Announcement

Collapse
No announcement yet.

Akbar Ganji

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #91

    Comment


    • #92

      Comment


      • #93

        Comment


        • #94
          اکبر گنجی روزنامه*نگار و فعال حقوق بشر، چندی پیش نامه*ای به دبیر کل سازمان ملل نوشت و آن را به امضای حدود ۳۰۰ نفر از روشنفکران جهان هم رساند. او در این نامه به این موضوع اشاره کرده بود که پس از انحلال کمیسیون حقوق بشر در سازمان ملل، مسائل حقوق بشر به ویژه در مورد ایران، از سوی این سازمان نادیده گرفته می*شود. روز چهارشنبه او در این رابطه دیداری با معاون سیاسی سازمان ملل داشت. موضوعات مطرح شده در این دیدار نکاتی است که شما در این گفتگو خواهید خواند.

          اکبر گنجی
          آقای گنجی دیدار شما با معاون سیاسی دبیر کل به چه منظری بود؟
          من قبلاْ در رابطه با نقض گسترده حقوق بشر در ایران به طور مشروح به دبیر کل سازمان ملل متحد نامه*ای نوشته بودم و البته پیش از آن، این نامه را برای روشنفکران بنام جهان هم فرستادم تا آن*ها هم اگر نامه را تأیید می*کنند، امضا کنند. ۳۰۰ نفر از نام*آورترین روشنفکران امروز جهان این نامه را امضا کردند و من طی ملاقاتی که با آقای لین پسکوه معاون سیاسی دبیر کل سازمان ملل داشتم، نامه را تقدیم ایشان کردم و ایشان قول دادند که دبیر کل سازمان ملل مفاد نامه را پیگیری کنند و در ادامه جلسه هم، من به طور مشروح در مورد وضع حقوق بشر در ایران صحبت کردم.
          می*شود اشاره بفرمایید که به طور کلی محتوای نامه چه بوده است؟
          نامه دو بخش دارد. یک بخش آن، رد حمله نظامی به ایران است؛ نقض سیاست*های نظامی*گرایانه و میلیتاریستی که ممکن است که کشور ما را با یک فاجعه روبه*رو کند. بخش دوم آن تشریح وضعیت حقوق بشر در ایران است و اقرار به نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر در ایران و در پایان، خواستار دخالت مستقیم دبیر کل سازمان ملل شدم برای رعایت حقوق بشر در ایران و آزادی زندانیان سیاسی. البته به غیر از نامه، من در جلسه دیروز مستقل از نامه وضعیت حقوق بشر در ایران را برای ایشان تشریح کردم.
          یکی از موارد، بحث اعدام*های گسترده بود که در ماه*های اخیر در ایران و میادین به صورت علنی صورت می*گیرد که هدف آن، ایجاد رعب و وحشت در میان مردم است و ما با این اعدام*های علنی مخالف هستیم و معتقدیم که مجازات اعدام باید از مجموعه قوانین ایران حذف شود.
          مورد دیگر توجه به هجوم نیروی*انتظامی در خیابان*ها طی ماه*های اخیر به مردم، خصوصاْ خانم*ها، به نام برخورد با بدحجابی بوده. مورد دیگر حبس کردن مخالفین در سلول*های انفرادی، شکنجه*ی آن*ها، وادار کردن مخالفین به اجرای شوهای تلویزیونی، توبه*نامه نویسی و اعتراف به جرایم ناکرده است.
