Classical Music ( iranian music)

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #1

    Classical Music ( iranian music)

    Az in be bad,inja dar moredeh music clasic-e irani sohbat mikonim,keh ba sazha dastgaha va honarmandane bozorge musighieh iran ashena beshim.
    azatun mamnunam.

    iran
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #2
    فرهنگ سازهاي ايراني

    ابريشم طرب زه ـ وتر ـ تار ـ تاره، از هر ساز زه دار را گويند

    ابواللهو
    تنبور را ببينيد.

    ارغانون
    ارغنون را به بينيد.

    ارغن
    به ارغنون مراجعه شود.

    ارغنون
    سازي كه مركب بوده است از لوله هايي به طولهاي مختلف كه با دميدن در آنها توليد صوت مي شده است. در يونان قديم تعداد لوله ها هفت بوده ولي در ايران به دوازده رسيده است. اين ساز را مزامير نيز مي ناميده اند. در عمارت چهل ستون اصفهان، در نقاشي مجلس شاه عباس كبير و شاه همايون ( پادشاه هند )، در بين نوازندگان يك نفر ارغواني مي نوازد كه تعداد لوله هاي آن از دوازده متجاوز است. بتدريج كه بر تعداد لوله ها افزوده شد، براي دميدن در آنها انبان بكار بردند. اين ساز، را كه يكي از قديميترين آلات موسيقي است به زبان فرانسه ارگ مي نامند. در قديم، ارغنون همچنين به سازي اطالق مي شد كه مثل « كارگاه نساجان » داراي او تار متعدد بوده است. كلمه ارغنون در مورد مطلق ساز نيز در زبان فارسي بكار رفته است. و آن را به صورتهاي ارغن، و ارغون نيز ضبط كرده اند.

    اسفيد مهره
    از سازهاي بادي است.

    اصف
    نام يكي از ابزار موسيقي است.

    اگري
    چنگ را به بينيد.

    اندرواي
    گونه اي چنگ ايران باستان است

    باتره
    دف و دايره را گويند.

    باتوغن
    از آلات غنا است.

    بالابان
    قسمتي از سرنا و كرنا و طبل و شيپور بزرگ كه از سازهاي بادي است و از ني ساخته مي شود.

    بالبان
    بالابان را به بينيد.

    بربط
    از سازهاي باستاني ايران است كه بعد از اسلام عود ناميده شده و در اروپا به آن لوت (Luth) گويند و مهمترين سازي است كه مورد آزمايش موسيقي شناسان واقع شده و فارابي از آن به تفصيل سخن گفته است، اين ساز تا دوره صفويه در ايران معمول بوده است و در تالار چهل ستون نقشي از آن هست.

    برغو
    از سازهاي بادي رزمي است مانند بوق يا شيپور كه طول آن از سرنا بزرگتر است.

    بزق
    تنبور را به بينيد.

    بلبان
    بالابان را به بينيد.

    بوق
    از سازهاي بادي است
    نام سازي است و آن كمينه ترين سازها است.

    پاي شور
    آن سازي است از پست ترين سازها
    تبيره
    دهل است ولي دهل و كوس و طبل و نقاره گويند.

    تار
    ساز زهي ايراني ـ كه داراي 5 سيم است و با زخمه نوازند ( و بر كاسه آن پوست بره تنك كشيده اند) سازي است كه ايرانيان آن را اختراع كرده اند و سه تار و ويلن را به پيروي تار ساخته اند. تار عبارت است از كاسه اي از چوب توت و بدنه و دسته تار از چوب فوفل و گردوي كهنه و پوست بره تودلي كه بر روي كاسه مي كشند و روي دسته را با استخوان پاي شتر مي بندند و خرك روي كاسه را از شاخ گوزن مي گذارند و سپس شش سيم، سه تاي آن زرد و سه تا سفيد، از خرك تا دسته مي كشند و از روده گوسفند بيست و پنج پرده به آن مي بندند و با مضراب مي نوازند.

    در مورد سابقه تاريخي تار آنچه مسلم است، تا دوره صفويه سازي بنام و شكل تار امروزي نداشته ايم زيرا در نقاشي هاي آن دوره هم اثري از آن ديده نشد در صورتي كه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان كمانچه و عود و سنتور را مي بينيم بعضي گويند تار همان بربط باستاني است كه بعدها عود ناميده شده است. در اينكه عود و بربط يكي است شكي نمي باشد ولي تار به تنبور بيشتر شباهت دارد. و در نقاشي هاي باستاني و مينياتورها اين موضوع كاملا هويدا است،

    تمپال
    از سازهاي باستاني ايران است كه طاس هم خوانده مي شود.

    تمبك
    تنبك را به بينيد.

    تنبك
    دنبك يا تمبك نيز گفته مي شود، سازي است ضربي كه از يك استوانه تشكيل شده كه يك سوي آن را پوست پوشانده و سوي ديگرش باز است و قسمتي از بدنه استوانه را باريكتر گرفته اند تا در بغل نوازنده جا بگيرد. دايره (دف) و دايره زنگي از انواع تنبك است.

