Basij & Nirouy-e Entezami

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #31
    خاطرات يك زن ايراني، از زندانهاي رژيم اسلامي


    در پادگان عشرت آباد
    ساعت دوازده و نيم يكي از شبهاي احياء مرا به بازداشتگاه "پادگان عشرت آباد " انتقال دادند در آن جا كسي كه در آن زمان هنوز نامش را نمي دانستم انتظارم را مي كشيد و به مجرد پياده شدنم از پاترولي كه مرا اززنداني ديگر به آنجا آورده بود، به طرفم آمد و نامم را پرسيد، در جوابش گفتم : "يك زن آزاده ايراني" هنوز آخرين كلمه به پايان نرسيده بود كه با شيئي محكم بر سرم كوفت و من كه با چشمان بسته نمي توانستم موقعيت خويش را بشناسم بي اختيار روي زمين افتادم و او همچنان با آن شيع بر سرو بدنم مي كوفت و پس از چند دقيقه كه حسابي دق دلش را سر من خالي كرد بدون يك كلمه، كه چرا و به خاطر چه چيز آنهمه مرا كتك زده است، مرا به دست خواهران پاسدار داد كه سلولم را به من نشان دهند. و من كه مي دانستم جرم آزاده بودن، آنهم ايراني، در نزد "تازي زادگان" بسيار بزرگ و سنگين است در دل بر بدبختي و نادانيش دل مي سوزاندم، و از اينكه او را تا به اين حد عصباني كرده بودم لذت مي بردم.

    يك روز، صبح زود بازجويم به سراغم آمد و مرا يكراست به زير زمين بازداشتگاه " عشرت آباد " كه محل شكنجه بود برد و در يك چشم بهم زدن دستهايم را به دوطرف تخت و پاهايم را به پايين تخت بست. و بدون گفتن كلمه يي شروع به كابل زدن بر كف پاهايم كرد. نمي دانستم براي چه اينكار را مي كند كاملا گيج شده بودم و درد و شكنجه به حدي بود كه توان فكر كردن را از من گرفته بود و به تنها چيزي كه مي انديشيدم اين كه چگونه با فريادهايم دستپاچه اش كنم تا براي لحظه يي رهايم كند، يا به حرف بيايد و بدانم اين وحشي گري براي چيست.

    نمي دانم پس از چه مدت بالاخره خسته شد و فرياد كشيد – زنيكه كافر آن قدر ميزنمت تا يكراست از همين جا، به جهنم بروي. و من كه با اين شكنجه گر سابقه بسياري داشتم و او را به خوبي مي شناختم با صدايي كه از فرط شكنجه، گويي از ته چاه شنيده ميشد گفتم – دروغ مي گويي! ناگاه دست از زدن برداشت و گفت حالا كارت به جايي كشيده كه به من مي گويي دروغ مي گويم. جواب دادم بلي! زيرا آنقدر كه گفتيد دوستدار من نيستيد كه در زير شكنجه مرا بكشيد. بلكه براي به جهنم رفتنم كاري خواهيد كرد كه من جور ديگري بميرم، تا شما از رفتن به بهشت محروم نشويد. كابل را به گوشه يي افكند و واقعا از ترس اينكه من زير شكنجه نميرم تا راهي بهشت شوم و او از اينكه باعث بهشت رفتن زن كافري شده به جهنم برود مرا تا دو ساعت بعد به همان حال رها كرد و از زير زمين خارج شد.

    در برگشتن مانند گذشته ساعتها به نصيحتم پرداخت و با حالتي شبيه به التماس از من مي خواست دست از افكارم بر دارم و به خط امام كه همانا راه گشاست بر گردم و خود را از آتش جهنم برهانم چرا كه آزاده بودن و ايراني زيستن به صلاح من نيست و حتما بايد يك مسلمان مؤمن باشم و او هم به همين جهت مرا شكنجه مي كند كه گناهانم پاك شود تا پس از آن بتوانم به بهشت بروم، و با آل محمد در يكجا زندگي كنم. افسوس كه از ترس نمي توانستم به او بگويم ا ي عرب زاده

    من نه بهشتت را، ونه جهنمت را باور دارم، و تازه اگر هم باور داشتم، به خاطر اينكه با محمد و آلش ( دشمنان و ويران كنندگان سرزمينم ) زير يك سقف قرار نگيرم ترجيح مي دادم يكراست به جهنم بروم و فيض ديدار آنها را به تو ببخشم.

    اما متاسفانه با گفتن اين جمله كه خداي من نيك و مهربانست و مانند خداي شما " قاسم الجبارين " نيست. خداي من نه بهشت دارد و نه شكنجه مي كند. و با خداي تو كه بهشتش را با شكنجه به مردم وعده مي كند فرق دارد. خداي من به من مي گويد تو را تو شكنجه گر را با مهر ببخشايم در حاليكه خداي تو..... نگذاشت حرفم را تمام كنم لنگه دمپاييش را در آورد و آنقدر بر سرم كوبيد كه از گفتن حقايق پشيمان شدم.

    در بند ٣ زندان اوين
    " ناهيد " يكي از توابان، شبي در ميان جمع كوچكي از زندانيان گفت : من نسبت به اسلام مسئله پيدا كرده ام من به ميان حرفش رفتم و پرسيدم چرا؟ گفت : يكي از آيت الله ها ي بزرگ كه براي من قابل اعتماد است، مي گويد به زنان بايد احترام گذاشت و نيكي كرد زيرا آنها مادران مردان بزرگ دنيايند، و بهشت زير پاي مادران است. اما امروز يكي از برادران، ( پاسداران شكنجه گر ) كه او هم آدم مورد اعتمادي است مي گفت اولياي دين مي گويند به گفته زنان گوش ندهيد، حتي اگر شما را به راه صواب دعوت كنند. آخر اين چه تازينامه اي است كه هم سفارش به آزار مي كند و هم سفارش به احترام؟

    در جوابش فوراً "نهج البلاغه" را از روي طبقه يي كه چند كتاب ديني در آن قرار داشت و نامش كتابخانه بود! برداشتم و خطبه هفتاد و نه كه در نكوهش زنان گفته شده را برايش باز كردم و چنين خواندم.

    1، اي مردم زنها از ايمان و ارث و خرد كم بهره هستند، ،2 اما نقصان ايمانشان بجهت نماز نخواندن و روزه نگرفتن است در روزهاي حيص، ،3 و جهت نقصان خردشان آن است كه ( در اسلام ) گواهي دو زن بجاي گواهي يك مرد است، 4، و از جهت نقصان نصيب و بهره هم ارث آنها نصف ارث مردان ميباشد، ،5 پس از زنهاي بد پرهيز كنيد، و از خوبانشان بر حذر باشيد، ،6، و در گفتار و كردار پسنديده از آنها پيروي نكنيد ( پيروي نكردن از آنان در معروف " يعني گفتار و كردار پسنديده " آنستكه اگر آن معروف يكي از واجبات باشد شما آنرا بعنوان معروف بودنش بجا آوريد، و بنماياننيد كه ايتان بآن بجهت اطاعت و پيروي از آنها نيست، و اگر يكي از مستحبات باشد بجا نياوريد، زيرا بجا نياوردن مستحب بعنوان پيروي نكردن از آنان مستحب است، خلاصه در هيچ امري به گفتار وخواهشهاي آنان اعتنا ننمائيد ) تا در گفتار و كردار ناشايسته طمع نكنند ( و شما را بانجام آن وادار ننمايند ).

    و پس از آن آيه سي و چهار از سوره چهار " تازينامه " را آوردم كه مي گويد مردان برتر از زنان هستند، چون الله آنها را برتري داده است. و يا زناني كه نا فرماني كنند كتكشان بزنيد.
    آنگاه رو به او نموده گفتم : عزيز دلم، "برادر بازجو" درست گفته زيرا مسلمان تر از آن "آيت اله " مي باشد و به نظر من، آن آيت الله بيشتر ايراني است و گفتار نياكانش را باگفتار اسلام قاطي كرده در حاليكه از اسلام و مسلماني بي خبر است، فتواي مسلماني مي دهد و به اسلام چيزهايي را نسبت مي دهد كه صحيح نيست.

    شبي بياد ماندني بود، و از جمعي كه در آن گفت و شنود شركت داشتند جز شمار اندكي، حرف مرا نفهميدند، اما عده يي، بي صدا به دور نحج البلاغه گرد آمدند و تا پاسي از شب را با گفته هاي " علي ابر مرد تاريخ اسلام " و خون خوار ترين مرد تاريخ جهان گذراندند. اگر چه فردا صبح نحج البلاغه را در اطاق نيافتيم اما آنشب بچه ها از آن بسيار آموختند.

    در بند ٤ اوين

    در سالن پاييني بند چهار اوين، هر روز وقت نماز ظهر و شب، از زندانيان موج مي زد. و اين زندانيان كه اكثر آنها دختراني بين نوزده و بيست وهشت ساله بودند پس از پايان نماز ساعتها بر سر سجاده مي ماندند و مي گريستند. آن چنان گريه يي كه دل سنگ را هم مي سوزاند. هرگز هيچ يك از شما، بغير از كسانيكه خود شاهد بوده اند نمي توانند تصور كنند كه اين فرزندان آزاده ايراني كه از آغوش گرم و پر مهر خانواده بدور افتاده بودند، اكثرا مجبور به ترك درس و دانشگاه و يا كارهاي اجتماعي خويش، شده بودند يا از خانه و همسر و فرزندان بدور مانده بودند، چگونه از سر درد، نوميدي و غصه هاي بيحد زندان و شكنجه هاي وحشيانه فرزندان اسلام اشك مي ريختند و چسان خون جگر مي خوردند و قادر به هيچ گونه واكنشي هم نبودند.

    يك شب به يكي از آنها گفتم چرا اينهمه، و با اين نا اميدي گريه مي كني؟ دنيا كه به آخر نرسيده است تا چند وقت ديگر آزاد مي شوي و به نزد همسر و فرزندانت بر مي گردي. نگذاشت حرفم تمام شود و گفت - خواهر خوبم من براي خودم اشك نمي ريزم بلكه براي آرزوهاي بر باد رفته ام گريه مي كنم، پدرم هميشه مي گفت به مادرتان احترام بگذاريد زيرا در تازينامه نوشته شده بهشت زير پاي مادران است. ولي تو خودت شاهدي اينها با ما كه زن هستيم و بسياريمان مادريم، چگونه رفتار مي كنند، چطور با دستهاي كثيفشان ما را به تختهاي شكنجه مي بندند و چگونه هنگام كابل زدن " الله و اكبر" مي گويند و با نام خدا آغاز به شكنجه مي كنند و با مدد گرفتن از " علي " كابل ها را يكي پس از ديگري بر پاهاي نازنينمان فرود مي آورند و آنها را از هم مي درند، من به راستي از " خدا " برگشته ام، مگر خدا نگفته به جنگ ظالمان برويد و آنها را از اريكه قدرت بزير آوريد من لشكر شما را چند برابر مي كنم و پيروزي از آن، شماست؟

    نگاه كن چند نفر جلمبر چگونه با نامش و پيغمبرش ما را كه واقعا لشكر حقيم، از پاي در آورده اند و همه روزه چند نفر از اين لشكر حق زير شكنجه يا جلو چوبه هاي دار، يا رگبار مسلسلهاي " حزب الله " به حق مي پيوندند و او ساكت و خاموش به ما ظلم زده گان، ذل زده و خجالت هم نمي كشد. تو خودت شاهدي هر روز صيح و ظهر و شب به وقت نماز "نسرين" را در بند بالا به خاطر نماز نخواندن، به نام " خدا " بيست ضربه شلاق ميزنند آخر مگر مي شود اين همه را پذيرفت؟ مگر بقيه مي توانند نماز به كمرشان بزنند؟ آخر ظلم هم حدي دارد، من از اين خدا و تمامي فرستادگانش متنفرم و از اين لحظه به بعد مسلمان نيستم.

    ديگر فايده يي نداشت به او بگويم همه آن وعده ها دروغ محض است در هيچ كجاي تازينامه سفارش به احترام زن نكرده اند بلكه بر عكس او را نصف مردان به حساب آورده اند و فراموش نموده اند كه اين زنان مادران آن مردان تهي مغز هستند، اين زنان، همسران و مادران فرزندان آنهايند. زيرا پروين خود به اين دروغها دست يافته بود. و فايده يي نداشت بيش از بيش نمك بر زخم دلش بپاشم.


