Announcement

Collapse
No announcement yet.

Bahai'at

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #91
    Originally posted by donsaeid View Post
    doste aziz shoma mitonid saeid sedam konid

    looool na joone dadash aslan intor ke migi nist mashrobesho mikhore, discosham mire, zenasham mikone! faghat vaghti mire edare polis miporsam case panahandegit chie? mige man bahai hastam jeddi migam! enghadr inja didam ke nago! bad vaghti javabe panahandegish omad dige omran to jalasat peydash koni khodam chon chandta rafighe khobe bahai daram behem goftan inaro

    kash ontor ke shoma migin bod ama aslan ontor nist! moteasefane manande mojahed bodan ya masihi bodan ya hamjensbaz bodan inam yek tafreye jadid shode baraye khoroj az iran!



    اینکه شما میفرمایید مورد دیگریست، در کشوری که بنده هستم بسیاری از هم میهنان غیر بهائی ما برای اخذ اقامت یا پناهندگی به پلیس خود را بهائی معرفی کردند بعد از مدتی با تماس به مقامات درخواست شناسایی شد که هرکس خود را معرفی کند محفل روحانی آن کشور آن شخص را تأیید نماید.
    دوست گرامی مورد فامیل خود را که بیان کردم برای آن بود که متذکر شوم بهائیان ایرانیند و در بین شما و شاید از اعضای فامیل شما. بسیاری از هم میهنان بدون مشکل اقامت یا پناهندگی نیز بهائی شده اند که خوب است اشاره ای به این مورد کرد.
    اما سعید گرامی (بالاخره اسم تو چی بود!( بحث من چیز دیگری بود. اگر یک دین را با اعمال یک فرد بتوان رد یا قبول کرد اشتباه است. مثلاً اگر اسلام را با اعمال یزید رد یا قبول کنیم اشتباه است.


    All history has been the stories of races, cultures, nations, peoples, and religions.



    Comment


    • #92
      Originally posted by donsaeid View Post

      كيهان سايه روشن بهائيت را ترسيم كرد
      دفتر پژوهش*هاي موسسه كيهان كتاب سايه روشن بهائيت را منتشر كرد.
      كتاب سايه روشن بهائيت پشت پرده اين فرقه سياسي و وابستگي آنها به استكبار جهاني را بررسي مي*كند.



      سعید گرامی مطلب آوردن از کیهان از ارزش صحبت میکاهد. فکر نمیکنم نزد فرد پژوهشگر اعتباری داشته باشد. اما بد نیست که خاطرنشان کنم که کتابهایی که متأسفانه بر ضد اسلام که حاوی ایرادات فراوان از اسلام است هم کم نیست، اینها هیچ چیز را ثابت نمیکند، خصوصاً آنکه جنبهء علمی ندارد و کیهان هیچگاه بر طبق قوانین مطبوعاتی عمل نکرده است یعنی اگر شما روزی دیدی یا خواندی که جوابیه بهائیان را درج نمود آنوقت شرط انصاف رعایت شده که تا به حال همچین چیزی اتفاق نیافتاده.
      آنچه که حائز اهمیت است بحث کردن منطقی است نه انتشار توهین و تهمت و افترا. خوب این کتابهایی که بر ضد دیانت بهائی از اول پیدایششان را مطالعه کنید، اول بهائیان ساخته پرداختهء روسیه میدانند، بعد گفتند انگلیس، بعد شد امریکا و صهیونیزم. خوب این خنده دار است از عقل به دور است اگر بهائیان جاسوس امریکا و صهیونیزمند این 300000 بهائی که در امریکا هستند اینها در آنجا جاسوسی بر علیه خود امریکا میکنند! آیا دیانت بابی باعث تفرقه در بین ستون متحد مسلمانان آنهم شیعه شده است، کسی که کمی تاریخ اسلام را خوانده باشد در خواهد یافت که بعد از فوت حضرت رسول اکرم خاتم الانبیاء (ص) این خود مسلمین بودند که برای کسب قدرت به چندین دسته تقسیم شدند و چه خونها ریختند و ستمهایی بر هم روا داشتند. بنده شرم دارم از نوشتنش.

      میرزا تقی خان امیرکبیر فردیست که خدمات زیادی نمود امّا خون بابیان و دستور تیرباران حضرت باب عادلانه نبود و او سرکوب نمود این جنبش را. از وی نقل هم شده است که در موقع مرگش میگوید خدایا خداوندا من هیچ ظلمی بر کسی روا نداشتم الّا اینکه دستور تیرباران آن سید جوان را صادر کردم. پس او خود آگاه میشود بر ستمی که روا داشته. انصاف است که بگوییم خدمت کرد و تجلیلش نمود از این بابت، اما کاری را هم که خطا کرده بگوییم خطا کرد و نقدش نمود.


      All history has been the stories of races, cultures, nations, peoples, and religions.



      Comment


      • #93
        alan nemitonam javabeto chon daram miram sare kar ama khoshhalam ke mishe bahaton be in aramesh bahse mazhabi kard! kamtar kasi mishe bahash bahse mazhabi kard bedone inke yaro ghati kone!

        ya hagh
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #94
          Originally posted by donsaeid View Post
          alan nemitonam javabeto chon daram miram sare kar ama khoshhalam ke mishe bahaton be in aramesh bahse mazhabi kard! kamtar kasi mishe bahash bahse mazhabi kard bedone inke yaro ghati kone!

          ya hagh


          سعید گرامی بنده هم خوشحال هستم که میتوانم در محیطی دوستانه با شما گفتگو (به صورت نوشتاری) کنم. هدف من گفتگو است نه مجادله، بنا بر این اگر قصدم اعصاب خرد کردن خود و یا دیگران باشد در اینجا نتیجهء مطلوب را بدست نخواهم آورد، امیدورام که در کارتان موفق باشید


          All history has been the stories of races, cultures, nations, peoples, and religions.



          Comment


          • #95
            تخریب قبرستان بهائیان















            Comment


            • #96
              Carmelite Monastery to follow Bahai Temple

              Garden will span an area of three hectares and will feature numerous statues, religious artifacts and a large amphitheatre overlooking a spectacular view


              The order of the Carmelite Monastery in Haifa, Israel, a 19th-century monastery located on the slopes of Mount Carmel, became envious of the beautiful Bahai Temple gardens in Haifa and decided to follow suit by creating its own.

              The Carmelite gardens will be built on the mountainside of the Stella Maris neighborhood, where a military army based was located until recently. The garden will span an area of three hectares and will feature numerous statues, religious artifacts and a large amphitheatre overlooking a spectacular view.

              As in the Bahai gardens, the Carmelite garden will also have a visitors' center that will be open to the public. An American landscape architect was hired to design the garden.

              The cost for building the garden is estimated $200 million, while the initial investment totals $50 million.

              This week, an official from the Carmelite Monastery submitted a building plan to the district planning committee for a complex in the Stella Maris neighborhood comprising 350 housing units, an elderly citizen's home, a small commercial center and a hotel comprising 100 rooms.

              The apartments will not only be sold to Carmelite community members, but to the general public. Revenues incurred from the sales of the apartments will be used for funding the Carmelite garden.

