Basij & Nirouy-e Entezami

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #16
    Originally posted by donsaeid View Post
    ye chizo be hameye iran forosha begam... doroste shayad chiza ontor ke gharar bod beshe nashod...

    AMA age bekhatere Basiji va sepahi dar aghaze salhaye enghelab nabod iran to daste Iraq oftade bod. age on javanane shakiba jone khodeshono to kafe dasteshon nazashte bodan va be az tak take cm az iran ba jon va khone khodeshon defa nakarde bodan alan keshvari be esme iran nabod.

    Bas Dorood Bar Basiji
    Hala keh shoma goftid ,bezarid man ham chand kalameh ezafeh konam keh ''un adam forush ha'' bahanei nadashteh bashan !

    - Dar zaman-e Jang ba Iraq, tanha 14% az talafati keh Iran dad, shamel-e nirouhayeh basiji va sepahi boud,baghieh shaml-e niruhayeh Arteshi boud ( nirouyeh zamini,havaei,daryaei) .(For more information,read Biography of Rafsanjani!)

    -Ba'ad az tamam shodan-e jang,akhoundha bayad rahi peida mikardan keh betounan beh un vasileh amniat va aramesh dashteh bashan ! 2 ta kar anjam dadan:
    1- Artesh va Sepah ro ta hadd-e 80% edgham kardan ta betounan beh toreh kamel hich nirouyeh nezami az zire control vahshatnakeh anha kharej nasheh ! (dar in rasta Nezamiane ziadi ro koshtan,az jomleh,Sayyad-e shirazi, Malakouti Ghaemian va ..)

    2- Beh basijian ekhtiareh tam dadeh shod ta amniate unha ro dar zamineh hayeh shahri va mardomi tazmin konad .

    -Shoma faramoush kardin keh Sepah-e gilan beh hamrahie basij anja, nazdik beh 116 nafar az vatanparastayeh ma ro dar jangal hayeh Talesh vahshianeh beh ghatl resandan ?

    -Az khateremoun nemireh keh dar zamani keh (1998-2002) hokumateh akhoundi,peivasteh ba Kord ha dar jang boud, cheghadar az in basijiha ,dehghanane Kord va Tork ra faghat beh jorm-e nadashtan va nadadan-e info az cherikha beh ghatl resandan .

    -Hich vaght faramoush nemikonim keh zamanikeh dar jang boudan bar zeddeh ghachaghchian-e balouch, hamin Sepahi ha baray-e ijad-e tars va vahshat ba ghasd va barnameh rizi, 57 sarbazeh vazifeyeh irani ro koshtan ta injuri zakhmi bezanan va an ra mobadal konan beh bahanei barayeh ahdafeh shoum anha va dar dast dashtaneh ghachagh-e taryak .

    -Digeh az dozdiha va maleh mardom khoriha, ziad neveshtam dar threadhayeh mokhtalef va info dadeh shodeh beh baghieh keh jayeh goftan nist va keh Khoda bar hagh ast va bar hagh ghezavat khahad kard .

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #17
      ولی ‌‏الله فيض مهدوی که به جرم ارتباط با سازمان مجاهدين خلق و حمل موادمنفجره در انتظار اعدام به سر می برد، در بيمارستان شريعتی تهران درگذشته است.
      به گفته مسئولان قضائی ايران، ولی الله فيض مهدوی که در زندان گوهردشت (رجايی شهر) کرج زندانی بود روز يکشنبه در حمام زندان خود را حلق آويز کرد اما در خودکشی ناکام ماند و مأموران زندان او را به بيمارستان شريعتی در تهران انتقال دادند که وی سرانجام پيش از ظهر چهارشنبه پانزدهم شهريور (ششم سپتامبر) فوت کرده است.

      آن گونه که مقامات قضائی ايران اعلام کرده اند، ولی الله فيض مهدوی از سوی سازمان مجاهدين خلق مأموريت بمبگذاری در ايران داشته و هنگامی که همراه با موادمنفجره از عراق وارد خاک ايران شده بود، دستگير شده است.

      دادگاه انقلاب او را به اعدام محکوم کرد و تلاش برای تبديل اين حکم به مجازات زندان به نتيجه ای نرسيد.

      محمد شريف، وکيل مدافع ولی الله فيض مهدوی به خبرگزاری کار ايران گفته که روز يکشنبه، يعنی همان روزی که به گفته مقامات قضائی، موکلش دست به خودکشی زده، به بخش اجرای احکام دادگاه انقلاب تهران مراجعه کرده بوده و در آنجا به او اطلاع داده شده که تبديل حکم اعدام موکلش به زندان مورد موافقت قرار نگرفته است.

      از سوی ديگر، فردای همان روزی که گفته می شود ولی الله فيض مهدوی دست به خودکشی زد، سازمان مجاهدين خلق ايران طی اطلاعيه ای اعلام کرد که وی يازده روز است دست به اعتصاب غذا زده و وضعيت جسمی اش بشدت وخيم شده است.

      در اين اطلاعيه آمده که ولی الله فيض مهدوی شنبه شب در حالی که از شدت اعتصاب غذا نيمه جان بوده از بند محل حبس خود در زندان گوهردشت به محل ديگری انتقال داده شده بود.

      زندان گوهردشت، در هفتم فوريه (هيجدهم بهمن) گذشته شاهد به دارآويخته شدن حجت زمانی، يکی ديگر از اعضای سازمان مجاهدين خلق ايران بود.

      حجت زمانی به جرم بمبگذاری در ساختمان دادگاه انقلاب استان تهران اعدام شد که در سال 1998 (1377) رخ داد و به کشته شدن سه نفر و زخمی شدن 22 نفر انجاميد.

      ولی الله فيض مهدوی دومين زندانی سياسی است که طی کمتر از شش هفته، جان خود را در زندان از دست داده است.

      اکبر محمدی، يکی از فعالان سرشناس دانشجويی که در ارتباط با تظاهرات دانشجويی سال 78 در زندان به سر می برد، به گفته وکيل مدافعش، سی ام ژوئيه (هشتم مرداد) گذشته در پی اعتصاب غذا در زندان اوين تهران درگذشت.


