چندی پيش در پی شکست تيم ملی فوتبال ايران در جام جهانی سرمقاله ای در روزنامه شرق با عنوان «خيانت کرديم»، درج شد. در آن مقاله نگارنده به بازگو نکردن و به نقد نکشيدن مشکلات و معضلات موجود در ساختار فوتبال و تيم ملی ايران توسط روزنامه نگاران، و قربانی کردن آن نقدها در پای مصلحت انديشی های بيجا، خيانت فعالين مطبوعاتی و منتقدين دانسته بود. در مقابل آن مقاله جناب عيسی سحرخيز نيز مقاله ای ديگر قلمی کرد و طی آن سکوت منتقدين و قلم به دستان را نه صرفا در مقابل فوتبال، که در مقابل وقايع ريز و درشت ديگر و تضييع فراوان حقوقی که هر روز در حول و اطرافمان می گذرد، به خاطر مصلحت انديشی ها و يا به بيان بهتر منفعت انديشی ها، به نقد کشيده بود. آقای سحرخيز در مقاله خود سويه انتقاد را تا حدی و آن هم به صورت تلويحی، خصوصا با آوردن عبارت «غيرقابل چاپ»، به سمت روزنامه شرق روانه کرده بود، اما به صورت مبسوط به روند اين رسانه اشاره نکرده و در ادامه مقاله نقد خود را به تمام رسانه ها گسترده کرده بود.
نگارنده بر اين باور است که روزنامه شرق نه فقط در مقوله فوتبال و تيم ملی و نه صرفا در اين برهه زمانی که دير زمانی است، به قول سرمقاله نويس خود، به «خيانت» مشغول است. پيش از شروع صحبت بايستی به پيشگاه نويسندگان و کارکنان شريف اين روزنامه ادای احترام نمايم و تاکيد کنم که روی سخن من ايشان نيستند. قلمزنان شريفی که حتی جمع کثيری از ايشان، از رويکرد اين رسانه به سطوح آمده اند و اغلب به روزنامه جديدالتاسيس اعتماد ملی رويگردان شده اند. انتقادات وسيع خود اين دوستان به چنين رويکردی در وبلاگ های شخصی شان، در آستانه سال نو و پس از انتشار سالنامه شرق، ديدنی و خواندنی بود. زين قصه هفت گنبد افلاک پر صداست / کوته نظر ببين که سخن مختصر گرفت
به زعم بنده رويکرد کلی چند ساله اين روزنامه، که بيشتر توسط سردبيرش، محمد قوچانی، به منصه ظهور رسيده است، به سمت و سويی بوده که از آن نه يک رسانه در خدمت جامعه مدنی بلکه بنگاه و تجارتخانه ای به منظور کسب سود بيشتر برای ذی نفعان ساخته است. شرق با رويکرد اتخاذی نه فقط در مقابل بسياری از وقايع سکوت پيشه می کند که به قلب واقعيت می پردازد. وقايع زشت و کريه موجود در سپهر سياسی کشور را در زرورقی از کلمات متنطن و پرطمطراق می پيچد و به خورد خواننده می دهد. البته چنين رويکردی از اين فرد چندان بعيد نيست، چرا که خود در جايی ديگر و با اندک فشاری از سوی حاکميت نوشته بود: «برای ماندن آمده ايم». اما از خود نپرسيده بود که ماندن به چه قيمت؟! در هر حال، روزنامه شرکتی سهامی نيست که هر کس از گرد راه می رسد به قدر قدرت خود سهمی و نصيبی از آن خود سازد و بايستی حداقل روشنگری را داشته باشد. حال اما روشنگری پيشکش، از سردبير روزنامه شرق بايد پرسيد آيا تنها راه ماندن زيبا جلوه دادن زشتی ها و حسن نمودن کاستی هاست؟! وقت آن است که بار ديگر باب چهارم گلستان سعدی را که د«فوايد خاموشی» است بخوانيم. به خاطر دارم که منتقدی زمانی