Movie & TV News

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1006
    چه ارتباط خاصي ميان شما (به عنوان بازيگر) و کارگردان وجود دارد؟

    مثلا در سريال تفنگ سرپر، فضاي ساده و صميمي که ميان من و احمدجو بوده، سبب شد که اين ارتباط پررنگ تر و ارزشمندتر شود. به هر حال من اغلب بيمار بودم و به سبب اين بيماري، بايد از کنار بر کرانه تفنگ سرپر نظاره مي کردم. با اين همه، اصرار مي کردم که تمرين کنم و کارگردان خوشحال بود از اين که من با چنين حال و روزي، هنوز سرپا هستم و تمرين مي کنم. بنابراين با تمام گرفتاري هايش، بيشتر روزها به عيادتم مي آمد و همان جا در مورد کار، گفتگو و تمرين مي کرديم ، يادم هست که گويش و لهجه حاکم بر فيلم را خيلي تمرين کرديم.

    آيا وجود يکدلي ميان بازيگر و کارگردان تا اين اندازه در به ثمر رسيدن نقش موثر است؟

    شما گفتيد يکدلي و من به اين تعبير يکرنگي را هم اضافه مي کنم. اين مساله هم که پايان ندارد، مثل دريايي که ساحل ندارد.

    بله، اين ارتباط مي شود رابطه دلي دو انسان با دو جايگاه متفاوت ، يکي بازيگر و ديگري کارگردان.

    در چنين حالتي هر دو مي شوند يک نفر.

    يعني آن موقع است که نقش از آب در مي آيد؟

    بله و اغلب در چنين حالتي است که نقشهاي ماندگار خلق مي شوند.

    آيا فکر مي کنيد نسل جوان امروز، نسبت به زمان جواني شما چيزي سرتر دارد؟

    ممکن است چيزي از ما سر تر داشته باشند، اما عشق را از ما کمتر دارند. من بسيار ديده ام پاره اي اوقات کساني دويدند و فکر کردند با هر وضعيتي که شده، مي توانند بازيگر شوند.

    بله، همه دلشان مي خواهد سريع، بدون زحمت و تلاش بازيگر شوند. بعضي ها به من مي گويند که چگونه مي توانند با شتاب- مثلاهمين فردا- بازيگر شوند و من مي گويم:40 سال کار کردم تا به اين عرصه رسيدم. برو عزيزم دلم! دست کم درسش را بخوان و راه رسمش را بدان.

    به عنوان آخرين سوال از شما مي پرسم آيا قصد نداريد با تدريس، تجارب خود را در اختيار نسل جوان بگذاريد؟

    من هنوز نوپا هستم. هنوز شاگردم. ديرآموزي ميانسال که هنوز در پي شاگردي است. ما را از اين دايره بي سواد به سرانجام رها کنيد. گرچه اهل زياده گويي نيستم؛ ولي اين بار راجع به اين موضوع اتفاقاً مي خواهم بگويم و موجز هم مي گويم که جوان چون جوان است نبايد اصول را زير پا بگذارد، آداب ادب را نداند، حرمت نگذارد و... جوان بايد پويا ، نوانديش و قناعت گر باشد. قانع در زمين و بردبار در آسمان، جوان اگر خود را دريابد و آگاهانه انتخاب کند، نيازي به تدريس من بي سواد ندارد. اين عرصه، سواد مي خواهد و من در آن حد نيستم که معلم باشم، من فقط يک بازيگرم. اين جمله را از همه کساني که راه و رسم بازيگر بودن را بلد بودند و شعار خود مي دانستند ياد گرفتم، از فني زاده زنده ياد و هميشه با ارزش ، اما به اسم پنهان "همايونه ايرانيوي".


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #1007
      مصاحبه با اکبر عبدي




      " اکبر عبدي " از بازيگران با استعداد کمدي است که با چهره اي منعطف و قابل تغيير به هزار نقش در عرصه سينما و تلويزيون به ايفاي نقش پرداخته است .

      به هر حال از کارنامه او نيز همچون هر بازيگر ديگر صرفا آثار و نقشهايي بيشتر ماندگار است که چارچوب استوار داشته اند وليکن آنچه در همه نقشها بارز است ، اينست که " اکبر عبدي " آدمي ساده و معصوم به نظر مي آيد.

      بر آن شديم از طرف بخش هنري سايت تبيان مصاحبه اي با او داشته باشيم. مطالبي که ارائه مي گردد ، متن مصاحبه اي است از پشت صحنه سريال " زير آسمان شهر" ، با اميد به اينکه در آينده نزديک بتوانيم گزارشي نيز از اين سريال ارائه نماييم:




      * آقاي عبدي روند حرکتي شما در سينماي ايران از روزيکه پا به عرصه سينما گذاشته ايد بيشتر يا مي توان گفت اغلب همراه با نقشهاي کميک بوده است . حال شما در کداميک از کارهاي کميکي که انجام داديد توانستيد به نسبت خود را نزديک به آن نقش احساس کنيد؟






      - بنده ، با اغلب نقشهايم توانستم به طور کلي ارتباط برقرار کنم بدليل اينکه در نقشهايم زندگي مي کنم ولي بعضي ها را مثل فيلم ((مادر)) ، به کارگرداني مرحوم حاتمي را بيشتر دوست دارم.

      اولين باري است که اين مطلب را ادا مي کنم : بنده دايي اي داشتم به نام مهدي که مانند شخصيت (( غلام رضا)) در فيلم (( مادر )) بود . در دوران کودکي به مننژيت دچار شد و پس از تشنج به علت کمبود امکانات پزشکي که باعث شد او را به بيمارستان نرسانند ، گويايي خود را از دست داد و به همين دليل بيمار رواني مي شود.

      اين قضيه مربوط به پنجاه سال پيش است . در بيست و چهار سالگي ، پدرش فوت مي کند و خود او روز چهلم پدر، از غصه مي ميرد . بنده حدودا چهارده يا پانزده سال داشتم که با ايشان همبازي بودم ، ايشان رفيق من بود.

      اين خود سوژه اي شد براي پذيرفتن نقش غلام رضا و به همين دليل است که به نقش غلام رضا در فيلم مادر حساسيت بيشتري دارم و اين شخصيت را دوست دارم . البته خود مرحوم استاد علي حاتمي نيز اين شخصيت ها را دوست داشت چون خود ايشان نيز يکي از اين آدمها نزديک به شخصيت خواهرشان بود به همين علت مرحوم حاتمي دو فيلم خيلي خوب و پر محتوا در اين زمينه دارد که يکي (( سوته دلان )) و دومي (( مادر )) بود.




      *در حال حاضر شما در سريال زير آسمان شهر مشغول به کار هستيد ، در اين سريال چه نقشي داريد و تا چه حد توانستيد خودتان را با پرسوناژهاي داستان نزديک کنيد .



      - در پروژه زير آسمان شهر، بنده نقش عموي بهروز را دارم، البته اين پروژه نيز مانند ديگر کارهاي تلويزيوني است و بنده به آن اشراف کامل دارم مانند هتل پياده رو، خاله جان و ... ، با دوستاني نيز در اين کار همکاريم که قبلا با آنها کار کرده بودم و فکر مي کنم با اين شرايط ، توانسته باشم ارتباط لازم و کافي را با سوژه داستان برقرار کنم.




      * آقاي عبدي براي اين پروژه ، چگونه دعوت به کار شديد؟



      - بعد از اينکه برادرم شهيد شد ؛ آقاي غفوريان و طالبي براي ختم برادرم تشريف آوردند . آنجا هماهنگي نسبي حاصل شد بعد از آن جلسه اي داشتيم و هماهنگي کلي صورت گرفت و مشغول به کار شديم .



      * آقاي عبدي کار جديد سينمايي نيز در دست داريد؟



      - پروژه اي در اصفهان به کارگرداني آقاي شاپور قريب و تهيه کنندگي بهرام احمدپور که با موضوع کودکان همراه است . قرار است در آن بازي کنم.




      * با کداميک از کارگردانهايي که کار کرديد راحت تر بوديد؟



      - بنده چون ، آدم راحتي هستم مي توان گفت با تمام کارگردانها ، ولي اگر بخواهم بگويم که با کداميک رفيق بودم و زندگي کرده باشم آقايان مرحوم حاتمي، ميرباقري، تقوايي، مهرجويي و مخملباف بوده اند.



      * آيا هرگز ميل داشتيد در عرصه سينماي دفاع مقدس نيز کار کنيد ؟



      - بله ، علاقه داشتم و يکي دو بار هم اتفاق افتاد ولي در نهايت به اين نتيجه رسيدند که ممکن است حضور من طنز داستان را بيشتر کند و يا اينکه خودم علاقه مند نبودم، نشد .

      اما با ديدن فيلم ليلي با من است به اين فکر افتادم که مي توانم در اين عرصه نيز کار کنم ، البته استاد پرستويي خيلي در اين زمينه خوب کار کرده است و جا دارد که از ايشان تشکر کنم، به هر حال پس از آن ديگر اتفاق نيفتاد و نشد .

      البته قرار بود در پروژه آقاي جواد شمقدري به عنوان شاگرد راننده اتوبوس ايفاي نقش کنم که بدليل مريضي پدرم نتوانستم.






