Announcement

Collapse
No announcement yet.

Akbar Ganji

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    گنجی از اوین به خانه بازگشت. در بهار اصلاحات رفته بود و حالا، در پایان زمستان اصلاحات بازگشته است! در فضائی بکلی متفاوت با دوران بازداشت خود بازگشته است. این فضا در اطلاعیه ای که یاران اصلاح طلب او در جبهه مشارکت صادر کرده اند، بیش از هر مطلب دیگری اکنون منعکس است. عرصه‌ها تنگ تر شده است. بر خلاف ظاهرا، نه بر اصلاح طلبان، که بر سرکوب کنندگان اصلاحات. لازم نیست این را فریاد کرد، خود عیان است! فصل جدیدی آغاز شده است که عمق آن بیش از سطح دوران اولیه اصلاحات است. حتما او هم به این فضای جدید می‌اندیشد. می‌شنود، می‌خواند و می‌بیند، پیش از آنکه شتابزده به میدان درآید. برای فضا و فصل جدیدی که در راه است باید آماده شد و همه توش و توان را یکجا جمع کرد. همه آموختند. همه آموختیم و آموخته را باید بکار گرفت. هر کس به قیمتی! او نیز به قیمت 6 سال زندان دشوار

    Comment


    • #17
      معاون دادستان تهران تصريح كرد كه محكوميت اكبر گنجى دهم فروردين ماه سال 1385 به پايان رسيده است
      محمود سالاركيا گفت: طبق گفته‌هاى قبلي، محكوميت گنجي، دهم فروردين ماه به پايان رسيده و اين حكم قطعى است اما وى سه روز هم غيبت داشته است.

      Comment


      • #18
        آزادى اكبر گنجى كه قرار بود با پايان دوره محكوميتش، دهم فروردين ماه از زندان آزاد شود، به علت غيبت پنج روزه در مرخصى نوروزى به تعويق افتاد.

        معاون امور زندان‌‏هاى دادستانى در اين زمينه به خبرنگار "ايلنا"، گفت: با موافقت دادستانى تهران گنجى روز 27 اسفند ماه سال 84 به مرخصى هفت روزه اعزام شد كه اين مرخصى در روز پنجم فروردين ماه جارى به پايان مي‌‏رسيد و وى بايد خود را به زندان معرفى مي‌‏كرد كه اين كار را نكرد بنابراين بايد اين مدتى كه وى خود را به زندان معرفى نكرده است، غيبت محسوب مي‌‏شود كه بايد محاسبه شود.
        وى در پاسخ به اين سوال كه آيا محكوميت نه ماه حبس تعليقى اكبر گنجى در پرونده ديگر وى به اجرا گذاشته خواهد شد، گفت: اين موضوع بايد در دايره اجراى احكام بررسى شود

        Comment


        • #19
          ahhhhhhhhhhhhhhh.....6 sal zendan boode baz sohbate ye rooz do rooz mikonan....vaghean dige maskhare bazi dar miare in dolate iran
          Love like you never got hurt
          work like you don't need the money
          Dance like no one is watching


          تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

          Comment


          • #20
            behet gofteh boodam keh ina dast az sareh in mard, var nemidaran !

            Comment


            • #21
              are...mese inke velkon nistan..
              Love like you never got hurt
              work like you don't need the money
              Dance like no one is watching


              تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

              Comment


              • #22
                تقريبا همه نوشته های گنجی را پيگيری كرده ام . نوشته هايش سرشار از جان بی تابی است كه تشنه آموختن است و آمادگی بی قيد و شرط برای تحول و تغيير دارد . لازم نيست اكبر گنجی را بشناسی تا نشانه های اين تغيير و تحول را ببينی ، بلكه كافی است نوشته هايش را خوانده باشی . او به راحتی می تواند در برابر معرفت پيشين خود قرار بگيرد و بنای معرفتی تازه ای در ذهنش برپا كند، برخلاف خيلی ها كه به راحتی ايده ها و آموخته هايشان را به ايدئولوژی های متصلب تبديل می كنند. اين نه تنها درباره آدم های سياسی كه درباره دانشگاهی ها و اهل فكر هم صادق است و از اين آغوش هميشه گشوده در برابر تغيير و تحول خبری نيست. (همين جا اين نكته بسيار بديهی را توضيح بدهم كه حساب موضع گيری ها و تغيير های فرصت طلبانه را بايد جدا كرد و اصلا نمی خواهم هر نوع تغيير و تحولی را لزوما تاييد كنم.) اكبر گنجی تغييرش را توضيح می دهد و برای تغييرپشتوانه نظری دارد و اين چيزی است كه به كار ما می آيد . می توانيم درباره اش حرف بزنيم ، نقدش كنيم ، ردش كنيم يا بپذيريم و به تجربه های انباشته مان اضافه كنيم .

