Announcement

Collapse
No announcement yet.

Akbar Ganji

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #31
    2

    Of course, dissidents with a revolutionary calibre are severely punished in Iran. Another hand, nobody wants bloodshed as uniquely revolutionary means. There are many models of struggles in anytime and anywhere. A categorical reject of revolution, as one of these logic models, is a reactionary dogma. The rejection is what any totalitarian regime wants too. A revolutionary opposition may more effectively challenge such a regime and the lack of it can leave the regime alone to massacre people, as it was the case under Stalin or Pol Pot. A totalitarian regime does not kill to only defend its existence; it kills also to impose its ideology and its way of life. In the case of the IRI, the totalitarian Islamic regime kills to impose its offensive Islamist ideology.

    But when Ganji says “I am against revolution and view myself as a reformist”, he implicitly means that he is against his people’s revolution to topple the IRI. Ganji knows that there are different ways to win freedom, but he stresses on his pacifist ways by holding on non-violent struggles. He should tell us in which side he will ultimately stand, if the angry people march though Tehran’s streets, revolting against the IRI.

    Ganji-phenomenon likes to argue that it is enough to change the present Iranian theocracy that rules. He knows that a radical change of the whole IRI carries risks for people like him. He knows that a revolutionary new regime in Iran is not against one or few Mullahs, but will sweep away all forms of Islamism.

    Today, in the Iranian opposition groups abroad, the current Ganji’s tour implicitly evokes the question of his possible role in an Iranian democratic movement. As I expressed myself in my previous articles, an Iranian democratic movement of course needs the organised structures and a solid leadership to topple the IRI and open the way for a democratically elected government. All freedom-loving Iranians are welcome to support such a movement. However, such a movement is supposed to be led by a purely secular leadership. Not only must the leaders be secular in act and idea, but also in background. Therefore, a bearded deserter of the IRI like Ganji cannot dream of becoming a position in the leadership.

    Furthermore, in a leadership of post-Islamic regime, there is no place for people like Hamid Karzai or a bearded Shiite PM (as in Iraq). Iranians will bring all relics of the IRI before an international courtfor their crimes or collaborations. Even if Ganji is not charged by such a court, forgiven because of his fight against some IRI’s officials, his collaboration with some other IRI’s officials will never be forgotten.

    This article is not against the person of Ganji. All Iranians respect his heroic fights against some IRI’s officials. However, I cannot imagine that a bearded ex-pasdar, who still quotes from Khomeini, is enough democrat and secular to become a leading position in a secular democratic movement. It is like saying that a secular person leads an Islamic movement!

    Ganji-phenomenon belongs to those dissidents whose aim is to change the government, but not the ruling class of the regime entirely. At the best, they like to impose some “harmless” changes on the established regime like a change or modification of the constitution, reducing the power or dissolving the supreme Leader“Sultan” and reforming the state institutions.

    At the best, Ganji can tell all the truth about all the crimes of the IRI in anytime under any condition, but Ganji-phenomenon is a product of the IRI and does not belong to the future leadership in Iran.

    Comment


    • #32
      http://www****anian.com/News/2006/July/PressRelease.pdf


      free-political-prisoners.net
      Hunger strike in New York July 14th to 16th, in front of the UN with Akbar Ganji

      Comment


      • #33

        آقای گنجی عزيز!
        سلام!
        من اين نامه را از پستوی کيوسکم برايت مي‌نويسم، اينجا زندان معاش منست و با اين که کليدش در دست منست اما نمي‌توانم از آن بگريزم! همين که شنيدم "کلن" هستی خيلی خواهش و تمنا کردم تا بيايم و از نزديک ترا ببينم، اما نشد! من به دو پسرم حکم نمي‌کنم، خواهش و تمنا مي‌کنم و اين معنايش آنست که مختار و آزادند بگويند آری يا نه! هر بار که پيش آمده بايد دو روز زودتر بگويم تا برنامه ريزی کنند و من که بي‌خبر نشسته بودم نزديکي‌های چهار بعدازظهر فهميدم که هفت- هشت، کجا هستی که مي‌توانم ترا ببينم، اين بود که نشد! پسرهايم هر دو دانشگاه مي‌روند اما ترا نمي‌شناسند و... اين درد شمشير مهاجرت است؛ در خانه‌ات ترا نمي‌شناسند!

        ترا به خاطر شجاعت‌ات تحسين و تمجيد مي‌کنند. من آن حرف‌ها را بلد نيستم! آدم بايد معنی شجاعت را بداند تا تحسين و تمجيد بکند و من وقتی اين تحسين و تمجيد‌ها را مي‌شنوم اما مي‌بينم، غالب اين آدم‌ها که تحسين مي‌کنند؛ در معنای آدم بودن‌شان، همان قديم و سابق مانده‌اند به اين نتيجه مي‌رسم؛ تحسين و تمجيد مي‌کنند تا خود را پنهان کنند! تا از نگاه به خود بگريزند! برترين شجاعت نگاه به خود و گفتگو با خود است و من از شجاعت شما الهام گرفته-ام.

        اصل مطلب و تمام حرف همان است که شما گفته و مي‌گوئيد: يک جنبش وسيع دموکراسی خواهی در کشور وجود دارد اما هنوز سر ندارد، هنوز سخنگو ندارد، هنوز نمايندگی سياسی آن شکل نگرفته است. آری! وظيفه‌ای که ما در برابر آن قرار داريم، تشکيل نهاد ملی نمايندگی اين جنبش است. من آن را جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران، باز شناخته‌ام و چندان با آن مربوط و مرتبط‌ام، که در اين دهسال اخير يک روزم بي‌انديشه به آن نگذشته است و شايد از اينجاست که هيچگاه خود را آدم برون مرز احساس نکرده‌ام. و شما بهتر از من مي‌دانيد که اين ديگر شدن‌هامان؛ که آن آدم سابق نيستيم، مولود پر خير و برکت همين جنبش است.

        نمي‌خواهم از روی دست شما سياه مشق بنويسم و يا شرحی بنويسم از نکبت سياه حکومت دينی که بقول خود تو، با هر رقم‌اش مخالفيم. در نامه به کسی که "تاريکخانه"‌ها را کاويده و عاليجنابان "سرخ پوش" و "خاکستری عبا" را رسوای عام و خاص کرده، در اين باره‌ها نوشتن تمرين مشق شب است. در تأئيد نوشتار و گفتارهاتان به اين يادآوری بسنده مي‌کنم که صف آرائی حکومت و مردم به جائی رسيده که هر انديشه ورز و فعال سياسی بايد بداند که در برابر يک انتخاب قرار دارد! بايد مشخص کند در کدام سمت ايستاده است: در سمت حکومت يا در کنار مردم؟ انتخاب ما مردم و جنبش آنهاست و من در هر فرصتی تأکيد کرده‌ام که پذيرش موجوديت جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران و پايبندی به اهداف و خواست‌های آن شالوده‌ی همبستگی ملی و بنياد استوار برای اتحاد آزاديخواهان ايران است.

