Cloning / Shabih Sazi In Religions

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #1

    Cloning / Shabih Sazi In Religions

    شبيه‏سازى در آيين كاتوليك(قسمت اول)

    خب
    مهم‏ترين دلايل مخالفت با شبيه‏سازى انسانى از ديدگاه آيين كاتوليك عبارت‏اند از: احتمال شكست از نظر علمى، ضرورت توليد مثل جنسى براى ايجاد فرد جديد، تحميل هويت خود بر شخص شبيه‏سازى شده، غصب جايگاه خداوند. در اين مقاله، اين مسئله با توجه به ديدگاه آيين كاتوليك به اخلاق زيستى و در بسترى كلى‏تر توصيف شده است.


    اشاره:

    آيين كاتوليك با كاربست برخى از دستاوردهاى مهندسى ژنتيك درباره انسان سرسختانه مخالفت مى‏كند و آن را ناقض كرامت و شأن انسان مى‏داند. يكى از تازه‏ترين دستاوردهاى اين عرصه، امكان به كارگرفتن تكنيك انتقال هسته سلول پيكرى Somatic Cell Nuclear Transfer) با علامت اختصارى (SCNT يا شبيه‏سازى درباره انسان است. كليساى كاتوليك استفاده از اين تكنيك را تحت عناوينى چون شبيه‏سازى درمانى يا انسانى مغاير با آموزه‏هاى اصلى كتاب مقدس و اخلاق مسيحى مى‏داند و دلايلى بر ضد آن اقامه مى‏كند. مهم‏ترين دلايل مخالفت با شبيه‏سازى انسانى از ديدگاه آيين كاتوليك عبارت‏اند از: احتمال شكست از نظر علمى، ضرورت توليد مثل جنسى براى ايجاد فرد جديد، تحميل هويت خود بر شخص شبيه‏سازى شده، غصب جايگاه خداوند، نقض كرامت انسانى، نقض حق كودك براى داشتن والدين، تنزل انسان به شيئ، مغايرت با حق «نادانى» و جهل نسبت به آينده، امكان سوءاستفاده‏هاى مختلف و فروپاشى نهاد خانواده. در اين مقاله، اين مسئله با توجه به ديدگاه آيين كاتوليك به اخلاق زيستى و در بسترى كلى‏تر توصيف شده است.
    رشد مهندسى ژنتيك و پيدايش مسائل تازه‏اى در اين عرصه و امكان برخى دستكارى‏هاى ژنتيكى، پرسش‏هايى جدى در باب حيات و مرگ و مفهوم انسان و معيار انسانيت پيش كشيده است و آيين كاتوليك نيز بخشى از تلاش خود را صرف پاسخگويى به آنها كرده است. يكى از تازه‏ترين چالش‏هاى اين عرصه، مسئله امكان شبيه‏سازى انسانى است كه پس اعلام خبر شبيه‏سازى گوسفندى به نام «دالى» در سال 1997 به گونه‏اى جدى ذهن متدينان را به خود مشغول كرده است2) آيا به وجود آوردن انسان بى‏استفاده از شيوه رايج توليد مثل و به گونه‏اى غير جنسى مشروع است و اخلاقى، يا بر خلاف آموزه‏هاى دينى؟ غالب متدينان آن را تهديدى بر ضد كرامت انسانى قلمداد كرده‏اند و خواستار منع آن شدند. مسلمانان اهل سنت قاطعانه اين عمل را محكوم كرده و عالمان شيعه در اين زمينه نظرات گوناگونى ابراز داشته‏اند. جهان مسيحى نيز موضعى استوار در اين زمينه اتخاذ كرد و شبيه‏سازان را ناقض كرامت انسانى دانسته است. در اين نوشته، كوشش مى‏شود تا تصوير روشن و نسبتا جامعى از ديدگاه كليساى كاتوليك در قبال اين مسئله به دست داده شود و اين مسئله در بسترى كلى‏تر از ديدگاه آيين كاتوليك به مسائل زيستى تبيين گردد. تحليل و بررسى اين ديدگاه نيازمند نوشته ديگرى است كه مستقلاً ارائه خواهد شد.

    1. ملاحظات اوليه

    يك. منابعى كه در اين نوشته مورد استناد قرار گرفته‏اند، سه نوع‏اند. نخست، سخنان پاپ فقيد ژان پل دوم به عنوان عالى‏ترين مرجع دينى آيين كاتوليك در جهان؛ دوم بيانيه‏هايى كه به وسيله واتيكان منتشر شده است. اين بيانيه‏ها به وسيله شوراهاى پاپى كه اعضاى آنها مستقيما به دست پاپ منصوب مى‏شوند فراهم آمده و به تأييد پاپ نيز رسيده است. سوم مقالاتى كه اسقف‏ها و رؤساى كليساى كاتوليك نوشته يا موضعگيرى‏هايى كه در قبال مسئله شبيه‏سازى اتخاذ كرده‏اند.
    دو. آيين كاتوليك براى تبيين و دفاع از موضع خود فعاليت علمى و فرهنگى گسترده‏اى داشته است. اين فعاليت‏ها شامل برگزارى كنفرانس‏ها و كارگاه‏هاى آموزشى، شركت در نشست‏ها و سمينارهاى مختلف و ارسال پيام به وسيله پاپ به كنفراس‏هاى پزشكى، اخلاق زيستى و مانند آن بوده است.
    سه. افزون بر آن، كليساى كاتوليك حضورى جدى در سطح جهانى در مجامع بين‏المللى داشته و از اين طريق مواضع خود را تبيين و تقويت كرده است، مانند حضور نماينده رسمى در كميسيون تخصصى سازمان ملل و تبيين موضع آيين كاتوليك درباره مسئله شبيه‏سازى، حضور در كنگره آمريكا هنگام بررسى مسئله شبيه‏سازى، ارسال نامه به سازمان ملل و يونسكو و تحليل و بررسى بيانيه‏هايى كه سازمان ملل يا ديگر مجامع سياسى در اين زمينه منتشر كرده‏اند. اين حضور فعالانه موجب شده است تا مدافعان شبيه‏سازى انسانى، كليساى كاتوليك را به تحميل ديدگاه خود بر جامعه متكثر معاصر متهم كنند.
    چهار. موضع آيين كاتوليك در قبال شبيه‏سازى انسانى در حقيقت بخشى از موضع گسترده‏تر اين آيين در قبال مسائل زيستى ديگرى چون سقط جنين، اوتانازى يا قتل از روى ترحم، تكنيك‏هاى بارورى مصنوعى و مانند آن است. از اين رو، در اين نوشته از سر ضرورت به ديدگاه آيين كاتوليك در اين مسائل نيز اشاراتى رفته است.

    2. انواع شبيه‏سازى

    كليساى كاتوليك به شكل متداول و رايج به هنگام بحث از شبيه‏سازى دو نوع تقسيم‏بندى را مطرح مى‏كند؛ يكى تقسيم‏بندى اين تكنولوژى بر اساس حوزه و سوژه آن است و ديگرى تقسيم آن بر اساس هدف از به كارگيرى چنين تكنيكى. البته بحث در نوع اول بسيار مختصر و گذرا و اشاره‏وار مطرح مى‏شود، حال آن‏كه بحث اساسى در نوع دوم است. اين دو نوع تقسيم‏بندى به شرح زير هستند:

    يك. شبيه‏سازى گياهى، حيوانى و انسانى
    دو. شبيه‏سازى درمانى و انسانى

    يك. شبيه‏سازى گياهى ، حيوانى و انسانى. از نظر آيين كاتوليك اعمال تكنولوژى بارورى و تكثير غير جنسى در عرصه گياهان و حيوانات مانعى ندارد و اين كار مجاز است. اسناد متعدد كليسا بر اين نكته تأكيد فراوان دارند كه با رعايت مصالح كلى مى‏توان گياهان يا حيوانات را شبيه‏سازى كرد. براى مثال در «تأملاتى درباره شبيه‏سازى» كه به وسيله «آكادمى پاپى زندگى»(3) منتشر شده، به اين مسئله اشاره شده و در آن آمده است كه: «افزون بر اينْ براى تحقيق، از جمله شبيه‏سازى، در عرصه گياهان و حيوانات آنجا كه به نيازى پاسخ دهد يا سود قابل توجهى براى انسان يا ديگر موجودات در پى داشته باشد، در صورت رعايت قوانين حفظ حيوانات و تكليف احترام به تنوع زيستى انواع، جا وجود دارد.»(4)

    كاردينال آلفونسو لوپز تروجيلو، رئيس شوراى پاپى خانواده،(5) طى بيانيه‏اى با عنوان «شبيه‏سازى: ناپديد شدن مستقيم پدرى و انكار خانواده» كه در مخالفت با شبيه‏سازى انسانى نوشته و منتشر شده است، از شبيه‏سازى در عرصه گياهان و حيوانات دفاع كرده، مى‏گويد: «اعتراضات اخلاقى مشخصى بر ضد شبيه‏سازى گونه‏هاى غير انسانى وجود ندارد.»(6) وى نه تنها اين كار را مجاز مى‏شمارد، بلكه براى آن منافع متعددى ياد مى‏كند، مانند بهبود كيفيت محصولات غذايى، پيشگيرى از انقراض گونه‏هاى كمياب، كمك به پيشرفت در عرصه تحقيقات زيستى و داروشناسى.(7)

    كنفرانس كاتوليك‏هاى فلوريدا، طى مكتوبى موضع خود را در قبال انواع شبيه‏سازى روشن كرد و درباره شبيه‏سازى گياهى و حيوانى اعلام داشت: «شبيه‏سازى گياهان و حيوانات يا قسمت‏هايى از دى. ان. اى. انسانى، هنگامى كه براى بهسازى انسانيت به كار گرفته مى‏شود، نه تنها بلامانع، بلكه حتى تحت راهنمايى مناسبى مى‏تواند مطلوب باشد.»(

    بدين ترتيب از نظر كليساى كاتوليك، شبيه‏سازى گياهى و حيوانى مجاز و حتى مطلوب است و اخلاقا منعى ندارد. گفتنى است كه برخى از كاتوليك‏هاى پاكستان به استناد كتاب مقدس، حتى شبيه‏سازى حيوانات را ممنوع دانسته‏اند. به گزارش روزنامه پاكستانى ديلى تايمز، در گفتگويى كه كليساى كاتوليك لاهور تشكيل دادْ، نديم جان شاكر گفت كه بنياد اخلاق ما كتاب مقدس است و «كليسا حتى مخالف شبيه‏سازى حيوانى است.»(9) از اين استثنا كه بگذريم، كليساى كاتوليك شبيه‏سازى گياهى و حيوانى را مجاز مى‏شمارد و اساسا اين بحث را چندان پيش نمى‏كشد، زيرا از نظرش اين مسئله با اصول و مبانى آيين كاتوليك منافاتى ندارد؛ اما آنچه كه مشكلى جدى براى اخلاق و كلام آيين كاتوليك بوده، شبيه‏سازى انسانى است.

    دو. شبيه‏سازى درمانى و انسانى در جايى كه موضوع و سوژه، شبيه‏سازى انسان است و اين تكنيك درباره انسان به كار بسته مى‏شود، بر اساس هدف از اين كار، شبيه‏سازى به دو نوع تقسيم مى‏شود: شبيه‏سازى درمانى(10) يا غير موّلد و شبيه‏سازى انسانى(11) يا شبيه‏سازى موّلد.(12) تفاوت اين دو نوع، در نوع تكنيك به كار رفته نيست، بلكه در هدف از انجام آن است. در شبيه‏سازى درمانى، پس از تركيب تخمك خالى از هسته با هسته سلول و تشكيل رويان، طى زمانى اندك اين رويان نابود و از سلول بنيادى آن استفاده مى‏گردد، حال آن‏كه در شبيه‏سازى انسانى، پس از تشكيل رويان، آن را در رحم مى‏گذارند تا جنين شكل گرفته و نوزادى زاده شود. اين تقسيم‏بندى امروزه در مجامع علمى پذيرفته شده و در متون مختلف به آن اشاره مى‏شود.(13)

    عمده نقض و ابرام‏ها نيز درباره شبيه‏سازى انسانى است نه درمانى و برخى از كشورها مانند انگلستان، شبيه‏سازى درمانى را مجاز شمرده‏اند؛ مشروط به آن‏كه رويان شكل‏گرفته حداكثر تا چهارده روزگى نابود شود. بنابراين، ماهيت اين دو نوع شبيه‏سازى تفاوتى ندارد، بلكه تفاوت اصلى در آن است كه در نوع درمانى، روند شبيه‏سازى در ميانه كار متوقف مى‏شود.

    اسناد و منابع كاتوليكى غالبا به اين دو نوع تقسيم اشاره كرده، از آن بحث مى‏كنند.(14)

    البته گاه در منابع كاتوليكى از تقسيم‏بندى ديگرى نام برده مى‏شود؛ براى مثال در يكى از اسناد واتيكان با عنوان «يادداشت‏هايى درباره شبيه‏سازى» شبيه‏سازى با توجه به هدف آن به چهار نوع تقسيم شده است: شبيه‏سازى «مولّد» با هدف به دست‏آوردن فردى مشابه دهنده هسته سلول جسمى؛ شبيه‏سازى «درمانى» براى به دست آوردن رويانى ايمن از بيمارى‏هاى ميتوكندريا يا كروموزومى از طريق انتقال هسته تخمك به تخمك ديگرى و سپس بارورى آن؛ شبيه‏سازى «توليدى» براى به دست آوردن اعضاى مورد نياز بدن و شبيه‏سازى با هدف «تجربى» براى توسعه آفاق دانش.(15) با اين همه، تقسيم‏بندى معروف و جا افتاده در اين مورد همان تقسيم‏بندى دوگانه به انسانى و درمانى يا مولد و غيرمولد است.اين تقسيم‏بندى‏به‏دلايل خاصى‏پذيرفته‏شده و كليساى‏كاتوليك نيز بخشى از تلاش‏خود را صرف بحث درباره‏اين تقسيم‏بندى‏و نقد آن‏كرده كه‏شايسته بررسى‏است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #2

    3. حكم شبيه‏سازى درمانى
    بر خلاف رواج اين تعبير در مجامع علمى و عمومى، آيين كاتوليك با اين تقسيم‏بندى و با اين تعبير سرسختانه مخالفت مى‏كند و نه تنها از نظر اخلاقى شبيه‏سازى انسانى و شبيه‏سازى درمانى را مشمول يك حكم مى‏داند، بلكه شبيه‏سازى درمانى را غير اخلاقى‏تر مى‏شمارد. از نظر آيين كاتوليك، تعبير «درمانى» تعبيرى علمى نيست، بلكه راهزن است و حقيقت را مى‏پوشاند. در فرايند شبيه‏سازى انسانى، همين كه عمل تركيب ميان تخمك فاقد هسته و هسته سلول جسمى انجام شد، موجود زنده‏اى شكل مى‏گيرد كه از همه حقوق انسانى از جمله حق حيات كه اساسى‏ترين حق است، بر خوردار مى‏شود. از اين منظر، شبيه‏سازى به اصطلاح درمانى(16) كه در آن رويان‏ها آفريده (يا «توليدشده») و پس از استفاده از سلول بنيادى آنها نابود مى‏شوند، عملى است مبتنى بر نگاه سودگرايانه به اخلاق زيستى.(17) پاپ ژان پل دوم در پيامى به كنگره بين المللى پيوند عضو، ضمن تأييد اين تكنولوژى و دفاع از ارزش آن، مخالفت خود را با تكنيك‏هايى كه كرامت و ارزش فرد را نقض مى‏كند، ابراز داشت و خواستار كنار گذاشتن آنها شد. وى در ادامه پيام خود گفت: «من مشخصا به تلاش‏هايى در شبيه‏سازى انسانى با اين نگرش كه اعضايى براى پيوند به دست آورند، مى‏انديشم. اين تكنيك‏ها تا زمانى كه مستلزم به دست آوردن و نابود كردن رويان‏هاى انسانى است، اخلاقا ناپذيرفتنى است، اگرچه هدف مورد نظر آنها فى‏نفسه خوب باشد.»(1 مخالفت او با اصل پيوند عضو نيست، بلكه اتفاقى است كه در اين فرايند براى رويان يا جنين رخ مى‏دهد. وى در اين پيام اهداى عضو و نجات جان بيماران را يكى از تجليات نوع‏دوستى معرفى مى‏كند و در اين مورد به رساله معروف خود به نام «انجيل حيات»(19) (20) ارجاع مى‏دهد. در بند شماره 86 آن رساله چنين آمده است: «مشخصا نمونه قابل ستايش اين قبيل رفتارها، اهداى عضو است كه به گونه‏اى اخلاقا مقبول انجام گيرد.»(21) سازمان كشيشان مدافع حيات(22) تقسيم‏بندى رايج ميان شبيه‏سازى درمانى و شبيه‏سازى انسانى را نادرست و نامعتبر دانسته، آن را فاقد مبنايى مقبول مى‏داند، زيرا در هر دو مورد جنينى شكل گرفته و از آن بهره بردارى مى‏شود.(23) در متون مختلف، اين پرسش مطرح مى‏شود كه «آيا تفاوتى ميان شبيه‏سازى درمانى و شبيه‏سازى مولّد وجود دارد؟»، پاسخ آن نيز منفى است با توضيحى مفصل در اين باره.(24)

    در برابر جريان مسلطى كه شبيه‏سازى درمانى را با اين معيار كه رويان يا پيشْ‏رويان، موقعيت انسانى ندارد و در نتيجه محترم نيست، آيين كاتوليك سرسختانه از موقعيت انسانى كامل جنين حمايت مى‏كند. در بيانيه‏اى كه واتيكان در 27 نوامبر سال 2001 درباره شبيه‏سازى رويان انسانى منتشر كرد، به اين مسئله پرداخت و با اشاره‏اى تأسفبار به مقاله‏اى كه نويسندگانِ آن از شبيه‏سازى درمانى و ايجاد يك رويان انسانى تا مرحله هشت سلولى نام برده بودند، خاطر نشان كرد: نويسندگان تكرار مى‏كنند كه هدفشان پرورش شخص انسانى نيست. اما آنچه آنان، مانند دانشمندان، در مقاله خود «رويان اوليه»(25) (26)يا رويانى در مراحل ابتدايى مى‏نامند، چيست؟ در اين‏جا ما پرسشى اخلاقْ‏زيستى داريم «از چه زمانى حيات انسانى شروع مى‏شود؟»(27) آنگاه خود پاسخ اين پرسش را مى‏دهد كه ما با رويان انسانى روبرو هستيم، نه، آن گونه كه برخى مى‏پندارند، توده‏اى سلولى. از نظر اين بيانيه، اين نگرش سودگرايانه به مسائل زيستى به آن جا مى‏انجامد كه رويان را از جنين، جنين را از كودك و كودك را از فرد بالغْ كم ارزش‏تر به شمار آوريم.(2 اين موضع به مسئله شبيه‏سازى درمانى اختصاص ندارد، از اين منظر، ديگر دستكارى‏هايى كه به نفى و نابودى برخى از رويان‏ها بينجامد، خطا و غير اخلاقى است. شوراى پاپى خانواده، طى بيانيه‏اى، به مخاطرات فروكاهش رويانى و سلب ماهيت انسانى رويان اشاره كرده، به اين مسئله تصريح مى‏كند كه: «از همان لحظه بارورى، حقوق اساسى انسانى و مهم‏ترين آنها حق حيات، بايد براى جنين زاده نشده، به رسميت شناخته شود.»(29)



    4. شيوه و دليل مخالفت با شبيه‏سازى درمانى
    استراتژى كليساى كاتوليك در بحث شبيه‏سازى درمانى آن است كه نخست به روشنى نشان دهد كه هيچ تفاوت ماهوى ميان شبيه‏سازى درمانى و شبيه‏سازى انسانى وجود ندارد. دوم آن‏كه غالب مدافعان شبيه‏سازى درمانى از صفت گمراه كننده و اغواگر «درمانى» بى‏آن كه واقعا چنين باشد، استفاده مى‏كنند و سوم آن‏كه بيشتر كسان تصور روشنى از ماهيت و فرايند شبيه‏سازى درمانى ندارند و به صرف صفت درمانى از تدقيق در اين مسئله خود دارى مى‏كنند. چهارم آن‏كه نبايد اين مسئله در بيانيه‏هاى بين المللى بر ضد شبيه‏سازى انسانى ناديده گرفته شود. پنجم آن‏كه فوايد ادعايى شبيه‏سازى درمانى، ادعايى بيش نيست و مى‏توان به شكل ديگرى نيز به آن دست يافت. سرانجام آن‏كه حقوق جنين با انسان كامل يكسان است. اينك توضيحى مختصر در باب هر يك از اين اقدامات.

    يك. بخشى از ادبيات مسيحى ناظر به اين مسئله، مى‏كوشد تا با تحليل علمى فرايند شبيه‏سازى درمانى نشان دهد كه اين كار ماهيتا همان شبيه‏سازى انسانى است و تنها تفاوت آن در اين است كه پس از استفاده از سلول بنيادى، جنين حاصل‏شده از بين برده مى‏شود. كافى است كه نگاهى به فرايند تكنيك شبيه‏سازى درمانى و شبيه‏سازى انسانى داشته باشيم. اين دو از نظر تكنيكى هيچ تفاوتى با هم ندارند، تنها تفاوت در فرجام رويانى است كه شكل گرفته است. در يك مورد، آن رويان در رحم كشت مى‏شود تا به انسانى كامل تبديل شود و در ديگرى پس از بهره بردارى لازم، آن رويان از بين برده مى‏شود. بدين ترتيب، هر حكمى درباره شبيه‏سازى انسانى صادر كنيم، منطقا بايد آن را شامل شبيه‏سازى درمانى نيز بدانيم. به همين دليل، آكادمى پاپى زندگى، وجود تفاوت اخلاقى قابل ملاحظه‏اى را در ميان شبيه‏سازى درمانى و شبيه‏سازى مولد انكار مى‏كند. افزون بر اين، شبيه‏سازى درمانى گناهى مضاعف به شمار مى‏رود.(30) واتيكان طى بيانيه‏اى كه در فوريه سال 2003 خطاب به سازمان ملل منتشر نمود، بر يگانگى ماهيت شبيه‏سازى درمانى و شبيه‏سازى انسانى تأكيد كرد و اظهار داشت: «هر فرايندى كه مستلزم شبيه‏سازى انسانى باشد، فى نفسه فرايندى است مولّد كه در آن موجودى انسانى در مراحل اوليه آن، يعنى رويان انسانى، توليد مى‏كند... تمايز گذاشتن ميان شبيه‏سازى «مولد» و «درمانى» اصولاً ناپذيرفتنى است، زيرا فاقد بنياد اخلاقى و قانونى است. اين‏تمايز نادرست، بر اين واقعيت نقاب مى‏زند كه موجودى‏انسانى‏با هدف نابودن كردنش آفريده مى‏شود تا از او سلول بنيادى تهيه شود يا تحت آزمايش قرار گيرد».(31)

    دو. از نظر آيين كاتوليك، تعبير «شبيه‏سازى درمانى» پوششى است ماهرانه و براى بازاريابى كه از سوى مدافعان شبيه‏سازى انسانى ايجاد شده است. از اين منظر، «نامگذارى شبيه‏سازى انسانى، به «شبيه‏سازى درمانى» با هدف تجربه‏هاى ويرانگر»،(32) كارى است اغواگرانه و هوشمندانه براى رواج تجارت در عرصه انسانى. استفاده از تعبير «افسانه شبيه‏سازى درمانى»(33) كه در برخى از متون كاتوليكى ديده مى‏شود، به خوبى اين موضع را نشان مى‏دهد.

