Bahai'at

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #46
    Amen to last part of your post
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #47
      شيوه برخورد با بابيان و بهائيان در يک قرن و نيم گذشته را مي توان به دوگونه و دو دوره کلي تقسيم کرد. در گونه و دوره نخست که در دهه 1260هق/ 1840م آغاز شد، جدل با علي محمد باب و اهل باب و بهاء جدل هايي دروني درفرجام*شناسي(eschatology) شيعه بودند. اين*جدل*هاي*آغازين زمينه دگرگوني مفهوم "امام*زمان" و"انتظار"در فقه شيعه را فراهم آورد. درگونه و دوره دوم که کمابيش در دهه 1320ه.ق/1940م انسجام يافت، جدل هاي دروني جاي به گفتمان سياسي*يي*داد که کيشي برآمده از بطنِفرهنگِ ديني ايران*را به کل ساخته استعمارگران قلمداد کرد. دراين*دوره که با افزايش فعاليت هاي تبليغاتي بهائيان مقارن بود، هيأت هاي اسلامي بسياري در سراسر ايران براي مقابله با بهائيان تشکيل*شدند و به*چاپ و نشر آراء خودپرداختند. در اين بسيج همگاني روحانيت شيعه هم تشکيلات*گسترده اي را پي انداخت و هم گفتمان سياسي را بر ساخت که زمينه کسب اقتدار سياسي در آستانه «انقلاب اسلامي» را فراهم آوردند. غريبه*سازي بهاييان در گفتمان سياسي نقش تعيين کننده اي در شکل*گيري مفهوم «ملت مسلمان ايران» داشت. اين گفتمان هرگونه دگرديني را نقشه اي استعماري براي شکستن «وحدت ملت مسلمان» شناساند و ايرانياني را که با «ملت مسلمان» هم دين و هم آرمان نبودند غيرخودي و دست نشانده خارجيان برنمود.


      ردّيه هاي*رئيس*ومرجع شيخيان، حاج محمدکريم*کرماني(1288-1225هق)، نمونه اي ازگونه نخستين تقابل با بابيان است. کرماني گمان داشت که علي محمد باب «خلاف ضرورت اسلام و شيعه و سيرت ايشان بدعت هائي. . . مرتکب شده است.» پس از برشمردن "بدعت" علي*محمد باب در پايان رساله تير شهاب در راندن باب (1262ه /1845م)، کرماني به شناسايي انگيزه هاي پيروانش پرداخت: «جمعي به طبع رياست اجابت او کردند و جمعي به محض محبت تغيير دولتي و اوضاعي و بعضي به عداوت دولت*هاي ظاهره و جمعي از راه شدت ظلم و جور در عالم و هکذا.» در اين انگيزه شناسي «هرکسي به خيالي» به اهل باب پيوست و «امر اين مرد باطل از حق عاطل را شهرتي داد.»3 در رساله سلطانيه (1275 ه ق/1859م)، که به خواهش ناصرالدين شاه نوشته بود پس از شرح آنکه «در زمان غيبت حرام است بر مردم. . . به شمشير خروج کنند» توضيح داد که «ما از همين جهت بابيه را که خروج به شمشير کردند و از مردم بيعت گرفتند جبت و طاغوت*گفتيم و کتاب*ها در رداو و درحرمت*خروج قبل از ظهور امام عليه*السلام نوشتيم و به اطراف عالم منتشر کرديم.»4 در اين ردّيه*خروج بابيان و مقابله آنها با دولت اساس «ضال و مضل و کافر» پنداشتن آنها بود. حاج محمدخان کرماني (1324-1263ه ق)، فرزند حاج محمد کريم خان نيز براساس همين معيارهاي شيعي به رد باب و بابيان پرداخت.5


      همانند بسياري ازعلماي*ديگر،شيخ زين العابدين نوري شاه حسيني طهراني نيز در ارغام الشيطان في رد اهل بيان (1342ه ق/1923م) به شرح اختلاف شيعه و بابي*براساس*موازين*شيعي پرداخت. اين*کتاب که*دررد الايمان في اظهار نقطة*البيان نوشته شده بود، به ترتيب به نقل و رد مطالب آن رساله پرداخت. وي با اشاره به*تغييررويه*اي که دردوره ميرزاحسين*علي بهاء الله (م.1309ه.ق/ 1892م) و عباس*عبدالبهاء(م.1340 ه.ق/1921م) پديد آمده بود نوشت:


      آنچه عجالةً از طايفه بابيه ديده و شنيده مي شود از حسن سلوک و مراعات نزاکت تمام براي اين است که ملتفت شدند که مقاصد اوليه متبوع ايشان خطا و غلاط بوده است. لهذا تغيير سير و سلوک داده کار بجايي رسيد که عبدالبهاء ايشان به خيال افتاد که دول متفرق دنيا را به صلح عمومي دعوت نمايد؛ غافل از اينکه مقارن با جنگ بين الملل خواهد شد و عکس مقصود نتيجه خواهد يافت.6


      ميرزا علي اکبر مجتهداردبيلي*حاجب الائمه نيز در رساله اصول دين و کشف*الخطاي مسلمين پس از ابراز تأسف از آنکه «مي بينيم بعضي عوامه هاي بي غيرت و بي ناموس از دين اسلام دست کشيده بابي مي*شوند» به اختصار به تکرار ادعاهاي" قبيح" بابيان و بهائيان و رد آنها پرداخت. اين رديه ها اغلب به ذکر اشتباهات عربي درمتون بابي و گزارش*هايي چون «بي شرمي و بي حيائي طايفه بابي و بهائيه که زن و مرد در يک مجلس جمع شده چراغ از مجلس برداشته با زن هاي همديگر هم آغوش شده زنا مي*کنند» مي پرداخت. در اين رديه ها نقش فعال قرّة العين در جنبش بابي نشاني از فساد اخلاقي بابيان پنداشته شد.8


      نوشته هاي احمد کسروي (م.1324ه. ش/1946م) دوره پاياني بررسي مباني اشتراک و آغازه گونه جديدي انتقاد ديني بود. برخلاف گرايش ديگري که در همان سال ها شکل گرفت و «يادداشت هاي کينياز دالقورکي» (1320ه ش) نمونه بارز آن است،9 کسروي باور داشت که بهائي «به روي بابيگري، و آن به روي شيخيگري، و آن به روي شيعيگري و مهديگري نهاده شده و همه اينها پايه*اي جز پندار نمي دارد.» کسروي مهديگري را «با آيين خدا (ِيا بهتر گويم: با آيين گردش جهان) ناسازگار مي دانست.» در اين باره او توضيح داد که مهدي گرايان «مي پندارند که مهدي با يک نيرويي بيرون از آيين جهان خواهد آمد و به کارهايي که بيرون از توانايي ديگرانست خواهد برخاست.» براساس اين پيش فرض، مهديگرايان مي پندارند که مهدي «جهان را به يکبار ديگر خواهد گردانيد و ريشه بدي ها از جهان خواهد برانداخت.»10 کسروي گمان داشت که «سران بهايي و پيشروان آنان، بيشترشان همان ملايانند و در گفتگو همان شيوه ملايان را به کار مي برند.»11


      در مقابله با بابيان و بهائيان، انتظار ظهور مهدي که امري قريب الوقوع پنداشته مي شد به تدريج به آينده اي دورتر ارجاع داده شد. تأخير ظهور مهدي زمانمندي آينده را در پي داشت و زمينه فکري طرح «ولايت فقيه» را فراهم آورد. بدين سان به جاي انتظار براي آينده اي پيش بيني نشدني، شيعيان به ساختن آينده اي اسلامي دعوت شدند.


      فراموش کاري و ياد آفريني


      *پس از اين دوره نخستين، جدال ها و مباحث عليه بابيان و بهائيان از مباني دروني و ديني به عوامل بروني و سياسي تبديل*شد. اين گرايش نو که در دهه 1320ش رواج گرفت، آئين بهايي را ساخته قدرت هاي استعماري برنمود. اين نگرش با چاپ يادداشت هاي کينياز دالگورکي: اسرار پيدايش مذهب باب و بها در ايران که گويابراي نخستين*بار درسال 1320 درتهران به نشررسيده بود آغاز شد. اين«يادداشت*ها» که به *نام*شاهزاده*روسي*کنيازدالگورکي[Kniaz Dolgorukov]جعل*شده بود بارديگر در سال 1322ه ش دربخش*تاريخي سالنامه خراسان تحت عنوان«اعترافات سياسي يا ياداشت هاي کينيازدالقورکي» منتشرشد. پس از چندي چاپ ديگري از اين اثر در 15 شعبان 1323 با اندکي تغييرات تاريخي با هشدار «يک درس عبرت براي مسلمين، بخوانند و به هوش آيند» در تهران به چاپ رسيد. «يادداشت*هاي کينياز دالقورکي» که پيش و پس از اينها نيز به گونه*هاي مختلف خطي، ژلاتيني، و چاپي پخش شده بود، تأثير بسزايي در دامنه*دار شدن تئوري*هاي توطئه داشت.12


