Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1336
    The Iranian human rights group headed by Nobel Peace laureate Shirin Ebadi demanded the "unconditional" release of all political prisoners, despite official denials that such a category of detainee exists.

    "The Defenders of Human Rights Center, like before, demands the unconditional release of all political prisoners including students, political and human rights activists, writers, reporters, laborers," the group said in a statement.

    The group also called for the release of people detained in recent ethnic unrest in Iran's ethnic Azeri, Kurdish, Arab and Baluch areas. The statement was issued to mark the anniversary of student unrest in Tehran in 1999.

    But Iran's judiciary denies anyone is being held on political charges. Dissidents and opposition figures are usually convicted of disturbing public opinion, engaging in anti-regime activities or espionage.

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #1337
      در طول دوران اسارت شما من هم مانند ایرانیانی که دل در آزادی وطن و تمام زندانیان سیاسی آن- فارغ از هر گرایشی- دارند، نگران شما بودم و پس از شنیدن خبرآزادی شما و با دیدن شادی خانواده تان اشک ریختم. بسیار شاد گشتم وقتی شما از کشور خارج شدید و مورد توجه جهانیان و ایرانیان تبعیدی قرار گرفتید. وقتی با کمال فروتنی جایزه قلم طلایی را به سه گروه متفاوت از قربانیان راه آزادی تقدیم کردید- که بار دیگر اثبات کننده تساحل و تسامح شما بود- با خود گفتم گویی ایشان کسی است که می تواند نقش میانجی و حلقه اتحاد را برای ایرانیانی که به مبانی دموکراسی پایبندند- و فارغ از تئوری توطئه زندگی می کنند- ایفا کند(هرچند شما با کمال خشوع و خضوع از نامیده شدن به چنین القابی کراهت دارید).

      اخبار مربوط به شما را پیگیری میکردم تا نوبت به اولین برنامه تلویزیونی شما در صدای آمریکا رسید. در آن برنامه شما را دیدم، همان شخصی که از نوشته هایتان بر می آمد بودید، که چگونه با صداقت، سادگی و شجاعت سخن می گفتید و علیرغم رنج جسمی و روحی که بر شما رفته بود سراپا امید بودید. در دومین برنامه تلویزیونی در صدای آمریکا، شما در پاسخ به پرسشی درباره هدفتان از خروج از کشور و حضور در مجامع بین المللی پاسخ دادید که من آمده ام تا صدای طیف مسالمت جوی جهان اسلام و منطقه را به گوش جهانیان برسانم. من میخواهم بگویم که در کنار چهره کریه تروریست های اسلامی، هستند مسلمانان صلحجودر منطقه که از هر دو جبهه به آنها ظلم میشود.

      با شنیدن این سخنان ناگاه به یاد خانم شیرین عبادی افتادم، کسی که به سبب شناخته شدن در جهان می توانست یک مهره تعیین کننده در سر نوشت ایران باشد اما به خاطر چند اشتباه عمدی یا سهوی حمایت ایرانیان را از دست داد. ایشان بدون توجه به علت کسب جایزه صلح نوبل که همانا حمایت از حقوق کودکان و زنان ایرانی و کلا حقوق بشر در ایران بود، صحبت از لزوم رعایت حقوق بشر در غرب کرد. ایشان پس از دریافت جایزه، چشم از بی عدالتی های انکار نشدنی در ایران بست و عملا آنرا کم اهمیت تر از بی عدالتی در گوانتانامو دانست.

      آقای گنجی عزیز پس از مدتها دوباره شخصی پیدا شده که دنیا او را میشناسد و ارج می نهد، ایرانیان آزادیخواه چه در داخل و چه در خارج به او چشم دارند و می تواند حلقه اتصال گروههای مختلف باشد. ولی مگر چندین شخصیت مثل شما یا خانم شیرین عبادی پیدا میشوند که هر یک با اشتباهی فرصت را از دست دهد. آقای گنجی شما به خود تعلق ندارید به یک ملت تعلق دارید که تمام کوششهای خود برای آزادی را نقش بر آب میبیند و دنبال به نتیجه رساندن این تلاش صد ساله است. آقای گنجی آیا به غیر از ایرانیان داخل و خارج از کشور دیگر مسلمانان خاورمیانه هم برای رهایی شما کوشیدند؟! آیا اصلا به سرنوشت شما توجه کردند که حالا باید علم حمایت از منطقه به دوش بکشید؟! من موافق بیانات شما در مورد جمهوری جهانی هستم اما آیا اگر به شما جایزه داده شد به خاطر خاورمیانه بود یا شهامت و شجاعت در رویارویی با حاکمان خودکامه ایران. به نظر من اولویت شما در پاسخ دادن به ین پرسش می بایست آزادی ایران بود که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

      ضمنا علیرغم اینکه اکثریت ایرانیان شیعه هستند ولی ما ادیان مختلف، باورهای مختلف و حتی مسلمان زادگان نامسلمان داریم. پس رشته اتصال ما ایران است نه اسلام. با خود گفتم شاید شما به علت بازگشت به ایران مجبورید که صحبت از اسلام بکنید ولی آیا این حکومت نیازی به دلیل برای به بند کشیدن کسی دارد؟! که مسلمأ نه. یا شاید نگران از دست دادن حمایت عزیزانی در داخل کشورهستید که باورهای عمیق مذهبی دارند ، اما آیا اگر شما هدفتان را ایران و کمک به رهایی ایران بیان کنید مشکلی برای باورمندان به شرع مقدس بوجود خواهد آورد؟! فکر نمی کنم چرا که دغدغه اصلی هر ایرانی منصف و آگاهی، رهایی ایران و مردم ایران است.
      نکته دیگر آنکه در اولین برنامه به جمهوری جهانی اشاره کردید و در راستای پروژه دموکراسی خواهی برای ایران صحبت از جمهوری کردید. با توجه به جهت کلی برنامه آنشب، بیان این موضوع مشکل ساز نبود، کما اینکه شما به کتاب خود مانیفست جمهوری اشاره کردید و در راستای دفاع از نظریه تان کاملا معقول به نظر می رسید که صحبت حول محور جمهوری بچرخد. اما در برنامه دوم بهتر بود که قبل از اینکه به باور شخصی تان اشاره کنید به تنوع و تکثر در اپوزیسیون و لزوم انجام رفراندوم برای انتخاب خواست اکثریت اشاره میکردید تا به باور برخی از طرفداران شما که مشروطه خواه هستند توهین نشود. در آن برنامه هموطنی تماس گرفت و با نوعی شک و تردید می پرسید چرا جمهوری اسلامی به شما اجازه خروج داد؟ شما به حق پاسخ دادید که شاید می خواهند من در اینجا بمانم و به ایران بر نگردم. ولی به نظر من دلیل مهمتر آن است که رژیم میخواهد به وسیله عوامل نفوذی و تفرقه انگیزش از فرصتهایی اینچنین استفاده کند و با تاکید بر برخی از صحبتهای نا هشیارانه، اتحاد و اجماعی را که بین افراد و گروههای مختلف اپوزیسیون در مورد شما ایجاد شده بر هم زنند و بعد در کوس بکوبند که دیدید این هم از گنجی و بهتر است هیچ امیدی نداشته باشید و با ما سر کنید که کاری از شما ساخته نیست.

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #1338
        هیچکس خواستار مرگ آقای خامنه ای نیست. اما حیات سیاسی ایشان - نقش آفرینی مدیریتی او به فجایعی صد بار دردناک تر از یوگسلاوی سابق خواهد انجامید. به همین خاطر است که باید همه کارهای بی نتیجه و کودکانه دیگر را رها کنیم و بکوشیم - تا خامنه ای برود - هر چه زودتر بهتر

        بدون ذره ای رودربایستی گفتار حاضر برای دفاع از دو ادعای روشن و مشخص می آید.

        ۱ - هر نوع اصلاح معنی دار سیاسی و حتی اقتصادی در ایران منوط به حذف سیاسی آقای خامنه ای است.
        ۲ - حذف سیاسی آقای خامنه ای جز با انحلال سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ممکن نیست.

        توهم حرکت به سوی دمکراسی در ایران بدون تحقق دو شرط فوق همانقدر خنده دار است که انتظار تحول انساندوستانه اصلاحی در رایش سوم . مردمسالاری آدولف هیتلر و دمکراتیزاسیون اس اس و گشتاپو.

        بحث پیرامون مردمسالاری دینی - سازمانهای مدنی و غیردولتی - جامعه ارتباطی - سنت و مدرنیته - تحول لایه های شهرنشین و جهانی شدن - در کشوری که نخبگان - مطبوعات - نیروها و احزاب سیاسی و حتی شهروندان عادی اش سالهاست توسط دیکتاتور تمامیت خواهی به نام خامنه ای و گاردی از نیروهای مسلح وفادار پیشوا - سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گروگان گرفته شده اند - آنقدر مضحک است که مرغ پخته را در قابلمه به خنده می اندازد.

        نشاندن قاضی مرتضوی - احمدی نژاد و مصباح و لولو سازی از ایشان به جای آقای خامنه ای - عوام فریبی نبود - عوام حقیقت را سالها بود که می دانستند. مردم در تاکسی و اتوبوس با یکدیگر گفتگو می کردند. کسی گوشش بدهکار مقالات مصباح و حجتیه ای - فلاحیانی و بقایای باند سعید امامی نبود - همه می دانستند - چه کسی مسئول است. عوام فریبی نبود - خود فریبی بود و چه خودفریبی دردناکی.

        عده ای همه سالهای گذشته را کوشیدند تا با بدیل سازی ناشیانه - قاضی مرتضوی - محمود احمدی نژاد - کمیته بحران - ستاد قتلهای زنجیره ای - مصباح یزدی - انجمن حجتیه - اطلاعات موازی - محفل سعید امامی و حتی جرج بوش را مسبب اوضاع حاضر قلمداد کنند - با عرض هزار معذرت خود را فریفتند و بس. نتیجه اش را هم در برخورد آقا با قانون مطبوعات - لوایح دوقلو - توقیف مطبوعات - بازداشت چهره های سرشناس اصلاح طلب - مجلس هفتم - ریاست جمهوری دیدند.

        آقای خامنه ای مسبب تک تک رویدادهای شوم سالهای اخیر است. مسبب رویدادها - آمر و حتی عامل و هماهنگ کننده مستقیم مجموعه حوادثی است که حیات میلیونها انسان را تهدید می کنند.

        من ۱۳ ساله بودم که آقای خامنه ای زمام امور را به دست گرفت - امروز ۳۱ ساله ام . شاید کسانی تصمیم دارند با این خودکامگی سیاه بسوزند و بسازند و دلشان به حمایت از کاندیداتوری کروبی یا هاشمی در انتخابات خبرگان گرم باشد. نوش جانشان. شاید کسانی تصمیم دارند - پنج یا ده و یا بیست سال و باقی زندگی خود را همینجور بگذرانند. تحمل این وضع کافیست. سید علی خامنه ای از آخرین دیکتاتورهای قرن حاضر است. دیگران یا در زندان لاهه جان می بازند ، یا در بازداشتگاهند و یا در کوههای تورابورا متواری. به نفع اوست که آبرومندانه کنار رود تا شهروندان آینده میهن خود را بدون او رقم زنند. سید علی خامنه ای متهم تحت تعقیب دادگاههای صالح بین المللی است - دادگاهی که آقای خامنه ای را مورد تعقیب قرار داده است - دادگاه کنفرانس برلین نیست. قوانین قضایی در آن رعایت شده - استقلال قاضی و بی طرفی دادگاه - شهادت شهود و ... آقای خامنه ای به همین دلیل هم که باشد - صالح به اداره یک نانوایی نیست چه رسد به کشوری بزرگ مانند ایران.