        اکبر عزيز!
        من فرض را بر اين گذاشته‌ام که تو با فکر و ذکرهای من آشنائی داری و مرا در "نشست برلين" و "نشست لندن"، ديده و بجا آورده‌ای! همين ديروز خواندم که گفتی اگر حکومت هر چه زودتر اسانلو، جهانبگلو و مهندس خوئينی را آزاد نکند، اعتصاب غذای جهانی را سازمان خواهی داد. خوب است و من در اينجا در کنار تو خواهم بود اما بيشترين تمرکز انديشه و جسارت را بايد روی اقدامی به عرصه آوريم که يک ملت را آزاد مي‌کند. تلاش در راه ايجاد يک محور اعتماد و همبستگی ملي، پيمودن استوار راهی که بر پايه خواست مشترک رفع حکومت دينی و استقرار دموکراسی در ايران، همه‌ی آزاديخواهان ايران را، از هر نحله و سيره ای که هستند و با هر سابقه و پيشينه ای که از سر گذرانده- اند، فشرده و متحد مي‌کند، در رأس مسئوليت ميهنی و مدنی ما قرار دارد و من ديدم و تجربه کردم که گام نهادن در اين راه برترين شجاعت را طلب مي‌کند!

        نبرد ملت ايران عليه حکومت ديني، نبرد مشروطه است عليه مشروعه! انقلاب مشروطيت را همين بستر به انقلاب اسلامی دوخت و مي‌خواهم به تو بگويم که اين "مشروعه" در يکا يک ما ريشه وتبار دارد و هيچ فرق هم نمي‌کند دينمدار هستيم يا آتئيست؛ شکست دادن مشروعه در حيات سياسی امروز ايران وقتی ميسر مي‌شود که در درون خود از آن بگسليم و آن را شکست دهيم! از نشانه‌های حضور مشروعه در درون ما بلای خويشاوند انديشی و خودی و غير خودی پنداري‌های ماست! هنوز که هنوز است بسياری مدعيان نفهميده- اند که رفتن تو تا آستان مرگ سقراطي، جستجوی در خود و ديگران بوده برای يافتن انسان ايرانی در مقام فرد. نفهميده اند اين حرف‌ها که در "صدای آلمان" گفتی که: "آقا... همديگر را در تفاوتی که با همديگر داريم برسميت بشناسيم"، سوغات همان جستجو در آستان مرگ سقراطی است! " گام‌های بلندی بر داشته ايم" اما "هنوز فاصله‌هاست". نکته اين است که اين فاصله‌ها را اعتياد ما به ساختن شرايع از اعتقاد و آرمان سياسی ساخته و پرداخته است. ما قربانی مقدس کردن‌های خودمان هستيم، يک تمايل نيرومندی در ماست به وجاهت قدسی بخشيدن به سياست! اگر بگوئی من که پاسبان پسرم همان حق و حقوق را دارم که "شاهزاده"، کفر گفته‌ای! هنوز مدعي‌ترين جمهوريخواهان به اصطلاح "اصلاح طلب"؛ کسانی هستند که ايران را فقط برای جمهوريخواهان مي‌خواهند. من بعنوان يک جمهوريخواه و آدمی که در "چپ" ايران منزل دارد و در نهضت خود صاحب اصل و نسب است؛ اعتقادم اين است؛ "ايران برای همه ايرانيان" و فکر و ذکرم برای مردم و ميهن‌ام اين است که آقا! مسأله‌ی امروز ايران، جمهوری يا پادشاهی مشروطه نيست، مشکل ايران حکومت دينی و مسأله‌ی امروز ايران دموکراسی است، راه ما هم راه مسالمت و عدم خشونت و رويگردانی از ويرانگری و خون و خونخواهی است، شکل نظام سياسی را موکول کنيم به رأی ملت ايران در يک رفراندم آزاد و دموکراتيک که روز برگزاری-اش دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. مي‌دانی جواب-شان چيست؟ مي‌گويند اين اتحاد نتيجه-اش معلوم نيست، از نتيجه اش مي‌ترسند! "نقشه" مي‌کشند چه جوری مانع شوند و خراب-اش کنند. دموکراسی بازی است با نتايج نا معلوم. کسی که اين بازی را با نتيجه‌ی دلخواه خود مي‌پذيرد و در آن شرکت مي‌کند، مستبدی است که لباس دموکراسی به تن کرده! او دموکراسی نمي‌خواهد، مي‌خواهد ميخ استبداد خود-اش را بکوبد! راست نمي‌گويم؟

        برادر عزيز!
        شنيدم در کلن در جمع کوچکی که بودی صلاح و مشورت خواستی در باره امکان ديدار با "بوش" و خانم "رايس". شنيدم گفتند "جايز نيست"! بعضی اظهار نظرها آن اندازه ترسيده و با "روح زمان" بيگانه است که مپرس! چه عيبی دارد گنجی برود و با يک طرف اصلی مناقشه‌ی خطرناک و بکلی بيگانه با منافع ملت و ميهن ما، که جنون قدرت پرستی خامنه ای آن را به راه انداخته و مترسکی بنام احمدی نژاد آن را جار مي‌زند، بله! با موثرترين مقام‌های دنيای امروز بنشيند و به آنها حرف دل مردم ما را بگويد؛ به آنها بگويد حرف‌های حکومت کنندگان حرف‌های قاطبه‌ی مردم ايران نيست. به آنها بگويد ملت ايران از جنگ بيزار است و صلح را دوست دارد؛ نه سلاح اتمی مي‌خواهد و نه اصولا" طبق نظر کارشناسان بی طرف، اين هزينه‌ی هنگفت و ريخت و پاش با سرمايه ا‌ی که به ملت تعلق دارد، به سود کشور و در مسير پاسخگوئی به نياز‌های جامعه‌ی ايران است. چه عيبی دارد گنجی به "بوش" و خانم "رايس" بگويد مردم ما دوستی با ملت امريکا و دولت امريکا، دوستی با همه‌ی ملل و دول دنيا را مي‌خواهند که با احترام متقابل به استقلا ل و منافع ملی يکديگر و در چهارچوب حقوق بين الملل، در جهانی صلح آميز زندگی کنند و جامعه و جهانی عادلانه تر بسازند. چه اشکالی دارد که گنجی با آنها بنشيند و به آنها بگويد: عراق آينه‌ی عبرت است، در آن بنگريم؛ دنيا خانه مشترک ماست، آتش که گرفت همه‌ی ما مي‌سوزيم! به "بوش" و "رايس" بگويد: " آب را گل نکنيم! ".