در همين روزنامه به درستی نوشته بود که قوچانی چنان کلمات را اشتباه استفاده می کند و در اين کار تبحر دارد که هر گاه کسی قصد دارد به نقد وی بپردازد بايستی ابتدا يک به يک به معنای درست کلمات استفاده شده در متن وی اشاره کند و سپس به نقد وی بپردازد. اين گونه است که در نوشتارهای وی «چپ به راست می غلتد» و «راست به چپ». از منتهی اليه راست، چپ بيرون می زند و از منتهی اليه راست، چپ را بيرون می کشد و آن گاه است که دست به کشفی بزرگ می زند که: «راست از دنده چپ برخاسته» و به قول خود قانون لنينی را اين طور اصلاح می کند که: «انتهای راست روی چپ گرايی است»! به اين سياق است که وی تمامی کلمات را استادانه از مفهوم تهی می کند و آش شله قلم کاری می سازد که از آن همه چيز بيرون می آيد. دکتر سروش پا از دامنه روشنفکری دينی بيرون می گذارد. جورج بوش، پدرِ چپگرايی می شود و مارکس ليبرال می گردد. هاشمی رفسنجانی حامی جدی آزاديخواهی می شود و علی اکبر ولايتی در اردوی ليبرال ها جای می گيرد و قس علی هذا
جناب ايشان، در مايه گذاردن از افراد و اسامی مختلف به همين جا بسنده نکرده و به منظور نمايش قوت استدلال خود از نويسندگان و روشنفکرانی سخن به ميان آورده است که در انتخابات اخير شرکت جسته اند. بايستی در اين رابطه اين نکته را متذکر شد که آن چه مهم است سخن است و نه سخنگو. سخن است که بايستی با معيار درستی يا نادرستی سنجيده شود و نه آن کس که سخن را به زبان می آورد. چرا که به هر حال در هر دو جبهه به اندازه کافی نيروهای وجيه و چهره های شناخته شده وجود دارند. لذا مسابقه رديف کردن اسم، به نظر می رسد چندان در مقوله يک بحث منطقی نمی گنجد. در ثانی ايشان در ذکر اسامی نيز جانب امانت را رعايت نکرده و باز دست به قلب واقعيت برده است. کسی حتی شاگرد دکتر سروش نيز محسوب نمی گردد و با اين حال به خود اجازه می دهد وی را به سبب ايراد يک سخنرانی به بدترين شکل ممکن بنوازد و او را از دايره روشنفکران دينی اخراج نمايد، حالا بر علم رسوای خود پيراهن خونين عثمان فراز کرده و عنوان می دارد دکتر سروش در دايره کسانی بود که در انتخابات شرکت نمود و به مهدی کروبی رای داد. بهتر است راه دوری نرويم و به آرشيو روزنامه شرق، سرکی بکشيم و متن مصاحبه جناب دکتر را بار ديگر دقيق مطالعه کنيم تا دريابيم، در دور اول انتخابات دکتر سروش انتخاب شدن کروبی را در شرايط و اوضاع واحوال آن زمان مناسبتر از ساير گزينه ها می دانستند، اما در مقابل پافشاری خبرنگار بر اين پرسش که آيا سروش در انتخابات شرکت خواهد کرد و به کروبی رای می دهد، سکوت پيشه کردند و گفتند: « بگذاريد همه در اين باب فکر بيشتر بکنيم». در دور دوم انتخابات هم که ياران جناب قوچانی تنور تزوير را برای چسباندن نان طمع گرم تر از هميشه می ديدند و در به در به افزودن بر جبهه آزاديخواهی پشت سر هاشمی مشغول بودند، دکتر سروش طی بيانيه ای به صراحت عنوان کردند: « اکنون بسياری افراد از ترس اينکه مملکت به دست رقيب آقای هاشمی