        من حاضرم همه حرفهای خود را پس بگیرم اگر یک و تنها یک شرط از شروط زیر محقق شود.
        الف - حضرت آقای منتظری اعلام نمایند - فرد دیگری - و نه آقای خامنه ای - آمر مستقیم - حصر ایشان - حمله به مردم نجف آباد - بازداشت و شکنجه مقلدان - حمله به بیت و حسینیه ایشان است.
        ب - آقای عبدلله نوری بگویند - فرد دیگری - و نه آقای خامنه ای - آمر مسقیم - بازداشت - محاکمه - محکومیت و حذف ایشان است.
        ج - آقای مهندس عباس عبدی بنویسند - فرد دیگری - و نه آقای خامنه ای - آمر مستقیم بازداشت و وقایع تکاندهنده ای دوران بازداشت و محکومیت ایشان است.
        د - آقای میردامادی - رئیس کمیسیون امنیت مجلس ششم - گواهی نمایند - فرد دیگری جز آقای خامنه ای مانع از قرائت کمیسیون حقیقت یاب - تحقیق و تفحص از قتلهای زنجیری ای در مجلس شد
        ه - آقای سعید حجاریان تایید کنند - فرد دیگری جز آقای خامنه ای - آمر بازگشت به کار نخستین گروهی را که به دنبال افشای قتلهای زنجیره ای از مجموعه وزارت اطلاعات حذف شده بودند - است.
        ز - اصولا یک انسان عاقل - بالغ و غیر دیوانه در این میان پیدا شود و گواهی کند - آقای خامنه ای شخصا قانون مطبوعات سعید امامی را به مجلس تحمیل نکرد - آقای خامنه ای شخصا با داستان پایگاههای دشمن - همه مطبوعات را تعطیل نکرد. آقای خامنه ای شخصا با حمایت از مداخله سپاه در پرونده ترور حجاریان - آمران ترور را نرهاند.
        ***
        خامنه ای باید برود. رفتن خامنه ای به نفع شهروندان عادی - نیروهای سیاسی و نسلهای آینده ایرانیانی است که لایق زندگی بهتر مانند شهروندان کشورهای دیگرند. دیکتاتوری سیاه خامنه ای تقدیر ما نیست - تقدیر هیچکس نیست. اگر مرگ به جای 11 مارس 2006 - 11 مارس 1990 به سراغ اسلوبودان میلشوویچ می آمد - نیم میلیون انسان بی گناه کشته نمی شدند. میلیونها شهروند بی خانمان نمی شدند. این حقیقت ساده را تقریبا همه کارشناسان بی طرف بالکان تایید خواهند کرد که اگر میلشوویچ نبود - جنگ خونریزی و تخریب با این شدت - هرگز اتفاق نمی افتاد. هیچکس خواستار مرگ آقای خامنه ای نیست. اما حیات سیاسی ایشان - نقش آفرینی مدیریتی او به فجایعی صد بار دردناک تر از یوگسلاوی سابق خواهد انجامید. به همین خاطر است که باید همه کارهای بی نتیجه و کودکانه دیگر را رها کنیم و بکوشیم - تا خامنه ای برود - هر چه زودتر بهتر.

        به چفیه آقای خامنه ای خوب دقت کنید. نه صدام حسین و نه ملاعمر و نه هیچ دیکتاتور دیگر چفیه را به این روشنی برای انتقال پیام سیاسی خویش بکار نبردند. چفیه یعنی که تکیلف من با دنیا - با شما شهروندان و با یاران مسلحم روشن است. مواظب باشید.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #1339
          موضوع آزمايش موشک‌های کره شمالی، موجب واکنش‌های بين‌المللی گسترده شده است. آزمايش موشکی کره شمالی با محکوميت کشورهای غربی، ژاپن، کره جنوبی و شمار ديگری از کشورها همراه شده است. در اين ميان چين و روسيه سعی کرده‌اند که از کنار اين موضوع، عادی بگذرند. در خبرهايی که رسانه‌های جمهوری اسلامی نيز در اين‌باره پخش شد، می‌شد ديد که آنها نسبت به اين موضوع که بُرد احتمالی يکی از اين موشک‌ها به آلاسکا، يکی از ايالت‌های آمريکا می‌رسد، خوشحال هستند. خبرنگار جمهوری اسلامی در جنوب شرق آسيا که در مورد اين آزمايش‌ها و واکنش‌های ابراز شده در مورد آن گزارش مخابره می‌کرد، با غرض‌ورزی خاصی از ميان تمامی مواضع، چنين مطلبی را برای پخش برگزيد، "رسانه‌های غربی، در حالی به محکوميت اين آزمايش‌ها می‌پردازند که حتی تعداد موشک‌های آزمايش شده را نيز به درستی نمی‌دانند". رسانه‌های جمهوری اسلامی در موضعی حمايت‌آميز از رژيم کره شمالی، - به صورتی تلويحی- اين آزمايش‌ها را "حـق" کره شمالی دانسته و آن را صرفا "دفـاعی" عنوان کردند، چيزی که رژيم غير مسوول کيم جونگ‌ايل نيز گفته است.

          مايکل نيـدهام Michael Needham که مدير بخش مطالعات مربوط به آسيا در موسسه هريتيج است، در مقاله‌ای به موضوع آزمايش موشکی اخير کره شمالی و تحريک‌آميز بودن آن و لزوم پاسخ‌دهی مناسب به آن پرداخته است.

          همزمان با برگزاری مراسم جشن روز استقلال در آمريکا، کره شمالی شش موشک را در يک روز و يک موشک ديگر را در روز بعد آن، در دريای ژاپن آزمايش کرد. در ميان اين موشک‌ها، موشک تائه‌‌پودونگ 2 نيز بوده است، اين موشک يک موشک بالستيک بين قاره‌ای است (ICBM) که 40 ثانيه پس از پرتاب از مسير تعيين شده منحرف و سقوط کرد. اين پرتاب‌ها از آنجا که تحريک کننده است، بيش از پيش به انزوای کره شمالی می‌انجامد، اما با وجود رفتار پيونگ‌يانگ، آمريکا نبايد رويکرد خود را تغيير دهد، آمريکا بايد به کار با شرکای ديگرش در گروه شش‌جانبه ادامه دهد، تا رژيم کره شمالی را مجبور به رها کردن رفتار خصمانه‌اش کند. به علاوه آمريکا بايد به ژاپن و ديگر کشورها برای قطعنامه‌های تحريمی اقتصادی مضاعف عليه کره شمالی بپيوندد، يک‌جانبه و هم در ميان شورای امنيت. سرانجام اينکه سياست‌سازان در آمريکا، بايد به اين نتيجه رسيده باشند که آزمايش موشکی کره شمالی، تاکيدی بر اهميت گسترش يک سيستم دفاع موشکی بالستيک فراگير است.

          هفت موشک

          حدود ساعت 3 و 30 دقيقه‌ی صبح به وقت محلی (تنها دقايقی پس از پرتاب شاتل فضايی ديسکاوری) کره شمالی آزمايش هفت موشک خود را شروع کرد. شش تا از آنها با موفقيت در آزمايش پديدار شدند، اين شش تا، موشک‌های اسکاد (Scud) و نودونگ (Nodong) بودند که برای سالها، به عنوان بخشی از تجهيزات نظامی کره شمالی بوده‌اند - که در بازار بين‌المللی قابل داد و ستد است - .

          موشکی که باقی می‌ماند، موشک تائه‌‌پودونگ 2 است که اولين پرتاب را از ماه می داشت. بر طبق برآورد دفاعی، آنچه برای تائه‌‌پودونگ در نظر گرفته شده، دارای بردی است که توان ضربه زدن به مناطقی در غرب آمريکا را دارد. اما تکنولوژی موشک قاره‌پيمای کره شمالی با آنچه برايش در نظر گرفته شده تطابق ندارد؛ موشک تائه‌پودونگ 40 ثانيه پس از پرتاب، از کار افتاد و تقريبا در 200 مايلی غرب دريای ژاپن سقوط کرد. اين برای کوتاه‌مدت خبر خوبی است، اما کره شمالی قادر به بررسی آنچه موجب خطا می‌شود هست و با بهره‌گرفتن از اطلاعات به سمت درست کردن آن پيش خواهد رفت. اين آزمايش، با وجود ناتوانی موشک، گامی به جلو برای استفاده‌ی موثر کره شمالی از موشک‌های قاره‌پيما محسوب می‌شود.

          گزارش شده است که سيستم دفاع موشکی بالستيک ايالات متحده در حالت آماده‌باش است، تا از تهديداتی که به سبب موشک‌های قاره‌پيما ممکن است به سوی خاک آمريکا به وجود بيايد، جلوگيری کند. يک پرتاب موفقيت‌آميز، ثابت خواهد که تائه‌پودونگ بنا به تکنولوژی خود به درستی عمل می‌کند، در آن‌صورت، کره شمالی اميدوار است که گفت‌و گوهای شش جانبه را دچار چالش کند. علاوه بر آن کره شمالی جايگاه خود را در عرضه‌ی تجهيزات جنگی در سطح جهانی در ميان خريداران تسليحات ارتقا می‌دهد.

          اين اقدام، موجب شد که موضوع کره شمالی در مقابل مباحث امنيت جهانی قرار گيرد، موقعيتی که ايران و عراق به تازگی آن را داشتند. از آن طرف رژيم کيم جونگ‌ايل مقدماتی را فراهم می‌کند که اشتياق پيونگ‌يانگ برای کسب امتيازات بيشتر از مجامع جهانی را ثابت می‌کند - مخصوصا برای آمريکا، که با وادار کردن آن به گفت‌و گوهای دو جانبه خارج از مذاکرات شش جانبه، امتيازات خاص خود را طلب کند- .

          گام‌های بعدی برای حکومت و کنگره

          هيچ‌يک از دو حالت، موفقيت يا عدم موفقيت آزمايش موشک تائه‌پودونگ، يک بحران فوری نيستند. اينکه کره شمالی توان بکار بردن موشک‌های اسکاد و نودونگ را دارد، خبرهايی قديمی است، اينکه موشک تائه‌پودونگ در آزمايش شکست خورده، نشان دهنده‌ی اينست که قابل استفاده کردن تکنولوژی موشک‌های قاره‌پيما به سختی صورت می‌گيرد. تعهد آمريکا به گفت‌و گوهای شش جانبه موجب خواهد شد که چارچوب بهتری برای سر و کار داشتن با مسئله‌ی کره شمالی ايجاد شود. اين چيزی است که نه الان و نه در آينده، نبايد به واسطه‌ی هيچ مسئله‌ای که از آن جمله، رفتارهای بد کيم جونگ‌ايل می‌تواند باشد، تغيير کند.

          به عنوان بخشی از تعهد آمريکا به گفت‌و گوهای شش جانبه، آمريکا بايد با متحدانش درباره‌ی مقابله با تهديد کره شمالی و اتخاذ تنبيهی مناسب برای آن کار کند، در جهت اينکه کره شمالی ديگر اعلان پرتاب موشک‌های خود را نداشته باشد. آمريکا بايد در جهت تصويب قطعنامه‌ی اضافه‌ای جهت اعمال فشار بيشتر بر رژيم کره شمالی، به منظور اينکه رژيم پيونگ‌يانگ به مذاکرات شش‌جانبه متعهد باشد، به ژاپن بپيوندد. از طرف ديگر آمريکا بايد شورای امنيت سازمان ملل متحد را ترغيب به اعمال مجازات عليه کره شمالی کند، نه اينکه تنها به عنوان نهادی رياستی اظهاراتی داشته باشد. شورای امنيت در انجام مسووليت‌هايش در گذشته در قبال کره شمالی ناموفق بوده است - به طور مثال آن شورا، سال 2003 وقتی که کره شمالی از پيمان منع توليد و تکثير تسليحات هسته‌ای خارج شد، چيزی بيشتر از ابراز نگرانی نتوانست انجام دهد. حال فرصت ديگری ايجاد شده، تا شورای امنيت مجددا به موضوع کره شمالی در مورد رفتارهايی که نورم‌های بين‌المللی را تهديد می‌کند رسيدگی کند. اظهارات مقامات چين در هفته‌ی گذشته که کره شمالی را به صرف‌نظر کردن از آزمايش موشک تائه‌پودونگ فرا می‌خواندند، چشم‌انداز برخورد مناسب‌تری نسبت به گذشته از سوی اين شورا خواهد بود.

          سرانجام، رفتار غير قابل پيش‌بينی پيونگ‌يانگ ضرورت بکارگيری يک سيستم که به طور کامل عملکردی باشد، جهت سيستم دفاع موشکی بالستيک فراگير را کاملا مشخص می‌سازد. زمانی‌که آمريکا سعی داشته باشد که به صورت عاقلانه تهديد پرتاب موشک‌های بالستيک را به خاک اين کشور از بين ببرد، آمريکا به طور طبيعی خيلی از مواردی که به صورت بالقوه پرتاب موشک‌های قاره‌پيما را ايجاد می‌کند، محدود خواهد کرد. کنگره و دولت مجددا بايد در صدد احيا سيستم "حفاظتی سراسری در برابر تهديدات معين" برآيند که در سال1991توسط مدير وقت سازمان پدافند دفاعی استراتژيک، مامور دولت، هنری کوپر و مشاور امنيت ملی حاضر، استيفن هادلی پيشنهاد داده شد. سيستم GPALS قادر است که تا 200 موشک مجزا را شناسائی و نابود کند، از جمله موشک‌های قاره‌پيمايی نظير تائه‌پودونگ. کره شمالی احتمالا يک روزی قادر به هدف قراردادن آمريکا خواهد بود، ايالات متحده بايد توانايی‌های دفاعی خود را افزايش دهد، تا در مقابل رفتار غير قابل پيش‌بينی کره شمالی از خود حفاظت کند.

