Bahai'at

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #151
    Rights Group Criticizes Iran Over Alleged Abuses

    A rights group led by Nobel Peace laureate and rights lawyer Shirin Ebadi has criticized Iran for alleged continued abuses in the country.


    Ebadi's Defenders of Human Rights Center on July 14 accused Iranian authorities of executing people who committed crimes before they were 18 years old and cracking down on academics and union members.

    The statements come just days after the prominent leader of a bus drivers union, Mansur Osanlu, was reported abducted in Tehran. Osanlu's wife says he has ended up in Tehran's Evin prison.

    The criticism also comes amid Western outcry over the official confirmation of a stoning sentence carried out by Iranian authorities despite a judiciary moratorium on the grisly practice.

    The Defenders of Human Rights Center also said the situation for women in Iran is "worrying," and that members of the Bahai religious sect are being persecuted for their beliefs.

    iran

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #152
      خاتمیّت، نفی بابیّت (به ضمیمه‏ی کتاب‏شناسی نقد بابیّت) / عزّالدّین رضانژاد


      چکیده:
      پیش از این در مقاله‏ی "از شیخیگری تابابیگری" آمده بود که میرزا علیمحمد شیرازی معروف به "باب" ادّعاهای دروغینی مانند: "باب بقیة الله"، ذکریت، مهدویت و "رسالت" را طرح کرده است. با اعتراض عالمان دین، "باب" در شیراز توبه کرد ولی بعد از اندک زمانی، ادّعاهای واهی خود را از سر گرفت و این بار پس از شلاق خوردن و زندانی شدن، حکم اعدام وی صادر گردیده، در تبریز به اجرا درآمد.
      پس از اعدام باب، عدّه‏ای از طرف دارانش. دست به شورش و آشوب زدند و پس از چندی، غائله‏ی آنان خاموش گشت ولی برخی از پیروانش به تبلیغ و مدلّل‏سازی ادّعاهای "باب" پرداخته‏اند. در این نوشتار، ادعای نفی خاتمیت مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد.

      پیشینه‏ی "خاتمیّت"
      بعثت پیامبران از سوی خداوند بزرگ، نیازهای بشر را در طول تاریخ تأمین کرده است. گرچه نیاز به دین و شریعت آسمانی، باز از نیازهای انسان به شمار می رود و چیزی جای "دین" را نمیگیرد، امّا تجدید نبوّت‏ها ضرورت ندارد. اگر راز تجدید نبوّت‏ها را در مسائلی مانند تحریف تعالیم پیامبران و شریعت سابق از سوی مخالفان و حاکمان زر و زور و تزویر، تحوّلات جوامع بشری از ابتدای تاریخ و نیازمندی به قوانین جدید، وجود کلیّات در بعضی از شرایع گذشته و نیاز به تطبیق آن در جزئیات، محدودیت عمر پیامبران و عدم فرصت کافی برای تبیین شریعت، محدودیّت امکان ارتباط با همه‏ی مردم،... بدانیم، این عوامل، در مورد دین اسلام به کار نمیآیند؛ زیرا، اوّلاً، با دلایل برون و درون دینی، اثبات می شود که تحریف بر "قرآن" کریم راه ندارد، و ثانیا، اتمام و تطبیق قوانین با امامت و سنّت صورت می پذیرد، و ثالثا، مبانی کلّی فقه اسلام و قواعد عامه در فقه اسلامی، قابل دست‏رسی است، و رابعا، تبیین کلّیّات احکام اسلامی از طریق عهده‏داری آن از سوی خود پیامبر و سپس پیشوایان معصوم (علیهم‏السّلام) انجام پذیرفت، و خامسا، با نشر سریع اسلام در جهان، ضعف‏های مربوط به محدودیّت امکان ارتباط با همه‏ی مردم و... حل خواهد شد.
      با توجّه به نکات یاد شده و حکمت، و مصلحت و علل دیگر، خاتمیّت پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) از سوی خداوند متعال در قرآن کریم مطرح، و سپس از سوی پیامبر (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و پیشوایان معصوم (علیهم‏السّلام) به صورت‏های گوناگون تبیین شد. از این رو، مسئله‏ی خاتمیّت، سابقه‏ای دیرین در عقاید و کلام اسلامی دارد، ولی از آن جهت که در گذشته، در این باره، هیچ گونه اختلاف نظری، در اصل مسئله و تفسیر و تبیین آن وجود نداشت، در کتب کلامی قدیم، مورد بحث و گفت‏وگو قرار نگرفت، امّا در دوران اخیر، ظهور برخی از مسالک و مذاهب ساختگی در جهان اسلام، مانند "بابیّت"، "بهاییّت"، "قادیانیّت"، و... با ادّعای شریعت جدید و تعالیم آسمانی نو، از یک سو، و ارایه‏ی تفسیرهای جدید از "خاتمیّت"، از سوی برخی نظریه‏پردازان، از سوی دیگر، سبب شد که متکلّمان اسلامی و مدافعان اعتقادات دینی، آن را به عنوان یکی از بحث‏های مهمّ کلامی مورد بحث و بررسی قرار دهند و با تحقیق و تحلیل بیش‏تر، رساله‏ها و مقالات و کتاب‏های جداگانه بنویسند.
      آن چه در پی میآید، نگاهی به مسئله‏ی "خاتمیّت از دیدگاه درون دینی" است. مخاطبان این بحث، در وهله‏ی نخست، مسلمانان پاک و وفادار به پیامبر اسلام‏اند تا از این رهگذر برای اثبات حقیقت خاتمیّت، دلایل متقن دینی را ارایه دهند و در وهله‏ی دوم، ناآگاهانیاند که مسلمان بودند و به لباس جدیدی که دین، آن را قبول ندارد، در آمده‏اند. امید آن است که این مقاله‏ی کوتاه، برای همه، مفید افتد و پیروان مذاهب ساختگی، به حقیقت دین اسلام برگردند.
      پیش از ذکر حقیقت خاتمیّت و دلایل آن، ادّعاهای دروغین میرزا علی محمّد شیرازی (مدّعی بابیّت و نبوّت) را ملاحظه میکنیم و سپس به تحلیل و بررسی آن می پردازیم.

      ادّعاهای دروغین "باب" و "بابیان"
      چنان که در مقاله‏ی پیشین آمده بود، میرزا علی محمّد شیرازی (1235 ـ 1266 ه•• .ق) در حالی که بیست و پنج سال از عمرش میگذشت، خود را نماینده‏ی خداوند بر روی زمین خواند که موظّف است مردم را برای ظهور عدل خداوندی و آمدن موعود جمیع ملل و کتب آسمانی آماده کند!
      بهایییان (که در آینده به نقد و بررسی آن میپردازیم) برای زمینه‏سازی جهت پذیرش نبوّت پیامبر دروغین دیگر، تلاش دارند که میرزا علی محمد (معروف به "باب") را از جمله پیامبران خداوند محسوب کنند که به اراده‏ی خداوند متعال بعد از حضرت رسول اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) مبعوث گشت و اهل عالم را به دینی جدید دعوت کرد!
      پیروان مسلک ساختگی بهایی، مدّعیاند که "باب" دو مقام داشت:
      الف) پیامبری مستقل و صاحب کتاب بود!
      ب) مبشّر (بشارت دهنده) به ظهور پیامبر دیگری به نام میرزا حسینعلی بود!
      آنان در این ادّعای پوچ، افراط و اِعلام کردند، "باب" از جمله انبیای اولوالعزم و صاحب وحی الهی است! آنان، "باب" را در این مقام، شبیه و نظیر حضرت موسی و حضرت عیسی و حضرت محمد (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) دانستند که صاحب شریعتی مستقل و آیینی جدید است.
      نیز گفته‏اند، ایشان، "همان موعود مقدّسی هستند که به ظهورش، وعده‏ی جمیع پیامبران قبل تحقّق یافته است" و "از جمله مظاهر مقدّسه‏ی الهیّه و دارای سلطنت و اقتدار مطلقه و حایز کلّیّه‏ی حقوق و مزایای رسالتی مستقله است"!
      به زعم آنان، اگر چه دوره‏ی "باب"، فقط نُه سال طول کشید ولکن این دوره‏ی کوتاه، نباید به هیچ وجه میزان سنجش حقّانیّت و عظمت امر وی قرار گیرد! چرا که مدّت زمان یک آیین، به اراده‏ی خداوند متعال است که هر موقعی که اهل عالم را محتاج تعالیم جدید بداند، پیامبر جدیدش را ظاهر می سازد!1
      میرزا علی محمّد شیرازی میگفت: "حضرت حجّت، ظاهر شد به آیات و بینّات به ظهور نقطه "بیان" که بعینه، ظهور نقطه‏ی "فرقان" است."2 و "شبهه نیست که در کور نقطه‏ی "بیان"، افتخار اولوالألباب به علم توحید و دقایق معرفت و شئونات ممتنعه نزد اهل ولایت بود. از این جهت، خداوند عالم، حجّت او را مثل حجّت رسول خدا در نفس آیات قرار داد"3.
      "باب"، در تفسیر سوره‏ی یوسف، ادّعا کرده است: "إنّ الله قد أوحی إلیّ إن کنتم تحبّون الله فاتبّعونی".
      نیز گفته است: "من، از محمّد افضل‏ام، چنان که پیغمبر گفته: "بشر از [آوردن] یک سوره‏ی من، عاجز است"، من میگویم: "بشر از یک حرف کتاب من عاجز است"؛ زیرا، محمّد، در مقام "الف" و من، در مقامِ نقطه هستم".4
      وی، در نامه‏اش به شهاب الدین آلوسی آورده است: "قد بعثنی الله بمثل ما قد بعث محمّدا من قبل... قد رفع کلّ ما أنتم به تعملون".5
      وی در کتاب البیان آورده است: "قسم به خدا! امر من، از امر رسول الله عجیب‏تر است. او، در میان عرب تربیّت شد و من، در میان عجم و در سن بیست و پنج سالگی...".
      از دیگر اباطیل او، این است: "اوّل مَنْ سجد لی محمّد، ثمّ علی، ثمّ الذین شهدوا من بعده".6

