Special Thread Of Jashn-e Nowruz & 13 Beh Dar
Collapse
X
-
-
اين همه تغيير، هنوز نوروز ماست
نوروز كه از هزاران سال پيش به هنگام نزول بهار بر فلات ايران خيمه زده، در اين هزاران بار و هزاران سال آئين ها و رسم ها از زمانه گرفته، از مهاجران و از مهاجمان، تا امروز كه مجموعه اي است از آدابي كه برخي از آن را كس نمي داند از كجا آمده است.
از آئين نخستين آيا جز همان سيب، آب، و سبزي چيزي به امروز رسيده؟ آيا چنان كه برخي معتقدند هفت شين بوده است اول، نه هفت سين، آن كه موقع تحويل سال در مقابل نوروزيان مي نشنيد.
پاسخ سئوال هاي ريزتر را بايد استادان بدهند كه از جمله مي دانند به جز ايرانيان، بسياري از اقوام اروپائي هم در اعصار پيش، در اواخر ماه مارس، سال نوئي داشته اند و آغاز بهار را آغاز سال نو مي ديده اند.
از جمله استاداني كه بر نوروز و آداب سنتي ايرانيان بسيار پژوهش ها كرد، يكي هم ذبيح بهروز بود كه بر ايران قبل از اسلام بسيار انديشيده و تحقيق كرده و زبان باستان مي دانست.
پنجاه سال پيش وقتي به اصرار روحانيون دانشگاهي و پيام هائي كه از مراجع رسيد، مديريت دانشگاه تهران ذبيح بهروز را از درس دادن معاف كرد، وي در مقابل دانشگاه، مركزي براي ايران شناسي به راه انداخت .
در آن مركز همه آئينهاي باستان بزرگ داشته مي شد، اما يك آئين سنتي براي او چنان اهميتي داشت كه دفتر به گل آذين مي بست، و نوروزانه (عيدي ) مي داد و شاگردان را وامي داشت تا لباس نو به بر كنند و خود اول سال با گل سرخي بر يقه كت كتاني اش ظاهر مي شد و بهاريه مي خواند.
به گفته و نوشته ذبيح بهروز، نوروز كشف بزرگ ايرانيان دانش پژوه و نشانه پيشرفت علمي و بزرگي ايرانيان باستان بود. و باز به گفته وي، رشته الفت هزاران ساله ايرانيان را نوروز با تاريخ ايران پيوسته بود.
اما در اين آئين، ذبيح بهروز مسامحه را جايز مي شمرد و آن چه را پيدا بود كه بعد از اسلام رايج شده، گرامي مي داشت. از خواندن دعاها منع نمي كرد.
تغييرات نوروز
اما نوروز، در همين پنجاه سال رنگ هاي اصلي خود را باخته و بسيار آئين هايش همانند ديگر نقش هاي زندگي ديگرگون شده است.
از آن چه مانده، پررنگ ترينش اين است كه اول فروردين كشور دو هفته اي تعطيل مي شود. جامعه اي كه به طفيل فروش سرمايه طبيعي اش (نفت) مي تواند روزها و روزها در تعطيل باشد، در آغاز سال، هيچ گاه به چهار روز تعطيل رسمي و اعلام شده اكتفا نمي كند و همواره به استقبال تعطيلاتي مي رود كه پايانش سيزدهمين روز بهارست.
در سي سال گذشته آئين كهنسال نوروز سه رقيب يافته. يكي دهه فجر كه ادارات دولتي عملا خدمتي انجام نمي دهند، گرچه به طور رسمي تعطيل نيستند. دومين موقعيتي كه تعطيلات طولاني دارد هفته دوم تا چهارم اولين ماه قمري (محرم الحرام) كه براي شيعيان آئين هاي سوگواري است كه خود ده ها سنت و آئين در دل دارد و خود حركتي اجتماعي است كه ده ها و بلكه صدها نهاد مذهبي را در دل خود پرورانده، و سوم عيد غديرست كه به ويژه در سه سال اخير به خواست دولت و پايمردي آيت الله ابوالقاسم خزعلي (رييس بنياد غدير) به عنوان عيد اصلي شيعيان تبليغ مي شود.
طرحي هم به مجلس داده شد تا شايد عيد غدير سه روز تعطيل شود، كمي كمتر از نوروز كه چهار روز تعطيل رسمي است و دو هفته تعطيل قطعي.
اما در عمل آشكار شده كه رقيبان نوروز هيچ احتمال موفقيت ندارند چنان كه سال شاهنشاهي نداشت كه اگر دولت شريف امامي، براي نجات حكومت شاهنشاهي آن را ملغا نكرده بود الان سال ۲۵۶۸ آغاز مي شد، تاريخي كه غباري از آن هم در خاطر كسي نمانده است.
چهارشنبه سوري نو تاثير
نوروزي كه توده مردم به اين اصرار نگهبانش شده اند، زير تاثير دگرگون شدن اجزاي زندگي شهري كه گيتيانگي (گلوباليزايشن) عامل عمده آن است اينك تبديل شده به چند ماجرا كه هيچ كدام شباهتي به آئين سنتي نمي برند.
آئين نوروزي در اين سال ها شروع مي شود با چهارشنبه سوري پرحادثه، پر گفتگو و پر چالشي بين جوانان و پليس شروع شود.
در اين تحولات تازه، چهارشنبه سوري كه در گذشته شب شادي پريدن از روي آتش و تقسيم شادي ها بود و گرماي آن پيوستگي روابط انساني همسايگان و اهالي محلات را باعث مي شد، در سي سال گذشته، به آماده باش نيروي انتظامي و بسيج، سنگربندي نقاط خاص هر شهر، اخطار هاي مدام از يك ماه قبل به خانوادها در مورد خطرات استفاده از هفت ترقه و نارنجك، به بگير و بند جوانان توسط پليس تبديل شده است.
در اين چند سال كه جوانان ايراني به جمع وبلاگ نويسان جهان پيوسته اند، يكي از بحث هاي ثابت ماه آخر سال موضوع چهارشنبه سوري و انفجارهاست.
هميشه كساني شروع مي كنند كه اعلاميه هاي نيروي انتظامي و شهرداري ها را وسيله قرار مي دهند تا زجرآوري صداها بگويند و جواناني هستند كه شعار بدهند كه اين انفجارها فرياد اعتراض هاست كه انباشته شده است، خشم نسلي زير فشارست كه مدام با امر و نهي روبروست.
در سالهاي گذشته گاه تذكر روحانيون در مورد چهارشنبه و آداب عيد كشمكشهائي را پديد مي آورد، دوسالي است كه نوار صدائي از آيت الله مرتضي مطهري اولين رييس شوراي انقلاب اسلامي در دنياي مجازي مي گردد و شنيده مي شود كه در آن گفته است چهارشنبه سوري نشانه آتش پرستي و كفر و شرك است. آيت الله مطهري در اين نوار كساني را كه از آتش مي پرند با لفظي توهين آميز به يكي از حيوانات شباهت داده است.
اين گونه برخوردها نه فقط از سوي روحانيون بلكه از طرف روشنفكران هم قبل از انقلاب اسلامي معمول بود و هيچ كس هم به صدا نمي آمد و آن زماني بود كه ترقه ها هم به نارنجك تبديل نشده بود.
رونق بازار
از جمله بخش هاي هر سال بزرگ تر شونده نوروز، صف مقابل بانك هاست كه هر سال حجم عظيم تري از اسكناس را چاپ و بين نوروزيان تقسيم مي كند كه هر سال با وجود اين ميلياردها تومان پول، كمتر مي توانند خريد كنند و هنگامي كه دسته هاي گرفته از بانك ها را بين دكانداران تقسيم مي كنند به ياد تورمي مي افتند كه به سرعتي نه يكسان، سال به سال فشارش بر دوش خانواده هاي شهري ببشتر مي شود.
بخش ديگر و غيرقابل تفكيك از آئين هاي امروزي تعطيلات نوروزي، سفر در درون و بيرون كشور است كه شهرهاي ساحلي شمال و جنوب كشور و هم شهرهاي زيارتي مشهد و قم، و هم شهرهاي سياحتي اصفهان و شيراز را ازدحام مي بخشد، هتل ها را لبريز مي كند و از آن جا به مدارس دولتي سرريز مي شود و آنگاه خانه هاي مردم به اجاره مي رود.
ازدحام اعصاب خردكن اتومبيل ها در جاده هاي بين شهري از ديگر ماجراي هاي سنت نوروز در سال هاي بعد از انقلاب است.