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #32
      تازينامه کتابي برای عربها

      ساعت هفت بعد از ظهريکی از روزهای گرم و جهنمی تابستان در اوين از دفتر بند مرا برای بازجويي خواستند، با ترس و لرز و در حاليکه از دلشوره به حالت تهوع دچار شده بودم، مانند هميشه بچه ها کمکم کردند تا چادر و چشم بندم را بر دارم و آماده رفتم شوم. نمی دانيد از احظار بی موقعم تاچه اندازه نگران و وحشتزده بودم، فکر می کردم آيا کسی را در آن لحظه زير شکنجه برده اند و او مرا به گونه يي که خود می شناخته افشا، و لو داده است؟ آيا من، بايد برای شناسايي کسی بروم؟

      ايکاش مرگ در اين لحظه به سراغم می آمد و مرا از اينهمه تشويش و نگرانی می رهانيد.

      ايکاش خمينی جلاد وطنم را از لوث وجود کثيفش پاک می کرد تا بتوانيم همگی از دست اسلام و حکومت الله بياساييم.

      ايکاش مانند بعضی های ديگر از تاريخ وطنم بی اطلاع می ماندم و بر عليه ظلم و ستم بر نمی خواستم تا به چنين سرنوشتی دچار نمی شدم. ايکاش می توانستم در برابر بازجوها و شکنجه گران بی سواد و نادان ساکت بمانم و مزخرفاتشان را مانند خيلی های ديگر تحمل کنم و آنهمه شکنجه را بر خود روا ندارم. ايکاش از سر ناآگاهی و جهالت به دنبال روشنفکرنماهای کشورم راه نيفتاده بودم و به خاطر زندگی بهتر برای ديگران ( زيرا خود زندگی خوبی داشتم ) با شاه به مبارزه بر نخواسته بودم، تا با کم شدن يک پا، بر جمع ناراضيان، خود و هموطنانم را به اين سرنوشت دچار نکرده بودم ايکاش، ايکاش، ايکاش و صدها ايکاش ديگر را تکرار می کردم که صدای "پدر کچويي"مرا از دنيای ايکاشها بدر آورد. : «خواهر رسيديم همين جا منتظر بمانيد تا برادران صدايتان کنند.» و من خسته و ناتوان از فشار بيش از حد روحی پشت در اطاق بازجويي روی زمين پهن شدم و چادر نکبت سياهم را آلوده به خاک کف راهرو کثيف تر از آن يافتم که خشمگين نشوم.

      نيم ساعت بعد صدايي کنار گوشم گفت : با من بيا ! بی اراده به دنبالش راه افتادم، وارد اطاق بازجويي شديم، صدايي مرا به داخل خواند، صدای "برادر مرتضی" بود.

      آه خدای من، آخرين باری که من با او باز جويي داشتم را به ياد آوردم و مو بر اندامم راست شد، زيرا او را به ضد تازينامه بودن متهم کرده بودم. چه خيالی داشت؟ و چگونه می خواست تلافی گستاخي آن روزم را بدهد؟ آخر آنروز، نمی توانستم در جوابش خاموش بمانم او خيلی از مرحله پرت بود، کمترين آگاهی تازينامهی نداشت و بمن می گفت تو بايد " خمينی" را

      بعنوان مرجع بپذيری و هر چه می گويد را بکار ببندی و گرنه تمام فرايض مذهبی تو باطل است. و من به خاطر دست انداختن بيشترش، می گفتم آقا من گوسفند نيستم تا به چوپان نياز داشته باشم ( و اگر هم گوسفند بودم هرگز گرگ " خمينی" را به رهبری انتخاب نمی کردم زيرا سگ گله را بيشتر دوست دارم و احترام می کنم که دوست و يار چوپان است، اصلا "خمينی"تنها صفتی را که ندارد، صفت زيبای چوپانی است.) "تازينامه" را می خوانم و از روی آن عمل می کنم و شما هم خيالتان راحت باشد به جهنم نمی روم. اما او زير بار نمی رفت و می گفت :

      به اين سادگيهايي هم که شما فکر می کنيد نيست "تازينامه" نياز به تفسير دارد و تنها عالمان دين تازينامه را می فهمند نه شما يا کسان ديگر. و من اصرار داشتم که نخير، اين طور نيست، زيرا در خود تازينامه نوشته « و ما آنرا [تازينامه را] به زبان ساده بيان کرديم تا شما بتوانيد آنرا بکار ببنديد» پس شما عمدی در کارتان هست و بايد با تازينامه ضديت داشته باشيد که گفته صريح تازينامه را قبول نداريد. شما ميخواهيد مرا بيازماييد، يا به اشتباه بيندازيد؟

      صدايش به آسمان بلند شد : که من! من ضد تازينامه هستم ؟ حالا ديگه کار به اونجا کشيده که شما کثافتای ضد اسلام و امام، مارو به ضد تازينامه بودن متهم ميکنين؟ حالا بهت نشون که سربازای امام زمون رو به ضد تازينامه متهم کردن چه پيامدی

      داره .نگذاشتم حرفش را تمام کند زيرا می دانستم وقتی عصبانی می شود چه فاجعه يي می آفريند و تصميم داشتم با کوتاه آمدنم بيشتر با او بر سر اسلام نا شناخته اش بحث کنم و اين بيشتر به نفع من و او، بود. گفتم :

      برادر چرا عصبانی می شويد؟ درست است که حرف حق تلخ است، اما مسئله بر سر صحيح و يا غلط بودن گفتار پيامبر و تازينامه است، تازينامهتان را بياوريد تا نشانتان دهم که به وضوح اين آيه را نوشته، از دوحال خارج نيست يا شما درست نمی گوييد يا مترجم تازينامه آنرا غلط نوشته، از اينها گذشته همين عصبانيت شما يک جور بيگانگی با تازينامه و گفته بزرگان است. اجازه نداد حتی کلمه يي بيشتر بگويم و با فرياد از من خواست اطاق را ترک گويم و اگر لحظه يي درنگ کنم با دستهای خودش مرا خفه خواهد کرد و ديه اش را هم با کمال ميل خواهد پرداخت. زيرا کشتن يک مفسد فی العرض از آب خوردن هم ساده تر و بی دردسر تر است.

      و بدين گونه مرا با عجله از اطاق بيرون راند و دستور داد پشت در اطاق به انتظار بنشينم تا عصبانيتش فروکش کند و بتواند با آرامش در مورد من و سئوالات اعصاب خرد کنم تصميم بگيرد.

      به ناچار در کنج راهرو روی زمين به انتظار نشستم. هميشه همينطور بود هر زمان که از عهده جوابهای منطقی و حساب شده من از روی تازينامه و يا سخنان پيامبر و اعمه عرب بر نمی آمد مرا به بهانه يي به بند می فرستاد و مدتی مرا به حال خود می گذاشت.

      اما آنروز بر خلاف دفعات قبل مرا پشت در اطاقش به انتظار نشانيد. انتظار کشنده است، خاصه اگر پشت در اطاقهای بازجويي بگذرد، که بيشتر وقتها با شکنجه و فريادهای گوشخراش آزادی خواهان همراه است که خود شکنجه يي به

      مراتب بزرگتر از شکنجه فرد در حال شکنجه می باشد، و اين را تنها کسانی به درستی درک و لمس می کنند که خود شاهد چنين ماجرايي بوده اند.

      در تمام مدت انتظار به اين می انديشيدم که اگر چند دقيقه بيشتر به من فرصت داده بود، شايد سرم را به باد داده بودم و او با اين کارش زندگی مرا نجات داد، زيرا در يک لحظه تصميم گرفتم اين نادان را با بعضي از آيه های ديگر تازينامه آشنا کنم

      که هم درستی و روشنی تازينامه را بيان می کند و هم به وضوح می گويد اين آيه ها به زبان عربي برای عربها آورده شده، نه برای ايرانيان که در تازينامه از آنها بانام عجم يادمی شود. اما به زحمت توانستم جلو زبانم را بگيرم.

      1مانند آيه هفتم از سوره الشورا که می گويد « و نيز اين تازينامه را به زبان عربي بر تو وحی کرديم تا ام القرا (يعنی شهرها و مراد مکه است ) و ساکنان اطرافش را بيم دهی همچنين آنان را از روز قيامت که در آن ترديدی نيست بترسانی که گروهی در بهشتند و گروهی در آتش سوزان.»

      2يا درآيه يک و دوی سوره فصلت می نويسد «کتابی است که از جانب آن بخشاينده مهربان نازل شده است . کتابی است که آيه هايش به وضوح بيان شده، تازينامهی است به زبان عربی، برای دانشمندان مبين ساخته است.»

      3ويا در همين سوره فصلت آيه چهل و سه می نويسد « و اگر ما اين تازينامه را به زبان عجم می فرستاديم، کافران می گفتند چرا آيات اين کتاب مفصل و روشن (به زبان عرب) نيامد. ای عجب آيا کتاب عجمی بر رسول و امت عربی نازل می شود؟ .....

      4 و يا آيه های صدو نود هشت و صدو نود دو از سوره الشعراء که می گويد « اگر آنرا بر يکی از عجمها نازل کرده بوديم، و آنرا برايشان می خواندند، بدان ايمان نمی آوردند و می گفتند ما آنرا نمی فهميم زيرا به زبان ما نيست.»

      امروز که اين سطور را به تاريخ می سپارم فکر می کنم چه خوب شد که در آنروزها و بعضی وقتها جلو زبان سر سبز بر باد ده ام را می گرفتم و گرنه امروز زنده نبودم و اين افتخار را نداشتم که با ثبت خاطرات و اعتقاداتم بتوانم در آينده مورد قضاوت هم وطنان خردمند و ايران دوستم قرار گيرم.

      بهر حال آنروز کذايي تا ساعت هفت بعد ظهر که شام برای زندانيان منتظر در راهرو های بازجويي آوردند، من همچنان منتظر "برادر مرتضی" بودم و برای آرامشش که همانا آرام گذاشتن من بود، دعا می کردم. اما مثل اينکه شنيدن يک گوشه کوچکی از واقعيتها او را آنچنان عصبانی و آشفته کرده بود که تا دو هفته بعد از آن تاريخ از او بی خبر مانده بودم. تمام اين افکار در کمتر از چند ثانيه از مغز خسته و ناتوان من گذشت که صدای "برادر مرتضی" مرا به خود آورد.

      : چشم بندتو بزن بالا و به اين مرتيکه الدنگ نيگا کن بيبين ميشناسيش؟ زمانی که چشمم به چهره خونين و التماس آميز"دکتر...." که از پا به سقف آويزان شده بود افتاد، از فرط خشم و عصبانيت به جنون رسيده بودم و با گفتن : برادر شما واقعا از سلاله پيامبر اسلاميد و من به راستي و درستی شما را شناختم، اما اين کافر جهنمی را نمی شناسم. خود را، و او را، و آن روان شاد پاک نهاد ايران پرست را موقتا رهانيدم.



