كاروان آنها به دليل كثرت ن فرات از ساير كاروانها متمايز بود، به طورى كه گاه تعداد افراد يك كاروان به چهار صد و پنجاه نفر مىرسيد.157 اين مساله به زيادى حجم تجارت خارجى مدينه پس از هجرت دلالت دارد. ذكر شده است كه عبدالرحمان بن عوف پس از مهاجرت به مدينه گفت: بازار را به من نشان دهي د158 و به تجارت پرداخت و ثروتمند شد تا آنجا كه هفتصد بار شتر كه حامل گندم، آرد و غذا بودند، نزد او مىآمد.159 مدينه پس از اين شكوفايى بزرگ در تجارت «سوق العرب» خوانده مىشد و از نواحى دور به آنجا كالا وارد مىشد.160
از روابط تجارى خارجى مدينه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله رابطه با نجد بود.161 ذكر شده كه پيامبر، سعد بن زيد انصارى را با اسيرانى از بنىقريظه به نجد فرستاد و با پول آنها از نجد اسب و سلاح خريد.162 از يمامه خرما به مدينه مىآمد،163 همچنين از خيبر نيز خرما مىآوردند.164
با وجود اين كه مدينه از ساحل دريا دور بود، اما دريا نقش مهمى در رونق تجارت خارجى اين شهر داشت. نزديكترين بندر به مدينه در ساحل درياى سرخ «بندر الجار» است كه براى لنگرانداختن كشتىها مناسب است.165 اين بندر در سه مرحلهاى166 ساحل دريا قرار دارد. اين بندر امروز تنها محل ورود به درياست.167 كشتىها ازسرزمين حبشه، مصر، عدن، چين و هند به سوى بندر الجار حركت مىكردند.168 از طريق الجار ساير ياران پيامبر از سرزمين حبشه به مدينه آمدند كه كشتى در ساحل آن جا لنگر انداخت.169 ساحل الجار امروزه به ساحل «بولا» معروف ا ست.170 الجار بعنوان دهانهاى بزرگ براى ورود به مدينه نقش مهمى ايفا كرده است. به طورى كه از طريق آن مواد غذايى سرزمينهاى اسلامى به مدينه وارد مىشد. همين وضع در دوره عمر بنخطاب نيز ادامه داشته است.171
ج) پايههاى روابط تجارى
1. پول: در معاملات تجارى مردم مدينه پيش و پس از اسلام به هنگام خريد و فروش از درهم و دينار از جنس نقره و طلا استفاده مىشد.172 در اين باره ذكر شده است، هنگامى كه مهاجران به مدينه مىآمدند، آب نداشتند و مردى از قبيله بنىغفار چشمهاى داشت كه به آن روم ة گفته مىشد كه هر پيمانه آب آن را يك مد مىفروخت و پيامبرصلى الله عليه وآله به او فرمود: به گوارايى آن چشمهاى در بهشت است. آن مرد گفت: اى پيامبرصلى الله عليه وآله من و خانوادهام چيزى جز آن نداريم. اين گفته به عثمان رسيد كه آن را به 35 هزار درهم خريد.1 73 همچنين ذكر شده كه ابارحيمه پيامبرصلى الله عليه وآله را حجامت كرد و پيامبر درهمى به او داد.174
از نمونههاى معامله مردم مدينه با جنس نقره ذكر شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله به بلال دستور داد كه وفد بنىمرة را تجهيز كند. آنها سيزده نفر بودند كه در سال 9 هجرى به مدينه آمدند و بلال با ده ورق نقره به آنان داد. به رئيس آنان كه حارث بن عوف بود، دوازده اوقيه داد.175 همچنين ذكر شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله شترى را از يكى از صحابه به قيمت يك اوقيه خريدارى كرد.176