در سال هاي جنگ خودروهاي قديمي پرمصرف با بنزين هاي كوپني هيچ از ازدحام جاده ها نكاستند جز آن كه تعاوني هاي اتوبوسراني كه در همان ماه هاي اول انقلاب به مردم واگذار شد، بازاري تازه يافتند. بدين سان ايرانگردي نه تنها هتل هائي را كه قبل از انقلاب براي توريست هاي غربي ساخته شده بود پر كرد بلكه هزاران اتاق هتل لازم آمد و نبود، تورهاي گردشي هم به مجموعه خدمات مسافري افزوده شد.
بعد از جنگ ديگر هيچ چيز نمي توانست نياز خانواده ها را به اتومبيل پاسخگو باشد، جز به كار افتادن ده كارخانه بزرگ خودروسازي و توليد يا مونتاژ سالانه چهل هزار خودرو براي جاده هائي كه بزرگ تر نشدند، تنها در تهران و شهرهاي بزرگ نهضت ساختن اتوبان ميدان به اين توليدات داد. تعطيلات نوروزي هم براي انتقال خانواده ها به شمال و جنوب و هم براي نمايش و رقابت طبقه تازه به ثروت رسيده موقعيتي ويژه فراهم آورد.
سريال هاي تلويزيوني شاد يا كمي شاد و كمتر شعاري از ديگر بخش هائي بود كه به مناسك نوروز اضافه شد. گرچه اكران نوروزي فيلم هاي ايراني از بهترين موقعيت ها براي فروش سينما شد اما هرگز به پاي سريال هاي تلويزيوني نرسيد و اين سريال ها بودند كه هنوز نوروز به پايان نرسيده توليداتشان در خيابان هاي سراسر كشور به عنوان تكيه كلام ها بر سر زبان ها بود و مي گشت.
سيزده به در
و پايان آئيني دو هفته اي در موج موج خودروهائي است كه جاده هاي منتهي به شهرهاي بزرگ را پر مي كنند و نوروزيان مسافر را به خانه خود بر مي گردانند، و با آن كه تا سه روزي ادامه دارد و نشان مي دهد كه تعطيلات از سيزده روز هم بيشتر شدني است، اما اين قدر هست كه آمار تصادفات را چندان بالا مي برند كه ركورددار كشتار در جاده هائي مي شوند كه در بقيه روزهاي سال هم ركورددار بالاترين ميزان كشتار و تصادف در جهان اند.
سيزدهمين روز بهار با آداب شيرين بازي هاي جمعي، و پيك و نيك تا سي سال پيش از جمله مشوق هاي مردم به ربط با طبيعت بود و روزي براي زيستن و مهربان زيستن با باغات و كوه و كمر.
اما اينك باز با تغيير باورها و برخوردها، و هم گسترش بي رويه شهرها از اثر ازياد جمعيت، روز طبيعت هم به روز ضد طبيعت بدل شده است و فغان هواداران محيط زيست از كاري كه در اين روز با محيط حياتي طبيعت مي شود به هواست.
و چنين است كه به نوشته يكي از نويسندگان روزنامه هاي آخرين روز سال "عيد را خسته از گراني و ازدحام شروع مي كنيم و خسته از سفرهاي اعصاب شكن به پايان مي بريم و هيچ كداممان در اولين روز كاري لبخند آمادگي براي سالي نو بر لب ندارد. باز هواي كثيف كه اين بار بي پولي زودهنگام نيمه فروردين هم به آن افزوده شده است."
با اين همه دگرگوني ها كه نوروز گرفته اما هنوز وقتي سخن از اين مي رود كه كشورهاي فارسي زبان همسايه در جهاني كردن نوروز از ايران جلو افتاده اند، فغان از بزرگ و كوچك برمي خيزد كه چرا نوروز، اين يادگار باستان نام ديگران را بر خود دارد.
و وقتي خبر مي رسد كه دولت در گذاردن پرونده نوروز روي ميز آئين هاي جهاني يونسكو اهمال كرده است ده ها وبلاگ و روزنامه به صدا در مي آورند و شعارشان اين است كه نوروز را بايد نگاه داشت به هر شكل. اين روزنو روزماست.
iran
Comment
-
In celebration of the 2568th anniversary of the Persian New Year .
iran
Comment
-
از شروع انقلاب تا کنون، کشمکش هاي متعددی بين حکومت و مردم وجود داشته که اگرچه در اصل همه شان از يک زمينه (يعنی تضاد طبيعت زندگی زمينی و امروزی با قوانين الهی و از آسمان آمده) برمی خيزند، اما دو سوی اين تضادها، به خاطر نوع حضور و جا افتادگی شان در سنت های پايدار جامعه، با سرعت های متفاوتی به نوعی حل شدگی ظاهری رسيده اند و حکومت اسلامی در برخی موارد ميدان و فرصت سرکوب بيشتری برای اين حل شدگی داشته است.
مثلاً، در ارتباط با حجاب، زنان ايران با اين که بسياری شان ترجيح می دهند حجاب اسلامی نداشته باشند اما به استفاده از آن تن در داده و قبولش کرده اند و حتی برخی شان تا آن جا پيش رفته اند که نه زلف بيرون بگذارند نه آرايش کنند، و همان گونه که حکومت می خواهد زندگی اجتماعی خود را ادامه دهند. يعنی آنها قانونی را که خود در ساختنش نقشی نداشته اند به اجبار يا به دلخواه پذيرفته اند. ودر اين ميان، زنان کوشنده ای هم که برای «تغيير و برابری» تلاش می کنند به ناچار تنها به سراغ تغييراتی می روند که می توانند با مدد تفسيرهايي از همان قوانين اجباری چيزی را به نفع زنان بيرون بياورند؛ سن ازدواج دختران را از نه سال به 13 سال برسانند، ديه را مساوی کنند، سن بودن پسر بچه ها را در نزد مادر به هفت سال بکشانند و از اين قبيل.
يعنی، بهر حال، چه در زمينه ی روابط اجتماعی زن و مرد، و چه در ارتباط با دخالت حکومت در زندگی روزمره و خصوصی مردمان، اين ها همه را می توان به نوعی عقب نشينی از سوی مردم در برابر حکومت تلقی کرد؛ حتی اگر اين عقب نشينی اجباری و يا مصلحتی باشد، چرا که در خانه آن می کنند که دوست دارند و نه آن که بر آن ها تحميل شده است.
از اين موارد زياد است که مشهورترينش مساله یمشروبات الکلی است که بسيارانی منع آن را به عتوان فريضه ی مذهبی پذيرفته اند و برخی از آنها هم کسانی هستند که باده را به خانه برده و فارغ از محتسب کوچه ها بکار خود مشغولند.
اما مواردی هم هست که حکومت نتوانسته کمترين توفيقی در اعمال اراده ی خود به دست آورد که مهمترين شان به برگزاری آيين های ملی ايرانی بر می گردد. به راستی که اگر به شيوه ی برگزاری آيين های ايرانی ـ از ابتدای ورود انقلابيون اسلامی به ميدان تا کنون ـ مروری داشته باشيم، متوجه می شويم که در اين «کشمکش دو سويه» آن که مرتب عقب نشينی کرده حکومت بوده است و آن که حاضر به کوتاه آمدن نيست مردم اند.
چرا؟ راستی چرا؟ چرا به هر بهانه و به هر دليلی که برای مردم آورده می شود آنها بی اعتنا به اهداف حکومت نوروز را به عنوان «بزرگترين عيد» ايرانيان گرامی می دارند. حکومت برای برگزاری هر کدام از جشن های مذهبی، از تولد پيامبر اسلام گرفته تا عيد غدير و فطر و قربان، ميليون ها خرج می کند، راديو ـ تلويزيون هايش صبح تا شب در بوق و کرنا می دمند و کسبه وادار می شوند تا به رقابت با يکديگر در و ديوار را چراغانی کنند. اما همين حکومت برای عيد نوروز هيچ کاری صورت نمی دهد و فقط دنبال يک شهادت و مرگ و مير مذهبی است تا بتواند عيش مردم را تعطيل کند. اما، هر سال، با پيچيدن بوی بهار در سينه های ايرانيان، مردمان اين عيد را با شکوه گسترده و بيشتری گرامی می دارند و آیین های آن را مفصل تر از گذشته بجای می آورند. و با همه فشارهای اقتصادی تحميل شده بر مردم همه توان شان را در گرفتن مراسم آن به کار می گيرند. تنها در عيد نوروز است که از همه ی خانه های ايرانی صدای موسيقی بيرون می آيد، و فضای ايران بيش از هر مراسم ديگری از بوی عطرآگين عيد انباشته می شود.