      بر گرفته، از روی تازينامه سلطانی به خط حسن هريسی و ترجمه " الهی قمشه ای" سازمان انتشارات جاويدان، مؤسس محمد حسن علمی



      م فرزانه 27 ژوييه 2000


      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #33
        منتظران سنگهای مرگبار، ساقی لقائی، میدان زنان
        9 زن و 2 مرد، در زندانهاي سراسر ايران در انتظارند. انتظار براي مرگي سهمگين.
        قرار است تا سينه خاک شوند و آنقدر با سنگريزه به سر و رويشان کوفته شود تا جان بسپارند. مرگي را که به انتظار نشسته اند، آنقدر فجيع است که به جاي آرزوي ادامه حيات داشتن، مرگي ديگرگون آرزو مي کنند: گلوله، دار، اتاق گاز، صندلي الکتريکي، گيوتين، هر کدام که باشد، بهتر از سنگسار است.
        سنگ خوردن براي مردن از دست کساني که ـ چه کسي مي داند ـ شايد بعضي از آنها گناهکارتر از محکومي باشند که سنگريزه سر رو رويش را مي خراشد و مي خراشد تا بميراند، دردناک است.
        11 نفر، رقم دقيقي براي منتظران سنگسار در زندانهاي ايران نيست، تنها در جست و جويي 45 روزه، "شبکه وکلاي داوطلب براي دفاع از زنان در شرايط بحراني"، با 7 پرونده زنان در انتظار سنگسار برخورد کردند. در اثناي اين جست و جو دو مرد محکوم به رجم نيز مشاهده شد. سنگسار دو زن ديگر را نيز روزنامه ها گزارش کردند که اکنون اين شبکه در پي يافتن آنها هستند.
        آنچه در زيل مي آيد، خلاصه اي از پرونده محکومان به سنگسار است:

        سنگسار براي گفت و گو با پسر همسايه

        "ايران، الف" دختري است از طايفه هاي بختياري که در ازدواج اجباري به عقد پسرعمويش درآمده و در سالهاي واپسين زندگي مشترکشان رابطه اي خواهر و برادري داشته اند. شوهرش ماه به ماه به خانه نمي آمده و ايران با تنها پسرش که 9 ساله بوده، روزگار مي گذرانده است. آشنايي با پسر همسايه او را به عشقي پنهاني کشانده، رابطه اي که به گفته ي او، تنها به نامه نگاري و گپي تلفني محدود بوده است.
        ايران و پسر همسايه در حياط خانه گرم گفت و گو بودند که شوهرش از ديوار وارد حياط مي شود و به زن حمله مي کند.
        «آنقدر کتکم زد که دو دندان جلويم کاملا شکست و بيهوش و خون آلود روي زمين افتادم که در اين زمان پسر همسايه شوهرم را با چاقو به قتل رساند.»
        اين را ايران مي گويد. زني که به جرم گفت و گو با پسر همسايه محکوم به سنگسار شده است. ايران تنها يک بار آن هم در اداره ي آگاهي به رابطه نامشروع اقرار کرده و پس از آن فقط گفته است که «تلفني با هم حرف مي زديم و براي هم نامه مي نوشتيم.» اما حکم او در تاريخ 18 فروردين 1384 از سوي دادگاه بدوي شهري بسيار کوچک در خوزستان صادر شد: پنج سال حبس تعزيري به دليل معاونت در قتل و اجراي حد شرعي رجم.
        اين حکم در ديوان عالي کشور در تاريخ 19 فروردين 85 عينا مورد تاييد قرار گرفت و تنها فرصت او شکايت به هيات تشخيص ديوان عالي کشور است.
        اما با توجه به وضعيت اجتماعي و فرهنگي حاکم بر خانواده ايران، اگر او از زندان هم آزاد شود، احتمال اينکه از سوي مردان خانواده اش به قتل برسد، بسيار زياد است.
        زندان سپيدار اهواز با اين شرايط تا زمان اجراي حکم سنگسار پناهگاه اوست.


        خفه ام کنند، اما سنگسار نه!

        «خفه ات مي کنند و مي ميري، ولي خيلي سخت است که هي با سنگ بزنند توي سر آدم»
        شناسنامه اش مي گويد 38 ساله است، اما فرزندانش همه بزرگ هستند و خودش نيز بسيار مسن تر از شناسنامه اش نشان مي دهد. در زندان اهواز روزگار مي گذراند. با اينکه در قتل شوهرش هيچ دخالتي نداشته و دو بار هم پيش از قتل، جلو مردي را که با او رابطه داشته، گرفته بوده که شوهرش را نکشد، اما به اتهام معاونت در قتل محکوم شده است. کشاورز بوده و سر زمين پا به پاي شوهرش کار مي کرده، اما شوهرش بداخلاق بوده و هر شب با او دعوا مي کرده و کتکش مي زده. مردي پيدا شده از خويشان شوهرش که اخلاقي خوب داشته است. خيريه ضمن انکار نقش خود در قتل، به رابطه نامشروع، چهار بار اقرار کرده است. شعبه سوم دادگاه عمومي بهبهان در ارديبهشت 1381 خيريه را به اجراي حد رجم (سنگسار) بابت زناي محصنه صادر کرده است.
        خيريه مي گويد: «حاضرم اعدام شوم، ولي سنگسارم نکنند. خفه ات مي کنند و مي ميري؛ ولي خيلي سخت است که هي با سنگ بزنند توي سر آدم!»
        او مطمئن است که اگر آزاد شود، هيچ جايي ندارد برود و برادرانش او را خواهند کشت.


        شوهرم را دوست نداشتم

        صغري مولايي به اتهام همدستي با مردي افغاني در قتل شوهر خود و زناي محصنه در تاريخ 22 مهر 1384 از سوي قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به 15 سال حبس و سنگسار محکوم شده است.
        عليرضا دوست شوهر صغري، که او هم افغاني بوده، به مرگ محکوم شده است.
        صغري که يک زن ايراني است، در بازجويي گفته است: «چند سال پيش پدرم به زور مرا به عقد عبدالله که مردي افغاني بود، درآورد. من اصلا او را دوست نداشتم و مرتب آزارم مي داد، اما با اين حال قصد کشتنش را نداشتم. شب حادثه عليرضا به خانه ما آمد، بعد از اين که شوهرم را کشت، من ترسيدم در خانه بمانم. با خود فکر مي کردم برادران شوهرم مرا مي کشند، به خاطر همين با او فرار کردم.

        سنگسار در عين وفاداري به همسر

        شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران "فاطمه"را که بيست و ششم ارديبهشت 1384 محاکمه شده بود، به اتهام مباشرت در قتل عمدي و رابطه نامشروع به قصاص و رجم محکوم کرد.
        "اصغر" شوهر اين زن نيز به اتهام معاونت در قتل عمدي و جنايت بر ميت به تحمل 16 سال زندان محکوم شده است.
        فاطمه درباره نحوه ارتکاب جنايت به قاضي دادگاه گفته است: «يک روز عصر مي خواستم به خانه مان بروم. داخل کوچه دو پسر جوان برايم مزاحمت ايجاد کردند. "محمود" که شاهد اين اتفاق بود، جلو آنها را گرفت و بعد از چند روز به طريقي که اصلا نمي دانم، شماره تلفن خانه مان را به دست آورد و به من زنگ زد. وي با تماس تلفني از من خواست تا بناي رابطه نامشروع را با او بگذارم. در اين مدت او به خانه ما رفت و آمد داشت.
        سه روز قبل از حادثه، وقتي محمود به خانه ام آمد، به من گفت بايد لباسهايت را جمع کني و با هم فرار کنيم. اما من همسر، بچه ها و زندگي ام را دوست داشتم. همان روز موضوع را به همسرم گفتم. سپس يک چاقو و کمربند برايش آوردم تا هر کاري مي خواهد با من بکند، اما او گفت من يک هفته داخل خانه مي مانم تا هر روزي او آمد، پسر جوان را با حرف از خانه بيرون کني.
        محمود که وارد خانه شد، همسرم پشت در مخفي شده بود. به محض ورود به خانه شروع کرد به دعوا کردن با من که اين چند روز کجا رفته بودم. من به او التماس کردم که از خانه ام بيرون برود. او که هميشه با خود چاقويي حمل مي کرد تا در صورت هر گونه مقاومت، مرا تهديد کند. آن روز هم از او خواستم تا از زندگي ام بيرون برود، اما او دائما مي گفت به من علاقه مند است و حاضر نيست اين کار را بکند.
        بعد از چند دقيقه که از ورود محمود به خانه ام گذشت، ناگهان اصغر (همسرم) بيرون آمد و با هم درگير شدند. محمود چاقو داشت و اصغر چوب. همسرم اول با چوب دو ضربه به دستش زد و در آن لحظه من با پايم به دستش زدم. چاقو از دستش افتاد. سپس از پشت او را گرفتم و محمود زمين خورد.»
        بر اساس گزارش روزنامه اعتماد، فاطمه در حالي که صحنه حادثه را براي مدير دفتر شعبه 71 بازسازي مي کرد، گفت: «در آن موقع طنابي ديدم که کنار اتاق افتاده بود، آن را برداشتم و دور گردن محمود پيچاندم، سپس محکم فشار دادم. اصغر هم پاهايش را چسبيده بود. نمي دانستم چه کار مي کنم. ناگهان ديدم که محمود سياه شده است. طناب را رها کردم، اما ديگر او مرده بود. بعد از چند ساعت همسرم کارتن تلويزيون را آورد و جسدش را در حالي که ملافه پيچ بود، داخل کارتن گذاشتيم. اصغر با کرايه کردن چرخ دستي آهنگري جسد را به کنار ريل راه آهن برد و در آنجا آن را به آتش کشيديم.
        ما قصد کشتن او را نداشتيم و فقط مي خواستيم وقتي بي حال شد، دست و پايش را ببنديم و تحويل پليس بدهيم.»
        اين پرونده در حال حاضر در ديوان عالي کشور در جريان است.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #34
          شوهرم مرا مي فروخت، من سنگسار مي شوم

          در پاييز سال 1383، ماموران دايره منکرات شيراز، وارد يک خانه فساد شدند و افراد حاضر در آن را دستگير کردند. در آن ميان زني 28 ساله حضور داشت به نام "پريسا، الف." که در آن خانه توسط شوهرش در اختيار مردان ديگر قرار مي گرفته است.
          او در تحقيقات مقدماتي نزد مراجع انتظامي و شعبه 13 بازپرسي دادسراي شيراز، ضمن اقرار به زنا، گفته که شوهرش به دليل بيکاري مجبورش کرده که اين کار را بکند. اين امر را شوهرش نيز تاييد کرده است. اما نه دادگاه کيفري استان و نه ديوان عالي کشور هيچ يک سوالي درباره اين مساله و همچنين ماهيت اکراهي روابط او با مردان ديگر نکرده اند. ضمن اينکه پريسا در تنها جلسه دادرسي تشکيل شده در تاريخ 11 خرداد 1383 اقرارهاي قبلي خود را درباره زنا به شدت انکار کرده است، اما با وجود اين انکار پس از اقرار که طبق قانون مستوجب سقوط حکم رجم است و نيز به حد نصاب چهار بار نرسيدن اقرارها در نزد قاضي که لزوم اثبات زنا است، شعبه 5 دادگاه کيفري استان فارس او را که مادر يک پسر شيرخوار 2 ساله و يک دختر 12 ساله است، به اتهام زناي محصنه محکوم به حد رجم کرده است. اين حکم در تاريخ 24 آبان 84 توسط شعبه 32 ديوان عالي کشور تاييد شده است.
          در حال حاضر در پي اعتراض پريسا و وکلايش به هيات تشخيص ديوان عالي کشور، شعبه 15 اين هيات، اعتراض او را وارد دانسته و حکم سنگسار صادر شده را خلاف بين شرع و قانون تشخيص داده و پرونده را واجد رسيدگي مجدد دانسته است.

          شوهرم 12 سال مرا وادار به تن فروشي مي کرد

          "کبري ن" زني است 44 ساله در انتظار اجراي حکم سنگسار. به اتهام معاونت در قتل همسرش که 12 سال او را وادار به تن فروشي کرده، 8 سال زنداني بوده، دو سال است که محکوميتش پايان يافته و اکنون در زندان تبريز در انتظار اجراي حکم رجم است.

          مي گويد: «کتکم مي زد و مرا وادار به تن فروشي مي کرد. مردان را به خانه مي آورد و در اتاق مي نشست تا همه چيز را از نزديک ببيند. مي گفت از ديدن رابطه اي که يک طرفش تويي لذت مي برم.»

          زن ديپلمه است. اهل سنندج. روزي که در پي اصرار جنون آميز همسرش وادار شد تن فروشي را آغاز کند، 22 سال بيشتر نداشت. شوهرش فوق ديپلم برق داشته و سه ماه بعد از ازدواجشان به تبريز رفته بودند. شش ماه بيشتر در تبريز نماندند.

          «هنوز يک سال از ازدواجمان نگذشته بود که معتاد شد. هروئين مصرف مي کرد. به خاطر اعتياد، کارش را از دست داد. هزينه زندگي بماند، خرج هروئينش را که کم آورد، مجبورم کرد به تن فروشي و خودش برايم مشتري مي يافت.»