          مورد دیگری که اشاره شده این است که از ابتدای سال جاری مسیحی تا کنون، سیزده نشریه در ایران بسته شده و اینک ایران در میان کشورها خاورمیانه، بزرگ*ترین کشوری است که بیشترین زندانی روزنامه*نگار را دارد. مورد دیگر اشاره قتل عام چندین هزار زندانی توسط جمهوری اسلامی در تابستان ۱۳۶۷ است که خانواده*ی آن*ها بعداْ فهمیدند در کجا دفن شده*اند، اما همه ساله جمهوری اسلامی از برگزاری مراسم توسط خانواده*های آن*ها بر سر مزار عزیزانشان ممانعت به عمل می*آورد.
          نمونه دیگر، برخوردی است که با دانشجویان به صورت گسترده می*شود و آن*ها را از دانشگاه*ها اخراج، بازداشت و زندانی می*کنند و یا در زندان*ها شکنجه می*کنند. موارد دیگر برخورد با معلمان، برخورد با اقلیت*های قومی، برخورد با اقلیت*های مذهبی، برخورد با اقلیت*های جنسی، برخورد با کارگران، برخورد با معلمان بوده و همین طور اگر فهرست را ادامه دهیم، متأسفانه فهرست نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی ایران پایان*ناپذیر است.
          در پایان این دیدار هم آقای پسکوه قول همکاری دادند و اعلام هم*دردی کردند. بنده در این دیدار به ایشان عرض کردم که مسأله هسته*ای، امروز از نظر جهانیان دارد به مسأله اصلی تبدیل می*شود و این از نظر ما غیر قابل قبول است. دولت آمریکا و دولت ایران هر دو این مسأله را به مسأله اصلی تبدیل کردند؛ چرا که هر دو طرف به آن نیاز دارند: آمریکا برای این که احساس می*کند تنها چیزی که می*تواند اجماع جهانی علیه ایران را پدید بیاورد؛ و دولت ایران هم احساس می*کند که تنها مسأله*ای که می تواند در داخل حول آن نیرو جمع کند، این مسأله است.
          اما از نظر ما، مسأله اصلی ایران، مسأله نقض حقوق بشر و گذار مسالمت*آمیز ایران به دموکراسی است و جامعه جهانی باید توجه*اش را به این مسأله معطوف کند. آقای لین پسکوه هم اعلام کردند که قبول دارند و باید سازمان ملل توجه بیشتری به نقض حقوق بشر در ایران داشته باشد. ایشان گفتند که قبل از سفر خانم آرگور به ایران هم با ایشان صحبت کرده*اند و به دنبال راهی بوده*اند که بتوانند وضعیت حقوق بشر در ایران را بهبود ببخشند.
          آیا محتوای این نامه منتشر خواهد شد؟
          ظرف چند روز آینده متن کامل نامه به اضافه*ی تمامی امضا*ها منتشر خواهد شد و در اختیار مردم جهان قرار خواهد گرفت.
          به نظر شما نوشتن این قبیل نامه*ها، در ایران و جامعه جهانی مؤثر خواهد بود؟
          دول عمدتاْ از طریق مستقیم دولت*ها یا از طریق سازمان ملل سیاست*های خود را پیگیری می*کنند. اما ما کاری که در این نامه کردیم، این است که برای اولین بار پای جامعه مدنی جهانی را به قضیه باز کردیم. فشاری است که ما از پایین و جامعه مدنی داریم وارد می*کنیم. یعنی ۳۰۰ نفر از نام*آورترین نخبگان جهان و چندین اسلام*شناس بزرگ از همه کشورها این نامه را امضا کردند. این*ها کسانی هستند که می*توانند جریان*های فکری بسازند و امضای آن*ها می*تواند آن را به یک جریان اجتماعی بدل کند و بر دولت*های خودشان فشار عظیمی وارد کند. این نامه در جریان جامعه مدنی می*تواند باعث تغییر سیاست*ها شود و ما امیدواریم که این سیاست*های نظامی*گرایانه کنار گذاشته شود و به جای آن به مسأله دموکراسی، حقوق بشر و آزادی پرداخته شود.

