با توجه به اين که تم زرقاوی ديگر بازدهی کمی دارد، امحاء ناگهانی آن شانس بزرگی برای دولت محسوب ميشود. بويژه که بوش مجبور نيست 25 ميليون دلار جايزه ای را که برای سر رئيس قبيله تروريست تعيين کرده بود، بالا بياورد. اين پول حالا ميتواند به خيريه مورد علاقه بوش، کلوب مخالفان ماليات بر ارث واريز شود.
قتل ياغی هشت پا، عليرغم تصادفی بودنش چندان باعث حيرت نيست. هرچه باشد بر اساس گزارشات رسانه ای حدود 376 تن از ,معاونان نظامی عاليرتبه, او د رعرض سه سال گذشته، کشته يادستگير شده اند و براساس اطلاعيه های مطبوعاتی پنتاگون در همين دوره، حدود 5997 ,تروريست القاعده , درعمليات بی شمار کشته شده اند. با توجه به کارزارتبليغاتی وسيع در مورد ريشه کن کردن گروه او که هنوز هم به شدت ادامه دارد ، زرقاوی به جز در اطلاعيه های مطبوعاتی صادره از پنتاگون، می بايست ناگزير به يک موجود منزوی و کاملا خنثی تبديل شده باشد.
اخبار معدوم کردن زرقاوی يک موج تحسين فراحزبی را برانگيخت.سناتور ليک اسپيتل Lick Spittle از تنسی و رهبر دوره ای اکثريت جمهوريخواه سناگفت: ,اين پيروزی عظيم در
جنگ ضد ترور تماما از درايت و شهامت رئيس جمهورنشات ميگيرد. زمانی که بسياری از پرچم سوزان ويران کننده کانون زناشويی ميخواستند ما عراق را بگذاريم و در برويم، او نگهدار ما بود. من فکر ميکنم اين رئيس جمهور بهترين رئيس جمهوری است که تاکنون جهان به خود ديده است. و اگر من هرگز اين شانس را داشته باشم که مردم آمريکا- به به چيزی چيزی حدود سه ميليون که رای آن ها بی اعتبار خواهد بود يا گم خواهد شد يا بطور سهوی خدشه دار شده يا فقط ناديده گرفته خواهد شد- مرا به عنوان رئيس جمهور انتخاب کنند، البته من رئيس جمهوری خواهم شده درست مثل او!"
سناتور جوزف بيدن از حزب دموکرات در يک برنامه نادر تلويزيونی ظاهر شد و گفت:,جايی که اعتبار دارد بايد اعتبار داد. من اختلافات خودم را در رابطه با مديريت جنگ عراق با اين دولت دارم، ولی حذف زرقاوی به نظر من يک نقطه عطف است، قابل مقايسه با دستگيری صدام حسين، اولين انتخابات عراق، دومين انتخابات عراق، تشکيل اولين دولت عراق ، تشکيل دومين دولت عراق. اين پايان کار يا حتی آغاز پايان نيست، ولی به باور من پايان آغاز است. و نه، اين عبارت سرقت ادبی نيست. شخص خودم آن را ساخته ام.,
پايان ادعايی فرمانروايی ترور زرقاوی چهار سال تمام بعد از آن زمانی فرا رسيد که نيروهای آمريکا مخفی گاه او را شناسايی کرده بودند و آماده نابودی کامل عمليات او بودند که دستور کاخ سفيد برای توقف عمليات رسيد. قبل از جنگ، زرقاوی و باند افراطيون اسلامگرای او اردوگاهی در شمال عراق داشتند، جايی که تحت کنترل نيروهای کرد تحت حمايت آمريکا بود، و از دست صدام حسين بيرون کشيده شده بود. نيروهای ويژه آمريکا، ماموران سيا و ساير پرسنل آمريکا در اينجا دست بازی برای عمليات داشتند. در واقع تبعيدی های ضد صدام اجلاس های علنی خود را در اين منطقه که از دسترسی ديکتاتور مصون بود، برگزار می کردند.
در ژوئن 2002 نيروهای آمريکايی منطقه زرقاوی را محاصره کردند. آن ها آماده بودند که يک نقشه حمله مفصل را به اجرا درآورند که باند تروريستی را نابود ميکرد. ولی درخواست آن ها برای وارد کردن ضربه توسط مقامات کاخ سفيد رد شد، نه يک بار بلکه دو بار. چون می ترسيدند چنين ضربه ای آب تبليغات رسانه ای برای برپاکردن جنگ عليه رژيم صدام را گل آلود کند.
