Events/Havades

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #271
    عذاب وجدان يك مرد، وي را بر آن داشت تا در اعترافات هولناكي پرده از قتل پسر ۶ ساله خود بردارد.اين مرد درحالي راز جنايت را فاش كرد كه دو پسربچه او را زماني كه مي خواست جسد «اميد» را در كانال آبي رها كند، ديده بودند.



    بنا به اين گزارش، نيمه شب ۱۹ ديماه سال جاري مرد ۳۴ ساله اي درحالي كه هراسان بود، وارد كلانتري ۱۳۸ سيزده آبان شهر ري شد و پليس را در جريان ناپديد شدن پسر خردسال خود قرار داد.



    اين مرد وقتي تحت تحقيق قرار گرفته شد، ادعا كرد خانواده اش سرايدار يك مجتمع ورزشي در منطقه ۱۳ آبان است و گفت: «من به جز سرايداري ورزشگاه با موتوسيكلتم در پيك كار مي كنم، دقايقي پيش وقتي به خانه برگشتم، با وجود تاريكي، ديدم از «اميد» خبري نيست، همسرم گفت «اميد» براي گرفتن دوبنده كشتي از دوستش خانه را ترك كرده است، ولي ديگر بازنگشته است.



    «اصغر» با ناراحتي افزود: «از خانه بيرون دويدم، چراغ سالن كشتي خاموش بود، اما اثري از «اميد» نبود، وقتي به جست و جويش پرداختم، هيچ كس از پسرم خبري نداشت. وقتي از پيدا كردن او نا اميد شدم، با ترس از اينكه «اميد» از سوي يكي از دوستانش اغفال شده است، تصميم گرفتم پليس را در جريان قرار دهم.



    مأموران پليس وقتي با دستور ويزه بازپرس «نوفرستي» از شعبه ۶ دادسراي شهر ري به تحقيقات گسترده اي پرداختند، پي بردند «اميد» با كشتي گيراني كه به مجتمع ورزشي رفت و آمد داشتند، دوستي داشته است و چون سالن كشتي دو اتاق بيشتر با خانه سرايدار فاصله نداشت، تصور رفت كه رد پاي سرنوشت «اميد كوچولو» در سالن كشتي باشد.



    كشف جسد «اميد»



    ۶ روز از ناپديد شدن اميد كوچولو گذشته بود، ساعت ۱۷ و ۳۰ دقيقه غروب ۲۴ ديماه سال جاري مردي با پليس شهر ري تماس گرفت و ادعا كرد جسد پسربچه اي داخل ساك ورزشي در كانال پشت قلعه عظيم آباد رها شده است.



    وقتي جسد پيدا شد و پدر اميد كوچولو با ديدن آن ادعا كرد متعلق به پسرش است، بررسي علت مرگ پسربچه در دستور كار متخصصان پزشكي قانوني قرار گرفت و همزمان با تجسس هاي پليسي اعلام شد كه اميد كوچولو به خاطر ضربه مغزي به قتل رسيده است.



    در شاخه ديگر تحقيقي، دو پسر ۱۲ ساله كه در حوالي محل پيدا شدن جسد «اميد» زندگي مي كنند، با ادعاي اينكه مردي را در حال انداختن ساك ورزشي داخل كانال ديده اند و تصورشان اين بود كه يك عروسك داخل ساك جاسازي شده است، پليس را در برابر يك سرنخ ويزه قرار دادند.



    اين دو پسر نوجوان در بازجويي هاي مأموران گفتند مردي موتورسوار اين ساك ورزشي را به پشت قلعه عظيم آباد انتقال داده است و مرد جوان ديگري نيز مراقب كارهاي او بوده است و نقش ديده بان را بازي مي كرد.وقتي مأموران پليس مشخصات دو مرد را از زبان دو پسربچه شنيدند، با توجه به اينكه شباهت زيادي به مشخصات پدر و دايي اميد كوچولو داشت، فرضيه اي هولناك را در برابر خود ديدند كه در آن مردي پسر ۶ ساله اش را به قتل رسانده بود.



    عذاب وجدان پدر «اميد»



    پدر و دايي اميد كوچولو با دستور بازپرس «نوفرستي» تحت بازجويي قضايي قرار گرفتند و اين بار پدر «اميد» بر خلاف اصرارهايش مبني بر اينكه كشتي گيران پسرش را به قتل رسانده اند، به گريه افتاد و ادعا كرد عذاب وجدان راحتي را از او گرفته و مي خواهد جزئيات قتل «اميد كوچولو» را فاش كند.



    اين مرد سنگدل گفت: اميد با وجود اينكه ۶ سال بيشتر نداشت، خيلي بدرفتار بود و به تذكرهاي من گوش نمي داد، بر خلاف ميل من و مادرش با افراد بزرگتر دوستي مي كرد، خيلي از دستش ناراحت بوديم تا اينكه روز جنايت او را سوار بر موتوسيكلت كردم و به بيابانهاي اطراف قلعه بردم، براي تنبيه او را كتك زدم، بعد با عصبانيت با تكه آهني به پشت سرش ضربه اي زدم، او روي زمين افتاد و ديگر نفس نكشيد.



    وي افزود: جسد اميد، را داخل يك ساك ورزشي جاسازي كردم، چهار روز در داخل چاله اي پنهان كردم، چند باري به جسد سر زدم، براي اينكه ماجراي قتل «اميد» فاش نشود، بعد از ۶ روز سراغ جسد رفتم و آن را برداشتم و در كانال قلعه عظيم آباد انداختم

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #272
      اختلاف دو خواهر بر سر ارث و ميراث پدري باعث شد تا راز قتلي پس از ۱۵ سال فاش شود.



