Divorce

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #46
    Smelly divorce hits Iranian court

    An Iranian woman says she wants to divorce her husband because he has not washed for more than a year, according to a press report.

    The 36-year-old woman, identified as Mina, reportedly told a court in Tehran that her husband smells so bad even their children will not go near him.

    She said that when she met her husband eight years ago, he was obsessive about staying clean.

    Women in Iran have fewer rights than men when it comes to getting divorced.

    A woman normally has to prove that her husband has neglected her financially or sexually, is a drug addict or is physically abusive.

    Mina reportedly told the divorce court the smell of her husband was so bad that it was making her family a laughing stock.

    "We cannot go to any parties. I feel so ashamed," she was quoted by Iran's state-run newspaper.

    Divorce criteria

    She said he "does not like water and does not want to take a shower. He doesn't even wash when he wakes up in the morning."

    She said that when they first married, he had an obsessive compulsion to stay clean.

    "He spent hours taking showers three times a day and washed his hands every few minutes," she reportedly said.

    "But he suddenly changed... Now nobody, including me, my children and his colleagues, can stand him."

    A legal expert told the AFP news agency that being smelly was not a valid reason for divorce in Iran.

    But Mina could argue it had caused her to hate her husband so much that she could no longer live with him, which would meet the criteria.

    iran

    Comment

    • Sepideh_UK
      Senior Member
      • May 2006
      • 2226

      #47
      LOOOOOOOOOOOOOOOOOOL
      I can't belive this..
      just cuz he aint washed for a year, she wantz to divorce him??? wat are ppl like huh?


      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #48
        che marde khari ke hamom narafte ye sal
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #49
          couple of nights ago, my friends and I -- let's call them Ahmad and Ali Reza -- went out to eat some Italian food. We have had our quota of Chelo Kabab and Chinese for the week so we decided on pasta.

          As we were waiting to be seated, Ahmad's cousin walked in with a bunch of his friends. Naturally we asked them to join us because one of the girls in their group was just drop dead gorgeous. It turned out that all these young girls and guys were grad students in UCLA. The discussion somehow ended up being about divorce.

          One of the young guys in the group had done studies on divorce statistics in the State of California, between 1996 & 2001. Analysis of these statistical data had shown that it is possible to target specific segments of the population, based on their income, age and length of marriage for divorce lawyer advertisements. His recommendation was met with such enthusiasm in the consulting firm he had been working in as an intern, that they made him a lucrative job offer which included paying for his law school's tuition.

          This is a highlight of what this guy's research had revealed (thank God for laptop computers):

          1) Divorce rate based on annual income level; single family income

          Below $25,000............. 44%
          $25,000-$40,000............. 32%
          $40,000-$75,000............. 26%
          $75,000-$120,000............. 29%
          $120,000-200,000............. 34%
          $200,000-400,000............. 38%
          $400,000-1000,000............. 43%
          Above $1000,000............. 27%

          2) Rate of divorce between months 29-39, after civil recording of marriage

          Below $25,000............. 43%
          $200,000-400,000............. 47%
          $400,000-1000,000............. 43%

          All other income categories were below 37%

          Our friend was a bit uncomfortable sharing more of the data with us because the data now belonged to his employers.

          I found this data fascinating. I hope you do too. With the hope that the divorce rate throughout the world decreases every year.

          iran

          Comment

          • donsaeid
            Senior Member
            • Nov 2005
            • 28300

            #50


            طلاق و پيامدهاى شوم آن در سرنوشت فرزندان



            دوگانگى وسيعى در آمار طلاق شهر وروستا بويژه تهران و روستا وجود دارد ودر مواردى تا 4 برابر گزارش شده است.علت اين دوگانگى اين است كه در جامعه‏سنتى، سنت*ها همچون ستون*هاى استوارموجب بقاى خانواده شده است در حالى‏كه جوامع صنعتى طلاق را نفى مى‏كنند وموجبات استحكام پيوند زناشويى را نيزفراهم نمى‏آورند.


            ازدواج از سنت‏هاى حسنه جامعه‏اسلامى است و توجه به آن در روايات واحاديث، اهميت مساله را بيش از پيش‏آشكار مى‏سازد. ازدواج علاوه بر آرامش‏زن و مرد، موجب بقاى نسل و سلامت‏جامعه مى‏گردد; چنانكه قرآن مى‏فرمايد:يكى از نشانه‏هاى خداوند اين است كه‏برايتان همسرى آفريد تا موجب آرامشتان‏باشد و بين شما الفت و مهربانى قرار داد. (1)
            با وجود تاكيد بسيار بر ازدواج، جايى‏كه پاى شرف، دين و امكان خطر گناه‏پيش آيد، طلاق ضرورت مى‏يابد. اسلام‏چون مسيحيت كاتوليك، پيمان ازدواج راناگسستنى نمى‏داند و يا چون يهود، به بازبودن نسبى درهاى خروجى اعتقادى‏ندارد; بلكه طلاق را مبغوض‏ترين حلالهامى‏شمرد (2) و آن را امرى آسيبى ولى‏اجتناب‏ناپذير مى‏داند و معتقد است‏چنانچه در حدى متعارف نگه داشته شود،مى‏تواند حايز نتايج مثبتى براى خانواده وجامعه باشد. (3)
            در جوامع پيشرفته‏صنعتى، روابط انسانى و در پى آن روابطخانوادگى از ابعاد معنوى تهى و در نتيجه‏سست، سرد و آسيب پذير شده‏است; تنهاهدف زندگى مشترك، ارضاى‏خواسته‏هاى غريزى است و جسم وخواسته‏هاى آن، محور تمام ارزشها وكوششهاست. چيزى ارزش خوانده‏مى‏شود يا به نظر داراى ارزش مى‏آيد كه‏نيازهاى طبيعى و كششهاى جسمانى راپاسخ دهد; پس بمحض يكنواخت‏شدن‏روابط جسمانى، طرفين در جستجوى‏سرچشمه‏هاى ديگر تمتع، به پيوندهاى‏ديگر مى‏انديشند. (4)
            متاسفانه در سالهاى اخير در كشور ما بويژه در شهرهاى بزرگى چون تهران -كه بافت زندگى شهرى آن را به يك جامعه‏صنعتى تبديل نموده است - آمار طلاق‏نسبت‏به ازدواج، حركتى افزايشى داشته‏است‏بطورى كه طبق آمار بدست آمده درسال 1359، از هر 32377 ازدواج، 5260مورد به طلاق منجر شده و در سال‏1360، از 57833 مورد ازدواج، 9414مورد آن به طلاق انجاميده است كه از اين‏تعداد در سال 59، 76/15 درصد طلاق به‏تهران تعلق داشته و 11/7 درصد به كل‏كشور و در سال 60، 28/16 درصد به‏تهران و 29/8 درصد در كل كشور بوده‏است. (5)

