گزارش زير نمايی از توحش پايان ناپذير نظام جمهوری اسلامی است در حق زنان. جستجوی احکام صادره و زندان ها چنان چه درگزارش شرح داده می شود نشان داده است که اين رژيم برای 9 زن و مرد حکم وحشيانه سنگسار صادر کرده است؛ در حالی که رسانه ها فقط دو مورد آن را فاش کرده اند. آيا تعجبی دارد که رژيم با پيگيری عجيبی به قتل عام مطبوعات و بستن روزنامه ها و جلوگيری از انتشار اخبار و اطلاعات اقدام می کند و با بهانه و بی بهانه اقدام به بستن روزنامه ها می نمايد؟ به جرات می توان گفت که اگر يک دهم جناياتی که روزانه اين رژيم در سراسر کشور صورت می دهد به اطلاع افکار عمومی می رسيد, زمين زيرپايشان داغ تر از آن می شد که بتوانند روی آن بايستند و برای مردم عربده بکشند و نقشه های تازه برای گسترش سرکوب طراحی کنند و به موضع تدافعی می افتادند.
در شرايطی که رژيم انسداد فضای اطلاع رسانی را شدت داده است, تکاپو و تلاش در تهيه و تنطيم گزارشاتی از نوع گزارشات زير توسط "ميدان زنان" اهميت زيادی يافته است:
--------------------------------------------------------------------
9 زن و 2 مرد، در زندانهاى سراسر ايران در انتظارند. انتظار براى مرگى سهمگين.
قرار است تا سينه خاک شوند و آنقدر با سنگريزه به سر و رويشان کوفته شود تا جان بسپارند. مرگى را که به انتظار نشسته اند، آنقدر فجيع است که به جاى آرزوى ادامه حيات داشتن، مرگى ديگرگون آرزو مى کنند: گلوله، دار، اتاق گاز، صندلى الکتريکي، گيوتين، هر کدام که باشد، بهتر از سنگسار است.
سنگ خوردن براى مردن از دست کسانى که ـ چه کسى مى داند ـ شايد بعضى از آنها گناهکارتر از محکومى باشند که سنگريزه سر رو رويش را مى خراشد و مى خراشد تا بميراند، دردناک است.
11 نفر، رقم دقيقى براى منتظران سنگسار در زندانهاى ايران نيست، تنها در جست و جويى 45 روزه، "شبکه وکلاى داوطلب براى دفاع از زنان در شرايط بحرانى"، با 7 پرونده زنان در انتظار سنگسار برخورد کردند. در اثناى اين جست و جو دو مرد محکوم به رجم نيز مشاهده شد. سنگسار دو زن ديگر را نيز روزنامه ها گزارش کردند که اکنون اين شبکه در پى يافتن آنها هستند.
آنچه در زيل مى آيد، خلاصه اى از پرونده محکومان به سنگسار است:
سنگسار براى گفت و گو با پسر همسايه
"ايران، الف" دخترى است از طايفه هاى بختيارى که در ازدواج اجبارى به عقد پسرعمويش درآمده و در سالهاى واپسين زندگى مشترکشان رابطه اى خواهر و برادرى داشته اند. شوهرش ماه به ماه به خانه نمى آمده و ايران با تنها پسرش که 9 ساله بوده، روزگار مى گذرانده است. آشنايى با پسر همسايه او را به عشقى پنهانى کشانده، رابطه اى که به گفته ى او، تنها به نامه نگارى و گپى تلفنى محدود بوده است.
ايران و پسر همسايه در حياط خانه گرم گفت و گو بودند که شوهرش از ديوار وارد حياط مى شود و به زن حمله مى کند.
,آنقدر کتکم زد که دو دندان جلويم کاملا شکست و بيهوش و خون آلود روى زمين افتادم که در اين زمان پسر همسايه شوهرم را با چاقو به قتل رساند.,
اين را ايران مى گويد. زنى که به جرم گفت و گو با پسر همسايه محکوم به سنگسار شده است. ايران تنها يک بار آن هم در اداره ى آگاهى به رابطه نامشروع اقرار کرده و پس از آن فقط گفته است که ,تلفنى با هم حرف مى زديم و براى هم نامه مى نوشتيم., اما حکم او در تاريخ 18 فروردين 1384 از سوى دادگاه بدوى شهرى بسيار کوچک در خوزستان صادر شد: پنج سال حبس تعزيرى به دليل معاونت در قتل و اجراى حد شرعى رجم.
