Movie & TV News

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #1561

    مهار يک آتش/در ميان آتش Catch a Fire
    کارگردان: فيليپ نويس. فيلمنامه: شاون اسلوو. موسيقي: فيليپ ميلر. مدير فيلمبرداري: ران فورتوناتو. تدوين: جيل بيلکاک. طراح صحنه: جاني بريدت. بازيگران: تيم رابينز[سرهنگ نيک ووس]، درک لوکخپاتريک چاموسو]، باني مبولي[پرشس چاموسو]، منسديسي شابانگو[زوکو سپتامبر]، توميشو ماشا[اوبادي]، تري فتو[ميرام]، ميشله برگرز[انا ووس]، مفو لوينگا[جاني پيليسو]. ١٠١ و ٩٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه، انگلستان، آفريقاي جنوبي، آمريکا. نام ديگر: Au nom de la liberté، Hotstuff. نامزد جايزه بهترين بازيگر مرد/درک لوک از جشنواره بلک ريل، نامزد بهترين فيلم از ايميج اواردز، نامزد بهترين بازيگر مرد/درک لوک از مراسم ستلايت.
    آفريقاي جنوبي، دهه ١٩٨٠. پاتريک چاموسو سرکارگري که در پالايشگاه نفت کارمي کند، مردي معمولي است که با همسرش پرشس و فرزندان زندگي به دور از فعاليت هاي سياسي را مي گذراند. اما حوادث پيرامون وي و نبرد مردم براي کسب ازادي کشور، ناخواسته پاي او را به حوادثي تلخ باز مي کند. به دنبال دستگيري دوستانش، پاتريک نيز دستگير و توسط سرهنگ ووس مورد بازجويي قرار مي گيرد. او از گفتن اين که در شب مورد نظر آنها کجا بوده، سرباز مي زند. دليل اين امر بودنش با زني ديگراست که در گذشته صاحب فرزندي از او شده و اطلاع يافتن پرشس از اين موضوع مي تواند به قيمت از هم پاشيده شدن زندگ زناشويي اش منجر شود. پاتريک زير فشار بازجويي و دستگير پرشس نزد ووس به حضورش در منزل زني ديگر اعتراف مي کند، ووس و همکارانش حرف هاي او را باور ندارند. اما به دليل فقدان مدرک او را آزاد مي کنند. بي عدالتي که بر پارتيک و خانواده اش رفته، او را مصمم به مبارزه مي کند. خانواده اش را ترک و به کشور همسايه مي رود تا آموزش نظامي ببيند. در پايان اين دوره، گروه آنها توسط افراد ووس مورد حمله قرار گرفته وبسياري از آنان کشته مي شوند. پاتريک نجات يافته و براي انفجار پالايشگاهي که در آن کار مي کرده، به کشورش بازمي گردد. ووس از بازگشت وي آگاه و منتظر اوست. پاتريک موفق به انفجار اولين بمب مي شود، اما بمب دوم توسط ووس کشف و خنثي مي شود.پاتريک نيز دستگير و به زنداني در يکي از جزاير دور افتاده تبعدي مي شود. چند سال بعد با پيروزي نلسون ماندلا و يارانش، پيرومندانه از تبعيد به خانه بازمي گردد. اما پرشس همسر ديگري اختيار کرده و او بايد خانه تازه اي براي خود بنا کند.
    چرا بايد ديد؟
    فيليپ نويس متولد ١٩٥٠ تريلرساز توانايي است. نگاهي به فيلم هاي خوش ساخت و پولساز او مانند کلکسيونر استخوان، بازي هاي ميهن پرسنانه، خطر حي و حاضر، خشم کور و سکوت مرگبار کافي است تا به مهارت او در روايت قصه هاي مهيج اعتراف کنيم. اما تمايل وي به کار با دستمايه هاي سياسي/اجتماعي در چند سال گذشته باعث شده تا آن روي سکه اين کارگردان کار کشته را نيز شاهد باشيم. امريکايي آرام و سپس مانع ضد خرگوش و اينک مهار يک آتش که از قصه اي واقعي نيز برخوردار است. فيلم منحني تبديل يک انسان معمولي و منفعل به يک انقلابي عمل گرا بر اثر حادثه اي شخصي است. البته بسياري مي توانند به همين دليل فيلم را تخطئه کرده و مبارزه چاموسوي واقعي را نيز فاقد اصالت قلمداد کنند. اما فراموش نکنيم که بسياري از انقلابيون بزرگ دنيا نيز[به شکلي کليشه اي!] بر اثر حوادث شخصي يا ظلمي که بر خود يا نزديکانشان رفته، پا در مسير انقلابي گري گذاشته اند.

    اما ديدگاهي ديگر نيز مي تواند از فيلم چنين نتيجه بگيرد که هوشيار نبودن دستگاه هاي امنيتي و برخورد هاي غلط کساني چون ووس که داعيه وطن پرستي نيز دارند، افراد منفعل را تبديل به انقلابيون عمل گرا و از ديدگاه آنان تروريست! مي کند. نتيجه اي که اصلاً دور از انتظار نيست و ماهيتي مشکوک به فيلم مي دهد.
    مهار يک آتش که نام خود را از آلبوم باب مارلي و The Wailers گرفته، يک تريلر سياسي فريبکارانه است. استفاده از تصاوير مستند نلسون ماندلا و پاتريک چاموسوي واقعي که در بازگشت به وطن خانه اي براي نگهداري از کودکان بي سرپرست تاسيس کرده، با هدف تخطئه و زير سوال بردن روش هاي مبارزه قهر آميز صورت گرفته و بس!
    حتي اگر قرار باشد مهار يک آتش را به عنوان فيلمي ضد آپارتد طبقه بندي کنيم، در کمال تاسف در مي يابيم که نويسنده و کارگردان ان از درک اين ماهيت عاجز و تمامي هم وغم خود را صرف حادثه پردازي کرده اند. به همين خاطر مقايسه اين فيلم با محصولات دهه هفتادي سينماي امريکا يا آفريقا درباره آپارتايد به نتايج نوميدکننده اي راه مي برد و آن عقب مانده بودن فيلم فعلي است. رفتار ووس و برخوردهاي مامورين پليس و کل سيستم بوئري خشونت اندکي دارد که در مقايسه با رفتار تروريستي جبهه مقابل مشروع ديده مي شود. حمله تروريست ها به خانه ووس هيچ چيز غير از همدلي با او به دنبال ندارد. پاتريک چاموسو نيز در انتهاي فيلم تصميم مي گيرد تا به دنبال انتقام نباشد و بگذارد ديگران نيز زندگي کنند!
    مهار يک آتش در مقايسه با الماس خونين فيلمي عقب مانده است که حتي از هدف اصلي کارگردانش[خلق هيجان] دور افتاده است. مقايسه کنيد صحنه درگيري پاياني الماس خونين و سکانس انفجار پالايشگاه در مهار يک آتش را و اين شعار را خيلي زود فراموش کنيد: آفريقا براي آفريقايي! چون بعد از دهه ها و قرن ها استعمارگران نيز در آفريقا خود را صاحبخانه مي دانند!
    ژانر: درام، تاريخي، مهيج.