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #18
        از همان ابتدای سرقت انقلاب مردم ايران توسط روحانيت تا امروز در همه سياست ها و عملکردهای اين رژيم آنچه جنبه محوری و قطعی و تعيين کننده داشته حفظ نظام به هر قيمت بوده است. کشتارهای اول انقلاب در کردستان, ترکمن صحرا, پاکسازی دانشگاه و سازماندهی انقلاب فرهنگی, قتل عام سال 60 و بعدا کشتار زندانيان سياسی, قتل های زنجيره ای دگرانديشان, حمله به کوی دانشگاه و حالا گروگان گيری از ملت ايران در پرونده هسته ای, همه و همه در اساس به خاطر حفظ نظام جمهوری اسلامی صورت گرفته است. در اين سال ها جامعه ايران از فاجعه ای به فاجعه ای و از بحرانی به بحرانی عبور کرده است, و اين روند همچنان ادامه دارد.
        جمهوری اسلامی با پرونده سنگين جنايت عليه بشريت که قتل عام زندانيان سياسی ايران در تابستان 67 يکی از خونين ترين فرازهای آن است تا لحظه ای که به موجوديت خود ادامه می دهد, يک ماشين کشتار و سرکوب و آدمکشی و بحران سازی بيش نيست.

        در حقيقت آن رشته اصلی که همه جنايت های رژيم اسلامی در همه سال های حيات آن را با هم گره می زند حفظ موجوديت آن است. پس از جنگ خمينی فرمان قتل عام زندانيان سياسی را صادر کرد, چرا که می دانست که دوران فروپاشی مشروعيت رژيم آغاز شده است و می خواست در صورت سر باز کردن بحران و جراحت های عميق ناشی از جنگ جايی و امکانی برای سازماندهی اعتراضات باقی نماند. روحانيون در تجربه انقلاب بهمن ديده بودند که وقتی بحران اوج گرفت چطور درهای زندان ها باز شدند و زندانيان به عنوان قهرمانان ملی سوار بر دوش مردم به کارزار اعتراض پيوستند و سازمانده مبارزه مردم عليه استبداد شدند. پس به سرعت هيات مرگ را راهی زندان های کشور کردند تا همه مبارزين ضد استبداد و زندانيان جسور, آزاديخواه و عدالت جو را از دم قتل عام کنند.
        بی هيچ ترديد ضربه ای که جنبش آزاديخواهی مردم ايران از اين جنايت شوم و عظيم روحانيون حاکم خورد در تاريخ معاصر ايران معادل ندارد.
        همان وحشت از آينده خويش, همان وحشت از عاقبت طغيان مردم که زمينه ساز کشتار زندانيان سياسی ايران شد و قتل های مخوف زنجيره ای را سبب گرديد, حالا رژيم را واداشته است تا ملت ايران را به يک سپر انسانی برای مقابله با سلطه طلبی آمريکا و ايستادگی در برابر طرح خاورميانه بزرگ آن تبديل کند و گردن اين ملت را به زير تيغ تحريم ها بدهد. رژيم زمانی که خطر را در اعتراضات داخل ديد, گروگان های ملت را در سياهچال های خود از دم تيغ گذراند, حالا که خطر اصلی را از خارج می بيند, کل ملت را گروگان می گيرد.

        برای حاکمان جمهوری اسلامی تا جايی که کنترل خود را بر مردم ايران حفظ کند و موجوديت خود را دوام بخشد, ذره ای اهميت ندارد که در اثر تحريم ها صدها هزار نفر از ضعيف ترين اقشار جامعه از پا بيافتند.

        برای حاکمان آمريکا که با سابقه تحريم در عراق به شهادت اسناد سازمان ملل نيم ميلون شهروند بيگناه را از پا درآورده اند و قتل عام خونين غيرنظاميان لبنان را "تولد خاورميانه نوين" ناميده اند, مرگ صدها هزار شهروند فقير ايرانی در اثر تحريم های اقتصادی ذره ای ارزش ندارد. فريب ادعاهای دو طرف را نبايد خورد که يکی از بی اثر بودن تحريم ها دم می زند و ديگری از "هوشمند" بودن آنها. اين ادعاها فقط بخشی از جتگ تبليغاتی دو طرف است تا قربانی اصلی تحريم ها را خواب کنند. تحريم ها ملت ايران را
        قربانی خواهد کرد. به همين دليل و در حالی که در نتيجه سياست های جمهوری اسلامی و آمريکا کشور ما در آستانه تحريم قرار گرفته است, زمان آن است که صريح و روشن و موثر
        تاکيد کرد که ملت ايران نبايد هزينه بقای جمهوری اسلامی و توطئه های آمريکا را بپردازد. اگر اين ملت نتواند گروگان گيران خود را به گروگان بگيرد, و خود را از شر آنها خلاص کند و اگر نتواند با حضور مستقل خويش در صحنه اعتراض, نقشه های جنگ طلبان سلطه جوی کاج سفيد را خنثی کند, بزودی سرنوشتی بهتر از عراق در انتظارش نخواهد بود.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #19
          Iran: New Death of Political Prisoner in Custody

          New York, September 7, 2006) – The death of a second prisoner held for political beliefs in five weeks shows that political prisoners’ health and safety is in grave danger, Human Rights Watch said today. The death of Valiollah Feyz Mahdavi, which was announced by the Iranian government yesterday, followed the death of Akbar Mohammadi on July 30. Both had been on hunger strike protesting prison conditions and their detention on dubious allegations.

          The Iranian government should urgently appoint an independent commission of Iranian lawyers and doctors to investigate the recent deaths of prisoners under suspicious circumstances, Human Rights Watch said. The commission also needs to examine the conditions of prisoners held for their political beliefs.

          “Iranian prison officials have a track record of giving false information about the fate of political prisoners,” said Joe Stork, deputy director of the Middle East and North Africa division at Human Rights Watch. “After two deaths in just a few weeks, there must be accountability for what is going on inside Iran’s prisons.”