اين حکم در ديوان عالى کشور در تاريخ 19 فروردين 85 عينا مورد تاييد قرار گرفت و تنها فرصت او شکايت به هيات تشخيص ديوان عالى کشور است.
اما با توجه به وضعيت اجتماعى و فرهنگى حاکم بر خانواده ايران، اگر او از زندان هم آزاد شود، احتمال اينکه از سوى مردان خانواده اش به قتل برسد، بسيار زياد است.
زندان سپيدار اهواز با اين شرايط تا زمان اجراى حکم سنگسار پناهگاه اوست.
خفه ام کنند، اما سنگسار نه!
,خفه ات مى کنند و مى ميري، ولى خيلى سخت است که هى با سنگ بزنند توى سر آدم,
شناسنامه اش مى گويد 38 ساله است، اما فرزندانش همه بزرگ هستند و خودش نيز بسيار مسن تر از شناسنامه اش نشان مى دهد. در زندان اهواز روزگار مى گذراند. با اينکه در قتل شوهرش هيچ دخالتى نداشته و دو بار هم پيش از قتل، جلو مردى را که با او رابطه داشته، گرفته بوده که شوهرش را نکشد، اما به اتهام معاونت در قتل محکوم شده است. کشاورز بوده و سر زمين پا به پاى شوهرش کار مى کرده، اما شوهرش بداخلاق بوده و هر شب با او دعوا مى کرده و کتکش مى زده. مردى پيدا شده از خويشان شوهرش که اخلاقى خوب داشته است. خيريه ضمن انکار نقش خود در قتل، به رابطه نامشروع، چهار بار اقرار کرده است. شعبه سوم دادگاه عمومى بهبهان در ارديبهشت 1381 خيريه را به اجراى حد رجم (سنگسار) بابت زناى محصنه صادر کرده است.
خيريه مى گويد: ,حاضرم اعدام شوم، ولى سنگسارم نکنند. خفه ات مى کنند و مى ميري؛ ولى خيلى سخت است که هى با سنگ بزنند توى سر آدم!,
او مطمئن است که اگر آزاد شود، هيچ جايى ندارد برود و برادرانش او را خواهند کشت.
شوهرم را دوست نداشتم
صغرى مولايى به اتهام همدستى با مردى افغانى در قتل شوهر خود و زناى محصنه در تاريخ 22 مهر 1384 از سوى قضات شعبه 71 دادگاه کيفرى استان تهران به 15 سال حبس و سنگسار محکوم شده است.
عليرضا دوست شوهر صغري، که او هم افغانى بوده، به مرگ محکوم شده است.
صغرى که يک زن ايرانى است، در بازجويى گفته است: ,چند سال پيش پدرم به زور مرا به عقد عبدالله که مردى افغانى بود، درآورد. من اصلا او را دوست نداشتم و مرتب آزارم مى داد، اما با اين حال قصد کشتنش را نداشتم. شب حادثه عليرضا به خانه ما آمد، بعد از اين که شوهرم را کشت، من ترسيدم در خانه بمانم. با خود فکر مى کردم برادران شوهرم مرا مى کشند، به خاطر همين با او فرار کردم.
سنگسار در عين وفادارى به همسر
شعبه 71 دادگاه کيفرى استان تهران "فاطمه"را که بيست و ششم ارديبهشت 1384 محاکمه شده بود، به اتهام مباشرت در قتل عمدى و رابطه نامشروع به قصاص و رجم محکوم کرد.
"اصغر" شوهر اين زن نيز به اتهام معاونت در قتل عمدى و جنايت بر ميت به تحمل 16 سال زندان محکوم شده است.
فاطمه درباره نحوه ارتکاب جنايت به قاضى دادگاه گفته است: ,يک روز عصر مى خواستم به خانه مان بروم. داخل کوچه دو پسر جوان برايم مزاحمت ايجاد کردند. "محمود" که شاهد اين اتفاق بود، جلو آنها را گرفت و بعد از چند روز به طريقى که اصلا نمى دانم، شماره تلفن خانه مان را به دست آورد و به من زنگ زد. وى با تماس تلفنى از من خواست تا بناى رابطه نامشروع را با او بگذارم. در اين مدت او به خانه ما رفت و آمد داشت.