    سه. بسيارى از افراد و حتى كسانى كه در سياست عمومى جامعه نقش دارند و غالب سياست‏سازان(34) تصوير روشنى از اين مسئله در ذهن خود ندارند. كنفرانس كليساهاى اروپايى، طى بيانيه‏اى به اين مسئله پرداخته، مى‏گويد كه برخى از نظرسنجى‏ها در انگلستان نشان مى‏دهد كه مردم غالبا تصوير روشنى از دليل مخالفت خود با شبيه‏سازى انسانى‏يا مولّد دارند اما درباره سلول بنيادى‏و شبيه‏سازى‏درمانى كه براى به دست آوردن آن انجام مى‏گيرد، بسيار سردرگم‏اند. اين‏ابهام حتى‏دامنگير اعضاى‏پارلمان نيز بوده‏است. از اين رو، اين بيانيه ايضاح اين مسئله در مباحثات عمومى را خواستار شده است.(35)

    چهار. با هدف اين ايضاح، آيين كاتوليك مجدانه در پى طرح اين مقوله و تأكيد بر يكسانى حكم شبيه‏سازى انسانى و درمانى بوده و در مجامع مختلف بر اين مسئله انگشت نهاده است. براى مثال، سازمان يونسكو در 11 نوامبر 1997، «بيانيه جهانى ژنوم انسانى و حقوق بشر»، را منتشر كرد. يازدهمين ماده اين بيانيه، انجام شبيه‏سازى انسانى را مغاير كرامت انسانى دانسته، خواستار منع آن شده بود. واتيكان در اين باره بيانيه‏اى منتشر كرد با عنوان «ملاحظاتى درباره بيانيه جهانى درباره ژنوم انسانى و حقوق بشر» و در آن ملاحظات خود را در اين زمينه منعكس كرد. يكى از اين ملاحظات ناظر به مسئلة منع شبيه‏سازى انسانى است و در آن چنين آمده است: «ماده 11، اعلام مى‏كند كه شبيه‏سازى با هدف ايجاد موجودات انسانى، عملى است ضد كرامت انسانى و نبايد مجاز شمرده شود. با كمال تأسف، اين صورت‏بندى شبيه‏سازى انسانى را با اهداف ديگرى براى مثال، تحقيق يا درمان، كه به همان حد نامقبول است، خارج نمى‏كند.»(36) در انتهاى اين ملاحظات، مجددا اين مسئله مطرح شده است كه در بيانيه يونسكو كه در پى حفظ حقوق بشر است، هيچ سخنى از رويان و نطفه به ميان نيامده است و اين سكوتْ فرصتى را فراهم مى‏كند تا بتوان از آنها به هر شكل ممكن بهره بردارى كرد، حال آن‏كه اين كار ناقض هدف اصلى بيانيه است.(37)

    همچنين پاپ ژان پل دوم، در فوريه سال 2002 خواستار به رسميت شناختن وضعيت قانونى رويان انسانى و احترام به حقوق هر كسى شد كه نمى‏تواند از خود دفاع كند. وى با تأكيد ابراز كرد: «علم اينك به وضوح نشان داده است كه رويان يك شخص انسانى است كه از آغاز بارورى داراى هويت خويش است. در نتيجه، اين توقع منطقى است كه اين هويت، بالاتر از همه حق زيستن، از نظر قانونى به رسميت شناخته شود.»(3 همچنين در بيانيه شوراى پاپى خانواده، بر حق حيات جنين اين گونه تأكيد شده است: «از لحظه بارورى، حقوق اساسى بشر و از همه مهم‏تر حق حيات، نسبت به كودكى كه زاده نشده، بايد به رسميت شناخته شود و اين حق به هيچ روى نبايد نقض شود.»(39)

    پنج. هدف اساسى شبيه‏سازى درمانى، به دست آوردن سلول بنيادى(40) براى درمان برخى از بيمارى‏ها يا كشت و پيوند عضو است. براى مثال، بيمارى را در نظر بگيريم كه نيازمند تزريق مغز استخوان است تا از بيمارى خونى رهايى يابد. اما تن او تنها پذيراى نوع خاصى از مغز استخوان است كه دى.ان.اى. مشابه خود را داشته باشد. از اين نظر بهترين اهدا كننده برادر دوقلوى اوست. حال در اين فرض اگر دسترسى به كسى نداشته باشيم، مناسب‏ترين روش آن است كه هستة سلول فرد بيمار را گرفته و از طريق «تكنيك انتقال هسته سلول جسمى» به درون تخمك خالى از هسته، آن را فعال كنيم. پس از آن‏كه رويان شكل گرفت، از سلول بنيادى آن استفاده خواهيم كرد و سپس آن رويان را از بين مى‏بريم. به كمك سلول بنيادى به‏دست‏آمده، مى‏توانيم عضو مورد نظر را ايجاد كنيم يا آن سلول را در درون مغز استخوان تزريق كرده و به تكثير آن بپردازيم. در اين حالت، بدن بيمار اين مواد را پس نخواهد زد، زيرا تركيب ژنتيكى يكسانى با بدن دارد. اين اساسى‏ترين خاصيت شبيه‏سازى درمانى است و به همين دليل نيز شبيه‏سازى درمانى براى سلامتى انسان ضرورت دارد. اما آيين كاتوليك به مناقشه جدى با اين خاصيت و اين ضرورت مى‏پردازد. اما سلول بنيادى چيست؟
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #3


      سلول بنيادى(41) عبارت است از سلول تخصص‏نيافته‏اى كه مى‏تواند به هر سلولى تبديل شود. مى‏توان سلول‏ها را به تخصص‏يافته(42) و تخصص‏نيافته تقسيم مى‏كردند. سلول تخصص‏يافته، سلولى است كه هنگام تكثير تنها مى‏تواند مشابه خود را توليد كند. براى مثال سلول‏هاى اندام‏هاى مختلف بدن انسان، تخصص‏يافته‏اند، يعنى سلول پوست، تنها سلول پوست و سلول چشم تنها سلول چشم را توليد مى‏كنند. هر چند همه سلول‏ها داراى ساختار ژنتيكى يكسانى‏اند و همه برنامه‏هاى لازم در هر هسته هر سلولى نهفته است. اما بر اثر تخصص‏يافتگى، هر سلولى تنها قادر به تكثير نوع خاصى از سلول مى‏گردد و ديگر برنامه‏هاى آن خاموش مى‏شود. در مقابل، برخى از سلول‏ها همچنان حالت اصلى خود را براى تبديل شدن به هر نوع سلولى حفظ مى‏كنند و محدوديتى در اين زمينه ندارند. زايگوت يا تخمك بارورشده، عالى‏ترين نوع اين قبيل سلول به شمار مى‏رود؛ زيرا اين تك‏سلول مى‏تواند در درازمدت همه سلول‏هاى متفاوت را توليد كند. به همين دليل، نيز بهترين و آسان‏ترين راه به دست آوردن چنين سلولى استفاده از زايگوت در مراحل اوليه آن است. سلول بنيادى از نوع سلول تخصص‏نيافته است و به همين دليل نيز بسيار ارزشمند است.(43) بدين ترتيب، اساسى‏ترين دليل براى توجيه و دفاع از شبيه‏سازى درمانى، وجود سلول‏هاى بنيادى در رويان يا جنين است.

      در برابر اين نگرش، آيين كاتوليك مى‏كوشد تا نشان دهد كه اين دليل، توجيهى استوار براى دفاع از شبيه‏سازى درمانى به شمار نمى‏رود؛ زيرا نخست آن‏كه اين شيوه بسيار گران است و ديگر آن كه از راه‏هاى ديگرى نيز مى‏توان سلول‏هاى بنيادى مورد نظر را به دست آورد. مقاله «افسانه شبيه‏سازى درمانى» به استناد گفته‏هاى متخصصان عرصه ژنتيك نتيجه مى‏گيرد كه اين تكنيك، گذشته از مسائل اخلاقى، به دليل گرانى فوق‏العاده و ارقام نجومى‏اش، نمى‏تواند به بازار راه يافته و در كلينيك‏ها از آن استفاده شود.(44) همچنين در اين مقاله از گزارش كميته ملى مشورتى اخلاق زيستى آمريكا(45) در سال 1997 نقل قول شده است كه اين سناريو، نسبتاگران و دورياب است.(46) در نتيجه، اين كار از نظر اقتصادى به صرفه نيست. اما نكته دوم و مهم‏تر آن است كه اساسا اگر هم در پى به دست آوردن سلول بنيادى باشيم، تنها راه آن شبيه‏سازى درمانى نيست، بلكه راه‏هاى آسان‏تر و ارزان‏ترى نيز وجود دارد. مشاهدات علمى و دستاوردهاى جنين‏شناختى نشان داده است كه سلول بنيادى در بند ناف(47) نيز وجود دارد. لذا مى‏توان پس از تولد نوزاد و بى‏آن كه به او آسيبى برسد، از آن براى گرفتن سلول بنيادى استفاده كرد.(4 افزون بر اين منبع، به نظر متخصصان كاتوليك مى‏توان از اشخاص بزرگسال و بالغ براى برگرفتن سلول بنيادى سود جست، بى‏آن كه به آنان زيانى برسد. برخى از متخصصان بر اين نظر هستند كه اين سلول‏ها در اندام‏هاى مختلف بدن اشخاص بالغ وجود دارد و برخلاف تصورات پيشين، اين سلول‏ها كمتر از آنچه انتظار مى‏رفت، تخصص‏يافته‏اند و در نتيجه مى‏توان با كمى تلاش از آنها براى در هنگام ضرورت سود برد.(49) اين مسئله تا حدى است كه برخى از دستاوردهاى جديد، ترديدى جدى درباره نياز به شبيه‏سازى درمانى پيش كشيده و راه‏هاى تازه‏ترى را مطرح ساخته‏اند. از اين‏رو، شبيه‏سازى درمانى با هدف به دست آوردن سلول بنيادى، از نظر پزشكى نيز محل ترديد است.(50) سخن كوتاه آن‏كه از نظر آيين كاتوليك توجيه علمى جدى براى شبيه‏سازى درمانى وجود ندارد.

      شش. صرف‏نظر از مسائل فوق، گوهرى‏ترين محور استدلال بر ضد شبيه‏سازى درمانى از نظر آيين كاتوليك، آن است كه اين كار ماهيتا غير اخلاقى است و قتل نفس به شمار مى‏رود. در اين‏جا دلايل اخلاقى و دينى كليساى كاتوليك بر ضد شبيه‏سازى درمانى، درست همان دلايلى است كه بر ضد سقط جنين اقامه شده است. از اين رو، لازم است كه اين مسئله با رهيافت كلى آيين كاتوليك در قبال سقط جنين فهم شود. از نظر آيين كاتوليك، سقط جنين نامشروع و غير اخلاقى است و نمى‏توان به دلايل مختلف به اين كار دست زد. موضع كليساى كاتوليك در قبال سقط جنين روشن، و در بيانيه‏هاى مختلف منعكس شده است.

      از ديدگاه آيين كاتوليك، سقط جنين چيزى نيست جز كشتن انسانى بى‏گناه. كشتن بى‏گناهان نيز عملى است كاملاً غير اخلاقى و ناپذيرفتنى. از اين منظر، جنين هيچ تفاوتى با انسان كامل ندارد. هر حقى را كه براى مادر قائل شويم، همسنگ آن را بايد براى جنين ـ حتى جنين يك روزه ـ قائل شويم. در نتيجه، هر حكمى كه در باب كشتن يك انسان كامل و بى‏گناه داديم، بايد همان را به جنين تسرى دهيم. پاپ پيوس دوازدهم خطاب به جمع انجمن كاتوليكى ماماهاى ايتاليايى، اين ديدگاه را به خوبى چنين تقرير مى‏كند: «نوزاد در آغوش مادر، حق زيستن خود را مستقيما از خداوند دريافت مى‏كند... كودك، در حالى كه هنوز زاده نشده، يك انسان است به همان ميزان و به همان دليلى كه مادر انسان است.»(51) تعليم رسمى كليساى كاتوليك در اين باره آن است كه هر شخصى بر صورت‏خداوند و همانند او آفريده‏شده و حيات هر كس‏مقدس است و بايد به‏طور مطلق از لحظه بارورى‏تا مرگ طبيعى، محترم باشد. هيچ‏كس و به هيچ دليلى‏حق نداردكه زندگى جنينى‏را مستقيما نابودكند. از بين‏بردن عامدانه جنين، گناهى است بزرگ و بر ضد قانون طبيعى.(52) شوراى‏واتيكان دو، سقط‏جنين و كودك‏كشى‏را جناياتى‏نفرت‏انگيز معرفى‏كرد.(53)

      پاپ ژان پل دوم نيز در رساله «انجيل حيات»، گسترش سقط جنين و دفاع از آن را يكى از جلوه‏هاى «فرهنگ مرگ» دانسته، آن را جدى‏ترين جنايت بر ضد حيات ناميد. وى در اين رساله نوشت كه برخى كسان با اين توجيه كه جنين تا زمان معينى، انسان به شمار نمى‏رود، اين كار را مشروع مى‏پندارند؛ حال آن‏كه «از لحظه‏اى كه تخمك بارور مى‏شود، حياتى آغاز مى‏شود كه نه از آن پدر است و نه مادر؛ بلكه حيات انسان تازه‏اى است با رشد خاص خود.»(54) از اين منظر، حيات جنين بايد از همان آغاز انعقاد نطفه محترم نگه داشته شود و هيچ كس حق نابودى آن را ندارد. پاپ در اين رساله با اشاره به اقتدار دينى خود اعلام مى‏كند كه سقط عمدى جنين گناهى بزرگ به شمار مى‏رود و اين نظريه بر قانون طبيعى و قانون مكتوب خداوند استوار است.(55) در اسناد متعددى، تأكيد بر لحظه آغازين حيات فرد است كه همان لحظه بارورى است. در نتيجه، به مجرد انعقاد نطفه، حيات مقدس و نامشروطى آغاز مى‏شود كه هيچ كس حق گرفتن آن را ندارد.(56) اين مسئله، از چنان وضوحى برخوردار است كه ديگر نيازى به بحث بيشتر ندارد. البته گفتنى است كه موضع رسمى كليسا در قبال مسئله سقط جنين همواره چنين نبوده و در گذشته برخى از رهبران فكرى آيين كاتوليك، سقط عامدانه جنين را مجاز مى‏شمردند. براى مثال، توماس آكويناس، استدلال مى‏كرد كه جنين تا مدت چهل روز و گاه تا هشتاد روز پس از بارورى، روح ندارد. در نتيجه، سقط جنين در آغاز دوران باردارى از نظر اخلاقى اشكالى ندارد.(57) اين مسئله تا اندازه‏اى ناشى از ديدگاه جنين‏شناختى ارسطويى است كه بر متفكران قرون وسطى تأثير گذاشته بود و تا حدى نيز از اين واقعيت سرچشمه مى‏گيرد كه در كتاب مقدس، چه عهد عتيق و چه عهد جديد، به طور مستقيم به سقط جنين اشاره‏اى نشده است.(5 در حقيقت، احترام بى‏قيد و شرط به حيات جنين، به تدريج با اقتدار كليسا شكل گرفت و گسترش يافت.(59)

      اين موضع رسمى در قبال سقط جنين، پايه و بنيادى است براى داورى درباره مسئله شبيه‏سازى درمانى. پاپ ژان پل دوم در رساله انجيل حيات پس از بحث از غيراخلاقى بودن سقط جنين، اين گونه مسئله را با شبيه‏سازى درمانى گره مى‏زند: «همچنين اين ارزيابى درباره اخلاقى‏بودن سقط جنين مى‏تواند درباب گونه‏هاى جديد دستكارى رويان انسانى اِعمال مى‏شود كه هرچند با انگيزه‏هاى فى نفسه مشروعى انجام مى‏شود، به شكلى اجتناب‏ناپذير مستلزم كشتن آن رويان‏ها است»(60) از اين‏رو، هر حكمى كه بر ضد سقط جنين روا باشد، درباره شبيه‏سازى درمانى نيز صادق است. افزون بر آن شبيه‏سازى درمانى، از اين منظر وحشيانه‏تر از سقط جنين است؛ زيرا در سقط جنين غالبا جنين ناخواسته‏اى را كه بر خلاف اراده ما پديد آمده، از بين مى‏بريم، حال آن‏كه در شبيه‏سازى درمانى آگاهانه و عامدانه جنينى ايجاد و سپس براى استفاده و مصارف ديگران نابود مى‏شود و اين عملى است كه از نظر اخلاقى بسيار پليدتر از سقط جنين است و به همين دليل، پاپ ژان پل دوم در پيامى در اول ژانويه سال 2001 به مناسبت «روز جهانى صلح»،(61) چنين عملى را قساوت‏آميز و دون شأن انسان دانست.(62) مرگ خاموش و پنهان رويان‏ها در آزمايشگاه‏ها و با هدف شبيه‏سازى درمانى، از نظر آيين كاتوليك حقيقتا: «قتل عام بيگناهان روزگار ما به شمار مى‏رود؛ در حقيقت، هيچ جنگ يا فاجعه‏اى، اين چنين قربانى نداشته است».(63)

      با اين حال، آيين كاتوليك مستقلاً نيز به اين مسئله پرداخته و دلائلى بر ضد اين كار اقامه كرده است. از نظر كليساى كاتوليك، شبيه‏سازى درمانى به دلايل اخلاقى نادرست است و چالش‏هايى برمى‏انگيزد. اين چالش را اين گونه مى‏توان صورت‏بندى كرد: «آيا توليد يا استفاده از رويان‏هاى انسانىِ زنده براى سلول بنيادى رويان اخلاقا مجاز است؟»(64) پاسخ آيين كاتوليك به اين پرسش به دلايل زير منفى است:

      1. بر اساس تحليل زيستى كاملى مى‏توان نشان داد كه رويان انسانى از همان لحظه يكى‏شدن دو گامت مذكر و مؤنث، موجودى انسانى است با هويت دقيقا قابل تعريف كه از همان آغاز به گونه‏اى هماهنگ، مداوم و تدريجى رشد مى‏كند. 2. در نتيجه، اين شخصيت انسانى حق حيات خاص خود را دارد. 3. از اين‏رو، برداشتن و نابود كردن توده سلولى داخلى بلاستوسيست كه به رويان آسيبى درمان‏ناپذير مى‏زند و مانع رشد آن مى‏شود، عملى است شديدا غير اخلاقى و غير مجاز. 4. هيچ هدفى، هرچند خوب، مانند برگرفتن سلول بنيادى رويان براى درمان بيمارى ديگران، نمى‏تواند وسيله نامشروع را توجيه كند و چنين دخالتى را موجه سازد. غايت خير، عملى را كه فى‏نفسه خطا است، صحيح نمى‏سازد.(65)

      دايان ايروينگ نيز در مقاله خود مى‏كوشد تا افسانه‏هايى را كه درباره مرحله آغاز حيات انسانى وجود دارد و طبق آنها رويان فاقد شخصيت انسانى تلقى مى‏گردد، نقل و نقد كند. وى با استناد به يافته‏هاى علمى در اين عرصه مى‏گويد: «همان گونه كه همه رويان‏شناسان مى‏دانند، زايگوتِ تكْ‏سلولى انسانى، يا رويان بيشتر رشديافته يا نطفه، موجودى انسانى است»(66) و در برابر «افسانه» شماره 5 كه مدعى است كه محصولِ مستقيم و بلافاصله لقاح، تنها يك «آن»(67) است نه دختر يا پسر، پاسخ مى‏دهد كه حقيقت آن است كه از همان لحظه لقاح، دختر يا پسر بودن نطفه بر اثر نوع پيوند اسپرمى كه اووم را بارور ساخته، از نظر جنين‏شناسى مسلم و مشخص است.(6

      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #4
        سخن كوتاه، از نظر آيين كاتوليك جنين در تمام مراحل زيستى خود، از لحظه بارورى به بعد داراى هويت و شخصيت انسانى است و ما چيزى به نام پيشْ‏رويان(69) كه بر اساس آن بتوان حكم اخلاقى متفاوتى مترتب كرد، نداريم. به گفته كاردينال آلفونسو، تمايز نادرست ميان «به اصطلاح پيشْ‏رويان و رويان(70) در عمل بزرگ‏ترين مانع به رسميت شناختن موقعيت انسانى رويان به شمار مى‏رود.(71) از نظر او، اين اصطلاح با هدف اجتناب از چالشى اخلاقى درباره موقعيت رويان جعل شده است.(72) وى با نگاهى تاريخى به اين واژه بر اين نظر است كه: «اين تعبير فريبنده است و براى دفاع از سقط جنين ساخته شده است»(73) اصطلاحاتى از اين دست برساخته برخى از متخصصان است و به قصد گمراه‏كردن، به كار مى‏رود. براى مثال، به جاى گفتن جنين، تعبير توده سلولى(74) به كار گرفته مى‏شود تا ماهيت حقيقى و انسانى جنين پوشيده ماند. در نقد اين روش، مخالفان شبيه‏سازى درمانى مى‏گويند كه هواداران شبيه‏سازى درمانى مى‏كوشند تا فهم حقيقت را دشوار كنند. اگر زنى نوزادى توليد كند تا از كليه او براى پيوند زدن به ديگرى استفاده كند، «آيا گفته مى‏شود كه وى، كليه‏اى زاييده است؟»(75) حقيقت آن است كه در شبيه‏سازى درمانى با موجودى انسانى روبروييم، نه با «خوشه‏هاى سلولى».(76) كنفرانس اسقف‏هاى آمريكا، در مقاله‏اى با عنوان «شبيه‏سازى انسانى چيست؟» به استناد منابع رسمى كنگره آمريكا و ديگر منابع پزشكى و جنين‏شناختى تأكيد مى‏كند كه رويانى كه از طريق انتقال هسته سلولى ايجاد شده، برخلاف تصور برخى افراد، يك ارگانيسم و موجود زنده است.(77)

        با همين نگرش و تأكيد بر ماهيت و شخصيت انسانى رويان است كه در بسيارى از اسناد كليساى كاتوليك، نام‏هاى گوناگون جنين كه ناظر به مراحل رشد آن است، آگاهانه و عامدانه به جاى يكديگر به كار مى‏رود و از نظر اخلاقى فرقى ميان زايگوت، پيشْ‏رويان، رويان، نطفه، مورولا، بلاستوسيست و جنين گذاشته نمى‏شود. براى مثال، در پانوشتِ «تعليم درباره احترام به حيات انسانى در بنيادش و درباره كرامت توليد مثل: پاسخ‏هايى به پرسش‏هاى مشخص روز»، تصريح شده است كه در اين متن، واژه‏هاى zygote, pre-embryo, embryo, و fetus آزادانه و به جاى يكديگر به كار مى‏رود و خصوصيات اخلاقى يكسانى به همه آنها نسبت داده مى‏شود و «علت اين استفاده، در متن روشن شده است.»(7

        بدين ترتيب، از نظر آيين كاتوليك شبيه‏سازى درمانى، غير اخلاقى است و هيچ توجيهى براى آن وجود ندارد؛ زيرا نهايتا اين كار مستلزم ايجاد و سپس نابودى جنين است و از اين نظر گناهى مضاعف(79) (80) به شمار مى‏رود و حتى قبيح‏تر و غير اخلاقى‏تر از شبيه‏سازى انسانى است؛ حال آن‏كه از نظر كليساى كاتوليك، «رويان، داراى كرامت انسانى است، حتى هنگامى كه تنها شامل يك سلول باشد.»(81) با اين نگرش، هنگامى كه خبر شبيه‏سازى سازى رويانى تا مرحله هشت سلولى از سوى دانشمندان آمريكايى در نوامبر سال 2001 منتشر شد، واتيكان اين عمل را محكوم كرد و گفت كه اين واقعه، «ما را بر آن مى‏دارد تا مجددا و با قوت تأكيد كنيم كه آغاز حيات انسانى با قرار داد درباره مرحله خاصى از رشد جنينى تعيين نمى‏شود؛ در حقيقت اين حيات از همان لحظه آغاز رويان، تحقق يافته است.»(82) اين نكته نيز افزودنى است كه برخى بر اين تصوراند كه يكى از شرايط حكم به جنين انسان بودن آن است كه اين جنين در رحم مادر شكل گرفته باشد. از اين‏رو، اگر ايجاد رويان در خارج از رحم صورت گرفت، اساسا نمى‏توان آن را جنين انسانى ناميد و حكم انسان را بر آن بار ساخت. آيين كاتوليك با اين نگرش مخالفت كرده و چنين شرطى را ضرورى نمى‏شمارد. گيل كوين، مدير اجرايى دبيرخانه اسقف‏هاى آمريكايى براى فعاليت‏هاى حافظ حيات، موضع كليسا را در برابر ايجاد رويان برون رحمى چنين بيان مى‏دارد: «رويان انسانى، چه در رحم مادر آفريده شود و چه در بشقاپ پترى،(83) در بنياد و سرنوشت، انسان است.»(84)

        بنابراين، از نظر آيين كاتوليك، حيات انسانى از لحظه بارورى آغاز مى‏شود و تقسيم‏هاى رايج علمى درباره مراحل مختلف رشد جنين به معناى ارزشگذارى متفاوت درباره حق حيات او نيست و رويان دو سلولى همانند جنين نه ماهه محترم و به همان اندازه انسان است. در نتيجه، موجود انسانى از همان لحظه‏اى كه ايجاد شده بايد محترم دانسته شود و همه حقوق انسانى‏اش از جمله حق حياتش رعايت گردد. بخشى از تعليم بلند و مفصلى كه به مسائل روز اختصاص يافته، ناظر به تعيين و تعريف اين حقوق اساسى است. گفتنى است نام ديگر اين تعليم، هديه حيات(85) است. از آن جا كه شبيه‏سازىِ درمانى در نهايت نابودى جنين انسانى را در پى دارد، خلاف تعليم فوق و مغاير آموزه‏هاى كليساى كاتوليك است و به هيچ روى مجاز نيست. اين موضع با تعليمات كليسا كه در بيانيه‏هاى مختلف منعكس شده، منطبق و هماهنگ است.


