Announcement

Collapse
No announcement yet.

Holy month of Ramadan

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #91
    Can somebody tell me where I can get the "rabanah" - daaye eftar?? It would be very nice...thx

    Comment


    • #92
      we have it here
      here is the link

      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #93
        درحالت عادي،بيشترين فاصله ي بين دو وعده ي غدائي 8 تا 10 ساعت است،اما در ماه رمضان اين مدت به بيش از 12 ساعت افزايش مي يابد.به همين دليل و با توجه به نياز بدن به انواع مواد غذائي،بايد به برنامه ي غذائي سحر و افطار روزه دار توجه ويژه اي صورت گيرد.
        وي افزود:عده اي معتقدند نخوردن سحري براي گروهي از روزه داران مشکل ساز نيست و مي توان بدون خوردن سحري به راحتي روزه نگه داشت،اما مسئله ي مهم اين است که معيار عدم تاثيرگذاري خوردن بر روي افراد چيست؟ در حقيقت شايد نخوردن سحري بر گرسنگي فرد تاثيرگذار نباشد،ولي نقش آن بر خلق و خوي افراد انکار ناپذير است.بر همين اساس خوردن سحري از اجزاي مهم روزه داري مي باشد.
        وعده ي غذائي سحري هم بايد بتواند انرژي روزانه ي روزه دار را تامين نمايد و هم از افت قند خون که تاثير مستقيم بر ضعف و بي حوصلگي و حتي پرخاشگري و عصبانيت فرد در طول روز دارد،جلوگيري کند.از اينرو وعده ي غذائي سحر بايد بسيار مفصلتر از افطار نيز باشد.همچنين وجود فيبر زياد در غذاي سحر از تشنگي فرد در طول روز جلوگيري مي نمايد.
        بگفته ي وي سبزيجات،ميوه،غلات سبوس گيري نشده حاوي مقادير زيادي فيبر مي باشند.
        اين مشاور تغذيه،با بيان اين مطلب که نوشيدن مقادير زيادي آب در سحر،اثرات منفي بر روي فعاليت آنزيمهاي گوارشي بدن خواهد گذاشت،تصريح نمود:اين اثر منفي باعث عدم جذب غذا به طور کامل مي شود و در نتيجه نوشيدن يک ليوان آب قبل و بعد از سحري کافي است.
        با توجه به اينکه در هنگام افطار بدن در حالت سکون و آرامش قرار مي گيرد و در طول روز نيز هيچ مواد غذائي به آن نمي رسد،بهتر است در ابتدا با يک يا دو خرما و يک استکان چاي افطار کرد و بعد از آن با ايجاد يک وقفه مجدداً بر سر سفره ي افطار آمده و از ساير غذاها تناول گردد.البته بهتر اين است يک تا دو ساعت پس از افطار به بدن فرصت استراحت داد و سپس از ميان وعده اي معمولي استفاده شود.با اينحال توصيه مي شود وعده ي غذائي افطار و شام از يکديگر مجزا باشند و شام با يک فاصله ي زماني 2 ساعته بعد از افطار صرف گردد

        Comment


        • #94
          تقويم رمضان


          در اين مقاله تمامي مناسبت*هاي تاريخي و مذهبي ماه مبارك رمضان به صورت روزانه نوشته شده است.


          اول رمضان

          معرفي ولايتعهدي حضرت امام رضا (ع) (مأمون به جهت حفظ منافع اجتماعي و سياسي خود امام رضا (ع) را علي رغم ميل باطني آن حضرت ،*از مدينه به طوس فراخواند و وي را به وليعهدي خود معرفي كرد تا بتواند مراقب اعمال و رفتارايشان و شيعيان گردد و سرانجام آن حضرت را به شهادت رسانيد )[1]

          جنگ طائف و پيروزي مسلمين .

          وقوع غزوه تبوك در سال نهم هجري بين مسلمين و روميان كه با صلح بين طرفين خاتمه يافت .

          سوم ماه رمضان ـ نزول صحف بر حضرت ابراهيم (ع)

          ششم ماه رمضان ـ نزول كتاب آسماني تورات .

          هفتم ماه رمضان ـ وفات حضرت ابوطالب عمو و يگانه حامي و كفيل رسول اكرم (ص) در سال ده بعثت .

          نهم رمضان ـ تولد حضرت يحيي بن زكريا (ع) ـ ارسال 12 هزارنامه از سوي مردم كوفه براي امام حسين (ع) جهت حركت ايشان به سوي عراق .

          دهم رمضان
          وفات حضرت خديجه (ام المومنين ) همسر با وفاي پيامبر (ص) در سال دهم بعثت .

          رسيدن اولين نامه كوفيان به امام حسين (ع) در دهم رمضان سال 60 هجري مبني بر بيعت مجدد و دعوت آن حضرت .

          دوازدهم رمضان ـ عقد برادري بين اصحاب توسط رسول اكرم (ص) .

          پانزدهم رمضان

          ميلاد با سعادت پيشواي دوم حضرت امام حسن مجتبي (ع) در سال سوم هجري در مدينه .

          اعزام مسلم بن عقيل به كوفه از طرف امام حسين (ع) ـ سال 60 هجري .

          هفدهم رمضان

          معراج رسول اكرم (ص) قبل از هجرت .

          وقوع جنگ بدر اولين نبرد نظامي مسلمانان با كفار در سال دوم هجري .

          هجدهم رمضان ـ نخستين شب قدر (شب نوزدهم ) نزول كتاب آسماني زبور برحضرت داود (ع) .

          نوزدهم رمضان ـ ضربت خوردن مولاي متقيان حضرت علي (ع) در محراب عبادت در سال چهلم هجري .

          بيستم رمضان

          فتح مكه و بازگشت پيروزمندانه پيامبر (ص) و پيروانش از مدينه به مكه در سال هشتم هجري .

          دومين شب قدر ( شب بيست و يكم ) نزول كتاب آسماني قرآن (در يكي از شبهاي قدر )

          عروج حضرت عيسي (ع) به آسمان (در شب 21 رمضان )

          بيست ويكم رمضان

          شهادت پيشواي عدالت و فرزند كعبه حضرت علي (ع) در سال 40 هجري .

          وفات حضرت موسي به عمران (ع) و حضرت يوشع (ع) درگذشت شيخ حر عاملي

          بيست ودوم رمضان ـ سومين شب قدر (شب بيست و سوم ).

          بيست و پنجم رمضان ـ ولادت حضرت سليمان (ع) .

          بيست و ششم ماه رمضان ـ*نزول صحف بر حضرت ادريس (ع) .

          بيست و هفتم رمضان ـ درگذشت علامه محمدباقر مجلسي (ره) .

          سي ام رمضان ـ وقوع جنگ حنين ميان مسلمانان به فرماندهي پيامبر (ص) و گروهي از قبايل اطراف مكه .

          آخرين جمعه رمضان ـ اعلام روز قدس ،روز همبستگي مسلمانان جهان براي رهايي قدس از چنگال غاصبين توسط حضرت امام خميني (ره) .
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #95
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #96
              شرح دعاى روز هفتم ماه رمضان



              خدايا! مرا امروز به كارهاى شايسته راهنمايى كن و حاجت ها و آرزوهايم را برآور, اى كه به توضيح و طلب بندگان نياز ندارى و از آنچه درون سينه ى جهانيان نهفته است آگاهى, بر پيامبر و دودمانش كه پاك اند, درود فرست.


              عمل صالح

              اللهم اهدنى فيه لصالح الاعمال و اقض لى فيه الحوائج و الامال يا من لا يحتاج الى التفسير و السوال يا عالما بما فى صدور العالمين صل على محمد و آله الطاهرين
              خدايا! مرا امروز به كارهاى شايسته راهنمايى كن و حاجت ها و آرزوهايم را برآور, اى كه به توضيح و طلب بندگان نياز ندارى و از آنچه درون سينه ى جهانيان نهفته است آگاهى, بر پيامبر و دودمانش كه پاك اند, درود فرست.

              از قرآن كريم استفاده مى شود كه بعد از ايمان به خدا و ايمان به پيامبران و كتب آسمانى و فرشتگان و جهان آخرت, عمل صالح, وسيله ى تكامل نفس و مايه تقرب انسان به خدا و رسيدن به درجات عالى انسانيت و زندگى پاك و پاكيزه اخروى است.

              زندگى پاك

              من عمل صالحا من ذكر إو إنثى وهو مومن فلنحيينه حياه طيبه ولنجزينهم إجرهم بإحسن ما كانوا يعملون(1); هر كس عمل صالح انجام دهد ـ چه مرد باشد چه زن ـ در حاليكه ايمان دارد,ما او را زنده مى كنيم به زندگى پاكيزه,و پاداش مى دهيم آنان را به بهتر از آنچه عمل مى كنند.
              از آيه ى مذكور استفاده مى شود كه براى انسان, غير حيات دنيا, حيات جديد ديگرى كه پاك و طيب است مى تواند به وجود آيد,و آن حيات تازه نتيجه ى ايمان و عمل صالح مى باشد.


              ديدار خدا

              فمن كان يرجوا لقإ ربه فليعمل عملا صالحا ولا يشرك بعباده ربه إحدا(2); هر كس كه اميد ملاقات پروردگارش را دارد پس بايد عمل صالح انجام دهد و در عبادت براى خدا شريك قرار ندهد.



              زندگى همراه با سر افرازى

              من كان يريد العزه فلله العزه جميعا اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه(3); هر كس كه طالب عزت باشد همانا كه تمام عزت ها ملك خداست.كلمه ى طيب به سوى خدا صعود مى كند و عمل صالح آن را بالا مى برد.

              خداى سبحان در اين آيه مى فرمايد: همه ى عزت ها و قدرت ها مال خدا و نزد او و از آن اوست و كلمه ى طيب يعنى جان پاك انسان موحد و عقيده ى پاك توحيدى كه به وسيله عمل صالح به سوى خدا صعود مى كند.

              كلمه ى طيبه توحيد در درجه ى اول سخنان پاكيزه و طاهر است, اين كلمه به سوى خدا صعود مى كند, اما صعود دهنده آن, اعمال صالح است. اگر كسى به زبان لا اله الا الله بگويد و به توحيد تكلم كند اما در مقام عمل رفتارى مشركانه داشته باشد, عمل او برخلاف قول اوست و اين عمل مشركانه نمى تواند آ ن كلمه طيبه را به سوى خدا صعود دهد و مورد قبول حضرت بارى تعالى گرداند.