سه روز قبل از حادثه، وقتى محمود به خانه ام آمد، به من گفت بايد لباسهايت را جمع کنى و با هم فرار کنيم. اما من همسر، بچه ها و زندگى ام را دوست داشتم. همان روز موضوع را به همسرم گفتم. سپس يک چاقو و کمربند برايش آوردم تا هر کارى مى خواهد با من بکند، اما او گفت من يک هفته داخل خانه مى مانم تا هر روزى او آمد، پسر جوان را با حرف از خانه بيرون کنى.
محمود که وارد خانه شد، همسرم پشت در مخفى شده بود. به محض ورود به خانه شروع کرد به دعوا کردن با من که اين چند روز کجا رفته بودم. من به او التماس کردم که از خانه ام بيرون برود. او که هميشه با خود چاقويى حمل مى کرد تا در صورت هر گونه مقاومت، مرا تهديد کند. آن روز هم از او خواستم تا از زندگى ام بيرون برود، اما او دائما مى گفت به من علاقه مند است و حاضر نيست اين کار را بکند.
بعد از چند دقيقه که از ورود محمود به خانه ام گذشت، ناگهان اصغر (همسرم) بيرون آمد و با هم درگير شدند. محمود چاقو داشت و اصغر چوب. همسرم اول با چوب دو ضربه به دستش زد و در آن لحظه من با پايم به دستش زدم. چاقو از دستش افتاد. سپس از پشت او را گرفتم و محمود زمين خورد.,
بر اساس گزارش روزنامه اعتماد، فاطمه در حالى که صحنه حادثه را براى مدير دفتر شعبه 71 بازسازى مى کرد، گفت: ,در آن موقع طنابى ديدم که کنار اتاق افتاده بود، آن را برداشتم و دور گردن محمود پيچاندم، سپس محکم فشار دادم. اصغر هم پاهايش را چسبيده بود. نمى دانستم چه کار مى کنم. ناگهان ديدم که محمود سياه شده است. طناب را رها کردم، اما ديگر او مرده بود. بعد از چند ساعت همسرم کارتن تلويزيون را آورد و جسدش را در حالى که ملافه پيچ بود، داخل کارتن گذاشتيم. اصغر با کرايه کردن چرخ دستى آهنگرى جسد را به کنار ريل راه آهن برد و در آنجا آن را به آتش کشيديم.
ما قصد کشتن او را نداشتيم و فقط مى خواستيم وقتى بى حال شد، دست و پايش را ببنديم و تحويل پليس بدهيم.,
اين پرونده در حال حاضر در ديوان عالى کشور در جريان است.
شوهرم مرا مى فروخت، من سنگسار مى شوم
در پاييز سال 1383، ماموران دايره منکرات شيراز، وارد يک خانه فساد شدند و افراد حاضر در آن را دستگير کردند. در آن ميان زنى 28 ساله حضور داشت به نام "پريسا، الف." که در آن خانه توسط شوهرش در اختيار مردان ديگر قرار مى گرفته است.
او در تحقيقات مقدماتى نزد مراجع انتظامى و شعبه 13 بازپرسى دادسراى شيراز، ضمن اقرار به زنا، گفته که شوهرش به دليل بيکارى مجبورش کرده که اين کار را بکند. اين امر را شوهرش نيز تاييد کرده است. اما نه دادگاه کيفرى استان و نه ديوان عالى کشور هيچ يک سوالى درباره اين مساله و همچنين ماهيت اکراهى روابط او با مردان ديگر نکرده اند. ضمن اينکه پريسا در تنها جلسه دادرسى تشکيل شده در تاريخ 11 خرداد 1383 اقرارهاى قبلى خود را درباره زنا به شدت انکار کرده است، اما با وجود اين انکار پس از اقرار که طبق قانون مستوجب سقوط حکم رجم است و نيز به حد نصاب چهار بار نرسيدن اقرارها در نزد قاضى که لزوم اثبات زنا است، شعبه 5 دادگاه کيفرى استان فارس او را که مادر يک پسر شيرخوار 2 ساله و يک دختر 12 ساله است، به اتهام زناى محصنه محکوم به حد رجم کرده است. اين حکم در تاريخ 24 آبان 84 توسط شعبه 32 ديوان عالى کشور تاييد شده است.