                راستش وقتی نامه های تند و تيز زندانش منتشر می شد ، نگران بودم ، نگران اين كه آن جان بی تاب و جست و جوگر جايی متوقف شده باشد و به كاری ناگزير شده باشد كه هر آدم تند و تيزو شجاع ديگری از انجام آن بر می آيد. اين كه از آن همه تجربه و آموزه و سواد و جست و جو گری و روحيه و شجاعت فقط شجاعتش به حساب آمده باشد به نظرم نگران كننده بود و ظلمی آشكار به آن جان بی تاب . در اين كوره البته كسانی می دميدند كه آرزو های دور و درازشان با توانايی محدود و بی عملی شان تناسبی نداشت و خيال می كردند كه گنجی بايد به آن همه آرزو رنگ واقعيت بزند و هم چون رهبری شجاع پرچم مبارزه را بردارد و(بقيه اش آشكار است .... )

                ديشب كه رفته بوديم ديدن گنجی به لطف دوستان وبلاگ نويس به خصوص حنيف كه زحمت هماهنگی اش را كشيده بود ، همه اش دلم می خواست بحث به اين جا كشيده شود . گنجی همان آدم تند و تيز و با هوشی بود كه بود . تند حرف می زد و آميخته به هيجانی ملايم و همان اول سوال حدس می زد كه می خواهی بحث را به كجا بكشانی و از همان اول می خواست كه جواب سوال آخر را هم بدهد .( پرستو درباره حال و هوای ديدار به خوبی نوشته و احتمالا بقيه هم خواهند نوشت ) و بالاخره بحث به اين جا هم رسيد و گنجی گفت بعضی ها درباره من توهماتی داشتند كه اصلا دنبالش نيستم و تاكيد كرد كه من فقط روزنامه نگارم !

                البته بحث های ديگری هم شد و گنجی از اين روزها گلايه كرد كه آن قدر وقتش گرفته می شود كه فرصت مطالعه ندارد و بلافاصله اضافه كرد كه در اين مدت عقب مانده ام و بايد مطالعه كنم و خودم را آماده كنم . به ديدار هايش با آقای منتظری و صانعی هم اشاره كرد و بحث مفصلی در گرفت درباره دين در جامعه ما كه اگرچه بحث هايی كه مطرح می كرد ، تازگی نداشت و او در سال های قبل هم مطرح كرده بود ، اما اين نكته اش مهم بود كه با ناديده گرفتن نقش دين در ايران نمی توان كاری از پيش برد . همچنين درباره سختی انتقال پيام در دوره قبل از انقلاب گفت و از كپی كردن اعلاميه ها در آن دوره به دشواری و از آسان و سريع شدن انتقال پيام ها در دوره كنونی و نقش اين پديده در تحولات ، اما به نظرم اين راحتی و سرعت انتقال پيام ها لزوما به معنی تاثير گذارتر بودن آن ها در تحولات نيست و اين را گفتم و اضافه كردم كه همين پديده باعث تنوع و فراوانی پيام ها از يك سو و غير قابل اعتماد شدن آن ها از سويی شده و به اندازه همان پيام هايی كه به سختی كپی می شدند و دست به دست می چرخيدند ، تاثير ندارند كه او هم موافق بود، يا حداقل رسم مهمان نوازی اش اقتضا می كرد كه به صراحت نظرم را رد نكند و سری به تاييد تكان بدهد.