      * کداميک از فيلمهاي دفاع مقدس را مي پسنديد و فکر مي کنيد به آن تعلق خاطر داريد؟



      - خوب کمدي جنگ را مي بينم و مي پسندم چون مربوط به کار خودم است و همه فيلمهاي جنگي را دوست دارم حتي فيلمهايي که الکي ساخته شده اند به دليل اينکه آن فيلمها را با اصغر ديديم ، اما اصغر در موقع ديدن آن فيلمها مثل آدمي بود که پشت صحنه جنگ بوده و واقعيتهايي را از جنگ برايم تعريف مي کرد ، حتي چيزهايي را تعريف مي کرد که نمي توانستيم درک کنيم.



      *من باز اين سئوال خودم را تکرار مي کنم با اين تفاوت که اگر روزي به شما پيشنهاد بازي در فيلمهاي دفاع مقدس داده شود مي پذيريد ؟



      - اگر فيلم ضد جنگ باشد دوست دارم ، بدليل اينکه اساسا جنگ را دوست ندارم .

      در سال 1361 بنده مجبور بودم کار کنم تا مخارج زندگي خانواده را تامين کنم و در همان موقع دوستان برادرم به جبهه رفتند و محله خالي شد . ايشان نيز به سربازي رفت و بعد از دوران آموزشي به تيپ 55 هوابرد شيراز اعزام شد و پنجاه روز که مانده بود خدمتش تمام شود در عمليات سومار از ناحيه نخاع و پاي راست مورد اصابت ترکش قرار گرفت و مجروح شد ، پزشکان گفتند ترکشها نزديک نخاع و عمل کردن آنها خطرناک است . وليکن او مي تواند به زندگي خود ادامه دهد اما بايد از قرصهاي آرام بخش استفاده کند به دليل اينکه دچار موج انفجار هم شده بود . بعدها ، يعني هفده سال بعد متوجه شديم که او شيميايي هم هست و حدود سه ماه قبل از شهادت در بيمارستان بقيه الله (عج) بستري شد و نهايتا در 15 اسفند سال 1380 به شهادت رسيد . از او دو پسر به نام هاي دانيال 12 ساله و مهدي 17 ساله به يادگار مانده که همراه مادرشان نزد ما زندگي مي کنند .

      بنده حدود ده ، دوازده سال پيش وقتي که يکي از دوستانم به رحمت خدا رفته بود کسي که قبر مي فروخت به من گفت : آقاي عبدي قبر مي خري؟

      گفتم: چرا نخرم بچه مسلمانيم . شنيده ام هر کس قبر بخرد عمرش زياد مي شود

      (( البته ما با عمر زياد موافق نيستيم با عمر درست موافقيم ))

      و بنده هم قبرها را خريدم. اصغر ما اين اواخر مي گفت: من از اين اتاق به يکي از اون قبرهاي تو مي روم. خودش هم در واقع از موقعي که شيميايي شده بود هرگز به دنبال اين نبود که برود کارت جانبازي بگيرد. چون وقتي با او در اين زمينه صحبت مي کرديم با ما دعوا مي کرد و مي گفت : من آنجا صحنه هايي ديدم، آدمهايي را ديدم و مي شناسم که يک موتور گازي هم نگرفتند ، چه برسد به ما که کاري نکرديم.

      اصغر در کار سينما نيز با ما همکاري مي کرد و بنده مي خواستم برايش يک تاکسي بخرم براي مواقعي که کار نبود.

      اصغر گفت: اگر خواستي ، از موقعيت خودت در اين زمينه استفاده کن - ولي جان من اسمي از من نبر و نگو که من جانبازم.




      * آقاي عبدي تمام کسانيکه شما را با آن وضعيت در شب جشن سينما ديدند در ذهنشان چنين نقش بست که در عرصه هنر با فقدان شما روبرو هستند و بغض گلويشان را فشرد، چه صحبتي داريد؟

      من از مردم عذرخواهي مي کنم که چنين حالتي را در آنها به وجود آوردم . حتي خاله خودم ، که عمل قلب کرده بود بعد از اين صحنه حالش بد شد و روانه بيمارستان گرديد.

      در پايان براي همه مردم آرزوي سلامتي دارم علي الخصوص جوانها و آرزو مي کنم هميشه مردم ما بخندند . به نظر من ، تمام مشکلات جهان با آمدن قهرماني که در دين و آئين ما حضرت مهدي (عج) است، برطرف مي گردد و فکر مي کنم ظهور او نزديک است چون دنيا پر از نامردي شده ، آدمها همديگر را دوست ندارند، سر مسايل کوچک و بيهوده گذشت نمي کنند، عشق کمرنگ شده و معرفت وجود ندارد. انشاء الله آقا امام زمان هر چه زودتر ظهور نمايند.

      همه جوانان را به فاطمه زهرا (س) مي سپارم چون وقتي مشکلات گريبانگير خودم مي شود به فاطمه زهرا (س) توسل مي کنم.

      چندي پيش مادر خانم من مريض شد . پزشکان تشخيص دادند که غده سرطاني در نخاع دارد و ممکن است بعد از عمل نيز نتواند دست و پاي خود را حرکت دهد ؛ به فاطمه زهرا (س) متوسل شدم . يک قرباني هم به نيت فاطمه زهرا (س) در کاشان نذر کردم. اتفاقا امروز از بيمارستان آمدم و خدا را شکر، بعد از عمل هم دستش و هم پايش را تکان مي داد.

      به نظر من ما شيعيان هر چه داريم از اين خانواده داريم. انشاءا... نظر ائمه از ما برگردانده نشود و ما همه زير سايه مقربان خدا زندگي کنيم

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #1008
        گفتگو با "جواد رضويان" بازيگر نقش داوود و "سحر زکريا" بازيگر نقش مهتاب در سريال پاورچين

        «شيطنت هاي برره اي»




        اشاره

        جواد رضويان از معدود بازيگران طنزي است که چهره اش کاملا متناسب با نوع کاري است که انتخاب کرده است . او چهره اي معصوم و در عين حال بچگانه دارد که صداقت کودکي را هنوز هم مي توان در آن مشاهده کرد . او معمولا شاد است و دوست دارد اين شادي را به ديگران نيز منتقل کند . رضويان اولين بار در برنامه سيب خنده با کارگرداني رضا عطاران بچه ها را خنداند و بعدها در خيلي از برنامه هاي طنز تلويزيون با شيطنت هاي خاص ، نظرها را به خود جلب کرد . رضويان سال گذشته با ساخت سريال "مدار صفر درجه" کارگرداني تلويزيون را تجربه کرد و اکنون سريال هاي "پاورچين" و "پروفسورهاي آينده" با بازي وي ، از شبکه تهران در حال بخش مي باشد.

        سحر زکريا نيز که اين روزها خيلي ها او را بيشتر به نام "مهتاب مهتابي" در سريال پاورچين مي شناسند ، متولد 1352 و دانش آموخته رشته بازيگري از جهاد دانشگاهي است . او بازيگري را از سال 1371 با ارائه نقش کوتاهي در سريال" در پناه تو" آغاز کرد و بعدها در سريال هايي مانند "کاشانه" ، "همسفر" ، "کژدم 33" ، "باران عشق" و "جوان امروز" و تله تئاتر هايي مانند "آنتيگونه و مثل دريا" ايفاي نقش کرد . بازي او در فيلم "مردي از جنس بلور" به کارگرداني سعيد سهيلي نظر خيلي ها را جلب کرد و سال بعد از آن در فيلم "پسر مهتاب" بازي کرد که هنوز اکران عمومي نشده است.

        زکريا کار طنز را با سريال " قطار ابدي" و در نقش همسر " رابين هود" تجربه کرد . حضور رضويان در نقش داوود که پرکار و با تجربه است در کنار سحر زکريا که اولين سياه مشق هاي طنز را انجام مي دهد ، در سريال موفقي چون " پاورچين" ، فرصتي را پيش آورد تا با آن ها گفتگويي انجام دهيم .

        جواد رضويان : به دوربين نگاه نمي کنم




        کمي از ويژگي هاي شخصيت "داوود" برايمان بگوييد.

        خود من تقريباً تا 3 قسمت اول درباره "داوود" سر در گم بودم که چي هست و کي هست و از کجا آمده و بعداً فهميدم داوود برره اي است و تازه به شهر آمده است . در ابتدا خيلي تلاش کردم کارگردان و نويسنده برنامه را وادار کنم که شخصيت داوود را برايم تعريف کنند ؛ اما آن ها مي گفتند اين شخصيت بايد در طول کار پيدا شود . در قسمتهاي اول حتي لهجه داوود به کاملي الان نبود . به مرور زمان با خودم کنار آمدم و داوود را پيدا کردم . او بر خلاف روستايي هايي که مي توان صداقت را در وجودشان ديد و بر خلاف ظاهر صادق و مظلوم نمايي که دارد ، بدجنسي هاي خاص خود را نيز دارد که هميشه ، کار دست خودش و اطرافيانش مي دهد ؛ البته اين تضاد شخصيت ، داوود را جذابتر کرده است .

        گفتيد شخصيت هايي مانند داوود به مرور زمان شکل مي گيرند، چرا اين طور است؟

        به دليل نداشتن زمان کافي و به دليل محدوديت زماني در اين نوع کارها ، نمي توانيم شخصيت ها را تعريف کنيم و بگوييم اين شخصيت ها در طول يک برنامه مثلا 90 قسمتي ثابت هستند.

