Darvish (Sufism)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #46
    Ameer Muhammad Akram Awan (born December 31, 1934 in Pakistan) is Shaikh of the Islamic Naqsbandia Owaisiah Order of Tasawwuf/Sufism. He is a mufassir (commmentator of the Quran); his tafseer is “Israr-ul-Tanzeel”. He is a flamboyant speaker, an inspiring leader, an intellectual, a philosopher, and a reformist. His spiritual followers are spread all over the world, especially in Pakistan, India, Afghanistan, the Middle East, Europe, the United States, and Canada.

    Ameer Muhammad Akram Awan is dean of the Siqarah Education System, a unique System which integrates the teachings of Islam with education at both secondary and college levels and strives to transform its young students into enlightened, practical Muslims.

    Ameer Muhammad Akram Awan is the Patron-in Chief of Al-Murshid, a monthly magazine of the Islamic Naqsbandia Owaisiah Order of Tasawwuf/Sufism in Urdu. He regularly writes for the Magazine to provide guidance for seekers on the path of Tasawwuf/Sufism. He is also the Patron-in Chief of Al Falah Foundation, an organization established in 1989 for the welfare of the people, especially the poor, in Pakistan’s rural areas.

    Tanzeem Alikhwan Pakistan was founded in the early 1990s with a sole purpose of implementation of Islamic shariah in the country. It has raised the voice of Islamic system on several forums, and the current provision of Islamic banking in Pakistan is the result of the silent efforts of Tanzeem Alikhwan.

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #47
      راست، چپ، راست، چرخ!

      مزدک علی نظری- همه چیز سفید* است؛ زمین سفید*، آسمان سفید*، د*یوارها، پرد*ه*ها و حتی آد*م*ها. همه سفید*، سفید* و روشن. نور، نور، نور...

      اینجا یك كلاس رقص است ولی برخلاف موارد* مشابه، فضا كاملا روشن و پرنور است. حرف هم حرف نور است و پاكیزگی، حرف چرخ و پرید*ن.

      اینجا یك *كلاس رقص است اما نه از آن رقص*ها كه آد*م رویش نمی*شود* یا رویش می*شود* و می*ترسد* بنویسد*! اینجا كلاس آموزشی رقص سماع است؛ با تمریناتی كه به صورت خلاصه توسط استاد* اینطور تعریف می*شود*: «آموزش هنرهای مقد*س؛ پرورش جسم، تربیت نفس، تلطیف و تكامل وجود*.» و سماع: «حركات وجد*آور و تمرینات جاود*ان*ساز.»



      استاد* وارد* می*شود*

      مكان: ویلایی د*ر منطقه لواسان، لواسان كوچك.

      یك روز برفی آفتابی، اما پرسوز و پر از ماجرا. د*و-سه اتومبیل توی حیاط بزرگ ویلا پارك كرد*ه*اند*. خانم مرتضوی (مسوول كلاس) هم می*رسد*، د*رحالی كه استاد* «جواد* تهرانیان» با آن شال و كلاه پشمی*اش كنار او نشسته و برای مستقبلینی كه من و چند* نفر از شاگرد*ها و یك شانه به سر خال قرمز باشیم، د*ست تكان می*د*هد*. د*یگر از این چیزها توی تهران نمی*بینیم، بنابراین خوب نگاهش می*كنم و توی د*لم صد*ایش را تقلید* می*كنم: «كوكو... كوكو...» شانه به سر را می*گویم!



      چه پوشید*ند*؟

      تعد*اد* بچه*ها زیاد* نیست. این بچه*ها كه می*گویم، اكثرا سن و سالی برای خود*شان د*ارند* البته!

      با آقایان می*روم به اتاقی كه از آن به عنوان رختكن استفاد*ه می*شود*.

      -* شما لخت نمی*شوید*؟

      -* جانم؟!

      -* لباس تمرین ند*ارید*؟

      به این آقای سبیلوی مهربان توضیح می*د*هم كه فقط برای تماشا آمد*ه*ام و تهیه گزارش. استاد* تهرانیان هم می*گوید*: «كاش با ما تمرین می*كرد*ید*، ضرر ند*ارد*.»

      لباس*های تمرین*شان یكد*ست نیستند*. اما ویژگی همه*شان راحتی و البته رنگ سفید* است. لباسی كه همان آقای سبیلو می*پوشد* با بقیه فرق د*ارد*، روفرم*تر است. می*گوید* لباس مخصوص یوگا است: «500/5 تومان. فروشگاه*های لوازم ورزشی د*ارند*. جنس متقال باشد* بهتر است، توی تن راحت*تر است.»

      یاد*م رفت بنویسم: شال هم به كمر بستند*. حالا نه شال شال، چیزی بود* كه روی كمر محكم كرد*ند*.



      چند* نفر بود*ند*؟

      چند* نفر؟ هشت نفر بود*ند*، چهار زن و چهار مرد*، به علاوه استاد*. كه بعد* یك نفر د*یگر با اسفند*د*ود*كن و چند* تا شمع روشن پید*ایش می*شود*. حالا د*ه نفرند*.

      آن كه اسفند*د*ود* د*ستش است، توی جمع كه د*ایره*وار ایستاد*ه*اند* می*چرخد* و همه را د*ود* می*د*هد*!

      همانطور كه قبلا عرض شد*، فضا كاملا روشن* و پرنور بود*؛ سفید* سفید*. از پنجره*های طبقه اول می*شد* كوه*های برف نشسته را د*ید* و حیاط سفید*پوش را، آسمان روشن روشن را.

      توی اتاق وسیع هم وحد*ت رنگ بید*اد* می*كرد*...



      موزیك*شان چه بود*؟

      یك ضبط صوت د*وكاسته، مد*ل آن روزها كه چنین ضبط* هایی برای خود*شان «بزرگ» به حساب می*آمد*ند*، پخش موزیك را انجام می*د*هد*. استاد* نواری را Play می*كند*؛ شبیه موسیقی زورخانه*ای است، نه اصلا خود* خود*ش است. اولش آرام است و بعد* كه گروه گرم می*شوند*،* ریتم تند*تری را د*ر پیش می*گیرد*. بعد* هم به نسبت فضای د*لخواه استاد*، ریتم عوض می*شود*. جایی از كار، استاد* تهرانیان به موسیقی اشاره می*كند و در مورد نوازنده هایش توضیح می دهد*: «بچه د*رویش*های نیویورك*اند *ها!»



      چرخش، پرش

      شاگرد*انی كه بیشتر كار كرد*ه*اند* و قد*یمی*تر به حساب می*آیند*، به استاد* نزد*یك*ترند*. پشت سر او قد*م بر می*د*ارند* و حركات او را تكرار می*كنند*.

      تمرینات ابتد*ایی غالبا مثل نرمش*های معمول است اما شباهت غیرقابل انكارشان به ورزش باستانی را نمی*شود* ناد*ید*ه گرفت. خصوصا وقتی چرخش*شان به د*ور خود* شروع می*شود* كه د*یگر با چیزی قابل مقایسه نیست جز همان حركات باستانی*كارها.

      استاد* راه می*رود* و شاگرد*ان را به نظم می*خواند*. ازشان می*خواهد* كه با ریتم، پا بگیرند* و د*ر آخر بپرند*: «راست، چپ، راست، چپ، راست، چرخ!»

      حالا همگی د*ر آسمانند*...



      وقتی جوان*ها كم می*آورند*

      كم*كم د*ست*ها هم رو به آسمان بلند* می*شود*؛ كف د*ستی به سوی آسمان و د*ست د*یگر رو به زمین. د*ر حال چرخ، حركت تكرار می*شود*. بعد* د*وباره د*ست*ها گشود*ه می*شود* و بعد* د*وباره همان حركت معروف اشاره به آسمان و زمین. لا به لای تمرینات، گروه شروع می*كنند* به شنا رفتن. این تمرین حد*ود* چهار – پنج د*قیقه*ای طول می*كشد* تا آنجا كه همه از نفس و جان می*افتند*. اما استاد* مسن همچنان مشغول است: «یك، د*و، یك، د*و، یك...!»

      باور كنید* هزار تا شنا می*رود* و د*ر این وضعیت، چهره جوان*های از تك و تا افتاد*ه جالب توجه است. استاد* بلند* می*شود* و از جمع صلوات می*خواهد*.

      چند* لحظه بعد* گروه با د*ست*های گشود*ه، چرخ می*زنند*. این زیباترین بخش ماجراست.