تيم بوش از هر فرصتی استفاده می کرد تا تصويری از صدام ارائه دهد که او را ديکتاتور قدرتمندی نشان دهد که ميتواند تمام جهان را تهديد کند. آن ها برای ايجاد چنين تصوری زمينه سازی می کردند، القاء ميکردند، وحتی آشکارا اعلام کردند که صدام با القاعده همکاری می کند. حمله به زرقاوی اين کارزار روانی – تبليغاتی موفق را از پايه ويران می کرد و حقيقت خود را به نمايش می گذشت که: صدام خودکامه فلج شده ای است که دندان هايش ريخته و کنترل بر بخش های وسيعی از کشورش خودش راازدست داده ونمی تواندارتش های بزرگ دشمن در درون مرزهای خودش را تهديد کند چه رسد به همسايگان و يا بقيه جهان. اين حقيقت نيز آشکار ميشد که تنها تروريست های اسلام گرايی که در خاک عراق عمل می کنند، در مناطقی حضور دارند که آمريکايی ها و موتلفينش تحت کنتر ل گرفته اند، پديده ای که با تجاوز بوش به عراق، به سراسر کشور گسترش يافت و درها را در سراسر اين سرزمين به روی تروريست های افراطی گشود.
امروز وقتی آزادی اهدايی بوش به زرقاوی پايان يافت، پنتاگون به سرعت هويت مردی را که در هيب هيب کشته شد تاييد کرد. در يک کنفرانس مطبوعاتی مشترک با نخست وزير مالکي، ژنرال جرج کيسی گفت ,هويت جسد زرقاوی به کمک, اثر انگشت، شکل صورت وزخم های آشنا, و بعد از آزمايشات جسد شناسی دشواری که توسط کلنل جيل گريسم و سروان کاترين ويلوز صورت گرفت تاييد شد.,
در يک همزمانی تصادفی عجيب ديگر، اعلام مرگ زرقاوي، يا کسی شبيه زرقاوی درست مصادف با زمانی بود که نخست وزير مالکی سرانجام نامزدهای خود را برای پست های وزارت دفاع و کشور که مدت ها مورد منازعه بود اعلام کرد و بعد پارلمان راه تصويب آن را گشود.
مرگ زرقاوی به همچنين تصادفا درست بعد از آن روی که دولت بوش يکی از بدترين هفته های خود را در برابر افکار عمومی ميگذرانيد و سيل اخبار در مورد جنايات هولناکی که به سربازان آمريکايی در ماه های اخير نسبت داده می شد، سرازير شده بود.
وغريب آن که زرقاوی نخستين بار درست بعد از يک افشاگری بزرگ در مورد جنايات ارتش آمريکا، در افکار عمومی آمريکايی ها جای خود را باز کرد، يعنی هنگام افشای رسوايی شکنجه ها درابوغريب در بهار 2004. وقتی که سيل داستان شکنجه ها يکی بعد از ديگري، دولت بوش را آن هم درست در ميانه يک سال انتخاباتی زير ضربات خود قرار داده بود، يک توليدی دراماتيک خيرکننده ظهور کرد: بريدن سر نيک برگ آمريکايی. اين جنايت درست مناسب قامت و قواره مدافعان جنگ بود تا ,بازجويی های سفت و سخت, ,تروريست ها, را توجيه کنند، هرچند بنا بر گزارش وال استريت جورنال، صليب سرخ مسجل کرده بود 70 تا 90 درصد زندانيان عراقی در آن موقع به هيچ جرمی از هر نوع دست نزده بودند چه رسد به دست داشتن در تروريسم.
ابوغريب به ميزان زيادی از ياد مردم رفت، حتی يکی از سخن گويان در کنگره انتخاباتی حزب دموکرات که چند هفته بعد برگزارشد يا در کارزار انتخابات رياست جمهوری همان سال، نامی از ابو غريب نبرد.
