Announcement

Collapse
No announcement yet.

Enghelab-e Mashrouteh

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #46
    ادامه وضع موجود بود به شيوه مدرن تر و با کمترين حس انتقام جوئی. جنبشی مردمی بود که هيچ گروهی دعوی مالکيت انحصاری بر آن نداشت. مجلس اول مشروطه که چه از نظر حيثيت و چه توانائی انتلکتوئل، ديگر در ايران همتائی نيافت بيشتر به قانونگزاری پرداخت و در آن به قول مشهور مستوفی الممالک نه آجيل می گرفتند و نه آجيل می دادند. حتا امتيازی که آن مجلس در تدوين متمم قانون اساسی، زير فشار، به مشروعه خواهان پشتگرم به دربار و امپراتوری روسيه داد چيزی از حق بزرگ آن بيست سی نفری که شب و روزبی چشمداشت کار کردند نمی کاهد.

    کارزاری که پس از به توپ بستن مجلس دوم درگرفت در خون غرق شد. مشروطه خواهان بجای دربار اهل سازش مظفرالدين شاه با دربار جنگجوی محمد علی شاه سرو کار داشتند که خود به جنگجوئی و استبداد طلبی اش کمک کرده بوند. ما به عادت سياه و سپيد ديدن سطحی و مغرضانه مان نقش قهرمانان خود را در مصيبت هائی که بر سرکشور آورده اند فراموش می کنيم. روزنامه های "مبارزی" که زشت ترين نسبت ها را به مادر شاه می دادند و او در آغاز از آنها به دادگستری ناتوان شکايت می کرد و بمب انداختن حيدر عمواغلی به کالسگه شاه، که نخستين فصل تاريخ مصيبت بار مبارزات چريکی را نوشت، پاره ای از انحرافات بزرگ پيکار مشروطه خواهی بودند که به افراطی ترين عناصر و گرايش ها در هردو سو ميدان دادند.


    در مشروطه دوم دسته های مسلح و سواران عشايری نتيجه پيکار را تعيين کردند نه گروه های تظاهر کنندگان و بست نشينان طبقه متوسط. مجلس پس از " اصلاح دمکراتيک" قانون انتخابات و وانهادن نظام اصنافی به سود هر مرد يک رای، در دست زمينداران و سران عشاير افتاده بود



    در مشروطه دوم دسته های مسلح و سواران عشايری نتيجه پيکار را تعيين کردند نه گروه های تظاهر کنندگان و بست نشينان طبقه متوسط. مجلس پس از " اصلاح دمکراتيک" قانون انتخابات و وانهادن نظام اصنافی به سود هر مرد يک رای، در دست زمينداران و سران عشاير افتاده بود و با ضعيف شدن خصلت مردمی اش، گروه های فشار و منافع شخصی سردمداران، نيروی برانگيزنده آن می بودند ــ به اضافه دست های بازيگر خارجی که سلسله جنبان اصلی شدند.

    مشروطه دوم "صاحبان" و بستانکارانی پيدا کرد که ديگر به هيچ قاعده ای گردن نمی نهادند. از مجاهدان و اعضای انجمن های قارچ مانند و خودسر تا فرماندهان عشايری و آخوند هائی چون بهبهانی هر کدام مشروطه خود را می داشتند و می فهميدند.

    اما به قدرت رسيدن کسانی که مشروطه اول می خواست از جا برکند با توجه به کيفيت پائين گروه رهبری تازه مجلس و انقلاب؛ معلوم نيست به آن ناپسندی باشد که آزاديخواهان شعاری جلوه داده اند. امين السلطان در نخستين دوره صدر اعظمی اش در پادشاهی محمد علی شاه مخالف مجلسی بود که احترامی بر نمی انگيخت. اما در نيابت سلطنت ناصرالملک-احمد شاه اگر به بمب عمواغلی کشته نشده بود (يکی ديگر از ترور های بد فرجام دوران مشروطه) احتمالا از همه ناتوانانی که زمام کشور را تا سردار سپه در دست گرفتند ــ هر کدام دو سه ماهی ــ بيشتر می توانست به برقراری مشروطه کمک کند. انقلاب مشروطه تا در حال و هوای محافظه کارانه خود ــ محافظه کار در تعبير ديزرائلی، نه بازرگان ــ سير می کرد پيروز بود. هنگامی که به راديکاليسم کودکانه چپ و آنارشيسم فرصت طلبانه سياسيکاران نو پديد مشروطه افتاد به شکستی افتاد که از آن دم می زنند.

    برخی از صاحب نظران از شکست مشروطه می گويند و برخی از پيروزی آن. به نظر می آيد اگر مشروطه پيروز شده بود، صد سال بعد، آرمان های بلندش عين حلوا در دهان نمی گشت. با وجود اين اما سرانجام مشروطه پيروز شد يا شکست خورد؟

    بهتر است از شکست مشروطه خواهان و پيروزی نسبی مشروطه سخن بگوئيم. مشروطه خواهان يا در ناکامی شخصی و نوميدی از مردم و کشور درگذشتند يا چاره را در دست های نيرومند سردار سپه- رضا شاه جستند که از مشروطه تصورات خود را می داشت.


    چگونه می توان از شکست جنبشی سخن گفت که آرمان های بلندش پس از صد سال هنوز زنده است؟



    ولی مشروطه خواهی با سران و رهبرانش از ميان نرفت. آرمان ها و طرح های عملی آنان برای تشکيل يک دولت- ملت و رساندن ايران به اروپا صد سال است در هر شرايطی، حتا در يک رژيم سراپا کربلائی- جمکرانی به صورت ها و سرعت های گوناگون دنبال می شود. چگونه می توان از شکست جنبشی سخن گفت که آرمان های بلندش پس از صد سال هنوز زنده است؟

    شما از يک جا به جايی تاريخی در باره برآمدن رضاشاه گفته ايد. يعنی اينکه رضاشاه می بايست پيش از مشروطه می آمد تا انقلاب مشروطه به هدف های خود می رسيد. ظاهرا باعث پيدايی رضا شاه، شکست مشروطه بود، و البته روزگار نيز برای ظهور يک دولتمرد قوی آمادگی داشت. چنانکه در همان زمان در کشور همسايه ما آتاتورک ظهور کرد. اما چرا زمان مناسب بر آمدن رضاشاه از نظر شما پيش از مشروطه بود و اگر در آن زمان آمده بود چه چيزی می توانست اتفاق بيفتد؟

    اين از مقوله اگر های تاريخی است. گفته اند که کليد نوشتن تاريخ، دريافتن و نشان دادن اين معنی است که رويداد ها می توانست به گونه ديگری باشد. رضا شاه بی ترديد مرد آن لحظه تاريخ ايران بود و هيچ کس جز او و بهتر از او نداشتيم.


    آقای همايون می گويد آرمان حزب مشروطه ايران مدرن کردن جامعه و فرهنگ و سياست ايران است

    ولی اگر قرار می بود که انقلاب مشروطه به آنچه می خواست برسد يک دوره ساختار سازی و آماده کردن زير ساخت ها پيش از آن لازم می بود که تنها از رضا شاه برآمد. در هر کشور ديگری، حتا همان ترکيه، چنين بوده است.

    عثمانی ها پس از يک دوران چهار صد ساله ساختن دولت نيرومند و پنجاه سال و بيشتر دوران تنظيمات که نمونه بسيار کامياب تر اصلاحات نيمه کاره و سقط شده و نمايشی ناصرالدين شاه همان زمان ها بود ــ تازه آتاتورک را لازم داشتند که با پايه گذاری يک ديکتاتوری نوين مقدمات دمکراسی نوين ترکيه را فراهم سازد ــ با اصلاحات سياسی و اجتماعی انقلابی اش و توجهی که به نهاد سازی داشت. آن "اگر" من هيچ سودی جز روشن کردن تاريخ نمی تواند داشته باشد.

    روشنفکری دوره مشروطه داعيه قدرت نداشت، داعيه اصلاح داشت و خواستار تغيير بنيادی اوضاع بود. برای همين هم کم و بيش پيروز شد. روشنفکری بعد از ۱۳۲۰ ايران به جای تفکر و راه گشايی در پی کسب قدرت بود. ولی نه تنها به قدرت نرسيد بلکه از حواشی قدرت نيز به بيرون پرتاب شد. چه عواملی باعث شد که روشنفکری ايران از داعيه اصلاح مملکت به داعيه قدرت طلبی نقل مکان کند؟

    روشنفکران مشروطه هم از قدرت بدشان نمی آمد. روشنفکر پيوسته در وسوسه رسيدن به قدرت است. نفوذ و تاثير ايده ها با خود اقتداری می آورد که بويه قدرت را نيرومند می سازد. اما قدرت به چه بها و برای چه؟

    مشکل بخش بسيار بزرگ تر روشنفکری ايران در صد ساله گذشته وارونگی اولويت ها، واپس ماندن از زمان، و ورشکستگی اخلاقی بوده است. آنچه به روشنفکران دوران انقلاب مشروطه قدرت سياسی و اخلاقی شان را بخشيد جاگير بودنشان در سپهر توسعه و تجدد اروپای باختری بود که تنها تجدد و کامياب ترين توسعه بوده است.

    روشنفکران پس از رضا شاه به طور روزافزون از آن سپهر بيرون افتادند و بر خلاف ضرورت زمان ( تلاش کمر شکن برای رسيدن به پيشرفته ترين ها، چنانکه کره جنوبی در چهل و چند ساله گذشته کرده است) حرکت کردند ــ روی آوردن به لنينيسم و اسلامگرائی، بجای دمکراسی ليبرال ترقيخواه. آنها در بينوائی اخلاقی و انتلکتوئل خود، که از بيرون آمدن از سپهر توسعه و تجدد برخاست، هم تا هر جا، اگر چه نفی خويش، رفتند و هم بخش ديگر روشنفکری ايران را که می خواست انقلاب مشروطه را به نويد های آن برساند، از پشتيبانی حياتی خود بی بهره و ناگزير از مصالحه های ويرانگر ساختند. تا سرتاسر جريان روشنفکری ايران از تر و خشک در آتش انقلابی مايه شرمساری سده ها و نسل ها سوخت.

    Comment


    • #47
      به نظر می رسد روشنفکری مشروطه جدی تر، صادق تر و پرمايه تر از روشنفکر دوران های بعد بود. با توجه به اينکه سير تاريخ به سمت پيشرفت ميل دارد، ميانمايگی و واپسماندگی روشنفکران دوره های بعد چه مفهومی دارد؟

      سير تاريخ، خرچنگی و در مسير پر پيچ و خم و دست انداز است ــ چنانکه در اين صد ساله گذشته خودمان ديده ايم. ولی يک جريان زيرين پيشرفت در هر جامعه ای هست که گاه صد ها سال می کشد تا به رو بيايد و جامعه را فرو گيرد.