اين پايداری از چيست؟ دلايل زيادی را می شود شمرد. ساده ترين پاسخ آن است که هر چه را که در ذات و طبيعت موجود زنده به وديعه نهاده شده ممنوع کنند مردم به آن کشش بيشتری پيدا می کنند. اين سخن، با همه ی سادگی، حرفی روانشناسانه و جامعه شناسانه هم هست. اما در اين مورد نکته ای ظريف تر هم وجود دارد. مردم، از ابتدای انقلاب تا کنون، نسبت به همه ی ممنوعه های ديگر هم کشش پيدا کرده اند اما، به جای کشمکش دايم با حکومت، خواست هاشان را يا به خانه ها و خلوت خود برده اند و يا هر وقت ديده اند که حکومت عقب نشينی موقتی کرده يا سرش به مسايل ديگری بند است در مورد آن خواست ها خودی نشان داده اند. در مورد آيين های ملی اما چنين نبوده است و مردم حتی يک لحظه هم عقب نشينی نکرده و هميشه حالت مقاومت پيش رونده ای داشته اند و، اتفاقاً، هر چه حکومت قلدری بيشتری کرده آنها ها هم دست به پيش روی بيشتری زده اند.
برای اين مقاومت پيش رونده می توان دلايل ديگری را هم آورد اما من بر اين باورم که مهم ترين دليل پايداری مردم در گرفتن اين آيين ها (به خصوص مجموعه ی آیين های مربوط به عيد نوروز و چهارشنبه سوری و سيزده بدر) بسيار عميق تر از اين پاسخ هایی است که بلافاصله به ذهن ما می رسند. من فکر می کنم و به اين نتيجه رسيده ام که مردمان ما، بدون اين که خود بدانند، در روندی خاص که در زبان فارسی به «تنازع بقا» معروف شده، و اصطلاح چندان درستی هم نيست، درگيرند. توضيح اينکه در فارسی مفهوم داروينی «ماندگاری شايسته ترين» به «تنازغ بقا» برگردانده و سال های سال است که آن را در مقالات و مطالب مختلف به کار برده اند. و از روشنفکران اروپا رفته ی پيش و پس انقلاب مشروطيت گرفته تا متفکران مذهبی و امام جمعه ها و اخيرا آخوندها؛ هر يک به نفع گفته های خود از آن سود برده اند. برخی با برداشتی مثبت و برخی منفی.
تعبير «ماندگاری شايسته ترين» را «هربرت اسپنسر»، برای اعمال نظريه ی زيست شناسانه ی داروين با نام «انتخاب طبيعی» در علم اقتصاد به کار برد، به معنای رقابت اقتصادی برای ماندگاری و يا تسلط. «انتخاب طبيعی» داروين هم، در حوزه ی زيست شناسی، عبارت بود از سلسله ای از تلاش های موجودات زنده برای تطبيق دادن خود با محيط زيست و زنده ماندن و ماندگار ساختن تيره ی خود. حال اگر اين تعبيرات دوگانه در مورد مقاومت فرهنگی مردم ايران بکار گيريم، به نظر من، خواهيم ديد که مهترين ترين دليل پيروزی مردم بر حکومت در ارتباط با جشن های ملی و به ويژه جشن نوروز همين روند زيستی است. اصطلاح «تنازغ بقا»، که در کشور ما به غلط از آن به معنای زندگی جنگلی و تسلط قانون «که اگر نکشی کشته می شوی» استفاده شده، در معنای درست خود برای توضيح وضعيت مردم ما بسيار مناسب است. يعنی، به اين مفهوم که «فرهنگی که شايسته تر و مجهزتر است، در سختی ها پايداری می کند و ماندگار می شود».
به نظر من، فرهنگ ايرانی، به خاطر زمينی بودن، غير نژادی بودن، غير مذهبی بودن، و سکولار بودنش، طبعاً از فرهنگ حاکميت اسلامی با زمانه ی ما و جهان ما ارتباطی نزديکتر دارد و در معنای روند «انتخابی طبيعی» نيز، همسويي آن با محيط زيست بومی و جهانی، حاملين آن را بصورتی کاربردی و کاملاً برای «بقا» آماده تر و مجهزتر می کند.
در واقع، اگر به نتايج پژوهش های پزشکی و روانپزشکی و جامعه شناختی که از انستيوها و دانشگاه های مختلف و معتبر دنيا بيرون می آيد باور کنيم، می بيينيم که شادی و شادمانی را معادل دارويي بسيار موثر ـ هم برای «پيشگيری» از انواع بيماری های روحی و حتی جسمی، و هم حتی به عنوان «مداوا» ی بيماری های فيزيکی و بيشتر روانی می دانند. يعنی، از اين ديدگاه هم می بينيم که کوشش برای بقا موجب روی آوردن مردمان ما به أیين های شادمانه شان شده است.
iran
Comment
-
در جامعه ای که، علاوه بر هزار و يک مشکل ريز و درشت اجتماعی و اقتصادی، سی سال است
- گريه و اندوه و بر سر زدن به عنوان «ارزش» معرفی شده و اهميتی والا پيدا کرده است؛
- بيشترين آيين هاي مورد علاقه حاکمانش بر اساس ستايش مرگ و شهادت و گريستن تنظيم شده. و حتی شوهای بزرگ مذهبی، که اخيراً برای آن بودجه هایی هنگفت اختصاص داده می شود؛
- رنگ ها همه از تيرگی و سياهی سرچشمه می گيرند،
- خنديدن و عشق ورزيدن و طبيعی بودن جريمه دارد و به بردن به کميته و پاسگاه می انجامد؛
باری، در چنين جامعه ای رفتن به سوی شادمانی و سرور همانا تلاشی است در راستای تنازع بقا. مردمانی که در هجوم محيط زيستی اينگونه غير انسانی و غير طبيعی قرار می گيرند، بر اساس همان «انتخاب طبيعی»، و برای «شايسته و مجهز بودن برای ماندگاری»، بی آن که حتی تصميم گرفته باشند، خودبخود به سوی شادمانی کشيده می شوند، زير همه ی قرار ها و حرف هايي که ملای محل و امام جمعه شهر و آيت الله های بزرگ در رد پريدن از آتش می گويند می زنند و، شوريده سر به کوچه و خيابان می دوند تا حتی يک شب هم شده پرتويي از شادمانی را بر جان خود بنشانند و تا دورها و ديرها از سرچشمه ی درخشش آن به ماندگاری شان بيافزايند.
بله تنازغ بقاست اين: خود را شايسته زيستن در جهان امروز کردن و به شادی و سلامتی پيوستن.چند سالی است که برخی از ما ايرانی ها نسبت به وجود واژه های عربی در زبان فارسی به شدت حساس شده ايم. ولی از آنجا که سال هاست فرهنگستان قابل اعتمادی نداريم که به انجام اين مهم کمک کند و، تا آنجا که منطقی و عملی باشد در برابر واژه های بيگانه واژه های فارسی بنشاند، و برعکس، همه ی دستگاه های آموزشی و راديو و تلويزيون و همه ی نهادهای دولتی و وابسته به دولت تا می توانند واژه های عربی به کار می برند و بر بالای سر رييس جمهوری و رهبر و شهردار و استانداری هم که در حال سخنرانی است مطالبی به عربی، از قرآن و حديث، می نويسند که نود و نه در صد مردم ايران از آنها سر در نمی آورند و حتی به درستی قادر به خواندن آنها نيستند، در مردم نوعی واکنش شخصی و داوطلبانه برای پالايش زبان بوجود آمده است. و کار به جايي رسيده که برخی از اين مخالفان واژه های عربی، نه تنها خودشان با اصرار تمام واژه های فارسی را به کار می برند بلکه کوشش دارند تا ديگران را هم وادار به استفاده از معادل هايي بکنند که گاه خودشان آنها را ساخته اند. اين افراد دلسوز، يا دلسوخته، گاه با زبان مهربانی و گاه حتی با حالتی تهاجمی، از ديگران می خواهند که فارسی بنويسند يا در سخن از واژه های فارسی استفاده کنند.