        بيست روز پيش بود، امريکا و چکسلواکی در نزديک شهر ما، در Gelsen***chen مسابقه داشتند. جوان‌های ما با پرچم ايران بر دوش- بی اسم الله و بی نقش شير و خورشيد- با هلهله ای که تمام شهرهای دنيا را پر کرده، کفش و کلاه کردند و رفتند که مسابقه را تماشا کنند. وقتی آمدند به من گفتند؛ اتفاق شاد و شيرينی آنجا پيش آمد: جوان‌های ايرانی و جوان‌های امريکائی همديگر را پيدا کردند، با يکديگر گپ زدند، با يکديگر دوست شدند و همانجا يک قرار داد صلح و دوستی امضاء کردند! من چشم اميدم به جوان‌های ماست، چرا از آنها نيآموزيم؟

        آقای گنجی جان!
        می خواستم يک نامه‌ی کوتاه بنويسم ولی مثل اين که دارد دراز مي‌شود! گفتم: " در دل دوست بهر حيله رهی بايد کرد!"، هر چند حيله ای در کارم نيست. برايت سلامت، نبرد‌های بزرگ و شادکامي‌های درخشان آرزو مي‌کنم. خوشا به سعاد ت تو! يک چيز ديگر: جانبازي‌های تو؛ عطر قهرمانی نسل روزگار مرا دارد! ما مرگ را به کفايت تحقير کرده‌ايم، از خودت مواظبت بکن.
        حسن ختام نامه‌ام را با نام پيروزی آفرين خانم معصومه شفيعی آذين مي‌بندم. نام تو با حرمت است اما حرمت او در جانم افزون از حرمت توست. در اين لحظه که اين کلمات را مي‌نويسم همان حسی در من در حال سر بر افراشتن است که آن شب مرا در بر گرفت! وقتی خبر پايان اعتصاب غذای ترا از قول همسرت شنيدم، " به ميمنت پايان اعتصاب غذای گنجی"، شاد باشی نوشتم و در سطرهای آخرين بود که اين حس در من سرافراشت:

        " گنجی آن چه را که در بضاعت داشت در راه خدمت به جنبش دموکراسی ايران در ميانه گذاشت و شايسته است که در شادنوش سلامت او ، نام وی را در مقام خدمتگزار دموکراسی به قاب خاطر بگيريم. اما... اما پر فروغ ترين شادباش‌ها، بی شائبه ترين احترام‌هابه انسان خدمتگزار دموکراسی زيبنده نام ديگری است: خانم معصومه شفيعي، همسر و هم پيمان و همرزم گنجی... بانوی جنبش دموکراسی ايران!"

        سلام و ارادت مخلصانه‌ی مرا به او برسان، بهترين و رفيقانه ترين آرزوهايم را به پيشگاهش تقديم مي‌کنم.
        قربان شما
        Last edited by donsaeid; 07-16-2006, 03:29 AM.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #34
          تير. يکی از وابستگان سازمان اکثريت فدايی ادعا کرد گنجی خواهان ديدار بوش و خانم رايس شده است.
          روشنگری. جمشيد طاهری پور که با سازمان اکثريت فدايی کار ميکرد در مقاله ای ادعا کرد اکبر گنجی در محفلی در کلن برای ديدار با جرج بوش و کندوليزا رايس ,صلاح و مشورت , خواسته و پاسخ شنيده مصلحت نيست:
          "برادر عزيز!
          شنيدم در کلن در جمع کوچکی که بودی صلاح و مشورت خواستی در باره امکان ديدار با "بوش" و خانم "رايس". شنيدم گفتند "جايز نيست"! بعضی اظهار نظرها آن اندازه ترسيده و با "روح زمان" بيگانه است که مپرس! چه عيبی دارد گنجی برود.."

          سازمان اکثريت جناحی از سازمان فدايی بود که در دوره بعد از انقلاب با رژيم جمهوری اسلامی همکاری کرد. در دوره کنونی شامل گروه های متفاوتی است. برخی از اعضا و گروه های آن با اصلاح طلبان رژيم برخی با سلطنت يا با گروه هايی که آمريکا اسپانسور آنهاست و يا بطور توامان با بعضی از دسته جات فوق همکاری نموده و در نشست های آن ها شرکت ميکنند.
          اکبر گنجی در مورد اين ادعا واکنشی نشان نداد. اما در يکی از نخستين مصاحبه هايی که او بعد از خروج از کشور صورت داد گفته بود رابطه شهروند با دولت های خارجی را تاييد نمی کند و اگر مذاکره ای بخواهد صورت بگيرد دولت ها بايد با هم بکنند. او همچنين شرکت در ,هر نوع پروژه ای را که به نوعی وصل به خارج باشد, رد کرده بود. گنجی در نشست های خارج بر جمهوری خواهی خود تاکيد کرده و چندين بار از سلطنت انتقاد کرده است.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #35
            نارضايی رسانه های نومحافظه کار از احتمال ديدار اکبر گنجی و نوام چامسکی
            *محافل نئوکان برای اين که او را تحت تبعيت خود در آورند، از ترکيب فشار و حمايت بطور متعادل استفاده ميکنند.

            روشنگری. اعتصاب غذای سه روزه پيشنهادی از سوی اکبر گنجی از ديروز آغاز شده است. وی ديروز به بی بی سی گفت که امروز - شنبه و فردا يکشنبه - در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در شهر نيويورک به اعتصاب غذای خود که آب و مايعات را شامل نمی شود، ادامه می دهد". از سوی ديگر در حالی که اعتصاب غذا آغاز شده است, رسانه ها از احتمال ديدار وی با نوام چامسکی خبر دادند.

            نشنال رويو آن لاين( NRO Nationalreview Online) که يکی از پايگاه های رسانه ای نئوکان هاست در واکنش به خبر ملاقات احتمالی اکبر گنجی با نوام چامسکی خشم خود را بازتاب داد و به شيوه رايج رسانه های نئوکان به شدت به چامسکی حمله کرد. اين رسانه از قول يکی از نويسندگان معتمد خود نوشت , چامسکی يکی از 101 پروفسور بسيار خطرناک آمريکاست او به خاطر خصلت ضد آمريکايی اش شهرت دارد, و در اين مورد به سخنان چامسکی اشاره می کند که نوشته است: "هرقدر شرير در جهان وجود داشته باشد، ايالات متحده را بايد به خاطر آن سرزنش کرد."
            روشن است که اشاره چامسکی به دولت آمريکاست و نه مردم آمريکا و او بارها در سخنرانی های خود در توضيح خوش بينی خود به مردم آمريکا و دلسرد نشدن از مبارزه طولانی اش گفته است: من هم اگر به جای مردم بودم و اين همه اطلاعات نادرست به من ميدادند و آن ها را باور ميکردم، آدم صالحی نبودم اگر مثل مردم موضع نمی گرفتم. چامسکی در عين حال تاکيد کرد که عليرغم اين، حقيقت بطور مداوم بر دروغ پيروز شده است و مردم امروز آمريکا آن نيستند که 40 سال پيش بودند.
            نشنال رويو همچنين به اين سخن چامسکی اشاره کرده است که "همه روسای جمهور آمريکا بعد از جنگ دوم يا آشکارا جنايتکار جنگی بوده اند يا با جنايات جنگی آلوده شده اند."

            نشنال رويو در ادامه به مانيفست گنجی اشاره کرده که در آن از نظرات پوپر و جامعه باز آن دفاع شده است،و سپس اضافه ميکند يک نفر بايد به گنجی بگويد پروفسورچامسکی با نئو نازی ها مرتبط است و از پولپوت دفاع کرده است. نشنال رويو سپس به گنجی حکم ميکند: گنجی بايد چامسکی را که بيش از همه آکادميسين های آمريکا از جامعه بسته دفاع کرده، محکوم کند.