بجاست كه به انواع سكههايى كه مردم با آنها در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله معامله مىكردند، اشاره شود. اين سكهها چندان متنوع نبودند يا سكههايى كه مردم در صدر اسلام و يا عصر اموى با آن معامله مىكردند، چندان تفاوتى با هم نداشتند. ذكر شده كه درهم در عص ر پيامبرصلى الله عليه وآله دو نوع بود: سياه كامل كه وزن آن 8 دانق بود و «طبرى عقيقه» كه وزن درهم آن 4 دانق بود. كار كردن با اين درهمها مشكل بود و تنها در پرداخت زكات از آنها استفاده مىشد. مردم نيز به دو نوع كم و زياد زكات مىدادند.177 اختلاف در نوع دره مها در مدينه زمان پيامبرصلى الله عليه وآله خارج از اراده مردم بود و به ورود آن درهمها از شهرهاى ايران بستگى داشت كه داراى وزنهاى مختلف كم و زياد بودند.178
افزون بر معامله با سكه، به هنگام خريد و فروش از روش معامله كالا با كالا نيز بهره مىگرفتند.179 مثلا كالاهايى مانند گندم، جو و انواع ميوه و مشابه آنها را باهم معاوضه مىكردند و يا گاه مقدار مشخصى خرما به كسى كه كار انجام داده بود، مىپرداختند.180
همچنان كه اشاره شد، درهم و دينار در دوره جاهليت و يا پس از اسلام چندان در معامله رواج نداشت،181 بلكه مجموعهاى از سكههاى ايرانى و رومى متدوال بود. پيامبرصلى الله عليه وآله به كار بردن سكههاى بيزانسى و ايرانى را كه داراى تصوير بودند، پذيرفت. خلفاى پس ا ز ايشان نيز در دوره راشدى و اموى استعمال اين سكهها را پذيرفتند تا اينكه در حكومت مروان در سال 77ه استفاده از آن به پايان رسيد.182
دينار بيزانسى يا رومى عبارت از قطعه دايرهاى شكل از جنس طلا بود كه مصور به چهره يكى از امپراطوران بيزانس بود كه در عصر ضرب آن سكه مىزيست.183 در صدر اسلام دينارهاى هرقلى معروف بودند كه چهره هرقل به تنهايى و يا به همراه فرزندانش - هرقليوناس و قسطنطنين - در كنار او بر روى سكه ديده مىشد كه هر كدام صليبى بلند در دست داشتند.184 نام «هرقلى» را عربها بر اين سكهها داده بودند.185 طلاى دينار هرقلى از بهترين طلاها بود و شكل آن بسيار زيبا بود.186
به نظر مىرسد، ارزش اين دينارها بسيار زياد بود. گفته شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله از بنىنجار باغى را به ده دينار طلا خريد كه ابوبكر پول آن را پرداخت.187
درهمهاى نقرهاى در عراق و ايران ضرب مىشد كه چهره كسرى بر روى آن همراه با نوشتههاى فارسى حك مىشد.188 اين درهم عبارت از قطعهاى دايرهاى شكل بود.189
از مطالب فوق برمىآيد كه در زمان جاهليت سكههاى عربى ميان اعراب رايج نبود.190 با اين حال حفارىهاى باستانى وجود سكههاى عربى حميرى ضرب شده ونقش دار را ثابت كردهاند.191 سكههاى عربى به شكل محدود و بسيار اندك رواج داشت.192 همچنين ذكر شده كه سكههاى عربى ديگرى از ممالك اطراف جزيرةالعرب مثل انباط وتدمر ميان اعراب متداول بود كه سكههاى تدمرى نقشدار بودند.193 سكه حمير به دليل ورود اندك به سرزمين عرب و يا اعتماد كم عرب به سكههايى كه ميان آنها ضرب مىشد، كمتر متداول بود.194 دليل اصلى متداول نبودن سكههاى عرب ى ميان عرب ناشى از نبودن ضرابخانه در جزيرة العرب بود.195 اين مساله تا زمان عمر بن خطاب ادامه داشت تا اين كه در زمان او ضرابخانهاى جهت ضرب سكه ايجاد شد. سكهها به شكل درهمهاى ايرانى ضرب مىشد و كلمه «الحمدلله» و در برخى سكهها كلمه «رسول الله» و سپس «لا اله الا الله» بر روى ديگر و تصوير پادشاه ايران ضرب مىشد.196
2. وزنها و پيمانهها
