The End Of Dictador Islamic Republic (Election fraud)

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #181
    مشاور امور بين*الملل مقام معظم رهبری در يك مصاحبه* اختصاصی با سه روزنامه* مهم ليبراسيون از فرانسه، ريپوبليكا از ايتاليا و لو تامپ سوئيس به تشريح ديدگاه*های جمهوری اسلامی ايران در موضوعات مهم منطقه**ای و بين*المللی پرداخت.

    دكتر ولايتی در اين مصاحبه در پاسخ به سوال خبرنگار ارشد سه نشريه ياد شده در موضوع اتمی تاكيد نمود: *٥/٣ سال است كه تمركز غرب بر تعليق است و ما مدت *٥/٢ سال همين خواسته تعليق را پذيرفتيم با اميد به اينكه مشكل حل شود و اين نشان مي*دهد كه تعليق برای ما تابو نبوده است و ما مي*گوييم *٥/٢ سال كافی است. پس از اين مدت كه ما پيشنهادات طرف مقابل را كه روح حاكم بر آن تعليق بود برای *٥/٢ سال مورد توجه قرار داديم متوجه شديم كه غرض اصلی پيشنهاد كنندگان اين است كه ما به توانايی استفاده از انرژی هسته**ای صلح آميز نرسيم و اين خط قرمز ما است. تاكيد مي*كنم نداشتن تكنولوژی هسته*ای صلح آميز، اين خط قرمز ما است. اين نكته كه اين توانايی كاربرد نظامی پيدا كند، هم خط قرمز ما است و تاكيد داريم كه اين توانايی واجد كاربردی نظامی نشود. ولايتی افزوده است: بنابراين اين در چارچوب قرارداد عدم اشاعه است كه آن را امضا كرديم، پس اگر برنامه*ها در چارچوب اين معاهده است، پس جز حقوق ما است. اينك در اين شرايط هم فكر مي*كنيم در*های مذاكراتی كار با آژانس بين*المللی انرژی اتمی و گفت*وگو با آقای البرادعی مفتوح بوده و قابل دنبال شدن است. هم چنين خوشبين هستيم كه به نتايج برسيم منتهی اين گفت*وگوها بايد با حسن نيت ادامه يابد.

    دكتر ولايتی درخصوص مقاومت لبنان نيز اشاره نمود: شما بايد از اينكه حزب*الله با بكارگيری سلاح خود از لبنان دفاع كند، حمايت نماييد. توجه كنيد كه يك گروه كوچك چون حزب*الله چگونه با شجاعت در برابر حمله جديد اسراييل دفاع مي*كند. از نظر حزب*الله در دفاع از لبنان فرقی بين مسيحي، سنی و شيعه نيست و حزب*الله از همه اينها دفاع مي*كند از شهر و دهكده مسيحی تا شهر سنی و منطقه*ی شيعي، امروز با فداكاری شيعی از خانه و زندگی مسيحی و سنی دفاع صورت مي*پذيرد. آيا كسی ديگر هم برای دفاع هست؟ بنابر اين منطقی است كه اكنون كه دولت لبنان نمي*تواند ارتش قوی در برابر اسراييل داشته باشد همين مقاومت چريكی آنگونه كه شما در مقابل آلمان انجام داديد، صورت گيرد. فرانسه وقتی مارشال پتن در برابر هيتلر تسليم شد جنگ چريكی راه انداخت تا بيگانه را بيرون كند، اينها هم همين كار شما را مي*كنند.

    متن اين مصاحبه شرح زير است:

    آيا بحران در برنامه*ی هسته**ای حاکم خواهد بود، يا جايی برای مذاكره وجود دارد؟
    اين مشکل مي*تواند بدون بحران حل شود، زيرا ما فقط به امنيت کشورمان، منطقه و جهان مي*انديشيم.

    آيا ممكن است تعليق همزمان تحريم*های شورای امنيت و فعاليت*های غنی سازی اورانيوم شما مطرح باشد؟
    هفته* گذشته در مسكو با ولاديمير پوتين در اين باره صحبت كردم. ما در اين خصوص اختلافی با هم نداريم.

