عذاب وجدان يك مرد، وي را بر آن داشت تا در اعترافات هولناكي پرده از قتل پسر ۶ ساله خود بردارد.اين مرد درحالي راز جنايت را فاش كرد كه دو پسربچه او را زماني كه مي خواست جسد «اميد» را در كانال آبي رها كند، ديده بودند.
بنا به اين گزارش، نيمه شب ۱۹ ديماه سال جاري مرد ۳۴ ساله اي درحالي كه هراسان بود، وارد كلانتري ۱۳۸ سيزده آبان شهر ري شد و پليس را در جريان ناپديد شدن پسر خردسال خود قرار داد.
اين مرد وقتي تحت تحقيق قرار گرفته شد، ادعا كرد خانواده اش سرايدار يك مجتمع ورزشي در منطقه ۱۳ آبان است و گفت: «من به جز سرايداري ورزشگاه با موتوسيكلتم در پيك كار مي كنم، دقايقي پيش وقتي به خانه برگشتم، با وجود تاريكي، ديدم از «اميد» خبري نيست، همسرم گفت «اميد» براي گرفتن دوبنده كشتي از دوستش خانه را ترك كرده است، ولي ديگر بازنگشته است.
«اصغر» با ناراحتي افزود: «از خانه بيرون دويدم، چراغ سالن كشتي خاموش بود، اما اثري از «اميد» نبود، وقتي به جست و جويش پرداختم، هيچ كس از پسرم خبري نداشت. وقتي از پيدا كردن او نا اميد شدم، با ترس از اينكه «اميد» از سوي يكي از دوستانش اغفال شده است، تصميم گرفتم پليس را در جريان قرار دهم.
مأموران پليس وقتي با دستور ويزه بازپرس «نوفرستي» از شعبه ۶ دادسراي شهر ري به تحقيقات گسترده اي پرداختند، پي بردند «اميد» با كشتي گيراني كه به مجتمع ورزشي رفت و آمد داشتند، دوستي داشته است و چون سالن كشتي دو اتاق بيشتر با خانه سرايدار فاصله نداشت، تصور رفت كه رد پاي سرنوشت «اميد كوچولو» در سالن كشتي باشد.
كشف جسد «اميد»
۶ روز از ناپديد شدن اميد كوچولو گذشته بود، ساعت ۱۷ و ۳۰ دقيقه غروب ۲۴ ديماه سال جاري مردي با پليس شهر ري تماس گرفت و ادعا كرد جسد پسربچه اي داخل ساك ورزشي در كانال پشت قلعه عظيم آباد رها شده است.
وقتي جسد پيدا شد و پدر اميد كوچولو با ديدن آن ادعا كرد متعلق به پسرش است، بررسي علت مرگ پسربچه در دستور كار متخصصان پزشكي قانوني قرار گرفت و همزمان با تجسس هاي پليسي اعلام شد كه اميد كوچولو به خاطر ضربه مغزي به قتل رسيده است.
در شاخه ديگر تحقيقي، دو پسر ۱۲ ساله كه در حوالي محل پيدا شدن جسد «اميد» زندگي مي كنند، با ادعاي اينكه مردي را در حال انداختن ساك ورزشي داخل كانال ديده اند و تصورشان اين بود كه يك عروسك داخل ساك جاسازي شده است، پليس را در برابر يك سرنخ ويزه قرار دادند.
اين دو پسر نوجوان در بازجويي هاي مأموران گفتند مردي موتورسوار اين ساك ورزشي را به پشت قلعه عظيم آباد انتقال داده است و مرد جوان ديگري نيز مراقب كارهاي او بوده است و نقش ديده بان را بازي مي كرد.وقتي مأموران پليس مشخصات دو مرد را از زبان دو پسربچه شنيدند، با توجه به اينكه شباهت زيادي به مشخصات پدر و دايي اميد كوچولو داشت، فرضيه اي هولناك را در برابر خود ديدند كه در آن مردي پسر ۶ ساله اش را به قتل رسانده بود.
عذاب وجدان پدر «اميد»
پدر و دايي اميد كوچولو با دستور بازپرس «نوفرستي» تحت بازجويي قضايي قرار گرفتند و اين بار پدر «اميد» بر خلاف اصرارهايش مبني بر اينكه كشتي گيران پسرش را به قتل رسانده اند، به گريه افتاد و ادعا كرد عذاب وجدان راحتي را از او گرفته و مي خواهد جزئيات قتل «اميد كوچولو» را فاش كند.
اين مرد سنگدل گفت: اميد با وجود اينكه ۶ سال بيشتر نداشت، خيلي بدرفتار بود و به تذكرهاي من گوش نمي داد، بر خلاف ميل من و مادرش با افراد بزرگتر دوستي مي كرد، خيلي از دستش ناراحت بوديم تا اينكه روز جنايت او را سوار بر موتوسيكلت كردم و به بيابانهاي اطراف قلعه بردم، براي تنبيه او را كتك زدم، بعد با عصبانيت با تكه آهني به پشت سرش ضربه اي زدم، او روي زمين افتاد و ديگر نفس نكشيد.