            نشنال رويو آن لاين يکی از بازوهای شبکه نئوکان ها و مرتبط با نشريه نيويورک سان است و اين مجموعه در آمريکا به شدت به ,ليبراليسم, به عنوان ,خط شيطان, حمله ميکنند و از مذهبی کردن جامعه و تحميل عقايد دينی بر جامعه از جمله در آموزش و حقوق زنان با استفاده از اهرم قدرت دولتی دفاع می کنند و به کمک دولت بوش و منابع قدرتی که در ايالات مختلف آمريکا به دست آورده اند اين سياست را بخشا پياده کرده اند.

            نشريه نيويورک سان مورخ 11 ژولای هم در گزارشی به قلم الای ليک با پرداختن به احتمال ديدار گنجی با چامسکی, امضای طومار حمايت از آزادی گنجی توسط چامسکی را با سفر چامسکی به جنوب لبنان قرينه سازی کرد. نيويورک سان با متناقض دانستن حمايت از گنجی و ديدار با حزب الله به انتقاد بنفشه زند بوزايی يکی از ايرانيانی که در ارتباط با محافل نئوکان قرار دارد اشاره می کند و از قول او می نويسند که "گنجی در ايران بوده و مجبور نبوده با چامسکی زندگی بکند و نمی داند آدم هايی مثل چامسکی چه می کنند. او به چامسکی به عنوان يک قهرمان نگاه می کند اما چنين قهرمانی وجود ندارد."
            نيويورک سان سپس به حمايت از امير عباس فخرآور می پردازد که زمانی از فعالين دانشجويی بود و پس از فرار بلافاصله با ريچارد پرل معروف به "شاهزاده تاريکی" نئوکان ها تماس گرفت و خود را از نمايندگان جنبش دانشجويی ايران معرفی کرد که اخيرا به خاطر سواستفاده از ارتباطش با احمد باطبی مورد انتقاد باطبی قرار گرفت. نيويورک سان نوشت که کارمندان دستگاه ديک چينی برای ملاقات با فخرآور برنامه ريزی می کنند و اضافه کرد که فخرآور فعال دانشجويی است "که در ماه مه گذشته به واشنگتن آمد و از آن به بعد برای انستيوی امريکن اينترپرايز و مقامات وزارت امور خارجه خلاصه گزارش !(breief ) تهيه می کند."

            رسانه های خارجی زبان فارسی و نومحافظه کاران ايرانی برعکس نسبت به ملاقات آنتونی گيدنز جامعه شناس انگليسی واکنش منفی نشان ندادند. گيدنز مشاور تونی بلر و واضع نظريه ,راه سوم," اوست که به چرخش کامل و محافظه کارانه حزب کارگر انگليس انجاميد. گيدنز بادفاع از تئوری ,هويت, ها يکی از نزديک ترين جامعه شناسان به روشنفکرانی است که در دهه 60 جناح مقابل محمد مختاری را تشکيل ميدادند و سرانجام به روشنفکران دو خردادی استحاله يافتند و نظريه اصلاحات را مطرح کردند. گنجی خود از جمله آنان بود ولی بعد در حوزه سياسی از آن ها فاصله گرفت و از دمکراسی کامل در ايران دفاع کرد. در مسايل بين المللی نظراتی که اکبر گنجی در حوزه نظری بيان داشته فاقد انسجام منطقی است و ترکيبی از نظرات متضاد است.در حوزه سياست خارجی هنوز گرايشات گنجی کاملا روشن نيست. او با جنگ و مداخله نظامی مخالفت کرده، در برخی مصاحبه ها هرنوع رابطه با پروژه های خارجی را رد کرده است. همين امر و تاکيد او بر جمهوری خواهي، به موج گسترده حملات سلطنت طلبان و نيز برخی از محافل وابسته به خارجی را موجب شده است. در همين حال برخی ديگر از عناصری که در ارتباط با نهادهای آمريکا فعاليت ميکنند از اعتصاب غذای او حمايت کرده اند. ظاهرا به نظر ميرسد محافل نئوکان برای اين که او را تحت تبعيت خود در آورند، از ترکيب فشار و حمايت بطور متعادل استفاده ميکنند.
            گنجی همچنين با ايرنه خان مسوول عفو بين الملل ملاقات کرد. ايرنه خان بنابر وظيفه خود در عفو بين الملل با نقض حقوق بشر در کشورها و زندانی کردن اشخاص به خاطر عقايدشان به شدت مخالفت ميکند و در ملاقات با گنجی نيز جمهوری اسلامی را به خاطر زندانی کردن افراد به جرم عقايد سياسی شان شديدا محکوم کرد و خواهان آزادی سه زندانی که گنجی در اعتصاب غذای خود نامبرده و کليه زندانيان سياسی شد. خانم خان از جمله شخصيت هايی است که زير ضرب مقامات دولت آمريکا قرار دارد و مقامات آمريکايی و محافل نئو کان به مواضع او در سخنرانی ها و مصاحبه ها حمله ميکنند. عفو بين المللی بعد از ملاقات ايرنه خان با آقای گنجی مجددا بيانيه ای در تاريخ 12 جولای در برای آزادی سه زندانی صادر کرد که آن را ميتوان در سايت عفو بين الملل مطالعه کرد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #36
              گنجی, نومحافظه کاران و تبليغ يک رسوايی
              *مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و دفاع از دمکراسی در ايران، حتی در آمريکا هم برای ايرانی بويژه ايرانيانی که شهرتی دارند، مجانی نيست و بايد آماده پرداخت بهای آن بود.


              روشنگری. راديو آلمان در گزارشی به شرح ,مشکلات اعتصاب غذای اکبر گنجی در آمريکا, پرداخته است. اين گزارش بطور تلويحی آقای گنجی را به همکاری با نومحافظه کاران آمريکايی تشويق ميکند. اين در حالی است که کسانی که بعد از خروج از کشور تحت حمايت نومحافظه کارانی چون ريچارد پرل و انستيتوی اينترپرايز قرار گرفتند، به سرعت بی آبرو شدند و موقعيتی در ميان اپوزيسيون آزاديخواه و مستقل ايران ندارند. اساسا تحليل برخی ها، از هدف جمهوری اسلامی مبنی بر پذيرش اجازه خروج گنجی اين است که رژيم در نظر دارد گنجی با پيوستن به نو محافظه کاران، هوادارانی را که به خاطر مقاومت در زندان به دست آورده بود از دست بدهد. اين ضربه البته نسبت به مخالفت کنونی سلطنت طلبان با او بسيار کاری تر و برای جمهوری اسلامی بسيار مفيدتر است .

