Movie & TV News

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • abadani69
    Senior Member
    • Aug 2005
    • 21339

    #1576
    مانند هر هفته نگا هی داریم به فیلمهای برگزیده سینمای جهان.
    * فیلم های روز سینمای جهان*

    *نفرین گل طلایی Curse of the Golden Flower/ Man cheng jin dai huang jin jia *
    کارگردان: ژانگ ییمو. فیلمنامه: ژانگ ییمو بر اساس نمایشنامه ای از چائو یو. موسیقی: شیگرو ئومه بایاشی. مدیر فیلمبرداری: ژیائودینگ ژائو. طراح صحنه: تینگ ژیائو هیو. بازیگران: چاو یو نفت[امپراطور پینگ]، گونگ لی[امپراتریس فونیکس]، چوئو جای[شاهزاده جای]، لیو ین[ولعیهد وان]، نی داهونگ[پزشک سلطنتی جیانگ]، جین جونجی[شاهزاده یو]، لی مان[جیانگ چان]، چن جین[بانو جیانگ]. ١١٤ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ هنگ کنگ، چین. نام دیگر: Autumn Remembrance،The City of Golden Armor. نامزد اسکار بهترنی طراحی لباس، برنده جایزه بهترین طراحی لباس از اتحادیه طراحان لباس، نامزد جایزه ساترن برای بهترین طراحی لباس از آکادمی فیلم های فانتزی-علمی تخیلی و ترسناک، نامزد ١٤ جایزه از مراسم فیلم هنگ کنگ، نامزد بهترین فیلم از ایمیج آوارد، نامزد ریل طلایی برای بهترین تدوین صدا از انجمن تدوینگران صدای آمریکا، نامزد جایزه بهترین فیلمبرداری و بهترین طراحی لباس از مراسم ساتلایت.
    قرن دهم میلادی، چین. آخرین روزهای حکومت خاندان تانگ...امپراطور پینگ به همراه پسر دومش جای برای حضور در جشن گل به دربار بازمی گردد. ملکه بیمار است، او قبلاً با پسر خوانده اش وان که مقام ولیعهدی را دارد، رابطه ای ممنوعی را تجربه کرده است. وان که اینک رابطه ای عاشقانه با جیانگ چان دختر پزشک دربار دارد، نقشه کشیده تا به همراه وی از دربار فرار کند. شاهزاده جای نگران سلامتی ملکه است و زیر نفوذ او بزرگ شده است. امپراطور که بوی خطر را در دربار خود حس کرده، تنها شاهد واقعی توطئه ها، یعنی خانواده پزشک دربار را از قصر دور می کند. اما در راه جیانگ چان و مادرش با کسانی که قصد جان شان را کرده اند، روبرو شده و ناچار به قصر بازمی گردند. اما در بازگشت وقایع غیر منتظره و تلخی انتظارشان را می کشد...
    *چرا باید دید؟*
    سال های پایانی حکومت خاندان تانگ، دورانی پر از آشوب های تلخ سیاسی و اجتماعی بود. این حوادث به دربار نیز راه یافته و در میان سه پسر امپراطور که هر کدام از زنی متفاوت به دنیا آمده بودند نیز آتش اختلافات را شعله ور کرده بود. حضور ملکه زیبا و جوان این نیز آتش را تندتر ساخته و این دایره فریب و ریا در شب جشنواره گل ها موسوم به چونگ یانگ با حمله هزاران جنگجوی ملبس به زره های طلایی به شکلی خونین کامل شده بود.
    هزار سال بعد از این وقایع که تاریخ چین را به شکلی عمیق دگرگون کرد، ژانگ ییمو یکی از پر افتخارترین و نام آورترین فیلمسازان فعلی چین با خرج ٤٥ میلیون دلار داستانی از آندوره پر زرق و برق ساخته است تا آجری دیگر بر دیواری که خود و یکی دو تن دیگر به تازگی آن را بنا کرده اند، بیفزاید: دیوار سینمای پر خرج و رزمی که جانشین باله های پکنی شده است!
    ژانگ ییمو متولد ١٩٥١ دانش آموخته آکادمی سینمایی پکن و از نسل پنجم فیلمسازان چین است. او بعد از انقلاب فرهنگی در گروهی که چن کایگه و ژانگ جونژائو نیز در آن حضور داشتند، شروع به فیلمسازی کرده. اولین فیلمش ذرت سرخ در سال ١٩٨٨ برنده خرس طلایی جشنواره برلین شد و سومین فیلمش Ju Dou[١٩٩٠] برنده جایزه خوشه طلایی جشنواره والادولید شده و به مقام نامزدی نخل طلای جشنواره کن دست یافت. این اتفاقات باعث شد تا توجه سینما دوستان سراسر دنیا به شرق معطوف شده و ظهور سینمایی تازه و کارگردان های با استعداد و صاحب سبک را دریابند. انتظاری که بیهوده نبود و ییمو به سهم خود در سال های بعد با چراغ سرخ را بیفروزید، زندگی، مثلث شانگهای، راه خانه و دوران خوش به آن پاسخی درخور داد. اما این فیلم های کم خرج پاسخ گوی بازارهای داخلی و خارجی نبود. ازاین رو در آستانه هزاره جدید او به همراه چند فیلمساز دیگر بانی موجی تازه از فیلم های رزمی شدند که قالبی حماسی داشتند و از بودجه فراوان بهره می بردند. پنج سال قبل ییمو با ساختن قهرمان[با شرکت جت لی] به جرگه این کارگردان ها پیوست و حاصل آن قدر برایش خوشایند بود که در سال های گذشته با ساختن خانه خنجرهای پرنده و اینک نفرین گل طلایی به این شیوه ادامه داد. قهرمان جایزه آلفرد بائر جشنواره برلین را گرفت و نامزد دریافت خرس طلایی جشنواره شد و جایزه بهترین کارگردانی را از انجمن ملی منتقدان فیلم آمریکا برای وی به ارمغان آورد. خانه خنجره های پرنده نیز او را به مقام نامزدی جایزه گلدن گلاب رساند و جوایزی از انجمن های منتقدان ایالت های گوناگون آمریکا را نصیب اش کرد. همه اینها مهر تاییدی بر این موج تازه فیلم های حماسی/رزمی چینی بود که قرار بود و هست که خونی تازه در رگ های سینمای چین جاری کند. آخرین حلقه این فیلم ها نفرین گل طلایی است و بر خلاف آثار مهم کارنامه وی که سویه تاریک زندگی روستائیان چینی را هدف گرفته بود، به اقتضای ژانر انتخابی اش زندگی توطئه آمیز درباریان را نشانه رفته است.
    نفرین گل طلایی که بر اساس نمایشنامه توفان تندری چائو یو ساخته شده، یک ضیافت دیداری است. سرشار از رنگ و شکوه که از هماهنگی حرکات بازیگران نقش های کوچک و طراحی صحنه و لباس ناشی می شود. شکوهی که با ساختن شهر ممنوع تازه ای برای فیلم شکل گرفته و به طراحی صحنه های رزمی فیلم توسط همکار دو فیلم قبلی ییمو به نام چینگ زیو تانگ ختم شده و نفرین گل طلایی را بعد از قول به گران ترین فیلم تاریخ سینمای چین بدل کرده است.اما حاصل این همه تلاش و هزینه نزد منتقد و تماشاگر جدی چیست؟
    یک ملودرام درباری که اجزای تشکیل دهنده اش روابط ممنوع، حسادت ها و توطئه ها، عشاقی که خواهر و برادر از آب در می آیند و همه کلیشه های این گونه فیلم ها که نفرین گل طلایی را از نظر محتوی به یک سریال آبکی عاشقانه شبیه میکند. البته ناگفته نماند که ییمو تمامی سعی خود را برای سر و سامان دادن به حوادث فیلم می کند و روند دراماتیک درستی به کار خود داده و تماشاگر را تا پایان با خود همراه می کند. ولی همه اینها ظاهراً کافی نیست ،چون نه تماشاگر غربی بر خلاف دو فیلم پیشین در گیشه از آن استقبالی می کند[نزدیک به ٧ میلیون دلار فروش در آمریکا] و نه منتقد و داور جشنواره!
    این اتفاق در نزد تماشاگر از کمبود صحنه های رزمی -که کفه ترازوی فیلم را به سمت ملودرام سنگین تر می کند- ناشی می شود و شکوه و جلال دربار نمی تواند جای آن را پر کند. شاید این نقطه فرود موج تازه سینمای آسیا باشد، به همین خاطر توصیه می کنم فرصت دیدار نفرین گل طلایی را از دست ندهید. هر چه باشد شکست ییمو از پیروزی خیلی ها چشمگیرتر و دیدنی تر است!
    ژانر: اکشن، ماجرایی، درام، عاشقانه.


    *آلفا داگ Alpha Dog *
    نویسنده و کارگردان: نیک کاساوتیس. موسیقی: ارون زیگمن. مدیر فیلمبرداری: رابرت فریسی. تدوین: آلن هیم. طراح صحنه: دومینیک واتکینز. بازیگران: بن فاستر[جک مازورسکی]، شاون هاتوسی[الویس اشمیت]، امیل هیرش[جانی ترولاو]، شارون استون[الیویا مازورسکی]، جاستین تیمبرلیک[فرانکی بالن باخر]،آنتون یالچین[زاک]، بروس ویلیس[سانی ترولاو]، هری دین استانتون[کازمو گادابتی]. ١٢٢ و ١١٧ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ آمریکا. نام دیگر: Jesse James Hollywood.
    جک مازورسکی موادفروش قادر به پرداخت بدهی خود به جانی ترولاو نیست. از این رو جانی و دارو دسته اش،زاک برادر کوچک جک را می دزدند تا و تحت فشار قرار دهند. زاک که زیر نظر فرانکی، دوست جذاب جانی قرار دارد. او به مرور از حالت گروگان خارج شده و شروع به زیستن آرزوهای خود درباره مشروب و دخترها نزد فرانکی خوشگذران می کند. در حالی که مادرش از فرط ناراحتی به مرز جنون رسیده و به پلیس مراجعه می کند. این واقعه سبب می شود تا جانی که تا آن روز رفتار روسای مافیا را تقلید می کرده، به فکر رهایی از این دردسر بیفتد...
    *چرا باید دید؟*
    ٧٢ ساعت! آیا می شود در این مدت زمان کوتاه زندگی شخص یا اشخاصی را تغییر داد! آلفا داگ یا به عبارتی مقلدان درجه یک و کارگردانش اعلام می کنند که این امکان همیشه وجود دارد. سرگذشت جوان هایی که شیفته زندگی خلافکاران[سکس، پول و مشروب و مواد مخدر] شده و می شوند، تا امروز دستمایه فیلم های زیادی بوده. فیلم هایی که اغلب پایان خوشی نداشته اند و آلفا داگ نیز یکی از آنهاست. فیلم قصه ٧٢ ساعت از زندگی گروهی جوان کالیفرنیایی است که زندگی تبهکاران خرده پا را در پیش گرفته اند. در حالی که به طبقه متوسط رو به بالا و یا مانند رهبرشان جانی به طبقه مرفه جامعه تعلق دارند. جرم برایشان معنی تفریح و بازی با آتش را دارد و هرگز به فکر سرانجام رفتار خود نیستند و مطابق معمول این فیلم ها حادثه ای که هرگز فکرش را هم نکرده اند، رخ می دهد و همه کاسه و کوزه شان را به هم می ریزد.
    الفا داگ فیلم افتتاحیه جشنواره سندنس ٢٠٠٦ آخرین فیلم نیکلاس دیوید راولند کاساوتیس متولد ١٩٥٩ [فرزند جان کاساوتیس و جینا رولندز] که در ١٩٧٠ در نقشی کوتاه در یکی از فیلم های پدرش-شوهران- وارد سینما شده بود، در ١٩٩٩ با ساختن چیدن ستاره شروع به کارگردانی کرد. آلفا داگ پنجمین فیلم اوست و هم چون کارهای پیشین وی از ساختار درستی بهره مند است. کاساوتیس تقریباً با هر فیلمش ژانر تازه ای را آزموده و از این امتحانات سربلند بیرون آمده است. دختره خیلی دوست داشتنی است، جان کیو و دفتر یادداشت همگی فیلم های قابل اعتنا و موفقی بودند. آلفا داگ نیز با وجود بودجه اندک خود تااین لحظه بیش از ١٥ میلیون دلار عایدی داشته، که رقم مناسبی به شمار می رود.
    فیلم بر اساس حادثه ای واقعی که در دبیرستانی دختر کاساوتیس در آن تحصیل می کرد، ساخته شده و قصه جوان ترین فرد فهرست افراد به شدت تحت تعقیب FBI معروف به جسی جیمز هالیوود است. فیلم کاساوتیس به یک نکته اساسی می پردازد و آن آزادی بیش از اندازه ای است که از طرف والدین به فرزندان شان داده شده و آن را مقدمه ورود نوجوان ها به دنیای جرم و جنایت می داند. چیزی که بروس ویلیس در نقش پدر جانی ترولاو نیز در ابتدای فیلم هنگام مصاحبه با گزارشگر بر زبان می آورد: من باید مراقب بچه خودم باشم، شما هم همین طور! شاید پیام فیلم و کاساوتیس دیرهنگام و از دید برخی متحجرانه باشد، اما در زمانه ای که جوان آمریکایی شاهد زندگی پر از حادثه بت های فعلی خود مانند کرتیس "فیفتی سنت" جکسون روی پرده سینما است و راه سریع و راحت دستیابی به پول، سکس و کلاً آدرنالین را همچون بسیاری در موادفروشی می یابد، ساخته شدن آلفا داگ ها گریزناپذیر می نماید.
    اگر زبان کوچه و بازار شما را آزار نمی دهد[چون کاساوتیس برای واقعگرایی لازم از زبان کوچه استفاده کرده و همین امر باعث شده تا در از کلمه **** بیش از ٣٠٠ بار در طول فیلم استفاده شود] فرصت را برای دیدار از آلفا داگ از دست ندهید. یکی از فیلم های قابل توجه گونه انتقاد اجتماعی که دیدارش نه فقط برای نوجوان ها، بلکه والدین نیز ضروری است!
    ژانر: جنایی، درام.