خبر های امروز به همين ترتيب به يک ضرب اخبار مربوط به جنايات اخير سربازان آمريکايی در عراق را از صفحه اول رسانه ها خارج کرد و جای آن را به داستان های هيجان انگيز چگونگی مرگ زرقاوی داد. نيويورک تايمز نوشت به نظر ميرسد اين يک نقطه عطف عظيم در جنگ عراق است. به اين ترتيب اسکارلت پيمپرنل** عراق در پايان کار ادعايی اش مثل آغاز کار ادعايی اش، مثل يک رعيت وظيفه شناس، نياز های تبليغاتی خصم جانش را برآورد.
هنوز معلوم نيست چه کسی جای زرقاوی را خواهد گرفت تا به عنوان لولويی که همه کار ميتواند بکند و قدرتش به نهايت ميرسد، به تنهايی مسوول هر کاربدی باشد که درعراق صورت خواهد گرفت. اخيرا شواهدی ديده ميشد که خود مالکی کانديد مناسب اين پست است، بويژه بعد از اين که علنا جنايات آمريکا وآمادگی سربازن آمريکايی برای قتل های تکان دهنده شهروندان غيرنظامی عراق را محکوم کرد. ولی به نظر می رسد او با اين برنامه به صحنه برگشته است. بنا بر گزارشات، بين خودی های دستگاه دولت بوش شکاف وجود دارد که آيا جای او را به رئيس جمهور شاخدار ايران محمود احمدی نژاد بدهند که هم اکنون به اندازه کافی ارواح شيطانی در او دميده شده است، يا اين که به طرف اسلام گرای افراطی شيعه مقتدا صدر نشانه گيری کنند، يا يک آدم تا کنون شناخته نشده را به صحنه بياورند. شايد هم تقصير ها از دشمن قديمی فيدل کاسترو باشد.
لولوی جديد در عرض چند هفته معرفی خواهد شد
بنابراين اگر بوش تصميم بگيرد به خبرچينان پول بدهد، هرچه باشد اين پول مال خودش است نه مال مالکي، در واقع هر پولی هم که بعد از سه سال غارت اشغالگرانه برای مالکی مانده باشد، مال بوش است. ولی اگر قرار باشد اجر خبر دهندگان پرداخت شود آنوقت بوش 25 ميليون دلار را به سنی های شورشی خواهد داد. با اين پول مدت زمان بسيار درازی ميتوان موشک های کنار جاده ساخت. در بابيلون بوش از هرطرف که بچرخيد با فوبار روبروخواهيد شد.
قتل ياغی هشت پا، عليرغم تصادفی بودنش چندان باعث حيرت نيست. هرچه باشد بر اساس گزارشات رسانه ای حدود 376 تن از ,معاونان نظامی عاليرتبه, او د رعرض سه سال گذشته، کشته يادستگير شده اند و براساس اطلاعيه های مطبوعاتی پنتاگون در همين دوره، حدود 5997 ,تروريست القاعده , درعمليات بی شمار کشته شده اند. با توجه به کارزارتبليغاتی وسيع در مورد ريشه کن کردن گروه او که هنوز هم به شدت ادامه دارد ، زرقاوی به جز در اطلاعيه های مطبوعاتی صادره از پنتاگون، می بايست ناگزير به يک موجود منزوی و کاملا خنثی تبديل شده باشد.
اخبار معدوم کردن زرقاوی يک موج تحسين فراحزبی را برانگيخت.سناتور ليک اسپيتل Lick Spittle از تنسی و رهبر دوره ای اکثريت جمهوريخواه سناگفت: ,اين پيروزی عظيم در
جنگ ضد ترور تماما از درايت و شهامت رئيس جمهورنشات ميگيرد. زمانی که بسياری از پرچم سوزان ويران کننده کانون زناشويی ميخواستند ما عراق را بگذاريم و در برويم، او نگهدار ما بود. من فکر ميکنم اين رئيس جمهور بهترين رئيس جمهوری است که تاکنون جهان به خود ديده است. و اگر من هرگز اين شانس را داشته باشم که مردم آمريکا- به به چيزی چيزی حدود سه ميليون که رای آن ها بی اعتبار خواهد بود يا گم خواهد شد يا بطور سهوی خدشه دار شده يا فقط ناديده گرفته خواهد شد- مرا به عنوان رئيس جمهور انتخاب کنند، البته من رئيس جمهوری خواهم شده درست مثل او!"
