Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • جدايي پركشيدن ازتوقلبهاست
    تنها گذاشتن توي سيرغمهاست
    رفتن بعضي آدمها جدايي است
    ازهم جدا ميشن مي گن رهائيست

    Comment


    • چشاي تونوركوچه باغ رازه
      چشاي من ظلمت شب نيازه
      باهمديگه رازونيازي داشتيم
      حكايت دورودرازي داشتيم
      اما پس ازان اشنايي
      اون همه همدلي اون همزبوني
      ازگردراه اومدجدايي
      رفتي وچشم برام گذاشتي
      تواين قفس تنهام گذاشتي
      حالا نمي دونم كجايي

      Comment


      • غم كشت مراوغمگساراگه نيست
        دل خون شدودلداراگه نيست
        اين باكه توان گفت كه عمرم بگذشت
        درحسرت روي ياروياراگه نيست

        Comment


        • كار شيرين به جهان شور برانگيختن است
          عشق در جان كسي ريختن است
          كار فرهاد برآوردن ميل دل دوست
          خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
          خواه با كوه در اويختن است

          Comment


          • ياد آن كه در دو چشم خوشش ناز مي شكفت
            خاموش بود و درنگهش راز مي شكفت
            سرمست مي رسيد و به ميناي سينه ام
            دل چون شراب كهنه شيراز مي شكفت
            با ناز از كنار و برم مي دميد و شعر
            در باغ خاطرم چو گل ناز مي شكفت
            مرغي به بال باد، دل ابر مي شكافت
            در آب ديده، حسرت پرواز مي شكفت
            نقش بهار روي تو از ديده مي گذشت
            در شعر من شكوفهٌ اعجاز مي شكفت
            نيلوفر ترانهٌ شاداب آرزو
            بر موج نرم، زمزمهٌ سازي شكفت

            Comment


            • پياده رفتم در راه خود...تا يابم سرنوشت جان خود
              خستگي راه را كشيدم بر تن...ديدم ديگر نيست تواني بر من
              ناگهان ندايي آمد كه من باختم...يافتم كه راه را همان اول اشتباه تاختم

              Comment


              • عشق يعني آرزوي بي حساب
                عشق يعني تشنه مردن در سراب
                عشق يعني از خيالي ريختن
                قطره قطره اشك در جام شراب
                عشق يعني در ره جانان شدن
                از نگاه اولين خانه خراب
                عشق يعني زندگي را باختن
                داشتن در سينه دائم اضطراب
                عشق يعني همچو مو نازك شدن
                از خيال گيسويي پرپيچ وتاب
                عشق يعني راه رفتن بي هدف
                گريه كردن زير نور ماهتاب
                عشق يعني آفتاب بي غروب
                با زلال بركه يي همچون گلاب
                عشق يعني التهابي دائمي
                عشق يعني صد سؤال بي جواب

                Comment


                • معشوق شهری گريه کرد! عاشق وحشی گفت: اين نم چيست؟ گفت: نامش اشک است وحشی گفت: چرا؟ گفت: ميترسم! وحشی گفت: من تو را دوست دارم اين بس نيست؟ او آه کشيد. وحشی پرسيد: اين صدا چيست؟ گفت: نامش آه است! گفت من حال کنار تو هستم اين بس نيست؟

                  شهری از وحشی پرسيد: عشق تو چه شکليست؟ وحشی گفت: من نقاشی بلد نيستم. شهری پرسيد: عشق تو قاب طلا دارد؟ وحشی گفت: چشمان من زردی را نمي بيند. شهری پرسيد: فردا چه خواهد شد؟ وحشی گفت: ژرفترين نگاه من سياهی چشمان توست! شهری پرسيد: تو جز عشق چه مي دانی؟ وحشی گفت: دانستن يعنی چه؟!معشوق شهری از دنيای عاشق وحشی بيرون رفت! عاشق وحشی در ميان دنيای رنگی نادانی اش تنها ماند! وحشی يک سوال روی ديوار نوشت و آرام چشمانش را بست! چه کسی مي داند هميشه يعنی چه

                  Comment


                  • كآِِش قلبم درد پنهاني نداشت
                    حرفي از يك روز باراني نداشت
                    كاش مي شد راه سخت عشق را
                    بي خطر پيمود قرباني نداشت

                    Comment


                    • نگاه کن
                      من از ستاره سوختم
                      لبالب از ستارگان تب شدم
                      کنون که آمديم تا به اوج‌ها
                      مرا بشوی با شراب موج‌ها
                      مرا بپيچ در حرير بوسه‌ات
                      مرا بخواه در شبان ديرپا
                      مرا دگر رها مکن
                      مرا از اين ستاره‌ها جدا مکن
                      صراحی ديدگان من
                      به لای لای گرم تو
                      لبالب از شراب خواب می‌شود
                      نگاه کن
                      تو می‌دمی و آفتاب می‌شود

                      Comment


                      • هي نشين غصه نخور رفته كه رفته
                        اگه دوستت داشت نمي رفت اون كه رفته
                        هي نشين چشم به راه رفته كه رفته
                        اگه عاشق بود نمي رفت اون كه رفته
                        بي خيالش مگه چند سال تو جووني
                        بي خيالش مگه چند سال تو مي موني
                        بي خيالش اينا رسم روزگاره
                        همشون كار خداست حكمتي داره

                        Comment


                        • ياد حرفهاي قشنگش مي دونم مثل يه داغه
                          اون دلت خيلي گرفته شده قلبت پاره پاره
                          اون كه رفته ديگه رفته ديگه اون دوست نداره
                          ديگه دست بردار عزيزم برو سوي عشق تازه
                          هيچ كسي نمي دونه توي دلت چي ميگزره
                          حرفهات اندازه ي كوهه پر غروري خيلي ساده
                          اون كه رفته ديگه رفته ديگه برگشتن نداره
                          اگه دوستت داشت نمي رفت حتي واسه ي يه لحظه

                          Comment


                          • فكر كردم ميا يي مرا سمت ابر ها مي بري
                            جدا از زمان و مكان با خود به رويا مي بري
                            فكر كردم ميايي سبك مي كني غصه را
                            مرا با خود به آن سوي شبهاي پر ستاره مي بري
                            فكر كردم اگر چه انتظار سخت است ولي
                            روزي ميا يي و مرا با خود سبكبال مي بري

                            Comment


                            • سيه چشمي به كار عشق استاد
                              به من درس محبت ياد ميداد
                              مرا از ياد برد آخر ولي من
                              به جز او عالمي را بردم از ياد

                              Comment


                              • redwine... faghat migam bah bah...
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X