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #1562

      پنج نوبت Beş Vakit
      نويسنده و کارگردان: رها اردم. موسيقي: آروو پارت. مدير فيلمبرداري: فلورنت هري. تدوين: رها اردم. طراح صحنه: عمر آتاي. بازيگران: اوزکان ئوزن[عمر]، علي بي کايالي[يعقوب]، اليت ايشجان[يلديز]، بولنت امين يارار]پيش نماز]، تانر بيرسل[زکريا]، ايگيت ئوزشنر[يوسف]، سلما ارگئچ[معلم]، تاريک سونمز[داود چوپان]، کوکسال انگور[دايي خليل]، تيلبه ساران[مادر عمر]، سوينچ اربولاک[مادر يعقوب]، نيهان آسلي الماس[مادر يلديز]، جونيت تورل[پدربزرگ]. ١١٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه. نام ديگر: Times and Winds. برنده جايزه فيپرشي و لاله طلايي بهترين فيلم از جشنواره استانبول، برنده جايزه ويژه بهترين فيلمبرداري و نامزد بهترني فيلم از جشنواره مانهايم، برنده جايزه بهترين فيلم، بهترين بازيگر مرد خوش آتيه/علي بي کايالي، بهترين بازيگر زن خوش آتيه/اليت ايچان، بهترين بازيگر مرد نقش مکمل/بولنت امين يارار از جشنواره آدانا.
      دهکده اي ساخته شده روي صخره ها، رو به دريا و پشت به کوهستان که در دامنه اش درختان زيتون قرار دارد. دهکده اي فقير و کوچک در دل در دل جغرافيايي خشن. ساکنين اين دهکده همچون خاک و آب با طبيعت پيرامون خود يکي شده و به شکلي غريزي زندگي ساکني را مي گذرانند. زندگي آنها در تلاش با هماهنگي با طبيعت اطراف تعريف مي شود. انسان هايي بسيار ساده و پر کار که خوراک خود را روز به روز از خاک و حيواناتي که نگهداري مي کنند، به دست مي آورند. آنها با ريتم فصل ها، باد و باران و شب و روز زندگي مي کنند. زندگي هر روز با اذان آغاز و با اذان پايان مي گيرد و زندگي ساکنان دهکده را به پنج برش زماني ميان اوقات نماز تقسيم مي کند. هر آن چه بزرگسالان از پدران و مادران خود آموخته اند، روي فرزندان خود پياده مي کنند. عشق و محبت خود را به شکلي ناشيانه و ناموفق بروز مي دهند و کتک را ميوه بهشت مي دانند. در چنين جايي پسران از پدران و دختران از مادران نفرت پيدا مي کنند. عمر، يعقوب و يلديز سه نوجوان ١٢-١٣ ساله اين دهکده نيز از اين قاعده مستثني نيستند. عمر فرزند پيشنماز ده است و هر روز مرگ پدر را آرزو مي کند. اما کم کم دريافته که چيزي بيش از آرزو لازم است تا مرگ پدر تسريع و تضمين شود. از اين رو راه هايي کودکانه براي براي از ميان بردن پدر مي آزمايد و افکار گناهکارانه اش را گاه با دوستش يعقوب قسمت مي کند.
      يعقوب نيز که خانواده اش با درقرار دادن خانه اي در اختيار خانم معلم تازه وارد دهکده، قدرداني اهالي را به نمايش گذاشته اند هر روز او را براي بردن نان يا شير نزد معلم مي فرستند. يعقوب خود را عاشق معلم مي داند، و اين را از دوستش عمر نيز مخفي مي کند. يک روز با ديدن پدرش که مخفيانه دختر جوان را زير نگاه خود دارد، از او متنفر شده و او نيز ارزوي مرگ پدر را در سر مي پرورد.
      يلديز نيز در کنار درس خواندن، بايد کارهايي را که مادرش بي رحمانه به گردن او مي اندازد، انجام دهد. او مجبور به نگهداري از برادري تازه به دنيا آمده است و از سوي ديگر کم کم در حال ياد گرفتن روابط ميان زن ها و مردهاست. پنج نوبت مي گذرد و اين سه نوجوان با احساسي ميان خشم و گناه مي روند و مي آيند. کم کم بزرگ مي شوند. عمر از کشتن پدر چشم مي پوشد و به تنگنا افتاده ميان دوست داشتن و نفرت، مي گريد.
      چرا بايد ديد؟
      يکي از بهترين فيلم هاي سال ٢٠٠٦ که هنوز پخش جهاني نيافته و اميدوارم امسال توسط منتقدان اروپايي و آمريکايي کشف شود. آخرين ساخته رها اردم کارگردان خوش فکر ترک که درباره بلوغ[بزرگ شدن] و جنسيت[مردها و زن ها] است. اما رويه ظاهري فيلم از زير فشار دايمي بودن و اختلفا پدران و پسران و مادران و دختران حکايت مي کند. اين تم ها را با سه شخصيت نوجوان در طول پنج نوبت پي مي گيريم. عمر زياد فشار بي امان پدر در حال بزرگ شدن است و پدر هيچ کمکي به وي نمي کند. شکل گيري عقده اديپ و آرزوي مرگ پدر بسيار جدي است. عمر همواره از سوي پدر در مقايسه با برادر کوچک ترش تحقير مي شود. همين رفتار از سوي پدربزرگ بر پدر يعقوب و عموي وي نيز اعمال مي شود. پدربزرگ نيز در برابر پسرانش بي رحم، خشمگين و رفتاري تبعيض آميز دارد. رفتارها مانند حرکت هاي دايره وار سنگي است که در آب برکه انداخته شده باشد. هر دايره حتي با بزرگ تر شدن نيز درون دايره ببزرگ تر محصور دارد. و بدينسان هر دايره دروني نمونه اي از دايره بيروني براي دايره درون خود مي شود.

      تم زير فشار بودن و زير فشار قرار دادن در موضوع جنسيت نيز ديده مي شود. در چراگاه هنگام جفت گيري دو الاغ عمر و يعقوب تماشا کرده و مي خندند، اما حضور يلديز و دختري ديگر و تماشاي اين صحنه را اجازه نمي دهند. خشونت حاکم بر رفتار پسران طبيعتي ترين رابطه بشري را براي دختران به شکلي غير اخلاقي در مي آورد و روابط پدرسالارانه و مردسالارانه به نسل جديد منتقل مي شود. حتي مادر يلديز نيز هنگام بروز حادثه به فکر روان رنجيده دختر که نه، به فکر پسر بر زمين افتاده خويش است.
      تم زير فشار بودن و زير فشار قرار دادن از جايگاه طبقاتي نيز در فيلم ترسيم مي شود. پسرک چوپان يتيم به خاطر کندن چند پسته توسط باغدار به شکلي بي رحمانه کتک مي خورد و بعدها با اين ادعا که در حق پسرک نگون بخت پدري کرده، از زير بار حرف هاي شماتت بار اهالي مي رهد. تعجب آور نيست که در اين جلسه که به قصد پرس و جو درباره کتک خوردن چوپان تشکيل شده، زني حضور ندارد.
      اما پنج نوبت در کنار اين حوادث خرد و قصه اش درباره از دست دادن معصوميت، تصاوير بسيار زيبايي از انسان و طبيعت به نمايش مي گذارد و به نوعي امتداد پلان نهايي فيلم قصبه ساخته نوري بيلگه جيلان است. اين کودکان فقط با بزرگ ترها دست و پنجه نرم نمي کنند، آنها با زمان در نبردند. چون زمان نيز با آنها سر ياري ندارد و خيلي کند و سخت در حال گذر است. اين قانون دهکده است. زندگي ده و روز را اذان تقسيم بندي مي کند. اذان در اينجا نمادي مذهبي نيست، بلکه وظيفه ساعت را بر عهده دارد. اما به گونه اي کنايي نقشي مذهبي دارد، اين زماني که کند مي گذرد و مانع از بزرگ شدن بچه هاست و هموچون اخلاقيات که نماينده دين است نقشي واپس گرا و کند کننده دارد. بيداري جنسي يلديز[از وراي شنيدن صداي عشق بازي پدر و مادر يا تماشاي جفت گير حيوانات] و يعقوب نيز خالي از درد نيست. حرف زدن در اين زمينه فرصت و مجالي ديگر مي طلبد. چون سخن گفتن از پنج نوبت با وجود ظاهر ساده و فريبنده اش کار ساده اي نيست. تلاش مي کنيم با کارگردان آن گفتگويي مفصل داشته باشيم. تا آن روز فرصت را براي به دست آوردن فيلم و تماشاي آن غنيمت بدانيد!
      ژانر: درام.

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #1563
        Hot Fuzz (2007)

        Nicholas Angel is the finest cop London has to offer, with an arrest record 400% higher than any other officer on the force. He's so good, he makes everyone else look bad. As a result, Angel's superiors send him to a place where his talents won't be quite so embarrassing -- the sleepy and seemingly crime-free village of Sandford. Once there, he is partnered with the well-meaning but overeager police...

        Genres: Action/Adventure, Comedy and Crime/Gangster

        Running Time: 2 hrs.

        Release Date: April 20th, 2007 (limited)

        MPAA Rating: R for violent content including some graphic images, and language.

        Distributors: Rogue Pictures (Focus)

        Cast and Credits

        Starring: Jim Broadbent, Simon Pegg, Nick Frost, Timothy Dalton, Paddy Considine
        Directed by: Edgar Wright
        Produced by: Natascha Wharton, Tim Bevan, Eric Fellner


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #1564
          Stephanie Daley (2007)

          When 16-year-old Stephanie Daley is accused of murdering her newborn, she claims she never knew she was pregnant and that the child was stillborn. A forensic psychologist, Lydie Crane, is hired to determine the truth behind Stephanie's continuing state of denial. Lydie is pregnant herself and grappling with her shaky marriage, as well as a growing intuition that something may go wrong with her own...

          Genres: Drama, Crime/Gangster and Teen

          Running Time: 1 hr. 31 min.

          Release Date: April 20th, 2007 (limited)

          MPAA Rating: R for disturbing material involving teen pregnancy, sexual content and language.

          Distributors: Regent Releasing

          Cast and Credits

          Starring: Tilda Swinton, Amber Tamblyn, Timothy Hutton, Melissa Leo, Jim Gaffigan
          Directed by: Hilary Brougher
          Produced by: Doug Dey, Tilda Swinton, Sean Costello


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #1565
            Snow Cake (2007)

            he odd friendship between an autistic woman and a quiet brooding man who comes into her life through a twist of personal fate.

            Running Time: 1 hr. 52 min.

            Release Date: April 25th, 2007 (limited)

            Distributors: First Take (IFC)

            Cast and Credits

            Starring: Alan Rickman, Sigourney Weaver, Carrie-Anne Moss, Emily Hampshire (II), James Allodi
            Directed by: Marc Evans
            Produced by: Steve Coogan, Henry Normal, David M. Thompson


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #1566
              The Condemned (2007)

              A select group of death row inmates are offered the opportunity to compete in a deadly game on an abandoned island for one week. The winner of the game will have his or her sentence dropped down to life imprisonment and avoid execution.

              Genres: Action/Adventure and Drama

              Release Date: April 27th, 2007 (wide)

              MPAA Rating: R for pervasive strong brutal violence, and for language.