        نويسنده نيز اين وقت را ندارد که شخصيت ها را بنويسد و از پيش آن ها را تعريف کند؟

        در پاورچين از ابتدا مشخص نبود که شخصيتي مانند "داوود" وارد ماجرا مي شود . بعد از اين که پخش برنامه شروع شد و يک سري کاستي ها در آن ديده شد ، تصميم گرفتند شخصيت هاي جديدي مثل داوود ، شادي و سپهر را به داستان اضافه کنند. در هفته اولي که ما آمديم ، گروه به "روز پخشي" افتاد و اين کار را خيلي سخت مي کند ؛ چون در اين زمان ديگر فرصتي نيست که مثلا کسي براي من توضيح دهد که داوود کيست؟ و من خودم بايد پيدايش کنم.

        لهجه داوود را از کجا گرفتيد؟

        پيش از اين که "داوود" به قصه اضافه شود ، آقاي مديري يک بار نقش پدر فرهاد را بازي کرده بود. بنابراين لهجه منطقه "برره" کمي مشخص شده بود و داوود آن را ادامه داد.

        نقش داوود يا پدر داوود، کداميک مشکل تر است؟

        نقش پدر مشکل تر است هم به لحاظ لحني ، که بايد تکميل تر و غليظ تر از داوود باشد و هم گريم سنگين تري که دارد و به خصوص قوزي که در پشت دارد کار را سخت تر مي کند ؛ اما من پدر داوود را دوست دارم و سختي آن را هم پذيرفته ام.

        يک لبخند هميشگي برلبان داوود ، وجود دارد که گاهي تبديل به خنده اي غير قابل کنترل مي شود . آيا اين هم جزيي از شخصيت اوست؟

        بله. اين لبخند جزيي از بازي داوود است و شيطنت شخصيت او را بيشتر نشان مي دهد . کارگردان از من خواست که تا آخر آن را حفظ کنم . داوود الکي خوش و بي خيال است که گاه فرهاد با او برخورد مي کند ؛ اما چرا خودم را "گول بزنم" گاهي اين لبخند تبديل به خنده مي شود که آنجا ديگر داوود نيستم ؛ بلکه خود جواد رضويانم که نمي توانم در موقعيتي که پيش آمده جلوي خنده ام را بگيرم ؛ البته من ، مهران غفوريان ، مهران مديري و 3 ، 4 تاي ديگر از بچه ها در سال 79 تصميم گرفتيم که اين نوع خنده را در کارهايمان حفظ کنيم ، چون فهميدم اين گونه خنديدن باعث خنده بيننده نيز مي شود.

        آقاي مديري معمولا به دوربين نگاه مي کنند و گويا گاهي از شما نيز مي خواهند به دوربين نگاه کنيد . نظرتان در اين باره چيست؟

        من خودم اصلا نگاه به دوربين را نمي پسندم ؛ چون ارتباط ميان مخاطب با بازيگر را مي شکند و جدي بودن کار را از ميان مي برد ؛ البته در سريال مانند پاورچين نبايد توقع يک کار جدي را داشت.

        درپاورچين چقدر از بداهه استفاده مي کنيد؟

        بداهه ها به اندازه اي نيست که يک سکانس را بشکند ، فقط گاهي در بيان ديالوگ ها ، مترادف آن ها را استفاده مي کنيم ؛ البته اين بداهه گويي در اداي لحن و لهجه بيشتر است.

        آيا مشابه داوود را در اجتماع مي توانيم بيينيم ؟

        زيبايي شخصيت داوود در دو گانگي اوست. او روستايي است که به شهر آمده و مي خواهد شهري فکر کند . او دوست دارد از همه بکشد چه مالي و چه موقعيتي . براي منافع خود هر کاري از دستش برآيد انجام مي دهد . او تا حدودي بي وجدان است و من فکر نمي کنم داوود به اين شکل در اجتماع وجود داشته باشد.

        بنا به تجربه اي که در بازي در کارهاي روتين داريد، اين گونه کارها نياز به چه حمايت ها و پشتيباني هايي دارند؟

        با کمبود وقتي که ما داريم هيچکدام از عوامل از کارگردان گرفته تا بازيگر آنچنان که شايسته و لازم است ، نمي توانند خلاقيت هاي خود را نشان دهند. من يعني جواد رضوايان صبح ساعت 8 ، آفيش مي شوم تا 8 بعد از ظهر و به هيچ وجه نمي توانم از لوکيشن خارج شوم. فيلمنامه سکانس به سکانس به دست ما مي رسد و اگر فيلمنامه به موقع نرسد همه بايد منتظر بمانيم . اينها در طول کار واقعاً طاقت فرسايند و به اصطلاح ، بازيگر را " فتير" مي کنند. بعضي وقتها کار واقعا غير قابل تحمل مي شود . گاهي 25 ساعت بدون استراحت کار مي کنيم. به نظر من بهترين پشتيباني اين است که به ما زمان کافي بدهند تا بتوانيم با وسواس و دقت، کارمان را ارائه دهيم. گاهي خود من احساس مي کنم بازي ام از ريتم افتاده است ؛ اما مجبورم ادامه بدهم ، چون کار بايد به پخش برسد.

        مشکل زمان را چه کسي بايد حل کند، مديران شبکه، نويسنده يا کارگردان و تهيه کننده؟

        اين را من نمي دانم . فقط مي دانم که متن بايد پيش از تصوير برداري به دستمان برسد تا منِ بازيگر بدانم فردا در چه سکانس هايي و در چه لوکيشن هايي بازي دارم تا بتوانم راجع به نقشم فکر کنم ؛ البته در کارهاي روتين و شبانه نمي توان زياد از پخش جلو بود ؛ چون عکس العمل مخاطب با اين برنامه ها در شکل گيري آن خيلي موثر است و نظرات آن ها شيوه کار را تغيير مي دهد و اگر گروه خيلي منسجم کار کند، فقط مي توانند 2 يا 3 قسمت از پخش جلوتر باشند.

        نظرتان درباره کم يا زياد شدن شخصيت ها به سريال چيست؟ (مثلا در پاورچين با اضافه شدن شادي، سپهر و داوود، پدر و مادر مهتاب از قصه حذف شدند.)

        من معتقدم هر شخصيتي که در يک سريال يا برنامه وجود دارد با خود اتفاقات جديد مي آورد و برخوردهاي گوناگون شکل مي گيرد و چون مخاطب ما گسترده است و ما بايد از يک کارگر ساده تا يک دکتر و متخصص را راضي نگه داريم ، حضور بازيگران مختلف با سنين متفاوت مي تواند علاوه بر جذاب کردن برنامه به کارگردان نيز کمک کند.

        به نظر شما در ميان آثار مهران مديري ، پاورچين چه ويژگي هاي دارد؟

        پيش از پاورچين ، بيشتر کارهاي آقاي مديري به شکل آيتم بود . به طوري که 3 سال کارهاي آيتم و شبانه شبکه 3 را او برگزار مي کرد. مديري با پاورچين خود را از ساختار آيتم جدا کرده و به سريال نزديک شد . هر چند خود من کارهاي آيتم را دوست دارم ؛ چون اين کار براي يک بازيگر مانند سياه مشق براي يک خوشنويسي است.

        و در انتها...

        اميدوارم پاورچين مقبول مردم بيافتد. مردم نبايد بدانند ما چه مشقاتي را تحمل مي کنيم ما موظفيم کار خود را به آن ها ارائه دهيم.

        سحر زکريا : دوست دارم همه مرا بشناسند




        به نظر شما حضور بازيگر در يک برنامه روتين مي تواند موفقيتي براي او محسوب شود؟

        من خودم هميشه از کارهاي روتين ترس داشته ام . به نظرم اين گونه کارها بازيگر را محدود مي کند . بازيگري که هر شب ديده مي شود، براي کارهاي بعد به خصوص در سينما دچار مشکل خواهد بود. کارهاي روتين طنز معمولاً بازيگران را کليشه اي کرده و من به شدت از اين مي ترسم.

        بنابراين بازي در اين سريال يک نوع ريسک براي شما به حساب مي آيد؟

        حضور من در "پاورچين" خيلي تصادفي بود و بعد از صحبت با آقاي مديري ديدم اين کار يک تجربه تازه است؛ چون من زياد کار طنز نداشته ام، فقط در سريال "قطار ابدي" نقش کوتاهي ايفا کردم.

        گفتيد حضورتان تصادفي بوده است ، چگونه انتخاب شديد؟

        زماني که براي پاورچين با آقاي مديري صحبت کردم، به ايشان گفتم که زياد سابقه کار طنز ندارم ، بداهه اصلاً کار نکرده و هميشه متن داشته ام . در ابتدا قرار بود در اين سريال ما متن داشته باشيم و بازيگر در موقعيت طنز قرار بگيرد و تصميم بر اين بود که "مهتاب" خيلي جدي باشد ، اما وقتي پخش شروع شد ، ديديم اين نوع کار جواب نمي دهد و اگر قرار باشد مهتاب جدي باشد ، طنز سريال خوب از آب در نمي آيد.

        چگونه خود را با اين شرايط وفق داديد؟

        ابتدا برايم خيلي مشکل بود . مشکل اصلي اين بود که متن نداشتيم؛ متنها روزانه به دستمان مي رسيد و حتي گاهي سکانس به سکانس و اين براي کسي مثل من که تاکنون اين گونه کار نکرده، خيلي سخت بود.

        در ادامه فعاليت بازيگري آيا اين گونه کار را ادامه مي دهيد؟

        در سينما و تلويزيون ما، اصلا نمي توان برنامه ريزي کرد . هر بازيگري دلش مي خواهد بهترين نقشها را با بهترين کارگردان ها کار کند ، اما اين او نيست که انتخاب مي کند؛ بلکه بايد منتظر باشد تا انتخاب شود.