                از ديدن گنجی خوشحال شدم و از اين كه تصور قبلی ام تغيير كرد خوشحال تر، اما اين نكته كماكان مهم است كه تصوير های ما از افراد چگونه ساخته می شود ؟ اين تصويری كه از گنجی در وبلاگ ها و سايت ها و ماهواره ها ساخته شده است، چه قدر به آن گنجی واقعی شباهت دارد؟ من هميشه خيال می كنم مظلومان و مبارزانی كه خود را توضيح نمی دهند يا امكان توضيح از آنان گرفته می شود ، بيش تر در معرض تصوير سازی های كژ و كوژ قرار می گيرند و ديگران بر مبنای آمال و آرزو های خود تصوير آنان را می سازند . از اين به بعد گنجی خود تصويرش را خواهد ساخت با نوشته هايش و آغوش گشوده اش در برابر تغيير ها كه نتيجه گفت و گو و خواندن و گفتن و شنيدن و نقد شدن است

                Comment


                • #23
                  اکبر گنجی، روزنامه نگار سرشناس و ناراضی ايرانی، برای دريافت دو جايزه و ارايه چند سخنرانی در روسيه، ايتاليا و آمريکا از ايران خارج شده است.
                  آقای گنجی، اواخر اسفند ماه سال گذشته، پس از شش سال از زندان آزاد شد. او در آخرين ماه های بازداشت خود، دست به اعتصاب غذايی طولانی زد و به صراحت، آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داد و خواستار کناره گيری وی از قدرت شد.

                  اکبر گنجی، قرار است روز دوشنبه، 5 ژوئن، جايزه قلم طلايی را به عنوان روزنامه نگار برگزيده سال 2006 در مراسمی در کاخ کرملين در مسکو پايتخت روسيه دريافت کند.

                  اين جايزه از سوی انجمن جهانی روزنامه نگاران به آقای گنجی اهدا شده و قرار است در مراسم اهدای آن، علاوه بر اکبر گنجی، ولاديمير پوتين، رييس جمهوری روسيه و نيز رييس هيئت امنای انجمن جهانی روزنامه نگاران سخنرانی کنند.

                  نزديک به 1500 تن از مديران و سردبيران روزنامه ها و نشريات مختلف از سراسر جهان در اين مراسم که امسال در روسيه برگزار می شود، حضور خواهند داشت.

                  مراسم اهدای قلم طلايی آزادی، هر سال در يک کشور برگزار می شود

                  Comment


                  • #24
                    اکبر گنجی، روزنامه نگار سرشناس و ناراضی ايرانی، گفته است رهبران ايران ارتباط خود را با واقعيات موجود از دست داده اند.
                    آقای گنجی که برای دريافت جايزه قلم طلايی (به عنوان روزنامه نگار برگزيده سال 2006) در مسکو، پايتخت روسيه، به سر می برد، در گفتگويی با بی بی سی گفته است حکومت ايران سعی می کند ايدئولوژی رسمی خود را بر جامعه تحميل کند، اما نمی تواند جلو پيشرفت اين کشور را بگيرد.

                    وی اضافه کرد دستاوردهای علمی و پيشرفت های تکنولوژيک همچون اينترنت راه تماميت خواهی در حکومت را بر همه رژيم ها بسته است.

                    اين روزنامه نگار ايرانی که چند ماه پيشتر پس از طی محکوميت شش ساله خود از زندان آزاد شد، برای دريافت دو جايزه و ارايه چند سخنرانی در روسيه، ايتاليا و آمريکا از ايران خارج شده است.

                    آقای گنجی در بخش ديگری از سخنان خود با اشاره به برنامه های هسته ای ايران اعلام کرد که تمام کشورها بايد سلاح های اتمی خود را از بين ببرند و افزود که با استفاده از زور عليه ايران مخالف است.


                    اين جايزه حق كسانی است كه در راه دفاع از آزادی و حقوق بشر در پی اتفاقات موسوم به 'قتلهای زنجيره ‌ای' جان خود را از دست دادند


                    اکبر گنجی

                    'دفاع از آزادی'

                    وی پيش از اين، به هنگام دريافت جايزه قلم طلايی که از سوی انجمن جهانی روزنامه نگاران در مراسمی در کاخ کرملين به وی اهدا شد، گفته بود که اين جايزه "حق كسانی است كه در راه دفاع از آزادی و حقوق بشر در پی اتفاقات موسوم به 'قتلهای زنجيره ‌ای' جان خود را از دست دادند... حق زندانيانی كه در تابستان ١٣٦٧ در زندانهای سراسر كشور اعدام شدند... و افرادی كه در راه اطلاع رسانی، روزنامه‌نگاری و دفاع از آزادانديشی ترور و فلج شدند."