              Distributors: Lionsgate

              Cast and Credits

              Starring: Steve Austin, Vinnie Jones, Trent Sullivan, Rick Hoffman, Nathan Jones
              Directed by: Scott Wiper (II)
              Produced by: Vince McMahon, George Vrabeck, Michael Gruber


              iran

              Comment

              • abadani69
                Senior Member
                • Aug 2005
                • 21339

                #1567
                فيلم هاي روز سينماي جهان مانند هر شماره معرفي و انتخاب شده اند.
                فيلم هاي روز سينماي دنيا

                تاکسي ٤ Taxi 4
                کارگردان: ژرار کراوچيک. فيلمنامه: لوک بسون. موسيقي: انتخابي از Tefa, Doudou Masta, Weallstar-Da Octopusss. مدير فيلمبرداري: پي ير مورل. تدوين: کريستين لوکاس ناوارو، فردريک توراوال. طراح صحنه: هوگو تيسانديه. بازيگران: سامي ناصري[دانيل مورالس]، فردريک ديفنتال[اميلين کوتان]، برنار فارسي[کميسر ژيلبر]، اما شوبرگ[پترا]، ادوا مونتو[آلن]، ژان کريستف بووه[ژنرال ادمون برتينيو]، ژان لوک کوشارد[بلژيکي]، فرانسوا دمين[سرژ]، مراد زگوئندي[سوک]، جبرئيل سيسه[به نقش خودش]. ٩١ و ٨٧ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ فرانسه. نام ديگر: T4xi.
                کميسر ژيلبر يعد از دستگيري اشتباهي يک خدمتکار هتل به جاي تروريست، بايد جبرييل سيسه بازيکن مشهور فوتبال را به استاديوم شهر مارسي برساند. اما تصادف اتومبيل وي و ديگر ماموران باعث مي شود تا باز اميلين دست به دامان دوست قديمي اش دانيل-راننده بي باک تاکسي- شود. پسران کوچک اين دو با هم همبازي هستند و اغلب روزهاي تعطيل را با هم يا در خانه ژنرال برتينو-پدر زن دانيل- مي گذرانند. ماموريت بعدي کميسر ژيلبر و افراد تحت فرمانش تحويل گرفتن يک جاني و سارق خطرناک ملقب به بلژيکي و انتقال او به زنداني با تدابير شديد امنيتي است. اين عمليات بايستي در عرض ٢٤ ساعت به سرانجام برسد، ولي همزمان دوستان بلزيکي در صدد رهانيدن او هستند و پترا، همسر اميلين نيز دورادور مراقب آنهاست تا همگي باند بلزيکي را دستگير کند. اما بلژيکي به دليلي سهل انگاري و بلاهت ژيلبر و مامورين اش مي گريزد و پس از پيوستن به پترا که هويتي جعلي اختيار کرده، دست به سرقت صندوق امانات بانک بلژيک مي زند. دانيل که تصادفاً بلژيکي را به خانه تيمي رسانده، بعد از درک ماجرا با اميلين دست به کار مي شود تا او و باندش را به دام بيندازد و طبيعي است که اين کار تمام نقشه هاي پترا و ديگر پليس هاي مخفي را مي تواند برهم بريزد....
                چرا بايد ديد؟
                چهارمين قسمت سريال مشهور و محبوب فرانسوي و در واقع محصولي ملي و ميهني که قرار است جاي توليدات پر خرج و اکشن هاي هاليوودي را در اکران فرانسه پر کند، و مي کند. ژرار کراوچيک که پس از اولين قسمت اين مجومعه جاي ژرار پيره را گرفت، متولد ١٩٥٣ و از شاگران قديمي ايدک[فميس فعلي] است که از ١٩٨٣ با فيلم Le Concept subtil شروع به کارگرداني کرده است. کراوچيک با همين اولين فيلم نامزد دريافت سزار بهترين فيلم کوتاه شد و جايزه بزرگ جشنواره مونترال را نيز به دست آورد. دومين فيلم کوتاهش Toro Moreno نيز بار ديگر نامزد دريافت جايزه سزار شد. اين اتفاق در سال ١٩٨٤ بار ديگر براي فيلم کوتاه قتل در شب تکرار شد و سرانجام اولين فيلم بلند او در سال ١٩٨٦ به نام از بازيگرها متنفرم نيز در مراسم سزار خوش درخشيد و نويد ظهور کارگرداني خوش آتيه را ارزاني سينماي فرانسه کرد. کراوچيک تا سال ٢٠٠٠ و آشنايي با بسون دو فيلم تلويزيوني و دو فيلم بلند ديگر کارگرداني کرد، اما تاکسي ٢ نامش را براي تماشاگران فرانسوي و ديگر کشورها اشنا کرد. فرمول بسون براي ساخت فيلم هاي پولساز[سکس، اکشن، کمدي] چيز تازه اي نبود، ولي توانست مانند باند فيلمي ملي براي فرانسوي ها به ارمغان بياورد که در تحرک از محصولات هاليوودي چيزي کم نداشت و باعث نوعي همبستگي ملي ميان فرانسوي هاي اصيل و مهاجران مستعمرات سابق مي شد. تاکسي براي بازيگران نقش هاي اصلي شهرت و پول به ارمغان آورد. اما برنده اصلي بسون در مقام تهيه کننده و فيلمنامه نويس بود که توانست با اين ترفند جاني تازه در رگ هاي خشکيده سينماي سوبسيدخور فرانسه جاري کند. تاکسي ٣ با فروشي معادل ١٤ ميليون يورو براي سينماي فرانسه حادثه اي کم نظير بود و قرار است که آخري نيز همين اتفاق را تکرار کند.

                تاکسي ٤ همه عوامل تضمين کننده موفقيت فيلم هاي پيشين را در خود دارد به اضافه دست اندازي به ميراث سينماي کمدي درجه دو هاليوود[همکارن بلژيکي دست کمي از سه کله پوک Three Stooges ندارند] و شوخي با فيلم هاي اکشن آمريکايي از جمله صورت زخمي[برايان دپالما] در صحنه پاياني فيلم که يقيناً براي تماشاگر فرانسوي حکم انتقام بسون از سينماي آمريکا و در عين حال اداي احترام به آن را دارد. لوکيشن هاي زيباي مارسي، موناکو و کن در کنار بدل کاري ها و اتومبيل سواري هاي ديوانه وار-در اين قسمت پليس ها به جاي دنبال کردن دانيل با خبردار شدن از حادثه تازه، موقعيت را براي دست انداختن همکار تازه وارد خود مغتنم مي يابند و حاصل کار يکي از شوخي هاي درخشان سينماي اسلپ استيک است که باز آفريني مي شود- و روابط عاشقانه پترا و اميلين و... اما.... تاکسي ٤ مانند همتايان آمريکايي خود فيلمي نيست که بتواند تماشاگر بالاي ١٨ سال چندان راضي کند. با اين حال اگر فيلم انيميشن بسون[آرتور و نامرئي ها] شما را راضي کرده، اجازه بدهيد کودک درون تان از تماشاي تاکسي ٤ لذت ببرد. يعني مثل خود من و خيلي از فرانسوي هاي بزرگسال دزدکي به سينما برويد! چون فقط در سه روز اول نمايش اين قسمت بيش از يک ميليون بليط فروخته شده و در روز والنتاين هم ٢٠ درصد سينماهاي نمايش دهنده به اکران تاکسي ٤ اختصاص داشته است!
                ژانر: اکشن، کمدي.


                جنگجوي يشمي پوش Jadesoturi/Jade Warrior
                کارگردان: آنتي يوسي آنيلا. فيلمنامه: آنتي يوسي آنيلا، پتري يوکيرانتا بر اساس داستاني از ايرو کوتنر. موسيقي: سامولي کوسمينن، کيمو پوهيونن. مدير فيلمبرداري: هنري بلومبرگ. تدوين: ايکا هسه. طراح صحنه: يوکا ئوسيتالو. بازيگران: تومي ارونن[کاي/سينتاي]، مارکو پلتولا[برگ]، ژانگ جينگچو[پين يو]، کريستا کوسونن[رونيا]، چنگ تايشن[شيطان]، دانگ هائو[چو]، اله کول[وک اشتروم]. ١١٠ و ١٠٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فنلاند، چين، هلند، استوني. برنده جايزه بهترين طراحي لباس و موسيقي از مراسم يوسي[اسکار فنلاندي].
                رونيا قصد دارد تا دوست پسرش کاي را ترک کند، از اين رو اشياي فلزي کهنه وي را که در منزلش يافته به يک عتيقه فروشي مي برد. در آنجا با وک اشتروم محقق و برگ روبرو آشنا مي شود. برگ بعد از گرفتن اشياي کاي تصادفاً به رازي قديمي پي برده و به سراغ کاي مي رود و در ازاي بازگرداندن لوازمش از او مي خواهد تا مقداري از موها و ناخن هايش را به او بدهد. کاي مي پذيرد و برگ خيلي زود کشف مي کند که او سينتاي اسطوره اي که در کالبدي تازه به زندگي بازگشته است. دوباره به سراغ او رفته و اين بار جعبه اي فلزي و مرموز را به او مي دهد که قرار بوده سينتاي آن را در اوج نا اميدي باز کند. جعبه اي که تاکنون هيچ کس موفق به باز کردن آن نشده، اما به محض تماس کاي با آن گشوده مي شود. اين جعبه بايد باز کننده را به سامپو راهنمايي کند، چيزي که خوشبختي را به همراه خواهد آورد. اما به زودي کشف مي شود که برگ آن فرد خيرخواهي نيست که نشان مي داده، بلکه اهريمني است که همچون سينتاي در کالبدي تازه به دنيا بازگشته است تا سلطنت خويش را بنا کند...
                چرا بايد ديد؟
                نمايش اولين فيلم آنتي يوسي آنيلا کارگردان جوان فنلاندي متولد ١٩٧٧ که در پلي تکنيک تامپره فيلمبرداري خوانده و پايان نامه اش درباره فيلم هاي اکشن هنگ کنگي بوده؛ براي سينماي فنلاند و اسکانديناوي حادثه اي بسيار بزرگ بود. کساني که فيلم هاي ساکن و بدون اکشن سينماي فنلاند را ديده باشند، حتماً با ديدن اين يکي جا خواهند خورد. البته خيلي هم به دل تان صابون نزنيد، چون باز هم حال و هواي کسالت آور فنلاندي را در آن خواهيد يافت!