در حال حاضر در پى اعتراض پريسا و وکلايش به هيات تشخيص ديوان عالى کشور، شعبه 15 اين هيات، اعتراض او را وارد دانسته و حکم سنگسار صادر شده را خلاف بين شرع و قانون تشخيص داده و پرونده را واجد رسيدگى مجدد دانسته است.
در شرايطی که رژيم انسداد فضای اطلاع رسانی را شدت داده است, تکاپو و تلاش در تهيه و تنطيم گزارشاتی از نوع گزارشات زير توسط "ميدان زنان" اهميت زيادی يافته است:
--------------------------------------------------------------------
9 زن و 2 مرد، در زندانهاى سراسر ايران در انتظارند. انتظار براى مرگى سهمگين.
قرار است تا سينه خاک شوند و آنقدر با سنگريزه به سر و رويشان کوفته شود تا جان بسپارند. مرگى را که به انتظار نشسته اند، آنقدر فجيع است که به جاى آرزوى ادامه حيات داشتن، مرگى ديگرگون آرزو مى کنند: گلوله، دار، اتاق گاز، صندلى الکتريکي، گيوتين، هر کدام که باشد، بهتر از سنگسار است.
سنگ خوردن براى مردن از دست کسانى که ـ چه کسى مى داند ـ شايد بعضى از آنها گناهکارتر از محکومى باشند که سنگريزه سر رو رويش را مى خراشد و مى خراشد تا بميراند، دردناک است.
11 نفر، رقم دقيقى براى منتظران سنگسار در زندانهاى ايران نيست، تنها در جست و جويى 45 روزه، "شبکه وکلاى داوطلب براى دفاع از زنان در شرايط بحرانى"، با 7 پرونده زنان در انتظار سنگسار برخورد کردند. در اثناى اين جست و جو دو مرد محکوم به رجم نيز مشاهده شد. سنگسار دو زن ديگر را نيز روزنامه ها گزارش کردند که اکنون اين شبکه در پى يافتن آنها هستند.
آنچه در زيل مى آيد، خلاصه اى از پرونده محکومان به سنگسار است:
سنگسار براى گفت و گو با پسر همسايه
"ايران، الف" دخترى است از طايفه هاى بختيارى که در ازدواج اجبارى به عقد پسرعمويش درآمده و در سالهاى واپسين زندگى مشترکشان رابطه اى خواهر و برادرى داشته اند. شوهرش ماه به ماه به خانه نمى آمده و ايران با تنها پسرش که 9 ساله بوده، روزگار مى گذرانده است. آشنايى با پسر همسايه او را به عشقى پنهانى کشانده، رابطه اى که به گفته ى او، تنها به نامه نگارى و گپى تلفنى محدود بوده است.
ايران و پسر همسايه در حياط خانه گرم گفت و گو بودند که شوهرش از ديوار وارد حياط مى شود و به زن حمله مى کند.
,آنقدر کتکم زد که دو دندان جلويم کاملا شکست و بيهوش و خون آلود روى زمين افتادم که در اين زمان پسر همسايه شوهرم را با چاقو به قتل رساند.,
اين را ايران مى گويد. زنى که به جرم گفت و گو با پسر همسايه محکوم به سنگسار شده است. ايران تنها يک بار آن هم در اداره ى آگاهى به رابطه نامشروع اقرار کرده و پس از آن فقط گفته است که ,تلفنى با هم حرف مى زديم و براى هم نامه مى نوشتيم., اما حکم او در تاريخ 18 فروردين 1384 از سوى دادگاه بدوى شهرى بسيار کوچک در خوزستان صادر شد: پنج سال حبس تعزيرى به دليل معاونت در قتل و اجراى حد شرعى رجم.
اين حکم در ديوان عالى کشور در تاريخ 19 فروردين 85 عينا مورد تاييد قرار گرفت و تنها فرصت او شکايت به هيات تشخيص ديوان عالى کشور است.
اما با توجه به وضعيت اجتماعى و فرهنگى حاکم بر خانواده ايران، اگر او از زندان هم آزاد شود، احتمال اينکه از سوى مردان خانواده اش به قتل برسد، بسيار زياد است.