          Comment


          • #95

            Comment


            • #96

              Comment


              • #97
                گنجي، به دليل تحقيق در مورد نقش رييس جمهور سابق رفسنجاني در قتل مخالفان [سال 1998] به مدت شش سال به زندان ‏افتاد. اين روزنامه نگار و نويسنده که اکنون در ايالات متحده زندگي مي کند، اخيراً براي دريافت جايزه آزادي جان هامفري به ‏کانادا سفر کرده. آلترناتيو در مدت اقامت اکبر گنجي در کانادا با او مصاحبه اي انجام داده است.‏

                او نحيف و خنده رو است؛ يک روشنفکر جنگ آزموده و يک مدافع حقوق بشر فکور. گويي مطالب زيادي براي بازگو کردن دارد. ‏در دوران فعلي ايراني بودن به واقع سخت است. و بسيار مشکل است که شخصي عاشق کشور خود باشد و در عين حال با برداشت ‏ها و پندارهايي که به اشتباه نسبت به کشورش شکل گرفته مبارزه کند؛ برداشت هايي که تنها رفتار حکمرانان کشورش در آنها ‏منظور شده و نه عموم مردم. به راستي که سخت است شخصي در آن واحد جرج بوش ها و احمدي نژادهاي جهان را مورد انتقاد ‏قرار دهد.‏

                سخنانش ساختار يافته، آرام و موشکافانه است. او مي گويد: "ايران يک ديکتاتوري کلاسيک است، نه يک حکومت استبدادي يا ‏فاشيست. يک ديکتاتوري تنها بر مخالفان خود تکيه مي کند. مذهبي هاي محافظه کار در رأس قدرت هيچ علاقه اي ندارند که رسانه ‏ها به نقش و عملکرد آنها بپردازند. آنها از 30 سال پيش تاکنون به مانند ديگر حکومت هاي استبدادي رفتار کرده اند. آنها مي ‏خواهند تنها يک عقيده و رأي واحد را تحميل کنند، ولي نتوانسته اند." اين مسأله موجبات سانسور و سرکوب را فراهم کرده است. ‏اکبر گنجي به خوبي مي داند که با اين حال، عقايد مخالف مطرح مي شوند و او نيز دقيقاً همين کار را کرده و بهاي آن را با زندان و ‏سپس جلاي وطن پرداخت کرده. او مي افزايد: "امروز با وجود وسايل ارتباطي، و در وهله اول تلفن همراه، ديگر داشتن کنترل ‏کامل بر اطلاعات ممکن نيست." ‏

                اگر در ايران تنها يک راديو و تلويزيون وجود دارد و هر دو نيز از سوي دولت کنترل مي شوند، ولي ده ها روزنامه و مجله نيز ‏وجود دارند. البته اکثر آنها از پرداختن به مسايل سياسي دوري مي کنند و تنها سه يا چهار روزنامه به عنوان "اصلاح طلب" ‏شناخته مي شوند. با اين حال، حتي اگر تمامي رسانه ها محافظه کار باشند، ولي عقايد و طرز تفکرشان يکسان نيست. پس از آن مي ‏توان به اينترنت و راديوهايي اشاره کرد که از خارج از کشور پخش مي شوند، مانند بي بي سي، صداي امريکا و همچنين ‏راديوهايي که در آلمان و فرانسه قرار دارند.‏

                از نظر اکبر گنجي، اپوزيسيون، يعني جناح اصلاح طلب، از شک و ترديدها به دور نيست. اين روزنامه نگار مخالف در اين ‏خصوص مي گويد: "آنها وانمود مي کنند که دليل شکست شان در انتخابات اخير، رسانه هاي مستقل بوده اند." نبايد فراموش کرد ‏که در نزد اصلاح طلبان نيز تندروهايي هستند که برخلاف جناح محافظه کار فکر نمي کنند. گنجي مي افزايد: "آنها ديگر به ‏استقلال رسانه ها معتقد نيستند و تصورشان اين است که رسانه ها بايد به تمامي چراغ هاي قرمز وضع شده توسط حکومت احترام ‏بگذارند. پس تفاوت آنان با محافظه کاران چيست؟" ‏

                از نظر اکبر گنجي، شکي نيست که اصلاح طلبان به دليل عملکرد خودشان شکست خورده اند و بيش از هر چيز به اين دليل که به ‏وعده هاي خود عمل نکرده اند. مردم، مأيوس از عملکرد اصلاح طلبان، ترجيح داده اند که به جاي رأي دادن به نفع آنها، انتخابات ‏مجلس را بايکوت کنند. گنجي مي افزايد: "رسانه ها بايد براي اطلاع رساني و گفتن حقايق تلاش کنند. گفتن حقيقت جزو قوانين ‏اخلاقي و اصول پايه در روزنامه نگاري است. اين مسأله هميشه با حکومت بر سر قدرت، حال هر حکومتي که باشد، در تعارض ‏قرار دارد. بدين طريق مي توان به مسايل جنجالي و بزرگ، مانند رسوايي واترگيت در ايالات متحده پرداخت. مسؤوليت ما اين ‏است که اخبار را منتشر کنيم. اگر نسبت به اين مسؤوليت بي تفاوت باشيم، پس فايده انتشار روزنامه چيست؟" ‏