            دوگانگى وسيعى در آمار طلاق شهر وروستا بويژه تهران و روستا وجود دارد ودر مواردى تا 4 برابر گزارش شده است.علت اين دوگانگى اين است كه در جامعه‏سنتى، سنت*ها همچون ستون*هاى استوارموجب بقاى خانواده شده است در حالى‏كه جوامع صنعتى طلاق را نفى مى‏كنند وموجبات استحكام پيوند زناشويى را نيزفراهم نمى‏آورند; به همين دليل الگو قراردادن قوانين غربى در جامعه اسلامى ماكار ساز نبوده، از معضلات پى‏آمد طلاق‏نمى‏كاهد; زيرا اين قوانين مطابق با عرف‏غرب تدوين شده است و نمى‏تواندخواسته‏هاى جوامع اسلامى و سنتى رابرآورده سازد. متاسفانه برخى ازتحصيلكرده‏هاى اين گونه جوامع نيزفريب ظواهر فريبنده اين قوانين را خورده،پس از بازگشت‏به وطن بانگ سر مى‏دهندكه بطور مثال حق طلاق به زن تعلق داشته‏باشد و... . بايد به اينان يادآورى كنيم كه‏آمار طلاق در خانواده‏هاى بى‏سواد و يابالاتر از فوق ليسانس و در ميان‏خانواده‏هايى كه زن استقلال مالى دارد،بيشتر است. (6)

            خوشبختانه زن مسلمان، از الگوى‏كامل خويش، بانوى دو عالم حضرت‏فاطمه زهرا«عليها السلام‏» پيروى مى‏كند كه به‏دست مبارك خويش دستاس مى‏كردند وبراى فرزندانشان لباس مى‏دوختند. زن‏جامعه ما علاوه بر رسيدگى به امور خانه،همسر و فرزندان، به اقتصاد منزل چه درخانه بعنوان خود اشتغالى (بافتنى،خياطى، فرشبافى) و چه خارج از خانه‏كمك موثرى مى‏كند و همواره با رضايت‏كامل ايثار كرده، زندگى را بخوبى در كنارهمسر و فرزندان ادامه مى‏دهد. او مصداق‏اين ضرب المثل معروف است كه:

            زن خوب و فرمانبر پارسا

            كند مرد درويش را پادشا

            عده‏اى از تحصيلكردگان ما كه دادسخن سر مى‏دهند و خواستار يكسان‏شدن قوانين طلاق كشورمان با جوامع‏غربى هستند و دادن حق طلاق به زن،تقسيم دارايى و... را با همسر بعنوان‏پيشرفت و تمدن مطرح مى‏سازند، آگاه‏نيستند كه در غرب آمار ازدواج اصولابسيار پايين است و روابط جنسى از چنان‏آزادى برخوردار است كه تفاوت چندانى‏از لحاظ حقوقى ميان فرزندان نامشروع وديگر فرزندان وجود ندارد و يا اگرازدواجى انجام مى‏گيرد اغلب بر اثرخيانت زن و شوهر و بى‏تفاوتى جامعه به‏اين امر به طلاق مى‏انجامد. مرداك، جامعه‏شناس معروف، در بررسى طلاق‏در چهل كشور به اين نتيجه رسيد كه دربرخى جوامع، افكار عمومى با طلاق‏موافق است و حتى چنان آن را موردتشويق قرار مى‏دهند كه اگر مردى براى‏مدت زيادى با يك زن زندگى كند، مورداستهزا قرار مى‏گيرد. حال اين را مقايسه‏كنيد با خانواده‏هاى سنتى ما كه با وجودمقصر نبودن در طلاق دخترشان، چنان ازاين قضيه سرافكنده و شرمگين مى‏شوندكه ممكن است‏به خاطر شدت سرزنش‏دختر خود را به بيمارى روانى يا به كام‏مرگ بكشانند.

            جامعه ما طلاق را ننگ و علت آن رامعمولا بى‏كفايتى زن مى‏داند و اين مساله‏خود كمك بسيار مؤثرى در حفظ بنيان‏خانواده است; البته اگر ادامه زندگى به‏گونه‏اى با درد و رنج همراه شود كه خودموجب فساد بيشتر گردد طلاق در عين‏مذموم بودن، جايز شمرده مى‏شود. (7)

            در مذمت طلاق پيامبر اكرم‏«صلى الله عليه وآله‏»فرموده‏اند: طلاق ندهيد زنان را الا ازتهمتى، كه خداى تعالى ذوا قان را دوست‏ندارد يعنى كسانى كه هر وقت‏خواهندزنى نو كنند از مردان و زنان كه هر وقت‏خواهند شوهرى نو كنند. (

            طلاق در لغت جدا شدن زن از مرد،رها شدن از قيد نكاح و رهايى از زناشويى‏است. (9) دهخدا طلاق را بيزارى نامه‏مى‏خواند و مى‏گويد در عرف، معناى‏جدايى، از آن در ذهن متبادر مى‏شود.

            بطور كلى طلاق علل متعددى ازجمله علل فرهنگى، اجتماعى وتفاوتهاى تربيتى، ايمانى، اقتصادى،سياسى و علل زيستى دارد. (10) از ديدجامعه شناسان طلاق پديده‏اى است‏اجتماعى كه تنها با يك عامل پديدنمى‏آيد و با يك عامل نيز از بين نمى‏رود.از آنجا كه در اين گفتار كوتاه به طورمبسوط فرصت پرداختن به طلاق ازديدگاههاى مختلف نيست، تنها به‏توضيحى كوتاه بسنده كرده‏ايم كه هدف ازآن جلب نظر خوانندگان گرامى به‏پيامدهاى شوم طلاق براى فرزندان است.قبل از توضيح هر يك از عوامل، به‏تقسيم‏بندى زير توجه شود. (11)

            با وجودى كه در اسلام براى تحكيم‏بنيان خانواده در گزينش همسر، شرايطى‏چون كفو بودن زوجين در شؤون زندگى‏تاكيد شده، متاسفانه در خانواده‏هاى مقيدو متدين نيز گاهى بى‏توجهى به اين امرمهم ديده مى‏شود.

            طلاق زمانى اسف انگيزتر است كه‏يك يا چند فرزند نيز قربانى اين مساله‏هولناك باشند. بنابراين نه تنها لزوم‏پرداختن به علل طلاق ضرورى است‏بلكه‏والدين بايد از سرنوشت‏شوم فرزندانشان‏پس از جدايى، آگاه شوند تا شايد اندكى‏به خود آيند و دريابند كه آزادى ايشان ازقيد پيمان زناشويى چه غرامت‏سنگينى‏خواهد داشت.