        در فيلم "مردي از جنس بلور" خوب ظاهر شديد، چرا اين گونه کارها را ادامه نداديد؟

        مبناي سينماي ما براساس رابطه شکل گرفته است . تهيه کننده ها معمولا بازيگر نمي خواهند . آن ها کساني را مي خواهند تا بتوانند به وسيله آن ها گيشه را تأمين کند . بعد از فيلم "مردي از جنس بلور" ، فيلم "پسران مهتاب" را بازي کردم که هنوز اکران نشده ، اما بعد از آن در فيلمي بازي نکرده ام.

        در حالت معمولي و روزانه هم با طنز ميانه خوبي داريد؟

        مي توانم بگويم در زندگي روزمره اصلا طنز نيستم . در اوايل کار در پاورچين به نظر خودم اصلاً کارم خوب نبود ، البته کمي هم سردرگم بودم . مهتاب اول دکتر بود، بعد آرشيتکت شد و بعد شاعر کودک ، وقتي شاعر شد من کمي خودم را پيدا کردم، چون آن زمان بود که مهتاب طنز شد و توانست در گروه جا بيفتد.



        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #1009
          آقاي مديري به عنوان کارگردان چقدر به شما کمک کرد؟ شما در مقابل او کم نمي آوريد؟

          آقاي مديري خيلي به من کمک کردند؛ چون ما سرکار تمرين نمي کنيم و حتي نمي دانيم قرار است چه پلاني گرفته شود . ما پلآن ها را معمولا يک برداشته مي گيريم ، چون فرصت تکرار نداريم . بنابراين در اين گونه کارها ، هدايت کارگردان خيلي موثر است .

          مهتاب ، آدمي است که خيلي زود از اطرافيان تاثير مي گيرد آيا اين يک قانون کلي در خانمهاست؟

          در ابتدا قرار بود شخصيت مهتاب به گونه اي باشد که روي ديگران تاثير بگذارد ؛ اما در روند کار ، قضيه کمي فرق کرد ؛ ولي نمي توان اين خصلت خانمها را نديده گرفت و در پاورچين چون قضيه طنز است ، اين عمل شدت بيشتري گرفته است.

          نظرتان درباره شهرت چيست؟

          به نظر من اگر کسي بگويد از شهرت خوشم نمي آيد ، دروغ مي گويد . ما بازيگرها، بازي مي کنيم که ديده شويم . خودمان را نمايش مي دهيم و بعد که معروف شديم يک عينک آفتابي به چشمانمان مي زنيم که شناخته نشويم . من دوست دارم همه مرا بشناسند و گرنه مي رفتم يک شغل ديگر انتخاب مي کردم . شهرت خوب است ، البته اگر زندگي آدم را تحت الشعاع قرار ندهد.

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #1010
            گوهر خيرانديش (همسر مرحوم جمشيد اسماعيل خاني )




            بيوگرافي

            متولد 1333 شيراز . ليسانس بازيگري و کارگرداني تئاتر از دانشکده هنري هاي زيبا ، شروع فعاليت از سال 1349 با گروه تئاتر در استان فارس

            از ابتدا که وارد عرصه سينما و تلويزيون شد بازي اش را همگان پسنديدند. او با فيلم " روزهاي انتظار " فعاليت خود را آغاز کرد و با فيلم بانو خوش درخشيد. گوهر خير انديش نقشهاي ماندگار زياد دارد. از اين جمله مي توان به فيلمهاي بامهاي شهر ، روز باشکوه ، مدرسه پيرمردها ، چهره و ارتفاع پست اشاره کرد که وي ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش مکمل زن را از بيستمين جشنواره فيلم فجر به خاطر بازي در آن دريافت کرد.

            پرونده هنري او شامل فيلمهاي زير است :

            با من از فردا بگو (1366)

            مدرس (مجموعه تلويزيوني – 1366)

            شاخه هاي بيد ( امرالله احمد جو – 1367)

            شب حادثه (سيروس الوند – 1367)

            روز باشکوه (کيانوش عياري – 1367)

            زير بامهاي شهر ( اصغر هاشمي – 136

            آينه ( مجموعه تلويزيوني – 136

            سايه خيال ( حسين دلير – 1369)

            مدرسه پيرمردها (علي سجادي حسيني – 1370)

            بانو ( داريوش مهرجويي – 1370)

            عيالوار ( پرويز صبري – 1371)

            لبه تيغ (جمال شورجه – 1371)

            يک مرد ، يک خروس ( مسعود جعفري جوزاني – 1371)

            روزي روزگاري ( امرالله احمد جو- مجموعه تلويزيوني – 1371)

            روزگار وصل ( مجموعه تلويزيوني – 1371)

            بوي خوش زندگي ( ابولحسن داودي – 1373)

            چهره ( سيروس الوند – 1374)

            ساغر ( سيروس الوند – 1376)

            جنگجوي پيروز ( کمال تبريزي – 1377)

            شيدا ( کمال تبريزي – 1377)

            ميکس (داريوش مهرجويي – 137

            سهراب ( سعيد سهيلي – 137

            مرباي شيرين ( مرضيه برومند – 1379)

            همسايه ها ( محمد حسين لطيفي – 1379)

            نان و عشق و موتور 1000 ( ابولحسن داودي – 80/ 1379)

            ارتفاع پست ( ابراهيم حاتمي کيا – 1380)

            توکيو بدون توقف (سعيد علم زاده – 1381)




            مصاحبه اي که مي خوانيد ، گفتگوي کوتاهي است با خانم گوهر خير انديش در مورد بازي ايشان در فيلم ارتفاع پست به کارگرداني ابراهيم حاتمي کيا :

            نقشي که بازي کرديد چه ويژگيهايي هايي داشت؟

            از همان ابتدا که براي ايفاي اين نقش دعوت به کار شديم ، توانستم اين نقش را از آن خودم کنم و بشوم « ننه عطيه » و دليل آن علاقه زيادي است که به نقش زنهاي جنوبي دارم.

            بازي در کنار گروه ، براي شما چگونه بود؟

            روزهاي فيلمبرداري ارتفاع پست در کنار بچه ها و گروه روزهاي خوبي براي من بود. آن زماني زندگي من شکل ديگري داشت.

            اولين لحظه اي که ننه عطيه را شناختيد چه حسي نسبت به او پيدا کرديد؟

            او را خيلي باور کرديم.

            کدام ويژگي ، شما را به اين حس رساند؟

            شايد اين که ايفاي نقش زن جنوبي برايم خيلي جذاب است. به ويژه زني که يک بعدي نباشد.

            با تمام نقش ها اينگونه برخورد مي کنيد؟

            تجربه هاي جديدم طي دو ، سه سال اخير من را به اين باور رسانده است.

            ابراهيم حاتمي کيا چگونه کارگرداني بود؟

            او بسيار کارگردان باهوشي است ، کارش را بلد است و مي داند چه مسايلي را بايد مطرح کند و هوشمندانه انتقادهايش را به تصوير مي کشد.

            حضور حبيب رضايي به عنوان بازيگردان چقدر موثر بود؟

            اين شيوه يعني حضور بازي گردان براي من تجربه تازه و جالبي بود و حالا مي دانم که جا افتادن بازيگردان در سينما خيلي مهم است ، چون با تمام حرفه اي بودنت گاهي تا حدي درگير کارت مي شوي که هماهنگ شدن با جمع ، عمل سختي به نظر مي رسد. در اين ميان حضور شخصي که بتواند اين هماهنگي را سامان دهد بسيار موثر است.

            شما چگونه با گروه ارتفاع پست همراه شديد؟

            من تقريبا جزو آخرين افرادي بودم که به اين گروه پيوستم ، خيلي هم دير بود ، چون همه تمرين هايشان را شروع کرده بودند.

            کارهاي بعديتان چيست؟

            در دو فيلم سينمايي دنيا و توکيو بدون توقف به من پيشنها بازي شد و پذيرفتم. يک پيشنهاد هم از طرف خانم تهمينه ميلاني دارم که نقش بسيار خوب و جذابي است.

            متشکريم از اينکه در اين گفتگو شرکت کرديد.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #1011
              من فيلم هاي اجتماعي را بيشتر از سبک هاي ديگر مي پسندم ...!




              * مصاحبه با علي قربانزاده

              با علي قربانزاده تماس گرفتيم . وي در آن موقع سر صحنه ( بدون شرح ) بود، بنابراين خود را به سيما فيلم رسانديم تا گفتگويي را با ايشان ترتيب دهيم .

              * لطفا خودتان را معرفي کنيد و کلياتي درباره کارنامه هنري خودتان براي ما بفرماييد:

              - بنده ، علي قربانزاده متولد 1357 در شهر آبادان ، بازيگري را از سال 1377 با بازي در فيلم سياوش آغاز کردم .

              * در حال حاضر فيلم « بانوي کوچک » از شما در اکران است ، تا چه حد توانستيد با اين نقش ارتباط برقرار کنيد و با ژانر داستان ، خود را تطبيق دهيد ؟

              - من هميشه اين نکته را در نظر مي گيرم که اگر واقعا ايفاي نقش من مشکلي داشته باشد ، حتما کارگردان کار را تکرار مي کند ، پس نتيجه حتما مثبت بوده که کار تکرار نشده و فيلم به اتمام رسيده است . فکر مي کنم در کل خوب بوده است .