وي افزود: جسد اميد، را داخل يك ساك ورزشي جاسازي كردم، چهار روز در داخل چاله اي پنهان كردم، چند باري به جسد سر زدم، براي اينكه ماجراي قتل «اميد» فاش نشود، بعد از ۶ روز سراغ جسد رفتم و آن را برداشتم و در كانال قلعه عظيم آباد انداختم
بنا به اين گزارش، نيمه شب ۱۹ ديماه سال جاري مرد ۳۴ ساله اي درحالي كه هراسان بود، وارد كلانتري ۱۳۸ سيزده آبان شهر ري شد و پليس را در جريان ناپديد شدن پسر خردسال خود قرار داد.
اين مرد وقتي تحت تحقيق قرار گرفته شد، ادعا كرد خانواده اش سرايدار يك مجتمع ورزشي در منطقه ۱۳ آبان است و گفت: «من به جز سرايداري ورزشگاه با موتوسيكلتم در پيك كار مي كنم، دقايقي پيش وقتي به خانه برگشتم، با وجود تاريكي، ديدم از «اميد» خبري نيست، همسرم گفت «اميد» براي گرفتن دوبنده كشتي از دوستش خانه را ترك كرده است، ولي ديگر بازنگشته است.
«اصغر» با ناراحتي افزود: «از خانه بيرون دويدم، چراغ سالن كشتي خاموش بود، اما اثري از «اميد» نبود، وقتي به جست و جويش پرداختم، هيچ كس از پسرم خبري نداشت. وقتي از پيدا كردن او نا اميد شدم، با ترس از اينكه «اميد» از سوي يكي از دوستانش اغفال شده است، تصميم گرفتم پليس را در جريان قرار دهم.
مأموران پليس وقتي با دستور ويزه بازپرس «نوفرستي» از شعبه ۶ دادسراي شهر ري به تحقيقات گسترده اي پرداختند، پي بردند «اميد» با كشتي گيراني كه به مجتمع ورزشي رفت و آمد داشتند، دوستي داشته است و چون سالن كشتي دو اتاق بيشتر با خانه سرايدار فاصله نداشت، تصور رفت كه رد پاي سرنوشت «اميد كوچولو» در سالن كشتي باشد.
كشف جسد «اميد»
۶ روز از ناپديد شدن اميد كوچولو گذشته بود، ساعت ۱۷ و ۳۰ دقيقه غروب ۲۴ ديماه سال جاري مردي با پليس شهر ري تماس گرفت و ادعا كرد جسد پسربچه اي داخل ساك ورزشي در كانال پشت قلعه عظيم آباد رها شده است.
وقتي جسد پيدا شد و پدر اميد كوچولو با ديدن آن ادعا كرد متعلق به پسرش است، بررسي علت مرگ پسربچه در دستور كار متخصصان پزشكي قانوني قرار گرفت و همزمان با تجسس هاي پليسي اعلام شد كه اميد كوچولو به خاطر ضربه مغزي به قتل رسيده است.
در شاخه ديگر تحقيقي، دو پسر ۱۲ ساله كه در حوالي محل پيدا شدن جسد «اميد» زندگي مي كنند، با ادعاي اينكه مردي را در حال انداختن ساك ورزشي داخل كانال ديده اند و تصورشان اين بود كه يك عروسك داخل ساك جاسازي شده است، پليس را در برابر يك سرنخ ويزه قرار دادند.
اين دو پسر نوجوان در بازجويي هاي مأموران گفتند مردي موتورسوار اين ساك ورزشي را به پشت قلعه عظيم آباد انتقال داده است و مرد جوان ديگري نيز مراقب كارهاي او بوده است و نقش ديده بان را بازي مي كرد.وقتي مأموران پليس مشخصات دو مرد را از زبان دو پسربچه شنيدند، با توجه به اينكه شباهت زيادي به مشخصات پدر و دايي اميد كوچولو داشت، فرضيه اي هولناك را در برابر خود ديدند كه در آن مردي پسر ۶ ساله اش را به قتل رسانده بود.
عذاب وجدان پدر «اميد»
پدر و دايي اميد كوچولو با دستور بازپرس «نوفرستي» تحت بازجويي قضايي قرار گرفتند و اين بار پدر «اميد» بر خلاف اصرارهايش مبني بر اينكه كشتي گيران پسرش را به قتل رسانده اند، به گريه افتاد و ادعا كرد عذاب وجدان راحتي را از او گرفته و مي خواهد جزئيات قتل «اميد كوچولو» را فاش كند.
اين مرد سنگدل گفت: اميد با وجود اينكه ۶ سال بيشتر نداشت، خيلي بدرفتار بود و به تذكرهاي من گوش نمي داد، بر خلاف ميل من و مادرش با افراد بزرگتر دوستي مي كرد، خيلي از دستش ناراحت بوديم تا اينكه روز جنايت او را سوار بر موتوسيكلت كردم و به بيابانهاي اطراف قلعه بردم، براي تنبيه او را كتك زدم، بعد با عصبانيت با تكه آهني به پشت سرش ضربه اي زدم، او روي زمين افتاد و ديگر نفس نكشيد.
وي افزود: جسد اميد، را داخل يك ساك ورزشي جاسازي كردم، چهار روز در داخل چاله اي پنهان كردم، چند باري به جسد سر زدم، براي اينكه ماجراي قتل «اميد» فاش نشود، بعد از ۶ روز سراغ جسد رفتم و آن را برداشتم و در كانال قلعه عظيم آباد انداختم
Comment