      د*ر وصف نیامد*

      تمرینات سماع مفصل*تر، جد*ی*تر و هیجان*انگیزتر از این است كه د*ر خطوط بالا نوشتم و شما خواند*ید*. آن د*ست بر سینه چرخید*ن*ها و «هوالظاهر، هوالباطن، هوالحق» گفتن*ها، آن تمركزها و سكوت*های خرد*كنند*ه، آن «هند*سه مقد*س» اعجاب*آور، «هو» كشید*ن*ها و از خود* بی*خود*شد*ن*ها... همه و همه!

      اما نكته*ای كه حتما باید* ذكر شود*، زمان طولانی تمرین است؛ گروه از ساعت 30/10 صبح تا 3 ساعت بعد* كار كرد*ند*. ولی د*ر چهره هیچكد*ام از این د*ه نفر اثر رنج و خستگی د*رد*آوری د*ید*ه نشد*. بچه*ها می*گفتند* استاد* د*ر د*وره*های قبلی گاهی تا هفت ساعت یكضرب و بد*ون استراحت، شاگرد*ان را تمرین د*اد*ه. جالب اینكه بچه*ها آخ هم نگفته*اند*!

      عجیب است اما باید* می*بود*ید* و می*د*ید*ید* تا باورتان شود*.



      استاد* مرموز

      اما همه اینها را گفتیم، نگفتیم این استاد* پیر و کوتاه قامت كیست؟ «جواد* تهرانیان» تمایلی برای معرفی خود* ند*ارد*. می*گوید* قرار است كتاب بیوگرافی*اش د*ر خارج منتشر شود* و تا آنوقت چیزی را لو نمی*د*هد*. قضیه را خیلی جد*ی گرفته! می*گوید*: «همه د*نیا منتظرند* بد*انند* من كی هستم!»

      فقط این را می*گوید* كه: د*ر «كلراد*و» آمریكا شروع به تد*ریس سماع كرد*ه و حالا د*ر اروپا مشغول آموزش و نمایش است. تا به حال د*ر فستیوال*های آیینی و نمایشی بسیاری شركت كرد*ه و این اولین بار است كه به د*عوت علاقه*مند*ان د*اخلی لبیك گفته و برای آموزش به د*وستد*اران ایرانی به وطن آمد*ه. البته همه این اطلاعات را می*شد* د*ر كاتالوگ*ها و برگه*های تبلیغاتی كه همراه د*ارد*، یافت. ضمنا شركت*كنند*گان د*ر كلاس*های او كه سخت هواد*ار سماع می*نمایند* و به نظر می*رسد* می*خواهند* اصالت ایرانی سماع را به همگان ثابت كنند*، به عكاس ما اجازه كار نمی*د*هند*. آنها راضی نشد*ند* برای این كار «مقد*س»شان حتی یك عكس ناقابل بگیرند*!


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #48
        تب مولای روم نه فقط اینجا، د*ر شرق، بالا گرفته؛ بلكه آنچنان كه حتماً می*د*انید*، از سوی یونسكو سال 2007 میلاد*ی به نام این صوفی ایرانی نامگذاری شد*ه است.

        كشور تركیه به عنوان میزبانی كه مزار مولانا د*ر یكی از شهرهای آن قرار د*ارد*، به استقبال این مناسبت رفته و بر حجم تبلیغات و گسترد*گی برنامه*های مختلفی با محوریت «مولانا جلال*الد*ین بلخی» افزود*ه است. این شخصیت برجسته و كلید*ی صوفیان، برای د*نیای غرب كاملاً شناخته شد*ه است و اشعارش به د*ه*ها زبان ترجمه و منتشر شد*ه.

        مولانا را برجسته*ترین متفكر مسلمان د*ر عهد* قد*یم می*د*انند* كه رشته آغازین ارتباط انسان با خد*اوند* را د*ر سرود*ه*هایش، از د*رون ذات خود* می*جوید*. او د*ر «بلخ» ایران (واقع د*ر مرزهای امروز افغانستان) زاد*ه شد* و د*ر «قونیه» (تركیه فعلی و پایتخت وقت سلجوقیان) سال*های مهم عمرش را سپری كرد* و همان جا جان سپرد*. همین قضیه باعث اختلاف نظر میان ترك*ها و افغانیان شد*ه و اینها، هر كد*ام مولانا را با پسوند* «رومی» یا «بلخی» خواند*ه و او را از آن خود* می*د*انند*!

        این مرافعه د*ر حالی است كه اصلاً زبان مولانا پارسی و خود*ش ایرانی*تبار بود*ه. «مثنوی معنوی» مشهورترین اثر اوست كه با ابیات موسوم به «نی نامه» آغاز می*شود*: «بشنو از نی چون حكایت می*كند*...»

        او از زبان «نی» كه مهمترین سمبل د*ر آیین سماع د*راویش است، مانیفست ساد*ه اما پرمعنای خود* را صاد*ر می*كند*. نی همچنان هم یكی از اصلی*ترین نماد*ها و سازهای صوفیان است و با اینكه امروزه عناصر ضربی د*ر موسیقی سماع ترك*ها كاربرد*ی ند*ارد* اما طبق روایات، مولوی نخستین بار با صد*ای چكش زرگران بازار قونیه به چرخش و رقص د*رآمد*ه است؛ گفته می*شود* روزی د*ر بازار زركوبان این حالت، بی*خود*انه، به وی د*ست د*اد* و از صد*ای چكش*های پیاپی به سماع د*رآمد*. به روایت «افلاكی» (صاحب «مناقب العارفین&#187: «... همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر، حضرت مولانا د*ر سماع بود*.»



        موسیقی صوفیان

        «آرام، برد*بار، اجتماعی و البته كثرت*گرا. این خصایص لزوماً تصاویری نیستند* كه د*نیای غرب از مسلمانان د*ارند*. اما د*ر واقع این صفات یك مسلمان است كه د*ر مرام، منش و موسیقی صوفیان به وضوح متبلور شد*ه است.»

        این گفته*های تحسین*آمیز، عبارات ابتد*ایی «سایمون براتون» سرد*بیر مجله songlines (معتبرترین مجله انگلیسی زبان د*رباره موسیقی ملل) د*ر مقاله*ای با موضوع موسیقی صوفیان است. او می*افزاید*: «تبلیغات غرب و جریانات متحجر، عموماً اسلام را به مذهبی تفسیر می*كنند* كه با موسیقی مخالفت د*ارد* یا حتی آن را حرام می*د*اند*. اما صوفیان مسلمان نه تنها به وضوح خلاف آن را ثابت می*كنند*، بلكه با پیام*شان به جهانیان می*گویند* كه موسیقی راهی است برای نزد*یك شد*ن به خد*ا.»

        بله، موسیقی د*ر فرهنگ اسلامی سابقه*ای د*یرینه د*ارد*؛ مثلاً توجه كنید* به مراسم تعزیه و موسیقی عاشورایی یا موسیقی عباد*ی (اذان، تلاوت قرآن، روضه، نیایش*هایی چون تواشیح و...)

        د*ر تركیه كه صوفیان مرید* مولانا به مراتب بیشتر از هر جای د*یگر هستند*، موسیقی عرفانی هم نقش پررنگی د*ارد*. از د*وره امپراطوری عثمانیان د*ر این كشور، صوفی*گری گسترش قابل توجهی یافت و تا پایان قرن 19 میلاد*ی، تنها د*ر استامبول بیش از 700 خانقاه فعال وجود* د*اشت. این گسترد*گی د*ر غنای موسیقی آنان هم موثر بود*ه و حالا د*ر كنار مراسم*ها، موزیك صوفیان ترك چشم*گیر*تر از همتایان هر نقطه د*یگر است.

        موسیقی آنها، سازبند*ی كم*وبیش یكسانی د*ارد*: نی، عود*،* تنبور، قانون، رباب و كود*وم (نوعی سازكوبه*ای پوستی) مجموعه سازهای اركستراسیون صوفیان ترك را تشكیل می*د*هند*. مشهورترین آهنگساز مرید* مولوی د*ر تركیه «اسماعیل د*ه*د*ه» (Ismail Dede، 1877-1845) بود*ه كه برای هفت آیین سماع، آهنگسازی كرد*ه است.

        از د*یگر موسیقی*های قابل ذكر خاص صوفیان، باید* به آنچه د*ر میان اهل این فرقه د*ر پاكستان و هند* رواج د*ارد* اشاره كرد*؛ صوفی*گری و موسیقی آن ابزاری بسیار كارآمد* برای تبلیغ د*ین اسلام د*ر میان هند*وها بود*ه و از قرن 13 میلاد*ی تاكنون به آن پرد*اخته می*شود*. شناخته*شد*ه*ترین موسیقی صوفیان این منطقه موسیقی معروف «قوالی» *است كه می*شود* گفت مرحوم «نصرت فاتح علی*خان» پرچمد*ار معرفی و به محبوبیت رساند*ن آن د*ر جهان بود*.

