Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • گفتی بمان ، می خواستم اما نمی شد

    گفتی بخوان بغض گلویم وا نمی شد

    گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت

    گفتی نترس ای خوب من ، اما نمی شد




    می خواستم ناگفته هایم را بگویم

    یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد

    گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه

    آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد

    Comment


    • دلتنگی


      در را که می بندی

      جلد چند هزارم کتاب دلتنگی ام باز می شود

      و ثانیه های هر صفحه اش

      محتاطانه تر و کند گذرتر از برگ های یک کتاب قدیمی

      ورق می خورند

      تا با دیدار دوباره ات

      آن همه لحظات کشدار را به پایان آورم

      و دفتر سرخوشی ام را

      با تو سر برم

      Comment


      • در این دنیای وانفسا که آدمها تنها خود را نظاره گرند

        گم کرده ام زندگی را و مانده ام در نیستی

        دیگر هیچ رنگی مرا شادمان نمی کند

        و همه چیز سیاه و خاکستری است



        در این دورنگی ها گویی محکومم

        محکوم به حبس

        حبسی همیشگی

        از بندی به بندی دیگر



        دیگر رهایی را نمی فهمم

        و معنای پرواز را نمی دانم

        دلقکی شده ام که خود می گرید




        آه دل تنگم

        دل تنگ

        دل تنگ اذانی که مرا به سپیدی بخواند

        گویی دیگر گوشم نیز ، شنیدن نمی داند

        Comment


        • خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
          صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري
          خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
          بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي
          خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
          هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه
          خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
          تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
          خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
          اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
          خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
          بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
          خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
          کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
          خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
          ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
          خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
          از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي

          Comment


          • تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
            تا کجا بي خبر از حال تو باشم
            مگه ميشه از تو دل بريد و دل کند
            بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
            از کسي نيس که نشوني تو نگيرم
            به تو روزي ميرسم من که بميرم
            هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
            تا قيامت توي دستاي حقيرم
            خاک هر جاده نشسته روي دوشم
            کي مياد روزي که با تو روبرو شم
            من که از اول قصه گفته بودم
            غير تو با سايه م نمي جوشم