    Comment

    • abadani69
      Senior Member
      • Aug 2005
      • 21339

      #1577

      *کتاب سیاه Zwartboek/ Black Book *
      کارگردان: پل ورهوفن. فیلمنامه: جرارد سوئتمان، پل ورهوفن. موسیقی: آنه دادلی. مدیر فیلمبرداری: کارل والتر لیندن لوب. تدوین: یوب تر برگ، جیمز هربرت. طراح صحنه: والتر وان دروپ. بازیگران: کاریس وان هوتن[راخل اشتاین/الیس د وریس]، سباستین کوخ[لودویگ مونتزه]، توم هافمن[هانس آکرمانز]، هالینا ریجین[رونی]، والده مار کوبوس[گونتر فرانکن]، درک د لینت[گره بن کوئپرس]، کریستین برکل[ژنرال کوئتنر]، دولف د وریس[ویم سامل]، پیتر بلوک[وان گین]. ١٤٥ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ هلند، بلژیک، انگلستان، آلمان.
      جنگ جهانی دوم و حمله نازی ها به بسیاری از کشورهای اروپایی از جمله هلند زندگی را برای یهودیان آنجا نیز تبدیل به کابوس کرده است. راخل اشتاین و خانواده اش برای گریز از دستگیری و اعزام به اردوگاه ها تصمیم به فرار از هلند می گیرند. اما در طول راه کشتی حامل وی و افراد خانواده اش توسط نازی ها متوقف و همگی مسافران به رگبار بسته می شوند. راخل تصادفاً از این کشتار نجات یافته و از دور شاهد به یغما رفتن دارایی مسافران نگون بخت کشتی می شود. راخل به هلند بازمی گردد و به نیروی مقاومت می پیوندد. هدف وی از این کار کشف این نکته است که چگونه آلمانی ها از سفرشان اطلاع یافته اند. او نام الیس د وریس را برای خود برگزیده و به یکی از افسران عالی رتبه ارتش آلمان به نام مونتزه نزدیک می شود. بعد از به وجود آمدن رابطه ای عاشقانه میان آن دو، الیس در ستاد نازی ها استخدام می شود. او خیلی خود مورد اطمینان قرار گرفته و به اسرار زیادی پی می برد. اما میکروفونی که توسط وی کار گذاشته شده بود ،کشف و نقشه پارتیزان ها برای فراری دادن مبارزین از زندان با ناکامی روبرو می شود. همزمان عشق میان مونتزه و الیس هر روز شدیدتر می شود، اما مونتزه به دلیل مذاکره با افراد نیروی مقاومت برای آتش بس از طرف مافوق خویش-ژنرال کوئتنر- متهم به خیانت شده و زندانی می شود. الیس نیز بعداز کشف میکروفون دستگیر می شود. اما به همراه مونتزه می گریزد. انها با پایان یافتن جنگ به شهر بازمی گردند. ولی بر اثر یک سو تفاهم هر دو دستگیر می شوند. مونتزه به خاطر دشمنی ژنرال کوئتنر که با نیروهای متفقین در حال همکاری است، اعدام می شود. اما الیس توسط یکی از بزرگان نهضت مقاومت-دکتر آکرمان- نجات می یابد و به زودی کشف می کند که قاتل اصلی و طراح نقشه مرگ یهودیان بسیاری از جمله خانواده وی، همین منجی اش- دکتر آکرمان – است....
      *چرا باید دید؟*
      پل ورهوفن متولد ١٩٣٨ برای بسیاری از سینما دوستان نامی آشناست که نمایش هر فیلم تازه اش حادثه ای به شمار می رود. اغلب این سینما دوستان او را با روبوکاپ/پلیس آهنین[١٩٨٦] و بعدها با یادآوری کامل و غریزه اصلی می شناسند. او بعد از توفیق های خیره کننده تجاری کارنامه چندان موفقی نداشته است. شکست دختران نمایش و توفیق نسبی سپاهیان کشتی فضاپیما و Hollow Man که با فاصله زمانی طولانی از یکدیگر ساخته شده اند، در کنار کهولت سن نشان از بی خریداری سکه او دارد. شاید از همین روست که بعد از ٢٠ سال به کشور خود بازگشته و قصه ای همچون یکی از فیلم های موفق خود در دهه ١٩٧٠[Soldier of Orange] ساخته است. البته به اقتضای روز قصه ای را برگزیده که رنگ و بویی یهودی نیز دارد و ادعای واقعی بودن را نیز یدک می کشد. کتاب سیاه یا بهتر گفته شود کتابچه سیاه قصه دیگری مانند خاطرات آن فرانک نیست. بلکه قرار است مانند قیام گتوی ورشو[که بر خلاف سنت یهودیان شورش در برابر ظالم را در قالب نهضت مقاومت زیرزمینی پیش گرفتند] داستان دخترک یهودی انتقام جویی باشد که لحظه ای از مراتب انسانیت خود نزول نمی کند. اما تراژدی زندگی او سال ها بعد حتی در ارض موعود نیز به پایان نمی رسد.
      فیلم در قالب فلاش بکی طولانی عرضه شده است. در آغاز گروهی توریست به یک کیبوتض اسرائیلی پا می گذرانند و یکی از زنان گروه با خانم معلمی برخورد می کند و او را بعد از سال ها شناسایی می کند. او راخل است که بعد از جنگ به اسرائیل رفته و اینک با دیدن دوست ایام جنگ به یاد مصایب آن دوران و عشق نافرجامش با مونتزه [آلمانی خوب] می افتد. اما در پایان فیلم و بعد از گذشت دو ساعت و نیم او را می بینیم که به همراه فرزندان و شوهر جدیدش به پشت سیم های خاردار کیبوتض پناه می برد، جایی سربازان مسلح آماده دفاع از آن در برابر مهاجمین هستند!
      کتب سیاه بر خلاف فیلم های قدیمی و حتی هالیوودی ورهوفن به دلیل گزینش داستانی که کم و بیش آشنا است، از هیجان اندکی برخوردار است. یقین دارم کسانی که با فیلمهای علمی تخیلی و پر هیجان او یا فیلم های جنایی پر دلهره اش دم خور بوده اند، از دیدن کتاب سیاه یکه خواهند خورد. سعی وروهوفن در ساختن حال و هوای آن دوران و افزودن سکس به شکلی معقول به پیرنگ قصه اش قرار بوده در کنار بازگشت به وطن مقدمه ای برای گریز از انتخاب های چند سال قبل برای دریافت تمشک طلایی باشد. اتفاقی که هر چند از نظر بصری ظاهری شسته و رفته دارد، اما به شدت کهنه و نخ نماست. تنها نکته قابل توجه در قصه فیلم حضور آلمانی خوب با شرکت سباستین کوخ بازیگر خوش سیمای آلمانی در نقش مونتزه است و آلمانی شریر که دست کمک به سوی متفقین پیروز دراز کرده و همین!
      البته بازی خوب خانم کاریس وان هوتن که از هنرپیشگان مطرح سینمای هلند است را فراموش نمی کنیم که در کنار فیلمبرداری خوب فیلم، از نقاط تمایز کتاب سیاه است. اما هیچ کدام از اینها نمی تواند خاطره Turkish Delight را زنده کند!
      ژانر: مهیج، جنگی.


      *جزیره Остров / The Island *
      کارگردان: پاول لونگین. فیلمنامه: دیمیتری سوبولف. موسیقی: ولادیمیر مارتینوف. مدیر فیلمبرداری: آندری ژگالوف. تدوین: آلبینا آنتیپنکو. طراح صحنه: ایگور کوتسارف، الکساندر تولکاچیوف. بازیگران: پیوتر مامونوف[آناتولی]، ویکتور سوخوروکوف[پدر فیلارت]، دیمیتری دیوژف[پدر ایوو]، یوری کوزنتسف[تیخون]، ویکتوریا ایساکوف[ناستیا]، نینا اوستاوا[بیوه]، یانا یسیپوویچ[دختر]. ١١٢ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ روسیه. برنده جایزه بهترین فیلم از مراسم نیکا، نامزد جایزه هیئت داوران جشنواره سندنس.
      سال های پایانی جنگ جهانی دوم، بونین. یدک کش حاوی ذغال سنگ با دو خدمه اش تیخون و آناتولی توسط گشت دریایی نازی ها متوقف می شود. نازی قصد تیرباران کردن این دو را دارند، اما عجز و لابه آناتولی باعث می شود تا به وی بگویند در صورت کشتن همقطارش از تیرباران نجات خواهد یافت. آناتولی زیر فشار افسر نازی تیری به طرف تیخون شلیک می کند. تیخون به دریا می افتد و نازی ها بعد از کار گذاشتن بمبی در یدک کش آناتولی را آنجا رها می کنند. یدک کش منفجر می شود، ولی آناتولی نجات پیدا کرده و توسط گروهی از کشیش ها از دریا گرفته می شود. سی سال می گذرد. آناتولی تبدیل به کشیشی ژنده پوش و شفادهنده تبدیل شده و در آتشخانه صومعه زندگی می کند. کشیش ها و مردم دور و نزدیک با وجود ظاهر ژولیده آناتولی او رابه عنوان یک قدیس پذیرفته اند. تنها کشیشی جوان به نام ایوو با آناتولی سر ناسازگاری دارد و همواره به سر و وضع وی ایراد می گیرد. اما پدر فیلاره حامی آناتولی است. یک روز آناتولی به ایوو می گوید که مرگ وی نزدیک است و باید تابوتی برای خود فراهم کند. اما قبل از مرگ آناتولی، دریاسالاری به همراه دختر روان پریش خود از راه می رسد. بعد از شفا یافتن دختر مشخص می شود، دریاسالار همان تیخون است که گلوله شلیک شده توسط آناتولی به باویش خورده و او نیز نجات یافته است. اما آناتولی سه دهه تمام با عذاب روحی قتل دوستش زندگی کرده است. هر دو نفر از همدیگر طلب بخشش می کنند. آناتولی وفات می کند و توسط پدر ایوو دفن می شود.
      *چرا باید دید؟*
      پاول سمیونوویچ لونگین متولد ١٦٤٩ مسکو برای بسیاری از ایرانی ها نامی آشنا نیست، اما یکی از فیلمنامه نویس ها و کارگردان های مطرح سینمای جدید روسیه است. لونگین از نیمه دوم دهه ١٩٧٠ با فیلمنامه نویسی وارد سینما شد، اما در سال ١٩٩٠ با کارگردانی تاکسی بلوز نزد منتقدان و تماشاگران دنیا شناخته شد. تاکسی بلوز برنده جایزه بهترین کارگردانی و جایزه کلیسای جهانی از جشنواره کن شد و تا نامزدی نخل طلا نیز پیش رفت. این اتفاق شروعی درخشان در اولین گام بود که انتظارها را از فیلم های بعدی وی بالا برد. دو سال بعد لونا پارک نشان داد که امیدها بر باد نرفته و حقیقتاً سینماگر تازه ای در روسیه متولد شده است. تاکسی بلوز درامی درباره آدم های سرگشته ای بود که حسرت دوران کمونیستی را می خوردند و لوناپارک حکایت گروهی از جوانان نژادپرست روسی بود که تصمیم به پاک سازی تمام نشانه های دوران کمونیسم داشتند. سومین فیلم بلند لونگین حکایتی سورئالیستی در مورد مافیای روسیه بود و عروسی قصه ای کمیک از بازگشت یک مدل به روستای زادگاهش روایت می کرد. Tycoon یا به قول خودمانی ها قارون داستانی از جهش گروهی جوان به درون سیستم سرمایه داری پس از دوره گورباچف داشت و فیلم قبلی اش Bednye rodstvenniki نیز یک کمدی جذاب بود. اما جزیره به عنوان آخرین فیلم لونگین در حال و هوایی به شدت متفاوت سیر می کند.
      جزیره از آن فیلم هاست که سینما دوستان دهه ١٩٩٠ آن را تارکوفسکی وار و تئوری سازان سینمای اسلامی معناگرا یا ماورایی می نامند. فیلمی درباره انسانی که همچون قابیل محکوم به زیستن همراه با عذاب وجدان بعد از قتل برادر است.[البته اینجا قتل چندانی هم صورت نگرفته] و در راه استغفار طلبی تا آنجا پیش می رود که هفت وادی را پشت سر گذاشته و تبدیل به شفا دهنده ای مستغنی از هر چیز می شود. ساخته شدن چنین فیلمی توسط لونگین ظاهراً در امتداد کارهای انتقادی پیشین او که همگی درام هایی اجتماعی بودند، منطقی به نظر نمی رسد. اما در واقع راه حل ارائه شده توسط لونگین برای یافتن دوباره معنویت پس از کسب تجربه در دوران کمونیسم و فروپاشی ان و سپس ظهور سرمایه داری جدید در روسیه قرار است تا نقشی سازنده پس از نشان دادن معایب در فیلم های قبلی را بازی کند. پناه بردن به مذهب و حتی خرافه ای مذهبی در آستانه هزاره جدید منحصر به اسلام نیست. مسیحیت و یهودیت با توجه به پیشینه طولانی خود بهره خوبی از این خرافه ها برده اند.
      حضور پیوتر مامونوف ستاره سابق راک روسی نیز در نقش عارف ژنده پوش فیلم نیز نشان از ریشه دار بودن این باورها دارد. اشکال کار آنجاست که همچون فیلم های تارکوفسکی فقید، جزیره نیز فیلم خوش ساختی است که با بهره گیری درست از ابزار روایت ساخته شده است. همین امر باعث پذیرش محتوی آن در بسیاری از کشورها خواهد شد. متاسفانه سقوط کمونیسم به مثابه یک سیستم اداره کشور در روسیه و به قهقرا رفتن ارزش های اگزیستانسیالیستی در اروپا زمینه ساز حرکت های مذهبی و خدا باورانه تازه ای شد که صدق گفتار آندرو مالرو را به نمایش می گذارد: همیشه نیاز به مسمومیت وجود داشته است: چینی ها تریاک را دارند، اسلام حشیش را و غرب زن را.
      ولی به نظر می رسد نوع زهر در حال تغییر یافتن است. پس برای به درک راه های تازه ای مسمومیت هم که شده، از تماشای جزیره غافل نشوید.
      ژانر: درام.