      دلایل نفی خاتمیّت
      با طرح نبوّت جدید از سوی "باب" و پس از او، میرزا حسینعلی نوری (معروف به بهاء)، طرفداران و پیروان آنان، درصدد تفسیر و توجیه و تأویل "خاتمیّت نبوّت پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)" پرداختند تا به زعم خودشان، ثابت کنند در اسلام، راه رسالت و ظهور نبیّ صاحب شریعت و دین جدید، باز است و آن چه که ختم شده، نبوّت رؤیایی و تبعی است و لذا وحی و الهام رؤیایی، وجود ندارد!
      یکی از پیروان این گروه، به نام "روحی روشنی" در کتاب "خاتمیّت" مینویسد:
      بزرگ‏ترین حجابی که مانع عرفان و ایقان مسلمین گردیده و آن‏ها را از شاطی بحر عرفان و معرفت حضرت رحمان محروم کرده، کلمه‏ی "خاتم النبیین" است و حدیث "لانبیّ بعدی"، در صورتی که معنای آن، نه آن چنان است که مسلمین پنداشته‏اند. و آیه‏ی قرآن مجید و احادیث، به هیچ وجه، دلالت بر عدم تجدید شریعت نمینماید.
      سپس شرحی در این باره از "فرائد گلپایگانی"7 و کتاب درج لئالی هدایت8 و تبیان و برهان9 آورده و چنین نتیجه گرفته که "نبی"، در لغت، "غیبگو" را گویند و لذا به انبیایی که دارای شریعت تازه نبودند، اطلاق می شود، ولی "رسول"، به پیغمبرانی اطلاق میشود که مستقیما به وسیله‏ی امواج روحانی و اشعه‏ی رحمانی، با ذات منیع لایدرک الهی ارتباط داشته، و دارای کتاب جدید و شرع جدید می باشند.
      در همین ارتباط میگوید:
      مقصود از "رسول"، کسی است که مِنْ عندِالله، مأمور تشریع شرع جدید باشد و "نبی"، کسی است که مأمور به ترویج و نگاهبانی شریعت قبل باشد. به عبارت دیگر گوییم، "رسول"، آن است که دارای کتاب باشد و "نبی"، آن است که کتابی از طرف خدا بر او نازل نشود."
      وی، سپس با اشاره به آیه‏ی شریف: "ما کان محمّد أبا أحد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیّین" [احزاب:40] و حدیث متواتر "لانبیّ بعدی"، نتیجه می گیرد که ظهور نبیِّ صاحب شریعت و دین جدید، نفی نشده است.
      نیز در بحث از کلمه‏ی "نبی" میگوید:
      بعث رسول و نبی صاحب شریعت، ختم نشده، بل ظهور انبیای تابع و غیرمستقل که در خواب ملهم شوند، ختم گردیده است. . . بنابراین، جمله‏ی "خاتم النبیین" دلالت بر ختم و انقطاع بَعْثِ رسول ندارد؛ زیرا، هر رسولی، نبی نیست تا از ختم نبوت، ختم رسالت هم لازم آید.10


      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #153

        نقد و بررسی ادّله‏ی نفی خاتمیّت
        چنان که اشاره شد، علاوه بر دلایل نقلی فراوان از کتاب و سنّت، اجماع مسلمانان بر خاتمیّت نبوّت و شریعت اسلام، استوار است. ادّله‏ای که نویسندگان "بابی" و "بهایی" آورده‏اند، مخدوش و ادّعاهایی بیاساس است. از آن دسته از خوانندگان بزرگواری که این مباحث را پی میگیرند، انتظار می رود، مطالبی که پی در پی هم ـ با انفکاک موضوعات جهت تسهیل فهم ـ آورده می شود، با تأمّل و تعمّق بیش‏تر بنگرند.

        استدلال به آیه‏ی "خاتمّیت"
        یکی از ادّله‏ی "خاتمیّت"، آیه‏ی چهلم سوره‏ی احزاب است که با صراحت و با واژه‏ی "خاتم"، ختم نبوّت پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) را اعلام کرده است:
        "ما کان محمّدٌ أبا أحد من رجالکم ولکن رسول اللّه وخاتم النبیّین وکان اللّه بکلّ شیء علیما"؛11 محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم‏کننده‏ی پیامبران است و خدا، به همه چیز دانا است.
        نکاتی که در این آیه مورد توجّه است عبارت است از:

        1ـ نحوه‏ی تلفّظ لفظ "خاتم" در "خاتم النبیین" و معنای آن
        لفظ "خاتم" را در آیه به چند صورت می توان خواند، ولی اختلاف در تلفظ آن، کوچک‏ترین اثری در مفاد و معنای آن پدید نمیآورد. اینک احتمال‏های مختلف آن مطرح و بررسی میکنیم.
        الف) "خاتِمْ" بر وزن "حافظ" که به صورت اسم فاعل است و مفاد آن، ختم‏کننده است.
        ب) "خَاتْم" به فتح "تا"، بر وزن "عالَم" و معنای آن "آخر" و "آخرین" است.
        ج) "خاتَم" بر وزن "عالَم" است، ولی به معنای چیزی که با آن اسناد و نامه‏ها را مهر میکردند، است.
        د) "خاتَمَ" به فتح "تاء" و "میم" بر وزن "ضَارَبَ" فعل ماضی از باب مضاربه است و به معنای کسی است که پیامبران الهی را ختم کرد.
        نتیجه این که لفظ "خاتم" را به هر صورت تلفظ کنیم، معنای آیه، این میشود که حضرت محمّد (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) پیامبر الهی است و پیامبری و نبوت، با آمدن او، ختم شده، و پس از او، پیامبر و کتاب و شریعت و دین دیگر، نخواهد آمد. علاوه بر کار برد این لفظ در آیات دیگر قرآن12 به همین معنا، تفاسیر قرآن و سخن دانشمندان لغت13 در این باره، شواهد گویای دیگر است.
        پس میتوان به این نتیجه رسید که "خاتمیّت" مشتق از "خاتم" و ریشه‏ی آن، کلمه‏ی "ختم" به معنای "پایان" است. رایج‏ترین معنایی که واژه‏شناسان عرب برای کلمه‏ی "خاتم" گفته‏اند، این است که "خاتم" به معنای "مایختم به" (وسیله‏ی ختم و پایان یافتن چیزی) است، مانند "طابع" که وسیله‏ی طبع کردن چیزی است.
        در این معنا، تفاوتی میان خاتِم (بر وزن ناظم) و خاتَم (بر وزن آدم) نیست. ابن فارس، در مقاییس اللّغة گفته است:
        "... فأمّا الخَتْم، وهو الطّبع علی الشیء فذالک من الباب أیضا؛ لأنَّ الطّبِعْ لایکون إلاّ بعد بلوغ آخره فی الاحراز. و الخاتَم مشتقّ منه [الختم]؛ لأنَّ به یختم. ویقال: "الخاتِم [بالکسر]، والخاتام و الخَیْتام.14
        کاربرد دیگر "خاتِم (بر وزن ناظِم)" همانند "خاتَم"، به معنای "پایان" و "آخر" یا "آخرین" است. ابن منظور در "لسان العرب" گفته است: "خِتام القوم وخاتِمُهُم و خاتَمُهُم: آخرهم... و "الخاتم" و "الخاتَم" من أسماء البنّی (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)".15
        از تتبّع در کلمات واژه‏شناسان و کاربردهای واژه‏ی "خاتم (بر وزن ناظم)" به دست میآید که، بیش‏تر کاربردهای آن، به معنای "آخر" و "پایان" یا "آخرین" است.16
        بر همین اساس، "خاتم الأنبیاء" یکی از القاب پیامبر اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) است و به این معنا است که او، آخرین پیامبر الهی است، به این معنا که به وسیله‏ی او، پیامبری، پایان یافته است. روشن است که این دو معنا، با هم ملازمه دارند و در نتیجه، مفاد خاتمیّت، این است که رسول اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) آخرین پیامبر الهی است، و پس از وی، کسی به عنوان "پیامبر"، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد. چنین دلالتی، مورد قبول مفسّران فریقین است و تحلیل برخی از اندیشه‏مندان بر دو قرائت "خاتَم" و "خاتِم" قابل توجّه است. به عنوان مثال، "ابوالبقاء عکبری" دانشمند معروف، در ذیل آیه‏ی "وخاتم النبیّین" مینویسد:
        [1] خاتَم (به فتح تاء)، یا فعل ماضی از باب مفاعله است؛ یعنی، محمد (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) پیامبران الهی را ختم کرد؛ [2] و یا مصدر است که بنابر این، "خاتم النبیین" به معنای ختم‏کننده‏ی پیامبران خواهد بود؛ زیرا، مصدر، در این قبیل موارد، به معنای اسم فاعل است؛ [3] و یا آن طور که دیگر دانشمندان گفته‏اند، خاتَم (به فتح تاء) اسم است به معنای آخر آخرین؛ [4] و یا آن‏گونه که بعضی دیگر گفته‏اند، به معنای اسم مفعول است، یعنی "مختوم به النبیّون"، پیامبران الهی، به پیامبر اسلام، مهر و ختم شده‏اند.
        این چهار احتمال، در صورتی است که "خاتم" به فتح "تاء" قرائت شود، و اگر به کسر "تاء" قرائت شود، چنان که شش نفر از "قراء سبعه" این طور قرائت کرده‏اند، نیز به معنای "آخر و آخرین" است.
        خلاصه بنابر هر یک از این پنج احتمال، معنای آیه، این است که حضرت محمد (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) آخرین پیامبر الهی است و پس از او پیامبر دیگری نخواهد آمد.17
        با این تبیین کامل واژه‏شناختی "خاتم"، جایی برای پندار نادرست برخی از نویسندگان بابی ـ بهایی، باقی نمیماند. آنان گفته‏اند، چون "خاتم"، در لغت، به معنای زینت انگشت آمده است، ممکن است منظور از "خاتم النبیین" این باشد که رسول اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) از حیث کمالات و مقامات، به جایی رسیده است که زینت سایر پیامبران است، همان‏طور که انگشتری، زینت انگشت انسان است!
        نیز، این سخن که چون "خاتم" برای تصدیق کردن مضمون‏نامه به کار میرفته است، یعنی، صاحب نامه، با مهر کردن آخر آن، مضمون نامه را تصدیق میکرده است، ممکن است "خاتم النبیین" هم به معنای "تصدیق کننده‏ی پیامبران" باشد، آن گونه که "خاتم" وسیله‏ی تصدیق مضمون نامه است!
        در واژه‏یابی کلمه‏ی "خاتم"، روشن شد که به عقیده‏ی تمام مفسّران و دانشمندان علم لغت، این واژه، به معنای "آخرین پیامبران" و "ختم‏کننده‏ی آنان" است، و هیچ‏گاه "خاتم" را بر انسانی به عنوان زینت یا تصدیق کننده، استعمال نکرده‏اند. ناگفته پیدا است که اگر گوینده‏ای بخواهد لفظی را در غیرمعنای حقیقی خود به کار برد، لازم است استعمال آن لفظ در آن معنا، رایج و متعارف، یا لااقل مورد پسند طبع و ذوق سلیم باشد، که البته، مورد بحث، هیچ یک از این‏ها نیست.
        علاوه بر آن، برای استعمال کلمه‏ای در غیر معنای رایج آن، لازم است قرینه و نشانه‏ای باشد که شنونده و خواننده، به وسیله‏ی آن قرینه، مقصود گوینده و نویسنده را تشخیص دهد. در آیه‏ی مذکور، هیچ قرینه و نشانه‏ای در کار نیست تا دلیل بر این باشد که معنای حقیقی "خاتم النبیین" منظور نبوده و از آن، معنای غیر حقیقی به طور مَجاز، اراده شده است.
        این پندار به اندازه‏ای سست و بیپایه است که مخالفان اسلام، حتّی مدّعیان دروغین نبّوت، به آن اعتنا نکرده‏اند، بلکه چون خودْ را مسلمان مینامیدند، در برخی نوشته‏ها، به طور صریح، به خاتمیّت پیامبر گرامی اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) اعتراف، و موضوع نبوّت و رسالت را با آمدن آن حضرت، پایان یافته دانسته‏اند. رهبر فرقه‏ی ضالّه‏ی بهاییّت، در کتاب اشراقات اورده است:
        والصلاة والسلام علی سیّد العالم ومربّی الأُمم الذی به انتهتِ الرسالةُ والنبوّة وعلی آله وأصحابه دائما أبدا سرمدا.18
        نیز در کتاب ایقان هم به "خاتمیّت" پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) تصریح میکند و "خاتم" را به معنای "زینت" یا "تصدیق‏کننده" نمیداند، بلکه به همان معنای "ختم‏کننده" دانسته، اما آن را تأویل میبرد، به گونه‏ای که بتواند راهی برای ادعای نبوّت خود باز کند.
        از سوی دیگر، خوب است از طرفداران چنین نظریّه‏ای پرسید، اگر مقصود از "خاتم" در "خاتم النبیین" زینت بودن پیامبر اسلام در میان پیامبران گذشته است، آیا بهتر نبود به جای "خاتم" کلمه‏ی "تاج" و همانند آن به کار میبرد؟ زیرا، "تاج" و مانند آن، برای فهماندن این معنا، خیلی مناسب‏تر است.
        هرگاه مقصود از جمله‏ی "خاتم النبیین" این بود که بفهمانند رسول اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) تصدیق‏کننده‏ی پیامبران گذشته است، چرا کلمه‏ی "مصدّق" که بر این مطلب صراحت دارد، به کار برده نشده و به جای آن کلمه‏ی "خاتم" که معنای حقیقی آن چیزی دیگری است، به کار برده شده است؟
        قابل دقّت و یادآوری است که قرآن کریم در موارد دیگر که درصدد بیان این معنا بوده، از کلمه‏ی "مصدّق" استفاده کرده است.19
        علاوه بر همه‏ی این‏ها، اگر منظور از "خاتم"، در این آیه، "تصدیق‏کننده" باشد، باید میان آن حضرت و "خاتم" به معنای تصدیق‏کننده، شباهتی باشد، در حالی که شباهتی نیست؛ زیرا، "خاتم"، وسیله و ابزار تصدیقِ "نامه" و "نوشته" است، نه این که خود "خاتم" تصدیق‏کننده باشد؛ زیرا، شخصی که نامه را مینویسد، با "مهر"، صحّت آن نامه را تصدیق میکند، خودِ او تصدیق‏کننده است و "خاتم" وسیله‏ی تصدیق به شمار میرود، امّا پیامبر گرامی (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) خودش، تصدیق‏کننده‏ی پیامبران پیشین است، نه این که وسیله‏ی تصدیق باشد.20