      نويسنده "يادداشت*ها" را ترجمه*اي ازگزارش هاي سفير روس در ايران*جلوه داده. امااين «يادداشت*ها» شباهت*چنداني*به*گزارش*سفير روس*درايران در سال*هاي 1854-1845م، دميتري ايوانويچ*دالگورکي (Dimitri Ivanovich Dolgorukov) نداشت.13 در«يادداشت ها» وقايع تاريخي آغاز و انجامي دگر دارند. براساس «يادداشت ها» پرنس دالقورکي در ژانويه 1831 وارد تهران شد. بدين روايت بازپرداخته شده، پس از ورود به تهران، دالقورکي در نزد «شيخ محمد از طلاب مدرسه پامنار و از تلامذه حکيم احمد گيلاني» عربي آموخت و با برکردن عبا و عمامه به جاسوسي پرداخت. درهمان زمان او با ميرزا حسين علي نوري (بها الله) و ميرزا يحيي نوري (صبح ازل) آشنا شد و آنها را به خدمت گرفت. دالقورکي چندي نيز با نام شيخ عيسي لنگراني در مجلس درس سيد کاظم رشتي در عتبات*حضور يافت و درآنجا با سيدعلي محمد شيرازي که همدرس و همسايه اش بود دوست شد. به روايت "يادداشت ها"، دالقورکي پس از چندي سيدعلي*محمد شيرازي را روانه ايران کرد. در سال 1260 ه ق/1844م سيد خود را نائب امام زمان و باب علم خواند. دالقورکيِ "يادداشت ها" همچنين ادعا کرد زماني که سيد علي محمد به ايران رفت «من در عتبات شهرت دادم که حضرت امام عصر ظهور کرده و همين سيد شيرازي امام عصر بوده و به حالت ناشناس سرِدرسِ (کاظم رشتي) حاضر مي شد و مردم او را نمي شناختند. پس از کشتن علي محمد باب در 28 شعبان 1266، نويسنده «يادداشت ها» ادعا کرد: به ميرزا حسينعلي گفتم جنجال برپا نمايد و چند نفر که سيد را نديده و مريد شده بودند و تعصب دين پيدا کرده بودند در صدد برآمدند ناصرالدين شاه را به قتل برسانند. تيري به طرف ناصرالدين شاه انداخته شد، لذا يک صد نفر را گرفتند به زجر زياد کُشتند و ميرزا حسينعلي و ميرزا يحيي و چند نفر از محارم مرا هم گرفته و من از آن ها حمايت کرده با هزاران زحمت همه کارکنان سفارت حتي خود من شهادت دادم که اينها، بابي، نيستند، لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانه شان ساخته، من [*به] ميرزا حسينعلي*گفتم تو ميرزا يحيي را در پس پرده گذارده او را«من يظهرالله»بخوان و مگذار با کسي طرف مکالمه شود، تو خود متولي بشو. مبلغ زيادي پول دادم که شايد بتوانند کاري صورت بدهند. علم و اطلاعي نداشت. چندين نفر مردم باسواد همراه او نمودم. ولي بازي را نمي*توانستند خوب انجام دهند. من که به شخصه نمي*توانستم علنا وارد اين بازي بشوم و هيچ کدام لايق نبودند ولي چه بايد کرد. کاري را که با اين زحمت به جريان انداخته نمي توانستم دست بردارم. وانگهي مخارج زيادي از براي اين کار از دولت روسيه گرفته بودم و خوب هم پول مي*دادم.15 نويسنده «يادداشت ها» که سعي بر استعماري برنمودن کيش بهايي داشت، "اعتراف" کرد که «يک قسمت عمده سفارت خانه من منحصر به تهيه لوايح و انتظامات دين تازه بهايي بود.» با تحريکات پي در پي دولت ايران، نويسنده گزارش داد که رهبران آن کيش را از بغداد به «عکا روانه نمودند و دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت، خانه و مکان براي آنها ساخت.» دراين روايت که عاملان خارجي نقش تعيين کننده در تحولات دروني در کيش بهايي داشتند، نويسنده گزارش داد که «دراين حيص و بيص، ميرزا يحيي چون باسواد بود نمي خواست کاملاً زيربار ميرزا حسين علي به نام رياست برود، و چون زيربار برادر خود نرفت، معلوم شد تحريک رقباي ما سبب اختلاف آنها شده است. دراين گونه موارد ما هم بي ميل نبوديم و اين خود کمکي به اصل موضوع که اختلاف بين مسلمانان خاصه ايراني ها باشد مي گرديد، چنان چه رقيب ما هم که در باطن با اين فکر همراه بود به همين نظر بوده است.» با بالا گرفتن اين اختلافات که در اين گزارش به تحريک انگليس ها صورت مي گرفت، نويسنده اين يادداشت*هاي شبه تاريخي نوشت: «نزديک بود کار و زحمات چندين ساله مرا که با پول هاي گزاف به اين پايه رسيده بود از ميان ببرند، لذا ما در ايران وسائلي فراهم نموديم که هرکس دعوي بابي گري کند از ميان برداشته شود.» بدين روايت، به کوشش روس ها اساس پيدايش بهائي گري فراهم آمد: «رقباي ما ساعي بودند هميشه الواح ضد و نقيض را که به وسيله نويسندگان ما تهيه مي شود انشاء [*افشاء] کنندو به واسطه شهرت هايي*که به اسم يحيي داده بودند لابد شديم اسم "بابي" را تبديل به اسم "بهائي" کنيم.»16 بدين روايت، دالقورکي نه تنها باب، بها، و صبح ازل، بلکه علماي شيعه را نيز به خدمت گرفته بود:



      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #48
        کمک عمده را آخوندهاي طهران و ولايات به ما کردند، با هرکس که مخالفتي داشتند او را "بابي" قلمداد مي کردند. . . بهترين مُبلغ ما همين آخوندها بودند که مردم را دسته دسته کافر و اگر دشمني زياد با آن ها داشتند بابي خطاب*شان مي*کردند. . . هرکس را طالب بوديم من به وسائل محرمانه اي که داشتم آخوندي را با او طرف مي کرديم که او را بابي و کافر قلمداد کند. آن وقت يک نفر را پيش او فرستاده از دسته خودماني اش مي کرديم چون به حدي اين عمل سهل بود که حد نداشت. فقط کافي بود که يکي از کساني که مورد توجه و در صف نماز جماعت حاضر مي شد بگويد که شنيدم فلاني بابي شده است، و اغلب از ترس و ظلم و جور بهائي مي شدند.17


        در اين يادساخته ها جنبشي بومي که ازبطن حوزه هاي علميه و فرهنگ شيعه برخاسته بود، حرکتي ساخته و پرداخته يک ديپلمات روسي نا آشنا با دين اسلام و فرهنگ ايران برنموده شد. اگرچه اين يادساخته معتقدان*بسياردرميان علما و روشنفکران ايراني داشته است، پيش فرض «يادداشت هاي دالقورکي» زبون و ساده انگاشتن مردم و علماي ديني ايران بود. با اشاعه اين نگرش تاريخيِ شبه مترقي، بسيار کسان دست هاي*خارجي را باني هر اتفاقي در ايران مي*پنداشتند. احمد کسروي از نخستين کساني بود که به اين ساده انگاري پي برده بود.


        کسروي که «يادداشت هاي کينياز دالقورکي» را همراه با يادداشتي از جانب کسي که خود را مترجم اش خوانده بود دريافت کرده بود پي برد که «اين يادداشت ها دروغ است و آن را ساخته اند.» او که خود از منتقدان بهاييان بود، عقيده داشت که «اين گونه دروغ سازي ها زيانش بيش از سودش تواند بود. کساني اگر مي*خواهند به کيش باب و بهاء ايراد گيرند راه ايراد دروغ سازي نيست.» اشکالات عقلاني يي که کسروي بر «يادداشت ها» داشت بدين قرار بود: يک کسي چگونه مي توانسته هم کار کن سفارت روس باشد و هر روز به آنجا رود و هم در ميان مردم با رخت ملايي و با کفش زرد بگردد و زندگي کند؟!


        يک کسي چگونه مي توانسته به تنهايي در همه کارها دست داشته باشد. ظل*السلطان را به دعوي پادشاهي وادارد، و سپس او را به زمين بزند، يک دسته را به زندان اردبيل بفرستد، و يک دسته را از آنجا بگريزاند؟ اين کارها از يک تن چگونه ساخته مي شده؟! اينها دليل ديگري به پستي انديشه سازنده نوشته مي*باشد. بدبخت شنيده بوده که برخي کارکنان سياسي دولت هاي اروپايي در کشورهاي شرقي به کارهايي پردازند و نيرنگ هايي انگيزند، مي پنداشته که آن کارکنان نيروهايي بيرون از اندازه (خارق العاده) دارند و هرکاري را که خواستند توانند کرد. بدبخت از يک دالقورکي حسين کرد شبستر درآورده.


        در رد «يادداشت هاي دالقورکي» کسروي به ارتباط تاريخي بهائي، بابي، شيخي و شيعي و وجه اشتراک مهديگرايانه آنها تأکيد کرد. او توضيح داد که کيش هاي بابي و بهايي «بي ريشه نبوده» و «به يکبار پديد نيامده.»18 از تأثيرات مهم «يادداشت هاي دالقورکي» فراموش کردن پيوستگي تاريخي بين مذهب شيعه و جنبش بابي و بهايي بود.


        «يادداشت هاي دالقورکي» نقطه عطف احساس حقارت ايرانيان در قبال قدرت*هاي خارجي بود. اين ياد ساخته ها نه تنها نيروهاي خارجي را محرک دگرگوني هاي دروني ايران فرض کرده بود، بلکه با نفيِِ نفسِ خود آگاه و مشروطه*خواه و انتخاب گر ايرانيان را اشخاصي*ساده لوح، خود فروش، و وطن فروش مي پنداشت. براين اساس، علي محمد باب، نيز که جواني برخاسته از بطن فرهنگ ايران و پرورده پيشتازان فکري شيعه در سده سيزدهم بود، به آلت بي*اختيار شاهزاده اي روسي که اندک زماني در ايران زندگي کرده بود تبديل شد. برهمين منوال بهاءالله و صبح ازل وجانشينان و پيروان ايشان نيز آلت دست دولت هاي روس، عثماني، انگليس، و اسرائيل پنداشته شدند.


