Announcement

Collapse
No announcement yet.

Enghelab-e Mashrouteh

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #31
    نخستين روز از همايش چهار روزه بين‌المللي سده انقلاب مشروطيت با ارايه ‪ ۱۴‬مقاله در دانشگاه "آكسفورد" انگليس انجام شد.

    در مراسم افتتاحيه اين همايش، "فرهاد حكيم زاده" مدير عامل "بنياد ميراث ايران" برگزاركننده اين همايش و دكتر "هوشنگ شهابي" از مسوولان كميته علمي اين همايش درباره نحوه تشكيل و سازماندهي اين گردهمايي سخن گفتند.

    در اين قسمت پروفسور "عليرضا شيخ الاسلامي" از سوي موسسه "شرقي" دانشگاه آكسفورد به عنوان ميزبان همايش سخن گفت و تاريخچه‌اي از كرسي ايران شناسي اين دانشگاه را ذكر كرد.

    پروفسور شيخ الاسلامي همچنين با اعلام رسمي بازنشستگي خود از رياست كرسي مطالعات ايراني در دانشگاه آكسفورد گفت كه از ترم تحصيلي آينده، پروفسور "ادموند هرزيگ" استاد كنوني دانشگاه منچستر رسما جانشين وي خواهد شد.

    نخستين سخنران اصلي اين همايش "احسان يارشاطر" استاد بازنشسته دانشگاه كلمبيا در آمريكا و مدير "دانشنامه ايرانيكا" بود كه درباره زندگي و شرايط زماني "سيد حسن تقي‌زاده" و فعاليتهاي وي در دوران مشروطيت سخن گفت.

    به گفته يارشاطر، "تقي‌زاده يكي از چهره‌هايي بود كه در چند برهه مختلف از زندگي خود با وجود بحراني كه با آن مواجه بود، دست از مشروطه‌خواهي نكشيد و تا آخر عمر و در طول فراز و نشيبهاي سلسله‌هاي قاجار و پهلوي به اين آرمان وفادار ماند".

    پس از سخنان يارشاطر نشست دوم روز نخست اين همايش چهار روزه با عنوان "خاطرات و گفتمان" آغاز شد. "محمد توكلي طرقي" استاد تاريخ و مطالعات ايراني در دانشگاه تورنتو كانادا اولين سخنران اين نشست بود كه سخنان خود را با عنوان "مام ميهن، ملي گرايي و گفتمان معاصر ايراني" ارايه كرد.

    توكلي با ارايه نوشته‌ها و كاريكاتورهاي روزنامه‌هاي غيردولتي ايران در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم درباره مقوله "مادر ايران" و يا "مام وطن"، به بررسي سير تحول اين مفهوم در ميان روشنفكران و روزنامه نگاران ايراني پرداخت.

    وي با نمايش تصاويري از نگاه هنرمندان و روزنامه‌نگاران ايراني به مادر وطن گفت: در جريان انقلاب مشروطه از مام ميهن به صورت شخصي بيمار و در حال احتضار كه فورا بايد براي نجات وي كاري كرد، ياد شده است.

    "جوانا گروت" استاد دانشگاه يورك در انگليس سخنران بعدي اين نشست بود كه محور سخنان خود را تفسير مردم گرايانه از انقلاب مشروطيت در ايران قرار داد.

    سخنران سوم و آخر اين نشست نيز "آنيا پيستور حاتم" استاد دانشگاه "كيل" در آلمان بود كه با عنوان "انقلاب مشروطه ايران و حافظه تاريخي و نمادين از ستارخان" سخن گفت.

    وي با استفاده از زندگي و كارنامه "ستارخان" سردار ملي و مجاهد صدر مشروطيت و استفاده از آثار نظري انديشمنداني چون "موريس هالبواچ" تلاش كرد تا مدل مناسبي از تصويرسازي نمادين و خاطرات تابناك مشروطه خواهان در اذهان عمومي ارايه دهد.

