Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • محیط گریه و اندوه و غصه محنم‌

    کسی که یک نفس آسودگی ندید منم‌

    منم که در وطن خویشتن غریبم وزین‌

    غریب تر که هم از من غریب‌تر وطنم‌

    چو گشت محرم بیگانه خانه، به در گور

    کفن بیار که نامحرم است پیرهنم‌

    نبرد لذت شیرینی سخن عارف‌

    به گوش عبرت نشنید گر کسی سخنم‌

    به غمزه از من‌بی‌خانمان خانه بدوش‌

    گرفت هستی و من هر چه داشتم دادم‌

    Comment


    • اينك امروز
      هر روز
      اين روزها
      و لذت تو، درد ديگري
      و خوب بودن تو، بد بودن ديگري
      و بودن تو، نبودن ديگري
      تاب ديدن خورشيد سربي رنگ را ندارم
      و بنفشه هاي كاغذي
      شايد بهتر باشد، كه نباشم
      شايد زياده ميخواهم
      اگر خورشيد را بي نقاب ميخواهم
      اگر لذت را بي ذلت ميخواهم
      اگر خوب بودن را با همه خوب بودن ميخواهم
      شايد تكاپوي عبثي باشد
      جستجوي سرخ ناب شقايق
      شايد مرگ بيهوده اي باشد
      ژرف ، در زمزمه ي مبهم شبو مردن
      صداي پاي كسي را ميشنوم
      شايد رويايي بيش نيست
      صداي پايي را ميشنوم كه هيچ شكوفه اي را لگد نميكند
      صداي پايي را ميشنوم كه هيچ غروري را له نميكند
      صداي تيغي را ميشنوم كه هيچ زخمي نميزند
      صداي دستي را ميشنوم
      كه سيلي نميزند
      شايد رويايي بيش نباشد
      شنيدن اين معني
      كه افسانه اي شده
      دور
      دراز
      وقت خاموشي طلوع
      وقتي درخشش غروب
      وقت مرگ زمان
      وقت شكوفايي سيب
      وقت مرگ كينه
      من به هم صحبتي مرد رفتم
      اشكهايش را ديدم ، زلال
      صدايش را شنيدم ، سوار نسيم
      و بودن سبز بهار ، در گرماي نرم دستانش
      من به ديدار سرو رفتم در باغ بهار
      با خاك هم آغوش
      عطر نمناك باران
      و حافظه ي آبي آسمان
      و موسيقي نرم جوي
      من كنار كسي نشستم
      كه ميدانست كجاست
      كه ميدانست از كجاست
      كه ميدانست به كجاست
      من كنار آخرين مرد دنيا نشستم
      در رهگذر خاطرات تاريك تاريخ
      من هم صحبت باران بودم
      واي اگر درك كنم كجا بودم
      قلب من با غم بيگانه خواهد شد

      Comment


      • aghai redwin shoma kari nadari ke sobh ta shab rui chati

        Comment


        • پيك بارانم، پيام از نوبهار آورده ام
          مهر تابانم نشان از روي يار آورده ام
          باغبان باغ عشقم در بهار آرزو
          گل به بازار محبت بيشمار آورده ام
          از ديار عشق مي آيم، ره آوردم گل است
          بزم دلها راطراوت از بهار آورده ام
          نكهت صد بوستان سنبل پراكندم به باغ
          تا كه بر لب نام آن زيبانگار آورده ام
          سرخوش ازصهباي شعرم، مست از جام غزل
          اصل معنا را شرابي خوشگوار آورده ام
          گلشن طبعم به وصف گُلرخان پُربار شد
          باغبان بزم حسنم گل به بار آورده ام
          نوعروس عشق را كوشا به گلزار ادب
          گل به دامن مي به ساغر، در كنار آورده ام

          Comment


          • in akhari kheili ghashang bood...baghiaham kheili alie...ama hamishe az ghamo naomidi mige...ama in yeki shdio omid dare...az asharet lezat mibaram...az har kiam beporsi mige impress mikone adamo..thnx
            Love like you never got hurt
            work like you don't need the money
            Dance like no one is watching


            تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

            Comment


            • به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد
              به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
              به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
              به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
              به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد
              به انسان گفتم عشق چيست؟!
              اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:
              ديوانگيست

              vaghean ghashang bod...
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • اينك امروز
                هر روز
                اين روزها
                و لذت تو، درد ديگري
                و خوب بودن تو، بد بودن ديگري
                و بودن تو، نبودن ديگري
                تاب ديدن خورشيد سربي رنگ را ندارم
                و بنفشه هاي كاغذي
                شايد بهتر باشد، كه نباشم
                شايد زياده ميخواهم
                اگر خورشيد را بي نقاب ميخواهم
                اگر لذت را بي ذلت ميخواهم
                اگر خوب بودن را با همه خوب بودن ميخواهم
                شايد تكاپوي عبثي باشد
                جستجوي سرخ ناب شقايق
                شايد مرگ بيهوده اي باشد
                ژرف ، در زمزمه ي مبهم شبو مردن
                صداي پاي كسي را ميشنوم
                شايد رويايي بيش نيست
                صداي پايي را ميشنوم كه هيچ شكوفه اي را لگد نميكند
                صداي پايي را ميشنوم كه هيچ غروري را له نميكند
                صداي تيغي را ميشنوم كه هيچ زخمي نميزند
                صداي دستي را ميشنوم
                كه سيلي نميزند
                شايد رويايي بيش نباشد
                شنيدن اين معني
                كه افسانه اي شده
                دور
                دراز
                وقت خاموشي طلوع
                وقتي درخشش غروب
                وقت مرگ زمان
                وقت شكوفايي سيب
                وقت مرگ كينه
                من به هم صحبتي مرد رفتم
                اشكهايش را ديدم ، زلال
                صدايش را شنيدم ، سوار نسيم
                و بودن سبز بهار ، در گرماي نرم دستانش
                من به ديدار سرو رفتم در باغ بهار
                با خاك هم آغوش
                عطر نمناك باران
                و حافظه ي آبي آسمان
                و موسيقي نرم جوي
                من كنار كسي نشستم
                كه ميدانست كجاست
                كه ميدانست از كجاست
                كه ميدانست به كجاست
                من كنار آخرين مرد دنيا نشستم
                در رهگذر خاطرات تاريك تاريخ
                من هم صحبت باران بودم
                واي اگر درك كنم كجا بودم
                قلب من با غم بيگانه خواهد شد

                Comment


                • مرا عمري به دنبالت كشاندي
                  سرانجامم به خاكستر نشاندي
                  ربودي دفتر دل را و افسوس
                  كه سطري هم از اين دفتر نخواندي
                  گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
                  پس از مرگم سراشكي هم فشاندي
                  گذشت از من ولي آخر نگفتي
                  كه بعد از من به اميد كه ماندي

                  Comment


                  • بر سر سبزه گسترده نشستم
                    توری ابری
                    سايبانم شد
                    همه عالم

                    ــ اينک ــ
                    سايه پرورد جهان است
                    چه کريم است بهار

                    Comment


                    • بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
                      شاخه های شسته، باران خورده، پاک
                      آسمان آبی و ابر سپید
                      برگ های سبز بید
                      عطر نرگس، رقص باد
                      نغمه شوق پرستوهای شاد
                      خلوت گرم کبوترهای مست ...
                      نرم نرمک می رسد اینک بهار
                      خوش به حال روزگار!

                      خوش به حال چشمه ها و دشت ها
                      خوش به حال دانه ها و سبزه ها
                      خوش به حال غنچه های نیمه باز
                      خوش به حال دختر میخک – که می خندد به ناز –
                      خوش به حال جام لبریز از شراب
                      خوش به حال آفتاب

                      ای دل من، گرچه در این روزگار
                      جامه رنگین نمی پوشی به کام
                      باده رنگین نمی بینی به جام
                      نقل و سبزه در میان سفره نیست
                      جامت، از آن می که می باید تهی است
                      ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
                      ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
                      ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

                      گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
                      هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

                      Comment


                      • Kheili GASHANG bood redwine joon...dastet dard nakoneh!

                        Comment


                        • اگر چشمانم تو را فراموش كنند
                          زبانم نمي تواند تو را فراموش كند
                          اگر دستانم از تو جدا شوند
                          قلبم نمي تواند از تو جدا شود

                          Comment


                          • وقتي رفتي اسمون دلش شكست
                            انگاري گرماي چشمات تو دل اونمنشست
                            وقتي رفتي گلا بي صفا شدن
                            ديگه از بند دل وعشق و سرور رها شدن
                            وقتي رفتي كسي خوشحالي نكرد
                            هيچ كسي از غم عشقت خوبه رو خالي نكرد

                            Comment


                            • اين بارم پناه من باش واسه تكرار يه عادت
                              بعد ازاين برو عزيزم تو به خيرو ما سلامت
                              با صداي بي صدايي اشنا بودم از اغاز
                              غم غربت سكوت رج زدم تو اوج پرواز
                              هيچكي دردامو نفهميد حتي تا لحظه اخر
                              اما شعرامو تو خوندي خوب و عاشقونه از بر

                              Comment


                              • حتي گاهي كه بيتابم...نميخوام بياي به خوابم
                                يه عمري با تو سر شد...شكستن شد جوابم

                                Comment

                                Working...
                                X