سناتور جوزف بيدن از حزب دموکرات در يک برنامه نادر تلويزيونی ظاهر شد و گفت:,جايی که اعتبار دارد بايد اعتبار داد. من اختلافات خودم را در رابطه با مديريت جنگ عراق با اين دولت دارم، ولی حذف زرقاوی به نظر من يک نقطه عطف است، قابل مقايسه با دستگيری صدام حسين، اولين انتخابات عراق، دومين انتخابات عراق، تشکيل اولين دولت عراق ، تشکيل دومين دولت عراق. اين پايان کار يا حتی آغاز پايان نيست، ولی به باور من پايان آغاز است. و نه، اين عبارت سرقت ادبی نيست. شخص خودم آن را ساخته ام.,
پايان ادعايی فرمانروايی ترور زرقاوی چهار سال تمام بعد از آن زمانی فرا رسيد که نيروهای آمريکا مخفی گاه او را شناسايی کرده بودند و آماده نابودی کامل عمليات او بودند که دستور کاخ سفيد برای توقف عمليات رسيد. قبل از جنگ، زرقاوی و باند افراطيون اسلامگرای او اردوگاهی در شمال عراق داشتند، جايی که تحت کنترل نيروهای کرد تحت حمايت آمريکا بود، و از دست صدام حسين بيرون کشيده شده بود. نيروهای ويژه آمريکا، ماموران سيا و ساير پرسنل آمريکا در اينجا دست بازی برای عمليات داشتند. در واقع تبعيدی های ضد صدام اجلاس های علنی خود را در اين منطقه که از دسترسی ديکتاتور مصون بود، برگزار می کردند.
در ژوئن 2002 نيروهای آمريکايی منطقه زرقاوی را محاصره کردند. آن ها آماده بودند که يک نقشه حمله مفصل را به اجرا درآورند که باند تروريستی را نابود ميکرد. ولی درخواست آن ها برای وارد کردن ضربه توسط مقامات کاخ سفيد رد شد، نه يک بار بلکه دو بار. چون می ترسيدند چنين ضربه ای آب تبليغات رسانه ای برای برپاکردن جنگ عليه رژيم صدام را گل آلود کند.
تيم بوش از هر فرصتی استفاده می کرد تا تصويری از صدام ارائه دهد که او را ديکتاتور قدرتمندی نشان دهد که ميتواند تمام جهان را تهديد کند. آن ها برای ايجاد چنين تصوری زمينه سازی می کردند، القاء ميکردند، وحتی آشکارا اعلام کردند که صدام با القاعده همکاری می کند. حمله به زرقاوی اين کارزار روانی – تبليغاتی موفق را از پايه ويران می کرد و حقيقت خود را به نمايش می گذشت که: صدام خودکامه فلج شده ای است که دندان هايش ريخته و کنترل بر بخش های وسيعی از کشورش خودش راازدست داده ونمی تواندارتش های بزرگ دشمن در درون مرزهای خودش را تهديد کند چه رسد به همسايگان و يا بقيه جهان. اين حقيقت نيز آشکار ميشد که تنها تروريست های اسلام گرايی که در خاک عراق عمل می کنند، در مناطقی حضور دارند که آمريکايی ها و موتلفينش تحت کنتر ل گرفته اند، پديده ای که با تجاوز بوش به عراق، به سراسر کشور گسترش يافت و درها را در سراسر اين سرزمين به روی تروريست های افراطی گشود.
امروز وقتی آزادی اهدايی بوش به زرقاوی پايان يافت، پنتاگون به سرعت هويت مردی را که در هيب هيب کشته شد تاييد کرد. در يک کنفرانس مطبوعاتی مشترک با نخست وزير مالکي، ژنرال جرج کيسی گفت ,هويت جسد زرقاوی به کمک, اثر انگشت، شکل صورت وزخم های آشنا, و بعد از آزمايشات جسد شناسی دشواری که توسط کلنل جيل گريسم و سروان کاترين ويلوز صورت گرفت تاييد شد.,
در يک همزمانی تصادفی عجيب ديگر، اعلام مرگ زرقاوي، يا کسی شبيه زرقاوی درست مصادف با زمانی بود که نخست وزير مالکی سرانجام نامزدهای خود را برای پست های وزارت دفاع و کشور که مدت ها مورد منازعه بود اعلام کرد و بعد پارلمان راه تصويب آن را گشود.