    نشست سوم روز اول اين همايش با عنوان "انقلابيون خارجي" برگزار شد. در اين نشست ابتدا "آنا پوگوسيان" محقق دانشگاه برلين سخنان خود را با عنوان "آلمان و انقلاب مشروطيت ايران ‪ ۱۹۰۵‬تا ‪ "۱۹۱۱‬ارايه كرد.

    وي در سخنان خود نقش و سياست آلمان در تحولات انقلاب مشروطيت ايران را بر اساس اسناد رسمي موجود در آرشيو وزارت خارجه آلمان مورد بررسي قرار داد.

    به‌گفته اين سخنران، دولت آلمان كه در آرزوي كسب جايگاهي محكم در عرصه سياسي، تجاري و اقتصادي ايران بود، از ابتداي قرن بيستم تلاش كرد تا از راههاي مختلف بر ميزان محبوبيت خود در آن كشور بيفزايد.

    "دولتهاي آلماني در آن هنگام مي‌خواستند تا با استفاده از دشمني ديرينه بين روسيه و انگليس در ايران و نداشتن سابقه منفي از آلمان در اذهان ايرانيان، جاي پاي محكمي براي خود در ايران پس از مشروطه باز كنند".

    دومين سخنران اين نشست "توماس ريكز" پژوهشگر آمريكايي بود كه با عنوان "ميسيون فرقه پرسبيترين و هوارد باسكرويل در سالهاي ‪ ۱۹۰۷‬تا ‪ ۱۹۰۹‬در تبريز: بين‌المللي كردن انقلاب مشروطيت" سخنراني كرد.

    اين سخنران كه مقاله خود را با استفاده از اسناد آرشيوهاي اين دسته مسيحي آمريكايي ارايه كرد، ابعاد ناشناخته و ناگفته‌اي از حضور پرسبيترين و باسكرويل را به عنوان نخستين شهيد خارجي انقلاب مشروطه مطرح كرد.

    نشست چهارم اين همايش با عنوان "پروژه مشروطه‌خواهي" برگزار شد و در آن چهار سخنران مقاله‌هاي خود را عرضه كردند.

    "منگل بيات" استاد ايراني مقيم آلمان سخنان خود را با عنوان "مروري بر ظهور روشنفكر در دوره مشروطيت" ارايه كرد.

    وي با اشاره به ريشه‌هاي ظهور طبقه جديد روشنفكر در ايران در سده‌هاي قبل از مشروطيت اعلام كرد كه اگرچه روشنفكري در اين دوره بروز بيشتري داشت ولي براي يافتن سرمنشا آن بايد به سالها قبل از مشروطيت رجوع كرد.

    به گفته بيات، "تلاشهاي نيروهاي واپسگرا و خودكامه داخلي و همچنين فشارها و دخالتهاي قدرتهاي بزرگ خارجي دو عامل تشديدكننده فعاليتهاي طيفهاي مختلف روشنفكران در جريان انقلاب مشروطيت ايران بودند".

    دومين سخنران اين نشست "ناهيد مظفري" محقق دانشگاه نيويورك بود كه با عنوان "ساخت مشروطه‌خواهي: يك پروژه نوگراي سكولار" سخن گفت. وي سخنان خود را به زندگي و آثار "علي اكبر دهخدا" معطوف كرد و طي آن سير تحول انقلاب مشروطيت را از لابلاي نوشته‌ها، اشعار و طنزهاي دهخدا در روزنامه‌هاي "صور اسرافيل" و "سروش" بررسي كرد.

    مظفري فلسفه سياسي و انديشه اجتماعي دهخدا را كه در نوشته‌هاي جدي و طنز وي منعكس است، مدلي مناسب براي بررسي و ارزيابي مشروطيت و تبعات آن دانست و گفت: دهخدا و همفكران وي اگر چه در كوتاه مدت به موفقيت دست نيافتند، ولي در بلندمدت توانستند انديشه‌هاي خود را در نسلهاي پس از خود برجسته و غالب بيابند.