              * با نقش (دارا) مشکل نداشتيد و اصلا تا چه حد به او احساس نزديکي مي کرديد ؟

              - در جامعه ما از اين نوع افراد کم نيستند ، البته نه تا اين حد که بروند چادر بزنند ، ولي خوب به هر حال جزء قشر مستضعف محسوب مي شوند و دوست دارند که ازدواج کنند وليکن در مجموع موانعي بر سر راه است مثلا دختر موافق نيست ، گاهي خانواده ها مشکل دارند و از اين قبيل مشکلات متداولي که در جامعه ديده مي شود . حال اين شخصيت داراي يک سري ويژگي هاي ديگر نيز مي باشد ، از جمله اينکه پافشاري بر اين مطلب دارد که روي پاي خودش بايستد و دوست ندارد که از طرف ديگران به او کمک شود. البته بعضي ها اين مسئله را مي گذارند به حساب کله شقي يا غرور بيش از حد، اما اين عمل بواسطه اتفاقات گذشته اش برايش رخ داده بود .

              * تا بحال در عرصه تئاتر هم مشغول بوديد؟

              - خير، البته يک بار به کمک چند تن از دوستانم يک کار تئاتر آماده کرديم که متاسفانه با عدم همکاري اداره تئاتر رو به رو شديم و نهايتا نتوانستيم اين تئاتر را روي صحنه ببريم .

              * تا بحال در چند فيلم سينمايي يا تلويزيوني ايفاي نقش کرديد ؟

              - از فيلم هاي سينمايي مي توان به سياوش ، غزل ، صندوق سبز ، شب برهنه ، خانه کوچک ، و ترانه اشاره کرد و در يک فيلم بلند تلويزيوني بازي کردم بنام « پريماه » . در سريال تلويزيوني (داستان يک شهر) هم حضور داشتم .

              * در اين کارنامه هنري ، به کداميک از نقشهايتان علاقه داشتيد؟

              - به نقش (سياوش) در فيلم سياوش خيلي علاقه دارم به دليل اينکه قرار بود من ابتدا به عنوان دستيار کارگردان مشغول به کار شوم و قرار نبود که بازي کنم ولي روند کار به اين ترتيب پيش رفت و در نهايت به ايفاي نقش پرداختم و همکاري در اين فيلم براي من بسيار خاطره انگيز بود ، لذا به اين فيلم و نقش خودم در آن بيشتر از همه علاقه دارم .

              * در سينماي جهان به چه ژانري بيشتر علاقه داريد ؟

              - من فيلم هاي اجتماعي را بيشتر از سبکهاي ديگر مي پسندم .

              * پس مي توان سئوال را اينگونه بيان کرد : از کارگرداناني مثل لوک بسون ، مارتين اسکورسيزي ، اسپيلبرگ و تيم برتون کداميک را بيشتر مي پسنديد ؟

              - کارهاي لوک بسون و اسکورسيزي را بيشتر مي پسندم . البته به اميل کوستوتيزا بيشتر از همه کارگردانان خارجي علاقه دارم .

              * به کدام فيلم کوستوتيزا علاقه داريد ؟

              - دنياي زيرزميني ( underground ) ، روياي آريزونا ( Arizona dream ) و زمان کوليها ( time gipsy )

              * آيا تا به حال به اين فکر کرده ايد که کاش در يکي از اين فيلم ها بازي مي کرديد و يا به اين عنوان که آيا خود را بجاي يکي از شخصيتهاي اين فيلم ها ببينيد ؟

              - من سعي مي کنم که اين کار را نکنم ، چون اگر خود را به جاي يکي از بازيگران بگذارم ، فکر مي کنم که يکسري اتفاقاتي در درون آدم رخ مي دهد که در آينده در جاهايي از خود بازتابي نشان مي دهد که به ضرر خودم باشد .

              * در سينماي جهان کار کدام بازيگر را بيشتر مي پسنديد ؟

              - من فکر مي کنم تمام بازيگران دنيا در مقاطعي خوب بودند و خوب ظاهر شدند ، لذا نمي توان گفت کداميک از بقيه بهتر بوده است .



              * آيا تا به حال به اين فکر کرده ايد که با يکي از کارگردانان بزرگ دنيا کار کنيد و يا اينکه اصلا علاقه داريد در سينماي اکشن نيز حضور پيدا کنيد و اصلا نظرتان درباره ژانر اکشن چيست ؟

              - البته در مورد سئوال اولتان به اين مسئله فکر نکرده بودم وليکن تجربه خوبي مي تواند باشد و در رابطه با سئوال دوم بدم نمي آيد در اين ژانر نيز فعاليت داشته باشم و مثل خيليها که به ژانر اکشن علاقه دارند ، اين نوع سبک را مي پسندم ولي اثر خاصي در ذهنم نمانده که به ياد بياورم .

              * در سينماي داخلي به کداميک از بازيگران علاقه داريد؟

              - در سينماي ايران زياد کندوکاو نکرده ام ولي هر يک از بازيگران در جايگاهي بسيار خوب ظاهر شده اند، مثلا بازي آقاي انتظامي در فيلم « گاو» را دوست دارم و همچنين بازي آقاي شکيبايي در« هامون » هم نظرم را جلب کرده است .

              * کداميک از فيلم هاي کارگردانان ايران ( فيلم هاي يکسال اخير ) با اينکه در آن حضور نداشتيد را از نظر ژانر داستاني مي پسنديد ؟

              - در اين اواخر قارچ سمي آقاي ملاقلي پور را ديدم و خيلي پسنديدم و فيلم زندان زنان خانم حکمت .

              * يعني مي توان گفت به سينماي دفاع مقدس علاقه داريد ؟

              - ببينيد ، قارچ سمي خود به نوعي، سينماي دفاع مقدس تلقي مي شود ، حال سينماي دفاع مقدس آن سينمايي نيست که همه آن مثلا جنگ و اکشن باشد . اين نوع سينما مي تواند قبل از جنگ رخ دهد و يا بعد از جنگ.

              * چرا شما سينماي جنگي را اکشن مي دانيد ؟

              - منظور من از اکشن، به تصوير کشيدن لحظات جنگي است ولي به هر حال منظور شما سينماي مرتبط به جنگ است و من فيلم قارچ سمي را نمونه خوبي براي اين سبک مي دانم .

              آقاي قربانزاده فکر مي کنم گفتگوي خوبي داشتيم و اميدوارم در مورد آثار بعدي شما نيز با هم گفتگو کنيم .

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #1012
                Friends With Money (2006)

                Tale of four west coast, life-long friends, who have achieved a level of comfort in their lives and have now settled into a life of designer clothes, charity events, and caring for the men (and offspring) in their lives. But as they approach 'a certain age,' unsettling things are starting to throw their comfortable lives off balance.

                Genres: Comedy and Drama

                Running Time: 88 min.

                Release Date: April 7th, 2006 (NY/LA)

                MPAA Rating: R for language, some sexual content and brief drug use.
                Cast and Credits

                Starring: Jennifer Aniston, Catherine Keener, Frances McDormand, Joan Cusack, Jason Isaacs
                Produced by: Ted Hope, Ted Hope, Anne Carey


                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #1013
                  Goal! The Dream Begins (2006)

                  How far would you go to live your dreams? When Santiago Munez is given the chance of a lifetime, he must leave his family, his life in Los Angeles and everything that he knows to travel halfway around the globe to England and into a completely foreign world--the exciting, fast-paced and glamorous world of international soccer. As an underprivileged Mexican-American immigrant growing up in the poor...

                  Genres: Action/Adventure, Drama and Sports

                  Running Time: 2 hrs. 1 min.

                  Release Date: May 12th, 2006 (wide)

                  MPAA Rating: PG for language, sexual situations, and some thematic material including partying.
                  Cast and Credits

                  Starring: Kuno Becker, Stephen Dillane, Anna Friel, Marcel Iures, Alessandro Nivola
                  Directed by: Danny Cannon


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #1014
                    The Great New Wonderful (2006)

                    Five stories are woven together and told against the backdrop of an anxious and uncertain post-9/11 New York: Dr. Trabulous is an orthodox psychologist who utilizes his unique insights to unearth the buried rage of an ordinary man who has witnessed an office tragedy. Emme Keeler, the ruthless proprietor of The Great New Wonderful--a leading purveyor of pastries to the New York society set--struggles...

                    Genres: Drama

                    Running Time: 1 hr. 28 min.

                    Release Date: June 23rd, 2006 (limited)

                    MPAA Rating: R for language and some sexuality.
                    Cast and Credits

                    Starring: Tony Shalhoub, Edie Falco, Maggie Gyllenhaal, Olympia Dukakis, Tom McCarthy
                    Produced by: Michael Nozik, Michael Hoffman, Amy Robinson


                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #1015
                      دلم می خواهد نقش منفی بازی كنم

                      گفت وگو با هانیه توسلی درباره شش سال حضورش در سینما

                      خلاصه گفت و گو
                      ۱ سامان مقدم را ندیده بودم تا اینكه بعد از چند كار كه به سرانجام نرسید تماس گرفت و گفت می خواهد فیلمی بسازد كه سه اپیزود دارد و یكی از آنها یك دختر جوان است و گفتند امیدواریم برای بار سوم بتوانیم همكاری كنیم. من هم خوشحال شدم چون فیلم هایشان را دوست داشتم.
                      ۲ كارگردان زمانی می تواند موثر باشد كه ارتباط اولیه با فیلمنامه برقرار شود. وقتی این ارتباط برقرار شد در مواردی كه نامفهوم است كارگردان می تواند كمك كند. فیلمنامه خوب خودش آن تحلیل ها را می آورد.