              صدای آلمان در گزارش خود که ظاهرا به قصد بررسی مشکلات موجود بر سر راه موفقيت اعتصاب غذای پيشنهادی اکبر گنجی در آمريکا مطرح شده چنين وانمود کرده است تنها کسانی با ائتلاف با نومحافظه کاران آمريکا مخالفند که اصلاح طلب اند و خواهان مبارزه راديکال با رژيم نيستند و مخالفت با سياست آمريکا را ارجح بر مبارزه با رژيم ميدانند. اين تفسيری کاملا وارونه است و واقعيت اين است که آن دسته از مخالفان رژيم که مدافع دمکراسی هستند، 28 سال است برای سرنگونی رژيم تلاش ميکنند و درعين حال با سياست های استعماری آمريکا مخالفت کرده و بسياری از آن ها مداخلات ويرانگر آمريکا را يکی از مهم ترين عوامل دوام رژيم اسلامی در ايران ميدانند.

              برعکس اکثريت قاطع کسانی که دور نئو کان ها جمع شده اند و از جمله ياران قبلی خود آقای گنجي، نيروهايی بودند که تا همين چند سال پيش مبارزه با سرنگونی را به تمسخر گرفته و حتی جنايت می خواندند و خود يا طرفدار استحاله يا طرفدار اصلاح رژيم بودند. در اين مورد کافی است از کسانی که در خدمت نومحافظه کاران آمريکا در آمده اند ليست اسامی تهيه شود و مواضع آن ها در گذشته بررسی شود. البته سلطنت طلبان مستثنا هستند که علت آن هم معلوم است و آن ها رژيم را از آغازرقيب خود ميدانستند.
              تعدادی از اصلاح طلبان قديمی هم برهمان مواضع ديروز مانده اند و عمدتا در آمريکا جمع اند که گزارش راديو آلمان به بهانه سازشکاری آن ها، عملامبارزه مستقل برای آزادی را ناديده گرفته و تلويحا پيش پای آقای گنجی يک دوراهی گذاشته است: يا با نومحافظه کاران و ,ستادهای فکری مبلغ تغيير رژيم, و ,هم فکران پيشين خود, که گويا يک تعهد اخلاقی هم در برابر آن ها,که برايش فداکاری بسيار کرده اند, دارد، يا با کسانی که در ايران و خارج سازش با رژيم را تبليغ ميکنند و آنها هم همان دين را به گردن گنجی دارند و بنابراين او در برابر يک ,انتخاب اخلاقی دردناک, قرار گرفته است. اين هم يکی از مشخصات رشته ای از ادبيات سياسی دوره کنونی است که معامله را وارد مبارزه آزاديخواهانه کرده است و بر اساس آن کسانی که وارد مبارزه ميشوند بايد به جای اصول چشم شان به وام هايی که گرفته يا داده شده باشد و در وقت مقرر اصل را با بهره ی آن بستانند يا پس بدهند.

              آقای کلانتری گزارشگرصدای آلمان همچنين از دمکراسی آمريکا تعريفی داده است که با قرينه قراردادن به خواننده القاء ميشود که دمکراسی آمريکا از درون ,ستادهای فکری مبلغ تغيير رژيم, در آمريکا در آمده يا محافظت ميشود.خوب است آقای کلانتری که به عنوان وابسته مطبوعاتی يک راديو دولتی در آمريکا به ناگزير موظفند اطلاعات زيادی در مورد اين ستادهای فکری داشته باشند، ليستی از اسامی اين ستادها و آدم های اداره کننده آن ها بدهند تا معلوم شود آيا اين ها از دمکراسی آمريکا و قانون اساسی آمريکا دفاع می کنند يا بزرگ ترين دشمنان آن هستند. بلايی که اين دستگاه های قدرت و بيش از همه همين نومحافظه کاران بر سر دمکراسی آورده اند، اگر بطور نسبی در نظر بگيريم از آفت جمهوری اسلامی برای دمکراسی چيزی کم ندارد. آقای کلانتری به عنوان يک روزنامه نگار حتما خبردارند در همين هفته های اخير اعلام شد برگزاری مراسم ,سال داروين, در 2008 ,يا?2009, که به مناسبت 200 امين سال تولد داروين و 150 امين سال انتشار کتاب تعيين کننده او در تکامل توسط يونسکو برگزيده شده است، در آمريکا با دشواری های جدی روبروست و حتی غير ممکن به نظر ميرسد. علت آن فعاليت همين ,ستادهای فکری, وابسته به قدرت و تبليغ نظريه خلقت Creationism توسط آن هاست که ضديت باتفکر علمی را در جامعه آمريکا به حدی رسوخ داده اند که خامنه ای و جنتی حتی خوابش را هم برای جامعه ايران نمی توانند ببينند ونظريه خلقتی که دستگاه قدرت و لابی ها و ستادهای نومحافظه کاری تبليغ می کنند چيزی است که دادگاه عالی آمريکا در سال 1987 آنرانقض پاراگراف اصلی قانون اساسی آمريکا Establishment Clause of the First Amendment خواند. اين ستادها، لابی خدايان زور و زر و اکنون حاکم بر کاخ سفيد، در سطحی به قوانين مدنی در آمريکا يورش برده اند که ليبرال های آمريکا از يک دوره جديد مک کارتيسم صحبت می کنند. و آری اين دولت آمريکاست که با قانون اساسی آمريکاو روح آن می جنگد. آقای جرج دبليو بوش اگر نمی تواند مستقيما دستور بدهد دختران و زنان آمريکايی کمر بند عفت ببندند و يا نمی تواند مثل خامنه ای دستور سنگسار زنان را بدهد، در عوض مستقيما 300 ميليون دلار از بودجه دولت آمريکا بر ميدارد و در اختيار سازماندهی جنبش به شدت ارتجاعی حفظ بکارت ميگذارد و برای مغزشويی جوانان فيلم تهيه ميکند و ميسيون ميفرستد؟ آيا کسی که مدعی است از طريق ائتلاف با اين ها می خواهد از سکولاريسم و جامعه مدنی در ايران و حقوق زن ايرانی دفاع کند، و با امثال پاتريک کلاوسون ميتينگ ميگذارد، خودش را مسخره کرده است يا مخاطبين اش را؟

              اما اگر اين بخش از حملات دستگاه قدرت و لابی ها و ستادهای فکری آن فقط به آمريکايی ها مربوط باشد، که به علت موقعيت ايالات متحده در جهان مطلقا چنين نيست، حمله آنها به حقوق مردم جهان در همه حوزه ها از محيط زيست گرفته تانهادهای بين المللی مثل سازمان ملل و موسسات وابسته به آن تا بويژه، بويژه، حقوق ملی مردم کشورها دقيقا به ما مربوط است. و موضوع اين است که حق تعيين سرنوشت مردم کشور ما کانون تهاجم دولت بوش و موضوع اصلی فعاليت ستادهايی است که آقای کلانتری نام برده اند و هيچکس نمی تواند مدعی شود که برای دمکراسی در ايران مبارزه ميکند و همزمان با تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامي، دخالت نظامي، و دخالت سياسی دولت آمريکا و لابی ها و ستادهای فکری اش را محکوم نکند.