اما در اين مورد اخير نکته ی حاشيه ای جالب توجهی هم به چشم می خورد و آن اين که، با وجود کاربرد انبوهی از واژه های انگليسی و فرانسه در زبان مان، کسی آنها را تا اين حد «بيگانه» نشمرده و چندان به آن ها ايرادی ندارد. پس، روشن است که آن چه می گذرد، در واقع، واکنشی دوگانه است هم نسبت به رفتار حکومت و هم به استفاده بی در و پيکر از زبان عربی در کلام فارسی.
من خود از کسانی بوده و هستم که به وجود فرهنگستان در هر زبانی باور دارم و فکر می کنم که رشد متناسب و به دور از هرج و مرج هر زبانی نياز به حضور فرهنگستانی دايمی دارد که يا خود مرتب زبان را کارا و به روز کند و يا بر کاربرد آن نظارت داشته باشد. در عين حال، خودم هم تلاش می کنم تا در حد امکان، و تا آنجايي که سخنم برای شنونده و خواننده ام قابل فهم باشد، از واژه های فارسی بهره بگيرم . اما در کنار اين اعتقاد، به اين واقعيت هم باور دارم که بسياری از واژه های آمده از زبانی ديگر، در پی سال های «بومی شدن» در زبان فارسی، به صورت جزيي از اين زبان درآمده اند و لزومی برای کنار گذاشتن آنها و بهره بری از واژگانی که حامل همه ی معناهای آن واژه ی وارداتی نيستند نيست. مثلا من عادت دارم که در برخوردها بگويم «سلام»، و فکر می کنم که «سلام» بومی شده ی «السلام عليلکم» عربی در زبان فارسی است و گفتنش مانعی ندارد. اما به کسی هم که می گويد «درود» ايرادی ندارم. زبان غنی آن است که هر کلمه اش چندين معادل داشته باشد. سلام هم مثل تلويزيون و راديو و و تلفن و مرسی و انبوهی ديگر از کلمات انگليسی و فرانسوی که به زبان ما راه پيدا کرده و با آهنگ زبان فارسی خو گرفته اند اکنون فارسی شده است.
در عين حال گاهی هم، به خصوص در زمينه ی کارهای اجتماعی، وقتی واژه ای در ميان مردم منتشر می شود آن را می پذيرم، چرا که فکر می کنم، در نهايت، بهترين فرهنگستان خود مردمانی هستند که واژه ای را می پذيرند و يا واژه ی را به دور می ريزند.
اکنون، در همين ارتباط، يک ماه می شود که مرتباً برای ما، در کميته ی بين المللی نجات، می نويسند که کلمه «عيد» را در مورد نوروز به کار نبريد و بگوييد «جشن نوروز». ما هم سعی کرديم که مرتب به جای «عيد» واژه ی «جشن» به کار ببريم؛ چون اين واژه هم واقعاً زيباست و هم در فارسی جا افتاده و هم درست معادل «عيد» است. اما، چند روز پيش، ناگهان به نکته ای برخوردم که فکر می کنم بسيار مهم است و دلم می خواهد که آن را با شما در ميان بگذارم.
همانطور که می دانيد، پس از انقلاب، حکومت جمهوری اسلامی نه تنها با مراسم و آيين های نوروزی ما ـ مثل چهارشنبه سوری، نوروز و سيزده بدر ـ در افتاد بلکه حتی همواره سعی کرده است که نام های آن آیين ها را نيز تغيير دهد. خوب توجه کنيد که، از آيت الله خامنه ای گرفته تا امام جمعه های هر دهکده ای، به نوروز می گويند «روز نو»، آن هم بدون پيشوند عيد يا جشن. به «چهارشنبه سوری» می گويند «چهارشنبه ی آخر سال»؛ يعنی «سور» آن را ـ که نشانه ی شادمانی و سرور است ـ می گيرند و پيشوند جشن را هم از آن برمی دارند. به «سيزده بدر» هم چيزهای ديگر می گويند، مثل «روز طبيعت» و از اين قبيل تعبيرات ظاهر فريب. اما، در مقابل، واژه ی «عيد» را با توجه به عربی بودن آن، فقط برای جشن های شيعی و اسلامی بکار می برند. در زبان شناسی به اين کار می گويند «انتقال معنایی»، يعنی کوشش برای اينکه با کاربرد منظم يک واژه به جای واژه ای ديگر، معناهای آن يکی را به اين يک منتقل کنند. در اينجا هم قصد آن است که همه ی زيبایی و شورها و شادی هایی که واژه ی «عيد» برای ما ايرانی ها بهمراه دارد، آنگونه که با شنيدن آن «نوروز» را به ياد می آوريم، از نوروز گرفته و تنها به جشن های مذهبی مسلمانان منتقل کنند. به همين دليل مرتباً از «اعياد اسلامی» سخن می گويند، از بزرگ ترين عيد مسلمانان که، مثلاً، عيد قربان است؛ يا عيد غدير خم و عيد ميلاد پيامبر. يعنی، با اين کار رسماً واژه «عيد» را از نوروز ايرانی می گيرند تابه روزهايي اختصاص دهند که برای مسلمانان با اهميت است.
بر اين اساس است که به اين امر هم شک کرده ام که چرا يکباره ـ در طول ماه گذشته ـ انبوهی نامه، بسياری شان از افرادی ناشناس به ما رسيده که اصرار کنان و مداوم بر اين نکته پا می فشارند که واژه ی «عيد» عربی است، پس از آن برای «نوروز» استفاده نکنيد و بجايش بگوييد «جشن»؟ نکند در کنار مردمانی دلسوز و فرهنگ دوست عده ای هم اين نکته را به عمد دامن می زنند و مردم بی خبر را هم اغوا می کنند که بين «نوروز» و «عيد» جدایی بياندازند؟ توجه کنيد که قرن هاست مردم ايران، از مسلمان و مسيحيی و يهودی و زرتشتی و مذاهب ديگر، نوروز را به عنوان عيد شناخته اند. آيا شکی هست که وقتی منوچهری دامغانی می سرود که « هست ایام عید و فصل بهار / جشن جمشید و گردش گلزار» منظورش «نوروز» بود و نه عيد قربان و فطر؟ نه، نبايد گذاشت کاری کنند که در زبان عاميانه نوروز تبديل به «جشن» شود و آن بار سنگين و وسيعی و تاريخی که در عبارت «عيد نوروز» وجود دارد از آن گرفته شود.
و پس، تصميم گرفتم که از اين پس حتما هر دوی اين واژه ها را با هم به کار ببرم. اگر قرار است جابجایی واژه ها سبب سو استفاده برای نابودی ميراث فرهنگی معنوی ما باشد، من ترجيح می دهم که واژه ی «عيد» را اين گونه به رايگان تقديم ستيزندگان با فرهنگ ايرانی مان نکنم!
سال نوی ايرانی، نوروز زيبا، عيد بزرگ ايرانيان بر شما شاد باد
iran
Comment
-
پايداری آيين های ايرانی حاصل «تنازع بقا» است
از شروع انقلاب تا کنون، کشمکش هاي متعددی بين حکومت و مردم وجود داشته که اگرچه در اصل همه شان از يک زمينه (يعنی تضاد طبيعت زندگی زمينی و امروزی با قوانين الهی و از آسمان آمده) برمی خيزند، اما دو سوی اين تضادها، به خاطر نوع حضور و جا افتادگی شان در سنت های پايدار جامعه، با سرعت های متفاوتی به نوعی حل شدگی ظاهری رسيده اند و حکومت اسلامی در برخی موارد ميدان و فرصت سرکوب بيشتری برای اين حل شدگی داشته است.
مثلاً، در ارتباط با حجاب، زنان ايران با اين که بسياری شان ترجيح می دهند حجاب اسلامی نداشته باشند اما به استفاده از آن تن در داده و قبولش کرده اند و حتی برخی شان تا آن جا پيش رفته اند که نه زلف بيرون بگذارند نه آرايش کنند، و همان گونه که حکومت می خواهد زندگی اجتماعی خود را ادامه دهند. يعنی آنها قانونی را که خود در ساختنش نقشی نداشته اند به اجبار يا به دلخواه پذيرفته اند. ودر اين ميان، زنان کوشنده ای هم که برای «تغيير و برابری» تلاش می کنند به ناچار تنها به سراغ تغييراتی می روند که می توانند با مدد تفسيرهايي از همان قوانين اجباری چيزی را به نفع زنان بيرون بياورند؛ سن ازدواج دختران را از نه سال به 13 سال برسانند، ديه را مساوی کنند، سن بودن پسر بچه ها را در نزد مادر به هفت سال بکشانند و از اين قبيل.