        2ـ واژه‏ی "نبی" و "رسول":
        در شبهه‏ی نویسندگان بابی و بهایی آمده: "در قرآن، خاتم‏النبیین، ذکر شده، ولی "خاتم‏المرسلین" نیامده است و لذا آمدن رسول دیگری پس از پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) نفی نشده است.".
        در پاسخ آن، نکاتی را یادآوری میکنیم:
        الف) کلمه‏ی "نبی"، در لغت، به "الإنباء عن الله" معنا شده است؛ یعنی، کسی که از طرف خداوند، خبر دهد، چه خبر دهنده، دارای شریعت مستقل باشد یا از شریعت دیگری پیروی کند؛ زیرا، ملاک در صدق نبوّت او، اِخبار از ناحیه‏ی خداوند از طریق وحی است.
        ب) نبوّت، صفت خاصّ پیغمبران است و به غیر آنان، اطلاق نمیشود، ولی "رسول" شامل هر فرستاده می شود. در قرآن، به فرشتگان21 و جبرییل22 و دو نفر از فرستادگان23 حضرت مسیح به انطاکیه ـ که از حواریون آن حضرت بودند ـ "رسول" اطلاق شده است. از این رو، برای اِعلام انقطاع وحی، باید از واژه‏ی "خاتم النبّیین" استفاده کرد و نه "خاتم الرّسل"؛ زیرا، در کلمه‏ی "نبی"، وحی و نبوّت خوابیده، ولی در کلمه‏ی "رسول" این معنا لحاظ نشده است. نیز بر اساس کاربرد قرآن کریم، "نبی"، وصف "رسول" آمده است: "...و رسوله النبّی..." و "الرسول النبّی"24.
        ج) در قرآن کریم، به تعدادی از پیامبرانی که دارای کتاب و شریعت مستقل نبوده‏اند، "رسول" اطلاق شده است، مانند حضرت لوط25 و حضرت الیاس26 و حضرت یونس27 و حضرت اسماعیل28.
        د) هر گاه کلمه‏ی "رسول" و "نبی" در جمله‏ای، کنار هم قرار گیرند، مانند آیه‏ی پنجاه و دوم سوره‏ی حج: "و ما أرسلنا من قبلک من رسول و لانبّی..." ممکن است از "رسول" و "نبی"، دو معنای متفاوت اراده شده باشد، ولی دلیلی در دست نیست که در این موارد، مقصود از آن، همان معنایی باشد که مؤلّف بهایی "خاتمیّت" اظهار کرده است، بلکه تفاوت آن‏ها در مقام رسالت و نبوت است که بر حسب روایات، مقام رسالت برتر از مقام نبوت است. در روایت آمده که سیصدوسیزده تن از انبیا، دارای رسالت خاصی بوده‏اند و از آنان به "رسل" تعبیر میشود29.
        پس این تفاوت از ناحیه‏ی مفهوم لفظ "نبی" و "رسول" نیست. بدین ترتیب، پیامبرانی که از هر دو مقام برخوردار بودند، بر سایر پیامبران برتری معنوی دارند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #154

          ه••) مؤیّد دیگری که می تواند معنای آیه را روشن، و بیاساس بودن پندار اشکال‏کننده را واضح کند،این است که در قسمت زیادی از روایاتی که در باره‏ی خاتمیّت آمده، در حقیقت، تذکّر و توضیح معنای خاتمیّت در آیه‏ی شریف است. الفاظی که در روایات آمده چنین است: "خاتم المرسلین"، "لیس بعدی رسول"، "أختم به انبیائی ورسلی"، "وختم به الوحی"، و"خاتم رسله"، "وختم بکتابکم الکتب فلا کتاب بعده أبدا".30
          ز) نکته‏ی دیگری که برای ردّ ادّعای نویسندگان بابی و بهایی باید تذکّر داد، این است که انحصار و تخصیص وحی رؤیایی به انبیای تابع و سپس آن را برای تأویل آیه‏ی "خاتم النبیین" مستمسک قراردادن، غلط و اشتباه است؛ زیرا، که آیه‏ی صدویکم سوره‏ی صافّات که در باره‏ی حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) است: "قال یا بُنیّ إنّی أری فی المنام أنّی أذبحک..." تصریح دارد که در خواب، به حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) وحی شد و آن حضرت به قربانی فرزندش اسماعیل مأمور گردید. این، در حالی است که حضرت ابراهیم (علیه‏السّلام) دارای شریعت مستقل بود و شریعت پیش از خودش را نسخ کرده بود. پس این سخن صحیح نیست که بعد از پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)، پیامبر صاحب شریعت مستقل نخواهد آمد، ولی "آمدن رسول" که تبلیغ شریعت گذشته کند، اشکال ندارد!




          توضیح و بیان دیگر
          با بررسیهای به عمل آمده، می توان به بیان دیگر، مطالب را جمع‏بندی کرد و این گونه توضیح داد که ختم نبوت، مستلزم ختم رسالت و شریعت است.
          توضیح این که نبوّت، عبارت است از این که از جانب خداوند، به فردی، وحی شود که او به مقام نبوت برگزیده شده است، و نیز معارف و احکام الهی که بیان کننده‏ی اصول و فروع دین است، به او وحی گردد. رسالت، به این معنا است که از میان کسانی که به مقام نبوّت برگزیده شده‏اند، از جانب خداوند، مأموریّت ویژه‏ای یافته‏اند تا معارف و احکام الهی را در سطحی وسیع‏تر، به بشر ابلاغ کنند و با کوشش در جهت اجرای آن‏ها در جامعه‏ی بشری، بشریّت را به سوی کمال و سعادت سوق دهند. البته، پیامبران الهی، هر دو مقام را داشته‏اند؛ یعنی، هم حامل وحی و شریعت آسمانی بوده‏اند و هم مسئولیّت ابلاغ و اجرای آن احکام را در جامعه‏ی بشری بر عهده داشته‏اند. از این رو، قرآن کریم، آن جا که از نبوت عامّه سخن گفته، گاهی از پیامبران با واژه‏ی "النبیّین"31 تعبیر آورده است که مسئولیت "بشارت" و "انذار" مردم را بر عهده داشتند و گاهی با واژه‏ی "رُسُلَنا"32. گویا آنان به خاطر گستردگی کار، چه بسا نیاز داشتند از "بیّنات" و "معجزات" بیش‏تری استفاده کنند.
          با این بیان، مطلب دیگری هم به دست میآید و آن این که میتوان فرض کرد که کسی در شرایطی دارای مقام نبوّت باشد، ولی هنوز به مقام رسالت دست نیافته باشد و در زمان بعد، به عنوان رسول برگزیده شود، ولی عکس آن (کسی رسول باشد و به نبوت مبعوث نباشد) معقول نیست؛ زیرا، برگزیده شدن به مقام رسالت، بدون این که دارای مقام نبوّت باشد و شریعت الهی به او وحی شده باشد، نامعقول است.
          پیش از این هم، یادآوری کردیم که در روایت آمده، تعداد پیامبران، صد و بیست و چهارهزار نفر است که از میان آنان، سیصد و سیزده نفر، علاوه بر منصب نبوّت، دارای منصب رسالت‏اند.33
          یادآوری این نکته هم لازم است که اگر چه پیامبران صاحب شریعت، طبق نظریه‏ی مشهور، پنج پیامبر بزرگ الهی (نوح (علیه‏السّلام) ابراهیم (علیه‏السّلام) موسی (علیه‏السّلام) عیسی (علیه‏السّلام) پیامبر اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم)) بوده‏اند، ولی وحی نبوّت و شریعت، به آنان اختصاص نداشته و مشترک میان همه‏ی پیامبران الهی بوده است، حتی پیامبران قبل از حضرت نوح (علیه‏السّلام) نیز اگر چه دارای شریعت به معنای مصطلح آن که با کتاب همراه است، نبودند، امّا آنان نیز از وحی الهی برخوردار بودند و آن چه برای هدایت مردم نیاز داشتند، از طریق وحی به آنان ابلاغ میشد.
          بنابراین، خاتمیّت در مبحث نبوت، بیان کننده‏ی سه مطلب است:
          1ـ پس از پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) فردی به عنوان "نبی"، از جانب خداوند برگزیده نخواهد شد؛ یعنی، به کسی وحی نخواهد شد تا او پیامبر الهی باشد.
          2ـ پس از پیامبر اکرم (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) و شریعت اسلام، شریعت دیگری از جانب خداوند، برای بشر تشریع و نازل نخواهد شد و شریعت اسلام تا آخرالزمان، جاودانه باقی خواهد ماند.
          3ـ پس از پیامبر اسلام (صلّیاللّهُ‏علیه‏وآله‏وسلّم) هیچ کس به عنوان "رسول خداوند" که مأموریّت ابلاغ شریعت جدیدی به مردم دارد، مبعوث نخواهد شد و از آن جا که باب نبوت، بسته است، باب رسالت نیز بسته خواهد بود.34
          یادسپاری
          باید توجّه داشت که ختم باب وحی و نبوّت، و شریعت و رسالت، مستلزم ختم باب الهام و قطع هر گونه ارتباط بشر با عالم غیب و دریافت حقایق و معارف غیبی از طریق ارتباط با فرشتگان نیست. در احادیث اسلامی آمده است که هم در امّت‏های پیشین و هم در امّت اسلامی، کسانی بوده و هستند که بدون این که از مقام نبوّت و رسالت برخوردار بوده باشند، از عالم غیب، به آنان الهام میشود و فرشتگان با آنان سخن میگویند. این گونه افراد، در اصطلاح، "محدّث" نامیده میشوند.35