      ۲۸فروردين ماه سال جاري مردي با مراجعه به اداره آگاهي گفت: در سال ۶۹ برادرم به طرز مشكوكي ناپديد شد . در همان زمان پرونده اي تشكيل شد ولي به علت اينكه تحقيقات به نتيجه نرسيد هيچ اقدامي روي پرونده نشد و پرونده را مختومه كردند.



      وي گفت: بعد از ۱۵ سال با توجه به اينكه خواهر همسر برادرم پيش من آمده و گفته كه همسر برادر ناپديد شده ام او را به قتل رسانده و در يكي از باغ هاي اطراف روستاي بالانج دفن كرده است، تقاضاي رسيدگي دارم.



      پرونده براي رسيدگي در اختيار محمد امين فريد بازپرس شعبه سوم اروميه قرار گرفت و به دستور وي تحقيقات در اين زمينه آغاز شد.



      مادر مقتول در بازجويي ها به بازپرس فريد گفت: ۱۵ سال پيش بود كه پسرم در باغ اش مفقود شد. اين در حالي بود كه ساعت مچي، قوطي توتون، سيگار و دوچرخه اش در باغ پيدا شد. من از همان زمان به او مشكوك بودم، ولي تحقيقات به جايي نرسيد و اكنون هم از عروسم شكايت دارم.



      همسر مقتول احضار و به بازپرس فريد گفت: برادرشوهرم بعد از مفقود شدن شوهرم از من درخواست ازدواج كرد ولي من قبول نكردم و او الان با اين شكايت قصد انتقام جويي دارد.



      همسر مقتول به دليل نبودن دلايل كافي آزاد شد ولي تحقيقات ادامه يافت. ۱۵ سال بعد خواهر همسر مقتول پس از درگيري با وي به خاطر مسايل ارث ماجراي قتل شوهر خواهرش را به پليس گفت . شوهرخواهر اين زن توسط كارآگاهان تحت بازجويي قرار گرفت.



      وي گفت: مدتي پيش بود كه همسرم از من خواست او و خواهرش _ همسر مقتول _ را براي گردش بيرون ببرم. آنها از من خواستند به روستاي بالانج برويم. بعد از اينكه به روستا نزديك شديم از من خواستند به طرف باغي كه در چپ ما قرار داشت حركت كنم.



      در حال حركت از درون آينه چشمم به خواهرزنم افتاد كه كلاه مردانه و كاپشني پوشيده بود. تعجب كردم ولي او قبل از پياده شدن از من خواست كه به هيچ وجه پرس و جو نكنم. او رفت و پس از چند دقيقه گفت: شكات هيچ غلطي نمي توانند بكنند. طويله در جاي قبلي اش نيست. سيمان كاري هم شده و مالك اجازه خاكبرداري نمي دهد.



      با اين اعتراف همسر مقتول تحت بازجويي ديگري قرار گرفت و سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: ۱۴ ساله بودم كه با محمد فرار كرديم بعد از آن با هم ازدواج كرديم. زندگي مان خوب بود چون شوهرم درآمد خوبي داشت ولي بعد از مدتي ورشكست شد و ما ناچار شديم به باغ برويم و در آنجا با او كه باغي درست كرده، زندگي مان را ادامه داديم.



      وي گفت: در مدت زندگي با او صاحب شش فرزند شدم ولي دو تا از بچه هايم در نوزادي بر اثر بيماري جان سپردند.وي ادامه داد: شوهرم بعد از مدتي مرا آزار و اذيت مي كرد. يك بار وقتي پسرم يوسف به دنيا آمد در حالي كه تنها ۷ روز داشت او را به زور از من جدا كردو به برادرش كه صاحب فرزند نمي شد، داد.



      از اين كار او خيلي ناراحت شدم.متهم گفت: شوهرم ميرآب بود. شبي كه نبود خواهرم به خانه ام آمد. ساعت نزديك ۱۱ صبح بود كه خسته از كار برگشت و زير درختي به خواب رفت. بچه ها را به بهانه بازي و چراندن گاو با خواهرم به آن طرف باغ فرستاديم و با سنگ بزرگي به سر او زدم . پس از اينكه او جان سپرد جسدش را به گودالي انداخته و روي او خاك ريختيم.



      اين زن گفت: شش سال بعد از اعلام مفقودي از طريق دادگاه طلاق گرفتم و با مرد ديگري ازدواج كردم.با اعترافات اين زن يك اكيپ از مأموران به باغ رفته و پس از خاكبرداري از محل ،بقاياي جسد كشف و شناسايي شد.به گزارش خبرنگار ما متهم به قتل كه زن ۴۴ ساله اي است به دستور بازپرس روانه زندان شد و تحقيقات در اين مورد ادامه دارد

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #273
        پيگر نيمه جان دختر فراري پس از 7 بار فرار ، در يگي از بيمارستان هاي تهران پيدا شد.



        مردي با در دست داشتن يگ دادخواست قضايي با مراجعه به پايگاه چهارم پليس آگاهي عنوان گرد دختر 19 ساله او به نام نرگس براي بار هفتم از خانه فرار گرده است.