      Comment

      • abadani69
        Senior Member
        • Aug 2005
        • 21339

        #1578

        *اعجاب آور/نقش و نگار Sublime *
        کارگردان: تونی کرانتز. فیلمنامه: اریک جندرسن. موسیقی: پیتر گلوب، آنتونی مارینللی. مدیر فیلمبرداری: درموت داونز. تدوین: رابرت فلوریو. طراح صحنه: پیتر جی. همپتون. بازیگران: تامس کاوانا[جورج گریوز]، کاترین کانینگهم-جیکابز[زوئی]، کاس انور[دکتر شیرازی]، پچت بروستر[آندرئا]، شانا کالینز[کلوئی]، کایل گالنر[ند]، لارنس هیلتون-جیکابز[مندینگو]، میشله پیج[رایون]، کاتلین یورک[جنی]. ١١٣ دقیقه. محصول ٢٠٠٧ آمریکا.
        جورج گریوز بعد از جشن چهلمین سالگرد تولدش برای یک چک آپ معمولی به بیمارستان می رود. اما در آنجا توسط دکتری شیرازی به او گفته می شود که باید هر چه زودتر مورد عمل جراحی قرار گیرد. جورج که از دکتر و بیمارستان متنفر است، ناخواسته مورد عمل جراحی قرار می گیرد. بعد از عمل در می یابد که همه این اتفاقات بر اثر تشابه اسمی رخ داده و به جای بیماری دیگر مورد جراحی قرار گرفتهاست. این عمل باعث شده تا حال عمومی وی رو به وخامت گذاشته و کم کم قدرت حرکت از وی سلب شود. حوادث غریبی نیز در اطراف وی رخ می دهند و زندگی را برای او که مدام از هوش می رود تبدیل به کابوس خوفناک می کنند. پرستار مردی به نام مندینگو بیمار تخت کناری او را به خاطر هشدار دادن به گریوز به قتل می رساند و تلاش جورج برای فرار از بیمارستان با کمک پرستار زیبارویی به نام زوئی ناکام می ماند و جورج خیلی زود می فهمد که زنده و سلامت از این بیمارستان بیرون نخواهد رفت...
        *چرا باید دید؟*
        اولین فیلم تونی کرانتز[تهیه کننده سرشناس و موفق سریال های تلویزیونی] در مقام کارگردانی فیلم کم هزینه-با یک میلیون و هشتصد هزار دلار بودجه- اما یک محصول هنری خوش ساخت است که می تواند آبروی بر باد رفته ژانر ترسناک را تا حدودی ترمیم کند.
        فیلم برای کسانی که از رفتن به بیمارستان یا مطب دکترها هراس دارند، تجربه ای تکان دهنده و شاید افزایش دهنده هراس شان باشد. ترسی که کم و بیش در دل همه ما وجود دارد، فقط بعضی از ما متظاهران ماهرتری هستیم.
        اعجاب آور یک فیلم ترسناک روان شناختی پر از پیچ و خم های داستانی است که با مهارت هر چه تمام تر در دل روایت جای گرفته اند. سکانس به سکانس بر تنش و دلهره موجود در فیلم افزوده می شود و به نقطه اوجی کم و بیش قابل پیش بینی منتهی می شود. اما انتخاب پایانی جورج فیلم را از حالت کلیشه ای خارج کرده و نوعی تازگی و طراوات به آن می دهد. نیمه دوم فیلم در مقایسه با نیمه اول آن از استحکام کمتری برخوردار است و بر عکس از خون و خون ریزی بیشتری بهره مند؛ که می تواند به مثابه پیروی از قواعد ژانری نادیده گرفته شود.
        یکی از نکته های مهم فیلم که می تواند ما به ازای بیرونی و امروزی بیابد تم بیگانه هراسی آمریکایی است که به شکل کاملاً آشکار با انتخاب دکتری ایرانی و مندینگوی سیاه پوست به نمایش گذاشته شده است. دکتر شیرازی در ابتدای فیلم هنگام معرفی خود می گوید: ایرانی هستم. ولی نترسید دکترای خودم را از تهران نگرفته ام.
        تهران امروز لغتی آشنا و سرچشمه کانون های شر در خاورمیانه است. رنگین پوست ها نیز بهره مکفی از بیگانه هراسی آمریکایی برده اند تا جایی که گریوز نیز توسط وکیل بیمارستان به نژاد پرستی متهم می شود!
        به هر حال اگر این جزئیات شما را ناراحت نمی کنید، فیلم را ببینید. هر چه باشد خطرش کمتر از زباله هایی مثل ٣٠٠ است که شعارهای سیاسی سازندگان شان را بدون هر گونه ظرافتی داد می زنند!
        ژانر: ترسناک.


        *کنکور Sınav *
        کارگردان: عمر فاروک سوراک. فیلمنامه: ائیت گورآلپ. موسیقی: اوزان چولاک اوغلو. مدیر فیلمبرداری: ولی کوزولو. تدوین: چاغری تورکان. طراح صحنه: ایپک سوراک. بازیگران: گوون کیراچ[رافت ٦٩]، آیدا آکسل[گولر]، بتول آلگانتای[هانده]، زافر آلگوز[کمیسر متین]، یاغمور آتاجان[سینان]، اوکان بای اولگن[لونت لمی]، نژات بیره جیک[عدنان]، توبا بویوک اوستون[زینب]، کادیر چوپدمیر[راحمی گنیش]، ولکان دمیراوک[اولوچ]، آلتان ارککلی[سدات]، ایسماعیل حاجی اوغلو[مرت]، حمیرا[استاد فاطمه]، رویا ئونال[گامزه]، جانر ئوزیورتلو[کاآن]، علی سورمه لی[سلجوک]، کاآن یلماز[توران]، ژان کلو وندام[چارلز]. ١٢٠ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ ترکیه.
        مرت، سینان، گامزه، کاآن و اولوچ پنج دوست دبیرستانی از خانواده هایی متعلق به طبقات اجتماعی مختلف دغدغه مشترکی دارند: موفقیت در کنکور و راه یافتن به دانشگاه. هر کدام از این دانش آموزان دلایل متفاوتی برای به دست آوردن پیروزی در کنکور دارد، اما هدف مشترک شان باعث می شود تا خیلی زود به دنبال یافتن راه هایی برای عبور از این سد محکم جستجو کنند. امتحانات پیش دانشگاهی با کشف رابطه جنسی میان رافت مدیر دبیرستان و یکی از دبیران زن و استفاده از این موضوع برای دستیابی به نمره قبولی با موفقیت به پایان می رسد. اما مشکل اصلی دست یافتن به سوال های کنکور است که به شدت تحت مراقبت قرار دارد. بعد از حضور یکی از دانش آموزان سابق دبیرستان به نام لونت لمی- که در گذشته به دلیل تقلب های مبتکرانه اش معروف بوده و اینک از ثروتمندان خیّر به شمار می رود- این پنج نفر به فکر استفاده از تجربه های او برای سرقت سوالات کنکور می افتند. اما لونت آنها را از این کار منع کرده و خطرات آن را گوشزد می کند. ولی پنج دوست چاره ای جز سرق سوال ها نمی بینند و از ناچار دست به دامن یک انگلیسی به نام چارلز عضو سرویس مخفی ملکه انگلستان می شوند که مدیون اولوچ است. چارلز می پذیرد و به ترکیه می رود. اما بعد از سرقت موفقیت آمیز سوال ها نتایج غافلگیر کننده ای در انتظار پنج یار دبیرستانی است....
        *چرا باید دید؟*
        بله، تعجب نکنید. خود ژان کلود وندام است که در فیلمی ترکی ظاهر شده و قرار هم نیست اولین بازیگر بین المللی باشد که در محصولی از سینمای ترکیه بازی کرده است. همین چند سال قبل بود که دیوید همینگز[بازیگر فیلم آگراندیسمان] به همراه پسرش در فیلم رمانتیک سینان چتین بازی کرد یا سال گذشته چارلز وینکلر فیلم شبکه ٢.٠ را در استانبول و با حضو ر انبوهی از بازیگران ترک فیلمبرداری کرد. سینمای ترکیه سال هاست در پی دستیابی به بازارهای جهانی است و یکی از روش های تضمینی موفقیت را استفاده از بازیگران بین المللی و تولیدات مشترک می داند. کنکور آخرین حلقه این زنجیر است که توسط یکی از کارگردان های تازه کار اما مشهور ترکیه ساخته شده است.
        عمر فاروک سوراک فیلمبردار و کلیپ ساز برجسته ای است که در اولین تجربه فیلمسازی اش توانست با همکاری یلماز اردوغان پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ترکیه را به نام ویزون تله در سال ٢٠٠١ بسازد. سه سال بعد با گورا، دومین فیلم خود که این بار به تنهایی آن را کارگردانی کرد، توانست رکورد فروش ویزون تله را بشکند. گورا هجویه ترکی فیلم های علمی تخیلی هالیوودی بود که در خارج از ترکیه نیز نمایشی موفق داشت. اما کنکور صد در صد کارکردی داخلی خواهد داشت. دلیل آن انتقاد اجتماعی آشکار فیلم نسبت به سیستم آموزش ترکیه و نقش سرنوشت ساز کنکور در زندگی جوان هاست. به همین خاطر کنکور فیلمی دوپاره به نظر می رسد. چون نیمه اول آن تا قبل از ظهور وندام با نمایش تلاش های پنج جوان حالتی کمیک و سرخوشانه دارد که در نیمه دوم تکرار نمی شود. حتی پایان غم انگیز فیلم که جنیه اخلاق گرایانه اثر را تشدید کرده و آن را آزار دهنده می نمایاند.
        کنکور پر از بازیگران مشهور سینمای ترکیه است که اغلب نقش هایی کوتاه را بازی کرده اند. برخی از این اسامی –مانند حمیرا، همسر سابق عمر کاوور و آوازخوان برجسته-نشانه های یک دوره به شمار می روند یا همچون اوکان بای اولگن چهره روز و خبرسازی هستند. کنکور که با تبلیغات فراوان و در زنجیره عظیمی از سینماها در ترکیه اکران شد. ظاهراً قصه فیلم توجه وندام را نیز جلب کرده بود، چون بر خلاف تصور پذیرفت تا بدون پیش پرداخت سر صحنه حاضر شود[ البته کل قسمت های مربوط به وی در سه روز فیلمبرداری شد].
        کنکور برای سینمای عامه پسند ترکیه حکم تایتانیک را دارد که از دادن پیام اخلاقی خود نیز چشم پوشی نمی کند: متقلب به جایی نمی رسد!
        ولی- اگر دوست داشته باشید- برای دریافت این پیام حتماً باید فیلم را ببیند. قول می دهم این قرص تلخ را با لایه های شیرین خنده و فراموشی که در اطراف آن تعبیه شده، خیلی راحت قورت بدهید!
        ژانر: کمدی، درام.