          کتاب‏شناختی نقد بابیّت
          پس از ادّعاهای بیاساس میرزا علی محمّد شیرازی، علما و اندیشه‏مندان مسلمان، برای جلوگیری از گمراهی مردم، با قلم و بیان، به افشای توطئه‏ی استعمار پرداختند، و خطر انحراف را گوشزد کردند. استقصای کامل و احصای همه‏ی کتاب‏ها، میّسر نیست. در عین حال، برای آن دسته از خوانندگانی که بخواهند اطّلاعات بیش‏تری در این زمینه داشته، از تحقیقات و ردّیه‏های دیگران با خبر باشند، تعدادی از کتاب‏هایی که در رّد نقد و بررسی "بابیّت" تدوین شده، آورده میشود. امید است که مفید واقع شود.
          تعدادی از اسامی لیست پیوستی، در الذریعة (نوشته‏ی آقا بزرگ تهرانی) و تعداد کمی از آن، در لغت‏نامه‏ی دهخدا آمده است. اکثر کتاب‏ها، چاپ شده است.
          ابطال مذهب بابیّه، اسماعیل حسینییزدی.
          ازهاق الباطل، سیّدعلی محمودآبادی.
          إزهاق الباطل، محمّد کریم خان بن ابراهیم کرمانی.
          اشعار نیوا در ردّ باب و بهاء، آخوند محمّدجواد صافی.
          البابیون و البهائیون، (یو)، همایون همتی، تهران، منظمة الأعلام الاسلامی، 1411 ه•• .ق، 91 ص.
          الحجج الرضویة فی تأیید الهدایة المهدویة و الرّد علی البابیة، محمّد بن محمود حسینی لواسانی.
          الحسامیّة فی ردّ البابیّة، محمّد احمد قاینی (مخطوط).
          الحق المبین (فی الردّ علی البابیة)، احمد بن محمّد علی بن محمّد کاظم شاهرودی.
          الردّ علی البابیة، آقا رضا بن محمدحسین اصفهانی.
          الردّ علی البابیة، خلف بن عبد علی آل عصفور البحرانی.
          الردّ علی البابیة، سدر الإسلام علیاکبر بن بشیر محمد همدانی.
          الردّ علی البابیة، سیّد احمد بن محمّدتقی موسوی تربتی.
          الردّ علی البابیة، فاضل جعفر مزاره شیرازی.
          الردّ علی البابیة، محمّدتقی بن محمّدباقر آقا نجفی اصفهانی.
          الردّ علی البابیة، محمّدحسن خوسفی قائنی.
          الردّ علی البابیة، محمّدعلی بن محمّدحسین حائری، مصر، 1329 ه•• .ق.
          الردّ علی البابیة، ملاّ عبدالرسول کاشانی.
          الردّ علی البابیة، مهدی بن محمّد علی ثقة الإسلام.
          الردّ علی البابیة و البهائیة، عبدالرسول بن محمّد بن زین العابدین، تهران، 1374 ه•• .ق، 60ص.
          الردّ علی البابیة، یحیی بن رحیم الأرومی، نجف اشرف، 1344 ه•• .ق.
          السهام النافذة فی الردّ علی البابیّة، محمّد قاسم بن محمّدتقی غروی (مخطوط).
          الشیخ و الشاب فی ردّ البهائیة و الباب، السیّد هاشم حسین فتح الله، بغداد، 1331 ه•• .ق، چاپ اوّل؛ (1347 ه•• .ق، چاپ دوم).
          الشیخیّة و البابیّة أو المفاسد العالیّة، محمّد بن محمّد مهدی الخالصی، بغداد، مطبعة المعارف، 1372 ه•• .ق، 344 ص.
          الهدایة المهدویة فی ردّ البابیة، علی اصغر بن رجب علی الیزدی الأردکانی، تهران، 1325 ه•• ، 263 ص، چاپ سنگی.
          ایراد در پیرامون مسلک باب و بهاء مذاهب مختلفه عالم، محمد مهین‏پور (حاج رحیم) تهران، مطبوعات وطن ما، 1375، چاپ دوم، 105 ص.
          باب کیست و سخن او چیست؟ نور الدین چهاردهی، فتحی، 320 ص.
          باب و بها را بشناسید، فتح الله بن عبدالرحیم الیزدی، حیدرآباد کن، 1371 ه•• .ق، 336 ص، چاپ سنگی.
          بابیگری و بهاییگری، محمّد محمّدی اشتهاردی، قم، علاّمه، 1378 ه•• .ش، 280 ص.
          بابیها چه میگویند؟ هبة الله مرندی، تهران، 1347 ه•• .ش، 144 ص.
          بررسی و محاکمه باب و بهاء (بررسی و محاکمه در تاریخ و عقاید)، ح، م، ت، ج 1، مصطفوی، 212 ص، ج 2، برهان، 281 ص؛ ج 3، انتشارات اسلامی، 323 ص.
          بیان الحقایق، عبدالحسین آیتی.
          بیبهایی باب و بهاء، محمّد علی خادمی، شیراز، 1409 ه•• .ق، 196 ص.
          پنجه‏ی خونین استعمار در آستین باب، احمد رحیمی کاشانی، 140 ص.
          تجلّیات باب و بهاء، احمد علی بن محمّد مهدی الأمرتسرسی، لاهور، تعلیمی پرسِ، 32 ص.
          تحقیق در بابیگری، بهاییگری، یوسف فضایی، فرّخی، 274 ص.
          تخریب الباب، ابوالقاسم بن میرزا کاظم الزنجانی.
          ترجمه‏ی کتاب نصایح الهدی، محمّد جواد بلاغی، دارالتبلیغ اسلامی، اصفهان، 211 ص.
          تنبیه الغافلین (فی الردّ علی البابیة)، محمّد تقی بن حسین علی الهروی الإصفهانی.
          حقایق شیعیان، عبدالرسول احقاقی اسکویی، 75 ص.
          خرافات البابیّة، محمّدحسین آل کاشف الغطاء.
          در ساختمان بابیّت و بهاییّت، جعفر خندق آبادی، تهران، 1377 ه•• ، 52 ص.
          دفع شبهة طول عمر الحجّة(عج)، محمود بن محمّدحسن بن محمد جعفر الشریعتمدار.
          ذیل الأرغام (ذیل ارغام الشیطان فی ردّ (اهل البیان) البابیة)، سیّد محمّد بن محمود حسینی، تهران 1342 ه•• . ق، چاپ سنگی، 406 ص.
          رجم الشیطان فی ردّ اهل البیان، عبدالرحیم بن ملاّ عبدالرحمان البروجردی، چاپ سنگی، 179 ص.
          ردّ الباب، ابوالقاسم بن کاظم موسوی زنجانی.
          ردّ الباب، محمّدخان بن کریم خان کرمانی، کرمان، 1384 ه•• .ق، 223 ص.
          ردّ الباب، محمّد کریم خان قاجار کرمانی، کرمان، 1383 ه•• .ق، چاپ سنگی.
          ردّ اهل البیان، سیّد محمّد بن محمود حسینی لواسانی، تهران، 1342 ه•• .ق، چاپ سنگی.
          ردّ بابیه، عبدالله بن محمد حسن مامقانی، نجف اشرف، 1345 ه•• .ق.
          ردّ بر بابیه، ابوتراب بن ابی القاسم برغانی شهید قزوینی (مخطوط).
          ردّ بر بابیه، سیّد محمّد حسین بن محمّد حسینی نجف آبادی (مخطوط).
          ردّ بر بابیه، محمّد تقی حسینی قزوینی (مخطوط).
          ردّ شبهات بابیه، محمّد بن کریم کرمانی (این کتاب، خطی و به صورت پرسش و پاسخ است).
          شیخیگری و بابیگری، مرتضی مدرسی چهاردهی، تهران، فروغی، 1387 ه•• .ق، 212 ص.
          صاعقه در ردّ باب مرتاب، زین العابدین خان کرمانی، مدرسه‏ی ابراهیمیّه، 203 ص.
          قلع الباب (قمح الباب)، ابوالقاسم موسوی زنجانی (مخطوط).
          کتابی در ردّ باب، کمال الدین بن حسین خوانساری.
          کشف الحیل، عبدالحسین آیتی.
          گفت و شنود سیّدعلی محمّد باب، محمّدتقی بن محمّد مامقانی، تهران، نشر تاریخ ایران، 1374 ه•• .ش، 185 ص.
          گمراهان باب و بهاء، احمد بن محمّد باقر روضاتی خوانساری.
          لوح باب و بهاء، احمدعلی بن محمّد مهدی الأمرتسری، لاهور، 1960 م ، 144 ص.
          محاکمه و بررسی باب و بهاء، حسن بن محمد رحیم مصطفوی اهری، تهران، بوذر جمهوری، 1376 ه•• ، (3 جلد).
          مدافعه در مقابله خصم (در خصوص مطالب بیان)، شیخ عبدالسلام آخوندزاده، تفلیس، 1314 ه•• .ق.
          مشی الإنصاف فی کشف الاعتساف (الردّ علی البابیة)، میرزا ابراهیم بن ابی الفتح زنجانی.
          مناظره با سیّد علی محمّد باب، محمّد بن حسین (مخطوط).
          موارد تحقیق در باره‏ی مذهب باب، ادوارد براون.
          مواهب الرضویة فی ردّ شبهات المبلّغین من المسیحیة و البابیة و البهائیة، سیّد محمّد بن محمود الحسینی، تبریز، 1343 ه•• ، 96 ص.
          نصائح الهدی والدین إلی مَنْ کان مسلماً وصار بابیاً، محمّد جواد بن حسن بلاغی، بغداد، 1339 ه•• .ق، 156 ص؛ اصفهان، دارالتبلیغ الاسلامی، 1373ه•• ، 211 ص.
          نصحیت به فریب‏خوردگان باب و بهاء، علی العلاّمه الفانی الاصفهانی، اصفهان، دارالتبلیغ، 1373 ه•• ، 211 ص.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #155
            بهائیت جدید