        5. حكم شبيه‏سازى انسانى
        شبيه‏سازى انسانى بى‏ترديد عملى است غير اخلاقى و ناقض كرامت انسانى و هيچ هدفى، هرچند ارجمند و شرافتمندانه، نمى‏تواند آن را توجيه كند. اين موضع و ديدگاه را بارها رهبران كليساى كاتوليك بيان كرده و در بيانيه‏ها و اسناد مختلف بازتاب يافته است. مخالفت آيين كاتوليك با شبيه‏سازى انسانى ريشه در برداشت اين آيين از كتاب مقدس و تفسير داستان‏هاى عهد عتيق دارد. در حقيقت، عمده مخالفت با شبيه‏سازى انسانى در كليساى كاتوليك بر سه داستان محورى سِفْر پيدايش در عهد عتيق استوار است. اين سه داستان با تفسيرى كه از آن ارائه مى‏شود، زمينه و بسترى را فراهم مى‏كند تا كاتوليك‏ها بتوانند مخالفت خود را به شبيه‏سازى انسانى مدّلل كنند. گاه به تصريح به اين داستان‏ها اشاره مى‏شود و گاه تنها پيرنگى از آنها در بحث از شبيه‏سازى انسانى ديده و تلميحى به آنها يا يكى از آنها مى‏شود. از اين‏رو، براى فهم درست دلايل مخالفت آيين كاتوليك با شبيه‏سازى انسانى لازم است كه نخست مرورى بر اين داستان‏ها داشته باشيم. سِفْر پيدايش، با گزارش آفرينش آسمان‏ها و زمين به دست خداوند شروع مى‏شود كه شش روز به طول انجاميد. در روز هفتم خداوندِ خدا كارش را به پايان رساند و آرام گرفت. اين آفرينش از آسمان‏ها شروع، و به خلقت آدم ختم شد. پس از آن خداوند براى آدم جفتى آفريد و آن دو را در بهشت عدن جاى داد. اما نافرمانى از دستور خداوند به هبوط آنان انجاميد. در زمين به زاد و ولد پرداختند و قابيل، برادر خود هابيل را كشت و بعدها فرزندان آدم در بابل برجى ساختند كه به خواست خداوند ويران شد و به پريشانى زبان آنان انجاميد. اينك اصل اين سه داستان از كتاب مقدس:


        يك. خلقت آدم
        و خدا گفت: «آدم را به صورت ما و موافق ما بسازيم تا بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان وبهايم و بر تمامى زمين و همه حشراتى كه مى‏خزند، حكومت نمايد». پس خدا آدم را به صورت خود آفريد. او را به صورت خدا آفريد. ايشان را نر و ماده آفريد و خدا ايشان را بركت داد و خدا بديشان گفت: «بارور شويد و كثير شويد و زمين را پر سازيد و در آن تسلط نماييد و بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و همه حيواناتى كه بر زمين مى‏خزند، حكومت كنيد» (پيدايش 1:26ـ29).


        دو. قتل هابيل
        و آدم زن خود حوا را بشناخت و او حامله شده قائن را زاييد و گفت: «مردى از يهوه حاصل نمودم». بار ديگر برادر او هابيل را زاييد و هابيل گله‏بان بود و قائن كاركن زمين بود، و بعد از مرور ايام واقع شد كه قائن هديه‏اى از محصول زمين براى خدا آورد، و هابيل نيز از نخست‏زادگان گله خويش و پيه آنها هديه‏اى آورد و خداوند هديه او را منظور داشت. اما قائن و هديه او را منظور نداشت. پس خشم قائن به شدت افروخته شده، سر خود را به زير افكند. آنگاه خداوند به قائن گفت: «چرا خشمناك شدى و چرا سر خود را به زير افكندى؟ اگر نيكويى مى‏كردى، آيا مقبول نمى‏شدى؟ و اگر نيكويى نكردى، گناه بر درْ در كمين است و اشتياق تو دارد؛ اما تو بر وى مسلط شوى». و قائن با برادر خود هابيل سخن گفت و واقع شد چون در صحرا بودند، قائن بر برادر خود هابيل برخاسته او را كشت. پس خداوند به قائن گفت: «برادرت هابيل كجاست؟» گفت: «نمى‏دانم، مگر پاسبان برادرم هستم؟» گفت: «چه كرده‏اى؟ خون برادرت از زمين نزد من فرياد بر مى‏آورد! و اكنون تو ملعون هستى از زمينى كه دهان خود را باز كرد تا خون برادر تو را از دستت فرو برد. هر گاه كار زمين كنى همانا قوّت خود را ديگر به تو ندهد و پريشان و آواره در جهان خواهى بود». قائن به خداوند گفت: «عقوبتم از تحملم زياده است». اينك مرا امروز بر روى زمين مطرود ساختى و از روى تو پنهان خواهم بود و پريشان و آواره در جهان خواهم بود و واقع مى‏شود هر كه مرا يابد، مرا خواهد كشت. خداوند به وى گفت: «پس هر كه قائن را بكشد هفت چندان انتقام گرفته شود» (پيدايش: 1ـ16).


        سه. ويرانى برج بابل
        و تمام جهان را يك زبان و يك لغت بود. و واقع شد كه چون از مشرق كوچ مى‏كردند هموارى‏اى در زمين شِنعار يافتند و در آنجا سكنى گرفتند. و به يكديگر گفتند: «بياييد خشت‏ها بسازيم و آنها را خوب بپزيم» و ايشان را آجر به جاى سنگ بود، و قير به جاى گچ. و گفتند: «بياييد شهرى براى خود بنا نهيم، و برجى را كه سرش به آسمان برسد، تا نامى براى خويشتن پيدا كنيم، مبادا بر روى تمام زمين پراكنده شويم». و خداوند نزول نمود تا شهر و برجى را كه بنى‏آدم بنا مى‏كردند ملاحظه نمايد. و خداوند گفت: «همانا قوم يكى است و جمع ايشان را يك زبان و اين كار شروع كرده‏اند و الآن هيچ كارى كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد. اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشّوش سازيم تا سخن يكديگر نفهمند». پس خداوند ايشان را از آنجا بر روى تمام زمين پراكنده ساخت و از بناى شهر بازماندند. از آن سبب آنجا را بابل ناميدند زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامى اهل جهان را مشّوش ساخت و خداوند ايشان را از آنجا بر روى تمام زمين پراكنده نمود (پيدايش 11:1ـ9).
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #5

          چهار. تعبير اخلاقى اين داستان‏ها
          از اين سه داستان دينى، سه اصل اخلاقى اساسى به دست مى‏آيد: يك، انسان موجودى است خداگونه وهمانند او كه بر صورت او آفريده شده است، پس موجودى است يكتا و داراى كرامت خاص خدايى و متفاوت از همه موجودات و مخلوقات ديگر؛ دو، حيات انسانى، والاترين شى‏ءِ ارجمند هستى و حفظ آن عالى‏ترين عمل اخلاقى است و در مقابلْ قتل نفس از كهن‏ترين و سنگين‏ترين اعمال غير اخلاقى به شمار مى‏رود؛ سه، غرور و تلاش براى گذشتن از حدود انسانى خود و خدايى كردن و نديدن محدوديت‏هاى نوع بشر، رفتارى است غير اخلاقى و عامل تباهى انسان. اين كار در كتاب مقدس به عنوان گزارشى از يك ماجرا نقل شده، اما نمادى است براى هر حركتى كه انسان را از حقيقت وجودى‏اش دور سازد؛ كارى كه فرجام خوشى براى انسان نخواهد داشت. در مكتوبات ناظر به شبيه‏سازى به اين داستان‏ها اشاره و گاه ارجاع داده مى‏شود و مستندى براى داورى درباره اين تكنيك به شمار مى‏رود. براى مثال در مقاله «شبيه‏سازى انسانى بر ضد كرامت انسانى» به هر سه داستان اشاره شده است. در بخشى از اين مقاله، با تأكيد بر اين كه ما انسان‏ها بر صورت و همانند خدا آفريده شده‏ايم، نتيجه گرفته مى‏شود كه در حقيقت ما «محصول دستان اوييم». نويسنده در ادامه اين مقاله، از نايجل كامرون، متخصص اخلاق، از سر موافقت نقل قول مى‏كند كه ما در حال حركت از «مسائل قابيل و هابيل» به «مسائل برج بابل» هستيم؛ از نابودى زندگى انسان‏ها، به نابودى محدوديت‏هاى خودمان.»(86) پاپ ژان پل دوم نيز بخشى از رساله انجيل حيات خود را به گزارش و شرح داستان قتل هابيل به دست قابيل داده است. وى اين داستان را نه گزارشى از تاريخ گذشته، كه شرح حال انسان معاصر مى‏داند و بر اين باور است كه در جهان معاصر. فرهنگ مرگ و كشتار ادامه تفكر قابيلى است. وى پس از نقل اصل داستان از سفر پيدايش چنين مى‏نويسد: «بياييد اين گزارش كتاب مقدسى(87) را، كه برخلاف ساختار باستانى و سادگى بسيارش، چيزهاى فراوانى براى آموختن به ما دارد، با هم بازخوانى كنيم.»(8 آنگاه با شرح فقرات اين داستان طى چندين صفحه، نتايجى بر آن بار مى‏كند كه يكى از آنها تقدس حيات انسانى است و ديگرى مخالفت با هر چيزى كه اين حيات را به خطر اندازد. يكى از اين مخاطرات، فن توليد مثل مصنوعى است كه افزون بر غير اخلاقى‏بودن، به دليل آن‏كه در موارد متعددى به شكست مى‏انجامد، خطرى براى زندگى به شمار مى‏رود و راه را نه تنها بر سقط جنين بلكه بر فرزندكشى(89) نيز مى‏گشايد.(90)

          با اين همه از ميان اين سه داستان، داستان نخست از اهميت خاصى برخوردار است و تقريبا مدار همه بحث‏هاى مربوط به شبيه‏سازى انسانى است و نقطه ثقل استدلال‏ها بر ضد شبيه‏سازى انسانى به شمار مى‏رود.

          گفتنى است كه مخالفت با شبيه‏سازى انسانى، ناظر به نتيجه‏اى است كه در خود دارد، نه نوع تكنيكى كه از آن استفاده مى‏شود. از اين رو، هرچند در متون مربوطه به روشنى مقصود از شبيه‏سازى انسانى يا «فنّ انتقال هسته سلول جسمى» تعريف مى‏گردد، ليكن هر تكنيكى كه چنين پيامدى داشته باشد، در حكم آن است و از اين جهت ميان اين تكنيك و ديگر تكنيك‏ها مشابه تفاوتى نيست. پاپ ژان پل دوم در پيام خود به سازمان ملل بر اين يگانگى چنين اشاره مى‏كند: «نتيجه اوليه و اجتناب‏ناپذير شبيه‏سازى رويانى(91) و شبيه‏سازى هسته‏اى(92) ايجاد موجودى انسانى در مرحله رشد جنينى آن است. بنابراين، شبيه‏سازى انسانى و شبيه‏سازى رويانى، يكسان‏اند و همانند يكديگر به شمار مى‏روند.»(93) همچنين در «يادداشت‏هايى درباره شبيه‏سازى» با تأكيد بر كرامت انسانى، بر اين نكته انگشت نهاده شده كه «فرقى نمى‏كند كه چه تكنيكى به كار گرفته شود يا چه اهدافى دنبال گردد».(94)

          با اين نگاه يكسان به انواع شبيه‏سازى كه به توليد انسان منجر شود، كليساى كاتوليك به استناد كتاب مقدس و اصول اخلاقى منعبث از آن قاطعانه به مخالفت با شبيه‏سازى انسانى بر مى‏خيزد و آن را بى‏هيچ قيد و شرطى نادرست و غير اخلاقى مى‏شمارد. پاپ ژان پل دوم، در پيامى به اجتماع رهبران كليسا در ريمينى، ايتاليا، بر مدافعان شبيه‏سازى خرده گرفت و گفت كه آنان اين باور متكبرانه را در سر دارند كه: «پروژه آنان از پروژه خالق»(95) براى بشر بهتر است و اين رهيافت آمادگى آنان را براى بهره‏بردارى از انسان‏ها براى اهدافشان نشان مى‏دهد.(96) از نظر پاپ، حتى اگر هدف شبيه‏سازىْ ايجاد انسان تا مرحله كمال و بلوغ باشد و در آن نابودى رويان و جنين انسانى نباشد و هيچ رويانى در اين فرايند از بين نرود، «باز اين فعاليت توهينى به كرامت شخص انسان به شمار مى‏رود».(97) افزون بر آن، انجام شبيه‏سازى و موفقيت در آن به كسانى كه اقدام به اين كار كرده‏اند، «حسى از قدرت»(9 مى‏بخشد كه مى‏تواند استدلال اخلاقى را مشوّش و كژتاب كند. اين مسئله هنگامى جدى‏تر مى‏شود كه در نظر داشته باشيم كه در اينجا با شيوه‏اى بيرحمانه و «غير انسانى»(99) مواجه هستيم.(100)

          همچنين پاپ ژان پل دوم با همسنگ شمردن سقط جنين، اوتانازى(101) يا قتل از روى ترحم و شبيه‏سازى، شبيه‏سازى انسانى را فروكاستن انسان‏ها به اشيايى صرف دانست.(102) اين موضع به مناسبت‏هاى مختلف بيان و تأكيد شده و ديگر رهبران آيين كاتوليك بر آن پاى فشرده‏اند. مخالفت با شبيه‏سازى انسانى تمامى انواع آن را با هر انگيزه‏اى در بر مى‏گيرد و حتى زوجين نابارور نيز مجاز به استفاده از آن براى درمان مشكل خود نيستند.


          6. دلايل مخالفت با شبيه‏سازى انسانى
          با تحليل متون مختلف كاتوليكى و سخنانى كه در مخالفت با شبيه‏سازى انسانى نوشته و بيان شده، مى‏توان مهم‏ترين علت مخالفت با اين كار را دلايل زير دانست:

          يك. احتمال شكست و ناكامى از نظر علمى؛

          دو. ضرورت توليد مثل جنسى براى ايجاد فرد جديد؛

          سه. تحميل هويت خود بر شخص شبيه‏سازى شده؛

          چهار. غصب جايگاه خداوند و خدايى كردن؛

          پنج. نقض كرامت انسانى؛

          شش. نقض حق كودك براى داشتن والدين؛

          هفت. تنزل انسان به شيئ؛

          هشت. مغايرت با حق «نادانى» و جهل به آينده؛

          نه. امكان سوء استفاده‏هاى مختلف و

          ده. فروپاشى نهاد خانواده.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #6
            يك. احتمال شكست و ناكامى از نظر علمى

            كاربست اين تكنيك نيازموده كه هنوز در آغاز راه خود قرار دارد، ممكن است مخاطراتى براى شخص شبيه‏سازى شده در پى داشته باشد. توجه به يافته‏هاى علمى درباره روند و فرايند شبيه‏سازى دالى و پيچيدگى اين مسئله و حساسيت جايگاه و كرامت انسانى، از چنان اهميتى بر خوردار است كه ما را از به كارگيرى اين تكنيك باز مى‏دارد.از اين جهت اقدام به‏شبيه‏سازى‏انسانى به‏دلايل علمى به احتمال قوى‏ناموفق و در نتيجه‏از نظر اخلاقى‏نادرست است. اين‏دليل هنگامى‏استوارتر و حساس‏تر مى‏شود كه در نظر داشته‏باشيم كه براى تحقق يك جنين شبيه‏سازى شده، چه‏بسا ده‏ها رويان و جنين از بين خواهند رفت.(103) به همين سبب در يكى از بيانيه‏هاى پاپى به مخاطراتى چون بيمارى‏هاى‏شديد و عيوب ژنتيكى‏يا پديدآمدن موجوداتى هيولاوش اشاره شده است.(104)

            با اين حال، اين دليل از دلايل اصلى مخالفت آيين كاتوليك با شبيه‏سازى انسانى به شمار نمى‏رود و تنها دليلى جنبى است. از اين رو، اگر هم به فرض اين تكنولوژى چنان پيشرفت كند كه مخاطرات احتمالى آن از ميان برود و حتى مستلزم كشتن جنين‏هاى اضافى و آزمايشى نباشد، باز اصل اين كار خطا و غير اخلاقى است. سرْ اسقف رِناتو مارتينو، ناظر دائمى واتيكان در سازمان ملل، در 19 نوامبر سال 2000 در كميته سازمان ملل كه با هدف بررسى جوانب مسئله منع جهانى شبيه‏سازى انسانى و صدور قرارى در اين زمينه برگزار شده بود، سخنانى خطاب به رئيس اين كميته بيان داشت كه گوياى اين ديدگاه است. وى در قسمتى از سخنان خود گفت كه مخالفت واتيكان با شبيه‏سازى انسانى تنها برخاسته از ريسك‏هاى احتمالى و مرگ رويان‏ها و ناكامى از موفقيت اين كار نيست، «بلكه نخست و مهم‏تر از همه، بر دلايل انسان‏شناختى و اخلاقى مبتنى است.»(105)



            دو. ضرورت توليد مثل جنسى براى ايجاد فرد جديد
            نه تنها شخص بايد واجد والدين باشد و در كادر زوجيت زاده شود، بلكه اين ولادت بايد از طريق آميزش جنسى حاصل شده باشد. از اين منظر، تنها در ميان زوجين و بر اساس عشق متقابل آنان است كه بسترى حاصل مى‏شود و زمينه‏اى آماده مى‏گردد تا خداوند فرزندى به آنان اعطا كند. زوجين تنها بايد اعمالى انجام دهند و منتظر باشند تا والد شوند. نقش والدين در اين ميان، تنها نقشى اِعدادى است و آنان نبايد هيچ‏گونه تلاش آگاهانه و عامدانه‏اى در اين راه انجام دهند. اين مسئله از نظر كليساى كاتوليك داراى دو شرط مكمل يكديگر است. يكى آن‏كه فرزند تنها در دايره زوجيت و بدون دخالت شخص ثالث زاده شود و ديگر آن‏كه والدين عمل خاصى كه به آنان نقش آفرينشگرى دهد، نبايد ايفا كنند. شبيه‏سازى انسانى، ناقض اين شرايط است و اگر ميان زوجين هم صورت گيرد، باز خطا است. مخالفت با شبيه‏سازى انسانى از اين منظر، منطقا مختص به شبيه‏سازى انسانى نخواهد بود و موارد ديگرى را نيز در بر خواهد گرفت، از جمله انواع تكنولوژى‏هاى بارورى مصنوعى يا آرت ART "(assisted reproductive techniques)" به همين دليل نيز آيين كاتوليك مخالفت خود را با انواع اين قبيل تكنيك‏ها اعلام داشته و آنها را مغاير آموزه‏هاى كليساى كاتوليك مى‏داند. براى مثال، لقاح برون رحمى از نظر آيين كاتوليك كارى است غيراخلاقى و ناقض عشق خانوادگى. فرزند بايد زاده عشق و محبت طرفين و نشانه زنده‏اى از «آرى» خالق به تاريخ انسان باشد، حال آن‏كه با استفاده از تكنيك‏هاى بارورى مصنوعى، اين نشانه زائل مى‏شود: «پديد آمدن موجود انسانى تازه‏اى فى‏نفسه همواره هديه و عطيّه است، «اينك، پسران از جانب خداوند مى‏باشند و ثمره رحم اجرتى از اوست.»(106) هر شخصى از همان لحظه زندگى نشانه ملموسى از عشق وفادارانه خدا به بشر است؛ او نشانه زنده «آرىِ» خالق به تاريخ انسان‏ها است، تاريخ رستگارى كه با اتحاد تامّ با خدا در شعف حيات ابدى كامل خواهد شد.»(107) ليكن تكنيك‏هاى بارورى مصنوعى اين عمل مقدس و اين نشانه زنده خدا را دستكارى كرده و آن را به چيزى بى‏ارزش بدل مى‏كنند. به همين دليل، كليساى كاتوليك بارها و با شدت تأكيد مى‏كند كه اين تكنيك‏ها، فارغ از كارآيى يا ناكارآمدى، «در واقع، شيوه‏اى ناشايسته براى به وجود آوردن زندگى جديدى است»(10 زيرا توليد مثل را از دايره زوجيت و روابط زناشويى خارج كرده، به دخالت تكنيكى شخص ثالث مى‏پيوندد. افزون بر اين، از ديدگاه نويسندگان «تأملاتى درباره شبيه‏سازى»، تحقق شبيه‏سازى انسانى به تغيير معنا و مفهوم انسانى آميزش جنسى مى‏انجامد و آن را از بار عاطفى‏اش تهى كرده به عملى اضافى و قابل حذف بدل مى‏سازد، زيرا مى‏توان به سادگى و بى‏اقدام به فعاليت جنسى تخمك موردنظر را بارور ساخت و در نهايت، «معناى‏توليد مثل انسانى‏را دگرگون كرد.»(109)

            در توليد مثل جنسى، والدين تنها پذيرنده حيات‏اند، اما تكنيك‏هاى بارورى مصنوعى از جمله لقاح برون‏رحمى به والدين و ديگر انسان‏ها قدرتى فراتر مى‏بخشد و در نتيجه، «زندگى و مرگ، محكومِ تصميم انسان مى‏شود.»(110) اين كار عواقب خطيرى دارد؛ از جمله، به انسان قدرت مى‏دهد تا بر همنوعان خود مسلط شود و راه بهسازى نژادى(111) هموار شود.(112) بخشى از «تعليم در باب احترام به زندگى انسانى در بنيادش و در باب كرامت توليد مثل، پاسخ‏هايى به پرسش‏هاى معين روز»، به تشريح دلايل مخالفت با تكنيك‏هاى بارورى و پاسخ به پرسش‏هاى مختلف در اين باره اختصاص يافته است. در اين سند آمده است كه رواج لقاح برون‏رحمىِ انسانى راه را بر ديگر انواع لقاح برون‏رحمى و سوءاستفاده از رويان‏ها مانند تلاش براى لقاح ميان گامت‏هاى انسان با حيوان يا ايجاد رحم‏هاى مصنوعى مى‏گشايد.