                ولي در ايران پرداختن بهاي اين وظيفه و مسؤوليت مي تواند بسيار سنگين تمام شود. گنجي در ادامه مي گويد: "به مانند هر ‏ديکتاتوري، اکثر روزنامه نگاران مي خواهند حقايق را بنويسند، ولي همه حاضر به پرداختن اين بها نيستند. حتي در يک ‏دموکراسي نيز همه حاضر نيستند به اخباري مانند واترگيت بپردازند. من شخصاً پذيرفته ام که بهاي آن را پرداخت کنم."‏

                آقاي گنجي در سال 1979 در زمان انقلاب اسلامي، يک دانشجوي جوان بود. او رؤياي انقلابي را در سر مي پروراند که ‏پيامدهايش آزادي و عدالت باشند، ولي خيلي زود پس از چند سال توقعاتش از اين انقلاب کاهش يافت. اکنون 30 سال پس از آن ‏واقعه ديگر به هيچ وجه خوش بين نيست. او مي گويد: "البته امروز وضعيت خيلي بهتر شده و گشايش بيشتري براي گفتگو وجود ‏دارد. حتي مي توان گفت که با گذشته قابل مقايسه نيست. اکنون بردباري بيشتر شده و براي بيان اختلاف نظر، ديگر به مانند گذشته ‏سلاح را از رو نمي بندند." اين مخالف سپس با لبخندي غم انگيز مي افزايد: "ولي هنوز از داشتن يک وضعيت تمام عيار بسيار ‏دور هستيم."‏

                اکبر گنجي در پايان اظهار اميدواري مي کند که با سفر خود به کانادا بتواند برخي ايده هاي نسنجيده درخصوص ايران را از بين ‏ببرد. او در اين باره مي افزايد: "يک اختلاف بسيار بزرگ بين جامعه و دولت ايران وجود دارد. ايران يک کشور بسيار جوان ‏است و جوانان در مدرن کردن جامعه بسيار فعال اند. بيش از 50 درصد از دانشجويان دانشگاه ها را دختران تشکيل مي دهند و ‏قوانين در قبال آنان بسيار محدودکننده است، ولي جامعه معمولاً ديد بسيار مثبتي نسبت به زنان دارد. جنبش زنان نيز بسيار قوي ‏است."‏

                آقاي گنجي که مطالب بسياري در زمينه حقوق زن نوشته معتقد است که پرداختن به وضعيت زن بسيار مهم است. به گفته او، ‏‏"وضعيت زنان در اکثر کشورهاي همسايه ايران وخيم است".‏

                گنجي در پايان با اشاره به اين که اگر انتخابات آزاد در ايران برگزار مي شد، برخلاف ديگر کشورهاي مسلمان، بي شک ‏اسلامگرايان با شکست روبه رو مي شدند، مي گويد: "زيرا 30 سال است که حکومت آنها بر ما حکم مي راند و ما به خوبي مي ‏دانيم که چنين حکومتي نتيجه نمي دهد." ‏

                Comment


                • #98
                  بعد از ظهر روز سه شنبه 4 دسامبر 2007 طي مراسمي در شهر اوتاوا جايزه ي حقوق بشر جان همفري به اکبر گنجي ‏اهدا شد.‏‎ ‎در اين مراسم، که در محل "موزه ي کانادايي تمدن" برگزار گرديد، تعدادي از نمايندگان مجلس کانادا، قضات، ‏نمايندگان نهادهاي مدني، شخصيت هاي فرهنگي از جمله مايکل ايگناتيف استاد پيشين دانشگاه هاروارد و پرينستون و ‏کانديداي رهبري حزب ليبرال کانادا شرکت داشتند.‏

                  در ابتداي مراسم، مارک اونيل رئيس موزه به حاضران خوشامد گفت و گوشزد کرد که مبارزه براي دموکراسي و حقوق ‏بشر محدود به ديگر کشورها نيست، ما نيز در کانادا بايد براي تعميق دموکراسي و رفع تبعيض مبارزه کنيم. خصوصا بايد ‏براي حقوق اقليت ها ي کانادا مبارزه و از دولت انتقاد کنيم. پس از آن رئيس جديد بنياد حقوق و دموکراسي، درباره ي ‏فعاليت هاي بنياد حقوق و دموکراسي و اهميت جايزه ي جان همفري، نويسنده ي پيش نويس اعلاميه ي جهاني حقوق بشر، ‏سخن گفت.‏