      " امروز پس از ديوار برلين و با همه عراق و جمهوری اسلامی و بن لادن، سير جهان به سوی آزادی و پيشرفت از سر گرفته شده است."

      يک پيروزی انقلاب مشروطه آنست که جريان زيرين پرقوتی پديد آورد که گاهگاه فرصت يافت و جامعه را فرو گرفت و اکنون در موقعيتی که بسيار ياد آور دوران پيش از انقلاب مشروطه است، با ابعادی پاک متفاوت که تعيين کننده خواهد بود، الهام بخش و نيرو دهنده طبقه متوسط ده بيست ميليونی ايران است (يک قلم يک ميليون و دويست هزار آموزشگر.) واپسماندگی و ميانمايگی در بخش بزرگ روشنفکران نسل های پس از رضا شاه را در مقوله نادان علم به دست افتاده می بايد بررسی کرد. پيش از آن، روشنفکران اندک شمار، سخت زير تاثير انديشه های ترقيخواهانه اروپائی که درباره خود به ترديد نيفتاده بود، پيش می راندند.

      روشنفکری ايرانی پس از رضا شاه که افزايش کمی اش به زيان بهبود و برآمدن کيفی عمل می کرد (نوعی غوغا سالاری روشنفکری باب طبع پشت هم اندازی و زرنگی عمومی) دچار توحش فاشيستی و ارتجاع لنينيست- استالينيستی و پسا مدرنيسم ساختار شکن فرانسوی در اروپائی شد که برضد خويش برخاسته بود و در خودويرانگريش تا جنايات دهه های وحشتناک سی و چهل و فلج دهه های پس از آن در سده بيستم رفت.

      امروز پس از ديوار برلين و با همه عراق و جمهوری اسلامی و بن لادن، سير جهان به سوی آزادی و پيشرفت از سر گرفته شده است و روشنفکری ايرانی بار ديگر در آن سپهر جاگير می شود. ما در جزيره تنها بسر نمی بريم و جز پيشرفت و آزادی سرنوشتی نخواهيم داشت ــ مگر سرنوشت انسان را در زاغه های جهان سومی ــ اگر چه در حومه شهر های اروپائی ــ رقم زنند و آينده را از شن های آن صحرای معروف و ژرفای آن چاه هزار و سيصد ساله بدر آورند.

      پس از انقلاب مشروطه تا کودتای ۱۲۹۹ هرج و مرج بی سابقه ای بر ايران حکمفرما شد. همين هرج و مرج پس از سقوط رضاشاه نيز تا کودتای ۲۸ مرداد تکرار گرديد و در هر دو دوره ايران به سمت حکومت های متعدد محلی و حتا پاره پاره شدن رفت. آيا اين تصادفی است که هرگاه آزادی کم و بيش چهره می نمايد ايران به هرج و مرج می افتد؟ شايد بدبينانه باشد اما درست به همين علت برخی اعتقاد دارند که آزادی با مزاج ايرانيان سازگاری چندانی ندارد؟ نظر شما چيست؟

      در هردو دوره عامل خارجی، مهم ترين بود. تا پس از ۲۸ مرداد ايران صد و پنجاه سال را ــ با استثنای سال های رضا شاهی و دوران مصدق ــ عملا زير فرمان بيگانگانی بسر برد که گردن بسياری از ايرانيان به آسانی دربرابرشان خم می شد. اين يکی ديگر از تناقض های ماست که از احتمال مداخله خارجی سخت برآشفته می شويم ولی با واقعيت آن به آسانی کنار می آئيم.


      ما هيچ نگرانی از آينده دمکراسی در ايران نبايد داشته باشيم. موقعيت کنونی ما در زير اين رژيم، به تکيه کلام افسران اسرائيلی در بد ترين لحظه های جنگ، "ياس آور است ولی جدی نيست



      با آنکه پس از ۲۸ مرداد دست امريکا در ايران بالا گرفت، هرگز به پای آن دوره ها نرسيد. ما در يک اتحاد استراتژيک نابرابر با امريکا بوديم ولی امريکائيان مانند روس و انگليس آن صد و پنجاه سال هر روز انگشتی در گوشه ای از کشور نمی کردند.

      با همه ضعف سياسی جامعه ايرانی نمی توان گفت که آزادی به مزاج ما کمتر از اينهمه کشور های جهان سومی که در بيست سی سال گذشته به کاروان دمکراسی پيوستند می سازد. گرايش های گريز از مرکز در آن دوره ها از سوی قدرت های بزرگ همسايه با استفاده از عوامل نارضائی درونی دامن زده می شد. از دهه نود سده گذشته ما ديگر نه همسايه ابر قدرت داريم نه حتا عراقی که بتواند ما را تهديد کند. گرانيگاه گرايش های گريز از مرکز اکنون در درون است و می بايد پاسخ آن را با استوار ايستادن بر واقعيت ايران داد.


      بسياری از آنچه مشروطه خواهان آن روز می خواستند امروز بدست آمده است. زير ساخت هائی که آرزويشان می بود پيش پا افتاده است



      منظورم ايران يکپارچه ای است که جامعه بين المللی می شناسد و می بايد بر پايه اعلاميه جهانی حقوق بشر و ميثاق های پيوست آن اداره شود که هر چه را بشود در چهارچوب يک کشور يک ملت بشود خواست دربر دارد و امضای دولت ايران نيز در پای ان است.

      حقوق سياسی اقوام و حق مليت ها بحثی بيرون از اين واقعيت هاست و اکثريتی از مردم ايران هستند که جلو زياده روی ها و امتياز دادن هائی از اين گونه را بگيرند. ما هيچ نگرانی از آينده دمکراسی در ايران نبايد داشته باشيم. موقعيت کنونی ما در زير اين رژيم، به تکيه کلام افسران اسرائيلی در بد ترين لحظه های جنگ، "ياس آور است ولی جدی نيست." آنچه کم داريم چنان روحيه های شکست ناپذير است، به اندازه ای که می بايد.

      يکی از احزابی که در سال های اخير در خارج از کشور تشکيل شده از قضا نام مشروطه را با خود دارد و يادآور مشروطه است. اين حزب مشروطه خواه ( حزب مشروطه ايران ) به نظر می رسد دير هنگام متولد شده باشد. مشروطه را همواره با سلطنت همراه می کردند که نزديک سی سال پيش برافتاد. آن زمان حکومت سلطنتی بود و می گفتيم مشروطه سلطنتی، و اساس انقلاب مشروطه نيز همين بود که سلطنت را مشروطه و قانونمند کند. اما اينک که سلطنت برافتاده و جمهوری به پا شده است، حزب مشروطه چه معنايی می تواند داشته باشد؟


      "ما نمی بايد اشتباه صد ساله فرو کاستن جنبش مشروطه را به شکل حکومت ادامه دهيم."

      انقلاب مشروطيت انقلاب مشروط ايران نبود و می خواست حکومت پادشاهی را قانونی کند نه مشروط که بهر حال مانند هر ديکتاتوری ديگری سراسر بی قيد و شرط نمی بود. مشروطيت را دربرابر constitutionalism گرفته بودند.

      حزب مشروطه ايران در سازمان دادن حکومت دمکراسی پارلمانی را در شکل پادشاهی آن می خواهد که در ماهيت هيچ تفاوتی با جمهوری پارلمانی و قانونی ندارد. اما مسئله بسيار بالا تر و مهم تر از شکل حکومت است. آرمان حزب مشروطه ايران مدرن کردن جامعه و فرهنگ و سياست ايران است، همه با هم؛ و پيش بردن پروژه ناتمام انقلاب تجدد و روشنگری ايران است که در صد ساله گذشته دچار همه گونه انحراف و خرابکاری شده است.

      ما نمی بايد اشتباه صد ساله فرو کاستن جنبش مشروطه را به شکل حکومت ادامه دهيم. پس از صد سال جای آن دارد که معانی و ابعاد يکی از مهم ترين و سربلند ترين رويداد های تاريخ ايران شناخته آيد.

      ميان حزب مشروطه ايران که شما بنيانگذارش هستيد و مشروطيت ايران در صد سال پيش چه نسبتی بر قرار است؟ آيا حزب مشروطه همان خواست های مشروطيت را دنبال می کند؟

      ما به هر حال صد سال است خودمان و با دنيا پيش آمده ايم و بسيار چيز ها می دانيم و می توانيم که از حوصله انقلابيان محافظه کار و خرد پيشه مشروطه بيرون بود. بسياری از آنچه مشروطه خواهان آن روز می خواستند امروز بدست آمده است. زير ساخت هائی که آرزويشان می بود پيش پا افتاده است. آرمان امروزی يک مشروطه خواه که بنا بر تعريف در تکاپوی مدرنيته است پويش والائی است؛ پيوستن به بالا ترين رده های انسانيت که در خود مسئوليت جهانی را نيز دارد؛ رسيدن به جائی که بتوان در گشودن مسائل کوه آسائی که مدرنيته پيش آورده است دستی برآورد. يک چشم ما در حزب مشروطه ايران همواره به بيست و پنج شش سده پيش از ميلاد می نگرد ــ هنگامی که ما و تنها ما، فرد انسانی را مسئول پيروزی کيهانی نيروهای نيکی بر بدی می دانستيم.

      Comment


      • #48
        آمريكا صدمين سالگرد انقلاب مشروطه را ستود
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #49
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #50
            مشروطيت و گرايش هاي فكري غرب
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #51
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #52
                رجال‌ چند چهره‌ در نهضت‌ مشروطيت‌
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #53
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #54
                    " علما و مبارزان تبريز و علماي نجف به شاه تلگرام زدند و سرانجام اقدامات آنان موثر افتاد و شاه كه از هر طرف خطر را احساس مي‌كرد در پاسخ، اطمينان به معاودت علماي بست‌نشين داد و طولي نكشيد كه روز ‪ ۱۴‬مرداد ‪۱۲۸۵‬ شمسي فرمان مشروطه را صادر كرد ".

                    به اين ترتيب پس از يك سال و نيم تلاش، مبارزه و تحمل سختي‌هاي فراوان، جنبش و نهضت ملي مشروطه خواهي ايران به ثمر رسيد و ايران مشروطه شد.

                    يكصد سال پيش در چنين روزي مردم آذربايجان و در راس آنها تبريز قهرمان براي رهايي ايرانيان از بند استعمار، استبداد، استثمار وعقب ماندگي سياسي و اجتماعي بپا خاست تا بنيان جامعه‌اي آزاد و عاري از هرگونه ظلم و فساد و بي عدالتي را بنيان نهد.

                    در آن سال‌ها كه ظلم و جور و از هم گسيختگي جامعه ايراني را فرا گرفته بود، مردم تبريز براساس رسالت ملي و مذهبي خود بر ضد استبداد مبارزه‌اي را آغاز كرد كه در آن مفاهيم ملي و حتي فراملي چون آزادي خواهي، عدالت طلبي، ستم سوزي، ديكتاتور ستيزي حرف اول و آخر مبارزان بود.