يعنی، بهر حال، چه در زمينه ی روابط اجتماعی زن و مرد، و چه در ارتباط با دخالت حکومت در زندگی روزمره و خصوصی مردمان، اين ها همه را می توان به نوعی عقب نشينی از سوی مردم در برابر حکومت تلقی کرد؛ حتی اگر اين عقب نشينی اجباری و يا مصلحتی باشد، چرا که در خانه آن می کنند که دوست دارند و نه آن که بر آن ها تحميل شده است.
از اين موارد زياد است که مشهورترينش مساله یمشروبات الکلی است که بسيارانی منع آن را به عتوان فريضه ی مذهبی پذيرفته اند و برخی از آنها هم کسانی هستند که باده را به خانه برده و فارغ از محتسب کوچه ها بکار خود مشغولند.
اما مواردی هم هست که حکومت نتوانسته کمترين توفيقی در اعمال اراده ی خود به دست آورد که مهمترين شان به برگزاری آيين های ملی ايرانی بر می گردد. به راستی که اگر به شيوه ی برگزاری آيين های ايرانی ـ از ابتدای ورود انقلابيون اسلامی به ميدان تا کنون ـ مروری داشته باشيم، متوجه می شويم که در اين «کشمکش دو سويه» آن که مرتب عقب نشينی کرده حکومت بوده است و آن که حاضر به کوتاه آمدن نيست مردم اند.
چرا؟ راستی چرا؟ چرا به هر بهانه و به هر دليلی که برای مردم آورده می شود آنها بی اعتنا به اهداف حکومت نوروز را به عنوان «بزرگترين عيد» ايرانيان گرامی می دارند. حکومت برای برگزاری هر کدام از جشن های مذهبی، از تولد پيامبر اسلام گرفته تا عيد غدير و فطر و قربان، ميليون ها خرج می کند، راديو ـ تلويزيون هايش صبح تا شب در بوق و کرنا می دمند و کسبه وادار می شوند تا به رقابت با يکديگر در و ديوار را چراغانی کنند. اما همين حکومت برای عيد نوروز هيچ کاری صورت نمی دهد و فقط دنبال يک شهادت و مرگ و مير مذهبی است تا بتواند عيش مردم را تعطيل کند. اما، هر سال، با پيچيدن بوی بهار در سينه های ايرانيان، مردمان اين عيد را با شکوه گسترده و بيشتری گرامی می دارند و آیین های آن را مفصل تر از گذشته بجای می آورند. و با همه فشارهای اقتصادی تحميل شده بر مردم همه توان شان را در گرفتن مراسم آن به کار می گيرند. تنها در عيد نوروز است که از همه ی خانه های ايرانی صدای موسيقی بيرون می آيد، و فضای ايران بيش از هر مراسم ديگری از بوی عطرآگين عيد انباشته می شود.
اين پايداری از چيست؟ دلايل زيادی را می شود شمرد. ساده ترين پاسخ آن است که هر چه را که در ذات و طبيعت موجود زنده به وديعه نهاده شده ممنوع کنند مردم به آن کشش بيشتری پيدا می کنند. اين سخن، با همه ی سادگی، حرفی روانشناسانه و جامعه شناسانه هم هست. اما در اين مورد نکته ای ظريف تر هم وجود دارد. مردم، از ابتدای انقلاب تا کنون، نسبت به همه ی ممنوعه های ديگر هم کشش پيدا کرده اند اما، به جای کشمکش دايم با حکومت، خواست هاشان را يا به خانه ها و خلوت خود برده اند و يا هر وقت ديده اند که حکومت عقب نشينی موقتی کرده يا سرش به مسايل ديگری بند است در مورد آن خواست ها خودی نشان داده اند. در مورد آيين های ملی اما چنين نبوده است و مردم حتی يک لحظه هم عقب نشينی نکرده و هميشه حالت مقاومت پيش رونده ای داشته اند و، اتفاقاً، هر چه حکومت قلدری بيشتری کرده آنها ها هم دست به پيش روی بيشتری زده اند.
برای اين مقاومت پيش رونده می توان دلايل ديگری را هم آورد اما من بر اين باورم که مهم ترين دليل پايداری مردم در گرفتن اين آيين ها (به خصوص مجموعه ی آیين های مربوط به عيد نوروز و چهارشنبه سوری و سيزده بدر) بسيار عميق تر از اين پاسخ هایی است که بلافاصله به ذهن ما می رسند. من فکر می کنم و به اين نتيجه رسيده ام که مردمان ما، بدون اين که خود بدانند، در روندی خاص که در زبان فارسی به «تنازع بقا» معروف شده، و اصطلاح چندان درستی هم نيست، درگيرند. توضيح اينکه در فارسی مفهوم داروينی «ماندگاری شايسته ترين» به «تنازغ بقا» برگردانده و سال های سال است که آن را در مقالات و مطالب مختلف به کار برده اند. و از روشنفکران اروپا رفته ی پيش و پس انقلاب مشروطيت گرفته تا متفکران مذهبی و امام جمعه ها و اخيرا آخوندها؛ هر يک به نفع گفته های خود از آن سود برده اند. برخی با برداشتی مثبت و برخی منفی.
تعبير «ماندگاری شايسته ترين» را «هربرت اسپنسر»، برای اعمال نظريه ی زيست شناسانه ی داروين با نام «انتخاب طبيعی» در علم اقتصاد به کار برد، به معنای رقابت اقتصادی برای ماندگاری و يا تسلط. «انتخاب طبيعی» داروين هم، در حوزه ی زيست شناسی، عبارت بود از سلسله ای از تلاش های موجودات زنده برای تطبيق دادن خود با محيط زيست و زنده ماندن و ماندگار ساختن تيره ی خود. حال اگر اين تعبيرات دوگانه در مورد مقاومت فرهنگی مردم ايران بکار گيريم، به نظر من، خواهيم ديد که مهترين ترين دليل پيروزی مردم بر حکومت در ارتباط با جشن های ملی و به ويژه جشن نوروز همين روند زيستی است. اصطلاح «تنازغ بقا»، که در کشور ما به غلط از آن به معنای زندگی جنگلی و تسلط قانون «که اگر نکشی کشته می شوی» استفاده شده، در معنای درست خود برای توضيح وضعيت مردم ما بسيار مناسب است. يعنی، به اين مفهوم که «فرهنگی که شايسته تر و مجهزتر است، در سختی ها پايداری می کند و ماندگار می شود».
به نظر من، فرهنگ ايرانی، به خاطر زمينی بودن، غير نژادی بودن، غير مذهبی بودن، و سکولار بودنش، طبعاً از فرهنگ حاکميت اسلامی با زمانه ی ما و جهان ما ارتباطی نزديکتر دارد و در معنای روند «انتخابی طبيعی» نيز، همسويي آن با محيط زيست بومی و جهانی، حاملين آن را بصورتی کاربردی و کاملاً برای «بقا» آماده تر و مجهزتر می کند.
در واقع، اگر به نتايج پژوهش های پزشکی و روانپزشکی و جامعه شناختی که از انستيوها و دانشگاه های مختلف و معتبر دنيا بيرون می آيد باور کنيم، می بيينيم که شادی و شادمانی را معادل دارويي بسيار موثر ـ هم برای «پيشگيری» از انواع بيماری های روحی و حتی جسمی، و هم حتی به عنوان «مداوا» ی بيماری های فيزيکی و بيشتر روانی می دانند. يعنی، از اين ديدگاه هم می بينيم که کوشش برای بقا موجب روی آوردن مردمان ما به أیين های شادمانه شان شده است.
در جامعه ای که، علاوه بر هزار و يک مشکل ريز و درشت اجتماعی و اقتصادی، سی سال است
- گريه و اندوه و بر سر زدن به عنوان «ارزش» معرفی شده و اهميتی والا پيدا کرده است؛
- بيشترين آيين هاي مورد علاقه حاکمانش بر اساس ستايش مرگ و شهادت و گريستن تنظيم شده. و حتی شوهای بزرگ مذهبی، که اخيراً برای آن بودجه هایی هنگفت اختصاص داده می شود؛
- رنگ ها همه از تيرگی و سياهی سرچشمه می گيرند،
- خنديدن و عشق ورزيدن و طبيعی بودن جريمه دارد و به بردن به کميته و پاسگاه می انجامد؛
باری، در چنين جامعه ای رفتن به سوی شادمانی و سرور همانا تلاشی است در راستای تنازع بقا. مردمانی که در هجوم محيط زيستی اينگونه غير انسانی و غير طبيعی قرار می گيرند، بر اساس همان «انتخاب طبيعی»، و برای «شايسته و مجهز بودن برای ماندگاری»، بی آن که حتی تصميم گرفته باشند، خودبخود به سوی شادمانی کشيده می شوند، زير همه ی قرار ها و حرف هايي که ملای محل و امام جمعه شهر و آيت الله های بزرگ در رد پريدن از آتش می گويند می زنند و، شوريده سر به کوچه و خيابان می دوند تا حتی يک شب هم شده پرتويي از شادمانی را بر جان خود بنشانند و تا دورها و ديرها از سرچشمه ی درخشش آن به ماندگاری شان بيافزايند.