                  وي با تبريک به گنجي به خاطر دريافت جايزه، افزود که: بسيار خوشنودم که اولين روز کار من با اهداي جايزه به يکي از ‏مبارزان راه آزادي و دموکراسي آغاز مي شود. سپس، خانم جنيس استين، رئيس کميته ي تصميم گيرنده در خصوص ‏کانديداها، دلايل انتخاب گنجي را توضيح داد. به گفته ي وي، سعدالدين ابراهيم مبارز مصري که سالها زنداني و شکنجه ‏شده، يکي از کانديداهاي امسال بود، ولي با جديت و احساس بسيار به تصميم گيرندگان گفت: به جاي من اين جايزه را به ‏گنجي بدهيد، او بهترين انتخاب است. به گفته خانم استين، گنجي طي سه هفته به بسياري از شهرهاي کانادا سفر کرد و از ‏طريق سخنراني و مصاحبه هاي مطبوعاتي گوناگون، با کانادائيان و ايرانيان در خصوص مبارزات مردم ايران سخن گفت. ‏من در سخنراني وي در تورنتو حضور داشتم که بسيار خوب بود، مطمئنم که امشب هم سخنان خوبي از او خواهيم شنيد. ‏پس از آن دو تن از ايرانيان با اجراي موسيقي سنتي، تشويق فراوان حاضران را برانگيختند.‏

                  سپس سعدالدين ابراهيم جهت اهداي جايزه به پشت تريبون رفت. او به حضار گفت: من و گنجي وجوه اشتراک بسياري ‏داريم. گنجي دو ماه زودتر از من به زندان رفت. پس از سه سال من از زندان آزاد شدم، اما گنجي سه سال ديگر هم در ‏زندان ماند. در تمام دوران زندان، گنجي در قلب و ذهن من بود و من به عنوان الگوي خود به او مي نگريستم و به من قوت ‏قلب مي داد. آنگاه سعدالدين ابراهيم، گنجي را در آغوش گرفت و لوح و نشان جايزه جان همفري را به او تقديم کرد. پس از ‏آن، فيلمي که به مناسبت دريافت جايزه ي مارتين آنالز در باره گنجي ساخته شده بود، به نمايش در آمد. پس از آن مجري ‏جلسه اعلام کرد که يک فيلم ديگر هم براي نمايش آماده ي پخش است. اين فيلم هديه ديگري براي گنجي است.‏

                  فيلم بعدي، پيام ويدئويي خانم لوئيس آربور، رئيس شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد بود که به مناسبت اهداي جايزه به ‏گنجي، براي وي و حاضران فرستاده شده بود. برنامه بعدي، سخنراني اکبر گنجي به مناسبت دريافت جايزه، براي حاضران ‏بود، که تحسين و همدلي بسياري را در ميان حاضران برانگيخت. در پايان، دو هنرمند ايراني، با نواختن قطعاتي از ‏موسيقي سنتي ايران، شکوه خاصي به مراسم که در محلي تاريخي فرهنگي برگزار مي شد آفريدند و موجب تشويق بسيار ‏حاضران گرديدند. ‏

                  عنوان سخنراني گنجي به مناسبت دريافت جايزه ي جان همفري، " مرزهاي خون آلود و معيارهاي دوگانه ي ضد حقوق ‏بشري" بود.‏