                    نهضت مشروطه‌اي كه به گواه تاريخ ريشه آن در تبريز رشد كرد و به ساير نقاط كشور گسترش يافت، نه تنها طيف روشن فكر، بلكه دهقانان، پيشه وران، كارگران، بازرگانان، تجار، روزنامه نگاران و طبقه مياني و متوسط جامعه را نيز پشت سر داشت.

                    هنگامي كه محمدعلي شاه گام‌هاي جدي و سركوب گرانه براي از ميان برداشتن انقلاب مشروطيت برداشت و با حمايت دولت‌هاي خارجي همچون روس مجلس را به توپ بست و بسياري از مشروطه‌خواهان را به‌دار آويخت، اين تبريز بود كه سخت‌ترين مقاومت‌ها در برابر استبداد شاهي را از خود نشان داد.

                    زماني كه ياس و نااميدي مشروطه‌خواهان را فرا گرفته بود، شخصيت‌هاي مبارز و برجسته‌اي همچون ستارخان ( سردار ملي) و باقرخان ( سالار ملي) با شجاعتي مثال زدني رهبري جنبش مردمي مشروطه را در دست گرفته و باعث فرار محمدعلي شاه از كشور شدند.

                    بدون ترديد آنچه كه در تاريخ معاصر ايران به عنوان قواي سه گانه، خانه ملت، حق مشاركت، آزادي بيان و عقيده، قلم و آزادي احزاب مطرح شده و مي‌شود دستاورد بزرگ نهضت مشروطيت است كه با رشادت‌ها و دلاوري‌هاي مردم تبريز و آذربايجان به دست آمد.

                    تبريز درطول تاريخ همواره مهد تجدد و نوخواهي بوده و گنجينه‌اي از حماسه ها را در خود دارد و به ويژه در تاريخ معاصر ايران اين شهر در صف نخست مبارزات ملت ايران قرار داشته و هميشه مقابل ستمگران و متجاوزان با چنگ و دندان ايستاده است.

                    در جنبش مشروطيت نيز به واقع تبريز منجي انقلابي شد كه در آستانه شكست قرار گرفته بود.

                    انقلاب مشروطه با دورانديشي رهبران و هوشياري و ازجان گذشتگي مردمان خطه آذربايجان و تبريز نه تنها به سر منزل مقصود رسيد بلكه حكومت قاجار را از تخت سلطنت پايين كشيد.

                    اعتبار مبارزات مردم تبريز زماني ارزش فزون تري به خود مي‌گيرد كه به اوضاع و احوال دوران آستانه نهضت مشروطه و نظام سلطنتي كه برپايه استبداد فردي استوار بود، توجه شود.

                    درآن دوران همه قدرت دولتي اعم از قانون‌گذاري و اجرايي در دست شخص شاه متمركز بود و وي صاحب اختيار بي‌چون چراي مردم بود و توان سياسي واقتصادي فراواني داشت.

                    در تحليل موقعيت و نقش تبريز در پيدايش نهضت مشروطيت بايد به كانون نو گرايي اين شهر كهن به دليل نزديكي به اروپا، دولت عثماني و روسيه توجه عميقي شود.

                    پذيرش تحولات جديد فرهنگي، صنعتي، اجتماعي و سياسي مردم تبريز با دنياي جديد به آنها اين امكان را فراهم ساخت تا در نهضت مشروطه نيز پيش قدم و البته ثابت قدم شوند.

                    نزديكي به روسيه و تبعات انقلاب ‪ ۱۹۰۵‬آن كشور، افكار انقلابي در تبريز را بيش از ديگر نقاط ايران حتي تهران، رونق و رواج داده بود به طوري كه روز- نامه‌نگاران اين شهر چون حسين خان عدالت مدير روزنامه " عدالت" و "الحديد" و محمدعلي خان تربيت مدير مجله " گنجينه فنون" در انجمن‌هاي سري نقش عمده داشتند.

                    به گواه منابع موجود " تبريز بزرگترين مركز انتشار روزنامه‌هاي ملي در دوره مشروطيت بود و تهران در رديف دوم قرار داشت."
                    از سوي ديگر پيش از شروع انقلاب مشروطه مردم تبريز در نهضت تنباكو نيز نام خود را به عنوان خاستگاه نخستين خيزش ضد استعماري در ايران در تاريخ به ثبت رسانده بود.

                    درآن زمان و براي نخستين بار تبريزي‌هاي مقيم استانبول كه روزنامه اختر را منتشر مي‌كردند، امتيازنامه توتون و تنباكو را افشا و مضرات آن را به ملت ايران روشن كرده بود.

                    پس ازآن تبريز نخستين شهري بود كه بر عليه‌آن امتيازنامه به يك خيزش قهر آميز دست زد و ابتكار عمل را در دست گرفت تا استبداد و استعمار چنان غافل گير شود كه راهي جز پذيرفتن خواست‌هاي ملت نيابد.

                    اين قيام بدون ترديد يكي از عوامل و انگيزه‌هاي مهم و تاثيرگذار انقلاب مشروطه و استقرار نظام پارلماني در ايران بود.

                    علاوه بر مسايل فوق، در دوره مشروطه و پيش از آن توجه به صنعت و استفاده از تكنولوژي غرب، همزمان در تبريز مورد استفاده قرار مي‌گرفت كه اين امر در انتقال تجربيات و انديشه‌هاي مختلف موثر بود.

                    دراين راستا تبريز نخستين شهر ايران بود كه در سال ‪ ۱۲۸۰‬شمسي و پنج سال پيش از به ثمر رسيدن انقلاب مشروطيت به جهت موقعيت مهم سياسي، اقتصادي و فرهنگي خود كه در آن روزگار مركز ثقل ايران بود، صاحب تلفن شد.

                    فعاليت نخستين كانون ومركز ايجاد ضرابخانه ماشيني وانتشار اسكناس ايران به سال ‪ ۱۲۹۶‬هجري قمري و ‪ ۲۸‬سال پيش از مشروطه، تاسيس نخستين قرائت خانه ايران در سال ‪ ۱۳۱۲‬هجري قمري و ‪ ۱۲‬سال قبل از انقلاب مشروطه و رونق صنعت چاپ در تبريز كه سابقه آن به بيش از ‪ ۸۰‬سال پيش از مشروطه بر مي‌گشت، همگي از جمله عواملي است كه تبريز را در نهضت مشروطيت به گهواره و مهد اين جريان مردمي تبديل كرد.

                    به‌دليل ارتباطات گسترده و متقابل تجار، بازرگانان، روشن‌فكران و روزنامه نگاران تبريزي با ممالك عثماني، قفقاز، روسيه و اروپا، نخستين مهمانخانه به سبك جديد به سال ‪ ۱۳۲۱‬هجري قمري و چهار سال پيش از صدور فرمان مشروطيت در تبريز بنا نهاده شد.

                    نكته قابل توجه در راه‌اندازي مهمانخانه مزبور احداث قرائت خانه در جوار آن بود كه روزنامه انجمن نوشته است: "در مهمانخانه براي مسلمين قرائتخانه داير شده، جرايد قفقاز و ايران موجود است. براي عمومي كه قرائتخانه است قيمت چاي تخفيف داده مي‌شود."
                    اين امر نشان‌دهنده درك، فهم و شعور بالاي تبريزيان دراهميت دادن به نقش مطالعه وارتباطات اطلاعاتي با جهان خارج از كشور براي توسعه وپيشرفت ايران بوده است.

                    بدين ترتيب در آستانه نهضت مشروطه، تبريز به لحاظ موقعيت خاص فرهنگي، اقتصادي، تجاري، اجتماعي، جغرافيايي واستراتژيكي تمامي تفكرات و تئوري‌هاي ذهني و عيني انقلاب را در خود پرورده بود.

                    در حقيقت مباني فكري و ايدئولوژيكي نهضت مشروطه از طريق وضعيت اجتماعي تبريز و فعاليت‌هاي روشن فكران و عالمان و بازاريان فهيم اين شهر به ديگر نقاط كشور تعميم داده شد.

                    قانون خواهي، آزادي دوستي، تجدد و روشنگري از جمله خصلت‌هاي برجسته مردم تبريز در طول تاريخ بوده‌است كه قافله‌سالاري و پيش گامي در مبارزات، مقابله با استبداد و استعمار و دفاع از استقلال و تماميت ارضي نشان از اين خصيصه- ها دارد.

                    سيد جمال‌الدين واعظ اصفهاني بعد از مسافرتي كه پيش از انقلاب مشروطه به تبريز داشت، مردم اين خطه را چنين معرفي مي‌كند:
                    " از سي كرور جمعيت ايران فقط ‪ ۵۰‬هزار نفر درك و فهم انقلابي دارند، غير از تبريزي‌ها كه به تمامي انقلاب را فهميده‌اند واگر براي رهانيدن ملت ايران از ظلم و ستم دربار قاجار وجود داشته باشد، اولي امام عصر و دومي مردم تبريز مي‌باشد."
                    مي‌توان نتيجه گرفت كه مشكلاتي اعم از قدرت خودكامه سلطنت، ناامني، فقر و نابرابري توام با افزايش سطح آگاهي مردم به ويژه اهالي تبريز زمينه براي ايجاد تحول عظيم و تاريخي كه نخستين گام آن تشكيل جامعه مدني در انقلاب مشروطيت بود، را فراهم ساخت.

                    بدون ترديد در تاريخ معاصر اين انقلاب مشروطيت بود كه مردم ايران را به حركت درآورد و رهنمون آنها در سده ‪ ۲۰‬شد كه دراين راه تبريز و مردم هميشه آگاه و فهيم آن نقشي بي‌بديل و حساسي را داشته‌اند.

                    تبريز نقش تاثيرگذار و تعيين‌كننده خود در بسترسازي، تداوم و به مقصد رساندن نهضت مشروطيت را به نهايت مطلوب ايفا كرد و نام خود را همچون ديگر عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي، علمي و اقتصادي در تاريخ ايران و بلكه جهان به ثبت رساند.

                    ميرزا محمدخان قزويني در خاطرات خود مي‌نويسد: " آن موقع در اروپا بودم، مردم به صف مي‌ايستادند تا روزنامه‌هايي بخرند كه صحبت از ستارخان و تبريزيان را چاپ مي‌كرد."
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #55
                      در آغاز قرن بيستم ( ‪ ۱۳۱۷‬هجري قمري برابر با ‪ ۱۲۷۸‬هجري شمسي ) كه مقارن بود با پايان عهد ناصري و به سلطنت رسيدن "مظفرالدين‌شاه قاجار" ، روزنامه‌نگاري در خارج از مرزهاي ايران، به ويژه در كشورهاي پيشرفته تقريبا از يك نظام قانونمند و قدرتمند برخوردار بود و به عنوان يك نهاد مدني نقش بسيار مهم و موثري داشت.