    ايده* تعليق هم*زمان محمد البرادعي، مديركل آژانس بين*المللی انرژی اتمی را مي*پذيريد؟
    ما داوطلبانه می پذيريم كه محمد البرادعی مخاطب ما در اين پرونده باشد. اکنون بايد او پيشنهاد كتبي*اش را به ما ارايه کند و ما بتوانيم آن را مورد بررسی قرار دهيم. ما در تهران مشاورات لازم را انجام داده*ايم و لاريجانی مذاکره کننده ما، دستورات مربوطه را دريافت کرده است.

    شما به من جواب نداديد...
    درها برای مذاکره با محمد البرادعی کاملا باز است. هيچ*گونه محدوديتی وجود ندارد.

    در مورد تعليق عمليات*های غنی سازی شما هم محدويتی وجود ندارد؟
    ما پيش از اين در سال*های گذشته تعليق دو سال و نيمه را پذيرفتيم اما در نهايت به نظر رسيد آنها می خواهند ما از انرژی هسته*يی چشم پوشی كنيم و اين كاملا غير قابل پذيرش بود. اين تعليق توافقی به همراه نداشت اما اگر ما به تلاش خود برای حل صلح آميز اين مشکل ادامه دهيم هيچ ايده*ای نبايد از پيش برای ما و برای هر شخص ديگری غيرقابل قبول باشد. ما تنها يک خط قرمز داريم و آن حفظ حق ما برای دستيابی به انرژی هسته*يی است که براساس پيمان منع گسترش سلاح*های هسته**ای برای ما تضمين شده است، ما برنامه* هسته**ای نظامی نمی خواهيم اما تاکيد و تکرار می کنم همه بايد بدانند که حق استفاده از انرژی هسته*ای صلح آميز برای ما يک خط قرمز است و ما از آن دفاع می کنيم بدون اينکه در اين راه تسليم شويم.

    مي*توان باور کرد که ايران واقعا بمب نمی خواهد در حالی که شما می خواهيد کشوری را که عضوی از سازمان ملل است از نقشه حذف کنيد؟
    من مي*دانم که مي*خواهيد درباره* اسراييل سخن بگوييد اما آنچه رهبر ما، مسوول عالی رتبه ما و آنچه که از زبان وی گفته شده اين است که کليه ساکنان مسلمان، يهودی و مسيحی اين سرزمين که ما آن را فلسطين
    مي*ناميم، بايد به صورت دموکراتيک درباره* آينده خود تصميم بگيرند. اين به عهده* دموکراسی است که اين مشکل را حل کند.

    مي*توان اين مساله را باور کرد در حالی که ايران به تازگی کنفرانسی بين المللی درباره انکار هولوکاست برگزار كرد؟
    من در اين کنفرانس شرکت نکردم اما اين کنفرانس با هدف انکار هولوکاست برگزار نشد بلكه مي*خواست بكوشد واقعيات را بررسی كند. می توان درباره* تعداد قربانيان اين نسل کشی سوال كرد بدون اينکه آنچه که اتفاق افتاده را زير سوال برد و اينکه من مي*خواستم به شما ياد آوری کنم که اين کار توسط اروپايي*ها، نازي*ها انجام شده و مقدمات اين قتل عام در قرون گذشته در اروپا فراهم شده بود. هر چه باشد قرآن می گويد هنگامی که شخصی زندگی يک بی گناه را تباه کند کل بشريت را از بين برده است. قتل عام يهوديان هيچگاه در سرزمين مسلمانان صورت نگرفته است و برعکس در امپراطوری عثماني، آنها تمام تلاش خود را بکار گرفتند تا يهوديان اسپانيا بتوانند در آن سرزمين مستقر شوند.

    بنابراين شما مي*پذيريد که اين نسل کشی يک واقعيت تاريخی است؟
    بله اما ما نمی پذيريم که اين واقعيت وسيله*ای برای توجيه سرکوب فلسطينيان باشد.

    با شنيدن حرف*های شما از خود مي*پرسيم كه واقعا چرا اعلاميه*های تحريك كننده*ای را از ايران مي*شنويم؟
    اگر اعلاميه*های ما ,تحريك كننده, است، آنطور كه شما مي*گوييد، تحريك كننده*تر از آنچه كه ژنرال دوگل در زمان خودش گفته بود كه ,زنده باد كبك آزاد!, نيست.

    دوگل هرگز نگفته بود كانادا ,از روی نقشه محو شود,.
    خير. فقط دخالت در امور آن را خواستار شده بود.

    عراق در جنگ داخلی فرو رفته است چرا شما با راه*حل فدرالی كه مي*تواند احتمالا تحركات را متوقف كند، مخالف هستيد؟
    نه، ما هرگز چنين چيزی را نگفته*ايم.

