Announcement

Collapse
No announcement yet.

RedWine poetry

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • خلوتگه دل،منزل بيگانه نباشد
    غيرغم جانانه درين خانه نباشد
    دل مايل خال لب ياري شده،آري
    مرغي نبود، در طلب دانه نباشد
    ترسم نبرد راه به سرمنزل زلفت
    صدچاك اگرهمچو دل شانه نباشد
    بگشا گره اززلف گره گير دوتا، تا
    زنجير به پاي دل ديوانه نباشد
    پيمانه بپيماي كه تا ازغم گردون
    پرخون دل تو، چون دل پيمانه نباشد
    آن به كه به جرم گنهش شمع بسوزد
    تا چنددر انديشهٌ پروانه نباشد
    تا شيخ ريا، صيد كند عامي چندي
    دامي به ازين سبحه صددانه نباشد
    زاهد به سوي صومعه ديگرننهم پاي
    محراب دعا! جز درميخانه نباشد
    آن دل كه همي جست صفيرش سر هر كو
    جز درشكن طرهٌ جانانه نباشد

    Comment


    • بسته ام بار سفر اي كه تويي بال و پرم
      با تو اي هستي من تا به ابد همسفرم
      من گلستون رو دارم گل نمياد در نظرم
      تاج خورشيد نمي خوام تا كه تويي تاج سرم
      زنده ام با نفس تو، وصل جون تو به جونم
      بي تو من حتي يه لحظه، نمي تونم كه بمونم

      Comment


      • پله پله نردبان
        مي رود به آسمان
        توي خواب مي روم
        روي پله هاي آن

        مي روم به آسمان
        ماه را مي آورم
        در ميان يك سبد
        مي دهم به مادرم

        مي شود قشنگتر
        ماه پيش آفتاب
        در اتاق مادرم
        مي شود چراغ خواب

        Comment


        • من از دياري سبز مي آيم با کوله باري مملو از لبخند
          با سينه اي لبريز از ايمان با دستهايي عاشق پيونـد
          من ريشه در دلدادگي دارم من وارث گنجي پر از دردم
          من از ديار سبز احساسم گلبوته هاي عشق آوردم
          ره توشه ام اميد ديدار است پاکي دريا ره آوردم
          آيينه يکرنگي مهرم با مردمان همراز و همدردم

          Comment


          • Originally posted by RedWine View Post
            قرار است امشب دو ماهي بميرند
            که ديگر سراغي ز دريا نگيرند
            قرار است چشمان ما بسته گردند
            اگر چه پر از آرزوهاي پيرند
            و بوي جهنم که آيد از اين شهر
            و مردان اينجا چه نا سر به زيرند
            تمام فصولي که مي آيد امسال
            شب سرد و بي انتهاي زمستان
            قدمها مردد ولي ناگزيرند
            دو خط موازي رسيدن ندارند
            دو خط موازي فقط هم مسيرند
            in az hame ghashngtar bood
            dastet dard nakone

            Comment


            • دريغا كه نميداند، تير بدخواه زمانه
              آن زمان كه بخواهد، آسمان
              ببارد، پر سخاوت
              هيچ چتري نميتواند انكارش كند
              چه بيهوده صف كشيدند، سقف اين همه خانه
              وقت باريدن باران
              به چه ميانديشيد؟ اين همه حيله
              تا بگيرد چشمي را از ‌آسمان
              وقت باريدن باران شد

              Comment


              • بسیار زیبا بودند آفرین به انتخابتان

                Comment


                • مي محبت اگر درسبوي كس باشد
                  براي مستي ما يك پياله بس باشد
                  براي بادهٌ مهري كه در سبو داري
                  گمان مبر كه به جز من حريف كس باشد
                  جدا ز مهر رخ جانفزاي دوست مرا
                  فضاي باغ جهان تنگ چون قفس باشد
                  قسم به عشق تو اي حوروش كه باغ بهشت
                  چو دوزخ است گرم جز تو همنفس باشد
                  چو از شراب محبت دلم شودسرمست
                  كجا به بادهٌ گلگون مرا هوس باشد
                  لبم به ساغر وصل نگار اگر برسد
                  مدام نوشم از اين جام تا نفس باشد
                  به لوح سينه مرا نقش غم نخواهد ماند
                  در آن نفس كه به وصل تو دسترس باشد
                  كسي به گنج محبت نمي رسد بي رنج
                  كه گل به باغ جهان همنشين خس باشد
                  سبد بياور و پنهان پياله را پر كن
                  كه در كمين تو از هر طرف عسس باشد
                  كسي به داد مشرف نمي رسد جز دوست
                  اميد اوست كه عشق تو دادرس باشد

                  Comment


                  • احساس باغ دارم، احساس نودميدن
                    احساس يك پرنده در اوج پركشيدن
                    درزير بالهايم، گرماي زنده بودن
                    چون زنجره به طيف، تيراژه يي پريدن
                    در منتهاي حيرت، دستان سبز عشقم
                    انگشتها به كار جامه به تن دريدن
                    باران بي قراري، بر گونه هاي جنگل
                    منجوق ترد شبنم، از برگ گل چكيدن
                    آواز جويبارم، درگوش شنگ و پونه
                    افسون شنبليدم در سوروا شنيدن
                    اي نفس سبز هستي، سرشار رويشم كن
                    تكثير كن جوانه،بي ترس پژمريدن
                    رگبار شو بشويم، زنگارهٌ عطش را
                    اي تشنه بي تو تشنه، تفسير كن چشيدن
                    مگذار درگناه خوش باوري بسوزم
                    باغم، نمي پسندم، اطوار لب گزيدن
                    لبريز غنچه هستم، سنگين بار بودن
                    قد مي كشد درختم با اين چنين خميدن
                    من عمر اين زمينم، آغازبرگ و بركه
                    درگردش نگاهي، از تو به تو رسيدن
                    اي چشم نازگردان، چشمم تو بازگردان
                    از توبه يك اشاره ازما به سردويدن