    "كامران رستگار" استاد دانشگاه "ادينبورو" در اسكاتلند سخنران بعدي اين نشست بود كه با عنوان "توزيع گفتمان اصلاح گرا در روزنامه‌هاي عربي و فارسي در جريان انقلاب مشروطيت ايران: ‪ ۱۹۰۶‬تا ‪ "۱۹۱۱‬سخنراني كرد.

    اين مقاله به بررسي ارتباط بين نشريات، روزنامه‌ها و روشنفكران ايراني با همتايان عرب آنان و همكاري‌شان در پيشبرد انقلاب مشروطيت ايران اختصاص داشت.

    رستگار گفت: براي تهيه مطالب خود به بايگاني روزنامه‌ها و نويسندگان عرب در ابتداي قرن بيستم رجوع كرده است.

    "محسن خليلي" استاد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي در ايران آخرين سخنران اين نشست از همايش انقلاب مشروطيت بود كه تحت عنوان "مقايسه تطبيقي يادداشتهاي نخبگان ايراني از انقلاب مشروطيت" سخن گفت.

    وي با استناد به آثاري چون خاطرات "قهرمان ميرزا عين‌السلطنه"، "ميرزا محمد علي كاتوزيان تهراني" و "ميرزا صادق مستشارالدوله"، روايتهاي مشابه و متضاد آنان در مورد وقايع مختلف را بررسي كرد و خاطرات اين گونه رجال را روايتهايي مكمل و در عين حال متناقض از رخدادهاي كوچك و بزرگ مشروطه عنوان نمود.

    خليلي گفت: براي ترسيم نماي بزرگتري از مشروطه بايد اين آثار را به صورت انتقادي و مقايسه‌اي مورد بررسي قرار داد.

    آخرين نشست روز نخست اين همايش چهار روزه بين‌المللي نيز با عنوان "قانونمندي و حكومت گرايي" برگزار شد و در آن چهار سخنران ديگر به ارايه تازه‌ترين آثار خود درباره انقلاب مشروطيت در ايران پرداختند.

    "استفاني كرونين" استاد دانشگاه "نورث همپتون" در انگليس نخستين سخنران اين نشست از همايش سده مشروطيت بود كه مقاله خود را با عنوان "انقلاب مشروطيت، دولت‌سازي و سياستهاي اصلاح نظامي در ايران" ارايه كرد.

    كرونين سخنان خود را در باب ژاندارمري نوين ايران در كنار مجلس شوراي ملي به عنوان يكي از دو دستاورد مهم اجتماعي انقلاب مشروطيت ايران معرفي كرد كه نه تنها كودتاي مورد حمايت روسها كه حكومتهاي استبدادي بعدي نيز نتوانستند آن را تضعيف كنند.

    "علي قيصري" استاد دانشگاه "سن ديه‌گو" نيز مقاله خود را تحت عنوان "ملاحظاتي در زمينه حق در قوانين ايران در سالهاي ‪ ۱۹۰۶‬تا ‪ "۱۹۰۷‬ارايه كرد.

    قيصري سخنان خود را به سير تطور مقوله حق در قوانين پس از مشروطيت و انديشه سياسي ايران در اوان قرن بيستم اختصاص داد و گفت: در اين دوره قانون‌گذاران ايراني تلاش كردند تا با تلفيقي از قوانين غربي و سنتهاي ملي و مذهبي بومي قوانيني را وضع كنند تا كارآيي مفيدي براي ايرانيان تشنه عدالت و آزادي داشته باشد.

    "سهيلا ترابي فارساني" استاد تاريخ دانشگاه آزاد اسلامي نجف آباد در ايران سخنران ديگر اين همايش بود كه با عنوان "بازرگانان و سازوكارهاي انجمنهاي بازار در طول انقلاب مشروطيت در ايران" سخنراني كرد.