                    آقای گنجی، اواخر اسفند ماه سال گذشته، پس از شش سال از زندان آزاد شد. او در آخرين ماه های بازداشت خود، دست به اعتصاب غذايی طولانی زد و به صراحت، آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داد و خواستار کناره گيری وی از قدرت شد.

                    وی سال 1379، پس از بازگشت از کنفرانس برلين، و به دليل اظهارات و ابراز ديدگاه هايش بازداشت و زندانی شد. اما بازداشت و زندان، نه تنها موجب نشد که آقای گنجی از شدت انتقادهايش بکاهد، بلکه در عمل دايره انتقادها و اعتراضات خود را بيش از پيش گسترش داد.


                    Comment


                    • #25
                      آقای گنجی از بعد از ظهر امروز شما شهروند فلورانس به حساب می آييد که به نوعی مهد رنسانس است و شخصيت هايی را به جهان هديه کرده که هرکدامشان قابل تعمق اند مثل ماکياولي، دانته، ميکل آنژ، داوينچي، گاليله ئو گاليله ئی. شما اينکه همشهری چنين افرادی هستيد چه احساسی داريد؟
                      اکبر گنجی: اين بسيار موجب افتخار است برای من و ايرانيان که فلورانس ما را به شهروندی پذيرفته و می تواند افتخار کند با افرادی که نام برديد و من هم امروز بعد از ظهر در صحبتی که خواهم داشت به اينها و رنسانس و اومانيسم اشاره خواهم کرد که با اينها شهروند بشود و خودش را در فرهنگ عظيمی که آنها آفريدند و به جامعه بشری هديه کردند شريک بداند. من افتخار می کنم به اين انتخابی که آنها کردند.

                      ا.ر: اين شهروندی در روزهايی به شما داده می شود که ايران و جمهوری اسلامی زير نورافکن سياست جهانی قرار دارد. مساله اتمی ايران را به مساله روز دنيا تبديل کرده است. شما فکر می کنيد که اين گفتگو هايی که اخيرا آغاز شده بين قدرتهای جهانی ايران می تواند بصورت مثبتی خاتمه پيدا کند يا اينکه همچنانکه برخی ها می نويسند، نتيجه ای نخواهد داشت و ايران بالاخره رودر روی قدرتهای جهانی قرار خواهد گرفت؟

                      اکبر گنجی: ما در عرصه سياست دوست يا دشمن دائمی نداريم. اين چيزی که برای ما اصل است و برای هر کشوری بايد اصل باشد، منافع ملی کشور است. به گمان من منافع ملی ما ايجاب می کند که ايران با آمريکا وارد مذاکره مستقيم بشود نه در زمينه هسته ای که در همه زمينه ها. منتهی اين مذاکرات بايد شفاف، علنی و در حضور شهروندان صورت بگيرد. ما از مذاکره نمی ترسيم، مذاکره بايد صورت بگيرد و منافع ملی ايران در مذاکرات دنبال شود. ما خواهان صلحيم نه خواهان جنگ.

                      ا.ر: شما در سخنرانی که درمسکلو زمانی که قلم طلايی به شما داده شد، کرديد، به اوايل انقلاب اشاره کرديد و به وقايعی که آنزمان اتفاق افتاد، کشتار ها و همچينين قتلهای زنجيره ای. شما به نوعی می خواستيد کارنامه جمهوری اسلامی را ترسيم کنيد؟

                      اکبر گنجی: لغت کارنامه شايد صحيح نباشد. چون کارنامه يک رژيم در حوزه اقتصاد، سياست، فرهنگ، اجتماع در همه زمينه ها می شود بررسی کرد و کارنامه مفصلی خواهد بود. من آنچه که در آنجا اشاره کردم، مواردی از نقض حقوق بشر بود که در ايران صورت گرفته بود و در واقع ياد و نام و خاطره آن کسانی که در اين راه کوشش کردند، کشته شدند آنها را گرامی داشتم و بدوستان عرض کردم که اين جايزه در واقه حق همه آنها است که من به نمايندگی از آنها اين جايزه را دريافت کرد. کسانی که در آنجا يادم رفت و در صحبت های ديگر گفتم زندانی هايی هستند که در سلول های انفرادی محبوس اند و کسی ياد و نامی از آنها ندارد و نامشان هيچ جا نيست و دفاع از آنها وظيفه ماست و من خودم را موظف می دانم ياد آنها را گرامی بدارم و اين جايزه حق آنها هم هست. چون به هرحال من وامثال من امروز در موقعيتی هستيم که خيلی ها با اسم ما آشنايند، خيلی ها محبت کردند و از حقوق شهروندی و انسانی ما دفاع کردند و ما هم موظفيم از حقوق انسانهايی دفاع کنيم که کسی آنها را نمی شناسد.