                      در آن سال ها، روزنامه‌نگاري فارسي كه سالياني را پشت سر گذاشته بود چون زمينه‌اي براي بروز توانايي‌هاي خود نمي‌ديد يا "خارج‌نشين " شد و روزنامه‌نگاري فارسي در خارج از ايران را رونق داد و يا به شب‌نامه‌نگاري روي آورد.

                      بديهي بود ورود روزنامه‌هاي برون‌مرزي و آگاهي قشرهايي از مردم از مندرجات اين نشريه‌ها و نيز شب‌نامه‌ها، خشم حاكميت را برانگيخت و دستور ممنوعيت ورود مطبوعات فارسي‌زبان چاپ خارج از كشور و كشف مراكز تكثير و توزيع نشريه‌هاي مخفي را داد. اما هرچه كه دستگاه حاكم عرصه را بر نويسندگان تنگ‌تر مي‌كرد اقبال عمومي به سوي آنان بيشتر مي‌شد و نوشتارها توزيع بيشتري مي‌يافت.

                      بي‌تدبيري و خودكامگي حاكميت به ويژه شخص شاه در اداره امور و زورگويي حكمرانان هر روز بر تعداد نارضيان مي‌افزود. گروه‌هايي از روشن فكران كه اوضاع را براي برون رفت از وضع موجود مساعد ديدند، به دور از چشم حكومت جلسات مخفي برپا كردند.

                      "مجمع آزادمردان"، "كميته سري" و "انجمن گلستان" از جمله تشكل‌هاي پنهاني در تهران بودند كه اصحاب قلم در آنها حضور فعال داشتند.

                      پس از به قدرت رسيدن مظفرالدين شاه در سال ‪ ۱۳۱۳‬هجري قمري، روشن فكران و نويسندگان به سرعت درك كردند كه محيط سياسي و اجتماعي كشور متفاوت با نيم قرن حاكميت ناصرالدين شاه است و فضاي موجود را براي فعاليت‌هاي خود و نشر افكار و اشاعه انديشه‌هاي نو و ضداستبدادي مناسب ديدند و به تاسيس مطبوعات و موسسه‌هاي آموزشي و فرهنگي مبادرت كردند.

                      اما عواملي چون تعداد اندك باسوادان، گراني بهاي روزنامه و مجله‌ها نسبت به ساير مايحتاج مردم، محدويت‌ها و مشكلاتي بر سر راه نيل به اهداف مذكور ايجاد مي‌كرد.

                      براي رفع اين مشكل، باسوادان مطبوعات را براي بي‌سوادان مي خواندند يا مطالب آن را براي آنها بازگو مي‌كردند.

                      شنيدن مطالب مندرج در روزنامه‌ها و مجله‌ها و همچنين گفته‌هاي مسافران و دانشجوياني كه از اروپا بازگشتند گروهي از بدنه جامعه را نيز از اوضاع مردمان ديگر كشورها جهان مطلع كرد و آنان فهميدند كه "اهل فرنگ" از "حقوق بشر"، "قانون اساسي" برخوردارند و "رعيت" نيستند.

                      آگاهي از اوضاع ساير كشورها زمينه‌ساز ايجاد جنبش مشروطه و درخواست حكومت قانون و دخالت مردم در سرنوشت خود شد.

                      در فاصله زماني آغاز سلطنت مظفرالدين‌شاه تا صدور فرمان مشروطيت به دست وي افزون بر روزنامه‌نگاري دولتي، دو جريان روزنامه‌نگاري در داخل كشور شكل گرفت: روزنامه‌نگاري فرهنگي و سياسي.

                      گروه اول به "گسترش مدارس" و "توسعه معارف" باور داشتند و معتقد بودند كه با "مذاكره بعضي علوم به عبارت ساده و خالي از تكلفات" مي‌توان "كم‌كم الفاظ علم و آداب و شروط انسانيت" را "گوشزد مردم ايران" كرد.

                      صاحبان اين انديشه روزنامه‌نگاري فرهنگي و شب‌نامه‌نگاري سياسي و مقوله‌اي را كه بعدها "كادرسازي" نام گرفت، راهگشا مي‌ديدند.

                      اما گروه دوم كه به روزنامه‌نگاري سياسي اعتقاد داشتند به دو دسته تندرو و معتدل تقسيم مي‌شدند. تلاش تندروها به توقيف نشريه‌ها و دستگيري و تبعيدشان منجر شد. اما "اهل اعتدال" راه ديگري را در پيش گرفتند و سرآخر نيز به مشروطه رسيدند.

                      اين گروه تا پيش از فرمان مشروطيت هدف خود را "ترتيبات و تنظيمات مدارس و مكاتب مليه" اعلام كردند و اين پوششي براي انجام و فعاليت‌هايشان بود. شماري از آنان با خبرنگاري براي مطبوعات برون‌مرزي و نويسندگي براي شب‌نامه‌ها روزگار مي‌گذراندند و اشتغال در "مدارس" را كار دوم و يا سوم خود مي‌دانستند. معتقدان به اين تفكر در "مدارس" در "حد وسع" سعي در تربيت همفكران خود داشتند و با ايجاد ارتباط با شهرستان‌ها، گستره حاميان خود را وسعت دادند.

                      به مرور دامنه ترويج آنچه كه بعدها "ادبيات اعتراض" نام گرفت، بيشتر شد و برشمار آزادي‌خواهان و قانون‌طلبان افزوده شد.

                      سرانجام در اواخر سال ‪ ۱۳۲۰‬قمري حاكميت به تغيير سياست مطبوعاتي گردن نهاد.

                      "محمدباقر اعتمادالسلطنه" را به كار ديگري گماردند و وزارت انطباعات را به مدت سه سال به "محمدنديم‌السلطان" واگذار كردند. در سال ‪ ۱۳۲۳‬كه مظفرالدين شاه و همراهان از فرنگ بازگشتند، اوضاع دگرگون شده بود. آگاهي به اقشار بيشتري از جامعه نفوذ كرده بود. شاه و صدراعظم بيمناك از خيزش مردمي در صدد قلع و قمع مسببان اين آگاهي عمومي برآمدند.

                      شماري از نشريه‌ها توقيف شد و اصحاب قلم و شكل‌دهندگان نهادهاي فرهنگي به ويژه روزنامه‌نگاران را به تبعيد فرستادند. اما اين حربه همچون تمام ادوار تاريخ دوام نياورد و اعتراض‌هاي مردمي افزون و گسترده‌تر شد.

                      مشكلات معيشتي مردم از يك سو و تامين هزينه‌هاي سنگين دربار با فروش ثروت ملي از سوي ديگر بحران‌هاي كشور را در آغاز قرن تشديد كرد. اوضاع جهاني نيز به گونه‌اي بود كه دامنه آن به ايران نيز كشيده شد. بر اثر جنگ روسيه و ژاپن واردات قند كاهش يافت و قيمت قند رو به فزوني نهاد. احضار تاجران قند به وسيله علاء‌الدوله حاكم تهران و تنبيه يكي دو تن از آنان منجر به تعطيلي بازار تهران و گسترش دامنه اعتراض‌ها شد.

                      در برخي از شهرها نيز به ويژه قم، تهران و تبريز ناآرامي‌ها اوج گرفت.

                      در اين ميان فعالان سياسي و مطبوعاتي، روحانيون و روشنفكران با اقداماتي مانند بست‌نشيني و توزيع نشريه‌هاي روشنگر، به جهت دادن اين اعتراض‌ها پرداختتند.

                      افزايش روزافزون شمار معترضين سبب طرح خواسته‌هايي شد كه مظفرالدين شاه يكي پس از ديگري به آنها تن داد كه در نهايت به صدور فرمان مشروطيت منتهي شد.

                      به طور كلي از آغاز قرن بيستم تا صدور فرمان مشروطيت در كارنامه مطبوعاتي ايران انتشار نشريه‌هاي فرهنگي، مذهبي، پزشكي، ادبي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي به چشم مي‌خورد.

                      همچنين مدرسه‌ها در آن روزگار يكي از كانون‌هاي مطبوعاتي بوده‌اند كه در پرورش روزنامه‌نگار و شب‌نامه‌نگار و رابطان خبري مطبوعات فارسي برون مرزي سهم به سزايي داشتند.

                      در آستانه صدور فرمان مشروطيت و چندي پس از آن روزنامه‌خواني در قهوخانه بساط نقالان را نيز برچيد.

                      فلك كردن منتقدان در ملاء عام، تبعيد قلم به دستان، توقيف نشريه‌ها و اذيت و آزار اصحاب قلم به وسيله عوامل حاكميت نيز در آن دوره بارها روي داد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #56
                        *** از صدور فرمان مشروطيت تا مرگ مظفرالدين شاه
                        بعد از صدور فرمان مشروطيت و تشكيل مجلس شوراي ملي در بين اقشار مختلف جامعه افزايش يافت.

                        مردم تبريز براي نخستين بار در ايران از "حقوق شهروندي" استفاده كرده و بدون مجوز دولتي نشريه انتشار دادند.

                        بدين ترتيب بازار نشر مطبوعات به مرور رونق گرفت و در سال ‪ ۱۳۲۵‬قمري به اوج خود رسيد به طوري كه عده‌اي در آن سال گفته بودند "بابا چه خبر است انتشار اين همه روزنامه براي چيست؟" كه در پاسخ آنان نگارنده شماره ‪۱‬ نشريه جام‌جم در ‪ ۱۴‬جمادي‌الثاني ‪ ۱۳۲۵‬قمري نوشته بود:
                        "كساني كه از فوايد جرايد بي‌خبرند هر روزنامه كه قدم به دايره انطباعات مي‌گذارد به لسان سخريه مي‌گويند بابا چه خبر است اين همه روزنامه براي چيست ديگر خسته شده‌ايم و ديگري به تقليد او مي‌گويد ديگر مزه و شور روزنامه را هم در آوردند هرگاه كسي از فوايد جرايد مطلع باشد هرگز چنين حرفي نخواهد گفت زيرا آنچه امروزه داريم و آنچه به دست آورده‌ايم حاصل افكار صحيحه حكمايي است كه در جرايد منتشر نموده‌اند و ما خوانديم اگر روزنامه نبود، صد سال ديگر از خواب غفلت بيدار نمي‌شديم. اين است كه حكماي فرنگ پس از هزار سال تجربه دانستند كه براي ترقي مملكت هيچ چيز به قدر يك روزنامه آزاد اثر نمي‌بخشد و بالنتيجه جزو قوانين مملكت آزادي قلم و انطباعات درج گرديد زيرا كه ترقي حاصل نخواهد شد مگر به واسطه اجتماع افكار صحيحه و افكار صحيحه جمع نخواهد شد مگر در اوراق جرايد..." از صدور فرمان مشروطت تا مرگ مظفرالدين شاه قاجار نشريه‌هاي گوناگوني در ايران انتشار يافتند. روزنامه "مجلس" ، "الجناب"، "معارف"، "نداي وطن"، "انجمن اصفهان"، "تمدن"، "اتحاد" و "ابلاغ" از زمره نشريه‌هاي آن دوران هستند.