    وي در سخنان خود به بيان اهميت كليدي نقش بازرگانان ايراني در انقلاب مشروطيت اشاره كرد و از انجمنهاي تاجران و بازاريان به عنوان يكي از مهمترين نهادهاي مدني و صنفي در اين دوره از تاريخ ايران پرداخت.

    ترابي از انجمنهاي تجار در تهران و شعبه‌هاي آن در شهرستانها و ولايات به عنوان مراكز تلاقي روشنفكران، بازاريان و علما براي تصميم‌گيري براي فرداي انقلاب مشروطيت ياد كرد و گفت كه در تاريخ نگاري مشروطه از نقش اين نهادها غفلت شده است.

    "دانيل ساديك" محقق دانشگاه عبري بيت‌المقدس آخرين سخنران اين نشست و روز نخست اين همايش بود كه با عنوان "وضعيت حقوقي اقليتها: قوانين شيعه در انقلاب مشروطيت ايران" سخنراني كرد.

    اين سخنران در مقاله خود به بررسي ريشه‌هاي ديني و روايي قوانين اساسي و مدني مصوب انقلاب مشروطيت بر مبناي فقه مذهب شيعه اثني عشري و نوشته‌هاي فقهاي ايراني در قرون هيجدهم و نوزدهم ميلادي پرداخت.

    در اين همايش بين‌المللي كه قرار است در سه روز آينده در دانشگاه‌آكسفورد ادامه يابد، سخنرانان ديگري از كشورهاي مختلف جهان به بيان نظرات خود در باره ابعاد گوناگون انقلاب مشروطيت ايران خواهند پرداخت.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #32
      كارنامه نظري مواجهه علما با تجدد و نظام پارلمانتاريسم در عصر مشروطيت
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #33
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #34
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #35
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #36
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #37
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #38
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #39
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #40
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #41
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #42

                          Comment


                          • #43

                            Comment


                            • #44
                              محكمه‌ی شرع
                              ملا قربانعلی
                              در زنجان
                              و.پويا






                              شايد يكی از مهم‌ترين عوامل نابسامانی كشور ما در دوران پيش از مشروطه، نبود ِ يك نظام حقوقی مشخص و برپايه‌ی قوانين تعريف‌ شده بوده است. خيلی كوتاه، مسئوليت حل مشكلات و اختلافات ميان مردم و امر قضاوت، در دو نهاد جداگانه اجرا مي‌شد: مَحكمه‌های شرع و ديوان‌خانه. وظيفه‌ی ديوان‌خانه رسما اين بود كه به اختلافات عرفی مردم رسيدگی كند و محكمه‌ی شرع فقط در امور شرعی دخالت كند. رياست محكمه‌های شرع با روحانيون و مجتهدين بود و مسئوليت ديوان‌خانه با كارگزاران دولت. مشكل اينجا بود كه در بسياری موارد مرز ميان يك دعوا و اختلاف شرعی و عرفی معلوم نبود. ديوان‌‌خانه‌ها در خيلی از اختلافات،‌ مراجعه‌كننده را به محكمه‌ی شرع مي‌فرستادند تا با هر حكمی كه او مي‌گرفت، رای ديوان‌‌خانه را بر اساس آن تعيين كنند. معمولا امور جزايی به عهده‌ی ديوان‌خانه بود كه البته آن هم در خيلی از موارد توسط روحانيون صاحب‌اختيار محل نقض مي‌شد.

                              مشكل اساسی اين بود كه هم رای محكمه‌های شرعی و هم رای ديوان‌خانه بر پايه‌ی سليقه و تفسير شخصی قاضی از قانون بود. حكم‌های متفاوت به اصطلاح ناسخ و منسوخ فراوان صادر و اجرا مي‌شد. رای قاضی در مورد يك اختلاف از محكمه تا محكمه و از شهر به شهر تفاوت مي‌كرد.
                              اين مشكل، تا به امروز هم در جامعه‌ی ما حل نشده است و بخصوص پس از انقلاب كه تلاش كردند نظام حقوقی شرعی را به نظام مسلط تبديل كنند و قاضی شرع بر اساس تفسير و سليقه‌ی خودش حكمی را صادر مي‌كند.