        Comment

        • abadani69
          Senior Member
          • Aug 2005
          • 21339

          #1579

          *یادداشت هایی درباره یک رسوایی Notes on a Scandal *
          کارگردان: ریچارد ایر. فیلمنامه: پاتریک ماربر بر اساس داستانی از زوئی هلر. موسیقی: فیلیپ گلس. مدیر فیلمبرداری: کریس منگز. تدوین: جان بلوم، آنتونیا وان دریملن. طراح صحنه: تیم هیتلی. بازیگران: کیت بلانشت[شیبا هارت]، جودی دنچ[باربارا کاوت]، تام گرگسون[تد ماوسون]، مایکل مالونی[سندی پابلم]، جونا اسکانلن[سو هاج]، شاون پارکز[بیل رومر]، اما کندی[لیندا]، سیریتا کومار[گیتا]، بیل نایگی[ریچارد هارت]. ٩٢ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ انگلستان.
          باربارا کاوت دبیری سالخورده، با تجربه و خودخواه است که در معرض بازنشستگی قرار دارد. او به شدت تنهاست و تنها همدم وی گربه ای خانگی است، تا این که یک روز با معلمی زیبا و جوان به نام شیبا آشنا می شود. مدتی بعد تصادفاً پی به رابطه جنسی میان شیبا و دانش آموزی ١٥ ساله می برد. به نزد شیبا رفته و از او می خواهد تا هر چه زودتر از این رابطه دست بکشد. شیبا می پذیرد، اما به خاطر داشتن شوهری بسیار مسن تر از خود و پسری عقب مانده نمی تواند از این تکیه گاه عاطفی جدید دست بردارد. باربارا نیز که پذیرفته این موضوع را افشا نکرده و شغل شیبا را به مخاطره نیندازد، سعی دارد از این موضوع برای کسب دوستی وی استفاده کند. اما این دوستی تحمیلی کم کم به مرحله ای حاد می رسد و شیبا باید میان خانواده و توقعات باربارا یکی را انتخاب کند. اما این انتخاب به معنی افشای رابطه جنسی او با یک پسر بچه است که زندگی خانوادگی و شغلی وی را دچار مخاطره می کند...
          *چرا باید دید؟*
          آخرین فیلم سر ریچارد ایر متولد ١٩٤٣ درامی قوی با سوژه ای جذاب است. ایر در دهه ١٩٦٠ با ساختن فیلم های تلویزیونی شروع به کارگردانی کرد. در ١٩٨٤ با فیلم The Ploughman's Lunch شناخته شد. در سال ٢٠٠١ با نامزدی جایزه بافتا، خرس طلایی جشنواره برلین و دریافت جایزه Humanitas برای فیلم آیریس به شهرتی معقول و جهانی رسید. در سال ٢٠٠٤ با فیلم زیبای صحنه نمایش جایزه تماشاگران جشنواره کمبریج را به دست آورد و سال گذشته با آخرین فیلمش یادداشت هایی درباره یک رسوایی در چهار رشته نامزد دریافت اسکار شد. ایر از کارگردان های برجسته دنیای نمایش نیز هست و چندین بار جایزه سر لانس الیویر را برای کارگردانی به چنگ آورده است.
          یادداشت هایی درباره یک رسوایی فیلمی با سوژه ای به خودی خود جنجالی است. مضمون رابطه جنسی با افراد نابالغ هنوز –حتی در دنیای غرب- جزو تابوها به شمار می رود و لااقل در نزد مردم ناپسند انگاشته می شود. اما این سوژه تنها بهانه ای قابل توجه برای بررسی رفتار پیرزنی خودخواه است که می خواهد میان تنهایی اش را با کسب دوستی اجباری دیگران[از راه باج خواهی و حق سکوت] از میان ببرد!
          پنج سال بعد از تجربه موفق و مشترک ایریس، بار دیگر ایر و دنچ در کنار هم قرار گرفته اند تا فیلمی به معنای واقعی آن وزین و از نظر نمایشی غنی را عرضه کنند. یادداشت هایی... فیلمی متعلق به بازیگر است. یقیناً بدون جودی دنچ این فیلم شکل فعلی خود را نمی داشت. فیلم با گفتار روای[دنچ] اغاز می شود و پیش می رود. اما گاه رفتار کلبی مسلکانه وی ان چنان آزارنده می شود که شخصیت وی را تا حد یک قاتل سریالی تنزل می دهد. پایان فیلم نیز به نوعی صحه گذاشتن بر این موضوع است. او نیز مانند قهرمان فیلم کلکسیونر ویلیام وایلر به دنبال شکار تازه ای است و حتماً سرنوشت این یکی از قبلی ها بهتر نخواهد بود!
          تماشای این درام کوبنده که بازی های قوی جودی دنچ و کیت بلانشت[صحنه طغیان پایانی وی بعد از خواندن یادداشت های باربارا را فراموش نکنید] و بیل نایگی آن را زینت داده اند، تجربه ای بس زیباست. اگر اندکی حوصله داشته باشید! کاری که تماشاگران آمریکایی با پرداخت ١٧ میلیون دلار به خوبی انجام داده اند.
          ژانر: درام.

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #1580
            Shrek the Third (2007)

            Being king isn't for everyone--especially if you're a prickly ogre who smells like the shallow end of a swamp. When Shrek married Fiona, the last thing he wanted was to rule Far Far Away, but when his frogger-in-law, King Harold, suddenly croaks, Shrek is quickly fitted for the crown. Now, unless the reluctant would-be king can find a suitable replacement, he'll be royally screwed for the rest of his...

            Genres: Comedy, Kids/Family, Animation and Sequel

            Running Time: 1 hr. 33 min.

            Release Date: May 18th, 2007 (wide)

            MPAA Rating: PG for some crude humor, suggestive content and swashbuckling action.

            Distributors: Paramount Pictures

            Cast and Credits

            Starring: Mike Myers, Cameron Diaz, Eddie Murphy, Antonio Banderas, Rupert Everett
            Directed by: Chris Miller, Raman Hui
            Produced by: Andrew Adamson, John H. Williams, Jeffrey Katzenberg


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #1581
              Brooklyn Rules (2006)

              In 1985 Brooklyn, three boyhood friends come of age on the streets where the violent have power. When one becomes enamored by the mafia lifestyle, all three friends are placed in grave danger as relationships and lives are threatened. Michael, the narrator, is a lovable charmer with the soul of a con man who successfully scams his way into the pre-law program at Columbia University. In contrast to...

              Genres: Drama and Crime/Gangster

              Running Time: 1 hr. 39 min.

              Release Date: May 18th, 2007 (limited)

              MPAA Rating: R for violence, pervasive language and some sexual content.

              Distributors: City Lights Pictures

              Cast and Credits

              Starring: Alec Baldwin, Freddie Prinze Jr., Scott Caan, Jerry Ferrara, Mena Suvari
              Directed by: Michael Corrente
              Produced by: Rachel Rothman, William Herinzerling, Terence Winter


              iran

              Comment

              • abadani69
                Senior Member
                • Aug 2005
                • 21339

                #1582
                فيلم صحنه جرم، ورود ممنوع در سينماهاي تهران به نمايش در آمده است. اين فيلم سعي دارد مناسبات اقتصادي اجتماعي را که در نهايت با طمع انساني به فاجعه مي انجامد را مورد بررسي قرار دهد. روز نگاهي دارد به اين فيلم.

                نگاهي به فيلم صحنه جرم، ورود ممنوع
                ساختارشکني در سينماي پليسي

                کارگردان: ابراهيم شيباني- نويسنده فيلمنامه:سيد احمد پايداري- بازنويسي:عليرضا معتمدي- مدير فيلمبرداري:عليرضا زرين دست- تدوين:مهدي حسيني وند- موسيقي :آريا عظيمي نژاد- تهيه کننده:ناصر پوستي- بازيگران: حميد فرخ نژاد، شقايق فراهاني، پولاد کيميايي، مرجان شير محمدي، حميد رضا پگاه.

                خلاصه داستان: 5 شريک تصميم مي گيرند روي خريد و ساخت يک برج سرمايه گذاري کنند. اما اختلافي بين آنها در مي گيرد و پاي پليس به ميدان کشيده مي شود.

                ابراهيم شيباني سينما را با دستياري نزد سينماگراني چون داريوش مهرجويي، رخشان بني اعتماد و... آموخت و درگام نخست فيلم زهر عسل را جلوي دوربين برد که فيلمي کاملا تجاري بود و تسلط تهيه کنندگان روي آن به خوبي عيان مي نمود. اما شيباني چند سالي صبر کرد و با طمانينه سراغ ساخت فيلم صحنه جرم ورود ممنوع رفت. فيلمنامه و ساختار اين فيلم به مراتب متفاوت با ساخته اول اين فيلمساز است و اکنون مي توان با شناخت مولفه هايي که شيباني به عنوان يک فيلمساز دوست دارد درباره آنها فيلم بسازد درباره اش قضاوت کرد.


                فيلم صحنه جرم ورود ممنوع کاري است پليسي که در تمام ابعادش مي کوشد بر مولفه هاي اين سينما پايبند باشد. معتمدي در جايگاه فردي که وظيفه سروسامان دادن به فيلمنامه را داشته بسيار کوشيده علاوه بر رعايت قواعد ژانر ساختار شکني هايي را نيز در برخورد با شخصيت پليس داشته باشد، اما معطوف شدن به سوي اين قضيه سبب شده که کار از نقاط ديگري در روايت آسيب پذير بنمايد. همين نکته به ما ياد آور مي شود که کم کم بايد به سمتي برويم که از گروه هاي فيلمنامه نويسي به جاي يک فيلمنامه نويس در فيلم هايمان استفاده کنيم، تا نقطه قوت در لحظاتي از فيلم به نقطه ضعف در فصل هاي ديگر نشود.

                فيلم در روايت داستان خود با چگونگي روابط ميان شخصيت ها آغاز مي شود. اما پس از وقوع قتل و زمانيکه پاي پليس به داستان گشوده مي شود، سيستم اطلاع رساني براي مخاطب از طريق بازجويي هاي پليس تعريف مي شود. بنابراين شيوه چينش اطلاعات در فيلم کمي دو پاره به نظر مي رسد. فيلمساز در بخش ابتدايي سعي داشته از طريق نشانه هاي بصري با مخاطب خود ارتباط برقرار کرده و حاصل زندگي شخصيت هايش را به او نشان بدهد. به طور مثال زمانيکه تصوير معکوس آيدا را همچون فيلم هاي هيچکاک در فنجان قهوه مي بينيم به شکلي تلويحي در مي يابيم او به زودي کشته خواهد شد و يا در فصل هاي آغازين فيلم تقريبا همه شخصيت هاي درگير جنايت از پشت ميله ها تصوير مي شوند که اين فصل ها اشاره به دربند بودن آنها دارد. اين نشانه ها در قسمت بعدي داستان هم براي افزايش حس تعليق و دلهره بيشتر شده و کارکرد خود را از دست نمي دهد. همانند فصلي که آيدا از پله هاي زيرزمين منزلش پايين مي رود و اين لوکيشن مالوف در آثار پليسي گويا گوتيک وار شخصيت را به کام خود مي کشد و ما دائم صحنه را آبستن يک حادثه مي بينيم.

                زماني هم که پاي پليس به داستان گشوده مي شود، درام از راه بازجويي هاي اين دو پليس بسط مي يابد. در اين قسمت بيش از هرچيز آنچه جالب توجه به نظر مي رسد، شيوه حضور دو پليس در فيلم است. ما در اين فيلم با پليس هايي روبه رو هستيم که با کمي خرق عادت در شخصيت پردازي تصوير شده اند. دو پليس فيلم آدم هاي خسته اي هستند که اتفاقا نه از روي وظيفه شناسي و قهرمان پروري که کاملا از يک ميل به اجبار و کارمند منشي به وظيفه خود عمل مي کنند. همين نگاه سبب شده که در بسياري از فصول آدم هايي دست و پا چلفتي و مضحک به نظر برسند. اين خرق عادت در سينماي ايران جالب توجه است، اما چون با لحن فيلم که کاري کاملا جدي است فاصله مي گيرد فضاي فيلم را دو پاره مي کند. البته ناگفته نماند که حضور و بازي حميد فرخ نژاد و پولاد کيميايي را در نقش اين دو افسر پليس نمي توان از نظر دور داشت.

                البته فيلم فارغ از آنچه آمد در برخي شرايط همچون ساير فيلم هاي ايراني برخي از موقعيت ها را به دليل سرخوش بودن از ايده تازه نيمه کاره رها مي کند. در فيلم جايي پارسا به همکارش رضايي دستور مي دهد دکتر نوبري را تعقيب کند تا سوءظن آنها به يقين تبديل شود. اما رضايي در برخورد با موقعيتي ديگر اين دستور را فراموش مي کند و پارسا هم در صحنه هاي بعد هيچ توضيحي از وي نمي خواهد و قضيه به اين شکل کاملا فراموش مي شود.

                شيباني از نوجواني در سينماي ايران زندگي کرده است و اين يعني تمام زيروبم ها و روابط را مي شناسد. او مي داند تا کجا بايد در خدمت تهيه کننده و کجا خودش باشد. آفت حضور اين گونه فيلمسازان از کودکي در سينما اين است که آنها را تکنيسين به بار مي آورد. شيباني بسيار بايد تلاش کند تا زير اين عبارت باقي نماند.