                        سيزدهم قانون اساسي مشروطه كه در ‪ ۱۴‬ذيقعده به امضاي مظفرالدين شاه رسيد ، به اين شرح تكليف مطبوعات را روشن كرد:
                        "...عموم روزنامجات، مادامي كه مندرجات آنها مخل اصلي از اصول سياسيه دولت و ملت نباشد، مجاز و مختارند كه مطالب مفيد و عام‌المنفعه، همچنان مذاكرات مجلس و صلاح‌انديشي خلق را بر آن مذاكرات به طبع رسانيده، منتشر نمايند و اگر كسي در روزنامجات و مطبوعات برخلاف آنچه ذكر شده و به اغراض شخصي چيزي طبع نمايد يا تهمت و افترا بزند، قانونا مورد استنطاق و محاكمه و مجازات خواهد شد".

                        از ويژگي‌هاي مطبوعاتي دوره مظفرالدين شاه مي‌توان از ممنوعيت ورود نشريه‌هاي چاپ خارج و توزيع شب‌نامه‌ها، زنداني كردن و تبعيد روزنامه‌نگاران، تشكيل انجمن‌هاي مخفي و مشاركت اهل مطبوعات در صدور فرمان مشروطيت و تشكيل مجلس نام برد.

                        در اين دوره و به ويژه در سال‌هاي پاياني آن مطبوعات مهم همچنان ضرورت تعليم و تربيت، عدالت‌خواهي، قانون‌گرايي و عبرت از كشور ژاپن را به مردم يادآور مي‌شدند.


                        *** دوران حكومت "محمدعلي شاه قاجار" ‪ ۱۳۲۴‬قمري
                        در آغاز سال ‪ ۱۳۲۵‬هجري قمري- كمتر از يك ماه از مرگ مظفرالدين شاه و به تخت‌نشيني محمدعلي شاه - هر روز بر تعداد نشريه‌هاي غيردولتي افزوده مي شد.

                        روزنامه‌هاي "چهره‌نما" و "حكمت" از مصر و "حبل‌المتين" از هند به طور مرتب وارد كشور مي‌شد. در ابتداي اين سال، وزارت انطباعات منحل شد و بخشي از وظايف آن را كه محدود به رسيدگي امور چاپخانه‌ها و روزنامه دولتي، صدور امتيازها و جرايم مطبوعاتي بود به وزرات علوم و معارف واگذار كردند.

                        در اين سال در اين وزارتخانه دو اداره به منظور انجام وظايف وزارت انطباعات گشايش يافت.

                        به طور كلي سال ‪ ۱۳۲۵‬قمري با توجه به روحيه مستبدانه محمد علي شاه كه ضديت وي با آزادي خواهي و مشروطه‌طلبي برهمگان آشكار بود، نقطه عطفي در تاريخ مطبوعات ايران محسوب مي‌شود.

                        در اين سال نه تنها دهها نشريه از جمله "حبل‌المتين"(تهران)، "روح‌القدس"، "صوراسرافيل"، "مساوات" و "نسيم شمال" منتشر شدند بلكه تحول اساسي در محتواي روزنامه‌هاي ايران پديد آمد.

                        بسياري از مطبوعات دوره اول مشروطه(قبل از استبداد صغير) در خدمت رفتارهاي اجتماعي و صحنه انعكاس انديشه‌ها و عقايد مختلف مردم محسوب مي‌شدند.

                        بهره‌گيري از طنز و كاريكاتور، و بازتاب مسائل و مصايب عامه مردم يك پايگاه اجتماعي براي مطبوعات پديد آورد.

                        اما از سوي ديگر مطبوعات در اين دوره به ميدان جنگ قلم نيز بدل شد.

                        براي نخستين بار عالمان ديني مباحثه حوزوي و تفاوت ديدگاه‌هاي خود را به مطبوعات كشاندند و مطبوعات عهده‌دار وظايف ساير رسانه‌ها از جمله "منبر" شد.

                        پيش از مشروطيت، منبر به عنوان رسانه و وسيله‌اي براي ايجاد ارتباط به واسطه پايگاه مذهبي و سنتي خود نقشي بسيار مهم و جايگاه مستحكمي داشت.

                        اما پس از مشروطيت بسياري از انديشمندان مباحثي را كه بايد در كتاب بنويسند در مطبوعات به نگارش در آورند.

                        در ‪ ۲۱‬شعبان ‪ ۱۳۲۵‬قمري، متمم قانون اساسي مشروطيت ايران به تصويب رسيد كه در اصل بيستم آن ضمن يادآوري حدود كلي مطبوعات مجازات متخلفان طبق قانون مطبوعات تعيين شده بود.

                        قانون مطبوعات در ‪ ۵۲‬ماده در جلسه ‪ ۵‬محرم‌الحرام ‪ ۱۳۲۶‬قمري به تصويب مجلس شوراي ملي رسيد.

                        اين قانون مشتمل بر يك مقدمه و شش فصل بود.

                        فصل اول: چاپخانه‌ها و كتابفروشي‌ها، فصل دوم: طبع كتاب، فصل سوم:
                        روزنامجات مقرره، فصل چهارم: اعلانات، فصل پنجم: حدود تقصير نسبت به جماعت، فصل ششم: محاكمه.

                        به دنبال تصويب اين قانون و ابلاغ آن به دولت، شيوه كسب امتياز انتشار مطبوعات تغيير كرد و متقاضيان انتشار نشريه لازم بود براي كسب پروانه انتشار مراحل مختلفي را طي كنند. اين امر با واكنش روزنامه‌نگاران روبه رو شد و به جدال روزنامه‌نگاران با دولت وقت منتهي شد.

                        اين جدال و نيز هراس محمدعلي شاه قاجار از قدرت گرفتن مشروطه خواهان و آزادي طلبان در نهايت به توپ بستن مجلس به وسيله گروهي از قزاقان روسي در ‪ ۲۳‬جمادي‌الاول ‪ ۱۳۲۶‬قمري انجاميد.

                        با بسته شدن مجلس و آغاز استبداد صغير پاره‌اي از اهل مطبوعات گريختند چند تن دستگير شدند و با شكنجه و خشونت فراوان به دست عمال شاه به قتل رسيدند و احضار، زندان و تبعيد روزنامه‌نگاران و توقيف نشريه‌ها در اين دوران كه دوران سياه مطبوعات است ادامه يافت.

                        "سيداشرف‌الدين الحسيني گيلاني قزويني‌الاصل" مدير و نويسنده نشريه "نسيم شمال" در وصف اين دوران مي‌سرايد:
                        "گفتيم قلم شده است آزاد ايران خراب گشته آباد
                        مشروطه قوي نمود بنياد بس مدرسه‌ها شده است ايجاد
                        افسوس كه شيشه‌مان به سنگ است
                        اين قافله تا به حشر لنگ است".


                        *** به توپ بستن مجلس، فتح تهران و سقوط محمد عليشاه
                        پس از بسته شدن مجلس شوراي ملي تا سقوط محمدعليشاه باز هم بازار نشر مطبوعات فارسي‌زبان برون‌مرزي و شب نامه‌نگاري رونق گرفت و مرثيه‌سرايي براي آزادي از سرگرفته شد.

                        برخي از روزنامه‌ها فعاليتشان را در تهران ادامه دادند. اما كانون چاپ و انتشار روزنامه‌هاي داخلي به طور كلي از تهران به ساير شهرها و خارج از كشور منتقل شد.

                        در اين دوران، روزنامه‌نگاري ابتدا در آذربايجان و سپس در اصفهان و گيلان گسترش بيشتري پيدا كرد. "كشكول"، "حبل‌المتين" و "مساوات" نيز براي ادامه فعاليت به ترتيب به اصفهان، رشت و تبريز منتقل شدند هر چند كه در اين شهرها نيز مطبوعات با مشكلاتي مواجه شدند.


                        *** فتح تهران و جانشيني "احمدشاه قاجار"
                        پس از سقوط محمدعلي شاه روزنامه نگاران مهاجر به كشور بازگشتند و در بازار روزنامه‌نگاري ايران رونقي دوباره پديد آمد.

                        "مجلس"، "تمدن"، "نداي وطن"، "مظفري"، "انجمن اصفهان"، "حبل‌المتين" و جند نشريه ديگر فعاليت خود را از سر گرفتند.

                        "نجات"، "شرق"، "ايران نو"، "پليس ايران" و تعدادي ديگر نيز از نشريه‌هايي بودند كه در سال ‪ ۱۳۲۷‬قمري و پس از خلع محمدعلي شاه از سلطنت در ايران انتشار يافتند.

                        به طور كلي در اين برهه از تاريخ، مطبوعات ايران وارد مرحله تازه‌اي از حيات خود شدند.

                        آغاز مشروطه دوم را بايد دوره اهتمام بيشتر مردم به مطبوعات ناميد.

                        چاپ مطالب جذاب و انتشار مطبوعات در زمينه‌هاي زنان، طنز و... و ورود روزنامه‌نگاران به مباحث اجتماعي از جمله عوامل اين اهتمام و علاقه بوده است.

                        اما به لحاظ سياسي از اين دوران كه مصادف بود با دوران مجلس دوم، مطبوعات بيشتر به انعكاس نظرها، مواضع گروه‌هاي سياسي مطرح آن زمان يعني حزب "دموكرات" و "اعتدال" پرداخته‌اند. شمار نشرياتي كه ارگان اين دو حزب بودند زياد شده و جدال ميان آنها همانطور كه انتظار مي‌رفت مانع توسعه مطبوعات شد.

                        ركود ادواري مطبوعات كه به تبع تشكيل و برروي كار آمدن كابينه نخست‌وزيرهاي مختلف ايجاد مي‌شد، از خصوصيت بارز اين دوران است.

                        در سال ‪ ۱۳۳۸‬قمري اهل مطبوعات به عنوان مهم‌ترين منتقدين و معترضين به قرارداد ‪ ۱۹۱۹‬عمل كرده و انتشار شب‌نامه عليه "وثوق‌الدوله" را آغازكردند.

                        اين جريان نيز به توقيف، تبعيد، حبس و ترور انجاميد. "عشقي" در نشريه "قرن بيستم" و "فرخي" در روزنامه "طوفان" از مخالفان اين قرارداد زنداني شدند.

                        سال‌هاي ‪ ۱۳۳۸‬و ‪ ۱۳۳۹‬قمري كه برابر با سال ‪ ۱۲۹۹‬شمسي بود براي روزنامه‌نگاران ايران دوران سخت و دشواري بود
                        در سوم اسفند سال ‪ ۱۲۹۹‬شمسي كودتايي براي برچيني سلطنت سلسله قاجار به پشتيباني دولت‌هاي غربي و عوامل آنان در داخل كشور انجام شد.