                جنگجوي يشمي پوش ترکيبي منسجم از افسانه هاي چين باستان و داستان هاي اساطيري فنلاندي است. نشانه هاي به عاريت گرفته شده از کاله والا[کتابي در مايه هاي شاهنامه خودمان يا ايلياد و اديسه و دده قورقود] همگي با دقت انتخاب شده اند. مضمون جعبه مرموز که بي شباهت به جعبه پاندورا نيست تا دقايق پاياني فيلم جذابيت خود را حفظ مي کند و فيلم را عملاً به معجوني شکيل و پر شباهت به ارباب حلقه ها، ماتريکس، اثار ديويد لينچ و کائوريسماک و فيلم هاي رزمي سال هاي اخير مانند قهرمان نزديک مي سازد.
                جنگجوي يشمي پوش اولين محصول مشترک فنلاند و چين و اولين فيلم فنلاندي است که پس از گذشت بيش از صد سال از تولد سينما در چين به نمايش در آمده است. فيلم که در فنلاند با ٤٠ کپي و بيش از ١٥٠ کپي در ٧٠ شهر به نمايش در آمد از بودجه اي٠٠٠.٧٠٠.٢ يورويي بهره مند است که با دقت فراوان صرف جلوه هاي ويژه و بدل کاري هاي آن شده. جنگجوي يشمي پوش هر چند از سوي تماشاگر فنلاندي که علاقه چنداني به سينما رفتن ندارد و توليدات داخلي کشورش در سال از ١٢ فيلم تجاوز نمي کند، با استقبال خيلي گرمي روبرو نشد، اما در بيش از سي کشور دنيا تا اين لحظه به نمايش در آمده و اين اميد را به تماشاگر مي دهد که در آينده شاهد فيلم هاي پر تحرک تري از سينماي فنلاند باشد. اتفاقي که لزوم تکرار ان به شده محسوس است.اگر تا امروزفيلمي از سينماي فنلاند نديده ايد، بدون شک ديدار جنگجوي يشمي پوش در مقايسه با فيلم هايي چون ببر کمين کرده و اژدهاي نهان يا خانه خنجرهاي پران فيلم تکان دهنده اي نخواهد بود. پس توصيه مي کنم ابتدا چند فيلم ديگر از کارگردان هاي شاخص فنلاند مانند يورن دانر، ادوين لاينه، ريستو ياروا، آکي و ميکا کائوريسماکي ببينيد تا پي به صدق گفتار ما در نقطه عطف بودن اين فيلم درسينماي اسکانديناوي پي ببريد!
                ژانر: اکشن، ماجرايي، فانتزي

                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #1568

                  نورهايي در شامگاه
                  Laitakaupungin Valot/ Lights in the Dusk
                  نويسنده و کارگردان: آکي کائوريسماکي. موسيقي: مل رز. مدير فيلمبرداري: تيمو سالمينن. تدوين: آکي کائوريسماکي. طراح صحنه: مارکو پتيله. بازيگران: يانه هوتينن[کويستينن]، ماريا هيسکانن[آيلا]، ماريا يرونهلمي[ميريا]، ايلکا کويوولا[ليندستروم]. ٧٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فنلاند، آلمان، فرانسه. نامزد نخل طلاي جشنواره کن، نامزد بهترين فيلمبرداري از مراسم فيلم اروپايي، نامزد جايزه بزرگ جشنواره فلاندر، برنده جايزه بهترين فيلمبرداري، کارگرداني، طراحي صحنه و بهترين فيلم و نامزد جايزه بهترين تدوين و بازيگر نقش مکمل زن/ماريا هيسکانن از مراسم يوسي[اسکار فنلاندي].
                  کويستينن مرد تنهايي است. دوستي يا معشوقي ندارد و زندگي کسالت آور و نا اميد کننده اي را مي گذارد. شغل وي نگهباني شبانه از مراکز تجاري است. هيچ کدام از همکارانش با او رابطه اي دوستانه ندارند و ناديده اش مي گيرند و تنها کسي که در طول روز جملاتي رد و بدل مي کند ميرياي اغذيه فروش است. تا اين که يک روز زني به نام ايلا به سراغش مي ايد. به نظر مي آيد که رابطه اي عاشقانه در حال شکل گرفتن است و کويستينن مي پندارد که زندگي براي اولين بار به رويش لبخند زده است. اما يک روز آيلا به محل کار او مي رود و نتيجه اين ديدار بيهوشي کويستين در اثر داروي خواب آوري است که توسط محبوب در قهوه اش ريخته شده است. زماني که به هوش مي آيد متوجه مي شودکه کليدهايش ناپديد شده و در بازگشت به محل کار در مي يابد که سرقتي بزرگ صورت گرفته است. او تنها مظنون حادثه است و توسط پليس دستگير مي شود. اما خيلي زود به دليل نبود مدارک ازاد مي شود. کويستينن که عاشق آيلا شده در بازجويي از گفتن نام او طفره مي رود. اما بعدها آيلا به توصيه رئيس باند سارقين به خانه کويستينن رفته و با پنهان کردن مقداري از جواهرات مسروقه و خبر دادن به پليس موجبات دستگيري و زنداني شدن وي را فراهم مي کند. کويستينن باز از گفتن نام آيلا خودداري کرده و به سه سال زندان محکوم مي شود. در طول سه سال تنها کسي که برايش نامه مي نويسد، ميراست. اما کويستينن از پاسخ دادن خودداري مي کند. وقتي آزاد مي شود در محل کار تازه اش تصادفاً به آيلا و معشوق اش-رئيس باند سارقين- برخورد کرده و به او حمله مي کند. اما توسط ديگر اعضاي باند به شدت کتک خورده و در خيابان ها رها مي شود. تنها کسي که به سراغ وي مي آيد، ميرياست و به نظر مي رسد که اين بار کويستينن محبوب واقعي و صادق خود را يافته است.
                  چرا بايد ديد؟
                  آکي اولاوي کائوريسماکي [نام خانوادگي اش به معناي تپه گوزن هاست] بازيگر، تهيه کننده، فيلمنامه نويس و کارگردان و برادر کوچک ميکا کائوريسماکي کارگردان مشهور متولد ١٩٥٧ اورميتالا، نام آور ترين کارگردان معاصر فنلاندي است که تا امروز بيش از ده ها جايزه بين المللي دريافت کرده، سه بار نامزد نخل طلاي کن بوده و سه جايزه از همين جشنواره گرفته و در کشور خود نيز بارها مورد تحسين واقع شده است. او با پنج بار دربافت جايزه بهترين کارگرداني از مراسم يوسي[اسکار فنالندي است] رکورد دار دريافت اين جايزه در تاريخ سينماي کشور خويش است. نورهايي در شامگاه آخرين فيلم او کامل کننده سه گانه او درباره کشورش با مضمون بازنده هاست که با بودجه اي معادل ٠٠٠.٣٨٠.١ يورو توليد شده و قرار بود تا نماينده سينماي فنلاند در مراسم اسکار امسال باشد که در دقايق آخر کائوريسماکي با ارسال نامه اي به بنياد سينماي فنلاند درخواست کرد تا از انتخاب فيلم وي صرف نظر کنند.