            عوامل مؤثر در جدايى همسران رامى‏توان به دو دسته عوامل فردى ومحيطى تقسيم كرد; عوامل فردى عبارتنداز:

            الف: سستى اراده مرد و دهن‏بينى‏او - يكى از نتايج مثبت پيوند زن و مرد،رشد همه جانبه فكرى و شخصيتى آنها درزندگى مشترك زناشويى و گرفتن‏تصميمهاى مهم و ارزنده در امور مشترك‏خود و فرزندان است. متاسفانه اغلب‏همسران بويژه شوهر به جهت وابستگى‏شديد به مادر و نقش مهمتر او نسبت‏به‏پدر در زندگى گذشته‏اش، بعد از تشكيل‏خانواده مستقل به توصيه‏هاى او گوش فرامى‏دهد و باعث دلسردى همسر خودمى‏شود. چنين امرى باعث نزاعهاى‏خانوادگى، فاصله زوجين از يكديگر وسرانجام جدايى خواهد شد.

            ب : پرخاشگرى - پرخاشگرى انسان‏كه ناشى از يك واكنش كلى در برابرناكاميهاى زندگى است گاهى در درون وى‏سركوب مى‏شود كه از نظر سلامت روان‏بسيار نامطلوب و خطرناك است، و گاهى‏بصورت انتقادهاى شديد با زد و خورد وفحاشى بروز مى‏كند. متاسفانه چون بر اثرعدم شناخت طرفين در ابتداى زندگى،احساس منفى پرخاشگرى درك‏نمى‏شود، پس از گذشت مدتى كشمكش،طرف مورد پرخاش براى رهايى ازنزاعهاى پى در پى تن به جدايى مى‏دهد.اگر طرفين يكديگر را درك كنند، مساله‏بمرور بر طرف خواهد شد، بطور مثال‏مرد بر اثر عدم توانمندى در محيط كار، ازطرف كارفرما سرزنش مى‏شود و بااحساس شديد ناكامى وارد محيط منزل‏مى‏گردد; در نتيجه بهانه‏جويى مى‏كند وبگو مگوهاى طرفين آغاز مى‏شود. اگرهمسر با اندكى حوصله و تحمل بتواندريشه پرخاشگرى شوهر را دريابد، سريعاچاره انديشى نموده، با مهربانى وعطوفت قضيه را حل مى‏كند. اما اغلب‏مسائل اينگونه حل نمى‏شود بلكه خودخانم كه طى روز از فعاليت درون منزل وگاهى هم فعاليت‏خارج از منزل خسته‏است در پى دفاع برمى‏آيد; پرخاش‏طرفين به يكديگر و كشمكش‏ها آغازمى‏شود و در اين ميان فرزندان بى‏گناه‏قربانى مى‏شوند زيرا ادامه بى‏رويه اين امرطلاق را به دنبال دارد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            • donsaeid
              Senior Member
              • Nov 2005
              • 28300

              #51

              در خانواده‏هايى كه اين گونه نزاعهاولو خفيف‏تر همواره وجود داشته باشد،نسلى ترسو، مضطرب، نااميد وضعيف‏النفس پرورش مى‏يابد.

              اگر هر يك از طرفين اندكى بينديشندو مجسم نمايند كه پس از هر گونه رفتارى‏كه از وى سر زند، طرف مقابل چه‏واكنشى را نشان خواهد داد و پس از آن‏چه خواهد گذشت، جلوى خيلى ازاتفاقات ناگوار گرفته مى‏شود، ولى‏متاسفانه بدون اندكى انديشه، همان‏واكنشهاى سريع به هنگام برخوردها مرتباتوسط زن يا مرد تكرار مى‏شود و هر بارشدت خشونت رفتار و واكنشهاى منفى‏طرفين افزون‏تر مى‏شود بطورى كه چاره‏كار را فقط در جدايى مى‏بينند.

              ج: خودخواهى - اين خصلت ازويژگيهاى دوران طفوليت است. كودك دراين دوران بايد بتواند بتدريج‏با ديگران‏ارتباط عاطفى برقرار كند و بياموزد كه درقبال محبت ديگران محبت كند و اطرافيان‏را مورد توجه قرار دهد. هر چه روابط‏اجتماعى او گسترده شود، از خودپسندى‏او كاسته مى‏گردد; بر عكس هر چه روابط‏او محدودتر شود، خودپسندى او بيشترمى‏گردد. (12)

              اگر والدين نتوانند رابطه سالمى را ازلحاظ تربيتى با كودك برقرار نمايند وبالعكس عامل تشديد كننده رابطه يك‏جانبه و نامطلوب براى فرزندشان باشند،كودك در بزرگسالى و در زندگى مشترك‏انتظار دارد چون ايام خوش كودكى، تنها ازطرف مقابل محبت و ايثار ببيند و چون‏خواسته‏اش برآورده نمى‏گردد، اختلاف‏شروع مى‏شود; بويژه اگر هر دو طرف‏داراى چنين خصيصه‏اى باشند خيلى زودنزاعهاى خانوادگى آغاز مى‏گردد.

              د: بيماريهاى جسمى و جنسى - اين‏موضوع هم از ديگر عوامل طلاق است.خوشبختانه رافتى كه در خانواده‏هاى‏مسلمان وجود دارد، تداوم بخش زندگى‏زناشويى است; بويژه اگر بيمار، شوهرباشد زن نهايت گذشت و فداكارى را نشان‏مى‏دهد. وليكن گاه فقر شديد مانع گذشت‏مى‏گردد. متاسفانه طبق آمار به دست‏آمده (13) 75/57 درصد طلاقها بر اثربيمارى نازايى زن بوده است. عطوفت وگذشت زن اغلب مانع از تقاضاى طلاق‏مى‏گردد وليكن در مورد مردان اين مساله‏كمتر صدق مى‏نمايد; حتى ديده شده‏بخاطر فرزند، مرد به ازدواج دوم و حتى‏سوم روى آورده است كه غرور زن مانع ازادامه زندگى او شده است و در اين حالت‏زن تقاضاى طلاق مى‏كند.

              ه : عامل اعتياد - معتاد بودن مرد درخانواده از عوامل مهم جدايى است; چون‏اين بلاى خانمانسوز باعث مى‏شود كه اوتنها به اعتياد و بدست آوردن مواد مخدربينديشد و خانواده برايش هيچگونه‏ارزشى نداشته باشد. زن درمانده نيزبمرور آماده جدايى از همسر مى‏گردد.

              و : انحراف يكى از طرفين - انجام‏اعمال خلافى چون ارتباط نامشروع،دزدى، جنايت و قاچاق مى‏تواند موجب‏جدايى باشد.