            حاصل آن‏كه مخالفت با شبيه‏سازى انسانى در حقيقت بخشى از مخالفت گسترده‏ترى است كه با لقاح برون رحمى و ديگر شيوه‏هاى لقاح مصنوعى است. در شبيه‏سازى انسانى، اصول و شرايط و حرمت خانواده و هديه بودن فرزند نقض مى‏شود و عمل مقدس توليد مثل به كارى مكانيكى تبديل مى‏شود، در حالى كه اين حق مسلم نوزاد است كه از طريق لقاح طبيعى ايجاد شده، در رحم مادر پرورده، از طريق ازدواج توليد و در دايره زوجيت زاده و بزرگ شود.(113) پاپ ژان پل دوم مهم‏ترين اشكال بارورى مصنوعى و غير اخلاقى بودنش را آن مى‏داند كه اين تكنولوژى، توليد مثل را از رابطه طبيعى زوجيت و اين عملِ خلاّق مى‏گسلد.(114) طبق اين نگرش، هر گونه مداخله‏اى در امر توليد مثل، خطا و نادرست است، حتى پيشگيرى از باردارى، مانعى در برابر وظيفه گشودگى(115) در قبال هديه و عطيه الهى به شمار مى‏رود.(116)

            به استناد دليل فوق، شبيه‏سازى انسانى مطرود و محكوم است، زيرا طبق پيام واتيكان «شبيه‏سازى تمايل جنسى انسانى را به شئ بدل مى‏سازد...»(117)



            سه. تحميل هويت خود بر شخص شبيه‏سازى شده
            كسى كه مى‏خواهد موجودى را شبيه‏سازى كند، از خزانه ژنيتكى خود يا ديگرى براى اين كار استفاده مى‏كند و با اين كار هويت مورد نظر خود را بر جنين و شخص آينده تحميل مى‏كندو اين مغاير حق مسلم هر كسى است كه هويت خاص خود را داشته باشد.

            اين استدلال گاه به اين صورت مطرح مى‏شود كه شبيه‏سازى انسانى غير اخلاقى است، زيرا اگر والدين بخواهند از سلول فرزند مرده خود، جنينى شبيه‏سازى كنند «با كودك جديد به مثابه موجود متمايزى كه داراى هويت خاص خويش است، رفتار نخواهد شد، بلكه به مثابه ضميمه شخص ديگرى رفتار خواهد شد.»(11 در نتيجه، فرد شبيه‏سازى‏شده،فاقد هويت‏و فرديت‏خاص‏خود خواهدبودو اين كارى‏غيراخلاقى است.


            چهار. غصب جايگاه خداوند و خدايى كردن
            اقدام به شبيه‏سازى و كارهايى از اين دست، مستلزم حكم كردن درباره زندگى و مرگ و نهايتا سرنوشت ديگران است، حال آن‏كه اين داورى تنها از آن خداوند است و اوست كه اختيار مرگ و زندگى را به دست دارد. «تعليم در باب احترام به زندگى انسانى در بنيادش و در باب كرامت توليد مثل، پاسخ‏هايى به پرسش‏هاى معين روز»، لقاح برون‏رحمى را محكوم مى‏كند و اين محكوميت به دليل آن است كه در فرايند انجام اين كار، برخى از رويان‏ها نابود مى‏شوند. اين سند سپس چنين ادامه مى‏دهد: «همان گونه كه كليسا سقط جنين القائى(119) را محكوم كرد، اعمالى از اين دست را بر ضد زندگى اين موجودات انسانى ممنوع مى‏كند. وظيفه است كه سنگينى مشخص نابودى رويان‏هاى به دست آمده «درون شيشه‏اى»،(120) خواه از طريق بارورى مصنوعى و خواه از طريق تقسيم هسته‏اى با هدف تحقيقِ‏صرف، محكوم‏شود. با كارهايى از اين دست، محقق جاى خداوند را غصب مى‏كندو تاهنگامى كه به دلخواه تصميم مى‏گيرد كه چه كسى زنده بماند و چه كسى به كام مرگ فرستاده شود و موجودات انسانى بى‏دفاع را بكشد، هر چند ممكن است به اين امر واقف نباشد، خودش را در موقعيت سرور سرنوشت ديگران قرار داده است.»(121) دايان ايروينگ نيز عنوان مقاله خود را كه بر ضد شبيه‏سازى انسانى نگاشته «خدايى‏كردن» مى‏نهد و با اين نامگذارى نگرش آيين كاتوليك به اين مسئله را منعكس مى‏كند.(122)

            از اين منظر، مجموعه كارهايى از جمله شبيه‏سازى انسانى، كوششى است براى ناديده گرفتن يا فراموش كردن جايگاه بشرى انسان و تجلى مدرن غرور كسانى است كه برج بابل را برآوردند. اين كار چه آگاهانه باشد و چه ناآگاهانه، گونه‏اى خدايى‏كردن(123) و خروج از زىّ بندگى و انسانى است. با همين نگرش است كه پاپ ژان پل دوم درباره كسانى كه در پى شبيه‏سازى انسانى‏اند مى‏گويد كه آنان از سر تكبر اين باور را در سر دارند كه «پروژه‏شان از پروژه خالق»(124) براى بشر بهتر است و اين يعنى خود را خدا پنداشتن و از حدود انسانى و محدوده مجاز خود بيرون رفتن. سرْ اسقف رِناتو مارتينو، نيز از همين منظر به مسئله شبيه‏سازى انسانى مى‏نگرد و مى‏گويد كه اقدام به شبيه‏سازى انسانى ممكن است نقش خالق را غصب كند(125) و در نتيجه مى‏تواند توهينى به خداوند به شمار رود.(126) اسقف دونالد ووئرل(127) نيز در ميان دلايل متعددى كه كاتوليك‏ها بر ضد شبيه‏سازى انسانى اقامه مى‏كنند، به دليل خدايى‏كردن اين گونه اشاره مى‏كند: «فرايند شبيه‏سازى موجودات انسانى، اين تصور را تقويت مى‏كند كه برخى از افراد مى‏توانند بر هستى ديگران، تا حدى كه هويت زيستى آنان را برنامه‏ريزى كنند، اقتدار داشته باشند. اثر اين امكان، جوانب جديدى از برترى نژادى(12 و برترى جنسى(129) را رشد خواهد داد.»(130) پدر ويليام مائسترى نيز از همين منظر به شبيه‏سازى انسانى مى‏نگرد و با اشاره به آيات آغازين سفر پيدايش درباره آن‏كه انسان بر صورت خدا آفريده شده، تأكيد مى‏كند كه ما آفريدگان‏ايم، حال آن كه تاريخ به ما نشان مى‏دهد كه مى‏خواهيم تنها آفرينندگان خود باشيم و مى‏كوشيم از طريق تكنولوژى خدا شويم. آنگاه نتيجه مى‏گيرد كه «شبيه‏سازى در پى آن است تا زندگى را از هديه‏اى، به محصول خواسته‏هاى خودمان بدل سازد. اين وسوسه هميشگى بوده تا فقط خودمان را جاى خدا بگذاريم.»(131) رايموند رازاريو نيز بر اين نظر است كه «ما شريك خالق‏ايم، نه خالق»(132) جان هاس از اين نقطه مى‏آغازد كه فرزندان با مشاركت زوجين و خداوند توليد و زاده مى‏شوند و «ايجاد كودكان، عملى است تعاونى ميان شوهر، زن و خودِ خدا»،(133) حال آن‏كه شبيه‏سازى انسانى اين مشاركت را مختل مى‏كند.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #7

              پنج. نقض كرامت انسانى
              به اعتقاد كليساى كاتوليك، شبيه‏سازى نقض صريح كرامت انسانى است. اين اشكال بر اساس نگرش انسان‏شناختى كليساى كاتوليك درباره جايگاه انسان در نظام هستى قرار دارد. همانطور كه در داستان آفرينش ديديم، انسان همانند و بر صورت خداوند است و با ديگر موجودات هستى تفاوت دارد. نظام طبيعت زير سلطه او قرار دارد، زيرا او همانند خداوند است. در متون مختلف مسيحى بر اين جايگاه ويژه تأكيد مى‏شود. براى مثال، پاپ ژان پل دوم در رساله انجيل حيات، با استناد به آياتى از باب‏هاى آغازين سفر پيدايش، نتيجه مى‏گيرد كه انسان بر طبيعت سرورى و تسلط دارد و اين تسلط به دليل آن است كه وى مشابه و بر صورت خداوند آفريده شده و حيات انسانى، حياتى است خاص و مشترك ميان خداوند و او.(134) در نتيجه، انسان موجودى است مكرّم و منحصر به فرد. از نظر پاپ ژان پل دوم، اساسى‏ترين معيار براى ارزيابى تكنيك‏هاى جديد در عرصه‏هاى پزشكى، توجه و رعايت اصل كرامت انسانى است. به گفته وى، «در هر حال از شيوه‏هاى ناكام در رعايت كرامت و ارزش شخص همواره بايد اجتناب كرد.»(135)

              ليكن شبيه‏سازى انسانى عملاً اهانتى است به اين جايگاه و كرامت انسانيِ انسان. پيام واتيكان به سازمان ملل متضمن اين نكته است كه، «شبيه‏سازى انسانى، بى‏توجه به اهدافش، بر ضد كرامت موجودات انسانى و حق حيات آنان است.»(136) اين اقدام به دلايل مختلفى كرامت انسانى را نقض مى‏كند، از جمله آن‏كه به افراد ديگر اين امكان را مى‏دهد كه هويت مورد نظر خود را بر شخص شبيه‏سازى‏شده تحميل كنند و فرديت زيستى فرد را به مخاطره اندازند.(137) سر اسقف رناتو نيز بر اين باور است كه شبيه‏سازى انسانى موجب مى‏شود تا با تحميل ويژگى‏هاى صاحب هسته سلول بر شخص شبيه‏سازى‏شده، كرامت كودك نقض شود و او برده ديگران شود.(13 اسقف ويلتون گرِگورى در اين باره مى‏گويد: «در حالى كه شبيه‏سازى ممكن است هرگز سود بالينى نداشته باشد، حمله آن به كرامت انسانى آغاز شده است.»(139)

              در اين كه چگونه شبيه‏سازى انسانى مى‏تواند ناقض كرامت انسانى باشد، تفسيرهاى متعددى ارائه شده است. گاه گفته مى‏شود كه اين كار چون به ايجاد يك «كپى» از «ديگرى» مى‏انجامد، ناقض كرامت انسانى است. گاه دليل نقض كرامت آن است كه توليد مثل، غير جنسى شده و عنصر جنسيّت از ميان رخت بر بسته است وگاه اين كار ناقض كرامت فرزندى يا بنّوت دانسته مى‏شود. براى مثال يكى از انتقادات شبيه‏سازى انسانى از نظر بيانيه «تأملاتى درباره شبيه‏سازى» آن است كه شبيه‏سازى انسانى ناقض كرامت انسانى است، زيرا به كمك آن مى‏توان فردى را به دنيا آورد كه «كپى»، گرچه تنها به عنوان كپى زيستى، ديگرى است. اين اقدام راه را بر رنج بردن فراوان شخص شبيه‏سازى شده مى‏گشايد: «زيرا هويت روانى او بر اثر مشابهت واقعى يا حتى مجازى او با «ديگرى» به مخاطره مى‏افتد.»(140) بيانيه پاپى ديگرى در اين باره بر اين نظر است كه ميان زندگى، روابط زناشويى و توليد مثل، يك اتحاد درونى ارزشمند بر قرار است: «حال آن‏كه اين تكنيك‏ها، جنبه‏هاى توليد مثل روابط زناشويى انسانى را از ابعاد متحدكننده‏اش جدا مى‏كند و در نتيجه بر ضد كرامت زناشويى و توليد مثل است.»(141)

              بيانيه ديگرى، شبيه‏سازى انسانى را ناقض كرامت فرزندى(142) دانسته، به مخالفت با آن مى‏پردازد.(143) گاه نيز شبيه‏سازى انسانى ناقض كرامت خانواده و روابط زناشويى قلمداد مى‏گردد.


              شش. نقض حق كودك براى داشتن والدين
              از جمله حقوق مسلم هر كودكى، آن است كه در كانون خانواده زاده شود و داراى پدر و مادر باشد. هر كارى كه اين حقوق را نقض كند، غير اخلاقى خواهد بود. شبيه‏سازى انسانى نيز به دليل آن‏كه اين امكان را فراهم مى‏كند تا فرزندى خارج از كادر خانواده و بدون نياز به زناشويى و بى‏دخالت گامت يا سلول جنسى مردانه زاده شود و در نهايت فاقد والدين يا يكى از آنها شود، محكوم و ناپذيرفتنى است. با همين مبنا است كه لقاح برون رحمى نيز محكوم و غير اخلاقى شمرده شده است، زيرا به ابهام روابط خويشاوندى انجاميده و مفهوم «پدرى» و «مادرى» را سست كرده است.(144) عنوان بيانيه شوراى پاپى خانواده، يعنى «شبيه‏سازى: ناپديد شدن مستقيم پدرى و انكار خانواده»، به خوبى اين نگرش و حساسيت به مسئله را نشان مى‏دهد.


              هفت. تنزل انسان به شيئ
              مشكل اساسى تكنولوژى‏هاى بارورى مصنوعى(145) آن است كه توليد مثل را از حالت عملى الهى و فرزند را از هدية خداوند، به فرايندى انسانى و ساختگى تبديل مى‏كند و به والدين و ديگران اين اجازه را مى‏دهد تا به جاى آن‏كه با خشنودى و رضايت پذيراى فرزند نورسيده خود باشند، به كمك اين تكنولوژى در اين مورد تصميم‏گيرى كنند و خود را در قبول يا رد اين هديه مخيّر بدانند و از آن بدتر در صورت نيازْ فرزند ناخواسته يا فاقد ويژگى‏هاى مورد نظر را نابود كنند؛ گويى به خريد رفته‏اند يا به عنوان مسئول نظارت كيفى كارخانه‏ها مشغول به كار هستند. از اين نقطه عزيمت است كه لقاح برون‏رحمى چنين ارزيابى مى‏شود: «در آى.وى.اف، كودكان از طريق فرايندى تكنيكى به وجود آمده، تابع «نظارت كيفى» هستند و اگر «معيوب» تشخيص داده شوند، نابود مى‏شوند.»(146) بخش مهمى از رساله «انجيل حيات» به تحليل مسئله مرگ و زندگى و نقد فرهنگ معاصر كه «فرهنگ مرگ» است، اختصاص يافته است. پاپ ژان پل دوم در اين رساله از اين منظر به نقد تكنيك‏هاى بارورى مصنوعى مى‏پردازد كه اين شيوه‏ها به انسان ابزار و اقتدارى مى‏بخشد كه نتيجه آن رواج فرهنگ مرگ و كشتن جنين ناخواسته يا بيماران صعب العلاج است، در صورتى كه از نظر كليساى كاتوليك هيچ كس نمى‏تواند درباره زمان و يا نحوه مردن و زيستن تصميم بگيرد و «سرور مطلق چنين تصميمى تنها خالق است.»(147) يك كاتوليك مؤمن همواره بايد هر جنين را به مثابه «هديه و عطيه خدا»،(14 بپذيرد و از هر شيوه‏اى كه اين نگرش را مخدوش مى‏كند، بپرهيزد.

              از نظر واتيكان، «شبيه‏سازى تمايل جنسى انسانى را به شيئ بدل مى‏سازد و تن زنان را به متاع تبديل مى‏كند. افزون بر آن، زنان از طريق بدل شدن به فراهم آورندگان تخمك و رحم، از كرامت ذاتى خود محروم مى‏شوند.»(149)

              از نظر گريگورى، اين شيوه چنان غير انسانى است كه دانشمندان بر آن هستند كه دستاورد آن را به عنوان موجودات دون انسان تلقى كنند. به همين دليل است كه «شبيه‏سازى هنجارهاى اساسى اخلاق را نقض مى‏كند و بايد يكصدا محكوم گردد. شبيه‏سازى انسانى هيچ بيمارى را درمان نمى‏نمايد، اما توليد مثل انسانى را به فرايند محصولات مصنوعى تبديل مى‏كند كه به وسيله آن موجودات انسانى طبق ويژگى‏هاى معين به شكل انبوه توليد مى‏شوند.»(150) ديگرى بر اين عقيده است كه شبيه‏سازى انسانى، «عمل آفرينش را غير انسانى مى‏سازد.»(151) حاصل اين دليل آن است كه در فرايند شبيه‏سازى انسانى با انسان به مثابه شيئ، يك محصول و يك ابزار مادى، نه يك موجود داراى روح و بر صورت خداوند رفتار مى‏شود.


              هشت. مغايرت با حق «نادانى» و جهل از آينده
              يكى از علل رشد و شكوفايى انسان اين است كه از آينده بى‏خبر است. اين بى‏خبرى به او كمك مى‏كند تا فرض را بر آن بگذارد كه هر كارى از او ساخته است و هيچ مانعى او را از رسيدن به مقصود باز نمى‏دارد. هرچند گاه به نظر مى‏رسد كه با خبر بودن از آينده مى‏تواند به تصميم‏گيرى درستى بينجامد، ليكن در مجموع آنچه محرك ما در عرصه‏هاى گوناگون بوده و هست، بى‏خبرى از واقع امر است. شبيه‏سازى انسانى، اين حق را در مورد شخص شبيه‏سازى شده نقض مى‏كند و او مى‏تواند با احتمال قريب به يقين حدس بزند كه چه آينده‏اى در انتظار او است. كافى است تا زندگى و عملكرد شخص دهنده هسته سلول جسمى را مطالعه كند، تا آينده خود را چون فيلمى مستند ببيند. براى مثال، كافى است شخص دهنده هسته سلول بر اثر عوامل ژنتيكى در سن چهل سالگى دچار بيمارى‏هاى صعب العلاج شده باشد، معناى اين رخداد آن است كه اين بيمارى‏ها در انتظار شخص شبيه‏سازى شده نيز به سر مى‏برد و او از اين آينده محتوم گريزى ندارد. اين جاست كه علم به آينده، او را از اقدامات لازم باز مى‏دارد و از وضع آتى خويش هراسان مى‏سازد. پس يكى از حقوق او نقض شده است. اين استدلالى است كه هانس يوناس(152) فيلسوف آلمانى، در دهه هشتاد ميلادى اقامه كرده(153) و آيين كاتوليك آن را پذيرفته و به بسط آن پرداخته است. از نظر يوناس، اين «جهل»(154) نسبت به آينده به يك معنا، «شرط تحقق يافتن آزادى انسانى است.»(155) شبيه‏سازى انسانى، با ساختن فردى كه المثناى ديگرى است، اين حق را نقض مى‏كند و در نتيجه شخص شبيه‏سازى شده، همواره از آينده خود با خبر است و اين مغاير حق ندانستن او است.


              نُه. امكان سوءاستفاده‏هاى مختلف
              تكنيك‏هاى بارورى مصنوعى و به ويژه شبيه‏سازى انسانى، اين فرصت را براى برخى كسان فراهم مى‏آورد تا دست به انواع سوءاستفاده‏ها بزنند و براى مثال انسان‏هايى پديد آورند كه از نظر ژنتيكى فروتر از انسان‏هاى معمولى باشند و بعدها بخواهند با آنان مانند موجودات مادون انسان رفتار كنند. يا از تن و زهدان زنان براى مقاصد گوناگون استفاده كنند و يا بر رويان‏هاى انسانى آزمايش‏هاى مختلف و غير انسانى انجام دهند يا آن‏كه از اين فناورى براى ايجاد «دنياى قشنگ نو» كه در رمان آلدوس هاكسلى تصوير شده، بهره بگيرند و راه را به سوى تصفيه و بهسازى نژادى(156) و ايجاد ابر انسان‏ها(157) بگشايند. اين احتمالات چنان فراوان و در عين حال در حد معقولى محتمل است كه به خودى خود دليلى بر ضد شبيه‏سازى انسانى به شمار مى‏رود. آيين كاتوليك از اين منظر به نقد شبيه‏سازى انسانى پرداخته و مى‏گويد: «شبيه‏سازى انسانى به پروژه به‏نژادى تعلق دارد و در نتيجه تابع همه ملاحظات اخلاقى و قضايى است كه به بارها آن را محكوم كرده است.»(15 مخالفت با شبيه‏سازى از اين منظر، اختصاص به شبيه‏سازى انسانى ندارد، بلكه بخشى از نگاه كلان آيين كاتوليك به مسائل مهندسى ژنتيك و فنون بارورى مصنوعى است. كليساى كاتوليك در مجموع ارزيابى مثبتى از روند رشد اين فناورى ندارد و همواره نگران مخاطرات گوناگون آن بوده و مؤمنان را از به كارگيرى بسيارى از دستاوردهاى آن منع كرده است. پاپ ژان پل دوم به مناسبت‏هاى گوناگون به نگرانى كليسا در اين زمينه اشاره كرده و به خصوص بر اخلاقيات حاكم در عرصه پزشكى و دانش ژنتيك خرده گرفته است. وى در جايى اخلاق پزشكى را خطرى براى تعليمات كليساى كاتوليك دانسته، مى‏گويد: «اخلاق پزشكى به گونه‏اى روزافزون در حال درگيرى با اخلاق كاتوليكى است.»(159) همچنين در پيامى خطاب به كنفرانس «زيست‏شناسى، پزشكى و جامعه: با انسان چه خواهيم كرد؟» اعلام داشت: «دانشِ ژنتيكِ فارغ از اخلاق، تهديدى براى كرامت انسانى است.»(160) وى در اين پيام تشخيص‏هاى درمانى را كه به حذف و نابودى رويان‏هاى ناقص الخلقه مى‏انجامد، نادرست و غير اخلاقى شمرده، آن را «بهسازى نژادى حقيقى كه به كرختى وجدان مى‏انجامد»(161) قلمداد نمود.