بيفتد، به سرعت يکی پس از ديگری اعلاميه صادر و حمايت خود را از آقای هاشمی اعلام می کنند، زير پرچم ايشان می روند و ديگران را به رای دادن به وی توصيه می کنند. اما نظر من اين است که اين عملی بسيار شتاب زده است و کسانی که چنين می کنند، ايکاش دست کم ابتدا با آقای هاشمی اتمام حجت می کردند و از او می خواستند که حالا که قرار است ايشان ايران را گلستان کند، از هم اکنون بيايد و يکی از گل های آن گلستان را بکارد. آن گل عبارتست از ايستادگی برای احقاق حق کامل آقای کروبی و رسيدگی به شکايت او تا جايی که همه مردم، از جمله خود ايشان، اقناع شوند که حق به حق دار رسيده است و رای مردم، که آن را امانت الهی می ناميدند، مورد خيانت قرار نگرفته است. پيش از آن، حمايت از ايشان مانند دادن چک سفيد، به صورتی شتاب زده و آن هم از ترس پيروزی رقيب، در ترازوی مصلحت سنجی سياسی وزنی ندارد. انتخاباتی که صحت و سلامتش از اصل مورد ترديد است و بالاترين نهاد کشور در مخدوش کردن آن متهم شده است، لايق اين همه حمايت بی دريغ نيست. زمين شوره سنبل برنيارد/ درو تخم عمل ضايع مگردان». در انتخابات مجلس هفتم نيز که دکتر سروش به صراحت گفت: «در اين برهوت بی اخلاقی و بی عدالتی دوستان همدل بی تابانه از من می پرسند با انتخابات چه می کنی؟ می گويم انتخاب می کنم. اما عدالت را نه تبعيض و قساوت را. اين گوسفند اسفندی که نه ذبحش شرعی است و نه گوشتش حلال چه جای خوردن دارد؟ باده با محتسب شهر ننوشی زنهار / بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد»
القصه، استدلال نيروهای طرفدار تحريم انتخابات به صورت مشخص اين بود که حاکميت اقتدارگرا برای قبضه قدرت عزم را جزم کرده و امکانات لازم را در اختيار دارد. از دولت تدارکاتچی خاتمی نيز کاری برای مقابله با اين عزم برنمی آمد. همان طور که همگان ديدند خاتمی مانند هميشه چه طور چشم بر تقلبات گسترده مورد ادعای هم حزبی سابق خود، کروبی، بست و بی چون و چرا به تاييد انتخابات پرداخت. تحريميان تمام اين مسائل را دريافته بودند و مصرف بيهوده رای و وجاهت خود را در انتخابات به صلاح نمی ديدند. چرا که از سويی همان طور که گفته شد رقيب برای نيل به هدف عزم خويش را استوار کرده بود و از طرف ديگر و بر فرض محال، چنانچه اصلاح طلبان موفق به رای آوردن در انتخابات می شدند باز اميد گشايشی در کار نبود و در بر همان پاشنه ۸ ساله می چرخيد و رای بی دريغ ملت بيهوده در سبد ناکام تدارکاتچی اقتدارگرايان قرار می گرفت. قوچانی به درستی اذعان کرده است که «آن کسی که رای می دهد در خطای منتخب خود شريک می شود». اتفاقا با همين استدلال تحريميان در انتخابات شرکت نکردند، چرا که کارنامه پراشتباه کليه نامزدهای موجود در انتخابات را در پيش رو داشتند. اما بر خلاف نظر جناب ايشان تحريميان «در نفی مبهم و کلانی بی معنی» شريک نشدند که اتفاقا مدعای اين افراد بسيار واضح و روشن بود. تحريميان از شرکت در آزمونی مخدوش که نتيجه آن از پيش مشخص و واضح بود خودداری نمودند.