              ز: سوء ظن - بدبينى و سوء ظن بيش‏از حد كه غالبا از طرف شوهر سر مى‏زنداغلب بر اثر يادگيرى ايام كودكيست ومى‏تواند پايه‏هاى زندگى مشترك را سست‏نمايد. در گذشته، طفل اينگونه رفتار را ازپدر ديده و بتدريج آموخته است و امروزآن را درباره همسر خود به كار مى‏برد.رفتار خيانت آميز مادر هم مى‏تواند چنان‏آسيبى به روان كودك وارد كند كه او را به‏كرى يا كورى روانى مبتلا سازد، يعنى‏بدون ضايعه‏اى در گوش يا چشم نشنود ونبيند. وقتى كودك در ايام كودكى خيانت‏پدر يا مادر خود را مى‏بيند در جوانى به‏جنس مخالف ظنين بوده، خواهدانديشيد كه همه زنها يا مردهاخيانت‏كارند. چنين كسى اصولا از ازدواج‏بيم دارد و اگر بر اثر اصرار مجبور به‏ازدواج شود، سوء ظن بيش از اندازه‏اش‏موجب آزردگى شديد همسر و در نتيجه‏دلسردى او شده، رفته رفته جدايى آنها رافراهم خواهد آورد.

              ح : ارزشها و اعتقادات - نظام ارزشى‏و اعتقادى نيز در زندگى زناشويى امرى‏است كه در فرد بالغ بصورت يكى ازمشخصه‏هاى شخصيتى ظاهر شده وعموما غير قابل تغيير است. از فردى كه‏بطور مثال در يك خانواده متدين پرورش‏يافته و بمرور زمان اعتقادات و انجام‏تكاليف شرعى برايش به منزله يك اصل‏مسلم در آمده است، نمى‏توان انتظارداشت پس از تشكيل خانواده از عقايدش‏دست‏بردارد. متاسفانه چه بسيارندازدواجهايى كه عدم دقت‏به اين اصل مهم‏در ابتدا زن و شوهر را دچار مشكل‏اساسى مى‏كند و هر يك از طرفين درصدد تغيير ديگرى برمى‏آيد غافل از آنكه‏راه عبثى مى‏پيمايد; البته توبه و متحول‏شدن انسانها در اسلام اين نويد را به دختريا پسر آماده ازدواج مى‏دهد كه پس ازازدواج همسر خويش را دگرگون ساخته واز وى فردى متدين و معتقد سازد ولى‏گاهى اين عمل ميخ بر سنگ كوفتن است‏و تداوم زندگى را غير قابل تحمل‏مى‏سازد. عوامل فردى بسيارى باعث‏جدايى مى‏شود كه از حوصله اين مقاله‏بدور است.

              در اين راستا مسائل جانبى يااجتماعى نيز همواره نقش مهمى دراختلال روابط همسران دارند كه مى‏توان‏به برخى از آنها اشاره كرد; از جمله:

              الف . عدم استقلال اقتصادى، كه‏نتيجه آن زندگى زوجين با اعضاى خانواده‏همسر مانند پدر، مادر و مشكل‏تر از آن‏خواهران و برادران همسر است. اين‏زندگى با بحران اوليه كه همان عدم‏استقلال فكرى است، آغاز مى‏شود و درانتظار جرقه‏اى است تا آتش بحران‏شعله‏ور گردد. از آن فاجعه آميزتر هنگامى‏است كه مادر زن يا مادر شوهر، همسرخويش را از جوانى از دست داده باشد و بامشقت و فقر فرزندش را بزرگ كرده باشد;چرا كه انتظار محبت و رسيدگى بيشترى‏از فرزند خود دارد و اگر فرزند - معمولاشوهر - نتواند با مديريت صحيح، رعايت‏احترام به مادر و همسر را با هم جمع كندو موجب برانگيختن حسادت ديگرى‏شود، پس از گذشت زمان به‏كشمكش‏هايى فراوان براى پيروزى درجلب حمايت طرف خواهد انجاميد.مشكل زمانى به اوج مى‏رسد كه شوهر درتصميم گيرى به سوى مادر كشانده شود.البته خوشبختانه در خانواده‏هاى متدين‏كه فرزندان همواره به پيروى از آيات واحاديث و سرمشق قرار دادن بزرگترها وبه تبعيت از آيه «و بالوالدين احسانا»احترام مادر و پدر را فريضه دانسته و آنهارا مقدم بر خويش مى‏دانند كمتر اختلاف‏بروز مى‏كند; وليكن شيوع طلاق درخانواده‏هاى غير مذهبى به مراتب بيشتراست و چاره كار مديريت صحيح شوهراست كه بتواند در عين احترام به همسرمحبت‏به مادر را نيز داشته باشد.

              ب . دوستيهاى خانوادگى - گاهى‏دوستيهاى زوجهاى جوان با ديگردوستان و يا افراد مجرد بقدرى از حداعتدال خارج مى‏شود كه منجر به ايجادزمينه‏هاى گناه و در نتيجه طلاق‏مى‏گردد; بويژه آنكه در اينگونه روابطمساله حسادت اطرافيان و دوستان نيزافزوده شود.

              ج . بيماريهاى لاعلاج اطفال -متاسفانه هنگامى كه معلول جسمى ياذهنى در خانواده متولد مى‏گردد، زوجين‏بشدت احساس گناه نموده و هر يك‏سعى دارد ديگرى را عامل معلوليت فرزندمعرفى كند; در عين حال همه افرادخانواده را ترك كرده تمام توجه خويش رابه كودك معلول معطوف مى‏سازد. اين امرمعمولا در مادر بيشتر ديده مى‏شودبطورى كه همسر و ديگر فرزندان رافراموش مى‏كند. پس از گذشت زمان‏ناچار شوهر براى كسب محبت‏به دنبال‏پناهگاه ديگرى مى‏گردد و متاسفانه خودعاملى براى جدايى مى‏شود.

              د. مشاجرات لفظى و نزاعها يكى ازعوامل بسيار مهم در طلاق نزاعها وكشمكشهاى زوجين بر اثر عدم درك‏متقابل و در عين حال پايين بودن سطح‏فرهنگ آنهاست; بويژه آنكه زن در اين‏راستا به استقلال اقتصادى نيز رسيده‏باشد. متاسفانه 57 درصد طلاقهايى كه‏اداره آمار دادگسترى منتشر كرده است،بعلت عدم تفاهم در خانواده‏هاى كارمندان‏و كارگران بوده است. (14) كه نياز به تحقيق ومطالعه بيشترى دارد. البته عوامل جدايى‏را نمى‏توان به تنهايى موجب طلاق‏دانست‏بلكه ممكن است هر يك از آنها ويا جمعى از آنها در يك مجموعه به نام‏«بهم ريختگى خانواده‏» ظاهر شده، چونان‏موريانه در درون درخت تنومند زندگى‏عمل نمايد و وقتى زوجين به خود آيندكه از زندگى جز پوسته‏اى پوك و شكننده‏چيزى باقى نمانده است و با كوچكترين‏تلنگرى از هم پاشيده مى‏شود.