              علاوه بر لا اله الا الله همه سخنان نيك, اندرزهاى به جا, تذكرات لازم, امر به معروف و نهى از منكر, همه و همه كلمه طيب مى باشند و هر يك كلمه اى مقدس و پاك است, اما اين كلمات نيك بايد با عمل منطبق باشد تا اعمال گوينده, آن كلمات مقدس را به سوى حق تعالى بالا ببرد و مورد قبول ذات اقدس الهى بنمايد و اگر برخلاف آن باشد آن كلمه طيبه نمى تواند به آن مقام مقدس خود برسد. در اين باره روايتى از امام باقر(ع) است كه فرمود:

              قال رسول الله(ص): ان لكل قول مصداقا من عمل يصدقه إو يكذبه; براى هر قولى, مصداقى است از عمل كه آن قول را تصديق يا تكذيب مى كند.

              فاذا قال ابن آدم و صدق قوله بعمله رفع قوله بعمله الى الله تعالى عزوجل; اگر فرزند آدم سخنى بگويد و گفتار او در رفتار او متجلى شود و عملش با گفته اش منطبق باشد سخن او به وسيله عملش بالا مى رود و به پيشگاه الهى مى رسد.

              و اذا قال و خالف عمله قوله رد قوله على عمل خبيث و هوى به فى النار; ولى اگر سخنى بگويد و گفته او بر خلاف عملش باشد گفتارش رد مى شود و عمل خبيث و آلوده او در آتش سرنگونش مى سازد.(4)

              در مثنوى آمده است):5)

              پس پيمبر گفت بهر اين طريق / با وفاتر از عمل نبود رفيق

              گر بود نيكو, ابد يارت شود / ور بود بد, در لحد مارت شود

              اين عمل وين كسب در راه سداد / كى توان كرد اى پدر بى اوستاد5



              تفاوت اعمال صالح

              يكى از نكاتى كه در عمل صالح بسيار مهم است در نظر گرفتن آن عمل نسبت به مقتضيات زمان, مكان, شإن و توانايى فرد, اهميت موضوع, اولويت و فوريت عملى نسبت به عمل ديگر است. چه بسا عملى در شرايط معمولى صالح باشد اما در شرايطى ديگر صالح نباشد. مثلا ممكن است نجات انسان يا كمك به مسلمانى, بيش از نماز مستحب كه خود عمل صالح است اهميت پيدا كند.

              روايتى از امام صادق(ع) نقل شده كه مربوط به يكى از عابدان بنى اسرائيل در دوران قبل از اسلام است. آن حضرت مى فرمايد: در گذشته پيرمرد مقدسى در قوم بنى اسرائيل بود كه خدا را عبادت مى نمود. در يكى از مواقع در حالى كه به عبادت مشغول بود, نگاه كرد و ديد كه دو كودك خروسى را گرفته اند و پر و بال او را مى كنند و خروس فرياد مى زند, ولى اين پيرمرد عابد همچنان به عبادت خود ادامه داد, به اين امر مهم توجه ننمود و آن دو كودك را از اين عمل ناروا منع نكرد, خداوند او را مجازات نمود و به زمين, وحى فرستاد كه اين پيرمرد را در خود فرو ببرد و زمين او را در خود فرو برد(6).

              عمل صالح و خلوص نيت

              بى گمان اساسى ترين شرط عمل صالح, خلوص نيت است. اين معنى در حديث امام صادق(ع), با جمله اى كوتاه بيان شده است:

              العمل الخالص الذى لا تريد إن يحمدك عليه إحد الا الله تعالى(7); عمل خالص آن است كه در انجام آن توقع نداشته باشى كه احدى غير خدا ترا سپاس گويد و تحسين و تمجيد نمايد.

              پس اگر كسى در عبادت از همه مخلوق ببرد و فقط و فقط متوجه خدا باشد و براى اطاعت امر او عبادت نمايد. پروردگار آن عمل خالص را مى پذيرد و به عمل كننده پاداش مى دهد.

              بقا بر عمل صالح

              نكته مهمى كه بايد مورد توجه باشد, اين است كه به جا آوردن عمل خالصانه مشكل است, اما اصل عمل يا خلوص نيت در عمل را در طول ايام زندگانى و تا پايان عمر محافظت نمودن بسيار مشكل تر.

              عن ابى عبدالله(ع) قال: الابقإ على العمل حتى يخلص إشد من العمل(; باقى نگاهداشتن عمل و ابقاى خلوص نيت از خود عمل مشكل تر است.

              قرآن در خصوص بجا آوردن عمل صالح, كلمه ى عمل و مشتقات آن را به كار برده است, اما در سه مورد از كلمه ى جإ به به معناى آوردن عمل صالح استفاده كرده است:

              من جإ بالحسنه فله عشر امثالها(9)

              من جإ بالحسنه فله خير منها(10)

              من جإ بالحسنه فله خير منها(11)

              با دقت در اين آيات معلوم مى شود كه آنچه در عمل صالح و حسنات مهم است, بردن اين عمل تا آستان حضرت دوست است نه نفس انجام دادن. چه بسا انسان بهترين هديه را براى محبوب خود تهيه كند اما در بين راه از گزند حوادث محفوظ نماند و به آن آسيب رسد. آسيبى كه به حسنات وارد مى شود ريا, منت, اذيت و امثال آن است.

              مولوى مى گويد: شرط اينكه انسان مشمول بشارت اين آيات شود فقط انجام دادن نيست. بلكه مراد آن است كه اين حسنات پس از انجام, بدون آسيب به مقصد برسد.

              شرط من جإ بالحسن نه, كردن است

              اين حسن را سوى حضرت بردن است
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #97
                شرح دعاى روز هشتم



                اللهم ارزقنى فيه رحمه الايتام و اطعام الطعام و افشإ السلام و صحبه الكرام بطولك يا ملجا الاملين ؛خدايا! مرا در اين روز ترحم به يتيمان و اطعام به گرسنگان و افشاى سلام و مصاحبت نيكان نصيب فرما به حق انعامت اى پناه آرزومندان عالم.


                سلام

                اللهم ارزقنى فيه رحمه الايتام و اطعام الطعام و افشإ السلام و صحبه الكرام بطولك يا ملجا الاملين

                خدايا! مرا در اين روز ترحم به يتيمان و اطعام به گرسنگان و افشاى سلام و مصاحبت نيكان نصيب فرما به حق انعامت اى پناه آرزومندان عالم.
                احكام

                1 ـ انسان بايد جواب سلام را در نماز يا غير نماز فورا بگويد. (توضيح المسائل, مسإله1138(
                2 ـ اگر زن يا مرد نامحرم يا بچه مميز يعنى بچه اى كه خوب و بد را مى فهمد به نمازگزار سلام كند نمازگزار بايد جواب او را بدهد. (همان, مسإله1141(
                3 ـ اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند به طورى كه سلام حساب نشود جواب او واجب نيست. (همان, مسإله1143(
                4 ـ احتياط واجب آن است كه در جواب سلام مرد و زن غير مسلمان بگويد, سلام يا فقط عليك (همان, مسإله1144(
                5 ـ اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند بر هر يك واجب است جواب سلام ديگرى را بدهد. (همان, مسإله1149(
                6ـ سلام به ائمه هدى مستحب است و اينگونه كه شيعيان سلام مى دهند به چهار طرف به قصد رجإ مانعى ندارد. (توضيح المسائل مراجع, ج2, ص675, س88(

                ابتداى به سلام كردن

                يكى از نشانه هاى تواضع, آغاز كردن به سلام است.

                امام صادق(ع) فرمود: من التواضع إن تسلم على من لقيت(1); نشانه ى تواضع اين است كه به هركس برخورد كردى سلام كنى.

                امام حسن عسكرى(ع) فرمود: من التواضع السلام على كل من تمر به(2); نشانه ى تواضع اين است كه به هركس بگذرى بر او سلام كنى.

                در قرآن و روايات متعدد به اين سنت تإكيد شده است و پاداش زيادى براى آن در نظر گرفته شده و از ترك آن نكوهش شده است.


                پاداش سلام كردن

                رسول گرامى اسلام(ص) فرمود: ان فى الجنه غرفا يرى ظاهرها من باطنها وباطنها من ظاهرها يسكنها من إمتى, من إطاب الكلام وإطعم الطعام وإفشى السلام وصلى بالليل والناس نيام(3); در بهشت خانه هايى وجود دارد كه برون آن از درون و درون آن از برون ديده مى شود. از امت من كسانى در اين خانه ها سكونت خواهند كرد كه سخن خوب بگويند و مردم را اطعام نمايند و به طور آشكار سلامكنند و هنگامى كه مردم در خواب هستند به نماز:[ نماز شب] برخيزند.

                و نيز از امام صادق(ع) نقل شده است كه رسول خدا(ص) فرزندان عبدالمطلب را دعوت كرد و فرمود: يا بنى عبدالمطلب إفشوا السلام و صلوا الارحام و تهجدوا و الناس نيام, و اطعموا الطعام و إطيبوا الكلام تدخلوا الجنه بسلام(4); اى فرزندان عبدالمطلب! آشكارا سلام كنيد و صله ى رحم را انجام دهيد, و هنگامى كه مردم در خواب هستند شب زنده دارى كنيد[ و به عبادت خدا بپردازيد] و مردم را اطعام كنيد و سخن خوب بگوييد تا به سلامت وارد بهشت شويد.
                همچنين آن امام بزرگوار در حديث ديگرى فرمود: هرگاه يكى از شما بر ديگرى سلام كرد بايد بلند سلام كند و نگويد من سلام كردم وجواب مرا ندادند, به خاطر اينكه شايد سلام كرده و آنها نشنيده اند, و هر كس كه جواب سلام را مى دهد بايد بلند جواب دهد تا كسى كه سلام كرده نگويد من سلام كردم ولى جواب مرا ندادند. سپس فرمود: هميشه على(ع) مى فرمود: خشم نكنيد و كسى را به خشم نياوريد, آشكارا سلام كنيد, سخن خوب بگوييد, شب هنگام كه مردم در خواب هستند نماز شب بخوانيد تا به سلامت وارد بهشت شويد. آنگاه اين آيه را براى آنان تلاوت كرد كه السلام المومن... يعنى يكى از اسماى حسناى خداوند سلام است.(5)

                امام هفتم(ع) نيز فرمود: إطعموا الطعام و إفشوا السلام و صلوا و الناس نيام وادخلوا الجنه بسلام(6); مردم را اطعام كنيد, آشكارا سلام گوييد و هنگامى كه مردم در خواب هستند نماز بگزاريد[ نماز شب] تا به سلامت وارد بهشت شويد.

                تحيت يعنى چه؟

                در مواردى از قرآن مجيد كلمه ى تحيت آمده است كه درپاره اى از روايات آن را به سلام تفسير كرده اند, براى نمونه به دو مورد اشاره مى شود:
                در يك جا مى فرمايد: واذا حييتم بتحيه فحيوا بإحسن منها إو ردوها ان الله كان على كل شىء حسيبا(7); هنگامى كه كسى به شما تحيت گويد با كيفيت بهتر يا[ لا اقل] به همان گونه آن را پاسخ گوييد; كه خداوند حساب همه چيز را دارد.
                و نيز مى فرمايد: ... فاذا دخلتم بيوتا فسلموا على إنفسكم تحيه من عند الله مباركه طيبه(; هنگامى كه داخل خانه اى شديد بر خويشتن سلام كنيد, سلام و تحيتى از سوى خداوند, سلام و تحيتى با بركت وپاكيزه.
                يعنى حتى اگر كسى در خانه نبود از جانب خدا به خودتان سلام بگوييد واين دليل بر اهميت سلام كردن است.