              در گزارش آقای کلانتری همچنين از برخورد دستگاه قدرت و رسانه های وابسته به آن در آمريکابا نوام چامسکی و ادوارد سعيد تصوير بسيار نادرستی داده شده است.
              اولا, دولت آمريکا دولت آزادی هاست، اما اين معروف است که از آزادی های سياسی در اين کشور، برخلاف اروپا، کسانی مثل چامسکی و سعيد استفاده ميکنند که با چنگ و دندان و با تحمل مشکلات بسيار با دستگاه قدرت،پول و رسانه های آن در می افتند و همان ها هم هستند که بيش از همه از اين آزادی ها و از قانون اساسی آمريکا محافظت می کنند،وگرنه اگر به ميل دستگاه قدرت و ستادهافکری مبلغ تغيير رژيم و مايکل لدين ها و مايکل روبين هاو دانيل پايپزها، ريچارد پرل هاو ديک و اليزابت چنی ها و پاتريک کلاسون ها، الای ليک ها و کشيش مون هاو،و.. بود که اين جمله مشهور از جرج بوش خود به حدکافی گوياست:, اگر آمريکا ديکتاتوری بود کارها يک دنيا راحت تر ميشد,.

              ثانيا, برخورد دستگاه قدرت و رسانه های مدافع آن با اين هردو متفکر که بنابر ارزيابی معتبرترين مجامع علمی جهان از افتخارات برجسته آمريکا در قرن 20 محسوب ميشوند، به شدت زشت،زبونانه و سرکوبکرانه بود و هست. در مورد دفتر قرنطينه شده ی ادوارد سعيد در دانشگاه و رنج های او از قرنطينه کنندگان بسيار نوشته اند. اين بخشی از مبارزه قهرمانانه ادوارد سعيد است که در شرايط يک محاصره موحش شجاعانه ايستاد، نوشت و حتی يک گام از مبارزه خود عقب ننشست. کسانی که دستی در مبارزه دارند ميدانند چه بسا زندان کشيدن، شکنجه شدن، حتی تقبل مرگ در يک رژيم استبدادی بسيار آسانتر است از زيستن و مبارزه کردن در شرايط قرنطينه و فشار يک دستگاه مخوف قدرت، از مقاومت کردن در برابر جاذبه های قدرت و ثروت و حمايت آنها، از برخلاف موج رفتن و از همه امتيازاتی که موج سواری در مقابل شما ميگذارد صرفنظر کردن. در همين چند دهه توفانی در ايران ديده ايم چه بسا زندانيانی که در زمان شاه يا شيخ شجاعانه در برابر دستگاه استبداد مقاومت کردند ولی امتيازات حقير زندگی که در شرايط آزادی دربرابرشان گذاشته شد به سرعت آن ها را از پای انداخت.

              اين شجاعت اخلاقی و تعهد انسانی والای ادوارد سعيد بود که قرنطينه را بی اثر ميکرد، و اين قرنطينه را انبوه جوانان و محصلانی می شکستند که هم اکنون نيز با نو محافظه کاران حاکم و برای حفظ دمکراسی در آمريکا مبارزه ميکنند. با وجود اين کريستوفر هيچينز يکی از اداره کنندگان همان ستادهای فکری که اکنون با ايرانی های وابسته همکاری ميکند اکثريت اين دانشجويان و جوانان را دخترانی خواند که شيفته جاذبه سکسی سعيد شده اند و آن ها را با تروريست هايی که به عشق هم خوابگی با حوريان در بهشت به عمليات انتحاری دست ميزنند مقايسه کرد! اين هم از اخلاق محافظه کاران و نئو کان ها وستادهای فکری شان.

              در مورد چامسکی کافی است به ياد بياوريم کسی که بيش از 30 کتاب فقط در مورد مسايل بين المللی و سياست خارجی آمريکا نوشته که اغلب آن ها در ليست Best seller های آمريکاست و به اغلب زبان های خارجی ترجمه شده است، کسی که يک نظريه پرداز مولف است و در دانشگاه های اروپا برای بحث در موردنظرياتش دوره اختصاص ميدهند، مراکز عمده آکادميک و دانشگاه های آمريکا، حتی يکی از کتاب های او را در ليست نقد Review خود نگذاشته اند! کسانی که ساختار مراکز دانشگاهی را می شناسند خوب ميدانند اين يعنی چه. حتی در سطح روابط عمومی که قوانين خاص خود را دارد و هرنوع وسيله ارتباط جمعی در دمکراسی ها با هر نوع گرايشی معمولا نمی تواند به آراء مردم حداقل به عنوان ,مشتری, بی توجه بماند،دستگاه زور و دلار تمام توانايی خود را برای سرکوب و نرسانيدن صدای او به مردم به کار می برد. اين قابل توجه است مردی که زبان های کامپيوتری بر پايه تئوری زبانی او تدوين شده است وحتی مخالفانش او را به عنوان بزرگ ترين زبان شناس قربان 20 به رسميت ميشناسند و مردی که در نظر سنجی های منابع رسمی مردم او را به عنوان بزرگ ترين روشنفکر قرن انتخاب کردند، حتی به عنوان مخالف به بحث های و ميزگردها در رسانه هايی مثل سی ان ان و ان بی سی و سی بی است، فراخوانده نمی شود و در موارد معدودی که اين کار را کرده اند آنقدر افتضاح بار آورده اند که مايه آبرو ريزی و تمسخر شده است. اما يک بار ديگر، قدرت اخلاق، بر اين دستگاه جهنمی حذف و فشار پيروز شده است. حال چامسکی و سعيد و يا سيمور هرش کسانی هستند که شهرت جهانی دارند و شکستن آن ها آسان نبود. دستگاه نومحافظه کاری آن ها را که از چنين اتوريته ای برخوردار نيستند با بيرحمی زيرپای خود له ميکند. آيا برای خانم مری ميپز به جرم پخش عکس های ابوغريبدر برنامه ای که خودشان اجازه آن را داده بودند، پاپوش درست نکردند و او را بيرون نيانداختند؟
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #37
                * در همين ماجرای لابی اسرائيل جوزف ماساد محقق مسايل خاورميانه نگفت خطر اخراج را به جان ميخرد و نظرش را می نويسد و حالا کار اخراج او دارد به سرانجام ميرسد. چرا پروفسور جان ميرشهايمرکه مدرس معتبر سياست خارجی آمريکا در دانشگاه شيکاگوست جزوه اخيرش را که در دفاع از قانون اساسی آمريکا و استقلال سياست خارجی آن است نه دردانشگاه خودش بلکه در انگلستان چاپ کرد و بعد هم مرخصی گرفت و از آمريکا رفت تا تهاجم نفس گيری را که بلافاصله آغاز شد نبيند؟ دستگاه القاء ايدئولوژيک و خود سانسوری که اين دولت و لابی هايش بر روشنفکران تحميل کرده اند چقدر قدرت دارد؟ اين فاجعه بار است که در دمکراسی آمريکا آقای دانيل پايپس يکی از آن ها که در ,ستادهای تغيير رژيم, به شدت فعالند، يک سايت راه انداخته است و به دانشجويانی که در رابطه با استادان خود جاسوسی کنند، پاداش ميدهد!! اين اطلاعات جمع آوری شده را می خواهد چه کند، بجز اعمال فشار برای ساکت کردن مخالف و تحميل خودسانسوری بوسيله همان اختاپوس "ستادهای فکری"؟

                و سرانجام آقای کلانتری گفته اند اشاره به حقوق و آزادی های دمکراتيک در آمريکا و سودگيری برای مبارزه با رژيم ميتواند اتهام همراهی با نومحافظه کاری را همراه بياورد!