    تنبور
    طنبور همان است كه اكنون به كمانچه مشهور است. قسمي ماندولينا از تارهاي زهي است كه در ايران و بلغارستان و ميان اعراب متداول است. قسمتي از آن را شش تار مي گويند و گونه اي ديگر را سه تار، چون داراي سه تار است. عربي آن دنبره است يعني دنب بره جهت شباهت آن به دم بره، صاحب آنندراج گويد: اين ساز معرب تونبره است كه لغت هندي است به معني كدوي تلخ و چون اين ساز در اصل از كدو ساخته اند به مجاز نام شهرت گرفته اين ساز را طنبار و طنبوره نيز گويند، صداي تنبور كم ولي عارفانه است

    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #3
      تنبور بغدادي
      نوعي تنبور كه فارابي در كتاب خود از آن ياد كرده است.

      تنبور تركي
      تنبور را به بينيد.

      تنبور خراساني
      نوعي تنبور كه فارابي در كتاب خود از آن ياد كرده است.

      تنبور شروينيان
      تنبور را به بينيد

      جام
      سازي است ضربي همرديف كوس، دهل، جرس و نقاره و امثال آن ها كه صدايي سهناك داشته و در پيكارها بهمراه صداي سازهاي رزمي شنيده مي شده است از اين ساز در موارد مختلف استفاده مي كردند يكي براي تعيين وقت و گاهي براي عزيمت و يا آغاز رزم و امثال آن بكار مي رفته. ساختمان آن از جامي بزرگ درست شده كه براي ايجاد صدا مهره اي در آن مي اندازند.

      جرس
      جسمي تو خالي كه از آهن مي سازند و آلتي بر آن كوبند تا آواز دهد.

      جغاله
      يكي از آلتهاي نوازندگي است.

      جلاجل
      چيزي است قرصي شكل (مدور) كه از روي سازند و رامشگران آنرا در دايره هاي خود تعبيه نمايند و گاه جدا از دايره بكار برند و در وسط آن حباب طوري كنند و مراد از زنگهاي هم باشد كه پيكان در كمربندند و گاه راه رفتن صدا از آنها بلند شود
      چارتا يا چارتار
      چارتاره ـ تنبور و رباب را گويند، هر سازي كه چهار تار داشته باشد.

      چارتاي
      نوعي سازـ رباب ـ تنبور.

      چالپاره
      چهار پاره را به بينيد.

      چرم گرگ
      طبل بزرگ و نقاره را گويند.

      چغاله
      نوعي ساز از سازهايي كه با مضراب و زخمه نواخته مي شده و به هندي آن را «سرمنگل» گويند.

      چغبه
      نام سازي است. و بقولي مخفف چغاله است.

      چگر
      نوعي آلت موسيقي و ساز سيمي ساده كه بيشتر در ميان افراد تركمان متداول است.

      چگور
      چگر، قسمي ساز روستايي و آن ساز سيمي ساده اي است كه بيشتر در ميان تركمانان متداول است.

      چمبر
      طبل كوچك را گويند.

      چند ناي
      ارعنون دهني است.
      سازي است مشهور كه سر آن خميده است و داراي تار مي باشد « ابن خردادبه » و «جوهري» بر اين عقيده هستند اين ساز از اختراعات ايرانيان است.

      چنگ يكي از ساز هاي بسيار قديم است كه دو هزار سال پيش از ميلاد در بابل و آشور متداول بوده. انواع ابتدايي آن مثلثي شكل با تخته اي به طول نزديك به يك گز و داراي ميله چوبي بوده كه بطور عمودي بر يك سر اين تخته نصب مي شده است، انتهاي ديگر اين ميله چوبي به شكل دست انسان بوده است. سيم هاي اين ساز كه معمولا هشت يا نه تا بوده است به موازات وتر اين مثلث قائم الزاويه بين تخته و ميله امتداد مي يافته يك سر سيمها به تخته اي محكم وصل مي شده و سر ديگر آن به دور ميخها يا گوشيهايي كه روي ميله چوبي قرار داشته پيچيده مي شده و باقيمانده آن از طرف ديگر آويزان بوده است.

      چنين بنظر مي آيد كه با پيچاندن گوشيها سيمها را شل يا سفت مي كرده اند و چنين بنظر مي رسد كه نوازنده آن هنگام نواختن به گردن آويزان مي كرده و با قطعه چوبي مي نواخته است.

      در بعضي از انواع چنگها سيمها تا تعداد 17 عدد تغيير يافته در بررسي هايي كه شده معلوم مي شود كه در زمانهاي بعد از دوران ابتدايي چنگ را با دست مي نواختند. در باستانشناسي هايي كه شده انواع چنگها ديده شده است كه گاهي جعبه صوتي در بالا و گاهي در پايين ساز بوده است. نوع ديگري چنگ در كتيبه هاي طاق بستان ديده مي شود كه داراي ده سيم است و آن را به فارسي «ون» ناميده اند. يونانيان به آن لير Lyre مي گفتند.

      چنگ حزين
      چنگي كه آواز ملايم داشته باشد.

      چنگ دهن
      نام سازي است آهنين كه به دهان گذاشته و با انگشت مي نوازند و آن را در هندوستان منهه چنگ گويند.