        قوالی كه سمبل صوفیان هند* و پاكستان است، عموماً با اد*ای جملات آوازی و ساد*ه (حضیض) شروع می*شود* و به تد*ریج سرعت و ضرباهنگ موسیقی د*ر آن افزایش پید*ا می*كند*. تركیب ضربی ساز طبلا و د*ست زد*ن خوانند*گان و آواز قوال، با ذكر نام خد*اوند* و حضرت علی(ع) به اوج خود* می*رسد*.

        امروزه گروه*های قوالی قد*رتمند* بسیاری د*ر پاكستان فعالیت د*ارند* كه از جمله آن ها می*توان به د*و گروه كه به نوعی به فاتح علی*خان منسوبند*، اشاره كرد*: یكی براد*رزاد*ه او «راحت فاتح علی*خان» كه از بچگی د*ر كنار او بود*ه و د*ر گروهش به اجرا می*پرد*اخت ود*یگری گروه قوالی «رضوان معظم» كه خوانند*ه*شان از بستگان نصرت بود*ه است.

        از طرف د*یگر، د*ر پاكستان هم موسیقی عرفانی خاصی رواج د*ارد* كه گروه «عبید*ه پروین» با لقب «فاتح*علی*خان مونث» مطرح*ترین خوانند*ه این جریان است. شاید* او تنها زن فعال د*ر این عرصه باشد*، ولی به هر حال اجراهای هیجان*انگیز و پراحساس او، همچنین قد*رتش د*ر خوانند*گی (كه گاهی تا حد*ود* 2 د*قیقه بد*ون نفس*گیری، تحریر می*خواند*) و چرخش سرش د*ر هنگام اجرا، صحنه*های تكان*د*هند*ه*ای را خلق می*كند*.

        پروین می*گوید*: «نور خد*ا انسان را تقد*یس می*كند* و وقتی د*ر مد*ح او می*خوانی، انگار نوعی مد*یتیشن انجام می*د*هی. شعرخوانی و ذكر نام پرورد*گار، نوعی گفت*وگو با خالق است...»

        د*ر میان صوفیان ایران و اعراب كشورهایی مثل عراق، مصر، مراكش، سوریه و... هم انواع د*یگری از موسیقی رواج د*ارد* كه كم و بیش به یكد*یگر شبیه بود*ه و البته گاه تفاوت*هایی هم بین**شان د*ید*ه می*شود*.



        اد*بیات عارفان

        گرچه میسر شد* به موسیقی صوفیان نگاهی هر چند* مختصر و كوتاه، د*اشته باشیم ولی اد*بیات تصوف چیزی نیست كه د*ر چند* پاراگراف بشود* معرفی كرد* و به آرامی از كنار آن گذشت.

        موسیقی و آیین*های صوفیان رابطه*ای تنگاتنگ با اد*بیات د*اشته و د*ارند*؛ د*رباره مشاهیری چون «عطار نیشابوری» یا حتی خود* مولانا د*ر این زمینه بسیار باید* گفت. یا «ابن عربی» و «ابن فرید*» از عربستان، «امیر خسرو» و «شاه عبد*اللطیف» از هند* و...

        پس به این بحث وارد* نشویم، بهتر است انگار!



        سماع د*رویشان

        و اما سماع د*رویشان؛ پیشتر گفتیم كه روایات، خبر از اولین سماع مولانا د*ر بازار زركوبان د*اد*ه*اند*. اما د*ر شرح ملاقات منجر به تحول او با «شمس تبریزی» آمد*ه است كه پرد*اختن به این كار، ازسفارش**های شمس بود*ه است.

        مولانا تا پیش از آن فقیه بود* و چون فقها میانه*ای با موسیقی ند*ارند*، هرگز به سماع نپرد*اخته بود*. ولی بعد* و به تاكید* شمس شروع به این كار كرد*. همین نشانه را د*لیلی بر اصالت ایرانی سماع می*د*انند*.

        مولانا موسیقی را طنین گرد*ش افلاك می*د*انست و با نظریه «فیثاغورث» د*ر باب موسیقی موافق بود* كه: «اصول موسیقی از نغمه*های كواكب و افلاك اخذ شد*ه است.»

        «بانگ گرد*ش*های چرخ است اینكه خلق/ می*سرایند*ش به تنبور و به حلق»

        با توجه به این نكات، حركات سماع معنایی تازه می*یابند*؛ سماع به فتح سین، چهار حالت اصلی د*ارد* كه مجموعاً حركات این رقص را متضمن رموز احوال و اسرار روحانی جهان تلقی می*كنند*:

        1-* چرخ زد*ن: اشاره به شهود* حق د*ر جمیع جهات

        2-* جهید*ن: اشاره به غلبه شوق بر عالم علوی

        3-* پا كوفتن: اشاره به پامال كرد*ن نفس اماره

        4-* د*ست افشاند*ن: اشاره به د*ستیابی به وصال محبوب

        «د*انی سماع چه باشد*؟ قول بلی شنید*ن

        از خویشتن برید*ن، با وصل او رسید*ن

        د*انی سماع چه باشد*؟ بی*خود* شد*ن ز هستی

        اند*ر فنای مطلق، ذوق بقا چشید*ن»

        مولانا سماع را غذای روح عاشقان می*د*اند* و محرك خیال وصل و جمعیت خاطر (یعنی تمركز بر حق و قطع خاطر از غیر خد*ا):

        «پس غذای عاشقان آمد* سماع/ كه د*ر او باشد* خیال اجتماع».

        د*كتر زرین*كوب د*ر این باره می*نویسد*: «سماع مولانا، یك د*عای مجسم و یك نماز بی*خود*انه بود*؛ ریاضت نفس و مراقبت قلبی. از نظر او، انسان با التزام به سماع، از اتصال به خود*ی و تعلقات آن می*رهد* و لذا سماع د*ر نظر وی هم*پایه عباد*ت، اهمیت د*اشت.»

        «بیا بیا كه تویی جان جان جان سماع

        بیا كه سرو روانی به بوستان سماع

        برون ز هر د*و جهان گر تو د*ر سماع آیی

        برون ز هر د*و جهانست این جهان سماع

        اگرچه بام بلند* است بام هفت چرخ

        گذشته است از این بام، نرد*بان سماع

        به زیر پای بكوبید* هر چه غیر وی است

        سماع از آن شما و شما از آن سماع»


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #49
          از بغد*اد* تا قونیه

          قد*یمی*ترین نشانه*های موجود* د*ر خصوص آیین صوفیان، به قرن نهم میلاد*ی د*ر بغد*اد* بر می*گرد*د*؛ كه شامل آوازهای عاشقانه همراه با رقص*های د*وار است. صوفیان سال*ها د*ر این منطقه فعالیت د*اشته*اند* اما وقتی د*ر اوایل قرن 19 وهابیون قد*رت را د*ر منطقه اعراب به د*ست گرفتند*، به شد*ت با آیین صوفی*گری مخالفت و اماكن آنان را خصوصاً د*ر كربلا و سایر ممالك عربی نابود* كرد*ند*.

          د*ر همین زمان، د*ر تركیه هم اوضاع به هیچ وجه بر وفق مراد* صوفیان نبود*؛ با تاسیس جمهوری تركیه، د*ر سال 1925 «آتاتورك» به بهانه ارتباط صوفیان و د*راویش با عثمانی*ها،* د*ستور تعطیلی خانقاه*ها را صاد*ر كرد*. البته این تنها بهانه*ای بود* برای سرپوش گذاشتن بر تضاد* عقاید* سكولارش با مذهب*گرایی د*راویش ترك.

          اما از اواسط د*هه 50 میلاد*ی، شرایط بهتری فراهم شد* و به تد*ریج خانقاه*ها كه تا آن زمان به صورت مخفیانه فعالیت می*كرد*ند*، د*ر قونیه و به بهانه جلب جهانگرد*ان، اجازه فعالیت پید*ا كرد*ند* و كم*كم د*ر سایر شهرهای تركیه هم اوضاع عوض شد*. امروزه د*یگر ترك*ها از تصاویر مراسم سماع د*راویش د*ر كارت*پستال*های توریستی هم استفاد*ه می*كنند*، د*ر حالی كه این كار اصولاً با اصول و عقاید* صوفیان مغایرت د*ارد*. خانقاه*ها به پاتوق توریست*ها بد*ل شد*ه*اند* و مراسم سماع به یك برنامه نمایشی د*ر سئانس*های مختلف بد*ل شد*ه. به همین د*لیل و با وجود* عد*م ممنوعیت فعالیت د*راویش، گروه*های اصیل، مخفیانه و به صورت زیرزمینی به برگزاری برنامه*هایشان می*پرد*ازند*.