مرگ زرقاوی به همچنين تصادفا درست بعد از آن روی که دولت بوش يکی از بدترين هفته های خود را در برابر افکار عمومی ميگذرانيد و سيل اخبار در مورد جنايات هولناکی که به سربازان آمريکايی در ماه های اخير نسبت داده می شد، سرازير شده بود.
وغريب آن که زرقاوی نخستين بار درست بعد از يک افشاگری بزرگ در مورد جنايات ارتش آمريکا، در افکار عمومی آمريکايی ها جای خود را باز کرد، يعنی هنگام افشای رسوايی شکنجه ها درابوغريب در بهار 2004. وقتی که سيل داستان شکنجه ها يکی بعد از ديگري، دولت بوش را آن هم درست در ميانه يک سال انتخاباتی زير ضربات خود قرار داده بود، يک توليدی دراماتيک خيرکننده ظهور کرد: بريدن سر نيک برگ آمريکايی. اين جنايت درست مناسب قامت و قواره مدافعان جنگ بود تا ,بازجويی های سفت و سخت, ,تروريست ها, را توجيه کنند، هرچند بنا بر گزارش وال استريت جورنال، صليب سرخ مسجل کرده بود 70 تا 90 درصد زندانيان عراقی در آن موقع به هيچ جرمی از هر نوع دست نزده بودند چه رسد به دست داشتن در تروريسم.
ابوغريب به ميزان زيادی از ياد مردم رفت، حتی يکی از سخن گويان در کنگره انتخاباتی حزب دموکرات که چند هفته بعد برگزارشد يا در کارزار انتخابات رياست جمهوری همان سال، نامی از ابو غريب نبرد.
خبر های امروز به همين ترتيب به يک ضرب اخبار مربوط به جنايات اخير سربازان آمريکايی در عراق را از صفحه اول رسانه ها خارج کرد و جای آن را به داستان های هيجان انگيز چگونگی مرگ زرقاوی داد. نيويورک تايمز نوشت به نظر ميرسد اين يک نقطه عطف عظيم در جنگ عراق است. به اين ترتيب اسکارلت پيمپرنل** عراق در پايان کار ادعايی اش مثل آغاز کار ادعايی اش، مثل يک رعيت وظيفه شناس، نياز های تبليغاتی خصم جانش را برآورد.
هنوز معلوم نيست چه کسی جای زرقاوی را خواهد گرفت تا به عنوان لولويی که همه کار ميتواند بکند و قدرتش به نهايت ميرسد، به تنهايی مسوول هر کاربدی باشد که درعراق صورت خواهد گرفت. اخيرا شواهدی ديده ميشد که خود مالکی کانديد مناسب اين پست است، بويژه بعد از اين که علنا جنايات آمريکا وآمادگی سربازن آمريکايی برای قتل های تکان دهنده شهروندان غيرنظامی عراق را محکوم کرد. ولی به نظر می رسد او با اين برنامه به صحنه برگشته است. بنا بر گزارشات، بين خودی های دستگاه دولت بوش شکاف وجود دارد که آيا جای او را به رئيس جمهور شاخدار ايران محمود احمدی نژاد بدهند که هم اکنون به اندازه کافی ارواح شيطانی در او دميده شده است، يا اين که به طرف اسلام گرای افراطی شيعه مقتدا صدر نشانه گيری کنند، يا يک آدم تا کنون شناخته نشده را به صحنه بياورند. شايد هم تقصير ها از دشمن قديمی فيدل کاسترو باشد.
لولوی جديد در عرض چند هفته معرفی خواهد شد
بنابراين اگر بوش تصميم بگيرد به خبرچينان پول بدهد، هرچه باشد اين پول مال خودش است نه مال مالکي، در واقع هر پولی هم که بعد از سه سال غارت اشغالگرانه برای مالکی مانده باشد، مال بوش است. ولی اگر قرار باشد اجر خبر دهندگان پرداخت شود آنوقت بوش 25 ميليون دلار را به سنی های شورشی خواهد داد. با اين پول مدت زمان بسيار درازی ميتوان موشک های کنار جاده ساخت. در بابيلون بوش از هرطرف که بچرخيد با فوبار روبروخواهيد شد.
Comment