قوچانی اصلاح طلبی را پيش از آنکه از جنس سياست ورزی بداند از نوع اخلاق گرايی می داند و مرام اصلاح طلبی را مروت با دوستان و مدارا با دشمنان می داند. واقعا نسبت اصلاح طلبان با اخلاق و اخلاق گرايی و مروت با دوستان امروز کاملا مشخص و معين است. اصلاح طلبانی که جز منافع خويش به هيچ چيز نينديشيدند. با هر گامی که حريف در نقض حقوق اوليه مردم به جلو برداشت، ده گام به عقب نشستند و در نهايت پشتوانه بيست ميليونی خود را به شغل شريف تدارکاتچی اقتدارگرايان تقليل دادند!! عدم اعطای مجوز به نشست های دفتر تحکيم وحدت و در مقابل به رسميت شناختن گروه اقليت مطلق طيف شيراز تحکيم و اعطای مجوز و فرستادن پيغام و پسغام برای ايشان، سکوت در برابر به زندان افکنده شدن دانشجويان و روشنفکران، عدم ايستادگی در مقابل يکه تازی اقتدارگرايان در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوری نهم و بسياری وقايع ديگر لابد همگی ذيل مروت با دوستان قرار می گيرد؟! البته اصلاح طلبان در مدارا با دشمنان گوی سبقت را از هر مدعی ربودند ولی در مروت با دوستان کارنامه ای سياه بر جای گذاردند. وی تحريميان را به آيينه شکنی متهم می کند. بايد گفت آنانی آيينه شکستند که کوچکترين انتقادی را از سوی دانشجويان برنتافتند، آنانی آيينه شکستند که در مقابل توقيف نزديک به ۱۰۰ نشريه صرفا به غرولند بسنده کردند. آنانی آيينه شکستند که به سفارش نهادهای امنيتی در اوج اعتصاب غذا و وضعيت بحرانی رادمردی چون اکبر گنجی با بی شرمی در سرمقاله خود نوشتند سخنان و حرکات گنجی «حاصل مفاهمه با خودش در زندان» است! آنانی آيينه شکستند که .... ريا حلال شمارند و جام باده حرام زهی طريقت و ملت، زهی طريقت و کيش
در پايان به جناب ايشان مشفقانه تذکار می دهم که پرده دری و اهانت به انسان های بزرگی چون دکتر سروش، دکتر ملکی، مهندس علی افشاری، اکبر گنجی و... ، راه بزرگ شدن نيست. آدمی بايستی به عرق جبين و کد يمين به کسب آبرو و اعتبار بپردازد. نه اين که از راه زير سوال بردن اعتبار ديگران در صدد کسب شهرت و آوازه برای خود باشد. چرا که مقصد اين راه به ترکستان می رسد و از اين رو عرض خود می برد و زحمت ما می دارد!
نگارنده بر اين باور است که روزنامه شرق نه فقط در مقوله فوتبال و تيم ملی و نه صرفا در اين برهه زمانی که دير زمانی است، به قول سرمقاله نويس خود، به «خيانت» مشغول است. پيش از شروع صحبت بايستی به پيشگاه نويسندگان و کارکنان شريف اين روزنامه ادای احترام نمايم و تاکيد کنم که روی سخن من ايشان نيستند. قلمزنان شريفی که حتی جمع کثيری از ايشان، از رويکرد اين رسانه به سطوح آمده اند و اغلب به روزنامه جديدالتاسيس اعتماد ملی رويگردان شده اند. انتقادات وسيع خود اين دوستان به چنين رويکردی در وبلاگ های شخصی شان، در آستانه سال نو و پس از انتشار سالنامه شرق، ديدنی و خواندنی بود. زين قصه هفت گنبد افلاک پر صداست / کوته نظر ببين که سخن مختصر گرفت