          از مد*یر كل اد*اره جهانگرد*ی قونیه نقل شد*ه كه: «سالانه یك میلیون توریست از شهر ما د*ید*ن می*كنند*.»

          این اد*عا شاید* كمی اغراق*آمیز به نظر بیاید* ولی د*ست*كم سیل تورهای مختلف جهانگرد*ی ایرانی به مقصد* قونیه، د*ر یكی – د*و سال گذشته شد*ید*تر شد*ه و به نظر می*آید* این «مد*»تازه، پای خیلی از هم*وطنان ما را به این شهر باز كرد*ه است.

          اغلب علاقه*مند*ان مولانا د*وست د*ارند* د*ر ایام میان 19 تا 26 آذر به قونیه بروند*؛ هر ساله د*ر این زمان، سالگرد* عروج روحانی مولوی توسط مرید*انش جشن گرفته می*شود* و این د*وستد*اران كه از ملیت*ها و سرزمین*های مختلف د*ر كنار مزار او حاضر می*شوند*، به شاد*ی می*پرد*ازند*. اوج این مراسم هم د*ر شب «عرس» است؛ 17 د*سامبر (26 آذر) كه روز سالمرگ مولوی است اما پیروان او چون اعتقاد* د*ارند* پیر و مرید*شان نمرد*ه بلكه به معشوق ازلی پیوسته، بساط جشن و سرور برپا می*كنند*. البته از نوع عرفانی خاص خود*ش.

          به د*لیل اینكه تقویم تركیه ثابت است، معمولا شب عرس مولانا د*ر تركیه با مراسم د*یگری كه د*ر سایر كشورها برپا می*شود*، همزمان نیست. د*ر ایران هم از د*راویش قاد*ری گرفته تا گواتی*های بلوچستان، این شب را پاس می*د*ارند* و مراسم خاصی برپا می*كنند*.



          ارائه سماع

          سایمون براتون كه از نزد*یك شاهد* یك مراسم ارائه سماع توسط د*راویش تركیه بود*ه، د*ید*ه*های خود* را اینطور می*نویسد*: «آن ها پس از اد*ای احترام به محضر استاد* خود *(شیخ)، از او اجازه د*خول به صحنه رقص سماع را د*ریافت می*كنند*. با توازنی خاص رد*ای سیاه را از تن د*رآورد*ه و با لباس سفید* بلند* خود*، با ضرباهنگی موزون، به چرخش برخلاف عقربه*های ساعت می*پرد*ازند*. د*ست راست د*رویش*ها به سمت آسمان و د*ست چپ آن ها به سمت زمین اشاره می*كند*، گویی میان د*و د*نیا پلی برقرار كرد*ه باشند*. مراسم سماع با نظمی خاص، فضای عجیبی را ایجاد* می*كند*. این چرخش د*وار رقص نیست، بلكه نوعی عباد*ت است.»

          «نائیل كزوا» شیخ تاریخی*ترین خانقاه استامبول یعنی «گالاتا» هم می*گوید*: «همه عناصر كائنات د*ر حال چرخش هستند*، از ریزترین ذره تا بزرگ*ترین سیاره. چرخش ما نیز به معنای همسو شد*ن با خالق جهان است. اگرچه به حالت سماع می*رسیم اما هوشیاری خود* را از د*ست نمی*د*هیم. ما مرحله*ای از عروج روح از بد*ن و نزد*یكی به حضرت حق را تجربه می*كنیم، ولی با هوشیاری كامل.»

          اد*اره مزار مولانا و برگزاری مراسم*ها د*ر د*ست «چلبی»هاست؛ چلبی به زبان تركی قد*یم یعنی «آقا» كه به فرزند*ان و نواد*گان ذكور مولوی می*گویند*. هم*اكنون «فاروق چلبی» شیخ و بزرگ قونیه است. او كه نسل بیست و د*وم مولانا است، فارسی نمی*د*اند* و قاد*ر به خواند*ن اشعار جد* بزرگش نیست. نكته*ای كه د*كتر «ابوالقاسم تفضلی» د*ر همایش «آموزه*های مولانا برای انسان معاصر» هر چند* نه مستقیماً به او، به آن اشاره كرد*: «امروز حتی یك نفر، تاكید* می*كنم حتی یك نفر از سماع*كنند*گان، فارسی نمی*د*انند*.»

          كاش می*شد* از ایشان بپرسیم: آیا منظور د*راویش تركیه هستند* یا همه سماع*گران را می*گویند*؟ چرا كه حالا با اطمینان می*توانیم از «جواد* تهرانیان» و شاگرد*انش نام ببریم و این ایرانی*های پیرو مولانا را به او و شما معرفی كنیم.


          iran

          Comment

          • lolita37
            Newbie
            • Apr 2006
            • 29

            #50
            Sufism? What is it?

            Hey guys iv read a little about sufism and am really intigued and i was wondering if anybody had anymore information or any articles that i could read to learn more?
            Cheers xxx
            "moondan o sookhtan o sakhtan, hame yadegaar e eshghe, entegham az to gereftan, kar e man nist, kar e eshghe"

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #51
              کمیته بررسی کننده ماجرای تخریب حسینیه دراویش گنابادی در قم، حمله به این حسینیه را کاری اشتباه و ناشی از ارائه اطلاعات غلط به مسئولان، علما و مراجع تقليد دانست.


              به گزارش خبرنگار «�?ردا»، کمیته بررسی کننده ماجرای تخریب حسینیه دراویش گنابادی قم در گزارشی به مسئولان اعلام کرد که دراویش گنابادی یکی از �?رق همراه با اسلام و تشیع و انقلاب بوده و از جانب آنان هیچ خطری متوجه جامعه شیعی نیست.

              براساس این گزارش، بزرگ نمایی خطر این گروه ، باعث تحریک گروههایی از مردم و برخی از علما و مسئولان شد که این امر، ماجرای تخریب حسینیه آنان در قم را به همراه داشت.


              در جریان تخریب حسینیه دراویش گنابادی در قم، علاوه بر تخریب حسینیه، بیش از 1500 ن�?ر از طر�?ین درگیری دستگیر شدند که تاکنون اغلب آنان آزاد شده اند. در این ماجرا بیش از 350 ن�?ر زخمی شدند و احتمالا یکی از مجروحان به علت شدت جراحات وارده در گذشته است.


              بر اساس گزارشهای دریا�?تی، کمیته بررسی کننده این ماجرا که در آن ا�?رادی از وزارت اطلاعات، وزارت کشور، نیروی انتظامی و نیروی مقاومت بسیج حضور داشتند، اعلام کرد که اختلا�? بر سر مالکيت حسینیه دراویش گنابادی قم، یک امر کوچک شهری بود و می توانست به وسیله شهرداری و اوقا�? و مالک آن (شریعت) حل و �?صل شود ولی با دخالت برخی نهادها و ا�?راد غیرمسئول در این ماجرا، یک پدیده محلی به یک ماجرای امنیتی و ملی تبدیل شد که قطعا کاری ناشایست بود. این امر پس از ماجرای اهانت به ساحت حضرت رسول (ص) در اروپا و انسجامی که در اعتراض به این امر در جهان اسلام ایجاد شد، یک امر ت�?رقه ا�?کنانه محسوب می شود و این درحالی است که ایجاد جنگ و ت�?رقه مذهبی در دستور کار دشمنان اسلام قرار دارد.


              نکته جالب توجه در این گزارش، مبری دانستن دراویش گنابادی قم از اتهاماتی است که در روزهای اول پس از تخریب حسینیه آنان در برخی مطبوعات و سایتها در زمینه �?اسد الاخلاق بودن این دراویش و وجود مشروبات الکلی در حسینیه و ... منتشر شده بود. بر اساس گزارش کميته تحقيق، این ا�?راد از مقلدان یکی از مراجع شناخته شده قم بوده و در میان آنان، وابستگان به خانواده شهدا نیز دیده می شوند و اتهامات وارده به آنان �?اقد مبنا و دلیل است.


              گ�?تنی است که با توجه به این گزارش، دلجویی از دراویش گنابادی قم در دستور کار مسئولان قرار گر�?ته است و از جمله مبلغ 800 میلیون تومان به عنوان بخشی از قیمت حسینیه در اختیار شریعت قرار گر�?ت تا وی برای تهیه ملکی در تهران از آن است�?اده کند.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #52
                عرفان و تصوف
                یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد یافت و تکامل پیدا کرد علم عرفان است.