                از امام باقر و امام صادق(عليهماالسلام) نقل شده است كه فرمودند: ان المراد بالتحيه فى الايه السلام وغيره من البر(9); منظور از تحيت در آيه, سلام و هرگونه نيكى كردن است.

                هرچند معانى ديگرى هم براى اين آيه آمده است(10) كه فعلا مورد بحث ما نيست ولى همان گونه كه مفسران گفته اند يكى از مصاديق روشن تحيت, سلام كردن است و اين خود بيان كننده ى اهميت اين وظيفه ى اسلامى و انسانى است. تقيد به اين سنت اسلامى چندان مهم است كه پيامبر گرامى(ص) فرمود: من بدإ بالكلام قبل السلام فلا تجيبوه(11); كسى كه قبل از سلام شروع به سخن كند پاسخ او را نگوييد. گفت پيغمبر سلام, آنگه كلام



                نكوهش از ترك سلام

                در برخورد و ملاقات دو مسلمان بايكديگر, اهداى سلام و تحيت, ابتدايى ترين چيزى است كه بايد رعايت شود. اين امر موجب إلفت و انس بيشتر بين مسلمانان شده و ترك آن, ارتباط افراد مسلمان با يكديگر را خدشه دار مى سازد.

                امام صادق(ع) فرمود: خداى متعال مى فرمايد: ان البخيل من يبخل بالسلام(12); بخيل كسى است كه از سلام كردن بخل ورزد.



                تعميم سلام

                برخى افراد تنها به دوستان و آشنايان خود سلام مى كنند, ولى اسلام اين گونه طرز تفكر را مردود شناخته ومسلمانان را موظف مى داند كه به هر كسى برسند سلام كنند.

                سيد قطب در تفسير خود مى نويسد: وقد سئل رسول الله(ص): إى العمل خير؟ قال تطعم الطعام وتقرإ السلام على من عرفت ومن لم تعرف(13); از پيامبر اكرم(ص) سوال شد: كدام عمل بهتر است؟ فرمود: اطعام طعام و سلام كردن به هركس كه مى شناسى و نمى شناسى.



                سلام, نام خدا

                سلام يكى از نام هاى خداوند سبحان است: هو الله الذى لا اله الا هو الملك القدوس السلا م المومن المهيمن العزيز الجبار المتكبر سبحان الله عما يشركون(14.(

                لذا مى توان گفت سلام و جواب سلام, ذكر خداوند است. و كسى كه خدا را ياد كند خدا نيز به ياد اوست. فاذكرونى إذكركم واشكروا لى ولا تكفرون.(15)



                سلام, تحيت اهل بهشت

                قرآن مى فرمايد: إولئك يجزون الغرفه بما صبروا ويلقون فيها تحيه وسلا ما(16); (آرى) آنها هستند كه درجات عالى بهشت در برابر شكيباييشان به آنان پاداش داده مى شود; و در آن, با تحيت و سلام رو به رو مى شوند.

                و در جاى ديگر مى فرمايد: تحيتهم فيها سلا م(17); تحيت بهشتيان در بهشت, سلام است.



                روش رسول خدا(ص)

                رسول گرامى اسلام(ص) اهميت زيادى به سلام كردن مى داد. ابن شهرآشوب مى نويسد: ويبدو من لقيه بالسلام (1;پيامبر به هر كس برخورد مى كرد در سلام كردن بر او سبقت مى جست.

                آن حضرت حتى بر كودكان نيز سلام مى كرد تا پس از آن بزرگوار سلام كردن به عنوان يك سنت زنده بماند و مردم سبقت در سلام را شيوه ى خود قرار دهند. از اين رو فرمود: خمس لا ادعهن حتى الممات... والتسليم على الصبيان لتكون سنه من بعدى(19); پنج خصلت را تا هنگام مرگ ترك نخواهم كرد[ ...كه از جمله ى آنها]سلام كردن بر كودكان است تا پس از من روش عمومى باشد و به عنوان سنت اسلامى, مردم به آن رفتار كنند.



                سبقت گرفتن در سلام

                از آنجا كه سلام كردن, يكى از مصداق هاى عمل خير است, بى ترديد, مسابقه (از يكديگر پيشى گرفتن) در اين امر خير نيز مطلوب و پسنديده است, چرا كه قرآن مجيد مى فرمايد:

                فاستبقوا الخيرات(20); در انجام امور خير از يكديگر پيشى بگيريد.

                همچنين در اين باره توصيه هاى فراوانى شده است; زيرا در صورتى كه سلام كردن و پاسخ دادن به آن توإم با محبت و صفا و صميميت باشد, علاوه بر آثار اجتماعى, نتيجه هاى معنوى و دينى نيز به همراه دارد. در اين مورد به دو حديث اشاره مى كنيم:

                امام صادق(ع) فرمود: ان إولى الناس بالله وبرسوله من بدإ بالسلام(21); كسى كه آغاز به سلام مى كند از نظر قرب و منزلت به خدا و پيامبر نزديكتر است.

                حضرت على(ع) فرمود: للسلام سبعون حسنه تسعه وستون للمبتدى وواحده للراد(22); سلام هفتاد حسنه دارد. شصت و نه حسنه ى آن مخصوص آغاز كننده و يك حسنه آن به پاسخ دهنده ى سلام تعلق مى گيرد.



                انتظار بيجا

                متإسفانه بعضى از افراد متكبر و خودخواه اين سنت اسلامى را ناديده گرفته و انتظار دارند كه تمام مردم به آنها سلام كنند. خودخواهى آنان تا حدى است كه مى خواهند كسانى كه نشسته اند به احترام آنها از جا برخيزند و به آنها سلام كنند.

                اين گونه افراد با اين انتظار بى مورد, دو سنت اسلامى را ناديده انگاشته اند كه يكى از آن دو سلام كردن و ديگرى آداب سلام كردن است, چون در اسلام تمام اين نكات به طور دقيق بيان شده است.

                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #98


                  آداب سلام

                  امام صادق(ع) فرمود: يسلم الصغير على الكبير والمار على القاعد والقليل على الكثير(23); كوچك بر بزرگ, رهگذر بر نشسته و گروه اندك بر گروه انبوه بايد سلام كنند.

                  و نيز فرمود: سواره بر پياده و پياده بر نشسته سلام كنند و در برخورد دو گروه با يكديگر, آنها كه كمترند بر آنها كه بيشترند سلام كنند و اگر شخصى با جمعيتى ملاقات كرد بر آنان سلام كند.(24)

                  فخر رازى در تفسير خود روايتى از رسول خدا(ص) نقل مى كند كه براساس آن, كسانى كه مركب شان از مركب ديگران از نظر قيمت بالاتر است بايد بر آنها كه مركب ارزان ترى دارند سلام كنند. و اينك متن روايت:

                  السنه إن يسلم الراكب على الماشى وراكب الفرس على راكب الحمار والصغير على الكبير والاقل على الاكثر والقائم على القاعد(25); سنت[ اسلام] اين است كه سواره بر پياده, اسب سوار بر الاغ سوار, كوچك بر بزرگ, عده ى كم بر جميعت زياد و ايستاده بر نشسته سلام كنند.

                  فخر رازى پس از بيان اين روايت مى گويد: علت اينكه بايد سواره بر پياده سلام كند اين است كه سواره هيبت و ابهت بيشترى دارد, از اين رو هنگامى كه سلام مى كند ترس مردم از ميان مى رود. و علت اين كه آن كس كه مركب او گرانقيمت تر است بر كسى كه مركب و سوارى ارزان ترى دارد بايد سلام كند, اين است كه اين خود نوعى مبارزه با كبر و غرور است[ كه سرچشمه ى اين تكبر, ثروت است].(26)

                  زيرا بعضى گمان مى كنند چون از ثروت زيادى برخوردارند بايد ديگران با ديده ى احترام به آنها بنگرند. به اين جهت مى گويد: اين گونه افراد براى سلام كردن بر ديگران سزاوارترند, چرا كه اين, خود وسيله اى براى درهم شكستن كبر و تفاخر آنهاست.



                  جواب سلام و آداب آن

                  چنانكه گفته شد ابتداى به سلام مستحب و جواب آن واجب است. حتى اگر در نماز باشيد بايد جواب سلام را بدهيد. اما آداب آن:



                  الف ـ بهتر بودن جواب

                  بهتر است جواب سلام رساتر و پربارتر ازسلام باشد (البته در غير نماز, اما در نماز مساوات لازم است و بيشتر از حد لازم, نماز را باطل مى كند). قرآن كريم در اين باره مى گويد: واذا حييتم بتحيه فحيوا بإحسن منها إو ردوها(27); تحيت را با تحيت بهتر يا مانند آن پاسخ دهيد.

                  از آيه فهميده مى شود آنچه مطلوب خداى تعالى است تحيت احسن است; يعنى پاسخ با عباراتى كامل تر و محتوايى برتر همراه باشد. طبرسى(ره) در اين باره مى نويسد:

                  ... شخصى خدمت پيامبر اكرم(ص) رسيد و عرض كرد: السلام عليك. پيامبر(ص) فرمود: وعليك السلام ورحمه الله. ديگرى عرض كرد: السلام عليك ورحمه الله. پيامبر(ص) فرمود: و عليك السلام ورحمه الله وبركاته. شخص ديگرى خدمت حضرت رسيد و گفت: السلام عليك ورحمه الله وبركاته. پيامبر(ص) فرمود: و عليك السلام ورحمه الله وبركاته. هنگامى كه از پيامبر اكرم(ص) سوال شد چرا تحيت اول و دوم را با تحيت بيشترى پاسخ داديد اما بر تحيت سوم چيزى نيفزوديد؟ فرمود: او چيزى از تحيت براى من باقى نگذاشت, از اين رو همان را به او باز گردانيدم.(2



                  ب ـ پاسخ فورى

                  يكى ديگر از آداب سلام آن است كه بلا فاصله پاسخ بگويد و پاسخ را طورى ادا كند كه سلام كننده بشنود.



                  ج ـ رعايت آداب مرسوم

                  ادب ديگر آنكه پاسخ را با زبان و با همان عبارات مرسوم بگويد و چنانچه به اشاره ى سر و دست ادا كند به وظيفه ى خود عمل نكرده است. البته اگر آغاز كننده طبق آداب مرسوم ميان خودشان با بلند كردن دست و يا برداشتن كلاه اداى احترام كند طبق آيه ى كريمه ى إو ردوها مى توان همان گونه پاسخ داد.