          بعد از تولد نخستين فرزندش، به دليل بيکاري همسر و فقر مجبور شده بودند به خادم آباد شهريار نزد خانواده شوهرش بيايند. سالها در آنجا ماندند. حالا ديگر کبري مادر چهار فرزند بود. دو دختر و دو پسر. مادري که براي تامين هزينه زندگي، پرورش فرزندان و اعتياد مردش، به اجبار روزگار و اصرار همسر، خود را در خانه اش، در اختيار مردان ديگر قرار مي داد:


          «12 سال مرا وادار به اين کار کرد. چند سال اول که گذشت، از زندگي نکبت بارم خسته شدم و طلاق گرفتم. چهار فرزند داشتم بي پناه و پشتيبان. اعتيادش را ترک کرد. التماس کرد که به زندگي بازگردم. مي گفت از کرده پشيمان است و روال گذشته را پي نخواهد گرفت. وقتي ديدم ترک کرده، برگشتم. به خاطر بچه هايم.»


          «يک سال سالم و بي دغدغه زندگي کرديم. کار مي کرد و مشکل عمده اي ميانمان نبود. تا اينکه دوباره معتاد شد. ديري نپاييد که همه چيز از سر گرفته شد. بچه هايم بزرگ شده بودند و ديگر همه چيز را مي فهميدند. مي ديدند که پدرشان با زندگي ما چه مي کند. از ضرب و شتم هاي بي امانش تا آوردن مرداني که در پي هوس به خانه ام مي آمدند.


          بعضي مشتري ها ديگر ثابت بودند. "حبيب"، پسر گلفروشي که دائم به خانه رفت و آمد داشت و با خانواده ام صميمانه دوست بود، يکي از اين مشتريهاي دائمي بود. در اثناي رفت و آمدهايش داستان زندگي ام را برايش گفته بودم.»


          از 1362 تا 1374، 12 سال بود که مرد تن همسرش را با هروئين تاخت مي زد، دود مي کرد و به هوا مي فرستاد. زندگي چهار فرزندش را هم. 12 سال بود که کبري اينگونه زيسته بود، بي آنکه به اين زندگي عادت کرده باشد:


          «سال 1374 بود که يک روز باز مرا به باد کتک گرفت. مي زد و فحاشي مي کرد. از خانه بيرون زدم. تصميم خود را گرفته بودم. به حبيب، گلفروش 22 ساله زنگ زدم و گفتم که مي خواهم شوهرم را بکشم. داستان زندگي ام را خط به خط مي دانست. گفت کار را من تمام مي کنم. تو فقط به ترفندي از خانه بيرونش بياور. به خانه بازگشتم. دودلي وجودم را فراگرفته بود. ماجرا را به دختر بزرگم گفتم. 15 ساله بود و بد و نيک زندگي را تشخيص مي داد. دخترم با بغضي کينه توزانه گفت: اين کار را بکن. راحت مي شويم.


          شب که شد، به شوهرم گفتم يک مشتري خوب پيدا کرده ام که پول خوبي هم مي دهد، اما بايد نزد او بروم. خوشحال شد و با هم راه افتاديم. فکر مي کرد، به محل قرار با مشتري مي برمش. اما من در آن بيابان با حبيب وعده داشتم. وقتي درگير شدند، صحنه را ترک کردم و به خانه آمدم. ده دقيقه بعد حبيب آمد. با لباس خونين. آمده بود که بگويد کار را تمام کرده و مي خواهد خود را به مراجع انتظامي معرفي کند. بچه هايم مانعش شدند و گفتند که ما شکايتي از تو نداريم و در واقع تو خانواده ي ما را نجات دادي. لباسهايش را شستم و همه آثار جرم را از بين بردم. اما حبيب تاب نياورد و رفت تا خود را به قانون بسپارد.»

          اکنون 10 سال از اين حادثه مي گذرد. "حبيب" به قصاص براي قتل نفس محکوم شد، اما هشت سال بعد با پرداخت ديه 75 ميليون توماني به اولياي دم ـ مادر، برادران و فرزندان مقتول ـ آزاد شد.


          "کبري ن" به جرم معاونت در قتل و اخفاي جرم هشت سال محکوميتش را گذرانده و دو سال است که در زندان تبريز در انتظار اجراي حکم سنگسار است به اتهام زناي در حال احصان.

          فرزندانش بزرگ شده اند. دخترانش 25 ساله و 18 ساله، و پسرانش 24 ساله و 22 ساله هستند. عاقل و بالغند و هيچ کدام مادرشان را که اکنون 44 سال دارد، مقصر نمي دانند. دو سال از پايان محکوميت حبس کبري مي گذرد و او براي سومين بار به کميسيون عفو و بخشودگي نامه نوشته و همچنان منتظر پاسخ مقامات قضايي است.

          مراد، ملک را قرباني سنگسار کرد

          «مدتي مزاحم تلفني داشتم. مردي به نام "مراد" که به من ابراز علاقه مي کرد و نمي دانم از کجا شماره تلفن و آدرس مرا يافته بود. روزي در خانه تنها بودم که با موبايلش به من زنگ زد. مشغول صحبت بودم که زنگ در خانه را زدند. تلفن به دست، در را باز کردم. خودش بود، خواستم در را ببندم که پايش را لاي در گذاشت و وارد شد. هر چه تقلا کردم بي فايده بود. چراغها را خاموش کرد و به من تجاوز کرد. برادرم سر رسيده و متوجه حضورش شده بود. شوهرم را خبر کرده بود و وقتي مراد مي خواست از خانه خارج شود، او را گرفتند و با چاقو به قتل رساندند. من هم از ضربات چاقو بي نصيب نماندم. وقتي چشم باز کردم، در بيمارستان بودم.»
          اينها را "شمامه قرباني" معروف به "ملک" به الهام فهيمي وکيل مدافع داوطلبش مي گويد.
          فهيمي که هنوز موفق به خواندن پرونده ملک نشده، مي گويد: «به گفته خود ملک، او براي نجات دادن شوهر و برادرش از اعدام، چهار بار به زناي محصنه اقرار کرده و موفق شده با اقرارش بر راي دادگاه تاثير بگذارد و مجازات اعدامشان را به شش سال حبس کاهش دهد. اما اکنون تاکيد مي کند که مرتکب زنا نشده و ارتباطش با مراد همان يک بار بوده که بر خلاف ميلش، به او تجاوز شده است.»
          ملک، اهل نقده، دو فرزند دارد. پسر 10 ساله اش، اکنون کلاس چهارم دبستان است و دختر 9 ساله اش، از تحصيل محروم شده است. مادر اين دو کودک که از پاييز سال 1384 در زندان اروميه است و به رجم محکوم شده است.
          الهام فهيمي اميدوار است که حکم بدوي سنگسار موکلش در ديوان عالي کشور نقض شود.

          اين دو زن فعلا سنگسار نمي شوند

          سال 1347 در مشهد به دنيا آمده است، اما ساکن تهران است. اکنون چهار فرزند دارد. در نخستين روز از ارديبهشت ماه 1381 به اتهام رابطه نامشروع با مردي به نام محمود که تبعه افغانستان بوده، و همچنين معاونت در قتل شوهرش با همين مرد، دستگير و به‌ 15 سال‌ حبس‌ و سنگسار‌ محكوم‌ شد.
          بيش از يك‌ ماه‌ پيش‌ در حالي‌ كه‌ اشرف‌ هنوز دوران‌ محكوميت‌ معاونت‌ در قتل‌ را مي‌گذراند، مسوولان‌ زندان‌ به‌ او خبر دادند كه‌ بايد خود را براي‌ اجراي حکم رجم آماده‌ كند، اما اشرف‌ با نوشتن‌ نامه‌اي‌ به‌ رييس‌ قوه‌ قضاييه‌ اعلام‌ كرد كه‌ توبه‌ كرده‌ و از گناهي‌ كه‌ مرتكب‌ شده‌ بسيار پشيمان‌ است‌. اين‌ نامه‌ كه‌ از سوي‌ شادي‌ صدر وكيل‌ مدافع‌ اشرف‌ به‌ دفتر رييس‌ قوه‌ قضاييه‌ ارسال‌ شد، توسط‌ آيت‌الله‌ شاهرودي‌ مورد بررسي‌ قرار گرفت‌ و در نامه‌اي‌ از مسوولان‌ زندان‌ خواسته‌ شد تا صحت‌ گفته‌هاي‌ اشرف‌ مبني‌ بر توبه‌ كردنش‌ بررسي‌ شود. وقتي‌ گفته‌هاي‌ اشرف‌ از سوي‌ مسوولان‌ زندان‌ مورد تاييد قرار گرفت‌، رييس‌ قوه‌ قضاييه‌ به‌ عنوان‌ حاكم شرع‌ دستور توقف‌ حكم‌ اشرف‌ را صادر کرد، اما پرونده اين زن هنوز به نتيجه قطعي نرسيده است.

          اما حاجيه داستاني ديگر دارد: حکم سنگسار حاجيه اسماعيل وند، زن 35 ساله اي که به اتهام زناي محصنه و معاونت در قتل همسرش محکوم به 5 سال حبس تعزيري و رجم شده بود، پس از نقض از سوي رييس قوه قضاييه براي رسيدگي مجدد به شعبه يک دادگاه عمومي جلفا فرستاده شده است.


          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #35
            بهاره دولو، وکيل حاجيه، اميدوار است با حضور در دادگاه و دفاع از موکلش بتواند بي گناهي وي را ثابت کند و برايش حکم برائت بگيرد.

            حاجيه اسماعيل وند، در سال 83 پس از گذراندن 5 سال حبس، وقتي با دستور اجراي رجم روبه رو شد، توبه نامه اي به آيت الله محمود هاشمي شاهرودي، رييس قوه قضاييه نوشت و درخواست عفو و بخشودگي کرد.

            اين در حالي است که حاجيه هنوز هم اذعان مي کند که هيچ گاه مرتکب زنا نشده و در هنگام تجاوز به وي از سوي مردي که بعدا همسر وي را به قتل رسانده، از ناموس خود دفاع کرده و تنها به دليل تهديد شدن، براي حفظ جان فرزندانش سکوت کرده است.

            حاجيه به همراه همسر و دو فرزندش در خانه سرايداري يک مدرسه در شهر کوچک جلفا در شمال غربي ايران زندگي مي کرده است. همسر وي به واسطه "خروس بازي" که يک تفريح نه چندان پسنديده ايراني محسوب مي شود، با مرد جواني که در همسايگي خانه آنها زندگي مي کرد، مراوداتي داشته که گاه نيز به درگيريهايي منجر مي شده است، اما اين ارتباط هيچ گاه قطع نمي شده است.
            يک روز حاجيه که به همراه دو فرزندش براي ديدن پدر و مادرش به تبريز رفته بوده، به خانه باز مي گردد، مشاهده مي کند که همسرش به همراه آن مرد جوان در خانه خوابيده اند. دختر 9 ساله اش براي قفل کردن در بيرون مي رود و حاجيه که مشغول انداختن رختخواب کودکان بوده، ناگهان مورد حمله مرد جوان قرار مي گيرد. اما حاجيه مقاومت مي کند و وقتي مرد متوجه بازگشت دختر مي شود، حاجيه را رها مي کند و مي گريزد.

            حاجيه وحشت زده از بازگو کردن ماجرا براي دختر خردسالش مي هراسد. بعد از آن هم مرد جوان دائم او را به صورت تلفني تهديد مي کرده که اگر سکوتش را بشکند فرزندانش را خواهد کشت.
            در سال 78 روزي که حاجيه براي معالجه بيماري فرزندش به تبريز نزد خانواده خود رفته بوده، نزاعي بر سر خروس هاي لاري ميان همسرش و آن مرد جوان در مي گيرد و آن مرد با ميله اي آهني بر سر وي مي کوبد و او را از پا در مي آورد.

            حاجيه را از تبريز به بهانه بيماري همسرش فرا مي خوانند و به محض بازگشت، به عنوان معاونت در قتل و دادن اطلاعات در خصوص همسرش به آن مرد دستگير مي کنند.

            در هنگام رسيدگي به پرونده، اظهارات حاجيه از سوي دادگاه اشتباه تلقي مي شود و او که اساسا معناي لغوي "زنا" را نمي دانسته، به اتهام معاونت در قتل همسر و زناي محصنه به 5 سال حبس تعزيري و اعدام به طريقه حلق آويز به جاي رجم محکوم مي شود.