          Mohammadi, 38, a student activist, died on July 30. His family, who saw his body at the time of burial, told Human Rights Watch that they saw numerous markings on the body consistent with torture. The authorities forced Mohammadi’s parents to bury him immediately, ignoring their demand for an independent autopsy. Justice Minister Jamal Karimirad said on July 31 that the cause of his death was unknown and that results of an autopsy would be announced in a month. More than a month later, Iranian officials have yet to provide any further information on the cause of death.

          On September 6, Iranian Labor News Agency reported Mahdavi’s death, citing claims by government officials that “he committed suicide.” Mahdavi was a 28-year-old sympathizer of the outlawed opposition group Mojahedin Khalq Organization. He had been admitted to Tehran’s Shariati Hospital on Saturday, September 2, following a nine-day hunger strike.

          The director of Tehran’s prisons, Sohrab Soleimani, on Sunday told the Iranian media that Mahdavi attempted to hang himself on Saturday night in Gohardasht prison in city of Karaj. Soleimani said prison officials transferred Mahdavi to Shariati Hospital and denied Mahdavi was on hunger strike.

          Sources close to Mahdavi’s family told Human Rights Watch that prisoners held in the same hall as Mahdavi informed them that on Saturday night Mahdavi’s health deteriorated greatly after nine days on a hunger strike. They said prison officials repeatedly ignored Mahdavi’s perilous health condition until it reached a critical stage, and that he was unconscious when prison officials ultimately transferred him to a hospital.

          Iranian authorities arrested Mahdavi in 2001 and charged him with the crime of “armed resistance against the state.” Mahdavi was denied access to a lawyer, and the court sentenced him to death. On June 6, the Iranian Labor News Agency reported that the chief of the Judiciary, Ayatollah Mahmud Hashemi Shahrudi commuted Mahdavi’s death sentence to life in prison.

          Mahdavi’s lawyer, Mohammad Sharif, told Human Rights Watch that Mahdavi told him over the phone that he started his hunger strike to demand that he be allowed to meet with his lawyers in person, and that he be moved out of Gohardasht prison, where he said his life was under threat from prisoners who were dangerous criminals. Mahdavi’s family and his lawyer did not have any access to him after he was taken to the hospital.

          Human Rights Watch also expressed serious concern for Ali Akbar Mousavi Khoiniha, a human rights defender and former member of the parliament, who has been under arbitrary detention since June 12. Mousavi is being held in solitary confinement in Tehran’s notorious Evin prison without access to his lawyers and officials have yet to file any charges against him.

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #20
            عمادالدين باقی، رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان در ايران در سايت شخصی خود آماری از زندانيان سياسی در ايران منتشر کرده است.
            بنابر آماری که آقای باقی داده، از 146481 زندانی در ايران، ۶۳ نفرشان به دلائل سياسی و عقيدتی و 146 نفر به دليل ارتباط با سازمانهای مخالف حکومت جمهوری اسلامی يا اقدام مسلحانه عليه اين حکومت زندانی شده اند که البته چند تن از آنان در مرخصی نامحدود در خارج از زندان به سر می برند.

            بنابر اين آمار، از اين 146 زندانی، پنجاه نفر از حزب دموکرات کردستان، ده نفر از گروه موسوم به آتش سرخ، هيجده نفر از سازمان مجاهدين خلق، پنج نفر از حزب کومله، دو نفر از حزب موسوم به موحدين، دو نفر از گروه کردی موسوم به راپه رين، يک نفر از گروه موسوم به مهدويت و 27 نفر از قوميتگرايان عربند که هيجده تن از آنان به حزبی به نام کتائب تعلق دارند.

            در قوانين ايران هنوز جرم سياسی تعريف نشده و مقامات قضائی ايران آن دسته از فعالان سياسی را که در زندانهای ايران به سر می برند، زندانيان سياسی به شمار نمی آورند و می گويند آنان به جرائمی همچون اقدام عليه امنيت ملی و تلاش برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی زندانی شده اند که از ديدگاه آنان جرم سياسی به شمار نمی روند.

            به همين دليل هيچ آمار رسمی در مورد زندانيان سياسی در ايران منتشر نشده است.

            عمادالدين باقی که خود حدود دو سال و نيم و عمدتاً در ارتباط با فعاليتهای مطبوعاتی اش در زندان به سر برده در سايت اينترنتی خود نوشته ارقامی که تاکنون از زندانيان سياسی در ايران داده شده، "خطا انگيز" است.

            وی نوشته که زندانی سياسی را کسی می داند که به دليل ابراز عقيده يا ديدگاه سياسی، شرکت در تجمعات و تظاهرات سياسی، ارتباط با گروههای مخالف حکومت يا هواداری از آنها به زندان افتاده اند.

            همچنين بنابر آماری که آقای باقی ارائه کرده، 22 نفر در ايران به جرم جاسوسی در زندان به سر می برند.

            آمار رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان ايرانی حاکی از اين است که طی حدود يازده سال گذشته، پنج نفر در زندانهای ايران جان باخته اند اما اين آمار شامل ولی الله فيض مهدوی که مرگ او پس از انتشار آمار رخ داده است نمی شود.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #21
              عمادالدين باقی، رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان در ايران در سايت شخصی خود آماری از زندانيان سياسی در ايران منتشر کرده است.
              بنابر آماری که آقای باقی داده، از 146481 زندانی در ايران، ۶۳ نفرشان به دلائل سياسی و عقيدتی و 146 نفر به دليل ارتباط با سازمانهای مخالف حکومت جمهوری اسلامی يا اقدام مسلحانه عليه اين حکومت زندانی شده اند که البته چند تن از آنان در مرخصی نامحدود در خارج از زندان به سر می برند.

              بنابر اين آمار، از اين 146 زندانی، پنجاه نفر از حزب دموکرات کردستان، ده نفر از گروه موسوم به آتش سرخ، هيجده نفر از سازمان مجاهدين خلق، پنج نفر از حزب کومله، دو نفر از حزب موسوم به موحدين، دو نفر از گروه کردی موسوم به راپه رين، يک نفر از گروه موسوم به مهدويت و 27 نفر از قوميتگرايان عربند که هيجده تن از آنان به حزبی به نام کتائب تعلق دارند.