              منظور از گفتار فوق، بررسى اجمالى‏علل طلاق و هدف اصلى توجه دادن‏عاملان طلاق به اين سؤال است كه: آيالحظه‏اى از قلمرو خودخواهى بيرون‏آمده‏ايد تا ديگران هم براى شما اهميت‏داشته باشند؟ آيا جگر گوشه‏اى كه‏وجودش از شماست‏برايتان هيچ ارزش واعتبارى دارد؟

              لحظه‏اى به خود آييد و به دنبال راه‏فرار براى آزادى از قيد ازدواج نباشيد. شماخواهرم، برادرم بويژه شما خواهرم بانگ‏بر نياور كه چرا آنقدر قوانين جلوى جدايى‏سنگ اندازى مى‏كنند؟ چرا نمى‏توان ازبند زندگى مشقت‏بارى كه بر وجودم‏سايه شوم افكنده، رها شوم؟

              بايد هشدارى داد به افرادى كه هيچگاه‏نخواسته‏اند اندكى مسؤوليت‏خطيرزندگى زناشويى را تحمل نمايند و باكوچكترين ناملايمتى بانگ جدايى سرمى‏دهند. اينان متاسفانه به رشد و بلوغ‏شخصيت نرسيده‏اند. ازدواج را بسان‏بازيهاى ايام خوش كودكى مى‏پندارند وتكرار بازى برايشان لذت آور است.

              نتايج تحقيقات وسيعى كه انجام شده‏و همچنين تحقيقى كه بوسيله نگارنده درمورد 50 تن از فرزندان خانواده‏هاى‏مطلقه بصورت طولى و طى 12 سال‏صورت گرفته است، عدم سلامت روان‏كودكان طلاق را در آينده نشان مى‏دهد.دليل آن نيز نياز كودك به زندگى درمحيطى سرشار از عشق و محبت است‏وليكن برعكس شبانه‏روز در نزاعهاى‏شديد والدين و در بدترين وضعيت‏روانى بسر مى‏برد.

              اين زندگى سراسر آشفته از او فردى‏بى اعتماد، ترسو، گوشه‏گير، پرخاشگر ومتزلزل مى‏سازد زيرا هرگز طعم ثبات رادر زندگى نچشيده است. كودك هر لحظه‏بيم رها شدن را دارد چرا كه قدرت‏تجزيه و تحليلش آنقدر رشد نكرده كه‏بتواند با دليل قانع كننده‏اى به‏قضاياى اطراف بپردازد. او نمى‏تواندمنشا محبت‏به ديگرى باشد.

              ذات نايافته از هستى بخش

              كى تواند كه شود هستى‏بخش

              آمار به دست آمده (15) نشان مى‏دهد كه‏40 درصد طلاقهابين سنين 19-26 سال و80 درصد آن تا 45 سالگى رخ مى‏دهد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment

              • donsaeid
                Senior Member
                • Nov 2005
                • 28300

                #52

                در سالهاى نخست ازدواج بر اثربى‏تجربگى، شناخت طرف مقابل كمترميسر است در نتيجه خواسته‏ها كمتر موردتوجه قرار مى‏گيرد. زوجهاى جوان هنوزبه بلوغ شخصيتى نرسيده‏اند و لذت وراحتى زمان مجردى را فراموش نكرده‏اند.براى دلسوزى خويش از وضعيت آشفته‏زندگى فرصت‏بيشترى دارند; لذا در اين‏سنين منحنى طلاق عكس منحنى ازدواج‏است و هر چه بر سنين زوجين افزوده‏مى‏شود امر طلاق كمتر صورت مى‏گيرد،بطورى كه در سنين ميانسالى و كهنسالى‏اغلب مرگ موجب تنهايى زن و شوهرمى‏شود و در اين زمان است كه بر اثرعلاقه، عادت و تفاهم هيچكدام قادر به‏ترك ديگرى نيست. كودكانى كه والدين رابر اثر جدايى از دست مى‏دهند اغلب درسنين 1 الى 10 ساله هستند. كابوس‏تجديد ميثاق والدين، در اين كودكان بيدادمى‏كند، ترس از رها شدن در ذهنشان‏ريشه دوانده است و براى انتخاب يكى ازوالدين دچار تعارض مى‏گردند. آنها پس ازطلاق والدين همچون توپى به مادربزرگ، عمه، مادر، پدر و ديگران پاس داده‏مى‏شوند. در چنين وضعيتى چگونه‏مى‏توان ثبات را به مفهوم واقعى از اوطلب كرد. كودك در چنين شرايطى است‏كه وجود مشترك والدين را مى‏طلبد به هراقدامى متوسل مى‏شود، عمل خلاف‏انجام مى‏دهد، لجبازى مى‏كند، از خوردن‏امتناع مى‏كند، به درس بى توجه مى‏شود،بهانه مادر را مى‏گيرد تا شايد پدر را واداربه آشتى نمايد. متاسفانه پدر در ين‏حالت‏بسرعت وارد عمل مى‏شود وعجولانه به زندگى دوم تن در مى‏دهد. وباز هم كودك مى‏ماند و كوهى ازمشكلات، زيرا بمجرد ازدواج دوم،نامادرى به فكر فرزند جديد و دور نمودن‏طفل شوهر از پدر مى‏افتد پس از گذشت‏زمانى كوتاه همان كسى كه براى نگهدارى‏فرزند به اين خانه وارد شده است، آنچنان‏وضعيتى ايجاد مى‏كند كه پدر را وادار به‏سپردن طفل به ديگران مى‏كند. كنايه‏هاى‏اطرافيان مرتبا در گوش اين طفل غوغامى‏كند، نفرت و خشم از والدين سراسروجودش را فرامى‏گيرد و به فكر انتقام ازخويش و ديگران بر مى‏آيد. او به همه‏مردان و زنان بدبين و مشكوك است. اگرمادر عامل جدايى بوده او را عنصرى پليدو گناهكار مى‏داند. در آينده ممكن است‏به تحصيلات عالى و شغلى موجه دست‏يازد وليكن ريشه سوءظن و بدبينى‏هيچگاه از وجودش رخت‏برنخواهدبست.

                او كه ناظر نزاع والدين و رهايى آنان‏بدون اندكى ايثار بوده و ناسازگارى را دركودكى تجربه كرده است، چگونه مى‏تواندروحيه گذشت را در خويش بپروراند؟ اوهمواره ترسى ناشى از تهمت‏شباهت‏به‏مادر يا پدر را با خود همراه دارد; در نتيجه‏در روابط زناشويى، فردى خوار و زبون‏است. اينگونه روابط، رابطه مطلوبى درزندگى مشترك نخواهد بود چون درخانواده علاوه بر گذشت، دارا بودن‏روحيه تفاهم، طرفين را به تكامل‏مى‏رساند نه منفعل شدن به معناى تام.زدگى از هر كارى، از جمله تحصيل، نوع‏ديگرى از نتايج جدايى والدين است. دراين حالت فرزند رها شده براى كسب‏آرامش درونى به دامان انحرافات كشانده‏مى‏شود. تجربه نشان داده است كه پسران‏آمادگى بيشترى براى ابتلا به «مشكلات‏رفتارى‏» دارند. سرنوشت چنين فرزندانى‏شوم و هولناك است و وقتى به خودمى‏آيند كه به دهها نوع آلودگى گرفتارشده‏اند.