            پس از گذراندن دوران حبس، در سال 83 بر خلاف حکم اوليه، براي حاجيه اسماعيل وند، دستور اجراي حکم رجم صادر مي شود، اما به علت ارسال نامه هاي متعدد از سوي وي به رييس قوه قضاييه، اجراي حکم متوقف مي شود.

            پس از رسيدگي آيت الله هاشمي شاهرودي به اين مساله، پس از دو سال بلاتکليفي، بالاخره حکم نقض شده و روز گذشته (شنبه، 28 مرداد 1385) پرونده براي رسيدگي مجدد به شعبه يک دادگاه عمومي جلفا فرستاده شده است.

            هم اکنون هفت سال است که حاجيه در زندان به سر مي برد و در اين مدت تمامي دوره هاي آموزشي را که در زندان ارائه مي شود مثل قلاب بافي و خياطي فرا گرفته است.

            دو مرد در انتظار سنگهاي مرگبار

            هرچند تحقيقي درباره ي مرداني که محکوم به سنگسارند، نشده است، اما شبکه وکلاي داوطلب براي دفاع از زنان در شرايط بحراني در اثناي تحقيقات خود به دو مورد مرد محکوم به رجم برخورده اند. "نجف الف" که در زندان عادل آباد شيراز به سر مي برد و "عبدالله ف" که در زندان ساري است.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #36
              پاريس- طي 5 هفته اخير به دنبال مرگ دو زنداني در زندان هاي ايران به دليل عقايد سياسي شان، "فدراسيون بين المللي حقوق بشر" و سازمان عضو آن، "جامعه دفاع از حقوق بشر"، بدين وسيله نگراني عميق خود را درخصوص وضعيت زندانيان سياسي و مدافعين حقوق بشر که در زندان هاي ايران محبوس هستند اعلام مي کنند. اين دو سازمان مدافع حقوق بشر از مقامات ايراني مي خواهند که نسبت به مرگ اين دو زنداني تحقيق هاي مستقل و بيطرفي را آغاز کنند.

              روز ششم سپتامبر 2006، مقامات ايراني مرگ يک زنداني 28 ساله به نام ولي الله فيض مهدوي را اعلام کردند. مرگ او به دنبال مرگ اکبر محمدي [31 ژوئيه 2006] در زندان بدنام اوين در تهران حادث شد. اين درحالي است که هر دوي آنها در اعتراض به شرايط حبس خود در اعتصاب غذا بسر مي بردند. با اين وجود، چگونگي مرگ آنها همچنان مبهم بوده و سؤالات مهم بسياري را درخصوص رفتار جمهوري اسلامي با زندانيان محبوس در زندان هاي ايران مطرح کرده است. به علاوه، تاکنون مسؤولين ايراني از پيگيري مرگ اين دو زنداني سرباز زده اند.

              آقاي ولي الله فيض مهدوي در سال 2000 پس از يک دادگاه غيرعادلانه که در آن امکان حضور وکيل وي وجود نداشت به اعدام محکوم شد و دليل محکوميت او حمايت و پشتيباني از سازمان مجاهدين بود. وي در تاريخ 28 اوت 2006 پس از يک اعتصاب غذاي 9 روزه در بيمارستان بستري شد. خانواده و وکيل او اجازه نداشتند تا او را ملاقات کنند. ادعاهاي بسياري از سوي مقامات درخصوص مگر وي عنوان شده، ازجمله سکته قلبي و اينکه او اقدام به خودکشي کرده است.

              آقاي اکبر محمدي، يکي از فعالان دانشجو در ماه ژوئيه 1999، زماني که نيروهاي امنيتي جمهوري اسلامي به خوابگاه دانشگاه تهران حمله کردند، به همراه دانشجويان ديگر بسياري به دليل شرکت در تظاهرات مسالمت جويانه دستگير و بازداشت شد. آقاي محمدي در ماه سپتامبر 1999، پس از دادگاه هاي ناعادلانه بسيار، توسط دادگاه انقلاب تهران به اعدام محکوم گرديد، ولي محکوميت وي در ماه آوريل 2001، به لطف تلاش هاي جوامع بين المللي به 15 سال حبس تقليل يافت. با توجه به اطلاعات رسيده از فدراسيون بين المللي حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر، آقاي محمدي در زمان حبس خود از بدرفتاري هاي شديدي رنج مي برده است که در نهايت نيز منجر به وخيم تر شدن وضعيت فيزيکي او شده بود.

              فدراسيون بين المللي حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر همچنين مراتب نگراني خود را درخصوص وضعيت ديگر فعالان و ديگر زندانيان سياسي که در زندان هاي ايران بسر مي برند، اعلام مي کنند. درحال حاضر، وضعيت زندانيان سياسي و زندانياني که به دليل عقايد خود در حبس بسر مي برند، بسيار وخيم شده است. اعتصاب غذا در زندان هاي ايران درحال تبديل شدن به يک حرکت گسترده است. سازمان هاي غيردولتي اجازه ملاقات اين زندانيان را ندارند و خانواده هاي آنها نيز از تماس با اين سازمان هاي غيردولتي واهمه دارند. قابل ذکر است که افراد بسياري بدون احراز هويت شان در زندان بسر مي برند.

              کريم لاهيجي، رييس جامعه دفاع از حقوق بشر و نايب رييس فدراسيون بين المللي حقوق بشر در اين رابطه مي گويد: "ما عميقاً نگران افزايش تعداد زندانيان سياسي هستيم. زنداني هايي که همچنين متحمل بدرفتاري در زندان هاي ايران هستند." وي مي افزايد: "رويدادهاي اخير نشان دهنده تهديدهاي جدي نسبت به سلامت و امنيت ديگر زندانيان است که به دليل عقايد سياسي شان در زندان هاي ايران محبوس شده اند."

              فدراسيون بين المللي حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر از مقامات جمهوري اسلامي قاطعانه مي خواهد که تحقيق و رسيدگي هاي مستقل و بيطرفي را درخصوص چگونگي مرگ اين دو زنداني آغاز کنند؛ تحقيق هايي که مي توانند سرآغازي براي برملاشدن تجاوز و بدرفتاري مقامات نسبت به حقوق زندانيان باشند.

              فدراسيون بين المللي حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر همچنين مراتب نگراني و تأسف عميق خود را درخصوص اين رويدادها که نشان دهنده تخلفات روزافزون جمهوري اسلامي در زمينه حقوق بشر است اعلام مي کنند و بار ديگر از مسؤولين جمهوري اسلامي مي خواهند تا نسبت به تعهدات بين المللي خود تحت قوانين بين المللي حقوق بشر، به ويژه مفاد ميثاق بين المللي حقوق سياسي و مدني که ايران نيز عضو آن است، پايبند باشد و اصول اين گونه تعهدات را رعايت نمايد.

              در پايان، فدراسيون بين المللي حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر از شوراي حقوق بشر سازمان ملل که در تاريخ 18 سپتامبر دومين نشست خود را آغاز خواهد کرد، درخواست مي کند که قطعنامه اي را در جهت محکوم نمودن وضعيت حقوق بشر در ايران به تصويب برساند.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #37
                نيروهای امنيتی مقارن ظهر روز دوشنبه ۲۷ شهريور ماه با ورود به دفتر مرکزی سازمان دانش اموختگان پس از بازرسی و تفتيش ۴ ساعته اين دفتر، تمامی اسناد، مدارک تشکيلاتي، آرشيو و کامپيوترهای موجود در دفتر سازمان را ضبط کردند. عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان پس از جلسه اضطراری شورای مرکزی سازمان ادوار تحکيم وحدت در اين ارتباط گفت:

                نيروهای امنيتی ظهر امروز با ارايه حکم قضايی وارد دفتر سازمان دانش آموختگان شدند و مدت ۴ ساعت به تفتيش اين محل پرداخته و نهايتا تمامی اسناد و آرشيو و کامپيوترهای موجود را توقيف کرده و با خود بردند. مومنی با اشاره به اينکه اين اقدام در آستانه يکصدمين روز بازداشت مهندس موسوی دبير کل سازمان دانش آموختگان صورت گرفته است گفت: هنوز مسئله استمرار بازداشت غيرقانونی موسوی خوئينی در هاله ای از ابهام است و اين گونه اقدامات نه تنها امنيت نهادهای مدنی و تشکلهای اصلاح طلب و مدافعان دموکراسی را با خطر مواجه می سازد بلکه اين نگرانی را برای فعالين سياسی و مدنی ايجاد می کند که در شرايط موجود فضايی برای فعاليت های مدنی و مسالمت آميز وجود ندارد.

                سخنگوی سازمان ادوار تحکيم چنين برخوردهايی را نشانگر رويه ای دانست که پس از يکدست شدن حاکميت در راستای تخطئه کردن فعاليت های مدنی تشکلهای سياسی صورت می گيرد. مومنی ضمن هشدار نسبت به اتخاذ چنين رويه ای گفت: به نظر می رسد اين گونه برخوردها حيات و امنيت فعاليت آزاد و مستقل را به مخاطره می اندازد از اين رو ضمن اعتراض به ضبط اموال و اسناد سازمان دانش آموختگان و استمرار بازداشت دبير کل سازمان از فعالين سياسی و مدنی و مدافعان فعاليت آزاد و اصلاح طلبانه انتظار می رود در دفاع از آزاديهای سياسی و حقوق تشکلها مسئولانه برخورد کنند و در مقابل از حاکميت نيز انتظار پاسخگويی در قبال نقض حقوق و آزاديهای سياسی می رود

                عبدالله مومنی در پايان حق پيگيری حقوقی و قانونی و اعتراض نسبت به ضبط مدارک و اموال سازمان دانش آموختگان را حق قطعی و بديهی سازمان ادوار تحکيم وحدت دانست.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #38
                  چند خبر خوب
                  چندتا هم بد!
                  و. مهجاد




                  خبرهای بد و خوب اين روزهابا هم توام شده است .

                  *از خبرهای خوب اين كه حكم شلاق مسعود باستانی در دقيقه 90 به جزای نقدی تبديل شد و مسعود حالا با احتساب روزهای زندان بايد 220 هزار تومان به حساب دادستانی واريز كند و قول بدهد كه از اين به بعد كارهای بد نكند .

                  *خبر خوب ديگر به تبرئه مدير مسوول شرق از اتهام توهين به قوميت ها مربوط می شود و لابد همه اهالی خبر و دوستداران شرق از آن اطلاع دارند . حالا اميدواری هايی هست كه شرق رفع توقيف شود و با عطريانفر هم كه صحبت می كرديم ديشب ،به رفع توقيف شرق حسابی اميدوار بود .



                  *خبر خوب بعدی مربوط است به رفع توقيف روزنامه اخبار كه در بگير و ببند تازه نشريات ، رفع توقيف اين روزنامه آن هم پس از سالها خودش خرق عادتی است .

                  نوبت خبرهای بد كه می شود دست آدم به نوشتن نمی رود . خسته شديم از بس كه خبرهای بد پشت بند هم از زاه می رسد .ولی چاره چيست ؟

                  *خلاصه اصل مطلب بر می گردد به همين ممانعت دانشگاه ها از ثبت نام دانشجويانی كه در سالهای گذشته فعاليت های سياسی ، شبه سياسی و صنفی داشته اند . تا حالا دستكم از ثبت نام دويست نفر از دانشجويان ممانعت به عمل آمده . انقلاب فرهنگی دوم كه می گويند همين است ديگر. استادان سكولار اخراج ، دانشجويان سكولار اخراج و دانشگاه هم لابد هميشه هفته شبيه ظهر جمعه بايد باشد . تكبير گو و پا منبری .

                  *خبر بد باز هم هست . از محدوديت های روز افزون كار رسانه ای . اين كه به دستور مراجه ذيربط از اين پس مطبوعات موظفند اخبار را تنها از چهار خبرگزاری رسمی ( ايسنا ، ايلنا ، فارس ، مهر ) دريافت كنند و اگر مثلا از انتخاب و آفتاب و چندين پايگاه اطلاع رسانی ديگر خبری در مطبوعات چاپ شود مسووليت آن با روزنامه است .