                Comment

                • abadani69
                  Senior Member
                  • Aug 2005
                  • 21339

                  #1583
                  فيلم هاي روز سينماي جهان مانند هر هفته انتخاب شده و موردبرررسي قرار گرفته اند.
                  فيلم هاي روز سينماي جهان

                  بعد Next
                  کارگردان:لي تاماهوري. فيلمنامه: گري گلدمن، جاناتان هنسلي، پل برنباوم بر اساس داستان The Golden Man اثر فيلپ کي. ديک. موسيقي: مارک ايشام. مدير فيلمبرداري: ديويد تاترسال. تدوين: کريستين چيمين. طراح صحنه: ويليام سندل. بازيگران: نيکلاس کيج[کريس جانسون]، جولين مور[کالي فريس]، جسيکا بيل[ليز]، تامس کرتشمان[آقاي اسميت]، تروي کيتلز[کاوانا]، خوزه زونيگا[روي بال]، جيم بيور[ويزدام]. ٩٦ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا.
                  کريس جانسون صاحب توانايي شگرفي است، اما به خاطر داشتن همين ويژگي همچون فراري ها زندگي سختي را مي گذراند. او قادر به ديدن حوادثي است که دقايقي بعد رخ خواهد داد، از اين رو ماموران دولت به دنبال او هستند تا از توانايي کريس استفاده کنند. اما کريس شغلي کوچک به عنوان شعبده باز در لاس وگاس پيشه خود کرده و تصميم دارد تا از چنگ آنها فرار کند. کريس از توانايي خود سر ميزهاي قمار براي برد بيشتر استفاده مي کند و همين امر باعث مي شود رد پاي او توسط کالي فريس، مامور دولت کشف شود. کالي مي خواهد براي يافتن محل بمب هسته اي که قرار است به زودي در لس آنجلس منفجر شود، از کريس استفاده کند. اما کريس از چنگ او مي گريزد. در حين فرار با دختري به نام ليز آشنا مي شود و در مي يابد عشق حقيقي خود را يافته است. تروريست ها نيز که پي به وجود کريس برده و او را خطري بالقوه براي خود مي دانند، تصميم به کشتن او گرفته اند...
                  چرا بايد ديد؟
                  فيليپ کي. ديک از نويسندگاني است که داستان هاي علمي تخيلي اش الهام بخش کارگردان هاي بسياري بوده و منجر به خلق فيلم هاي ماندگاري از قبيل بليد رانر، يادآوري کامل، گزارش اقليت و پويش در تاريکي شده است. او در کنار ري برادبري، ايزاک آسيموف و رابرت هينلين از نام هاي برتر داستان هاي علمي تخيلي مدرن به شمار مي رود و نويسنده اي است که برگردان سينمايي داستان هايش کار ساده اي نيست.ديک نويسنده اي راديکال، انسان گرا و اصيل است که تنها به کاوش در پيامدهاي فيزيکي تکنولوژي بسنده نمي کند، بلکه ابعاد فلسفي اين پيامدها را نيز در نظر مي گيرد. از اين داستان هاي وي بر اصل پيشگيري تکيه دارد و گاه همچون گزارش اقليت مخاطرات و راه يابي فساد در امر پيشگيري را نيز هدف مي گيرد. بعد آخرين اقتباس از داستان هاي اوست که با سرمايه اي ٧٠ ميليون دلاري توسط يکي از زبردست ترين کارگردانهاي هاليوود به فيلم برگردانده شده است.
                  لي تاماهوري متولد ١٩٥٠ ولمينگتون، نيوزيلند تجربه اي طولاني و موفق در ساختن فيلم هاي تبليغاتي و تلويزيوني به مدت يک دهه داد. اولين فيلمش Once Were Warriors در ١٩٩٤ جوايز زيادي از جشنواره هاي معتبر براي او به ارمغان آورد. فيلم دوم او Mulholland Falls يک درام جنايي خوش ساخت بود که در ميانه دهه ١٩٩٠ او را به عنوان کارگرداني قابل اعتماد به تهيه کنندگان هاليوود شناساند. اما سومين فيلمش مرز نتوانست اقبال مالي چنداني کسب کند و ناچار چهار سال براي ساختن فيلم بعدي صبر کرد. عنکبوتي آمد بازگشت دوباره و موفقيت آميز تاماهوري به صحنه بود که او را تا کارگرداني فيلمي از مجموعه باند به نام روزي ديگر بمير رساند. اما xXx: State of the Union نيز با وجود بودجه اي ٨٧ ميليون دلاري نتوانست توقع سرمايه گذاران را برآورده کند و اينک بعد از دو سال تاماهوري با فيلم ديگري بازگشته که هنرپيشه پر کار و پولساز امروز سينماي آمريکا نقش اصلي آن را بازي مي کند.
                  اين يک اصل بديهي است که سينماي هاليوود تا زماني که شيره جان چيزهايي را که در اختيارش گذاشته مي شوند، به تمامي مکيده نباشد از آن دست بردار نيست. قصه هاي ديک نيز در حال حاضر در زمره همين چيزها هستند و بعد با وجود کارگرداني خوبي تاماهوري ثابت کننده اين ادعا است که با چه بي مبالاتي دستاورد ديک تبديل به يک اکشن صرف شده است.
                  فيلم روي بي علاقگي کريس در همکاري با مامورين دولتي توقف چنداني نمي کند و بيشتر به نمايش فرارهاي پر زرق و برق و چشمگير او که توجه هر پليسي را جلب مي کند، دلخوش است. از طرف ديگر به نظر مي رسد با وجود مامورين باهوشي چون کالي فريس، ضرورت استفاده از توانايي غير عادي کريس متنفي است. اما توجه به اين مسائل تماشاگر را از پيگيري قصه باز مي دارد، پس منطق را فراموش مي کنيم و به تعقيب حوادث عاري از هوشمندي ادامه مي دهيم. فقط کافي است به شباهت هاي انکار ناپذير بعد با پيرنگ داستاني فيلم Deja Vu که به تازگي اکران شد، توجه کنيد تا برتري دومي را دريابيد. Deja Vu در کنار نمايش ناتواني قهرمانان داستان در پيشگيري از وقوع حوادث و نبود نيروهاي غير عادي در نزد آنان بر اعتماد يکسويه مامورين دولت به توانايي دستگاه هاي پيشرفته نگاهي کم و بيش انتقادي داشت، اما بعد قصه ديک را گرفته و آن را به فيلمي براي نمايش قهرماني هاي نيکلاس کيج تبديل کرده است. بازيگري که بعد از حضور در فيلم هاي معتبري چون ترک لاس وگاس، رد راک وست و.... تصميم گرفت تا به بازيگر فيلم هاي اکشن و تجاري تبديل شود و چند سالي است تلاش مي کند تا اين موقعيت را حفظ کند. شخصاً ترجيح مي دهم او را در فيلم هايي مانند Adaptation ببينم و تا Ghost Rider!
                  اين گفته ها درباره جولين مور نيز صدق مي کند که از بازيگران خوب روزگار ماست و نيازي به حضور در پروژه هايي اين چنيني ندارد و تاسف و افسوس بر تاماهوري که از راه خود در فيلم هاي اولش بسيار دور شده است. هفته هاي بعد فيلم هاي خوبي اکران خواهد شد، اما تا آن روز مي توانيد از اين پروسه تبديل طلا به مس ديدن کنيد.

                  اُ اس اس ١١٧- قاهره، لانه جاسوسان OSS 117 Le Caire nid d'espions
                  کارگردان: ميشل هازاناويشس. فيلمنامه: ژان فرانسوا هالن، ميشل هازاناويشس بر اساس شخصيت خلق شده توسط ژان بروس. موسيقي: لودويس بورسه، کامل الشيخ. مدير فيلمبرداري: گيوم شيفمان. تدوين: رينولد برتران. طراح صحنه: معمر الشيخ. بازيگران: ژان دژاردان[اوبر بونيسور د لا بات/ اُ اس اس ١١٧]، برنيس بژو[لارمينا الخمار بتوش]، آئوره آتيکا[شاهزاده الطارق]، فيليپ له فوره[جک جفرسون]، کنستانتين الکساندروف[ستينه]، سعيد آماديس[وزير مصري]، يوسف حميد[امام]، عبدالله موندي[سليمان]، ريشار سامل[مولر]، اريک پرات[پلانتو]، ميشل هوفلاند[فون اومپرلينگ]. ٩٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه. برنده جايزه بهترين طراحي صحنه و نامزد جوايز سزار بهترين فيلمبرداري-طراحي لباس-فيلمنامه و بهترني بازيگر نقش اول مرد، برنده جايزه بزرگ جشنواره توکيو.
                  سال ١٩٤٥، برلين. مامور مخفي متفقين اوبر بونيسور معروف به اُ اس اس ١١٧ موفق به يافتن نقشه آخرين عمليات نازي ها مي شود. ده سال بعد، دوست نزديک و همکار او جيم جفرسون طي ماموريتي در قاهره کشته مي شودو اوبر ماموريت مي يابد تا قاتلين او بيابد. اوبر به قاهره مي رود و شغل پوششي دوستش جيم، يعني مديريت يک مرغداري را بر عهده مي گيرد. اوضاع در قاهره به خاطر درگيري دولت جمال عبدالناصر بر سر کانال سوئز بحراني است و قاهره تبديل به لانه جاسوس هايي از کشورهاي مختلف شده است. از طرف ديگر بنيادگرايان مسلمان نيز که از حضور مامورين دولت هاي بيگانه و مقاصد استعماري آنها به خشم آمده اند، قصد مسلح شدن و مقابله با آنان را دارند. در چنين موقعيتي اوبر بايد بدون اتکا به هيچ کس راه خود را باز کرده و با همه طرف ها مبارزه کند، غافل از اين که در پشت همه ماجراها دست يک دوست قرار دارد...
                  چرا بايد ديد؟
                  نسل امروز تماشاگر ايراني نام ميشل هازاناويشس را نشنيده است. اما نسل پيشين اُ اس اس ١١٧ را بايد خوب به خاطر داشته باشد. مامور مخفي فرانسوي و مخلوق ژان بروس که اولين بار در سال ١٩٤٩[چهار سال قبل از ظهور جيمز باند] معرفي شد و تا امروز در ٢٦٥ داستان ظاهر شده است. اُ اس اس ١١٧ در فاصله سال هاي ١٩٥٦ تا ١٩٧٠ در هفت فيلم توسط گروهي از هنرپيشگان معروف و يا کمتر شناخته شده مانند ايوان دسني، کروين ماتيوز و فردريک استافورد تجسد يافت. اما غيبت بيش از سه دهه او در فيلم ها باعث نشد تا همسر و دختر ژان بروس بعد از مرگ وي به نوشتن ماجراهاي او ادامه ندهند. نوشتن داستان هاي پر از حادثه و خنده اُ اس اس ١١٧ تبديل به کاري موروثي در خانواده بروس شد و تا امروز نيز با موفقيت ادامه پيدا کرده است. اما چه چيز باعث شده تا اين مامور شوخ و شنگ فرانسوي بعد از غيبتي چنين طولاني به صحنه بازگردد؟
                  نياز سينماي فرانسه به توليد محصولات پر خرج اکشن و پر در آمد در جهت مقابله با فيلم هاي آمريکايي در سال هاي اخير زمينه ساز توليد فيلم هايي چون آرسن لوپن و جوخه هاي ببر شده که قرار است نقش احيا کننده وضعيت مادي سينماي فرانسه را بازي کنند. در چنين موقعيتي بازگشت اُ اس اس ١١٧ چندان دور از انتظار نبود و بديهي است که اشاره به حوادث روز نيز گريز ناپذير است. حوادث فيلم هر چند در دهه ١٩٥٠ مي گذرد، اما به ظهور مجدد نازيسم[نژادپرستي] و قدرت گرفتن خشونت طلبان بنيادگرا اشاره دارد. در پايان فيلم نيز بعد از موفقيت در سرکوب بنيادگران مسلمان مصر، اُ اس اس ١١٧ ماموريت پيدا مي کند تا به ايران برود. البته اشاره شخصيت ها به علاقه ايراني ها به زندگي غربي و رابطه با دنياي غرب را نبايد ناديده گرفت. اما بياييد از اشاره هاي سياسي فيلم لحظه اي دور شده و به روند حوادث بپردازيم. ماجراهيا اوبر بونيسور در کشور مسلمان ها به خودي خود خنده دار هست، از درگيري او با موذن و جلوگيري از گفتن اذان صبح تا نابودي رهبر بنيادگرايان مسلمان که در فيلم امام[همان رهبر يا پيشنماز خودمان] خوانده مي شود.
                  اُ اس اس ١١٧- قاهره، لانه جاسوسان با بودجه اي ١٤ ميليون يورويي، از محصولات گران قيمت سينماي فرانسه است که توفيق تجاري خوبي نيز نصيب اش شده است. اما با وجود بهره گيري از بودجه اي مکفي از جلوه هاي ويژه رايانه کمتر نشاني در فيلم ديده مي شود. ميشل هازاناويشس فيلمساز موفق تلويزيون که کارش را با دريک عليه سوپرمن در ١٩٩٢ آغاز کرد و در ١٩٩٧ با ساختن Echec au capital وارد سينما شد. او ويژگي فيلم هاي تلويزيوني خود[هجو فيلم ها يا قهرمان هاي شناخته شده] را با خود به سينما آورد و در سومي فيلمش اُ اس اس ١١٧ نيز کوشيده تا با دستمايه اش رفتاري همچون مل بروکس[زين هاي شعله ور، توپ هاي فضايي، ترس از ارتفاع] يا برادران زوکر[The Naked Gun] داشته باشد. اگر فيلم را جدي بگيريد، به خود خواهيد گفت که با محصولي کهنه و نخ نما طرف هستيد. در حالي که کارگردان کوشيده تا استفاده از بک پروجکشن و شيوه هاي نمايشي دهه ١٩٦٠ و شخصيت هاي عياش و حادثه ساز و شوخ و شنگي که ژان پل بلموندو متخصص ايفاي آنها بود، هجويه اي گرانقدر از سينماي چند دهه گذشته سرزمين اش بسازد. شخصاً با ديدن فيلم خاطره خوش فيلم کاراگاه جسور [با نام اصلي Le Magnifique به کارگرداني فيليپ دوبروکا] افتادم. البته نسل جديد او را با آستين پاورز مقايسه خواهد کرد که چندان پر بيراه هم نيست.