به زعم بنده رويکرد کلی چند ساله اين روزنامه، که بيشتر توسط سردبيرش، محمد قوچانی، به منصه ظهور رسيده است، به سمت و سويی بوده که از آن نه يک رسانه در خدمت جامعه مدنی بلکه بنگاه و تجارتخانه ای به منظور کسب سود بيشتر برای ذی نفعان ساخته است. شرق با رويکرد اتخاذی نه فقط در مقابل بسياری از وقايع سکوت پيشه می کند که به قلب واقعيت می پردازد. وقايع زشت و کريه موجود در سپهر سياسی کشور را در زرورقی از کلمات متنطن و پرطمطراق می پيچد و به خورد خواننده می دهد. البته چنين رويکردی از اين فرد چندان بعيد نيست، چرا که خود در جايی ديگر و با اندک فشاری از سوی حاکميت نوشته بود: «برای ماندن آمده ايم». اما از خود نپرسيده بود که ماندن به چه قيمت؟! در هر حال، روزنامه شرکتی سهامی نيست که هر کس از گرد راه می رسد به قدر قدرت خود سهمی و نصيبی از آن خود سازد و بايستی حداقل روشنگری را داشته باشد. حال اما روشنگری پيشکش، از سردبير روزنامه شرق بايد پرسيد آيا تنها راه ماندن زيبا جلوه دادن زشتی ها و حسن نمودن کاستی هاست؟! وقت آن است که بار ديگر باب چهارم گلستان سعدی را که د«فوايد خاموشی» است بخوانيم. به خاطر دارم که منتقدی زمانی در همين روزنامه به درستی نوشته بود که قوچانی چنان کلمات را اشتباه استفاده می کند و در اين کار تبحر دارد که هر گاه کسی قصد دارد به نقد وی بپردازد بايستی ابتدا يک به يک به معنای درست کلمات استفاده شده در متن وی اشاره کند و سپس به نقد وی بپردازد. اين گونه است که در نوشتارهای وی «چپ به راست می غلتد» و «راست به چپ». از منتهی اليه راست، چپ بيرون می زند و از منتهی اليه راست، چپ را بيرون می کشد و آن گاه است که دست به کشفی بزرگ می زند که: «راست از دنده چپ برخاسته» و به قول خود قانون لنينی را اين طور اصلاح می کند که: «انتهای راست روی چپ گرايی است»! به اين سياق است که وی تمامی کلمات را استادانه از مفهوم تهی می کند و آش شله قلم کاری می سازد که از آن همه چيز بيرون می آيد. دکتر سروش پا از دامنه روشنفکری دينی بيرون می گذارد. جورج بوش، پدرِ چپگرايی می شود و مارکس ليبرال می گردد. هاشمی رفسنجانی حامی جدی آزاديخواهی می شود و علی اکبر ولايتی در اردوی ليبرال ها جای می گيرد و قس علی هذا
جناب ايشان، در مايه گذاردن از افراد و اسامی مختلف به همين جا بسنده نکرده و به منظور نمايش قوت استدلال خود از نويسندگان و روشنفکرانی سخن به ميان آورده است که در انتخابات اخير شرکت جسته اند. بايستی در اين رابطه اين نکته را متذکر شد که آن چه مهم است سخن است و نه سخنگو. سخن است که بايستی با معيار درستی يا نادرستی سنجيده شود و نه آن کس که سخن را به زبان می آورد. چرا که به هر حال در هر دو جبهه به اندازه کافی نيروهای وجيه و چهره های شناخته شده وجود دارند. لذا مسابقه رديف کردن اسم، به نظر می رسد چندان در مقوله يک بحث منطقی نمی گنجد. در ثانی ايشان در ذکر اسامی نيز جانب امانت را رعايت نکرده و باز دست به قلب واقعيت برده است. کسی حتی شاگرد دکتر سروش نيز محسوب نمی گردد و با اين حال به خود اجازه می دهد وی را به سبب ايراد يک سخنرانی به بدترين شکل ممکن بنوازد و او را از دايره روشنفکران دينی اخراج نمايد، حالا بر علم رسوای خود پيراهن خونين عثمان فراز کرده و عنوان می دارد دکتر سروش در دايره کسانی بود که در انتخابات شرکت نمود و به مهدی کروبی رای داد. بهتر است راه دوری نرويم و به آرشيو روزنامه شرق، سرکی بکشيم و متن مصاحبه جناب دکتر را بار ديگر دقيق مطالعه کنيم تا دريابيم، در دور اول انتخابات دکتر سروش انتخاب شدن کروبی را در شرايط و اوضاع واحوال آن زمان مناسبتر از ساير گزينه ها می دانستند، اما در مقابل پافشاری خبرنگار بر اين پرسش که آيا سروش در انتخابات شرکت خواهد کرد و به کروبی رای می دهد، سکوت پيشه کردند و گفتند: « بگذاريد