از وزنهاى متداول در مدينه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله مثقال بود.197 درهم و دينار نيز در وزنكشى بكار مىرفتند.198 از وزنهايى كه مردم مدينه با آن معامله مىكردند و ميان آنها رواج داشت، «اوقيه» بود كه احتمالاً برابر با وزن چهل درهم بود.199 آنها با وزن «قنطار» نيز معامله مىكردند كه نزد اعراب برابر مال بسيارى بود و در عصر پيامبرصلى الله عليه وآله معادل هزار و دويست اوقيه بود.200 از پيمانههاى مردم مدينه مد، صاع، فرق، عرق، و وسق بودند.201
مشاغل و حرفهها
مردم مدينه در كنار اشتغال به زراعت و تجارت، فعاليتهاى شغلى ديگرى نيز داشتند كه ضرورت زندگى، شيوه معيشت و آداب و رسوم آنها ايجاب مىكرد. بدون شك، در مدينه ثروتى از چارپايان مانند گوسفند، شتر و اسب وجود نداشت. گروهى از ساكنان مدينه براى رفع نيازهاى خو د202 و يا منظورهاى ديگر نظير نگهدارى شتران صدقه، آماده كردن اسبها براى جنگ و مانند آن چوپانى مىكردند.203 به كسى كه به اين شغل مىپرداخت، «راعى العير» گفته مىشد.204 «رعاة» صفتى كلى است و چوپانها مزد مشخصى را از صاحب چهار پايان مىگرفتند.205 ظاهراً سرپرس تى مركبهايى كه ياران پيامبرصلى الله عليه وآله در جنگها مورد استفاده قرار مىدادند، بصورت نوبتى بود و بابت آن مزدى دريافت نمىشد.206
باتوجه به دگرگونى امور مدينه و افزونى خروج مردان از شهر براى غزوات و اردوكشىها، ضرورت وجود گروهى ويژه براى حفاظت از شهر احساس مىشد. اين گروه به نام «حرس المدينه» (نگهبان مدينه) خوانده مىشدند. آنان اغلب از جوانانى بودند كه به سن 15 سالگى رسيده بودند.2 07 ضرورت امنيت در جنگها وجود مردانى را براى نگهبانى از شتران مىطلبيد كه كار آنها حفاظت و مراقبت از مركبها در ميدان جنگ بود.208 هر شب چند مرد به نوبت در زمان صلح و آرامش209 و يا در زمان جنگ210 مقابل در خانه پيامبرصلى الله عليه وآله نگهبانى مىدادند كه به «حرسى»211 يا «حارس النبى» ملقب بودند.212
ذكر شده كه در مدينه مردانى بودند كه آگاهى كاملى از راهها و طبيعت نواحى مختلف پيرامون مدينه و يا كل جزيرةالعرب داشتند و از آنها به عنوان راهنماى آگاه و راهبلد براى شناخت بهترين راهها، مناطق و هواى خوب كمك گرفته مىشد.213
تنها تعداد كمى از صحابه به شغل كتابت مشغول بودند، زيرا افراد كمى مىتوانستند بنويسند، اغلب اين نويسندگان از مهاجرانى بودند كه كتابت را در زمان جاهليت آموخته بودند و در زمان اسلام به آن اقدام مىكردند.214 اين بدان معنى نيست كه هيچ نويسندهاى در ميان انصا ر وجود نداشت. عبدالله بن رواحة و ابىّ بن كعب215 و تعدادى ديگر نوشتن مىدانستند و از كاتبان پيامبرصلى الله عليه وآله بودند. پيامبرصلى الله عليه وآله گروهى كاتب داشت كه مهمترين آنها كاتبان وحى بودند. اين نويسندگان در كنار كتابت وحى، بدهكارىها، پيمانها و معاملات مردم را مىنوشتند.216 آنها معمولا بر روى شاخههاى صاف درخت خرما، پوست و استخوان مىنوشتند.217
از مشاغل و حرف شناخته شده در عصر پيامبرصلى الله عليه وآله، شغل مستوفى يا مالياتگيرى بود. مستوفى فردى بود كه رهبر جامعه او را مىفرستاد و او از كارگزاران اموالى را مىگرفت و پس از خالص كردن، آن را نزد پيامبرصلى الله عليه وآله مىآورد.218 همچنين شغل ديگر ى به نام خزانه دارى وجود داشت، خزانه دار همان «صاحب بيت المال» بود219 و گروهى نيز «خارص» بودند كه خرمايى را كه بر درخت نخل بود، تخمين مىزدند.220