              The Carmelite Order is an enclosed Catholic order founded in the 12th century by a group of Europeans led by a man commonly called Saint Bertold on Mount Carmel, Israel, where the order received its name.

              Comment


              • #97
                محروميت بهائيان از تحصيلات عالی در ايران

                اعضای اقليت بهائی در ايران می گويند با اينکه در نتيجه تغيير برخی مقررات در ايران، امکان شرکت آنان در آزمونهای ورود به دانشگاهها فراهم آمده، همچنان از تحصيل آنان در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی جلوگيری می شود.
                بنابر آمار دفتر جامعه بين المللی بهائيان در سازمان ملل متحد، در سال تحصيلی جاری در ايران، 369 بهائی برای ورود به دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی در نقاط مختلف ايران پذيرفته شدند که از ثبت نام 191 تن از آنان جلوگيری به عمل آمده و دست کم هفتاد نفر از آنان پس از آنکه هويت مذهبی شان مشخص شده، تا پيش از پايان نيمسال نخست، از تحصيل محروم شده اند.

                اين دفتر برای نمونه، تصوير نامه محرمانه ای از حراست منطقه پنج دانشگاه پيام نور را در اختيار بی بی سی قرار داده که در آن با استناد به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی و دستور وزارت اطلاعات و حراست کل سازمان مرکزی دانشگاه پيام نور آمده است: "بهائيان نمی توانند در دانشگاهها و مراکز آموزش عالی ثبت نام کنند لذا در صورت مشاهده ضمن گزارش امر از ثبت نام ايشان جداً خودداری به عمل آورده و در صورت ثبت نام شدن اخراج گردند".

                يکی از بهائيانی که می گويد به دليل مذهب خود از تحصيل در دانشگاه محروم شده، پگاه نام دارد.


                او در گفتگو با بی بی سی گفت در آزمون سراسری اخير دانشگاهها در رشته علوم اقتصادی (گرايش نظری) دانشگاه شيراز پذيرفته شده اما در نهم مهرماه که نخستين روزهای آغاز تحصيل در دانشگاه بوده، مديريت آموزشی دانشگاه طی نامه ای به دانشکده محل تحصيل او اعلام کرده است که وی را "منصرف" از تحصيل می شناسد.

                پگاه می گويد: "چون اين نامه را قبول نداشتم در طول نيمسال تحصيلی در کلاسها حضور داشتم و امتحانها را هم دادم اما در نيمسال دوم تحصيلی دانشگاه حاضر نشد از من ثبت نام کند و حتی کارنامه تحصيلی نيمسال نخست را هم به من ندادند".

                او می گويد در جستجوی علت "منصرف" شناختن او از تحصيل به مقامات مختلف، از مسئولان دانشگاه شيراز گرفته تا مسئولان سازمان سنجش و وزارت علوم مراجعه می کند و همه اين مسئولان به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی استناد می کنند که بهائيان را از آموزش عالی ممنوع می کند.

                پگاه می گويد ماجرای محروميت خود از تحصيل را برای شماری از دانشگاههای برتر دنيا نوشته و از آنها خواسته است هر کاری که می توانند برای او بکنند.

                پرهام جوان ديگری است که از محروميت خود از تحصيلات دانشگاهی در ايران حکايت می کند.

                او نيز در آزمون سراسری اخير دانشگاهها در رشته فيزيک دانشگاه بوعلی سينا در همدان پذيرفته شده است و به بی بی سی گفته که چند هفته پس از آغاز سال تحصيلی، در سيزدهم آبان او را به ملاقاتی با مسئولان بخش حراست دانشگاه فرامی خوانند که در آنجا سؤالاتی از او می شود و موضوعی در ارتباط با اخراج او مطرح نمی گردد.

                آن گونه که پرهام می گويد، در سوم دی بار ديگر او را به حراست فرامی خوانند و اين بار رئيس حراست به او می گويد که بر اساس مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی از تحصيل در دانشگاه محروم است.

                پرهام می افزايد: "در قبال اخراج هيچ مدرک رسمی به من داده نشد، من شفاهی اخراج شدم، اقدامات زيادی هم کردم، حدود دو ماه در همدان و تهران به مراجع سازمان سنجش و وزارت علوم و شورای عالی انقلاب فرهنگی مراجعه کردم ولی نتيجه نمی داد تا اينکه بر اثر پيگيری مستمر فقط کپی مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را به من نشان دادند که نامه اخراج من هم به آن ضميمه شده بود اما اجازه ديدن آن را به من ندادند".

                به گفته پرهام، مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی که بهائيان را از تحصيلات دانشگاهی محروم می کند در تاريخ ششم اسفند 1369 (25 فوريه 1991) صادر شده و در بند سوم آن دقيقاً نوشته شده که بايد از ثبت نام بهائيان در دانشگاهها جلوگيری به عمل آيد و چنانچه هويت بهائی فردی هنگام تحصيل احراز گردد بايد از تحصيل محروم شود.

                پرهام می گويد مسئولان به او می گفتند اگر کتباً اعلام کند که تعلقی به دين بهائی ندارد و مسلمان است امکان ادامه تحصيل خواهد داشت اما از آنجا که در مذهب بهائی تقيه (پنهان کردن دين) جايز نيست او و ديگر بهائيانی که موقعيت مشابه او را دارند حاضر به پذيرفتن چنين شرطی نشده اند.


                جلوگيری از تحصيل بهائيان در دانشگاهها به مؤسسات دولتی محدود نمی شود و شماری از بهائيانی که از محروميت خود از تحصيلات عالی سخن می گويند در مؤسسات آموزش عالی غيردولتی پذيرفته شده بودند



                پرهام می گويد با اين حال همچنان اميدوار است که مشکل تحصيلات عالی بهائيان در ايران حل شود و او سر کلاس دانشگاه بازگردد.

                جلوگيری از تحصيل بهائيان در دانشگاهها به مؤسسات دولتی محدود نمی شود و شماری از بهائيانی که از محروميت خود از تحصيلات عالی سخن می گويند در مؤسسات آموزش عالی غيردولتی پذيرفته شده بودند.

                انوشه از پذيرفته شدگان رشته روانشناسی در مؤسسه آموزش عالی غيرانتفاعی طبرستان در شهر چالوس در شمال ايران است.

                انوشه به بی بی سی گفته که او و چهار جوان بهائی ديگر برای تحصيل در اين دانشگاه پذيرفته شده بودند که يکی از آنها را در همان آغاز سال تحصيلی ثبت نام نمی کنند و بقيه، در برگه ثبت نام در محلی که بايد مذهب خود را مشخص می کردند تنها خط تيره ای کشيده بودند که همين امر باعث می شود در اواسط نيمسال تحصيلی از آنها خواسته شود به جای خط تيره، مشخصاً نام دين خود را در محل تعيين شده بنويسند.

                انوشه ادامه می دهد: "سر جلسه امتحان آخر ترم سراغ ما آمدند و گفتند مسئول امتحانات از تهران آمده است و می خواهد با شما صحبت کند، او به ما گفت که ترم بعد اگر همين طور در قسمت مذهب نوشته باشيد بهائی نمی توانيم از شما ثبت نام کنيم مگر اينکه اين عبارت را عوض کنيد، ولی ما امتحانات را تا آخر داديم و برای ثبت نام ترم دوم هم رفتيم، فکر کرديم الکی اين حرف را گفتند تا ما امتحانات را بد بدهيم، ثبت نام کرديم، پول هم واريز کرديم اما به من برگه انتخاب واحد ندادند و گفتند قبلاً با شما صحبت کرديم، حق انتخاب واحد نداريد".