بله تنازغ بقاست اين: خود را شايسته زيستن در جهان امروز کردن و به شادی و سلامتی پيوستن.
iran
Comment
-
-
در عهد ساسانیان، نوروز را در میان ملت ایران و نیز در دربار مراسم مخصوص و تشریفات فراوان در كار بوده است و به تحقیق می*توان گفت كه در هیچ زمان مراسم نوروز را با این همه تكلفات به جا نمی*آوردند و خوشبختانه از اغلب این مراسم اطلاعات كافی در دست است. از جمله كارهایی كه در ایام نوروز درعهد ساسانیان انجام می*گرفت این بود كه در نوروز شاهان ساسانی سان سپاه می*دیدند و به عزل و نصب حكام می*پرداختند
دكتر «اردشیر خدادایان» كارشناس تاریخ باستان و استاد دانشگاه شهید بهشتی معتقد است كه:
«آیین ساسانیان در این ایام چنین بود كه پادشاه به روزنوروز بار عام را شروع می*كرد و حق*های حشم و لشكر را می*گزارد و حاجت آن را روا می*كرد و بعد از آن زندانیان را آزاد و مجرمان را عفو می*نمود، به عنوان نمونه شاپور دوم به دانیال نامی *كه سردار نظامی *او بود در روز نوروز خلعت داد و انوشیروان و بقیه پادشاهان در نوروز متهمان را می*بخشیدند و به كسانی كه در جنگ پیروز می*شدند جایزه می*دادند و حتی به كشاورزان و دامپروان نمونه نیز هدایا و خلعت می*دادند.»
ساسانیان نوروز را«نوك روژ» می*گفتند: «به موجب روایت دینكرد، هر پادشاهی در این روز فرخنده رعیت ممالك خویش را قرین شادی و خرمی *می*كرد و در این عید كسانی كه كارمی*كردند، دست از كار كشیده و به استراحت و شادمانی می*پرداختند.
نوروز عید بهاری است. در این روز مالیات*های وصول شده را به حضور شاه عرضه می*داشتند و شاه به عزل و نصب حكام می*پرداخت. عید نوروز شش روز متوالی دوام داشت. و در این شش روز سلاطین ساسانی بار می*دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتیب منظم می*پذیرفتند و به حضار عیدی می*دادند.
روز ششم را سلاطین برای خود و محرومان درگاه جشن می*گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه نوع مراسم متداول ملی اجرا می*شد. در روز اول مردم صبح بسیار زود برخاسته، به كنار نهرها و قنات*ها رفته شست و شو می*كردند و به یكدیگر آب می*پاشیدند و شیرینی تعارف می*كردند. صبح پیش از آن كه كلامی* ادا كنند شكر می*خورند یا سه مرتبه عسل می*لیسیدند و برای حفظ بدن از ناخوشی*ها و بدبختی*ها روغن به تن می*مالیدند و خود را با سه قطعه موم دود می*دادند. در این روز سكه نو می*زدند و آتشكده*ها را پاك و طاهر می*كردند.
از رسوم دیگر این زمان چنان چه كه گفته شد ریختن آب بوده است به یكدیگر درصبح نوروز و این رسم نیز در قرون اسلامی *به صورت گلاب پاشیدن باقی ماند.
در باب علت این رسم ابوریحان افسانه عجیبی نقل می*كند كه اصلا از اوستا نشات پیدا كرده است و چنین است كه در زمان جمشید عدد جانوران چندان زیاد شد كه پهنای زمین بر آنها تنگ گردید. خداوند زمین را سه برابر آن چه بود فراختر كرد و مردم را امر فرمود كه به آب غسل كنند تا گناهانشان پاك شود، پس همه سال این كار را می*كنند تا این كه خداوند آفات آن سال را از ایشان دفع كند.
در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردین مردم خود را با آب می*شستند و احتمال دارد كه این رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد.
وصول مالیات*های مملكتی در ایام سلاطین ساسانی در نوروز آغاز می*شد. در هر یك از ایام نوروز پادشاه بازی سپید پرواز می*داد، و از چیزهایی كه پادشاه در نوروز به خوردن آن تبریك می*جست اندكی شیر تازه و خاصل و پنیر تازه بود.
بیست و پنج روز قبل از نوروز در صحن دارالملك، دوازده ستون از خشت خام برپا می*شد كه بر ستونی گندم و بر ستونی عدس و بر ستونی كاجیله و بر ستونی ارزن و بر ستونی ذرت و بر ستونی لوبیا و بر ستونی نخود و بر ستونی كنجد و بر ستونی ماش می*كاشتند و این*ها را نمی*چیدند مگر به ترنم و لهو، در ششمین روز نوروز، این حبوب را می*كندند و در مجلس می*پراكندند و تا روز مهر از ماه فروردین (شانزدهم فروردین) آنها را جمع نمی*كردند.
این حبوب را برای تفال می*كاشتند و گمان می*كردند كه هر یك از آنها نیكوتر و بارورتر شد محصولش در آن سال فراوان خواهد بود.
در ایام نوروز مخصوصا نواهایی مخصوص در خدمت شاه نواخته می*شد كه فقط اختصاص به همین جشن*ها و ایام داشت.
از رسوم دیگر درباری این عهد این بود كه پادشاه در نوروز مایحتاج اولیه سالیانه دفتری و چیزهای دیگر درباری را تهیه می*كرد و از قبیل كاغذ و پوست*هایی كه در آن نامه*ها و بخشنامه*ها نگاشته می*شد و آن چه مهر كردنش از طرف پادشاه بود آخر آن كاغذ مهر می*شد و آنها را «اسپیدا نوشت» یا «اسپید نوشت» می*نامیدند.
پادشاه پس از آن كه در بامداد نوروز زینت خود را می*پوشید و لباسی را كه معمولا از برد یمانی بود بر تن می*كرد به تنهایی در دربار حاضر می*شد و شخصی كه قدم او را به فال نیك می*گرفتند بر شاه داخل می*گردید.
برخی نگاشته اند كه اولین كس از بیگانگان كه در بامداد نوروز به خدمت شاه می*رسید موبدان موبد بود كه با جامی *زرین و پر از می*و انگشتری و درمی*و دیناری خسروانی و دسته ای سبز و شمشیری و تیر و كمان و دوات و قلم و اسبی و بازی و كودكی نیك روی پیش شاه می*آمد و جام شراب را به پادشاه می*داد و دسته خوید را در دست دیگر او می*گذاشت و دینار و درم در پیش تخت وی می*نهاد. مقصود ایشان از آوردن این چیزها كه گفته شد این بود كه شاه و بزرگان را دیده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برایشان مبارك گردد. پس از این مقدمات بزرگان به خدمت می*آمدند و هدایایی تقدیم می*نمودند و شاه نیز به هدیه دهندگان به نسبت درجات آنان چیزی هدیه می*كرد.
چنان چه مسعودی می*گوید:* «خسرو پرویز در یكی از اعیاد درحالی كه سپاهیان با اعداد و سلاح خود رده بسته و هزار پیل و پیلیبان صف كشیده بودند، برای دیدن سان آنها خارج شده بود» و بعید نیست كه مراد از این عید، نوروز باشد و حتی به حدس می*توان گفت كه در نوروز شاهان ساسانی سان سپاه می*دیدند زیرا، در قرون اسلامی*نیز در نزد برخی از سلاطین جزو ایران این رسم در نوروز معمول بوده است.
از رسوم عمومی* نوروز در آن عهد یكی برافروختن آتش بود در شب نوروز و این رسم بعدها در زمان عباسیان نیز در بین النهرین رواج داشت و شاید آتشی كه در عصر حاضر در شب*های چهارشنبه سوری (آخرین سه شنبه سال) می*افروزند نتیجه همین رسم قدیم باشد.