                  از سلام بر اينها نهى شده

                  قال الامام على(ع): نهى رسول الله(ص) ان يسلم على اربعه: على السكران فى سكره وعلى من يعمل التماثيل وعلى من يعمل بالنرد وعلى من يعمل بالاربعه عشر(29); رسول خدا از سلام بر چهار كس نهى فرمود: مست در حال مستى, بت تراش, نردباز و كسى كه اربعه عشر (نوعى قمار) بازى كند.

                  امام باقر(ع) فرمود: لا تسلموا على اليهود ولا على النصارى ولا على المجوس وعبده الاوثان ولا على الشاعر الذى يقذف المحصنات ولا على المصلى وذلك لا ن المصلى لا يستطيع ان يرد السلام ولا على آكل الربا ولا على رجل جالس فى الغائط ولا على الذى فى الحمام ولا على الفاسق المعلن بفسقه(30); بر يهود و نصارى و مجوس و بت پرستان و شاعر هجو سرا كه به زنان با ايمان تهمت مى زند و بر كسى كه در حال نماز است, سلام نكنيد. زيرا نمازگزار قادر به پاسخ سلام نيست و نيز به رباخوار و بر كسى كه در حال قضاى حاجت است و هم بر كسى كه در حمام است و بالاخره بر فاسقى كه آشكارا گناه مى كند, سلام نكنيد.

                  قال الامام الصادق(ع): كان امير المومنين(ع) يسلم على النسإ وكان يكره ان يسلم على الشابه منهن ويقول: اتخوف ان يعجبنى صوتها فيدخل على اكثر مما اطلب من الاجر(31); امير المومنين(ع) بر زنان سلام مى كرد و اكراه داشت كه به جوانان آنها سلام كند و مى فرمود: مى ترسم صداى زن جوان مرا به لذت وادارد و احساسى به من دست دهد كه گناهم بيش از اجر و ثوابم باشد.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #99
                    شناخت ماه خدا



                    پى بردن به ماهيت و موقعيت ماه مبارك رمضان و آگاهى از چيستى آن, ضمن آنكه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى كيفيت برخورد و چگونگى رفتار با آن نيز مى باشد. در پرتو شناسايى موقعيت و شناخت جايگاه ماه خدا است كه انسان مومن هنگام حلول و تشريف فرمايى آن, مى تواند استقبال شايسته از آن به عمل آورد.


                    نخستين كارى كه بايد در ارتباط با ماه مبارك انجام گيرد, بدست آوردن نگاه صحيح نسبت به آن مى باشد, نگاهى برگرفته از آنچه كه كتاب خدا و پيشوايان راستين الهى به انسان ارايه كرده اند. بدين ترتيب انسان مومن, در آغاز و پيش از انجام هرگونه رفتار و برخورد با اين ماه, در تب و تاب به دست آوردن آگاهى از چيستى ماه رمضان و كسب معرفت لازم درباره مقام, موقعيت و جايگاه آن است. آن گونه كه امام زين العابدين(ع) اين آگاهى و معرفت را ملتمسانه از پروردگارش طلب مى كند:
                    اللهم صل على محمد وآل محمد وإلهمنا معرفه فضله واجلال حرمته...(1)خدايا بر محمد و آلش درود فرست و شناخت فضيلت ماه رمضان و بزرگداشت حرمتش را به ما الهام فرما.

                    شناخت ماه رمضان تعيين كننده نحوه برخورد با آن

                    پى بردن به ماهيت و موقعيت ماه مبارك رمضان و آگاهى از چيستى آن, ضمن آنكه خود نعمتى بزرگ و موهبتى سترگ است, راه گشاى كيفيت برخورد و چگونگى رفتار با آن نيز مى باشد. در پرتو شناسايى موقعيت و شناخت جايگاه ماه خدا است كه انسان مومن هنگام حلول و تشريف فرمايى آن, مى تواند استقبال شايسته از آن به عمل آورد. در حقيقت با اين شناسايى و شناخت, راه چگونگى برخورد با اين ماه و نوع رفتار با آن هموار مى گردد. در اين باره اين گزارش انس بن مالك شنيدنى است: لما حضر شهر رمضان قال النبى(ص): سبحان الله, ماذا تستقبلون وماذا يستقبلكم قالها ثلاث مرات.(2) هنگامى كه ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبر(ص) مى فرمود: منزه است خدا, بنگريد كه به استقبال چه مى رويد و چه به شما روى مىآورد و اين جمله را سه بار تكرار فرمود.

                    در سايه ى اين شناخت و شناسايى است كه نقش بى بديل, تإثير شگرف و آثار و فوايد ارجمند آن, هويدا مى گردد و تلاش و تقلا ى انسان مومن براى شرف يابى به محضر آن, رعايت وظايف و آداب, بهره مندى از بركات و كوشش براى نگهدارى و از دست نرفتن لحظات و ساعت آن را برمى انگيزد. چنانچه در روايت ابى مسعود انصارى از پيامبر اكرم(ص) مى خوانيم: لو يعلم العبد ما فى رمضان لود إن يكون رمضان السنه(3) اگر بنده, از آنچه كه در ماه رمضان قرار داده شده آگاهى داشت, با تمام وجود دوست مى داشت كه همه ى سال, ماه رمضان باشد.



                    شناخت و درك ماه رمضان موجب شكر پروردگار

                    برخوردارى از درك درست از ماه مبارك رمضان, زمينه و موجبات به دست آوردن مواهب و بركات الهى و هدايا و عطاياى ربانى در اين ماه را فراهم مى نمايد. نعمتى بسيار بزرگ و موهبتى بسيار عظيم است كه بى ترديد هر كس با بهره مندى از آن نيكبختى خود را رقم زده, قله سعادت و ظفرمندى را فتح كرده و مدال پر افتخار رستگارى را نصيب خود مى كند. نعمتى كه از شدت گرانقدرى و ارجمندى نمى توان براى آن قيمت و بهايى تعيين كرد. از اين رو سزاوار است, كسى كه از اين نعمت بزرگ بهره مند گرديد خداوند را شكر فراوان و سپاس بسيار گويد; لو علمتم ما لكم فى شهر رمضان لزدتم لله تعالى ذكره شكرا(4) اگر آنچه را كه در ماه رمضان براى شما قرار داد شده مى دانستيد فراوان شكر خدا مى گذاشتيد.

                    گفت پيغمبر كه نفحت هاى حق / اندر اين ايام مىآرد سبق

                    گوش و هش داريد اين اوقات را / در رباييد اين چنين نفحات را

                    پيامبر فرمود, بوهاى خوش الهى, عنايت و رحمت ها و دم مبارك خداوندى در اين ايام بيشتر است و پى درپى مي آيد. يعنى در تمام اوقات و در همه ساعات نفحات الهى درمى رسد و بر ديگر نفحات سبقت مى گيرد. اى كسانى كه نفحات الهى را طالب هستيد اين اوقات را كه نفحه حق به شما مى رسد با گوش هوش, غنيمت شمريد و اين ساعات لطيف و شريف را دريابيد.



                    شناسايى و شناساندن ماه رمضان

                    به مدد و توفيق الهى اين نوشتار بر آن است كه به منظور ارايه نگاه صحيح درباره چيستى ماه رمضان, به بررسى و بيان ويژگيها, اوصاف و اسامى آن در آيات, روايات و ادعيه بپردازد. هرچند با توجه به فراوانى اين اوصاف وويژگى ها همه آن ها در اين مقاله نمى گنجد و ناگزير به بيان چند ويژگى اكتفا مى شود.



                    ماه مبارك

                    يكى از اوصاف ماه رمضان كه در برخى از روايات و ادعيه بدان تصريح شده است, صفت مبارك است, اينك تعدادى از آنها را با هم مرور مى كنيم:

                    قال رسول الله(ص): قد جائكم شهر رمضان, شهر مبارك, شهر فرض الله عليكم صيامه...(5) رسول خدا(ص) فرمود: ماه رمضان به سوى شما آمد, ماه مبارك, ماهى كه خداوند روزه اش را بر شما واجب كرده است...

                    عن الامام على(ع) قال: ان رسول الله(ص) خطبنا ذات يوم فقال: إيها الناس إنه قد إقبل اليكم شهر الله بالبركه والرحمه والمغفره...(6) از امام على(ع) روايت شده كه فرمود: روزى رسول خدا(ص) چنين فرمود: مردم, ماه خدا همراه با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورده است...

                    عن سلمان الفارسى قال: خطبنا رسول الله(ص) فى آخر يوم شعبان فقال: قد إظلكم شهر رمضان شهر مبارك, شهر فيه ليله القدر خير من إلف شهر...(7) در گزارشى از سلمان فارسى آمده است: رسول خدا(ص) در آخرين روز ماه شعبان براى ما سخنرانى كرد و چنين فرمود: ماه رمضان, ماهى مبارك, ماهى كه در آن ماه, شب قدر كه از هزار شب برتر است, سايه خود را بر شما گسترده است...

                    عن رسول الله(ص) انه كان يدعو إول ليله من شهر رمضان: الحمد لله الذى إكرمنا بك إيها الشهر المبارك...( از رسول خدا(ص) روايت شده كه آن حضرت هميشه در شب اول ماه رمضان اين گونه دعا مى خواند: حمد و سپاس خدايى را كه ما را به تو اى ماه مبارك كرامت بخشيد...

                    عن الصادق(ع) إنه كان يقول فى آخر ليله من شعبان وإول ليله من شهر رمضان: اللهم ان هذا الشهر المبارك الذى إنزلت فيه القرآن وجعلته هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان قد حضر...(9) از امام صادق(ع) روايت شده كه آن حضرت در آخرين شب ماه شعبان و در نخستين شب ماه رمضان اين دعا را مى خواند: بارالها! اين ماه مبارك را كه در آن قرآن, براى راهنمايى مردم, نشانه هدايت و جداكننده حق و باطل فرو فرستاده شد, فرا رسيد...

                    فراوانى اطلاق عنوان مبارك بر ماه رمضان در متون دينى موجب شده است كه اين عنوان جزو مشهورترين اوصاف و عناوين اين ماه شناخته گردد.