      چنگ ربع وش
      همان چنگ مشهور است كه مي نوازند و از اين جهت ربع وش گفته مي شود كه شباهتي به ربع دايره اسطرلاب دارد.

      چنگولي
      نوعي ساز است.

      چنگله
      نام سازي است كه آن را چنگ گويند.

      چهار تار
      نوعي تار است كه اختراع آنرا به شيخ حيدر نسبت مي دهند.

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #4
        دايره
        دف را ببينيد.

        دايره زنگي
        دايره زنگي يكي از آلات موسيقي ضربي است و از آن براي تشديد وزن در موسيقي رقص استفاده مي كنند. دايره زنگي را در تلفظ عاميانه « داريه » مي گويند. بر چنبر چوبي آن به فاصله كم چند جاي سوراخ تعبيه شده و در هر سوراخ دو سنج كوچك قرار مي دهند چون دورويه را بنوازند از آن سنجها آواز بر آيد.

        دريچ
        تنبور را به بينيد.
        دف
        سازي كه اساساً عبارت است از قابي كه بر يك (و گاه دو) طرفش پوست كشيده شده است، و با زدن يا كشيدن انگشتان بر آن يا (در صورتي كه مثلا داراي زنگ باشد) تكان دادن نواخته مي شود. بر طبق روايات، نخست در شب زفاف سليمان و بلقيس نواخته شد، و نيز گويند بني اسراييل در مقابل گوساله اي طلايي دف مي نواختند بهرحال، در هنر سامي قديم دف با قاب مستطيل و مستدير هر دو ديده مي شود. دف رايج در ممالك اسلامي را بر حسب شكل قاب (مستطيل يا مستدير) و دارا بودن اوتار سنج ها يا «صفحات جرنگي» جلال يا حلقه هاي جرنگي، و جرسها يا زنگها و آنها، به هفت نوع تقسيم كرده اند، كه يكي از آنها داراي قاب مستطيل است كه بر دو طرفش پوست كشيده شده است، و سايرين قاب مستدير دارند. از اقسام اخير دف داراي صفحات جرنگي و دف داراي حلقه هاي جرنگي (بنام دايره) در ايران رايج بوده است. دف داراي زنگها در ايران و آسياي مركزي به نام دايره رايج شده است.

        دف به وسيله مسلمانان اسپانيا در اروپا رواج يافت در قرن 15 ميلادي متروك شد، ولي ديگر بار در قرن 19 ميلادي از سازهاي موزيك نظامي شد.

        دنبك
        تنبك را به بينيد.

        دنبلك
        تنبك را به بينيد.

        دوتا
        دوتار را به بينيد.

        دوتار
        سازي است از نوع سه تار و تنبور كه هنوز هم در ميان تركمن هاي دشت گرگان بكار مي رود. معروف است كه آقا محمد خان در فراغ خاطر دوتار مي زد.

        دهل
        طبل بزرگي است كه در روستاها براي همراهي با خواننده و نوازنده بكار مي رود و مثل گورگه با دوتر كه نواخته مي شود
        رباب
        سازي طنبور مانند و بزرگ شكم و كوتاه دسته كه بر روي آن به جاي تخته، پوست آهو باشد( برهان قاطع) اين ساز هم اكنون در افغانستان متداول است و در تاجيكستان جز ء سازهاي ملي است.

        رمر
        مزمار را ببينيد.

        رموز
        كمانچه اي است كه در سال 1390 هجري قمري توسط يك نفر همداني اختراع شد.

        رواوه
        رباب را گويند و سازي است مشهور و معني تركيبي آن آواز حزين بر آورنده است
        زمري
        ارغنون را ببينيد.

        زنامي
        قره ني را ببينيد.
        سارنگ
        سازي باشد چون كمانچه كه با كمان كشند.

        ساز دولاب
        از سازهاي زهي كه از نظر شكل و ابعاد بي شباهت به دهل نبوده است.

        ساز فولاد
        يكي از آلات موسيقي كه داراي سي و پنج لوح بوده و از هر لوح آهنگي حاصل مي شده است.

        ستار
        در زبان كنوني سه تار گويند و اين ساز بنام ستاره نيز گفته شده و داراي سه سيم است.

        ستاره
        تنبوره و سازي را گويند كه سه تار داشته باشد.

        ستو
        تنبوره را گويند كه سه تار دارد.

        ستويه
        سازي است كه سه تار دارد.

        سرغين
        سرنا كه مخفف سورناست و آن را به تركي ناي نيز خوانند كه در عروسي و عشرت نوازند و ناي سرغينه نيز خوانند.

        سرنا
        مخفف سورنا است كه در نقاده خانه ها و روزهاي جشن و سرور نوازند و آن را ناي رومي نيز گويند. سرني مخفف آن است.

        سرنج
        سنج را ببينيد.

        سمبال
        از سازهاي باستاني ايران باشد كه آنرا زبده نيز گويند.

        سنتور
        سازي شرقي و زهي مضرابي با سيم هاي متعدد فلزي و دو مضراب چوبي و آهنگي پر صدا و زنگ دار دارد.