        اين نگرش توطئه آميز تنها کارِ افرادِ نا آگاه به فن تاريخنگاري نبود. چندي پس از انتشار «يادداشت هاي دالقورکي» فريدون آدميت، روايت ديگري عرضه کرد که در آن ملاحسين بشرويه اي مأمور برانگيختن سيد علي محمد شده بود. وي در اميرکبير و ايران، که نخستين بار در 1323ش منتشر شد، گزارش داد که ملاحسين بشرويه اي «ملائي*بود تيزهوش، زباندار، ودلير و از سال 1245[*ه.ق/1829م] که درمشهد اقامت داشت به صحنه سياست وارد گرديد و به عمّال انگليس راه يافته نزديک شد.» به*قول آدميت، آرتورکونولي (Arthur Conolly)انگليسي که «به انجام ماموريت مهمي در صفحات خراسان و افغانستان و ترکستان وارد مشهد گرديد با بعضي از علماي آنجا مثل ملاحسين و آخوند محمد جواد و ملا احمد آخوندزاده دوستي و يگانگي ريخت و با ايشان، که محرم اسرار و تنها کساني بودند که از مأموريت او آگاهي داشتند، راه هرات پيش گرفت و به انجام کار خود پرداخت.» ملاحسين "بازيگر" که «مدتي در کوفه اقامت داشت و بساط ملائي و روحانيگري را در آنجا گسترده بود» براي انجام وظيفه به شيراز آمده «با سيد علي محمد طرح دوستي ريخت و پس*ازچند روز مباحثه و گفت و شنود مقدمات ظهور امام زماني را چيدند.» پس از ذکر اختلاف بين بهاءالله و صبح ازل، آدميت نوشت: «چنان که ملاحظه مي گردد، ازليان (بابيان) به حمايت انگليس پشت گرم و روس ها نيز ميرزا حسين علي و بالنتيجه بهائيان را زير حمايت گرفته بودند و به همين جهت است که ادوارد برون بطبع نقطة الکاف که جانشيني*صبح ازل را ثابت کرده و مقام*ميرزا حسين علي را غصبي مي*نمايد، دست يازيده. . .» او در باره ادوارد برون که با برخي از ازليان رفت و آمد داشت نوشت «انسان وقتي که کتاب يک سال در ميان ايرانيان تاليف ادوارد برون را مطالعه مي کند. . . آن وقت مي فهمد اين «افسر آزموده» انگليسي چقدر بزرگي به دولت خود کرده است.» به پيروي از خبرنگاري انگليسي که «کاپيتان تومانسکي»(Capitain Toumansky) روسي را عامل انتشار آثار بهائيان پنداشته بود، آدميت نيز مي*گويد «ما هم با همين سنخ استدلال ادوارد برون انگليسي را از کساني مي دانيم که ماموريت هاي رسمي در اشاعه اين مذهب سياسي داشته است.» در شرح اين روايت، آدميت نوشت: « اصولاً دين بابي و بهائي، اگر رنگ*سياسي نگرفته بود، و دست بيگانه ريشه آن دو را تغذيه نمي کرد، مسلماً مثل هزاران فرقه ديگر، که در گوشه و کنار ايران، هرچند يکبار، مي رويد و مي بالد و مي*خشکد، در زواياي تاريک و قَفْرِ اين پهن دشت مدفون مي شد و اين آتش*ها، سرو صداها و جنجال ها از آن بر نمي خاست.» در پايان اين نوشته آدميت ديدگاهي که گزارش تاريخي او و نويسنده "يادداشت ها" را شکل داده بود، بدين سان بيان کرد: « تمام اين فسادها از شاهکارهاي پرآشوب سياست بازان ماهري مي*باشد که از غفلت و سادگي ملت ايران سوء استفاده نموده، و رگ خواب و نبض جامعه را در دست گرفته و آهنگ خواب آوري درگوش او ساز کرده، تخم نفاق وجدائي را ميان ايشان پراکنده، امنيت و آرامش ايران را بر باد داده اند.»19 اين پيش فرض زمينه ساز تئوري هاي توطئه آميزي بود که کيش بهائي را "مذهب سياسي" و ساخته و پرداخته دشمنان ايران و اسلام قلمداد مي*کرد. دراين نگرش اراده و انتخاب آگاهانه مردم نقش تعيين*کننده اي نداشت.
        چنين نگرشي شالوده ساخته هاي بهائيت در صحنه دين و سياست (1326ش) تاليف انور ودود را فراهم ساخت. اين کتاب که با مقدمه يي از آيت الله ابوالقاسم کاشاني به چاپ رسيده بود، مبارزه با بهائيت را به عمده ترين هدف جامعه روحانيت شيعه تبديل کرد. با واقعي پنداشتن «يادداشت هاي کينياز دالقورکي»، انور ودود نتيجه گرفت که «ميرزا علي محمد باب زائيده سياست روس ها بود.» بدين روايت، پس از کشته شدن باب و در«دنباله نقشه قبلي»، «روس ها به ميرزا حسين علي (بهاءالله) کمک کردند.» دراين تاريخ پردازي رابطه هاي خياليني رويدادهاي برگزيده را به يکديگر وصل مي کرد و گزارشي شبه تاريخي اما باور کردني را برمي*ساخت که کارآيي بخصوصي در مبارزات سياسي ايران داشت. اين روايت همچون ديگر روايت هاي توطئه محور به سادگي دولت*هاي روسيه، عثماني، و انگليس را در کار پي افکندن آئين باب و بهاء همدست ساخت. در اين روايت، «عثماني ها در اثر فشار و يا خواهش انگليس ها ميرزا حسين علي را در خاک خود نگاه داشتند و آن فشارو يا خواهش هنگامي آشکار شد که مدال را به عباس افندي دادند.» با چشم پوشي از زمينه تاريخي و ديني يي که به برآمدن اهل باب و بها انجاميد، ودود ادعا کرد که «بهائيت ساخته هائي است که سياست آن را به صورت دين درآورد.» نتيجه اخلاقي اين تاريخ پردازي آن بود که «بهائيت ويران کننده اجتماع» قلمداد شد و «رجال مجلس و دولت» براي مبارزه با «ترويج دهنده آن» فرا خوانده شدند. در پاسخ به اين فراخوان، آيت الله کاشاني در مقدمه کتاب نوشت:


        ديني به نام بهائيت که زنا، قمار، رباء، خيانت، دروغ، تزوير و انواع منهيات و مفاسد اخلاقي را که نتيجه اش برهم ريختن نظامات بشري و بهم زدن مباني نواميس و اخلاق و ترويج دروغ و خرافات و نازل نمودن انواع مزخرفات خنده آور به نام وحي بر اغنام*الله و به منظور سياست بيگانگان که بدست سياست بيگانه به وجود آمده بسيارخنده آور است ولازم نيست کسي در اطراف قوانين*سخيفانه و سفيهانه آن که حتي عوام آن را تمسخر مي کنند چيزي بگويد.



        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #49
          از آن پس نيز مخالفان بهائيان، برخلاف پيشينيان، کمتر به مباني و قوانين آئين بهائي پرداختند و بيشتر به اشاعه اين باور برخاستند که آئين باب و بهاء مرامي سياسي است که «يگانه منظور آن شياطين سوق مردم به اسم دين به بي*ديني ولامذهبي مي باشد.»20


          مرتضي احمد آ. نويسنده (مستعار) تاريخ و نقش سياسي رهبران بهائي (1344 ه ش/1965م) نيز گمان داشت که «آئين ساختگي» بهائيت فقط براي گمراهي و تفرقه بين افراد اين مملکت پي ريزي شده است. به گمان وي، رهبران بابي و بهائي نخست «سرسپرده دولت بهيه روس» سپس به «تاييد دولت عثماني» و پس از آن «به نفع حکومت انگلستان مشغول به فعاليت جاسوسي گرديده بودند.» در ادامه اين گزارش رمان وار که ايرانيان پيش از سلطنت ناصرالدين شاه را «ملتي يکدل و هم پيمان» مي شمرد، بابيان و بهائيان مسئول «کشمکش هاي داخلي» شناخته شدند زيرا:


          از آنجا که آنها که ظلم مي کنند با آنان که به ظلم راضي باشند و کساني که بدان تن در دهند در پيشگاه خرد و وجدان يکسانند، مي توانيم ايشان را هم در زمره استعمارگران بدانيم و حقاً هم چنين است. علاوه برآنکه مزدور اجانب بوده اند و آلت دست جاسوسان بشمار رفته اند گروه بسياري را مستعمره خويش قرار داده و عقل آنها را استعمار کرده اند و بزرگ ترين سرمايه انسانيت را از آنها گرفته*اند و در پرتو اين رفتار جان و مال و عرض و ناموس همگي را تحت فرمانروائي خود قرار داده اند. اگر استعمارگران ديگر براي چند صباحي از منابع درآمد کشورهاي ضعيف استفاده کرده اند ايشان براي مدت ها يوغ استعمار را به گردن پيروان خود افکنده اند.


          پس از اشاره به «تماس هاي سري آنان[*بهائيان] با استعمار گران» نويسنده بدين نتيجه رسيد که «استعمارگران بوسيله اين ايادي همواره نقشه هاي خود را اجرا داشته و مي دارند و از طرفي حس ديني افراد را از بين مي برند تا بهتر بتوانند به آمال خود نايل گردند.»21


          اين گونه تاريخ پردازي و واقعيت سازي بجاي آنکه پديده هاي تاريخي را برآيند تأثير متقابل عوامل دروني و بروني (محلي و جهاني) داند، علت ها و انگيزه هاي خارجي را تعيين کننده مي پنداشت. بدين ترتيب نقشي را که پروردگار در چرخش ايام در تاريخنگاري کهن ايران برعهده داشت، در تاريخنگاري نو«قدرت هاي استعماري» برعهده گرفتند. آيت الله ناصر مکارم شيرازي، در يکي از نخستين نوشته هايش که در 1333ه ش/1954م به چاپ رسيد، اين پديده فکري را اين گونه شرح داد:


          به عقيده من، اين روحيه عجيبي که در بسياري از ما ايرانيان پيدا شده که حتي وزش باد و باريدن باران را از سياست انگليس ها مي دانيم، بعيد نيست که خودش از سياست انگليس ها باشد؛ که به کمک عمال آنها انتشار يافته و به وسيله آن هر جنبش اصلاح طلبانه اي را نيز لکه دار مي سازند! چه سياستي از اين بهتر که امروز درجامعه ما درهيچ طبقه*اي کسي*به*کسي*اعتماد ندارد، و همه به همه بدبينند. بديهي است که اين حس بدبيني و عدم اعتماد، روح يأس و نوميدي از اصلاحات*را درافراد مي*دمدو بالنتيجه قدرت*اراده وتفکر را ازهمه سلب*مي*کند. ملتي که اراده و تفکر ندارد هرگز استقلال سياسي و اقتصادي هم نخواهد داشت [*تأکيد در اصل].22


          اين نگرش "عجيب" در تاريخ نگاري که با گفتمان هاي سياسي معاصر ايران عجين است پيامد روندي دگرستيز و دگرزدا بود که تحولات داخلي در ايران را به کل زائيده نقشه و اراده اي خارجي قلمداد مي کرد. بدين سان معماران ايراني اين شگرد در پي آن بودند که حريفان "وابسته" خويش را از گستره همگان بِزِدايند. اين روش که نخستين بار عليه بابيان و بهائيان به کار گرفته شده بود، گفتمان و سامان سياسي ايران را به سوي نفرت پروري، خشونت*ستائي، و خودکامگي گسيل داد.