اما دلیل افروختن آتش در شب نوروز واضح است كه به علت احترام عنصر آتش در نزد ایرانیان قدیم بود. برخی چون ابوریحان نیز گفته اند كه جهت افروختن آتش در این شب تصفیه جو و از میان بردن عفونات مولد؛ از فساد هواست. اولین كسی كه این رسم را بنیاد نهاد شاید هرمز دلیر پسر شاپور پسر اردشیر بابكان باشد.
از رسوم متداول این زمان هدیه دادن شكر است. این رسم را گر چه ابوریحان بسیار قدیم می*داند ولی شاید از زمان ساسانیان تجاوز ننماید. این رسم در مهرگان نیز معمول بوده است.
باشكوه ترین و زیباترین آیین این زمان كه هنوز هم بر جای مانده است و آن زمان در نزد عامه مردم و نیز در دربار شاهان مرسوم بود، كاشتن سبزی است.
iran
Comment
-
Norooz at Camp Ashraf ( 2008 )
While Iraq contemplates relocating Mojahedin
iran
Comment
-
Comment
-
-
شواهد مردم*نگاری و منابع مكتوب در یكی- دو سده پیشین، جای تردید کمی در این باره می*گذارد. ادوارد پولاك، پزشك اتریشی ناصرالدین*شاه و معلم مدرسه دارالفنون در سفرنامه خود به سال 1243 خورشیدی (1865 میلادی) گزارش كرده است كه زنان تهرانی در روز سیزده*بدر به آیینی كهن به دشت و صحرا می*روند و دولت وقت برای جلوگیری از اینكار، عوارضی وضع كرده و مبلغی از زنان دریافت می*كند. ماری شیل، همسر وزیر مختار بریتانیا در ایران در سفرنامه خود به سال 1228 خورشیدی (1850 میلادی) نقل كرده است كه زنان برای سیزده*بدر به سنت قدیم به باغ سفارتخانه بریتانیا می*آیند و بجز باغبان*ها، هیچ مرد دیگری در آنجا نیست. همچنین قهرمان میرزا عین*السلطنه در روزنامه خاطرات خود شرح می*دهد كه هنگام عزیمت به شمیران در سال 1287 خورشیدی (1326 قمری) دیده است كه زنان به سیزده*بدر آمده بودند و سبزی*های صحرایی را می*چیدند در حالیكه مردان به زراعت رفته بودند.
بجز اسناد مكتوب، توجه به باورهای مردم*شناختی نیز از زنانه بودن سیزده*بدر حكایت می*كند. در افغانستان، روز سوم و یا سیزدهم فروردین را «نوروز زنان» می*نامند. در آسیای میانه و نواحی ورارود، برخی از روزهای نوروزی به «هوروزا» ایزدبانوی سغدی آب*ها وابسته است و زنان برای بزرگداشت او به دشت و طبیعت می*روند. در بسیاری نواحی، مراسم فال*گیری سیزده*بدر، منحصراً بدست زنان انجام می*شود. در سنگسرِ سمنان، زنان آش مخصوصی به مناسبت این روز می*پزند. در میان ارامنه فریدن، تازه*عروسان با جامه اَروسی (عروسی) خود در مراسم حاضر می*شوند. در سنگسر و نیز در تبرستان و مازندران، پسران جوان به نامزدها و دلداده*های خود هدیه*هایی پیشكش می*كنند. همه این شواهد كه بطور خلاصه گفته آمد، بر زنانه بودن جشن سیزده*بدر دلالت می*كنند كه بعدها مردان نیز خود را از آن بی*بهره نكرده*اند.
ارتباط جشن با روز سیزدهم فروردین:
بسیاری از آیین*های ملی در سرزمین*های ایرانی، به شیوه*های گوناگون و در زمان*های مختلفی برگزار می*شود. اما از آنجا كه شیوه رایج در تهران، بیشتر در رسانه*ها بازتاب می*یابد، تصور می*شود كه همین شیوه در همه*جا و در میان همه مردمان روایی دارد. برای نمونه، افزودن ماهی سرخ به سفره هفت*سین، ابتكار ناهنجاری بود كه سوداگران در تهران رواج دادند و به لطف تلویزیون، در شهرهای بزرگ هم فراگیر شد. در بسیاری از شهرها و روستاهای دورافتاده كه به امواج مخرب تلویزیون دسترسی نداشته*اند، چنین بدعتی كاملاً ناشناخته است و آیین*های ایرانی كه پیوندی عمیق با پاسداشت زیست*بوم و گرامیداشت همه موجودات هستی دارد، هیچ ارتباطی با چنین قتل*عام گسترده*ای ندارند.
هر چند فراگیرترین شكل برگزاری این جشن در سیزدهمین فروردین*ماه است اما گونه*های دیگری از آن نیز شناخته شده است. در برخی نواحی استان سمنان، خوزستان و بختیاری، در چهاردهم فروردین و به نام «چارده*بدر» برگزار می*شود. در باختر افغانستان، در نخستین چارشنبه سال و در نواحی استان كرمان در نخستین شنبه سال نو انجام می*شود. هم*میهنان ارمنی در سیزدهمین روز ژانویه، و ارمنیان فریدن اصفهان در سیزدهم ماه فوریه چنین جشنی را با نام «دِرِنـدِز» یا «دریانداراج» برگزار می*كنند. البته روحانیت مسیحی برای این آیین كهن، توجیهی دینی نیز پدید آورده و سیزدهم ژانویه را روز نامگذاری عیسی نامیده است. مراسم روز «كیپور» در نزد یهودیان نیز شباهت*هایی با سیزده*بدر دارد. برگزاری سیزده*بدر در سیزدهمین روز ماه قمری صفر نیز در نواحی گوناگون و در منابع مكتوب سده*های اخیر دیده شده است. همچنین از گفتارهای ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه چنین برمی*آید كه گویا در زمان او، آیینی شبیه به سیزده*بدر در ششم فروردین ماه برگزار می*شده است.
به گمان من، وظیفه پژوهشگران و رسانه*ها است كه در شرح و گزارش آیین*های ملی، تنها به شیوه رایج در تهران، بسنده نكنند و آنرا گونه اصیل و باستانی هر آیینی ندانند. وظیفه بزرگ ما برای دوری جستن از تفرقه*های قومی و ایجاد همبستگی ملی، توجه و احترام به تمامی شیوه*های گوناگون برگزاری آیین*های ایرانی در همه سرزمین*ها و بازگو نمودن آنها است.
قدمت سیزده*بدر:
برای بررسی دیرینگی جشن سیزده*بدر، ما با یك خلأ درازمدت در منابع و اسناد مكتوب روبرو هستیم. از همین روی، برخی پژوهشگران بر این گمانند كه این جشن دیرینگی*ای بیش از یك یا دو سده ندارد. تمامی منابع مكتوبی كه به گزارش صریح سیزده*بدر (در فروردین یا صفر) پرداخته*اند، متعلق به عصر قاجاریه هستند. اما دو شاهد دیگر نشان*دهنده دیرینگی بسیار زیاد این جشن است. یكی آیین*های بسیار گسترش*یافته و متنوع و گوناگون سیزده*بدر است كه بر پایه قواعد مردم*شناسانه و فرهنگ عامه، هر چقدر دامنه گسترش باوری فراخ*تر و شیوه*های برگزاری آن متفاوت*تر باشد، نشان*دهنده دیرینگی بیشتر آن است. و دیگری، مراسم مشابه*ای است كه بموجب كتیبه*های باستانی سومری و بابلی (اكدی) از آن آگاهی داریم. بموجب این گزارش*های مكتوب، آیین*های سال نو در سومر با نام «زَگموگ» و در بابل با نام «اَكیتو»، دوازده روز به درازا می*كشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت می*آراسته*اند. بدین ترتیب تصور می*شود كه سیزده*بدر دارای سابقه*ای دستكم چهارهزار ساله است.
نحسی عدد سیزده:
در باورهای ایرانی هر یك از روزهای ماه خورشیدی از آنِ یكی از ایزدان و مینویان است و تمامی روزهای سال خجسته و فرخنده هستند. نحس بودن عدد سیزده، ارتباطی با فرهنگ ایرانی ندارد و متعلق به جوامع غربی و اروپایی است و پس از آشنایی و گسترش روابط ایرانیان با اروپاییان از عصر صفوی به بعد، به ایران راه یافته است. می*دانیم كه باور به نحس بودن عدد سیزده، علیرغم پیشرفت*های همه*جانبه علمی و تكنولوژیكی هنوز هم عمیقاً در غرب متداول است و ایرانیان با اینكه سخنان فراوانی در باره نحس بودن عدد سیزده را شنیده*اند، اما می*دانیم كه چنین باوری در نزد عموم مردم رواج گسترده ندارد و اگر دائماً در رسانه*ها تبلیغ نشود، خواهیم دید كه چنین اعتقادی كمتر از زبان مردم شنیده می*شود.