                        با اعلام اين كودتا و صدور حكم رييس‌الوزرايي "سيدضياء‌الدين طباطبايي" مدير نشريه "رعد"، "رييس ديويزيون قزاق" و "فرمانده كل قوا رضا " اعلاني با عنوان "حكم مي‌كنم" در نه ماده در چهارم اسفند در مطبعه "بوسفور" چاپ كرد و دستور داد در سراسر تهران منتشر شود. در ماده چهارم اين اعلان آمده بود:
                        "تمام روزنامجات- اوراق مطبوعه تا موقع تشكيل دولت به كلي موقوف و بر حسب حكم و اجازه كه بعد داده خواهد شد بايد منتشر شوند."
                        بدين ترتيب مطبوعات توقيف دسته‌جمعي شدند و شمار بسياري از
                        روزنامه‌نگاران به زندان افتادند.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #57
                          مروري بر ريشه‌هاي انقلاب مشروطه

                          سطرهاي يك تاريخ



                          مشروطيت گويي رويدادي است كه همه عناصر اعتلا و انحطاط ايران را به‌يكباره در خود جمع كرده و مي‌تواند موجب عبرت و اعتبار هميشگي ما باشد. مقاله زير مروري اجمالي بر تاريخ مشروطه به‌ويژه ريشه‌هاي شكل‌گيري آن است.



                          بسياري از افراد هستند كه با وجود تحصيلات عاليه و مطالعه و پژوهش در رشته‌هاي گوناگون علمي، از مشروطيت تنها نامي شنيده‌اند و فرصت مطالعه در مورد آن را نيافته‌اند. اگر اين رويداد بزرگ تاريخ معاصر ايران ابعاد گوناگوني نداشت كه امروز و فرداي ما نيز تحت‌تاثير آن باشد، دغدغه چنداني نبود اما مشروطيت گويي رويدادي است كه همه عناصر اعتلا و انحطاط ايران را به‌يكباره در خود جمع كرده و مي‌تواند موجب عبرت و اعتبار هميشگي ما باشد. مقاله زير مروري اجمالي بر تاريخ مشروطه به‌ويژه ريشه‌هاي شكل‌گيري آن است.

                          در سال 1285.ش انقلاب مشروطيت پس از طي مراحلي پيروز گرديد. در صد سال گذشته كتابها و مقالات بسياري درخصوص انقلاب مشروطيت در ايران و خارج از ايران نوشته شده و زواياي مختلف اين رويداد بزرگ سياسي، اجتماعي، ملي و فرهنگي مورد بحث قرار گرفته است اما باز هم نسل حاضر و فرزندان انقلاب شكوهمند اسلامي 1357 نياز دارند بدانند ريشه انقلاب مشروطيت در كجا بود؟ چه كساني پيشگام انقلاب بودند؟ چه حوادثي مسير انقلاب را روشن ساخت؟ چه موانعي در مقابل آن ايجاد شدند، اهداف انقلاب چه بودند؟ آيا انقلابيون با پيروزي انقلاب به اهداف خود رسيدند؟ مردم عادي كه غالبا سواد نداشتند، تحت‌تاثير چه عواملي به صحنه مبارزه وارد شدند؟ چرا روحانيت رهبري آن انقلاب را برعهده داشت؟ خواسته روحانيت چه بود؟ تحولات غرب و بازگشتگان از اروپا چه نقشي داشتند؟ احزاب، گروهها و صاحبان مطبوعات داخل و خارج از كشور چه تاثيري بر شكل‌گيري زمينه‌هاي انقلاب مشروطيت گذاشتند؟ آيا جنگهاي ايران و روسيه و تغييرات متعدد در مرزهاي كشور، در پيروزي انقلاب تاثيرگذار بودند؟ آيا نمي‌توان گفت پنجاه سال استبداد كامل ناصرالدين‌شاه جامعه را براي يك تحول بزرگ آماده كرده بود؟ آيا تشكيلات سري فراماسونري و اعمال نفوذ بيگانگان ملت را به فكر انداخته بود كه راه علاجي پيدا كنند؟ آيا كاپيتولاسيون و امتيازاتي كه بيگانگان تحت اين عنوان كسب مي‌كردند و حيات ملي را در خطر جدي قرار مي‌دادند، باعث وحدت ملي براي انقلاب شده بود؟ آيا واقعه رژي و تحريم تنباكو از جانب مرجع وقت تشيع، ميرزاي شيرازي، براي مشروطيت مانند قضيه انجمنهاي ايالتي و ولايتي سال 1342 بود كه مسير انقلاب اسلامي سال 1357 را معين كرد و به آغازي براي آن تبديل شد؟ آيا ميرزارضا كرماني كه در سال 1313.ق در آستانه جشنهاي پنجاهمين سال سلطنت ناصرالدين‌شاه در حرم حضرت عبدالعظيم قلب او را نشانه گرفت، يك قاتل، تروريست و ماجراجو بود كه برخلاف موازين اسلامي و احكام شريعت عالماً و عامدا خود را در معرض هلاكت قرار داد يا بايد او را يك مرد آگاه به حساب آورد كه يك تكليف سنگين را به دوش گرفته بود؟ آيا مي‌توان گفت كرماني را بيگانگان صاحب نفوذ مسلط بر كشور تحريك كرده بودند[i] تا نظم جامعه را به هم زند و حقوق ملت را تضييع نمايد؟



                          وضعيت عمومي كشور قبل از انقلاب مشروطه
                          كساني‌كه مي‌خواهند انقلاب مشروطيت را مرور كنند، بايد لااقل صدوپنجاه سال به عقب بازگردند و اوضاع و احوال آن زمان را در نظر داشته باشند. ايران آن روز جمعيتي كمتر از ده‌ميليون نفر داشت و طبعا ارتباطات نيز متناسب با آن زمان بود. شاه قدرت زمامداري را در اختيار داشت. فرزندان شاه در ايالات و ولايات حكومت مي‌كردند و مردم رعاياي شاه بودند. آنها بايد انواع ماليات را به مامورين حكومت مي‌دادند و در عوض، آنچه دريافت مي‌كردند، ذلت و خواري بود. دستگاه حاكم هيچ حد و حدودي براي خود نمي‌شناخت. اشراف و شاهزادگان كه غالبا همان مالكين بزرگ بودند، به وضع ديگري ظالمانه‌ترين ارتباط را با عامه مردم داشتند. شاه و اعوان و انصار او درعين‌حال كه با مردم رفتار ظالمانه‌اي داشتند، در مقابل بيگانگان ذليل و خوار بودند. حاكمان مردم را به بهانه‌هاي مختلف به سياه‌چال مي‌انداختند تا مرگ چاره كار آنها باشد اما در مقابل بيگانگان هيچ اختياري نداشتند و حتي خودشان هم اعتراف كردند وقتي شاه مي‌خواهد به شمال كشور برود، بايد از سفارت روس اجازه بگيرد و اگر مي‌خواهد به جنوب برود، بايد از انگليس صلاحديد بخواهد. منابع كشور در قالب امتيازات پي‌درپي به دولتهاي رقيب داده مي‌شد. هزينه مسافرتهاي بيهوده شاهان، از دسترنج ملت تامين مي‌گرديد و دركل جز فلاكت و بدبختي براي مردم حاصلي نداشت.

                          مراكز علمي كشور، مدارس قديمه و حوزه‌هاي علميه بودند كه روحانيون كشور را تربيت مي‌كردند. غالب مردم گرچه بي‌سواد بودند، اما به لحاظ مذهبي و اعتقادات ديني پيوند عميقي با روحانيت داشتند. جواناني به حوزه‌هاي علميه راه پيدا مي‌كردند كه صرفا انگيزه ديني داشتند. تكاليف مسلمانان از طريق همين حوزه‌ها و از طريق روحانيت بيان مي‌شد. در طول زمان، خيّرين ديندار املاكي را وقف كرده بودند و خمس و زكات خود را در اختيار حوزه‌هاي علميه قرار مي‌دادند. درواقع وجوه شرعي از همين طريق به جامعه تزريق مي‌شد و به مصارف معين شرعي مي‌رسيد؛ بدون‌اينكه دولت مداخله‌اي داشته باشد يا مراكز علمي مذكور كمك يا حقوقي رسمي از دولت دريافت كنند. كسب و كار مردم در مدار مشخص حلال و حرام جريان داشت و تمامي مدارج زندگي خصوصي با احكام اسلامي مرتبط بود. از طبقات كشاورز، تاجر، كاسب و صنعتگر، افرادي با قصد تفقه در دين و عميق‌شدن در احكام الهي به حوزه‌هاي علميه شهرهاي پررونق ايران روي مي‌آوردند و طلاب، فضلا، دانشمندان و علماي حوزه‌ها را تشكيل مي‌دادند. آنان با قصد قربت دروس اسلامي را مي‌آموختند و غالبا به موطن خود بازمي‌گشتند. آنها درواقع مديريت زندگي خصوصي، معنوي و حقوقي مردم را عهده‌دار مي‌شدند. روحانيت پاسخگوي مسائل كوچك و بزرگ مردم در مسائل ازدواج، طلاق، ارث، وصيت، خريد، فروش، وكالت، صلح، مزارعه، مساقات و بسياري موضوعات ديگر زندگي بود. در هريك از اين زمينه‌ها دهها مساله پيدا مي‌شد كه افراد بايد حكم الهي مربوط به آن را از فتواي مجتهدين مي‌گرفتند و به آن عمل مي‌كردند. اين پيوند بسيار عميق بود و با هيچ اقدامي قابل‌گسستن نبود. ميرزاي شيرازي با يك جمله، تمامي كشور را يكپارچه در مقابل بيگانه قوي‌پنجه قرار داد؛ كاري كه با هيچ قانون، آيين‌نامه، دستورالعمل حزبي و سلسله‌مراتب اداري قابل انجام نبود. نمونه بالاتر آن را مردم ايران در جريان انقلاب اسلامي 1357 ديدند. وقتي دولت حاكم حكومت نظامي اعلام كرد، يعني رسما قدرت نظامي كشور را به ميدان مي‌آورد تا از هر متمردي جرات حضور در صحنه را بگيرد، رهبر انقلاب مردم را به باقي‌‌ماندن در خيابانها و هوشياري در برابر توطئه‌هاي دشمن فرا‌خواند. امام با اين پيام، ارتش را به تسليم واداشت، حال‌آنكه اين كار در هيچ كشوري و در بين هيچ ملتي انجام‌شدني نبود. در انقلاب مشروطيت نيز وقتي مراجع و علماي اسلامي رهبري قيام را به‌خاطر تامين عدالت به‌دست گرفتند، توان مقاومت از حكومت سلب شد و دستگاه استبداد قدم‌ به قدم عقب نشست.