          بهائي ستيزي و حوزه همگان اسلامي


          کناره گيري رضا شاه از سلطنت در شهريور سال 1320 صحنه سياسي را براي شکوفايي نيروهايي که در دوره حکومت او سرکوب شده بودند گشود. در دهه 1320 هيئت ها و سازمان هاي اسلامي بسياري در سراسر ايران براي مقابله با بهائيان، ماديگرايان، و هواداران کسروي تشکيل شد. در کنار احزاب سياسي وهيئت*هاي محلي، تشکّلاتي همچون انجمن تبليغات اسلامي، جمعيت مبارزه با بيديني، اتحاديه مسلمين23جمعيت فدائيان اسلام، جامعه مسلمين، جامعه تعليمات اسلامي، جمعيت مروجين مذهب جعفري، انجمن اسلامي دانشجويان، و کنگره جوانان اسلام24به سازماندهي تبليغات و آموزش اسلامي پرداختند. درکنار اين سازمان هاي سراسري، نيروهايي همچون کانون انتشارات اسلامي رشت و بابل، انجمن پيروان قرآن و کانون نشر حقايق اسلامي مشهد،25 جمعيت دعوت اسلام گيلان، جمعيت برادران اسلامي کرمانشاهان، انجمن مبارزه با خرافات اصفهان، و کانون تبليغات اسلامي شيراز تشکيلات گسترده اي را در حوزه فعاليت هاي خود فراهم ساختند. اين تشکّل ها، مسجدها، حسينه ها و محله ها را به حوزه به هم پيوسته اي*براي تبليغات وتعليمات*اسلامي تبديل کردند. آنچه که اين گردهمايي*هاي تعليماتي را از جلسات روضه خواني و نمازگزاري مجزا مي کرد اهداف آينده*ساز آنها بود که براي مقابله با "لَجِنه هاي بهائي"، احزاب سياسي و کانون هاي مدني شکل گرفته بود. از طريق آموزش و نشر اسلامي اين تشکيلات در پي آن بودند که مانع از پيشرفت*بهائيان و انديشه هاي غيرديني درآينده شوند. بدين*سان، با ائتلاف و پيوستگي مساجد، منازل، و کانون هاي اسلامي مبارزه پيگيري براي ساختن آينده اي اسلامي آغاز شد. دراين چالش ها نشرياتي چون آئين اسلام، پرچم اسلام، دنياي اسلام، ونداي حق نقش مهمي در اسلامي کردن حوزه همگان داشتند.


          «انجمن تبليغات اسلامي» از فعال ترين سازمان هاي ضد بهائي بود که درآغاز دهه 1320 تأسيس شد. عطاءالله شهاب پور، «باني انجمن تبليغات اسلامي»، در دهه 1310 از نويسندگان دايمي نشريه فاشيستي ايران باستان بود. شهاب پور با بازنگري به پيشينه خويش، اعتراف کرد که «من چند سال از درک حقيقت کور بودم. . . در عين حال که مغرور اين همه عجب و کبر بيهوده بودم عامل سعادت به من روي آورد و در عرض چند ساعت آن همه کبر و ناز فرو ريخت. . . فهميدم که خوشبختي در دين اسلام است و بس.» پس از ديدن «منظره حقيقت»، شهاب پور در فروردين 1321 به نشر جزوه اي به نام «آئين گشايش راه نو درعالم حقيقت» پرداخت.26 اين جزوه نخستين اثر منتشره از سوي انجمن تبليغات اسلامي بود، و درآن «فهماندن اهميت دينداري» و «فهماندن حقانيت دين اسلام بدنيا» از اهداف انجمن تبليغات اسلامي معرفي شد. انجمن در پي "اثبات" اين باور بود که «اديان موجوده امروزه جز اسلام همگي کهنه و منسوخ و خرافي يا ساختگي هستند و دين حقيقي که بايد پيروي کرد دين اسلام است.»27 جلال آل احمد، نعمت جهانبانويي (سردبير هفته نامه فردوسي)، علي اکبر شهابي، و محمدعلي و محمدحسن و عبدالرحيم و علي اکبر علمي (گردانندگان نشر علمي) از جمله "ياران" سرشناس انجمن تبليغات اسلامي در سال 1322 بودند.28 شهاب پور به منظور پيشبرد اهداف انجمن، همکاري نزديکي با علماء برقرار کرد و آنها را به نگارش کتاب هايي ساده فهم، «خود آموز فقه»، تشويق نمود. مجتهد کمره اي، هبة*الاسلام شهرستاني، و محمود طالقاني از جمله همکاراني بودند که انجمن تبليغات اسلامي نوشته هايشان را به چاپ رساند.29 براي جلب همکاري علماء انجمن به بسيج نيرو براي اجراي «اصل دوم متمم قانون اساسي و ورود پنج نفر از علماي طراز اول به مجلس شوراي» پرداخت. انجمن تبليغات اسلامي خواهان بود که در اين بسيجِ «برادران اسلامي» «دولت و مجلس را وادارنمائيد اين اصل مهم را که نجات ايرانيان و مسلمانان بسته به آن است اجرا نمايند.»30براي پيشبرد تبليغات اسلامي، انجمن در 1326 به تأسيس «دارالعلوم ديني وعربي»،31 انتشار مجله هفتگي نوردانش (مهر1326)، و ايجاد «آسايشگاهي براي زوار درکربلا» اقدام کرد.32 درکنار جزوه هاي تعليماتي که از فروردين 1321 تا آبان 1323 در 000،128 نسخه چاپ شدند،33 انجمن به نشر سالنامه نور دانش نيز پرداخت. اين سالنامه که از سال 1324 منتشر شد اغلب شامل معرفي نامه بهائياني بود که درآن سال به اسلام گرويده بودند. اين معرفي نامه ها معمولاً با ندامت نامه اي همچون متن زير که در 1345/1966 به چاپ رسيده بود همراه بود:


          اينجانب رهبر زماني فرزند مرحوم محمدتقي داراي شناسنامه شماره 9 متولد 1318 بهائي زاده اهل و ساکن همت آباد آباده پس از تجربه حقيقت واقعي و تماس با افراد روشنفکر مسلمان به بطلان و پوشالي بودن مرام ضاله واقف نفرت و انزجار شديد خود را نسبت به اين مرام اعلام مي دارم و دين مبين اسلام و شريعت مقدس اثني عشري را يگانه راه درست و آئين جاوداني دانسته به ختميت رسالت و نبوت حضرت محمد بن عبدالله*ص واقف حضرت علي بن ابيطالب*ع و يازده فرزندش را راهنمايان و پيشوايان و امامان بحق و اوصياء پيغمبر اسلام مي شناسم.


          اين ندامت نامه پيش نوشته شده همانند ندامت نامه شخص ديگري بود که خود را «اهل و ساکن ده بيدآباد» معرفي کرد.34


          انجمن تبليغات اسلامي در دهه*هاي 50-30 از فعال ترين سازمان هاي ضد بهايي در ايران بود35در دو دهه پيش از انقلاب اين انجمن به «انجمن ضد بهائي» و «انجمن حجتيه» معروف شد و سران آن از چهره هاي با نفوذ جمهوري اسلامي شدند.


          «جامعه تعليمات اسلامي» سازمان ديگري بود که با اشاعه آموزش اسلامي در صدد پيشگيري از گسترش آئين بهائي بود. اين جامعه که در اوايل 1322با پيشنهاد عباسعلي اسلامي واعظ و«کمک شش نفر از فضلا» به وجود آمد و به اين نتيجه رسيد که بهترين وسيله اصلاحات ديني و اجتماعي آموزش و پرورش ديني بدون دخالت در سياست روز است. در پايان سال 1323 اين جامعه هفت آموزشگاه شبانه علوم ديني تاسيس کرد. در خرداد 1325 تعداد اين آموزشگاه ها در شهر تهران به 24 و تعداد دانش آموزان آن ها به 2337 رسيد. در پايان 1326 تعداد مدارس شبانه به 45 و مدارس روزانه به 16 شعبه افزايش يافت. بنا به گفته عباسعلي اسلامي در طي 25 سال فعاليت، جامعه تعليمات اسلامي «بيش از 170 مؤسسه فرهنگي توأم با تعليمات ديني و اخلاقي» بنيان نهاد.39 در کنار شعبه هاي تهران، آموزشگاه*هاي جامعه در شهرها و روستاهايي برپا شد که در آن ها بهائيان فعاليت هاي آموزشي داشتند.



          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #50
            جامعه تعليمات اسلامي، «براي خدمت به ميهن و فداکاري در راه دين مبين اسلام»، توجه خاصي به خبرپراکني داشت. به عنوان نمونه، حسين عبداللهي در نامه اي به «حجج اسلام و مراجع تقليد» گزارش داد که در سفري به دهات اطراف اصفهان، واعظ تهراني آقاي غلامرضا فيروزيان شاهد آموزش بهائي در قهوه*رخ اصفهان بود:


            يک نفر بهائي چندين سال است بچه هاي مسلمان را بجاي بسم الله الرحمن الرحيم، بسم الله الابهي و بجاي تعليمات ودستورات اسلامي تعليمات بهائيت و حتي قبله را به طرف ديگري . . . به اين نونهالان اسلامي نشان مي داده است و حتي چند نفر دختر مسلمان در اين مکتب نيز بوده اند که کاملاً از روي کتاب هاي مخصوص تعليمات پوشالي بهائيت را به آنها ياد مي داده است. آيا علت اين خرابي ها چيست؟! و مسئول کيست؟!


            در ادامه اين گزارش عبداللهي خاطر نشان ساخت که «به عقيده ما تمام اين مفاسد و خرابي ها در اثر نبودن مربيان ديني در اين محل هاي مختلف است و هرگاه در راه چاره بيش از اين غفلت شود طولي نخواهد کشيد که اين يک مشت مسلمان ساده لوح دهات که دسترس به وعظ و خطابه هاي ديني ندارند يک مرتبه تغيير ماهيت خواهند داد!!» اين «نماينده مطبوعات اسلامي[*و] خبرنگار جرايد ديني» راه حل اين مشکل را آن دانست که «آقايان مراجع مخصوصاً آيت الله بروجردي و آقايان حجت و فيض کثر الله امثالهم هرچه زودتر يک عده طلاب روشنفکر و جدي را که بتوانند از عهده تبليغات لازمه و تذکرات مفيده برآيند مامور دهات اطراف شهرستان ها نموده که بوسيله تبليغات ديني سد پيشرفت اين افراد بيدين و بي بها شوند» در ادامه، گزارشگر از «حاج شيخ عباسعلي اسلامي مدير و مؤسس جامعه تعليمات اسلامي که مردي جدي و روشنفکر هستند» خواست که «عده اي را مأمور نمايند که در تمام شهرستانها شعبات زيادي از کلاس هاي درسي جامعه را تشکل داده و مخصوصاً دهات و قراء دور از دست را بيشتر تحت نظر داشته باشند؛ بلکه به خواست خدا و کوشش مسلمانانِ بيدار سدي در مقابل راهزنانِ دين فراهم آيد و يک مشت کشاورز بيسواد از چنگال اين پيشوايانِ فتنه و فساد محفوظ و مصون بمانند.»40 در پي انتشار اين نامه، مهدي صديقي در اطلاعيه اي مژده داد که «بحمدالله در اثر چند شب سخنراني از طرف شيخ غلامرضا فيروزيان آموزشگاه شماره 6 شبانه جامعه تعليمات اسلامي شعبه اصفهان درآن محل تشکيل و پس از يک سلسله مذاکرات ديني با معلم بهائي مزبور مشاراليه در عقيده خود متزلزل و مکتب خود را بهم زده و فعلاً هم از آن ده خارج شده است.»در اين زنجيره خبرهاي تبليغاتي که در روزنامه دنياي اسلام منتشر شد، غلامرضا فيروزيان هم منبع اصلي خبرِ تبليغات ِ بهائيان و هم باني تأسيس آموزشگاه تعليمات ديني در قهوه رخ بود.