                درباره عرفان از دو جنبه می‏توان بحث و تحقیق کرد: یکی از جنبه اجتماعی، و دیگر از جنبه فرهنگی.

                عرفا با سایر طبقات فرهنگی اسلامی از قبیل مفسرین، محدثین، فقهاء، متکلمین، فلاسفه، ادبا، شعرا، یک تفاوت مهم دارند و آن اینکه علاوه بر اینکه یک طبقه فرهنگی هستند و علمی به نام عرفان به وجود آوردند و دانشمندان بزرگی در میان آنها ظهور کردند و کتب مهمی تالیف کردند، یک فرقه اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود، برخلاف سایر طبقات فرهنگی از قبیل فقهاء و حکماء و غیرهم که صرفا طبقه فرهنگی هستند و یک فرقه مجزا از دیگران به شمار نمی‏روند.

                اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شوند با عنوان «عرفا» و هرگاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند غالبا با عنوان «متصوفه‏» یاد می‏شوند.

                عرفا و متصوفه هر چند یک انشعاب مذهبی در اسلام تلقی نمی‏شوند و خود نیز مدعی چنین انشعابی نیستند و در همه فرق و مذاهب اسلامی حضور دارند، در عین حال یک گروه وابسته و به هم پیوسته اجتماعی هستند. یک سلسله افکار و اندیشه ها و حتی آداب مخصوص در معاشرتها و لباس پوشیدنها و احیانا آرایش سر و صورت و سکونت در خانقاهها و غیره، به آنها به عنوان یک فرقه مخصوص مذهبی و اجتماعی رنگ مخصوص داده و می‏دهد.

                و البته همواره - خصوصا در میان شیعه - عرفائی بوده و هستند که هیچ امتیاز ظاهری با دیگران ندارند و در عین حال عمیقا اهل سیر و سلوک عرفانی می‏باشند. و در حقیقت عرفای حقیقی این طبقه‏اند، نه گروههایی که صدها آداب از خود اختراع کرده و بدعتها ایجاد کرده‏اند.

                ما در این درسها که درباره کلیات علوم اسلامی بحث می‏کنیم، به جنبه اجتماعی و فرقه‏ای، و درحقیقت به جنبه «تصوف‏» عرفان کاری نداریم، فقط از جنبه فرهنگی وارد بحث می‏شویم، یعنی به عرفان به عنوان یک علم و یک شاخه از شاخه‏های فرهنگ اسلامی نظر داریم نه به عنوان یک روش و طریقه که فرقه‏ای اجتماعی پیرو آن هستند.

                اگر بخواهیم از جنبه اجتماعی وارد بحث‏شویم ناچار باید این فرقه را از نظر علل و منشا و از نظر نقش مثبت‏یا منفی، مفید یا مضری که در جامعه اسلامی داشته است، فعل و انفعالهائی که میان این فرقه و سایر فرق اسلامی رخ داده است، رنگی که به معارف اسلامی داده است، تاثیری که در نشر اسلام در جهان داشته است مورد بحث قرار دهیم. ما فعلا به این مطالب کاری نداریم. بحث ما فقط درباره عرفان به عنوان یک علم و یک بخش فرهنگی است.

                عرفان به عنوان یک دستگاه علمی و فرهنگی دارای دو بخش است: بخش عملی و بخش نظری.

                بخش عملی عبارت است از آن قسمت که روابط و وظایف انسان با خودش و با جهان و با خدا بیان می‏کند و توضیح می‏دهد. عرفان در این بخش مانند اخلاق است، یعنی یک «علم‏» عملی است با تفاوتی که بعدا بیان می‏شود. این بخش از عرفان علم «سیر و سلوک‏» نامیده می‏شود. در این بخش از عرفان توضیح داده می‏شود که «سالک‏» برای اینکه به قله منیع انسانیت، یعنی «توحید» برسد از کجا باید آغاز کند و چه منازل و مراحلی را باید به ترتیب طی کند و در منازل بین راه چه احوالی برای او رخ می‏دهد و چه وارداتی بر او وارد می‏شود. و البته همه این منازل و مراحل باید با اشراف و مراقبت‏یک انسان کامل و پخته که قبلا این راه را طی کرده و از رسم و راه منزلها آگاه است صورت گیرد و اگر همت انسان کاملی بدرقه راه نباشد خطر گمراهی است.

                عرفا از انسان کاملی که ضرورتا باید همراه «نوسفران‏» باشد گاهی به «طایر قدسی‏» و گاهی به «خضر» تعبیر می‏کنند:

                همتم بدرقه راه کن ای «طایر قدس‏» که دراز است ره مقصد و من «نوسفرم‏» ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی

                البته توحید که از نظر عارف، قله منیع انسانیت به شمار می‏رود و آخرین مقصد سیر و سلوک عارف است، با توحید مردم عامی، و حتی با توحید فیلسوف، یعنی اینکه واجب الوجود یکی است نه بیشتر، از زمین تا آسمان متفاوت است.

                توحید عارف، یعنی موجود حقیقی منحصر به خدا است، جز خدا هر چه هست «نمود»است نه «بود». توحید عارف یعنی «جز خدا هیچ نیست‏» توحید عارف، یعنی طی طریق کردن و رسیدن به مرحله جز خدا هیچ ندیدن.

                این مرحله از توحید را مخالفان عرفا تایید نمی‏کنند و احیانا آن را کفر و الحاد می‏خوانند ولی عرفا معتقدند که توحید حقیقی همین است و سایر مراتب توحید خالی از شرک نیست. ازنظر عرفا رسیدن به این مرحله کار عقل و اندیشه نیست، کار دل و مجاهده و سیر و سلوک و تصفیه و تهذیب نفس است.

                به هر حال این بخش از عرفان، بخش عملی عرفان است از این نظر مانند علم اخلاق است که درباره «چه باید کرد»ها بحث می‏کند با این تفاوت که:

                اولا عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث می‏کند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آنکه همه سیستمهای اخلاقی ضرورتی نمی‏بینند که درباره روابط انسان با خدا بحث کنند، فقط سیستمهای اخلاقی مذهبی این جهت را مورد عنایت و توجه قرار می‏دهند.

                ثانیا سیر و سلوک عرفانی - همچنانکه از مفهوم این دو کلمه پیداست - پویا و متحرک است، برخلاف اخلاق که ساکن است. یعنی در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدی و از منازل و مراحلی که به ترتیب سالک باید طی کند تا به سرمنزل نهایی برسد.

                از نظر عارف واقعا و بدون هیچ شائبه مجاز، برای انسان «صراط‏» وجود دارد و آن صراط را باید بپیماید و مرحله به مرحله و منزل به منزل طی نماید و رسیدن به منزل بعدی بدون گدز کردن از منزل قبلی ناممکن است.

                لهذا از نظر عارف روح بشر مانند یک گیاه و یا یک کودک است و کمالش در نمو و رشدی است که طبق نظام مخصوص باید صورت گیرد. ولی در اخلاق صرفا سخن از یک سلسله فضائل است از قبیل راستی، درستی، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ایثار و غیره که روح باید به آنها مزین و متجلی گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه‏ای است که باید با یک سلسله زیورها و زینتها و نقاشیها مزین گردد بدون اینکه ترتیبی در کار باشد که از کجا آغاز شود و به کجا انتها یابد؟ مثلا از سقف شروع شود یا از دیوارها و از کدام دیوار؟ از بالای دیوار یا از پایین؟

                در عرفان برعکس، عناصر اخلاقی مطرح می‏شود اما به اصطلاح به صورت دیالتیکی،یعنی متحرک و پویا.

                ثالثا عناصر روحی و اخلاقی محدود است به معانی و مفاهیمی که غالبا آنها را می‏شناسد، اما عناصر روحی عرغانی بسی وسیعتر و گسترده‏تر است. در سیر و سلوک عرفانی از یک سلسله احوال و واردات قلبی سخن می‏رود که منحصرا به یک «سالک راه‏» در خلال مجاهدات و طی طریقها دست می‏دهد و مردم دیگر از این احوال و واردات بی‏خبرند.


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #53
                  سال گذشته در مهرماه، قطب دراویش نعمت*الهی گنابادی یعنی نورعلی تابنده گنابادی که اصالتاً نیز اهل این شهر است، از سوی فرمانداری گناباد در ایام ماه رمضان موظف به ترک این شهر شد. وی از جمله نیروهای ملی—مذهبی نیز به شمار می*رود و دارای تحصيلات حقوقی در سطح دکتراست. و تأليفاتی در مسائل عرفانی و همچنين حقوقی دارد.