                      ا.ر: راديو و تلويزيون دولتی ايتاليا در مصاحبه با شما از شما سوال کرد که آيا شما قصد رهبری جنبش دموکراتيک در ايران ومبارزه برای آزادی را داريد؟

                      اکبر گنجی: من معتقدم هر انسانی بايد حق و حدود و قامت و اندازه خودش را بداند. من چنين حد و اندازه ای برای خودم قائل نيستم که خودم را رهبر جنبش آزاديخواهی و دموکراسی خواهی ايران بدانم. من بارها گفته ام يک روزنامه نگارم، يک دگرانديشم و نظراتی دارم که آنها را بيان می کنم. ضمن اينکه اگر کسی هم بخواهد به رهبری جنبشی برگزيده شود، اين يک فرايند دموکراتيکی می خواهد که هيچ کس نمی تواند خودش به خودش نمره دهد و امتياز قائل باشد. بايد جامعه بصورت دموکراتيکی او را انتخاب کند. ولی من چنين نقشی را برای خودم قائل نبوده و نيستم

                      Comment


                      • #26
                        اکبر گنجی، روزنامه نگار منتقد حکومت ایران، شهروند افتخاری شهر فلورانس ایتالیا شده است.
                        آقای گنجی، در هفته پایانی سال 1384، پس از تحمل شش سال زندان، آزاد شد و حدود یک هفته قبل، برای دریافت جایزه بهترین روزنامه نگار سال، از سوی انجم جهانی قلم، از ایران خارج شد.

                        پيشتر آقای گنجی جايزه قلم طلايی را به عنوان روزنامه نگار برگزيده سال 2006 در مراسمی در کاخ کرملين در مسکو پايتخت روسيه دريافت کرد.

                        اين جايزه از سوی انجمن جهانی روزنامه نگاران به آقای گنجی اهدا شده است.

                        او همچنین قرار است در ادامه مدتی که خارج از ایران است، برای ایراد سخنرانی به آمریکا نیز سفر کند.

                        پيشينه

                        آقای گنجی، اواخر اسفند ماه سال گذشته، پس از شش سال از زندان آزاد شد. او در آخرين ماه های بازداشت خود، دست به اعتصاب غذايی طولانی زد و به صراحت، آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داد و خواستار کناره گيری وی از قدرت شد.

                        وی سال 1379، پس از بازگشت از کنفرانس برلين، و به دليل اظهارات و ابراز ديدگاه هايش بازداشت و زندانی شد. اما بازداشت و زندان، نه تنها موجب نشد که آقای گنجی از شدت انتقادهايش بکاهد، بلکه در عمل دايره انتقادها و اعتراضات خود را بيش از پيش گسترش داد.

                        Comment


                        • #27
                          tanx foe INFO

                          Comment


                          • #28
                            در خيابان های پاريس با اکبر گنجی، فيلم گفتگوی VOA (صدای آمريکا) با گنجی، فايل wma
                            Attached Files

                            Comment


                            • #29
                              شب گذشته شهر کلن و گروهی از ايرانيان کلن ميزبان اکبر گنجی روزنامه نگار ايرانی بود. اکبر گنجی روزنامه نگار ايرانی که بيش از ۶ سال از عمر خود را در زندان های جمهوری اسلامی ايران به سر برد بعد از آزادی به دعوت چندين ارگان اروپايی و همچنين انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران به خارج از کشور سفرکرد. انجمن جهانی مطبوعات و بنياد جهانی ناشران بعد از آزادی اکبر گنجی جايزه قلم طلايی سال ۲۰۰۶ را به وی اهدا کردند. شهرداری شهر فلورانس شهروندی افتخاری را به گنجی هديه کرد. همچنين فرمانداری فلورانس نيز بالاترين نشان افتخار فلورانس "درفش نقره ای" را به اکبر گنجی عطا کرد.