              در قوانين ايران هنوز جرم سياسی تعريف نشده و مقامات قضائی ايران آن دسته از فعالان سياسی را که در زندانهای ايران به سر می برند، زندانيان سياسی به شمار نمی آورند و می گويند آنان به جرائمی همچون اقدام عليه امنيت ملی و تلاش برای سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی زندانی شده اند که از ديدگاه آنان جرم سياسی به شمار نمی روند.

              به همين دليل هيچ آمار رسمی در مورد زندانيان سياسی در ايران منتشر نشده است.

              عمادالدين باقی که خود حدود دو سال و نيم و عمدتاً در ارتباط با فعاليتهای مطبوعاتی اش در زندان به سر برده در سايت اينترنتی خود نوشته ارقامی که تاکنون از زندانيان سياسی در ايران داده شده، "خطا انگيز" است.

              وی نوشته که زندانی سياسی را کسی می داند که به دليل ابراز عقيده يا ديدگاه سياسی، شرکت در تجمعات و تظاهرات سياسی، ارتباط با گروههای مخالف حکومت يا هواداری از آنها به زندان افتاده اند.

              همچنين بنابر آماری که آقای باقی ارائه کرده، 22 نفر در ايران به جرم جاسوسی در زندان به سر می برند.

              آمار رئيس انجمن دفاع از حقوق زندانيان ايرانی حاکی از اين است که طی حدود يازده سال گذشته، پنج نفر در زندانهای ايران جان باخته اند اما اين آمار شامل ولی الله فيض مهدوی که مرگ او پس از انتشار آمار رخ داده است نمی شود.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #22
                مرگ دوباره یک زندانی سیاسی در زندان، دیده بان حقوق بشر
                تحقیق مستقل و بی طرفانه مرگ ها در داخل زندان ضروری است.

                )نیویورک ، 7 سپتامبر 2006( سازمان دیده بان حقوق بشر امروز اظهار داشت مرگ دو زندانی سیاسی که به خاطر ابراز عقاید سیاسی در زندان به سر می بردند ، در طی پنج هفته نشان می دهد که سلامت و امنیت جانی زندانیان سیاسی ایرانی در معرض خطر جدی است.

                فوت ولی الله فیض مهدوی که دیروز توسط دولت ایران اعلام شد ، در ادامه جان باختن اکبر محمدی در 30 جولای رخ داده است.هر دوی آنها در اعتراض به شرایط نا مساعد زندان و نحوه بازداشت شان اعتصاب غذا کرده بودند.

                سازمان دیده بان حقوق بشر اعلام می دارد دولت ایران باید به فوریت یک کمیته مستقل از وکلاء و پزشکان ایرانی را تعیین کند تا به بررسی و تحقیق پیرامون مرگ ها ی اخیر زندانیان سیاسی در شرایط مشکوک و مبهم به پردازد. این کمیته همچنین ضرورت دارد تا شرایط دیگر زندانیانی که به خاطر بیان دیدگاه هایشان زندانی شده اند را نیز مورد ارزیابی قرار دهد .

                جو استورک معاون مسئول بخش خاور میانه دیده بان حقوق بشر گفت: "مقامات زندان های ایران در موارد بسیاری اطلاعات غلط و گمراه کننده در خصوص سرنوشت زندانیان سیاسی ارائه داده اند. بعد از دو مرگ در عرض چند هفته باید برای آنچه در داخل زندان های ایران رخ داده است پاسخگو باشند."

                اکبر محمدی فعال دانشجویی 38 ساله در 30 جولای جان باخت.خانواده وی که جسدش را در هنگام خاکسپاری مشاهده کرده بودند ، به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند آنها علائم زیادی بر روی بدن وی دیدند که با شکنجه مشابهت داشت. مامورین دولتی والدین محمدی را مجبور کردند که جنازه او را به سرعت دفن کنند و تقاضای آنها برای کالبد شکافی مستقل را نادیده گرفتند.

                جمال کریمی راد، وزیر دادگستری در 31 جولای اظهار داشت علت مرگ اکبر محمدی معلوم نیست و نتایج کالبد شکافی در ماه بعد اعلام خواهد شد. در حالی که بیش از یک ماه از این روی داد تلخ گذشته است هنوز مسئولین ایران هیچگونه اطلاعاتی در این زمینه ارائه نداده اند.

                خبرگزاری کار ایران در 6 سپتامبر خبر درگذشت مهدوی را منتشر ساخت و از قول مسئولین حکومت اعلام کرد که او دست به خودکشی زده است.

                مهدوی 28 ساله طرفدار سازمان مجاهدین خلق ، یک گروه اپوزیسیون برانداز ایرانی بود.او در روز شنبه دوم سپتامبر پس از 9 روز اعتصاب غذا در بیمارستان شریعتی تهران بستری شده بود.
                سهراب سلیمانی مسئول زندان های استان تهران اظهار داشته است مهدوی در شنبه شب تلاش می کرده است تا خودش را در زندان گوهر دشت واقع در شهر کرج حلق آویز کند. او اضافه کرد مامورین زندان مهدوی را به بیمارستان شریعتی منتقل کردند.او اعتصاب غذای مهدوی را تکذیب کرد.

                منابع نزدیک به خانواده مهدوی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفتند زندانیانی که با مهدوی در سالن مشترکی در زندان به سر می بردند ،اطلاع دادند که وضعیت جسمی مهدوی پس از 9 روز اعتصاب غذا به شدت به وخامت گرائید. به گفته آنان مسئولین زندان نسبت به وخامت حال مهدوی بی توجه بودند تا زمانی که حال وی بحرانی شد.او بیهوش شد و سرانجام مسئولین زندان او را به بیمارستان اعزام کردند.

                نیروهای امنیتی ایران مهدوی را در سال 2001 بازداشت کردند و او را به اقدام مسلحانه بر علیه نظام متهم کردند .مهدوی در شرایطی که از حق دسترسی به وکیل محروم بوده ، از سوی دادگاه به اعدام محکوم شده بود .خبرگزاری کار ایران در ششم ماه ژوئن گزارش داد که با موافقت آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضائیه حکم وی از اعدام به حبس ابد تقلیل یافت.