                              روحانيون با داشتن حق قضاوت و برپايی دادگاه‌های شرعی در شهرها،‌ قدرت اقتصادی و اجتماعی فراوانی داشتند كه در مقابل از دست دادن آن شديدا مقاومت مي‌كردند. آنها هرگونه تغيير و عرفی كردن قوانين را برنتابيده‌اند و كوشيده‌اند با سلاح "بدعت در دين" و تكفير، اين كوشش‌ها را بي‌اثر كنند.

                              من فكر كردم برای اينكه از منبعی دست اول بتوانيم تصويری از وضع اين محكمه‌های شرعی داشته باشيم، از خاطرات شيخ ابراهيم زنجانی نمونه‌هايی را بياورم كه هم شكل خاطره دارد و هم نوشته‌ی كسی است كه خودش از روحانيون بلندپايه بوده و از درون با نهاد روحانيت ارتباط داشته است. شيخ ابراهيم به نوشته‌ی خودش، پس از بازگشت از حوزه‌ی نجف (پس از 20 سال) به او اصرار شد كه در كنار تدريس و اداره‌ی مسجد، محكمه‌ی قضاوت هم بر پا كند اما مي‌گويد: "ديدم محال است با قضاوت كسی دين‌داری كند. سابقه‌ها و جرياناتی معمول است كه عنوان قضاوت جز ابطال حقوق و خانه‌خرابی مردم چيزی نيست و يك دسته بي‌ديانت معمم به جان من افتاده‌اند".

                              شيخ ابراهيم كه در اين زمان از روحانيون بلندپايه‌ی زنجان بوده ادامه مي‌دهد: "اما در ميان شيعه كه دولت و شاه و حكام را غاصب و باطل و ظلمه مي‌خوانند، قاضی شرع شدن از كارهای مهم و عجيب غريبی است، اغلب آنانی كه از عتبات [مانند حوزه‌ی نجف در عراق] برگشته‌اند همه خود را مجتهد و حاكم شرعی و نايب امام و پادشاه حقيقی و ولی شرعی و قاضی شرعی مي‌دانند و مي‌نامند. گويا سابقا باز يك چيزی بوده كه مثلا يكی از اساتيد و فقهای مسلّم عتبات يكی اجازه‌ی اجتهاد مي‌گرفته يا ثابت مي‌كرده مجتهد است يا تدريس مي‌نموده، در زمان ما آن هم متروك شده بكلی. يعنی شيخ مرتضی قدس‌الله روضه بس كه ديده اين اجازه‌دارها در ايران افساد مي‌كنند و به جمع مال و منال و جاه و جلال و ارتكاب خلاف شرع و تعديات مي‌پردازند،‌ بكلی در ِ اجازه دادن را بسته و پس از او متروك گرديده است. حالا بدبختانه همه سرخود بلامانع مدعی اين مقام هستند و خود را اهل مي‌شمارند، لكن به طوری اين امر فاسد شده و مصدر فساد و تعديات و خلاف گرديده، كسی كه با ديانت است قبول قضاوت نمي‌كند. اين امر ِ پناه بردن مردم از شر حكام و مامورين به ملاها و حمايت آنها به واسطه‌ی تكيه به عامه و شورانيدن بر ضد جابرين و قضاوت علما در امر حقوق، به واسطه‌ی فاسد شدن ملاها و اتباع [وابستگان] ايشان و طمع فسق ايشان صورت‌های عجيب و غريب به خود گرفته بود. از اول هر ملا مي‌خواهد ترقی كند و رياست و مال به دست آرد كوشش مي‌كند كه خود را مجتهد به خرج داده و مرجع و رئيس باشد تا مردم به او پناه ببرند؛ و مردم هم از اول ملايی مي‌جويند كه به قول خودشان بسته و مريد او باشند برای روزی كه مامورين متعرض به ايشان مي‌شوند و اين مريد شدن بايد با كارها و خدمت‌هايی باشد. به نماز ايشان به جماعت بروند، مهمان بكنند، در عروسی و عقد و عزا و وصايت به ايشان رجوع كنند، ساليانه وجوهی بدهند، هدايا بدهند.... همچنين اگر اتفاق مرافعه و قضاوت افتاد ملا به حمايت او و حقانيت او سند و حكم بدهد، مفت نمي‌شود،‌ پول لازم دارد..."