                علامت تعجب بجاست. آيا تا به حال کسی از آزاديخواهان مستقل دفاع از آزادی ها و دمکراسی تحقق يافته در آمريکا و ساير دمکراسی های سياسی را همراهی با نومحافظه کاران خوانده است يا برعکس است و نومحافظه کاران دفاع از حقوق و آزادی های مدنی را تحت عنوان ,ليبراليسم, مساوی با دفاع از تروريسم و بی اخلاقی و بی دينی و بی وطنی و ضد آمريکايی بودن قرار ميدهند؟
                آيا تاکنون ايرانيانی که در آمريکا بطور مستقل به شيوه ای راديکال يعنی برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه ميکنند، به همراهی با محافظه کاران متهم شده اند؟ يا برعکس است و نومحافظه کاران هرنوع اشاره به استقلال و مبارزه مستقل برای سرنگونی رژيم را دفاع از جمهوری اسلامی يا تروريسم قلمداد می کنند؟در آمريکا آن جوان نازنين، نيوشا فرهي، در اعتراض به سرکوبگری جمهوری اسلامی به مبارزه راديکال که هيچ حتی خود سوزی دست زد. آيا حتی يک نفر او را به خاطر اين کار متهم به همکاری با دولت خارجی نمود؟ با اين که بسياری هم با اين شيوه مبارزه موافق نبودند.

                چه کسی آقای گنجی يا هر ايرانی ديگر را متهم به وابستگی به نئوکان ها خواهد کرد اگر با ده ها سازمان مستقل حقوق بشر در آمريکا، کانادا يا ساير دمکراسی ها، باکسانی چون نوامی کلاين، نوام چامسکی يا سيمور هرش که صدای شان به تمام جهان ميرسد تماس بگيرد و درد ايرانی را که ميان دو دشمن خطرناک، گير افتاده با آن ها در ميان بگذارد و از آن ها بخواهد وقتی که با سلطه ويرانگر امپراتوری می جنگند، دستگاه زور و استبداد حاکم بر ما را هم از ضربات خود مصون نگذارند ؟ مردم فرق لابی قدرت و نهادهای مردمی مستقل از قدرت و دولت، فرق رابطه شهروند با شهروند و رابطه شهروند با دولت و لابی هايی يک دولت رامی فهمند. برخلاف تصور رايج، مردم با خرد عملی خود بهتر از روشنفکران اين تفاوت را در می يابند.
                مشکل در استفاده از دمکراسی و مبارزه قاطع عليه رژيم نيست. مشکل در اشاره به ,هم‌فكران پيشين خود او, که به ,ستادهای فكرى مبلغ تغيير رژيم, در آمريکا پيوسته اند, و تبليغ تلويحی اين پيوستن است. زيرا آن ها که چنين کردند با اين کار خود بزرگ ترين خدمت را به رژيم اسلامی کردند و به پهلوی جنبش آزاديخواهی ايران خنجر زدند، البته بعد از آن که بعضی از آن ها در دوره همکاری با جمهوری اسلامی به آن يکی پهلوی جنبش آزاديخواهی مردم خنجر زده بودند. و آري، رسوا شدند. زيرا ميدان سياست نه حجره طلاب است نه اتاق کنفرانس دانشگاه. اينجا کلمات هرقدر بازی با آن ها ماهرانه باشد، نقش اصلی را بازی نمی کنند. اينجا انواع نيروها با انواع گرايش ها از همه سو بزخو کرده اند تا حرف های بين خطوط، تمام مکنونات و اسرار پشت کله و جهت وسوی حرکت را بيرون بکشند و در اين نبرد نيروها، آنچه که بسياری از سياستمداران سعی در مخفی کردن آن دارند، مثل خورشيد در معرض قضاوت مردم قرار ميگيرد و آنکس که بايد رسوا شود، رسوا ميشود.

                مشکل انتقال تحليل های گله وار و فله ای از ايران به آمريکا و قاطی کردن دوغ و دوشاب و يکی جلوه دادن مايکل لدين و اليزابت چنی و پاتريک کلاسون با چامسکی و سعيد ديگر مردم دمکرات آمريکا و محو کردن مرز قدرت و لابی هايش با مردم و نهادهای مردمی ، مرز دولت و نهادهای مستقل مدنی است.

                آمريکا کشور بدترين ها و بهترين هاست.کشورسعيدها در مقابل هيچنزها، کشور چامسکی ها در مقابل هانتينگتون ها. چرا ايرانيان بايد به بدترين هايی که آبروی دمکراسی آمريکا را برده اند و خيال نابودی ايران را در سر دارند، آويزان شوند؟ چرا بايد برای مبارزه با رژيمی که دختران ما را مجبور کرد در حراجی های دوبی شرکت کنند، به رژيمی بياويزيم که 10 سربازش لباس شورشی می پوشند و به يک دختر 15 ساله تجاوز می کنند، بطوريکه به شهادت همسايه ها حتی ساعتی بعد از مرگ خون از ميان پاهايش جاری بود و بعد خود او و خانواده اش را می سوزانند و به قتل می رسانند و حتی اجازه تحقيق هم به هموطنان اين دختر نمی دهند و در خبرگزاری های جهان اعلام می کنند اگر ثابت شود حقيقت دارد؟! از خانواده اش معذرت می خواهيم. کدام خانواده؟ دو کودکی که در مدرسه بودند و جان سالم به در بردند؟ کجای دمکراسی آمريکا اين اعمال وحشيانه را تاييد ميکند؟ کجای قانون اساسی آمريکا کشورگشايی را تاييد ميکند؟ و زمانی که همين مهاجمان به قانون اساسی آمريکا دارند در کشور ما دخالت سياسی ميکنندو فرمان داده اند که برای ذوب کردن زمين های اصفهان و نطنز با بمب های سنگين برای روزی که امکان پذير گردد تدارک بينند، چگونه ميتوانيم ادعا کنيم که برای سرنگونی رژيم و استقرار دمکراسی در ايران مبارزه می کنيم اما با اين مهاجمان ومداخله گران مرزبندی نکنيم و دخالت سياسی و نظامی آنها را در کشور مان محکوم نکنيم و تازه برويم با همان لابی های و ستادهای فکری که اين اعمال ضد انسانی را سازمان ميدهند متحد شويم؟ آری مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و دفاع از دمکراسی در ايران، حتی در آمريکا هم برای ايرانی بويژه ايرانيانی که شهرتی دارند، مجانی نيست و بايد شهامت داشت و از بسياری چيزها گذشت و آماده پرداخت بهای آن بود.