            بهائیت، مذهب مدرنیسم ایرانی است که توسط دولت مدرن اروپایی، یعنی آنگلوساکسون*ها، یا به طور دقیق*تر انگستان به وجود آمده است. پس بهائیت یک مذهب مجعول غربی در مشرق است و گستره فرهنگی غرب در حال اوج، در شرق و ایران است، پس این مذهب حیثیت فرهنگی غربی*ها نیز هست.
            مذهب بهائیت از تفسیر یهودی مذهب تشیع در ایران آغاز شد یعنی «پروتستانتیزم شیعی». چرا که پروتستانتیزم، تفسیر عهد جدید (انجیل) با عهد عتیق (تورات) است که با محوریت «ملی*گرایی آلمانی» به وجود آمد. از این جهت معرفت «تفسیر یهودی» با ساختار «پادشاهی آلمانی» پیوند می*خورد. مکتب پرتستانتیزم در آلمان شکل می*گیرد و بهائیت نیز از مقوله ملی*گرایی ایرانی بهره می*گیرد.
            مهم*ترین عنصر پروتستانتیزم «فردیت دینی» است؛ یعنی جدایی معرفت از سازمان دینی و روحانیت مسیحی کاتولیک که در نهایت به نوعی «تدین فردی» می*رسد. در بهائیت نیز همین فردیت به اوج می*رسد:* فردیت دینی و تکیه بر الهامات فردی و عرفانی، به همین دلیل عبادت خود را در معبدهای «سکوت» قرار داده*اند.
            فردیت دینی در پروتستانتیزم، زمینه «فردیت معرفتی» و شناختی کانتی را تشکیل داد. کانت باز تولید معرفتی است و روشنفکری نیز نوعی فردیت معرفتی است که در فلسفه کانت و یهودیت معرفتی ریشه دارد.
            کسانی که در ایران به روشنفکری روی آورده*اند در قالب پروتستانتیزم و با الگوی آن، به باز تفسیر مذهب خود پرداخته*اند مانند پروتستانتیزم اسلامی که مهم*ترین نکته در آن، برخورد آنها با روحانیت و سازمان مربوط به آن بوده است. این گروه در این فردیت معرفتی مبتنی بر فلسفه کانت، جدایی دین از سیاست را جست*وجو می*کرده*اند.
            کانت که روح فلسفی انگلوساکسون را تشکیل می*دهد و ذهن فردی را مورد کنکاش قرار داده است، موجب هدایت آنها به طرف نوعی سیاست خارجی بوده است و آن ایجاد «فردیت دینی» در سطح جهان است، و ایجاد بهائیت توسط انگلیسی*ها در همین جهت بوده است. پس سیاست خارجی انگلوساکسون*ها در جهت یهودیت*سازی معرفتی دینی در سطح جهان است و «جهانی شدن» که از نظریه یهودی و کانت به وجود آمده است، همین سیاست جهانی در باب مذهب را پی می*گیرد.
            نزدیکی بهائیت با سازمان جهانی یهود، در همین چارچوب معرفتی قابل مطالعه و بررسی است. (معبد مرکزی بهائیت در اسرائیل در «حیفا» است) پس کشورهای انگلوساکسون که جولانگاه یهودیت جهانی است، در رویارویی با ایران، به دنبال یک الگوی معرفتی بر همین اساس است که [آن را] بهائیت جدید در ایران تشکیل خواهد داد.
            فردیت معرفتی حاکم بر یهودیت و بهائیت، آنها را به نفی هرگونه چارچوب فلسفی در تاریخ کشانده است. در مسیحیت، عقیده بازگشت مسیحی درآخرالزمان موجب به وجود آمدن فلسفه تاریخ (هگل) گردیدو یهودیت معرفتی و فردگرایی شناختی، با این فلسفه تاریخ درگیر شد (مثل پوپر)، پس جنگ میان فلسفه تاریخ و عدم آن، در جنگ معرفتی مسیحیت و یهودیت ریشه دارد.
            فلسفه تاریخ بر مبنای تعیین آخرالزمان در آمدن منجی در یهودیت و مسیحیت متفاوت است. در یهودیت، مسیح واقعی درآخرالزمان ظهور خواهد کرد. پس اکنون مسیح وجود ندارد تا فیضی به عالم افاضه کند و تاریخ را به آخرالزمان رهنمون سازد.
            پس تاریخ از دیدگاه یهود، تاریخی برهنه و خالی و تابع عمل*های انسانی است؛ ولی در مسیحیت تا زمان ظهور، مسیح درآسمان است و فیض خود را برای هدایت انسان*ها افاضه می*کند، پس فلسفه تاریخ یهود بر عمل انسان بر یک مقارنت وقایع تاریخی استوار است؛ ولی در فلسفه تاریخ مسیحی، وقایع تاریخی دارای دو سطح است: یکی سطح «فیضی» (روح در تاریخ هگل) و دیگری سطح «مقاومت» وقایع تاریخی.
            در عالم اسلامی، تشیع قائل به وجود فیض*بخش امامان(علیهم السلام)در حضور و غیبت است که از آن به «ولایت» تعبیر می*شود و اهل سنت نیز به تاریخی واقعی بدون ولایت؛ پس تشیع به عالم مسیحیت نزدیک است و اهل سنت به یهود. بنابراین روشنفکران سکولار در جهان تشیع، برای روشنفکری خود ناچار به رجوع به عقل کانتی یا عقل یهودی و یا عقل معتزلی (اهل سنت) هستند، عقلی که مجرد و جدای از ولایت باشد و تاریخ را در جهت انسانی بازسازی کند.
            نفی فیض امام زمان(علیه السلام)زنده در پرده غیبت فضای زیادی برای روشنفکران سکولار در عالم تشیع ایجاد می*کند. برای آنکه عقل کانتی یا معتزلی، خود را به جولان درآورند، همان عقل کانتی که بهائیت در قرن نوزدهم به وجود آورد و فیض امام غایب را منکر شد تا فردگرایی معرفتی را در عالم تشیع به وجود آورد. (هر چند در نهایت پیروان خود را به پرستش رهبر مذهبی خود واداشتند.)
            روشنفکران سکولار در عالم تشیع با ایجاد مناطق و فضاهای فراغ ([خالی و تهی] از عقیده و شریعت) برای تحقق نظریه*های بازی معرفتی انگلوساکسونی تلاش می*کردند که در مرحله اول به مناطق الفراغ از ولایت ناشی از انسان کامل و نفی نظریه انسان کامل رسیده*اند (مدیریت سکولار و نفی حکومت اسلامی) و در نهایت، نفی فیض انسان کامل حاضر و غایب و تفسیر انسان کامل به ذهن فعال.
            با تحویل انسان کامل به عقل کانتی، می*توان در احکام و اخلاقیات و عقاید صادره از او تشکیکی عقلی کرد و سپس نشاندن روشنفکران سکولار بر جای او و صدور احکام و اخلاقیات بر عقاید از جانب روشنفکر معاصر که از آن به دین سکولار شده، تعبیر می*شود و روشنفکران سکولار، به جای روحانیت خواهد نشست و این همان بهائیت جدید است.
            بهائیت جدید دارای مبانی خاصی است:
            1. نفی عقل شیعی و ولایی و پناه بردن به عقل معتزلی یا عقل کانت یا یهودی.
            2. نفی حجیت لفظی قرآن و جدایی لفظ قرآن از معنای آن وارد شدن در این جدایی و نظریه پردازی سکولاریستی.
            3. نفی امامت ظاهر و غایب و جایگزینی عقل مفسر به جای آن.
            4. ایجاد فضای لازم برای یهودیت معرفتی به منظور ایجاد فضای لازم برای نظریه جهانی*سازی انگلوساکسونی.
            5. سیاست معرفتی دینی برای پذیرش اندیشه*های جهانی*سازی لیبرالیستی انگلولاساکسونی، و سپس پذیرش ارزش*های زرسالاران یهودی جهانی و مصرف*زدگی جهانی .

            نکته : بهائیت مذهب مدرنیسم ایرانی آنگلوساکسون*ها تفسیر یهودی مذهب تشیع ایران پروتستانتیزم شیعی
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #156
              God is transcendent and can't be known directly. God is known through the lives and teachings of his great prophets, the most recent of whom was Bahá'u'lláh.

              All human beings have a soul that lives for ever. All human beings are members of a single race, which should soon be united in a single global community. All human beings are different, but equal; there should be no inequality between races or sexes. All religions have the same spiritual foundation, despite their apparent differences.

              Bahá'í religion may be unique in the way that it accepts all other faiths as true and valid. Bahá'ís accept the divine nature of the missions of Abraham, Moses, Zoroaster, the Buddha, Jesus and the Prophet Muhammad. They believe each one was a further stage in the revelation of God. Other prophets and Manifestations are also accepted.

              Bahá'í beliefs about God
              Bahá'ís believe there is one God and that all the universe and creation belong to him
              God is omnipotent, perfect and has complete knowledge of life
              Bahá'ís believe that there has only ever been one God, who is called by different names in different religions
              God is too great to be ever understood by the finite human mind
              Knowledge of God means knowledge of the attributes of God
              The only thing we can actually know about God is that God exists
              So when we attribute properties to God we are actually making a false analogy based on human ideas - but it's the best that we can do.

              Knowing about God
              Since we can't comprehend God directly, the best way to get an idea of God is by looking at the lives and teachings of his messengers (the Manifestations of God) and at the world God created.

              God and other religions
              Any description of God is bound to be coloured and limited by the views and cultural background of the person making the description. Bahá'u'lláh thought that this was why different religions had different ideas of God.

              It was not that each religion was looking at a different reality called God (whatever that was) - they were all trying to describe the same reality, but their descriptions were built out of their own experiences and cultures, and so were different.

              Abdu'l-Bahá put it like this:

              The differences among the religions of the world are due to the varying types of minds.
              Abdu'l-Bahá
              Thus for a Bahá'í the different views of God held by different religions are the closest that that particular culture and time can come to an idea of the absolute reality of God, and are helpful to the people of that culture.

              But these ideas of God are nothing like the true reality of God, because humans don't have the mental ability to understand that reality.

              Incarnation
              Bahá'ís believe that God cannot become incarnate in a human being.

              Gender
              Bahá'ís do not regard God as having a gender. Although the Bahá'í writings use a masculine pronoun to refer to God, this is to suit the language in which they were originally written.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #157
                Can't keep my promise, mother

                Since 1979, the government of Iran has systematically sought to deprive its largest religious minority of the right to a full education. Specifically, the Islamic Republic of Iran has for more than 25 years blocked the 300,000-member Bahai community from higher education, refusing young Bahais entry into university and college.

                Eventually, in response to an international outcry over this oppressive behavior, the government officially announced in late 2005 that it would drop the declaration of religious affiliation on the application for the national university entrance examination. Consequently, the Bahai students could take the examination in 2004 and 2005.Yet, later in the admission procedure, Bahai youth were passed over and not accepted.

                In 2006, for the first time in 29 years, more than 200 Bahai students could enter national universities. However, from the very beginning of the school year, gradually most of these students were expelled according to a previously planned strategy.

                This year (2007), however the government has employed a new tactic. Most Bahai students have not yet received their test report cards. Not receiving their results, they are now even unaware of their scores and the fact that whether they have passed the test or not.

                According to the web site of the national Educational Measurement and Evaluation Organization (EMEO), 800 Bahai students whose report cards are not issued lack enough documentation. Contact have been made with those officials in charge; nevertheless, no reasonable answer was given. Right now, the Bahai students who have not been informed of their exam results face an unclear situation

                When I was a child, I talked about my dreams with my mother. One day I wanted to be a teacher; the other day; a scientist or a physician. My mother would look at me and tell me "try to love everybody. Whatever you become, try to help others."