                  پيوست : سه شنبه 28 شهريور مراسم اعتراض به دور تازه توقيف مطبوعات در محل انجمن صنفی روزنامه نگاران از ساعت 11 – 13 برگزار می شود . شايد به باور خيلی از دوستان و همكاران اين مراسم دردی از درد بچه های شرق و نامه و حافظ دوا نكند اما حداقلش اين كه می تواند تسلی خاطری باشد برای دوستان ازكار بيكار شده

                  يادمان نرود كه شتر توقيف ، شتری است كه ممكن است همين فردا جلوی در نشريات متبوع خودمان هم بخوابد . پس بهتر است تبنلی نكنيم،غر بيخود نزنيم و با بچه های شرق و نامه و حافظ همدرد و همبسته باشيم.



                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #39
                    درصد جمعيت كشور را نوجوانان و جوانان تشكيل می دهند. در ميان نوجوانان سن بزهكاری به زير ١۰ سال، كف سنی فحشا به ۱٤ سال، كف سنی اعتياد به ۱۳ سال رسيده و حدود ١٤ ميليون نفر با مشكل روانی دست و پنجه نرم می كنند و ... خشونت های خانگی مثل شوهر كشی، زن كشی، والدين كشی ۳۵ درصد، اعتياد نوين ۳٧ درصد، نوجوانان و جوانان در معرض اعتياد ۶۰ درصد، فرار دختران ۲۳ درصد، طلاق ١٧ درصد در مقايسه با سال گذشته رشد داشته است. بر اساس آمار منتشره در سال گذشته ۸ هزار دانش آموز، ۵ هزار جوان افسرده، سه هزار خودكشی در كشور به ثبت رسيده است. همه اين ارقام نشان می دهد كه جامعه در حال فروپاشی است. اقتصاد را بحران فرا گرفته و تنها در شهر تبريز در آذربايجان ۲۲ كارخانه با بحران روبرو است. در جمهوری اسلامی نيز پارسی گويان همچنان قدرت حكومتی را در دست دارند و نه تنها به خواست های برحق ملی و اقوام ايرانيان غير فارس گوش فرا نمی دهند، بلكه ثروت خدا دادی ايران را در ميان استان های فارس زبان و غير فارس زبان بشكل عادلانه تقسيم نمی كنند.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #40
                      عيسى سحرخيز در گفتگو با صداي آلمان: زندانى به وسعت ايران درست كرده‌اند
                      عيسى سحرخيز معتقد است «حذف فيزيكى و فكرى» روشنفكران در دستور كار يك جريان خاص اطلاعاتى­امنيتى قرار دارد


                      مدتى‌ست كه برخى از روشنفكران و روزنامه‌نگاران مستقل و دگرانديش با مشكل خروج از كشور و شركت در مجامع بين‌المللى فرهنگى و مطبوعاتى مواجه‌اند. در بعضى موارد گذرنامه افراد از آنها گرفته شده و سپس اعلام مى‌شود كه مفقود شده است و در مواردى نيز پس از ضبط گذرنامه به آنها گفته مى‌شود كه ممنوع‌الخروج هستند.

                      عيسى سحرخيز عضو شوراى مركزى «انجمن دفاع از آزادى مطبوعات»، يكى از روزنامه‌نگارانى‌ست كه از حدود يكسال و نيم پيش به اين سو ممنوع‌الخروج شده، بى‌آنكه اين موضوع كتبا به وى ابلاغ شده باشد. آيا آنگونه كه برخى از نيروهاى معترض عنوان مى‌كنند، موج جديدى از برخورد با روشنفكران در حال شكل‌گيرى‌ست، برخوردهايى كه يادآور دوران موسوم به دوران «سعيد امامى»ست؟ عيسى سحرخيز در همين زمينه به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.

                      مصاحبه‌گر: بهنام باوندپور

                      آقای سحرخیز، در رسانه‌ها این خبر منتشر شده که مجموعا سفر هشت‌نفر از روزنامه‌نگارها و روشنفکرهایی که برای شرکت در مجامع فرهنگی اروپایی دعوت شده بودند لغو شده. آیا این به معنای ممنوع‌الخروج بودن همین افراد است، یا تعداد بیشتری از روشنفکرها و روزنامه‌نگارها در حال حاضر ممنوع‌الخروج هستند؟

                      عیسی سحرخیز: به دلیل اینکه از یکسو سانسور و خودسانسوری وجود دارد و اخبار مربوط به این ماجرا که من ندیده‌ام در مطبوعات درج بشود و اعلام بشود، طبیعتا یک بخشی برمی‌گردد به سانسور و خودسانسوری و اجازه‌ی انتشار این اخبار داده نمی‌شود و بخش دیگر، افرادی که ممنوع الخروج می‌شود یا خودشان تمایلی ندارند و یا چون دسترسی به رسانه‌ها ندارند مطالب‌شان را عنوان نمی‌کنند که دیگران متوجه بشوند و یا ملاحظاتی را می‌کنند که فرضا اگر بیان کنند، تلاشهایی که می‌توانند پشت پرده انجام بدهند و مسئله را حل بکنند، شكست بخورد. کمااینکه تعدادی پیش از این ممنوع‌الخروج بودند و توانستند ممنوع الخروج بودن خودشان را حل بکنند، حتا سفر هم بروند، فکر می‌کنند که این پیامدها را دارد و بهتر است ساکت باشند و چیزی نگویند. ولی طبیعی‌ست که تعداد بیشتر از این مواردی‌ست که شما اشاره می‌کنید و دامنه و شدت‌اش هم حس می‌کنیم که بیشتر شده است.

                      آقای سحرخیز، ممکن است برای نمونه تعدادی از روشنفکرهایی را که ممنوع‌الخروج هستند بربشمرید؟

                      عیسی سحرخیز: موارد زیادی هستند که سال‌های سال است با آنها به نوعهای خاصی برخورد شده است. فرضا من تا چند وقت پیش نمی‌دانستم، بعنوان مثال، خانم گوارایی ممنوع الخروج است. ظاهرا ایشان می‌گفت، بیش از دهسال است که امکان سفر برایش وجود نداشته. یا آقای زیدآبادی، اگرچه الان بیرون هست و حکم دادگاهش را هم داده‌اند، ولی دائم این مسئله را مطرح می‌کنند که پاسپورت شما را ما نداریم و پاسپورتش را در اختیارش نمی‌گذارند. مواردی شبیه این که می‌تواند بیشتر باشد، چه در جنبش دانشجویی، چه در جنبش زنان و یا چه فعالان سیاسی که وقتی به خانه‌شان مراجعه می‌کنند و طی بازرسیهایی که انجام می‌شود یا مدارکی که می‌برند از جمله پاسپورت هست که بعد هم گفته می‌شود که این پاسپورت گم شده، نمونه‌اش در مورد آقای گنجی که می‌گفتند گم شده و اصرار ایشان و تاکید ایشان که من دست به اقدام خواهم زد، مجبورشان کرد که پاسپورت جدید برایش صادر کنند. در مورد آقای باقی شما شنیدید که بهرحال آخرین مورد هم ایشان باز نتوانست سفر برود و همسر ايشان یا کسان دیگری رفتند و بجای او جایزه را گرفتند، یا در مورد آقای سیف‌زاده از «کانون مدافعان حقوق بشر». چهره‌های شاخصی هستند از فعالان سیاسی، جنبش اجتماعی و همینطور روزنامه‌نگاران و جنبش دانشجویی که ممنوع‌الخروج هستند.

                      خود شما هم به علت ضبط‌شدن گذرنامه‌تان نتوانستید در اجلاس سران رسانه‌های آسیا به كوالالامپور سفر بکنید. آیا ضبط گذرنامه به معنای ممنوع‌الخروج بودن قانونی شماست، یا مقامات قضایی پاسخ دیگری برای این مسئله دارند؟

                      عیسی سحرخیز: ببینید، باید توجه بکنیم که الان افرادی که از فرودگاههای ایران خارج می‌شوند، در کامپیوتر اسم اینها ضبط است. دو نوع برخورد می‌شود. یک گروه که تحت نظر هستند، یعنی رفت و آمدشان چک می‌شود یا دائم از آنها سوال می‌شود که تلفن‌ وآدرس‌شان چه هست و آیا تغییر کرده یا نکرده است. آنها را در لیست خاص این گروه قرار داده‌اند. یک گروه هم هست که اسمشان در لیست دیگری‌ست و وقتی از ایران می‌خواهند خارج بشوند، پاسپورتشان را می‌گیرند. وقتی پاسپورت را هم گرفتند، خوب، به این معناست که از فرد امکان خروج سلب می‌شود. در مورد من که حدود یکسال و نیم پیش این مسئله اتفاق افتاد، پیگیری‌هایی که کردم و حتا نامه‌نگاری‌هایی که کردم، بعد ما مواجه شدیم که گفتند پرونده‌های زیادی علیه سحرخیز وجود دارد و به این دلیل ممنوع الخروج کردند.

                      آقای سحرخیز شما چه پاسخی گرفتید؟ آیا قانونا از نظر مراجع قضایی شما ممنوع‌الخروج هستید یا خیر؟

                      عیسی سحرخیز: بله! وقتی من اعتراض کردم، بجای آقای شاهرودی که مخاطب من بود یک شعبه دیگری در دادگاه گفت که اعتراض سحرخیز برای اینکه ما ممنوع‌الخروج‌اش کردیم وارد نیست و ایشان ممنوع الخروج است و موارد زیادی را هم ذکر کردند، از جمله اینکه مثلا با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور مصاحبه می‌کند و موردهای زیادی اتهام گفتند. ولی هیچکسی تا الان براساس قانون نیامده به من بگوید که دراین دادگاه و براساس این حکم ممنوع‌الخروج هستی. در قانون هم حداکثر ممنوع‌الخروج بودن را شش ماه ذکر کرده‌اند و طبیعتا بعد از شش‌ماه آن ممنوع‌الخروجی باید لغو بشود، ولی برای موارد بعدی هنوز هم اقدام نشده. حتا ما با یک جمعی که ممنوع‌الخروج بودند،‌ زمانیکه آقای خاتمی هنوز در قدرت بودند وآن هیات نظارت و پیگیری قانون اساسی که چندتا از وزرا را در آنجا شرکت دادند، از جمله وزیر دادگستری، مراجعه کردیم و خودمان را بیان کردیم و ظاهرا آنجا اقدام‌هایی انجام دادند. ولی آن چیزی را که به ما بخواهند جواب بدهند، چه در مورد شخص من و چه در مورد دیگران، ما مشاهده نکردیم. فقط آقای ابطحی به عنوان عضوی در آنجا مطالبی را روی سایت خودشان بیان کردند و ابراز تاسف کردند از این تخلف‌هایی که دارد انجام می‌شود.

                      آقای سحرخیز، با ممنوع‌الخروج کردن روشنفکرها و فعالان مستقل مطبوعاتی، به نظر شما چه هدفی دنبال می‌شود؟ همان تز «مبارزه با تهاجم فرهنگی» و قطع رابطه با به‌اصطلاح «بیگانگان»، یا مسایل دیگری فکر می‌کنید در این ميان نقش بازی می‌کند؟


                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #41
                        عیسی سحرخیز: واقعا نمی‌شود دلایل اینکار را دانست و اینکه ما شاهد یک نوع برخورد دوگانه هستیم. یک عده از مملکت خارج می‌شوند در شرایطی که پرونده‌ای باز دارند و در شرایطی که حتا در مراحل بازجویی آمده‌اند مرخصی، و یک عده‌ای را ممنوع‌الخروج می‌کنند. موردی را ما داریم که فردی با یک جمع از ایران خارج شده بود و وقتی برنمی‌گشته و مورد اعتراض قرار گرفته، از همانجا تلفنی با بازجوی خودش صحبت می‌کرده و مثلا می‌گفته که نمی‌توانم بیایم. ولی، خوب، این سیاستهایی‌ست که در کشورهای خاص عمل می‌کند. دررژیم شاه هم ما افرادی را می‌دیدیم که ممنوع‌الخروج هستند و با اسم دیگر و با لباس مبدل و با تغییر چهره از کشور خارج می‌شدند. یکروزی هم شاه می‌آمد و می‌گفت، خوب، حالا می‌توانند آنهایی که مخالفند پاسپورتشان را بگیرند و از این مملکت بروند. معمولا اینجور برخوردها را نمی‌شود ما طبقه‌بندی و درجه‌بندی کنیم و اهداف خاص را مشخص بکنیم. اما احتمال داده می‌شود که از سخنرانی گروهی که ممنوع‌الخروج‌شان می‌کنند، حضور آنها در مجامع بین‌المللی یا منطقه‌ای نگران هستند و سعی می‌کنند جلوی خروج این افراد از ایران را بگیرند و در ضمن، حتما حساب می‌کنند که در زندان برایشان هزینه می‌تواند داشته باشد. زندانی به وسعت ایران درست کرده‌اند و آنها را در آنجا برخلاف اعلامیه جهانی حقوق بشر و مفاد قانون اساسی از حقوق شهروندی خودشان منع می‌کنند.