                              حضور گنجی در شهر کلن برای ما ايرانيان بسيار ارزشمند بود. دراین جمع حضور فیلسوف معروف ایرانی دکتر آرامش دوستدار و همچنین دکتر محمدرضا نیکفر چشمگیر بود. اين ملاقات غير منتظره توسط بخشی از دوستداران اکبر گنجی به وسيله تلفن به يکديگر، شکل گرفت. با وجود کوتاهی زمان برای اطلاع به علاقه مندان گنجی برای ديدار با او تعداد قابل توجهی از ايرانيان در اين نشست حضور داشتند. اکبر گنجی بعد از ميزگرد مطبوعاتی که توسط راديو دويچه وله در شهر بن برگزار شد با چهره ای بسيار شاد و خندان به جمع ايرانيان کلن پيوست. با وجود شادابی و خندانی وی، نوعی رنج و درد زندان و شکنجه در چهره او نمايان بود. او خيلی حرف برای گفتن داشت و هنر خوبی هم برای گفتن حرف هايش داشت، طوری که شنونده از گفتار او اصلا احساس خستگی نمی کرد.

                              اين نشست که صرفا برای ديدار گنجی با هم ميهنان بود به يک پرسش و پاسخ منتهی شد. ابتدا برخی از شرکت کنندگان سئوالاتی از ايشان کردند که او هم با کمال صداقت و خوشرويی به سئوالات جواب داد. سئوالات بيشتر در رابطه با چگونگی برخورد و نجات از وضعيت فعلی در ايران، همچنين قهرمان سازی و قهرمان پروری بود. گنجی پاسخ داد:

                              "من هيچ گاه در مورد قهرمان صحبت نکردم و دفاع هم نمی کنم. قهرمان در همه جوامع وجود دارد در جوامع دمکراتيک قهرمانان چنان متفکر و متنوع هستند که به چشم نمی آيند مثل قهرمانانی که در عرصه ورزش، هنر، سياست و غيره دارند. ولی در جوامع غير دمکراتيک مثل جامعه ما، مردم به قهرمان به عنوان يک معجره گر و ناجی نگاه می کنند که اين خود ضد دمکراتيک هست." او در جايی ديگر افزود: "مشکل ما در دهه ۴۰ و ۵۰ اين بود که همه حرف ما روی مبارزه بود، روی پيکار و آرمان. در آن دوره به طور کلی انديشه و تئوری و فلسفه نفی می شد و حتی به نوعی حالتی تمسخرآميز داشت و همه چيز روی مبارزه خلاصه می شد و الآن درست برعکس شده، البته منظور من در ايران است، چون بخش عظيمی از اصلاح طلبان و روشنفکران ما الآن يک نوع عمل و مبارزه را نفی می کنند و معتقدند که بايد نشست و کار تئوری و فلسفی کرد. و اين دو در مقابل هم هستند آوانگارديسم قبل از انقلاب و اين بی عملی فعلی. يعنی ما هم به بصيرت نظری احتياج داريم و هم به جسارت و شجاعت عملی. اينها بايد با هم باشند. قبل از انقلاب که انديشه ای پشت آن عمل نبود و به اين جا ختم شد. اگر عملی متکی به يک نظر دموکراتيک نباشد نتيجه اش اين می شود که ما يک استبدادی را جايگزين استبدادی ديگری می کنيم و شايد هم بدتر از استبداد پيشين. اگر هم صرفا تئوری و نظر باشد که با حلوا حلوا دهن شيرين نمی شود."