        سنج
        از دسته سازهاي ضربي است و از دو دايره برنجي ساخته شده است. اين دايره ها در قسمت داخلي محدب مي باشد و از بيرون هر يك داراي دستگيره اي است كه نوازنده از آن استفاده مي كند و در قسمت هايي از آهنگ كه لازم باشد پرهيجان و طنين دار اجرا شود طبل به ياري سنج ها اين منظور را تامين مي كند و هني آن را جهانچه مي گويند.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #5
          سورنا
          سرنا را ببينيد.

          سه تار
          شايد نوعي تنبور باشد كه ناخن سبابه عمل مضراب را در آن انجام مي دهد. سه تار معمولا سه سيم داشته و گويند كه مشتاق عليشاه سيم چهارمي به آن افزوده است.

          سيتار
          از سازهاي باستاني ايران است كه نام ديگر آن كنار مي باشد

          شاخ و شانه
          ظاهراً قسمي از آلات موسيقي بوده است.

          شاوغر
          نام رويين را نيز گويند و آنرا شيپور نيز نامند.

          شاه تار
          به معني تار بزرگ و آن آلت موسيقي است.

          شاهن
          نوعي ني كه چوپان مي نوازد.

          شاه ناي
          نام سازي است كه به سرنا اشتهار دارد و آن را شهناي و سرناي و سورناي نيز خوانند.

          شبابه
          ني را ببينيد.

          شش تار
          نوعي تار است كه اختراع آن را به رضا الدين شيرازي نسبت مي دهند.

          شندف
          دهل را ببينيد.

          شهرود
          دهل را ببينيد.

          شيزك
          شيشك را ببينيد.
          از آلات سرود است.

          صفاره
          چيزي است ميان كاواك از مس و مانند آن كه كودكان با آن كبوتران را صفير كنند تا بپرند يا خر را تا آب خورد.

          سرنا و سورناي و سوت سوتك را نيز گويند.

          صفير
          سوت سوتك را ببينيد.

          صنج
          سنج را ببينيد.

          صور
          شاخ تو خالي حيواني است كه آن را مي نوازند
          تنبك را ببينيد.
          دايره زنگي را ببينيد

          دهل، كي رويه يا دوريه است.

          طبن
          طنبور ـ رباب

          طرب انگيز
          نوعي كمانچه است كه در سال 1300 هجري قمري ميرزا غلامحسين اختراع كرده است.

          طرب رود
          گويا از ابزار موسيقي بوده است.

          طنبك
          تنبك را ببينيد.

          طنبور
          تنبور را ببينيد.

          طنبور ميزاني
          طنبور بغدادي دراز گردن مي باشد. (مفاتيح)

          طوطك
          نام سازي است. در تداول محلي گناباد به سازي دهني كه از گل پخته سازند گفته مي شود و در شمار بازيچه هاي كودكان است. در عرف آنرا الخوزه نامند.

          طولمبه
          نوعي از دهل و ساز معروف
          غجك
          غژك را ببينيد.

          غرو
          ني ميان تهي كه آنرا كلك نامند و به عربي آن را مزمار گويند.

          غزك
          نام سازي است.

          غژك
          سازي است معروف كه آنرا اكنون كمانچه گويند و آنرا به هندي سارنگي نامند. گويا اي لفظ تركي باشد كه مجازاً در قسمي از سازها بكار رفته چه در تركي به معني آواز، با گريه و فرياد است نظير اين ساز در بلوچستان امروز نيز متداول است.

          غناوه
          سازي است كه رامشگران نوازند.

          غنچك
          نام سازي است و برخي كمانچه را گويند.

          غندرود
          نفير كه برادر كوچك كرنا است و چون در قديم آن با بسبب فراهم آمدن و جمع شدن مردم مي نواختند و غند به معني جمع و فراهم است آن را غندرود خوانده اند. اين ساز را غندرود هم گفته اند.

          غيچك
          غژك را ببينيد.

          غيطه
          گونه اي آلت موسيقي شبيه قره ني باشد

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #6
            قانون
            نام سازي است از مخترعات ابونصر فارابي « معلم ثاني» كه متشكل از طبلي مسطح و مستطيل است كه سيمها فلزي به آن نصب شده و با انگشت سبابه مسلح به زبانه فلزي آن را در حالي كه روي زانو نهاده اند، مي نوازند.

            قپوز
            نام التي از موسيقي از دسته سازهاي زهي است.

            قچك
            يك گونه آلت موسيقي است.

            قصابه
            ني را گويند كه ناي هم گفته مي شود.

            قنين
            تنبور را ببينيد.
            كرنا، كرناي، كره ناي، خرناي.

            كاس
            به معني كوس است كه نقاره بزرگ مي باشد.

            كمانچه
            از سازهاي قديمي است كه در مشرق زمين بكار رفته و از دوره صفويه به بعد يكي از اركان موسيقي ايران بشمار آمده است. كمانچه تا حدود 50 سال قبل در ايران سه سيم داشت. بعدها سيم چهارم را به تقليد از ويولون به آن اضافه كردند. رموز و طرب انگيز از انواع جديد آن است.

            كونا
            سازي بادي و بلند با صداي بم فاقد سوراخ كه با دم دادن نواخته مي شود
            گونه اي از كرنا است كه به عربي بوق خوانند و اصولا به هر چيزي كه يك سر آن پهن و سر ديگر آن باريك باشد گاو دم گويند. به رود و نفير و ناي روئين كه در وقت جنگ زنند هم گفته مي شود.