همه در اين باب فکر بيشتر بکنيم». در دور دوم انتخابات هم که ياران جناب قوچانی تنور تزوير را برای چسباندن نان طمع گرم تر از هميشه می ديدند و در به در به افزودن بر جبهه آزاديخواهی پشت سر هاشمی مشغول بودند، دکتر سروش طی بيانيه ای به صراحت عنوان کردند: « اکنون بسياری افراد از ترس اينکه مملکت به دست رقيب آقای هاشمی بيفتد، به سرعت يکی پس از ديگری اعلاميه صادر و حمايت خود را از آقای هاشمی اعلام می کنند، زير پرچم ايشان می روند و ديگران را به رای دادن به وی توصيه می کنند. اما نظر من اين است که اين عملی بسيار شتاب زده است و کسانی که چنين می کنند، ايکاش دست کم ابتدا با آقای هاشمی اتمام حجت می کردند و از او می خواستند که حالا که قرار است ايشان ايران را گلستان کند، از هم اکنون بيايد و يکی از گل های آن گلستان را بکارد. آن گل عبارتست از ايستادگی برای احقاق حق کامل آقای کروبی و رسيدگی به شکايت او تا جايی که همه مردم، از جمله خود ايشان، اقناع شوند که حق به حق دار رسيده است و رای مردم، که آن را امانت الهی می ناميدند، مورد خيانت قرار نگرفته است. پيش از آن، حمايت از ايشان مانند دادن چک سفيد، به صورتی شتاب زده و آن هم از ترس پيروزی رقيب، در ترازوی مصلحت سنجی سياسی وزنی ندارد. انتخاباتی که صحت و سلامتش از اصل مورد ترديد است و بالاترين نهاد کشور در مخدوش کردن آن متهم شده است، لايق اين همه حمايت بی دريغ نيست. زمين شوره سنبل برنيارد/ درو تخم عمل ضايع مگردان». در انتخابات مجلس هفتم نيز که دکتر سروش به صراحت گفت: «در اين برهوت بی اخلاقی و بی عدالتی دوستان همدل بی تابانه از من می پرسند با انتخابات چه می کنی؟ می گويم انتخاب می کنم. اما عدالت را نه تبعيض و قساوت را. اين گوسفند اسفندی که نه ذبحش شرعی است و نه گوشتش حلال چه جای خوردن دارد؟ باده با محتسب شهر ننوشی زنهار / بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد»
القصه، استدلال نيروهای طرفدار تحريم انتخابات به صورت مشخص اين بود که حاکميت اقتدارگرا برای قبضه قدرت عزم را جزم کرده و امکانات لازم را در اختيار دارد. از دولت تدارکاتچی خاتمی نيز کاری برای مقابله با اين عزم برنمی آمد. همان طور که همگان ديدند خاتمی مانند هميشه چه طور چشم بر تقلبات گسترده مورد ادعای هم حزبی سابق خود، کروبی، بست و بی چون و چرا به تاييد انتخابات پرداخت. تحريميان تمام اين مسائل را دريافته بودند و مصرف بيهوده رای و وجاهت خود را در انتخابات به صلاح نمی ديدند. چرا که از سويی همان طور که گفته شد رقيب برای نيل به هدف عزم خويش را استوار کرده بود و از طرف ديگر و بر فرض محال، چنانچه اصلاح طلبان موفق به رای آوردن در انتخابات می شدند باز اميد گشايشی در کار نبود و در بر همان پاشنه ۸ ساله می چرخيد و رای بی دريغ ملت بيهوده در سبد ناکام تدارکاتچی اقتدارگرايان قرار می گرفت. قوچانی به درستی اذعان کرده است که «آن کسی که رای می دهد در خطای منتخب خود شريک می شود». اتفاقا با همين استدلال تحريميان در انتخابات شرکت نکردند، چرا که کارنامه پراشتباه کليه نامزدهای موجود در انتخابات را در پيش رو داشتند. اما بر خلاف نظر جناب ايشان تحريميان «در نفی مبهم و کلانی بی معنی» شريک نشدند که اتفاقا مدعای اين افراد بسيار واضح و روشن بود. تحريميان از شرکت در آزمونی مخدوش که نتيجه آن از پيش مشخص و واضح بود خودداری نمودند.