                به جوانان توصيه مى‏شود اگر قادرنيستيد انتخاب شايسته‏اى كنيد و اگرنياموخته‏ايد ديگرى را دوست‏بداريد وروحيه الفت و عطوفت در خانواده ايجادنماييد، تامل كنيد. حال اگر ازدواج كرديدو دريافتيد انتخاب شما غلط بوده وكاميابى شما در جاى ديگريست دربچه‏دار شدن اندكى درنگ كنيد. تصورنكنيد كه فرزند به شما و خانواده روحيه‏تفاهم مشترك را خواهد آموخت و ضامن‏خوشبختى شما خواهد شد. خير! چون‏متاسفانه پس از جدايى ممكن است جسم‏فرزند باقى بماند و روح او براى هميشه‏آزرده و شكننده شود.

                خوشبختانه با افزايش خانواده‏هاى‏متدين و با ايمان، در زندگيهاى جديد به‏ارزشهاى اسلامى اهميت داده مى‏شود ورضاى خداوند اصل مهم تلقى مى‏شود،در نتيجه آن خانه بر اثر رضاى خداوند،سرشار از بركت و شادابى مى‏گردد.

                باز هم به جوانان بويژه خواهرانى كه‏متاسفانه خواهان تغيير و آسان‏تر كردن‏قوانين‏دادگاه*هاى خانواده به شيوه‏غربى‏اندتوصيه مى‏شود به هنگام بستن پيمان‏ مقدس ازدواج دقت كنيد كه هر چه اين‏پيمان با ارزش*هاى انسانى و اسلامى قرين‏باشد، رشته‏هاى آن تا ابد ناگسسته خواهدماند; به راه*هاى درست وصل بينديشيد وتصور يافتن طرق سهل گسستن را براى‏ديگر جوامع بگذاريد.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #53
                  عاشق شدن مجاني است اما بيرون كردن عشق از سر گاهي اوقات خيلي گران تمام مي شود. مجله اقتصادي فوربس آمريكا فهرست 10 طلاق پرهزينه جهان را منتشر كرده است.
                  به گزارش عصر ايران به نقل از پايگاه خبري BBC، در صدر اين فهرست مايكل جردن ستاره بي بديل جهان بسكتبال قرار دارد كه در سال 2007 با صرف هزينه اي بيش از 150 ميليون دلار توانست از همسر خود جدا شود. بازيكن نامدار NBA هنوز هم به طور كامل از خوانيتا وانوي كارمند بانك كه در سال 1989 و در اوج بازي خود با او ازدواج كرده بود جدا نشده است.
                  بر اساس بر*آورد فوربس، اين هزينه كمتر از نصف درآمدي است كه جردن در طول ازدواج خود به دست آورده است. وي در اين دوران 350 ميليون دلار درآمد كسب كرد.
                  پس از او نيل دايموند ترانه سر ا وخواننده معروف نيز در سال 1994با صرف حدود 150 ميليون دلار در رده دوم قرار گرفت زيرا او مجبور شد اين مبلغ را به مارسيا مورفي بپردازد.
                  استيون اسپيلبرگ كارگردان برجسته هاليوود و خالق آثار پرطرفدار سينما نيز در سال 1989، نيز يكصد ميليون دلار خرج كرد تا از همسر خود جدا شود. اسپيلبرگ پس از 4 سال زندگي با امي ايروينگ از او جدا شد.
                  هريسون فورد(85 ميليون دلار)، كوين كاستنر(80 ميليون دلار)، پل مك كارتني(60 ميليون دلار)،جيمز كامرون(50 ميليون دلار)، مايكل داگلاس(45 ميليون دلار)، ليونل ريچي(20 ميليون دلار) و ميك جاگر(15 ميليون دلار) در رده هاي سوم تا دهم طلاق هاي پرهزينه تاريخ جا گرفته اند.

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #54
                    A friend of mine is going through a divorce. Mature and brave as he sounds in the decision he and his partner have made, I cannot help but notice the agony he seems to be experiencing. This agony presents itself as an occasional short remark, or the way he appears nostalgic about the past these days, quite possibly of a time in his life when he was happier and more hopeful about the future; or the way he stumbles when he appears ambivalent and unpracticed in referring to her as his “wife,” correcting himself quickly to refer to her as his “ex-wife.”

                    Other than what he says, many of us can imagine and feel his agony quite well, because this is a path many of us have had to take during our lifetime. I have passed this painful road, and though I would rather forget about it, for his sake I would talk about it, hoping that it can be helpful.

                    I believe the worst thing about a divorce or a break-up is not leaving a familiar face, a familiar space, or losing things in the process. I believe it is losing the hope and optimism we had when we were first united with our lover. No feeling in the world compares with the wonderful sense of private and personal accomplishment we feel when after thinking, feeling, wondering, hoping, trying, failing, trying again, and winning the heart of someone we found special, we are united with that person.

                    That first knowing look, that first proclamation of feelings for each other, that first kiss and that first embrace are all moments completely unforgettable and incomparable to any other memory or accomplishment in life. Long after we break up, something inside our hearts longs for those feelings and memories, and something in our minds resists the long and painful journey of falling in love again and the fear of another potential failure. That battle rages continually inside people who have experienced the phenomenon of divorce.

                    I was once watching a nature documentary on television. It was about a particular species of monkeys which bear surprising similarity in their behavior to that of humans. A female monkey’s child had died. The mother monkey was holding her baby in her arms, going about, pretending as though nothing had happened, swinging from tree to tree, and engaging in her daily activities. She refused to give her baby up to a burial which was something this particular species of monkeys did when one of them died. All the other monkeys in the tribe, who knew the baby was dead were trying to grab the dead child from the mother monkey, and she was resisting it, jumping around, avoiding the painful realization of her child’s death; until one day in an instinctively collective effort, all the other monkeys in the tribe descended upon her, took the dead child and buried it. Now she sat and wailed and cried and mourned her child.

                    I think for many of us, a broken marriage or relationship is like that dead child monkey in our arms. We know it’s dead, and we know it must be buried, but the prospect of losing something so dear and familiar to us is so overpowering and saddening that for a long time we go around pretending like it isn’t dead and that we can manage our daily lives carrying it in our arms, giving a Herculean effort to carrying the dead weight of something which is very heavy by virtue of its significance.