                  ‎‎متن سخنراني اکبر گنجي‏‎‎


                  خانم ها، آقايان، مسؤولان محترم بنياد حقوق و دموکراسي

                  مايه افتخار است که جايزه اي را دريافت مي کنم که به نام جان همفري نگارنده پيش نويس اعلاميه جهاني حقوق بشر نام ‏گذاري شده است. از شما سپاسگزارم که مرا به عنوان يک ايراني شايسته دريافت اين جايزه مهم تشخيص داده ايد. براي ما ‏بسيار مغتنم است که جامعه جهاني نسبت به درد و رنج مردم ايران و مبارزاتشان با يک دولت خودکامه سرکوبگر و ‏بنيادگرا ابراز همدلي مي کند. آرماني که الهام بخش جان همفري، حقوق دان برجسته کانادايي، و ساير فعالان حقوق بشر ‏بوده است اين است که انسانها به صرف انسان بودن و صرفنظر از رنگ، نژاد، مذهب، جنسيت، و محلّ جغرافيايي که در ‏آن زيست مي کنند از حقوقي اساسي و سلب ناشدني برخوردارند. آرمان حقوق بشر، عدالت، و برابري انسانها همواره براي ‏من نيز الهام بخش بوده است، و فعاليتهاي سياسي من يکسره به شوق تحقق اين آرمانهاي انساني صورت گرفته است. مبناي ‏فعاليتها و اقدامات سياسي و اجتماعي من هرگز ضديت با دولتي خاص، يا حمايت از يک دولت در برابر دولتهاي ديگر ‏نبوده است. آرمان الهام بخش فعاليتهاي سياسي و اجتماعي من همواره اين بوده است که انسانها جملگي بتوانند از حقوق ‏برابر در برخورداري از امنيت، آزادي، صلح، و زندگي شرافتمندانه بهره مند شوند. ‏

                  مايه خوشوقتي است که رفته رفته اين باور که انسانها در عين تفاوتهاي نژادي، ديني، جنسي، قومي، زباني، ملّي، منطقه ‏اي، در گوهر انسانيت شريک اند، و درد و رنج يهوديان، مسيحيان، مسلمانان، بوداييان، هندوها و خداناباوران همه به يک ‏اندازه دل آزار و ناخواستني است، به باوري فراگير و جهانشمول تبديل مي شود. اين تحوّل هم از تکامل عقلاني ما حکايت ‏مي کند و هم از تکامل اخلاقي ما. نبايد فراموش کرد که بزرگترين شکست رژيمهاي سرکوبگر، شکست اخلاقي آنها نزد ‏مردم خود، و جامعه مدني جهاني است. تجليل از آزاديخواهان و مدافعان حقوق بشر به معناي اعلام شکست اخلاقي ‏رژيمهاي خودکامه و نشانه فقدان مشروعيت آنها در چشم جامعه جهاني است. ‏

                  به گمان من يکي از مهمترين بنيانهاي اخلاقي حقوق بشر اين است که انسانها در ذات خود ارزشمند هستند و هرگز نبايد به ‏ايشان به چشم ابزاري صرف براي برآوردن نيازها و خواسته هاي ديگران نگريست. يکي از تراژديهاي تاريخ انساني اين ‏است که ارزش ذاتي انسان واقعي و گوشت و خون دار به آساني ناديده گرفته مي شود و آدميان در پاي آرمانهاي مبهم و ‏مشکوک يا آيين ها و ايدئولوژيها قرباني مي شوند. اديان و ايدئولوژيها بايد در خدمت انسانها باشند، نه انسانها در خدمت ‏آنها. آيين ها و ايدئولوژيها در اصل براي کاستن از درد و رنج انسانها بوده اند، اما به مرور زمان جاي خادم و مخدوم تغيير ‏کرده است، و رفته رفته به بهانه ي پاسداري از اين برساخته ها، انسانهاي واقعي قرباني شده اند. بسياري از رهبران سياسي ‏جهان نيز انسانهاي واقعي را قرباني ايدئولوژيهاي موهوم و ناکجاآبادي خود کرده اند. براي مثال، رهبر جمهوري اسلامي ‏ايران، مردم را به ابرازي صرف براي دستيابي به رهبري جهان اسلام، عظمت طلبي اتمي، و تحقق باورهاي بنيادگرايانه ‏اش تبديل کرده است. بنيادگرايان يهودي، مسيحي، و مسلمان هم زمين را به جهنم تبديل مي کنند تا خود به بهشت بروند. ‏مرزهاي ملّي کشورها هم از جمله امور اعتباري بوده است که ميليونها انسان در طول تاريخ قرباني آن شده اند. انسان ‏واقعي و گوشت و خون دار چندان عزيز و ارزشمند است که مرزهاي جغرافيايي و مقوله حاکميت ملّي هم نمي تواند بهانه ‏اي براي نقض حقوق اساسي او باشد. تمامي مرزهاي ديني، ايدئولوژيک و سرزميني از جان آدميان مايه گرفته و به شدت ‏خون آلودند. ما هرگز نبايد اين اصل مهم را از ياد ببريم که تمام اين آيينها، ايدئولوژيها، قراردادها، و از جمله دموکراسي، ‏براي آن است که نهايتاً انسانها بتوانند آزادانه و به صلاحديد خود زندگي کنند، نه آنکه زندگي يگانه و تکرارناشدني شان ‏قرباني آرمانهاي مبهم يا مقاصد و بلندپروازيهاي زمامداران پدرسالار شود. ‏