                  نورهايي در شامگاه که براي اولين بار در جشنواره کن به نمايش در آمد در امتداد ابرهاي سرگردان و مرد بدون گذشته مصائب و مشکلات زندگي مردهاي بيکار يا بي خانمان را به نمايش مي گذارد. بيکاري در فنلاند رقمي نزديک به ١٥ % مردم کشوري با ٥ ميليون نفر جمعيت را شامل مي شود که رقم تکان دهنده اي براي يکي از پيشرفته ترين کشورهاي اروپايي محسوب مي شود. بيکاري در فنلاند برابر با از دست دادن منزلت اجتماعي، اعتبار و غلطيدن ب دامن الکليسم و خودکشي است. شايد تعجب آور باشد اگر بدانيد که فنلاند تنها کشور دنيا است که سازماني به نام پيش گيري از خودکشي دارد. البته اب و هواي سرد و زمستان تاريک و طولاني نيز از عوامل اصلي افسردگي مردها [در کنار درصد بالاي زنها و در اختيار داشتن اکثريت مشاغل مهم و سبک اداري] به شمار مي رود.
                  در چنين حال و هوايي وجود قهرمان هاي چاپلين واري چون کويستينن در فيلم ها که به سادگي فريب اولين زني که به او ابراز علاقه کند را مي خورند، غير عادي نيست. او و امثال او فقط به دنبال فرصت هايي کوچک براي دادن رنگي به زندگي کسالت آور خود هستند. نورهايي در شامگاه هر چند در مقايسه با بهترين فيلم اين مجموعه يعني مردي بدون گذشته از قدرت کمتري برخوردار است، اما تم و داستاني شخصي تر را در خود دارد: تنهايي!
                  اين تم که به نوعي از مشکلات اصلي مردم فنلاند به شمار مي رود در سرتاسر فيلم به شکل موشکافانه به نمايش گذاشته و ريشه يابي مي شود. در واقع همه مردم فنلاند تنهايي را با گوشت و پوست خود احساس مي کنند و آن را پذيرفته اند[البته بسياري از اين وضعيت چندان هم ناراضي به نظر نمي آيند].
                  روشنايي در شامگاه با وجود داستاني که به نظر تماشاگر ايراني بسيار آشناست، به دليل پرداخت خوب و فيلمبرداري درخشانش فيلمي ديدني و نمونه اي قابل اعتنا از سينماي فنلاند است. حتي اگر در مقايسه با دو قسمت پيشين اين تريلوژي ازامتياز کمتري برخوردار شود!
                  سه گانه کائوريسماکي ارزش صحبتي طولاني و گفتگويي اختصاصي با سازنده اش را داراست و سعي مي کنم در آينده و در وطن جديد اين مهم را به سرانجام برسانم. تا آن روز توصيه ام به شما يافتن سه گانه بازنده ها و تماشاي آن براي آشنايي با يک کارگردان قدر و سينمايي تازه از هر حيث و کشف چهره واقعي اروپاست!
                  ژانر: درام.


                  پليس Polis
                  نويسنده و کارگردان: اُنور ئونلو. موسيقي: محمت اردم، ئوزگور آک گول، آلپ ارکين چاکماک. مدير فيلمبرداري: اراس دميرآي. تدوين: آحمت جان چاکيرجا. طراح صحنه: آلپر يانار. بازيگران: هالوک بيلگينر[موسي رامي]، ئوزگو نامال[فوندا]، راگيپ ساواش[کميسر يلماز]، سرميان ميديات[نيهات]، ستار تانري ئوون[حايري]، کاآن چاکير[تايفون ايزميتلي]. ١٠٤ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ترکيه.
                  موسي رامي افسر پليس بخش جنايي در کار خود به اوج موفقيت رسيده و افسانه اي زنده به شمار مي رود. رامي در حال پا گذاشتن به سن ٦٣ سالگي است. فرداي روز تولدش درمي يابد به سرطان مبتلا شده و مدت زيادي از عمرش باقي نمانده است. او به دليل حضور طولاني خود در دايره جنايي همواره زندگي پر تلاطمي داشته و مدتي مديد است که در صدد به دام انداختن باند مافيايي خانواده ازميتلي است. سرانجام مدرک کافي به دست مي آورد، اما پسر ازميتلي در برابر دستگيري مقاومت مي کند. موسي رامي مجبور به درگيري با وي و محافظينش شده و همگي را از ميان مي برد.اين سرآغاز ماجرايي بزرگ است، چون خانواده ازميتلي تصميم به خونخواهي گرفته و قصد جان تمامي اعضاي خانواده موسي رامي را دارند. موسي از هيچ کاري براي حفاظت از خانواده اش روگردان نيست و حتي با بسيتن ديناميت به بدن خود به ديدار ازميتلي مي رود. اما ناکام رها مي شود و يکايک اعضاي فاميل اش شروع به مردن مي کنند. اما مشکل ديگري نيز وجود دارد و آن حضور دختري با ٤٠ سال اختلاف سن در زندگي اوست. فوندا دانشجويي که براي تکميل پايان نامه خود مرتباً به ديدار موسي رامي مي رفته، توجه او و کميسر يلماز را جلب کرده است. همين امر آتش اختلاف را در ميان دو همکار روشن کرده و ظاهراً همه چيز براي موسي رامي در حال به پايان رسيدن است. ولي او قصد دارد تا آخرين ساعت هاي عمر خويش را به رايگان از کف ندهد...
                  چرا بايد ديد؟
                  اولين فيلم بلند اُنور ئونلو براي سينماي نوين ترکيه قدمي به پيش است. نه فقط به دليل وجود بازيگراني چون هالوک بيلگينر يا بهره مندي از بودجه و امکانات فني خوب، بلکه به دليل شکستن بت هاي ذهني مردم از پليس و اداي احترام به قالب فيلم هاي درجه دو B-Picture که مي تواند سرمشق خوبي براي توليد فيلم در آسيا باشد. نمي خواهم پليس را با فيلم هاي تارانتينويي مقايسه کنم[کاري که از سوي بسياري از منتقدان سر خواهد زد] چون بر خلاف اين گونه، پليس را فيلمي جدي تر مي دانم که خشونت را براي سرگرم ساختن تماشاگر به کار نمي گيرد. خشونت در فيلم پليس هولناک و دردآور است و به گفته موسي رامي: تمايلم به خشونت از سر درد است.

                  تصويري که کارگردان جوان فيلم از تشکيلات مقدس و در عين حال مخوف پليس ترکيه به نمايش مي گذارد، چيزي فراتر از واقع است. وجود جنايت سازمان يافته و خانواده هاي مافيايي در ترکيه زمينه اي مناسب براي ساخت اين فيلم و آثار مشابه فراهم کرده، اما کارگردان پليس بر خلاف آثار مشابه توليده شده در سال هاي گذشته با وجود تاکيد بر قدرت فراوان اين گروه هاي تبهکاري بيشتر به درام شخصي يک مرد و نبرد او براي زندگي و دست يابي به عشق و محبت ديگران پرداخته است. وقتي فيلم تمام مي شود، موسي رامي هنوز زنده است. مي دانيم که ساعت هايي بعد خواهد مرد، در حالي که نتوانسته کسي را بيابد که او را [حتي مصلحتي] دوست داشته باشد. فيلم با جمله اي از کورت ونه گات[که هفته گذشته فوت کرد] آغاز مي شود: از اين که انسان ها به حقايق قانع مي شوند، تعجب مي کنم.
                  از اين رو ئونلو سعي دارد ما را به وراي حقايق موجود در زندگي رامي رهنمون کند. او هري خبيثي است که به آخر خط رسيده است و بايد در اين چند روز آخر عمر معنايي به زندگي اش داده و زيستن را تجربه کند. پليس براي دوستداران سينماي جنايي و مهيج همه چيز دارد و يقيناً از ديدار آن خشنود خواهد شد. اما شخصاً فيلم را اثري متعلق به بازيگر اصلي آن مي دانم. فيلم بدون هالوک بيلگينر هرگز شکل فعلي خود را نمي داشت. او در اين فيلم بر خلاف تمامي نقش هايي که تا امروز بازي کرده، تک چهره اي همچون قهرمانان تاکيشي کيتانو[فرشته مرگ] از خود به نمايش مي گذارد، بيهوده نيست که فيلم به کيتانو تقديم شده است. پليس براي سينماي ترکيه فقط فيلمي خوش ساخت يا جسورانه نيست، بلکه اثري براي رسيدن به استانداردهاي جهاني است. کاري که نسل جديد کارگردان هاي ترک در حال تلاش براي دستيابي به آن هستند. پليس نمونه خوب يکي از اين تلاش هاست.
                  ژانر: درام، جنايي، مهيج.

                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #1569

                    کابل اکسپرس Kabul Express
                    کارگردان: کبير خان. فيلمنامه: کبير خان، سانديپ سيرواستاوا. موسيقي: جوليوس پاکيام، راگاو ساکار. مدير فيلمبرداري: آنشومان ماهالي. تدوين: آميتاب شوکلا. طراح صحنه: آنجان گاجورل. بازيگران: جان آبراهام[سهيل خان]، آرشاد وارسي[جاي کاپور]، سلمان شاهيد[ايمران خان افريدي]، حنيف هوم گوم[خيبر]، ليندا آرسنيو[جسيکا بکهام]، فاروق براخي[فرمانده مجاهدين]. ١٠٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ هندوستان.
                    سهيل خان و جاي کاپور دو خبرنگار هندي براي تهيه گزارش از حمله آمريکا به گروه طالبان به افغانستان آشوب زده مي روند. در بدو ورود با فرمانده مجاهدين روبرو شده و با کمک وي به شهر کابل مي رسند. کمک هاي راهنماي شان خيبر براي ارتباط با بازمانده گروه طالبان براي تهيه مصاحبه ناکام مي ماند. بنابراين راه خارج از کابل و مرز پاکستان را در پيش مي گيرند، چون بازماندگان طالبان اغلب براي فرار از چنگ سربازان آمريکايي به طرف پاکستان حرکت کرده اند. در ميان راه با عکاسي آمريکايي به نام جسيکا بکهام آشنا مي شوند و سپس توسط يک تروريست طالبان به نام ايمران خان گروگان گرفته مي شوند. ايمران خان قصد دارد تا با استفاده از اتومبيل آنها-که خيبر آن را کابل اکسپرس مي نامند- خود را به مرز پاکستان برساند، و همين واقعه سبب مي شود تا همگي در سفري ناخواسته و پر مخاطره با همديگر همراه شوند...
                    چرا بايد ديد؟
                    اولين فيلم بلندي که در کابل بعد از سقوط رژيم طالبان توسط کبير خان که خود قبلاً خبرنگار بوده، ساخته شده يک فيلم جاده اي با مختصات اين گونه است. اما شرح سفر ٤٨ ساعته ناخواسته اين گروه پنج نفره به سبک و سياق گزارش هاي خبري تبديل به بيانيه اي سياسي شده که با کليشه اي ترين حوادث سعي دارد تا چهره اي انساني از افراد طالبان ترسيم کرده و ريشه هاي جنگ را در منطقه زير ذره بين بگذارد.