                So, seven years ago when I decided to become a physician, I was sure that I would treat my patients with love. Days have passed and I have learnt a lot. At first, the dream of becoming a physician was the most real and beautiful dream of my life. However, later I got to know my mother who was denied to finish the final semester of her studies at university. I saw my brothers who could not even take the entrance exam of national university.

                Then, one day I heard the hopeful voice of one my friends who had a new story for me. He told me of his courses, of the entrance exam that he was going to take, and of the test preparation classes. He shared his dreams, hopes, worries and fears with me. I felt his excitement. I felt his preoccupation and anxiety. However, I was happy that being a Bahai is not any more an obstacle for continuing our education.

                Today, my friend called and talked in a voice that showed no trace of that anxiety. He told me of his report card which has not been issued, and of his result which is not clear. He told me of the answers which were not given to him. He told me of his more-than-ever-strong determination to revitalize his country, Iran.

                I cried. I cried to the extent that no tears remained for me to shed. I cried but not because of my mother who could not fulfill her dream; not because of my brothers who did not envy their non- Bahai friends even for a second; not because of my friend who was deprived of continuing his education, not even because of myself and my lost dream of becoming a physician. I cried only because I still remembered that day in my childhood when I had promised my mother to love everybody. It was only then that I understodd why I made such a promise in the prime of my dreams. I cried, and I feared that I might not keep my promise.

                But weren't these people -- who I try to love -- once children? Haven't they promised their mothers to love me?

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #158
                  I know not what it is that has overcome this land and nation. With the passing of each day, one notices more and more manifestations of weakness and desperation amongst those who reign powerful. It is as though a wellspring of the uttermost degrees of anger and hatred is gushing out of the depths of their beings. They are lost in a frenzy of bewilderment as to the manner in which to employ all that rage and fury.

                  Their animosity towards the Bahais goes back a long, long, way: they captured the Bahais; killed them; looted their homes and belongings; and fancied that they could extinguish the Divine Light of Truth. But, they did not succeed!

                  They picked upon the meek and threatened their lives and belongings! They exiled them and -- running them away from their own homes and nation -- sent them astray in strange lands. They burnt a few alive, while they took many in captivity; yet they did not succeed!

                  For a time, they inflicted their vengeance upon the students, and deprived them of entrance into universities. Then, they called upon them to enrol into universities! The youth welcomed the invitation and honoured their bidding, but instead were faced with obstacles as firm and mighty as the Uhud Mountain of Medina. Yet, the oppressors did not succeed!

                  The following year, they called upon Bahai students again -- asking them to try yet another time. Those youth abided by their bidding and participated in the university entry exams. They even entered the universities and endeavoured to embark upon their studies; but the oppressors began to expel those students one by one hoping that they may succeed in quenching the flame of their faith; yet they still did not succeed -- for those youth also stood as firm and mighty as lofty mountains.

                  They turned their attention towards the schools. They employed a plan to train school-teachers to heap their retribution upon innocent children by somehow belittling them, insulting them, bringing them to tears, and making them shake with fear; yet they did not succeed! Not one soul turned away from his beliefs!

                  Upon failing to reign victorious on the living -- be they children, youth or elderly – they set out to make war with the dead; for naught could be heard from the dead -- nor any movement discerned from their direction -- and so they were deemed the meekest of the lot.

                  Thus, riding upon their bulldozers, they directed their attack towards the Bahai Cemetery in Yazd. Like onto victorious warriors and brave soldiers, they charged upon the battlefield to fight the dead, so that perchance they may hear the cries of those resting in peace. They must have returned to their homes filled with pride and glory and announced to their families news of their victory! They must have announced as to how none amongst the inhabitants of the cemetery showed any resistance; and how they annihilated successfully all those residing there and demolished their homes.

                  Such is the bravery of a few amongst those in this land who bear claim to humanity!

                  Who will they turn against after the dead – I wonder? I recall a learned man saying that “Some imagine that Faith consists of an edifice; and they destroy the edifice thinking that they have also abolished Faith. Some imagine that Faith consists of a book; and they burn the book or turn its pages into some other use thinking that they have destroyed Faith. Some imagine that Faith consists of people; and so they capture the people, kill them and turn them away from their homes thinking that they can annihilate Faith.”

                  Where is the learned man now to see that there are even those who imagine that Faith consists of a bunch of dead resting in a cemetery; so they demolish the graves, desecrate the corpses, break the tombstones, tear down the mortuary and leave in its place a deep hollow – thinking that by so doing they can wipe out Faith.

                  Are these not all manifestations of utter weakness?

                  Tell me then: to what do these signs bear witness?

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #159
                    نامه دختر بهايي بازمانده از تحصيل در ايران به سايت ايرانيان انگلستان

                    با عرض سلام

                    اينجانب ... دختري 18 ساله ساكن شهر ... هستم كه داوطلب كنكور سراسري سال 1386 بوده ام اما متاسفانه تا كنون كه هفته ها ها از پايان مهلت انتخاب رشته ميگذرد هنوز كارنامه ي آزمون خود را دريافت نكرده ام .با مراجعه به سازمان سنجش، مسئولين محترم سازمان سنجش ... دين من را پرسيدند و وقتي متوجه شدند بهايي هستم با صراحت فرمودند چون جزء اقليتهاي رسمي كشورنيستم ، با اين مشكل رو به رو شده ام . بامراجعه به سازمان سنجش تهران نيزپاسخ قانع كننده اي دريافت نكردم وهمه ي مسئولين با اظهارتاسف فرمودند دستور از مقامات بالاي كشور صادرشده و كاري ازدستشان! برنمي آيد. اما متاسفانه نامه هايي كه به مقامات بالاتر هم نوشتم پاسخ داده نشد.

                    آيا حق تحصيل از حقوقي نيست كه در اعلاميه جهاني حقوق بشر براي همه انسانها از هر نژاد مذهب جنس و..محفوظ گشته است؟ آيا در قانون اساسي جمهوري اسلامي اين حق براي همه ايرانيان در نظر گرفته نشده است؟ آيا اين ظلمي آشكار بر گروهي از شهروندان ايراني نيست؟ مگراصل ٢٣ قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران نمي گويد كه هيچ كس را نمي توان به صرف داشتن عقيده اي مورد تعرض و مواخذه قرارداد؟ مگر دراصول ٣،١٤،١٩،٢٠،٣٠ برحقوق مساوي ايرانيان تاكيد نشده است؟ حال من و امثال من كه سال ها براي رسيدن به اين مرحله از زندگي خود هزينه مالي ، وقت و انرژي صرف كرده ايم به كدامين جرم ناكرده از حق طبيعي و انساني خود محروم مي شويم؟ تا به كي؟ چند نسل بايد قرباني اين بي عدالتي شوند ؟

                    كساني كه با تعليمات بهائي آشنا هستند مي دانند كه دين بهائي به بهائيان اجازه هيچ گونه خيانت به دولت و جاسوسي را نمي دهد و از نظر اعتقادي و اخلاقي بهائيان موظف اند نسبت به كشور متبوع خود با امانت و صداقت رفتار كنند.اما متاسفانه دولت ايران با اين بهانه ي غير منطقي همچنان به تضييقات خود عليه جامعه ي بهائي ايران ادامه مي دهد.آيا صحيح تر و انساني تر نيست كه دولت جمهوري اسلامي ايران بالاخره بپذيرد كه اين جماعت هم ايراني هستند و با وجود تمام اين كم لطفي ها در كمال بردباري مشكلات را تحمل كرده و نه تنها به اصول اعتقادي خود ثابت و راسخ هستند بلكه نسبت به موطن خويش نيز وفادار باقي مانده، به اميد روزي هستند كه اين سوء تفاهمات برطرف گردد؟ اگر غير از اين تصور مي شود آيا نبايد فضايي آزاد براي شنيدن حرف هاي جامعه ي بهايي ايران ايجاد شود؟

                    از حضور محترم شما خواهش مندم به عنوان عضوي فرهيخته از جامعه، بدون پيش داوري هاي غير منصفانه، قدمي براي حل اين معضل برداشته و مشكل به وجود آمده را به گوش مسئولين مربوطه رسانده و نقشي موثر در جهت احقاق حقوق جوانان بهائي كه نهايت آرزويشان خدمت به نوع بشر علي الخصوص ايرانيان است ايفا نماييد تا اين جوانان نيز بتوانند همگام با هموطنان خود در آباداني و پيشرفت ايران و ايرانيان سهيم باشند.

                    با تشكر و با آرزوي توفيقات روز افزون



                    --------------------------------------------------------------------------------

                    قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

                    اصل سوم قانون اساسي: دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم، همه امكانات خود را براي امور زير بكار برد:
                    بند٣ ) آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه، در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي.
                    بند۱۴) تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضائي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون.
                    بند ٩ ) رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه، در تمام زمينه*هاي مادي و معنوي.

                    اصل چهاردهم قانون اساسي: به حكم آية شريفه «لاينهاكم الله عن* الذين لم يقاتلوكم و لم*يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين» دولت جمهوري اسلامي ايران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غير مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامي عمل نمايند و حقوق انساني آنان را رعايت كنند، اين اصل در حق كساني اعتبار دارد كه بر ضد اسلام و جمهوري اسلامي ايران توطئه و اقدام نكنند.

                    اصل نوزدهم قانون اساسي: مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.

                    اصل بيستم قانون اساسي: همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلام برخوردارند.

                    اصل سي*ام قانون اساسي: دولت موظف است وسائل آموزش و پرورش رايگان را براي همه ملت ايران تا پايان دورة متوسطه فراهم سازد و وسائل تحصيلات عالي را تا سرحد خودكفايي كشور بطور رايگان گسترش دهد.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #160
                      در پايان خبرنگار ديگري از صداي آمريكا درخصوص حقوق طرفداران فرقه بهائيت در ايران سوال كرد و گفت كه چرا در ايران به رغم شعار حمايت از اديان از طرفداران اين دين حمايت نمي*شود؟
                      رييس جمهوري در پاسخ به اين خبرنگار گفت: پيامبر يهوديان حضرت موسي است ، پيامبر مسيحيان حضرت عيسي و پيامبرمسلمانان نيز حضرت محمد(ص) است شما به من بگوييد كه پيامبر اين چيزي كه شما دين معرفي مي*كنيد چه زماني مبعوث شده و چه كسي است.

                      وقتي خبرنگارصداي آمريكا جوابي نداد،رييس جمهوري گفت كه اين هم جوابش.

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #161
                        Baha'is hope move will help spread word of their religion

                        The Dallas Baha'i Center celebrates moving into a new home today. Last weekend, the Plano Baha'i Center celebrated the dedication of a new worship hall.

                        In recent years, several other Baha'i centers in North Texas have moved into better and larger facilities. It's a trend that reflects the growth and maturity of the local Baha'i community, said Regina Rafraf, a member of the nine-member Spiritual Assembly that leads the Dallas center.

                        "We are starting to come out of obscurity," she said.

                        The Dallas center is moving from cramped quarters near Northwest Highway and Midway Road to a five-acre campus in North Dallas that once was a Presbyterian church.

                        The Baha'i community in North Texas is still relatively small – a few thousand people. But that's a huge increase from when Paul Pettit moved to Dallas in 1945. His father had become a Baha'i in 1930, and when Mr. Pettit followed a job to Dallas he could find only two or three people who shared his faith, he said this week.