                محمد شریف وکیل مهدوی به سازمان دیده بان حقوق بشر گفت مهدوی از طریق تماس تلفنی به وی اطلاع داد که اعتصاب غذایش را آغاز کرده است تا به تقاضای او مبنی بر ملاقات با وکلایش در زندان پاسخ مثبت داده شود و همچنین از زندان گوهردشت کرج منتقل شود .جایی که به ادعای او تحت تهدید و خطر از سوی زندانیان با جرائم خطرناک و سنگین به سر می برد. خانواده و وکیل مهدوی پس از انتقال او به بیمارستان هیچگونه دسترسی به او نداشته اند.

                سازمان دیده بان حقوق بشر همچنین مراتب نگرانی عمیق خود را از تداوم بازداشت موقت سید علی اکبر موسوی خوئینی ، فعال حقوق بشری و نماینده سابق مجلس اعلام می دارد.او از روز 12 ماه ژوئن تحت بازداشت خودسرانه و غیر قانونی در سلول انفرادی در زندان اوین به سر می برد.در حالی که وی هیچگونه دسترسی به وکیل ندارد ، هنوز مقامات رسمی هیچ اتهامی علیه وی مطرح نکرده اند.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #23
                  تابوت جمهوری بزودی زمين گذاشته می شود
                  تخت سلطنت
                  بر شانه های سرداران سپاه پاسداران
                  خبرگان از خدمت مرخص اند




                  جدال بر سر حفظ جمهوريت و يا احيای سلطنت در ايران، با سمت گيری دفاع از سلطنت در سيزدهمين جلسه سياسی- تئوريك سپاه پاسداران با نام "بصيرت"، برای فرماندهان و مديران عالی سپاه تشريح شد. اين جلسه به بهانه انتخابات مجلس خبرگان برپا شد، اما مهم تر از مجلس خبرگان و مسائل انتخاباتی آن، سمت گيری سخنرانی ها بود، كه دقيقا آشكار كننده آخرين تلاش ها برای تبديل قطعی ولايت فقيه به سلطنت فقيه و پايان جمهوری بود.

                  «يدالله جواني» رئيس اداره سياسی سپاه، آرايش سياسی دو جريان‌ در انتخابات آينده مجلس خبرگان رهبری و شوراها اينگونه تشريح كرد:

                  دو جريان عمده سياسی موجود در كشور، دو نگاه متفاوت نسبت به منبع مشروعيت ولايت فقيه دارند و اين ديدگاه‌‏ها در نحوه فعاليت‌‏های انتخاباتی اين دو جريان تاثير بسزايی دارد.
                  يك جريان در موضوع ولايت فقيه قرائت‌‏شان به گونه‌‏ای است كه مشروعيت رهبری را در رای مردم می‌‏دانند و رضايتمندی مردم را ملاك عمل ولی فقيه قلمداد می‌‏كنند. يك جريان ديگر مشروعيت ولايت فقيه را از ناحيه ذات باری تعالی و منشاء ولايت فقيه را الهی می‌‏داند و معتقد است مساله ولايت فقيه ريشه در مبانی اعتقادی و دينی ما دارد.

                  سردار "علی اكبر احمديان" رييس ستاد مشترك سپاه نيز طی سخنانی در همين نشست، گفت: امتحانی كه سره را از ناسره جدا می‌‏كند و موجب ريزش افراد ناخالص می‌‏شود، امتحان ولايت فقيه است.

                  "ذوالنور" رئيس جنجال سازستاد نمايندگی ولی فقيه در سپاه كه در سالهای اخير در قم سخنرانی های ضد اصلاحات می كرد نيز از ديگر سخنران اين همايش بود كه تكليف مجلس خبرگان را يكسره روشن كرد و مهر باطل بودن نقش آن را اينگونه توضيح داد: اجرايی شدن ولايت فقيه با بيعت مردم محقق می‌‏شود اما مشروعيت و ولی شدن ريشه در رای و اقبال مردم ندارد. رای و اقبال مردم در زمينه اجرايی شدن ولايت ولی نقش دارد اما عامل مشروعيت و ولی شدن ولی فقيه نمی‌‏شود. تعيين رهبری توسط خبرگان منتخب ملت، از نوع انتصاب يا عزل و نصب ولی نيست بلكه از نوع تعيين و معرفی مصداق به مردم است.



                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #24
                    اعلام خبر مرگ فيض مهدوی
                    در سيمای جمهوری اسلامی



                    سرانجام اطلاعيه رسمی مربوط به مرگ ولی الله فيض مهدوی در زندان گوهردشت كرج صادر و از سيمای جمهوری اسلامی قرائت شد. درحاليكه از قبل خبر اعتصاب غذای وی انتشار يافته و يكبار نيز مسئولين زندان خبر سكته وی در زندان را تائيد كرده بودند، در اطلاعيه انتشار يافته جمهوری اسلامی اشاره به خودكشی وی در دستشوئی زندان دارد!

                    با آنكه كليه زندانيان بندی كه فيض مهدوی در آن زندانی بوده، اعتصاب غذا و سكته او را تائيد كرده اند، اگر او در دستشوئی زندان نيز دست به خودكشی زده باشد، نشان دهنده شرايط دشواری است كه زندانيان سياسی در زندان گوهر دشت و يا زندان های ديگر دارند.

                    روز مرگ فيض مهدوی رسما 14 شهريور 1385 اعلام شده است. ولی اله فيض مهدوی پس از 9 روز اعتصاب غذا و بی اعتنائی مسئولين زندان ابتدا سكته كرد و سپس جان باخت. فيض مهدوی باتهام ارتباط با مجاهدين خلق دستگير و به اعدام محكوم شده بود اما او را بين مرگ و زندگی نگهداشته و با آنكه به وی شفاها گفته بودند حكم اعدام وی تبديل به حبس ابد شده، اما اين تبديل حكم را هرگز بصورت رسمی و كتبی به وی اعلام نكرده و دراختيار وكيلش نگذاشتند. از جمله دلائل اعتصاب غذای وی همين مسئله و همچنين عدم دسترسی به وكلای خود بوده است. شرايط زندان گوهردشت چنان باجعه بار است كه فيض مهدوی با اعتصاب غذا خواهان انتقال به اوين بوده است! پيش از فيض مهدوی، اكبرمحمدی كه به باتهام شركت در تظاهرات دانشجوئی روزهای 24 تيرماه 1378 در زندان بسر می برد، زير اعتصاب غذا جان سپرده بود.



                    iran

                    Comment

                    • Sepideh_UK
                      Senior Member
                      • May 2006
                      • 2226

                      #25
                      Originally posted by RedWine View Post
                      Hala keh shoma goftid ,bezarid man ham chand kalameh ezafeh konam keh ''un adam forush ha'' bahanei nadashteh bashan !