            Comment


            • تو این نهایت شب ، وقتی نگات می خندید،

              چشمای خیره من اندوهتو نمی دید

              چرا غریبه بودم با غربت نگاهت

              تصویرمو ندیدم تو چشم بی گناهت

              کاشکی برای قلبت یه آسمون می ساختم

              روح بزرگ تو رو چرا نمی شناختم

              آینه گریه می کرد وقتی تو رو شکستم

              ستاره پشت در بود وقتی درارو بستم

              تو بودی و سکوت و غروب سرد پائیز

              باغچه رو زیرو رو کرد برگای زرد پائیز

              حالا منه غریبه دنبال تو می گردم

              با قلب آسمونی کمک کن تا برگردم

              Comment


              • خوشا آنکس که جانش از تو سوزد

                چو شمعي پاي تا سر بر فروزد

                خوشا عشق و خوشا ناکامي عشق

                خوشا رسوايي و بدنامي عشق

                خوشا بر جان من هر شام و هر روز

                همه درد و همه داغ و همه سوز

                خوشا عاشق شدن اما جدايي

                خوشا عشق و نواي بي نوائي

                خوشا در سوز عشق سوختن ها

                درون شعله اش افروختن ها

                چو عاشق از نگارش کام گيرد

                چراغ آرزوهايش بميرد

                اگر ميداد ليلي کام مجنون

                کجا افسانه مي شد نام مجنون؟

                هزاران دل به حسرت خون شد از عشق

                يکي در اين ميان مجنون شد از عشق

                در اين آتش هر آنکس بيشتر سوخت

                چراغش در جهان روشنتر افروخت

                نواي عاشقان در بينوائيست

                دام عاشقي ها در جدائيست

                Comment


                • شکستم پس از اين دگر با کدام

                  سکوت نگاهت جدالي کنم

                  ز فکر کدام اشک تو از نياز

                  دل از خواهش گريه خالي کنم

                  سخن در پناه ضخيم سکوت

                  نواي حزين رهايي سرود

                  ز غوغاي درد کدامين قصور

                  نگاهم غم بي پناهي سرود؟

                  شبانگه در آغوش لرزان خواب

                  دو چشمم پي طرح راهي دويد

                  قدم زد به روي تن آسمان

                  نشاني ز پاي تو اما نديد

                  سر انجام از آهنگ خاموش شب

                  روان رود اشکم بجوشيد و باز

                  تهي گشتم از لفظ ماندن من و

                  به هنگام رفتن تب و تاب ساز؟

                  دوان تا نهانگاه آرام عشق

                  روانم چو رود و تنم در گذر

                  به تيغ تن سنگ و خاک آشنا

                  روم تا دل لحظه ها بي خبر

                  شکستي مرا پيش از اين ها چه خوب

                  حضورت درونم تبي تازه داشت

                  ولي تيغ تو اشتياق مرا

                  پي جاده هاي جدايي نگاشت

                  Comment


                  • خيلي وقته که واسم نامه ندادي

                    نه نگاهي نه پيامي نه يادي

                    خيلي وقته که واسم غزل نگفتي

                    واسه مشکلام يه راه حل نگفتي

                    خيلي وقته گله و فاصله هامون

                    خيلي سر رفته مثه حوصله هامون

                    خيلي وقته امضاهاي رنگارنگت

                    نمي شينه پاي نامهء قشنگت

                    خيلي وقته ديگه چشمک ستاره

                    شبا دوري مو به يادت نمي ياره

                    خيلي وقته ننوشتي خم طاقا

                    ننوشتي بوي تو داره اطاقا

                    خيلي وقته که نکردي هيچ سوالي

                    که ببيني دل من پره يا خالي

                    خيلي وقته ننوشتي گل پونه

                    غم نخور دنيا که اينجور نمي مونه

                    خيلي وقته که ازت خبر ندارم

                    خيلي وقته رودلت اثر ندارم

                    خيلي وقته پيش چشم تو بدم من

                    ببينم مگه بهت حرفي زدم من ؟

                    خيلي وقته نه پيامي نه تماسي

                    شدي عاشق و مجازه بي حواسي

                    واست امشب فال مولانا گرفتم

                    مي دونم نمي گيرن اما من گرفتم

                    دراومد قصه ني درد جدايي

                    منو کاش ببخشي اما بي وفايي

                    خيلي وقته بارون اينجاها شديده

                    بي وفا نشو آخه از تو بعيده

                    خيلي وقته اينجا قحطي نسيمه

                    اما طوفان دلم مثل قديمه

                    خيلي وقته ننوشتي توي نامه

                    دوس دارم عاشقي تو بدي ادامه

                    ننوشتي واسه من سلام بهونه

                    ببينم آخر کي ميره کي مي مونه

                    خيلي وقته با مداد خيلي قرمز

                    ننوشتي سطر آخر بي تو هرگز

                    خيلي وقته اسممو صدا نکردي

                    آخر نامه واسم دعا نکردي

                    خيلي وقته منم از دست تو خستم

                    چمدون دل ديوونه مو بستم

                    خيلي وقته که منم نامه ندادم

                    خيلي وقته که تو هم رفتي ز يادم

                    خيلي وقته رسيدم به اين حقيقت

                    اونجاها انگار عوض شده سليقت

                    راستشو بخواي دلم واسه خودم سوخت

                    که يه عمر چشماي خسته شو به در دوخت

                    گفتم اينا رو واسه تو بنويسم

                    با دل شکسته با چشماي خيسم

                    ديگه گفتن از تو شد واسم غدغن

                    اما خوب شد که تو هم شدي مث من


                    Comment


                    • khodayeesh in sheraye ghashango az koja gir miari???
                      az khodet ke nist?!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11



                      MAHSA














                      [/CENTER]

                      Comment


                      • ..vaghti keh sedayeh shab miad,vaghti keh parandehayeh mohajer beh khab miravan..inja hanooz kasi hast keh beh to fekr mikonad...