                  مریدان وی او را «مجذوب عليشاه» می*خوانند. این بزرگ سلسله*ی دراويش نعمت*اللهی گنابادی در تهران سکونت دارد اما بنابر برنامه*ای ساليانه، ماه رمضان را در «بيدخت» در نزديکی گناباد می*گذراند. در آن زمان فرمانداری گناباد به او اعلام کرده بود که بايد تا ساعت هشت سه*شنبه شب هيجدهم مهر اين شهرستان را ترک گويد. این موضوع با واکنش دراویش و طرفداران وی مواجه شد که در نهایت با توجه به مذاکرات بین او و مسؤولان امنیتی و انتظامی این شهرستان، دکتر نورعلی تابنده زادگاه خود را ترک کرد و به تهران بازگشت. برخی معتقدند این توافق به دلیل درگیری چند ماه قبل و مشکلاتی که دراویش این سلسله در قم با آن مواجه شده*اند، بوده است. هشت ماه قبل از این تاریخ نیز در اثر درگیری بین این دراویش و عوامل انتظامی و امنیتی در شهر قم بر سر تخریب یکی از حسینيه*های آنان، بیش یکصد نفر بازداشت شده و 52 تن از آنان به جرم "اخلال در نظم عمومی و سرکشی از دستور پليس" به شلاق و حبس تعزيری و پرداخت جريمه نقدی محکوم شدند.


                  همچنین دو تن از وکيلانی که دفاع آنها را در دادگاه به عهده گرفتنده بودند، تحت پيگرد قضائی قرار گرفته و به حبس، جريمه*ی نقدی و پنج سال محروميت از شغل وکالت محکوم شدند. در آن زمان برخی از روحانیان نظیر آیت*الله منتظری و حجت*الاسلام کروبی هم به شیوه*ی عملکرد مسؤولان اعتراض کردند.

                  به هر صورت در آن زمان بسیاری از این دراویش که به شریعت نزدیک*ترین موقعیت را دارند با توجه به مشکلات از ادامه*ی بحث بر سر این جریان خودداری کردند. اینک این رهبر طریقت دراویش نعمت*اللهی گنابادی مجدداً به زادگاه خود در بیدخت بازگشته و در حسینيه «سلطانی» این شهر مستقر است. آن*هم در آستانه*ی سالگرد تولدش که تعداد زیادی از دراویش این فرقه به دیدارش می*آیند. از سویی دیگر چندیست شایعه شده بزودی وی حسینیه*ای را در مشهد افتتاح خواهد کرد و این باعث شده که بار دیگر مسأله*ی بازگرداندن وی به تهران مطرح شود.

                  روزنامه*ی اعتماد روز پنجشنبه در ستون «پیدا و پنهان» خود به این شکل به موضوع اشاره کرد: «گفته می*شود اداره*ی اطلاعات مشهد از دکتر نورعلی تابنده، قطب دراويش گنابادی، که هفته*ی پيش به بيدخت گناباد مسافرت کرد، خواسته است تا چند روز ديگر اين شهرستان را ترک کند. شنيده*ها حاکی است علت اين موضوع مسافرت شمار کثيری از دراويش به سمت گناباد برای ملاقات وی است.» به این ترتیب تنها رسانه*ای که به این موضوع پرداخت با رعایت خطوط قرمز فقط به شنیده*ها بسنده کرد و به این ترتیب ماندن نورعلی تابنده گنابادی در «مزار سلطانی» بار دیگر موضوع مورد بحث پیرامون این سلسله دراویش شد.

                  «مزار سلطانی» کجاست؟

                  این مزار در «بيدخت» در نزدیکی شهرستان گناباد است كه یکی از شهرهای باستانی ايران نیز محسوب می*شود. اين شهر محل تولد و دفن ملا سلطان محمد گنابادی، «سلطانعلی شاه»، قطب سلسله*ی نعمت*اللهی در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم هجری قمری است و از همان زمان مورد توجه دراویش این فرقه قرار گرفت.
                  ساخت بنای مزار سلطانی بيدخت در محل دفن وی در بيدخت گناباد توسط جانشين*اش، ملا علی نورعليشاه ثانی، شروع شد. اما تکمیل و تجهیز این بنا به واسطه*ی جانشینان و مریدان این فرقه و به تدريج انجام گرفت که به مرور مبدل به یک مجموعه از حسينيه، كتابخانه و مهمانسرا برای این دراویش شد. بنای سلطانی محل دفن دیگر جانشینان ملا سلطان محمد گنابادی مانند محمدحسن صالح عليشاه، سلطان حسين تابنده «رضا عليشاه» و علی تابنده «محبوب عليشاه» هم هست.

                  ما نزدیک*ترین به شریعت هستیم

                  غلام*رضا هرسینی، یکی از وکلای این دراویش و یکی از مریدان دکتر نورعلی تابنده، است. او با اشاره به مسائل به وجود آمده در جریان تخریب حسینیه*ی آنها در قم می*گوید: «ما در جریان حسینیه در قم به معنای واقعی کلمه قانون*مندی را نشان دادیم. در آن زمان حدود 1200 نفر در حسینیه بودند و حدود 6هزار نفر در بیرون که به دلیل عدم امکان ورود در بیرون تجمع کرده بودند. آنها به چشمشان می*دیدند که برادران و خواهران*شان چگونه مورد حمله قرار گرفته*اند اما اتوبوس جلویشان بود و آتش نزدند. فاصله تا فیضیه صد متر بود کاری نکردند. انتشارات راه حق متعلق به آقا ناصر مکارم شیرازی هم چسبیده به حسینیه بود و این*ها هم می*دانستند که این حمله هم بر اساس فتوایی بوده که ایشان داده. حتی آن را هم آتش نزدند. اگر به آنها حمله نمی*کردند، آنها به کسی آزاری نمی*رساندند.

                  دراویش از روز چهارم تا بیست*ودوم در جلوی این حسینیه تحصن کردند، یک تخلف، حادثه و یا تصادف هم آنجا ديده نشد. یعنی این*ها خود حافظ امنیت بودند. یکی از مسؤولان نیامد به حرف*های آنها گوش بدهد. مگر مدتی که این حسینیه از طرف شهرداری پلمب بود کسی اعتراض کرد؟ گفتند لابد مقررات است اما وقتی بدون هیچ دلیلی این حسینیه را واگذار به اشخاصی می*کنند که اصلاً مشخص نیست که هستند، چه باید کرد؟ هنوز که من در محضر شما هستم پرونده*ی این حسینیه در دیوان عالی است و حکمی برای آن صادر نشده، پس چگونه می*تواند اداره*ی اوقاف آنرا تصرف کند؟ تازه این واگذاری با نیت واقف نیز انجام نگرفته است. واقف در متن وقف*نامه به وحدانیت خدا اقرار کرده است، به نبوت محمد و امامت و اظهار کرده که من منتظر ظهور حضرت حجت هستم.

                  فقط به چه علت مخالفت شده؟ به این علت که کسی روزی از اینجا رد بشود و بگوید: این حسینیه درویش*ها است. در مملکت که ما به سلیقه*ی اشخاص زندگی نمی کنیم. اگر جایی منع قانونی داریم که دراویش حسینیه داشته باشند که هیچ، اما اگر نداریم اصلاً قبیح است که بیایند این کار را بکنند. امروز که می*خواهد حکومت علی پیاده شود، ما هم که جز مدح علی چیزی نگفته*ایم. ما که نه کاندیدای شورای شهر شده*ایم و نه مجلس. ما فقط می*خواهیم عبادت و بندگی مان را بکنیم.»

                  امام خمینی برای گورباچف توضیح*المسائل نفرستاد

                  هرسينی در ادامه به اشتراکات با اهل شریعت اشاره می*کند و می*گوید: «ما که تمام نکات دینی*مان یکی است، حالا ما می*گویم برای توجه همیشه به خداوند یک ذکر و فکر قلبی داریم، حتی آمار شهدای دراویش در جنگ تحمیلی گواه این مسأله است.»

                  این وکیل دراویش گنابادی با اشاره به برخی از مسائلی که برای آنها بوجود آمده، اضافه می*کند: «ما ترجیح می*دهیم اگر بحثی وجود دارد بیایند با هم به مناظره بنشینیم و در محضر مراجع و بزرگان حاضر شویم و به نتیجه*ی کلی برسیم. برخی از کتب ما، مانند تفسیر قرآن مورد تأیید آیت*الله خمینی نیز بوده است. ما فکر می*کنیم طریقت به همراه شریعت به منزله*ی دو بال است. شما بیایید ببینید امام خمینی برای هدایت*نامه*ای که به رهبر شوروی سابق، گورباچف، می*نویسد از احکام «طهارت» می*گوید یا از عرفان اسلامی؟ تحریرالوسیله و توضیح*المسائل می*فرستد یا کتبی از عرفان اسلامی؟ پس وقتی می*توانیم این*ها را ارائه کنیم بهتر است حمایت*شان کنیم.»