        به دنبال اين دادخواست ، ماموران تحقيقات گسترده خود را آغاز گردند و با بررسي پرونده معلوم شد ، نرگس به طور مرتب با والدين خود به دليل مخالفت با ازدواج وي ، مشاجره و درگيري لفظي داشته است.



        يگ هفته بعد



        يگ هفته پس از مطرح شدن اين شگايت ، ماموران انتظامي مستقر در يگي از بيمارستان هاي شمال تهران با مشاهده پيگر نيمه جان دختري گه به دليل مسموميت ناشي از مصرف قرص در يگ قدمي مرگ قرار داشت ، موضوع را بررسي گردند و متوجه شدند ، وي نرگس ، همان دختري است گه چند روز پيش خبر فرار او به پليس آگاهي گزارش شده است.



        بنا بر اين گزارش با تلاش پزشگان ، دختر 19 ساله به طرز معجزه آسايي از مرگ حتمي نجات يافت.با ارسال پرونده به شعبه دوم دادياري دادسراي جنايي تهران ، داديار سليماني تحقيق از دختر فراري را آغاز گرد.



        نرگس در تحقيقات به داديار جنايي گفت : پس از آن گه والدينم با ازدواج من مخالفت گردند ، براي اولين بار از خانه فرار گردم اما شگايت آنها موجب شد تا من به همراه خواستگارم دستگير شوم و با اصرار به شگايت ، خواستگارم روانه زندان شد.



        ادامه سناريو



        وي در ادامه افزود: پس از آزادي خواستگارم از زندان ، او بار ديگر خانواده اش را براي خواستگاري به خانه مان فرستاد ، اما مرغ يگ پا داشت و پدرم اين بار آنها را تهديد گرد در صورتي گه خواستگاري ادامه يابد ، عليه آنها به اتهام مزاحمت شگايت خواهد گرد.



        نرگس يادآور شد: احساس گردم پدر و مادرم قصد ندارند شاهد خوشبختي من باشند ، لذا فرارهاي من ادامه پيدا گرد تا اين گه در هفتمين مرحله وقتي مايوس و نااميد شده بودم ، بار ديگر به خواستگارم پناه بردم و از او درخواست گمگ گردم.



        دختر 19 ساله در ادامه افزود: جوان خواستگار با آن گه والدينم ، مشگلات فراواني براي او ايجاد گرده بودند اما او باز هم مرا پذيرفت و چون متوجه شدم والدين او رفتار خوبي با من ندارند با خوردن يگصد قرص خودگشي گردم و زماني به خود آمدم گه در بيمارستان بستري بودم

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #274
          دختر خوانده يك زوج سالخورده كه براي رهايي از مزاحمت هايشان در رابطه پنهاني اش با جوان خواستگار، به آنان قرص هاي خواب آور خورانده بود با مرگ پدرخوانده به اتهام قتل بازداشت شد.



          باز پرس ويزه قتل وقتي اعترافات هولناك جوان خواستگار را شنيد خود را در برابر يك سناريوي جنايي ديد و «ليلا» را تحت بازجويي تخصصي قرار داد.



          اين دختر كه با مرگ مرموز پدرخوانده ۷۵ ساله اش در بيمارستان لقمان الدوله تحت تعقيب قضايي قرار گرفته بود ابتدا هر گونه دخالت در مرگ اين مرد با نام «هوشنگ» و مسموميت شديد مادرخوانده اش را نپذيرفت و زمانيكه ديد راز اقدام هولناكش فاش شده است لب به اعتراف باز كرد.



          »ليلا» صبح ديروز- دوشنبه ۱۷ بهمن ماه- در شعبه دوم دادسراي امور جنايي تهران برابر بازپرس اصغرزاده ايستاد و گفت: «از وقتي خودم را شناختم نزد اين زن و مرد زندگي مي كردم، شنيده ام سه ساله بودم كه سرپرستي من را مادر خوانده ام كه يك پرستار بود به عهده گرفته است.



          از چند سال پيش با پسري به نام «صابر» كه با خانواده ام رفت و آمد خانوادگي داشت آشنا شدم و به يكديگر علاقه مند شديم.»وي افزود: «وقتي به خواستگاري من آمد، پدرخوانده ام مخالف اين ازدواج بود و اجازه نمي داد من و «صابر» با هم رفت و آمد داشته باشيم، براي اينكه از مزاحمت هاي آن دو راحت شويم «صابر» پيشنهاد داد با حل كردن قرص هاي خواب آور در آبميوه شان، آنان را نيمه بي هوش كنيم و راحت باشيم.



          به همراه خواستگارم به داروخانه اي در شهرك غرب رفتيم و من ۹۰ قرص خواب آور كلروزپام و آمتريب ترين خريدم، يكبار در ليوان شير و سه بار در آبميوه هاي پدر و مادر خوانده ام حل كردم كه هر بار مي خوردند نيمه بي هوش مي شدند و متوجه رفت و آمدهاي «صابر» به خانه مان نمي شدند.



          بنابه گزارش خبرنگار ما، روز هفدهم ديماه سال جاري وقتي دختر زوج سالخورده از اروپا به ايران بازگشت و آن دو را بيمار در خانه يافت با اعتراض به خواهر خوانده اش اقدام به انتقال پدر و مادرش به بيمارستان لقمان الدوله كرد.