قوچانی اصلاح طلبی را پيش از آنکه از جنس سياست ورزی بداند از نوع اخلاق گرايی می داند و مرام اصلاح طلبی را مروت با دوستان و مدارا با دشمنان می داند. واقعا نسبت اصلاح طلبان با اخلاق و اخلاق گرايی و مروت با دوستان امروز کاملا مشخص و معين است. اصلاح طلبانی که جز منافع خويش به هيچ چيز نينديشيدند. با هر گامی که حريف در نقض حقوق اوليه مردم به جلو برداشت، ده گام به عقب نشستند و در نهايت پشتوانه بيست ميليونی خود را به شغل شريف تدارکاتچی اقتدارگرايان تقليل دادند!! عدم اعطای مجوز به نشست های دفتر تحکيم وحدت و در مقابل به رسميت شناختن گروه اقليت مطلق طيف شيراز تحکيم و اعطای مجوز و فرستادن پيغام و پسغام برای ايشان، سکوت در برابر به زندان افکنده شدن دانشجويان و روشنفکران، عدم ايستادگی در مقابل يکه تازی اقتدارگرايان در انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوری نهم و بسياری وقايع ديگر لابد همگی ذيل مروت با دوستان قرار می گيرد؟! البته اصلاح طلبان در مدارا با دشمنان گوی سبقت را از هر مدعی ربودند ولی در مروت با دوستان کارنامه ای سياه بر جای گذاردند. وی تحريميان را به آيينه شکنی متهم می کند. بايد گفت آنانی آيينه شکستند که کوچکترين انتقادی را از سوی دانشجويان برنتافتند، آنانی آيينه شکستند که در مقابل توقيف نزديک به ۱۰۰ نشريه صرفا به غرولند بسنده کردند. آنانی آيينه شکستند که به سفارش نهادهای امنيتی در اوج اعتصاب غذا و وضعيت بحرانی رادمردی چون اکبر گنجی با بی شرمی در سرمقاله خود نوشتند سخنان و حرکات گنجی «حاصل مفاهمه با خودش در زندان» است! آنانی آيينه شکستند که .... ريا حلال شمارند و جام باده حرام زهی طريقت و ملت، زهی طريقت و کيش
در پايان به جناب ايشان مشفقانه تذکار می دهم که پرده دری و اهانت به انسان های بزرگی چون دکتر سروش، دکتر ملکی، مهندس علی افشاری، اکبر گنجی و... ، راه بزرگ شدن نيست. آدمی بايستی به عرق جبين و کد يمين به کسب آبرو و اعتبار بپردازد. نه اين که از راه زير سوال بردن اعتبار ديگران در صدد کسب شهرت و آوازه برای خود باشد. چرا که مقصد اين راه به ترکستان می رسد و از اين رو عرض خود می برد و زحمت ما می دارد!
Comment