                    As Iranians, we are raised to believe in the merits and value of family. We value marriages and commitments immensely. Some of us consider divorce as a taboo, one which we must avoid at all costs. Some of us do avoid it at all costs, including our sanity, our happiness, our peace of mind, and that of our children’s who have to be witnesses to the ugliness of the lives of two people who don’t love each other anymore but continue to go forward with the painful charade.

                    Well, whether we like it or not, sometimes divorces cannot be avoided. Just the same, a divorce or a breakup is a major disappointment, a project or venture that we somehow botched. But we shouldn’t go on for the rest of our lives beating ourselves over the head with it. I think it takes brevity and wisdom to know when we have a dead monkey on our hands, and we must put it to rest, mourn it, accept its death, and go on.

                    In the middle of the painful mayhem and dust and blood of a divorce, depending on the circumstances and the people involved, too much attention is given to the physical manifestations and possessions of the marriage, and how they should be divvied up -- you know, custody rights, the property, the savings, the retirement plan, the china -- and not enough to the less tangible, yet so important possessions of it, loss of which is in some cases more devastating than the tangible things.

                    My friend’s relationship did not have any children in it, thank God, so I won’t talk about that awful, prickly subject in this note. A whole other book must be devoted to the painful process of divorce when there are children in the marriage. For now I want to talk about some of the other lost “assets” of a relationship gone awry.

                    We live in a world that is getting increasingly used to divorces and breakups, even after long-standing relationships. Most of us have had friends who have divorced, and have had to quickly and painfully learn how to act vis a vis the decision that the couple, both of whom are our friends, have made. Taking sides and passing judgment is a bad idea, and learning how to dispense advice and support is a tricky business.

                    I suppose most friends can continue to be friends to both people, but there are some very dear friends, the ones who will be the confidants of each of the two, the ones who know the whole picture including some sordid details, the ones who tried to save the marriage by talking to both sides, who will know more about it than anybody else.

                    Those friends, unfortunately, the anointed ones (!) can only be friends to one of them in the end, and there is no way out of this, at least for a very long time. That is such a very painful process for all the people involved, where friends are divided between the couple. The feelings of loss in the case of a divorce, then, take new dimensions as the loss takes away more than just a partner.

                    Another is the couple’s mementoes, holding the memories of the years they spent together. Who gets the photographs and things they bought on trips? Is the woman entitled to a family heirloom of the man’s family, given to her by her soon-to-be ex-mother-in-law a few years back?

                    And the worst thing to have to split up is that dog-eared telephone book, the one that holds the names and phone numbers of your collective friends, family, and acquaintances. Who gets to have that? What should the other one do without it? Well, I photocopied it and gave the original to my ex in the end, but the process was not as pragmatic and easy as this might sound, trust me.

                    To my wise and well-poised friend, who is facing this dramatic change with dignity, courage, and generosity, I say hang in there. Divorce might change our identity from one of a couple to a single person over night, making us lose our footing for a while during which we scramble to come to grips with deeply emotional and stupidly practical questions.

                    But if we know this is the right thing to do and feel good about the time and attention we have given this really important decision, all we can do is to carry on as best as we can, learning and growing in the process; because as we grow older and more experienced in life, we realize that there are still lessons to learn and growth to be accomplished which will hopefully make us better, smoothing our rough edges, and making us more humble and less judgmental.

                    We must not, however, ever lose our faith in love, which was bold and exciting and as real as anything ever got in our lives. That is our memento, our medallion, our trophy even in the wake of a failed relationship. We must not punish our hearts for having been capable of love. That would be the true failure.

                    iran

                    Comment

                    • donsaeid
                      Senior Member
                      • Nov 2005
                      • 28300

                      #55
                      'رشد 12 درصدی' طلاق در ایران

                      مقامات اجتماعی ایران از افزایش آمار آسیب های اجتماعی از جمله طلاق ابراز نگرانی کردند.

                      حسن موسوی، مدیر کل آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی در این باره اعلام کرد، بر اساس آمار، طلاق 12 درصد رشد مثبت و ازدواج 22 درصد رشد منفی داشته است.

                      آقای موسوی در گفتگویی با خبرنگاران افزایش آمار آسیب های اجتماعی را همراه با آنچه رشد زیرزمینی این آسیب ها نامید همراه خواند.

                      به گفته این مقام مسئول بهزیستی، در حال حاضر اعتياد، طلاق، خشونت*های خانگی، فرار از منزل، اقدام به خودکشی، زنان خيابانی و افراد دارای اختلالات جنسی بيشترين آسيب*های اجتماعی ایران را تشکيل می *دهند.

                      در حالیکه اخیرا فرحناز قند فروش، مشاور استاندار تهران در امور بانوان، آمار طلاق را در پایتخت بسیار بالاتر از سایر استانهای ایران عنوان کرد، رییس سازمان ثبت احوال هم چندی پیش اعلام کرد که در سه ماهه اول سال جاری، حدود 25 هزار طلاق در ایران ثبت شده است.

                      کارشناسان امور اجتماعی می گویند، اختلاف فرهنگی، اعتیاد، بیکاری مرد، عدم تمکین زن، خشونت و دخالت دیگران از جمله عوامل موثر بر طلاق در ایران محسوب می شوند.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment

                      • Kabutar
                        Member
                        • Dec 2008
                        • 115

                        #56
                        Divorce?

                        I just don't know what to do anymore as I married an Esfahani guy that I truely love and every time I call him on his mobile he gets mad at me and tells me to leave him alone. Man faghat khers mikhoram and every night I'm now crying and shouting all night. Khodaya man nemidoonam chikar konam, shohareh man hamash migeh dustareh man, man fek mikonam hamash dooroogh migeh...
                        Last edited by Kabutar; 01-11-2009, 08:18 AM. Reason: Delete
                        Har Ruz Tanha Shodam

                        Comment

                        • abadani69
                          Senior Member
                          • Aug 2005
                          • 21339

                          #57
                          علت 50% طلاق

                          اختلالاتفعاليت زناشويي در همسران جوان - دکتر هومن خليقي






                          به روايت آمارهاي موجود، در ايران حدود 50درصد از طلاق**ها به علت عدم رضايت از فعاليت* زناشويي صورت مي*گيرد. اين امر اگرچهممكن است عجيب و باورنكردني به نظر برسد ولي از ديدگاه بسياري از صاحب*نظران،حقيقتي انكارناپذير است. نداشتن رضايت از فعاليت زناشويي در ايران و جهان از شيوعنسبتابالايي برخوردار است و اين مساله به*ويژه در زنان شايع*تراست...