            گچك
            سازي است معروف و مشهور به كمانچه.

            گورگه
            طبلي است از نقاره بزرگتر و پوست آن نازكتر است كاسه آن از گل ساخته مي شود
            و با دو عدد تركه نازك بصدا در مي آيد
            در ديلمان و گيلان به ني گويند.

            لورا
            نام آلتي است در موسيقي كه چنگ رومي ناميده مي شود.

            لير
            چنگ را ببينيد
            نوعي كمانچه است كه در سال 1300 هجري قمري ميرزا غلامحسين اختراع كرده است.

            مزمار
            زمر، سازي شبيه سرناي ايراني كه لوله آن استوانه اي شكل و پرده صوتش ناقص است.

            مزمار عراقي
            ناي را ببينيد.

            موسيقار
            نام سازي است.

            مهري
            چنگ را ببينيد
            ناي
            نيي باشد كه رامشگران زنند و به عربي آنرا مزمار نامند.

            ناي انبان
            ني انبان، انبان پر بادي است كه ني را از ميان آن رد كرده نوازند و خوانند و رقصند خيلي خوش آواز است و مارگيران بدان مار را از سوراخ بيرون آورده بگيرند. اين ساز را در هندوستان بهر خانه اي كه مار دارد براي بيرون آوردن آن مورد استفاده قرار مي دهند.

            ناي تركي
            سورناي را گويند و آن سازي است معروف، بعضي گويند نايي است كه در هنگام جنگ نوازند.

            نايچ
            نايي باشد كه رامشگران نوازند.

            ناي روئين
            نايي باشد كه در روز جنگ نوازند و بعضي گويند نفير است و برخي گويند كرنا است.

            نايلوس
            سازي است مشهور و معروف كه موسيقار هم گفته مي شود نام ديگر آن ناي لوس است.

            ناي نبرد
            كرناي جنگ را گويند.

            ناي نرم
            از آلات لهو فارسي است.

            نپور
            به معني نفير است كه نوعي شيپور است.

            نزهت
            سازي با تارهاي بسيار زياد كه هر تار صدايي خاص داشته و شبيه قانون به شكل مربع مستطيل بود و اختراع آن را به ارموي نسبت مي دهند.

            نقاره
            كه دو طبل كوچك متصل به هم است يكي بزرگتر و ديگري كوچكتر و با دو عدد چوب به نام چوب نقاره نواخته مي شود. كاسه نقاره از مس است و پوست آن از پوست گاو تهيه مي شود.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #7
              ني
              سازي است بادي.

              ني هفت بند
              ني هفت بند يكي از آلات قديمي موسيقي ايران است كه در بيشتر مناطق كشور ديده مي شود. صداي اين ساز كم و ملايم است و به همين جهت در طي مراسم همگاني و مجامع و تشريفات محلي از آن استفاده نمي شود. درازي آن در جاهاي گوناگون يكسان نيست و همانطوري كه از نام آن بر مي آيد از هفت بند ني كه نزديك به 40 سانتيمتر است بيشتر نمي باشد. اما راه نواختن آن در همه جا يكسان ديده شده است. اين ساز به ساز چوپاني معروف است. زيرا بيشتر چوپانان در بيكاري خود را با آن سرگرم مي كنند.

              گويند كه گوسفندان با آهنگ هاي ويژه اي كه با ني هفت بند نواخته مي شود آشنايي دارند و با شنيدن آن به دور چوپان گرد مي آيند
              يراع
              ني را به بينيد.

              يكتاي
              يك تار را به بينيد.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #8
                واحد مركزي خبر، مهر: گروه موسيقی کامکارها، در حال حاضر مشغول ساخت موسيقی يک فيلم هاليوودی هستند. هوشنگ کامکار سرپرست گروه موسيقی کامکارها، ضمن اعلام اين مطلب، افزود: يک کارگردان سينمای هاليوود در حال حاضر مشغول ساخت فيلمی است که برای ساخت موسيقی آن از گروه ما دعوت کرده است. نماينده ما هم در کشور انگلستان به اين دعوت پاسخ مثبت داد و ما قراردادمان را بستيم. وی در مورد قطعات ساخته شده برای اين فيلم گفت: ما يک سری از قطعات ضبط شده گذشته را برای اين کار در نظر گرفتيم، اما تصميم داريم که قطعات جديدی را هم در کنار آن ضبط کنيم، خصوصا اينکه اغلب قطعات ما با کلام هستند و ما بايد برای اين فيلم يک سری قطعات بی کلام هم بسازيم. کامکار در ادامه اين گفت و گو خبر از ساخت موسيقی فيلم ديگری با موضوع حج داد و گفت: يک کمپانی انگليسی با نام وومد که سرپرستی آن را پيتر گابريل به عهده دارد در حال حاضر مشغول ساخت فيلمی با نام حج و با همين محتواست که قرار است موسيقی آن را گروه ما بسازد.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #9
                  موسيقي از دو بخش تئوري يا نظري و عملي تشكيل شده است. دانستن آنچه مي نوازيم يا مي شنويم همان اندازه مهم است كه در هنگام صحبت كردن بايد مفهوم كلمات يا جملات را بدانيم. يك نوازنده خوب اگر نتواند مطالبي كه مورد استفاده قرار مي دهد را تجزيه و تحليل كند، به يك مجري بدون علم و دانش تبديل مي شود و با كسي كه از لحاظ تئوري موسيقي آگاهي دارد و نوازندگي را خوب مي داند، قابل مقايسه نيست. شعر گفتن بدون دانستن دستور زبان ممكن است ولي در جايي محدود مي گردد. نواختن و آهنگسازي نيز چنين است. پس چه بهتر كه به موازات نواختن ساز، از تئوري موسيقي نيز آگاهي داشته باشيم. در اين جا به نكاتي اشاره مي كنيم كه در موسيقي ايراني مورد استفاده قرار مي گيرند و پس از آن به تئوري موسيقي به صورت كامل مي پردازيم.