    تمامی ديپلمات*های شما اين را مي*گويند؟
    ما هرگز چنين چيزی را نگفته*ايم، چرا كه بر عهده عراقي*هاست كه در خصوص آنكه چه چيزی را برای خود مي*خواهند، تصميم بگيرند. اگر آنها فدراليسم را برگزينند، اگر اين تصميم آنها باشد، بسيار خوب. ما با آن مخالفتی نداريم.

    نفوذ شما در عراق بسيار زياد است، چه چيزی را در آنجا پيشنهاد مي*كنيد؟
    ما فقط در عراق نفوذ نداريم، ما هم چنين *١٢٠٠ كيلومتر مرز با اين كشور دوست داريم. پناهندگانی را پذيرفته*ايم كه اكنون در بغداد فرماندهی مي*كنند. ما اين طور ارزيابی مي*كنيم كه بايد از دولت عراق حمايت كرد چرا كه نتيجه يك انتخابات است، بايد به بازسازی آن كمك كرد و به اشغال پايان داد.

    جورج بوش چيزی جز اين نمي*گويد.....
    مشكل اين است كه اعمال او با حرفهايش سازگار نيست و حتی مقامات منتخب آمريكايی كه خواستار فراخوانی سربازان شده*اند، خواهان آنند كه ايالت متحده پايگاه*هايش را در عراق حفظ كند تا بر آينده اين منطقه اعمال فشار كند.

    رژيم*های سنی هم همين را آرزو دارند، چنانكه شما از آن نگرانيد.
    نگرانی آنها بی اساس است، اين ما نيستيم كه اكثريت شيعه را در عراق انتخاب كرديم بلكه عراقيها بودند كه حدود *٦٠ درصد آنها شيعه هستند، اين اكثريتی است كه بايد مانند هر جای ديگر با اقليت*ها همراه باشد. بنابراين ما پيشنهاد مي*كنيم كنفرانسی در خصوص ثبات منطقه به ويژه در خصوص تروريسم برگزار شود، ما همگی بايد با تحولاتی كه پس از حمله به عراق و افغانستان و پس از حملات *١١ سپتامبر ظهور كرده كه بزرگترين فاجعه در تاريخ معاصر است چرا كه قربانيان آن بي*گناه بودند، روبرو شويم.

    تمايل برای ثبات منطقه با حمايت شما از حزب*الله لبنان مغايرت دارد، آيا زمان آن نيست كه به حزب*الله گفته شود خلع سلاح شود؟
    برای آسانتر كردن كار اسراييل؟

    نزديك به ده سال است كه اسراييل از لبنان عقب نشينی كرده ...
    اسراييل بايد از مزارع شبعا كه سرزمين لبناني*هاست، خارج شود، هم چنان يك مرحله باقی است كه بايد از آن گذر كرد و مادامی كه دولت لبنان هم چنان ضعيف باقی بماند حزب*الله قدرتی بازدارنده است، برای همه ضروری است كه دولت لبنان را تقويت كنند.


    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #182
      پرونده هسته ای يکی از محورهای اصلی رويارويی آمريکا با ايران است که اگر چاشنی انفجاری آن بسرعت با پذيرش تعليق غنی سازی اورانيوم و يا توافق بر سر طرح های ميانگين کشيده شود, می تواند ابعاد خطر رويارويی نظامی و تحريم های اقتصادی شديد را کاهش دهد.هر فشاری در جهت خنثی کردن اين چاشنی اکنون بويژه برای ايرانيان در داخل و خارج از کشور...اهميت فوری و حياتی يافته است.