            درکنار تبليغات خبري، جامعه در تدوين متون درسي نيز دست داشت. همزمان با کوشش آيت الله بروجردي براي افزودن تعليمات ديني به دروس دبستان*ها و دبيرستان ها، حسنعلي گلشن، مديرکل مدارس جامعه تعليمات اسلامي، اخلاق گلشني را براي تدريس در مدارس شبانه و روزانه آن جامعه تأليف کرد و اميدوار بود که «وزارت فرهنگ نيز تدريس اين کتاب را دردبستان ها و دبيرستان*هاي مربوطه تحت عنوان تعليمات ديني مقرر دارند.»42در ماه هاي آخر حکومت دکتر مصدق اين شايعه که دکتر مهدي آذر وزيرفرهنگ قصد دارد جامعه تعليمات اسلامي را تعطيل و مدارس بهائي را تقويت کند نقش مهمي در بسيج احساسات ديني عليه دولت وي داشت.43


            «جمعيت مذهب جعفري» از ديگر سازمان هاي ضد بهائي دهه 1320 بود. در نامه سرگشاده اي از طرف اين جمعيت سيد مرتضي خلخالي و عبدالحسين معتضدي در پرچم اسلام ( بهمن 1326) خبر از نفوذ روزافزون بهائيان دادند:


            «امروزه در تمام وزارتخانه ها و ادارات بهائي ها به شغل هاي مهم و مؤثري اشتغال و با مذهب پوشالي خود در تمام شئونات ديني مدني و ملي ما وارد شده رفته رفته کار را بجائي رسانيده اند که در بعضي جاها برخلاف نص صريح قوانين موضوعه کشوري اشخاصي که هم مسلک آنان باشند توصيه استخدام کرده و بدينوسيله مشغول تبليغات سوء خود مي باشند.» در اين نامه جمعيت مذهب جعفري از «پيشگاه مقدس و مبارک» شاهنشاه تقاضا کردند که «بهائي ها را از ادارات و وزارتخانه ها اخراج نموده و جلوگيري از تظاهرات آنان بنمايند.»44 دو ماه پس از نشر اين نامه سرگشاده «يک نفر مسلمان» با ذکر «تبليغات زهرآگين» بهائيان از مجلس شوراي ملي درخواست کرد که «با صدور اعلاميه[اي] به اين گونه اشخاص که ممکن است با ادامه اعمال بي رويه خود نظم وامنيت را مختل نمايند گفت هرچه زودتر از نقشه خائنانه خود دست بردارند؛ والا روزي خواهد رسيد که ملت مسلمان ايران حساب خود را با دشمنان اسلام تصفيه خواهد کرد.» نويسنده سپس روي به «آقايان روحانيون» کرده هشدار داد که «آقايان محترمِ هر شهرستان بايد کوشا باشند که تبليغاتِ زهرآگينِ بهائي ها کوچک ترين اثري در روحيه مردم، مردمي که در جهل و ناداني بسر مي برند، ننمايد. بايد با ايجاد دستگاه تبليغاتي که متکي به مبادي عاليه مذهبي بوده و ايمان افراد را در انجام وظايف اخلاقي و رشد اجتماع و ترقي خواهي راسخ نمايد مردم را روشن نموده تا هر فردي از افراد مسلمان قادر باشد که با منطق قوي و نشان دادن قدرت اسلام مشت محکم به دهان مخالفين اسلام بکوبد.»45 هدف اصلي بسياري از هيئت ها و انجمن هاي اسلامي يي که در اين دهه پرتحول به وجود آمدند کوبيدن همين «مشت محکم به دهان مخالفين اسلام» بود.


            «جمعيت هيآت مروجين مذهب جعفري» از سازمان هاي اسلامي ديگري بود که از ائتلاف 60 الي 70 هيئت ديني*تهران- از جمله هيئت محمدي، هيئت متوسلين، هيئت مرتضويون، هيئت انصار ديني، هيئت پيرعطاء- در سال 1326 به وجود آمده بود.46 در مجمع هيآت مروجين مذهب جعفري که در 20 آذر 1326 تشکيل شد شيخ مهدي شريعتمدار «اثبات نمود که از وظايف حتميه ملت و دولت ايران قيام برعليه اقدامات ضد دين و مذهب جعفري است با تصريحي که قانون اساسي به اين مطلب نموده است.»47 اين جمعيت که فعاليت هاي چشمگيري داشت در بيانيه اي در بهمن 1326 اعلام کرد: «بجز دين اسلام مخصوصاً مذهب حقه جعفري*اگر اسمي*ازدين و مذهب درجهان مي*شنويدمطمئن*باشيد که صرف ايمان و عقيده نيست بلکه اصل و ريشه آن يک تشکيلات سياسي و دسته بندي*هاي مرموزي است که براي اسکات شهوات و تأمين اغراض مشتي بازيگران سياسي در لباس آئين جلوه گري مي کند.» اين بيانيه از «برادران عزيز» خواست که «در مقابل اين سيل هاي بيديني و عقايد گوناگون»، همچون امام جعفر صادق، فرزندان خود را «که مسلمانان آتيه و حافظ دين دراين کشور اسلامي» هستند «به نيروي علم و دانش» مجهز سازند.48 جمعيت هيآت مروجين همچون ديگر هيأت هاي اسلامي، که در منازل و محله هاي سراسر ايران تشکيل مي*شدند، آموزش اسلامي را برنامه اي هدفمند و آينده ساز براي پيشگيري از پيشرفت بهائيان و «عقايد گوناگون» دانستند.


            کانون انتشارات اسلامي رشت را«واعظ شهير» حاج سيد محمد علي صدرائي اشکوري در 1326 براي مقابله با «مذاهب مختلفه و پيروان آنها» بنيان نهاد.49 او چندي بعد شعبه اي نيز در بابل تأسيس کرد که بنا برگزارشي در مهرماه 1334 «تاکنون 21 نفر بهائي که . . . در اثر تبليغ سودمند معزي اليه مشرف به ديانت مقدس اسلام شده و از گذشته اظهار ندامت و پشيماني و توبه کرده اند و در جزو مسلمانان به اعمال واجبه عبادي خود مشغول و برادروار مورد احترام و مهرباني ساير مسلمانان شهرستان بابل قرار گرفته اند.» پس از ذکر نام اين افراد نداي حق نوشت: « اين است نتيجه تبليغات ديني و کوشش مبلغين مذهبي که بحمدالله در همه جا گويندگان و واعظان و مُبلغين اسلامي مشغول بيداري مردم و هدايت آنها به راه راست بوده وجاي نهايت شکرگزاري است که توفيقات بسياري شامل حال همه مردم شده و اين هم از برکات وجود حسين بن علي*ع است.»50


            در مشهد نيز براي مقابله با بهائيان، ماديگرايان، و هواداران کسروي تشکل*هايي چون انجمن تبليغات اسلامي، انجمن پيروان قرآن، انجمن انصار فاطمي، کانون نشر حقايق اسلامي، و مبارزين اسلام تأسيس شد. جلسات انجمن تبليغات در مسجد حاج فرهاد، انجمن انصار در منازل اعضاء، و مبارزين اسلام که از فدائيان اسلام پيروي مي*کردند نيز سيّار بود.51 برنامه هاي تبليغاتي انجمن تبليعات اسلامي را فخرالدين حجازي به عهده داشت که با همکاري شيخ محمود تولايي ذاکر زاده (معروف به حلبي) مشهد را به يکي از مهم ترين مراکز مبارزه با بهائيان تبديل کرد.52 حاج علي اصغر عابد زاده نيز انجمن پيروان قرآن را بنا نهاد که داراي چهارده مدرسه به نام چهارده معصوم بود.53


            کانون نشر حقايق اسلامي از ديگر تشکيلات اسلامي مشهد بود که به همت محمدتقي شريعتي صدر تأسيس شد. بنابرگزارشي در تير 1326«هنگامي که تبليغات شوم کسروي جوان هاي اسلام را به پرتگاه بيديني مي کشاند، اين مجاهد اسلامي چون سد مستحکمي در صدد برآمد که از تنفيذ مسمومات مهلکش جلوگيري نمايد. دوسال را با تشکيل جلسات سخنراني سيار براي تنوير افکار طبقه جوان گذرانيده تا اينکه در محرم امسال به کمک عده اي از خيرخواهان مشهد انجمني به نام کانون نشر حقايق اسلامي تأسيس نمودند.»54 احسان الله پرتوي از جمله سخنرانان کانون نشر حقايق اسلامي بود که به کوشش شريعتي به اسلام گرويد. بنابر گزارش پرچم اسلام پرتوي «امروز از مبلغين معروف و خدمتگذاران صديق به جامعه تشيع مي باشند و ذکر خير ايشان در محافل و مجالس ورد زبان هاست و سخنراني هاي ايشان معروف خاص و عام در مشهد و سبزوار و قوچان است.» درمصاحبه اي با پرچم اسلام درشهريور 1328 پرتوي گفت: «من اصولاً بهائي زاده ام و تا چهار پشت من بهائي بوده، پدر بزرگ من غلامحسين حيران سنگسري و معروف به استاد غلامحسين بوده که از منحرفين معروف سنگسر بود. پدرم هم در سنگسر فعاليت زيادي داشت، اکنون هم در سنگسر حيات دارد و مسلمان شده است.»55


            بسياري از رهبران آينده انقلاب اسلامي در فعاليت هاي تبليغي و آموزش اسلامي که درنقاط دوره افتاده ايران در دهه 1320 در مقابله با بهائيان سازمان يافته بود شرکت داشتند. مثلاً آيت الله محمدحسيني بهشتي درگزارشي از دوران طلبگي خود نوشت: «درطول اين سال ها فعاليت هاي تبليغي و اجتماعي داشتم، درسال 1326 يعني يک سال بعد از ورود به قم با مرحوم مطهري و آقاي منتظري و عده اي از برادران حدود هجده نفر، برنامه اي تنظيم کرديم که برويم به دورترين روستاها براي تبليغ و دوسال اين برنامه را انجام داديم.»56 آيت الله رباني شيرازي نيز از فعاليت هاي خود در آن دوره چنين ياد کرد:

            اين شايعه که بهائيان، ماديگرايان و کسروي و هوادارانش در صدد نابودي اسلام هستند، در نگرش طلاّبي که در دهه 1320 در حوزه هاي علميه مشغول تحصيل بودند تأثيري بسزا داشت. آنها که اغلب با نوشته هايي همچون «يادداشت*هاي دالگورکي» سياسي شده بودند، هرگونه باور ديني خارج از مدار اسلام و تشيع را ساخته استعمار براي تضعيف اسلام مي پنداشتند. بدين سان اين نسل از طلاب مبارزه در راه اسلام را مبارزه با "استعمار" و مقابله با دِگرديني مي پنداشتند. اين نسل که از نزديک شاهد فعاليت هاي تبليغاتي و آموزشي بهائيان، حزب توده *و کسروي و هوادارانش بود، نهادها و برنامه هاي تعليماتي گسترده اي را براي مقابله با آنها بنا کرد. براي نيل به وحدت و يگانگي ديني، که از آموزه هاي احمد کسروي بود، آنها ايمان به مذهبي بجز تشيع را نقشه اي استعماري براي تجزيه ايران و تضعيف*اسلام مي پنداشتند. در مقابله اخلاقي با دگردينان و دگر انديشان طلاب اين نسل آينده اي*را پي افکندند که معرّف حالِ اکنونِ ايران است.