                  اصل راهنماي‎(regulative principle)‎‏ انديشه، زندگي و عمل سياسي و اجتماعي من احترام به آزادي و اصل برابري ‏شهروندان است، و به گمان من عدالت نيز فرزند آزادي و به رسميت شناختن برابري شهروندان است. اين اصل راهنماست ‏که مرا به مخالفت و مبارزه با تبعيض و ستمگري الزام مي کند. مخالفت و مبارزه ي من با رژيم حاکم بر ايران را بايد در ‏چارچوب همين باور و اصل راهنما ملاحظه کرد. اما اصل آزادي و برابري اصل راهنماي موضعگيريها و رفتارهاي ما در ‏صحنه بين المللي نيز هست. اقتضاي آن اصل فقط مبارزه و مخالفت با رژيم ايران نيست، بلکه لازمه آن مخالفت و مبارزه با ‏تمام اشکال تبعيض نامنصفانه، و نقض حقوق انسانها در جوامع ديگر، از جمله مخالفت با جنگ و اشغال سرزمينهاي ‏ديگران در هر نقطه دنيا، و نيز مخالفت با آپارتايد و آواره کردن مردم از سرزمين شان هم هست. کسي که صادقانه پرواي ‏حقوق بشر، آزادي و عدالت را دارد نبايد از معيارهاي دوگانه پيروي کند. نقض حقوق بشر فقط در مرزهاي ايران و توسط ‏رژيم حاکم بر ايران بد نيست، در هرکجاي دنيا هم که حقوق انسانها نقض مي شود، کاري ناپسند و در خور ملامت انجام ‏مي پذيرد. ‏

                  من اميدوارم که دولتهاي غربي با مسأله حقوق بشر بر مبناي معيارهاي دوگانه عمل نکنند. من دموکراسي هاي غرب را ‏بهترين گزينه واقعي از ميان اشکال واقعاً موجود حکومت و نحوه سازمان دهي قدرت مي دانم. اما به عنوان يک فعال حقوق ‏بشر از دولتهاي غربي متوقعم که از معيارهاي دوگانه پيروي نکنند. معيارهاي دوگانه برتري اخلاقي دموکراسي هاي واقعاً ‏موجود را از ميان مي برد، و به حاکمان خودکامه در سراسر جهان از جمله منطقه ي خاورميانه و نيز ايران اين امکان را ‏مي دهد که بتوانند در مبارزه تبليغاتي عليه نيروهاي دموکرات خود را در وضعيت بهتري قرار دهند. چگونه مي توان ‏حاکمان خودکامه را به رعايت حقوق بشر الزام کرد وقتي که حقوق بشر توسط قدرتهاي مسلط جهاني نقض مي شود؟ ‏آزاديخواهان جوامع پيراموني چگونه مي توانند از ديکتاتورهاي مسلط بر کشورشان توقع داشته باشند که قواعد دموکراتيک ‏را رعايت کنند وقتي که ارزشهاي دموکراتيک توسط رهبران جوامع دموکراتيک ناديده گرفته مي شود؟ دولتهاي غربي ‏نقض گسترده حقوق بشر و دموکراسي را توسط متحدان خود ناديده مي گيرند، اما نقض حقوق بشر توسط دشمنان خود را با ‏حساسيت و گاه بزرگنمايي تعقيب مي کنند. سياست دفاع از حکومت هاي استبدادي منطقه ي خاورميانه به دليل اتحاد آنها با ‏دولت هاي غربي اقدام نادرستي است که نتايج زيانبار آن را امروز آشکارا مشاهده مي کنيم. يکي از پيامدهاي فاجعه بار اين ‏سياست نادرست اين است که در بعضي کشورها بنيادگرايان به تنها گزينه ي بديل دولت هاي منطقه تبديل شده اند و حتي در ‏يک انتخابات کاملاً آزاد بر رقباي سکولار خود پيروز مي شوند و دولت هايي به مراتب فاسد تر و خودکامه تر را بنيان مي ‏نهند که علاوه بر حوزه سياسي، تمام ساحات اجتماعي را سرکوب خواهد کرد. ‏