                              اين موقعيت اجتماعی با اين همه قدرت، نياز به دستگاهی دارد كه شيخ ابراهيم آن را اين طور توصيف مي‌كند:

                              باری، از اين است كه عنوان اجتهاد و رياست قضاوت محل غبطه‌ی ملاهاست كه هزار وسيله برای تحصيل آن مي‌چينند. بدبختانه بسيار وقت اشرار ِ اتباع آخوندها بدتر از اشرار مامورين ديوان هستند. يك ملا صد نفر،‌دويست نفر، زيادتر و كمتر اتباع اشرار از معممين سادات و ملاها و غير ايشان بيكار و مفت‌خوار نگاه داشته‌اند. اين قشون كه ثروت‌ها مي‌خواهند از مال مردم مي‌گيرند. جمعی مدعی و مدعي‌تراشند برای مردم. جمعی وكلا هستند كه پول‌ها گرفته به هزاران دروغ و تزوير و تقلب خانه ويران مي‌كنند و جمعی شهود هستند كه از غرايب امور است. آقای قاضی يا حاكم شرع برای تمام وقايع و معاملات و اعمال يك ولايت، شهادت يك دسته معين مثلا پنجاه نفر را قبول مي‌كنند، يعنی اين‌ها عدول [شاد عادل] هستند، لاغير. حالا ببينيد اين‌ها چه پول‌ها از مردم مي‌گيرند و چه شهادت‌های دروغ داده، حقوق مردم را ضايع مي‌سازند. از اين است كه هميشه در قضاوت و محاكمه هر كس داراييش بيشتر است و پول بيشتر مي‌دهد قطعا غالب است...".

                              در هر شهر و منطقه چندين محكمه‌ی شرع در رقابت با هم وجود داشت و بديهی است كه اين وضع، چه بي‌قانونی و وضعيت مبهمی را برای زندگی مردم رقم مي‌زد و به قول شيخ ابراهيم "هر يك ديگری را تكذيب مي‌كند و بي‌دين و ناحق مي‌خواند و بر ضد يكديگر اقدام مي‌كنند... اين هم يك بدبختی است برای مردم. مي‌بينم در يك قضيه چندين سند و حكم و كاغذ بر ضد هم و متناقض و متناسخ در دست متخاصمين است كه انسان حيرت مي‌كند".

                              شيخ ابراهيم در ادامه از وضعيت زنجان نمونه مي‌آورد:

                              "در اوقات ورود من و معروفيت من چندين دستگاه مرافه و قضا و افتاء در زنجان بزرگ و كوچك داير بود كه بزرگ‌ترين آنها درگاه ملا قربانعلی بود، چه بگويم و چه بنويسم. تصور بفرماييد دويست و سيصد نفر مردمان بيكار همه اشرار طماع خونخوار به اسم نوكر و خدمتكار و قلچماق و شهود و عدول و وكيل و پيشكار اين دستگاه را داير كرده، و آقا را با هزاران تعريف و تمجيد و صلوات و سلام در ايران مشهور كرده و مرجع گردانيده و هر يك ساليانه لااقل رو هم پانصد تومان مي‌خواهند خرج كرده و عياشی نموده، و پانصد تومان هم ذخيره و پس‌انداز نمايند، افتاده‌اند به جان مردم. خدا مي‌داند مظالم اين‌ها را با نوشتن در يك كتاب نمي‌توان به انتها رسانيد".