                  الفباي موسيقي از هفت حرف تشكيل شده كه به آنها نت مي گويند. دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي. از توالي اين هفت نت، يك هنگام يا گام بوجود مي آيد. مثل: دو، ر، مي ، فا ، سل ، لا ، سي ، دو. از يك نت تا نت بعدي فاصله اي وجود دارد كه در قسمت فواصل به آنها مي پردازيم. هر فاصله اي را به فواصلي كوچكتر تقسيم كرده اند و آنها را با علامت هايي نشان مي دهند. مثلا: از دو تا ر را اگر يك بدانيم، آن را به دو قسمت تقسيم مي كنند. دو ا-----ا------ار. از دو تا ر را پرده و هر كدام از فواصل نصف شده را نيم پرده مي نامند. اگر از نتي نيم پرده كم شود، مثل ر كه نيم پرده به سمت دو ميرود، آن را با علامتي به نام بمل ( b) مي شناسيم، و اگر نيم پرده به آن اضافه شود، مثل دو كه نيم پرده به سمت ر ميرود، آن را با علامت ديز (#) مي شناسيم. در موسيقي ايران، فواصلي نيز وجود دارند كه كمتر از نيم پرده هستند. اين فواصل از تقسيم شدن يك پرده به تقريبا چهار قسمت تشكيل شده اند. دو اا---الف---ب---پ---اا ر. اگر از يك پرده به اندازه يك چهارم كم كنيم، علامت كرن را براي آن در نظر مي گيريم. مثل: ر كه به سمت حرف « پ» ميرود. و اگر از دو به سمت «الف» برويم، آنگاه از دو تا « الف» با علامت سري شناخته مي شود. حال به مثالي براي درك فواصل مي پردازيم. دستگاه شور از اين فواصل تشكيل شده: سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر كرن، مي بمل، فا، سل. البته در نوشتن صحيح توالي نتهاي شور بايستي نوشت: فا، سل، لا كرن، سي بمل، دو، ر، مي بمل، فا. از نت فا تا سل فاصله اي وجود دارد به نام پرده طنيني كه در آينده در مورد آن صحبت خواهيم كرد. با توضيحات و مثالهايي كه آورده شد، به تشريح اصطلاحات موسيقي ايراني مي پردازيم.

                  آنچه از موسيقي ايران در دست است، مجموعه اي از نواها يا آهنگهاي گذشتگان است كه به هر يك از آنها گوشه گفته مي شود، كه سابقه اي در حدود دويست سال دارد (با توجه به روايات مختلفي كه وجود دارد)، اين گوشه ها با توجه به فواصلي كه دارند مرتب شده اند كه از مجموعه اين گوشه هاي مرتب شده، دستگاه تشكيل مي شود و از مجموع دستگاه ها رديف بوجود مي آيد. در هر دستگاه، گوشه ها طوري مرتب شده اند كه فراز و فرودي را مي توان در آنها مشاهده كرد. اين فراز و فرود را با نام هايي مي شناسيم، مثل آغاز هر دستگاه كه با گوشه اي به نام درآمد شروع مي شود. در ادامه به گوشه هايي بر مي خوريم كه در قسمتهاي مياني دستگاه قرار دارند و هر كدام را با نامي مشخص مي شناسيم. مثل مواليان، دلكش، سپهر، ماوراالنهر و... . در هر دستگاه گوشه هايي وجود دارد كه همنام با گوشه هايي در دستگاه هاي ديگرند، مثل: خسرواني، نغمه، زنگوله. با اين توضيحاتي كه داده شد، از مرتب شدن و در كنار هم قرار دادن گوشه هاي مختلف، تعداد هفت دستگاه تشكيل شده كه البته در بعضي از آنها و با توجه به قدمت، نوع فواصل، شخصيت و حالت ها، چند زير مجموعه را مي بينيم كه به آنها آواز مي گويند. آواز ها در همه دستگاه ها نيامده اند، و فقط در دو دستگاه وجود دارند. در دستگاه هاي شور و همايون. آوازهاي دستگاه شور عبارتند از: بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد. و آوازهاي دستگاه همايون تشكيل شده اند از: بيات اصفهان و شوشتري. در توضيح بايد گفت كه بعضي ها شوشتري و بيات كرد را از آوازها نميدانند و البته ما در اينجا فقط به روايتهاي مختلف اشاره مي كنيم. در توضيح اين آوازها بايد گفت كه آوازهاي بيات ترك يا بيات زند، ابوعطا، دشتي، افشاري و بيات كرد كه از مشتقات شور بودند از فواصل يكساني همانند شور تشكيل شده اند كه تفاوت آنها در مواردي است كه خواهيم گفت. در اجراي يك گوشه گاهي يك صدا يا يك نت بيشتر از همه به گوش ميرسد يا تاكيد بيشتري بر روي آن است كه به اين نت، نت شاهد مي گوييم. در پايان هر گوشه نوعي خاتمه يا پايان دادن وجود دارد كه از يك سري جملات تشكيل مي شوند، و در آخر روي يك صدا يا نت مي ايستد، نتي كه گوشه بر روي آن مي ايستد و به پايان مي رسد را نت ايست مي نامند.