                  Comment


                  • #99

                    Comment


                    • در هفته گذشته دو اتفاق افتاد که توجه من را خیلی جلب کرد به بحثی که اسم آن را "جدال روشنفکر و روشنفکر نما" می گذارم. یکی از این دو اتفاق سخنرانی گنجی بود در دانشگاه تورنتو. جایی که سخنان گنجی که انصافا درست هم بود با مخالفت عده ای روبرو شد که اساسا از شرایط ایران بی خبر و ایران را از دریچه گفته ها و شنیده های نیمه درست(و نه نادرست) می بینند.

                      واقعیت این است که جمهوری اسلامی گر چه از خیلی لحاظ در حد انتظار نبوده است، اما انقلاب اسلامی میراث های غیر قابل انکاری برای ایران داشت که فراموش شدنی نیست. ما اگر چه امروز در ایران یک دمکراسی کاریکاتوری داریم اما خیلی از آزادی هایی را داریم که در دوران شاه نداشتیم( از آزادی هایی مثل حجاب و دنسینگ رفتن فاکتور بگیرید و بیشتر ذهنتان را معطوف به آزادی های سیاسی کنید). سخنان گنجی با اعتراض روبرو شد و گنجی هم الحق خوب جواب کسانی را که مثل ضبط صوت واژه هایی مثل ارتجاع، لیبرالیسم و حکومت ایدئولوژیک را تکرار می کنند داد.
                      در یکی از برنامه های میزگردی با شما در صدای آمریکا یک بار دیگر این دو گروه روشنفکر و روشنفکر نما به هم برخوردند.

                      جایی که یک بار دیگر موضوع قدیمی تحریم یا مشارکت در انتخابات به بحث گذاشته شد. یک طرف بحث را دو روشنفکر کروات زده که از ظاهرشان معلوم بود از کجا پول میگیرند و طرف دیگر را دکتر علیرضا حقیقی استاد دانشگاه تورنتو تشکیل می دادند. مسئله جالب این بود که مجری برنامه اصلا نگذاشت دکتر حرف بزند. این را بگذارید در کنار این مطلب که این آقایان می خواهند برای ما آزادی بیان بیاورند و این در حالی است که در برنامه عالی خودشان...

                      من اسم جدال مسخره ای را که در فضای روشنفکری ایران اتفاق افتاده می گذارم روشنفکر در برابر روشنفکر نما. از آنجا که در نظر گرفتن واقعیات از خصوصیات روشنفکر است، می توان خیلی راحت بین دار و دسته لس آنجلس و گروه تورنتو تفاوت گذاشت و حساب روشنفکر را کوچه بازاری جدا کرد.

                      Comment


                      • Road to Democracy in Iran
                        Authors@Google hosts Akbar Ganji, Dr. Abbas Milani translates.

                        The Road to Democracy in Iran, Ganji's first book in English, demonstrates his lifelong commitment to human rights and democracy. A passionate call for universal human rights and the right to democracy from a Muslim perspective, it lays out the goals and means of Iran's democracy movement, why women's rights trump some interpretations of Islamic law, and how the West can help promote democracy in Iran (he strongly opposes U.S. intervention) and other Islamic countries. Abbas Milani serves as Ganji's translator. This event took place on October 22, 2008. Here is The MIT Press site for "The Road to Democracy in Iran

                        [ame="http://www.youtube.com/watch?v=HTEAlcT8sos"]YouTube - Authors@Google: Akbar Ganji[/ame]

                        Comment


                        • Akbar Ganji
                          Iran and the West, confrontation or dialogue?

                          Excerpts of Akbar Ganji's presentation at University of Alberta in Canada, October 2009:

                          Comment


                          • Comment

                            Working...
                            X