                انوشه می گويد مسئولان مؤسسه آموزش عالی طبرستان به او گفته اند که هر سال سازمان سنجش بوده است که هنگام آزمون دانشگاهها از ثبت نام بهائيان جلوگيری می کرده و از امسال اين مسئوليت را به دانشگاهها داده تا بهائيان را ثبت نام نکنند، يعنی اين مسئوليت را از دوش خود به دوش دانشگاهها افکنده است.

                با اين حال آن گونه که از آمار دفتر جامعه بين المللی بهائيان سازمان ملل بر می آيد، هنوز دهها بهائی که در سال تحصيلی جاری در دانشگاههای ايران پذيرفته شده اند از تحصيل محروم نشده اند.

                بانی دوگال، از مسئولان اين دفتر می گويد اين افراد يا هنوز هويت بهائی شان برای مسئولان دانشگاه احراز نشده يا اينکه مسئولان دانشگاه با وجود بهائی بودن به آنان امکان ادامه تحصيل داده اند، يا اينکه اساساً هنگام ثبت نام در دانشگاه مذهبشان را از آنان نپرسيده اند اما اين امکان که تحت عنوان ديگری غير از بهائی ثبت نام کرده باشند تا امکان ادامه تحصيل بيابند منتفی است چراکه چنين چيزی در کيش بهائيت پذيرفته نيست.

                اما ديان علائی، از دفتر جامعه بين المللی بهائيان در مقر اروپايی سازمان ملل می گويد علت محروم نشدن شماری ديگر از بهائيان در تحصيل در دانشگاههای ايران می تواند اين موضوع باشد که در برگه های ثبت نام اين دانشگاهها مکانی برای مشخص کردن مذهب درنظر گرفته نشده و بنابراين بهائيان لزومی به اعلام مذهب خود ندارند.

                خانم علائی در عين حال اين احتمال را رد نمی کند و می گويد که اطلاعی ندارد که شايد برخی از اين دانشجويان خود را مسلمان معرفی کرده باشند تا بتوانند درس بخوانند چراکه اين موضوع، هرچند از لحاظ کيش بهائيت پذيرفته نيست، اما از آنجا که امری شخصی است می تواند از ديگر بهائيان پنهان مانده باشد.

                پيروان کيش بهائيت در قانون اساسی ايران اقليت مذهبی رسمی شناخته نمی شوند و از حقوق مربوط به اقليتهای مذهبی برخوردار نيستند.

                با روی کار آمدن حکومت جمهوری اسلامی در ايران، دهها تن از بهائيان، آن گونه که پيروان اين دين می گويند به دست مراجع حکومتی يا هوادارانشان کشته شدند و محدوديتهای فراوانی بر زندگی بهائيان اعمال شد که از جمله آن، محروميت از مشاغل دولتی و تحصيلات عالی بود.

                در واپسين سال دولت اصلاح طلب محمد خاتمی، با حذف آن بخش از برگه ثبت نام آزمون سراسری که در آن از مذهب پرسيده می شود، امکان شرکت بهائيان در آزمونهای ورود به دانشگاهها فراهم آمد اما آن گونه که بهائيان ايران و مسئولان دفتر جامعه بين المللی بهائيان در سازمان ملل می گويند، آن دسته از اين افراد که بهائی بودنشان بر مسئولان دانشگاهها معلوم شده از تحصيل محروم شده اند.

                Comment


                • #98
                  کج فهمی ناطق نسبت به موضوع "دین" و خصوصا آیین بابی دو وجه دارد. نخست آن که او دین بابی را در مقام مخالفت و تضاد با اسلام می نهد و دوم آن که می خواهد موضوعیت دین را نیز از آیین بابی بزداید. او اگر آثار سید باب را خوانده و صداقت را نیز پیشه کرده بود ، می دانست که آیین بابی ناسخ اسلام است و نه ضد اسلام. در سلسله ادیان ، دین بعد همواره دین قبل را مطابق با زمان نمی یابد و آن را ناقص می شمارد ، اما به هیچ وجه جنبه تقدس را از دین قبل نمی زداید و نمی تواند که بزداید ، زیرا خود را پس از آن معرفی می کند و بنیان های خود را نیز بر بنیان های قدیم می نهد ، اما در عین حال ، ساز و کارهای مطابق با زمان را نیز پیشنهاد می کند.(14) مسیح هیچ گاه خود را مخالف و متضاد با موسی ندانست ، محمد سر ستیز با موسی و عیسی ساز نکرد ، باب در آثارش و خصوصا در کتاب بیان اکثر مثال هایش از رسول اسلام و عیسی مسیح است و بهاءالله نیز با این چهار پیامبر قبل از خود به احترام تمام یاد کرده است.

                  کسانی که مدعی وحی بوده اند ، هیچ کدام به نحوی که هما ناطق دلش می خواهد ، با پیامبران قبل از خود دعوا نداشته و برخورد پیدا نکرده اند. جملات ناطق را بخونید تا ببینید با به کارگیری آن دو وجه ، چگونه در پی مسخ آیین بابی برآمده است:



                  " اگر توده های مسلمان بی آن که سطری از نوشته های او را خوانده باشند ، از همه ولایات سر برکشیدند ؛ می بایست سخنی نه در معجزه خضر و ریش موسی ، بلکه در به آمد خواست های خود شنیده باشند ".( ص 69 )



                  " در برابر این فرقه ها و این آرمان ها[ی صوفی مآبانه ] ؛ درویشی و صوفی مسلکی محمد شاه و میرزا آقاسی سست می نمود. تنها می توان گفت که سیاست صوفی پرور حکومت رخصت داد که این افکار جان گرفتند و در بابیگری تبلور یافتند ".( ص 45 )



                  " در واقع می توان گفت که برخاست باب در سرآغاز 1844 تجلی خواست های اجتماعی بود و نه برآمدن آیینی نوین در برابر اسلام. به عقل سلیم می شود دریافت که هر گز توده های شهری و روستایی و یا حتی ملایان ، یک روزه دست از مذهب خود بر نمی دارند ، بسیج نمی شوند و به آیین دیگر نمی پیوندند ".( ص 62 )



                  " اگر بخواهیم اندیشه های باب را در بستر مذهبی بیندازیم و بسنجیم ، به جایی نمی رسیم و راه به معقولات نمی بریم. افکار مذهبی سید شیراز جز در چند فقره که با واقعیات اجتماعی سر و کار دارند ، به هذیان و مناجات می مانند [...] همین که در چهره پیامبر ظهور کرد ، خود می رساند که از آیین خرد و راه و رسم مدنیت بی بهره بود و به درک نیازهای زمانه اش بر نمی آمد ".( ص 69 )



                  اولا: مردم مسلمان ایران دقیقا به خاطر مسائل مذهبی به آیین باب روی آوردند و اگر تعدادی از علما یا درباریان نیز به آخر اسلام رسیده بودند و به همین دلیل به آیین باب روی خوش نشان دادند ، هیچ دلیل نخواهد بود که آن چهار پنج نفر را ملاک چند صد هزار نفری بگیریم که به علت "انتظار ظهور امام زمان" ، بابی شده بودند. "به آمد خواست های" ایرانیان در آن زمان ، ظهور قائم بود و اگر از دست اوضاع زمانه گله مند هم بودند ( دقیقا مانند امروزه ) ، چاره اش را تنها در آمدن موعود منتظر خود می دانستند.