                    کابل اکسپرس اولين فيلم بلند کبير خان نيز هست که در کارنامه اش فقط يک فيلم مستند به نام ارتش فراموش شده[١٩٩٩] دارد که برنده جايزه هيئت داوران جشنواره Film South Asia شده است. کابل اکسپرس با الهام از مرگ دانيل پرل-خبرنگار- و تجربيات کبير خان ساخته شده که در سال گذشته فيلمبردار فيلم مستندي به نام خبرنگار و عضو جهاد اسلامي بوده، اما ملغمه اي از فيلم هاي جنگي سال هاي اخير است. درگيري هاي خيبر و ايمران خان که از بگو مگوهاي فيلم منطقه بي طرف گرفته شده و حضور خري که نماينده تروريست هاي انتحاري است و قرار بوده طنزي هم به فيلم اضافه کند، مديون فيلم هاي اروپاي شرقي[مثلاً زندگي يک معجزه است امير کوستاريکا] است.
                    با اين حال ساخته شدن کابل اکسپرس اتفاق مهمي است؛ هم براي سينماي هند که توانسته از قالب هاي رايج عدول کند و به حوادث روز منطقه نگاهي بيندازد و هم براي افغانستان که باب توليدات مشترک با همسايگاني که سيستم فيلمسازي و امکانات فني مورد نياز را دارند، باز کند. کابل اکسپرس فيلم شسته رفته اي است که با وجود کليشه اي بودن قصه اش قادر به حفظ تماشاگر تا پايان فيلم است. انتقادات مطرح شده از سوي کبيرخان درباره رفتار وحشيانه مردم با تروريست هاي دستگير شده يا سياست ها کشورهاي همجوار-به خصوص پاکستان- قابل اعتنا و توجه است.
                    کابل اکسپرس که هنگام نمايش در افغانستان با عکس العمل هاي شديد قوم هزاره- يکي از چهار قوم بزرگ افغان- [به خاطر تصوير منحرفانه و خشني که از آنان به نمايش گذاشته] و جنجال هاي فراوان از جمله توقيف آن از سوي وزارت فرهنگ افغانستان همراه بود به تازگي در آمريکا به نمايش در آمده و بازتاب هاي خوبي نيز داشته است. اما يقيناً تماشاگران آمريکايي فيلم رااثري بسيار جدي نيافته اند، چون رفتار همه طرف تا حدودي با طنز، دست و پا چلفتي گري آکنده است و حتي مجاهدين نيز افرادي ساده لوح، شوخ و گاه شرور ترسيم شده اند. در نهايت نگاه کبيرخان به دليل توريستي بودنش نمي تواند نماينده واقعي اين کشور باشد، اما به عنوان اولين تجربه اتفاقي فرخنده است که مي تواند فيلمسازان افغاني را وادار به ساختن فيلم هايي واقع گراتر کند. ولي تا آن روز تماشاي اين يکي غنيمت است!
                    ژانر: اکشن، کمدي، درام، مهيج.


                    تعطيلات The Holiday
                    نويسنده و کارگردان: نانسي مه يرز. موسيقي: هانس زيمر. مدير فيلمبرداري: دين کندي. تدوين: جو هاتشينگ. طراح صحنه: جان هالتمن. بازيگران: کامرون دياز[آماندا]، کيت وينسلت[آيريس]، جاد لو[گراهام]، جک بلک[مايلز]، ايلاي والاک[آرتور]، ادوارد برنز[ايتن]، روفوس سيويل[جاسپر]، شانون سوسامون[مگي]. ١٣٨ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ آمريکا.
                    آيريس خبرنگاري انگليسي است که در شب کريسمس با شنيدن خبر نامزدي مردي که دوستش دارد، با زني ديگر دچار بحران روحي مي شود. همزمان در آن سوي اقيانوس آمانداي معتاد به کار نيز خيانت ادوارد- مردي که با او زندگي مي کند- را کشف مي کند. آماندا براي فرار از اين وضعيت تصميم مي گيرد تا به تعطيلاتي کوتاه برود. از اين با جستجو در اينترنتي خانه اي مناسب حال خود پيدا مي کند. اين خانه به آيريس تعلق دارد و تنها شرط وي براي واگذاري خانه اش به آماندا براي تعطيلات، معاوضه خانه هاست. آماندا مي پذيرد و بلافاصله راهي انگلستان شده و آيريس نيز به خانه وي در کاليفرنيا نقل مکان مي کند. اين تجربه براي هر دو بسيار متفاوت خواهد بود، چون عشقي تازه به سراغ آماندا در انگلستان سرد و برفي و آيريس در کاليفرنياي آفتابي خواهد آمد...
                    چرا بايد ديد؟
                    نانسي مه يرز[همسر چارلز شاير، فيلمنامه نويس و کارگردان] در ١٩٨٠ با نوشتن فيلمنامه سرباز بنجامين وارد سينما شد. شروعي که با نامزدي اسکار در اولين قدم همراه بود و در سال هاي بعد به عنوان نويسنده کمدي هاي عاشقانه اي شهرتي معقول کسب کرد. مه يرز از ١٩٩٨ با ساختن دام والدين شروع به کارگرداني کرد و تا امروز چهار فيلم ديگر ساخته که زنان چه مي خواهند با شرکت مل گيبسون موفق ترين آنها بوده. اما تعطيلات به اين برتري پايان خواهد داد، چون شسته و رفته ترين فيلم کارنامه او و يکي از بهترين کمدي هاي عاشقانه امسال است. البته با مدت نمايشي اندکي طولاني براي يک کمدي عاشقانه[١٣٨ دقيقه] که اگر اندکي حوصله به خرج داده و تا پايان فيلم آن را دنبال کنيد يقيناً نتيجه لذت بخشي خواهيد گرفت. چون مه يرز از نوشتن صحنه هاي کميک دست اول غافل نبوده!

                    تعطيلات فيلمي است که براي بازيگر/ستاره ها نوشته و با هزينه ٨٥ ميليون دلاري توليد شده است و در کنار داستان عاشقانه اش نگاهي ستايش آميز به هاليوود و افراد پشت پرده مانند فيلمنامه نويس ها مي اندازد که در شکل گرفتن اين کارخانه روياسازي نقشي مهم داشته اند. حضور جک بلک کفه طنز فيلم را سنگين تر کرده و نويد لحظات خوشي را به تماشاگر مي دهد. اگر به نسل جديد بازيگران انگليسي علاقه داريد، بازي کيت وينسلت[به مصاحبه طولاني با وي در اين شماره مراجعه کنيد] و جاد لو را در اين فيلم از دست ندهيد. جک بلک و کامرون دياز هم طرفداران خودشان را دارند!
                    ژانر: کمدي، عاشقانه.

                    Comment

                    • abadani69
                      Senior Member
                      • Aug 2005
                      • 21339