                ما جنايت های جمهوری اسلامی را فراموش نمی کنيم و به دنبال پائين آوردن آن هستيم، تاهمه حقوق و آزادی هايی را که در آمريکا و سوئيس و فرانسه به دست بياوريم. اما چرا بايد فراموش کنيم دولت آمريکا به صدام کمک کرد که به ايران حمله کند و حالا هم با شيوخ عرب دست به يکی کرده که اين کار را تکرار کند؟ آيا بدون اعتراض بلند به اين جنايات و اين برنامه های ضد انسانی که برای کشور ما در نظر گرفته اند ميتوان برای دمکراسی در ايران جنگيد؟ و آيا بدون مخالفت جدی با مداخله سياسی آمريکا ميتوان راه برای مداخله نظامی آن دشوار کرد؟ وآيا اگر کسی همه اين ها را با صدای بلند گفت ,ستادهای فکری مبلغ تغيير رژيم, و مايکل لدين ها و مايکل روبين ها و پاتريک کلاوسون ها به او بلند گو ميدهند و اسپانسوری او را برعهده ميگيرند و برايش ,نقشه راه, می نويسند؟

                جمهوری اسلامی بايد سرنگون شود، گسترده ترين و راديکال ترين مبارزات برای سرنگونی جمهوری اسلامی هرجا که ممکن باشد، آمريکا يا بورکينو فاسو و البته در سراسر ايران برای اينکار بايد صورت بگيرد، اما نه برای باز کردن راه بر کسانی که می خواهند خاک ايران را به بمب ببندند و آشکارا تجزيه کشورما را تدارک می بينند و برای مردم ايران به سبک افغانستان وعراق لويی جرگه راه می اندازند.
                هرکس راه مبارزه با جمهوری اسلامی را خود انتخاب ميکند، آقای گنجی هم. آقای گنجی می تواند به فکر ادای دين خود به دوستان سابق و کنونی خود باشد يا وفادار به آن اصولی که در سخنرانی مفصل هنگام دريافت جايزه قلم طلايی ايراد کرد و حداقل بخش بزرگی از آن مورد توافق عمومی آزاديخواهان جهان است[ آن بخش هم که جای بحث داشت، بلافاصله آقای الای ليک از نشريه ,خوشنام, نيويورک سان و تريبون وابستگان ايرانی نومحافظه کاران برای آن تور پهن کرد].اما تاريخ در مورد کسانی قضاوت خواهد کرد که مردم ايران را دايم از دست بد به بدتر واگذار ميکنند، چنانکه در مورد آن ها قضاوت کرد که به بهانه مبارزه با استبداد سلطنتي، استبداد موحش تر اسلامی را بر مردم ايران حاکم کردند
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #38
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #39
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #40
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #41
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #42

                          همچنانکه 6 سال جلوتر از آقای ولايتی طی مقاله مافيهای مافيای قدرت آمده بود:
                          يك منبع كاملاً موثق ديپلماتيك ايران طي سالهاي نيمه اول دهه 70 خبر از آن مي داد كه بدنبال ترور عبدالرحمان قاسمـلو و سپس شرفكنــدي در كافه ميكونوس آلمان ، عوامل خودسر در وزارت اطلاعات ايران با اين تحليل كه آمريكائيها در مقام پاسخ قصد حمله نظامي مستقيم به ايران را دارند ، مخفيانه و بدون اطلاع رهبر و رئيس جمهور وقت اقدام به انتقال موشك هاي دوربرد و ميان برد به آلمان (2) كرده تا در صورت تحقق حمله آمريكائيها به ايران ، ايشان نيز از خاك اروپا منافع آمريكا را مورد حمله قرار دهند !

                          لازم به ذکر است همان منبع موثق ديپلماتيک 6 سال پيش طی نشستی مشترک، صراحتاً و معترضانه اذعان می داشت که ما بمنظور ترغيب مرحوم قاسملو جهت کنار گذاشتن مشی چريکی و بازگشت اش به ايران با وی در حال مذاکره بوديم و درست در زمانی که با ايشان بر سر يک فرمول مشترک جهت بازگشت به کشور به توافق رسيده بوديم، مواجه با ترور وی شديم!!!

                          البته بخش نخست ادعاهای مطرح شده در مقاله مافيهای مافيای قدرت شش روز بعد توسط شخص آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه همشهری مورخ 20 دی ماه 78 مورد تائيد قرار گرفت اما اين مانع از آن نبود تا روزنامه کيهان به سنت مرسوم خودش معرکه گردانی رسانه ای کرده و در مقام دفاع از خودسرهای مطرح شده در آن مقاله نويسنده را مورد الطاف خفيه خود قرار دهد!

                          حاشيه حائز توجه ديگر در انتخابات رياست جمهوری اخير مشاهده نهادينه شدن وجوهی از اهداف جنبش اصلاح طلبی ايران بود که نمود خود را در جسارت و بلاغت و شجاعت جوانان طی مواجه شان با جميع نامزدهای انتخاباتی نشان داد.

                          در عموم نشست هائی که نامزدهای انتخابات با جوانان ، خصوصاً دانشجويان داشتند بوضوح مشاهده می شد که جوانان برخلاف قبل بدون کمترين لکنت زبان و تکلفی، تند ترين سوالات و انتقادات خود را نسبت کانديداهای رياست جمهوری مطرح می کردند اين در حاليست که همين 8 سال پيش بود که در حافظه تاريخی جامعه ايران حضور محمد خاتمی آن هم در اوج محبوبيت ميليونی و ملی در دانشگاه تهران ثبت شد که چگونه جوانان دانشجو برای طرح سوال خود در مقابل رئيس جمهور حتی بشدت محبوب شان رعشه گرفته و با لکنت زبان و ارتعاش صدا سوالها و نقطه نظراتشان را بيان می کردند.

                          اين در حالی که که پيش از اين اساساً دانشگاه و دانشجو محلی از اعراب برای پرسش و پاسخ ميان عالی رتبگان با جوانان نداشت.

                          اعتبار و امتياز چنين تحولی را با توجه به سنت تاريخی و متصلب استبداد شرقی 2500 ساله ايرانی را در هر شرايطی نمی توان به کسی جز محمد خاتمی داد.

                          اما علی رغم کسب چنين فضائلی به قيمت همه فروتنی ها و خويشتنداری ها و خون دل خوردن های سيد محمد خاتمی يک واقعيت تلخ را نيز نمی توان فراموش کرد و آن اينکه خاتمی طی 8 سال عهده داری مسئوليت رياست جمهوری ايران همواره کوشيد انگشت اشاره اش را بمنظورتوجه انگيزه ها و کشش های مدنی شيدائيانش همواره متوجه هدف اصلی که عقلانيت، مسئوليت پذيری و اخلاقگرائی بود، نگاه دارد و طرفه آنکه انگشت خاتمی نيز به تقدير انگشت بودا دچار شد!

                          همانگونه که بودا وقتی با اشاره انگشت خود به ماه و زيبائی های مستتر در آن به مريدان و شيدائيانش، ناباورانه ايشان را مغفول از ماه و مفتون انگشت خود يافت خاتمی نيز علی رغم پايمردی و سماحت و سماجت اش بر خودباوری ها و اخلاقگرائی ها و مسئوليت پذيری ها، عاقبت کسر بزرگی از دوم خردادی هايش را قبل از آنی که مقلوب خرد مدنی شان ببيند، مفتون قد رعنای خود ديد!
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #43
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #44
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #45
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X