                              گنجی سپس اضافه کرد: "بايدی را که من اشاره می کنم و می گويم که آزادی، دمکراسی و حقوق بشر هزينه ای دارد به هيچ وجه "بايد" تجويزی و اخلاقی نيست بلکه يک "بايد" توصيفی است. مثلا ما می گوييم بايد راست گفت بايد دروغ نگوييم يا بايد دزدی نکنيم. اين ها بحث های اخلاقی است و بحث من اصلا بحث اخلاقی – ارزشی نيست، که آن هم در جای خود درست است. ما هيچ کالايی را در اين جهان مجانی به دست نمی آوريم، در عرصه اقتصاد، اگر لباس يا خانه و يا هر چه بخواهيم بايد هزينه بپردازيم ودر عرصه سياست هم اگر ما دمکراسی آزادی و حقوق بشر را با مسامحه کالا نام بگذاريم، بايد هزينه آن را بپردازيم. هر چيز هزينه خودش را دارد، برای رسيدن به آب بايد چاه کند و يا سد زد، که اين "بايد" يک "بايد" حقيقی است. در اين جا هم به همين صورت برای رسيدن به دمکراسی ، آزادی و حقوق بشر بايد هزينه ای پرداخت شود. اصلا بحث اين نيست که به کسی گفته شود بايد به دنبال آزادی و دمکراسی رفت؛ اگر کسی آزادی و دمکراسی هدفش هست برای اين بايد کارهايی انجام بدهد که به اين کارها ما "هزينه" می گوييم. اين "بايد" هم "بايد" حقيقی است و توصيه اخلاقی نيست. اين يک نکته و نکته دوم اين که به چند منظر می توان به دمکراسی، آزادی و حقوق بشر نگاه کرد. می توان بحثی فلسفی در اين مورد کرد، که در جای خود بايد اين بحث هم صورت بگيرد و می توان بحث و نگاه جامعه شناختی کرد. من در اين بحث نگاهم جامعه شناختی است و نه فلسفی. از منظر جامعه شناسی وقتی نگاه می کنيم جوامع را با همديگر مقايسه می کنيم و گقته می شود که پيش شرط های يک امر چه هست و چه چيزهايی لازم هست تا مثلا به فلان جا رسيد و يا فلان حادثه صورت بگيرد. يعنی وقتی فيلسوفانه به يک مسئله نگاه می کنيم نگاه پيشينه داريم، فيلسوف می تواند در خانه بنشيند و کاملا با عالم قطع ارتباط داشته باشد مثل ملاصدرا جهانی است بنشسته در گوشه ای، البته منظور من اين جا بيشتر فلسفه متافيزيک هست و نه فلسفه جديد. می توان اين طور بحث پيشينی کرد و هيچ اشکالی هم ندارد ولی بحث جامعه شناسی بحثی پسينه است و وقتی چيزی روی می دهد به آن نگاه می کنيم مثلا ما به انقلابات نگاه می کنيم و تحليل می کنيم که چه چيزی باعث شده که در کشوری انقلاب صورت بگيرد، جامعه شناس همه اين ها را گونه بندی می کند و می گويد که علل، اين ها هستند. در دمکراسی هم به همين صورت. جامعه شناس بررسی می کند که چگونه شد که اين کشورها به دمکراسی رسيدند و بعد توضيح می دهد که اين ها يک سری دلايل معرفت شناختی، يک سری علل اجتماعی و يک سری دلايل روان شناختی داشتند؛ که می گويند مجموع اين ها اگر در جوامعی به ميزان خاصی باشد منجر به دمکراسی می شود."

                              Comment


                              • #30
                                Akbar Ganji is one of the most famous deserters of the Islamic Republic of Iran. He started his political activities when he was a teenager in the Islamist milieus, with whom he worked during and after the revolution of 1979 for the repressive organs of the regime -- the Revolutionary Guards and the Ministry of Islamic Culture and Guidance.

                                As a functionary of the Iranian consulate in Istanbul, he was a colleague of brutal Manoocheher Mottaki, the Ahmadinejad’s foreign minister. The consulate was in this time a centre of Islamist terrorism against Iranian dissidents in Turkey.

                                The flagrant and notorious degree of the brutality and political failures of the IRI has contributed to grow incertitude among some self-identified as reformers. The reformers or so-called the movement of second Khordad view their mission to be the revival of Khomeini’s path. Ganji started his opposition career by approaching to these people. Later, he distanced himself from them when he realised the clique could not reform the IRI.

                                After being disappointed with any reform within the IRI, Ganji started his new struggles. Asan investigative journalist, he proved that the death of a few dissident was plotted by some IRI’s senior officials. Ganji had to bear a high price for his discovery -- his fabricated imprisonment was in fact the personal retaliation of these IRI’s officials, especially of the Supreme Leader, Khamenei.