                          افراد و گروههاي زيادي عليه دستگاه استبدادي شاهان قاجار فعاليت مي‌كردند. روزنامه‌هاي متعددي در قاهره، عثماني، بمبئي و كشورهاي اروپايي از سوي مخالفان قاجاريه منتشر مي‌شدند. تعدادي از شمارگان آنها به داخل كشور مي‌آمد و روشنفكران آن را دست‌به‌دست مي‌گرداندند. علاوه‌براين، كتابهاي انتقادي بسياري درخصوص اوضاع نابسامان كشور و زيانهاي استبداد حاكم نگاشته مي‌شدند و نسخه‌هاي آن در بين باسوادان توزيع مي‌گرديد. شب‌نامه، هجونامه و نصيحت‌نامه حتي به كاخ شاه فرستاده مي‌شد. انجمنهاي سري و گروههايي شكل مي‌گرفتند اما هيچ‌كدام نمي‌توانستند استبداد ريشه‌دار را متزلزل سازند؛ زيرا قدرت واقعي در وحدت ميان مردم متمركز است و اين وحدت را هيچ‌كدام از عوامل يادشده نمي‌توانستند سامان دهند. جلب‌كردن اعتماد عامه، كار ساده‌اي نيست و هماهنگ‌ساختن يك ملت تنها با ادعا ممكن نمي‌گردد.



                          عمده‌ترين عوامل سياسي ــ اجتماعي زمينه‌ساز انقلاب مشروطه
                          در عصر مشروطيت گرچه عامه مردم سواد نداشتند اما فرهنگ پربار شيعه با هدايت روحانيت آنها را سيراب ‌ساخت. انقلاب مشروطيت به يكي از فرازهايي تبديل شد كه ملت ايران را به حقوق اسلامي خود آشنا نمود و حوادث پيش از انقلاب، موجب گرديدند مردم اندكي به موقعيت و اوضاع خود واقف شوند.



                          1ــ نهضت تنباكو:

                          پنجاه سال دوره سلطنت استبدادي ناصرالدين‌شاه براي ملت و دولت ايران ضايعات بسيار داشت. نيروي استبداد به مردم اجازه تفكر نمي‌داد. سياست دولتهاي استعماري به‌شدت بر ايران سايه افكنده بود. آنها براي گرفتن امتياز با يكديگر به رقابت مي‌پرداختند. جنبش تنباكو تحت زعامت روحانيت به موفقيتي نائل شد كه گرچه به لحاظ موضوعي محدود بود اما با توجه به زمان وقوع و اقداماتي كه انجام گرفت، آثار بسياري داشت و حتي به مقدمه‌اي براي انقلاب مشروطيت تبديل گرديد. حادثه تنباكو به مردم جرات داد تا در برابر استبداد مقاومت و ايستادگي كنند و نظر قاطع خود را ابراز دارند. اين واقعه، آزمايشي براي نيروي نهفته توده‌ها و هشداري به همه افرادي بود كه بر مبناي استقلال مي‌انديشيدند و از وضع اسفبار روز متاثر بودند اما ابزار كار را نداشتند. مذهب در نهضت تنباكو قدرت خود را با ايجاد همبستگي در ملت آشكار كرد و علما و مجاهدين اسلامي پيشوايي نهضت را عهده‌دار گرديدند.

                          حادثه تنباكو با اعطاي امتياز تنباكو به تالبوت شروع شد.[ii] تالبوت اين امتياز را با تطميع شاه و صدراعظم به‌دست آورده بود.[iii] در فرمان ناصرالدين‌شاه، امتياز انحصاري هرگونه خريد، فروش و استحصال توتون و تنباكو در ممالك محروسه ايران از سال 1268.ش(1307.ق/1890.م) تا مدت پنجاه ‌سال به ماژور تالبوت و شركاي وي واگذار گرديد. حق‌الامتياز، سالي پانزده‌هزار ليره تعيين شد. آنها جز يك‌چهارم عوايد، هيچ ماليات و عوارضي به دولت ايران نمي‌پرداختند. هيچ‌كس بدون اجازه كمپاني حق انجام هيچ معامله‌اي در زمينه توتون، تنباكو، انفيه و مشتقات آن را نداشت. مجازات تخلف بسيار سخت بود و مردم مي‌بايست محصول موضوع امتياز را فقط به كمپاني مي‌فروختند.[iv]

                          .[ix]
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #58
                            [SIZE="4"]2ــ فراماسونري:

                            جريان فراماسونري ريشه عميقي در كشور دارد. از مدتها پيش امپراتوري انگليس، شبكه‌هايي را به‌طور نامرئي در نقاط مختلف جهان شكل مي‌داد. ماسونرها مكلف به رازداري بودند و براي احراز پستهاي كليدي و جلب عناصر بااستعداد، وظايف خاصي داشتند. آنها در مجازاتها حد و مرزي نداشتند و براي مقاصد خود حتي نزديكترين افراد را در صورت لزوم نابود مي‌كردند. اين جريان گاه تحت‌تاثير نهضتهاي مردمي اندكي خاموش مي‌شد و بعد مجددا و به طرق پنهاني اهداف خود را محقق مي‌ساخت؛ چنانكه پس از انقلاب مشروطيت، ماسوني‌ها عليرغم تشديد وضعيت عليه آنها مراكز قدرتشان را حفظ نمودند و همچنان مرموزانه عليه پيشرفت ملت توطئه مي‌كردند.



                            3ــ كاپيتولاسيون:

                            مطابق كاپيتولاسيون، اتباع كشورهاي اروپايي، بخصوص اتباع روس و انگليس، در ايران مرتكب هر جرمي مي‌شدند، در مقابل قانون مصونيت داشتند. در تهران، منطقه‌ زرگنده مستقيما زير پرچم روسيه قرار داشت و افراد مي‌توانستند به آنجا پناهنده شوند. نقطه ديگري كه حتي وسيع‌تر از حوزه تحت سلطه روسيه بود، زير چتر انگليس قرار داشت. اين نقاط، درواقع تحت حاكميت دولت ايران نبودند. جان، مال و حيثيت مردم ايران مصونيت نداشت؛ چراكه دولتهاي مذكور هركس را كه مي‌خواستند و منافعشان اقتضا مي‌كرد، مي‌كشتند. برخلاف جريانات فراماسوني كه مخفي و پنهاني فعاليت مي‌كردند، اقدامات كاپيتولاسيون به‌طور علني و به صورت قرارداد رسمي ميان كشورهاي بيگانه با دولت ايران اجرا مي‌شد.



                            4ــ قتل ناصرالدين‌شاه:

                            در چنين شرايطي قتل ناصرالدين‌شاه، وضع استبداد را متزلزل ساخت. مظفرالدين‌شاه به جاي او در مسند قرار گرفت. البته او از روحيه استبدادي پدر تاحدودي بي‌بهره بود؛ ضمن‌آنكه شرايط جديد هم اجازه تداوم استبداد عصر ناصري را نمي‌داد. اما درباريان حاضر نبودند از رويه چندصدساله‌شان دست بردارند. دولتمردان، در خارج از كشور هم اعتباري نداشتند. سوابق پيمانهاي گلستان و تركمنچاي، اعتباري براي دولت ايران باقي نگذاشته بود. امتيازهاي جاري دولتهاي روس و انگليس نيز مزيد بر علت شده بودند. اين مسائل مردم را براي تحولي ديگر مشابه نهضت تنباكو مهيا مي‌كرد. ظلم و تعدي عين‌الدوله و شاهزادگان قاجار، فراوان بود. علاوه‌برآن، مسافرت سلاطين قاجار قرضهاي زيادي براي ملت باقي گذاشته بود.



                            5ــ واقعه نوز بلژيكي:

                            در سال 1322 در باغ ميكده خيابان گمرك، انجمني تشكيل شد و اعضاي آن سوگند ياد كردند در راه انقلاب مجاهدت نمايند. آنها كميته‌اي نُه‌ نفره انتخاب كردند كه جمال واعظ اصفهاني، دولت‌آبادي‌ و ملك‌المتكلمين از جمله اعضاي آن بودند. آنها شب‌نامه‌هايي منتشر مي‌ساختند و دستگاه سلطنت و دولت را به‌شدت زير سوال مي‌بردند. جمعي از اعضاي كميته دستگير شدند و اقدامات علاءالدوله، حاكم تهران، نفرت عمومي را افزايش داد. واقعه نوز بلژيكي هم ابعاد مساله را گسترش داد. نوز بلژيكي كه براي اصلاح گمرك آمده بود، بر اوضاع ايران تسلط همه‌جانبه يافته بود و به دستور هيچ‌كس توجه نمي‌كرد. وي به‌تدريج به عامل اجراي مقاصد روسها در ايران تبديل شده بود. روسها با توجه به غلبه جنبه مذهبي و روحانيت بر مشروطه، از نوز بلژيكي در حالات مسخره‌اي عكس گرفتند و اين موضوع آشوبي به پا كرد. اهانت به پيشوايان مذهبي كه اهانت به اسلام بود، مردم را به خيابانها كشاند و آنها بانك استقراضي روس را ويران كردند.



                            6ــ بحران قند:

                            در اتفاقي ديگر به علت جنگ روسيه و ژاپن، ورود قند به ايران كم شد و قيمت آن در بازار بالا رفت. علاءالدوله دو نفر از بازرگانان معتبر را به فلك بست كه در اعتراض به آن، بازار تعطيل شد. مردم و روحانيون در مساجد به اعتراض برخاستند. بدين‌ترتيب بحراني جدي كشور را فراگرفت.



                            SIZE]
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #59
                              [SIZE="4"]2ــ فراماسونري:

                              جريان فراماسونري ريشه عميقي در كشور دارد. از مدتها پيش امپراتوري انگليس، شبكه‌هايي را به‌طور نامرئي در نقاط مختلف جهان شكل مي‌داد. ماسونرها مكلف به رازداري بودند و براي احراز پستهاي كليدي و جلب عناصر بااستعداد، وظايف خاصي داشتند. آنها در مجازاتها حد و مرزي نداشتند و براي مقاصد خود حتي نزديكترين افراد را در صورت لزوم نابود مي‌كردند. اين جريان گاه تحت‌تاثير نهضتهاي مردمي اندكي خاموش مي‌شد و بعد مجددا و به طرق پنهاني اهداف خود را محقق مي‌ساخت؛ چنانكه پس از انقلاب مشروطيت، ماسوني‌ها عليرغم تشديد وضعيت عليه آنها مراكز قدرتشان را حفظ نمودند و همچنان مرموزانه عليه پيشرفت ملت توطئه مي‌كردند.