          بررسي ها نشان مي دهد كه زوج سالخورده دچار مسموميت مرگبار شده اند كه پير مرد تسليم مرگ شده است و مادر خوانده طراح توطئه نيز تحت درمان است

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #275
            راز نخستين جنايت سال ۸۳ كه در آن زني ۶۶ ساله قرباني توطئه اي شوم شده است، در هاله اي از ابهام مانده است.



            اين جنايت، ساعت ۱۵ و ۱۱ دقيقه ظهر يكم فروردين ماه سال ۸۳ به پليس گزارش شد و هنوز رد پايي از عامل قتل زن تنها به دست نيامده است.



            بنا به اين گزارش، زن ۶۶ ساله به نام «آق قز عزيزي» در خانه شماره ۱۰ خيابان نور واقع در خان آبادنو زندگي مي كرد و جسدش در حالي كه با روسري خودش خفه شده و پاهايش نيز با رشته سبز رنگي بسته شده بود، در پذيرايي خانه اش پيدا شد.



            پليس با بازرسي از قتلگاه زن تنها پي برد كه قاتل با توجه به عدم وجود آثار شكستگي روي قفل هاي در ورودي ساختمان براحتي وارد محل جنايت شده و مي تواند يك آشنا بوده باشد.



            اين قاتل پس از قتل «آق قز» به سرقت تلويزيون، وي سي دي، تلفن، النگو و انگشتر و سينه ريز زن تنها دست زده است كه با توجه به صحنه جنايت، مي تواند ساختگي بوده و نشان دهنده قصد قاتل آشنا براي گمراه كردن پليس باشد.



            تحقيقات نشان داد كه «آق قز» آخرين بار وقتي در چهارشنبه سوري به اكبرآباد رفته بود تا عيدي دو دخترش را بدهد، ديده شده است و او همان شب به خانه اش بازگشته تا اينكه يكي از پسران وي پس از تحويل سال نو به خانه مادرش رفته و با صحنه قتل «آق قز» مواجه شده است.



            بازپرس هنرمند از شعبه چهارم دادسراي امور جنايي تهران با توجه به اينكه صحنه جنايت نشان مي دهد قتل از سوي يك آشنا بوده است، دستور بررسي هاي تخصصي پليس را صادر كرده است، اما مأموران اداره ۱۰ پليس آگاهي تهران هنوز در رديابي قاتل آشنا موفق نبوده اند و با گذشت ۲۳ ماه از اين جنايت، سرنخي از قاتل به دست نياورده اند

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #276
              قرارداد جدايي بين يك زن و شوهر پس از ۲۸ سال وقتي بچه هايشان سر و سامان گرفتند به مرحله اجرا درآمد.



              در قراردادي كه آن دو در جواني بسته بودند زوج تحصيلكرده تصميم گرفته بودند به خاطر آينده بچه هايشان تا روزي كه آنان سروسامان بگيرند در كنار هم زندگي كنند در حاليكه هيچ علاقه و تفاهمي با يكديگر نداشتند.بنابراين گزارش زن و شوهر ميانسالي با مراجعه به شعبه ۱۰ مجتمع قضايي خانواده كرج درخواست طلاق توافقي كردند.



              قاضي حجت الاسلام بهرامي با بررسي وضعيت زوجين و مرور پرونده دستور داد تا اين زوج دلايل طلاق را براي دادگاه بازگو كنند. زن ميانسال كه چهره صبور و آرامي داشت به قاضي رو كرد و گفت: سالها پيش پس از استخدام در آموزش وپرورش به عقد همسرم كه مهندس عمران بود در آمدم. مهريه ۱۰۰ هزار توماني براي من تعيين شد و زندگي مشترك را آغاز كرديم.



              اما به دليل عدم تفاهم باهمسرم زندگي بر هر دوي ما سخت مي گذشت. تصميم به جدايي گرفتيم اما اولين فرزندمان به دنيا آمده بود. با همسرم كه مرد با شعور و فهميده اي بود صحبت كردم و قرار شد به خاطر آينده بچه هايمان و تربيت صحيح او نگذاريم كسي متوجه اين اختلافات شود و هر وقت پسرمان سر و سامان گرفت و توانست در جامعه به جايگاه خوبي برسد به آرامي از هم جدا شويم.



              ما قرار دادي نيز با هم نوشتيم و هر دو قسم خورديم تا براي تربيت فرزندمان نهايت تلاش خود را بكنيم در طول زندگي مشترك خدا به ما بچه هاي ديگري هم داد، بچه هايي شاد و سالم كه از نظر تحصيلي بسيار موفق بودند. در طول زندگي مشتركمان ما به خاطر قرارداد اوليه كل اختلافاتمان را كنار گذاشتيم.



              ظاهراً با هم خوب بوديم. به ميهماني و مسافرت مي رفتيم و دوستان و فاميل در خانه ما به خوبي پذيرايي و احترام مي شدند. اما خدا مي داند كه در دل ما چه مي گذشت. هيچكس از قول و قرار من و شوهرم خبر نداشت و همه ما را زوج خوشبختي مي دانستند. ما در اين سالها نگذاشتيم تا آتش اختلافمان دامنگير بچه هايمان شود.



              پس از فارغ التحصيل شدن پسرانم در رشته پزشكي و دخترم در رشته مهندسي آنها يكي يكي ازدواج كرده و سر زندگي شان رفتند. دوباره من و همسرم تنها شديم. يك روز همسرم باز به خاطر موضوعي كه من هيچ علاقه اي به آن نداشتم با من مشاجره كرد. من از او خواستم با من بحث نكند و بهتر است تا قرارداد قديمي مان را به مرحله اجرا بگذاريم. در اين سالها زندگي به من و همسرم خيلي سخت گذشت. ما حرف همديگر را نمي فهميديم و تربيت و عادتهاي ما با هم تفاوت بسياري داشت. هميشه با ظاهر فريبي وتظاهر سعي در قبول خواسته هاي همديگر داشتيم.