                    معنى بركت و مبارك

                    علماى لغت واژه بركت را به فزونى و رشد(10) همراه با ثبات و دوام معنى كرده اند. در كتاب لسان العرب به نقل از ابن عباس آمده است: معنى بركت فراوانى در هرچيز خير است.(11) راغب اصفهانى نيز آن را به معناى ثبوت و استقرار خير الهى در چيزى مى داند, چنانچه بركه چيزى شبيه حوض به جايى كه آب در آن مجتمع و مستقر مى گردد, گفته مى شود.(12(

                    اما مبارك, به آنچه كه در آن خير فراوان وجود دارد و از او بروز و صدور مى يابد اطلاق مى گردد. زجاج مى گويد: مبارك آن چيزى است كه از آن خير فراوان برآيد(13) راغب نيز مى نويسد به آنچه كه خير و فايده الهى در آن ثبوت و استقرار داشته باشد مبارك گفته مى شود.(1)



                    كاربرد واژه بركت و مبارك در قرآن

                    بنابراين, آنچه كه در آن خير فراوان و نفع و فايده بسيار, ثبات و قرار داشته و از آن صادر گردد, مبارك ناميده مى شود. بدين ترتيب عنوان با بركت و مبارك در آيات قرآن كريم ودر اين موارد بكار رفته است:

                    .1 ذات اقدس الهى كه خير محض و بركت ناب است; تبارك الله رب العالمين (اعراف54/), فتبارك الله إحسن الخالقين (مومنون/ 14), تبارك الذى نزل الفرقان على عبده...! (فرقان/ 1(

                    .2 قرآن كريم; وهذا كتاب إنزلناه مبارك (انعام/ 92), وهذا كتاب إنزلنا مبارك فاتبعوه... (انعام/ 155), كتاب إنزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته... (ص / 29)

                    .3 خانه خدا (كعبه); ان إول بيت وضع للناس للذى ببكه مباركا وهدى للعالمين.(15)

                    .4 مسجد الاقصى; .. الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله...(16)

                    .5 شب قدر; انا إنزلناه فى ليله مباركه...(17)

                    .6 پيامبران الهى; وجعلنى مباركا إينما كنت...(1, وباركنا عليه وعلى اسحاق...(19(

                    .7 باران; ونزلنا من السمإ مإ مباركا...(20(



                    راز مباركى ماه رمضان

                    بى ترديد مباركى و نامباركى و سودمندى و زيان بارى هرچيزى كه به انسان منتسب مى شود, با حيات آدمى و ابعاد وجودى او رابطه اى تنگاتنگ و گسست ناپذير داشته و با مصالح و مفاسد حيات و جنبه هاى مختلف وجود او ارتباط كامل دارد. به همين علت, براى پى بردن به مباركى ماه رمضان و بركت زايى آن براى انسان, توجه و تإمل در نكات زير ضرورى است:



                    1ـ حقيقت حيات و گوهر وجود انسان

                    روشن است كه آدمى علاوه بر جنبه هاى مادى و زندگى حيوانى از جنبه هاى معنوى و زندگى انسانى نيز برخوردار است اين جنبه معنوى و انسانى در پرتو اعطاى وجودى برتر به او بخشيده شده است.

                    ثم إنشإناه خلقا آخر فتبارك الله إحسن الخالقين(21)

                    فاذا سويته ونفخت فيه من روحى فقعوا له ساجدين(22(

                    اين وجود برتر و حقيقت فراتر كه اساس هستى و گوهر حيات انسان را تشكيل مى دهد همان روح آدمى و جان انسانى است كه ديگر موجودات از آن بهره اى ندارند;

                    غير اين جانى كه در گاو و خر است / آدمى را عقل و جانى ديگر است

                    در صورت نبود اين گوهر ارجمند, آدمى ازحيات انسانى تهى شده و در رديف ديگر حيوانات قرار خواهد گرفت.



                    2ـ نيازمنديها و موجبات حيات انسانى

                    همان گونه كه براى حيات حيوانى و جنبه مادى انسان نيازمندىها و خواسته هايى متناسب با آن وجود دارد و در صورت تإمين نشدن و پاسخ ندادن به آنها حفظ و بقاى آن ناممكن است, براى حيات انسانى و معنوى نيز نيازها و تمايلاتى وجود دارد كه حفظ و بقاى آن تنها در پرتو تإمين و برآورده كردن آنها امكان پذير خواهد بود.

                    پيداست كه نيازمندىها و خواسته هاى اين دو جنبه ى وجود و دو بعد حيات انسانى متناسب با تفاوت و اختلاف آنها متفاوت و مختلف خواهد بود; تغذيه, رشد, بالندگى و نشاط بعد حيوانى و جنبه مادى انسان, به امور مادى و تإمين خواسته هاى حيوانى وابسته است و از امور مورد نياز بعد انسانى بيگانه و بى خبر مى باشد;

                    او نداند جز كه اصطبل و علف / از سعادت غافل است و از شرف

                    اما براى تغذيه, فربهى, شادابى و پرورش بعد انسانى و جنبه معنوى و روحى انسان موجبات و نيازمندىهاى ديگرى وجود دارد و اين گونه نيست كه با به دست آوردن عوامل و زمينه هاى شادابى, فربهى و آسايش تنى, زمينه تنومندى, رشد, نشاط و آرامش جان نيز فراهم گردد.

                    3ـ هدف و نقش ماه رمضان

                    بنابراين, براى پرورش و رشد و بالندگى جان و تإمين خواسته هاى آن بايد به سراغ امورى غير از عوامل تإمين كننده نيازهاى تن شتافت. هدف اساسى و نتيجه نهايى و دستاورد اصلى روزه كه برجسته ترين, وظايف مسلمان در ماه مبارك رمضان است, تقوا مى باشد.

                    يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون(23) اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده; آن گونه كه بر آنها كه پيش از شما بودند نوشته شد, تا پرهيزكار باشيد.

                    تقوا كه همان نگهدارى, كنترل و مهار تمايلات حيوانى و خواسته هاى نفسانى است, يك امر واقعى و عينى مى باشد كه در سايه ى روزه و روزه دارى در وجود انسان محقق مى گردد. ماه رمضان با همه آنچه كه به همراه دارد (و برجسته ترين آن روزه است), در صدد كنترل انسان و مهار تمايلات تنى و ايجاد و تقويت روحيه ى مقاومت در برابر جاذبه هاى نفسانى است تا بتواند بعد حقيقى و گوهر اصلى وجود انسان را سرزنده, بالنده, با نشاط و فربه نمايد;

                    تا تو تن را چرب و شيرين مى دهى / گوهر جان را نيابى فربهى
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment



                    • 4ـ ارتباط ماه رمضان با حيات حقيقى انسان

                      انسان براى تإمين حيات معنوى خود و تقويت, پرورش و فربهى روح خويش به اين ماه الهى نيازمند است. گرچه اين فريضه الهى مانند ديگر فرايض و تكاليف اسلامى تنها با يك بعد وجود انسان سروكار ندارد و فوايد و آثار آن به حيات روحى انسان محدود نمى گردد و ضمن تإمين نيازهاى روحى و درپى داشتن آثار و نتايج معنوى, بهره ها و بركات مادى و دنيايى را هم براى انسان و جامعه به همراه دارد,(24) ولى هدف اصلى ونقش اساسى و تإثير عمده ماه رمضان به حيات معنوى و روان انسانى مربوط مى شود و آدمى براى بالندگى, رشد و چالاكى به امساك, منع و محدوديتى كه ماه رمضان براى بعد حيوانى انسان ايجاد مى كند نيازمند است, اين امساك, هرگز به معناى محروميت و از دست دادن توانايى ها و گرفتار ضعف و ناتوانى شدن نيست.روزه براى پيشگيرى از محروميت انسان و ايجاد قدرت كنترل در برابر شهوات نفس و تمايلات تن و برخوردار ساختن جان انسان از گوهرها و كمالات انسانى بسيار لازم و ضرورى است. چه بسيار افرادى كه با رها نمودن نفس و تن دادن به شهوات آنى و هوس هاى زودگذر, در حسرت ازدست دادن گوهر انسانيت نشسته و گرفتار اندوهى هميشگى شده اند; كم من شهوه ساعه إورثت حزنا طويلا(25) امام على(ع) فرمود: و چه بسا شهوت يك لحظه كه مايه اندوه طولانى گردد.



                      ماه رمضان يكپارچه خير و بركت

                      با به خاطر سپردن نكات چهارگانه ى پيش, اكنون مى توان چهره مبارك و سيماى پر خير و بركت ماه رمضان را مشاهده نمود و به بركت آفرينى آن براى انسان پى برد. البته اين چهره زيبا و سيماى نورانى آنگاه قابل مشاهده است كه پرده از ديدگان آدمى برداشته شود و غبار تن, حجاب رخسار زيباى جان نگردد و خواهش هاى نفسانى, مانع رويت ارتباط ميان نيازهاى جان آدمى با حقيقت و ماهيت روح پرور ماه رمضان نباشد و نگاه صحيح نسبت به اين ماه و رابطه آن با جان انسانى و نيازهاى او بدست آيد. در اين صورت لحظه لحظه اين ماه و همه آنچه كه به همراه دارد, موجب خير, بركت و مباركى براى انسانى است كه آن را درك كرده و در آستانش بستر افكنده است. چقدر شنيدنى است اين گزارش محمد بن مسلم از امام باقر(ع): ان لله تعالى ملائكه موكلين بالصائمين يستغفرون لهم فى كل يوم من شهر رمضان الى آخره وينادون الصائمين كل ليله عند افطارهم: إبشروا عباد الله فقد جعتم قليلا وستشبعون كثيرا بوركتم و بورك فيكم...(26) خداوند داراى ملائكه اى است كه وظيفه آنان استغفار نمودن براى روزه داران در هر روز از ماه رمضان تا پايان اين ماه است و در هر شب هنگام افطار به روزه داران بشارت مى دهند: اى بندگان خداوند اندكى گرسنگى را چشيديد و بزودى سير مى گرديد. شما و آنچه كه در شماست مبارك گرديد.

                      اى خجسته درد و بيمارى و تب / اى مبارك درد و بيدارى شب

                      رنج گنج آمد كه رحمت ها دروست / مغز تازه شد چو بخراشيد پوست

                      آرى, اگر روح انسان را بشناسيم و نيازهاى حقيقى او را بدانيم و رابطه بنده با خدا و راز نيازمندى بشر به ارتباط با عالم ملكوت را به درستى بيابيم نه تنها ماه رمضان راموجب محروميت و محدوديت نمى دانيم, بلكه آن را موجب توسعه و پيشرفت وجودى و صعود و تكامل انسانى خواهيم دانست.. در اين صورت, براى تكامل و تعالى انسان و رسيدن به كوى حق, روزه و ماه رمضان (و امورى كه موجب بالندگى و نشاط و قوت جان مى گردد) را لازم و ضرورى خواهيم شمرد; چنان كه در اين روايت نبوى آمده است:

                      من عرف الله وعظمه, منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام وعنى نفسه بالصيام والقيام...(27) كسى كه خدا را به درستى شناخته و به عظمت او پى برده باشد, دهان خود را از سخن و شكمش را از غذا بازداشته و رنج روزه و عبادت (نماز و شب زنده دارى) را بر خود هموار مى كند.