                  ناطق و دیگر مورخان دین گریز باید بدانند که پنهان کردن اعتقادات اسلامی ایرانیان و رنگ و لعاب های "فرهنگ و هویت ایرانی" به آن دادن و یا وصله های لائیسیته و سکولاریسم به مردم ایران زدن ، نه تنها مطابق با واقع نیست ، بلکه هیچ دردی را نیز از دردهای این مملکت دوا نمی کند. تمام بی دین ها و غیر مسلمان ها شاید 5 درصد مردم ایران را هم تشکیل ندهند و مجموعه ایرانیان به خوبی نشان داده اند که اگر بی دینی هم می ورزند ، "مسلمانان بی دین" هستند و این خصلت مسلمانی در ایرانیان را به هیچ عنوان نمی توان درز گرفت. نادیده انگاشتن همین خصلت و خیال بافی های کودکانه روشنفکران ایرانی که در قالب تلاش های: روشنفکران ، ازلیان ، سوسیالیست ها ، دهری ها ، سکولار ها ، توده ای ها و هزار جور انجمن و حزب ضد اسلام تجلی پیدا کرد ، همه را به کام نابودی کشاند و نتیجه اش نیز انقلاب اسلامی شد.

                  اگر زمانی کسی چون استالین بر ایران حاکم شود ، بدانید که ایرانیان خواهند شد: مسلمان استالینیست که نمونه هایش را کمابیش دیده ایم و تجربه های تلخ و غریبش را نیز چشیده ایم و زمانی یک مسیحی متعصب بر ایران حاکم شود ، ایرانیان بدون شک از احادیث و قرآن فرقه ای به دست خواهند داد و نامش را خواهند گذاشت: مسلمان/ مسیحی.

                  من برای داعیه خودم ، صدها مثال دارم. اگر در طول زمان معاصر پیش آییم ، به چنین کسانی برمی خوریم: ملکم خان ( مسلمان/ ارمنی ) ، سید جمال الدین اسدآبادی ( مسلمان/ بی دین ) ، سید محمد طباطبایی ( مسلمان/ فراماسونر ) ، تقی زاده ( مسلمان/ سوسیال دموکرات ) ، محمد علی فروغی ( مسلمان/ ازلی ) ، جلال آل احمد ( مسلمان/ توده ای ) ، شریعتی ( مسلمان/ مارکسیست ) ، عبدالکریم سروش ( مسلمان/ سکولار ) و مدل های جدیدتری نیز در راه است که اصلا نباید نگران باشید. در این صورت است که درخواهید یافت که من چه می گویم و عجب است که متولیان تاریخ نگاری ایرانی هنوز به دنبال این هستند که در گوشه ای از این مرز و بوم یک چیزی را پیدا کنند و فورا رنگ زرتشتیگری و غیر اسلامی به آن بزنند و بگویند که هویت ایرانی این است و فلان است و بهمان است و .... و در خواب خوش خود تاریخ بنویسند.

                  ثانیا: آیین بابی به هیچ روی تبلور و ادامه صوفی مآبی نبوده است. کسی که چنین می نویسد ، معلوم می کند که نه صوفیه را شناخته است و نه بابیه را. ناطق اگر شباهتی بین این دو آیین می دید ( همانند آن چه بین آیین های بابی و زرتشتی دید! ) باید شواهدی به دست می داد تا ما ببینیم که آن ادعای نامربوط از کجا درآمده و منظور او از این جملات بی سر و ته چیست.

                  ثالثا: ناطق اگر آثار باب را خوانده بود ، می دانست که در نخستین جمله از همان تفسیر سوره یوسف ( که ذکرش چند بار در کتاب راهیابی آمده است ) سید باب سخن از دین جدید به میان آورده و ادعا نموده که بر او وحی می شود و داعیه اش دقیقا همان است که رسول اسلام در قرآن بیان داشته است:



                  " انّ هذا لهو الدّین القیّم و کفی بالله و من عنده علم الکتاب شهیدا [...] انّا نحن قد جعلنا الآیات حجّة لکلمتنا علیکم ، أفتقدرون علی حرف بمثلها فأتوا برهانکم إن کنتم بالله الحقّ بصیرا. تالله لو اجتمعت الإنس و الجنّ علی أن یأتوا بمثل سورة من هذا الکتاب ، لن یستطیعوا و لو کان بعضهم لبعض علی الحقّ ظهیرا ".(15)



                  و به همین سادگی می توان گفت که به عقل سلیم چه کسی باید بپذیریم که توده های شهری و روستایی و ملایان یک روزه دست از مذهب خود برنمی دارند؟! هزاران مثال نقض در تاریخ بابیه و بهاییه برای ادعای ناطق وجود دارد و ما با خواندن مطالب ناطق حیران ، سرگردان و معطل می مانیم که پس چه کسانی بابی می شدند و یک روزه هم بابی می شدند؟! مگر قبل از آن که ملا حسین بشرویه در خراسان به راه بیفتد و اعلان کند که موعود منتتظر به پا خاسته است ، چه سابقه فرهنگی وجود داشت که مردمان دیار خاور را آماده نموده بود تا در قالب اعتقاد دینی به سید باب بگروند؟ و اگر مردم ایران در حدود 170 سال قبل با مدارای محمد شاه و حاجی میرزا آقاسی ( گیریم طی 10 سال ) آمادگی فرهنگی یافتند که بابیگری را در دل خود بپرورند ، چگونه شد پس از حدود 80 سال و در یک دوره 50 ساله در حکومت پهلوی ها ، حتی با هجوم دولتی برای مدرن شدن ، مردم ایران نتوانستند کاری بکنند و انقلاب اسلامی نمودند؟! بیایید خودمان را به خواب نزنیم.



                  Comment


                  • #99
                    رابعا: ناطق اقرار می کند که می خواهد به جایی برسد و راه به معقولات ببرد. خطای او در همین است که آیین بابی را انتخاب کرده است تا به جایی که خودش می خواهد ، هدایت کند. او متوجه نشده که این کار نشدنی است زیرا سید باب سخنان خود را در قالب یک اعتقاد دینی بیان نموده و دین زدایی از او امکان ندارد. ناطق کاش پیش از نوشتن می فهمید که تلاشگر این راه نه تنها به معقولات راه نمی برد که خود و خواننده اش را به ترکستان می کشاند. من عجز و درماندگی ناطق را در شناخت روش دینی سید باب برای اصلاحات به خوبی می فهمم ، زیرا او گمان می کند که اصلاح تنها از راه خرد غربی امکان پذیر است و به همین دلیل آیین بابی نیز که روشنگر بوده و تمام فعالان سیاسی/ فرهنگی را متأثر از خود ساخته ، باید به زور از حالت دینی خود خارج شود.