              مرد كه ديگر جواني از چهره اش رخت بر بسته و موهايش به سپيدي مي زد با تأييد ادعاهاي همسرش اضافه كرد: ديگر خيالمان از بابت زندگي و آينده بچه هايمان راحت است. آنها زندگي خوبي دارند و از نظر اجتماعي در جايگاه و موقعيت خوبي قرار دارند.



              نوه هاي سالم و سرزنده اي هم داريم كه با وجود آنها خوشبختي بچه هايمان كامل تر شده است. حالا با توافق در مورد حق و حقوق همسرم قصد داريم تا پس از ۲۸ سال قراردادي را كه در دوران جواني با هم بسته ايم به اجرا بگذاريم.



              قاضي حجت الاسلام بهرامي قبل از صدور حكم طلاق از آنان خواست تا اين بار هم به خاطر نوه هايشان با هم قراردادي بنويسند و به زندگي مشترك ادامه دهند.آنها با قدري تأمل از قاضي خواستند تا اقدام به صدور رأي طلاق توافقي كند و قول دادند پس از صدور حكم بازهم به خاطر نوه هايشان به اين شيوه زندگي ادامه دهند

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #277
                جسد يك راننده جوان كه گلويش با چاقو بريده شده بود روز گذشته در وهن آباد تهران كشف شد.



                حوالي ساعت 10 صبح روز گذشته مأموران كلانتري 176 حسن آباد تهران در جريان كشف جسدي در منطقه وهن آباد قرار گرفتند.



                مأموران بلافاصله به محل اعزام و در آنجا با جسد مردي رو به رو شدند كه گلويش با شيء تيزي بريده شده بود.



                در ادامه تحقيقات مشخص شد مقتول مرد 33 ساله اي به نام باقر بوده است كه در يك شركت مهندسي در خيابان مهطري مشغول به كار بود.


                باتوجه به اينكه پس از قتل مرد 33 ساله خودروي او سرقت شده بود مأموران احتمال مي دهند محمد از سوي سارقان مسافرنما به آن محل خلوت كشانده شده بود كه سارقان پس از قتل مرد جوان خودروي او را سرقت كرده اند

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #278
                  رييس سابق يك پاسگاه در كرج كه متهم به قتل عمد است، در شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران محاكمه شد.



                  در 5/3/84 سرقت از محلي به يكي از كلانتري‌هاي كرج گزارش مي‌شود كه با پيگيري ماجرا، ماموران، سارق را مورد شناسايي قرار داده و صبح روز بعد براي دستگيري‌اش به محل مراجعه مي‌كنند اما در پي امتناع سارق، رييس كلانتري با شليك گلوله سارق را به قتل مي‌رساند.



                  پدر و مادر متهم با حضور در جايگاه، اشد مجازات (قصاص) براي متهم به قتل را خواستار شدند. متهم به قتل با حضور در جايگاه، گفت كه اتهام قتل عمد را قبول ندارد و به طور اشتباهي در حين انجام وظيفه، به جاي اين كه تير را به زانوي متهم شليك كند به پهلوي او زده و سبب مرگ او شده است.



                  وي در ادامه گفت: در مورخه 5/3/84، دو نفر به پاسگاه مراجعه كرده و گفتند كه شب گذشته 3 نفر با يك موتور وارد باغ آنها شده و بعد از بستن دست و پاي آنها با سيم برق ملحفه‌اي بر سر آنها كشيده و شروع به زدن آنها كرده‌اند.



                  پس از انجام تحقيقات مشخص شد كه يكي از سارقان «اسماعيل» است كه با مراجعه به منزل آنها، اقرار كرد كه وسايل مسروقه در پشت بام منزلشان است براي همين يكي از سربازان به پشت بام رفت و وسايل مسروقه را تحويل داد.



                  با سوار كردن «اسماعيل» به ماشين، پدر و برادرش شروع به قدرت نمايي كردند و همسايه‌ها با آنها همراه شدند تا مانع بردن «اسماعيل» شوند.



                  متهم به قتل ادامه داد: در همين حين «اسماعيل» با كوبيدن سرش به يكي از سربازان، فرار كرد و وارد يك خرابه شد؛ من نيز به دنبال او وارد خرابه شدم.



                  طبق محاسبات حدود 23 متر با او فاصله داشتم كه «اسماعيل» برگشت تا فاصله‌ي من تا خودش را ببيند در همين حين قصد شليك به پايش را داشتم كه به خاطر گرمي هوا، خستگي و فاصله‌ي دور، تير به پهلويش اثابت كرد.



                  وي در ادامه‌ي اظهاراتش گفت: هنگام انتقال «اسماعيل» به بيمارستان اطرافيان وي - همسايه‌ها، پدر و برادرش - شروع به تخريب ماشين كردند و حتي يك ته موزاييك به سمت من پرت كردند و با جا خالي دادن من، به شيشه پشت ماشين برخورد كرد و شكست؛ در هر صورت من اتهام خود را قبول ندارم و اين قتل به صورت غيرعمد رخ داده است

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #279
                    خواهر پس از ۴۷ سال چشم انتظاري و دوري از برادرش وقتي پاي به تحريريه مي گذارد، او را در آغوش مي گيرد و ياد پدرش مي افتد و به جاي اين همه دلتنگي با زبان اشك با او سخن مي گويد.