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #54
                    هرسینی در خصوص مطرح شدن خروج نورعلی تابنده گنابادی از بیدخت اشاره می*کند: «برادران اطلاعات اعلام کرده*اند که مجوزی که این آقا برای خروج گرفته، سه چهار روز بوده و اینک بیشتر شده و محل را باید ترک کند. با توجه به مشکلاتی که مطرح شده است ایشان گفته*اند در چند روز آینده تصمیم می*گیرند که بروند یا بمانند. چون اینجا زادگاه این شخص است.»

                    او افتتاح هر حسینیه*ای را در مشهد تکذیب کرد و اشاره کرد که بر خلاف شایعاتی که مطرح شده فقط قرار است که یک طبقه از ساختمانی را که اینجا داشته*اند در اختیار برگزاری مجالس بگذارند و نمی*خواهند کاری که در قم به*وجود آمده در مشهد هم تکرار شود.

                    اینک تا زمان ارسال این گزارش هنوز دکتر نورعلی تابنده گنابادی در زادگاهش، بیدخت، است و ظاهراً هنوز دستگاه*های امنیتی و انتظامی نیز با این موضوع مشکلی نداشته*اند.

                    این حکومت حتی نمی تواند ادعا کند که مدافع فرهنگ بومی ست. اگر هست، پس این حمله ی وحشیانه به صوفیه چطور توجیه می شود؟ یک خانمی کتابی از فریتیوف شوئون سنت گرا ترجمه کرده که عنوان اصلیش گوهر تصوف بوده، اما از ترس مسئولین قشری این ممکلت مجبور شده عنوان کتاب را "گوهر عرفان اسلامی" ترجمه کند. در واقع هر جا در دنیا به اسلامی توجهی می شود به واسطه ی همین صوفیه ست. چطور همه جا ادعا می کنند که به اسلام اقبال می شود اما انکار می کنند که بیشتر به تصوف اسلام اقبال می شود تا به فقه اسلام. همین شوئون و استادش رنه گنون که مسلمان شدند، در واقع صوفی شدند. واقعآ چقدر اینها ظالم اند


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #55
                      قطب دراويش گنابادي دستگير شد

                      سخنگوي دراويش نعمت*اللهي در اروپا از دستگيري نورعلي تابنده، قطب اين طريقت، خبر داد.

                      مصطفي آزمايش، سخنگوي دراويش نعمت*اللهي در گفتگو با راديو زمانه اعلام كرد كه روز دوشنبه نيروهاي انتظامي، نورعلي تابنده را در شهرستان بيدخت دستگير كردند و به شهرستان مشهد انتقال دادند.

                      به گفته آزمايش، نورعلي تابنده كه مدت سه هفته است در زادگاه و منزل شخصي خود، بيدخت، به سر مي*برد، هنگام سركشي از مزرعه، در ميانه راه به وسيله ماموران انتظامي به همراه دو تن از همراهانش دستگير و به فرمانداري بيدخت منتقل شد.

                      گروهي از مردم بيدخت در واكنش به دستگيري نورعلي تابنده، در برابر فرمانداري تجمع كردند. به گفته مصطفي آزمايش، دو همراه نورعلي تابنده آزاد شدند اما خود وي به مشهد انتقال داده شد.




                      مصطفي آزمايش مي*افزايد، ماموران تاكنون چندين بار از سفر نورعلي تابنده به شهرستان بيدخت جلوگيري كرده*اند و ماه رمضان گذشته هم كه وي در اين شهرستان حضور يافت، خانه وي به محاصره درآمد.

                      به گفته آزمايش ماموران انتظامي علت جلوگيري ازاقامت نورعلي تابنده در زادگاهش را، عدم گنجايش شهرستان بيدخت عنوان كرده*اند؛ چراكه به گفته مقامات با حضور نورعلي تابنده شمار زيادي براي ديدار وي به اين شهرستان مي*آيند.

                      مصطفي آزمايش كه سال*هاست خود مجله عرفان ايران را منتشر مي*كند، بيدخت را از آن جهت براي دراويش نعمت*اللهي با اهميت مي*داند كه مدفن اقطاب اين سلسله است.

                      آزمايش درپاسخ به اين پرسش كه آيا نورعلي تابنده، فعاليت سياسي نيز مي*كند، اظهار داشت كه نورعلي تابنده با وجود فعاليت در نهضت آزادي ايران،هم *اكنون هيچگونه كار سياسي انجام نمي*دهد.

                      آزمايش خاطر نشان مي*كند كه تابنده در دادگستري و دانشگاه هم فعاليت* داشته كه با قبول مسئوليت در طريقت گنابادي از همه كارهاي گذشته خود كناره گرفته است.

                      سخنگوي دراويش نعمت*اللهي همچنين ياآور مي*شود كه نورعلي تابنده داراي درجه اجتهاد و دكتراي حقوق است.

                      مصطفي آزمايش همچنين با يادآوري تخريب حسينيه شريعت قم، كه در پي آن شمار زيادي دستگير و عده*اي نيز زخمي شدند، از تكرار چنين حوادثي اعلام نگراني مي*كند.

                      iran

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #56
                        watch this video

                        Video Soufi in Iran ! - Soufi, in, Iran - Dailymotion Share Your Videos@@AMEPARAM@@value="http://www.dailymotion.com/swf/x1leit"@@AMEPARAM@@http://www.dailymotion.com/swf/x1leit
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #57
                          FOR THE LOVE OF RUMI

                          Since UNESCO declared this ‘the Year of Rumi,’ many events in his honor have sprung up around New York City. But few have been as intimate and transformative as For the Love of Rumi, a two-part event that recently took place at the Open Center in Soho. The event, a combination of a storytelling and documentary, was perhaps the most personal experience of Rumi one could get outside of strict, individual meditation on his translated works.



                          For the Love of Rumi spanned about two hours and began with The Way of the Heart, a carefully-constructed narrative comprising poetry, story-telling, readings and music by TAMIR and Amir Vahab, respectively. An actress, poet and playwright, TAMIR nailed every line and emphatically dotted the air of poetry and storytelling with long vowels, deep pauses and the occasional inspired shout. Speeding up, slowing down and commanding her topic, she made eye contact with her audience and confidently channeled Rumi’s message.



                          “We follow the highway of the heart. Not the byway of the intellect. Out of the fast lane and into the vast lane!” she exclaimed in the beginning moments of her performance.



                          A widely acclaimed musician of more than three decades, Vahab intermittently strummed the setar, sang in traditional Persian style and tapped a large, disk daf drum. His fingers moved across the strings as if brushing through a stream of water and his voice evoked a simple and reflective space and time in Anatolia.


                          Between musical interludes, TAMIR gracefully stood, danced and gestured in her robes of silken purple and colorfully airy patch-worked pants. Her precision and absolute focus in weaving the pieces of Rumi’s work and related stories accentuated the fire and mystery of the ancient messages. Through this performance, the audience traveled to deserts, meeting halls and chess games with Rumi and other luminaries of the time, like Mullah Nasrudin and Rumi’s mentor Shams-I Tabrizi.



                          To end the performance, TAMIR changed into a tall, deep-red cap and white robe -- what most recognized as traditional dervish clothing. For a few moments, she whirled in the front of the room to Vahab’s music and ended the performance by stopping gracefully where she had started,bowing toward the audience with her palms together.



                          Based on timeless and poignant allegory, The Way of the Heart turned much of today’s society on its head in a refreshing way. As an audience member, I suddenly felt like the proverbial monkey with my hand fisted up inside the mouth of a jar, and perhaps that’s what Rumi was getting at.


                          In part two of For the Love of Rumi, award-winning actress, writer, producer and director Tina Petrova stood up to introduce her documentary, Rumi: Turning Ecstatic, which she directed and is currently touring with as a good-will ambassador. The film depicts her encounter with Rumi, which happened in a dream during her recovery from a serious car wreck, which plunged her several thousand feet off the side of a cliff.



                          The film explores the circumstances of her accident, including a dream during her recovery in which a man, who she is certain was Rumi, instructs her to have an event in his honor. She subsequently calls Coleman Barks, who agrees to read Rumi at the event she organizes. As clips of the event and Barks’ reading fade in and out, other speakers and experts on Rumi’s work help Petrova find a people of many faiths joining into their human roots and reaching for their spiritual destinations.



                          The film’s commentary includes sober mention of today’s conflicts. But it pulls eventual focus on the people drawn to peace and Rumi’s message – in books that currently outsell Shakespeare’s in North America.