                    از همه عجیب تر ادعای ناموزون ناطق است در باره این که سید باب از آیین خرد و راه و رسم مدنیت بی بهره بود و به درک نیازهای زمانه اش بر نمی آمد! کاش هما ناطق می گفت که نیاز زمانه باب چه بود و چه کسی برای این نیاز تلاش کرد؟ آیا رسم مدنیّت در 160 سال پیش از این در ایران معنا داشت تا باب برای آن تلاش کند؟ کسانی که به رسم مدنیّت در ایران ظاهر شدند چه کسانی بودند و توفیقشان به چه حدّ بود؟

                    ناطق نمونه ای از شمار زیادی از مورّخین ایرانی است که نه تنها ساز و کار عمل باب را درنیافته اند ، بلکه در شناخت زمان و زمین خود نیز وامانده اند. ناطق نتوانسته است بین "روش دینی سید باب برای اصلاح جامعه اسلامی" و "خواسته ذهنی خود برای برتری دادن خرد غربی بر مذهب" ، تفکیکی قائل شود و بنا بر همین بلا تکلیفی ، و چنان که نشان دادم با در کنار هم نهادن مقدمات و شواهد غلط و حتی بی توجهی به اوضاع زمان باب ، به نتیجه ای غلط تر رسیده است.

                    نکته باریک تر ز مو این جا است که همین هما ناطق که پیراهن مدنیّت پاره می کند و عمّامه نیاز زمانه به زمین می زند ، خودش که در دوران مدنیّت ساز پهلوی! درس خواند ؛ چرا پس از آن که به مرحله باروری رسید ، در کنار فریدون آدمیت ، هنرش این شد که به میان خاک و خل کتابخانه های گرد گرفته برود تا آثار عتیقه دوران قاجار را منتشر کند؟! او خودش مبلغ کدام مدنیّت بود؟ هر کس نداند ، ما که دستی بر آتش داریم ، می دانیم که خانم ناطق ، زمانی که به پختگی سیاسی رسید ، چریک بازی را بر مدنیت ترجیح می داد!

                    حدود 130 سال پیش از آن که خانم ناطق رساله تأدیب النّسوان را برای مسخره کردن اوضاع فرهنگی قاجار آماده چاپ کند ، کسی به نام طاهره قرةالعین ، در میان مردانی که هنوز عمّامه به سر داشتند ، نسخ اسلام را اعلام کرد و حجاب از سر برداشت. ناطق که با تحصیل در دوران پهلوی ، وامدار و مدیون حرکت قرة العین و همچنین تلاش شبانه روزی بابیان و بهاییانی بود که آهنگ تحصیل زنان را بر سر کوی و بازار می زدند و خود مدرسه دخترانه تأسیس می کردند ، چگونه به خود اجازه می دهد که رسم مدنیّت به سید باب نشان دهد؟

                    عبرت انگیز آن که زمانی که تلاش مدنیّت ساز فرهیختگانی چون ناطق به انقلاب اسلامی منتج شد ، او کوله بار سازندگی و چریک بازی اش را جمع کرد و رفت به پاریس ، شهر شاهد و شعر و شراب و شب. در آن جا که با این مؤلفه های عاشقانه ، جز تخیّل نمی توان زایید ، گاهی نامه های ننه من غریبم بازی مشروطه را چاپ می کند و گاهی سری به اسناد وزارتخانه های فرانسه می زند و مضحک تر آن که سخنرانی هم می کند و شنیدم که در یکی از آن سخنرانی هایش از مردم ایران عذر خواسته که نتیجه فعالیت های سیاسی اش ، انقلاب جمهوری اسلامی شده است! حالا اگر شیر پاک خورده ای پیدا شود و بتواند به اسناد دولتی نفوذ کند و پرسشنامه های زمان پهلوی و حتی گذرنامه هایی که فرهیختگان تهیه کرده و با هواپیما از دست اسلام فرار کرده اند را ببیند ، خواهد دید که هما ناطق و هزاران چون او ، همگی در ستون مذهب پرسشنامه ها ، "اسلام" نوشته اند و سپس از مملکت اسلامی گریخته اند!

                    او به تبع همین بلاتکلیفی است که به سید باب خرده می گیرد که مبارزه دینی اش دور از خرد بود ، زیرا که باب رسم مدنیّت نمی دانست! هما ناطق از رسم مدنیّت آن قدر دستگیرش شده است که بعد از عمری تحقیق در امر تاریخ ایران ، سر پیری رساله در باب شراب بنویسد! این عاقبت حال تمام مورّخان ایرانی است که به جای تحقیق و حل مشکل ایران و ایرانی ، به دنبال شرابی هستند که سرشان را گرم نگاه دارد و عقل را به جایی ببرد که تا پایان عمر ، شارب را از دغدغه های موجود برهاند. ناطق و امثال او که عمری را در اشتباه تباه کرده اند ، تنها یاد گرفته اند که بنشینند و بر تنها کسانی که کاری کرده اند ، خرده بگیرند.

                    فرهیختگان ایرانی که با اتحادی ناباورانه ظهور آیین باب را در قالب دینی خود نپذیرفته و آن را به دلخواه خود مثله و پنهان کرده اند ، یک معذرت خواهی کامل و تمام عیار به سید باب بدهکارند و تا این عذرخواهی را به جا نیاورند ، بدانند و مطمئن باشند که مورد ریشخند تاریخ نویسان آتی ایران واقع خواهند شد.



                    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

                    1. گر چه ممکن است در بادی امر چنین به نظر آید که تاریخ انقلاب جمهوری اسلامی به علت آن که یک بار اصلی به نام "مذهب" بر دوش دارد ، خارج از قاعده بالا است ، اما مورخانی که در باره تاریخ این سه دهه نوشته اند نیز ، یا خود سیاسی بوده اند و یا از نقطه نظر سیاسی تاریخ های خود را نگاشته اند و در این نمونه ، مذهب تنها بهانه ای بوده است تا آنان بخواهند حرف ها و اعتقادات سیاسی خود را اثبات کنند.

                    2. کتاب نیکلا را مترجم همایون که از نوادگان یحیی ازل بود ، به فارسی ترجمه کرده است.

                    3. بیان ، واحد 1 ، باب 3

                    4. منتخبات آیات از آثار حضرت نقطه اولی ؛ مؤسسه ملی مطبوعات امری ؛ 134 بدیع ؛ ص 16.

                    5. محمد حسینی ، نصرت الله ؛ حضرت باب ؛ مؤسسه معارف بهایی ؛ کانادا ؛ 1995 میلادی ؛ ص 385 تا 388.

                    6. ظهورالحق ، جلد سوم ، ص 331.

                    7. شهیدی ، یحیی ؛ بررسی چند واقعه تاریخی ؛ انتشارات: مؤلف ؛ 1381 ؛ مقاله: زرین تاج ( قرة العین ) ؛ ص 123 تا 132.

                    8. بیان ، واحد 4 ، باب 16.

                    9. همان جا ، باب 18.

                    10. سفرنامه و منشآت فرهاد میرزا به کوشش غلام رضا طباطبایی منتشر شده و شرح حال او را نیز اسماعیل نواب صفا به دست انتشار سپرده است و در هیچ یک از این کتاب ها ، نمی توان ادعای ناطق را به دست آورد. اتفاقا فرهاد میرزا که در زمان خود به "حاجی معتمدالدوله" معروف بود ، می گویند بسیار مقید به اجرای فرعیات احکام اسلامی نیز بوده و نواب صفا دست او را رو کرده است.