      روشنگری:در حالی که مهلت باقی مانده برای تصميم گيری جديد شورای امنيت در رابطه با پرونده هسته ای به سرعت به پايان می رسد, فضای انتظار, درآميخته با بيم و بدبينی در رابطه با فرجام اين پرونده حاکم است. انتظار از اين که بالاخره رژيم اسلامی دست از لجاجت بردارد و غنی سازی اورانيوم را ولو به طور موقت متوقف کند يا طرح های ميانگين نظير طرح کنسرسيوم هسته ای يا مجموعه پيشنهادی کشورهای پنج باضافه يک, يا طرح جديد شفاهی سوئيس و يا طرح البرادعی مبنی بر تعليق همزمان تحريم ها از سوی شورای امنيت و غنی سازی اورانيوم ايران برای بازگشت به پشت ميز مذاکره که همه در روزهای اخير دوباره مطرح شده اند و با تحرک ديپلماتيک تازه ای از سوی نمايندگان رژيم در کنفرانس مسکو و اجلاس مونيخ همراه شده اند مورد قبول آمريکا و اتحاديه اروپا قرار گيرد. آمريکا تاکنون فعالانه با هر گامی در مسير کاهش تنش بر سر پرونده هسته ای و بازگشت به پشت ميز مذاکره جلوگيری کرده است و می خواهد همچنان خرخره ايران در شورای امنيت را به عنوان يک برگ برنده در دست داشته باشد و تحريم ها را وسيع تر و شديدتر به جريان بياندازد تا در اولين فرصت آن را به تهاجم نظامی پيوند بزند.
      و رژيم اسلامی عليرغم نرمش در لفظ و شيوه برخورد و اعلام آمادگی دائم برای بازگشت به پشت ميز مذاکره و حتی علامت زنی دائم از طريق اشاره های رفسنجانی به آمريکا در اين رابطه همچنان بر ادامه غنی سازی اورانيوم تاکيد می کند.
      در حقيقت دليلی برای خوشبينی وجود ندارد و تغيير لحن ديپلماتيک دو طرف اصلی يعنی رژيم اسلامی و آمريکا در يکی دو روز اخير جايی برای خوشبينی باقی نمی گذارد؛ چنان که پيش از اين نيز احتمال مذاکره مستقيم رژيم و آمريکا در رابطه با عراق مطرح شد, اما به جای مذاکره مستقيم سرانجام حمله به کنسولگری رژيم در اربيل و اعلام دستگيری و مجازات نفوذی های رژيم در عراق و وجود سند از مداخله رژيم در مبارزه مسلحانه داخلی عراق از سوی آمريکا مطرح شد. به عبارت ديگر عليرغم فراز و فرودها بحران در مجموع وخيم تر شده است و نزديکی به مهلت مقرر شورای امنيت اگر چه ممکن است به تحرک ديپلماتيک شتاب بيشتری بدهد, اما در صورتی که گره اصلی اين پرونده ناگشوده بماند, فقط می تواند بحران را بدتر و عميق تر کند.
      روشن است که حوزه های رويارويی رژيم با آمريکا تنها به پرونده هسته ای منحصر نيست و مقامات آمريکايی رسما بر تعدد گزينه ها در رابطه با ايران تاکيد کرده اند. با اين حال پرونده هسته ای يکی از محورهای اصلی اين رويارويی است که اگر چاشنی انفجاری آن با تعليق غنی سازی اورانيوم و يا توافق بر سر طرح های ميانگين کشيده شود, می تواند ابعاد خطر رويارويی نظامی و تحريم های اقتصادی شديد را کاهش دهد.
      هر فشاری در جهت خنثی کردن اين چاشنی اکنون بويژه برای ايرانيان در داخل و خارج از کشور که دود ناشی از رويارويی نظامی آمريکا و ايران بيش از همه به چشم آنها خواهد رفت,اهميت فوری و حياتی يافته است. بيان هر چه گسترده تر و سازمانيافته تر اعتراض به سياست های ماجراجويانه جمهوری اسلامی در خارج از کشور در حالی که رژيم با انحصار جريان واقعی اطلاع رسانی, ابعاد و پيامدهای واقعی تحريم ها و خطر حمله نظامی را از مردم پنهان می کند, می تواند در جلب توجه آنان و تقويت صداهای اعتراض در داخل کشور موثر باشد.

      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #183
        با تاکید بر بحرانی بودن شرایط کشور

        حضور و سخنرانی سئوال برانگیز

        شهردار تهران در نماز جمعه دیروز



        سردار قالیباف که پس از ناکامی در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم، علیرغم همه مقاومت احمدی نژاد، شهردار تهران شد روز گذشته در نماز جمعه تهران سخنرانی کرد. او بعنوان سخنران پیش از خطبه های نماز سخن گفت و در محافل سیاسی تهران این حضور و سخنرانی جز این تعبیر نشد که یا مقدمات برکناری پیش از موعد احمدی نژاد مطرح است و یا زمینه سازی ریاست جمهوری قالیباف. هم نفوذ وی در میان فرماندهان سپاه و هم مواضع معقولانه ای که در دوران اخیر داشته، در کنار صبری که در برابر کارشکنی های احمدی نژاد از خود نشان داده، عملا مسئله جایگزینی او را جدی تر از گذشته کرده است.