              دشوارى اصلى در عرصه مهندسى ژنتيك آن است كه نمى‏توان مرز معينى ميان بيمارى‏هاى ژنتيكى كه بايد درمان شود و خصوصيات ژنتيكى كه والدين يا جامعه آنها را نمى‏پسندد نشان داد. مسئله آن است كه نمى‏توان گفت كجا، به وسيله چه كسى و چگونه بايد ميان بيمارى‏هاى ژنتيكى(162) و خصوصيات ژنتيكى(163) خط كشيد(164) و ادعا كرد كه از اين مرحله به بعد، درمان بيمارى ژنتيكى پايان مى‏يابد و دستكارى ژنتيكى با هدف بهسازى نژادى صورت مى‏گيرد. اين ابهام به خصوص در موارد مرزى و مبهم، جدى‏تر خود را نشان مى‏دهد.

              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #8
                به همين سبب، آيين كاتوليك به شدت با درمان‏هاى ژنتيكى كه مستلزم گونه‏هايى از تغيير خزانه ژنى يا حذف رويان معيوب باشد، چه اين اقدام مبتنى بر گزينش فردى باشد و چه برخاسته از سياست اجتماعى، به دلايل مختلف مخالفت كرده و همچنين با تكنيك‏هايى مانند آى.وى.اف مخالفت ورزيده است. مهم‏ترين دليل اين مخالفت آن است كه دانش ژنتيك مدرن عمدتا بر بارورى و ايجاد رويان در خارج از رحم و سپس گزينش و انتخاب رويان‏هاى خاصى براى كشت در رحم استوار است و اين كار در بنياد به معناى بهسازى نژادى است. افزون بر آن اين سنخ تكنيك‏ها، مفهوم كاتوليكى هديه بودن فرزند را منسوخ كرده، آن را به كالايى توليد شده تقليل مى‏دهد.(165)

                ده. فروپاشى نهاد خانواده
                شبيه‏سازى انسانى آخرين گام در مسير شخصيت‏زدايى(166) از عمل توليد مثل است. اين فرايند اگر محقق شود، به دليل بى‏نيازى از آميزش جنسى در جهت توليد مثل، عملاً «پدر» و «مادر» به معناى متعارف كلمه، مفهوم خود را از دست خواهند داد.(167) در نتيجه، خانواده كه نهاد مقدسى است، در درازمدت نابود خواهد شد و اين خلاف تعاليم آيين كاتوليك است. از ديدگاه كليساى كاتوليك، تشكيل و حفظ نهاد خانواده، اجابت ششمين فرمان خداوند از فرمان‏هاى دهگانه است كه «تو زنا نخواهى كرد.»(16 بدين جهت، اين نهاد مقدس براى رعايت احكام خداوند لازم است و هر كارى كه عشق خانوادگى و روابط زناشويى را مختل سازد، نامشروع به شمار مى‏رود.

                افزون بر اين، شبيه‏سازى انسانى موجب ابهام در ديگر روابط خويشاوندى شده و به تدريج تفاوت ميان خواهر و مادر و پدر و برادر از بين خواهد رفت و اين روابط مختل خواهد شد و در نتيجه، «زنى مى‏تواند خواهر دوقلوى مادرش، فاقد پدر زيستى و دختر مادر بزرگ خودش باشد. هم اينك لقاح برون رحمى موجب ابهام در نَسَب شده است، ليكن شبيه‏سازى گسست بنيادى اين روابط خواهد بود.»(169)

                عمده‏ترين دلايل مخالفت با شبيه‏سازى انسانى همان است كه در بالا گزارش شد. از اين منظر است كه «كليساى كاتوليك به دلايل متعددى با شبيه‏سازىِ مولّد مخالف است. اين كار تجاوز به هويت فردى اعطاشده به شخص به وسيله خداوند است، حق شخص را براى داشتن والدين انكار مى‏كند و روابط خويشاوندى را مبهم مى‏سازد.»(170)

                البته برخى از كاتوليك‏ها دلايل ديگرى نيز به سياهة فوق افزوده‏اند، مانند اين كه شبيه‏سازى انسانى موجب نقض تنوع زيستى خواهد شد. اين پروژه ممكن است در دراز مدت ساختار ژنتيكى انسان را به هم بزند.(171) شبيه‏سازى انسانى ممكن است ترديدى‏هايى جدى در اين كه تنها خداوند عمل آفرينش را مهار مى‏كند، پديد آورد.(172) ممكن است از شخص شبيه‏سازى شده، به عنوان بانك عضو استفاده شود. شبيه‏سازى انسانى اين فرصت را براى كسانى فراهم مى‏كند تا بدون نياز به ازدواج از خود فرزندى داشته باشند، با اين تحليل كه «برخى همجنس‏گرايان گفته‏اند كه شبيه‏سازى مى‏تواند كامل‏ترين راه فرزنددار شدن باشد، زيرا آنان ناگزير نيستند كه با فردى از جنس مخالف ازدواج كنند. اين كار به شدت نسبت به كودك ناعادلانه است و او را از پدر يا مادر طبيعى محروم مى‏سازد.»(173) يا آن‏كه برخى افراد با اين انديشه كه بسيار هوشمند و موفق هستند ممكن است بخواهند خود را شبيه‏سازى كنند و فرزندى با صفات خود به جامعه عرضه كنند و اين عملى است در نهايت خودْخواهى و در عين حال، فرزند را از مادر يا پدر محروم مى‏سازد. اين كار خلاف اراده و مشيت خداوند است. سرانجام اين كه آيا ما حق داريم از شيوه ديگرى براى توليد مثل بهره بگيريم و شيوه متعارف و موجود را كنار بگذاريم؟(174) برخى از اين دلايل در تحليل دقيق‏ترى به دلايل فوق باز مى‏گردند و تقرير ديگرى از آنها به شمار مى‏روند. برخى نيز از سوى كاتوليك‏هاى ديگر جدى گرفته نشده است.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • donsaeid
                  Senior Member
                  • Nov 2005
                  • 28300

                  #9
                  كتابنامه
                  Address to International Congress on Transplants, Pope John Paul II, August 29, 2000, available at: www.cin.org. (Catholic Information Network)
                  Begotten Not Made: A Catholic View of Reproductive Technology, John M. Hass, available at: www. usccb.org.
                  n City, Veritas, 4991.Catechism of the Catholic Church, Vatica
                  Catholic Church condemns cloning human beings, August 23, 2004, available at: www.dailytimes.com.pk.
                  Cloning, by The Nathaniel Centre: The New Zealand Cathloic Bioethics Centre, available at: www.nathaniel.org.nz.
                  Cloning: In whose image? Catholic teaching, Father William Maestri, New Orleans April 12, 2001. available at: www.clarioherald.org.
                  Cloning: the disappearance of direct parenthood and denial of the family, Cardinal Alfonso Lopez Trujillo, available at: www.vatican.va.
                  Cloning: The process and its complexities, available at: Nathaniel.org.nz.
                  Contemporary Moral Problems, edited by James E. White, New York, West Publishing Company, 7991.
                  Declaration by the Pontificate Council for the Family regarding "Embryo Reduction", available at: www.vatican.va.
                  Declaration on the Use of Human Embryonic Stem Cells, Pontifical Academy for Life, Vatican, August 25, 2000, available at: www.vatican.va.
                  ts and Deacons Men and Women religious lay Faithful and all People of Good Will on the Value and Inviolability of Human Life, Ioannes Paulus PP. II, 1995/3/25, available at: www.vatican.va.Evangelium vitae: To the Bishops, Pries
                  on "the dignity of human procreation and reproductive technologies. Anthropological and ethical Final communiqu aspects", Pontifical Academy for Life, tenth general assembly, February 2004, available at: www.vatican.va.
                  Human Cloning and Human Dignity: An Ethical Inquary, The President's Conucil on Bioethics, Washington, D.C. July, 2002, available at: www.bioethics.gov.
                  Human Cloning Facts, available at: www.141.org.
                  Human Cloning vs. Human Dignity, Richard Doerflinger, available at: www.usccb.org.
                  Human Cloning: A position paper Florida Catholic Conference, available at: www.flacathconf.org.
                  atzinger, February 22 1987, available at: www.vatican.va.Instruction on the respect for life in its origin and on the dignity of procreation replies to certain questions of the day, Congregation for the doctrine of the faith, Joseph Card. R
                  Is Stem-Cell Research Moral?, Patric McCloskey, available at: Americancatholic.org.
                  Message to French Catholics' Social Week, delivered o the conference, "Biology, Medicine and Society: What Will We do with Man?", Vatican City, November 26, 2001, available at: www.vatican.va.
                  New Catholic Encyclopedia, New York, Thomson Gale, 3002.
                  Notes on cloning, available at: www.vatican.va.
                  Observations on the Universal Declaration on the Human Genome and Human Rights (Paris, 11 November 1997), 24 May 1998, available at: www.vatican.va.
                  Playing God by Manipulating Man: The Facts and Frauds of Human Cloning, Dianne N. Irving, available at: www.lifeissues.net.
                  Pontifical Academies for science, social sciences, Life, available at: www.vatican.va.
                  Pope Calls for Legal Recognition of Human Embryo, Vatican City, February 3, 2002, available at: zenit.org.
                  w.cnnews.canoe.ca.Pope denounces human cloning, January 13, 2003, available at: ww
                  Pope renews condemnation of cloning, August 23, 2004, available at: www.cwnews.com.
                  St. Frances Cabrini Parish, Father Kleppner, January 20, 2002, available at: www.sfcabriniparish.org.
                  Statement by Bishop Wilton D. Gregory on Cloned Human Embryo, available at: www.americancatholic.org.
                  Statement by the Vatican on Cloned Human Embryo, available at: www.americancatholic.org.
                  Statement of the Catholic Leadership Conference on Human Cloning, November, 1, 2001, available at: priestsforlife.org.
                  Stem cell initiative 'connot be justified,' Calif. Bishops say, Michelle Gahee, September 17, 2004, available at: www. the-tidings.com.
                  The Bible, authorized version, editor John Stirling, London, The British and Foreign Society, 0691.
                  edu.The Cloning Debate: Ethical & Theological Implications and Current Action, Clair Twigg, Georgetown University School of Foreign Service Program in Science, Technology and International Affairs, available at: www.georgetown.
                  The myth of "Therapeutic" Cloning, United States Conference of Catholic Bishops, available at: usccb.org.
                  The right thing to do, edited by James Rachels, New York, Random House, 9891.
                  Therapeutic" cloning seen as "doubly immoral", Catholic World News, available at: www.cwnews,com.
                  Therapeutic Uses of Cloning and Embryonic Stem Cells, Donald Bruce, Church of Scotland, 5 September 2000, available at: www.cec-kek.org.
                  Vatican condemns reported cloning of human embryo, Frances D'Emilio, Associated Press, November 26, 2001, available at: www.detnews.com.
                  Vatican Council II the basic sixteen documents: constitutions, decrees, declarations, edited by Austin Flannery o. p., Costello Publishing Company, New York, 6991.
                  Vatican's Mission to the United Nations, "the Views of the Holy See on Human Cloning", available at: www.lifeissues.net.
                  Vatican's statement to the United Nations on cloning, 25 September, 2004, available at: www.thetablet.co.uk.
                  What are Stem Cells?, Stem Cells Information Center, April 24 2003, available at: www.infoaging.org.
                  What is Human Cloning, available at: www.usccb.org. (United States Conference of Catholic Bishops)
                  When Do Human Beings Begin? "Scientific" Myths and Scientific Facts, Dianne N. Irving, available at: www.141.org.
                  كتاب مقدس، انجمن پخش كتب مقدسه، ترجمه سال 1904، چاپ‏شده در كره.
                  اسلامى، سيد حسن، «شبيه‏سازى انسانى از ديدگاه كلامى اهل سنت»، مجله انجمن معارف اسلامى، شماره دوم، بهار 1384.
                  اسلامى، سيد حسن، «سقط جنين از منظر اخلاق، فقه و قانون»، مجله پيام زن، شماره 155، بهمن 1383.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment

                  • donsaeid
                    Senior Member
                    • Nov 2005
                    • 28300

                    #10
                    شبيه سازى انسانى از ديدگاه شيعه; بررسى چهار ديدگاه


                    مسئله شبيه سازى انسانى در ميان شيعه, برخلاف اهل سنت, آن پژواك گسترده را نداشته و رونق و رواج لازم را تاكنون نيافته است. در اين جا اين مسئله, نه چالشى براى دين قلمداد و نه از آن به عنوان (بدعت) يا (قنبله) يا (حدث القرن) ياد شد. مجموع ادبيات شيعى در اين حوزه, كم حجم, اما در نوع خود قابل توجه بوده است.


                    مفهوم و فرايند شبيه سازى

                    يان ويلموت, جنين شناس اسكاتلندى, در سال 1997 اعلام كرد كه بدون كمك گرفتن از سلول جنسى مذكر و از راهى غير جنسى موفق به ايجاد گوسفندى شده است. اين خبر بازتاب گسترده اى در سطح جهان داشت و غالب صاحب نظران عرصه هاى گوناگون, اعم از فيلسوف و فقيه و سياستمدار و متكلم, به اظهارنظر درباره اين رخداد پرداختند; تا آن جا كه اين مسئله چالش قرن نام گرفت. گوسفندى كه به اين طريق توليد شد و نام (دالى) بر آن نهاده شد, آغازى بود براى دورانى كه برخى آن را مطرود و برخى مطلوب مى دانستند.
                    پيش از آزمايش هاى ويلموت به نظر مى رسيد كه اين كار تنها درباره گياهان ممكن است, اما تحقق آن درباره حيوانات محال است. از نظر تئوريك, هر سلول غير جنسى انسان يا حيوان داراى تمام اطلاعات ژنتيكى لازم براى ايجاد موجودى مشابه خويش است. به همين جهت, طى قرن بيستم تلاش هاى فراوانى در اين زمينه صورت گرفت تا به كمك سلولى غير جنسى, بتوان اين كار را انجام داد, اما همه تلاش ها به شكست انجاميد; تا آن جا كه محققان زيست شناسى آن را محال شمردند. اين مسئله موجب شد تا آنان سلول ها را به تخصص نيافته و تخصص يافته تقسيم كنند. از اين منظر, زايگوت تك سولى يا تخمك بارور شده, يك سلول تخصص نيافته است و به همين دليل قابليت آن را دارد كه به همه اندام هاى مختلف و مورد نياز بدن انسان تبديل شود. اما به همان مقدارى كه زايگوت به تقسيم سلولى خود ادامه مى دهد و اندام هاى تازه اى مى سازد, حالت تخصص يافتگى آن افزايش مى يابد و انعطاف پذيرى آن كمتر مى شود; تا جايى كه سلول هاى جديد تنها مى توانند سلول هاى مشابه خود را به وجود آورند. به همين سبب, سلول كليه, تنها سلول كليه را مى سازد و سلول چشم, فقط سلول چشم را.
                    نتيجه اين باور آن بود كه نمى توان از سلول تخصص يافته (differentiated) يعنى سلول جسمى, انسان يا حيوان كاملى پديد آورد و اين باور يك اصل جزمى و دگم علمى به شمار مى رفت. تلاش هايى كه در جهت اثبات خلاف اين اصل انجام مى شد نيز موفقيت آميز نبود; چنان كه داور سولتر (davor solter) و جيمز مك گراف, پس از انجام يك پروژه تحقيقاتى, در سال 1984 مقاله اى در مجله ساينس نوشتند و توليد مثل به كمك سلول تخصص يافته را محال شمردند و در آن مدعى شدند كه شبيه سازى پستانداران تنها از طريق انتقال هسته سلول از نظر زيست شناختى محال است.3
                    با اين همه, برخى محققان همچنان مى كوشيدند تا بر اين دگم علمى غلبه كنند و خلاف آن را نشان دهند. اين تلاش ها در سال96 به ثمر رسيد و براى نخستين بار, يان ويلموت و همكارانش موفق شدند از طريق سلول تخصص يافته, شبيه سازى كنند. ويلموت با توجه به آن كه در هر سلول تخصص يافته به دليل وجود همه اطلاعات زيستى لازم, منطقاً مى توان يك موجود زنده كامل را پديد آورد, اين فرض را پيش كشيد كه در هر سلولى پس از تخصص يافتگى, برنامه هاى ديگر براى توليد مثل ارگانيسم كامل متوقف يا خاموش و غير فعال مى گردد. براى مثال, سلول كبد, هرچند داراى اطلاعات لازم براى ساختن سلول كليه است, اما بر اثر تخصص يافتگى, اين قابليت از كار مى افتد; گرچه از بين نمى رود.
                    به همين دليل وى كوشيد تا سلول تخصص يافته را به مرحله قبل از تخصص يافتگى بازگرداند. وى تصادفاً به موردى برخورد كه توانست از آن براى تحقق اين ايده كمك بگيرد. از اين رو, براى اين كار, سلول هاى انتخاب شده را در مايعى كه مواد غذايى مورد نيازشان را تأمين مى كرد, نگهدارى كرد و براى پنج روز, از مقدار غذاى سلول ها به مقدار پنج درصد كاست. اين گرسنگى, بى آن كه به حيات سلول ها آسيب بزند, آنها را از ادامه تكثير سلولى بازداشت و به حالتى اغماگونه فرو برد. بدين ترتيب, سلول ها به مرحله قبل از تخصص يافتگى بازگشتند و توانستند مانند سلول هاى جنسى يك ارگانيسم كامل را توليد كنند. ويلموت و همكارانش در اين پروژه ـ به اصطلاح ـ سلول ها را مجدداً برنامه نويسى كردند (reprogramming of gene expression) و برنامه قبلى آنها را به هم زدند. كار ويلموت نه تنها گامى بلند در جهت امكان پذيرى شبيه سازى انسانى به شمار مى رفت, بلكه اين باور بنيادى مبنى بر تقسيم سلول ها به تخصص يافته و تخصص نيافته را به زير سؤال برد و بعدها خود ويلموت اعلام كرد كه مرز قطعى و مشخصى ميان اين دو حالت وجود ندارد.
                    ويلموت براى شبيه سازى دالى 277 آزمايش انجام داد كه از آن ميان تنها يك آزمايش به فرجام مناسب رسيد. بعدها اين تجربه به وسيله او و ديگران تكرار و اصلاح شد, اما فرايندى را كه او پيمود و به زادن دالى انجاميد, از مراحل زير مى گذرد:
                    يك. گرفتن يك تخمك بارور نشده از پستاندارى ماده.
                    دو. بيرون كشيدن هسته تخمك و به دست آوردن يك تخمك فاقد هسته. بدين ترتيب, تخمك فاقد كروموزوم هاى بيست وسه گانه, در مورد انسان و اطلاعات ژنتيكى است. آنچه باقى مى ماند, مايع سيتوپلاسم است كه مهم ترين كاركرد آن تغذيه رويان است. البته در سيتوپلاسم تعدادى ميتوكندريا وجود دارد كه مقدار اندكى از اطلاعات ژنتيكى را در خود دارد و به رويان منتقل مى سازد. وظيفه اصلى ميتوكندرى ها, تأمين انرژى براى فعاليت هاى سلولى است.4
                    سه. گزينش يك سلول جسمى (somatic cell), بيرون كشيدن هسته آن و هدايت آن به درون تخمك فاقد هسته. بدين ترتيب, تخمك بازسازى مى شود. اما اين تخمك با تخمك هاى عادى دو تفاوت دارد: نخست آن كه برخلاف آنها فاقد كروموزوم هاى اصلى خويش است و ديگر آن كه به جاى نيمى از كروموزوم ها, شامل همه كروموزوم هاى لازم است كه همه آنها از سلول دهنده گرفته شده است.
                    چهار. تحريك تخمك بازسازى شده, به كمك داروهاى شيميايى يا جريان الكتريكى. اين تحريك, تخمك را فعال و به تقسيم سلولى وادار مى سازد; در نتيجه, بى آن كه لقاح جنسى صورت گرفته باشد, تخمك به تكثير خود ادامه مى دهد.
                    پنج. پس از آن كه تخمك در آزمايشگاه به مرحله چند سلولى رسيد, به رحم ميزبان مناسب يا مادر جانشين يا جايگزينى (surrogate mather) كه براى اين كار در نظر گرفته شده است, منتقل مى گردد و در آن جا به رشد خود و پيمودن مراحل جنينى ادامه مى دهد.
                    شش. پس از زمان لازم براى باردارى, تخمك به جنين كامل و زنده تبديل و در موعد معين زاده مى شود. نوزاد از نظر ژنتيكى, جز در مورد تأثيرات دى. ان. اى. موجود در ميتوكندرياى تخمك, تطابق نسبتاً كاملى به كسى دارد كه هسته سلول جسمى از او گرفته شده و جنسيت او همواره تابع آن شخص است.5 ويلموت به كمك اين تكنيك موفق شد كه نخستين پستاندار را كه يك ميش بوه, به وجود آورد و نامش را دالى6 بگذارد.
                    گفتنى است كه از نظر علمى, تكنيكى كه ويلموت و همكارانش به كار گرفتند, (تكنيك انتقال هسته سلول جسمى) (somatic cell nuclear transfer) يا (اس.سى.ان.تى) (scnt) نام دارد, اما نام مطبوعاتى و عامه پسند (كلونينگ) يا (شبيه سازى) بر آن غلبه كرده است.
                    هرچند تاكنون رسماً خبرى درباره تحقق شبيه سازى انسانى منتشر نشده است, اما امكان آن در آستانه فراهم شدن است و همين مسئله چالشى را براى متدينان و عالمان اخلاق پيش كشيده است. عالمان اهل سنت به اتفاق اين عمل را خلاف شرع و حرام دانسته و دلايل متعددى بر ضد آن اقامه كرده اند.
                    دهمين نشست مجمع فقه اسلامى, به مسئله شبيه سازى انسانى اختصاص يافت و بيانيه نهايى منتشر شده به وسيله اين مجمع, بر حرمت كامل اين عمل درباره انسان تأكيد داشت; اما در ميان شيعه چنين اتفاق نظرى ديده نمى شود و نظريات عالمان شيعه در اين مسئله از جواز مطلق تا حرمت كامل در نوسان است. اين مقاله طى دو قسمت به گزارش و تحليل نظر عالمان شيعى در اين مسئله مى پردازد.

                    قسمت اول: گزارش ديدگاه شيعه

                    مسئله شبيه سازى انسانى در ميان شيعه, برخلاف اهل سنت, آن پژواك گسترده را نداشته و رونق و رواج لازم را تاكنون نيافته است. در نتيجه, نه كنفرانس بزرگى با هدف تبيين اين مسئله صورت گرفته و نه آثارى در حجم آثار اهل سنت نوشته شده است. در اين جا اين مسئله, نه چالشى براى دين قلمداد و نه از آن به عنوان (بدعت) يا (قنبله) يا (حدث القرن) ياد شد. مجموع ادبيات شيعى در اين حوزه, كم حجم, اما در نوع خود قابل توجه بوده است. اين مسئله در سه حوزه مهم شيعى, يعنى قم, نجف و بيروت, مطرح شده و عالمان و صاحب نظران شيعه كوشيده اند جوانب آن را بكاوند. عمده عالمان شيعه, شبيه سازى نباتى و حيوانى را مجاز مى دانند و به استناد اباحه اصلى, آن را عملى مباح مى شمارند.7
                    ليكن درباره حكم شبيه سازى انسانى, در ميان عالمان شيعه اتفاق نظرى وجود ندارد; زيرا آنان درباره شبيه سازى انسانى نظريات متفاوت و گاه متضادى اتخاذ كرده و فتواهاى مختلفى صادر كرده اند و در حالى كه برخى آن را كاملاً مجاز شمرده اند, برخى ديگر آن را حرام شمرده اند. هنگام بررسى سخنان و فتواهاى مختلف عالمان شيعه مى توان به چهار نظريه زير دست يافت:

                    الف) جواز مطلق شبيه سازى انسانى;
                    ب) جواز محدود شبيه سازى انسانى;
                    ج) حرمت ثانوى شبيه سازى انسانى;
                    د) حرمت اولى شبيه سازى انسانى.