                      چون كه در معده شود پاكت پليد / قفل نه بر حلق و پنهان كن كليد

                      يعنى ويژگى معده اين است كه پاكى ها را به پليدى تبديل مى كند پس بر حلق خود قفلى بزن و كليدش را پنهان كن و دائم مراقب شكم خود باش.

                      با اين نگاه و معرفت, انسان مومن هرگز به از دست دادن ماه رمضان راضى نمى شود و در صورت از دست رفتن آن سخت نگران و بسيار آزرده خاطر و ملول مى گردد. آن گونه كه در زمزمه هاى عارفانه آن روح آگاه و شيدا در واپسين ساعات ماه مبارك مى خوانيم:

                      فنحن مودعوه وداع من عز فراقه علينا وغمنا و إوحشنا انصرافه عنا...(28( ما با اين ماه خدا حافظى مى كنيم, خدا حافظى كسى كه جدايى اش براى ما سخت است و اين جدايى ما را اندوهگين مى كند و با رفتنش تنها مى شويم.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • شرح دعاى روز دهم




                        اللهم اجعلنى فيه من المتوكلين عليك و اجعلنى فيه من الفائزين لديك و اجعلنى فيه من المقربين اليك باحسانك يا غايه الطالبين. خدايا! در اين روز, مرا از توكل كنندگان بر خودت و رستگاران نزد تو و مقربان پيشگاهت قرار بده, قسم به احسانت, اى مقصد خواستاران و جويندگان.


                        توكل

                        اللهم اجعلنى فيه من المتوكلين عليك و اجعلنى فيه من الفائزين لديك و اجعلنى فيه من المقربين اليك باحسانك يا غايه الطالبين
                        خدايا! در اين روز, مرا از توكل كنندگان بر خودت و رستگاران نزد تو و مقربان پيشگاهت قرار بده, قسم به احسانت, اى مقصد خواستاران و جويندگان.

                        توكل در قرآن

                        قرآن مجيد در موارد متعددى توكل بر خدا را از ويژگى هاى افراد با ايمان مى داند و مى فرمايد: وعلى الله فتوكلوا ان كنتم مومنين(1); بر خدا توكل كنيد اگر ايمان داريد.
                        وعلى الله فليتوكل المومنون(2); افراد با ايمان بايد تنها بر خدا توكل كنند.
                        انما المومنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم واذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا وعلى ربهم يتوكلون(3); مومنان تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود دل هايشان بيمناك مى گردد و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى شود ايمانشان فزونى مى گيرد و فقط بر پروردگارشان توكل دارند.

                        توكل چيست؟

                        پيامبر گرامى اسلام(ص) تفسير توكل را از جبرئيل سوال كرد, جبرئيل گفت: معناى توكل اين است كه انسان يقين كند به اينكه سود و زيان, و بخشش و حرمان به دست مردم نيست و بايد از آنها نااميد بود و اگر بنده اى به اين مرتبه از معرفت برسد كه جز براى خدا كارى انجام ندهد و جز او به كسى اميدوار نباشد و از غير او نهراسد و غير از خدا چشم طمع به كسى نداشته باشد, اين همان توكل بر خدا است.(4)
                        شخصى به نام حسن بن جهم مى گويد: خدمت امام هشتم (ع) رسيدم و عرض كردم: جانم به فدايت, حد و مرز توكل چيست؟
                        فقال لى ان لا تخاف مع الله احدا(5); فرمود: توكل آن است كه با اتكاى به خدا از هيچ كس نترسى....
                        همانطور كه از كلمات معصومين(عليهم السلام) پيداست توكل, بريدن از غير خدا و پيوستن به اوست در حقيقت هر چه انسان مسلمان به سمت و سوى انقطاع الى الله, پيش رود و ارتباط ظاهر و باطنى خويش را با پروردگارش مستحكم سازد, حقيقت توكل را بهتر در نفس خويش اجرا كرده است. در آن صورت گويا او قطره اى است كه به درياى بيكران متصل شده است.
                        در روايت ديگرى على بن سويد مى گويد از امام هفتم (ع) تفسير آيه ى ومن يتوكل على الله فهو حس به(6); و هر كس كه بر خدا توكل كند, خدا او را كافى است. را پرسيدم, فرمود: التوكل على الله درجات منها ان تتوكل على الله فى امورك كلها فما فعل بك كنت عنه راضيا تعلم انه لا يالوك خيرا و فضلا و تعلم ان الحكم فى ذلك له فتوكل على الله بتفويض ذلك اليه و ثق به فيها و فى غيرها(7); توكل داراى مراتب گوناگون است.از جمله ى درجات توكل آن است كه در تمام امورت بر خدا توكل كنى و از آنچه خدا نسبت به تو انجام داده راضى باشى و بدانى كه خدا جز خير و فضيلت براى تو نمى خواهد و نيز بدانى كه در تمام اين امور اختيار با اوست.پس با واگذار كردن امور به او بر خدا توكل داشته باش.

                        پيوستن قطره به دريا

                        خلاصه اين كه انسان همه چيز را بايد از خدا دانسته و خود را وابسته به قدرت لايزال او بداند و با اين پيوند, هم چون قطره اى كه به دريا مى پيوندد, خود را در امواج سهمگين بيندازد و از هيچ چيز نهراسد, زيرا:

                        قطره چون متصل به دريا شد / تو دگر قطره اش مخوان, دريا است

                        مرحوم نراقى در اين باره مى گويد:

                        هم حيات از او بود هم مرگ از او / بينوايى زو نوا و برگ از او
                        درد از او مى باشد و درمان از او / هم علاج سينه ى سوزان از او
                        عزت از او, ذلت و خوارى از او / صحت از او, رنج و بيمارى از او
                        غصه از او, غم از او, شادى از او / هم خرابى زو, و آبادى از او
                        محنت از او, رنج از او, راحت از او / فقر از او, و گنج از او, ذلت از او
                        مى نجنبد ذره اى بى امر او / جملگى مرهون لطف و قهر او (

                        تعريف توكل از علامه طباطبايى(ره)

                        علامه ى طباطبايى (ره) مى فرمايد: حقيقت مطلب اين است كه نفوذ اراده و رسيدن به مقصود در عالم ماده نيازمند به يك سلسله اسباب و عوامل طبيعى و يك سلسله عوامل روحى و نفسانى است.هنگامى كه انسان وارد ميدان عمل مى شود و كليه ى عوامل طبيعى مورد نياز را آماده مى كند, تنها چيزى كه ميان او و هدفش فاصله مى اندازد, همانا تعدادى از عوامل روحى (از قبيل سستى اراده و تصميم, ترس, غم و اندوه, شتابزدگى و عدم تعادل, سفاهت و كم تجربگى و بدگمانى نسبت به تإثير علل و اسباب و امثال آن)است.
                        در چنين وضعى اگر انسان بر خداوند سبحان توكل داشته باشد, اراده اش قوى و عزمش راسخ مى گردد و موانع و مزاحمات روحى در برابر آن خنثى خواهد شد; زيرا انسان در مقام توكل, با مسبب الاسباب (كه غالب بر همه ى اسباب است) پيوند مى خورد و با چنين پيوندى ديگر جايى براى نگرانى و تشويش خاطر باقى نمى ماند و با قاطعيت, با موانع دست و پنجه نرم مى كند تا به مقصود برسد.
                        علاوه بر اين, نكته ى ديگرى كه در مورد توكل وجود دارد, بعد غيبى و ماورايى آن است ; يعنى خداوند متعال شخص متوكل را با امدادهاى غيبى من حيث لايحتسب; از آنجا كه به گمانش نمى رسد مدد مى رساند كه اين امدادها از حوزه ى اسباب عادى و طبيعى فراتر و در رديف علل مادى قرار دارد و ظاهر آيه ى شريفه ومن يتوكل على الله فهو حسبه(9 )چنين امدادى را نويد مى دهد.
                        آثارى نيز كه در احاديث معصومين(عليهم السلام) درباره ى توكل آمده مويد كلام علامه طباطبايى(ره) است. مثلا اميرمومنان (ع) مى فرمايد: من توكل على الله ذلت له الصعاب و تسهلت عليه الاسباب و تبوء الخفض و الكرامه (10); هر كس بر خدا توكل كند سختى ها براى او آسان و اسباب و وسايل برايش فراهم شود و در راحت و وسعت و كرامت قرار گيرد و زندگى اش به راحتى و آسايش گذرد.
                        و در جاى ديگر مى فرمايد: من توكل على الله سبحانه إضائت له الشبهات و كفى المونات و إمن التبعات(11); هر كس بر خداوند سبحان توكل كند شبهه ها برايش روشن گردد و آنچه لازم دارد كفايت شود و از رنج ها و گرفتارىها مصون بماند.
                        اين احاديث به موضوع عوامل روحى كه در كلام علامه آمده اشاره دارد و با صراحت بر اينكه شخص متوكل بر اين گونه مشكلات غالب آيد دلالت مى كند. از اين رو طيره (فال بد) كه يكى از عوامل منفى درونى است در روحيه ى بسيارى از افراد بازتاب هاى منفى ايجاد مى كند ولى در نفوس انسان هاى متوكل اثر نمى گذارد.
                        رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: الطيره شرك و ما منا الا , و لكن الله يذهبه بالتوكل(12); طيره (فال بد زدن)شرك است و هيچ يك از ما نيست جز اين كه به آن مبتلا است, اما خدا به وسيله ى توكل (شومى)آن را از بين مى برد.

                        نكته ى اساسى

                        با اينكه عالم, عالم اسباب است و انسان براى ادامه ى زندگى خود چاره اى ندارد جز اينكه با استفاده از اسباب و در ارتباط با مردم كارهاى خود را انجام دهد, اما نكته ى اساسى و مهمى كه وجود دارد, اين است كه انسان در عين اينكه بايد درزندگى خود دنبال وسيله و سبب برود, مسبب الاسباب را نبايد فراموش كند بلكه بايد وسايل و اسباب را پرتوى از ذات احديت و اراده ى او بداند, نه اينكه مخلوق را قادر, و خالق را مقهور و مغلوب به حساب آورد, چرا كه:
                        و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ إمره قد جعل الله لكل شىء قدرا(13); هر كس بر خداوند توكل كند كفايت امرش را مى كند. به درستى كه خداوند فرمان خود را به انجام مى رساند, و خدا براى هر چيزى اندازه اى قرار داده است.