                      - Dar zaman-e Jang ba Iraq, tanha 14% az talafati keh Iran dad, shamel-e nirouhayeh basiji va sepahi boud,baghieh shaml-e niruhayeh Arteshi boud ( nirouyeh zamini,havaei,daryaei) .(For more information,read Biography of Rafsanjani!)

                      -Ba'ad az tamam shodan-e jang,akhoundha bayad rahi peida mikardan keh betounan beh un vasileh amniat va aramesh dashteh bashan ! 2 ta kar anjam dadan:
                      1- Artesh va Sepah ro ta hadd-e 80% edgham kardan ta betounan beh toreh kamel hich nirouyeh nezami az zire control vahshatnakeh anha kharej nasheh ! (dar in rasta Nezamiane ziadi ro koshtan,az jomleh,Sayyad-e shirazi, Malakouti Ghaemian va ..)

                      2- Beh basijian ekhtiareh tam dadeh shod ta amniate unha ro dar zamineh hayeh shahri va mardomi tazmin konad .

                      -Shoma faramoush kardin keh Sepah-e gilan beh hamrahie basij anja, nazdik beh 116 nafar az vatanparastayeh ma ro dar jangal hayeh Talesh vahshianeh beh ghatl resandan ?

                      -Az khateremoun nemireh keh dar zamani keh (1998-2002) hokumateh akhoundi,peivasteh ba Kord ha dar jang boud, cheghadar az in basijiha ,dehghanane Kord va Tork ra faghat beh jorm-e nadashtan va nadadan-e info az cherikha beh ghatl resandan .

                      -Hich vaght faramoush nemikonim keh zamanikeh dar jang boudan bar zeddeh ghachaghchian-e balouch, hamin Sepahi ha baray-e ijad-e tars va vahshat ba ghasd va barnameh rizi, 57 sarbazeh vazifeyeh irani ro koshtan ta injuri zakhmi bezanan va an ra mobadal konan beh bahanei barayeh ahdafeh shoum anha va dar dast dashtaneh ghachagh-e taryak .

                      -Digeh az dozdiha va maleh mardom khoriha, ziad neveshtam dar threadhayeh mokhtalef va info dadeh shodeh beh baghieh keh jayeh goftan nist va keh Khoda bar hagh ast va bar hagh ghezavat khahad kard .
                      Kamelan movafegham.


                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #26
                        رویا طلوعی از ۶۶ روز زندان حکومت روحانیون در ایران می‌گوید، ديلي تلگراف، ترجمه امير آذر
                        مصاحبه‌ی ‌فیلیپ شِروِل در واشنگتن
                        منبع: دیلی‌تلگراف 28 می 2006
                        ترجمه‌: امیر آذر