                    الف) جواز مطلق
                    برخى از فقها و صاحب نظران به دليل نبود نصى خاص و روشن دلالت كننده بر حرمت شبيه سازى انسانى و به استناد قاعده (كل شىء لك حلال حتى تعلم انه حرام بعينه فتدعه)8 و به استناد اصل اباحه اصليه, شبيه سازى انسانى را مجاز شمرده اند. براى مثال در برابر اين پرسش كه: (آيا شبيه سازى و تكثير انسان در آزمايشگاه و از طريق روش هاى پيشرفته علمى (كلوناژ) جايز است؟) پاسخ برخى از آيات عظام بدين شرح است:
                    سيدعلى سيستانى:
                    (فى حد ذاته مانعى ندارد).9
                    موسوى اردبيلى:
                    (اگرچه شبيه سازى در مورد انسان تاكنون به مرحله عمل نرسيده است, وليكن دليل قوى و محكمى بر حرمت چنين تحقيقات و آزمايشاتى وجود ندارد).10
                    فاضل لنكرانى:
                    (فى نفسه مانعى ندارد, مگر اين كه محرز شود توالى فاسد دارد).11
                    سيد محمدصادق روحانى:
                    (تبعاتى از قبيل احتمال ابتلاء كلون ها به بيمارى هاى جسمى و روانى, به هم خوردن نظام طبيعى خانواده و حذف شدن نقش پدر, جايگاه نامشخص نوزاد كلون شده در خانواده و كاهش تنوع ژنتيكى انسان ها در دراز مدت را موجب حرمت نمى داند).12
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #11
                      و در برابر اين احتمالات بر اين نظر است كه:
                      (بعضى از اين پيامدها موجب حرمت نمى شود و بعضى اگر تمام باشد, مانع تكوينى است, نه تشريعى).13
                      علامه فضل الله از همان آغاز در قبال اين مسئله موضعى فرا فقهى گرفت و از سر موافقت با اين كار سخنانى گفت. وى نه تنها شبيه سازى انسانى را مغاير سنت خدا ندانست, بلكه آن را گامى در جهت فهم عميق تر سنت هاى نهان در هستى معرفى كرد و گفت بايد انتظار مقولاتى ديگر از اين دست را داشته باشيم. وى بر اين نظر بود كه اين مسئله نه از نظر اعتقادى مشكلى دارد و نه از نظر شرعى و فقهى, ليكن به طور طبيعى مانند هر مسئله تازه اى ممكن است ابهاماتى در فقه پديد آورد كه نيازمند فهم و بررسى است. وى با دعوت به عقلانيت و پرهيز از تكفير يكديگر, تا جايى پيش رفت كه گفت اگر علم قطعى با برخى از ظواهر دينى تعارض پيدا كرد, بايد آن ظواهر را تأويل نمود.14 گفتنى است كه وى در گفت وگوهاى مختلفى بر ضرورت درنگ در اين مسئله و پرهيز از شتابزدگى در صدور حكم و تلاش براى به دست آوردن تقرير درستى از ماهيت شبيه سازى تأكيد كرد و حتى از برخى از ياران خود در اروپا خواست تا اطلاعات دقيقى در اين زمينه براى او فراهم كنند.15
                      سيد محمد سعيد حكيم, بر اين نظر است كه شبيه سازى انسانى مباح است و دليلى بر حرمت آن نيست. وى در پاسخ به استفتايى در اين باره, به تفصيل نظر خود را بيان مى دارد. از اين منظر شبيه سازى انسانى نوعى به كارگيرى سنت ها و قوانين الهى است كه كشف و كاربست آنها بيانگر قدرت عظيم خداوند به شمار مى رود; در نتيجه, اين كار در صورتى كه با عمل حرام ديگرى همراه نشود, مجاز و مباح است.16 ايشان نه تنها اين كار را مجاز مى شمارد, بلكه يكايك دلايلى را كه بر ضد شبيه سازى انسانى اقامه شده است, به نقد مى كشد و آنها را براى اثبات حرمت ناكافى مى داند.17
                      آقاى موسوى سبزوارى نيز به تحليل حكم شرعى اين مسئله پرداخته و شقوق ممكن را برشمرده است. از نظر او شبيه سازى انسانى منطقاً سه حالت مى تواند داشته باشد: يكم: حرمت ذاتى; يعنى به دليل آن كه اين كار دخالت در كار خداوند يا دستكارى ژنتيكى به شمار مى رود, آن را ذاتاً حرام بشماريم. دوم: حرمت تشريعى; مانند حرمت زنا و شرب خمر. سوم: حرمت به استناد دلايل ثانوى. از اين منظر ممكن است كه شبيه سازى انسانى فى نفسه مباح باشد, اما دلايل ديگرى موجب تحريم ثانوى آن شود.18 وى پس از نقل و نقد اين ديدگاه ها, نظر مى دهد كه شبيه سازى انسانى با قطع نظر از مسائل ديگر مباح است و در حقيقت به كارگيرى قوانين و سنن الهى كه در نهاد موجودات نهاده است, به شمار مى رود.19 از اين منظر ادعاى تحريم اين كار نيازمند دليل است; حال آن كه ادعاى جواز موافق اصل است و قائل به آن ملزم به ارائه دليل نيست.20

                      سيد محمد شيرازى نيز در پاسخ به استفتايى كه در سال 1996 درباره امكان شبيه سازى انسانى از ايشان شد, پاسخ داد:
                      (الاصل الجواز, الا ان يكون محذور شرعى فى ذلك مثل اختلال النظام).21
                      جناب آقاى مؤمن نيز يازده دليل فقهى و غير فقهى بر ضد شبيه سازى انسانى را گزارش, تحليل و نقد مى كند و نشان مى دهد كه برخى از اين دلايل نادرست است و برخى به فرض صحت, موجب حرمت گونه هاى خاصى از شبيه سازى انسانى مى شود و سرانجام ايشان نتيجه مى گيرد كه اقدام به شبيه سازى انسانى اجمالاً جايز است; هرچند هنگام انجام آن بايد ديگر مسائل شرعى مانند نظر به اجنبى و لمس رعايت گردد.22
                      بدين ترتيب, از نظر برخى از عالمان شيعه, شبيه سازى انسانى طبق اصل اوّلى و در صورتى كه با عمل محرم ديگرى همراه نباشد, جايز است.

                      ب) جواز محدود

                      برخى براساس نصوص موجود و به استناد اصل اوّلى در اين مورد, شبيه سازى انسانى را مجاز شمرده اند, اما بر اين نظرند كه انجام گسترده شبيه سازى انسانى مشكلاتى فراهم مى آورد; مانند وجود افراد همانند و دشوارى بازشناسى آنان از يكديگر; در نتيجه, آنان حكم به جواز موردى و فردى داده و آن را در سطح كلان غير مجاز شمرده اند.
                      از اين منظر شبيه سازى انسانى تنها به گونه اى موردى و در سطح فردى و محدود مجاز است. آقاى جواهرى اين نظر را پيش كشيده است. طبق ديدگاه ايشان, شبيه سازى فى نفسه و به عنوان اوّلى, اشكالى ندارد, به شرط آن كه همراه با عمل حرام ديگرى نباشد; اما اگر اين كار در سطح وسيعى صورت گيرد و بر اثر تشابه تام موجب اختلال نظام گردد, حرام خواهد بود.23 با اين همه, به نظر وى اين كار در سطح فردى اشكالى ندارد و نيازى به قول به حرمت مطلق نيست.24
                      وى نه تنها اين كار را در سطح فردى مجاز مى شمارد, بلكه ادعاى حرام بودن آن را حرام مى داند; يعنى كسى حق ندارد, امرى مشروع را حرام بشمارد و بى دليل فتوا به حرمت آن دهد;25 زيرا اين كار نوعى تشريع خلاف شرع و مشمول اين نهى خداوند است كه در سوره نحل, آيه116 مى فرمايد:
                      (ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلال و هذا حرام…).
                      در نتيجه, از نظر ايشان, هرچند اين كار حلال است, اما ولى فقيه مى تواند اين كار را بنا به مصالحى و به عنوان حكم حكومتى حرام اعلام كند. در اين صورت, اين حرمت موقت و قابل رفع است.26 وى آن گاه به اين پرسش كه (آيا شبيه سازى نقض كرامت انسان نيست؟) پاسخ مى دهد كه: كرامت خدادادى همان قدرت تعقل و رشد و طى مدارج كمال است و اين كار نقض كرامت به شمار نمى رود.27 همچنين اين پرسش را پيش مى كشد كه (آيا منع شبيه سازى انسانى, به معناى منع حق انتخاب افراد در نحوه توليد مثل نيست؟) و پاسخ مى دهد كه: اگر شبيه سازى را به طور مطلق منع كنيم, اين كار مانع حق انتخاب افراد خواهد بود. اما منع فى الجمله و محدود آن و براى افرادى خاص, مانع اصل حق انتخاب در نحوه توليد مثل نمى گردد.28
                      بنابراين ديدگاه دوم آن است كه شبيه سازى انسانى در سطح محدود مجاز است و در سطح كلان مى تواند حرام باشد. ج) حرمت ثانوى
                      برخى از عالمان و فقهاى شيعه بر اين نظرند كه شبيه سازى انسانى فى نفسه و به عنوان اوليه خود اشكالى ندارد و به استناد اصالة الاباحه, جايز است; ليكن انجام آن به مفاسدى اجتناب ناپذير خواهد انجاميد. از اين رو, براى پيشگيرى از اين مفاسد, شبيه سازى انسانى به عنوان ثانوى حرام به شمار مى رود.
                      آقايان سيد كاظم حائرى, سيد صادق شيرازى و ناصر مكارم شيرازى از اين نظر حمايت مى كنند. سيد كاظم حائرى درباره شبيه سازى انسانى بر اين نظر است كه نفس اين كار اگر موفقيت آميز باشد و با عمل حرامى همراه نگردد, به عنوان اولى جايز است, ليكن از آيه شريف: (ومن آياته… اختلاف السنتكم و الوانكم), در مى يابيم كه حكمت خداوند براى حفظ نظام بر اختلاف زبان ها و رنگ ها جريان يافته است و از آن جا كه (اين شبيه سازى در صورتى كه به شكلى وسيع به كار گرفته شود ـ به دليل عدم امكان بازشناسى خريدار از فروشنده, خواهان از خوانده در شهود, ستمگر از ستمديده و مانند آن در عقود, ايقاعات و جنايات و غيره ـ حتماً به اختلال نظام مى انجامد, پس لازم مى آيد كه به سبب اين لازمه باطل, اين كار در سطح وسيع آن تحريم شود).29
                      تحليل صدر و ذيل و نحوه استدلال, اين تصور را تقويت مى كند كه ايشان شبيه سازى انسانى را در سطح فردى و محدود مى پذيرد و تنها آن را در سطح كلان حرام مى داند; در اين صورت, اين ديدگاه به ديدگاه قبلى ملحق مى شود, ليكن از آن جا كه تصريحى بر جواز آن به صورت فردى در اين سخن ديده نمى شود, مى توان احتمال داد كه ايشان به دليل آن لوازم فاسد, شبيه سازى انسانى را حتى در سطح فردى حرام مى داند, به خصوص آن كه گردآورندگان اين استفتائات, پس از نقل نظر ايشان و نقل نظر جناب آقاى جواد تبريزى, كه قائل به حرمت است, نظر آن دو را يكى مى دانند و آنها را چنين جمع بندى مى كنند: (شبيه سازى به عنوان اولى جايز است, ولى با عناوين ثانوى و آثار سوء مترتب بر اين كار, حرام مى گردد).30 البته فتواى ديگرى از ايشان در دست است كه در آن اين قطعيت و تأكيد بر مفاسد حتمى شبيه سازى انسانى وجود ندارد و حكم مسئله به گونه اى مشروط بيان و حتى شبيه سازى انسانى در موارد نادر مجاز شمرده شده است. ايشان در پاسخ به استفتايى شامل هفده پرسش درباره مسائل شبيه سازى , نظر متفاوتى از خود بيان كرده و در پاسخ به سؤالات پنجم و ششم اين استفتا چنين نوشته است:
                      (اگر شبيه سازى به اختلال در نظام اجتماعى مانند عدم تشخيص ستمگر از ستمديده و محرم از نامحرم و وارث از غير وارث و غير آن بينجامد, شبيه سازى حرام مى گردد و اين است معناى در معرض تهديد قرار گرفتن حقوق انسان يا زيان ديدن مصالح فرد و جامعه. اما شبيه سازى به شكلى نادر كه به مفاسدى از اين قبيل نينجامد, حرام نيست و توجيهى براى منع آن وجود ندارد).31
                      همچنين ايشان در پاسخ به پرسش چهارم, مى گويد در شبيه سازى جز مسئله لزوم هرج و مرج, نقض كرامت انسانى وجود ندارد. از اين رو, اگر ما باشيم و اين فتواى اخير, به نظر مى رسد كه ايشان مانند آقاى جواهرى, شبيه سازى انسانى در سطح محدود را مجاز مى شمارد و حتى دليلى براى منع آن نمى بيند, اما در فتواى قبل به گونه اى قاطع از حتميت هرج و مرج سخن مى رود. حال آيا نظر ايشان تغيير كرده است, يا اين دوگانگى قابل رفع است؟ در هر صورت به اصل تقسيم بندى لطمه اى نمى زند و تنها مصداق آن تغيير خواهد كرد. اگر فتواى اخير را مقدم بداريم, آقاى حائرى جزء مدافعان ديدگاه دوم خواهد بود و اگر از فتواى فوق حرمت ثانوى را استنباط كنيم, ايشان از مدافعان نظريه سوم به شمار خواهد رفت.
                      سيدصادق شيرازى نيز در پاسخ به استفتايى درباره مشروعيت اين كار, مى گويد كه شبيه سازى فى نفسه كشفى علمى و مجاز است, ليكن از آن جا كه مستلزم امور غير جايزى مانند اختلال نظام طبيعى و وجود محذور شرعى است, عدم جواز به آن سرايت مى كند و حرام مى گردد. در نتيجه فعلاً و در چارچوب شرايط معاصر, جايز نيست, والله العالم.32
                      سرانجام آقاى مكارم شيرازى مى كوشد از همين ديدگاه با استدلال بيشتر و مفصل ترى دفاع نمايد. ايشان در استفتايى به اين مسئله چنين پاسخ مى دهد: (لايجوز لما فيه من المفاسد الاخلاقية و الاجتماعية).33 همچنين هنگام پرسش از جواز شبيه سازى انسانى, پاسخ مى دهد كه:
                      (اين كار جايز نيست و مفاسد زيادى دارد و اطلاعاتى كه اخيراً منتشر شده نشان مى دهد كه كسانى كه از طريق شبيه سازى به وجود مى آيند در معرض ناهنجارى هاى جسمى شديدى هستند, مانند كمبود كليه ها و نيمى از مغز و امثال آن).34
                      اين پاسخ مى تواند هم به معناى تحريم به عنوان حكم اوّلى باشد و هم حكم ثانوى, ليكن مبناى ايشان در جاهاى ديگر روشن است.
                      در مورد ديگرى استفتايى به اين شرح از ايشان شده است:
                      (آيا كلونينگ (شبيه سازى) انسان, با توجه به پيامدهايى از قبيل احتمال ابتلا به بيمارى هاى پيش بينى نشده و بروز آثار سوء روانى ـ عاطفى بر انسان هاى كلون شده و به هم خوردن نظام طبيعى خانواده و حذف نقش پدر و جايگاه نامشخص نوزاد كلون شده در خانواده و به هم خوردن اصل واحد بودن انسان و از دست رفتن حق آزادى انتخاب (اتفاقى) و كاهش تنوع ژنتيكى انسان ها در دراز مدت و ترديد در روح داشتن انسان كلون شده, جايز است؟)35
                      ايشان در جواب اين استفتا مى نويسد:
                      (اين كار ذاتاً از نظر شرع اشكالى ندارد, ولى با توجه به مشكلات جنبى كه به بار مى آورد و جامعه انسانى را مواجه با ناهنجارى هايى مى سازد كه بر اهل خبره پوشيده نيست, انجام آن خالى از اشكال نيست. به همين جهت, حتى افرادى كه پايبند به دين و شريعتى نيستند, به خاطر مفاسد مختلف آن, به مخالفت با آن برخاسته اند و در بعضى از كشورها مجازات هاى سنگينى براى آن قائل شده اند).36
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • donsaeid
                        Senior Member
                        • Nov 2005
                        • 28300

                        #12
                        اما در اين جا به نظر مى رسد كه ايشان از حكم به تحريم خوددارى و تنها به آوردن احتياطى بسنده كرده است. با اين همه, ايشان به گونه اى اجتهادى اين مسئله را در درس خارج خود طرح و دلايل خويش را بيان داشته است. در اين درس, ايشان چند مسئله را پيش مى كشند: نخست توضيح مكانيزم و فرايند اين كار; ديگرى حكم شرعى شبيه سازى ; سوم نقد دلائل حرمت شبيه سازى و چهارم بررسى احكام شرعى يا وضعى شخص شبيه سازى شده. درباره حكم شرعى شبيه سازى يا جواز و حرمت اصل اين عمل, به نظر ايشان: (اين مسئله از سه جهت قابل بررسى است: 1. از نظر لوازم و عوارض…; 2. عنوان اولي…; 3. عنوان ثانوي…).37 در مورد جهت اول, به نظر ايشان اين كار مستلزم انجام محرماتى مانند لمس و نظر حرام است, مگر آن كه مجرى اين كار شوهر باشد كه فرض نادرى است.38