                                His revelations about political murders were positive. They had an impact on the political consciousness of the society to better know the real face of the IRI, especially denounced by one of its ex-devotees. The ruling class of the IRI could not compel Ganji express remorse on television. He resisted any psychological pressure. Ganji was released after 6 years, though under the IRI, many thousands leftistsand Mojaheds have been immediately executed for possessing or reading an “illegal” book.

                                Ganji alleged that during his imprisonment, he had time to write a two parts pamphlet entitled “Manifesto for Republicanism” and smuggled them from his prison cell. It would be however difficult to imagine that as a prisoner of the brutal IRI, he could have convenient time and materials to write such intellectual writings. It seems to be more likely that his alleged Manifesto had been a reminder of his or their ideas when Ganji was working for the regime (eventually in the Ministry of Culture and Guidance). These previous ideas might have been modified, actualised and renamed as “Manifesto”.

                                Ganji’s pompous Manifesto, which is a big number for him, is a collection of other thinkers. It dose not separate Ganji from his Islamist past. He had better off express his own ideas about Khomeini, Political Islam and the legitimacy of any form of Islamic regime instead of borrowing ideas from other thinkers.

                                While Ganji boasts about the philosophy and values of human rights, his extensive quotations from Khomeini, his belief in his legitimacy and his long silence on the abominable crimes committed under and with direct order of Khomeini all remain as the little secrets of Ganji-phenomenon. These questions raise many looming questions about Ganji’s past and his political aims.

                                It is true that no political figure in Iran today dares challenge the regime as openly as Ganji does. Nevertheless, the secular and democratic activists have been long executed or forced to leave the country. Ganji knows that he would have been already dead, if he had been considered by the IRI a “profane” leftist or a “hypocrite” Mojahed.

                                For the average Iranians, who emotionally accept any protest against the hateful regime, Ganji is a hero of people. For Ganji’s brothers, who are still looking for reforms within the regime, he is too radical. They brotherly advise him that reality is too rough and unnecessary to be looked at. For people, who have the dream of having a secular and democratic Iran, expect Ganji initially break up with his Islamism and his Islamist fellows then truly give all information he knows about the all crimes of the IRI in any time. Other wise, he can keep passing his “Golden Pen” on Hajarian or on other IRI’s officials.

                                Ganji is an intellectual of the generation of the post-Islamists. Like any Islamist, he was long trying to ignore the discrepancy between the experience of the IRI and the realities of the societies. He finally came to the conclusion that the IRI is not reformable and called it a “Sultanate”, but Ganji’s concept from democracy and secularism remains controversial.

                                On his current trip, Ganji pushed recently a new courageous move; he finally condemned the prison-purge of sommer1987, but as a former functionary of the IRI, he gives no information about the culprits, collaborators, reasons and many more thousands crimes which have been systematically committed before this massacre.

                                Ganji must now use the international tribune to clearly outline his position about Khomeini and Political Islam. It is time that he tells the whole truth about immoral crimes of the IRI in anytime before he refers to the Immananuel Kant’s moral or boasts about the values of human rights. It will be a grateful step from his part, if he namely presents the idea, culprits and circumstances of the political crimes under the direction of Khomeini.

                                Ganji’s split personality characterises his phenomenon; his true face was more obvious before than today. For example:

                                he rejects today any violence against the IRI, but both as a revolutionary guard and a functionary of the Ministry of Islamic Culture and Guidance, he was using and theorising violence against people,
                                he is not today against a secular democracy, but he thinks of Khomeini as a saviour of Iran and as a guide of his thoughts,
                                Ganji speaks of social justice, but he is an unconditional supporter of liberalisms.
                                Ganji is not a product of secular and democratic movement, such a movement does not exist in Iran. Ganji-phenomenon is an inside product of any totalitarian regime

                                This is due to the nature of totalitarian system that can always create insider dissidents.

                                But for Ganji, as an offshoot of a revolution, the non-violence has another advantage. He cannot support a revolution or rebellion which is oriented to overthrow his ex-ideal state and consequently his own previous involvements. Therefore, he should look for a “velvet” or moderate political transformation in which his own past would not suddenly endanger his future. His fears from his controversial past make our ex-revolutionary guard so alien with the value of revolution that he prefers to forget that dissidents can displace or overthrow the established regime by broadly variable forms of struggle, including a revolution or even popular armed struggles.

                                Comment

                                Working...
                                X