                    ۲۲ مرداد ماه سال ۸۴ در بيست و هشتمين برگ از آلبوم جويندگان عاطفه سرگذشت خواهري به نام صبريه ملوحي را كه به دنبال برادرش بود، به چاپ رسانديم.«صبريه ملوحي» در بيان قصه جدايي وتنهايي نوشته بود:



                    سالها بعد از كودكي ام متوجه شدم پدرم صالح سه زن داشته است. من از همسر اول پدرم متولد شدم. همسر دوم پدرم دو پسر به نام محمد وعباس و دختري به نام فاطمه داشت. سومين همسر پدرم زني اهل بروجرد به نام عذرا خيرخواه بود. در حاليكه تنها سه سال داشتم پدرم در سالهاي ۱۳۳۷ يا ۱۳۳۸ فوت كرد.



                    با مرگ پدرم بود كه عذرا _ همسر سوم پدرم _ در حاليكه باردار بود آبادان را ترك و به طرف بروجرد مي رود. چند ماه بعد او در حالي كه پسري ۲ ماهه را در آغوش داشته به آبادان باز مي گردد و به روستايمان به نام چوئبده مي آيد تا پسرك را كه نامش محمدعلي بود به عمويم تحويل دهد.



                    اما عمويم خضير حاضر نمي شود تا كودك را از او تحويل بگيرد و با دادن ۳۰۰ تومان پول به او از همسر پدرم مي خواهد تا پسر را نزد خود نگه دارد.



                    آنها بعد از آن با هم قرار دادي را امضا مي كنند مبني بر اينكه اگر روزي عمويم خضير خواست پسرك را از مادرش جدا كند، تمام هزينه هايي را كه او كرده است، به عذرا بدهد.



                    وقتي دوران كودكي ام سپري شد و متوجه شدم برادري دارم كه نام مادرش عذرا است دلم مي خواست او را پيدا كنم شنيده بودم عذرا قبل از ازدواج با پدرم، شوهر كرده و دختري به نام اشرف دارد.



                    ديدار پس از ۴۷ سال



                    عبدالمحمد كه از طرف دوستان و اقوام متوجه شده خواهري به نام صبريه دارد كه به دنبال اوست، با بخش جويندگان عاطفه تماس گرفته و براي ديدن خواهرش به تهران آمده است.



                    او مي گويد: مادرم ۵ سال قبل فوت كرد. او به من مي گفت خواهري سه ساله به همراه دو برادر داشتي ولي هيچ آدرسي از آنان نداشت تا به من بدهد. براي پيدا كردن آنها دوبار به آبادان رفتم ولي پيدايشان نكردم.



                    مادرم قبل از مرگش با سپردن عقدنامه اش به خانم ام به او گفته بود: اين عقدنامه را نگه دار مطمئن هستم كه روزي به درد محمد مي خورد.وي مي گويد: وقتي دختر خاله ام تلفني به همسرم گفته بود اسم محمد و مادرش و دايي او در روزنامه ايران چاپ شده و خواهرش به دنبال اوست، به دنبال روزنامه گشتم.



                    روزنامه را پيدا كردم. نمي دانستم چه كنم كه همسرم عقدنامه را بيرون آورد و حرفهاي مادرم را كه قبل از مرگش به او گفته بود، براي من تعريف كرد. صبريه برادرش محمد را در آغوش گرفته و هر دو به گريه مي افتند.



                    تو خيلي شبيه پدرم هستي محمد. از تمام برادران تنها تو براي من مانده اي. چقدر آرزو داشتم پس از اين همه سال تو را پيدا كنم.



                    محمد از اينكه سالهاي تنهايي اش به آخر رسيده شادماني مي كند. او در حاليكه چشمانش پر از اشك است آرزو مي كند كه مادرش زنده بود و انتظار به پايان رسيده پسرش را مي ديد

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #280
                      پدري پس از مشاجره لفظي با همسرش، به اتهام بريدن سر كودك 5/3 ساله خود دستگير شد

                      سرهنگ بابايي، رييس كلانتري 11 «رشت» در تشريح اين حادثه به خبرنگار «حوادث» ايسنا گفت: همسر جعفر در پي مشاجره لفظي با شوهرش، با ترك منزل خود در «منظريه» رشت به خانه خواهرش مي‌رود

                      وي افزود: در اين بين «جعفر» طي تماس‌هاي مكرر به منزل خواهر همسرش، تهديد مي‌كند در صورتي كه زنش به منزل بازنگردد، «اميرحسين» پسر 5/3 خود را خواهد كشت

                      سرهنگ بابايي گفت: سرانجام ساعت 16 روز حادثه در پي عدم بازگشت مادر «اميرحسين» به خانه، جعفر در اقدامي جنون‌آميز، سر پسر سه و نيم ساله خود را با چاقو بريد

                      به گفته سرهنگ بابايي، «جعفر» در حالي كه دست و پاي «اميرحسين» را بسته بود، به التماس‌هاي فرزندش توجهي نكرده و مرتكب اين جنايت فجيع شده است
                      رييس كلانتري 11 «رشت» خاطرنشان كرد: ماموران پليس در پي تماس مادر «اميرحسين» كه خود نيز روانشناس است، با مركز فوريت‌هاي پليسي 110، بلافاصله در محل وقوع جرم حاضر و با جسد بي‌جان كودك خردسال مواجه شدند. بدين ترتيب «جعفر» متهم به فرزندكشي كه يكي از پزشكان داروساز شهر رشت است را دستگير كردند

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #281
                        هوشياري زن مسافر ، راز اعمال مجرمانه دو جوان را گه پس از ربودن زن جوان ، وي را مورد آزار قرار داده بودند فاش گرد.