                  Comment

                  • abadani69
                    Senior Member
                    • Aug 2005
                    • 21339

                    #1584

                    يوزپلنگ: عمليات گيلاس Pars: ***az Operasyonu
                    کارگردان: عثمان سيناو. فيلمنامه: عثمان سيناو، آيبارس بورا کاهياوغلو. موسيقي: سريان کورپيل. مدير فيلمبرداري: توربن فورسبرگ. تدوين: کمال الدين عثمانلي. طراح صحنه: سيرما برادلي. بازيگران: محمت کورتولوش[آتيلا کاراهان]، نيدا شافاک[آسنا]، سلچوک يونتم[کادير زباري]، مورات دالتابان[حاشاشي]، پلين باتو[اينجي]، هالوک پيس[تايفون کاراهان]، اغور پولات[ارطغرل کاراهان]، آدو کي ير[کلاوس کايمان]. ١٤٥ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ ترکيه.
                    ارطغرل افسر پليس مشهور دايره مبارزه با مواد مخدر استانبول، پس از انجام عملياتي به قصد دستگيري قاچاقچيان عمده مواد توسط خبرچين اش حاشاشي کشته مي شود. حاشاشي همسر وي نيز را نيز مي کشد، اما آتيلا پسر کوچک ارطغرل موفق مي شود تا جان خود و برادر کوچک ترش تايفون را نجات دهد. سال ها بعد آتيلا نيز همچون پدرش شغل پليسي و کار در دايره مبارزه با مواد مخدر را انتخاب کرده، به دنبال حوادثي تازه درمي يابد که فرصت گرفتن انتقام خون پدر و مادرش را به دست آورده است. در طي آخرين عملياتي که آتيلا مسئول آن بوده، مقاديري قرص اکس کشف مي شود. آتيلا و همکار نزديکش آسنا مواد را توقيف نکرده و قصد دارند تا با تعقيب رد آن به گردانندگان اصلي باند قاچاق دست يابند. اما عمليات تعقيب در بزرگراه با وجود موفقيت از سوي مافوق هاي آتيلا-براي به مخاطره انداختن زندگي افراد عادي- توبيخ و مسئوليت پرونده از وي سلب مي شود. دليل اين امر استفاده چهره اصلي دنياي مواد مخدر ترکيه از قدرت سياسي دولتمردان فاسد است. همزمان با اين عمليات برادر کوچک تر آتيلا به دنبال حضور در يک پارتي و تلاش براي نجات دوست دخترش از تجاوز، به قتل مي رسد. آتيلا در گردنبند برادرش يک قرص اکس مشابه کشفيات آخرين عمليات خود پيدا مي کند و يافتن قاتلين او به مثابه دسترسي به عوامل باند قاچاق مي داند. اما در پشت پرده نيز جنگ قدرت در ميان باندهاي قاچاق مواد به شکل پنهاني در جريان است و هدف مرد شماره يک قاچاقچيان ترکيه است. کسي که آتيلا به زودي کشف مي کند همان حاشاشي است که نام خود را تغيير داده و بر تخت رياست تبهکاران تکيه داده...
                    چرا بايد ديد؟
                    آخرين حلقه زنجير توليدات گران قيمت سينماي ترکيه با حضور هنرپيشه هاي بين المللي براي دستيابي به بازارهاي جهاني که قرار است با سه قسمت ديگر دنبال شود. محصولي ٤ ميليون دلاري که براي سينماي ترکيه، فيلمي گران قيمت محسوب مي شود. عثمان سيناو براي تماشاگر ترک نامي بسيار شناخته شده و محبوب است. کمتر کارگرداني مانند او در ميان سينماگران امروز ترک شهرت دارد و نامش تضمين کننده فروش به شمار مي رود. عثمان سيناو متولد ١٩٤٨ بوردور در آکادمي هنرهاي زيبا در رشته طراحي و سينما درس خوانده و از ١٩٧٩ تا ١٩٨٧ بيش از ٦٠٠ فيلم تبليغاتي ساخته است. در ١٩٨٧ با فيلم تلويزيوني مرگ يک منشي شروع به ساختن فيلم هاي داستاني کرد. در ١٩٩٢ اولين فيلم سينمايي خود به نام زدن درها را کارگرداني نمود که در جشنواره آنتاليا مقام سوم را به همراه جايزه وزارت فرهنگ کسب کرد. دومين فيلمش دروغگو نيز در جشنواره آنتاليا بار ديگر جايزه سوم و در جشنواره آدانا جايزه دوم را به چنگ آورد. اما شهرت در ١٩٩٩ با ديوانه دل-پر خرج ترين سريال تلويزويوني ترکيه تا آن زمان- که به ماجراهاي يوسف ميراوغلو مامور مخفيMIT [سازمان ملي اطلاعات ترکيه] مي پرداخت، به سراغش آمد.

                    اين شهرت نصيب کنعان ايميرزالي اوغلو بازيگر نقش ميراوغلو نيز شد و يک شبه او را به مقام ستاره اي گران قيمت رساند. سه سال بعد عثمان سيناو نسخه سينمايي ديوانه دل را با نام جهنم بومرنگ و اشاراتي به واقعه سو قصد عليه مدير اداره امنيت ديارباکير به نام غفار اوکان کارگرداني کرد که تبديل به يکي از پر فروش ترين فيلم هاي ترايخ سينماي ترکيه شد. اين فيلم که اشاره هايي به تجهيز نيروهاي جدايي طلب کرد و مسلمان توسط جمهوري اسلامي داشت، در بسياري از کشورهاي همجوار به نمايش در آمد و شايعاتي در زمينه پشتيباني مادي و تجهيزاتي فيلم و سريال ديوانه دلMIT نيز به راه انداخت. سيناو در سال هاي گذشته با تهيه کنندگي و ساخت سريال هاي ديگري مانند دره گرگ ها[ماجراهاي پولات عالمدار در دل مافياي ترکيه] نزديک به ١٠٠ قسمت بر شهرت و اعتبار خود به عنوان سازنده فيلم هاي اکشن و مهيج سياسي افزود و يوزپلنگ : عمليات گيلاس به نوعي قدم بلند پروازانه ديگري در تعقيب اين مسير است. سيناو براي نقش اول فيلمش به سراغ بازيگري آلماني و ترک تبار به نام محمت کورتولوش رفته که شهرت خوبي در سينما و تلويزيون آلمان دارد. يوزپلنگ دومين فيلم کورتولوش در ترکيه بعد از سقوط عبدالحميد است. محمت کورتولوش که توانست در سال ١٩٩٨ با بازي در فيلم کوتاه و بدون درد[Kurz und schmerzlos] ساخته فاتيح آکين به جايزه ويژه جشنواره لوکارنو و آدولف گريم دست يبدا کند، در اين فيلم با آدو کي ير يکي از هنرپيشگان بين المللي و پر کار سينماي آلمان همبازي شده است.
                    نمايش يوزپلنگ از دو هفته قبل در بيش از ١٧٠ سينما آغاز شده و تا امروز نزديک به ٥٠ هزار تماشاگر از آن ديدن کرده اند. تبليغات گسترده تلويزيوني و مطبوعاتي به همراه استقبال اوليه مردم نويدبخش در آمد خوبي براي تهيه کنندگان فيلم است. اما پذيرش محمت کورتولوش به عنوان قهرمان اکشن- با توجه به سابقه او در نقش هاي درام- کمي دور از ذهن است. به همين دليل سيناو کوشيده تا بر بار درام فيلم افزوده و در فاصله صحنه هاي زد و خورد به رابطه عاطفي او با دو زن و تنها برادرش بيشتر بپردازد. با اين حال شخصيت آتيلا به کليشه هاي اين گونه شباهت بسيار دارد و همين باعث فاصله گذاري او و تماشاگر مي شود. فيلمبرداري، موسيقي و بدل کاري هاي فيلم بي عيب و نقص هستند و از مزاياي فيلم محسوب مي شوند. اما همه اين ويژگي در دل داستاني کم و بيش قابل تخمين از انتقام يک پسر اندکي از دست رفته نيز به چشم مي نمايند و نقطه ضعف اصلي فيلم استفاده نکردن از توانايي هاي بازيگري چون ادو کي ير-متخصص ايفاي نقش هاي منفي و داراي فيزيکي مناسب- است. اتفاقي که در فيلم کنکور براي ژان کلود وندام نيز تکرار شد. به اين مي گويند ترک بازي با هنرپيشه هاي خارجي!
                    تا اين لحظه بيلي زين خوش اقبال ترين بازيگر خارجي است که حضوري تعيين کننده در يک فيلم ترکي[دره گرگ ها:عراق] است. با اين حال اگر تشنه شناختن سينماي ترکيه و يکي از مشهورترين کارگردان هاي پولساز آن هستيد، يوزپلنگ به راحتي اين فرصت را در اختيارتان مي گذارد. چون به زودي در بسياري از سينماهاي اروپا و آمريکا به نمايش درخواهد آمد!
                    ژانر: درام، اکشن، پليسي.


                    زيباي گرفتار Kráska v nesnázích
                    کارگردان: يان هرابيک. فيلمنامه: پيتر يارچوفسکي. موسيقي: آلس برژينا. مدير فيلمبرداري: يان مالير. تدوين: ولاديمير باراک. طراح صحنه: ميلان باييچک. بازيگران: آنا گيزلرووا[مارسلا]، رومن لوکنار[ياردا]، يانا بريچووا[مادر مارسلا]، ييري اشميتزر[عمو ريشا]، اميليا واساريووا[مادر ياردا]، يوزف آبراهام[بنش]. ١١٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ جمهوري چک. نام ديگر: Beauty in Trouble. برنده جايزه بهترين فيلم اروپايي از جشنواره دنوور، نامزد گوي کريستال و برنده جايزه ويژه هيئت داوران جشنواره کارلو ويواري.
                    سال ٢٠٠٢. مارسلا و ياردا بعد از واقعه سيل در پراگ خود را با بحران مالي روبرو مي بينند. خانه مسکوني شان در حال فروريختن است و آنها قادر به تعمير آن نيستند. از طرف ديگر موعد بازپرداخت اقساط رهن خانه نيز سر آمده و ياردا توان پرداخت آنها، همچنين تامين خورد و خوراک همسر، فرزند و مادرش را ندارد. از اين رو به حلقه دزدان اتومبيل پيوسته و تعميرگاه اش را تبديل به محل اوراق کردن اتومبيل هاي سرقتي مي کند. مارسلا تصميم شوهرش را عقلاني نيافته و بعد از درگيري با وي به همراه دو فرزندشان به خانه مادر خود مي رود. اما زندگي در خانه مادر مارسلا نيز راحت نيست، چون شوهر ديابتي وي رفتار ناخوشايندي با مارسلا و فرزندانش دارد. پس از رفتن مارسلا، ياردا توسط پليس دستگير مي شود. صاحب اتومبيل مسروقه، فردي به نام بنش است که پس از ٢٥ سال زندگي در ايتاليا به کشور خود بازگشته تا سر و صورتي به خانه موروثي خود بدهد. بنش و مارسلا در اداره پليس با هم برخورد مي کنند. بنش که بسيار مسن تر از مارسلا و فردي آرام و مهربان است به او پيشنهاد مي کند تا زمان رهايي ياردا در منزل اقامت کند. اين اقامت دوستي بي شائبه در کنار تصميم مارسلا مبني بر جدايي از ياردا کم کم شکل تازه اي به خود مي گيرد....
                    چرا بايد ديد؟
                    يان هرابيک را با جدا از هم سقوط مي کنيم[٢٠٠٠] به ياد مي آورم. فيلمي تلخ و اومانيستي و در عين حال کميک درباره يکي از تفرقه برانگيزترين دوران تاريخ معاصر چکسلواکي و تنگناهاي اخلاقي زن و شوهري که به يهودي فراري از چنگ نازي ها پناه داده اند. يان هرابيک متولد ١٩٦٧ پراگ است که در ١٩٨٨ با ساختن همه آن چيزهايي که مي خواستيد درباره سکس بدانيد و جرات تجربه کردنش را نداشتيد شروع به کارگرداني کرد. در ١٩٩٣ براي ضربه بزرگ جايزه ويژه داوران جشنواره گيخون و شير چک بهترين کارگرداني را به دست آورد و در ١٩٩٩ جايزه فيپرشي جشنواره کارلو ويواري براي Cosy Dens گرفت. جدا از هم سقوط مي کنيم تحسين شده ترين کار هرابيک تا امروز است که جوايزي از جشنواره هاي پورتلند، سيدني، Cottbus، ونکوور و... دريافت کرده و نامزد دريافت اسکار بهترين فيلم خارجي نيز بوده است. اما زيباي گرفتار براي کساني که هرابيک را نمي شناسند، نمونه خوبي نيست. هرابيک همچون ميلوش فورمن از قابليت ملي خاصي براي بيرون کشيدن خنده از دل موقعيت هاي دردناک و ايجاد تعادلي ظريف ميان شوخ طبعي و تاثر و تراژدي بالقوه و حفظ آن برخوردار است. او تقريبا در همه فيلم هايش کوشيده تا تصوير کننده رفتار باورنکردني انسان ها در دل شرايط غير عادي باشد و همواره کوشيده تا از قضاوت درباره اين رفتارها خودداري کند. اما در آخرين فيلمش غير از چند لحظه درخشان در نيمه دوم فيلم به نظر مي رسد از تک و تا افتاده است. مشکل اصلي زيباي گرفتار يا حسابي توي دردسر سکوت بيش از اندازه شخصيت اصلي-مارسلا- است که دريافت انگيزه ها و درک رفتارهايش را سخت مي کند. اين مسئله درباره بنش نيز صدق مي کند. تنها شخصيت پرورش يافته فيلم عمو ريشاف شوهر دوم مادر مارسلاست که يادآور استيو بوسمي و شخصيت هاي کلبي مسلکي است که بازي مي کند. تاکيد نکردن فيلمنامه و کارگردان روي شخصيت دو بچه از نقاط ضعف فيلم است و در عوض پرداختن به مشکلات زندگي در جمهوري چک امروز را ترجيح مي دهد. پيرنگ فرعي مناسبي که از ويژگي هاي کار هرابيک محسوب مي شود. با اين حال صدمه فراواني که فيلم از فيلمنامه پر پيچ و خم که نه، بهتر بگويم بي سر و ته خود مي خورد با هيچ عملي جبران پذير نيست. حتي رابطه عاشقانه ميان مارسلا و بنش و حتي شوهرش ياردا آن چنان پرداخت نشده باقي مي ماند که تماشاگر را حيران از سالن بيرون مي کند. شخصاً ترجيح مي دهم يک بار ديگر جدا از هم سقوط مي کنيم را تماشا کنم. از شما هم دعوت مي کنم همين کار را بکنيد!