                    Comment


                    • دريغا كه نميداند، تير بدخواه زمانه
                      آن زمان كه بخواهد، آسمان
                      ببارد، پر سخاوت
                      هيچ چتري نميتواند انكارش كند
                      چه بيهوده صف كشيدند، سقف اين همه خانه
                      وقت باريدن باران
                      به چه ميانديشيد؟ اين همه حيله
                      تا بگيرد چشمي را از ‌آسمان
                      وقت باريدن باران شد

                      Comment


                      • تا سوزهجر روي تو درسينه باقي است
                        ما را همان محبت ديرينه باقي است
                        گنجينه يي چو گنج وفا، پايدار نيست
                        در دل عيار اين زر و گنجينه باقي است
                        در جلوه گاه حسن تو گر جان دهم چه باك
                        شمع رخ تو دردل آيينه باقي است
                        چون نيست در طريقت ما جزوفا و مهر
                        پيوسته دل به سينهٌ بي كينه باقي است
                        ازبوسه يي كه دوش زلعلت ربوده ام
                        ما را هنوز لذت دوشينه باقي است
                        صفاريا شرافت و مردي به جامه نيست
                        صاحب هنر به كسوت پشمينه باقي است

                        Comment


                        • زيباترين پل
                          رنگين كمان است
                          اين پل به روي
                          هفت آسمان است

                          هر پله اش هست
                          باغي پر از گل
                          رد مي شوم من
                          گاهي از اين پل

                          من مي روم تا
                          بالاي بالا
                          تا كه ببينم
                          رنگ خدا را!

                          Comment


                          • احساس باغ دارم، احساس نودميدن
                            احساس يك پرنده در اوج پركشيدن
                            درزير بالهايم، گرماي زنده بودن
                            چون زنجره به طيف، تيراژه يي پريدن
                            در منتهاي حيرت، دستان سبز عشقم
                            انگشتها به كار جامه به تن دريدن
                            باران بي قراري، بر گونه هاي جنگل
                            منجوق ترد شبنم، از برگ گل چكيدن
                            آواز جويبارم، درگوش شنگ و پونه
                            افسون شنبليدم در سوروا شنيدن
                            اي نفس سبز هستي، سرشار رويشم كن
                            تكثير كن جوانه،بي ترس پژمريدن
                            رگبار شو بشويم، زنگارهٌ عطش را
                            اي تشنه بي تو تشنه، تفسير كن چشيدن
                            مگذار درگناه خوش باوري بسوزم
                            باغم، نمي پسندم، اطوار لب گزيدن
                            لبريز غنچه هستم، سنگين بار بودن
                            قد مي كشد درختم با اين چنين خميدن
                            من عمر اين زمينم، آغازبرگ و بركه
                            درگردش نگاهي، از تو به تو رسيدن
                            اي چشم نازگردان، چشمم تو بازگردان
                            از توبه يك اشاره ازما به سردويدن

                            Comment


                            • دل ديوانه كه زلف تو به زنجيرش كرد
                              چشمت آخر به نگاهي هدف تيرش كرد
                              ملك دل گرچه شد ازسيل سرشكم ويران
                              باز معمار غم عشق تو تعميرش كرد
                              بر نداريم سر از پاي بت باده فروش
                              زاهد صومعه هر چند كه تكفيرش كرد
                              خواست نقاش كشد صورت تصويرت را
                              جذبه حسن تو چون صورت تصويرش كرد
                              ديدم ابروي تو درخواب ومعبر امروز
                              كشته گر ديدنم ازتيغ تو تعبيرش كرد
                              ديدي آن دل كه ز كوهش نبُدي هيچ ستوه
                              عاقبت ياد فراق تو زمينگيرش كرد
                              هركجا مي روي آيد به قفايت دل زار
                              گوئيا نرگس جادوي تو تسخيرش كرد
                              فرخي حاصل ايام جواني نايد
                              عمر بگذشت و صدافسوس، زمان پيرش كرد

                              Comment


                              • هر لاله بعد مرگ دمد از مزار ما
                                دارد حكايتي ز دل داغدار ما
                                صد سال چون ز مردن ما بگذر هنوز
                                در جستجوي كوي تو باشد غبار ما
                                ديديم شام هجر و نديديم مرگ خويش
                                حيرت فزاست اين همه صبر و قرار ما
                                ما خود به اختيار نداديم دل به دوست
                                جذبش ربود گوي سبق ز اختيار ما
                                بي اعتبارتر ز فلك كس نديد او
                                سخريه مي كند همه دم اعتبار ما
                                دوران چشم يار به دلخواه ما نگشت
                                چون موي خويش كرد سيه روزگار ما
                                در چار فصل دهر نديديم جز خزان
                                پژمرده تر ز فصل خزان نوبهار ما
                                با يك كلاف يوسف ما را نمي خرند
                                افسوس از كسادي بازار كار ما
                                خواهد مگر حزين ز خدا در صف شمار
                                عذر گناه ما، بصر اشكبار ما

                                Comment

                                Working...
                                X