                        Comment


                        • حسي عجيب و تازه
                          در من زده جوانه
                          داده به چشمهايم
                          يك ديد شاعرانه

                          نسبت به زندگي هم
                          تغيير كرده، ديدم
                          حس مي كنم كه الان
                          يك آسمان اميدم

                          درگوشهٌ دل خود
                          رازي نهفته دارم
                          مثل سكوت، صدها
                          حرف نگفته دارم

                          درگير با بلوغم
                          لبريز از سؤالم
                          با ذهن كوچك خود
                          سرشار از خيالم

                          پر مي زنم به شادي
                          در آسمان رؤيا
                          جا مي دهم در آغوش
                          فرداي زندگي را

                          Comment


                          • سينهٌ بحر چودامان دلم، چاك مباد
                            شبنمي چون دل لرزندهٌ من پاك مباد
                            قطره قطره زره ديده زمان خونم ريخت
                            جان كس برخي اين غرچهٌ سفاك مباد
                            محنتي مي برم از منت ارباب زمان
                            بر سر كوه گران سايهٌ خاشاك مباد
                            گرچه از چشمه خورشيد رسد، كشت مرا
                            قطره اي از قدح نيلي افلاك مباد
                            در حريق ابد از صاعقهٌ فكرت خويش
                            خرمن جان كس از لمعهٌ ادراك مباد
                            برگي از خرمن ايمان ز سموم تو نزيست
                            آفتي همچو تو در مزرعه خاك مباد
                            آرزو جان تو چون آتش بي دود بسوخت
                            شعله را تابش آن روح غضبناك مباد

                            Comment


                            • دلي كه ز آتش عشقي نسوزد آن دل نيست
                              كسي كه مكتب مجنون نديده عاقل نيست
                              سري كه شور ندارد، چه حاصلي دارد؟
                              دلي كه در غم ياري نمي تپد دل نيست
                              به منزلي كه در آن نيست سرو بالايي
                              به پيش اهل نظر آن خرابه منزل نيست
                              به محفلي كه نباشد حديث شيدايي
                              بلاي خاطر اهل دل است، محفل نيست
                              به راه عاشقي آسان گذشتم از دل و جان
                              كه دادن دل و جان در ره تو مشكل نيست
                              مزن به سينه دگر سنگ دوستان اي دل
                              كه از هزار يكي هم رفيق يكدل نيست
                              ستم به اهل دل اي پادشاه حسن مكن
                              كه اين رويه ره و رسم شاه عادل نيست
                              بخوان فسانه دلدادگي به دفترما
                              كه دفتر دگران را فسانه كامل نيست
                              دلا بسوز اگر عاشقي كه شورش گفت
                              دلي كه ز آتش عشقي نسوزد آن دل نيست

                              Comment


                              • روزي كه كلك تقدير، در پنجهٌ قضا بود
                                بر لوح آفرينش، غم سرنوشت ما بود
                                زان پيشتر كه نوشد، خضر آب زندگاني
                                ما را خيال لعلت سرمايهٌ بقا بود
                                روزي كه مي گرفتند، پيمان ز نسل آدم
                                عشق از ميان ذرات در جستجوي ما بود
                                ساقي شراب شوقم ديشب ز يادتر داد
                                گر پاره شد ز مستي پيراهنم به جا بود
                                بر عاصيان هر قوم، بگماشت حق بلايي
                                ما خيل عشقبازان، هجرانمان بلا بود
                                ساقي لباس زهدم، صد ره به مي فروشست
                                تا پاك شد ز رنگي كالودهٌ ريا بود
                                گر در محيط حيرت غرقم، گناه من چيست؟
                                در كشتي وجودم عشق تو ناخدا بود
                                مي خواستم كه دل را از غم خلاص يابم
                                داغ جدايي آمد وين آخرالدوا بود

                                Comment

                                Working...
                                X