                        تمثيل

                        بسيارى از ما نمايشنامه يا فيلمى را در تلويزيون يا سينما ديده ايم. و گاهى پشت صحنه آنها را نيز ديده ايم. در روى صحنه چيزى جز صحنه نمايش و بازيگران و دكور چيزى به چشم نمى خورد. اما پشت صحنه عوامل بسيارى دست اندر كار هستند بعضى از اين عوامل كارگردان, فيلم بردار, صدابردار, نورپرداز و... است كه همه از چشم تماشاگر پنهان هستند. تماشاگر هنگام تماشا آنقدر در روى صحنه غرق است كه هيچ توجهى به پشت صحنه و عوامل آن ندارد. اما با اندك توجهى مى تواند وجود آنها را باور و تصور كند. توكل به خدا و عوامل غيبى كه يكى از تعاليم و ارمغان هاى پيامبران است جز اين نيست كه پيروان خود را به نيروهاى غيبى و پشت صحنه آفرينش نيز, توجه دهند. و بگويند همه ى اسباب و عوامل, محسوسات در دسترس ما نيستند و انسان و عوامل ظاهرى شناخته شده همه كاره ى امور نمى باشند. بلكه اسباب اصلى و قوىترى در كار هستند.
                        از اين رو, قرآن مجيد در موارد متعددى مردم را به اين مسئله توجه مى دهد و مى فرمايد: به ديگران اعتماد نكنيد, درگرفتارىها و سختى ها به خدا توجه كنيد و به طور كلى امور خود را به خدا واگذاريد و با اعتماد بر او دنبال فعاليت خويش برويد, چرا كه تمام كارها به دست قدرت اوست:
                        يا إيها الناس إنتم الفقرإ الى الله والله هو الغنى الحميد(14); اى مردم! همه ى شما نيازمندان به خدا هستيد, تنها خداوند است كه بى نياز و شايسته ى هر گونه حمد و ستايش است.
                        قل إغير الله إتخذ وليا فاطر السموات والا رض(15); بگو آيا غير از خدا را ولى خود انتخاب كنم در حالى كه او آفريننده ى آسمان ها و زمين است؟
                        وان يمسسك الله بضر فلا كاشف له الا هو وان يمسسك بخير فهو على كل شىء قدير(16); اگر خداوند زيانى به تو برساند هيچ كس جز او نمى تواند آن را بر طرف سازد, و اگر خيرى به تو برساند او بر همه چيز توانا است.
                        وان يمسسك الله بضر فلا كاشف له الا هو وان يردك بخير فلا راد لفضله يصيب به من يشإ من عباده وهو الغفور الرحيم(17); و اگر خداوند (براى امتحان يا كيفر گناه) زيانى به تو برساند هيچ كس جز او آن را برطرف نمى سازد و اگر اراده ى خيرى براى تو كند هيچ كس مانع فضل او نخواهد شد, آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى رساند, و او غفور و رحيم است.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment



                        • آثار توكل در قرآن

                          بى ترديد, توكل آثار مفيد و سازنده اى در پى دارد كه بر كليه ى شئون فردى و اجتماعى انسان تإثير مى گذارد. آثار توكل به حدى عظيم است كه تا انسان در اين وادى گام ننهد, نمى تواند به كنه حقيقتش برسد. براى نمونه به گوشه اى از اين آثار كه از قرآن برداشت مى شود اشاره مى كنيم:

                          1 ـ قدرت تصميم گيرى

                          فاذا عزمت فتوكل على الله ان الله يحب المتوكلين(1; هنگامى كه تصميم گرفتى (قاطع باش و) بر خدا توكل كن, زيرا خداوند متوكلان را دوست مى دارد.
                          فتوكل على الله انك على الحق المبين(19); پس بر خدا توكل كن كه تو بر جايگاه حق آشكار قرار دارى.
                          يعنى با توجه به اين پايگاه, بر خدا توكل كن و با عزمى راسخ و تصميمى قاطع به كار خود ادامه بده.

                          2 ـ شجاعت

                          ولا تطع الكافرين والمنافقين ودع إذاهم وتوكل على الله وكفى بالله وكيلا(20); و از كافران و منافقان پيروى مكن و به آزارهاى آنها بى اعتنا باش و بر خدا توكل كن و همين بس كه خدا حامى و مدافع (تو) باشد.
                          فعلى الله توكلت فإجمعوا إمركم وشركإكم ثم لا يكن إمركم عليكم غمه(21); من تنها بر خدا توكل مى كنم, شما هم به اتفاق بتان و خدايان باطل خود هر مكر و تدبيرى داريد همه را فراهم آوريد و هيچ چيز از اسباب و وسايل بر شما مستور نماند.
                          يعنى شما هر چه در بساط داريد به ميدان بياوريد و من هم با توكل بر خدا يك تنه به ميدان شما و خدايان شما مىآيم و از هيچ چيز باك ندارم.

                          3 ـ عدم سلطه ى شيطان بر متوكلان

                          انه ليس له سلطان على الذين آمنوا وعلى ربهم يتوكلون(22); چرا كه او (شيطان) بر كسانى كه ايمان دارند و بر پروردگارشان توكل مى كنند تسلطى ندارد.
                          پس به هر اندازه كه ايمان و توكل داشته باشى از زير سلطه ى شيطان بيرون خواهى بود و درنتيجه از آلودگى و انحراف مصون خواهى ماند.

                          4 ـ تإثير ناپذيرى از اقبال و ادبار مردم و عدم نگرانى از حوادث

                          فان تولوا فقل حسبى الله لا اله الا هو عليه توكلت وهو رب العرش العظيم(23); اگر آنها روى (از حق) بگردانند (نگران مباش) بگو خداوند مرا كفايت مى كند, هيچ معبودى جز او نيست, بر او توكل مى كنم و او صاحب عرش بزرگ است و همه ى عالم در قبضه ى قدرت اوست و تمام قدرتها در برابر قدرت او ناچيز است.
                          وما توفيقى الا بالله عليه توكلت واليه إنيب(24); و توفيق من جز به خدا نيست, تنها بر او توكل دارم و تنها به سوى او باز مى گردم.

                          آثار توكل در روايات

                          در روايات و احاديثى كه از ائمه معصومين(عليهم السلام) رسيده براى توكل آثار خوبى ذكر شده است كه برخى از آنها را يادآور مى شويم:

                          1 ـ قوت و شجاعت

                          كسى كه بر خدا توكل كند از تمامى ظرفيت ها و پتانسيل هاى موجود خود بهره مى گيرد و شجاعت و قدرت در او شكوفا مى شود.
                          پيامبر (ص) فرمود: من إحب إن يكون إقوى الناس فليتوكل على الله(25); كسى كه دوست دارد قوىترين مردم باشد بر خدا توكل كند.
                          امام باقر (ع) فرمود: من توكل على الله لايغلب و من اعتصم بالله لايهرم(26); كسى كه بر خدا توكل كند مغلوب نمى شود و كسى كه به خدا پناهنده شود شكست نمى خورد.
                          اميرالمومنين (ع) فرمود: إصل قوه القلب التوكل على الله(27); ريشه ى قوت قلب, توكل بر خدا است.

                          2 ـ توكل و همت عالى

                          حضرت جواد الائمه (ع) فرمود: الثقه بالله تعالى ثمن لكل غال و سلم الى كل عال(2; اعتماد به خداى تعالى بهاى هر چيز گرانبها و نردبانى به سوى همه ى بلنديها (مقامات عاليه) است.

                          3 ـ توكل و لزوم كار و فعاليت

                          رإى رسول الله (ص) قوما لايزرعون قال: ما إنتم؟ قالوا:نحن المتوكلون قال:لا بل إنتم المتكلون(29); پيامبر اكرم (ص) گروهى را ديد كه (براى كسب روزى) به دنبال كشت و كار نمى روند(30) فرمود:چه مى كنيد؟ گفتند: ما متوكلين هستيم و بر خدا توكل مى كنيم. فرمود: شما متوكل نيستيد بلكه متكل يعنى سربار مردم هستيد.

                          توكل و بذل و بخشش

                          يك روز اميرمومنان(ع) گروهى از مردم را ديد كه با برخوردارى از صحت و سلامت, كار را رها كرده و گوشه ى مسجد نشسته اند. فرمود: شما چه كسانى هستيد؟ گفتند: ما متوكلين هستيم (و بر خدا توكل داريم). فرمود: نه بلكه شما متكل هستيد(يعنى شما سربار اجتماع ايد و از دسترنج ديگران ارتزاق مى كنيد). اگر بر خدا توكل داريد نشانه ى آن چيست؟ گفتند: هر گاه چيزى پيدا كنيم, مى خوريم و هنگامى كه چيزى نداشتيم, صبر مى كنيم. فرمود: سگ ها نيز اين كار را انجام مى دهند. گفتند: پس چه كنيم؟ فرمود:همانند ما رفتار كنيد. گفتند: شما چگونه عمل مى كنيد؟فرمود: وقتى چيزى را به دست آوريم در راه خدا مى بخشيم و هنگامى كه چيزى نداريم خدا را شكر مى كنيم(31).

                          دعاى حضرت سجاد(ع)

                          امام سجاد(ع) به درگاه خدا التماس مى كند و مى گويد: و بك إستغيث, و اياك إرجو, و لك إدعو و اليك إلجإ و بك إثق و اياك إستعين و بك اومن و عليك اتوكل و على جودك و كرمك إتكل(32); (پروردگارا!) تنها به سوى تو استغاثه مى كنم و تو را مايه ى اميد مى شمارم و تو را مى خوانم و به تو پناه مى برم و به تو اطمينان دارم و تو را پشتيبان خود مى دانم و به تو ايمان مىآورم و به جود و كرم تو توكل مى كنم.
                          و در جاى ديگر از خداى متعال مى خواهد توكلى به او عنايت فرمايد از روى صدق و صفا و صميميت, و با تمام وجود بر او اعتماد كند:
                          و هب لى صدق التوكل عليك(33); (خدايا!) به من توفيقى عنايت فرماى كه صميمانه بر ذات اقدس تو توكل و اعتماد كنم.
                          و اگر كسى به اين حد از مقام توكل برسد كه حتى در سخت ترين شرايط و بحرانى ترين حوادث زندگى ـ كه از نظر ظاهر تمام درهاى نجات را به روى خود بسته مى بيند ـ تنها بر خدا توكل كند و فقط او را مدبر امور بداند, بى شك به بالاترين مرحله ى توكل رسيده است.

                          حضرت ابراهيم(ع), و اعتماد بر خدا

                          يكى از بهترين نمونه و اسوه ها براى اين نوع توكل همانا حضرت ابراهيم, خليل الرحمن (ع), است, كه در آن شرايط حساس به پروردگار خود اعتماد كرد; آنگاه كه بت پرستان تصميم گرفتند او را در ميان آتش بسوزانند و از بين ببرند.

                          قرآن كريم جريان را چنين بازگو مى فرمايد:

                          قالوا حرقوه وانصروا آلهتكم ان كنتم فاعلين(34); گفتند: او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى كنيد اگر كارى از شما ساخته است.