                    11. بیان ، واحد 4 ، باب 16.

                    12. بیان ، واحد 3 ، باب 12.

                    13. بیان ، واحد 1 ، باب 1.

                    14. البته به اعتقاد من حکام ، علما و مردمان به مسیح و باب اجازه ندادند تا تئوری های ساختاری خود را ارائه کنند. در آیین بابی این کار توسط بهاءالله صورت گرفت و آیین بهایی زاده شد.

                    15. منتخبات آیات ، ص 26 و 28.

                    Comment




                    • درود
                      رد واین گرامی با سپاس
                      از درج چنین مقاله ای بسیار خشنودم، نه تنها بخاطر اینکه در دفاع از دیانت بابی و یا بهائیست، بلکه ضروریست در کنار اینهمه مطالبی که در طی چندین سال بر علیه این دو دین ایرانی زده شده؛ این امکان به خوانندگان گرامی نیز داده شود تا نظر خود بهائیان را هم در این موارد بدانند، تا هرچه آگاهانه تر حقیقت را دریابند

                      برای من همیشه این پرسش مطرح بوده که مگر نظریات ادیان بابی و بهائی انقدر بیفایده است که اینچنین افرادی به اصطلاح روشنفکر فقط بر آنان میتازند و به تحریف حقیقت ؛ حال چه از نظر تاریخی و چه از نظر تحلیل دیدگاه های این دو آئین؛ پرداخته اند. نتیجه ای که خود به عنوان یک فرد بهائی دریافته ام اینست؛ که این نویسندگان، مورخان، و روشنفکران ما هدفشان کمک کردن و خدمت کردن به جامعهء ایرانی نبوده، بلکه هرچیز را در جهت برتری و کسب قدرت ایدئولوژیکی خود به کار بسته اند. مثلاً آقای احسان طبری در کناب خود به نام بررسی برخی جنبشها... (نام دقیقش را بخاطر ندارم ولی میتوانم در صورت نیاز بعدا اضافه کنم) در مورد دیانت بابی تحلیلی مارکسیستی از این نهضت مینماید که بنده در حیرتم. شما شاید اکثراً در دانشگاه های غربی تحصیل کرده باشید و به روشهای تحقیق بخصوص تاریخ نگاری در غرب آشنایی دارید. فرد محقق و اسکالر نباید هیچگونه وابستگی به طرز تفکری خاص نشان دهد؛ اگر این کار را بکند دیگر کارهای او فاقد ارزش علمی است؛ و این درست نقصی است که در بین مورخان و محققین ایرانی یافت میشود. من در اینجا با استاد تاریخی آشنا هستم که هر چند وقت مطلبی در مورد تاریخ دیانت بابی و بهائی مینگارد و آنقدر بی طرفانه است که مطالبش برای من هم تازگی دارد و هم سؤال برانگیز است، نه آنکه تحریف کند و یا مقاصد گروه خاصی را به مطالبش اضافه کند. اگر هم مطلبی به نظر من حق نیست، خوب این مشکل من است و باید به طریقی جوابی علمی به او داد و یا خود را قانع کنم. ولی اینکار با هم میهنان مورخ و غیرو شاید نشدنی است؛ زیرا از اول کتاب تا آخر هدفشان کتمان حقیقت و بهره گیری است. لب مطلب من اینست که شوربختانه اکثر کنب تاریخی ما علمی نیست و غیر قابل اعتماد است. این وظیفهء نسلهای آیندهء ایرانی است که در محیطی آزاد، فارغ از فشار و تهدید و وابستگی ایدئولوژیکی بتوانند حقایق تاریخی را بهتر آشکار سازند. و تاریخ هم از علوم دینامیک است یعنی شما با پیدا کردن یک سند امکان دارد کل تاریخ ثبت شدهء گذشته را به زیر سؤال برید. این اهمیت دارد زیرا یک کتاب تاریخی که یک هم میهن ما در 100 یا 200 سال پیش نگاشته نمیتواند تا ابد برای ما کافی و سندیت داشته باشد
                      اما گرامیان ما باید در محیطی دوستانه با یکدیگر به بحث و گفتگو بنشینیم و همدیگر را بشناسیم و به افکار یکدیگر احترام بگذاریم تا بتوانیم از همین طریق راه سعادت و خوشبختی را برای ایران عزیزمان هموار سازیم. این مسئله حائز اهمیت است من بر این عقیده ام اساس پیشرفت ایران در گذشته هم همین تنوع اقوام موجود در آن با تفاوتهای فرهنگی، نژادی، و دینی اش بوده. اما شاید به نگر من عنصری که از دست دادیم همین صبر و تحمل در برابر عقیده ای غیر از عقیدهء خود، ما را بداینجا رسانده.

                      با سپاس


                      All history has been the stories of races, cultures, nations, peoples, and religions.



                      Comment



                      • فرقهء ضالّه؟


                        همانطور که قبلاً در صفحات این تاپیک انعکاس یافت اخیراً باز اولیای امور در ایران بخشنامه‏ای محرمانه در لزوم کنترل همهء اعمال و فعّالیّت‏های جامعهء بهائی صادر کرده و بار دیگر عنوان فرقهء ضالّه را در مورد این جامعه به کار برده‏اند. تفکّر در معنی دو کلمهء فرقه و ضالّه بی‏فایده نخواهد بود.

                        حاکمان دینی ایران و مقلّدان متعصب آنان اصطلاح "فرقهء ضالّه" را برای جامعهء بهائی عنوان کرده و رواج داده‏اند بدون آنکه معنای درست این دو کلمه را دریافته باشند زیرا اگر دریافته بودند متوجّه می‏شدند که اصطلاح فرقه به همهء مذاهب که از دین واحد جدا شده و راه مخصوصی برگزیده‏اند اطلاق می‏شود. از این رو فرقه و مذهب به یک معنی و به یک مفهوم است.

                        کتب معتبری که مذاهب و ادیان را مورد بحث قرار داده‏اند، فرقه و فِرَق را، به درستی، به معنی مذهب و مذاهب به کار برده‏اند، همچون کتاب معتبر الفَرق بین الفِرَق یا از معاصران، کتاب فرهنگ فِرَق اسلامی. به این اعتبار در دیانت مسیحی، کاتولیک یک فرقه یا مذهب و در دیانت اسلام، تسنّن و تشیّع هر یک مذهب یا فرقه است.

                        المنجد در تعریف فرقه می‏نویسد: "الطائفة من الناس یجمعم رأی فی الدین". کسانی که به ولایت حضرت علی علیه ‏السلام و بعد به فرزندان آن حضرت قائل شدند، راه خود را از بقیهء مسلمانان جدا کردند و به مصداق "رأی فی‏ الدین" اصول و عقائدی را برای خود در ظلّ دین اسلام اختیار کردند. لهذا کاربرد "فرقه" مناسب شریعتی مستقل و صاحب کتاب و عاری از تشعّب و تفرّق (یعنی فرقه‏بازی) که همان دیانت حضرت بهاءالله است، نمی‏باشد.