        شهردار تهران در این سخنرانی، با اشاره به اينكه كشور در شرايط بسيار حساسي قرار گرفته گفت:

        دشمنان بدنبال توطئه, مزاحمت و ترفندهاي متعدد براي برخورد با جمهوري اسلامي هستند. آنها می خواهند خواسته*‏هاي خود را به ملت ايران تحميل كنند. البته ملت ایران طی سالهای پس از انقلاب تهديدها و تحريم*‏ها را بارها و بارها تجربه كرده است.

        اميدوارم به لطف الهي و با پايداري و آگاهي مردم و تدبير مسوولان، مانند گذشته كشور از توطئه*‏ها و فشارهاي امروز رهايي يابد.

        در اين شرايط دولت و ملت بايد در صحنه باشند و مجموعه مسوولان و دولتمردان بايد با وحدت, انسجام, تدبير, عقلانيت, صبر و طمانينه از تمام ظرفيت*‏هاي كشور و نظام در اين مقطع حساس استفاده كنند.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #184
          انجمن صلح سبز خبر داد كه مقامات ايرانى از ورود آنها به بندر بوشهر جلوگيرى كردند.

          به گزارش" ايلنا" خبرگزارى فرانسه گزارش داد كه انجمن صلح سبز در بيانيه*‏اى اعلام كرد: برنامه*‏ريزى شده بود كه كنفرانس خبرى در عرشه كشتى گروه صلح سبز موسوم به جنگجوى رنگين كمان در بوشهر برگزار شود تا نتايج تحقيقات درباره گزينه*‏هاى مختلف انرژى براى ايران ارايه شود، گزينه*‏هايى كه بدون توسل به انرژى هسته*‏اى تامين نيازهاى انرژى را براى ايران امكان*‏پذير مي*‏كند.
          اين بيانيه بدون اشاره به اين كه آيا دليلى براى ممانعت از ورودن انجمن صلح سبز ارايه شده است، افزود: با اين حال در آخرين دقايق زمانى كه كشتى نزديك آب*‏هاى مرزى ايران بود، مقامات ايران اجازه نهايى براى ورود به آب*‏هاى خود را ندادند.
          در اين بيانيه آمده است: از اين كه نتوانستيم تحقيقات*‏مان را شخصا به مردم ايران ارايه كنيم، نااميد شديم.
          براساس اين گزارش, مقامات ايران براى اظهارنظر فورى در اين خصوص در دسترس نبودند.
          اين گزارش افزود: كنفرانس خبرى بوشهر يكى از سلسله فعاليت*‏هايى است كه صلح سبز به عنوان بخشى از مبارزه خود براى منطقه عارى از تسليحات هسته*‏اى در سراسر خاورميانه برگزار كرده است.

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #185
            نگاهی به آخرين مواضع علی خامنه ای
            رهبر راست می گويد
            اما دروغ و خطرخيزعمل می کند!





            5 روز به پايان مهلت شورای امنيت مانده رهبر جمهوری اسلامی برای جمعی که به ديدارش برده شده بودند گفت:

            گاهى مى‏گويند در كشور بحران هست، گاهى يك نقاط ضعفى را كه وجود دارد، اما اينقدر اهميت ندارد، ده برابر در اظهارات خودشان درشت مى‏كنند؛ در مطبوعات خودشان منعكس مى‏كنند. اينها اشتباه مى‏كنند. در مقابل دشمن، اظهار ضعف نبايد كرد. اگر ضعفى هم بود، نبايد در مقابل او بيان كرد. بحران در كشور نيست. چرا دروغ مى‏گويند؟ چرا طبق ميل دشمن رفتار مى‏كنند؟ برخی نيش قلم های زهرآلود اصرار دارند ثابت كنند در كشور وضعيت فوق‏العاده است.



            در دنيا - نفت كه تا ابد نمی ‏ماند، تمام مي ‏شود – و آنها می خواهند اختيار انرژى اتمی و جانشين نفت در دست آنها باشد. تصميم ما جدى است، به جاهاى بسيار خوبى رسيده‏ايم و به جاهاى بهترى هم خواهيم رسيد. نمى‏گوييم احتياط نكنند، چرا، احتياط در همه حال لازم است، اما احتياط كردن غير از ترسيدن است. اگر كسى از دشمن ترسيد، مرعوب دشمن شد، ديگر حركت نمى‏تواند بكند. نخير، از دشمن نترسند. البته مواظب باشند، مراقب باشند، جوانب كارهاشان را بسنجند، احتياط هم بكنند.