            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #51
              انجمن بهاييان فرانسه نسبت به محدوديت هايي که در ايران در مورد بهاييان اعمال مي شود، ابراز نگراني کرد.
              بر اساس گزارش هاي رسيده، و از جمله گزارش خبرگزاري فرانسه، مدتي است که 350 هزار بهايي ايران در معرض مراقبت هاي شديد امنيتي قرار گرفته اند. امري که ناظران کميسيون حقوق بشر سازمان ملل، و ديگر مجامع حقوق بشري را در نگراني فرو برده است. خانم اسما جهانگير، فرستاده ويژه کميسيون حقوق بشر چندي پيش اعلام کرده بود که بر اساس دستور العمل مقامات جمهوري اسلامي، جامعه بهايي ايران تحت کنترل شديد قرار دارد و تدابير ويژه اي براي نظارت بر فعاليت هاي اين اقليت مذهبي انديشيده شده است. به موجب گزارش خانم جهانگير، انجام اين ماموريت به مسئولين نظامي و امنيتي جمهوري اسلامي محول شده است.

              به موجب گزارش خانم جهانگير، وضعيت اقليت مذهبي بهايي در ايران روز به روز بد تر شده و بيم آن مي رود که در شرايط دشوار سياسي، فشارهاي بيشتري بر آنان تحميل شود. اين گزارش، جوامع بهايي در نقاط مختلف جهان را دچار اين نگراني کرده است که بهاييان ايران هدف برخوردهاي سرکوب گرانه جديد قرار بگيرند.


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #52
                پيروان آئين بهائی اعتقاد راسخ دارند که جوهر تعاليمی که حضرت بهاءاللّه بعالم ابلاغ فرموده اين است که : حقائق دينی امری است نسبی نه مطلق . ظهورات الهيّه تسلسل دارد و تجدّد يابد . جميع اديان بزرگ عالم اساسشان الهی است . مبادی و اصولشان کاملاً با يکديگر موافق است . آمال و مقاصدشان يکی است . تعاليمشان جلوه هائی متنوّع از حقيقت واحد است . وظائف و اجرائاتشان مکمّل يکديگر است . تفاوتشان فقط در تعاليم فرعی و غير اساسی است . رسالتشان هر يک نماينده مراحلی متتابع در تکامل جامعه انسانی است .

                هدف حضرت بهاءاللّه پيامبر اين عصر جديد و عظيم عالم انسانی چنين است ... که ظهورات سابقه را باتمام رساند نه آنکه آنها را مضمحل سازد . سبب آشتی بين اديان شود نه آنکه بر اختلافات معتقدات متضادّشان که سبب انشقاق جامعه کنونی گشته دامن زند .

                مقصد حضرت بهاءاللّه هرگز آن نيست که انبياء گذشته را تحقير نمايد و تعاليمشان را تخطئه کند بلکه آن است که حقائق اصليّه ای که در تعاليمشان مکنون است از نو اظهار داشته بنحوی بازگو نمايد که با حوائج اين زمان موافق و با استعداد مردمان مطابق و با مشکلات و علل و سرگردانی های عصر حاضر متناسب و مربوط باشد .

                رسالت حضرت بهاءاللّه اعلان اين مطلب است که زمان شيرخوارگی و صباوت بشری سپری گشته و التهابات و هيجاناتی که حال مشهود است مربوط به مرحله بلوغ اوست که بتدريج و همراه با درد و ملال او را آماده وصول به مرحله رشد و کمال می سازد و طلوع عصری را بشارت می دهد که سرآمد اعصار است عصری که در آن تيغ و شمشير به گاو آهن و خيش تبديل شود و ملکوت آسمانی طبق وعده صريح حضرت مسيح بيآيد و صلح جهانی قطعيّاً تا ابدالآباد در کره زمين استقرار يابد . و نيز حضرت بهاءاللّه ظهور خويش را خاتمه ظهورات الهيّه نمی داند بلکه پيش بينی می فرمايد که در آينده طيّ مراحل تکامل مستمرّ و نامحدود بشری ، حقائق بيشتری از آنچه حضرتش امروز بامر خداوند متعال در اين دوره خطير بعالم انسانی ابلاغ فرموده از طرف پروردگار ظاهر خواهد شد .

                آئين بهائی به يگانگی خدا و يگانگی انبياء معترف است و به وحدت و جامعيّت نوع بشر معتقد و باين ندا منادی است که اتّحاد عالم انسانی واجب بل اجتناب ناپذير است و بتدريج تحقّق می يابد . آئين بهائی مدّعی است که جز روح خلّاق الهی که در کلام فرستاده يزدانی در اين عصر جهان افروز سريان دارد هيچ امر ديگری اتّحاد نوع انسان را تضمين نتواند و تحقّق بخشد .

                آئين بهائی پيروان خويش را به تحرّی و جستجوی حقيقت مکلّف می دارد . هر نوع تعصّبات و خرافات را مذموم و مردود می شمارد . مقصد از دين را ترويج محبّت و وداد می داند . دين و علم را اصولاً موافق و مطابق يکديگر می بيند . دين را سبب اعظم جهت صلح عالم و ترقّی منظّم جامعه بنی آدم می شمارد .

                آئين بهائی واضحاً به تساوی مجال و مزايا و حقوق زن و مرد معتقد است . بر تعليم اجباری تاکيد می نهد ، افراط و تفريط در فقر و ثروت را از ميان بر می دارد ، کشيش و طبقه روحانی حرفه ای ندارد ، بردگی را ممنوع و رياضت و دريوزگی و رهبانيّت را مردود می شمرد ، تعدّد زوجات را جايز نمی شمارد ، طلاق را مذموم می داند ، لزوم اطاعت تامّ را از حکومت متبوع به تأکيد تأييد می کند ، شغل و کار را که با روح خدمت همراه باشد عين عبادت می شمرد ، انتخاب يا اختراع يک زبان عمومی بين المللی را سفارش می کند و کيفيّات کلّی مؤسّساتی را که بايد ضامن تحقّق و استمرار صلح عمومی باشند معيّن می سازد .

                آئين بهائی حول سه شخصيّت عظيم دور می زند : اوّل حضرت باب که جوانی بود بنام ميرزا علی محمّد متولّد شيراز و در ماه مه ١٨٤٤ در سنّ بيست و پنج سالگی اعلان فرمود که بر وفق کتب مقدّسه پيشين ظاهر شده تا بشارت بظهور شخص جليلی دهد که اعظم از اوست و اين شخص جليل بايد بنا ببشارت همان کتب مقدّسه در عالم ظاهر شود و دوران صلح و آشتی و عدل و تقوی را در جهان آغاز نمايد يعنی دورانی را که بمنزله اکمال و اتمام ظهورات گذشته و در عين حال مؤسّس کور جديدی در تاريخ دينی عالم انسانی است .

                حضرت باب بمجرّدی که دعوتش را در وطن خويش آغاز کرد دچار ظلم و ستم شديد رؤساء دولت و دين شد و متعاقباً به توقيف و تبعيدش در کوههای آذربايجان و زندانی شدنش در قلعه ماکو و چهريق منجر و به اعدامش در ميدان تبريز در ٩ جولای ١٨٥٠ منتهی گرديد . بيش از ٢٠ هزار نفر از پيروانش با قساوت وحشيانه ای به قتل رسيدند و چنان ستمکاری و شقاوتی بر ايشان وارد آمد که عواطف بعضی از نويسندگان و ديپلمات ها و سيّاحان و محقّقين مغرب زمين را برانگيخت و آنان را که بعضاً شاهد عينی بودند تحريک نمود که همه آن وقايع هولناک را در کتب و ياد داشت های روزانه خويش به ثبت رسانند و جانبازی پيروان دين جديد را ستايش نمايند .

                شخصيّت ديگر حضرت بهاءاللّه است که حضرت باب ظهورش را وعده فرمود نام مبارکش ميرزا حسين علی و اصلاً مازندرانی است . آن حضرت نيز بهجوم همان قوای جهل و تعصّب مبتلا شد ، در طهران بزندان افتاد و در سال ١٨٥٢ از وطن خويش ايران به بغداد سپس به اسلامبول و ادرنه نفی بلد گرديد بالاخره در زندان عکّا محبوس شد و ٢٤ سال در آنجا زندانی و اسير و در تبعيد بود حوالی همان شهر عکّا در ١٨٩٢ از عالم رحلت فرمود . حضرت بهاءاللّه در دوره تبعيدش تعاليم و احکام ديانتش را در متن بيش از يکصد جلد کتاب تشريح و تشريع نمود و به بيان اصول آئينش پرداخت و پيامش را به ملوک و رؤسای شرق و غرب از مسيحی و مسلمان ابلاغ فرمود . به پاپ و خليفه اسلام و رؤسای جمهور قارّه آمريکا و مراجع دينی مسيحيّت و رؤسای مذاهب شيعه و سنّی اسلام و موبدان زردشتی خطاباتی مهيمن گسيل داشت و در جميع اين کتب و آثار ظهورش را اعلان و مخاطبينش را دعوت فرمود که ندايش را اجابت کنند و بترويج امرش پردازند . آنان را از عواقب غفلتشان بر حذر داشت و احياناً ظلم و کبر و غرورشان را مذمّت فرمود .