                          اختلالفعاليت زناشويي نوعي مشکل پزشکي است و فردي که دچار چنين اختلالي باشد، به برقراريفعاليت زناشويي تمايل دارد اما مشکلاتي را در امر برقراري اين رابطه احساس مي*کند وگاهي در اثناي اين رابطه دچار مشکل مي*شود. اين اختلال در سال*هاي جواني (بين 20 تا 30سالگي) شيوع بيشتري دارد و به تدريج با افزيش سن از شيوع آن کاسته شده و مجدداًدر سنين بالا شايع مي*شود. به گفته کارشناسان، انزال زودرس در مردان و بي*ميلي جنسيدر زنان شايع*ترين اختلالات فعاليت زناشويي در ايران است و بسياري از خانواده*ها ازوجود اين مشکلات آگاهي ندارند و همين امر گاهي موجب برخي مشاجرات و اختلافاتخانوادگي و حتي طلاق مي*شود.


                          اوليه ياثانويه؟

                          اختلالفعاليت زناشويي را مي*توان به دو گروه اوليه و ثانويه طبقه بندي کرد. مرداني کهداراي اختلال نوع اوليه هستند، هيچ*گاه آن*قدر به نعوظ نمي*رسند که بتوانند فعاليتزناشويي برقرار کنند. اما در اختلال ثانويه، حالت نعوظ پس از يک دوره طبيعي ناگهاناز بين مي*رود و اين امر به طور مکرر اتفاقمي*افتد.


                          پيشگيرييا درمان؟

                          زوج*هاييکه ارتباط خوبي با هم دارند و در مورد مسايل مختلف به راحتي با هم گفتگو مي*کنند،شانس بيشتري براي غلبه بر اين بيماري دارند. پيش از بحث درمان، توصيه مي*شود بهکلينيک*هاي سلامت خانواده براي مشاوره*هاي خصوصي و تخصصي مراجعه کنيد. تحريک ذهني وساير شيوه*هاي تمرکز رواني مي*تواند اثر به سزايي در روند درمان اختلال فعاليتزناشويي داشته باشد. برخي زوجين نيز بايد با هم در کلاس*هاي مشاوره شرکت کنند تا بهمشکل اصلي خود پي ببرند. از ميان برداشتن اضطراب، ترس، استرس و تمايل به باردارينيز با جلسات مشاوره ممکن خواهد بود. درمان اين اختلال، بر حسب علت اختلال، متفاوتاست؛ مثلا در افرادي که صفات ثانويه جنسي در آنها رويت نمي*شود، درمان هورمونياولين قدم است و در ساير بيماران مي*توان از روش*هاي زير موجود استفادهکرد:


                          يک دارويرايج

                          قرصيوهمبين ممکن است باعث افزايش ميل به زناشويي در افراد سالم شود ولي لزوما بايدبراي مدتي طولاني استفاده شود وممکن است داراي عوارض جانبي متعددي باشد. اما قرصسيلدنافيل در 70 درصد موارد موثر است و البته مصرفش در افرادي که نارسايي قلبيدارند و از ترکيبات نيترات استفاده مي*کنند، ممنوع است. اين قرص نيز داراي عوارضجانبي بوده و حتي مواردي از مرگ ناگهاني به دنبال مصرفش گزارش شده است.؛ باعثافزايش خطر سکته قلبي در افراد بالاتر از 50 سال شده و استفاده از آن در افراد زيرخطرناک است: مبتلايان به نارسايي قلبي، گرفتگي عروق قلب، تست ورزش مثبت، فشار خونزير 50/90 ميلي*متر جيوه يا بالاي 110/170 ميلي*متر جيوه، آنژين* قلبي، آريتمي،سابقه سکته قلبي و مغزي و کور رنگي. سال گذشته مرگ 130 نفر در ايالات متحده بهدنبال مصرف اين دارو ثبت شده و اکنون استفاده از آن در بيماران قلبي به*عنوان يکروش درماني کاملا زير سوال رفته است.

                          نشانه*ها

                          اختلالفعاليت* زناشويي در زوج*هاي مختلف، به علت عوامل متفاوتي به*وجود مي*آيد اما برخياز آنها مشترک و برخي ديگر نيز مختص مردان يا زنان است.
                          عواملمشترک: کمبود علاقه بهبرقراري رابطه زناشويي، عدم توانايي در ايجاد حس برانگيختگي و احساس درد هنگامبرانگيختگي و فعاليت*(شايع*تر در خانم**ها(
                          عواملمختص مردان: عدمتوانايي در ايجاد يا حفظ نعوظ، تاخير در انزال، نبود انزال با وجود محرک*هاي کافي،عدم توانايي در کنترل و زمان*بندي انزال.
                          عواملمختص زنان: ناتواني درآزاد کردن عضلات واژينال براي برقراري رابطه زناشويي، کمبود ميزان ترشحات روانکننده قبل و حين برقراري فعاليت زناشويي، ناتواني در رسيدن به اوج لذتزناشويي.

                          Comment

                          • indian_blues
                            Member
                            • Aug 2006
                            • 1893

                            #58
                            Originally posted by Kabutar View Post
                            I just don't know what to do anymore as I married an Esfahani guy that I truely love and every time I call him on his mobile he gets mad at me and tells me to leave him alone. Man faghat khers mikhoram and every night I'm now crying and shouting all night. Khodaya man nemidoonam chikar konam, shohareh man hamash migeh dustareh man, man fek mikonam hamash dooroogh migeh...
                            I suspect too much love.
                            “I want to feel passion, I want to feel pain. I want to weep at the sound of your name. Come make me laugh, come make me cry... just make me feel alive.”

                            If you wish to be loved, show more of your faults than your virtues. - Edward Bulwer-Lytton


                            Comment

                            • zubin
                              Member
                              • Aug 2006
                              • 1567

                              #59
                              Originally posted by Kabutar View Post
                              I just don't know what to do anymore as I married an Esfahani guy that I truely love and every time I call him on his mobile he gets mad at me and tells me to leave him alone. Man faghat khers mikhoram and every night I'm now crying and shouting all night. Khodaya man nemidoonam chikar konam, shohareh man hamash migeh dustareh man, man fek mikonam hamash dooroogh migeh...

                              i think you guys are drifted apart a little and that you need to distance yourself from him so he appreciates you more.

                              when he starts being a good boy then its good again.

                              just my opinion.


                              in all honesty, when two people start to "eshkal" each other alot, which is somewhat natural, they lose a little love in the relationship and start to like other "hypothetical" people more.

                              so in my opinion they guy needs to see the "eshkal" in those people and realize his love for you, from a distance, and then it might be good.
                              Take him and cut him out in little stars,
                              and he will make the face of heaven so fine,
                              that all the world will be in love with night,
                              and pay no worship to the garish sun

                              - Shakespeare

                              "In all intellectual debates, both sides tend to be correct in what they affirm, and wrong in what they deny." - JS Mill

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60
                                Dirvorce Laws: Are they fair to men?

                                Dirvorce Laws: Are they fair to men?


                                1: Is equal division of assets fair?

                                2: Is alimony fair?

                                3: What do you suggest to men to protect themselves?

                                iran

                                Comment

                                Working...