                        هفته گذشته زن جواني در حاليگه بسيار وحشتزده و هراسان بود با مراجعه به ماموران پليس ساوجبلاغ با طرح شگايتي به آنها گفت : هنگامي گه قصد داشتم از يگي از روستاهاي اطراف ساوجبلاغ به شهر بيايم ، سوار خودروي پرايدي گه 2 سرنشين جوان داشت شدم ، در بين راه از رفتارهاي سرنشينان خودرو متوجه شدم آنها نقشه شومي دارند و به همين دليل با سر و صدا از آنها خواستم مرا پياده گنند اما به يگباره راننده به سرعتش افزود و سرنشين ديگر نيز به من حمله ور شده و به ضرب و جرح من پرداخت و پس از بيهوش گردنم مرا به مگان خلوتي انتقال و مورد آزار و اذيت قرار داده و پس از سرقت طلا و وجه نقدي گه همراه داشتم مرا از خودرو به بيرون انداخته و متواري شدند. با اظهارات زن جوان ، گارآگاهان پليس براي به دست آوردن سرنخي از ربايندگان جوان ، به بازجويي از شاگي پرداختند گه مشخص شد زن جوان با زيرگي شماره خودرو و مشخصات چهره هر دو سرنشين را بخوبي به ذهن سپرده است.



                        با گزارش آزار و اذيت زن جوان ، با توجه به اهميت موضوع ، سرهنگ سعدي بابانزاد فرمانده انتظامي ساوجبلاغ ، تيم ويزه اي از گارآگاهان پليس را مامور گرد دو جوان خلافگار را هر چه زودتر شناسايي و دستگير گنند.با شروع تحقيقات ، گاراگاهان پليس به رديابي خودرويي گه زن جوان شماره آن را در اختيار ماموران قرار داده بود پرداختند و همزمان گروه ديگري از گارآگاهان نيز با گمگ زن جوان به چهره نگاري 2 متهم پرداختند.



                        به اين ترتيب شماره خودرو و تصاوير چهره نگاري شده متهمان در اختيار تمامي خودروهاي گشتي منطقه قرار گرفت و جستجوي گسترده اي براي دستگيري آنها آغاز شد.



                        با گذشت چند ساعت از شروع عمليات پليسي ، گارآگاهان توانستند جواني را گه مشخصات او با تصاوير چهره نگاري شده مطابقت داشت در حال رانندگي با يگ اتومبيل پزو در هشتگرد شناسايي و دستگير گنند اما هنگامي گه ماموران به وي دستور ايست دادند ، وي اقدام به فرار گرد ولي سرانجام در تعقيب و گريزي گوتاه دستگير شد

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #282
                          پيكر بي جان دختر جواني كه در كانال آب ميدان صادقيه تهران سقوط كرده بود پس از گذشت ۴۷ روز كشف شد.



                          اين دختر جوان كه فاطمه ضرغام نام داشت عصر روز يكشنبه ۴ دي ماه وقتي از خودروي ميني بوس مسافربري پياده مي شود به داخل كانال آب خيابان اشرفي اصفهاني سقوط مي كند .



                          با اعلام گزارش سقوط اين دختر اكيپي از مأموران آتش نشاني در محل حاضر و جست وجوهاي خود را آغاز كردند ولي بر اثر جريان شديد آب هيچ اثري از وي به دست نيامد.



                          در حالي كه جست وجوها براي پيدا كردن سرنخي از دختر ناپديد شده ادامه داشت مرد جواني با مراجعه به شهرداري منطقه ۵ اعلام كرد دختري كه در داخل كانال آب سقوط كرده، خواهر من است و روز حادثه وقتي از محل كار به خانه بازمي گشت به داخل كانال آب سقوط كرده است.



                          با گذشت يك ماه از اين سقوط در حالي كه امدادگران هلال احمر و مأموران آتش نشاني تلاش هاي گسترده اي را براي پيدا كردن پيكر اين دختر انجام مي دادند ولي اثري از وي در مسير كانال و اطراف آن به دست نيامد.



                          به گزارش خبرنگار ما، پس از گذشت ۴۷ روز از ناپديد شدن اين دختر مأموران كلانتري ۱۵۱ يافت آباد با دريافت گزارشي از كشف جسد زن ناشناسي در رودخانه منطقه ابراهيم آباد بلافاصله در محل حاضر و پس از بيرون آوردن جسد مشخص شد وي بر اثر زياد ماندن در آب كاملاً كبود شده است

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #283
                            دخترجوان وقتي اقدام به سرقت پرايد مي كرد نمي دانست كه دقايقي بعد ازسوي صاحب خودرو دستگيرمي شود.



                            اين دختر ۱۸ ساله تاكنون به ارتكاب دومورد سرقت خودرو اعتراف كرده است.وي هنگامي كه ازسوي مأموران پايگاه دوم آگاهي تهران تحت بازجويي قرارگرفت، در اين باره گفت: مدتي قبل هنگامي كه دركنار خيابان ايستاده بودم، خودرو پرايدي در مقابلم توقف كرد. سوار شدم.