          نتيجه‌گيری

          کره شمالی 4 جولای موشکی را پرتاب کرد که اساسا چالشی جدی را در مورد رفتار تحريک‌کننده‌ی کره شمالی ايجاد نمی‌کند. آنها به هر حال موشک‌ها را آزمايش کردند، پيونگ‌يانگ می‌خواست در رابطه با تکنولوژی موشک قاره‌پيمای تائه‌پودونگ آزمايش انجام دهد، در مقابل مفروضات سودمندی را فراهم کرد؛ نقض پيمانی که کره شمالی در سال 1999 در مورد پرتاب موشک‌ها پذيرفته بود و انزوای بيشتر کره شمالی در ميان کشورهای عضو مذاکرات شش‌جانبه. با ادامه‌ی روندی که ديروز آغاز شد، آمريکا به لحاظ موقعيتی، فرصت مناسبی را يافته که جامعه‌‌ی جهانی را تشويق به اتخاذ رويکردی قاطع‌تر در برابر پيونگ‌يانگ کند و همچنين تاکيدی بر اهميت سيستم دفاع موشکی بالستيک به عنوان بخشی از استراژی امنيت فراگير ملی آمريکا داشته باشد. سرانجام اينکه آمريکا بايد به گفت‌و گوهای شش‌جانبه متعهد باشد، و در اينجا، اين اهميت ندارد که کيم جونگ‌ايل چطور خارج از قاعده رفتار می‌کند.

          ------------------------

          در اينجا مطالبی در ارتباط با وبلاگ‌ها و مسائل مربوط به وبلاگ‌نويسی را می‌خوانيد:

          خوب يا بد، اين وبلاگ قصد ندارد که هر روز بيايد و يک چيزی مطرح کند که بی سر و ته باشد. اصولا شخصيت و زندگی من اينچنين بوده است. دوست دارم، وقتی در مورد چيزی حرف می‌زنم، يا می‌نويسم و يا درباره‌ی آن فکر می‌کنم، بهترين حالت‌ها از تسلط به آن را داشته باشم و سعی می‌کنم که چنين باشم. خيلی کار ساده‌ای است که مقالاتی با تعداد صفحات بسيار بيشتر در مورد همين موضوعاتی که شما در وبلاگم می‌خوانيد را نه در يک روز، بلکه هر روز چند بار با مطالب مختلف بياورم، اما وقتی مقالاتم - را خودم با اين تلاش و وقت می‌نويسم و می‌خوانم- در اين‌صورت است که از آن لذت می‌برم و بر دل می‌نشيند.

          اگر قرار باشد چيزی خارج از سمت و سوی مقالاتم بنويسم، مثل همين الان که دارم می‌نويسم، آن را در ابتدا و يا انتهای مقاله می‌آورم و دست به ساختار مقاله نمی‌زنم. شايد برخی باشند که زندگی‌شان آنقدر پراکنده و متنوع است که اصلا آرامشی برای جمع‌بندی و ارائه‌ی منظم موضوعات در جايی مثل وبلاگ نداشته باشند، من کاری به سليقه‌ی آنها ندارم.

          اصولا وبلاگ "شخصی" و بر طبق سليقه‌ی گردانندگان آن هدايت می‌شود، اما شخصا اگر روزی قرار شود که مقاله ننويسم، ترجيح می‌دهم که وبلاگ‌نويسی را بگذارم کنار، چون فکر نمی‌کنم اينکه يک نفر فکر می‌کند، "در اقيانوس عشق خود چگونه پارو می‌زند و يا در انتهای آفاق ناپيدا، چگونه حسرت‌آميز نگاه می‌کند و ... ." حرف‌های دوست‌داشتنی برای يک مخاطب باشد. اهل کَل انداختن و مغلطه و سفسطه‌بازی و کلا از اينجور بچه‌بازی‌هايی که در ميان به اصطلاح قديمی‌های وبلاگ‌نويس جريان دارد نيز نيستم. خوشبختانه نيازی به اينجور مسائل برای عرض اندام ندارم.

          خوب است که وقتی به کارنامه‌ی وبلاگ‌نويسی خود نگاه می‌کنيم، چيزی برای دفاع داشته باشيم. احتمالا اين جامعه‌ی وبلاگ‌نويسی ايران است که دچار معضل است و نه نويسندگانی از نوع من. وبلاگ‌نويسی‌ام را مدتی است متحول ساخته‌ام، بدين‌صورت که ديگر برای ده‌ها سايت مطلب نمی‌نويسم، برای سايت گويا مطلب می‌فرستم و فکر می‌کنم، به اينصورت بسياری اين انتخاب را برای خواندن موضوعات جديد داشته باشند

          به نظرم اگر کل مطالب برخی وبلاگ‌ها را بچلانی، حتی دو پاراگراف که اطلاعات‌ات را افزايش دهد، نگاه‌ات را باز کند و ... . ندارند. برخی از آنها آنقدر مبتذل و مزخرف هستند که شرم‌آور است، اگر به کسی بگويی که اين وبلاگ‌ها را می‌خوانی. برای من ديگر جای هيچ شک و شبهه‌ای باقی نمانده که عده‌ای قصد ندارند که آدم شوند! انگار قرار است تا به آخر همينطور (...) بمانند. ما که گفتيم گوش نکردند، شايد هم گوش‌شان بدهکار حرف ما نيست! ما که رها کرديم نصيحت و اندرز را، خودمان سعی می‌کنيم الگويی عرضه کنيم و به نظرم که تا اندازه‌ای موفق شده‌ايم
          امروز خوشبختانه شاهد ظهور وبلاگ‌هايی هستيم که جدی‌تر به مسائل سياسی می‌پردازند. در زمينه‌ی مسائل جنسی نيز ديگر آن شکل از چرنديات، وجود خارجی ندارند، هرچند گه‌گداری برخی برای تغيير و تنوع از اين دست بد سليقگی‌ها به کار می‌برند


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #1340
            روز گذشته 5 زنداني سياسي كوي دانشگاه، يك بيانيه تحليلي براي قرائت در تجمعي در خارج از كشور منتشر كردند كه با درخواست آزادي دانشجويان و ديگر زندانيان سياسي از طرف كانون مدافعان حقوق بشر و كميته دانشجويي دفاع از زندانيان سياسي مصادف شد. اين در حالي است كه امروز 18 تير ماه هفتمين ساگرد فاجعه كوي دانشگاه تهران است و همچنان تعدادي از زندانيان حوادث دانشجويي تيرماه 1378 در زندان به سر مي برند.

            شكنجه و اعتراف

            پس از سركوب تظاهرات كوي دانشگاه و دستگيري هاي گسترده در نقاط مختلف شهر، و حتي در منازل دانشجويان و معترضان، وزارت اطلاعات به منظور پرونده سازي براي دانشجويان و فعالين سياسي تحقيقات و بازجويي هاي وسيعي را آغاز کرد. با انتشار 6 اطلاعيه توسط معاونت امنيت وزارت اطلاعات، كه با موارد اتهامي غير واقعي نسبت به دانشجويان و تشكل هاي دانشجويي و سياسي همراه بود، تلاش شد تا حركت هاي اعتراضي دانشجويان و فعالان سياسي در داخل كشور در آن سال ها و به ويژه در كوي دانشگاه، اقدامي مغاير با خواست مردم و منافع ملي جلوه داده شود.

            آنگاه در بازداشتگاه هاي توحيد و 209 ضرب و شتم و شكنجه بازداشت شدگان آغاز شد، بطوريكه در اثر فشارهاي وارده تعدادي از دانشجويان از جمله منوچهر محمدي وادار به اعتراف تلويزيوني در مورد ارتباط با محافل بيگانه به قصد براندازي، و اغتشاش و آشوب شدند.

            اما مدتي بعد با آزادي تعدادي از اعضاي "جبهه متحد دانشجويي" و افشاي شكنجه ها و برخوردهاي غيرقانوني با زندانيان، سيد محمد خاتمي رئيس جمهور وقت، از طريق "هيئت نظارت بر حسن اجراي قانون اساسي" موضوع را پيگيري کرد. حاصل اين پيگيري، تعطيلي زندان توحيد و تبديل آن به موزه بود.

            دانشجويان زنداني

            وزارت اطلاعات پس از پايان تحقيقات و اعتراف گيري هاي گسترده از دانشجويان هوادار دمكراسي و حقوق بشر در سال 1378، پرونده آنها را به دادگاه انقلاب ارجاع داد وبراي آنها تقاضاي مجازات کرد.

            پس از برگزاري دادگاه، مرحوم محمد علي سفري كه وكالت تعدادي از دانشجويان از جمله احمد باطبي را به عهده داشت، در گفتگوهاي مختلفي، دادگاه انقلاب را متهم كرد كه تنها در چند دقيقه و تنها با نظر كارشناسان امنيتي وزارت اطلاعات راي صادر كرده است كه با آئين دادرسي كيفري مطابقت ندارد.

            يك ماه پس از 18 تير 1378، اكثر دستگير شدگان با وثيقه، ضمانت و تعهد از زندان ها آزاد شدند تا بعدا به پرونده آنها رسيدگي شود. تعدادي هم در زندان ها باقي ماندند و يك شبه به اعدام و حبس هاي سنگين محكوم شدند.

            اكبر محمدي، احمد باطبي ، مهرداد لهراسبي، عباس دلدار... از جمله دانشجويان و جوانان آزاديخواهي بودند كه در شعبه 6 دادگاه انقلاب [معاونت امنيت دادگاه انقلاب] به اعدام و سپس با يك درجه تخفيف به 15 سال زندان محكوم شدند. اکثر آنها هنوز هم در زندان به سر مي برند.

            دانشجويان، حركت اعتراضي در 18 تير78 را نقطه عطفي در مبارزات جنبش دانشجويي ناميده اند كه از چند سال قبل از آن از طريق ميتينگ ها و تجمعات سياسي دانشجويي آغاز شده بود. در واقع از زماني كه جنبش دانشجويي مطالبات مردمي جامعه را مطرح و بر تحقق آنها اصرار ورزيد، با سركوب مواجه شد. حرکتي که در حال حاضر نيز با شدت بيشتري از سوي "دولت پادگاني" ادامه دارد. حشمت طبرزدي، ياشار قاجار، عابد توانچه، رضا عباسي، ياسر گلي، مجتبي سميع نژاد، وحيد شيخ بگلو، وحيد اميني، داوود اسدي، حامد يگانه پور و ياشار حكاك پور تعدادي از فعالان دانشجويي هستند كه بعدها به دانشجويان زنداني 18 تير پيوستند.