از شغلهاى مربوط به مسجد، به جز امام جماعت، شغل مؤذن بود. از مؤذنان مشهور زمان پيامبرصلى الله عليه وآله بلالبن رباح، ابن ام مكتوم - كه مردى كور بود - و سعد القرظ - مولاى انصار بودند كه در مسجد قباء اذان مىگفتند.221
در مدينه عصر پيامبرصلى الله عليه وآله، علم طب نيز مورد اهتمام مردم بود. گروه زيادى به شناخت امور طبى علاقمند بودند و در فهم آن و آشنايى به رموز اين علم مجاهدت مىورزيدند.222 از كسانى كه به اين شغل مىپرداختند، حارث بن كلدة ثقفى بود.223 او علم طب را در ا يران و يمن فراگرفته و در آنجا به طور عملى آموزش ديده بود و داروها را مى شناخت.224 صحابه به هنگام بيمارى نزد او مىرفتند و او را «طبيب العرب» مىناميدند.225 ذكر شده كه «اسماء بنت عميس» نيز طبابت مىكرد و براى مردم دارو تجويز مىكرد.226 او علم پزشكى را در حبشه آموخته بود.227 برخى از زنان صحابه به كار پرستارى مشغول بودند. ذكر شده كه رفيده زنى بود كه اسلام آورد و خيمهاى در مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله داشت كه مجروحان را مداوا مىنمود. او خود را وقف خدمت به مسلمانان نيازمند كرده بود.228
در عصر پيامبرصلى الله عليه وآله شغلهايى در مدينه وجود داشتند كه از منزلت و مرتبه پايينترى برخوردار بودند، مانند حجامت229 و آرايشگرى كه آرايشگر بيشتر اوقات حجامت نيز مىكرد،230 قصابى231 كه قصاب در اكثر مواقع لحام خوانده مىشد،232 لحام صيغه مبالغه به م عناى فروشنده گوشت است.233 آنها گوشت را در بازار مىفروختند.234 يكى از مشاغل نانوايى بود235 ذكر شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله از كنار يكى از نانوايان عبور مىكرد، به او فرمود: مرحبا بر تو و برنان نازك.236 گروهى به مشاغلى مانند آشپزى،237 خياطى،238 گوركنى مىپرداختند239 و به حفر كنندگان قبر، نبّاش مىگفتند.240 گروهى نيز سقا بودند كه آب را بر پشت خود241 و يا با شتر حمل مىكردند242 آنان گاه آب را با دلو از چاه بيرون مىكشيدند و براى هر دلو خرمايى دريافت مىكردند.243
از روابط تجارى خارجى مدينه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله رابطه با نجد بود.161 ذكر شده كه پيامبر، سعد بن زيد انصارى را با اسيرانى از بنىقريظه به نجد فرستاد و با پول آنها از نجد اسب و سلاح خريد.162 از يمامه خرما به مدينه مىآمد،163 همچنين از خيبر نيز خرما مىآوردند.164
با وجود اين كه مدينه از ساحل دريا دور بود، اما دريا نقش مهمى در رونق تجارت خارجى اين شهر داشت. نزديكترين بندر به مدينه در ساحل درياى سرخ «بندر الجار» است كه براى لنگرانداختن كشتىها مناسب است.165 اين بندر در سه مرحلهاى166 ساحل دريا قرار دارد. اين بندر امروز تنها محل ورود به درياست.167 كشتىها ازسرزمين حبشه، مصر، عدن، چين و هند به سوى بندر الجار حركت مىكردند.168 از طريق الجار ساير ياران پيامبر از سرزمين حبشه به مدينه آمدند كه كشتى در ساحل آن جا لنگر انداخت.169 ساحل الجار امروزه به ساحل «بولا» معروف ا ست.170 الجار بعنوان دهانهاى بزرگ براى ورود به مدينه نقش مهمى ايفا كرده است. به طورى كه از طريق آن مواد غذايى سرزمينهاى اسلامى به مدينه وارد مىشد. همين وضع در دوره عمر بنخطاب نيز ادامه داشته است.171
ج) پايههاى روابط تجارى