                            لحظاتي بعد درحالي كه به ظاهر با هم دوست شده بوديم، پسرجوان درمقابل يك سوپرماركت توقف كرد. او براي خريد مقداري خوراكي خودرواش را ترك كرد. درهمين لحظه من با خودروي پرايد آنجا را ترك كردم.



                            چندروز بعد وقتي در خيابان مشغول رانندگي بودم مأموران به اتهام بدحجابي مرا بازداشت كردند. آنها بدون اينكه درباره مالكيت خودرو ازمن تحقيق كنند، تنها خودرو را توقيف كرده و مرا آزاد كردند.



                            دو روز بعد از آزادشدنم بارديگر به همان شيوه يك خودرو پرايد را دزديدم. اين بار پس از گذشتن از چند خيابان درمقابل پاسا?ي توقف كردم تا مقداري وسيله خريداري كنم ولي ساعتي بعد هنگامي كه كنار خودرو برگشتم دركمال تعجب صاحب خودرو را در چندمتري پرايد ديدم.



                            او هم مرا با كمك مردم دستگير و تحويل مأموران كلانتري داد.اين متهم باتوجه به اعترافاتش براي انجام بازجويي هاي قضايي به شعبه پنجم دادياري دادسراي جنايي تهران انتقال داده شد.وي در جريان بازجويي هاي قضايي به داديار «قندي زاده» گفت: قصد سرقت نداشتم.



                            تنها دوست داشتم با خودرو در خيابان هاي تهران گشتي بزنم. ولي هربار پس از سرقت از سوي پليس بازداشت شدم.اين دختر كه حاضر به معرفي خانواده اش نشده بود، ادامه داد: اگر خانواده ام از اين كار من اطلاع پيداكنند مرا از خانه طردمي كنند

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #284
                              دادگاهي در روسيه معلمي را گه شاگردان گلاس خود را به ليسيدن گف زمين مجبور گرده بود به دو سال زندان محگوم گرد.



                              به نوشته سايت آنانوا، ايرينا گوروا، خانم معلم مدرسه‌اي در زولوتايا دولينا همه دانش‌آموزان پسر گلاس را مجبور گرد تا با زبان خود موزاييگ‌هاي گلاس را پاگ گنند.



                              آنا گي، مادر يگي از دانش‌آموزان مدرسه گه تنها 10 سال دارد به پليس گفت: فرزندم در حالي گه مثل بيد به خود مي‌لرزيد و با چشماني گريان به خانه آمد.



                              معلم 35 ساله مدرسه در پي شگايت والدين بچه‌ها از هرگونه اظهارنظر خودداري گرد اما همگاران او گه اين موضوع را باور نمي‌گردند گفتند بچه‌ها به خاطر نمرات پاييني گه گرفته‌اند با يگديگر تباني گرده و دروغ مي‌گويند.



                              اما نهايتا با دخالت يگ بازرس و گارشناس پليس مشخص شد گه اين معلم واقعا دانش‌آموزان را به اين گار توهين‌آميز و خطرناگ واداشته است. در صورتي گه جرم اين معلم در دادگاه ثابت شود دستگم دو سال زندان خواهد رفت

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #285
                                حكم اعدام عاملان تعرض به يك دختر جوان از سوي قضات ديوان عالي كشور مورد تأييد قرار گرفت.



                                «ناصر سراج» - رئيس دادگاه هاي كيفري استان تهران با اعلام اين خبر گفت: روز ۲۸ شهريورماه سال ۸۳ دختر جواني سوار بر خودروي پزوي خود به داروخانه اي مراجعه كرد و پس از تهيه دارو، وقتي قصد بازگشت به خانه شان را داشت متوجه پنچر بودن يكي از لاستيك هاي پزو شد. در همين هنگام سه جوان شرور كه او را تحت نظر داشتند، به كنار خودرو اش آمده و اقدام به تعويض لاستيك پزو كردند.



                                آنان كه با اين كار توانسته بودند اعتماد دختر جوان را جلب كنند از او مي خواهند تا آنها را در مسير تا خانه شان برساند.

                                دختر دانشجو آنان را سوار كرده و به طرف خانه اش به راه مي افتد ولي ناگهان سه جوان شرور با قراردادن كاردي زير گلوي دختر جوان او را به منطقه خلوتي كشانده و به وحشيانه ترين روش ممكن مورد تجاوز قرار مي دهند.



                                پس از بازگشت دختر دانشجو به خانه اش، مادر او كه متوجه تغيير حالت وي شده بود، با پرس و جو از دخترش پي به اين ماجراي هولناك برده و پليس را درجريان قرار مي دهد.



                                با ارجاع اين پرونده به شعبه ۷۷ دادگاه كيفري استان بررسي هاي ويزه اي براي رديابي سه جوان متجاوز آغاز شد تا اينكه با استفاده از چهره نگاري هاي رايانه اي دو نفر از متهمان از سوي پليس در يك ويديوكلوپ شناسايي و دستگير شدند.



                                دو متهم كه «مهران» ۲۰ ساله و «علي» ۲۱ ساله نام دارند از سوي ۵ قاضي شعبه ۷۷ تحت محاكمه قرار گرفته و سرانجام محكوم به اعدام شدند

                                iran

                                Comment

                                Working...