            سال گذشته رئيس قوه قضائيه گفت که دستور آزادي دانشجويان زنداني را صادر کرده است. تهيه ليست اين دانشجويان هم به عهده وزارت علوم گذاشته شد. و عاقبت بعد از چند بار رفت و برگشت، سخن از تهيه شدن ليست هم رفت. اما هم آن دستور و هم آن ليست به فراموشي سپرده شدند. نه تنها آزادي آنها فراموش شد، که روز به روز بر آمار آنها نيز افزوده مي شود.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #1341
              مجموعه چند كشور آسيايى و آفريقايى، منطقه خاورميانه را تشكيل داده است. كشورهاى فوق الذكر با پيشينه فرهنگى و تاريخى بسيار بالا و متعلق به تمدن هاى اوليه بشرى هستند. ليكن با پيشرفت دنيا و قدم گذاشتن به عصر تجدد و ترويج فرهنگ برهنگى، اين منطقه نيز به رغم كثرت وجود مسلمانان با مقوله فحشا سخت دست به گريبان است. يكى از مهمترين معضلات اجتماعى در اين منطقه قاچاق زنان و دختران چه از خاورميانه به ديگر نقاط دنيا و چه از ديگر كشورها به مقصد خاورميانه است. سازمان ملل اعلام كرد در دنيا ۳۰۰ ميليون زن در تجارت سكس كار مى كنند و سالانه يك ميليون زن و دختر به اين تجارت وارد مى شوند كه البته خاورميانه نيز از اين مقوله مستثنى نيست. آمار گزارش شده در سال ۲۰۰۵ نشان مى دهد كه از ميان ۶۰۰ تا ۸۰۰ هزار انسان كه از مرزها به صورت قاچاقى عبور كرده اند، ۸۰ درصد زنان و دختران بوده اند. كه در اين ميان آمار زنانى كه از كشورهاى خاورميانه خارج و يا به آن وارد شده اند نيز كم نيست. در داخل حوزه خاورميانه، كشورهاى تركيه و امارات متحده عربى به دليل كثرت توريست و آزادى بيشتر اتباع خارجى منبع اصلى جذب زنان از ديگر كشورهاى اين منطقه و خارج از اين منطقه هستند. البته لازم به تذكر است كه اين دولت ها با مقوله قاچاق زنان برخورد جدى مى كنند، ليكن كسانى كه از اين راه كسب درآمد مى كنند به نحوى ماهرانه به اين كار مى پردازند كه حتى با سخت گيرى هاى فراوان در مرزهاى هوايى و زمينى، باز هم هرروزه اين كشورها با چهره هاى جديدى مواجه مى شوند كه در جامعه به كسب و كار و جلب مشترى مشغول مى شوند. در ميان زنانى كه غيرقانونى وارد دبى يا تركيه مى شوند آمار زنان روسى بيش از ديگر مليت ها است. سيل اين زنان از مناطق ارمنستان، قرقيزستان، تاجيكستان، قزاقستان، ازبكستان و تركمنستان به سوى اروپا، آمريكا، تركيه، امارات، ايران، پاكستان، سوريه و يمن گسيل است. بر اساس آمار به دست آمده سالانه سه تا چهار هزار دختر قرقيزستانى، هزار تا دو هزار دختر تاجيك و پنج هزار دختر قزاقستانى از اين كشورها به مقاصد ديگر قاچاق مى شوند. اغلب اين دخترها بين سنين ۱۳ تا ۱۴ سال هستند و با پاسپورت جعلى كشور را ترك مى كنند. البته مواردى از قاچاق دختران ۱۰ساله نيز گزارش داده شده است. در ضمن قرقيزستان خود پايگاه قاچاق دختران از منطقه خاورميانه، جنوب آسيا و چين به اروپا و آمريكا محسوب مى شود.
              از سال ۲۰۰۲ به دليل وضعيت اسف بار زنان ارمنى در امارات، دولت ارمنستان همكارى تنگاتنگى را با سازمان ملل در باب مبارزه با قاچاق زنان ارمنى شروع كرده و تاكنون نيز ادامه دارد. در اغلب موارد تحقيقات نشانگر اين موضوع است كه اين زنان اغفال شده و مورد سوء استفاده قرار گرفته اند. در سرنوشت اكثريت آنها يك نقطه مشترك وجود دارد. آنان با مشكلات مالى عديده اى در موطن خود روبه رو بوده اند و علاوه بر خود مسئوليت والدين يا فرزندانشان را نيز به عهده داشته اند، اما پولى كه به دست مى آورند حتى كفاف سير كردن شكم افراد تحت تكفل آنها را نمى داده است. يا خانواده هايشان به قدرى فقير بوده اند كه تمايل داشته اند براى كمى پول جگرگوشه خود را بفروشند. در اين موارد اين افراد از طريق دلالان سودجوى باند قاچاق انسان مورد بررسى قرار مى گرفته اند. سپس با روياى كسب و كار و درآمد بيشتر عازم امارات مى شده اند. يك مقام دولتى اعلام كرد اغلب اين زنان و دختران به قصد پرستارى و يا مستخدمى و كار در رستوران ها تمايل به ترك وطن داشته اند. ليكن به محض ورود به امارات اين افراد به دست باند سودجويان سپرده شده و يا به عبارت بهتر به اين افراد فروخته مى شده اند و پاسپورت آنان نيز گرفته مى شده است.
              سپس اين زنان مجبور بوده اند در خيابان ها به كسب و كار بپردازند. در صورت امتناع از اين مسئله مورد اعمال خشونت قرار مى گرفته اند و حتى جرات مراجعه به پليس را نيز نداشته اند زيرا بدون پاسپورت يك فرد خلافكار محسوب مى شده اند. پس بايد به هر عملى تن داده و هيچ راه گريزى نيز وجود ندارد. سفر به تركيه براى مردم ارمنستان از مرز زمينى بسيار راحت و مقرون به صرفه است. پس اين زنان از طريق باندهاى قاچاق اغفال شده و به راحتى به تركيه منتقل مى شوند و تازه در آنجا با سراب روياى كار و تمكن مالى روبه رو مى شوند. ليكن اغلب اين زنان مجبورند از ترس آبرو تا آخر عمر در آن كشور بمانند. اغلب آنها نيز در آخر خود به عنوان رئيس اينگونه باندها مشغول به فعاليت مى شوند. از تعداد زنان روسى و كشورهاى اطراف آن كه قاچاقى به امارات و تركيه وارد شده اند آمار دقيقى در دست نيست ليكن ظواهر امر نشان دهنده اين موضوع است كه اين مليت ها بيشترين تعداد را به خود اختصاص داده باشند. در امارات و تركيه دخترانى از كشورهاى آسياى جنوب شرقى، نپال، سودان، نيجريه، افغانستان، ليبى، پاكستان و حتى اروپا و آمريكا نيز به چشم مى خورند كه به دنبال آمال و آرزوهاى خود به اين مكان ها كشيده شده و در گرداب حوادث غرق مى شوند و هيچ اثرى از آنان باقى نمى ماند. از نپال گزارش رسيده است كه دختران كم سن و سال اين كشور كه توسط والدينشان به قاچاقچى هاى انسان فروخته مى شوند، به كشورهاى خاورميانه و هند برده مى شوند و گاه اين كشورها را نيز به مقصد آمريكا و اروپا ترك مى كنند، جايى كه تجارت سكس بيداد مى كند و هيچ حريمى براى خانواده و هيچ ارزشى براى زن به عنوان يك موجود خدايى وجود ندارد و از او به عنوان يك وسيله بهره ورى براى ارضاى تمايلات حيوانى استفاده مى شود.
              در ميان دختران نپالى حتى مى توان به موارد بسيار كم سن و سال اشاره كرد. براى مثال برخى از آنان از سن شش و هفت سالگى به كشور هاى ديگر منتقل شده و مورد بهره ورى قرار گرفته اند و هم اكنون در سن ۱۴ يا ۱۵سالگى از شدت ضعف و تحليل رفتن قواى جسمانى با بيمارى هاى مقاربتى چون ايدز دست و پنجه نرم مى كنند و اغلب در اين سنين نيز مى ميرند. گاه در ميان دختران قاچاق شده كودكان كم سن و سال و معصومى نيز يافت مى شوند. اين كودكان در مناطقى مخفيانه نگهدارى مى شوند تا به سن مطلوب برسند و در بازارهاى خاورميانه و هند عرضه شوند. در اين ميان و با وجود مبارزه شديد دولت ايران با مقوله قاچاق دختران و سخت گيرى هاى زياد در باب خروج غيرقانونى زنان از كشور على الخصوص به مقصد امارات، روزانه شاهد به دام افتادن تعدادى در دام اين سودجويان هستيم. ولى در مواردى نيز دختران هشت تا ده ساله ديده شده است. برخى باندها نيز دختران را به تركيه و از تركيه به مقصد آمريكا و اروپا منتقل مى كنند. چندى پيش از كشور تركيه گزارش شد كه يك دختر ۱۶ساله كه به صورت غيرقانونى وارد آن كشور شده بود توسط باند قاچاق انسان به قيمت ۲۰ هزار دلار به يك مرد اروپايى ۵۸ ساله واگذار شد.
              دختران سنين ۱۲ تا ۲۰ سال به پاكستان قاچاق مى شوند و به عقد مردان مسن پاكستانى درمى آيند و پس از مدتى به مكان هايى به نام خرابات (kharabat) سپرده مى شوند. بسيارى از خانواده هاى فقير نيز دختران خود را به افغان ها مى فروشند كه سرنوشت اين دختران بينوا نامعلوم است. از ميان كودكان خيابانى كه در شهرها پرسه مى زنند، اكثريت را دختران تشكيل مى دهند و متاسفانه عاقبت ۹۰ درصد از دخترانى كه از منزل فرار مى كنند به فحشا كشيده مى شود. حتى گزارش شده كه يك زن قاچاقچى كه بسيارى از دختران معصوم را به دام انداخته بود، دختر خود را نيز به قيمت ۱۱ هزار دلار واگذار كرد.
              ولى در تمام دنيا و در ميان زنانى كه در اين تجارت كار مى كنند يا به عبارت ديگر در منجلاب برده دارى مدرن فرورفته اند ۸۹درصد تمايلى به اين وضعيت زندگى ندارند و قربانى شرايط اجتماعى و اقتصادى شده اند. اين زنان اغلب با فشارهاى اقتصادى و اعتياد والدين مواجه بوده اند و اغلب از اعمال خشونت افراد خانواده يا صاحب كار خود رنج مى برده اند و به قصد يافتن كار به دام افراد سودجو مى افتاده اند. در مواردى كه دخترها توسط والدين فروخته مى شوند، بلااستثنا خانواده ها در فقر، قرض، طلاق و اعتياد غوطه ور هستند. در مواردى نيز كه دختران و زنان به ميل خود به اين مسئله تن درمى دهند علاوه بر موارد فوق الذكر زنان به دليل شدت فشارهاى خانوادگى و تعصبات خشك و اعمال قدرت هاى پى درپى، موجب فرار دختران شده و آنان را به تباهى مى كشند. از يك ديدگاه كلى فقر و عدم آگاهى در ميان قبايل و مناطق روستايى و تحت فشار بودن زنان، اين قشر آسيب پذير را شكار مناسب سودجويان كرده است كه خود مقدمه ورود به تجارت سكس است. در تمام دنيا و على الخصوص در آسيا زن به عنوان شخص دوم و زير دست مرد وسيله بهره جويى او بوده است. پس حتى مرد به خود اين اجازه را مى دهد تا اين موجود بى ارزش را خريد و فروش كند. قاچاق زنان نه تنها منبع درآمد باندهاى قاچاق است بلكه باعث افزايش درآمد هتل داران، شركت هاى حمل ونقل و به گونه اى توسعه صنعت توريسم مى شود.
              همانگونه كه در منطقه خاورميانه دو كشور تركيه و امارات به صورت عشرتكده اى درآمده و هرروزه از سراسر جهان توريست ها را به اين كشورها سرازير مى كند. ولى آيا كسى به سرنوشت اين قشر آسيب ديده اهميت مى دهد. اغلب اين افراد در سال هاى اوليه شروع كار خود به دليل ابتلا به امراض مقاربتى و بالاخص ايدز جان مى سپارند. ديگرانى كه از اين مخاطرات جان به در مى برند پس از چندى قادر به ادامه كار نيستند و براى امرار معاش مجبور به حمل و جابه جايى مواد مخدر مى شوند تا زمانى كه در گمنامى و فقر جان سپارند. سازمان ملل براى مقابله با اين عمل غيرانسانى و براى احقاق حق اين زنان و دختران تلاش بسيارى انجام داده است. با تبليغات و اطلاع رسانى بيش از پيش سازمان ملل، تمامى كشورهاى دنيا اين عمل را تقبيح كرده و مبادرت به انجام آن را جرم محسوب كرده و متخلفين را مجازات مى كنند. همچنين از برنامه هاى ديگر اين سازمان ارتباط تنگاتنگ سفارتخانه ها با كشورهاى متبوع براى مبارزه و مقابله با قاچاق زنان و دختران است. ليكن مهمترين بخش پروژه اطلاع رسانى است. ابتدا اينكه بايد به زنان و دختران گوشزد كرد كه فرار شروع آزادى نيست، بلكه شروع يك اسارت ابدى و راهى غيرقابل بازگشت است. از سوى ديگر برگزارى ميزگردها، كنفرانس ها و سخنرانى هايى با شركت روانشناسان، حقوقدانان و تامين مكان هاى امن براى حمايت از دختران فرارى و زنانى كه اغفال شده اند و ايجاد تلفن اضطرارى براى مبارزه با قاچاق زنان، همچنين افزايش آگاهى هاى عمومى از طريق رسانه ها و آموزش بيشتر به كودكان در سنين مدرسه از ديگر برنامه هاى سازمان ملل براى مبارزه با قاچاق زنان و دختران در سراسر دنيا است.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #1342
                متروك و تاريك با سنگ قبرهايي شكسته و گودال‌هايي آب گرفته; چهره‌اي است كه گورستان‌هاي قديمي ‌و متروك شهر از خود به جاي گذاشته‌اند. از بسياري از اين قبور به جز تكه سنگي شكسته و نشانه‌اي بالاي آن چيزي به جاي نمانده; زميني خاكي پر از خار و خاشاك و قبر‌هايي بي‌نشان، سنگ فرش سادهء قبرستان‌هاي قديمي‌شهر را تشكيل مي‌دهند. پيرمرد متولي قبرستان با اشتياق از آدم‌هايي كه زير اين خاك خوابيده‌اند، صحبت مي‌كند كه روزگاري داشته‌اند و حالا حتي سنگ قبري هم ندارند. روي يك تخته سنگ نوشته: «اين‌جا خانهء ابدي پهلوان محله....» بقيهء سنگ قبر شكسته و نام پهلوان پيدا نيست.

                اين‌جا شهر از ياد رفته‌ها، گذشته‌ها و خاطرات غبار گرفته است; هويتي است كه سال‌ها زير خاك فراموشي به خاك رفته و حصار مردگي، چهره‌اش را از چشم هر بيننده‌اي پنهان كرده است.

                گورستان‌هاي متروكه پايتخت كه روزي بخشي از حاشيهء محله‌ها بوده‌اند به دليل گسترش شهر و قرار گرفتن در مركزبافت‌هاي شهري به يكي از دغدغه‌هاي مديران و حتي شهروندان تبديل شده‌اند.