زندان سپيدار اهواز با اين شرايط تا زمان اجراى حکم سنگسار پناهگاه اوست.
خفه ام کنند، اما سنگسار نه!
,خفه ات مى کنند و مى ميري، ولى خيلى سخت است که هى با سنگ بزنند توى سر آدم,
شناسنامه اش مى گويد 38 ساله است، اما فرزندانش همه بزرگ هستند و خودش نيز بسيار مسن تر از شناسنامه اش نشان مى دهد. در زندان اهواز روزگار مى گذراند. با اينکه در قتل شوهرش هيچ دخالتى نداشته و دو بار هم پيش از قتل، جلو مردى را که با او رابطه داشته، گرفته بوده که شوهرش را نکشد، اما به اتهام معاونت در قتل محکوم شده است. کشاورز بوده و سر زمين پا به پاى شوهرش کار مى کرده، اما شوهرش بداخلاق بوده و هر شب با او دعوا مى کرده و کتکش مى زده. مردى پيدا شده از خويشان شوهرش که اخلاقى خوب داشته است. خيريه ضمن انکار نقش خود در قتل، به رابطه نامشروع، چهار بار اقرار کرده است. شعبه سوم دادگاه عمومى بهبهان در ارديبهشت 1381 خيريه را به اجراى حد رجم (سنگسار) بابت زناى محصنه صادر کرده است.
خيريه مى گويد: ,حاضرم اعدام شوم، ولى سنگسارم نکنند. خفه ات مى کنند و مى ميري؛ ولى خيلى سخت است که هى با سنگ بزنند توى سر آدم!,
او مطمئن است که اگر آزاد شود، هيچ جايى ندارد برود و برادرانش او را خواهند کشت.
شوهرم را دوست نداشتم
صغرى مولايى به اتهام همدستى با مردى افغانى در قتل شوهر خود و زناى محصنه در تاريخ 22 مهر 1384 از سوى قضات شعبه 71 دادگاه کيفرى استان تهران به 15 سال حبس و سنگسار محکوم شده است.
عليرضا دوست شوهر صغري، که او هم افغانى بوده، به مرگ محکوم شده است.
صغرى که يک زن ايرانى است، در بازجويى گفته است: ,چند سال پيش پدرم به زور مرا به عقد عبدالله که مردى افغانى بود، درآورد. من اصلا او را دوست نداشتم و مرتب آزارم مى داد، اما با اين حال قصد کشتنش را نداشتم. شب حادثه عليرضا به خانه ما آمد، بعد از اين که شوهرم را کشت، من ترسيدم در خانه بمانم. با خود فکر مى کردم برادران شوهرم مرا مى کشند، به خاطر همين با او فرار کردم.
سنگسار در عين وفادارى به همسر
شعبه 71 دادگاه کيفرى استان تهران "فاطمه"را که بيست و ششم ارديبهشت 1384 محاکمه شده بود، به اتهام مباشرت در قتل عمدى و رابطه نامشروع به قصاص و رجم محکوم کرد.
"اصغر" شوهر اين زن نيز به اتهام معاونت در قتل عمدى و جنايت بر ميت به تحمل 16 سال زندان محکوم شده است.
فاطمه درباره نحوه ارتکاب جنايت به قاضى دادگاه گفته است: ,يک روز عصر مى خواستم به خانه مان بروم. داخل کوچه دو پسر جوان برايم مزاحمت ايجاد کردند. "محمود" که شاهد اين اتفاق بود، جلو آنها را گرفت و بعد از چند روز به طريقى که اصلا نمى دانم، شماره تلفن خانه مان را به دست آورد و به من زنگ زد. وى با تماس تلفنى از من خواست تا بناى رابطه نامشروع را با او بگذارم. در اين مدت او به خانه ما رفت و آمد داشت.
سه روز قبل از حادثه، وقتى محمود به خانه ام آمد، به من گفت بايد لباسهايت را جمع کنى و با هم فرار کنيم. اما من همسر، بچه ها و زندگى ام را دوست داشتم. همان روز موضوع را به همسرم گفتم. سپس يک چاقو و کمربند برايش آوردم تا هر کارى مى خواهد با من بکند، اما او گفت من يک هفته داخل خانه مى مانم تا هر روزى او آمد، پسر جوان را با حرف از خانه بيرون کنى.