                      ۳ با توجه به اینكه سایر افراد در «یك شب» نابازیگر بودند چیزی كه نیكی كریمی از من می خواست این بود كه دوربین حس نشود. اینكه حس شود دوربین مخفی است.
                      شش سال از حضور بازیگری می گذرد كه در ابتدا فكر می كرد این زمان كافی است كه یك بازیگر در سینما حضور داشته باشد و خوب كار كند. اما این سال ها به سرعت گذشت و هانیه توسلی در حال حاضر بازیگری است كه می گوید تازه دارد تجربه می كند و قصد دارد كه یاد بگیرد و تمرین كند برای آینده ای بهتر. آینده ای كه برخلاف گذشته بسیار پرامید از آن صحبت می كند.

                      چطور شد كه برای تحصیل در دانشگاه ادبیات نمایش را انتخاب كردید
                      اصولا به خیلی چیزها علاقه دارم. بازیگری یكی از علایقم است. نوشتن، عكاسی و نقاشی را هم دوست دارم ولی در این سال ها چیزی كه بیشترین وقت را از من گرفت همان بازیگری است. از سال ۷۹ به بعد مدام كار بازیگری می كنم. دلیلی كه در دانشگاه، ادبیات را انتخاب كردم این بود كه دیدم در فضای بازیگری هستم و تئاتر هم كار كرده ام پس بهتر است به یكی دیگر از علاقه هایم بیشتر به صورت تكنیكی بپردازم.
                      علاقه به ادبیات از گذشته بود
                      بله، از ۱۶۱۵ سالگی تئاتر برایم جدی شد. همان سال ها با مجله فیلم آشنا شدم و نقدی خواندم و كم كم به سمت ادبیات كشیده شدم. داستان های كوتاه و نمایشنامه. به هر حال سال هایی كه در همدان كار می كردم بیشتر از زمانی كه وارد دانشگاه شدم مطالعه می كردم.
                      آیا این طور بوده كه این مطالعات و رمان خواندن ها را در جهت بازیگری استفاده كنید اینكه خودتان را جای شخصیت های داستان بگذارید
                      آن سال ها خاطرم هست كه بیشترین رمانی كه بر من تاثیر گذاشت «جان شیفته» بود و «دمیان» هسه كه برایم عالمی داشت. هر چیزی كه آدم را عمیق كند و باعث شود جور دیگری به دنیا نگاه كنم، چه در حیطه سینما و چه در زندگی را دوست دارم. تمام ما شاید در ناخودآگاه این كار را بكنیم. اما مشخصا اینكه تمرین بازیگری كنم و یك رمان و داستانی را بخوانم و خودم را آگاهانه جای شخصیت قرار دهم، خیر، هیچ وقت نشده.
                      جمله ای كه در زمان «شام آخر» اولین كارتان گفتید را تكرار می كنم: اگر آدم استعداد داشته باشد و شانس هم بیاورد كه پیشرفت می كند، اما اگر فقط استعداد داشته باشد و شانس نیاورد ممكن است موفق نشود...
                      من كاملا به این جمله اعتقاد دارم. چون بازیگری سینما واقعا ۸۰ درصد آن به شانس بستگی دارد. شانس به این معنا كه در اول راه مسیرت چطور انتخاب شود. ربطی به الان ندارد كه شش سال است بازی می كنم. در ابتدای راه خیلی مهم است كه انتخاب هایت چگونه باشد. اغلب هم بازیگران انتخاب نمی كنند و انتخاب می شوند. آنجا است كه می گویم شانس خیلی مهم است. اگر استعداد وجود داشته باشد به آن شانس یك پروبال می دهد كه درست پیش برود. ولی ممكن است با چند انتخاب غلط همه چیز نابود شود.
                      در این مدت چقدر پیشرفت كردید

                      یكسری اتفاقات در درون آدم می افتد. تجربه هایی كه كسب می شود خودش نوعی پیشرفت است اما در مورد بازیگری به نظر خودم در سال های اول كارهایی كه انجام دادم بهتر بود. «شام آخر»، «اثیری» و «شب های روشن» را طی یك سال كار كردم. هر سه در عین متفاوت بودن فیلم های آبرومندی بودند. بعد از آن هم سعی كردم انتخاب های درستی انجام دهم. الان احساس می كنم كاش دوباره فرصت آن پیش بیاید كه فیلم هایی در آن سطح و اندازه كار كنم البته «كافه ستاره» جزء كارهایی است كه خیلی دوستش دارم.
                      در هنگام «شام آخر» گفتید كه چیزی از تكنیك نمی دانید. الان به چه صورت است
                      اولین فیلم جدی ام «شام آخر» بود و من خیلی حسی داشتم با بازیگری برخورد می كردم. زمانی كه سر فیلمبرداری «شب های روشن» بودم فیلم را دیدم و متوجه شدم شاید حسم در جاهایی درست بوده ولی حركات صورتم در كلوزآپ زیاد بود. كارگردان تا حد زیادی كمك می كند ولی به هر حال بازیگر باید اینها را بداند و این زمانی اتفاق می افتد كه روی پرده آن را ببینی. زمانی كه كارگردان چیزی از تو خواسته و درك نكردی و انجام ندادی و حالا می بینی، اینها تبدیل می شود به تكنیك. تكنیك مانند یك قالب است كه حس در آن می نشیند. شاید اگر آن قالب نباشد حس خیلی پرت و پلا شود. این برای من با تجربه به دست آمد.
                      تمرینات خاصی هم برای رسیدن به این تكنیك انجام دادید
                      نمی شود گفت تمرین. اینكه می فهمی مثلا چقدر سرت را تكان دهی. صدایت اگر بالا برود فلان اشكال را خواهد داشت. وقتی می خواهی خشمگین شوی حواست باشد صورتت بیش از حد دفرمه نشود. اینها چیزهایی است كه تجربه به آدم یاد می دهد. با منطق ریاضی نمی شود گفت حس و تجربه و آن قالبی كه خود به خود سعی می كنی خودت را در آن قرار دهی.
                      برای انتخاب كارهایتان كارگردان مهم تر است یا فیلمنامه
                      در درجه اول واقعا فیلمنامه مهم است ولی خب كارگردان هم تاثیر می گذارد. زمانی هم شرایط دیگری باعث می شود كاری را قبول كنی، ولی نقش برایم از همه چیز مهم تر است. اینكه بتوانم نقش را متفاوت بازی كنم. همیشه هم متفاوت بودن مهم نیست. این مهم است كه قابلیت بازی نقش های متفاوت را داشته باشی. حتی می شود نقش هایی كه شبیه هم هستند ریزه كاری هایش را تغییر داد.
                      پس تحلیل تان از نقش را بر پایه متن می گذارید یا بر عهده كارگردان
                      وقتی فیلمنامه ای را می خوانم اولین چیزی كه برایم مهم است این است كه چقدر آن نقش باورپذیر است. دیالوگ ها چطور است. وقتی فیلمنامه خوب است، خوب هم می شود آن را بحث و تحلیل كرد. وقتی هم كه نشود با آن فیلمنامه ارتباط برقرار كرد پس جای تحلیل هم نمی گذارد.
                      حالا كارگردان در نظرتان چه نقشی دارد
                      كارگردان زمانی می تواند موثر باشد كه ارتباط اولیه با فیلمنامه برقرار شود. وقتی این ارتباط برقرار شد در مواردی كه نامفهوم است كارگردان می تواند كمك كند. فیلمنامه خوب خودش آن تحلیل ها را می آورد.
                      پس به لحاظ عملی فرق بین بازیگری و كارگردان از یك بازیگر در كجا است به عنوان مثال اگر «یك شب» را با «كافه ستاره» مقایسه كنیم تفاوتی كه با هم دارند این است كه در «یك شب» چیزی كه حذف شده بازی شما است...
                      با توجه به اینكه سایر افراد در «یك شب» نابازیگر بودند چیزی كه نیكی كریمی از من می خواست این بود كه دوربین حس نشود. اینكه حس شود دوربین مخفی است.
                      خب، اینها در متن بود یا حذف هایی كه كارگردان از بازی شما می كرد
                      در متن تا حدودی دیالوگ ها این حس را می داد كه همه چیز مثل زندگی عادی است. در زندگی عادی كه دو نفر حرف می زنند ممكن است خیلی عادی تپق بزنند و از یك جمله ای به جمله دیگر بپرند ولی این شكل حرف زدن در خیلی از فیلم ها نیست. در «یك شب» شیوه دیالوگ نویسی طوری بود كه آدم ها مثل زندگی عادی حرف بزنند و به شكل خودشان بیان شود و من سعی كردم كه فكر كنم دوربینی وجود ندارد. چیزهایی كه در مورد تكنیك صحبت كردم را اصلا رعایت نكردم. اگر دقت كرده باشید من بارها زبان می زنم یا مثلا اینجوری می كنم. با دندان لبش را گاز می گیرد. حالا نمی دانم اینجوری را چطور در مصاحبه می آورید
                      همین جوری.
                      كنترل زیادی بر روی صورتم نداشتم گو اینكه در نمای بسته سرم از كادر بیرون برود.
                      بقیه نابازیگر بودند و قرار بود همانی كه هستند باشند، برای شما كه بازیگر بودید این كار خوشایند است یا ناخوشایند
                      اصلا ناخوشایند نیست. اینكه ببینیم یك نابازیگر چگونه است. كسی كه قرار است خود طبیعی اش باشد بیشتر یك تجربه خاص و جالب است كه با سایر كارها متفاوت است.
                      سلیقه ای هم در انتخاب و انجام كارها دارید
                      اگر بخواهم در مورد سلیقه بازیگری هم صحبت كنم فكر می كنم بقیه هم چنین نظری داشته باشند. این است كه بازی های غلط شده را دوست ندارم. اینكه احساس كنی كه دارد بازی می شود را دوست ندارم هر چند كه كارهایی كه تا به حال كاركردم متفاوت بود و لحن ام در جاهای مختلف تغییر داشت و با خودم متفاوت بود. به لحاظ سلیقه ای بازی های سرد را دوست دارم. همان شیوه ای كه در «شب های روشن» سعی كردم یك چهره بدون احساس را بازی كنم و در واقع آن حس با نگاه منتقل شود.
                      در این مدت فیلم های متفاوتی كار كردید. این سلیقه كجا است «زمان می ایستد» را با «كافه ستاره» مقایسه كنید.
                      اینكه در ابتدا گفتم قدرت انتخاب نداریم...
                      اتفاقا این جریان یك انتخاب از جانب شماست.
                      بله، انتخاب است ولی میزان انتخاب هایی كه ما داریم چقدر است در «زمان می ایستد» چیزی كه برایم جالب بود این بود كه در یك موقعیت بداهه قرار بگیرم.
                      یعنی فیلمنامه ای در كار نبود
                      فقط یك طرح بود و تمام دیالوگ ها در فیلم بداهه است...
                      پس در آن ویژگی ای كه قبل تر اشاره كردید كه باعث می شود كاری را قبول كنید، یعنی فیلمنامه وجود نداشت. اینجا خودتان را به كارگردان سپردید