                        Having a big, pretty center makes it easier to let people know about his religion, he said.

                        Bricks and mortar also help believers demonstrate the stability of their faith, said Bayam Maveddat, a member of the Spiritual Assembly of the Baha'is of Plano.

                        For his children, students at Plano public schools, having a building of their own helps them deal with cultural pressures from their overwhelmingly Christian peers, he said.

                        "When the youth can refer to a building, it says it's a religion that is on solid ground and is growing and gaining momentum," he said.

                        Baha'is have a half-dozen permanent centers in North Texas, plus 32 smaller "spiritual assembles" that meet in people's homes.

                        The Baha'i faith is one of the newest of the world's major religions, born in the 1860s in what is now Iran. Its founder, Baha'u'llah, taught that he was the latest – but not the last – in a series of God's prophets that included Abraham, Zoroaster, Buddha, Jesus and Muhammad.

                        As a result, Baha'is consider all religions to contain sacred truth. Passages from the Bible, the Quran and texts of other faiths are read at Baha'i services, in addition to specific Baha'i texts.

                        That openness to teachings of other faiths is reflected in the new home for the Dallas Baha'i Center. Many of the trappings of the old church are still visible – notably intricate stained-glass windows in the sanctuary.

                        The windows were designed by Gabriel Loire, an internationally famous artist. One is almost abstract. One features a dove that could stand in as a symbol for many faiths. The third is clearly the Christ child in the manger.

                        "That is the one we are having the most discussion about," Ms. Rafraf said.

                        Some members have said that the third window is a bit too specifically Christian and suggested altering the design. But other members are artists themselves, Ms. Rafraf said, and are horrified at the idea of changing the design.

                        "The artists have said that would be sacrilegious," she said.

                        Other than the windows, the old building has received a serious face-lift. Beat-up pews have been replaced with more than 300 theater-style seats. Fresh flowers bloom out front.

                        Ms. Rafraf hopes that visitors will find what she found in her faith. She was raised as the youngest child of a large Catholic family in Minnesota. But she can remember questioning those early teachings as a child, she said. In college, she visited many places of worship, searching for a place that felt right.

                        "Many of the religions that I studied and the churches and temples that I visited were working toward similar goals and principles such as love thy neighbor as thyself and the importance of family," she said.

                        But the Baha'i teachings had more, she said. "I knew this was the word of God for today."

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #162
                          On a recent Saturday morning inside the modest Sadeghi home in the valley, four girls gather around a squat wooden-topped coffee table, listening as Kevin Araki leads a discussion about Baha'u'llah, the founder of the Baha'i faith.

                          Anies Sadeghi, 9, doodles with a pencil on a handout map of historic Persia, the cradle of the religion that started in 1817 in Tehran. It's a typical modern-day American setting, where children are subject to religious teachings during weekend "Sunday school" sessions.

                          But to Anies' father, Mansour Sadeghi, it's a blessing happening in his living room.

                          Sadeghi, 47, escaped in 1984 from Iran, where his fellow Baha'is are still persecuted for their faith under the Islamic regime.

                          As a young man in Iran, Sadeghi knew a 16-year-old teenager, a neighbor and work companion, who was hanged for her association with the faith. She had taught religious classes similar to the ones taking place every Saturday in his Juneau living room.

                          The Baha'is are the largest religious minority in Iran with about 300,000 members there. They believe that all religions are derived from one God and that humanity should unite as one entity.

                          Baha'is have suffered waves of discrimination in Iran, where the current government does not recognize their religion. They are prevented from attending universities, holding important jobs or openly practicing their religion, according to the Baha'i International Community, a nongovernmental group that consults on several United Nations bodies.

                          "One day everything is fine, and then they come and take everything, closing businesses and confiscating everything," Sadeghi said. His father, who still lives in Iran, paid smugglers to take his son, then 24, to Pakistan and hopefully a better life.

                          Sadeghi secretly left his home in Shiraz with his sister, Sima Hermann, her husband and their two daughters who were both younger than 2. They were led by smugglers to a small hotel and told to not leave the room.

                          The group expected to ride in cars or trucks to the Pakistan border, a trip that should have taken a few hours. But instead they were brought a herd of camels in the middle of the night and told to get on.

                          It turned out to be a harrowing trip that provided Sadeghi a life-long appreciation for freedom.

                          "For the first 10 minutes it was good but with the way camels walk, up and down, up and down, within a half-hour we couldn't move our backs," Sadeghi said.

                          Four days later, still they sat on the camels' backs and still they hadn't reached the border. They ran out of food and water, so they drank along with the camels from a dirty puddle.

                          That night, Sadeghi fell behind the group because of his stubborn camel. He thought he'd been left alone to perish in the vast desert. Dusk was settling, and fear crept into his bones as he listened to the sounds of far-away animals and thought about revolutionary guards that could be lurking in the night.

                          After a few moments of panic, Sadeghi asked God if this was his plan, to take his life when no one knew where he was. He says he looked at the desert sky filled with stars and then let go of his worries.

                          "I feel I touched the very core of fear and peace at the same time," he said.

                          He eventually rejoined the group and they arrived at the Pakistan border the next day. They were taken to a small house where one of their handlers contacted Sadeghi's father for more money.

                          Knowing his father shouldn't pay more, Sadeghi went with his sister and her family out in the street where they caught a taxi ride with a man who spoke a bit of English. They were dropped off at a tea company, where a Baha'i man helped them contact the United Nations.

                          After two years in Pakistan waiting for paperwork, a Juneau family sponsored Sadeghi and he left Pakistan for Alaska, arriving here in 1986.

                          He married his wife, Beheshteh, in London after she left Iran. The couple has two children, Anies, and a son, Raz, who is 14. He says Juneau is his first home now, but he still worries and prays for the Baha'i people in Iran.

                          Earlier this month, Sadeghi led a commemoration in Juneau for 10 Iranian women who had been hanged in 1983 for being Baha'is. The women included Muna Mahmudnizhad, Sadeghi's neighbor from his hometown of Shiraz.

                          "We wanted to celebrate and remember the people who gave their lives for the faith," he said. The group showed pictures, said prayers and talked about how the religion is handed down.

                          Sadeghi says he thinks Americans - his own children included - take their religious freedom for granted.

                          "It's the reason we left Iran," he said. "When you don't have the freedom to even pray the way you want to pray, it's the worst thing that can happen to anybody."

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #163
                            پیگرد قضائی فعالان اجتماعی بهائی در شیراز


                            تدریس کتاب نسائم تأیید، یکی از کتب آموزشی کودکان بهائی برای کودکان و نوجوانان مسلمان در ایران از عوامل زندانی شدن بهائیان در شیراز بوده است
                            وزارت خارجه آمریکا خواستار آزادی سه شهروند بهائی در ایران شده که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی، به حکم دادگاه انقلاب شیراز به مجازات زندان محکوم شده و ماههاست در زندان به سر می برند.
                            این سه نفر عضو گروهی 54 نفره از جوانان بهائی بوده اند که در محله *های فقیر‏نشین شیراز کلاسهایی برای رفع اشکالات درسی و آموزش مهارتهای زندگی به کودکان و نوجوانان خانواده های کم بضاعت دایر کرده بودند.

                            اما به نظر می رسد که مقامات جمهوری اسلامی هدف از فعالیت آنان را تبلیغ کیش بهائی ارزیابی کرده باشند که در ایران به رسمیت شناخته نمی شود و پیروان آن از بسیاری از حقوق اجتماعی محرومند.

                            گزارشها حاکی از این است که همه اعضای گروه تحت پیگرد قضائی قرارگرفته اند و غیر از سه نفری که در دادگاه محکوم شناخته شده اند، دیگر اعضای گروه نیز در انتظار محاکمه به سر می برند.

                            بازداشت این 54 نفر جمعه 29 اردیبهشت (نوزدهم مه) گذشته انجام گرفته و جامعه بین المللی بهائیان اعلام کرده که از سالهای دهه شصت خورشیدی تاکنون هیچگاه این تعداد از بهائیان به صورت دسته جمعی در ایران بازداشت نشده اند.

                            وزارت خارجه آمریکا شرایط محاکمه این گروه از جوانان بهائی را ناعادلانه خوانده است.

                            دادخواست یکی از محکومان به نام رها سروستانی که نسخه ای از آن در اختیار بی بی سی قرار گرفته نیز حاکی است که هیچ وکیلی، حاضر به دفاع از او در دادگاه نشده و حکم دادگاه به صورت شفاهی به او ابلاغ شده است.

                            رها سروستانی که به نظر می رسد متهم اصلی پرونده باشد، در این دادخواست نوشته که دادگاه انقلاب شیراز در حکمی که هیجدهم شهریور (نهم سپتامبر) گذشته به او ابلاغ شده، او را به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام به یک سال زندان و به جرم تشکیل و اداره گروههای غیرقانونی با هدف بر هم زدن امنیت کشور به سه سال حبس (مجموعاً چهار سال زندان) محکوم کرده است.



                            دستگیر شدگان عضو سازمانی غیردولتی به نام مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا هستند که در وزارت کشور ثبت شده و مجوز فعالیت داشته و علاوه بر آن برای تشکیل کلاسهایی که برای کودکان و نوجوانان مناطق محروم برگزار کرده بودند از شورای شهر شیراز مجوز داشته اند


                            دادخواست رها سروستانی

                            خانم سروستانی خطاب به دادگاه تجدیدنظر استان فارس نوشته که او و دیگر بهائیانی که دستگیر شده اند عضو سازمانی غیردولتی به نام مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا هستند که در وزارت کشور ثبت شده و مجوز فعالیت داشته، علاوه بر آن برای تشکیل کلاسهایی که برای کودکان و نوجوانان مناطق محروم برگزار کرده بودند از شورای شهر شیراز مجوز داشته اند و بنابر این نباید گروهی غیرقانونی و برهم زننده نظم عمومی به شمار روند.

                            مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا که دفتر آن در تهران قرار دارد، خود را در سایت اینترنتی اش سازمانی مستقل، تخصصی و پژوهشی معرفی کرده که در سال 1373 با کوشش گروهی از متخصصان تعليم و تربيت، دانشگاهيان، پژوهشگران، مربيان و مديران مراکز آموزشی کودکان خردسال تأسیس شده و هدفش کمک به گسترش برنامه های مراقبت برای رشد و تکامل کودکان خردسال در ايران است.

                            اين مؤسسه اعلام کرده به دليل "ترويج تفکر ضرورت حمايت همه جانبه از کودکان خردسال، از بدو تولد تا هفت سالگی" از سوی بنياد ترويج علم، برنده جايزه ويژه ترويج علم در سال 1380 شده است.

                            سایت اینترنتی مؤسسه پژوهشی کودکان دنیا نشان می دهد که بازداشت رها سروستانی و همکارانش مانعی در ادامه فعالیت مؤسسه ایجاد نکرده است.

                            رها سروستانی نوشته که وی و دیگر هم مسلکانش با مجوزی که از شورای شهر شیراز داشته اند، از سه سال پیش کلاسهای رفع اشکالات درسی، قصه گویی، نقاشی، بازی و آموزش مهارتهای زندگی فردی و اجتماعی برای کودکانی تشکیل داده بودند که شاید عدم فرصتهای مالی به آنها اجازه نمی داد آموزشهای مربوط به سن خود را دریافت کنند.