                          For the Love of Rumi merged today's top talent with profound messages that have lived for hundreds of years. Stepping out on the street after such a performance felt like stepping into a more hopeful dimension of reality.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #58
                            This is the year of Mevlana and we all try to contribute our share to Mevlana Rumi, one of our greatest poets and Sufi's who became a worldwide phenamenon and lives ever happily after in people's heart all over the world.

                            I would like to introduce to you the book that I translated from English into Persian about Mevlana Rumi, written by Ira Friedlander by the name of 'Whirling Dervishes ' which has been published in Iran, year 2003 and has SOLD OUT.


                            The first time I saw the English version of the book, I was amazed by the beauty of the photos that Mrs. Ira Friedlaner, now the head of the apple graphic centre at American Cairo University, and Mr. Nazieh Oozal have taken from the Konya, Mevlana tomb and the Whirling Dervishes ceremony. It is beautifully captured in black and white and takes the readers inside the world of these holy men.

                            This book also narrates the last 200 years of the Mevlavieh sect and what has happened to them and their centres in Turkey and during the power of Kamal Attatork from a very good historical angel.

                            The book can not be found in Iran due to high demand. It is a wonderful read which I highly recommend it to your readers.

                            The Whirling Dervishes, Being an Account of the Sufi Order Known As the Mevlevis and Its Founder the Poet and Mystic Mevlana Jalalu'Ddin Rumi.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #59
                              Sufi Women
                              Early Sufi Women a translation by Rkia Cornell of Abu 'Abd al-Rahman al-Sulami's (d. 1021 CE) Dhikr an-Niswat al-muta'abbidat as-sufiyyat, explodes many mistaken notions about Muslim women.
                              Women in Islam (link fixed 2 August 2002) from the journal Sufism: An Inquiry by Dr. Nahid Angha, a Sufi woman who is the co-director of the International Association of Sufism and founder of the Sufi Women Organization.

                              Women and Sufism, (link fixed 2 August 2002) by Camille Adams Helminski of the Mevlevi Sufi Order, briefly discusses some well-known women Sufis and central issues concerning women in the history of Sufism.

                              Habiba, A Sufi Saint from Uzbekistan is the title of a video about a contemporary Naqshbandi woman Sufi and healer. You can order it From Mystic Fire Video. (Links fixed 2 August 2002.)

                              Uzbek Women's Sufi Dhikr recorded in Kokand (Uzbekistan) and linked from the site The BBC Musical Nomad.

                              The Sufi Women Organization (link fixed 2 August 2002) is an association of Muslim and non-Muslim Sufi women from around the world, of many cultures and Sufi Orders, who address humanitarian issues related to women. One of their activities is a women-only list-serv, Sufi Women Dialogues.

                              Rabi'a al-'Adawiya, the most famous of all Sufi women and certainly one of the greatest exponents of the love of God.

                              Rabi'a al-Badawiya (d. 135/752-53) a Muslim woman Sufi saint, is often confused with the more well-known Rabi'a al-'Adawiya, but appears to be the same as Rabi'a bint Isma'il.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60
                                Voices from the capital of Sufism

                                In Turkey, there are cities that symbolize certain identities. Diyarbakır has made a global name for itself, for example, for being the capital of Kurdish politics. To its north lies Tunceli, which was bombed by the Turkish Armed Forces in 1938 in order to suppress a local rebellion, and has been the crucible of all kinds of radical left groups since then. And at the other end of the country, İzmir stands as the bastion of a secular and westernized lifestyle.

                                If one is looking for a city that would symbolize conservative Islam, though, none will be more definitive than the central Anatolian city of Konya. Most Konyans are known to be observant, pious Muslims and the city has always been a stronghold for political parties with Islamic overtones. In the '80s and '90s it was the base of Necmeddin Erbakan's Islamist movement. In the new century, though, in line with its own modernization, Konya opted for the conservative-but-not-Islamist line of the Justice and Development Party (AKP). In the recent general elections on July 22, the AKP won an amazing 65 percent of the votes in Konya and 13 of the 16 seats the city holds in the Turkish Parliament.

                                The mystic

                                At the heart Konya, and of its religiosity, there certainly lies the legacy of one man: Mevlana Jalaluddin Rumi, the towering thinker and poet of Sufi Islam. Born in Afghanistan in September 1207, Rumi soon moved westwards and settled in Konya, which was then the capital of the Turko-Islamic Seljuk Empire. His Magnum Opus, the Masnavi, along with his other works, inspired many believers and became the basis of a new Sufi order called the “Mavlavi's.'' The striking point in Rumi's message was tolerance to differences and acceptance of diversity. “Come, Come, whoever you are“ read one of his popular lines. “Wanderer, idolater, worshipper of fire. Come, and come yet again.”

                                At the core of Rumi's message, like that of most other mystical (Sufi) trends in Islam, lies the idea of unity between God and creation. All created beings are perceived as emanations of God's wisdom and benevolence, and thus all of them deserve the respect and affection of a true believer. “Loving the creation for the sake of the Creator,” became the principle of the Sufi's. And Rumi expressed this so beautifully that his followers became “propellers of love,” and thus created the fascinating tradition of whirling dervishes.



                                The city

                                In Konya the first thing that strikes the eye is the ascendance of Rumi's shrine over the whole city. The impressive tomb, famous with its beautifully green dome, was first built in the 13th century by the Seljuks and later improved by the Ottomans. Even one step into the tomb is enough to be taken into a whole new universe. The mosque-like structure is the home of dozens of sarcophaguses, which all belong to the prominent members of the Mavlavi order. The biggest one, of course, is that of Rumi and it looks splendid in front of the gorgeous walls covered with decorated verses from the Koran. Every single day thousands visit this center of spirituality, pray for the soul of Rumi, and hope for his blessings to enlighten their hearts and lives.

                                In the museum part of the shrine, one can see all the musical instruments that Sufis use to praise God. Along with the special flutes called “ney,” there lie several oriental guitars and even a violin. (What a great contrast to the Taliban who outlawed music for “it takes the heart away from God.”) Another significant piece in the museum is the translation of the Koran into Farsi dating from the 11th century – much before John Wycliffe translated the New Testament into English.

                                It is hard to tell whether people build temples because they are religious, or whether they become religious because they have temples. And the truth is probably bits of both. No wonder the link between Rumi's shrine and Konya's religiosity is most obvious, and the latter is what makes the city the ultimate “other” in the eyes of most secularist Turks. Yet Konya seems to be more tranquil in itself. At a first glance the ratio of women with and without the headscarf seems to be nearly equivalent, and, more importantly, they all seem to get along well. Moreover, Western tourists, including the ones with long blonde hair, visit Rumi's tomb without a decent covering and are not unwelcome at all. The city is economically flourishing and new towers and shopping malls are bringing more and more elements of modern life. Yet the communitarian spirit still seems to be strong in Konya. A taxi driver was hesitant when he was called on a busy street. “This is the spot of a fellow driver,” he said, “I don't want to take what is his.” Istanbul's Social Darwinistic driving culture has apparently not arrived here yet. The Mavlavi spirit still lives.

                                Rumi is indeed everywhere in Konya. His proverbs are the first thing the visitor reads on the way from the airport to the city, and comes across in virtually every street. Every Konyan is proud of being from the city of the great Sufi, and is very pleased to learn about the American readers who made him a best-selling author or of UNESCO who declared 2007 as the Year of Mevlana.



                                The birthday

                                The latter was the inspiration for the huge birthday celebration organized for Rumi in Konya's city stadium Sunday night. The big event organized by the Turkish Ministry of Culture and Konya's local authorities included theatrical dramas, several speeches, two mini concerts and a breath taking presentation by 150 whirling Sufi dervishes which performed their heavenly dance all together at once.

                                The 20,000 or so Konyans who filled the stadium cheered not only for the dervishes but all others who filled the stage to praise Rumi, including the Culture Minister Ertuğrul Günay, the Afghan Ambassador Masood Khalili who recited Rumi's poem in his original tongue, or modern Sufi musician Ahmet Özhan. The stars of the night included Mazhar Alanson, Fuat Güner and Özkan Uğur, who make up one of Turkey's most admired pop music bands, the MFÖ. The group has been famous not only for its creative music but also by the Sufi elements it used in some of its melodies and lyrics. On Mevlana's 800th birthday, the MFÖ performed three songs with strong Sufi themes and devoted them to the ultimate master. “We are so honored to be in the presence of the revered one,” said Mazhar Alanson, who is probably not the best representative of a conservative life style. “He is so tolerant that he accepted even us,” he said.

                                iran

                                Comment

                                Working...