                    Comment

                    • abadani69
                      Senior Member
                      • Aug 2005
                      • 21339

                      #1585

                      گرباويسا: راز اسما Grbavica- Esma's Secret
                      فيلمنامه و کارگردان: ياسميلا زبانيچ. موسيقي: انس زلاتار. مدير فيلمبرداري: کريستين ا. ماير. تدوين: نيکي موسباک. طراح صحنه: کمال هروستانوويچ.بازيگران: ميريانا کارانوويچ[اسما]، لونا مي يوويچ[سارا]، لئون لوچف[پلدا]، کنعان چاتيچ[سامير]، ياسنا بري[سابينا]، دژان اچيموويچ[چنگا]، بوگدان ديکيليچ[ساران]، امير حاجي حافظ بگوويچ[پوسکا]، ارمين براوو[پروفسور موها]. ١٠٧، ١٠٠، ٩٥ و ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ اطريش، بوسني-هرزه گوين، آلمان، کرواسي. برنده خرس طلا، جايزه صلح و کليساي جهاني از جشنواره برلين، نامزد بهترين بازيگر زن از جشنواره فيلم هاي اروپايي، نامزد جايزه بزرگ داوران جشنواره سندنس.

                      اسما به همراه دخترش سارا در ساريوواي بعد از جنگ زندگي سختي را مي گذراند. او براي گذران زندگي خود و دخترش از انجام هيچ کار سختي روي گردان نيست و به تازگي شغلي در يک کاباره به عنوان پيشخدمت يافته است. سارا مي پندارد که پدرش در جنگ شهيد شده و گاه درباره وي از مادرش سوال مي کند. تا اين که يک روز با اعلام گردش دسته جمعي دانش آموزان از طرف مدرسه، سارا براي استفاده رايگان از اين سفر خواستار برگه اي دال بر شهادت پدرش از اسما مي شود. اما اسما با دفع وقت قصد دارد تا با هر زحمتي شده، پول مورد نياز را تهيه کرده و دخترش را در ازاي پول به سفر دسته جمعي بفرستد. اسما همزمان با محافظ شخصي مدير کاباره آشنا شده و متوجه نقاط مشترک خود با او شده و کم کم رابطه اي عاطفي ميان آن دو شکل مي گيرد. اما سوال هايي پي در پي سارا درباره برگه فوت پدر و کيستي او باعث مي شود تا تمام دروغ هايي که اسما در طول ساليان گذشته به دخترش گفته، برملا شود...
                      چرا بايد ديد؟
                      زماني نه چندان دور کشوري به نام يوگسلاوي وجود داشت. خيلي ها اين کشور را با تيتو مي شناختند و بسياري از ما با فيلم هاي پارتيزاني خوش ساختي که بازارهاي بين المللي راه يافته بودند. فيلم هاي چون جنگ رودخانه نرتوا يا نهضت مقاومت، فاتحين پل و پارتيزان که در کنار بازيگران خوش سيماي بين المللي، هنرپيشگاني چون ولاديمير باتا زيوينوويچ يا راده مارکوويچ را به ما معرفي کردند. شخصيت هايي که در اوايل دهه ١٣٦٠ براي بسياري از جوانان ايراني تبديل به بت هايي شدند که قدم گذاشتن در راه جنگ چريکي يا نبرد با دشمن خارجي و اشغالگر را سهل تر کردند. اما زمانه عوض شد و جنگ قومي بعد از فروپاشي شوروي در بالکان آن چنان صدماتي به بار آورد که امروز شنيدن ستايش جنگ يا قهرمانان جنگ از زبان فيلمسازان اين منطقه بعيد به نظر مي رسد. گرباويسا يکي از محصولات دوره اخير است.
                      اولين فيلم بلند ياسميلا زبانيچ متولد ١٩٧٤ سارايووا، بعد از ساخت اپيزودهايي از فيلم هاي گمشده و پيدا شده[٢٠٠٥] و ساخت ساريووا[١٩٩٨] فيلمي به شدت ديدني، جدي و نويدبخش ظهور کارگرداني تواناست. گرباويسا همچون بسياري از فيلم هاي توليد شده در بوسني، فيلمي کم هزينه با بودجه اي محدود است و به پس لرزه هاي جنگ در بالکان مي پردازد. جنگ در بالکان به پايان رسيده، اما جسم و جان هاي بسياري هنوز پر از زخم هاي خون چکان است. زخمي هايي که به راحتي التيام نمي يابند و آينده فرزندان جنگ را تباه خواهد کرد. گرباويسا راه هايي براي رهايي از درد و رنج هاي آن نبرد پيشنهاد مي کند، رويارويي با واقعيت ها و کوشيدن در کنار آمدن با آنها که کار چندان سهل و ساده اي هم نيست. کساني که نسل کشي در بالکان دهه ١٩٩٠ در فلب اروپاي مدرن و متمدن را زيسته اند، يا همچون اسما تجاوز سيستماتيک را تجربه کرده اند کوله باري پر از درد را بر شانه هاي نحيف خود حمل مي کنند. در پشت سر آنها فقط اجساد بستگان شان قرار ندارد، ثمره تجاوز دشمن نيز حي و حاضر است. اما اسما و بسياري چون او ميوه اين رفتار وحشيانه را با مهر پرورده اند. سارا براي او تا سال ها بعد و عصيان او يک حرامزاده چتنيک نيست. سارا فقط دختر اوست، پاره جگرش که او را با مشقت بزرگ کرده و حاضر نيست رازش را با او در ميان بگذارد. اسما يکي از ٢٠ هزار زني است که مورد تجاوز مردان حيوان صفتي قرار گرفته که شايد نتوانند در آينده ديد مثبتي به جنس مخالف داشته باشد يا رابطه اي احساسي و عاطفي را با آنها تجربه کنند.
                      تماشاي گرباويسا يک تجربه پالايش دهنده و رواني است. تلاش زناني است که مي کوشند از درد و رنج، اشک و بي عدالتي رهايي يابند و اين ميراث ناميمون را به فرزندان شان منتقل نکنند. سهم اصلي در پيروزي فيلم و کارگردان اش بر دوش ميريانا کارانوويچ بازيگر نقش اسما است. او را با نقشي کوچک در کاباره بالکان به ياد مي آورم و شباهتي که به ليزا مينه لي دارد. اما از امروز در ميان بازيگران قدرتمند اروپاي شرقي جايگاهي ويژه نزد من خواهد داشت.
                      داستان گرباويسا در هوايي سرد رخ مي دهد، شخصيت هايش نيز چندان گرم نيستند. اما در دل فيلم و شخصيت هايش آتشي گرمابخش از عشق به زندگي، شهر و ديار و هم نوع زبانه مي کشد که قابل چشم پوشي نيست. سارايووا براي اسما سرزمين روياها و براي سارا و دوستانش عشق من نام دارد. پس سلام بر سارايووا و فيلمي که رازهاي اين شهر و عشق را بر ما عرضه مي کند!
                      ژانر: درام.

                      فلاندر Flandres
                      فيلمنامه و کارگردان: برونو دومون. مدير فيلمبرداري: ايو کپ. تدوين: گي لکورن. بازيگران: آدلايده لرو[باربه]، ساموئل بودين[رمستر]، آنري کرتل[بلوندل]، ژان-ماري بوروآر[بريشه]، ديويد پولن[لکلرک]، پاتريس ونان[مورداک]، ديويد لگاي[ستوان]، اينگه دکاستيکر[فرانس]. ٩١ دقيقه. محصول ٢٠٠٦ فرانسه. نامزد نخل طلا و برنده جايزه بزرگ داوران جشنواره کن.
                      فلاندر. دمستر زندگي خود را ميان مزرعه و دوستش دوران کودکي اش باربه تقسيم کرده است. دمستر به شکلي ناگفته عاشق اوست، اما به همخوابگي هاي گهگاهي پيشنهادي باربه قانع است. تا اين که سر و کله بلوندي در اطراف باربه پيدا مي شود. باربه هر دو را دوست دارد، اما به زودي حلقه عشاق با تصميم پسرها براي رفتن به سربازي و جنگ از هم مي پاشد. رفاقت، ترس و بربريتي که دمستر در جنگ تجربه مي کند، خلقيات او را دگرگون مي کند. تنهايي باربه نيز وي را به سوي فروپاشي روحي سوق داده و دريافت خبر مرگ بلوندي به بستري شدن در يک آسايشگاه مي انجامد. مدتي بعد، دمستر باز مي گردد. او تنها بازمانده گروهي است که با هم به سربازي رفته بودند. ولي آيا عشق او و باربه را درمان خواهد کرد؟
                      چرا بايد ديد؟
                      برونو دومون متولد ١٩٥٨ فيلمساز کم کار، اما شناخته شده اي است. از سال ١٩٩٧ با ساختن فيلم زندگي عيسي شروع به کارگرداني کرده و در طول يک دهه گذشته تنها سه فيلم ديگر ساخته است. اما هر سه فيلم او-انسانيت، بيست و نه نخل و فلاندر- مورد تحسين منتقدان و جشنواره ها قرار گرفته اند. زندگي عيسي دوربين طلايي، انسانيتو فلاندر نامزد نخل طلا و برنده جايزه بزرگ داوران جشنواره کن شده اند و جشنواره هاي غير فرانسوي مانند جشنواره فيلم شيکاگو، لندن، ونيز، سن پائولو و والنسنيا نيز جوايزي نثار فيلم هاي دومون کرده اند. البته دومون در ميان مردم به دليل پرداخت بي پروايانه مسائل جنسي نيز شهرت دارد که خود آن را غير لازم و حتي دورغين مي نماند. دومون فيلم هاي خود را با ظرافت يک نقاش کهنه کار فيلمبرداري مي کند و تا آنجا پيش مي رود که هر نماي فيلمش به تابلويي مي ماند. تابلوهايي که سرشار از غريزه و احساس هستند و بايد پاسخگوي سوالاتي بشري باشند. مفاهيم فلسفي ارائه شده در آثار دومون تا امروز زمينه بحث هاي فراواني بود و او اين بار به سراغ جنگ و صدمات آن رفته است. جهنمي که جنگ براي سه شخصيت اصلي اش فراهم مي کند و تغيير ديدگاه آنها درباره عشق نکته اصلي فيلم فلاندر است. دومون به خوبي توحش و بربريت جنگ و رفتار زني که در جيهه مقابل مورد تجاوز قرار مي گيرد را نيز تصوير کرده است. هيچ کس بعد از پايان جنگ ها ديگر آن شخصيت سابق نخواهد بود و نياز به يافتن پناهگاهي عاطفي را بيشتر و بيشتر حس خواهد کرد.
                      شخصيت هاي دومون پر حرف نيستند، از نابازيگر يا افراد کمتر شناخته شده استفاده مي کند و نماهاي فيلمش نيز از تحرک چنداني برخوردار نيست که شائبه ميني ماليست بودن وي را دامن مي زند. اما در واقع او وارث کساني چون ريوت و رومر است که قصه گويي در سکوت با نگاه هايي پر معني را در سينماي فرانسه شکل داده اند. اگر تا امروز فيلم ياز دومون نديده ايد، فلاندر فرصت دست اولي براي شناختن او و سينماي اوست. اگر از فيلم قبلي او بيست و نه نخل نيز سرخورده شده بوديد، بار ديگر فرصت ديدن فيلمي در حال و هواي انسانيت را يافته ايد که دومون را در بهترين فرم خود نشان مي دهد!