محمود که وارد خانه شد، همسرم پشت در مخفى شده بود. به محض ورود به خانه شروع کرد به دعوا کردن با من که اين چند روز کجا رفته بودم. من به او التماس کردم که از خانه ام بيرون برود. او که هميشه با خود چاقويى حمل مى کرد تا در صورت هر گونه مقاومت، مرا تهديد کند. آن روز هم از او خواستم تا از زندگى ام بيرون برود، اما او دائما مى گفت به من علاقه مند است و حاضر نيست اين کار را بکند.
بعد از چند دقيقه که از ورود محمود به خانه ام گذشت، ناگهان اصغر (همسرم) بيرون آمد و با هم درگير شدند. محمود چاقو داشت و اصغر چوب. همسرم اول با چوب دو ضربه به دستش زد و در آن لحظه من با پايم به دستش زدم. چاقو از دستش افتاد. سپس از پشت او را گرفتم و محمود زمين خورد.,
بر اساس گزارش روزنامه اعتماد، فاطمه در حالى که صحنه حادثه را براى مدير دفتر شعبه 71 بازسازى مى کرد، گفت: ,در آن موقع طنابى ديدم که کنار اتاق افتاده بود، آن را برداشتم و دور گردن محمود پيچاندم، سپس محکم فشار دادم. اصغر هم پاهايش را چسبيده بود. نمى دانستم چه کار مى کنم. ناگهان ديدم که محمود سياه شده است. طناب را رها کردم، اما ديگر او مرده بود. بعد از چند ساعت همسرم کارتن تلويزيون را آورد و جسدش را در حالى که ملافه پيچ بود، داخل کارتن گذاشتيم. اصغر با کرايه کردن چرخ دستى آهنگرى جسد را به کنار ريل راه آهن برد و در آنجا آن را به آتش کشيديم.
ما قصد کشتن او را نداشتيم و فقط مى خواستيم وقتى بى حال شد، دست و پايش را ببنديم و تحويل پليس بدهيم.,
اين پرونده در حال حاضر در ديوان عالى کشور در جريان است.
شوهرم مرا مى فروخت، من سنگسار مى شوم
در پاييز سال 1383، ماموران دايره منکرات شيراز، وارد يک خانه فساد شدند و افراد حاضر در آن را دستگير کردند. در آن ميان زنى 28 ساله حضور داشت به نام "پريسا، الف." که در آن خانه توسط شوهرش در اختيار مردان ديگر قرار مى گرفته است.
او در تحقيقات مقدماتى نزد مراجع انتظامى و شعبه 13 بازپرسى دادسراى شيراز، ضمن اقرار به زنا، گفته که شوهرش به دليل بيکارى مجبورش کرده که اين کار را بکند. اين امر را شوهرش نيز تاييد کرده است. اما نه دادگاه کيفرى استان و نه ديوان عالى کشور هيچ يک سوالى درباره اين مساله و همچنين ماهيت اکراهى روابط او با مردان ديگر نکرده اند. ضمن اينکه پريسا در تنها جلسه دادرسى تشکيل شده در تاريخ 11 خرداد 1383 اقرارهاى قبلى خود را درباره زنا به شدت انکار کرده است، اما با وجود اين انکار پس از اقرار که طبق قانون مستوجب سقوط حکم رجم است و نيز به حد نصاب چهار بار نرسيدن اقرارها در نزد قاضى که لزوم اثبات زنا است، شعبه 5 دادگاه کيفرى استان فارس او را که مادر يک پسر شيرخوار 2 ساله و يک دختر 12 ساله است، به اتهام زناى محصنه محکوم به حد رجم کرده است. اين حکم در تاريخ 24 آبان 84 توسط شعبه 32 ديوان عالى کشور تاييد شده است.
در حال حاضر در پى اعتراض پريسا و وکلايش به هيات تشخيص ديوان عالى کشور، شعبه 15 اين هيات، اعتراض او را وارد دانسته و حکم سنگسار صادر شده را خلاف بين شرع و قانون تشخيص داده و پرونده را واجد رسيدگى مجدد دانسته است.

Just wondering..

Comment