1. پول: در معاملات تجارى مردم مدينه پيش و پس از اسلام به هنگام خريد و فروش از درهم و دينار از جنس نقره و طلا استفاده مىشد.172 در اين باره ذكر شده است، هنگامى كه مهاجران به مدينه مىآمدند، آب نداشتند و مردى از قبيله بنىغفار چشمهاى داشت كه به آن روم ة گفته مىشد كه هر پيمانه آب آن را يك مد مىفروخت و پيامبرصلى الله عليه وآله به او فرمود: به گوارايى آن چشمهاى در بهشت است. آن مرد گفت: اى پيامبرصلى الله عليه وآله من و خانوادهام چيزى جز آن نداريم. اين گفته به عثمان رسيد كه آن را به 35 هزار درهم خريد.1 73 همچنين ذكر شده كه ابارحيمه پيامبرصلى الله عليه وآله را حجامت كرد و پيامبر درهمى به او داد.174
از نمونههاى معامله مردم مدينه با جنس نقره ذكر شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله به بلال دستور داد كه وفد بنىمرة را تجهيز كند. آنها سيزده نفر بودند كه در سال 9 هجرى به مدينه آمدند و بلال با ده ورق نقره به آنان داد. به رئيس آنان كه حارث بن عوف بود، دوازده اوقيه داد.175 همچنين ذكر شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله شترى را از يكى از صحابه به قيمت يك اوقيه خريدارى كرد.176
بجاست كه به انواع سكههايى كه مردم با آنها در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله معامله مىكردند، اشاره شود. اين سكهها چندان متنوع نبودند يا سكههايى كه مردم در صدر اسلام و يا عصر اموى با آن معامله مىكردند، چندان تفاوتى با هم نداشتند. ذكر شده كه درهم در عص ر پيامبرصلى الله عليه وآله دو نوع بود: سياه كامل كه وزن آن 8 دانق بود و «طبرى عقيقه» كه وزن درهم آن 4 دانق بود. كار كردن با اين درهمها مشكل بود و تنها در پرداخت زكات از آنها استفاده مىشد. مردم نيز به دو نوع كم و زياد زكات مىدادند.177 اختلاف در نوع دره مها در مدينه زمان پيامبرصلى الله عليه وآله خارج از اراده مردم بود و به ورود آن درهمها از شهرهاى ايران بستگى داشت كه داراى وزنهاى مختلف كم و زياد بودند.178
افزون بر معامله با سكه، به هنگام خريد و فروش از روش معامله كالا با كالا نيز بهره مىگرفتند.179 مثلا كالاهايى مانند گندم، جو و انواع ميوه و مشابه آنها را باهم معاوضه مىكردند و يا گاه مقدار مشخصى خرما به كسى كه كار انجام داده بود، مىپرداختند.180
همچنان كه اشاره شد، درهم و دينار در دوره جاهليت و يا پس از اسلام چندان در معامله رواج نداشت،181 بلكه مجموعهاى از سكههاى ايرانى و رومى متدوال بود. پيامبرصلى الله عليه وآله به كار بردن سكههاى بيزانسى و ايرانى را كه داراى تصوير بودند، پذيرفت. خلفاى پس ا ز ايشان نيز در دوره راشدى و اموى استعمال اين سكهها را پذيرفتند تا اينكه در حكومت مروان در سال 77ه استفاده از آن به پايان رسيد.182
دينار بيزانسى يا رومى عبارت از قطعه دايرهاى شكل از جنس طلا بود كه مصور به چهره يكى از امپراطوران بيزانس بود كه در عصر ضرب آن سكه مىزيست.183 در صدر اسلام دينارهاى هرقلى معروف بودند كه چهره هرقل به تنهايى و يا به همراه فرزندانش - هرقليوناس و قسطنطنين - در كنار او بر روى سكه ديده مىشد كه هر كدام صليبى بلند در دست داشتند.184 نام «هرقلى» را عربها بر اين سكهها داده بودند.185 طلاى دينار هرقلى از بهترين طلاها بود و شكل آن بسيار زيبا بود.186
به نظر مىرسد، ارزش اين دينارها بسيار زياد بود. گفته شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله از بنىنجار باغى را به ده دينار طلا خريد كه ابوبكر پول آن را پرداخت.187