                              3ــ كاپيتولاسيون:

                              مطابق كاپيتولاسيون، اتباع كشورهاي اروپايي، بخصوص اتباع روس و انگليس، در ايران مرتكب هر جرمي مي‌شدند، در مقابل قانون مصونيت داشتند. در تهران، منطقه‌ زرگنده مستقيما زير پرچم روسيه قرار داشت و افراد مي‌توانستند به آنجا پناهنده شوند. نقطه ديگري كه حتي وسيع‌تر از حوزه تحت سلطه روسيه بود، زير چتر انگليس قرار داشت. اين نقاط، درواقع تحت حاكميت دولت ايران نبودند. جان، مال و حيثيت مردم ايران مصونيت نداشت؛ چراكه دولتهاي مذكور هركس را كه مي‌خواستند و منافعشان اقتضا مي‌كرد، مي‌كشتند. برخلاف جريانات فراماسوني كه مخفي و پنهاني فعاليت مي‌كردند، اقدامات كاپيتولاسيون به‌طور علني و به صورت قرارداد رسمي ميان كشورهاي بيگانه با دولت ايران اجرا مي‌شد.



                              4ــ قتل ناصرالدين‌شاه:

                              در چنين شرايطي قتل ناصرالدين‌شاه، وضع استبداد را متزلزل ساخت. مظفرالدين‌شاه به جاي او در مسند قرار گرفت. البته او از روحيه استبدادي پدر تاحدودي بي‌بهره بود؛ ضمن‌آنكه شرايط جديد هم اجازه تداوم استبداد عصر ناصري را نمي‌داد. اما درباريان حاضر نبودند از رويه چندصدساله‌شان دست بردارند. دولتمردان، در خارج از كشور هم اعتباري نداشتند. سوابق پيمانهاي گلستان و تركمنچاي، اعتباري براي دولت ايران باقي نگذاشته بود. امتيازهاي جاري دولتهاي روس و انگليس نيز مزيد بر علت شده بودند. اين مسائل مردم را براي تحولي ديگر مشابه نهضت تنباكو مهيا مي‌كرد. ظلم و تعدي عين‌الدوله و شاهزادگان قاجار، فراوان بود. علاوه‌برآن، مسافرت سلاطين قاجار قرضهاي زيادي براي ملت باقي گذاشته بود.



                              5ــ واقعه نوز بلژيكي:

                              در سال 1322 در باغ ميكده خيابان گمرك، انجمني تشكيل شد و اعضاي آن سوگند ياد كردند در راه انقلاب مجاهدت نمايند. آنها كميته‌اي نُه‌ نفره انتخاب كردند كه جمال واعظ اصفهاني، دولت‌آبادي‌ و ملك‌المتكلمين از جمله اعضاي آن بودند. آنها شب‌نامه‌هايي منتشر مي‌ساختند و دستگاه سلطنت و دولت را به‌شدت زير سوال مي‌بردند. جمعي از اعضاي كميته دستگير شدند و اقدامات علاءالدوله، حاكم تهران، نفرت عمومي را افزايش داد. واقعه نوز بلژيكي هم ابعاد مساله را گسترش داد. نوز بلژيكي كه براي اصلاح گمرك آمده بود، بر اوضاع ايران تسلط همه‌جانبه يافته بود و به دستور هيچ‌كس توجه نمي‌كرد. وي به‌تدريج به عامل اجراي مقاصد روسها در ايران تبديل شده بود. روسها با توجه به غلبه جنبه مذهبي و روحانيت بر مشروطه، از نوز بلژيكي در حالات مسخره‌اي عكس گرفتند و اين موضوع آشوبي به پا كرد. اهانت به پيشوايان مذهبي كه اهانت به اسلام بود، مردم را به خيابانها كشاند و آنها بانك استقراضي روس را ويران كردند.



                              6ــ بحران قند:

                              در اتفاقي ديگر به علت جنگ روسيه و ژاپن، ورود قند به ايران كم شد و قيمت آن در بازار بالا رفت. علاءالدوله دو نفر از بازرگانان معتبر را به فلك بست كه در اعتراض به آن، بازار تعطيل شد. مردم و روحانيون در مساجد به اعتراض برخاستند. بدين‌ترتيب بحراني جدي كشور را فراگرفت.



                              [SIZE]
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #60
                                در بحبوحه انقلاب مشروطه
                                عين‌الدوله كه پس از عزل اتابك و عزيمتش به خارج، صدراعظم شده بود، در مقابل مشروطه‌خواهان و مخالفين وضع موجود ايستادگي مي‌كرد. به دستور او سيدجمال‌الدين واعظ را كه با تشريح جريانات روز مردم را آگاه مي‌كرد، از منبر پايين آوردند. به تبع آن، زد و خورد در گرفت و جمعي نيز كشته شدند. بهبهاني، طباطبايي و شيخ‌فضل‌الله نوري يك ماه در حضرت عبدالعظيم متحصن شدند تا وضع حكومت تغيير پيدا كند. سرانجام علاءالدوله عزل گرديد و مقرر شد عدالتخانه تاسيس گردد. اما به هنگام عمل، عين‌الدوله طفره مي‌رفت. او سيدجمال‌الدين واعظ و دو نفر از رجال پيگير موضوع را تبعيد كرد. تبعيد آنها اعتراض مردم را مخصوصا در شهرهاي شيراز و مشهد در پي داشت. عين‌الدوله صدراعظم مي‌خواست در وضعيت بيماري مظفرالدين‌شاه، به جاي محمدعلي‌ميرزا كه وليعهد بود، پسر ديگر شاه را وليعهد گرداند. اين مساله باعث شد محمدعلي‌ميرزا نيز به صف مخالفين حكومت درآيد. روحانيت هم نهضت را وسعت بخشيدند. عين‌الدوله وعاظي را كه افشاگري مي‌كردند، دستگير مي‌نمود اما جمع بيشتري از طلاب جاي آنها را مي‌گرفتند. به دنبال يكي از راهپيماييها، طلاب و مردم راه را بر سربازان بستند و دستگيرشدگان را نجات دادند كه در برخورد با سربازان، يك طلبه هدف تير قرار گرفت. مردم با بلندكردن جسد او روي دست، سينه‌زني راه انداختند و شعارهاي كوبنده سر دادند. روحانيون همه به مساجد آمدند. در تهران، نيروهاي دولتي مسجد را محاصره كردند. مردم همچنان مقاومت نمودند و سرانجام حدود يكصدنفر كشته شدند. تعطيلي عمومي از سوي مردم به اجرا گذاشته شد و تهديد عين‌الدوله براي خاتمه‌دادن به آن موثر واقع نگرديد. علما تصميم به مهاجرت گرفتند. عين‌الدوله با مهاجرت آنان موافقت كرد و اعلام نمود علما هركجا كه مي‌خواهند بروند. در بيست‌وپنجم جمادي‌الاول 1324 در حدود هزار نفر كه در راس آنها سه مجتهد برجسته قرار داشتند، مهاجرت را شروع كردند. موجي از اعتراض و قيام سراسر كشور را فراگرفت. علماي بزرگ ديگر نقاط كشور و از جمله علماي اصفهان نيز با اين اعتراضات همراهي كردند. آقا نجفي اصفهاني از اصفهان و ملاقربانعلي زنجاني از زنجان به مهاجرت پيوستند. ساير شهرها نيز در حركتي هماهنگ با ارسال تلگرافهايي بر خواسته متحصنين قم صحه مي‌گذاشتند. در اوج نهضت بود كه سفارت انگليس هم به حمايت از مشروطه وارد صحنه شد. جمعي از مشروطه‌طلبان در سفارت تحصن كردند. عده متحصنين سفارت، ظرف ده روز به سيزده تا بيست‌هزار نفر رسيد. پس از چند روز دولت سفارت را محاصره كرد. شاه وقتي مطلع گرديد سربازان هم به انقلابيون مي‌پيوندند، تقاضاي متحصنين را دريافت كرد. عزل عين‌الدوله در صدر تقاضاهاي پنجگانه متحصنين قرار داشت اما بركناري عين‌الدوله كار ساده‌اي نبود. او سرسختانه مقاومت مي‌كرد و حاضر به استعفا نبود؛ ضمن‌آنكه از جاهاي مختلف حمايت مي‌شد. از جمله سفارت روسيه از او حمايت به عمل مي‌آورد. او همچنان استعفا نمي‌داد، اما شاه در شرايطي سخت و بحراني به ناچار حكم عزل عين‌الدوله را صادر كرد. دو نفر از بزرگان قاجار كه كم‌وبيش در ارتباط با مردم و علما ظواهر را حفظ كرده بودند، از جانب شاه به قم فرستاده شدند تا علماي مهاجر را بازگردانند. ضمنا شاه فرمان مشروطيت را هم صادر كرد. ناصرالملك و مشيرالدوله به‌قهر وارد منزل عين‌الدوله شدند و پس از سه سال صدارت مستبدانه، بركناري او را ابلاغ كردند. مشيرالدوله ميرزانصرالله‌خان به جاي عين‌الدوله وزيراعظم و سپس صدراعظم شد

                                پيروزي مشروطه
                                فرمان اوليه شاه مبني بر پذيرش حكومت مشروطه، به‌نظر مبارزين كافي نبود. ازاين‌رو شاه فرمان ديگري صادر كرد و درواقع تمام تقاضاي نهضت را پذيرفت. فرمان به امضاي محمدعلي‌ميرزا، وليعهد، نيز رسيد. مشيرالدوله ماموريت يافت مقدمات انعقاد مجلس شورا را فراهم كند. او با كمك دو فرزند تحصيل‌كرده و خارج‌رفته‌اش (ميرزاحسن‌خان مشيرالملك و ميرزاحسين‌خان موتمن‌الملك) و صنيع‌الدوله مرتضي‌قلي‌خان و دو برادر او (مخبرالسلطنه مهدي قلي‌خان و مخبرالملك محمدقلي‌خان) و پسران مخبرالدوله (نواده‌هاي مرتضي‌قلي‌خان هدايت معروف به لَلِه‌باشي) اولين قانون انتخابات را نوشت و در سي‌ام رجب 1324 انتخابات تهران شروع شد. شصت نفر نماينده تهران از طبقات شش‌گانه روحانيون، اعيان، بازرگانان، كشاورزان و پيشه‌وران انتخاب شدند. مجلس اول صنفي بود و نمايندگان تهران قبل از اين‌كه در شهرستانها انتخابات صورت گيرد، اولين جلسه مجلس را تشكيل دادند. اين جلسه در چهاردهم مهر 1285.ش در كاخ گلستان با حضور شاه كه با صندلي چرخ‌دار آورده شده بود، تشكيل گرديد و با نطق يك جمله‌اي او افتتاح شد.

                                همه فكر مي‌كردند پيروزي ملت حاصل شده و وحدت عمومي كار را به انجام رسانده است و از آن پس نمايندگان ملت مي‌توانند تمامي موانع را برطرف سازند. اما خطرات زيادي مشروطه تازه‌تاسيس را تهديد مي‌كرد.


                                پي‌نوشت‌ها
                                --------------------------------------------------------------------------------
                                [i]
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X