                        بهائیان از ابتدا، ظهور حضرت بهاءالله را به عنوان دینی جدید که موعود همهء کتب آسمانی سابق است تصدیق کردند و بر عهد آن حضرت پایدار و استوار ماندند و هیچ تفرقه‏ای در میان آنان روی نداد (اگر کسانی از عهد و میثاق حضرت بهاءالله سرپیچیدند، رهِ نابودی پیش گرفتند و فرقه یا مذهبی بوجود نیاوردند) امّا در عالم اسلام که فزون از یک میلیارد نفوس را در بر می‏گیرد، شیعهء دوازده امامی فقط گروه کوچکی ناهماهنگ با اکثریت را تشکیل می‏دهند که مصداق "رأی فی ‏الدین" است نه معرّف کلّ جامعهء مسلمان.

                        صفت "ضالّه" با توجّه به آیهء مبارکهء "فیضل من یشاء و یهدی من یشاء" (ابراهیم، آیهء ۴) صفتی است که فقط خداوند می‏تواند در مورد گروهی یا افرادی به کار برد و بر بندگان نمی‏رسد که گروهی را گمراه دانند و ضالّه خوانند و سبب اختلاف و نزاع و نهب و غارت و قتل شوند؛ چنان که تاریخ گواه است و هم ‏اکنون اهل عالم به آن گرفتار.

                        آیاتی در قرآن هست که حکایت از آن می‏کند که هدایت موهبتی است که خداوند عطا می‏کند مثلاً در سورهء بقره، آیهء ۱۴۲ آمده "قل لله المشرق و المغرب، یهدی من یشاء الی صراط مستقیم". (همین عبارت اخیر در همان سوره، آیهء ۲۱۳ آمده) و جالب توجّه آن است که در سورهء بقره، آیهء ۲۵۸ مذکور است که خدا قوم ظالم را هدایت نمی‏کند "والله لا یهدی القوم الظالمین"۱ و بدون هیچ تأمّلی می‏توان متذکّر شد که در ایران این بهائیان هستند که مورد ظلم قرار گرفته‏اند و در نتیجه این ظالمان خواهند بود که خداوند آنها را هدایت نمی‏کند و صفت ضالّه بر آنان صادق می‏آید.

                        اگر هدایت موهبتی است که خدا مرحمت می‏کند الله یهدی من یشاء (بقره، ۲۷۳) باید پرسید با چه جرأتی کسانی، عناوین مهتدی و ضالّه را بدون اجازهء خدا به این گروه و آن گروه نسبت می‏دهند؟

                        بعد از این مقدّمه باید از حضراتی که عنوان فرقهء ضالّه به اهل بهاء می‏دهند سؤال کرد که آیا این ضلالت است که بهائیان به اسلام، مانند ادیان الهی قبل از آن ایمان آورده‏اند؟ آیا این ضلالت است که اهل بهاء مقام امامت فرزندان رسول‏الله را محترم می‏دانند؟ آیا این ضلالت است که بهائیان تا کسی، چه مسیحی چه یهودی چه بودایی چه هندوی چه لامذهب، اسلام را تصدیق نکند او را به عنوان بهائی تسجیل نمی‏کنند؟ آیا این ضلالت است که بهائیان تحقّق وعود اسلام از جمله ظهور مهدی یا قائم موعود را باور می‏دارند و به خلاف عامهء مسلمین که به روز قیامت و تجلّی موعود منتظر پشت کرده‏اند به این هر دو روی می‏آورند؟ مگر می‏توان فراموش کرد این آیات را که در صدر قرآن مجید آمده که فرموده است: "والّذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخرة هم یوقنون اولئک علی هدی من ربّهم و اولئک هم المفلحون" (سورهء بقره، آیات ۴-۵). فی ‏الحقیقه بهائیان هستند که هم به پیامبر اسلام و هم به مظاهر قبل و کتب آنها و هم به آخرت ایمان و ایقان دارند و خدا در مورد آنها گفته که اولئک علی هدی من ربّهم یعنی آنها هستند که مهتدی هستند.

                        یک نکته دربارهء بهائیان بر همگان مسلّم شده است و آن این است که جان می‏دهند ولی از ایمان خود بر نمی‏گردند، ظاهر و باطنشان یکی است و از آن گروه نیستند که چون به خلوت می‏روند آن کار دیگر می‏کنند و هم به آن گروه تعلّق ندارند که به فرمودهء خدا در قرآن مجید با تظاهر به دین تجارت می‏کنند در حالی که در حقیقت اهل ضلالت هستند. (بقره، آیات ۱۴ تا ۱۶)

                        فرقه و تفریق از یک ریشه هستند، فرقه جدایی می‏افکند در حالی که دین عامل اتّحاد است. آیا به اهل بهاء که به وحدت ادیان، وحدت خدا و وحدت عالم بشری اعتقاد دارند می‏توان تهمت تفرقه انداختن زد؟ آیا عنوان فرقه بیشتر مناسب آن جماعات مذهبی نیست که هم‏کیش خود را به خاطر احراز برتری سیاسی می‏کشند همچنان که در سرزمین عراق به رأی ‏العین مشاهده می‏توان کرد؟ چه مناسب حال آنهاست این آیات قرآن مجید در سورهء بقره که فرمود: "و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی ‏الارض قالوا انّما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون ولکن لا یشعرون". (آیات ۱۱ و ۱۲) یعنی وقتی به آنها گفته می‏شود در زمین فساد راه نیندازید می‏گویند ما مصلح هستیم هرآینه که آنان مفسدند و خود نمی‏دانند.


                        --------------------------
                        (۱) آیه‏ای که در سورهء آل عمران، ۸۶ تکرار شده و نیز در سورهء مائده، آیهء ۵۱.



                        All history has been the stories of races, cultures, nations, peoples, and religions.



                        Comment


                        • Baha'i schoolchildren in Iran increasingly harassed and abused by school authorities

                          NEW YORK, 5 April 2007 (BWNS) -- Baha'i students in primary and secondary schools throughout Iran are increasingly being harassed, vilified, and held up to abuse, according to recent reports from inside the country.

                          During a 30-day period from mid-January to mid-February, some 150 incidents of insults, mistreatment, and even physical violence by school authorities against Baha'i students were reported as occurring in at least 10 Iranian cities.

                          "These new reports that the most vulnerable members of the Iranian Baha'i community -- children and junior youth -- are being harassed, degraded, and, in at least one case, blindfolded and beaten, is an extremely disturbing development," said Bani Dugal, the principal representative of the Baha'i International Community to the United Nations.

                          "The increasing number of such incidents suggests a serious and shameful escalation in the ongoing persecution of Iranian Baha'is," said Ms. Dugal. "The fact that school-aged children are being targeted by those who should rightfully hold their trust -- teachers and school administrators -- only makes this latest trend even more ominous."

                          Ms. Dugal said the Baha'i International Community has been aware of scattered reports of abuse directed at schoolchildren but has only recently learned that young Baha'is are now widely being forced to identify their religion -- and are also being insulted, degraded, threatened with expulsion, and, in some cases, summarily dismissed from school.

                          "They are also being pressured to convert to Islam, required to endure slander of their faith by religious instructors, and being taught and tested on 'Iranian history' in authorized texts that denigrate, distort, and brazenly falsify their religious heritage," said Ms. Dugal. "They are also being repeatedly told that they are not to attempt to teach their religion."