                          آنقدر براى جمع آورى هيزم كوشش مى كردند و به آن اهميت مى دادند كه مرحوم طبرسى مى نويسد: حتى إن الرجل منهم ليمرض فيوصى بكذا و كذا من ماله فيشترى به حطب و حتى إن المرإه لتغزل فتشترى به حطبا(35); كسانى كه بيمار بودند و به زنده بودن خود اميد نداشته و وصيت مى كردند كه مقدارى از مال آنان را صرف خريدن هيزم براى سوزانيدن ابراهيم كنند و حتى برخى از زنان كه كارشان پشم ريسى بود (و با اين زحمت براى خود مال تهيه مى كردند) از درآمد آن هيزم تهيه مى كردند.

                          فخر رازى مى نويسد:

                          حتى ان المرإه, لو مرضت قالت: ان عافانى الله لاجعلن حطبا لابراهيم و نقلوا له الحطب على الدواب إربعين يوما(36); اگر زنى مريض مى شد, نذر مى كرد چنانچه شفا يابد, مقدارى هيزم براى سوزانيدن ابراهيم تهيه كند.

                          به هر حال, تا آنجا كه توان داشتند, هيزم روى هم انباشتند و آنگاه كه هيزم ها را آتش زدند و خواستند حضرت ابراهيم را در ميان آتش بيفكنند, از شدت حرارت نمى توانستند نزديك آتش بروند تا اينكه شيطان منجنيقى براى آنان ساخت و ابراهيم را بر بالاى آن نهادند و او را به آتش پرتاب كردند.

                          امام صادق (ع) فرمود: لما اجلس ابراهيم فى المنجنيق و إرادوا ان يرموا به فى النار إتاه جبرائيل (ع) فقال: السلام عليك يا ابراهيم و رحمه الله و بركاته الك حاجه فقال إما اليك فلا(37); هنگامى كه ابراهيم را بالاى منجنيق گذاشتند و مى خواستند او را در آتش بيفكنند, جبرئيل به ملاقاتش آمد و پس از سلام گفت:آيا نيازى دارى كه به تو كمك كنم؟ابراهيم در جواب گفت: آرى اما به تو نه!

                          فقال جبرئيل فاسئل ربك(3; جبرئيل به حضرت ابراهيم پيشنهاد كرد(حال كه از من كمك نمى طلبى) پس, از خدا نيازت را بخواه.

                          فقال: حسبى من سوالى علمه بحالى(39); ابراهيم گفت:همين قدر كه از حال من آگاه است كافى است.

                          چون رها از منجنيق آمد خليل / آمد از دربار عزت جبرئيل

                          گفت هل لك حاجه يا مجتبى / گفت إما منك يا جبريل لا

                          من ندارم حاجتى از هيچ كس / با يكى كار من افتاده است و بس

                          گفت با او جبرئيل اى پادشاه / پس ز هر كس باشدت حاجت بخواه

                          گفت اينجا هست نامحرم مقال / علمه بالحال حسبى بالسوال

                          گر سزاوار من آمد سوختن / لب ز دفع او ببايد دوختن

                          مى تواند آتشم گلشن كند / شعله ها را شاخ نسترون كند

                          من نمى خواهم جز آنچه خواهد او / حال من مى بيند و مى داند او (40)

                          و سر انجام, براى اينكه كار خود را به خدا واگذاشت و به او اعتماد كرد, آتش بر او گلستان شد:

                          قلنا يا نار كونى بردا وسلا ما على ابراهيم(41); و ما گفتيم: اى آتش! بر ابراهيم سرد و سالم باش.

                          و آنچنان آتش سرد شد كه:

                          لو لم يقل سلاما لا هلكه بردها(42); اگر خداى متعال به آتش نمى فرمود: بر ابراهيم سالم باش و تنها مى فرمود سرد باش, جان ابراهيم از سرما به خطر مى افتاد.

                          آرى, كسى كه تا اين حد بر خدا توكل كند, خداوند متعال نيز او را از گرفتارىها و سختى ها نجات مى دهد و آتش را تبديل به گلستان مى كند.

                          چند سال زندان براى توسل به غير خدا

                          يوسف پيامبر با آن مقام و عظمت كه خداى متعال درباره ى او مى فرمايد: انه من عبادنا المخلصين(43); او از بندگان مخلص ما بود. هنگامى كه احساس كرد يكى از آن دو نفرى كه در زندان با او به سر مى برند آزاد خواهد شد گفت: وقتى از زندان رهايى يافتى نزد سلطان مصر كه رفتى به ياد من نيز باش. قرآن مى فرمايد:

                          وقال للذى ظن إنه ناج منهما اذكرنى عند ربك فإنساه الشيطان ذكر ربه فلبث فى السجن بضع سنين(44); و به يكى از آن دو كه مى دانست رهايى مى يابد گفت: مرا نزد اربابت (سلطان مصر) ياد آور, ولى شيطان يادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد و به دنبال آن, چند سال در زندان باقى ماند.

                          و ادكر بعد امه(45); بعد از مدتى يادش آمد كه يوسف سالها در زندان مانده بود.

                          به هر حال, پس از اين كه حضرت يوسف به غير خدا توسل جست امام صادق (ع) فرمود:
                          جإ جبرئيل فقال: يا يوسف من جعلك إحسن الناس؟ جبرئيل نزد يوسف آمد و گفت: چه كسى تو را زيباترين مردم قرار داد؟

                          قال: ربى; گفت: پروردگارم.
                          قال: فمن حببك الى إبيك دون اخوانك؟; چه كسى فقط تو را از ميان برادرانت محبوب پدرت قرارداد؟
                          قال: ربى; گفت: پروردگارم.
                          قال: فمن ساق اليك السياره؟; چه كسى كاروان را به سراغ تو فرستاد (تا تو را از چاه نجات دهد؟)
                          قال: ربى; گفت: پروردگارم.
                          قال: فمن صرف عنك الحجاره؟; چه كسى سنگ را(كه از بالاى چاه افكنده بودند) از تو دور كرد؟
                          قال: ربى; گفت: پروردگارم.
                          قال: فمن إنقذك من الجب؟ چه كسى تو را از چاه نجات داد؟
                          قال: ربى; گفت: پروردگارم.
                          قال: فمن صرف عنك كيدالنسوه؟ چه كسى مكر و حيله ى زنان مصر را از تو دور ساخت؟
                          قال: ربى; گفت: پروردگارم.
                          قال: فان ربك يقول: ما دعاك الى إن تنزل حاجتك بمخلوق دونى البث فى السجن بما قلت بضع سنين(46); پروردگارت مى گويد چه چيز سبب شد كه حاجتت را نزد مخلوق ببرى و نزد من نياورى؟ به همين جهت بايد چند سال در زندان بمانى.

                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • نتيجه ى عدم اعتماد به خدا

                            نتيجه ى توسل به غير و اعتماد كردن به مردم و روى گرداندن از خدا را با حديثى از امام صادق(ع) بيان مى كنيم:
                            شخصى به نام حسين بن علوان مى گويد:در مجلسى كه براى كسب دانش شركت كرده بوديم نشسته بودم و هزينه ى سفر من تمام شده بود. يكى از كسانى كه در آن جلسه بود گفت: براى اين گرفتارى به چه كسى اميدوارى؟ گفتم: به فلانى. گفت: به خدا سوگند, حاجتت برآورده نمى شود و به آرزوى خود نخواهى رسيد و مقصودت حاصل نخواهد شد. گفتم: از كجا مى دانى خدا تو را بيامرزد؟ گفت: من از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: در يكى از كتاب ها خوانده ام كه خداى متعال فرموده است: به عزت و عظمت و شرف و بزرگوارى و سلطه ام بر جميع ممكنات سوگند كه آرزوى هر كس راكه به غير من اميد بندد نااميد خواهم كرد و لباس ذلت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از پيش خود مى رانم و از فضل خويش دور مى كنم.آيا در گرفتارىها غير من را مى طلبد در صورتى رفع كه گرفتارى*ها به دست من است؟!
                            آيا به غير من اميد دارد و در خانه غير مرا مى كوبد با آنكه كليدهاى همه ى درهاى بسته نزد من است و در خانه ى من به روى كسى كه مرا بخواند باز است؟!
                            كيست كه در گرفتارىهاى خود به من اميد بسته و من اميد او را قطع كرده باشم؟!
                            من آرزوهاى بندگانم را پيش خود محفوظ داشتم و آنها به حفظ و نگهدارى من راضى نگشتند و آسمان ها را از كسانى كه از تسبيح من خسته نمى شوندفرشتگان)پر كردم و به آنها فرمان دادم كه درهاى بين من و بندگانم را نبندند, ولى آنان(بندگان) به قول من اعتماد نكردند.
                            آيا كسى كه به غير من اميدوار است نمى داند كه اگر براى او حادثه اى پيش آيد چه كسى غير از من مى تواند بدون اذن من گرفتارى او را بر طرف سازد؟ پس چرا از من رويگردان است با اينكه از فضل و كرم خود چيزى به او داده ام كه از من نخواسته بود, سپس آن را از او مى گيرم و برگشت آن را از من نمى خواهد و از غير من مى طلبد؟

                            او درباره ى من چه انديشه اى دارد؟من كه بدون تقاضا و سوال به او عطا مى كنم, آيا هنگامى كه از من بخواهد به او پاسخ نمى دهم؟ آيا من بخيل هستم كه بنده ام مرا بخيل مى پندارد؟!

                            آيا هر جود و كرمى از من نيست؟! آيا عفو و رحمت در دست من نيست؟! مگر من محل آرزوها نيستم؟!

                            بنابراين چه كسى جز من مى تواند آرزوها را قطع كند؟!

                            اگر همه ى اهل آسمانها و زمين به من اميد بندند و به هر يك از آنها به اندازه ى اميدوارى همه ى آنان بدهم, به اندازه ى عضو مورچه اى از فرمانروايى و قدرت و ملك من كاسته نمى شود و چگونه كاسته شود از ملكى كه من سر پرست آن هستم؟

                            پس بدا به حال آنها كه از رحمتم نااميدند و بدا به حال آنها كه مرا معصيت كرده و از من پروا ندارند.(47)

                            بنابراين, انسان بايد فقط به خدا اعتماد كند و از ديگران چشم بپوشد كه اميرمومنان (ع) فرمود: من توكل عليه كفاه(4; هر كس بر او توكل كند, خدا او را كفايت مى كند.

                            و نيز فرمود: وإتوكل على الله توكل الا نابه اليه(49); به خدا توكل مى كنم, توكلى با توبه و بازگشت به سوى او.

                            دلا همواره تسليم رضا باش / به هر حالى كه باشى با خدا باش

                            خدا را دان خدا را خوان به هر كار / مدان اين ياوران را به از او يار

                            چو حق بخشد كلاه سربلندى / تو دل بر ديگرى بهر چه بندى

                            خدا را باش اگر مرد خدايى / مكن بيگانگى گر آشنايى

                            حديث دوزخ و جنت رها كن / پرستش, خاص از بهر خدا كن
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • نويد بخشايش در سحرگاه رمضان[/COLOR]
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X