                      #1570

                      ماري آنتوانت Marie Antoinette
                      نويسنده و کارگردان: سوفيا کاپولا. موسيقي: انتخابي. مدير فيلمبرداري: لنس آکورد. تدوين: سارا فلک. طراح صحنه: کي. کي. بارت. بازيگران: کريستين دانست[ماري آنتوانت]، جيسون شوارتزمن[لويي شانزدهم]، ريپ تورن[لويي پانزدهم]، جودي ديويس[کنتس دونويي]، آسيا آرجنتو[مادام دوباري]، ماريان فيث فول[ماري ترز]، دني هيوستون[امپراطور ژوزف]، مالي شانون[عمه ويکتوريا]، استيو کوگان[جناب سفير مرسي]، رز بايرن[دوشس دوپولينياک]، شريل هندرسن[عمه سوفيا]. ١٢٣ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ ژاپن، فرانسه، آمريکا. برنده اسکار بهترين طراحي لباس، نامزد جايزه بافتا بربي طراحي لباس، چهره پردازي و طراحي صحنه، برنده جايزه سيستم آموزش ملي فرانسه از جشنواره کن و نامزد نخل طلا، برنده جايزه سي يرا از انجمن منتقدان لاس وگاس، برنده جايزه بهترين طراحي صحنه از انجمن منتقدان واشنگتن دي سي و...
                      سال ١٧٧٠، شاهزاده ١٤ ساله اطريشي ماري آنتوانت به فرانسه سفر مي کند تا با لويي شانزدهم وليعهد فرانسه ازدواج کند تا روابط ميان دو کشور تحکيم يابد. طبيعي است که در آغاز ماري نمي تواند با موقعيت پر تکلف و تحميلي جديد خود در دربار فرانسه کنار بيايد و تنها همراه و حامي او سفير مرسي است. اما به زودي به محيط خو کرده و دوستاني مي يابد. ابتدا با کنتس دونواي و دوشس دپولينياک دوست مي شود و بديهي است دشمناني مانند مادام دوباري-معشوقه پادشاه لويي پانزدهم- هم براي خود دست و پا مي کند. از طرف ديگر رابطه زناشويي ماري به دليل ناتواني جنسي لويي شانزدهم ناموفق از آب در مي آيد و همين امر باعث مي شود تا وي ارضاء خاطر خود را در چيز ديگري-از جمله قدرتي که قرار است به او ارث برسد- بجويد...
                      چرا بايد ديد؟
                      سومين فيلم بلند سوفيا کارمينه کوپولا متولد ١٩٧١ بعد از توفيق چشمگير گمشده در ترجمه[٢٠٠٣] محصولي ٤٠ ميليون دلاري درباره زندگي نگون بختانه شاهزاده جوان اطريشي و ملکه بعدي فرانسه است [به وي لقب درک نشده ترين زن تاريخ از تولد تا مرگ داده شده ] که بر اساس کتاب آنتونيا فريزر ساخته شده است. فيلمي در نوع خود بديع که طراوات و تازگي خود را از نگاه کارگردان مونث و روايت مدرن او مي گيرد. ١٩ سال زندگي پر تلاطم ماري آنتوانت در قصر ورساي و اعدام اش به وسيله گيوتين به خودي خود قصه اي هيجان انگيز به شمار مي رود، اما پرداخت کند[به معني خوب آن] کاپولا و ترسيم کسالت موجود در زندگي درباري و سعي در نفوذ به کنه روحيات اين دختر جوان از فيلم يک باکره خودکشي ها[به شکلي ديگر] مي سازد، اما فاقد قدرت و کوبندگي آن است. اتفاقي که باعث شد با وجود سعي فراوان کاپولا در بخشيدن روحيه مدرن به فيلمي تاريخي تماشاگر آمريکايي آن را نپسنديده و فروشي نزديک به يک سوم هزينه توليدش را نثار آن کند. البته فروش جهاني فيلم بالغ بر ٦٠ ميليون دلار بوده و جاي نگراني نيست. کاپولا به زودي فيلمي ديگر خواهد ساخت و شايد توفيق خيره کننده دو فيلم پيشين خود را تکرار کند، اما نبايد فراموش کند که انتخاب موسيقي پر سر و صداي امروزي براي فيلمي تاريخي به تنهايي نمي تواند پروژه را نجات دهد. نقطه قوت فيلم مانند هميشه بازي کريستين دانست است که در کنار يکي از بهترين گروه بازيگران بين المللي قرار گرفته است. اگر به دنبال يافتن ريشه هاي انقلاب فرانسه هستيد، از ديدار اين فيلم چشم بپوشيد. اما براي کساني که گرفتار افسون نام و سرگذشت ماري آنتوانت هستند، تماشاي اين فيلم تجربه اي بسيار متفاوت خواهد بود، آيا شما هم جزو همين گروه هستيد؟
                      ژانر: زندگي نامه، درام.

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #1571
                        Spider-Man 3 (2007)

                        Peter Parker has finally managed to strike a balance between his devotion to M.J. and his duties as a superhero. But there is a storm brewing on the horizon. When his suit suddenly changes, turning jet-black and enhancing his powers, it transforms Peter as well, bringing out the dark, vengeful side of his personality that he is struggling to control. Under the influence of the suit, Peter becomes overconfident...

                        Genres: Action/Adventure, Science Fiction/Fantasy, Adaptation and Sequel

                        Release Date: May 4th, 2007 (wide)

                        MPAA Rating: PG-13 for sequences of intense action violence.

                        Distributors: Sony Pictures Releasing

                        Cast and Credits

                        Starring: Tobey Maguire, ***sten Dunst, Thomas Haden Church, Topher Grace, James Franco
                        Directed by: Sam Raimi
                        Produced by: Stan Lee, Joseph M. Caracciolo Jr, Kevin Feige


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #1572
                          Lucky You (2007)

                          In the world of high-stakes poker, Huck Cheever is a blaster--a player who goes all out, all the time. But in his personal relationships, Huck plays it tight, expertly avoiding emotional commitments and long-term expectations. When Huck sets out to win the main event of the 2003 World Series of Poker--and the affections of Billie Offer, a young singer from Bakersfield--there is one significant obstacle...

                          Genres: Drama

                          Release Date: May 4th, 2007 (wide)

                          MPAA Rating: PG-13 for some language and sexual humor.

                          Distributors: Warner Bros. Pictures Distribution, Village Roadshow International, Warner Bros. Pictures International

                          Cast and Credits

                          Starring: Eric Bana, Drew Barrymore, Debra Messing, Robert Duvall, Horatio Sanz
                          Directed by: Curtis Hanson
                          Produced by: Bruce Berman, Curtis Hanson, Carol Fenelon


                          iran

                          Comment

                          • abadani69
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 21339

                            #1573
                            اين روزها فيلم مهمان در تهران بر پرده سينماها است. هنر روز اين فيلم را مورد نقد و بررسي قرار داده است.

                            نگاهي به فيلم ميهمان
                            تحول در چند ثانيه

                            کارگردان: سعيد اسدي- نويسنده:حسن انصاريان- مدير فيلمبرداري: فرج حيدري- تهيه کننده: پويا فيلم-بازيگران: امين حيايي، محمدرضا شريفي نيا، شقايق فراهاني، پوريا پورسرخ
                            خلاصه داستان: کرولاين يک امريکايي است که قصد دارد با حامد ازدواج کند. او پيش از بازگشت به ايران فيلمي را مي بيند و تحت تاثير آن از ايراني ها مي هراسد. پس از ورودش به ايران نيز با سوء تفاهماتي روبه رو مي شود و به ناچار از منزل پدر حامد مي گريزد. در مسير به راننده تاکسي برمي خورد و ضمن آشنايي با او در مي يابد ايراني ها آدم هاي بدي هم نيستند. در انتها به منزل حامد باز مي گردد و با او ازدواج مي کند.
                            پويا فيلم در چند سال اخير به يکي از کمپاني هايي تبديل شده که کارش رونويسي و بازسازي فيلمهاي فارسي است. جالب اينکه اين شرکت در توليد آثار خود به بازسازي مبتذل ترين شکل اين فيلم ها هم روي مي آورد. فيلم مهمان بازسازي فيلم هايي مثل عروس فرنگي، تولدت مبارک و... است که نصرت الله وحدت نقش هاي اصلي آن را بازي مي کرد و حالا امين حيايي جاي او را گرفته است. يکي از مشخصه هاي بازشناسي فيلمفارسي در گذشته التقاط ژانرهاي مختلف در يک اثر بود. به طور مثال شما در اين فيلم ها همزمان هم ژانر ملودرام مي ديديد، هم حادثه اي، هم جنايي و... اما امروز جالب اينجاست که چند فيلمفارسي با هم ترکيب شده و کاري تازه پديد مي آيد. اين اختراع در سينماي ايران واقعا محشر است و فکر مي کنم دکتر کاووسي بايد سريع دست به کار شود و براي آن نامي تازه دست و پا کند.
                            سعيد اسدي کارگردان فيلم مهمان از سابقه خوبي در فيلمسازي برخوردار بوده است. او مدت ها در اروپا فيلم مي ساخته که مهمترين آنها روزي که ايبرو خشک مي شود به شمار مي آيد. اسدي نيمه دهه 70 درحالي به ايران بازگشت که سوداي ساختن فيلم هاي بزرگ سياسي را در سر داشت. شروع بدي هم نداشت و با کارگرداني فيلم آواز قو نشان داد درام پردازي تصويري را هم خوب مي شناسد. اما ناگهان با ساختن مهمان همه نقشه ها نقشه بر آب شد. البته همه مي دانند در دفتر پويا فيلم کارگردان يک بازيچه بوده و محمد حسين فرحبخش که از شرکاي اين دفتر است کارگرداني فيلم ها را برعهده دارد.
                            در فيلم مهمان ما دختري مواجه هستيم که تحت تاثير يک فيلم به ايران مي آيد و فيلمساز بايد براي او بستري را فراهم آورد تا به تحول برسد. اين مقدمه مي تواند مبناي يک داستان باشد، اما در ادامه فيلم روال منطقي خود را طي نمي کند. تماشاگر با کلي فصل گسسته روبه روست که اين فصل ها تنها براي ايجاد خنده در فيلم کنجانده شده وچندان ربطي به داستان ندارند.