                حضرت بهاءاللّه بعد از خويش فرزند ارشدش معروف به عبدالبهاء و موسوم به عبّاس را مرجع امور و مبيّن منصوص تعاليمش معيّن فرمود . حضرت عبدالبهاء از کودکی شريک تبعيدها و بليّات پدر والاگهرش بود تا آنکه در سنه ١٩٠٨ ميلادی بعد از انقلاب " ترک جوان " و انقراض عثمانيان از تبعيد آزاد شد و پس از چندی ازعکّا به شهر حيفا نقل مکان فرمود و از اين شهر سه سال به مصر و اروپا و آمريکای شمالی مسافرت فرمود و در اين سفرها تعاليم پدر آسمانيش را در نزد بسياری از نفوس بسط داد و قرب وقوع جنگ جهانی را پيش بينی فرمود و خود کمی قبل از شروع جنگ اوّل جهانی به حيفا مراجعت فرمود و در زمان آن جنگ همواره در خطر عظيم بود تا آنکه فلسطين بدست نيروی ژنرال النبی افتاد و حکومت جديد بر حرمت حضرتش برخاست و برعايت تعداد قليل پيروانش پرداخت . حضرت عبدالبهاء در سنهء ١٩٢١ ميلادی در حيفا رحلت فرمود و در جوار مقام اعلی يعنی آرامگاه حضرت باب که خود باشاره حضرت بهاءاللّه قبلاً در کوه کرمل ساخته و جسد حضرت باب را بعد از ٦٠ سال که محفوظ و پنهان بود از تبريز بارض مقصود آورده بود مدفون گرديد .

                درگذشت حضرت عبدالبهاء عصر اوّل آئين بهائی را که موسوم به " عصر رسولی " است خاتمه داد و عصر ديگری را بنام " عصر تکوين " آغاز نمود . عصر تکوين شاهد ارتفاع نظم اداری بهائی است ، نظمی که حضرت باب بآن بشارت داده و حضرت بهاءاللّه قوانين و قواعدش را وضع فرموده و حضرت عبدالبهاء حدود و کيفيّتش را در الواح وصايايش تعيين نموده است و حال پيروان امر بهائی پايه و اساسش را در شوراهای ملّی و محلّی استقرار می بخشند ...


                اين نظم اداری بهائی بر خلاف تشکيلات ديگری که پس از رحلت صاحبان اديان گذشته بوجود آمد ، اساسش الهی است و مبتنی بر حدود و احکام و تعاليم و مؤسّساتی است که حضرت بهاءاللّه خود صريحاً در آثار مبارکش نازل فرموده و وظايفش نيز کاملاً طبق تبيينات حضرت عبدالبهاء مبيّن منصوص کتب مقدّسه بهائی بمرحله اجراء در می آيد. نظم اداری بهائی هر چند از بدو تأسيس بهجوم شديد مخالفان دچار شد امّا بنا بر کيفيّت ذاتيش که در تاريخ اديان جهان بی نظير است توانست وحدت جامعه گسترده پيروانش را که هر يک از کشوری و دين و مذهب و نژادی هستند حفظ نمايد و آنان را قادر سازد که متّحداً منظّماً در شرق و غرب عالم به اجراء نقشه هائی جهت بسط و ترويج آئين بهائی و تحکيم اساس تشکيلاتش مبادرت ورزند . بايد دانست که آئين بهائی که اين نظم بديع خادم و حافظ و مروّج آن است آئينی است آسمانی و جهانی و غير سياسی و غير حزبی و کاملاً مخالف با هر سياست و مرامی است که نژادی را يا طبقه و کشوری را بالاتر از ديگری شمارد ، آئين بهائی کشيش و آخوند و طبقه روحانی حرفه ای و يا مراسم و شعائر تقليدی اضافی ندارد و حوائج مادّيش فقط و فقط از طريق تبرّعات پيروان معتقدش مرتفع می شود . آنان که بآئين بهائی گرويده اند مطيع حکومت و دوستدار قلبی وطن و همواره در انديشه ترويج مصالح کشور خويشند ولی در عين حال عالم انسانی را جامعه ای واحد می بينند و بترويج مصالح عموميش تعلّق کامل مبذول می دارند و هر مصلحت خصوصی را چه شخصی يا منطقه ای يا ملّی باشد بيدرنگ مادون و تابع مصالح کلّی عالم انسانی می شمارند و می دانند که در چنين جهانی که مردم و ملّتهايش شديداً بيکديگر وابسته و محتاجند مصالح جزء در حفظ و رعايت مصالح کلّ حاصل می شود و اگر منفعت عمومی هيأت عالم انسانی زير پا نهاده شود هيچ يک از اجزاء مرکّبه آن نيز خير نخواهد ديد

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #53
                  در کشوري که دولت آن بر پايه اصول اسلامي بنا شده، حفظ بقاي اديان ديگر هم در قانون مکتوب شده است. ظاهراً همان قانون اساسي که جمهوري اسلامي ايران از آن نشأت گرفته، از طرفداران سه آيين ديگر نيز حمايت مي کند: زرتشتيان، مسيحيان و يهوديان.

                  دين سالاري جمهوري اسلامي براي هريک از جوامع يهود، زرتشتي و آشوري يک کرسي و براي جامعه ارامنه ارتدوکس دو کرسي در مجلس در نظر گرفته است. از طرف ديگر، به دليل ريشه هاي عميق زرتشت در ايران باستان و اينکه زرتشتيان مبدأ خود را به مانند اسلام از نسل ابراهيم مي دانند، در ايران احترام قابل ملاحظه اي نسبت به اين آيين باستاني مشهود است.

                  آيت الله خميني در اين خصوص اعلام کرد: "آنها به مانند ريشه هاي اين درخت هستند و ما شاخه هاي آن هستيم."

                  البته به نظر نمي رسد که اين حمايت به جامعه بهاييان ايران نيز بسط يابد؛ آييني که دولت تهران آن را به مثابه يک آيين نامتعارف و غيرقابل قبول مي شناسد. گروه هاي مدافع حقوق بشر نمونه هاي بسياري را درخصوص شکنجه و حتي اعدام پيروان اين آيين در دست دارند. ماه گذشته، 54 جوان بهايي در شيراز، جايي که اين دين از آنجا ريشه گرفته، دستگير و بازداشت شدند.

                  به علاوه، برخي از يهوديان ايران نيز از زماني که رييس جمهور احمدي نژاد نسبت به اسراييل جبهه گرفته، از اذيت و آزارهاي گاه و بيگاه رنج مي برند. آقاي موريس معتمد، به عنوان نماينده يهوديان در مجلس ايران، زماني که واقعه هولوکاست در ماه دسامبر از سوي رييس جمهور زير سؤال رفت، دعوت به انجام يک کنفرانس مطبوعاتي کرد. وي آنگاه طي يک مصاحبه اظهار داشت: "چنين نظراتي توهين به کل جامعه يهود است، نه تنها يهوديان داخل ايران."

                  مقامات ايراني تأکيد دارند که منظور جمهوري اسلامي جامعه يهود نيست، بلکه معطوف به مقوله صهيونيسم است: تلاشي که طي آن دولت يهود در فلسطين تأسيس شد. حال آنکه يهوديان مقيم تهران مي گويند اظهارات احمدي نژاد نشان از تهديدهايي دارد که در 15 سال اخير بي سابقه بوده است.

                  يک مغازه دار يهودي اعتقاد دارد بيشتر مشکلات از جانب نيروهاي شبه نظامي نشأت مي گيرد؛ نيروهايي که روزي احمدي نژاد نيز جزيي از آنها بوده است. وي مي گويد: "مردم عادي اينگونه نيستند. بيشتر تهديدها از سوي نيروي بسيج اعمال مي شوند. عبارتي که معمولاً از زبان آنها مي شنويم، «يهودي کثيف» است. ولي من فکر مي کنم اين افراد ديوانه اند. آنها انسان واقعي نيستند."

                  وي البته مي افزايد: "شرايط فعلي به هيچ وجه با اوايل انقلاب قابل قياس نيست. در آن زمان، اقليتهاي مذهبي به همراه کمونيست ها، سلطنت طلبان و کساني که به عنوان تهديدي براي دولت تازه تأسيس به حساب مي آمدند، زنداني و اعدام مي شدند."

                  معتمد مي گويد در اين خصوص چندين شکايت دريافت کرده و با دولت احمدي نژاد نيز درحال مذاکره پيرامون مسأله اي است که آن را در زمان محمد خاتمي آغاز کرده بود: اينکه به يهوديان ايران اجازه داده شود براي تعطيلات ديني و مذهبي خود بتوانند به اسراييل مسافرت کنند.

                  از طرف ديگر، وضعيت مسيحيان به نظر مبهم تر مي آيد. يک مسيحي در خارج از کليساي سرکيس مي گويد: "ما مشکلات بسياري داريم. البته همه مشکل دارند، ولي شدت آن براي مسيحيان بيشتر است." او نيز به مانند ديگر مسيحيان، از وضعيتي که دولت در زمينه اعطاي شغل ايجاد کرده، گلايه مي کند.

                  از زمان انقلاب در سال 1979 تاکنون، جمعيت جامعه يهود ايران از بيش از صد هزار نفر به حدود بيست و پنج هزار نفر و جمعيت مسيحيان نيز از سيصد هزار نفر به حدود صد هزار نفر کاهش يافته است.

                  اردشير بهرامي، يک زرتشتي 64 ساله در يزد مي گويد: "هر کاري که از طرف دولت سر مي زند، به همه مردم مربوط مي شود."

                  به نظر مي رسد جامعه زرتشتيان نسبت به ديگر جوامع مذهبي از احترام بيشتري برخوردارند و اين مسأله به سابقه تاريخي آن، يعني به 2500 سال پيش بازمي گردد. پيروان اين آيين ادعا مي کنند که دين زرتشت اولين ديني است که خدا را به عنوان تنها خالق مي شناسد." در قرن 14 قبل از ميلاد، يعني قبل از ظهور زرتشت پيامبر، مردم هدايا و نذورات خود را به خدايان اديان کوچک تقديم مي کردند و هميشه با وحشت خاصي درخصوص"علت و معلول" به بحث مي پرداختند.

                  ولي زرتشت اين مسأله را ساده نمود. او گفت که فقط دو دسته از مردم وجود دارند: مردم خوب و مردم بد؛ به عبارت ديگر تاريکي و روشنايي. دين زرتشت پيروان خود را مجاب به پيروي از روشنايي مي کند که به شکل شعله هاي آتش در آتشکده خيابان اصلي شهر يزد جلوه نمايي مي کرده و عبارت "پندار نيک، گفتار نيک و رفتار نيک" بر روي کتيبه اي نمايان بوده است.

                  بهرامي مي گويد: "اين يک دين ساده است و مشاهده حقايق آن به واقع سخت نيست."