                چنانچه شهردار تهران مي‌گويد: «سال‌هاست شهروندان شهر خواستار روشن‌شدن تكليف گورستان‌هاي متروكه هستند. اجازهء دفن‌ در گورستان‌ها داده ‌نمي‌شود و تبديل شدن اين مناطق به محلي براي اجتماع افراد ناباب با اعتراض‌هاي بسيار شهروندان تهراني رو‌به‌رو شده است. به خاطر شهروندان هم كه شده بايد هرچه سريع‌تر تكليف گورستان‌ها مشخص شود.»

                البته شهرداري تهران دو سال پيش طرح ساماندهي گورستان‌هاي متروكه را درحالي در دستور كار خود قرار داد كه بر اساس آمار 140 گورستان متروكه با منع دفن مردگان در بخش‌هاي مختلف شهر وجود داشت.

                در زمان شهردار قبلي طرح مطالعاتي به اتمام نرسيد، البته بعضي از مسوولان وقت شهرداري تهران مدعي بودند طرح مطالعاتي تا حدود زيادي پيش رفته; ولي با احتمال مخالفت اذهان عمومي ‌و صاحب‌نظران شهري با اين مطالعات، جزييات آن از سوي شهرداري اعلام نشد.

                مديرعامل سازمان بهشت زهرا هم كه در دوران مديريت شهردار قبلي از بيان جزييات اين طرح خودداري مي‌كرد، وقتي در مديريت جديد شهر تهران در سمت خود ابقا شد، از مراحل پاياني طرح مطالعاتي خبر داد و دليل تاخيرهاي ايجاد شده در ارايهء طرح مطالعاتي را كلان بودن پروژه و اهميت ويژهء آن براي شهرداري عنوان كرد.

                «دوران سرگرداني گورستان‌هاي تهران به‌سر آمده و از اين ‌پس گورستاني با فضاي خاكستري ميان محله‌هاي تهران ‌نمي‌ماند. گورستان‌هاي تهران ساماندهي شده و شهروندان تا چند ماه آينده با ارايه اين طرح به شوراي شهر و تصويب آن، از گرفتاري‌هاي اين فضاها راحت مي‌شوند.»

                اين گفته‌هاي «محمود رضاييان» مديرعامل سازمان بهشت‌زهرا و مجري اين طرح است. وي كه در تمام اين چند سال حتي از بيان نام گروه مشاور طرح‌ خودداري مي‌كرد، هم‌اكنون در مورد جزييات اين پروژه مي‌گويد: «تغيير كاربري گورستان‌‌هاي قديمي‌ شهر تهران در دستور كار قرار دارد. مطالعات به پايان رسيده و براساس آن تعدادي از گورستان‌هاي متروكه با تغيير كاربري‌به فضاي سبز و پارك، بوستان و فضاهاي فرهنگي تبديل مي‌شوند تا شهروندان بتوانند از اين فضاهاي مرده شهري به نحو مطلوبي استفاده كنند.»

                اما صاحب‌نظران شهري اين تصميم شهرداري را اقدامي‌ غيرعلمي ‌و كارشناسي مي‌دانند كه شهر را براي هميشه از سرمايه‌هايي نهفته محروم مي‌كند.

                حسين حبيبي، مدير گروه معماري دانشكدهء هنرهاي زيبا برخلاف ايدهء مديران شهر، شهر را مزاحم گورستان مي‌داند: «گورستان‌ها در حاشيهء محله‌ها جزيي از كالبد و هويت مناطق مسكوني بوده‌اند كه بخشي از خاطرات جمعي زنده را در برداشته‌اند. اين عناصر نه تنها نبايد مزاحم محسوب شوند; بلكه بخشي ‌از شهر هستند كه‌ در صورت حذف آن‌ها تهران بخشي از هويت كالبدي، بصري و اجتماعي خود را از دست ‌مي‌دهد.»

                گورستان‌ها مي‌توانند مانند گذشته جزيي از شهر باشند، اگرچه ساكنانش مرده‌اند; اما با داشتن قابليت‌هاي متفاوت تاريخي فرهنگي مي‌توانند شهروندان را به سوي خود جذب كنند و نه تنها معضل نباشند، بلكه به شهر هويت زنده‌اي ببخشند كه قابل مقايسه با كاربري فضاي سبز و چند خانهء فرهنگ نباشد.

                تبديل كردن گورستان‌ها به فضاهايي كه هيچ تناسبي با كاربري گذشته ندارند، سبب مي‌شود بخش وسيعي از خاطرات شهر براي هميشه حذف شود.

                چيذر، لويزان، مسگرآباد، خاوران، دولاب، سرچشمه‌ و... تنها يك نام بر تخته سنگي كهنه بر سر در يك گورستان نيستند. اين‌ها خاطره هستند و داستان‌هايي از افرادي كه در زير هر يك از اين تخته‌سنگ‌هاي ساده به خاك رفته‌اند.

                حبيبي به نظريهء «خاطره شهري» اشاره مي‌كند: «يادمان باشد كه شهر با خاطره زنده است و خاطره هويتش را از اتفاق مي‌گيرد و اتفاق از شهروند منشا گرفته، پس بايد شهرونداني را كه زماني خاطره و هويت يك شهر را تشكيل داده‌اند، زنده كرد.»

                به راستي مي‌توان مرده‌هاي شهر را دوباره به روزمرگي زندهء شهر برگرداند يا اين‌كه مرده‌هاي شهرمان محكومند تا مانند يك زباله به دور ريخته شوند و عناصر زنده‌اي مانند درخت جايگزينشان شوند؟

                شايد جايگزين كردن فضاهاي سبز يا كاربري‌هاي فرهنگي مانند فرهنگسرا تنها راهي براي پاك كردن صورت مساله باشد. اقدام مديران شهر در سال‌هاي گذشته سبب شده تا گورستان‌ها از شهر فاصله بگيرند و تنها در روزهاي پايان هفته بخشي از شهروندان را به سوي خود جذب كنند.

                اين درحالي است كه شهر مي‌تواند با آنها زندگي كند و با قرار گرفتن هر يك ازآنها در قلب بافت‌ها بخشي از داستان‌ها و چهره‌هاي گذشته را براي شهروندان زنده كند. گورستان‌ها مي‌توانند فعال شوند و اين تنها بستگي به نوع تلقي ما از اين فضاهاي شهري دارد.

                امير منصوري، استاد معماري و عضو هيات علمي ‌دانشگاه تهران به نمونهء موفقي از اين گورستان‌ها اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «امامزادهء طاهر كرج گورستاني قديمي ‌است كه مردم مي‌توانند ساعاتي از بعدازظهر پنج‌شنبه خود را در آن سپري كنند. ديدار با مردگان و استفاده از فضاي سبز اطراف امامزاده از متروك و خالي شدن اين فضا جلوگيري كرده و به نوعي نيازهاي معنوي و رواني شهروندان را تامين مي‌كند.»

                به قول حبيبي «شهر 140 گورستان متروكه ندارد، 140 هويت روشن دارد كه بايد به چشم بيايند و احساس شوند. چرا مديران ما اين تفكر را از دست داده‌اند و مي‌خواهند حافظهء شهر را پاك كنند؟»

                اما رضاييان بالا بودن تراكم بافت در اين مناطق را بهانه كرده و معتقد است: «مي‌توان با استفاده از فضاي هريك از اين گورستان‌ها كه سال‌ها اجازهء دفني در آنها داده نشده، بخشي از نيازهاي شهر را به فضاهاي باز شهري به ويژه فضاي سبز تامين كرد.»

                او مي‌گويد: «بايد به شهر در يك قالب جامع نگاه كرد و هر يك از عناصر شهر را به عنوان عنصري مجزا در نظر نگرفت. زندگي ماشيني كنوني در تهران ايجاب مي‌كند از بعضي فضاها به خاطر مصالح شهري و جمعي بگذريم.»

                نكتهء جالب اين‌جاست كه گويي مشاوران شهرداري تهران جزيي‌نگر شده‌اند و براي اين‌كه پرونده اين لكه‌هاي به اصطلاح بحراني را براي هميشه ببندند; روي شهر، هويت، خاطره و تاريخ به يكباره خط بطلان كشيده‌اند.

                كاربري‌هاي يك گورستان

                با آن‌كه براساس مسايل شرعي، تخريب گورستان‌ها پس از 30 سال مجاز است; اما همين گورستان‌ها مي‌توانند مردم را به سوي خود جذب كنند.تنها كافي است كه ياد بگيريم چگونه مدرن بودن را با تاريخ و كهنگي گره بزنيم.

                ايمان ارجمندي، يكي از صاحب‌نظران مديريت‌ شهري است كه غالب نبودن اين تفكر در ميان مديران شهر را دليل اصلي ارايهء نظريه‌هايي مي‌داندكه در تمام كشورهاي دنيا منسوخ شده است.

                او مي‌گويد: «مشكلات كنوني گورستان‌هاي متروكهء تهران به راحتي مي‌تواند رفع شود. در صورتي كه به جاي حذف اين مناطق امكانات و خدمات شهري افزايش يابد، هريك از اين گورستان‌ها مي‌توانند به قطب‌هايي براي جذب مردم تبديل شوند.»

                اين طراح شهري دستيابي به اين اهداف را تنها در گرو نگاهي متفاوت به معضلات شهر مي‌داند كه به جاي پاك كردن صورت مساله به راه‌حلي براي آن مي‌انديشد.

                ايجاد فضاهاي سبز در حاشيهء گورستان‌هاي تهران مي‌تواند فضاي مناسب‌تري را در اين مكان‌ها ايجاد كند. از سويي مي‌توان با تغيير معماري اين مناطق در كنار گورستان‌ها فضاهايي را براي حضور چند ساعتهء شهروندان ايجاد كرد تا بتوانند با استفاده از امكانات شهري و ويژهء اين مناطق چند ساعتي را در تودرتوهاي تاريخي شهر سپري كنند.

                اگر با حفظ يادگار‌هاي سنتي و تاريخي اين مناطق، طرح‌هايي براي جذب شهروندان صورت گيرد، مي‌توان محيطي فرهنگي را ايجاد كرد كه علاوه بر جذب شهروندان به عنوان يكي از قطب‌هاي جذب گردشگران در سطح شهر مطرح باشد.

                منصوري معتقد است: «ايجاد كاربري تجاري مانند مراكز عرضهء كالاهاي فرهنگي و مذهبي مي‌تواند در رونق گرفتن و احياي فضاي گورستان‌هاي قديمي ‌و متروك مؤثر باشد.»

                شهرداري مي‌تواند به جاي تبديل اين مناطق به فرهنگسرا براي ايجاد كاربري‌هاي فرهنگي، با برپايي نمايشگاه‌هاي عكس با مضامين فرهنگي و تاريخي و حتي موزه در كنار اين گورستان‌ها فرهنگ را با گورستان پيوند دهد.
                «اسكندر مختاري» مدير محور تاريخي فرهنگي تهران با تاكيد بر اين نكته كه هر فضاي رها شده‌اي بدون مشكل نيست، مي‌گويد: «امن كردن يك مكان به معناي تغيير كاربري و از بين بردن هويت قديمي ‌آن نيست بلكه بايد به گونه‌اي عمل كرد كه گورستان‌هاي متروكهء تاريخي دوباره احيا شده و با اجراي طرح‌هاي جديد سامان‌دهي به مراكزي فرهنگي و تاريخي تبديل شوند.»

                فضاي ناهمگون شهري

                نبود نگاه فرهنگي به اين گونه فضاها از سوي مديران شهري در سال‌هاي اخيرسبب شده بسياري از گورستان‌هاي تهران متروكه و در بسياري از موارد به زباله‌داني تبديل شوند.

                ارجمندي معتقد است: «به خاطر نبود توجهي كافي به اين مناطق توسط مديران شهري زمينهء حضور افراد ناباب در گورستان‌هاي شهر ايجاد شده كه تنها دليل آن حذف شدن اين فضاها از چرخهء شهري است در صورتي كه اگر بتوان شهروندان را با گورستان‌هاي متروكه آشتي داد، به سرعت كالبد ساختاري و اجتماعي اين مناطق تغيير مي‌كند.»

                البته سامان‌دهي اين گورستان‌ها عزم ملي و برنامه‌هاي علمي ‌و كارشناسي را مي‌طلبد كه تنها با اظهار نظر مشاوران شهرداري ‌دست‌يافتني نيست.

                داستان گورستان‌هاي متروكه

                بخش عمده‌اي از گورستان‌هاي تهران داراي ارزش تاريخي بوده و اگرچه تعريفي براي اين گونه گورستان‌ها وجود ندارد اما براساس شواهد تاريخي تعداد زيادي از آن‌ها به دليل دفن افراد معروف و سرشناسي، در محله و حتي شهر و كشور، منشا خاطراتي هستند كه براي حافظهء جمعي شهر اهميت دارند.