                            فيلمنامه فيلم در اکثر موارد بر پايه اتفاق جلو مي رود. آشنايي کرولاين با مجيد را مي توان اتفاق اوليه اي به شما رآورد که در اين شکل فيلم ها ناديده گرفته مي شود. اما از آن پس دائم با حوادثي روبه رو هستيم که هيچ مبناي منطقي پيدا نمي کنند. به طور مثال چرا مجيد دائم منش شخصيتي خود را تغيير مي دهد. يا چرا دختري که از خانمواده همسر آينده اش هراس دارد مگر او را نکشند به مجيد اعتماد کرده و حتي حاضر مي شود شب را در منزل او صبح کند.
                            از مضحک ترين بخش هاي فيلم مي شود به جايي اشاره کرد که مجيد با دخترک خارجي به ديدار هتل داري مي رود که شريفي نيا نقش او را بازي مي کند و در نگاه اول سعي دارد دخترک را مورد تجاوز قرار دهد. به تمام اين ها بيفزاييد بازي بد بازيگران فيلم را. امين حيايي که بازيگر با استعدادي است مي رود تا به رضا بيک ايمانوردي تبديل شود. نقش هايش و از همه بدتر بازي هايش بسيار شبيه به هم شده است. شيوه راه رفتن، سخن گفتن وادا و اطوارش در اين فيلم هيچ رابطه منطقي درستي با کليت کار برقرار نمي کند. او هرکاري کرده در اين راستا بوده که بتواند خنده اي را از تماشاگر اخذ کند. بنابراين رفتار و کردارش در صحنه هاي مختلف در تناقض با ديگر بازيگران قرار گرفته و ريتم فيلم را دستخوش نوسان مي کند.
                            کارگرداني فيلم هم در چينش پلان هاي مختلف ساز ناهم گون مي زند. دربسياري از سکانس ها شکل گرافيکي نماها با يکديگر همخوان نيستند و فيلمساز تنها براي رفع تکليف آنها را به هم چسبانده است.
                            پايان فيلم هم که در تناقض کلي با کليت آن قرار مي گيرد. شريفي نيا که در اين فيلم هم نقش يک زنباره را برعهده دارد، در حاليکه کرولاين مي گويد او قصد تجاوز داشته به شيرين کار جمع تبديل مي شود و همه در يک لحظه فراموش مي کنند که در طول فيلم چه اتفاقاتي رخ داده است. يک مجلس عروسي هم دست و پا مي شود و همه چيز پايان مي يابد. فرض کنيد حامد و خانواده اش با فرض اينکه مجيد کرولاين را دزديده به خانه او آمده اند تا همانند آوار بر سرش خراب شوند، اما تا در خانه باز مي شود، انگار نه انگار که اتفاقي رخ داده و گويي اين آدم ها از سال ها پيش با هم دوست بوده اند.
                            نمايش چنين فيلم هايي هم اکنون از خواسته هاي مسئولين نظام است. چون فيلم هاي بي خطري هستند که به ذات خود يعني سينما هم وفادار نيستند و چه رسد به اينکه بخواهند مخاطب را به تامل و... وادارند. ذات سينماي گيشه بد نيست، اما نمايش چنين آش هاي درهم جوشي را نمي دانم واقعا مي توان چه ناميد.

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #1574
                              Away From Her (2007)

                              Grant and Fiona have been married for decades. They have been through rough patches, but their lives are inextricably connected and their relationship seems idyllic: they share a private language and obvious affection for one another. Now retired, they live comfortably in a house in the country, but their contentment is permanently disrupted when Fiona's memory starts to deteriorate. Determined not...

                              Genres: Art/Foreign, Drama and Adaptation

                              Running Time: 1 hr. 50 min.

                              Release Date: May 4th, 2007 (limted)

                              MPAA Rating: PG-13 for some strong language.

                              Distributors: Lionsgate


                              Cast and Credits

                              Starring: Julie Christie, Gordon Pinsent, Olympia Dukakis, Michael Murphy, Wendy Crewson
                              Directed by: Sarah Polley
                              Produced by: Atom Egoyan, Douglas Mankoff, Daniel Iron


                              iran

                              Comment

                              • abadani69
                                Senior Member
                                • Aug 2005
                                • 21339

                                #1575
                                اين روز ها فيلم قلقلک در تهران بر پرده سينماها است. هنر روز اين فيلم را مورد نقد و بررسي قرار داده است.

                                کمدي عزيز
                                کارگردان: مسعود نوابي - مدير فيلمبرداري: مجتبي رحيمي- تهيه کننده: بيژن امکانيان- بازيگران: بيژن امکانيان، رضا شفيعي جم، سيامک انصاري، سحر ولد بيگي.
                                خلاصه داستان: امير جوان پاک و ساده دل در راه وصال نامزدش ليلا مجبور مي شود به ترفندهاي دو همکار بد طينتش اصغر و رجب تن مي دهد و در يک عمليات آدم ربايي، خودش را به جاي داور مشهوري جا بزند که قرار است پس از يک بازي فوتبال، جايزه اي دو ميليون دلاري را از دست نمايندگان فوتبال آسيا دريافت کند.
                                سينماي کمدي که حرکت خود را به شکلي تازه از بهار سال گذشته آغاز کرد، همچنان مورد اقبال تهيه کنند گان سينماست و مردم هم نشان داده اند که از آن بدشان نمي آيد و استقبال مي کنند. مسعود نوابي را پيش تر به عنوان کارگردان مجموعه هابي تلوزيون مي شناختيم کارگرداني که بيژن امکانيان در جايگاه تهيه کننده ازاو به عنوان يک تکنسين استفاده کرده است. شيوه چينش بازيگران کنار هم نيز به گونه ايست که تضميني ضمني براي فروش فيلم درنظر گرفته شود. عمده بازيگران فيلم غير از خود امکانيان از بلزيگران مطرح مجموعه ها نود شبي طنز تلوزيون به شمار مي آيند. با اين حساب پيش از ورود به سينما وکنار هم قرار دادن اين اطلاعات در مي يابيم که با يک ساخته تلوزيوني رو به رو خواهيم بود. تنها در اين ميان يک حيف باشد باقي مي ماند براي بيژن امکانيان که در اين سال ها با بازي در فيلم هايي همچون سرباز هاي جمعه(مسعود کيميايي) و تقاطع(ابوالحسن داودي) خيزشي تازه را در سينما شروع کرده بود و حضورش در اين پروژه کمي چهره تماشاگران را با تعجب رو به رو مي سازد.
                                فيلم در نگاه اوليه از الگوي روايتي آشناي سينماي کمدي يعني قانون جا به جايي دو نفر با يکديگر سود مي جويد. اما بعد از طرح داستاني اين امکان را نمي يابد تا از موقعيتي که خود پديد آورده فراتر رود و در سطح يک ايده متوقف مي ماند. امير فردي چلمن است که قرار مي شود ما او را در نقش يک داور زبده فوتبال ببينيم. اين مسئله و تناقضي که وجود دارد مي توانسته موقعيت هايي را پديد آورد که به ذات موجبات خنده تماشاگر را پديد آورد. اما در ميانه راه گويا دست اندر کاران فيلم از ترس اينکه نکند به قول معروف فيلم در نيايد به استفاده از تيپ آشناي بازيگران در تلوزيون متوسل شده اند. رضا شفيعي جم در يکي از اين مجموعه ها تصنيفي را اجرا مي کرد که در اين فيلم هم دائم آن را مي خواند و بنابراين فيلم خنده خود را با توسل به عناصري خارج از کانتکس فيلم از مخاطبش اخذ مي کند. از همين رو بازي شفيعي جم و انصاري بر فيلم سوار شده و امکانيان که تا کنون او را در نقش هاي کمدي به ياد نمي آوريم نمي تواند آنگونه که بايد توانمندي هايش را به نمايش بگذارد.

                                شوخي با يک داور فوتبال هم پتانسيل هايي دارد که کارگردان مي توانست در فيلم خود از آن سود بجويد، اما اين ايده هم در همان ابتداي کار متوقف مي شود. حال شما فرض کنيد به طور مثال شخصيت اصلي فيلم يک خلبان بود يا يک پليس و يا هر شغل ديگري. آيا اتفاق خاصي در داستان رخ مي داد. با توجه به تب همه گير فوتبال در ايران و مسائل مبتلابه آن ورود به زندگي اين داور مي توانست فوتبال دوستان زيادي را هم به سالن بکشناد که اينگونه عمل نمي کند.
                                نکته ديگري که در باب تلوزيوني بودن فيلم قلقلک مي توان مورد توجه قرار داد ساده انگاري در دکوپاژفيلم بوده است. چينش ميزانسن فصل هاي کميک کار بسيار دم دستي به نظر مي رسند و توجه داريد که به هرحال قرار بوده قلقلک در ژانر کمدي دسته بندي شود. اگر فيلم را ديده باشيد از اين سهل انگاري ها مي توان به فصل ورود سه کله پوک فيلم به داخل فروشگاه ورزشي وي رفتن آنها به چلو کبابي اشاره کرد. دوربين در اولين وضعيتي که ممکن است به ذهن هر تنماشاگر عامي خطور کند کاشته شده و هيچ ظرافتي در برش نما ها به چشم نمي خورد. البته نا گفته نماند که نوابي در استفاده از جلوه هاي ويژه و صحنه هاي داخلي فيلم همانند سکانس رويارويي امير با خانواده قبلي داور و متعاقب آن مجلس خواستگاري اش از همسايه رو به رويي تا اندازه اي انتظارات تماشاگر را برطرف مي کند.
                                در فضاي کنوني اجتماعي – سياسي ايران که تماشاگران اين فيلم ها در هزارو يک فشار روحي قرار دارند، وجود سينماي کمدي و ساختن فيلم هايي انچني از وظايف سينماگران به نظر مي رسد. اما به هر حال اين شعار هميشگي هم وجود دارد که بايد سليقه مخاطب را هم افزون کرد. اگرچه مسئولين سينمايي وقت که جملگي از تلوزيون به عالم سينما کوچ کرده اند بدشان نمي آيد خاطرات خود را زنده کنند، اما سينماگران خود مي بايست هوشيار باشند تا در دام آنها در نغلطند.
                                فيلم قلقلک مي توانست فيلمي موفق باشد ريا، اگر تا اين حد به سابقه ذهني تماشاگر به مجموعه هاي تلوزيوني محدود نمي شد و خود سعي مي کرد سکان هدايت روايت و سرگرم سازي تماشاگرش را بر عهده بگيرد. ام از کل فيلم مي تواند همين غنيمت باشد که امکانيان تجربه اي کمدي را نيز به کارنامه بازيگري اش افزوده است.

                                Comment

                                Working...