                        رویا طلوعی فعال هواخواه دمکراسی که سال گذشته در ایران زندانی شده بود در گفت و گویی با نشریه‌ی دیلی تلگراف از خشونت جنسی عوامل رژیم اسلامی ایران بر زنان دگراندیش در زندان پرده برداشت. آن‌چه در پی می‌آید ترجمه‌ی این گفت و گوست:
                        رویا طلوعی 40 ساله پس از آن‌که از امضای اعتراف‌نامه‌های اجباری خودداری کرد از سوی عوامل اطلاعاتی ایران مورد ضرب و شتم و تجاوز وحشیانه‌ی جنسی قرار گرفت. تنها پس از آن‌که وی را تهدید کردند که دو فرزندش را پیش چشمش به آتش خواهند کشید ناگزیر از گذاشتن اسمش زیر ورقه‌های بازجویی شد.
                        شاید کلمات رکیک مردی که به وب حمله کرد به همان اندازه‌ی سوء استفاده‌جنسی تکان‌دهنده بود. خانم طلوعی که پس از فرار از ایران در آمریکا به سر می‌برد طی مصاحبه‌ای با ساندی تلگراف می‌گوید:« وقتی از او پرسیدم چطور می‌تواند چنین کاری با من بکند، جواب داد که تنها به دو چیز اعتقاد دارد: اسلام و حکومت روحانیون. اما من دینی را نمی‌شناسم که بتواند آن‌چه را آن‌ها بر سر من یا سایر زنان آوردند توجیه کند.»
                        گفته‌های خانم طلوعی از تجربیاتش در زندان گزارش‌های گروه‌های مخالف رژیم در سال‌های اخیر تایید می‌کند که مقامات اطلاعاتی از تجاوز جنسی به عنوان روشی برای اقرار گرفتن استفاده می‌کنند و حتا به دختران جوان پیش از اعدام تجاوز می‌کنند تا نتوانند باکره وارد بهشت شوند.
                        تعداد اندکی از زنان مسلمان تمایل به بحث در چنین مواردی حتا با یک‌دیگر دارند؛ اما خانم طلوعی می‌گوید که آزار جنسی زندانیان زن در رژیم جمهوری اسلامی امری عادی تلقی می‌شود.
                        خانم طلوعی هنگام صحبت از تجربیاتش با صدایی شبیه به نجوا سخن می‌گفت و بغض گلویش را می‌فشرد تا کودک شش ساله‌اش نیما را که مشغول خوردن پیتزا در یک هتل رستوران است ناراحت نشود.
                        اما نیما با صدایی غمگین که سعی در تسکین مادرش دارد می‌گوید:« دل‌ام نمی‌خواد مامان از زندان صحبت کنه. آخه گریه‌اش می‌گیره.» خانم طلوعی بنیان‌گذار یک گروه حامی زنان در کردستان ایران است. وی ماهنامه‌ای را هم منتشر می‌کرد که تابستان سال گذشته توسط قوه‌ی قضاییه تعطیل شد. رویا طلوعی در ماه اوت سال گذشته پس از شرکت در تظاهرات ضد رژیم که در مناطق کرد نشین ایران برپا شد در شهر سنندج دستگیر شد.
                        وی می‌گوید:« چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه‌ام ریختند و مرا با خود بردند. بچه‌هایم ترسیده بودند و گریه می‌کردند. تمام آن شب از من بازجویی کردند و بعد مرا به سلولی انفرادی فرستادند.»
                        وی را در زندان انفرادی مخوف وزارت اطلاعات به بند کشیدند و تنها پتویی و لیوانی به او دادند که اغلب از آن برای ادرار هم استفاده می‌کرد.
                        شش شب اول او را به زیرزمینی بردند که در آن‌جا بازجویان از او می‌خواستند سازماندهی تظاهرات را بپذیرد و همدستانش را از میان فهرستی که در اختیار او گذاشته بودند انتخاب کند.
                        « وقتی کاری را که از من خواستند انجام ندادم سیلی به صورتم زدند. اما پس از آن شش شب، تغییر روش دادند. مرا در یک اتاق کوچک تاریک با دو مرد تنها می‌گذاشتند. یکی از آن‌ها دادستان بود و خود را امیری معرفی می‌کرد. آن دیگری با رکیک‌ترین الفاظ فحاشی می‌کرد. دوباره مرا کتک زدند. بقیه‌ی شب را با من کاری کردند که هیچ زنی نباید تجربه‌اش کند. امیری می‌گفت دارت می‌زنم؛ اما قبل از آن‌که دارت بلایی سرت می‌آورم که دیگر هیچ زنی جرات نکند اینجا دهنش را باز کند». بعد هم او را مورد تجاوز جنسی قرار داد. وقتی خانم طلوعی از امیری پرسید چگونه چنین کاری را با او کرده است وی جواب داد که برایش تنها اسلام و حکومت روحانیون مهم است. این حملات باعث ایجاد کبودی و خون‌ریزی داخلی خانم طلوعی شد اما هم‌چنان از امضای برگه‌هایی که او را مجبور به امضای آن‌ها می‌کردند سر باز زد. در مقابل خشم متجاوزان او تقاضای دیدار با یک وکیل را کرد و از معاهدات بین‌المللی حقوق بشر برای‌شان گفت.
                        شب بعد دیگر او را مورد آزار جنسی قرار ندادند چون خون‌ریزی داشت و بنابراین « نجس» بود. در عوض به او گفتند که کودکانش را پیش چشمانش به آتش خواهند کشید.
                        سرانجام در حالی که از پا درآمده بود قبول کرد. او می‌گوید: « خودم را پیش پای امیری انداختم و از او خواستم که به بچه‌هایم کاری نداشته باشد. گفتم هرکاری بخواهند می‌کنم. هر چه را بخواهند امضا می‌کنم». او اتهام توطئه علیه رژیم از طریق مصاحبه با رسانه‌های خارجی و رهبری تظاهرات را پذیرفت اما گفت که اعلام می‌کند همدستی نداشته است.
                        پس از تحمل چندین شب زندان انفرادی خانم طلوعی را به زندان عمومی زنان منتقل کردند که در آن‌جا شاهد صدها زخم چرکین بر اثر ضربات شلاق بر روی دیگر بازداشت شده‌گان شد. او برای به‌دست آوردن موقعیت و توان خود زنان را با حقوق اولیه ی انسانی‌شان آشنا می‌کند و کمک‌شان می‌کند تا برای نخستین‌بار به وسایل بهداشتی دست پیدا کنند. وی می‌گوید:« حس رفاقت بین من و سایر زندانیان به وجود آمده بود».

                        خانم طلوعی پس از 66 روز به قید وثیقه آزاد می‌شود چون به گفته‌ی وی:« رژیم به چیزی که می‌خواست رسیده بود». اما وی هنوز نگران زنده‌گی فرزندانش بود و تصمیم به فرار گرفت. اول با فرزندش نیما به ترکیه گریخت و سپس دختر چهارده ساله‌اش شیما را به صورت قاچاق از کشور خارج کرد. گروهی موسوم به اتحاد زنان ایران از بیم دسترسی ماموران رژیم- که سابقه‌ی کشتار ناراضیان تبعیدی را هم دارند- به خانم طلوعی کمک کرد تا ماه گذشته به آمریکا بیاید.
                        خانم طلوعی که موفق به دریافت پناهنده‌گی سیاسی شده است قصد دارد تا مبارزه‌اش را علیه دولت تهران آغاز کند. او هنوز خویشاوندانی در ایران دارد و مایل نیست به دلایل امنیتی به جزییات اشاره کند اما می‌گوید که آن‌ها به رغم همه‌ی عواقب احتمالی دعایش کرده‌اند که بتواند به صراحت آن‌چه را می‌خواهد بر زبان آورد.
                        توجه جهانی اکنون بر جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران متمرکز است که رییس جمهوری افراطی آن محمود احمدی‌نژاد زمانی سر کار آمد که خانم طلوعی در زندان بود. اما وی می‌گوید اوضاع داخل ایران تغییر چندانی نکرده است.
                        وی می‌گوید:« گاهی رژیم بهتر می‌شود و گاهی بدتر به نظر می‌رسد. برای مردم ایران اما، درد و رنج ادامه دارد.»


                        iran

                        Comment

                        • Sk1llzThatK1llz
                          Newbie
                          • Nov 2005
                          • 18

                          #27
                          Well, we all know that the United States have been trying hard to dominate the Middle East since the end of World War II, relying on brutal, inhuman and repressive regimes like Pahlavis, Saudis, Saddam and Israel to get its barbaric policies implemented as desired.

                          Do you think that US-controlled Human Rights Watch or United Nations do give a damn about Iranians or Muslims in general?