                در شهرسازي مدرن كاربري‌هاي ويژه در بخش‌هايي از شهر متمركز مي‌شوند و اين درحالي است كه در گذشته، رسم بر اين بوده تا هر منطقه‌اي گورستاني ويژه‌داشته باشد و گورستان‌ها هم مانند بسياري از اماكن عمومي، ويژگي‌هاي آن منطقه را دارا بودند.

                درحال حاضر هيچ‌گونه تلاشي براي معرفي اين شناسنامه‌هاي هويتي نسل‌هاي ساكن يك شهر صورت نگرفته و اگر آن‌طور كه حبيبي مي‌گويد شهرداري تهران بتواند با همكاري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، اين داستان‌ها و خاطرات را جمع‌آوري كند و در اختيار بازديدكنندگان گورستان‌ها قرار دهد، بخش عمده‌اي از هويت خواب رفتهء شهر را بيدار كرده‌است.



                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #1343
                  آنچه که از آن تحت عنوان " تفکیک جنسیتی " نام برده می شود ، لااقل در محدوده ی دانشگاه مساله ای است که با بود و نبود دانشگاه و دانشجویان پیوند خورده است . اگر هدف ابتدایی انقلاب فرهنگی پس از تغییر و تحولات رخ داده در سالهای پایانی دهه 50 را حاکم کردن اسلام و احکام آن توسط به قدرت رسیدگان بدانیم ، که بخشی از آن با حذف دیگر نیروهای سهیم در انقلاب آغاز گشت ، "تفکیک جنسیتی " را هم باید به عنوان ابتدایی ترین قوانینی که در این حوزه وضع و اجرا می شود در نظر بگیریم .
                  فارغ از آنکه قوانینی که حول " تفکیک جنسیتی " در دانشگاه ها شکل گرفتند ، در آن برحه ی خاص زمانی تا چه میزان دارای کارکرد سیاسی بوده اند ، آنچه که این قوانین را امروز نیز قابل توجیه می کند کارکردی است که باید ایفا کنند ، در این نوشته در ابتدا قصد آن را داریم که پیرامون این کارکرد سخن بگوییم . ضمن آنکه در ادامه به تغییر این کارکردها خواهیم پرداخت و در پایان به چگونگی مبارزه برای از بین بردن این قوانین و قوانینی از این دست در سطح دانشجویان خواهیم پرداخت .

                  کارکردهای قوانین تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها در گذشته
                  چرایی تاکید حکومت در همان سالهای ابتدای پس از انقلاب بر اجرای قوانین تفکیک جنسیتی در دانشگاه ها ، امروزه دیگر امری روشن و بدیهی به نظر می رسد . شاید اگر اتفاقات پس از انقلاب را نیک پی بگیریم به خوبی شیوه ی عمل نیروهایی که پس از آن و تا به امروز قدرت سیاسی در ایران را در دست گرفته اند را دریابیم .
                  نفوذ احزاب و گروه های چپ و گروه هایی که همسو با خواست های حاکمیت حرکت نمی کردند در میان دانشجویان را شاید بتوان عمده دلیل توجه به دانشگاه ها در سالهای پس از انقلاب دانست . مقابله ی با این نفوذ و جلوگیری از گسترش آن در دانشگاه و به تبع آن در جامعه انگیزه ی کافی برای توجه به قشر دانشجویان را در خود داشت ، ضمن آنکه بهترین گزینه برای جهت دهی به نسل های بعدی در آن زمان آموزش رسمی شناخته می شد . آموزش رسمی ای که بزرگترین اثرش را در سطح آموزش عالی و در دانشگاه ها بود که بر دانشجویان می گذاشت .
                  در چنین شرایطی تصفیه ی دانشگاه از دانشجویان و اساتیدی که در راستای سیاست های کلی یک حکومت اسلامی نبودند ضرورت یافت ، و در چنین شرایطی ضرورت اجرای قوانین اسلامی در دانشگاه ها به وجود آمد . ضرورتی که اصل وجودی اش در دانشگاه ها با تفکیک جنسیتی به عنوان آنچه که مهمترین بخش از قوانین و احکام اسلامی را می توان در آن جست ، گره خورده بود .
                  فارغ از استفاده ی سیاسی ای که حکومت از این قوانین کرد و به مدد آن توانست بر دانشگاه ها و به دنبال آن بر دانشجویان و اساتید دانشگاه و هر آنچه که در ارتباط با ایشان است سیطره ی بیابد ، اجرای این قوانین در محیط های آموزشی و همزمان در محیط های اداری و دیگر محیط های اختصاصی زمینه ی اجرای آن در تمامی سطوح را فراهم آوردند و در واقع تفکیک جنسیتی از زمانی حاکم بر جامعه شد که حکومت توانست آن را در بخش های کوچکتر جامعه به اجرا بگذارد و بر این اجرا دلایلی را اقامه کند که در ادامه با بسط همین دلایل دیگر حوزه ها نیز تسخیر شد .
                  بنابراین آنچه که می توان از آن به عنوان دومین کارکرد اجرای چنین قوانینی در دانشگاه ها نام برد ، ایجاد زمینه برای توجیه این قوانین و اجرای آن در سطح کل جامعه است . چه اگر اجرای این قوانین در دانشگاه ها با مقاومت فزاینده ی دانشجویان مواجه می شد ، و در برابر چنین مقاومتی اجرای آن متوقف می گشت ، توجیهی برای اجری آن در دیگر سطوح جامعه نیز باقی نمی ماند .
                  آیای این قوانین هنوز هم کارکردهای خود را حفظ کرده اند ؟
                  بعد از گذشت بیش از بیست و هفت سال از انقلاب 57 با تغییر پارادایم سیاسی – اجتماعی هر دوی این کارکردها دستخوش تغییراتی شده اند :
                  به دلیل حذف اکثریت گروه های نامبرده از سطح منازعات سیاسی و به حاشیه رانده شدن باقی آنها ، دیگر این قوانین برای زیر ضربه بردن گروه های سیاسی دیگر در دانشگاه ها و پاکسازی نیروهای غیر خودی از سطح دانشگاه ها و به دنبال آن از سطح جامعه به کار برده نمی شوند و در عوض تاکید بر اجرای آنان به نوعی تاکید بر ارزشهایی قلمداد می شود که به دلیل ریشه در مبانی دین ( یا قرائت روحانیون حاکم از دین ) ، ریشه در مبانی حکومت جمهوری اسلامی دارند .
                  آنچه که امروز تحت عنوان " قوانین تفکیک جنسیتی " در دانشگاه ها و در سطح جامعه اعمال می شود ، در واقع کاریکاتوری از آن چیزی است که در ابتدا وجود داشته و به اجرا در می آمده است . این مساله نه مختص قوانین حول تفکیک جنسیتی که امری است شایع در مورد قوانینی که با گذشت زمان از عرف اجتماعی فاصله گرفته اند و به دلیلی آنکه چون قوانین الهی لایتغیر پنداشته شده اند و هیچگونه حک و اصلاحی در آنان ایجاد نشده است ، دیگر موضوعیت اجرایی خود را از دست داده اند .
                  قابل اجرا نبودن این قوانین امری نیست که بر مسئولین امر روشن نگشته باشد و ایشان از آن اطلاعی نداشته باشند اما تغییر در بخشی از این قوانین لزوما تغییر در بخش های دیگری از قوانین را در پی دارد و این امر می تواند اصلاحی بزرگ در قوانین جمهوری اسلامی را در پی داشته باشد که مدتهاست در این مورد از سوی حکومت مقاومت می شود ، و به همین دلیلی است که با وجود از بین رفتن کارکرد این قوانین ، همچنان بر وجودشان اصرار می شود و در مقابل هرگونه تغییری در این زمینه مقاومت می شود . در واقع این قوانین با وجود آنکه به حالتی مسخ شده در آمده اند و قابلیت اجرایی شان زیر سوال رفته است ، به دلیل پیوند وجودی شان با دیگر قوانین اسلامی و حکومتی به نوعی غیر قابل تغییر و غیر قابل حذف می نمایند .
                  آنچه که در چنین شرایطی پیش آمده است عبور جامعه از قوانینی است که حکومت بر آن پا می فشارد . در مورد قوانین تفکیک جنسیتی و در مورد خاص دانشگاه البته این مساله شرایط ویژه ای به خود گرفته است . همانطور که در ابتدای این مطلب اشاره شد ، حکومت برای توجیه کارکرد مثبت تفکیک جنسیتی در حوزه ی عمومی در ابتدا به اجرای آن در محیط های آموزشی و اداری رو آورد و توانست بدین وسیله این مساله را در سطح جامعه بسط و گسترش بدهد . در زمان حال که این قوانین در دانشگاه ها به شیوه ای مسخ شده در حال اجرا هستند ، و در سطح جامعه نیز دیگر کمتر محل اعرابی دارند ، حاکمیت برای بازگشت به گذشته یا به طور حداقلی برای حفظ این وضع و جلوگیری از ادامه دار شدن پروسه ی عبور جامعه از قوانین حکومتی سعی در اجرای این قوانین به طور کامل دارد . چنانچه گه گاه می بینیم که در بخشی از دانشگاه ها سخت گیری ها پیرامون موضوع حجاب ، مساله ی ارتباط بین دانشجویان دختر و پسر ، مساله ی تفکیک جنسیتی در اردوهای دانشجویی و مواردی از این دست شدت می گیرد .
                  شدت گرفتن برخورد با چنین مسائلی نه بی دلیل که اتفاقا با برنامه ریزی و هدف انجام می شود . مسئولین حکومتی سعی می کنند تا در نقاطی که جنبش دانشجویی کمتر فعال است و دانشجویان در رخوت بیشتری هستند ، با ایجاد این ضربه ها ، دانشجویان را بیشتر به پس برانند و با هر عقب نشینی ایشان ، عقب نشینی های دیگری را بر دانشجویان دیگر دانشگاه ها تحمیل می کنند و اگر چنین نکنند لااقل از پیش روی های ایشان جلوگیری می کنند . در واقع اگر چنین چیزی در عمل نیز اتفاق نیافتد ، چنین قصدی در بین مسئولین حکومتی وجود دارد
                  .
                  دانشجویان : مقاومت و مبارزه
                  حال اگر مساله ی دستاوردهای دانشجویان در سطوح مختلف مانند عقب نشینی های ایشان به صورت یکدست و بطور یکسان صورت می گرفت می شد از چگونگی مقاومت در مقابل موج هجوم برای حاکم کردن دوباره ی قوانین تفکیک جنسیتی ، حجاب و مسائلی از این دست سخن گفت و راهی برای مبارزه بر علیه آن جست . در واقع آنچه وضعیت را سخت تر از پیش می کند مساله ای است که یکبار در همایشی در دانشگاه تهران توسط بابک احمدی مطرح شد : " عدم پیوستگی مبارزات دانشجویی " . عدم تشکیل یک تشکل آزاد همگانی در میان دانشجویان چه در زمینه ی مبارزات صنفی و چه در زمینه ی مبارزات سیاسی و عدم نمایندگی تشکل دفتر تحکیم وحدت ، در مورد چنین خواست هایی باعث شده است که مبارزات دانشجویی در سطح کشور در سطوح متفاوتی مطرح شود و به نوعی منفک از یکدیگر باشند . چنانچه قوانینی که در یک دانشگاه دیگر به طور کامل حالت اجرایی شان را از دست داده اند ، در دانشگاهی دیگر کماکان به صورت یک امر لایتغیر باقی مانده اند و به اجرا در می آیند .
                  در واقع دانشجویان دانشگاه های مختلف ایران در نوعی بی خبری نسبت به یکدیگر به سر می برند ، یا اگر از تحرکات یکدیگر اطلاعی دارند ، عدم وجود محیطی برای تبادل نظر و به اشتراک گذاشتن تجربیات مبارزه و مقاومت صنفی- سیاسی باعث گشته تا خواست و شیوه ی این مبارزات و مقاومت ها با چنان تفاوتی نسبت به یکدیگر پیگیری شوند که گاه ایجاد ارتباط میان آنها و نامگذاری همه ی آنها زیر عنوان " خواست های دانشجویی " و " مبارزات دانشجویی " غیر ممکن به نظر می رسد .
                  این مساله شاید در میان دانشگاه های تهران کمتر به چشم بیاید اما همین مساله در مقایسه ی میان دانشگاه های سطح تهران با دانشگاه های دیگر استان های کشور به خوبی به چشم می آیند و مورد توجه مخاطب قرار می گیرند .
                  صحبت از بازگشت به سالهای دهه ی شصت و اجرای دوباره ی قوانینی که در آن محیط شکل گرفته اند ، شاید به نظر برخی غیر واقعی به نظر بیاید . تفکیک جنسیتی اردوهای دانشجویی در سال گذشته نشان از آن دارد که چنین بازگشتی چندان هم غیر واقعی نیست . تحصن ده روزه ی دانشجویان دانشگاه رجائی در یک مورد در اعتراض به نصب اتاقکی در مقابل درب ورودی دانشگاه بود که جهت بررسی وضعیت پوششی دانشجویان توسط مامورین دانشگاه ، در آن محل قرار گرفته بود . اعتراض های پیاپی در دانشگاه های علامه طباطبائی ، تهران و در بخش هایی از دانشگاه آزاد نیز نشان از آن دارد که حداقل فشارهایی برای به اجرا گذاشتن قوانین پیشین وجود دارد که تا به امروز با مقاومت دانشجویان مواجه شده است ، هر چند در مورد خاص تفکیک اردوهای دانشجویی این مقاومت بی فایده بود .
                  با تغییراتی که پس از انتخابات سال 84 در سطح وزارت آموزش عالی و در سطح مدیران دانشگاه ها و به دنبال آن مدیریت دانشکده ها صورت گرفته است احتمال آن می رود که این فشارها افزایش یابد ، هر چند در طول ماه های گذشته تحول خیلی بزرگی در این مورد مشاهده نشده است اما تغییرات فوق در سطح مدیریت بی شک بی دلیل نبوده است .
                  در هر صورت آنچه که امروز در سطح دانشگاه ها در مورد تفکیک جنسیتی و در موارد مشابه مشاهده می شود ، مقاومتی آرام است و دانشجویان امروز به مقاومت از آنچه تا به امروز به دست آورده اند بسنده کرده اند . اینکه چرا مبارزه ای برای به پیش بردن خواست های دانشجویی و از جمله از بین بردن قوانین حول تفکیک جنسیتی صورت نمی گیرد به مساله ی نبود تشکل های دانشجویی بر می گردد که در این مقال نمی گنجد ، هر چند رخوت موجود در جامعه و سیاست زدگی آن نیز در این مورد بی تاثیر نبوده و نیست .


