خواهي اگر به چشم تو افتد نگاه او
بايد به چشم سرمه كني خاك راه او
چشمي به حسن پرده نشين وي آشناست
كالودهٌ گناه نباشد نگاه او
چشم طمع من ازلب او بسته ام، ولي
فرياد مي زند دهن بوسه خواه او
جاي شراب كوثرم از جام عشق داد
عمري بود كه مستم ازين اشتباه او
جز لاله كيست شاهد خونين درين چمن
تا داغ سينه سوز تو باشد گواه او
گر خوشه چين ز خرمن تو حاصلي نبرد
ايمن مباش از شرر برق آه او
وجدي به عذر توبه لبش راگشوده ليك
لبريز آرزوست، دل پرگناه او
بايد به چشم سرمه كني خاك راه او
چشمي به حسن پرده نشين وي آشناست
كالودهٌ گناه نباشد نگاه او
چشم طمع من ازلب او بسته ام، ولي
فرياد مي زند دهن بوسه خواه او
جاي شراب كوثرم از جام عشق داد
عمري بود كه مستم ازين اشتباه او
جز لاله كيست شاهد خونين درين چمن
تا داغ سينه سوز تو باشد گواه او
گر خوشه چين ز خرمن تو حاصلي نبرد
ايمن مباش از شرر برق آه او
وجدي به عذر توبه لبش راگشوده ليك
لبريز آرزوست، دل پرگناه او

Comment