                        به هر صورت آقای سحرخیز روشن است که تا حدودی محدودیتهایی ایجاد می‌شود و شده برای خروج برخی از روشنفکرها و حضورشان در مجامع بین‌المللی. حالا این سوال پیش می‌آید که آیا جناح موسوم به «اصولگرا» با ممنوع‌الخروج کردن بخشی از روشنفکران تلاشی در این جهت می‌کند تا جریانهای غیرمستقل و نیمه‌دولتی را برای شرکت در این مجامع، مثلا مجامع فرهنگی بین‌المللی، مجامع مطبوعاتی یا کارگری جابیندازد؟

                        عیسی سحرخیز: حتا پیش از اینکه این کار را انجام بدهند،‌ ما شواهد زیادی را داریم که NGOها یا اتحادیه‌های «بفرموده‌ای» را درست کرده‌اند، حتا بعضی از اسامی بین‌المللی را روی اینها گذاشته‌اند و سعی کرده‌اند که این گروهها یا نمایندگان‌شان را بعنوان نمایندگان جامعه مدنی ایران معرفی کنند. در بعضی از موارد هم کار اینها لو می‌رفت. نمونه‌ای را مى‌گويم: یک گروهی با جمعی از کسانی که کار حقوق بشر می‌کردند در تماس بودند. وقتی نمایندگان واقعی «کانون مدافعان حقوق بشر» در آن جلسه شرکت کرده‌اند، مشاهده کرده‌اند که یک عده آنجا نشسته‌اند با اسم آنها و با قراردادی که با طرف مقابل بسته‌اند، دارند کار می‌کنند. ما از این موارد را چه بصورت جعلی‌اش که خودشان را بجای دیگران جامی‌زنند و چه مواردی را که نه ثبت می‌کنند و در تماسها و ارتباطهایی که می‌گیرند و یا از رانت‌هایی که بعضی از جریانها فراهم می‌کنند و بعنوان جامعه مدنی ایران و مورد تایید دولت ایران معرفی می‌کنند، تعداد بسیار زیادی را داریم. طبیعتا اینکار را آنها می کنند و الان هم با وسعت بیشتری و در شرایطی که نمایندگان واقعی جامعه مدنی نمی‌توانند شرکت بکنند، از این عرصه استفاده می‌کنند.

                        آقای سحرخیز، خود شما به ممنوع‌الخروج بودن خودتان اعتراض کرده‌اید و در نامه‌ای که به مدیر اجلاس کوالالامپور نوشته‌اید، علاوه بر اشاره‌ به اعلامیه جهانی حقوق بشر، به اصل ۳۳ قانون اساسی ایران متوسل شدید که در آن از جمله آزادی مسافرت تصریح شده است. اما، در پایان این بند آمده است که «مگر در مواردی که قانون مقرر می‌دارد». به نظر خود شما این «مگر» تا چه حد مفهومی تفسیرپذیر و کشدار است؟

                        عیسی سحرخیز: وقتی که حاکمیت برآمده از نمایندگان ملت نباشد در قوای مختلف، طبیعی‌ست که هم در جایگاه قانونگذاری و هم درجایگاه اجرای قانون و یا قاضی‌یی که باید نمایندگی بکند حقوق ملت را و دادستان باشد، نه داد مردم را دربیاورد، طبیعتا با آن نگاه این قانون نوشته شده است. ولی در همین موارد هم که قانون در اختیار خودشان بوده، مجری‌ها هم خودشان بودند، ما می‌بینیم که روال قانونی عمل نمی‌شود، از جمله یک فردی را که ممنوع‌الخروج می‌کنند باید موضوع را کتبا به وی ابلاغ کنند و فرد یکباره در فرودگاه مواجه نشود با اين که اجازه‌ی خارج‌شدن از کشور را ندارد. حتا همین موارد هم انجام نمی‌شود، و قانون بطور مکرر و بصورت‌هاى مختلف نقض می‌شود.

                        در رسانه‌ها صحبت از این می‌شود که گروه جدیدی در وزارت اطلاعات روی کار آمده‌اند که در دوره‌ دولت آقای خاتمی از این وزارتخانه کنار گذاشته شده بودند. صحبت از ظاهرشدن افراد قدیمی و روشهای مشابه هست. آیا شواهدی در تایید این مسئله وجود دارد، و اگر پاسخ مثبت است، سیاست اصلی این گروه در رابطه با روشنفکرها چيست؟

                        عیسی سحرخیز: من فکر می‌کنم سیاستی را از زمان پیش از دوران اصلاحات، مخصوصا سالهای آخر، طراحی کرده بودند و آقای سعید امامی و باندی که تشکیل داده بود مسئول اجرایش بودند. جایی بودند که از طریق وزارت اطلاعات، غیرمستقیم وزارت ارشاد و همینطور رسانه‌های خودشان، روزنامه‌هایی که پرونده‌ساز بودند و یا صدا و سیما که برنامه‌هایی چون «هویت» را می‌ساخت، اینها برنامه‌ی خودشان را عمل می‌کردند. در زمان آقای خاتمی، ریشه جریان فاسد از وزارت اطلاعات درآمد، ولی متاسفانه به دلیل اینکه اقدامهای لازم به عمل نیامد، «متاستاز»‌اش در جامعه شکل گرفت، فضا را برایش فراهم کردند، بستری را فراهم کردند و در جاهایی که بعنوان جریان ضداصلاحات معروف بود آنها شکل گرفتند.

                        آقای سحرخیز، پس بنابراین ریشه خشکانده نشده، اگر من درست حرف شما را متوجه شده باشم!

                        عیسی سحرخیز: غده را درآوردند، ولی آن ترمیم لازم و برخورد لازم را نکردند و از جای آن غده «متاستاز»های متعددی شکل گرفت که الان بعد از دوران اصلاحات آنها برگشته‌اند و همانطور که اشاره کردید شواهدی وجود دارد که آن جریان برگشته و دارد کار خودش را انجام می‌دهد و طبیعتا تجربه‌ی این هشت سال را هم دارد و فعلا دارد سعی می‌کند بصورت آرام و بدون سروصدا کار خودش را پیش ببرد، ولی در مواردی هم مسایل به بیرون درز پیدا می‌کند.

                        آقای سحرخیز، سیاست اصلی این گروه در رابطه با روشنفکرها چيست؟


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #42
                          عیسی سحرخیز: آنهایی را که قبل از دوران اصلاحات عمل می‌کردند،‌ می‌خواهند اینها را منزوی بکنند، حذف فیزیکی بکنند، حذف فکری بکنند و اگر شد،‌ دستگیرشان بکنند و اگر شد، حوادثی مثل آن اتوبوس معروف که می‌خواستند به دره بيندازند ایجاد بکنند و مثل مواردی که اینها وقتی از مملکت می‌خواهند خارج بشوند گم بشوند. بهرحال حذف فیزیکی و معنوی روشنفکرها و جریان پیشرو را آنها مسلم در دستور کار خودشان قرار دارند و فکر می‌کنند روشنفکران مذهبی و روشنفکران عرفى، با توجه به پیشینه‌شان در قبل از انقلاب و در دوران اصلاحات و تحولات متعدد یکصدسال اخیر، آنها می‌دانند که بهرحال دراین یکصدسال اخیر همیشه اینها در مواقع کلیدی وظیفه اجتماعی و سیاسی خودشان را انجام داده‌اند و طبیعتا سعی می‌کنند که سیاستهایی را بکار بگیرند که پیشگیری کنند و امکان تحرک اینها و فعالیت اینها را بگیرند و اگر هم شد، طبیعتا از صحنه‌ی جامعه حذف‌شان کنند.

                          در همین ارتباط،‌ آیا این خبر صحت دارد که آخرین افراد از مجموعه معروف به جریان «سعید امامی» و حتا معاون او که به علت شرکت در «قتلهای زنجیره‌ای» در زندان بودند، آزاد شده‌اند؟

                          عیسی سحرخیز: من واقعا دسترسی به اطلاعات خاص ندارم، ولی ما شاهد این هستیم که آن جریان بازسازی شده، دارد عمل می‌کند و خودش را دارد تقویت می‌کند و در جایگاه تهاجمی قرار می‌دهد.


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #43
                            Choose between freedom or extremism

                            UNITED NATIONS (CNN) -- President Bush challenged world leaders to do more to build democracy in the Middle East in an address at the United Nations in New York on Tuesday.

                            Bush used a noontime speech to the General Assembly to ask U.N. members for help in fighting extremism in the Middle East.

                            "From Beirut to Baghdad, people are making the choice for freedom," Bush told the General Assembly.

                            "And the nations gathered in this chamber must make a choice as well," he said. "Will we support the moderates and reformers who are working for change across the Middle East, or will we yield the future to the terrorists and extremists?"

                            Following up on a speech he made last week on the five-year anniversary of the 9/11 attacks, Bush said the "calling of our generation" is the fight between extremism and the "peaceful majority."

                            The American president cited electoral advances across the Mideast as proof that democracy is advancing in the region and said the lack of reform seen in the past decades fertilized extremism.

                            Bush said people who have hope for a future "are less likely to blow themselves up in suicide attacks" and asked Muslim nations to support democratic reforms in the Middle East.

                            He praised the people of Iraq for voting for a democratic government and vowed to stand behind the elected leaders in securing Iraq's future from "terrorists and extremists."

                            Afghanistan voters also drew his praise for establishing a free government that combats terrorists.

                            And peace between Palestinians and Israelis "is one of the great objectives of my presidency," Bush said, and he praised the commitments of both Palestinian President Mahmoud Abbas and Israeli Prime Minister Ehud Olmert.

                            Bush cited Saudi Arabia, Jordan and Egypt as examples of countries providing the diplomatic and financial leadership needed to foster Mideast democracy.

                            And Bush said the United States respects the people of Iran and wants them to have leaders that allow them the freedom to pursue their dreams.

                            He said Iran must comply with U.N. demands on halting nuclear enrichment activities so Iran can benefit fully from what the rest of the world has to offer.
                            Among those in the audience was expected to be Iranian President Mahmoud Ahmadinejad, an acerbic critic of U.S. foreign policy who has previously challenged Bush to a debate. The two were not expected to talk directly.
                            "I'm sure both will have minders working hard to keep them apart," said U.N. Deputy Secretary-General Mark Malloch Brown. "So probably, the great clash of the titans, the rumble of the jungle -- whatever you want to call it -- is not going to happen."

                            Ahmadinejad will address the assembly Tuesday evening.

                            After meeting with French President Jacques Chirac Tuesday morning, Bush warned Iran that "time is of the essence" for the country to avoid sanctions by complying with U.N. demands to stop uranium enrichment activities.

                            Uranium enrichment is key to producing nuclear weapons. The United States suspects Iran of using its nuclear program to develop weapons, while Tehran insists its program is only for peaceful purposes.

                            The U.N. Security Council had demanded that Iran suspend all uranium enrichment by August 31 or face the possibility of economic sanctions. Iran missed the deadline but said it would consider temporarily suspending its program as a condition for beginning talks with the United States.

                            In an interview before the U.N. visit, Time magazine asked Ahmadinejad if Iran would suspend enrichment "as a confidence-building measure."

                            "Whose confidence should be built?" the Iranian leader asked.

                            "The world? Who is the world? The United States? The U.S. administration is not the entire world," he said. "Europe does not account for one-twentieth of the entire world. When I studied the provisions of the NPT [Nuclear Nonproliferation Treaty], nowhere did I see it written that in order to produce nuclear fuel, we need to win the support or the confidence of the United States and some European countries."

                            In the Time interview, Ahmadinejad said that the Bush administration must "change its behavior, and then everything will be solved.