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #1344
                    In Iraq, lives differ in value -- and so do deaths. In this disparity lies an important reason why the United States has botched this war.

                    Last November in Haditha , a squad of Marines, outraged at the loss of a comrade, is said to have run amok, avenging his death by killing two dozen innocent bystanders. And in March, U.S. soldiers in Mahmudiyah allegedly raped a young Iraqi woman and killed her along with three of her relatives -- an apparently premeditated crime for which one former U.S. soldier has been charged . These incidents are among at least five recent cases of Iraqi civilian deaths that have triggered investigations of U.S. military personnel. If the allegations prove true, Haditha and Mahmudiyah will deservedly take their place alongside Sand Creek, Samar and My Lai in the unhappy catalogue of atrocities committed by American troops.

                    But recall a more recent incident, in Samarra . On May 30, U.S. soldiers manning a checkpoint there opened fire on a speeding vehicle that either did not see or failed to heed their command to stop. Two women in the vehicle were shot dead. One of them, Nahiba Husayif Jassim, 35, was pregnant. The baby was also killed. The driver, Jassim's brother, had been rushing her to a hospital to give birth. No one tried to cover up the incident: U.S. military representatives issued expressions of regret.

                    In all likelihood, we will be learning more about Haditha and Mahmudiyah for months to come, whereas the Samarra story has already been filed away and largely forgotten. And that's the problem.

                    The killing at the Samarra checkpoint was not an atrocity; most likely it was an accident, a mistake. Yet plenty of evidence suggests that in Iraq such mistakes have occurred routinely, with moral and political consequences that have been too long ignored. Indeed, conscious motivation is beside the point: Any action resulting in Iraqi civilian deaths, however inadvertent, undermines the Bush administration's narrative of liberation, and swells the ranks of those resisting the U.S. presence.

                    Gen. Tommy Franks, who commanded U.S. forces when they entered Iraq more than three years ago, famously declared: "We don't do body counts." Franks was speaking in code. What he meant was this: The U.S. military has learned the lessons of Vietnam -- where body counts became a principal, and much derided, public measure of success -- and it has no intention of repeating that experience. Franks was not going to be one of those generals re-fighting the last war.

                    Unfortunately, Franks and other senior commanders had not so much learned from Vietnam as forgotten it. This disdain for counting bodies, especially those of Iraqi civilians killed in the course of U.S. operations, is among the reasons why U.S. forces find themselves in another quagmire. It's not that the United States has an aversion to all body counts. We tally every U.S. service member who falls in Iraq, and rightly so. But only in recent months have military leaders finally begun to count -- for internal use only -- some of the very large number of Iraqi noncombatants whom American bullets and bombs have killed.

                    Through the war's first three years, any Iraqi venturing too close to an American convoy or checkpoint was likely to come under fire. Thousands of these "escalation of force" episodes occurred. Now, Lt. Gen. Peter Chiarelli, the commander of U.S. ground forces in Iraq, has begun to recognize the hidden cost of such an approach. "People who were on the fence or supported us" in the past "have in fact decided to strike out against us," he recently acknowledged.

                    In the early days of the insurgency, some U.S. commanders appeared oblivious to the possibility that excessive force might produce a backlash. They counted on the iron fist to create an atmosphere conducive to good behavior. The idea was not to distinguish between "good" and "bad" Iraqis, but to induce compliance through intimidation.

                    "You have to understand the Arab mind," one company commander told the New York Times, displaying all the self-assurance of Douglas MacArthur discoursing on Orientals in 1945. "The only thing they understand is force -- force, pride and saving face." Far from representing the views of a few underlings, such notions penetrated into the upper echelons of the American command. In their book "Cobra II," Michael R. Gordon and Gen. Bernard E. Trainor offer this ugly comment from a senior officer: "The only thing these sand niggers understand is force and I'm about to introduce them to it."

                    Such crass language, redolent with racist, ethnocentric connotations, speaks volumes. These characterizations, like the use of "gooks" during the Vietnam War, dehumanize the Iraqis and in doing so tacitly permit the otherwise impermissible. Thus, Abu Ghraib and Haditha -- and too many regretted deaths, such as that of Nahiba Husayif Jassim.

                    As the war enters its fourth year, how many innocent Iraqis have died at American hands, not as a result of Haditha-like massacres but because of accidents and errors? The military doesn't know and, until recently, has publicly professed no interest in knowing. Estimates range considerably, but the number almost certainly runs in the tens of thousands. Even granting the common antiwar bias of those who track the Iraqi death toll -- and granting, too, that the insurgents have far more blood on their hands -- there is no question that the number of Iraqi noncombatants killed by U.S. forces exceeds by an order of magnitude the number of U.S. troops killed in hostile action, which is now more than 2,000.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #1345
                      Who bears responsibility for these Iraqi deaths? The young soldiers pulling the triggers? The commanders who establish rules of engagement that privilege "force protection" over any obligation to protect innocent life? The intellectually bankrupt policymakers who sent U.S. forces into Iraq in the first place and now see no choice but to press on? The culture that, to put it mildly, has sought neither to understand nor to empathize with people in the Arab or Islamic worlds?

                      There are no easy answers, but one at least ought to acknowledge that in launching a war advertised as a high-minded expression of U.S. idealism, we have waded into a swamp of moral ambiguity. To assert that "stuff happens," as Defense Secretary Donald H. Rumsfeld is wont to do whenever events go awry, simply does not suffice.

                      Moral questions aside, the toll of Iraqi noncombatant casualties has widespread political implications. Misdirected violence alienates those we are claiming to protect. It plays into the hands of the insurgents, advancing their cause and undercutting our own. It fatally undermines the campaign to win hearts and minds, suggesting to Iraqis and Americans alike that Iraqi civilians -- and perhaps Arabs and Muslims more generally -- are expendable. Certainly, Nahiba Husayif Jassim's death helped clarify her brother's perspective on the war. "God take revenge on the Americans and those who brought them here," he declared after the incident. "They have no regard for our lives."

                      He was being unfair, of course. It's not that we have no regard for Iraqi lives; it's just that we have much less regard for them. The current reparations policy -- the payment offered in those instances in which U.S. forces do own up to killing an Iraq civilian -- makes the point. The insurance payout to the beneficiaries of an American soldier who dies in the line of duty is $400,000, while in the eyes of the U.S. government, a dead Iraqi civilian is reportedly worth up to $2,500 in condolence payments -- about the price of a decent plasma-screen TV.

                      For all the talk of Iraq being a sovereign nation, foreign occupiers are the ones deciding what an Iraqi life is worth. And although President Bush has remarked in a different context that "every human life is a precious gift of matchless value," our actions in Iraq continue to convey the impression that civilian lives aren't worth all that much.

                      That impression urgently needs to change. To start, the Pentagon must get over its aversion to counting all bodies. It needs to measure in painstaking detail -- and publicly -- the mayhem we are causing as a byproduct of what we call liberation. To do otherwise, to shrug off the death of Nahiba Husayif Jassim as just one of those things that happens in war, only reinforces the impression that Americans view Iraqis as less than fully human. Unless we demonstrate by our actions that we value their lives as much as the lives of our own troops, our failure is certain.

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #1346
                        Gunmen in the Iraqi capital Baghdad have killed at least 40 people at a fake police checkpoint, in an apparent sectarian attack against Sunni Muslims.
                        Police say Shia militants stopped cars in the western Jihad district, separated Sunnis and shot them.

                        Militias have in the past used police uniforms to carry out attacks but the scale of this incident is exceptional.

                        There has been an upsurge in sectarian violence in Iraq in recent months, raising fears of a civil war.

                        Sunni Arabs say government-backed Shia militias are behind many of the attacks. But officials have denied any involvement.

                        The latest violence began on Sunday morning when Shia militiamen entered Jihad and set up roadblocks.

                        They came and started shooting - one of my relatives tried to help but was also shot

                        Eyewitness

                        Drivers were reportedly pulled from their cars and their identity cards inspected.

                        Any Sunni Muslims identified were then separated from the rest and killed.

                        "They also went into certain Sunni houses and killed everyone inside," said a witness quoted by AFP news agency.

                        Retaliation

                        Another told the Associated Press: "They came and started shooting. One of my relatives tried to help but was also shot while doing so. What crime have my people committed, I ask?"

                        Officials say they are getting reports of drive-by shootings in the area, and the number of deaths is expected to rise.


                        Security forces have sealed off the area and imposed a curfew, in an effort to prevent revenge attacks.

                        Officials said the shooting could be in retaliation for a car bomb that killed at least two people at a nearby Shia mosque on Saturday.

                        "For the past five months Shias have been killed and evicted from the neighbourhood," the imam of the mosque told AFP.

                        A wave of sectarian killings has engulfed many parts of Iraq - especially Baghdad - since the bombing in February of a revered Shia shrine in Samarra.

                        In other violence on Sunday, an Iraqi army intelligence officer was shot dead in Karbala, south of Baghdad.