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #10
                    موبد زمان هخامنشی برای تقدیم نذر و قربانی به خدا سرودهای مذهبی می خواند و گویا این سرودها با ساز همراه نبوده است، کوروش در هنگام رزم با آشوریها سرودی را آغاز کرد که تمام سپاهیان دنبال آن را خواندند آنگاه با قدمهای مساوی و با نظم به راه افتادند و در این زمان آمادگی و عزیمت را با شیپور اعلام می کردند، کوروش در شروع حمله سرود جنگی می خواند و سپاه با او هم آواز می شد

                    شاید نی یکی از وسایل سرگرمی ساعتها فراغت بود. در زمان ساسانیان موسیقی دانها طبقه خاصی داشتند.
                    در دربار بهرام گور چهارصد نوازنده می زیست، در عصر خسرو پرویز موسیقی دانان بزرگی چون باربد به موسیقی ارجی بلند داده اند.
                    دیگر از موسیقی دانان دوره ساسانی نکیسا، بامشاد، رامین بوده اند.
                    اعراب پس از فتح ایران موسیقی ایرانی را عیناً اقتباس کردند، شاید آهنگهای زیبای ایرانی به وسیله معماران و بنایان ایرانی که در عصر عبدالله بن زبیر به تعمیر خانه کعبه مشغول بودند بین اعراب متداول شد و افرادی چون سعید بن مسجح و نشیط فارسی و ابن محرز و یونس کاتب موسیقی ایرانی را بین اعراب رایج کردند.
                    از آغاز اسلام تقریباً موسیقی متروک بوده ولی در دوره خلافای اموی و عباسی دوباره رونق گرفت. در زمان خلافت هارون الرشید و پسرانش موسیقی مقامی ارجمند یافت و بزرگانی چون: ابراهیم و اسحق موصلی ظاهر شدند.
                    در هر حال موسیقی قبل از اسلام را باید یک نوع موسیقی عملی دانست و قاعده و نظمی بین صوتها و لحن ها پیدا نکرده بودند، ولی در دوره اسلامی به دست ایرانیان با توجه به قاعده های موسیقی که فیلسوفان یونانی طرح کرده بودند نهضتی در موسیقی ایران پدید آمد.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #11
                      New persian clasic music albums.
                      ---
                      Nameh album:Sahar afarin

                      Khanandeh:Parisa

                      Shaer:Hafez

                      Ahangha dar mayehashti

                      Album:Shurideh

                      Saleh Afarinesh:1383

                      Ba honarnamaie honarmandan:H.Motebassem,H.Behroozi nia,S.Faraj poori,P.Haddadi,B.Samani
                      -------------------------------------------------------------------------------------
                      Nameh Asar:Gol-e bagh-e ashenaii

                      Khanandeh:Ostad Shajarian

                      Dastgah:Homayoon

                      Ahangsaz:M.Kasravi

                      A'ashar:Araghi
                      Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:52 AM.

                      iran

                      Comment

                      • Cop
                        Senior Member
                        • Jul 2003
                        • 6619

                        #12
                        Originally posted by RedWine
                        New persian clasic music albums.
                        ---
                        Nameh album:Sahar afarin

                        Khanandeh:Parisa

                        Shaer:Hafez

                        Ahangha dar mayehashti

                        Album:Shurideh

                        Saleh Afarinesh:1383

                        Ba honarnamaie honarmandan:H.Motebassem,H.Behroozi nia,S.Faraj poori,P.Haddadi,B.Samani
                        -------------------------------------------------------------------------------------