                            "It was the U.S. which broke up relations with us. We didn't take that position. And then they should make up for it," Ahmadinejad told Time.

                            Among the 27 world leaders speaking Tuesday, according to Reuters, are Brazilian President Luiz Inacio Lula da Silva, South African President Thabo Mbeki, Pakistan President Pervez Musharraf, French President Jacques Chirac, Mexican President Vicente Fox, Liberian President Ellen Johnson-Sirleaf, Jordanian King Abdullah II Bin al-Hussein and Rwandan President Paul Kagame.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #44
                              مديركل‌ گذرنامه‌ نيروي‌ انتظامي‌، گفت‌: از ابتداي‌ صدور گذرنامه‌هاي‌ جديد از تيرماه‌ سال‌ 83 تاكنون‌، 2 ميليون‌ و 800 هزار گذرنامه‌ جديد صادر شده‌ كه‌ هيچ‌ مورد جعلي‌ در اين‌ گذرنامه‌ها گزارش‌ نشده‌ است‌.
                              به‌ گزارش‌ ايلنا، سرهنگ‌ محسن‌ صياديان‌، مديركل‌ گذرنامه‌ نيروي‌ انتظامي‌، گفت‌: در حال‌ حاضر در تهران‌ 47 مركز، مدارك‌ و تقاضاي‌ افراد براي‌ صدور گذرنامه‌ را دريافت‌ مي‌كند و تعداد اين‌ مراكز در سطح‌ كشور و در مراكز استان‌ها 234 مركز است‌.
                              وي‌ خاطرنشان‌كرد: در صورتي‌ كه‌ تعداد مراكز اخذ مدارك‌ گذرنامه‌ در تهران‌، به‌ 61 مركز افزايش‌ يابد، افراد براي‌ ارايه‌ مدارك‌ خود حتي‌ نيازي‌ به‌ وسيله‌ نقليه‌ نيز ندارند.
                              وي‌ با تاكيد بر اين‌ كه‌ ايران‌ كم‌ هزينه‌ترين‌ گذرنامه‌هاي‌ دنيا را صادر مي‌كند، افزود: در حال‌ حاضر هزينه‌ صدور گذرنامه‌ در كشور 30 هزار تومان‌ است‌.در حالي‌ كه‌ بسياري‌ از كشورهاي‌ همجوار ما براي‌ صدور گذرنامه‌هاي‌ دستي‌ 2 برابر هزينه‌هاي‌ ايران‌ پول‌ دريافت‌ مي‌كنند در حالي‌ كه‌ در كشور ما معتبرترين‌ و با كيفيت‌ترين‌ گذرنامه‌ها صادر مي‌شود.
                              مديركل‌ گذرنامه‌ نيروي‌ انتظامي‌، با اشاره‌ به‌ صدور گذرنامه‌هاي‌ بين‌المللي‌ براي‌ سفرهاي‌ زيارتي‌ از ابتداي‌ سال‌ جاري‌، گفت‌: با بررسي‌هاي‌ صورت‌ گرفته‌ در سال‌ گذشته‌ مشخا شد كه‌ از 100 هزار نفري‌ كه‌ به‌ حج‌ تمتع‌ اعزام‌ شدند 34 هزار نفر گذرنامه‌ بين‌المللي‌ داشتند و براي‌ سفر به‌ مناطق‌ زيارتي‌ ناچار به‌ دريافت‌ گذرنامه‌هاي‌ زيارتي‌ بودندأ بنابراين‌ با تصميم‌ ستاد گذرنامه‌ مقرر شد از ابتداي‌ سال‌ جاري‌ براي‌ تمام‌ سفرهاي‌ زيارتي‌ گذرنامه‌ بين‌المللي‌ صادر شود.
                              صياديان‌ تصريح‌كرد: حذف‌ كارهاي‌ موازي‌ و غيرضروري‌، حركت‌ به‌ سمت‌ استانداردسازي‌ و استفاده‌ از يك‌ گذرنامه‌ براي‌ همه‌ سفرها و كاهش‌ احتمال‌ خطا در گذرنامه‌ها، مهم‌ترين‌ اهداف‌ ما در تبديل‌ گذرنامه‌هاي‌ زيارتي‌ به‌ بين‌المللي‌ بوده‌ است‌.
                              وي‌ با اشاره‌ به‌ كاهش‌ زمان‌ صدور گذرنامه‌ در كشور، گفت‌: در گذشته‌ گذرنامه‌هاي‌ بين‌المللي‌ 15 روزه‌ صادر مي‌شد.در حالي‌ كه‌ اين‌ مدت‌ زمان‌ در سال‌ گذشته‌ به‌ 8 روز كاهش‌ يافت‌ و در حال‌ حاضر نيز براساس‌ آمار شهريورماه‌ گذرنامه‌ در تهران‌ 3 روزه‌، در شهرستان‌ها 4 روزه‌ و در مناطق‌ دور افتاده‌ 5 روزه‌ صادر مي‌شود.
                              به‌ گفته‌ مديركل‌ گذرنامه‌ نيروي‌ انتظامي‌، در مواردي‌ 24 درصد گذرنامه‌هاي‌ تهران‌ در مدت‌ 48 ساعت‌ به‌ دست‌ متقاضيان‌ مي‌رسد.
                              صياديان‌، با اشاره‌ به‌ افزايش‌ 44 درصدي‌ تقاضا براي‌ صدور گذرنامه‌ در 2 سال‌ گذشته‌، يادآور شد: در سال‌ جاري‌ و در مقايسه‌ با مدت‌ مشابه‌ سال‌ گذشته‌ تقاضا براي‌ صدور گذرنامه‌ 10 درصد افزايش‌ يافته‌ است‌.در حالي‌ كه‌ افزايش‌ تقاضا در سال‌ 84 نسبت‌ به‌ سال‌ 83، حدود 33 درصد بود.
                              مديركل‌ گذرنامه‌ نيروي‌ انتظامي‌، از صدور گذرنامه‌هاي‌ الكترونيكي‌ در سال‌هاي‌ آينده‌ در كشور خبر داد و گفت‌: تا سال‌ 2009 تمام‌ دنيا بايد نسبت‌ به‌ صدور گذرنامه‌هاي‌ الكترونيكي‌ اقدام‌ كنند و در حال‌ حاضر نيز در كشور ما كارهاي‌ كارشناسي‌ در اين‌ خصوص‌ انجام‌ شده‌ و در مرحله‌ بازخوردگيري‌ از طرح‌ صدور گذرنامه‌هاي‌ الكترونيكي‌ هستيم‌.
                              وي‌ در خصوص‌ صدور گذرنامه‌ براي‌ فرزندان‌ زناني‌ كه‌ حضانت‌ آنان‌ را بر عهده‌ دارند، گفت‌: اين‌ افراد در صورتي‌ كه‌ دادگاه‌ تعيين‌ تكليف‌ نكرده‌ باشد، تنها با اجازه‌ پدر مي‌توانند از كشور خارج‌ شوند و در غير اين‌ صورت‌ مادر بايد به‌ دفتر سرپرستي‌ دادگاه‌ مراجعه‌ كرده‌ و پس‌ از آن‌ با تاييد دادگاه‌، براي‌ فرد مهر يك‌ بار خروج‌ زده‌ مي‌شود.
                              صياديان‌، خاطرنشان‌كرد: در صورتي‌ كه‌ عدم‌ صلاحيت‌ پدر يا جد پدري‌ از سوي‌ مراجع‌ مشخا و درج‌ شود، با فردي‌ كه‌ حضانت‌ او بر عهده‌ مادرش‌ است‌، مانند ساير افراد برخورد مي‌شود.
                              مديركل‌ گذرنامه‌ نيروي‌ انتظامي‌، با تاكيد بر اين‌ كه‌ يك‌چهارم‌ گذرنامه‌هاي‌ كشور در شهر تهران‌ صادر مي‌شود، افزود: حدود 70 درصد گذرنامه‌هاي‌ صادر شده‌ در كشور مربوط‌ به‌ حج‌ تمتع‌ و عمره‌ است‌.به‌ نحوي‌ كه‌ در سال‌ گذشته‌ حدود 500 هزار نفر به‌ حج‌ تمتع‌ مشرف‌ شدند.
                              وي‌، در پاسخي‌ مبني‌ بر وجود مشكل‌ در صدور گذرنامه‌ نخبگان‌ به‌ بهانه‌ جلوگيري‌ از فرار مغزها، تصريح‌كرد: در خصوص‌ صدور گذرنامه‌ براي‌ نخبگان‌ تاكنون‌ با مشكلي‌ روبرو نبوده‌ايم‌.
                              وي‌، افزود: پدر يا شوهر از حيث‌ قانوني‌ و شرعي‌ مي‌توانند از خروج‌ همسر يا فرزندشان‌ جلوگيري‌ كنند.همچنين‌ در برخي‌ موارد مراجع‌ قضايي‌ به‌ منظور حفظ‌ حقوق‌ شهروندي‌ فرد را ممنوع‌الخروج‌ معرفي‌ مي‌كنند.به‌ غير از اين‌ موارد، ممنوع‌الخروج‌ بودن‌ از سوي‌ هيچ‌ مرجع‌ ديگري‌ پذيرفته‌ نيست‌.
                              صياديان‌، در خصوص‌ خروج‌ افراد نظامي‌ و مشمولان‌ معافيت‌ تحصيلي‌، گفت‌: افراد نظامي‌ براي‌ تشرف‌ به‌ حج‌ و يا سفر به‌ ساير كشورهاي‌ خارجي‌ با هماهنگي‌ واحد فعاليتشان‌ با مشكل‌ يا محدوديتي‌ مواجه‌ نيستند.همچنين‌ افرادي‌ كه‌ مشمول‌ معافيت‌ تحصيلي‌ هستند، مي‌توانند با مهر يك‌ بار خروج‌ به‌ مقصد عربستان‌، كشور را ترك‌ كنند و نيازي‌ به‌ ارايه‌ نامه‌ وظيفه‌ عمومي‌ ندارند.
                              مديركل‌ گذرنامه‌ نيروي‌ انتظامي‌، يادآور شد: در صورتي‌ كه‌ گذرنامه‌ افراد هنگام‌ سفر به‌ خارج‌ از كشور و در كشوري‌ بيگانه‌ مفقود شود، اين‌ فرد بايد با مراجعه‌ به‌ سفارت‌ ايران‌ در آن‌ كشور و با ارايه‌ مداركي‌ دال‌ بر ايراني‌ بودن‌ نسبت‌ به‌ رفع‌ اين‌ مشكل‌ اقدام‌ كند.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #45
                                سعيد مرتضوى دادستان تهران، موسوم به جلاد مطبوعات، به عنوان استاد " حقوق مطبوعات " دانشکده خبر شروع به کار خواهد کرد.

                                فرهاد بهمن در وبلاگ "پناه" ضمن درج اين خبر می نويسد:" ديدن نامهايی چون علي‌اكبر جوانفكر ( مشاور احمدی نژاد بعنوان استاد تهيه و تنظيم خبر)، عباس سليمي‌نمين، سعيد مرتضوى و ? كه رفته‌ رفته به فهرست اسامى اساتيد دانشكده خبر اضافه شده و به عنوان آلترناتيوهايى براى اساتيدى چون نمكدوست، خانيكي، وردي‌نژاد، توكلى قد علم مي‌كنند، نشان از يك حركت خزنده در تغيير فضاى دانشگاهها دارد و جداى از بى ‌حيثيت كردن اعتبار دانشگاهها، بي‌اختيار مرا به ياد حرف هاى اخير احمدي‌نژاد در جمع جوانان برگزيده‌ مي‌اندازد كه بي‌مهابا بر فضاى دانشگاهها و اساتيد تاخت و از همان وقت بود كه پرصداتر زنگ خطرها به صدا در آمد?"

                                اشاره وبلاگ "پناه" به حرف های احمدی نژاد اشاره به خبر زير از خبرگزاری مهر است که بر اساس آن وی در مراسمی در جمع "جوانان برگزيده کشور" می گويد: "جوان و دانشجو بايد امروز بر سر رئيس جمهور فرياد بزند که چرا استاد دانشگاه سکولار در دانشگاه حرف می زند و وقتی دانشجويی اعتراض می کنند، به او نمره نمی دهد."

                                iran

                                Comment

                                Working...