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #1016
                        خودم را به كارگردان و طرح سپردم. موقعیتی كه وجود داشت جالب بود. دختر عاشقی كه از مرز عبور می كند و یك بچه در شكمش است كه با آن صحبت می كند. بستری بود كه من با موجودی طرف بودم كه در زندگی عادی وجود نداشت. دختری كه یك مقدار دیوانه بود. این در طرح بود و یك مقدار شخصیت پردازی می كرد. این برایم جالب بود در موقعیتی قرار بگیرم كه هر كاری دلم می خواهد بكنم و خودم شروع كنم به پروراندن شخصیت كه كار سختی بود. فیلم را یك بار در تدوین از اول تا آخر با یك مونتاژ كاملا خطی دیدم. خیلی خسته نشدم و یك مقدار ترسیدم كه دیوانگی دختر درنیاید كه درآمده بود. چند مدت بعد فیلم را دیدم كه «علیرضا امینی»آن را به هم ریخته بود و سكانس ها جابه جا شده بود. شاید ایشان ناراحت شود ولی اصلا آن را دوست نداشتم و خیلی خسته شدم و به شخصیت پردازی ای كه از شروع تا پایان فكر كرده بودم لطمه زیادی خورده بود و فیلم را در جشنواره ندیدم.
                        این انتخاب های متفاوت را خودتان چطور ارزیابی می كنید به نظرم نوعی سرگردانی در انتخاب هایتان دیده می شود.
                        من این را سرگردانی نمی دانم. می گویم به دنبال پیدا كردن مسیری كه همیشه دلم می خواسته اتفاق بیفتد و حالا...
                        می خواستید چه اتفاقی بیفتد
                        نمی خواهم بگویم دوست دارم كه نقش یك آدم دیوانه را بازی كنم. معمولا در كارهایی كه انجام دادم نقش های مثبت و مظلوم داشتم. حالا شاید بخشی از آن به خاطر چهره است و بعضی می گویند تو نمی توانی نقش منفی را بازی كنی و بدجنس باشی.
                        البته در «شام آخر» اینگونه نبود.
                        در آنجا بیشتر مظلومیت و معصومیت دختری بود كه عاشق پسر بود و یك پیشینه روان پریشی هم داشت. نمی شود گفت منفی. منظورم مشخصا یك شخصیت بدجنس است.
                        فكر می كنید می توانید بازی كنید
                        یكی از آرزوهایم است. ولی در شرایطی كه نقش خیلی درست باشد. نقش های منفی معمولا پیچ و تاب های بیشتری دارند تا نقش های مثبت. خیلی دلم می خواهد یك بار نقش یك بدجنس را بازی كنم. آدم های بدجنس خود به خود ریاكار هم می شوند و این وسعت بیشتری به نقش می دهد. خیلی دلم می خواهد چنین كاراكتری را بازی كنم كه متاسفانه تا به حال برایم پیش نیامده است.
                        به عنوان ستاره سینما با حضور در فیلم های خاص چه میزان به مخاطب فكر می كنید
                        من اصلا فكر نمی كنم ستاره بودم یا هستم. ستاره كسی است كه آنقدر در بین مردم محبوب می شود كه آنها به خاطر او می روند فیلم را ببینند. شاید هر بازیگری علاقه مندان خاص خودش را داشته باشد ولی این به آن معنا نیست كه او ستاره باشد.
                        بحث خوبی یا بدی آن نیست و قطعا هر بازیگری دوست دارد این اتفاق برایش بیفتد ولی من این كار را حس نكردم.
                        ولی به دلیل كارهای تلویزیونی كه انجام دادید یك چهره شناخته شده هستید.
                        بله، ولی ستاره تعریف دیگری دارد كه در سینمای ایران انگشت شمارند.
                        اساسا مخاطب چقدر برایتان اهمیت دارد
                        زیاد.
                        ولی با بازی كردن در «زمان می ایستد» و «یك شب» نمی شود گفت مخاطب برایتان مهم است.
                        یك زمان می خواهم به عنوان بازیگر چیزی را تجربه كنم، بعد خوشبینانه این است كه قرار است این فیلم خوب شود. می دانم مخاطب خاص دارم. به هر حال عده ای این فیلم را می بینند مثل منتقدان و جمع سینماگران. به هر حال فیلم در حد خودش مخاطب دارد.
                        این تعداد مخاطب برایتان راضی كننده است
                        به هر حال آنقدر به من انگیزه می دهد كه فیلم را قبول كنم. اولش به خاطر خودم است كه تجربه متفاوتی داشته باشم و دوم به خاطر مخاطب. وقتی سریال «وفا» را كار می كنم چون از تلویزیون پخش می شود با مخاطب انبوهی مواجه می شوم. آن موقع مخاطب عام برایم خیلی مهم است.
                        یعنی جایی مخاطب عام برایتان مهم است و جایی مخاطب خاص
                        بله، اگر بخواهم جمع بندی كنم باید بگویم یك جاهایی به عنوان بازیگر، خودم مهم هستم و دوست دارم این توازن را حفظ كنم. مواقعی تجربه ای باعث می شود كه كار خاص قبول كنم تجربه ای كه خودم با آن درگیر شوم. زمانی هم در كنار آن تجربه می بینم با یك مخاطب گسترده قرار است روبه رو شوم و آن هم برایم تجربه جذابی است. هر دو تجربه های متفاوتی است كه آنها را دوست دارم و تلاش می كنم این توازن را حفظ كنم.
                        بازی در «كافه ستاره» چطور پیش آمد
                        راستش سامان مقدم را ندیده بودم تا اینكه بهمن ۸۲ با من برای بازی در یك فیلم كه قرار بود كار كنند تماس گرفتند كه نشد. تابستان ۸۳ مجدد تماس گرفتند كه می خواهند یك سریال بسازند و خواستند همكاری كنم و آنجا برای اولین بار با «مقدم» ملاقات داشتم كه آن سریال هم به سرانجام نرسید. چند ماه بعد مجدد تماس گرفتند كه می خواهند فیلمی بسازند كه سه اپیزود دارد و یكی از آنها یك دختر جوان است و گفتند امیدواریم برای بار سوم بتوانیم همكاری كنیم. من هم خوشحال شدم چون فیلم هایشان را دوست داشتم. فیلم هایی كه با استقبال عمومی مواجه بودند و در جایگاه خودشان هم درست بودند. فضای فیلم را خیلی دوست داشتم اینكه فیلم پركاراكتری بود و فضای گرمی داشت...
                        این تعدد شخصیت ها دچار تردیدتان نكرد با توجه به اینكه تجربه «گاهی به آسمان نگاه كن» را داشتید.
                        متاسفانه «گاهی به آسمان نگاه كن» درنیامد. در ابتدا فكر می كردم شاید مثل آن فیلم شود. موقع فیلمبرداری هم نگران بودم. ولی خوشبختانه با كارگردانی خوب مقدم و تدوین درخشان «مویینی» این اتفاق نیفتاد.
                        چیزی كه در فیلمنامه از شخصیت «سالومه» درك كردید چه بود
                        ببینید، شخصیت سالومه اصلا شخصیت خاصی نیست. نمی شود گفت عجیب و غریب یا جور خاصی فكر می كند. اصلا این طور نبود. سالومه یك دختر كاملا معمولی است، با یك تفكر معمولی در یكی از محله های قدیمی و سنتی تهران با شرایط سختی به لحاظ زندگی كه باید مراقب پدرش باشد. خود كاراكتر یك فرد معمولی است ولی موقعیت آن كمی غیرعادی است. اینكه مادر ندارد و باید از پدرش مراقبت كند، یك پسری را دوست دارد و می خواهد زندگی اش بهتر از چیزی كه هست باشد. مثل هر جوانی كه با رویای آینده زندگی می كند.
                        سعی در رسیدن به چه حس یا ویژگی خاصی در این نقش داشتید
                        سعی ام بر این بود كه سالومه یك دختر مهربان و دوست داشتنی باشد. همراه با مسئولیتی كه برای نگهداری پدر بر دوشش است. مهمترین چیزی كه در این شخصیت بود خوش بینی اش به آینده بود و آن عشقی كه دارد در بیاید...
                        این عشق را می توانید توضیح دهید به نظر به آن صورت كه می گویید عشقی در میان نیست. در صحنه زیر باران سالومه به ابی می گوید كه عاشقش است ولی در نهایت با مشكلاتی كه پیش می آید به خانه دوستش می رود. شاید با خصوصیاتی كه از سالومه گفتید عشقش هم یك چیز معمولی است.
                        نه عشق معمولی كه نمی شود گفت. سالومه مثل همه ما كه شاید عاشق باشیم یا عاشق بوده ایم، وقتی یك آدمی را دوست دارد تمام رویاهایش را با آن آدم می بیند. سالومه یك دختر جوان است كه به واقع با مشكلات زندگی مواجه نشده و فكر می كند ابی كسی است كه می تواند به او كمك كند كه چشم های پدرش خوب شود و با ازدواج با ابی شاید زندگی اش بهبود پیدا كند ولی هیچ وقت فكر نمی كند با شخصیت شاهین ایرج نوذری كه شاید خیلی پولدارتر از ابی باشد ازدواج كند.
                        البته به نظر می رسد بر سر دوراهی می ماند.
                        نه من این را حس نكردم. جایی كه شاهین به خواستگاری او می آید به این معنا نیست كه سالومه بر سر دوراهی مانده یا به او فكر می كند.
                        نقاشی كردن های سالومه قرار بود چه بعدی به شخصیت بدهد چیزی كه مشخص است سالومه یك شخصیت رویایی است. در نقاشی هایی كه می كشد به جز یك نمونه بقیه آنها سیاه و سفید است. یعنی واقعیت را سیاه می بیند. تنها چیزی كه رنگی است همان رویاهایش است محله ای در وسط دریا در دبی. ابی را در زندان سیاه و سفید می كشد. جایی هم كه به خانه دوستش می رود به سمت رویا و آرزویش می رود نه واقعیت.
                        چیزی كه من باور كرده بودم این بود كه سالومه می خواهد ۴ سال منتظر ابی بماند. برای همین می خواهد برود چون اگر بماند باید شوهر كند و در آن محل نمی تواند بماند.
                        پس رویا برایش مهمتر است. همین ۴ سال را جای دیگر هم داریم كه به ابی می گوید با درآمدی كه تو داری ۴ سال دیگر می توانی خانه و ماشین فراهم كنی و می توانیم ازدواج كنیم و از این محل برویم و...
                        بله این رویایش است. ولی قبل از آن تصوری از اینكه ابی زندان بیفتد را ندارد. چیزی كه من باور كردم این بود كه سالومه عاشق ابی است و رویاهایش را هم دارد. نمی دانم برای چه اصرار دارید این را ثابت كنید. به ملوك هم می گوید كه می خواهد كار كند تا چشم های پدرش خوب شود تا او را در لباس عروسی ببیند. با همین امید می رود كه منتظر ابی بماند. چیزی كه فیلم می گوید این است كه یك دختر معصوم ناخواسته در یك موقعیت عجیب و غریب قرار می گیرد كه نامزدش ناخواسته به خاطر اینكه خرج عروسی اش را در بیاورد زندان می رود. حالا جامعه قرار است با دختر چه كند او قرار است برود دبی. خودش اصلا آگاهی ندارد كه قرار است چه اتفاقی برایش بیفتد. فیلم این را می گوید.
                        فیلم چه تجربه ای به لحاظ بازیگری برایتان داشت
                        سعی كردم لحنم را در جاهای مختلف تغییر دهم. همیشه به این فكر می كردم كه آدم ها یك جور حرف نمی زنند. طبیعتا الان كه صحبت می كنم یك لحن دارم و با خواهر و مادرم كه صحبت می كنم جور دیگر. وقتی قرار است خودم را لوس كنم لحنم جور دیگری است. در مورد سالومه تلاش كردم لحنش در جاهایی تغییر كند. وقتی با ابی عاشقانه حرف می زند لحنش مقداری لوس است و با جاهایی كه با پدرش حرف می زند فرق دارد. سعی كردم روی این ماجرا كار كنم.
                        مدت ها است كه كار تئاتر انجام ندادید. دلیلش چیست
                        تئاتر فضای خودش را دارد و من همیشه آن را دوست داشتم. این چند سالی كه در سینما كار می كنم، خیلی در ارتباط با آدم ها و گروه های تئاتری نبودم. به همین دلیل پیشنهادهایی كه می شد شاید كارهای جدی نبود. چون داخل فضا نیستم شانس اینكه در كارهای خوب باشم را ندارم و كاری نبوده كه جذاب باشد و به من پیشنهاد شود.