درهمهاى نقرهاى در عراق و ايران ضرب مىشد كه چهره كسرى بر روى آن همراه با نوشتههاى فارسى حك مىشد.188 اين درهم عبارت از قطعهاى دايرهاى شكل بود.189
از مطالب فوق برمىآيد كه در زمان جاهليت سكههاى عربى ميان اعراب رايج نبود.190 با اين حال حفارىهاى باستانى وجود سكههاى عربى حميرى ضرب شده ونقش دار را ثابت كردهاند.191 سكههاى عربى به شكل محدود و بسيار اندك رواج داشت.192 همچنين ذكر شده كه سكههاى عربى ديگرى از ممالك اطراف جزيرةالعرب مثل انباط وتدمر ميان اعراب متداول بود كه سكههاى تدمرى نقشدار بودند.193 سكه حمير به دليل ورود اندك به سرزمين عرب و يا اعتماد كم عرب به سكههايى كه ميان آنها ضرب مىشد، كمتر متداول بود.194 دليل اصلى متداول نبودن سكههاى عرب ى ميان عرب ناشى از نبودن ضرابخانه در جزيرة العرب بود.195 اين مساله تا زمان عمر بن خطاب ادامه داشت تا اين كه در زمان او ضرابخانهاى جهت ضرب سكه ايجاد شد. سكهها به شكل درهمهاى ايرانى ضرب مىشد و كلمه «الحمدلله» و در برخى سكهها كلمه «رسول الله» و سپس «لا اله الا الله» بر روى ديگر و تصوير پادشاه ايران ضرب مىشد.196
2. وزنها و پيمانهها
از وزنهاى متداول در مدينه در زمان پيامبرصلى الله عليه وآله مثقال بود.197 درهم و دينار نيز در وزنكشى بكار مىرفتند.198 از وزنهايى كه مردم مدينه با آن معامله مىكردند و ميان آنها رواج داشت، «اوقيه» بود كه احتمالاً برابر با وزن چهل درهم بود.199 آنها با وزن «قنطار» نيز معامله مىكردند كه نزد اعراب برابر مال بسيارى بود و در عصر پيامبرصلى الله عليه وآله معادل هزار و دويست اوقيه بود.200 از پيمانههاى مردم مدينه مد، صاع، فرق، عرق، و وسق بودند.201
مشاغل و حرفهها
مردم مدينه در كنار اشتغال به زراعت و تجارت، فعاليتهاى شغلى ديگرى نيز داشتند كه ضرورت زندگى، شيوه معيشت و آداب و رسوم آنها ايجاب مىكرد. بدون شك، در مدينه ثروتى از چارپايان مانند گوسفند، شتر و اسب وجود نداشت. گروهى از ساكنان مدينه براى رفع نيازهاى خو د202 و يا منظورهاى ديگر نظير نگهدارى شتران صدقه، آماده كردن اسبها براى جنگ و مانند آن چوپانى مىكردند.203 به كسى كه به اين شغل مىپرداخت، «راعى العير» گفته مىشد.204 «رعاة» صفتى كلى است و چوپانها مزد مشخصى را از صاحب چهار پايان مىگرفتند.205 ظاهراً سرپرس تى مركبهايى كه ياران پيامبرصلى الله عليه وآله در جنگها مورد استفاده قرار مىدادند، بصورت نوبتى بود و بابت آن مزدى دريافت نمىشد.206
باتوجه به دگرگونى امور مدينه و افزونى خروج مردان از شهر براى غزوات و اردوكشىها، ضرورت وجود گروهى ويژه براى حفاظت از شهر احساس مىشد. اين گروه به نام «حرس المدينه» (نگهبان مدينه) خوانده مىشدند. آنان اغلب از جوانانى بودند كه به سن 15 سالگى رسيده بودند.2 07 ضرورت امنيت در جنگها وجود مردانى را براى نگهبانى از شتران مىطلبيد كه كار آنها حفاظت و مراقبت از مركبها در ميدان جنگ بود.208 هر شب چند مرد به نوبت در زمان صلح و آرامش209 و يا در زمان جنگ210 مقابل در خانه پيامبرصلى الله عليه وآله نگهبانى مىدادند كه به «حرسى»211 يا «حارس النبى» ملقب بودند.212