                          Where was Human Rights Watch when Saddam was massacring the Shias and gassing Kurds in thousands? Why were they and are still silent about the mass killings of religious students in holy Qum by Savak and massacre of university students and civilians by Shah's army? Were was United Nations when Israel, in their recent conflict with Hezbollah, pounded Lebanese cities with banned weapons such as cluster bombs and phosphorous shells?

                          These bitches are criminals themselves and will only talk about Human Rights against freedom lovers of the world who do not want to be dominated by the US and Zionists.

                          It is time for the US to realize that its tarnished image in the Muslim world is due to its corrupted policies and that the US is viewed with suspicion and hostility by not only Muslims but majority of the world's population.

                          For the US to wipe out this stain it should first end its military presence not only in Iraq and Afghanistan but also its military units deployed in holy Land (i.e Arabia) and other Muslim states.

                          Second, they should stop supporting inhuman and barbaric regimes like Saudis and Zionists.

                          Third, the United States should stop harbouring criminals who run-away from their country and ask for political assylum from the US and its ally countries.

                          For example, US should respect the people of Iran and their absolute rights. US should release billions of dollars of Iranian assets and all members of Pahlavi family should be returned to Iran to be brought to justice. These criminals for nearly 40 years murdered Iranian people and stole so much money from Iranian nation that are still living on it to this day.

                          When all the matters above are clear, then we will talk about real Human Rights mentioned in the religion of Islam not the one presented by war criminals like Bush, Sharon, Olmert, etc.

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #28
                            Very Very Interesting way of saying it!
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #29
                              يادداشت زير نوشته مسعود باستانی است . درد دلی روزنامه نگاری که پس از گذران 9 ماه حبس ، حالا بايد خودش را بسپارد دست مجری احکام و نفسش به شماره بيفتد تا 74 ضربه شلاق به پايان برسد . به جرم اين که ؟؟؟

                              به چه جرمي؟!


                              مادرم می گويد : " من حاضرم طلاهايم را بفروشم تا شلاقت را بخری !" همسرم اما از او نگران تر است. صبح امروز می گفت که تمام شب گذشته اش را با خواب های پريشان شلاق خوردن من سپری کرده است و همکارانم در روزنامه های کشور هر کدام می کوشند تا به سهم خويش سخنی به همدردی بگويند . يکی از آنها که می کوشيد تا با لحن طنز آميزش اندکی از بار سختی سخنش بکاهد تاريخچه شلاق خوردن روزنامه نگاران را در اين سرزمين پر سنگلاخ برايم گفت . او گفت که نخستين بار عباس معروفی نويسنده شهير و سردبير مجله توقيف شده " گردون " به اين مجازات محکوم شد که در اثر مهاجرتش به خارج از کشور از اجرای چنين حکمی آسوده شد . نفر بعد هم در ميان سياستمداران غلامحسين کرباسچی شهردار معروف تهران بود که در دادگاه بدوی به مجازات شلاق محکوم شد اما پس از گذراندن دوران طولانی مدت حبس ظاهرا اين حکم اجرا نشد و شايد اگر چنين حکمی اجرا شود من نخستين روزنامه نگاری باشم که مجبورم دردهای ناشی از ضربات تازيانه را تحمل کنم . اما يکی از دوستان به ضعف بدنی من اشاره می کند و می گويد " اگر تو 74 ضربه شلاق بخوری ديگر چيزی ازت باقی نمی ماند " ديگری نيز به دنبالش اين قول را می آورد که " بايد يک ماه در بستر بخوابی " و ديگری با تعجب بسيار زيادی می پرسد " تحملش را داری ...؟!"
                              اما من اين روزها خاطرات سال گذشته را با خود مرور می کنم و گه گاه به ياد زندانيانی می افتم که سال گذشته در چنين روزهايی که من در کنارشان در زندان اراک و زندان اوين گرمای تابستانی را تحمل می کردم چگونه از تعيين مجازات حبس برای روزنامه نگاری که چيزی سنگين تر از قلم را در دست نگرفته بود تعجب می کردند . يکی از آنها که گاهی روزنامه می خواند و گه گاه در هواخوری زندان با من گپ می زد و از سياست سخن می گفت و اکبر گنجی را می شناخت از من پرسيد " واقعا تنها جرم تو فعاليت روزنامه نگاری بوده است ؟ اينجا همه فکر می کنند که تو دروغ می گويی و شايد جرم ات مهريه ، نفقه و يا کلاهبرداری است ...
                              آنها آن روزها از اين که من در کنارشان حبس می کشم تعجب می کردند و با خود فکر می کنم اگر آنها شاهد شلاق خوردن من باشند تا چه حد تعجب خواهند کرد .
                              شايد از خود خواهند پرسيد : به چه جرمی ...؟!



                              منبع: http://www.mahjad.com/2006/09/post_9.php

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #30
                                منبع و مسووليت انتشار گزارش زير با "فعالان حقوق بشر در ايران" است:


                                بنابر گزارشات رسيده از زندان گوهر دشت کرج رژيم جمهوری اسلامی از ملاقات وکلاء با زندانيان جلوگيری می کند.
                                وکلای برخی از زندانيان سياسی برای ملاقات با زندانيان دچار مشکلات عديده ای هستند اين مشکلات از سوی قوه قضائيه و مسئولين اين زندان بر ايشان تحميل می شود. تا کنون وکلای برخی از اين زندانيان چندين بار از تهران به کرج مراجعه کرده اند ولی با ممانعت مسئولين زندان روبرو گرديده اند.
                                طبق ميثاق های جهانی حقوق بشر ملاقات وکيل با زندانی يکی از ابتدائی ترين حقوق ايشان می باشد. در حال حاضر تعداد زيادی از زندانيان سياسی از داشتن وکيل محروم هستند. و در بلاتکليفی در بند 209 وزارت اطلاعات و ساير زندان های ايران به سر می برند.
                                پيش از اين نيز اين نوع برخورد در مورد زندانی سياسی ولی الله فيض مهدوی نيز وجود داشت که منجر به اعتصاب غذا برای ملاقات با وکيل و در نهايت مرگ اين زندانی در زندان شد.


                                iran

                                Comment

                                Working...