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #1017
                          در این مدت هم پركار بودید و هم كارهای متفاوتی انجام دادید كه می گویید تجربه بود. از حالا برای آینده چه چشم اندازی با توجه به این تجارب برای خودتان در نظر گرفته اید
                          این یكی دوساله خیلی پركار بودم. دلیلش این بود كه می خواستم با مخاطب عام ارتباط برقرار كنم. اصلا هم ناراضی نیستم و تجربه خیلی خوبی بود. چیزی بود كه خودم خواستم و اتفاق افتاد. در مورد انتخاب كارهای بعدی ام می خواهم مدتی صبر كنم. شاید ۶ ماه، یك سال یا ۳ سال دیگر سر هیچ كاری نروم تا كاری باشد كه واقعا دوست داشته باشم. شاید این مدتی كه برای كار بعدی می خواهم صبر كنم و دقیقا زمانی باشد كه فرصتی پیش بیاید تا كاملا به تئاتر بپردازم. الان می خواهم وارد فضای پویاتری شوم. برای اینكه خوب كار كنم باید سرویس هایی از جهت تجربه و تمرین و یاد گرفتن به خودم بدهم. مطالعه كنم و فیلم ببینم.
                          در حال حاضر فیلم می بینید
                          فیلم دیدن را شروع كردم. الان به طور جدی فیلم می بینم و مشخصا به بازیگری دقت می كنم.
                          بازیگر خاصی هست كه كارهایش را دنبال كنید
                          بازیگر خاصی را دنبال نمی كنم. ولی «ایزابل هوپر» بازیگر محبوب من است به خاطر همان نگاه و بازی سردی كه دارد.
                          و حرف آخر
                          امیدوارم «كافه ستاره» دیده شود. چون این فیلم را خیلی دوست دارم. امیدوارم مردم هم فیلم را ببینند و دوست داشته باشند. چند كارم را خیلی دوست دارم. یكی «شام آخر» كه اولین كارم بود. «شب های روشن» و حالا «كافه ستاره» كه جدیدترین كارم است. فیلم را خیلی دوست دارم و وقتی آن را دیدم واقعا احساس لذت كردم.


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #1018
                            The Groomsmen (2006)

                            A week before his wedding, Paulie reunites with his groomsmen to reminisce and rejuvenate. With an anxious fiancé and a baby on the way, cold feet prevail and Paulie looks to his childhood friends for strength as he embarks on his journey into a brave new world.

                            Genres: Comedy and Drama

                            Running Time: 98 min.

                            Release Date: July 14th, 2006 (NY/LA)

                            MPAA Rating: R for pervasive language and brief nudity.
                            Cast and Credits

                            Starring: Edward Burns, Brittany Murphy, John Leguizamo, Donal Logue, Jay Mohr
                            Directed by: Edward Burns

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #1019
                              An Inconvenient Truth (2006)

                              Al Gore has traveled the world delivering a presentation on the global climate change, proving that humankind must confront global warming now or face devastating consequences--this film captures his journey as a worldwide environmental champion.

                              Genres: Documentary and Politics/Religion

                              Running Time: 100 min.

                              Release Date: May 24th, 2006 (limited)

                              MPAA Rating: PG for mild thematic elements.
                              Cast and Credits

                              Starring: Al Gore
                              Directed by: Davis Guggenheim
                              Produced by: Jeff Skoll, Diane Weyermann, Rich Strauss


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #1020
                                My Super Ex-Girlfriend (2006)

                                Everyone's had a painful parting of the ways with a romantic partner. We pick up the pieces and move on. But for one New York guy, it's not going to be so easy. When he breaks up with his girlfriend, he discovers his ex is actually the reluctant superhero, G-Girl. A scorned woman, she unleashes her super powers to humiliate and torment him.

                                Genres: Action/Adventure, Comedy, Romance and Science Fiction/Fantasy

                                Running Time: 1 hr. 50 min.

                                Release Date: July 21st, 2006 (wide)

                                MPAA Rating: PG-13 for sexual content, crude humor, language and brief nudity.
                                Cast and Credits

                                Starring: Luke Wilson, Uma Thurman, Anna Faris, Eddie Izzard, Wanda Sykes
                                Directed by: Ivan Reitman

                                iran

                                Comment

                                Working...