                  زرتشتيان در شهر يزد از احترام و آبروي خاصي برخوردارند. قيمت هاي اجناس در مغازه هاي زرتشتيان اغلب به عنوان معياري قابل اطمينان براي قيمت ديگر اجناس به حساب مي آيند. به جوانان گفته شده که در صورت ورود به يک شهر غريب در اواخر نيمه شب، از يک زرتشتي تقاضاي کمک کنند.

                  محمد پرده باف، يک راننده تاکسي در يزد، مي گويد:"متأسفم که اين مسأله را عنوان مي کنم. شايد حتي کمي توهين آميز به نظر برسد، ولي بايد اذعان داشت که زرتشتي ها از مسلمانان بهتر هستند."

                  مردم ايران از دين زرتشت به عنوان ديني ياد مي کنند که در يک دوران حماسي در ايران پابرجا بوده؛ ديني که مقبره امپراتوراني مانند کوروش، خشايار و داريوش را با نشانه مشخص خود آراسته است: نيم رخ مردي با ريش که بين بالهايي برافراشته ايستاده است. زرتشتيان يزد به منظور گراميداشت سرباز گمنام خود در جنگ عراق، از اين نشانه در آراستن قبرستان شهداي اين جنگ استفاده کردند. عبارتي که در سنگ قبر اين شهدا به چشم مي خورد، عبارت "تاريخ دومين تولد" به جاي "تاريخ مرگ" است.

                  در واقع زرتشتيان مراسم تدفين نزديکان خود را به مانند جشنهاي تولد برگزار مي کنند. پيمان باستاني 27 ساله در اين خصوص مي گويد: "هيچ مراسم عزاداري وجود ندارد. اگر شخصي فوت کند، ما مرگ او را جشن مي گيريم، زيرا مي دانيم پس از مرگش به کجا خواهد رفت. در حقيقت، هيچ جاي نگراني وجود ندارد."

                  پس از تهاجم اعراب مسلمان، دين زرتشت مقام واقعي خود را از دست داد. بسياري از ايرانيان باستان به سادگي مسلمان شدند. آنها سپس مذهب تشيع را انتخاب کردند تا بلکه بدين طريق وجه تمايزي بين آنها و اعراب مسلمان سني وجود داشته باشد.

                  ولي به هرحال، دين زرتشت از بين نرفت و بقاي خود را به ويژه در بيابان هاي مرکزي ايران حفظ نمود. زماني که اين دين مجدداً به جايگاه واقعي خود بازگشت، در بين مردم به عنوان آييني به حساب آمد که مي تواند تمدن ها را به يکديگر نزديک نمايد. باستاني مي افزايد: "اين دقيقاً همان چيزي است که ما نيز به آن معتقديم. دين براي پيچيده کردن زندگي اشخاص به وجود نيامده. هر چيزي که از لابلاي آن به دست مي آيد، سادگي و ساده زيستن است. خداوند آن را براي آرامش انسانها به وجود آورده نه براي منع کردن و آزار دادن آنها."

                  اردشير رستمي 84 ساله مي گويد: "من به همه اديان اعتقاد دارم: اسلام، زرتشت، مسيحيت و يهودي همه يک چيز را مي گويند و اين رفتار و اعمال انسانهاست که مي تواند اين اديان را نامطلوب و حتي زيان آور جلوه دهد."


                  iran

                  Comment

                  • Ahmaad
                    Member
                    • Apr 2006
                    • 189

                    #54
                    Man dar asl kuwait zendegi imkonam ama felan Jordan ya hamoon (Ordon) hastam! bara daneshgah

                    Eeeenja tanha iranihayi ke mishnasam Baha'i ha hastan! etefaghan kheili ham bacehha bahalian! va hata mano too chanta az jalasateshoon davat kardan ke manam ba khoshhali paziroftam va sherkat kardam! etela'ate ziadi ham daram darbarashoon!
                    va eenke bale oona migan payambareshoon hamoon shakhse mow'oode ke zohoor karde! va gharar nis ta modate toolaniye dige kes izohoor kone ama dobare shakhsi zohoor khahad kard! entor ke man fahmidam

                    Comment

                    • Ahmaad
                      Member
                      • Apr 2006
                      • 189

                      #55
                      Dar zemn chan vaght pish too Mesr ham ye jedal be vojood oomade bood sare diyanat baha'i!
                      Chon too passport yeki ke asliyatesh yadam nist diyanat baha'i neveshte boode va Mesr va dowlatesh marooofan be Ta'asob!
                      ghabool nemikardan oon ro be onwane yek diyanat! jaleb enjast ke moshkel az foroodgah shoro oshod va onghadr bozorg shod ke too TV ye mosahebeyi tartib dadan beyne chanta az olamaye mesr( ahle sonnat) va 2nafar baha'i!!

                      ke albate man nadidam chon aslan oon olamayi ke be estelah namayande mosalmoona bodan ro ghabool nadashtam! taraf hamchin harf mizad engari mikhast pashe yaghe baha'i ro begire bege yalla mosalmoon sho!!!
                      dar hali ke Islam hich vaght ejbariiiiiii naboooode va khoda gofte hame ensanha barabarand!!

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #56
                        نماينده جامعه بين المللی بهائيان در سازمان ملل متحد از تشديد فعاليت های دولت ايران برای تحت *نظر گرفتن بهائيان اين کشور خبر داده است.
                        نماينده بهائيان می گويد وزارت کشور جمهوری اسلامی با صدور بخشنامه ای محرمانه از مقامات استانداری *ها خواسته که پرسشنامۀ مفصلی درباره شرايط و فعاليت*های بهائيان را تکميل کنند. اين خبر موجب نگرانی شديد کميسيون آزادی های بين المللی دينی آمريکا شده است.

                        در متن سندی که توسط دفتر جامعه بين المللی بهائيان در سازمان ملل متحد منتشر شده وزارت کشور ايران از فرمانداری های سراسر کشور خواسته بهائيان تحت کنترل قرار گيرند.

                        در اين بخشنامه آمده برخی از افراد بهائی تحت پوشش فعاليت های اجتماعی و اقتصادی به ترويج عقايد خود اقدام می کنند و وزارت کشور از سازمان های مربوطه خواسته که با ظرافت رفتارهای آنان را کنترل و مهار کنند.

                        بر اساس اين سند، وزارت کشور در روز 28 مرداد امسال معاونان سياسی-امنيتی استاندارى* های سراسر کشور را مامور تکميل پرسشنامۀ مفصلی درباره شرايط و فعاليت*های بهائيان، از جمله "وضع مالی"، "تعامل اجتماعى" و "ارتباط آنان با محافل خارجی" کرده است.

                        بانی دوگال نماينده بهائيان در مقر دائم سازمان ملل متحد در نيويورک می گويد حدود يک هفته پيش اين سند را دريافت کرده و از اصالت آن اطمينان کامل دارد: "اين سومين سند محرمانه درباره تحت نظر گرفتن بهائيان است که ما دريافت کرده ايم و من درباره صحت آن ترديد ندارم. اين نامه محرمانه بود ولی در اختيار مقامات فرمانداری ها در سراسر کشور قرار گرفت و یکی از آنان آنرا فاش کرده."

                        خانم دوگال می افزاید در گذشته بارها مراتب نگرانی جامعه بين المللی بهائيان را به اطلاع دفتر نمايندگی دولت ايران در اين سازمان رسانده وی هيچگاه پاسخی دريافت نکرده است.

                        انتشار نامه محرمانه ای که نماينده بهائيان به وزارت کشور نسبت داده موجب نگرانی شديد کميسيون آزادی های بين المللی دينی آمريکا شده است.

                        دوايت بشير، يکی از کارشناسان اين سازمان که به وزارت امور خارجه اين کشور وابسته است می گويد: "به نظر می رسد که نهادهای مختلف در داخل حکومت ايران به طور سازمان يافته در حال جمع آوری اطلاعات درباره افراد بهايی هستند. اين می تواند به نقض شديدتر آزادی های دينی بهائيان بيانجامد. اوايل سال ميلادی جاری هم يک مقام سازمان ملل متحد سند مشابهی را افشا کرد."

                        آقای بشير به گزارش اسما جهانگير نماينده ويژه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل در امور اديان يا عقايد اشاره می کند. خانم جهانگير با انتشار نامه ستاد فرماندهی کل نيروهای مسلح ايران به وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران و نيروی انتظامی درباره برنامه اين ارگان ها برای جمع آوری اطلاعات مربوط به بهائيان ابراز نگرانی کرده بود.

                        مجلس نمايندگان آمريکا ماه گذشته ميلادی با صدور قطعنامه ای اين نوع برخوردها را محکوم کرد.

                        پيش نویس قطعنامه مشابهی هم در دستور کار سنای آمريکاست که قرار است پس از انتخابات مياندوره ای در دستور کار اين مجلس قرار گيرد.


                        iran

                        Comment

                        • Cop
                          Senior Member
                          • Jul 2003
                          • 6619

                          #57
                          age dine bahai iraniye, chera be zaboone arabi hast??? hmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #58
                            Mohammad jan ..

                            Sheikh Baha-Allah ,irani boudeh vali din-e bahaei dar asl az Iraq, Najaf-e Ashraf ijad shodeh ! va bar tanasob-e farhang va ettelaat-e dini-e an zaman, aksaran beh arabic neveshteh shodeh vali iranihaei keh bahaei hastan,beh farsi ham doa mikonan !

                            Matlab ziad-e beh hamin khater shoma agar alagheh darid bishtar bedunid, posthayeh ghabli-e man va baghieh ro dar hamin ja mota'ale'e konid . :=)

                            iran

                            Comment

                            • Cop
                              Senior Member
                              • Jul 2003
                              • 6619

                              #59
                              ajibe khob vaghti peyghambareshon iranie bad chejor dine arabie??
                              hummm khob chera kasi dar morede in din chizi nemige mage inam arabii nissS??? ya inke faghat islam baraton oghde shode loool

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60
                                Originally posted by Cop View Post
                                ajibe khob vaghti peyghambareshon iranie bad chejor dine arabie??
                                hummm khob chera kasi dar morede in din chizi nemige mage inam arabii nissS??? ya inke faghat islam baraton oghde shode loool
                                Eslam barayeh kasi oghdeh shodeh keh azash chizi nemiduneh ! nah tanha eslam balkeh tamam-e mazaheb bar mabnay-e dousti va ehteram boudan,vali moteasefaneh adamhaei hastan keh in mabna ro zire pa gozashtan va hatta az mazhabi keh daran chizi nemidunan va kur kuraneh ghabul mikonan !

                                Moshkel dar farhang va akhlagh-e ensanhast keh majbur mikoneh mazaheb modern beshan agar mikhan zire soal naran !!!

                                iran

                                Comment

                                Working...