                              شيخ ابراهيم از كارهای اين دستگاه عريض و طويل "شاهد‌ ِ عادل ساز" و بگير و ببند مي‌گويد:
                              "هرج و مرج امور و خودسری هر صاحب قدرت خيلی طغيان كرده، طلبه و چماق‌بازی از حد گذشته. در بيرون شهر جهان‌شاه‌ خان يك پادشاه مستقل خيلی مقدتر از پادشاه، در تمام خمسه، بلكه در گروس و خاك قزوين و همدان حكم‌فرمايی مي‌كند. دانسته كه با قطارهای شتر و قاطر و بارهای پول و روغن صدراعظم را خريده، ديگر شكايت احدی از او در دربار سلطنت جز نكايت برای شاكی ثمری نخواهد بخشيد... خصوصا كه ملا قربانعلی پشتيبان اوست در شهر زيرا به علاوه‌ی مال و غله‌ی مهم كه به او تقديم مي‌كند اطرافيان او را هم با عطا بنده مي‌كند، مردم هم ديگر چه مي‌خواهند. از مال ِ كيست و از كجا آمد، حرام يا حلال جز لفظی بيش نيست. اطرافيان ملا قربانعلی هم در شهر بيش از اندازه طغيان كرده‌اند. ديگر كسی اختيار جان و مال ندارد. علنی هر كس را مي‌خواهند در وسط كوچه و بازار زير چماق و لگد و شلاق خُرد مي‌كنند، تا حرف زد حكم نابودی مال و عيال، بلكه كفر و فسق در يك آن صادر مي‌شود... هر مُرده وصيت ندارد حتما و حكماً وصيتی كه ايشان مي‌خواهند دارد و سند و حكم حاضر است. كار به جايی رسيد كه مدرسه‌ی دارا كه در زنجان مدرسه‌ی مهمی است و موقوفه‌ی زياد دارد و به اين واسطه هميشه از طلاب قلچماق و هتاك پر زور در آن‌جا به هر وسيله است منزل دارند و از موقوفه برده و اسباب پيشرفت رياست هر كس كه ميل كنند مي‌باشند و غالبا هم ميان نفاق و دودستگی هست، حتی مكرر در مكرر چماق و رولور شده، مقتول و يا زخمدار زياد داشته‌اند".

                              نبايد تصور كرد كه چنين وضعيتی در زنجان، يك مورد استثنا بوده است. از موقعيت امام‌جمعه در تهران كه هيچ نگوييم شيخ محمد تقی نجفی بزرگترين روحانی اصفهان در زمان ناصرالدين شاه در تمام آن منطقه صاحب مال و املاك بود و حتی يك دارودسته ی بزن بهادر هم داشت كه در موقع خودش نقش سپاه اين روحانی را ايفا می كردند. يحيی دولت آبادی می نويسد اين روحانی تازه پس از سرشكن كردن بسياری از درآمدهايش، باز هم فقط شصت هزارتومان آن روزگار به دولت ماليات می داد. اما شيخ در برابر مردم می گفت كه اصلا چشمی به مال دنيا ندارد و حتی حساب بيشتر از پانصد را نمی داند. آقای نجفی وقتی می خواست بگويد "هزار تومان" می گفت "دو پانصد تومان".

                              همين تجربه‌های تاريخی و زندگی امروزمان نشان نمي‌دهد كه تقدس قانون، تنها پوششی برای تفسير و سليقه‌ی كسی است كه به قدرت تكيه زده و با اتكا به همان قدرت مي‌خواهد حكم صادر كند.


                              Comment


                              • #45

                                Comment

                                Working...
                                X