                            به نوشته وی، این کلاسها با رضایت والدین کودکان و نوجوانان در جلوی منازل آنان و در ملأ عام برگزار می شده و همواره رضایت خانواده ها و مردم محل را به دنبال داشته است.

                            خانم سروستانی در درخواست خود به کتاب نسائم تأیید (Breezes of Confirmation) اشاره کرده و نوشته که احتمالاً استفاده از این کتاب در کلاسهای آموزشی وی و همکارانش برای کودکان در ایراد اتهام بر آنان نقش داشته است.

                            وی تأکید کرده که این کتاب جهت تبلیغ مرام خاصی تهیه و منتشر نشده، محتوای آن با هدف تقویت قابلیتهای فردی و اجتماعی و علمی و اخلاقی نوجوانان تنظیم گردیده و ناشر آن، یعنی انتشارات آمریکایی (Developing Learning Press) ارتباطی با هیچ دیانت و عقیده و مرام خاصی ندارد.

                            اما یکی از مسئولان دفتر اروپایی این انتشارات در کشور لوکزامبورگ به بخش فارسی بی بی سی گفت که کتاب نسائم تأیید و دیگر نشریات این بنگاه انتشاراتی، الهام گرفته از تعالیم کیش بهائی است.

                            نسائم تأیید داستان چند دختر و پسر نوجوان در کشور آفریقایی زامبیاست که به دنبال دریافت "تأیید الهی" اند.

                            این کتاب در محافل آموزش تعالیم بهائی در نقاط جهان، جزو کتب درسی اصلی برای کودکان یازده تا دوازده ساله است.

                            نام کتاب نیز شباهت به نام کتاب نسائم الرحمن دارد که از کتب دینی بهائیان و شامل گزیده ای از آثار سیدعلی محمد باب و میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) پایه گذاران کیش بابی و بهائی است.

                            رها سروستانی در درخواست تجدیدنظر خود نوشته که هیچیک از کودکان و نوجوانانی که طی سه سال در کلاسهای آموزشی وی و همکارانش شرکت کرده اند نمی دانسته اند که اغلب کسانی که این کلاسها را تشکیل داده اند بهائی مذهبند و تنها پس از بازداشت آنان پی به این موضوع بردند.


                            مسئولان مملکتی بارها در سخنرانیها و نظرات خود اظهار نموده اند که کسی به خاطر بهائی بودن تحت تعقیب قرار نمی گیرد و بهائیان مثل دیگر شهروندان در ایران زندگی می کنند و جان و مالشان محترم است ... احکام و روش بهائیان در اطاعت و متابعت از قوانین و مقررات و نظام حکومتی و احترام نسبت به مسئولان امور است و این روش و سلوک لااقل در این مدت استقرار حکومت جمهوری اسلامی برای مسئولان ممکلتی کاملاً احراز و آشکار شده است


                            رها سروستانی

                            به نوشته وی حتی چند جوان مسلمان که در فعالیتهای گروه شرکت داشتند و آنها نیز به دست مأموران اطلاعاتی بازداشت شدند از بهائی بودن 54 عضو دیگر گروه بی اطلاع بودند.

                            آن گونه که خانم سروستانی نوشته، سازمان غیردولتی حقوق کودک در شیراز نیز با این گروه همکاری می کرده و اعضای این سازمان نیز بازداشت اما در همان روز اول آزاد شدند.

                            در درخواست تجدیدنظر رها سروستانی آمده: "بهائیان جزو گروهها و سازمانهای مخالف نظام محسوب نمی شوند زیرا اولاً هیچگونه قانون یا حکمی که دیانت بهائی و بهائیان را مشمول آن قرار دهد وجود ندارد، ثانیاً مسئولان محترم مملکتی بارها در سخنرانیها و نظرات خود اظهار نموده اند که کسی به خاطر بهائی بودن تحت تعقیب قرار نمی گیرد و بهائیان مثل دیگر شهروندان در ایران زندگی می کنند و جان و مالشان محترم است، بخشنامه ها و دستورالعملهایی نیز در این خصوص از سوی مقامات حکومتی صادر شده است، ثالثاً ... احکام و روش بهائیان در اطاعت و متابعت از قوانین و مقررات و نظام حکومتی و احترام نسبت به مسئولان امور است و این روش و سلوک لااقل در این مدت استقرار حکومت جمهوری اسلامی برای مسئولان ممکلتی کاملاً احراز و آشکار شده است".

                            رها سروستانی نوشته که مأموران اطلاعاتی به مدت سی روز او را در بازداشتگاه سپاه پاسداران مورد بازجویی قرار دادند و چهار جلسه نیز در دادگاه شرکت و از خود دفاع کرده است اما دادگاه عمدتاً بر اساس یادداشتهای شخصی یک فرد رأی به محکومیت وی و همکارانش داده است.

                            وی در عین حال تأیید کرده که طی سفری به کشور امارات متحده عربی، آموزشی درباره کتب روحی که کتب آموزشی بهائیان به شمار می روند و کتاب نسائم تأیید نیز یکی از آنهاست دیده اما این سفر هیچ ربطی به فعالیتهایش در شیراز ندارد.

                            شهر شیراز که رها سروستانی و همکیشانش در آن به فعالیت اجتماعی مشغول بوده و بازداشت شده اند، خاستگاه مذهب بهائیت در اواسط قرن نوزدهم میلادی است.

                            این مذهب اگرچه از ایران آغاز شد اما با تبلیغ آن در سراسر جهان، اکنون در اقصی نقاط عالم پیروانی دارد که جامعه بین المللی بهائیان شمار آنان را میلیونها نفر و در ایران حدود سیصد هزار نفر برآورد می کند.

                            در ایران، پس از روی کارآمدن حکومت جمهوری اسلامی بسیاری از بهائیان تحت پیگرد قرار گرفتند و شمار زیادی از آنان این کشور را ترک کردند.

                            آمار جامعه بین المللی بهائیان حاکی از این است که طی نخستین سالهای حکومت جمهوری اسلامی در ایران، حدود دویست بهائى در ایران کشته یا اعدام شدند.

                            آن گونه که دفتر نمایندگی جامعه بین*المللى بهائیان در سازمان ملل متحد اعلام کرده، بازداشت 54 بهائی در شیراز شمار بهائیانی را که از آغاز سال 2005 میلادی در ایران مدتی را در بازداشت گذراندند به بیش از ۱۲۵ نفر رساند اما در سالهای اخیر موردی از اعدام بهائیان در ایران گزارش نشده است.



                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #164
                              گزارشي از تهديد و تخريب خانه يك شهروند اقليت بهايي

                              در تاريخ يكشنبه مورخ 7/11/1386 ساعت 9 شب دو فرد ناشناس در غيبت آقاي بهرامي از بهائيان شهرستان آباده با مراجعه به منزل وي و با معرفي خود به عنوان مشتري آنتن سازي آقاي بهرامي خواهان باز نموده شدن درب منزل ميگردند كه با امتناع "صهبا بهرامي" دختر آقاي بهرامي بعلت تنها بودن در منزل روبرو ميگردند .

                              به گزارش شبكه خبر مسيحيان فارسي زبان به نقل از فعالان حقوق بشر در ايران ،اين افراد پس از امتناع خانم بهرامي اقدام به كوبيدن درب منزل مينمايند و چندين فرد با صورت پوشيده شده با چفيه اقدام به بالا نمودن از ديوار منزل و حضور در بام منزل مينمايند.

                              در حدود 9.10 دقيقه شب خانواده بهرامي اقدام به تماس با پليس 110 مينمايند . هچنين با آژانس تاكسي تلفني جنب منزل جهت درخواست كمك اقدام به تماس گيري مينمايند.



                              در اين زمان قطع شدن تلفن منزل و ناگهان فرو ريختن ديوار بلند منزل و مشاهده لودري در حال تخريب باعث هراس و وحشت خانواده بهرامي ميگردد كه در اين زمان ورود حداقل 10 فرد مسلح به منزل باعث فرار خانواده بهرامي و پناه بردن به همسايه هاي وحشت زده ميگردد.



                              در اين احوال شخص آقاي بهرامي به منزل مراجعه مينمايد كه افراد مسلح لباس شخصي با يورش به وي اقدام به ضرب و شتم و تحقير وي مينمايند كه اين اقدام منجر به مجروحيت نامبرده ميگردد ، افراد مسلح لباس شخصي كه خود را عناصر دستگاه امنيتي معرفي مينمايند اقدام به بستن دست آقاي بهرامي نموده و وي را سوار اتومبيل خود مينمايند و در همان مكان نگه ميدارند .



                              در حدود ساعت 9.45 بعد از تخريب كامل ديوار اصلي منزل و بازرسي كامل منزل افراد ناشناس اقدام به باز نمودن دست آقاي بهرامي مينمايند و محل را ترك مينمايند .

                              پليس 110 آباده عليرغم تماسهاي مكرر مردمي ساعت 10.30 يعني با يكساعت و بيست دقيقه تاخير خود را به محل ميرساند و در پاسخگويي به اعتراض شاهدين عنوان ميدارد كه "پليس مراجعه نموده بود اما موردي روئيت نگرديد".



                              روز بعد مورخ 8/11/1386 نامه اي با مضمون عيني " بهرامي بهايي، عاشقان امام حسين، ميخواهند وجود تو را از آباده پاك كنند، تا دو هفته براي تخليه ي منزل فرصت داري در غير اين صورت خانه ات با خاك يكسان خواهد شد، و به حرمت خانواده ات تجاوز ميكنيم." به منزل آقاي بهرامي ارسال ميگردد .

                              در اين راستا شاهدان عيني عنوان داشته اند كه همان شب آقاي راسخي رئيس امر به معروف و نهي از منكر آباده ساعت 8.45 دقيقه به آژانس جنب منزل مراجعه و عنوان ميدارد : كه امشب مانوري در جريان است دربها را ببنديد و تلفن ها را پاسخ ندهيد ، همچنين همسايگان آقاي بهرامي نيز مورد تهديد با اسلحه جهت امتناع از واكنش گرديده بودند.



                              آقاي بهرامي عليرغم مشكلاتي كه سالهاست بهاييان آباده با آن مواجه هستند ، تصميم به ماندن در زادگاه خود و دفاع از حقوق انساني خود گرفته است . در اين راستا عامل تحريك و سازماندهي را ميتوان امام جمعه و متوليان مسجد جامع آباده دانست كه در سخنراني هاي اخير خود صريحاً مردم را به تخريب منزل آقاي بهرامي و برخورد با بهائيان فراخوانده بودند دانست.



                              شايان ذكر است اقليت بهايي در ايران همچنان از حقوق انساني خود به واسطه داشتن مذهبي غير محروم هستند و قانونگذار در جمهوري اسلامي همچنان بي توجه به تعهدات بين الملي حقوق از شناسايي حقوق فردي و اجتماعي اين افراد سرباز ميزند.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #165



                                عکس تاریخی مراسم اعطای لقب Sir به عباس افندی (پیشوای بهائیان) توسط دولت انگلیس.






                                iran

                                Comment

                                Working...