اما از سوی دیگر، عدد سیزده در نزد ایرانیان و جوامع كهن، بخاطر خاصیت بخش*ناپذیری آن، عددی «بد قلق» دانسته می*شده است. در حالیكه عدد دوازده از قابلیت بخش*پذیری بسیار بالایی برخوردار بوده و به پنج مقسوم كامل و چهار مقسوم با خارج قسمت غیر گنگ، قابل تقسیم است. البته سخن در باره ویژگی*های خاص و جالب اعدادی همچون سه، پنج، هفت، دوازده، سی، چهل، هفتاد و دو، بسیار است كه باید در فرصت دیگری به آنها پرداخت.
اما انتخاب سیزده برای این جشن ایرانیان، نه به دلیل نحس بودن آن، بلكه از آن روی است كه روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری*های ایرانی از آن ایزد «تیشتَـر»، ایزد آورنده باران و سال خوب، است. (در گاهشماری سیستانی «تیركیانوا»، در سغدی «تیشیج»، در خوارزمی «چیریج») ایرانیان این روز را برای خجستگی بسیار آن انتخاب كرده*اند و اینكه در برخی نواحی نیز كه سیزده*بدر را در روز چارشنبه برگزار می*كنند هم به همین سبب بوده است. چرا كه روز چارشنبه* در ایران باستان با نام «تیشتَر شید» شناخته می*شده و در نتیجه پیوندی میان چارشنبه و روز سیزدهم وجود دارد.
دلایل برگزاری سیزده*بدر:
سیزده*بدر، سه دلیل شناخته*شده دارد. یكی اینكه آخرین روز جشن*های نوروزی است و همانگونه كه پیش از این گفته شد، سابقه*ای دستكم چهار هزار ساله دارد. دلیل دوم در اینست كه در این روز عملاً نیمسال دوم زراعی آغاز می*شده است. سومین دلیل چنین است كه سیزدهم فروردین، نخستین «تیشتر روز» سال است. در این روز، مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران*آور و نوید*بخش سال نیك، به كشتزارها و مزارع خود می*رفته و در زمین تازه*روییده و سرسبز و آكنده از انبوه گل*ها و گیاهان صحرایی، به شادی و ترانه*سرایی و پایكوبی می*پرداخته*اند و از گردآوری سبزه*های صحرایی و پختن آش و خوراكی*های ویژه (در افغانستان به نام «آش ابودُردا») غافل نمی*شدند. به سخن دیگر، سیزده*بدر از نسخه*های جشن*های تیرگان و آبریزگان است.
نشانه*هایی از روابط آزاد و خارج از عرف یا ازدواج مقدس در سیزده*بدر:
این خاص سیزده*بدر نبوده و عموما مربوط به آیین*های نوزایی طبیعت است که از ابتدای اسفندماه آغاز می*شده و با تفاوت*هایی در زمان و شیوه*ها، در سراسر آسیای غربی رواج داشته است.
سیزده*بدر در دیگر هنگام*های سالیانه:
ما از برگزاری آیین*هایی مشابه با سیزده*بدر بر بنیاد گاهشماری*های دیگر آگاهی داریم. جشن تیرگان در سیزدهمین روز تابستان، بازمانده نخستین تیشتر روز سال در كهن*ترین گاهشماری شناخته*شده ایرانی، یعنی گاهشماری گاهنباری است كه در آن سال، از ابتدای تابستان آغاز می*شده است. آیین قالیشویان اردهال كاشان در سیزدهمین روز پاییز (امروزه در دومین آدینه مهرماه) بازمانده جشن ستایش و نیایشی برای این ایزد بزرگ ایرانیان است و می*دانیم علیرغم اینكه به این آیین رنگ مذهبی داده*اند، اما هنوز هم پیوندی ژرف با مراسم نیایش آب و آب*بازی تیرگانی دارد و تنها مراسم مذهبی است كه با گاهشماری خورشیدی سنجیده می*شود. هم*میهنان گیلانی و مازندرانی بر بنیاد گاهشماری كهن دیلمی و طبری، آیین*هایی شبیه به این را در سیزدهمین روز تیرماه خود (برابر با بیست و هفتم و دوازدهم آبان*ماه) به نام*های «گالشی جشن» و «تیر ماه سینزده» (sinzdah) انجام می*دهند. اما سیزدهمین روز سالی با مبدأ آغاز زمستان، امروزه در میان هم*میهنان ارمنی در روز سیزدهم سال نوی میلادی برگزار می*شود.
iran
Comment
-
مراسم سیزده*بدر و ریشه*های آن:
بخشی از آیین سیزده*بدر را، باورداشت*هایی تشكیل می*دهد كه به نوعی با «تقدیر و سرنوشت» در پیوند است. نمونه اینها عبارت است از فال*گوش ایستادن، فال*گیری (به ویژه فال كوزه)، گره زدن سبزه و گشودن آن، بخت*گشایی (كه به ویژه در سمرقند و بخارا رایج است) و نمونه*های پرشمار دیگر. چنین اعتقادهایی تنها منحصر به سیزده*بدر نیست بلكه با «آغاز یك مرحله جدید» در پیوند است. و در اینجا آغاز سال نو، آن مرحله جدید است. چنین باورهای مرتبط با بخت و تقدیر، از اعتقادهای بسیار كهن و همچنان زنده و پایدار «زروانی» ایرانیان سرچشمه می*گیرد. همه مردمان در آغاز هر مرحله جدید در زندگی و روزگار خود، به نوعی در جستجو و گمانه*زنی برای آینده هستند. بسیارند كسانی كه یك واقعه نیك یا بد در بامداد یك روز، در نخستین روز هفته، در نخستین روز ازدواج، در نخستین روز شغل جدید و در بسیاری هنگام*های دیگر را به كل آن روز یا واقعه تعمیم می*دهند و به «فال نیك» یا بد می*گیرند. حتی عبارت*های تهنیت*آمیز و نیك*خواهی كه مردمان در آغاز روز یا سال به یكدیگر می*گویند نیز گونه*هایی از همین باورها است. چنین مراسمی كه عموماً به «پیش*بینی آینده» یا «تأثیرگذاری بر آینده» مربوط است، تنها متعلق به سیزده*بدر نیست و در چارشنبه*سوری و دیگر مناسبت*های نوروزی دیده می*شود.
علاوه بر این، آیین*های سیزده*بدر بمانند چارشنبه*سوری و نوروز، بسیار پرشمار، زیبا و دوست*داشتنی هستند. بازی*های گروهی، ترانه*ها و رقص*های دسته*جمعی، گردآوری گیاهان صحرایی، خوراك*پزی*های عمومی، بادبادك*پرانی، سواركاری، نمایش*های شاد، هماوردجویی*های جوانان و آب*پاشی و آب*بازی (كه این آخری در میان «پارسیوان»*های پاكستان سخت رایج است) بخشی از آن آیین*هاست.
همانگونه كه شباهتی بین چارشنبه*سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شیوه*های اصیل و كهن آن وجود ندارد، سیزده*بدر امروزی نیز تنها نامی از یك جشن كهن را برخود داشته و هیچ شباهتی به آیین كهن و یادگار نیاكان ما ندارد. نحوه اجرای این جشن، مانند بسیاری از دیگر آیین*های ایرانی، عمیقاً از شیوه اصیل و باستانی خود دور شده است و به شكل فعلی آن، دارای سابقه تاریخی در ایران نیست. اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه*های نوروزی خود را در این روز به صحرا می*برده و برای احترام به زمین و گیاه، آنرا در آغوش زمین می*كاشته*اند، امروزه ما آنرا بسوی یكدیگر پرتاب می*كنیم و تكه*تكه*اش می*كنیم.
سیزده*بدرِ پیشینیان ما، روزی برای ستایش تیشتر، برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاكیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیست*بوم مقدس آنان بوده است. در حالیكه امروزه روز ویرانی و تباهی طبیعت است. بر این باورم كه برای سپندارمذ ایران، برای ایزدبانوی زمین سرسبز، هیچ روزی غم*انگیزتر از سیزده*بدر امروزی ما نیست.
iran
Comment
Comment