                        Ehem Ehemmm

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #13
                          ای خنياگر ((همايون مثنوی))های دلتنگی که ((نوا))ی شور انگيز آوازت ((آرام جان)) ((خلوت گزيدگان)) است. ای نغمه گر ((بیداد))های روزگار که ((چشمه نوش)) ساز صدايت ((آهنگ وفا))ی بيدلان است، ای ((دستان)) شيرين لهجه که از ((دولت عشق)) تحريرهای دل نشينت ((راز دل)) به ((آستان جانان)) می بردو ((در خيال))((چهره به چهره)) حقيقت می نشاند.ای ترنم دلربای باران در ((شب،سکوت و کوير)) که شاه بيت غزل هايت ((جان عشاق)) را به ((ياد ايام)) دلنوازی دوست زنده می کند. در ((شب وصل)) که شور و ((ماهور))ت ((سر عشق)) باز می گويد، از سوی ((دل مجنون))((دود عود)) بر می خيزد و هر سر اندازی که در پی گشودن ((معمای هستی)) است، ((رسوای دل)) می کند. ای مطرب ساز عاشقان، اين روزها که ((دل شدگان)) ((زير گنبد مينا)) در انتظار ((پيام نسيم)) مهرورزی اند، و ((جان جان)) دلدادگان، چشم به راه ((سرو چمان)) بهار بهروزی است، مگو که ((زمستان است)) نغمه ای سر کن از ((انتظار دل)) تا با رشته ی ((پيوند مهر)) به ((سپيده)) آرزوها چشم بگشايم و همنوا با حنجر ی آتشين تو محبوب را بخوانيم که ((بی تو به سر نمی شود)) و باقی را ((عشق داند.....))

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #14
                            پيانو سازي است اروپايي که از تکامل هارپ(چنگ) و سنتور ايراني شکل گرفته است.
                            اولين پيانو در ايران در زمان ناصر الدين شاه به ايران آورده شد. اولين نوازنده اي که با اين ساز موسيقي ايراني نواخت محمد صادق خان سرورالملک نوازنده تواناي سنتور بود. سپس غلامرضا خان سالار معزز و بعدها معتمد الملک يحيائيان و دره السلطنه(خواهر مشير همايون شهردار) اين ساز را نواختند. شادروان محمود مفخم و فرخنده شهردار ديگر نوازندگان اين ساز بودند.
                            استاد مرتضي محجوبي
                            بعد از بزرگ خان و مشير همايون شهردار، از استادي چون مرتضي خان محجوبي دومين ستاره پيانو ايران مرحوم استاد جواد معروفي پديد آمد که به حق راه استاد خود را ادامه داد و موسقي ايراني را بصورت نت براي پيانو به نگارش در آورد که هم اکنون دردسترس مي باشد.
                            استاد جواد معروفي (1297-1372)
                            به سال 1297 در تهران در خانوادهاي موسيقي شناس به دنيا آمد پدرش موسي خان نوازنده نوازنده برجسته تار و شاگرد درويش خان و کلنل وزيري بود.از اوان جواني پيانو را به عنوان ساز تخصصي انتخاب کرد و به شاگردي مرتضي خان محجوبي و کلنل وزيري رفت . همانند استادش پنچه مي زد و با عشق و احساس مي نواخت .تا اينکه به عنوان سوليست ارکستر گلهاي رنگارنگ و بعدها رهبر ارکستر گلهاي رنگارنگ انتخاب شد و آهنگهاي بسياري را از مرتضي محجوبي براي اجرا در راديو تنظيم کرد وي تحصيلات خود را در هنرستان عالي موسيقي (تا سيس 1302) به مدريت کلنل وزيري ادامه داد و از اين هنرستان به دريافت گواهينامه عالي نايل آمد. و بهدها به عنوان استاد پيانو در دانشگاه تهران شروع به تدريس نمود.
                            در طول دوران تدريس خود شاگردان بسياري را آموزش داد که از اين ميان مي توان به استاد محمد جواد عبداللهي، انوشيروان روحاني، افليا پرتو و فريبا جوهري اشاره کرد. استاد جواد معرفي در طول عمر خود آهنگهاي بسياري را چه براي پيانو و چه براي پيانو وچه براي ارکستر ساخت که از آن ميان مي توان به : خوابهاي طلائي، ژيلا، عتشورا، رومينا، طبيعت، انتظار، خزان، روزگار من، خاطره، گلهاي تازه 1و2و3 ، چه خوابهاي خوش و برباد رفته اشاره کرد.
                            سبک نوازندگي استاد معروفي متا ثر از استاد محجوبي به همراه تزئينات و نوانسهاي موسيقي کلاسيک بود که تا حدي آن را به صورت جهاني در آورده بود.سبکي که تنها مربوط به استاد معروفي بود و حالت کاملآ سنتي استاد محجوبي را تعديل کرده بود.
                            استاد جواد معروفي فردي فروتن، خوش مشرب و پرهيزگار بود و سرانجام در شانزدهم آذر ماه سال 1372 رخت از اين جهان بر بست و دار فاني را وداع گفت. يادش گرامي و راهش پر رهرو باد

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #15
                              Nabaste-am beh kas del,nabast kas beh man del...
                              Chon takhteh pareh bar moj raha raha,raha man.

                              ***
                              " 2 saleh pish bud keh Homayoon ro tuyeh Kingston London didam keh pedaresh (Ostad Shajarian) ro hamrahi mikard''. beh vaseteh yeki az dustan,forsati shod keh az jelo bahash ashena besham va chand daghighei bahash sohbat konam,javuneh kheili jalebi beh nazaram resid va az in beh bad tamameh karasho donbal mikonam.

                              Dar posteh badi say mikonam,zendeginamash ro benevisam barayeh unhai keh ahleh del hastan va asheghaneh eshgh.
                              Last edited by Rasputin; 11-19-2005, 03:51 AM.

                              iran

                              Comment

                              Working...