                        درباره جهت دوم, به نظر ايشان:
                        (اصل اباحه است; چون آيه و روايت و اجماع و دليل عقلى بر حرمت (شبيه سازى) نداريم, و از مسائل مستحدثه است).39
                        درباره جهت سوم بحث, ايشان براى شبيه سازى , برخى از مسائل اخلاقى, مسائل حقوقى و مسائل اجتماعى ناپذيرفتنى را ياد مى كند و نتيجه مى گيرد كه:
                        (پس, از نظر عناوين ثانويه, اين كار براى جامعه بشرى خطرناك است. لذا تمام اقوام و ملل جهان آن را خلاف مسائل اخلاقى مى دانند و حتى بسيارى از دولت ها با تصويب قانون, اين كار را ممنوع دانسته اند).40
                        آن گاه ايشان بحث خود را اين گونه جمع بندى مى كند:
                        (شبيه سازى از نظر حكم شرعى به عنوان اوّلى مشمول اصالة الاباحه است; چون آيه, روايت, دليل عقلى و اجماعى بر حرمت نداريم).41
                        سرانجام آن كه:
                        (شبيه سازى به عنوان اولى مشمول اصالة الاباحه است; ولى به عنوان ثانوى, حرام است).42
                        جناب آقاى يوسف صانعى نيز كه از قائلان به حرمت شبيه سازى انسانى است, هرچند تصريحى به حكم اولى يا ثانوى بودن حرمت اين كار ندارد, ليكن فتواى خود را به گونه اى سامان داده است كه گوياى حرمت ثانوى آن است. از نظر ايشان شبيه سازى انسانى در حال حاضر قطعاً حرام است; زيرا شناخت افراد از يكديگر مشكل و قوانين حقوقى دچار اشكال مى شود و در زمينه نسب, ازدواج و تقسيم ارث مشكلاتى به وجود مى آيد; در نتيجه, از نظر ايشان بايد با اين كار مقابله كرد و مانع انجام آن شد.43 البته ايشان در فتواى ديگرى با تأكيد بر مشكلات اين كار و مخالفت با آن, شبيه سازى انسانى را در موارد نادر و ضرورت هاى شديد, كه نافع براى بشريت باشد, مجاز شمرده است.44
                        بدين ترتيب, سومين ديدگاه در ميان شيعه, شبيه سازى را به عنوان اولى حلال و به عنوان ثانوى حرام مى شمارد. د) حرمت اوّلى
                        در برابر سه نگرش فوق كه در نهايت اصل شبيه سازى انسانى را به عنوان اولى مجاز مى شمردند و تنها در دامنه يا حكم ثانوى آن تفاوت داشتند, نگرش چهارم اساساً شبيه سازى انسانى را به عنوان فعلى كه فى نفسه حرام است, معرفى مى كند و آن را به عنوان اولى نامشروع مى داند. البته اين نگرش قائلان اندكى دارد و دلايل چندانى به سود آن اقامه نشده است. در اين ميان تنها چند فتواى مختصر وجود دارد و سخنان كوتاه مرحوم محمدمهدى شمس الدين.
                        از قائلان به اين نگرش مى توان جناب آقاى جواد تبريزى را نام برد. ايشان در پاسخ به اين استفتا كه: (آيا مشابه سازى و تكثير انسان در آزمايشگاه و از طريق روش هاى پيشرفته علمى (كلوناژ) جايز است؟) به اختصار پاسخ مى دهند: (جايز نيست).45 ايشان در جاى ديگرى به تفصيل, نظر خود و دلايل خود را اين گونه بيان مى كند:
                        (شبيه سازى انسانى جايز نيست; زيرا تمايز و تفاوت ميان ابناى بشر, ضرورتى است براى جوامع انسانى و مقتضاى حكمت خداى سبحان است. خداى تعالى مى فرمايد: ومن آياته خلق السماوات والارض واختلاف السنتكم والوانكم. همچنين مى فرمايد: وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا; زيرا نظام عامّ بر آن متوقف است; در حالى كه شبيه سازى انسانى ـ افزون بر آن كه مستلزم محرمات ديگرى مانند مباشرت ناهمجنس و نظر بر عورت است ـ موجب اختلال نظام و هرج و مرج است; در نتيجه ,در نكاح امر ميان زوجه و زن اجنبى و محرم و نامحرم خلط مى شود و در همه معاملات امكان بازشناسى ميان طرفين وجود نخواهد داشت و نمى توان قابل را از موجب شناخت…).46
                        علامه محمدمهدى شمس الدين, همزمان با اعلام مجاز بودن اين كار به وسيله علامه فضل الله, و درست برخلاف نظر او, آن را حرام شمرد و مجله الشراع طى مقاله اى با عنوان (حلال و حرام بين السيد والامام),47 به تفاوت گوهرى ديدگاه اين دو پرداخت. وى نه تنها شبيه سازى انسانى را حرام شمرد, بلكه اجراى شبيه سازى در عرصه حيوانات را نيز نامشروع دانست و گفت: (در مقام فتوا دادن درباره شبيه سازى , اجراى اين عمل بر حيوانات مطلقاً حرام است)48 و در ادامه اين فتوا, وى بر حرمت قطعى و مطلق شبيه سازى انسانى تأكيد نمود. البته موضع وى در قبال شبيه سازى حيوانى ظاهراً متغير بود و به گونه روشنى موضع خود را مشخص نمى كرد. براى مثال يك صفحه پس از تأكيد بر حرمت شبيه سازى حيوانى, چنين نوشت:
                        (شبيه سازى انسانى قطعاً و يقيناً نامشروع است, و در مجال حيوانى, مسئله اى است كه بايد درباره اش بحث شود, ولى به گونه اى خود به خودى مشروعيت آن را اثبات نمى كنيم).49
                        وى در گفت وگويى با مجله الشراع, علت اصلى تحريم شبيه سازى انسانى را عدم تسلط انسان بر جسد خود دانست. وى مدعى شد كه خداوند بشر را آفريده و در او سرّ خود را نهاده است. در نتيجه, بنده حق ندارد برخى از ويژگى هاى طبيعى موجود را به هم بزند. اين كار حرام است و دليل بر اين تحريم, اين اصل است كه انسان مالك مطلق جسد خود نيست و جز در حدودى كه شرع تعيين كرده است, حق تصرف در آن را ندارد. در نتيجه, به طريق اولى انسان حق تصرف در جسد ديگران را به هيچ صورتى ندارد.50
                        وى آن گاه به آيه تغيير خلق و عهد شيطان اشاره كرده, نتيجه مى گيرد كه اين آيه دليل بر حرمت شبيه سازى انسانى و گوياى عدم تسلط فرد بر جسم خويش است و مفسران همه فرق و مذاهب در تفسير اين آيه گفته اند كه تغيير خلق شما هرگونه تغييرى است كه موجب دفورمگى و تشويه خلقت شود; به گونه اى كه با فطرت در جسد انسان سازگار نباشد و عملى كه مغاير فطرت خداوند باشد, به معناى كفر است.51 وى همين دلايل و شكل استدلال را در مقاله خود پيش مى كشد و دنبال مى كند.52
                        بدين ترتيب, چهارمين ديدگاه در ميان شيعه, مخالفت با شبيه سازى انسانى و تحريم اين كار به عنوان اوّلى آن است. استدلال به آيه تغيير خلق و استناد به اصل عدم ملكيت انسان بر جسد خويش و در نتيجه حاكميت اصالة الحظر در برابر اصالة الاباحه, به معناى حرمت ذاتى و به عنوان اولى شبيه سازى انسانى است. از اين رو, نمى توان اين ديدگاه را به ديدگاه سوم تحويل برد و گفت كه اين نوع مخالفت نيز به عنوان حكم ثانوى است.
                        سخن كوتاه اين كه, عالمان شيعه در قبال شبيه سازى انسانى چهار موضع متفاوت اتخاذ كرده اند: برخى آن را مطلقاً جايز مى دانند; حال آن كه برخى ديگر آن را تنها در سطح فردى و به گونه اى محدود مجاز مى شمارند. گروه سوم آن را به عنوان اولى جايز دانسته, به دليل مفاسدى كه اين كار در پى دارد, به عنوان ثانوى حرام مى دانند. گروه چهارم اصل اين عمل را به عنوان اولى حرام مى شمارند و براى اثبات نظر خود به آيه تغيير خلق الله و عدم ملكيت انسان بر جسم خود استناد مى كنند. بررسى ديدگاه ها
                        همان طور كه ديديم, از ميان چهار ديدگاه, سه ديدگاه به نحوى مخالف شبيه سازى انسانى بود. حال به بررسى آنها مى پردازم و براى اين كار از ضعيف ترين حلقه اين مخالفت يعنى حرمت اولى شبيه سازى انسانى مى آغازم. الف) بررسى حكم حرمت اولى
                        كسى كه به صراحت از اين مبنا دفاع كرده و دلايلى براى نگرش خود پيش كشيده, مرحوم علامه محمدمهدى شمس الدين است. وى عمدتاً دو دليل را نقل مى كند كه به نحوى به يكديگر قابل ارجاع هستند: نخست دليل تغيير خلق الله, و ديگرى دليل عدم مالكيت انسان بر جسد خود و ديگران.
                        دليل اول. دليل تغيير خلق الله: چكيده اين دليل آن است كه شبيه سازى انسانى تغيير خلق الله است و اين كار به استناد آيه 119 سوره نساء حرام به شمار مى رود. كيفيت استدلال به اين آيه اين گونه است كه شبيه سازى انسانى موجب پيدايش نسخه هايى از يك جسم مى شود و اين كار به موجب اصل اوّلى در شريعت اسلامى حرام و ممنوع است و قرآن بر اين حرمت دلالت دارد. در سوره نساء, آيات115ـ119 خداوند متعال مى فرمايد: (ان الله لايغفر ان يشرك به … ولآمرنهم فليغيرن خلق الله…). به ادعاى شمس الدين, مفسران همه فرق و مذاهب اسلامى, بر اين نظر هستند كه مقصود از تغيير خلق الله, هر نوع تغيير يا فعلى است كه تشويه غير مناسب با فطرت را در جسم انسان در پى داشته باشد. خداوند براى اعضاى جسم وظايفى تعيين كرده است كه تغيير آنها حرام و كفر است.53
                        بدين ترتيب, در اين مسئله ايشان دو كار انجام مى دهد: نخست آن كه تغيير خلق را به معناى تغييرات جسمانى نامناسب در بدن تفسير مى كند و ديگر آن كه شبيه سازى انسانى را نوعى تغيير جسمانى نادرست قلمداد مى نمايد; به تعبير ديگر, ايشان با چيدن يك صغرا, يعنى شبيه سازى انسانى تغيير نامناسب جسمانى است و يك كبرا, يعنى تغيير خلق همان تغييرات نامناسب جسمانى است, نتيجه مى گيرد كه شبيه سازى انسانى حرام است.
                        پاسخ دليل اول: صغراى اين استدلال ناپذيرفتنى است. اگر مقصود از تغيير خلق الله, تغييرات فيزيكى نامناسب در بدن و دفورمه ساختن آن باشد, در آن صورت بر شبيه سازى انسانى منطبق نخواهد بود; زيرا در اين جا مفروض آن است كه از اين طريق, موجودى كه از نظر ژنتيكى تطابقى در حد 97 درصد با موجود اصلى دارد, ايجاد مى شود; در نتيجه, از هسته سلول يك فرد سالم, فرد سالم ديگرى شبيه سازى مى شود و اين كار با دفورمگى يا تشويه خلق فاصله زيادى دارد, مگر آن كه ادعا شود كه فعلاً امكان شبيه سازى انسانى با ضريب اطمينان بالا وجود ندارد, اما اگر نيز چنين استدلال شود, در آن صورت اين تحريم موقت است و به مجرد دست يابى به تكنيك مناسب, ديگر نمى توان به استدلال تمسك جست.
                        نكته ديگر آن كه طبق اين استدلال اگر توانستيم موجود سالمى را شبيه سازى كنيم, بنياد اين استدلال فرو خواهد ريخت. در نتيجه اين ادعا, هم موقت است و هم محدود و منحصر به جايى كه شبيه سازى انسانى به دفورمگى بينجامد.
                        كبراى ادعاى ايشان نيز قابل تأمل است. ايشان (تغيير خلق الله) را به معناى تغييرات غير فطرى در جسد مى داند و ادعا مى كند كه همه مفسران, بى توجه به تعلق مذهبى و فرقه اى خود, تغيير خلق را به معناى چنين تغييراتى گرفته اند. اما در اين جا نه تنها شاهد يك ادعاى بى دليل هستيم, بلكه دلايلى برخلاف اين ادعا نيز در دست داريم.
                        اگر مقصود ايشان آن است كه مفسران تغيير خلق را تنها به معناى تغييرات جسمانى و جسدى دانسته اند, اين سخن به وضوح خلاف نظر بسيارى از مفسران است. در تفسير اين آيه, غالباً دو نظر عمده وجود دارد: برخى با توجه به سياق آيات و بحث از بريدن گوش هاى چارپايان, تغيير خلق را به همان معناى مورد نظر شمس الدين گرفته اند; اما برخى نيز به صراحت گفته اند كه مقصود از تغيير خلق الله, تغيير دين و اوامر الهى است, نه تغييرات فيزيكى. برخى نيز هر دو قول را نقل كرده و از ترجيح يكى بر ديگرى خوددارى نموده اند. اما برخى نيز كوشيده اند كه براى مفهوم (تغيير خلق الله) وجه جامعى ذكر كنند و بگويند كه تغيير دوگونه است: تغييرات مادى و جسمانى, و تغييرات معنوى; مانند تغيير و تحريف دين.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment

                        • donsaeid
                          Senior Member
                          • Nov 2005
                          • 28300

                          #13
                          بدين ترتيب, در اين آيه برخلاف ادعاى شمس الدين, چنان اتفاق نظرى ديده نمى شود و به سادگى نمى توان اين ادعا را مقبول همه مفسران دانست و با توجه به وجود نظر مخالف, حق آن است كه استدلال به اين آيه به دليل تعارض تفسيرى كنار گذاشته شود.
                          كافى است براى روشن شدن اين نكته به تفاسير شيعه و اهل سنت رجوع كنيم. در اين جا تنها به نقل قول از شانزده تفسير شيعه اكتفا مى شود و نظرى را كه مغاير ادعاى شمس الدين است, بيان مى گردد:
                          عياشى در تفسير خود ذيل اين آيه, از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) نقل مى كند كه ايشان فرمودند: مقصود از خلق الله, دين و اوامر خدا است.54
                          على بن ابراهيم قمى نيز (فليغيّرن خلق الله) را به (تغيير در امر الله) تفسير مى كند.55
                          شيخ طوسى پس از نقل گفته هاى مختلف در اين باب مى نويسد:
                          (و اقوى الاقوال من قال: (فليغيّرن خلق الله), بمعنى دين الله بدلالة قوله: فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الدين القيّم).56
                          طبرسى تغيير خلق را چنين تفسير مى كند:
                          (اراد بذلك تحريم الحلال وتحليل الحرام).57
                          همچنين وى در تفسير جوامع الجامع مى نويسد:
                          (وقيل فطرة الله التى هى دين الاسلام و امره).58
                          در تفسير گازر چنين مى خوانيم:
                          (ابن عباس و ربيع و عكرمه گفتند: يعنى كه آدمى را يا چهارپاى را خصى كنند, و به روايتى ديگر از ابن عباس و نيز از باقر و صادق(ع) روايت كرده اند كه:
                          مراد آن است كه دين خداى مى گردانند به تغيير و تبديل و تحريف).59
                          به نوشته كاشفى سبزوارى:
                          (مراد, تغيير فطرةالله است; يعنى استعمال جوارح و قوا در امور باطله).60
                          ملا فتح الله كاشانى نيز مقصود از تغيير خلق را: (استعمال قوا و جوارح در امور باطله كه نه سبب كمال نفس است و نه موجب قرب الهى)61 مى داند و پس از آن مى افزايد:
                          (و از باقر و صادق(ع) روايت است كه مراد آن است كه دين خداى را تغيير و تبديل دهند).62
                          فيض كاشانى از معصوم نقل مى كند:
                          (يريد دين الله و امره).63


                          در تفسير لاهيجى چنين آمده است:
                          (و هرآينه بفرمايم ايشان را به تغيير دادن دين (فليغيّرن)).64
                          تفسير اثنى عشرى اين گونه به سود تفسير خلق الله به دين الله استدلال مى كند:
                          (دين خدا را تغيير دهند, لقوله تعالى: فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله. ذلك الدين القيّم, اى دين الله الذى خلق الناس عليه. و ابن عباس و ابراهيم و مجاهد و حسن و قتاده, بر اين قولند).65
                          علامه طباطبايى نيز بعيد نمى داند كه مقصود از خلق الله: (خروج از حكم فطرت و ترك دين حنيف)66 باشد.
                          در تفسير نمونه نيز ذيل اين قسمت چنين آمده است:
                          (و آفرينش (پاك) خدايى را تغيير دهند (فطرت توحيد را به شرك بيالايند)).67
                          تفاسير ديگرى همچون: تفسير جامع, 68 الجديد69 و من وحى القرآن70 نيز همين مضمون را نقل مى كنند.
                          بدين ترتيب, برخلاف ادعاى شمس الدين بسيارى از مفسران شيعه اساساً تغيير خلق را به معناى تغيير دين گرفته و برخى نيز اين سخن را قوى ترين تفسير دانسته اند. از اين رو, نمى توان ادعاى ايشان را درباره نظرگاه مفسران پذيرفت و حتى مى توان به استناد مفسران متعددى خلاف آن را ادعا نمود; اين از مفسران شيعه.
                          در ميان اهل سنت نيز مسئله به همين شكل است و آنان در تفسير اين آيه غالباً دو نظرگاه را اتخاذ كرده اند. در اين مورد به جاى نقل سخنان مفسران اهل سنت, تنها به سخن محمد سليمان الاشقر, از عالمان اهل سنت, اكتفا مى شود. وى با آن كه سخت مخالف شبيه سازى انسانى است و بر ضد آن استدلال فقهى ـ حقوقى مى كند, استفاده از اين آيه را براى تحريم اين عمل نادرست دانسته و پس از نقل كامل آيه و استدلال مدعيان, نتيجه گيرى كرده:
                          (معناى اين آيه از نظر اكثر مفسران آن است كه دين حق و توحيد در عبادت خدا و به سوى او رو كردن و دورى از شرك و پرهيز از همه مظاهر آن, همان فطرت الله است كه مردم را بر آن سرشته است و هر كه آن را دگرگون كند, فطرت تبديل ناپذير خدايى را تبديل كرده است).71
                          بدين ترتيب, مى بينيم كه بسيارى از مفسران شيعه و حتى اهل سنت, مقصود از تغيير خلق را نه تغييرات فيزيكى نادرست, بلكه تغيير و تحريف دين حق دانسته اند. در اين جا هدف دفاع از اين تفسير نيست; بلكه فقط در پى آن هستيم كه روشن سازيم ادعاى شمس الدين از نظر كبروى مخدوش است و چون در اين باره دو نظر متعارض وجود دارد, اساساً استدلال به اين آيه و معنايى را مسلم گرفتن, مصادره به مطلوب است و از نظر منطقى ناپذيرفتنى. از اين رو, بهتر است همان طور كه الاشقر نيز استدلال به اين آيه براى اثبات نظر مطلوب را نادرست دانسته است, از اين آيه دست بكشيم و به سود يا زيان شبيه سازى انسانى به آن متوسل نشويم.
                          گفتنى است تا جايى كه نگارنده كاويده است, تنها عالم شيعى كه براى نفى شبيه سازى انسانى به اين آيه استناد كرده, شمس الدين است و نه تنها ديگر عالمان شيعه (حتى مخالفان شبيه سازى انسانى) به آن استناد نمى كنند, بلكه بخشى از تحقيق خود را صرف ابطال استناد به آن مى نمايند. براى مثال مكارم شيرازى, پس از نقل اين دليل, مى گويد: (اين سخن به دو دليل سست است).72 آقاى سند هنگام نقل اين دليل اشاره مى كند كه در تفسير اين آيه دو ديدگاه وجود دارد كه طبق يكى, مقصود از تغيير خلق الله, تغيير دين الله است; در نتيجه, اساساً نمى توان به آن استناد كرد.73 آقاى مؤمن نيز پس از نقل و تحليل اين دليل, آن را (توهمى يكسره سست)74 مى شمارد.
                          سخن كوتاه اين كه استناد به اين آيه كبروياً نادرست است و دلايلى روشن برخلاف ادعاى شمس الدين وجود دارد.
                          اما اگر هم مبناى شمس الدين و دليل او را بپذيريم و مقصود از تغيير خلق الله را همان تغييرات فيزيكى بدانيم, آن گاه مشكلات فراوانى رخ مى دهد و اشكالات متعددى متوجه او مى شود و او بايد نشان دهد كه چرا تغييراتى فيزيكى مانند جراحى پلاستيك از شمول اين حكم خارج است؟ يا آن كه بايد به حرمت اين يك نيز فتوا دهد.
                          خلاصه آن كه به نظر نمى رسد كه بتوان به استناد اين آيه مطلبى را بر ضد شبيه سازى انسانى ثابت نمود و دچار تعارض در فتوا و مسائل مختلف نشد. از اين رو, منطق تحقيق و قاعده فقاهت حكم مى كند كه پاى اين آيه را سلباً و ايجاباً به ميان نكشيد و به جاى بحث كلامى در اين مسئله, راهى ديگر پوييد.
                          دليل دوم. دليل عدم مالكيت بر جسد: اگر دليل عدم مالكيت انسان بر جسد خويش, مبتنى بر استدلال به آيه (تغيير خلق الله) باشد و آن را دليل مستقلى به شمار نياوريم, با نقض آن دليل, ديگر نيازى به نقض اين يك نيست. اما اگر آن را دليل مستقلى فرض كنيم, نيازمند بررسى جداگانه اى است.

                          بررسى و تحليل دليل دوم: حال مى توانيم فرض كنيم كه اين دليل مستقلى است و به تحليل مفاد و نتايج آن بپردازيم.
                          يك: اين دليل در حقيقت, شكل و تقرير ديگرى است از دليلى اخلاقى كه بر ضد شبيه سازى انسانى از سوى برخى از اهل سنت اقامه شده است; يعنى (وديعه بودن جسم انسان). طبق اين دليل, انسان مالك جسم خود نيست; بلكه امانتدار آن است و مالك آن خداوند است. از اين رو, هرگونه تصرفى نيازمند اذن مالك است.
                          اما اين دليل مبهم است و از مقدمات آن نمى توان به نتيجه مطلوب رسيد و پاى بندى به لوازم آن در عمل نشدنى است. عدم مالكيت بر جسد, به معناى منع از تصرف در آن نيست و لازم نيست كه ما حتماً براى اين قبيل تصرفات مالك باشيم; كافى است كه مأذون به تصرف باشيم و كافى است كه اين اذن به صورتى كلى صادر شده باشد. ما به طور طبيعى و به گونه اى مستمر دست به تصرفات متعددى در تن خود مى زنيم كه شمس الدين نيز آنها را مجاز مى شمارد. از اين رو, ايشان به جاى تأكيد بر مالك نبودن انسان, بايد نشان دهد كه تصرف خاصى مثل شبيه سازى انسانى, از تصرفات ممنوع به شمار مى رود.
                          از اين مقدمه منطقى كه (ما انسان ها حق هرگونه تصرفى در تن خود را نداريم), منطقاً نمى توان نتيجه گرفت كه (پس حق هيچ گونه تصرفى در جسم خود نداريم); به تعبير ديگر نفى موجبه كليه, اثبات سالبه كليه را در پى ندارد, اما عملاً شمس الدين, چنين گذرى انجام داده و از مقدمه اى درست, نتيجه اى فراتر از آن مى خواهد به دست آورد; حال آن كه (نتيجه تابع اخسّ مقدمتين است).
                          نتيجه منطقى دليل فوق نفى مالكيت كلى است, نه نفى هرگونه مالكيت يا حق تصرفى است. از اين رو, مى توان همچنان با قبول اصل دليل, مدعى حق تصرف محدود بود. با اين همه, كسانى كه اين دليل را پيش مى كشند, اين نكته ساده را فراموش مى كنند و عملاً با نفى مالكيت كامل انسان بر جسد خود, عدم مالكيت مطلق را نتيجه مى گيرند; به تعبير ديگر اثبات عدم جواز تصرف مطلق در جسم را, مساوى با اثبات (عدم جواز مطلق تصرف) در جسم مى دانند.
                          خلاصه استدلال شيخ حسن سقاف در اين مقام چنين است: احاديثى وجود دارد كه ثابت مى نمايد اين جسد ملك خداى متعال است; پس جايز نيست كسى كه مالك آن نيست, در آن تصرف كند. گوياترين دليل در اين مورد آن است كه اگر كسى خود را بكشد, طبق وعيد خداوند براى ابد دوزخى خواهد بود; زيرا اين كار تصرف است; حال آن كه تصرف در تن جايز نيست. اگر وى مالك تن خود بود, مجاز بود كه با تن خود هرگونه بخواهد بكند و هرگاه خواست خود را بكشد, اما چنين نيست.75
                          اين استدلال نيز به وضوح مخدوش است و حرمت قتل نفس به دليل (تصرف در جسد) نيست; بلكه به دليل (تصرف خاص و معينى در جسد) است كه با دليلى مستقل تحريم شده است. از اين رو, از حرمت قتل نفس نمى توان حرمت مطلق تصرف در تن را نتيجه گرفت.
                          دو: نقطه عزيمت شمس الدين در اين مورد برخلاف اصل مقبول عامه اصوليان شيعه است; يعنى اصالة الاباحه; در حالى كه عموم اصوليان شيعه و بسيارى از اهل سنت, به وضوح اصل را در همه امور بر اباحه اصليه گذاشته اند و جز در موارد خاص از آن عدول نمى كنند. ايشان در اين جا به اصالة الحظر قائل شده است. اين جاست كه برخلاف اصوليان, كه براى حرمت كارى يا چيزى در پى دليل مى گردند, براى جواز امرى خواستار دليل مى شود. ظاهراً در ميان شيعه, تنها اخباريان به اصالة الحظر قائل بوده اند76 كه اين نگرش نيز مورد قبول ذهن اصولى شمس الدين و كسى كه پرورش يافته مكتب اصولى نجف است, نمى تواند باشد. سيد مرتضى در برابر نگرش اصالة الحظرى, سخت از ديدگاه اصوليان شيعه مبتنى بر اصالة الاباحه دفاع و دلايل متعددى به سود آن اقامه و دلايل مخالفان را يكايك نقد و سپس نظريه صحيح را همان معرفى مى كند.77
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment

                          • donsaeid
                            Senior Member
                            • Nov 2005
                            • 28300