                        Several policemen and civilians were also killed in separate attacks around the country.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #1347
                          هيجده تير يک حماسه است, يک حرکت اعتراضی پرشور که شش روز تمام رژيم اسلامی را لرزاند, و شجاعت و پيشتازی جنبش دانشجويی در مبارزه با استبداد مذهبی را به برگ زرين تازه ای در تاريخ مبارزات دانشجويی ملت ايران تبديل کرد. 18 تير يک نقطه عطف مهم در گسست جنبش دانشجويی به طور اخص و جنبش عمومی اعتراضی عليه استبداد مذهبی به طور اعم از جريان اصلاح رژيم از درون بود. اين جنبش با عبور از خاتمی و اصلاح طلبان سر رژيم را نشانه گرفت و به همين دليل آنها وحشت زده و شتابان در همدستی با دستگاههای سرکوبگر رژيم و با تفرقه اندازی در ميان دانشجويان متحصن و مخالفت با گسترش دامنه اعتراضات زمينه سرکوب گسترده اين حرکت پرشور را فراهم ساختند.
                          18 تير تا حدودی نتيجه کم رنگ شدن فضای خفقان شديد و وجود مطبوعات منتقد در دوره پس از دوم خرداد بود. پيش از آن, تحت تاثير تغييراتی که در سال های پس از جنگ در اثر برنامه های تعديل اقتصادی و گسترش شکاف طبقاتی پديد آمده بود, زنجيره ای از شورش های تهيدستان در قزوين, مشهد, و اسلامشهر به وقوع پيوسته بودند که يکی پس از ديگری به سرعت و با قساوت و بيرحمی هر چه تمام تر سرکوب شده بودند. اين اعتراضات نشان آن بودند که ظرفيت گسترده ای برای همسويی و همراهی جنبش دانشجويی و جنبش های اعماق در شرايط پس از دوم خرداد وجود دارند اما از کار بر روی اين ظرفيت ها بکلی غفلت شد و در آستانه 18 تير, در حالی که عروج جنبش دانشجويی يک واقعيت عيان بود, در باره خواست ها و مطالبات مزد و حقوق بگيران و تهيدستان شهری سکوت و بی تفاوتی دردناکی حاکم بود. بعد از سرکوب 23 تير, همان ها که با همدستی دستگاه ولايت و باندهای اوباش لباس شخصی و بسيجی فعالين دانشجويی را طناب پيچ شده زير پای شکنجه گران انداختند, مدعی شدند که علت شکست, تندروی دانشجويان و طرح شعارهای راديکال از سوی آنان بوده است. بخشی از آنها در اثر سرخوردگی شديد ناشی از سرکوب بعدا و به تدريج به اين نتيجه رسيدند که اصولا با اتکا به نيروی خود نمی توان رژيم ولايت فقيه را برانداخت و به تبليغ برای اميد بستن به تهاجم نظامی و مداخله خارجی و فشارهای بين المللی به عنوان راه ميان برای سرنگونی رژيم پرداختند.
                          در حالی که شکست 18 تير واقعيت گسست ها و شکاف های موجود ميان جنبش های اعتراضی بر عليه استبداد مذهبی را به طرزی عيان به سطح کشيد و چاره جويی برای غلبه بر آنها را به مساله ای حياتی تبديل کرد. پس از 18 تير وجود همين شکافها به ادامه بقای حکومت کمک کرد و هنوز پل زدن بر شکاف ها و گسست هايی که ميان گروههای مختلف اجتماعی معترض به استبداد حاکم وجود دارد, اصلی ترين مانع و گره بر سر راه برچيدن بساط استبداد به شمار می رود. جنبش دانشجويی از 18 تير به اين سو به عنوان يک جنبش پيشتاز آزادی و دموکراسی خواهی به رويارويی با استبداد مذهبی ادامه داده است. هدف فاجعه آفرينان کوی دانشگاه به انقياد کشيدن دانشگاه بود, اما پس از 18 تير "نظام" با همه توطئه ها و سرکوبگری هايش نتوانسته است دانشگاه را دوباره تحت انقياد کامل خود بگيرد و اين ناکامی از جمله تاثيرات 18 تير است. 18 تير در قلب همه آزاديخواهان نماد کوششی شجاعانه برای رهايی از بندهای اسارت استبداد مذهبی است و تا آن زمان که بختک استبداد برافتد چنين خواهد ماند.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #1348
                            ايران يک کشور نفتی است و اين موضوع که دلارهای نفتی به جيب چه کسانی می رود, پايه اصلی بسياری از مناقشات سياسی, دسته بندی های حکومتی, درگيريها, تنش ها, يا همسويی ها و همراهی ها و رواداری های دانه درشت های حکومتی و بستر چرخش های سياسی آنها و تشکيل طبقه انگل و رانت خوار سياسی را می سازد.

                            امروز خبرگزاری های رژيم از امضای قطعی قرارداد دو ميليارد دلاری وزارت نفت با قرارگاه خاتم الانبيا سپاه پاسداران خبر دادند. به نظر می رسد که انعقاد اين قرارداد را بايد يک نقطه عطف در چرخش به سمت قدرت گيری فزاينده نيروهای مسلح در ايران به شمار آورد. اين قرارداد محصول همان برنامه ريزی "چند لايه" و همه جانبه دوران انتخابات و دخالت گسترده بسيج و سپاه در انتخابات است که معاون فرمانده سپاه پاسداران به آن اعتراف کرده بود. يک سال پس از تشکيل دولت جديد نظاميان دستمزد خود را با جذب مستقيم دلارهای نفتی دخيره شده در صندوق ذخيره ارزی در قالب قرارداد کلان دو ميليارد دلاری دريافت کرده اند.

                            البته تفاوتی چشمگير در شيوه اختصاص دلارهای نفتی در دوره دولت های خاتمی و رفسنجانی با دولت احمدی نژاد وجود دارد. واگذاری ها در دوره های گذشته بر بهره برداری غير مستقيم از رانت حکومتی, پورسانت بگيری, ايجاد شرکت های متعدد دلالی و واسطه ای و تقسيم قرارداد بين اين شرکت ها به منظور تقسيم سهم و انکشاف آلودگی به سطح مديران ميانی بوده است. اين همان روش کاری است که به طور نمونه در جريان دادگاه متهمان پرونده ارينتال کيش اويل عليرغم تلاش فراوان برای پرده پوشی جريان روشن می شود.(1)

                            مجموعه اين فرايند بود که در دولت های گذشته "تشريفات مناقصه" ناميده می شد. يعنی ابتدا شرکت های مختلف پيشنهادات خود را می دادند و بعد بر اساس اين که کدامشان رشوه بيشتری می دادند و سهم بيشتری برای مافيای نفتی در نظر می گرفتند از طريق زد و بند با مديران اجرايی در وزارت نفت در "مناقصه" برنده اعلام می شدند, حتی اگر شرکت گمنام و واسطه و فاقد سرمايه و کارايی بوده باشند که نمونه ارينتال کيش اويل نشان آن است. اين در حالی است که دولت احمدی نژاد که ادعای مبارزه با رانت خواری را هم يدک می کشد, قرارداد را مستقيم و با "ترک تشريفات مناقصه" با اتکای مستقيم به رانت حکومتی واگذار می کند.

                            اين واگذاری که با غرولند رسانه ای وابستگان مافيای نفتی دوره قبل از احمدی نژاد همراه است آشکارا و باز با صراحت بی نظيری با حمايت خامنه ای توجيه می شود. نمونه آن سخنان روز گذشته محمد نجار وزير دفاع است که طبق گزارش خبرگزاری فارس وقتی از او "درباره مشاركت سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در اجراى پروژه‌هاى صنعتى و عمرانى و امكان خدشه وارد شدن به وظيفه اصلى آن" پرسيدند, با صراحت گفت: "نيروهاى مسلح تحت فرماندهى رهبر معظم انقلاب و فرماندهى كل قوا قرار دارند و هر اقدامى انجام مي‌دهند، با كسب اجازه از ايشان است."

                            سرنوشت مبارزه با مافيای نفتی
                            هيچ کس فراموش نکرده است که دارودسته جديد برای افتادن بر سر سفره غنائم نفتی و غارت درآمدهای آن چگونه از مبارزه با "مافيای نفتی" دم می زدند. با اين حال آن ادعاها فقط حرف بود. پشت سر آن تهديد سياست ديگری جريان يافت که عبارت بود از "جذب" عناصر و مهره های اصلی همان مافيا و واداشتن آنها به خدمت به منافع نظاميان و پاسداران زير نظارت دستگاه ولايت در شرايط جديد.

                            اين واقعيت قبل از همه خود را در انتخاب وزيرى هامانه به عنوان وزير نفت نشان داد که مردی از مديران مافيای رفسنجانی در وزارت نفت بود و در دوره صدرات زنگنه به مدت پنج سال از اعضای کليدی تصميم گيرنده در باره سرنوشت واگذاری همه پروژه های نفتي،يعنی به ترتيب عضو هيئت مديره, و با حفظ سمت جانشين رئيس هيئت مديره و باز با حفظ سمت مدير امور ادارى هيات مديره شرکت نفت يعنی ارگان اصلی تصميم گيرنده در باره قراردادهای نفتی بوده است.
                            به قدرت رسيدگان جديد در حالی که در جلوی صحنه غوغا سر می دادند که آی ملت! بياييد که "بردند! و خوردند!" و گزارش پشت گزارش منتشر می کردند که "در طول چند سال گذشته كشور 680 ميليارد دلار فروش نفت داشته است، اما هنوز نحوه بازگشت درآمد آن به خزانه مشخص نشده"..... و می گفتند: "توليد نفت هر بشكه كمتر از دو دلار هزينه دارد، حدود 50دلار فروش مى رود ولى سودش 50 به 50 بين ملت و مافياى نفتى سهم بندى شده است." (2) اول از همه مردی از ميان همان غارتگران و همان مافيا را به عنوان وزير "جذب" کردند و در مراحل بعد با استفاده از فشار قوه قضاييه و رو کردن برخی از پرونده های فساد مافيای سابق, نظير فساد اورينتال کيش اويل, حالا که سروصداها خوابيده, همان شرکت ها را هم "جذب" می کنند. نمونه آن خبری است که امروز خبرگزاری فارس در باره خريد شرکت اورينتال از سوی قرارگاه سازندگى خاتم‌الانبياء منتشر کرده است (3) که براساس آن قرارگاه قصد دارد اين شرکت را 90 ميليون دلار است بخرد.

                            دولت وعده داده است نفت را به سر سفره مردم ببرد, بعدا سخنگوی دولت توضيح داد که نفت بوی بدی دارد و برای ذائقه مردم مضر است و خودش را سر سفره نمی شود برد, سودش را بايد برد. بعد گفتند نفت را بايد به کار انداخت و از آن سود بيرون کشيد و بعد سودش را به مردم داد و حالا عملا همان پول نفت را مستقيما داده اند به فرماندهان نيروهای مسلح. وعده ها همه نسيه است, اما دادن دو ميليارد دلار نفتی صندوق ذخيره ارزی به قرارگاه سپاه پاسداران نقد است.
                            گفتند دستمزد کارگران را بالا می بريم, سه ماه نگذشت عقب نشستند و دستمزدها را بدتر از هر دولت نئوليبرال به "توافق بين کارگر و کارفرما" واگذار کردند, آن هم در کشوری با ارتش دهها ميليونی بيکاران! وعده شان نسيه از آب درآمد!

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #1349
                              ارتش آمريكا اقدام به استقرار سيستم پيشرفته موشكی پاتريويت ٣PAC- در قطر كرده است.
                              پايگاه اينترنتی "ورلدتريبون" گزارش داد: سيستم ضدموشكی پاتريوت كه در آغاز اشغال عراق در قطر مستقر شد هم اكنون به بهانه‌ی تهديدات موشكی و هسته‌ای ايران تقويت مي‌شود. مقامات آمريكايی مي‌گويند اين سيستم كه در ٢٥٠ كيلومتری خاك ايران قرار دارد، برای حفاظت از تاسيسات نظامی آمريكا در منطقه‌ی خليج فارس تقويت شده است. خبر استقرار سيستم پيشرفته‌ی موشك‌های پاتريوت هفته‌ی گذشته از سوی وزارت دفاع آمريكا اعلام شد. پنتاگون قراردادی به ارزش ٦/٧ ميليون دلار برای ارتقای اين سيستم در قطر و ساير پايگاه‌های آمريكا در خارج منعقد كرده است. قرارداد فوق بين پنتاگون و شركت اسلحه‌سازی "رايتون" منعقد شده و تا سال ٢٠١٠ تكميل مي‌شود. قطر ميزبان نيروهای آمريكايی در پايگاه السيليه و نيز نيروهای هوايی اين كشور در پايگاه العديد است. پايگاه العديد، مقر فرماندهی نيروهای آمريكايی در منطقه‌ی خليج فارس و آسيای مركزی محسوب مي‌شود. دولت آمريكا، قطر و پنج كشور ديگر شورای همكاری خليج فارس را برای خريد سيستم‌های دفاع موشكی ٣PAC- تحت فشار قرار داده است. كويت و عربستان سعودی در حال بررسی خريد سيستم‌های جديد يا ارتقای سيستم‌های كنونی خود هستند.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #1350
                                از جمله پرسش هايی که امروز يک خبرنگار ترکيه از منوچهر متکی وزير خارجه رژيم در کنفرانس مزبوعاتی وی پرسيد علت لغو برخی از پروازهای توريستی به برخی از شهرهای ترکيه بوده است که متکی نيز بدون وارد شدن به اصل جريان به صورت سربسته گفت:"ما خواستار افزايش پروازها بين ايران و تركيه هستيم و خيلى از ايراني‌ها به شهرهاى تركيه بعنوان شهر دوم خود سفر مي‌كنند." و اضافه کرد که "تلاش مي‌كنيم محدوديت‌ها را برداريم".
                                راديو فردا در اين زمينه با انتشار گزارشی نوشته است: "حکومت ايران درپی انتشار عکسهای گردشگران زن ايرانی بدون پوشش اسلامي، پروازهای تهران - آنتاليا را بار ديگر لغو کرد.
                                براساس اين گزارش "پخش عکس ها و تصاوير گردشگردان زن ايرانی بدون پوشش اسلامی در آنتاليا باعث شد مقامات جمهوری اسلامی از صدور مجدد پرواز تهران آنتاليا جلوگيری کنند."
                                براساس اين خبر "در پی سفر اخير وزير گردشگری ترکيه به ايران اعلام شده بود پروازهای مسافربری تهران به آنتاليا، مارماريس و نقاط ديگر ترکيه برای گردشگران ايرانی از سر گرفته می شود. مطبوعات و تلويزيون های ترکيه تصاوير زنان ايرانی را بدون پوشش اسلامی در حال شنا يا رقص و پايکوبی و صرف مشروبات الکلی و به طور کلی تفريحاتی که در ايران به دليل قوانين اسلامی ممنوع است، پخش کردند."

                                iran

                                Comment

                                Working...