                      Comment

                      • abadani69
                        Senior Member
                        • Aug 2005
                        • 21339

                        #1586


                        تعطيلات آقاي بين Mr. Bean's Holiday
                        کارگردان: استيو بندليک. فيلمنامه: هميش مک کول، رابين دريسکول بر اساس شخصيت خلق شده توسط روآن اتکينسون، رابين دريسکول و داستان سايمون مک بورني. موسيقي: هاوارد گودال. مدير فيلمبرداري: باز ايروين. تدوين: توني کرانستون. طراح صحنه: مايکل کارلين. بازيگران: روآن اتکينسون[آقاي بين]، اما د کونه[سابين]، ويلم دافو[کارسون کلاي]، مکس برادلي[استپان]، کارل رادن[اميل، پدر استبان]. ٩٠ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ انگلستان. نام هاي ديگر: Bean 2، French Bean.
                        آقاي بين در يک قرعه کشي کليسا برنده يک هندي کم و سفري تفريحي به فرانسه و سواحل کن مي شود. بين سوار قطار سريع السير يورو استار خود را به پاريس مي رساند، اما ندانستن زبان فرانسه خيلي زود او را دچار دردسر کرده و سر از خارج شهر در مي آورد. او براي رسيدن به ايستگاه ليون از روش خود استفاده کرده و شهر را به هم مي ريزد. اما دردسر بعدي با حضور در يک رستوران فرانسوي و صرف غذاي دريايي شکل مي گيرد. بين قبل حرکت از مسافري ديگر به نام اميل مي خواهد تا از سوار شدن وي به قطار فيلمبرداري کند. همين کار باعث مي شود تا اميل از سوار شدن به قطار بازمانده و پسرش استبان در قطار تنها بماند. سلسله حوادثي باعث مي شود تا استبان و بين همراه شوند و شائبه دزديده شدن پسر توسط بين به وجود مي آمده و پليس شروع به تعقيب آنها مي کند. بين در طول تصادفاً سر از صحنه فيلمبرداري کارگردان مشهور کارسون کلاي در آورده و با دست و پا چلفتي گري خود آنجا را نيز به هم بريزد. بعد از اخراج با سبين هنرپيشه گروه که قصد دارد براي شرکت در جشنواره کن به آنجا برود، همراه مي شود. بين و سابين که دريافته اند پدر استبان نيز در جشنواره حضور دارند، فرصت را براي رساندن پدر و پسر به همديگر مناسب مي يابند، اما ورود به کاخ جشنواره کار ساده اي به نظر نمي رسد. و از طرف ديگر روش هاي بين نيز براي وارد شدن به کاخ جشنواره و يافتن اميل نيز خالي از مخاطره و دردسر نيست...
                        چرا بايد ديد؟
                        روان اتکينسون!!! ببخشيد مستر بين؛ يکي از شمايل ها و نشانه هاي روزگار ماست که ناديده گرفتن اش دور از تعقل نيست. او ميراث خوار کمدي هاي بي رنگ و بوي انگليسي يا نمايش هاي سکسي/کمدي بني هيل نيست. حتي لوده اي چون نورمن ويزدام هم نيست، اما شباهت هايي اندک به همه اينها را دارد. او کودکي است که در قالب يک مرد بزرگ سال تجسد يافته، نمونه يک خرابکار درجه يک که با رفتارش توانسته بيش از يک دهه خنده بر لب هاي انگليسي هاي عصا قورت داده و مردم ديگر کشورها بنشاند. اما طبق گفته خالق اين شخصيت، ظاهراً دوره وي نيز سر آمده و اين شخصيت هميشه کودک را نمي تواند در برابر دوربين بازي کند. پس بياييد با هم به آخرين حضور روان اتکينسون در قلب مستر بين در برابر دوربين و در طول سفري به کشور گل و بلبل بپردازيم.
                        از بودجه فيلم خبر دقيقي در دست نيست، اما تا اين لحظه فقط در انگلستان نزديک به ٢٠ ميليون پوند در آمد داشته که رقم حيرت انگيزي است. و به احتمال بسيار زياد ارقام ميليوني کشورهاي ديگر بر اين رقم افزوده خواهد شد. فيلم نمونه کاملي از همه حوادث آيتم هاي قبلي اين شخصيت است و دومين فيلم بلند کارگردان نه چندان آشناي فيلم-استيو بندليک / The League of Gentlemen's Apocalypse – است. يک کمدي خالص فيزيکي با تکيه بر شخصيتي شناخته شده که همتاي فرانسوي مونثي[سابين] هم برايش دست و پا شده است تا همه جلوه هاي فرهنگ فرانسوي و نماد شاخص آن-جشنواره کن- را به هجو بکشد. و بين خودمان بماند اين يکي با وجود قابل حدس بودنش يکي از بهترين سکانس هاي فيلم و در واقع شاه بيت اين عزل محسوب مي شود. تاکيد فيلمنامه نويس و کارگردان بر سليقه و پسند داوران و تماشاگران کن راه را برا متقلّبين زيادي در دو دهه گذشته باز کرده که کارسون کلاي نمونه کوچکي از آنها و البته نوع آمريکايي اش است. با اين حال تعطيلات آقاي بين بيشتر فيلمي براي نوجوان هاست. غذاي آماده اي با برش هايي از اسلپ استيک، کمدي موقعيت و زيبايي هاي توريستي فرانسه که بزرگ تر ها هم مي توانند به بهانه کوچک تر ها به ديدن اين فيلم بي خطر! بروند. تعطيلات آقاي بين نمونه کاملي از اجراي خوب ايده هاي تکراري مانند کسب در آمد شرافتمندانه خياباني بين و استبان از راه لب زدن يک آواز اپرايي است. پس شانس خداحافظي با يکي از نشانه هاي فرهنگي روزگار ما-هر چند خيلي هم متشخّص نيست- از دست ندهيد!

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #1587
                          Bug (2007)

                          A lonely waitress with a tragic past, Agnes rooms in a run-down motel, living in fear of her abusive, recently paroled ex-husband. But when Agnes begins a tentative romance with Peter, an eccentric, nervous drifter, she starts to feel hopeful again--until the first bugs arrive.

                          Genres: Drama, Thriller and Adaptation

                          Running Time: 1 hr. 41 min.

                          Release Date: May 25th, 2007 (wide)

                          MPAA Rating: R for some strong violence, sexuality, nudity, language and drug use.

                          Distributors: Lionsgate
                          Cast and Credits

                          Starring: Michael Shannon, Ashley Judd, Harry Connick Jr., Lynn Collins, Brian O'Byrne
                          Directed by: William Friedkin
                          Produced by: Michael C. Ohoven, Jim Siebel, J. Malcolm Petal


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #1588
                            Mr. Brooks (2007)

                            Consider Mr. Brooks: a successful businessman; a generous philanthropist; a loving father and devoted husband. Seemingly, he's perfect. But Mr. Brooks has a secret--he is an insatiable serial killer, so lethally clever that no one has ever suspected him--until now. Earl Brooks is a man who has managed to keep his two incompatible worlds from intersecting by controlling his cunning, wicked alter ego...

                            Genres: Drama, Thriller and Crime/Gangster

                            Running Time: 2 hrs.

                            Release Date: June 1st, 2007 (wide)

                            MPAA Rating: R for strong bloody violence, some graphic sexual content, nudity and language.

                            Distributors: MGM Distribution Company

                            Cast and Credits

                            Starring: Kevin Costner, William Hurt, Demi Moore, Dane Cook, Matt Schulze
                            Directed by: Bruce Evans
                            Produced by: Thomas Augsberger, Marc Schaberg, Adam Rosenfelt


                            iran

                            Comment

                            • abadani69
                              Senior Member
                              • Aug 2005
                              • 21339

                              #1589
                              فيلم سنگ كاغذ قيچي اين روزها بر پرده سينماهاي تهران است. روز نگاهي دارد به اين فيلم.
                              پيچيده نمايي
                              نويسنده و كارگردان: سعيد سهيلي- تهيه كننده: حميد اعتباريان- مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست – تدوين: حسن ايوبي – بازيگران: امين حيايي، شهرام حقيقت دوست، نيلوفر خوش خلق، انديشه فولادوند

                              خلاصه داستان: جهان كه بر اساس توطئه محسن زنداني شده، پس از دو سال آزاد شده و به دنبال نامزدش مي گردد. دوستانش بلايي را كه توسط محسن بر سر نامزدش آورده شده پنهان نگه مي دارند. ولي جهان از حقيقت آگاه شده و به كمك دوستش محمود و نامزد وي تصميم به انتقام مي گيرد.
                              سعيد سهيلي سينما را با ساختن فيلم هايي درباره پس زمينه هاي جنگ آغاز كرد. اما خيلي زود سعي كرد به مسائل ديگر اجتماعي نيز بپردازد و از همين رو پس از سهراب معضلات جنگ را به فراموشي سپرد و سر خود را به مسائل ديگري گرم كرد. اما با تمام اين اوصاف هنوز فيلمي نتوانسته موفقيت اول او يعني فيلم مردي شبيه باران را تكرار كند. بنابراين هنوز اولين فيلم سهيلي بهترين ساخته او به شمار مي آيد. البته با كمي اغماض مي توان گفت كارگرداني سنگ كاغذ قيچي هم به نسبت ديگر كارهاي قبلي اين فيلمساز بد نيست. بزرگترين مشكل ساخته هاي سهيلي را شايد بتوان در اين نكته جست و جو كرد كه او همواره سعي دارد مسائل بسيار ساده را با زباني پيچيده بيان كند.
                              البته اين پيچيده گويي به معناي پيچيدگي موضوعات نيست و بعد كه پس از حدود يك سوم فيلم موتور روايت داستان شروع به حركت مي كند تازه در مي يابيم آنچه از زمان صرف معرفي مكان و شخصيت ها شده مي توانست خلاصه تر مورد استفاده قرار گيرد. شايد از همين روي است كه او وقتي مي خواهد فيلم شروع كند به جاي خلاصه داستان داستاني شعرگونه را در اختيار مطبوعات قرار مي دهد. فيلم سنگ كاغذ قيچي تا حدودي از اين روش فاصله مي گيرد. فيلم با روايتي موازي آغاز مي شود. ما جهان را در زندان مي بينيم و به شكلي همزمان ناظر بر كارگران كارخانه هستيم كه درباره جهان بازجويي پس مي دهند. اين ايجاز تعليقي را در ذهن مخاطب ايجاد مي كند كه معلول علت به زندان افتادن جهان در روايت داستان چه بوده است.
                              در فصل بعدي سهيلي فضايي را پديد مي آورد تا تماشاگر با جهان همذات پنداري كند. او در زندان توسط يك رفيق قديمي مورد سئوال و جواب واقع مي شود و از اين طريق اطلاعات ديگري پيرامون اين شخصيت در اختيار مخاطب قرار مي گيرد. از اين فلاش بك كه مي گذريم و با انگيزه شخصيت براي ورود به جامعه آشنا مي شويم داستان سمتي ديگر به خود مي گيرد و سهلي مي كوشد بر جزئيات تمركز كند. شايد از اينجاست كه برخي نقصان ها خود را عيان مي كنند. حمله جهان به آسايشگاه جانبازان شيميايي تمام انچه را كه سهيلي فيلم خود را بر ان پايه ريزي كرده بود برهم مي ريزد. سكانس هاي فيلم از اين پس كشدار و الصاق شده به فيلم به نظر مي رسند. شعار دادن و احساسات گرايي فيلمساز همچون ديگر ساخته هايش رخ مي نمايند. اين شعارزدگي تمام بار دراماتيك فيلم را از ان گرفته و همه چيز را به سمت سكون و ايستايي مي برد.
                              برخي پس از تماشاي اين فيلم در جشنواره به اين نكته قائل بودند كه فيلم در صدد پاسخگويي به فيلم آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا) است. اما در اصل اين فيلم با ان تفاوت هاي بسياري در داستان پردازي دارد. حاتمي كيا تمام داستان دراماتيك خود را حول حوادث داخل آژانس معطوف داشته بود اما سنگ كاغذ قيچي آنقدر از هم گسسته است كه اصولا نمي توان براي آن انسجامي قائل شد. سهيلي قصد دارد كنش جهان را در بر آشفتن بر جامعه با افرادي مقايسه كند كه به جبهه هاي جنگ رفته اند اما به دليل همان عدم انسجام كه سخنش رفت راه به جايي نمي برد و ترس از سانسور سبب مي شود اين ايده در حد يك تشابه ظاهري باقي بماند. اين نگاه پريشان تنها به اين نقطه ختم نمي شود و فصل پاياني نيز چندان داراي منطق نيست. به طور مثال ما در نماهاي پاياني فيلم مي بينيم كه چراغ هاي آسايشگاه خاموش مي شود و ما از سرنوشت شخصيت هاي فيلم بي اطلاع مي مانيم. اين پايان كه به زعم فيلمساز پاياني باز براي فيلم محسوب مي شود چندان جايگاهي در كليت روايت ندارد. ما از ابتدا با فيلمي رو به رو بوده ايم كه سعي دارد داستاني كلاسيك را براي ما تصوير كند. بنابراين به نظر مي رسد فيلمساز نتوانسته آنگونه كه بايد پاياني مناسب را براي فيلمش درنظر بگيرد. او از تماشاگر مي خواهد تا در تصميم گيري براي شخصيت اصلي داستان مشاركت داشته باشد و اين در حاليست كه سفره روايت از ابتدا اينگونه گسترده نشده بوده است.
                              فيلم هاي مضمون گرا و سينماگراني كه از اين رسانه همواره اهدافي تبليغاتي را دنبال كرده اند همواره با مشكل عدم انسجام رو به رو بوده اند. برخي از انها سال ها پس از اين رويه تغيير مسير مي دهند و به راهي تازه روي مي آورند و برخي ديگر كه زبان نوين سينما را در مضمون گرايي نمي بينند به سمت فرم مي روند، اما چون مضمونگرايي گريبان آنها را رها نمي كند حاصل ملغمه اي مي شود كه نه فرم مناسبي دارد و نه در راستاي مضمونگرايي مورد نظر فيلمساز است. سنگ كاغذ قيچي نيز فيلمي چنين به شمار مي ايد. امثال سهيلي كه با مضامين تبليغي جنگ به فيلمسازي روي آورده اند، اگر زبان سينما را درنيابند حذف مي شوند و سهيلي سعي دارد اين زبان را فرا بگيرد. اما...

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #1590
                                Knocked Up (2007)

                                Allison Scott is an up-and-coming entertainment journalist whose 24-year-old life is on the fast track. But it gets seriously derailed when a drunken one-nighter with slacker Ben Stone results in an unwanted pregnancy. Faced with the prospect of going it alone or getting to know the baby's father, Allison decides to give the lovable doof a chance.

                                Genres: Comedy

                                Running Time: 2 hrs. 9 min.

                                Release Date: June 1st, 2007 (wide)

                                MPAA Rating: R for sexual content, drug use and language.

                                Distributors: Universal Pictures Distribution

                                Cast and Credits

                                Starring: Seth Rogen, Paul Rudd, Leslie Mann, Katherine Heigl, Jason Segel
                                Directed by: Judd Apatow
                                Produced by: Seth Rogen, Evan Goldberg, Shauna Robertson


                                iran

                                Comment

                                Working...