ذكر شده كه در مدينه مردانى بودند كه آگاهى كاملى از راهها و طبيعت نواحى مختلف پيرامون مدينه و يا كل جزيرةالعرب داشتند و از آنها به عنوان راهنماى آگاه و راهبلد براى شناخت بهترين راهها، مناطق و هواى خوب كمك گرفته مىشد.213
تنها تعداد كمى از صحابه به شغل كتابت مشغول بودند، زيرا افراد كمى مىتوانستند بنويسند، اغلب اين نويسندگان از مهاجرانى بودند كه كتابت را در زمان جاهليت آموخته بودند و در زمان اسلام به آن اقدام مىكردند.214 اين بدان معنى نيست كه هيچ نويسندهاى در ميان انصا ر وجود نداشت. عبدالله بن رواحة و ابىّ بن كعب215 و تعدادى ديگر نوشتن مىدانستند و از كاتبان پيامبرصلى الله عليه وآله بودند. پيامبرصلى الله عليه وآله گروهى كاتب داشت كه مهمترين آنها كاتبان وحى بودند. اين نويسندگان در كنار كتابت وحى، بدهكارىها، پيمانها و معاملات مردم را مىنوشتند.216 آنها معمولا بر روى شاخههاى صاف درخت خرما، پوست و استخوان مىنوشتند.217
از مشاغل و حرف شناخته شده در عصر پيامبرصلى الله عليه وآله، شغل مستوفى يا مالياتگيرى بود. مستوفى فردى بود كه رهبر جامعه او را مىفرستاد و او از كارگزاران اموالى را مىگرفت و پس از خالص كردن، آن را نزد پيامبرصلى الله عليه وآله مىآورد.218 همچنين شغل ديگر ى به نام خزانه دارى وجود داشت، خزانه دار همان «صاحب بيت المال» بود219 و گروهى نيز «خارص» بودند كه خرمايى را كه بر درخت نخل بود، تخمين مىزدند.220
از شغلهاى مربوط به مسجد، به جز امام جماعت، شغل مؤذن بود. از مؤذنان مشهور زمان پيامبرصلى الله عليه وآله بلالبن رباح، ابن ام مكتوم - كه مردى كور بود - و سعد القرظ - مولاى انصار بودند كه در مسجد قباء اذان مىگفتند.221
در مدينه عصر پيامبرصلى الله عليه وآله، علم طب نيز مورد اهتمام مردم بود. گروه زيادى به شناخت امور طبى علاقمند بودند و در فهم آن و آشنايى به رموز اين علم مجاهدت مىورزيدند.222 از كسانى كه به اين شغل مىپرداختند، حارث بن كلدة ثقفى بود.223 او علم طب را در ا يران و يمن فراگرفته و در آنجا به طور عملى آموزش ديده بود و داروها را مى شناخت.224 صحابه به هنگام بيمارى نزد او مىرفتند و او را «طبيب العرب» مىناميدند.225 ذكر شده كه «اسماء بنت عميس» نيز طبابت مىكرد و براى مردم دارو تجويز مىكرد.226 او علم پزشكى را در حبشه آموخته بود.227 برخى از زنان صحابه به كار پرستارى مشغول بودند. ذكر شده كه رفيده زنى بود كه اسلام آورد و خيمهاى در مسجد پيامبرصلى الله عليه وآله داشت كه مجروحان را مداوا مىنمود. او خود را وقف خدمت به مسلمانان نيازمند كرده بود.228
در عصر پيامبرصلى الله عليه وآله شغلهايى در مدينه وجود داشتند كه از منزلت و مرتبه پايينترى برخوردار بودند، مانند حجامت229 و آرايشگرى كه آرايشگر بيشتر اوقات حجامت نيز مىكرد،230 قصابى231 كه قصاب در اكثر مواقع لحام خوانده مىشد،232 لحام صيغه مبالغه به م عناى فروشنده گوشت است.233 آنها گوشت را در بازار مىفروختند.234 يكى از مشاغل نانوايى بود235 ذكر شده كه پيامبرصلى الله عليه وآله از كنار يكى از نانوايان عبور مىكرد، به او فرمود: مرحبا بر تو و برنان نازك.236 گروهى به مشاغلى مانند آشپزى،237 خياطى،238 گوركنى مىپرداختند239 و به حفر كنندگان قبر، نبّاش مىگفتند.240 گروهى نيز سقا بودند كه آب را بر پشت خود241 و يا با شتر حمل مىكردند242 آنان گاه آب را با دلو از چاه بيرون مىكشيدند و براى هر دلو خرمايى دريافت مىكردند.243


Comment