                          According to Ms. Dugal, one Baha'i has reported that the school-age children of a relative in Kermanshah were called to the front of the classroom, where they were required to listen to insults against the Faith.

                          "Another student, accepted at an art institute, has been followed by the authorities and on three occasions seized, blindfolded, and beaten," said Ms. Dugal.

                          "While a few of these may be isolated attacks, the extent and nature of this reprehensible activity has led the Baha'is in Iran to conclude that this is an organized effort," said Ms. Dugal.

                          Of special concern, she added, was the fact that a high proportion of the attacks against high school students have been against girls.

                          "While the attacks reported to have taken place in elementary and middle schools were leveled evenly against boys and girls, those at the high school level targeted girls to a far greater degree: of 76 incidents, 68 were against Baha'i girls," said Ms. Dugal.

                          Ms. Dugal added that the ages of the children and junior youth affected are as follows: at the elementary school level, grades 1-5, students 6 to 11 years old; at the middle school level, grades 6-8, students 11 to 13 years old; and at the high school level, grades 9-12, students 14 to 17 years old.

                          The reports of attacks on innocent Baha'i schoolchildren come at a time when a growing number of older Baha'i students seeking to enter Iranian universities have been expelled after being identified as Baha'is.

                          So far this year, at least 94 college-age Baha'i students have been expelled from institutions of higher education. That figure is up from 70 as reported in late February.

                          Since the Islamic Republic of Iran was established in 1979, the 300,000-member Iranian Baha'i community has faced ongoing and systematic persecution. In the early 1980s, more than 200 Baha'is were killed, hundreds were imprisoned, and thousands were deprived of jobs and education.

                          At the present time, more than 120 Baha'is are out on bail and awaiting trial on false charges, solely because of their religious beliefs and activities. Over the last year, as well, international human rights groups have expressed concern at the Iranian government's efforts to step-up their covert monitoring and identification of Baha'is.

                          Comment




                          • با سلام و درود فراوان
                            دوست عزیزی از طریق پیام خصوصی از من دربارهء معجزه از نظر دیانت بهائی و یا اینکه معجزهء حضرت بهاءالله کدام است سؤال کرده‏اند که در اینجا مختصراً پاسخی خدمت ایشان تقدیم می‏کتم.
                            برای کسانی معجزه و درخواست معجزه، دلیلی است برای پذیرش امر خدا یا همان دین جدید و فرستادهء خدا. این درخواست و دلیل از همان اوّل نشان دهندهء عدم درک درخواست کننده از موضوعات الهی و دین است زیرا این خداوند است که حق امتحان خلق را دارد و نه آنکه مردم از این طریق به صحت گفتار فرستادهء خدا پی برند و او را امتحان نمایند

                            حال بگذارید من از شما خوانندهء گرامی درخواستی بنمایم: اگر ممکن است، معجزه ای از حضرت رسول بیان نمائید که دقیقا با ذکر تاریخ و زمان در کتب غیر اسلامی و غیر عرب که احتمال دخالت مسلمین در طول تاریخ در آنها کمتر باشد ذکر نمائید. مثلا کدامیک از مورخین غیر اسلامی واقعه ای بنام 2 شقه شدن ماه را ذکر کرده است، حال آنکه چنین اتفاقی قاعدتا می بایست در بسیاری از نقاط جهان قابل رویت بوده و جمع کثیری از غیر مومنین به آن اذعان کرده باشند. دقت کنید که اگر بخواهید دوباره مطلب را به خود قرآن و یا کتب اسلامی ارجاع دهید، به ناچار می بایست اقوال بهائیان در مورد نقل چنین معجزاتی را نیز پذیرا گردید.
                            معجزهء هر پیامبری در واقع آیات و آثار وی بوده و هست که تا ابدالاباد بر روی زمین موجود بوده و میزان از برای هر فرد محقق منصفی است (چنان که خود قرآن کریم نیز به اعجاز خود دلالت داد). و گرنه رد شدن از دیوار و یا آدم غیب کردن که از هر شعبده باز و چشم بند و ساحر شیاد و متقلبی چون دیوید کاپرفیلد نیز بر آمده، اتفاقا نشان عجز و ناتوانی عقلی است تا نشان انسان کامل که می باید مظهر صفات الهی بر روی زمین باشد!، اما به دلیلی که قبلا عرض کردم بهائیان هیچ گاه چنین اعمالی را به عنوان حجت ذکر نکرده و نمی کنند.
                            از مرده زنده نمودن حضرت مسیح زیاد گفته‏اند ولی برای ما که آن واقعه را ندیده‏ایم دلیل و حجتی برای بر حق بودن وی نمی‏باشد. مرده زنده نمودن حضرت مسیح در حقیقت منظور مردهء روحانیست که با درک حضرتش و مؤمن شدن به او، ارادهء خداوند را پذیرفته و حیات روحانی جدیدی یافته. یعنی آنان که به او ایمان نیاوردند مرده‏اند همانطور که در انجیل شریف می‏فرماید: بگذارید مردگان مردگان را دفن کنند. پس این عمل ایشان معجزه به آن صورتی که مردهء جسمی را دوباره زنده فرموده باشد نیست. گرچه در اینکه فرستادگان خداوند دارای چنین قدرتی هستند شکی نبوده و نیست.


                            All history has been the stories of races, cultures, nations, peoples, and religions.



                            Comment


                            • May his soul rest in peace
                              Mary's back, back again

                              Comment





                              • عید رضوان، جشن گل بر عالمیان فرخنده باد





                                آپریل ۱۸۶۳برای مردم عراق مملو از حزن و اندوه بود. قرار بود شخصی که به او عشق می‏ورزیدند شهر را به مقصد نامعلوم ترک نماید. چند روز قبل از عزیمت، حضرت بهاءالله به باغی در بیرون شهر منتقل شدند و ۱۲ روز در آن باغ خیمه زدند و تعداد زیادی از نفوس دسته دسته برای وداع با آن حضرت می‏آمدند و پیروان حضرت باب، با قلوبی آکنده از حزن به زیارت ایشان نائل می‏شدند و بعضی از آن نفوس با آن حضرت در تبعید به شهر استانبول همراه می‏شدند. ولی خیلی‏ها باقی می‏ماندند و از همراهی حضرت بهاءالله محروم می‏شدند. امّا اراده‏ی الهی چنان نبود که این واقعه با حزن خاتمه یابد. ابواب فضل بی‏منتها به روی یاران گشوده شد و حضرت بهاءالله به همراهان اعلام فرمودند که "من یُظهِرُهُ الله" و موعود اهل بیان می‏باشند. در این حین، حزن مبدل به سرور گردید و قلوب به عشق حضرت بهاءالله مشتعل شد. این ۱۲ روز از اول اردیبهشت تا ۱۲ اردیبهشت (۲۱ آپریل تا ۲ می) به عنوان عید رضوان، سالگرد اظهار امر علنی حضرت بهاءالله را، بهائیان در سراسر عالم و در طی قرون آینده جشن خواهند گرفت.


                                All history has been the stories of races, cultures, nations, peoples, and religions.



                                Comment

                                Working...
                                X