                            #14

                            در تفسير لاهيجى چنين آمده است:
                            (و هرآينه بفرمايم ايشان را به تغيير دادن دين (فليغيّرن)).64
                            تفسير اثنى عشرى اين گونه به سود تفسير خلق الله به دين الله استدلال مى كند:
                            (دين خدا را تغيير دهند, لقوله تعالى: فطرة الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله. ذلك الدين القيّم, اى دين الله الذى خلق الناس عليه. و ابن عباس و ابراهيم و مجاهد و حسن و قتاده, بر اين قولند).65
                            علامه طباطبايى نيز بعيد نمى داند كه مقصود از خلق الله: (خروج از حكم فطرت و ترك دين حنيف)66 باشد.
                            در تفسير نمونه نيز ذيل اين قسمت چنين آمده است:
                            (و آفرينش (پاك) خدايى را تغيير دهند (فطرت توحيد را به شرك بيالايند)).67
                            تفاسير ديگرى همچون: تفسير جامع, 68 الجديد69 و من وحى القرآن70 نيز همين مضمون را نقل مى كنند.
                            بدين ترتيب, برخلاف ادعاى شمس الدين بسيارى از مفسران شيعه اساساً تغيير خلق را به معناى تغيير دين گرفته و برخى نيز اين سخن را قوى ترين تفسير دانسته اند. از اين رو, نمى توان ادعاى ايشان را درباره نظرگاه مفسران پذيرفت و حتى مى توان به استناد مفسران متعددى خلاف آن را ادعا نمود; اين از مفسران شيعه.
                            در ميان اهل سنت نيز مسئله به همين شكل است و آنان در تفسير اين آيه غالباً دو نظرگاه را اتخاذ كرده اند. در اين مورد به جاى نقل سخنان مفسران اهل سنت, تنها به سخن محمد سليمان الاشقر, از عالمان اهل سنت, اكتفا مى شود. وى با آن كه سخت مخالف شبيه سازى انسانى است و بر ضد آن استدلال فقهى ـ حقوقى مى كند, استفاده از اين آيه را براى تحريم اين عمل نادرست دانسته و پس از نقل كامل آيه و استدلال مدعيان, نتيجه گيرى كرده:
                            (معناى اين آيه از نظر اكثر مفسران آن است كه دين حق و توحيد در عبادت خدا و به سوى او رو كردن و دورى از شرك و پرهيز از همه مظاهر آن, همان فطرت الله است كه مردم را بر آن سرشته است و هر كه آن را دگرگون كند, فطرت تبديل ناپذير خدايى را تبديل كرده است).71
                            بدين ترتيب, مى بينيم كه بسيارى از مفسران شيعه و حتى اهل سنت, مقصود از تغيير خلق را نه تغييرات فيزيكى نادرست, بلكه تغيير و تحريف دين حق دانسته اند. در اين جا هدف دفاع از اين تفسير نيست; بلكه فقط در پى آن هستيم كه روشن سازيم ادعاى شمس الدين از نظر كبروى مخدوش است و چون در اين باره دو نظر متعارض وجود دارد, اساساً استدلال به اين آيه و معنايى را مسلم گرفتن, مصادره به مطلوب است و از نظر منطقى ناپذيرفتنى. از اين رو, بهتر است همان طور كه الاشقر نيز استدلال به اين آيه براى اثبات نظر مطلوب را نادرست دانسته است, از اين آيه دست بكشيم و به سود يا زيان شبيه سازى انسانى به آن متوسل نشويم.
                            گفتنى است تا جايى كه نگارنده كاويده است, تنها عالم شيعى كه براى نفى شبيه سازى انسانى به اين آيه استناد كرده, شمس الدين است و نه تنها ديگر عالمان شيعه (حتى مخالفان شبيه سازى انسانى) به آن استناد نمى كنند, بلكه بخشى از تحقيق خود را صرف ابطال استناد به آن مى نمايند. براى مثال مكارم شيرازى, پس از نقل اين دليل, مى گويد: (اين سخن به دو دليل سست است).72 آقاى سند هنگام نقل اين دليل اشاره مى كند كه در تفسير اين آيه دو ديدگاه وجود دارد كه طبق يكى, مقصود از تغيير خلق الله, تغيير دين الله است; در نتيجه, اساساً نمى توان به آن استناد كرد.73 آقاى مؤمن نيز پس از نقل و تحليل اين دليل, آن را (توهمى يكسره سست)74 مى شمارد.
                            سخن كوتاه اين كه استناد به اين آيه كبروياً نادرست است و دلايلى روشن برخلاف ادعاى شمس الدين وجود دارد.
                            اما اگر هم مبناى شمس الدين و دليل او را بپذيريم و مقصود از تغيير خلق الله را همان تغييرات فيزيكى بدانيم, آن گاه مشكلات فراوانى رخ مى دهد و اشكالات متعددى متوجه او مى شود و او بايد نشان دهد كه چرا تغييراتى فيزيكى مانند جراحى پلاستيك از شمول اين حكم خارج است؟ يا آن كه بايد به حرمت اين يك نيز فتوا دهد.
                            خلاصه آن كه به نظر نمى رسد كه بتوان به استناد اين آيه مطلبى را بر ضد شبيه سازى انسانى ثابت نمود و دچار تعارض در فتوا و مسائل مختلف نشد. از اين رو, منطق تحقيق و قاعده فقاهت حكم مى كند كه پاى اين آيه را سلباً و ايجاباً به ميان نكشيد و به جاى بحث كلامى در اين مسئله, راهى ديگر پوييد.
                            دليل دوم. دليل عدم مالكيت بر جسد: اگر دليل عدم مالكيت انسان بر جسد خويش, مبتنى بر استدلال به آيه (تغيير خلق الله) باشد و آن را دليل مستقلى به شمار نياوريم, با نقض آن دليل, ديگر نيازى به نقض اين يك نيست. اما اگر آن را دليل مستقلى فرض كنيم, نيازمند بررسى جداگانه اى است.

                            بررسى و تحليل دليل دوم: حال مى توانيم فرض كنيم كه اين دليل مستقلى است و به تحليل مفاد و نتايج آن بپردازيم.
                            يك: اين دليل در حقيقت, شكل و تقرير ديگرى است از دليلى اخلاقى كه بر ضد شبيه سازى انسانى از سوى برخى از اهل سنت اقامه شده است; يعنى (وديعه بودن جسم انسان). طبق اين دليل, انسان مالك جسم خود نيست; بلكه امانتدار آن است و مالك آن خداوند است. از اين رو, هرگونه تصرفى نيازمند اذن مالك است.
                            اما اين دليل مبهم است و از مقدمات آن نمى توان به نتيجه مطلوب رسيد و پاى بندى به لوازم آن در عمل نشدنى است. عدم مالكيت بر جسد, به معناى منع از تصرف در آن نيست و لازم نيست كه ما حتماً براى اين قبيل تصرفات مالك باشيم; كافى است كه مأذون به تصرف باشيم و كافى است كه اين اذن به صورتى كلى صادر شده باشد. ما به طور طبيعى و به گونه اى مستمر دست به تصرفات متعددى در تن خود مى زنيم كه شمس الدين نيز آنها را مجاز مى شمارد. از اين رو, ايشان به جاى تأكيد بر مالك نبودن انسان, بايد نشان دهد كه تصرف خاصى مثل شبيه سازى انسانى, از تصرفات ممنوع به شمار مى رود.
                            از اين مقدمه منطقى كه (ما انسان ها حق هرگونه تصرفى در تن خود را نداريم), منطقاً نمى توان نتيجه گرفت كه (پس حق هيچ گونه تصرفى در جسم خود نداريم); به تعبير ديگر نفى موجبه كليه, اثبات سالبه كليه را در پى ندارد, اما عملاً شمس الدين, چنين گذرى انجام داده و از مقدمه اى درست, نتيجه اى فراتر از آن مى خواهد به دست آورد; حال آن كه (نتيجه تابع اخسّ مقدمتين است).
                            نتيجه منطقى دليل فوق نفى مالكيت كلى است, نه نفى هرگونه مالكيت يا حق تصرفى است. از اين رو, مى توان همچنان با قبول اصل دليل, مدعى حق تصرف محدود بود. با اين همه, كسانى كه اين دليل را پيش مى كشند, اين نكته ساده را فراموش مى كنند و عملاً با نفى مالكيت كامل انسان بر جسد خود, عدم مالكيت مطلق را نتيجه مى گيرند; به تعبير ديگر اثبات عدم جواز تصرف مطلق در جسم را, مساوى با اثبات (عدم جواز مطلق تصرف) در جسم مى دانند.
                            خلاصه استدلال شيخ حسن سقاف در اين مقام چنين است: احاديثى وجود دارد كه ثابت مى نمايد اين جسد ملك خداى متعال است; پس جايز نيست كسى كه مالك آن نيست, در آن تصرف كند. گوياترين دليل در اين مورد آن است كه اگر كسى خود را بكشد, طبق وعيد خداوند براى ابد دوزخى خواهد بود; زيرا اين كار تصرف است; حال آن كه تصرف در تن جايز نيست. اگر وى مالك تن خود بود, مجاز بود كه با تن خود هرگونه بخواهد بكند و هرگاه خواست خود را بكشد, اما چنين نيست.75
                            اين استدلال نيز به وضوح مخدوش است و حرمت قتل نفس به دليل (تصرف در جسد) نيست; بلكه به دليل (تصرف خاص و معينى در جسد) است كه با دليلى مستقل تحريم شده است. از اين رو, از حرمت قتل نفس نمى توان حرمت مطلق تصرف در تن را نتيجه گرفت.
                            دو: نقطه عزيمت شمس الدين در اين مورد برخلاف اصل مقبول عامه اصوليان شيعه است; يعنى اصالة الاباحه; در حالى كه عموم اصوليان شيعه و بسيارى از اهل سنت, به وضوح اصل را در همه امور بر اباحه اصليه گذاشته اند و جز در موارد خاص از آن عدول نمى كنند. ايشان در اين جا به اصالة الحظر قائل شده است. اين جاست كه برخلاف اصوليان, كه براى حرمت كارى يا چيزى در پى دليل مى گردند, براى جواز امرى خواستار دليل مى شود. ظاهراً در ميان شيعه, تنها اخباريان به اصالة الحظر قائل بوده اند76 كه اين نگرش نيز مورد قبول ذهن اصولى شمس الدين و كسى كه پرورش يافته مكتب اصولى نجف است, نمى تواند باشد. سيد مرتضى در برابر نگرش اصالة الحظرى, سخت از ديدگاه اصوليان شيعه مبتنى بر اصالة الاباحه دفاع و دلايل متعددى به سود آن اقامه و دلايل مخالفان را يكايك نقد و سپس نظريه صحيح را همان معرفى مى كند.77
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment

                            • donsaeid
                              Senior Member
                              • Nov 2005
                              • 28300

                              #15
                              برخى ديگر همچون نراقى, در اين مورد ميان مقدمه اى كه سبب باشد با جايى كه شرط به شمار رود و همچنين ميان قصد فاعل به ارتكاب غايت حرام يا عدم قصد آن, تفاوت گذاشته اند.98 در اين جا عالمان شيعه با توجه به مبنايى كه در مقدمه واجب اتخاذ كرده اند, مسئله مقدمه حرام را نيز حل مى كنند. كسانى كه مقدمه واجب را مطلقاً واجب نمى دانند, مانند امام خمينى و مرحوم محمدرضا مظفر,99 طبق اين مبنا مقدمه حرام را نيز مطلقاً حرام نمى شمارند; اما كسانى كه به نحوى مقدمه واجب را واجب شمرده اند, در مقدمه حرام قائل به تفصيل مى شوند و مى گويند مقدمات دو گونه هستند: برخى از مقدمات وجودشان علت تامه براى ايجاد ذى المقدمه است و با بودن آنها به گونه اى اجتناب ناپذير ذى المقدمه محقق مى گردد. به اين قبيل مقدمات, مقدمات توليدى گفته مى شود. اما برخى مقدمات, شرط لازم ذى المقدمه هستند, ولى شرط كافى به شمار نمى روند.100 قائلان به حرمت مقدمه حرام, مانند آخوند, تنها قسم اول از مقدمات را حرام مى شمرند.
                              حال اگر هم بخواهيم راه احتياط را در پيش بگيريم و قائل به حرمت مقدمه حرام شويم و از اين طريق شبيه سازى انسانى را تحريم كنيم, تنها در صورتى مى توانيم چنين كنيم كه اولاً, ثابت كنيم كه ترك ازدواج و باردارى زن بى شوهر حرام است و ديگر آن كه شبيه سازى انسانى مقدمه اى توليدى و شرط لازم و كافى براى آن عمل حرام است; به گونه اى كه با تحقق اين مقدمه آن نتيجه اجتناب ناپذير مى گردد, اما به گفته استادان فقه اثبات اين كار آسان نيست; بلكه (دونه خرط القتاد).
                              سخن كوتاه, تحريم شبيه سازى انسانى به استناد مسائل اخلاقى فوق يا مبتنى بر (سدّ ذرائع) است كه در آن صورت از نظر اصول فقه شيعه مقبول نيست و اگر هم فقيهى به آن قائل است, بايد اين مبنا را نخست اعلام و از آن دفاع كند, سپس آن را به كار گيرد. ديگر آن كه تحريم آن به عنوان مقدمه حرام, اگر قائل به آن باشيم, تنها در صورتى ممكن است كه اين مقدمات, مقدمات توليدى بوده و به گونه اى قطعى آن نتيجه حرام را در پى داشته باشد. در غير اين صورت, استناد به دليل فوق كارى از پيش نمى برد.
                              2. مسائل حقوقى: دومين دليلى كه به سود اين ديدگاه اقامه مى شود و مقدمه اى براى تحريم شبيه سازى انسانى به عنوان حكم ثانوى قرار مى گيرد, مسائل حقوقى است. از اين منظر:
                              (انسانى كه از راه شبيه سازى به وجود مى آيد, نه پدرى دارد (چون از نطفه مرد نيست) و نه مادرى (چون تركيب با نطفه ماده نيست) و نه خواهرى دارد و نه برادرى و نه منتسب به فاميل, و در رحمى پرورش پيدا كرده كه مادرش نيست; بلكه مادر جانشين است. خلاصه, فردى است فاقد نسب).101
                              تحليل دليل: در اين جا مجموعه اى از ادعاها پيش كشيده شده كه مقدمه اى براى حكمى ناگفته قرار گرفته اند. حاصل سخنان فوق را مى توان اين گونه صورت بندى نمود: (فرد شبيه سازى شده فاقد نسب است و اين كار حرام است). حال بايد به تحليل اين ادعا بپردازيم. از اين رو, لازم است كه نخست دعاوى متعدد دالّ بر فقدان نسب شخص شبيه سازى شده و سپس مسئله حرمت فقدان نسب را بررسى كنيم.
                              يك: طبق اصل اصيل غالب فقيهان شيعه, هر كارى جايز است, مگر آن كه حرمت آن از طريق نصى ثابت شود. در اين مورد نيز به گفته آيت الله مكارم اصل شبيه سازى انسانى جايز است: (چون آيه, روايت, دليل عقلى و اجماعى بر حرمت نداريم).102 بنابراين ما نيز با همين مبنا به تحليل اين نظر مى پردازيم و در موردى كه ادعاى حليت و جواز شود, چون مطابق اصل است, نيازى به دليل خاص نداريم, اما هرجا سخن از تحريم و منع بود, چون خلاف اصل اباحه به شمار مى رود, خواستار دليل خواهيم شد.
                              در سخنان فوق ادعا شده است كه فرد شبيه سازى شده, فاقد مادر, پدر, خواهر, برادر و خلاصه فاقد نسب است. حال بايد صدق اين ادعاها را محك زد و پرسيد كه چه كسى گفته است كه چنين فردى فاقد نسب است؟ در اين جا به جاى تحليل كلى مسئله شبيه سازى انسانى, تنها مورد قدر متيقن آن را كه برخى نيز به حليت آن فتوا داده اند, بررسى مى شود. فرض ما آن است كه شبيه سازى انسانى در دايره زوجيت و ميان زوجين صورت مى گيرد و در اين ميان عمل حرام خاصى نيز اتفاق نمى افتد. حال در اين فرض نخست از مادر شروع كنيم كه به نظر مكارم شخص شبيه سازى شده فاقد اوست.
                              ايشان در اين مورد به يك عبارت اكتفا مى كند و مى گويد: (چون تركيب با نطفه ماده نيست); به اين معنا كه در اين جا تخمك مادر به وسيله اسپرم بارور نشده است. اگر بخواهيم اين سخن را تحليل كنيم, مفاد آن اين است كه مادر بودن دو شرط دارد كه با هم مفهوم مادرى را تحقق مى بخشند: يكى ارائه تخمك و ديگرى نقش داشتن اين تخمك در خاصه هاى ژنتيكى فرزند. اما در مورد شبيه سازى انسانى هرچند تخمك مادر وجود دارد, ليكن (تركيب با ماده نطفه نيست); در نتيجه, مادر از نظر حقوقى, مادر به شمار نمى رود. حال بايد پرسيد كه در كدام نص قانونى يا فقهى در تعريف مادر چنين شرايطى لحاظ شده است؟ آيا در فقه, مادر را چنين تعريف مى كنند: (كسى كه تخمكش از طريق تركيب با اسپرم مذكر, در به وجود آوردن فرزند نقش دارد؟) آيا اين سخن براساس مبانى اصولى و فقهى است؟
                              واقعيت آن است كه در هيچ نص فقهى و قانونى و حقوقى به اين مسئله اشاره نشده است و اساساً قانون گذار اين مسائل را مدّ نظر نداشته است. اين سخن نه تنها فقيهانه نيست; علمى نيز به شمار نمى رود. در اين مقام, يا بايد فقهى سخن گفت يا طبق مبانى علم ژنتيك. اما وظيفه فقيه در اين قبيل موارد, بحث فقيهانه است, نه حاكم ساختن يافته هاى عملى بر مفروضات و مقبولات فقهى.
                              اساساً اين سنخ بحث و نقش تخمك مادر, بحثى است تازه, و فقيهان با برداشتى خاص از آيات قرآن و گاه متأثر از فرهنگ عمومى, براى زن نقش چندانى در توليدمثل قائل نبودند. از نظر آنان به استناد آياتى چون (نسائكم حرث لكم), زنان تنها يك ظرف و وعاء به شمار مى رفته اند; اما از نظر فقها معيار مادرى, همان ولادت بوده است و بس. از نظر آنان, كسى مادر است كه فرزندى را بزايد و او را از رحم بيرون آورد. آنان به استناد قرآن كريم همواره به اين اصل پاى بند بوده اند كه: (ان امهاتهم الاّ اللآئى ولدنهم) (سوره مجادله, آيه2). خداوند متعال در برابر كسانى كه طبق يك سنت جاهلى گاه زنان خود را مادر خود قلمداد مى كردند و به اين ترتيب او را بر خود حرام مى شمردند, اين توهم را رد كرده, به صراحت تنها يك معيار را براى صدق مفهوم مادرى شرط لازم و كافى شمرد و آن هم ولادت بود. حال اگر شخصى نظر ديگرى دارد, بار اثبات به عهده وى خواهد بود.
                              دو: مفهوم مادرى, يك مفهوم تأسيسى شارع نيست كه تعريف آن بايد از شارع گرفته شود; بلكه امرى عرفى است و بايد ديد عرف چه كسى را مادر مى داند و حكم مادرى را بر او مترتب مى كند. حال اگر اين عرف را قبول داشته باشيم, كافى است كه از مردمان متعارف بپرسيم. اگر زنى از تخمك فاقد هسته اش جنينى در رحم خود بپرورد و او را به دنيا آورد, مادر او به شمار مى رود يا خير؟ به احتمال قوى پاسخ اين پرسش مثبت خواهد بود. واژه نامه ها نيز مادر را به (زاينده) يا به وجود آورنده فرزند تعريف كرده اند. واژه نامه هاى عربى (امّ) را (والده) تعريف مى كنند; يعنى زاينده. در اين جا نيز قطعاً ولادت صادق است و ردعى و مخالفتى نيز از شارع با اين برداشت گزارش نشده است.
                              سه: فقيهان در الحاق فرزند به زنى كه او را زاييده است, اتفاق نظر دارند و در اين مورد ترديد نمى كنند; زيرا كافى است كه فرزند از زنا نباشد و در دايره زوجيت واقع شده باشد تا به مادر ملحق گردد.103 اين الحاق بى توجه به مسئله تركيب تخمك و مسائلى از اين قبيل بوده است و هيچ دليلى نيز وجود ندارد كه در اين جا از قاعده و روال مرسوم دست بكشيم. سيد سعيد حكيم در اين باره تنها عرف را حاكم دانسته, مى نويسد:
                              (والمرجع فى ضابط الانتساب هو العرف لا غير و عليه عوّل الشارع الاقدس فى ترتيب الاحكام).104
                              چهار: برخى از فقها در اين باره تا جايى پيش رفته اند كه تنها ولادت, و نه صاحب تخمك بودن, را معيار مادرى دانسته اند. براى مثال جناب آقاى خويى در موردى كه زنى تخمك خود را به زنى ديگر اهدا مى كند و آن تخمك در رحم زن دوم پرورش مى يابد, زن دوم يا صاحب رحم را مادر مى داند و بس;105 حال آن كه در اين مسئله مورد بحث ما, هم رحم و هم تخمك هر دو از يك زن است; پس به طريق اولى آن زن مادر به شمار خواهد رفت.
                              پنج: طبق قاعده (الولد للفراش) مى توانيم و بايد فرزند را به زوجين از جمله مادر ملحق كنيم. از اين رو, برخى از عالمان اهل سنت كه بر اين نظر بوده اند فرزند شبيه سازى شده مادر ندارد, باز هنگام بحث از احكام وضعى, چنين فرزندى را طبق قاعده فراش به والدين خود ملحق مى سازند. اين قاعده اى مسلم است و در موارد شك مى توان به آن رجوع كرد.
                              شش: رضاع با شرايط خاص خود موجب تحقق رابطه مادر و فرزندى ميان طفل شيرخوار و زن شيرده مى شود; تا جايى كه جزء محارم يكديگر به شمار مى روند. حال آيا طبق قياس اولويت, كه مقبول شيعه است, يا فحواى خطاب, نمى توان كسى را كه جنينى را نه ماه تمام در رحم خود پرورانده است و اصل او نيز از تخمك او بوده است, مادر حكمى يا شرعى او دانست؟ به خصوص آن كه ملاك در رضاع, (نَبت لحم و اشتداد عظم) است كه در اين صورت, اين ملاك درباره زنى كه كودك را در رحم خود پرورش داده است, بيشتر وجود دارد. بى گمان اين اولويت در اين جا صادق است. آقاى جواهرى نيز در مورد رحم جايگزين كه حكم مادرى را منكر مى شود, آن زن را به دليل اولويت قطعى و اشتداد لحم كه در اين مورد بيش از حالت رضاع است, محرم جنين به شمار مى آورد.106
                              هفت: فقيهان متعددى در اين مورد به صراحت قائل به تحقق مفهوم مادرى شده اند. آنان, اعم از موافق يا مخالف شبيه سازى انسانى, بر اين نظر هستند كه اگر تخمك از آنِ زن باشد و فرزند نيز در رحم او پرورده شده باشد, بى گمان وى مادر او به شمار خواهد رفت.
                              سيد كاظم حائرى كه مخالف شبيه سازى انسانى است, با استناد به فهم عرفى مدعى مى شود كه از نظر عرف مادر صاحب تخمك است و پدر صاحب هسته سلول به شمار مى رود و ولادت حقيقى به هسته و تخمك كه زاينده فرزند بوده اند, انصراف دارد. ايشان نوشته:
                              (و اما مسئلة الابوة والامومة متعيّنة, من باب الفهم العرفى للاب هو انه صاحب الخلية و الام هى صاحب البيضة, لان الولادة الحقيقية تنصرف الى البيضة والخلية اللتين ولدتا الولد).107
                              آقاى شيرازى نيز, كه از موافقان شبيه سازى انسانى است, در پاسخ به اين سؤال كه نسبت شخص شبيه سازى شده با زوجين چيست, پاسخ مى دهد:
                              (يكون ولداً للطرفين, اذا كانا زوجين و الا بحكم ولد الشبهه).108
                              آقاى بهجت در پاسخ به اين فرض كه اگر دختر باكره اى از طريق شبيه سازى خود را بارور سازد, (آيا فرزند به دنيا آمده نسخه بدل اوست يا همسانش يا دخترش؟) مى گويد:
                              (مانعى ندارد و به ولد اشبه است).109
                              آقاى موسوى اردبيلى در پاسخ به همين سئوال, افزون بر الحاق فرزند به مادر, دليل آن را نيز توضيح مى دهد و مى گويد:
                              (به خاطر اين كه در رحم او رشد يافته و از او متولد شده, دختر او حساب مى شود).110
                              سيد محمد صدر بر اين نظر است كه اگر زنى جنينى را, نه از راه حرام در رحم خود بپرورد, چه تخمك از او باشد و چه تخمك متعلق به ديگرى باشد, مادر او به شمار خواهد رفت.111 ايشان همچنين فتوا مى دهد كه اگر صاحب تخمك مجهول باشد, يعنى آن را از بانك ويژه اين كار گرفته باشيم و در رحم زنى پرورش دهيم, صاحب رحم مادر او خواهد بود:
                              (سواء كانت متزوجة ام لا).112
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment

                              Working...