            (آنچه رهبر جمهوری اسلامی در باره انرژی جايگزين و مطامع قدرت های استکباری- به لفظ خود او- می گويد واقعيت است، اما آنچه ايجاد نگرانی کرده سياست های جنگی و جهانگشائی شيعه است که می خواهد به بمب اتمی مجهز شود. يا لااقل ترديد ها دراينجاست و به همين دليل نيز هيچ نيروی ملی نمی تواند درک کند که چرا برای دست يابی به انرژی اتمی بايد همه فعاليت ها را به زير زمين برد و دراختيار سپاه پاسداران گذاشت و از بازکردن درهای مخفی اين زيرزمين ها وحشت داشت؟ فاجعه ای که رهبر می گويد از آن نترسيد حمله نظامی به همين پايگاه ها و پخش راديو اکتيو در شهرهای بزرگی است که فعاليت های زير زمينی اتمی در حاشيه و حتی دل آنها انجام شده است. رهبر جمهوری اسلامی به هيچ روی حاضر نيست در يک مصاحبه مطبوعاتی شرکت کند تا اين سئوالات از وی پرسيده شود و به شيوه سخنرانی يکطرفه برای آنها که به ديدارش می برند ادامه ميدهد.)



            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #186
              :"مرکز فرهنگی زنان" با انتشار اطلاعيه ای به عدم استرداد اموال مرکز فرهنگی زنان از سوی دادگاه اسلامی اعتراض کرد. متن اين اطلاعيه به شرح زير است:

              مركز فرهنگى زنان، انجمن مستقلى است که از سال 1378 فعاليت‎هاى فرهنگى خود را در چارچوب‎ قوانين و ضوابط موجود آغاز كرده و از سال 1381 نيز رسما به ثبت رسيده است. مركز فرهنگى زنان در طول سال‎ها فعاليت خود بر محورهاى: خشونت‎هاى خانگى و اجتماعى عليه زنان، ارتقاء آگاهى اعضاى خود و ديگر زنان، ترويج پيشگيرى از بيماري‎هايى مانند ايدز كه سلامت زنان را به‎خطر مي‎اندازد، برگزارى سمينارها و كارگاه‎هاى مختلف درباره‎ى جايگاه نابرابر زنان در قوانين و سنت‎هاى موجود، و تقويت روحيه‎ى حق‎خواهى زنان، متمركز و فعال بوده است و همواره گزارش كليه‎ى فعاليت‎هاى خود را در سايت‎‎هاى مركز، مجلات و روزنامه‎هاى رسمى كشور و ديگر تريبون‎هاى موجود در اختيار زنان و مردان هم‎وطن قرار داده است.

              طلعت تقي‎نيا، منصوره شجاعى و فرناز سيفى از فعالان جنبش زنان و عضو مرکز فرهنگی زنان، 7 بهمن ماه 1385 ، هنگام خروج از مرز هوايی در فرودگاه امام خمينی دستگير و به بند 209 زندان اوين منتقل شدند. اتهام آنان اقدام عليه امنيت از طريق شرکت در يک کارگاه آموزشی روزنامه نگاری در هند بود. مركز فرهنگى زنان و خود آنان به اين اتهام و دستگيري‎شان اعتراض كردند، و آنان پس از 36 ساعت آزاد شدند. طبق اظهارات اعلام شده اتهام آنان ارتباطی با عضويت‎شان در مرکز فرهنگی زنان يا فعاليت آنان در کتابخانه نداشت اما بر خلاف قانون آيين دادرسی کيفري، ماموران و ضابطان قضايی به کتابخانه زنان رفته و اقدام به ضبط اسناد و مدارك، مهر و آرشيو مركز فرهنگى کرده اند.

              ما پس از مشورت با خانم شيرين عبادى که وکالت آنان را نيز برعهده دارد، براى باز پس گرفتن اسناد و مدارك ضبط شده، طى نامه‎اى رسمي، فهرست ريز مدارك و آرشيو و اسناد خود را مكتوب و به شعبه 1 دادگاه انقلاب اسلامى (واحد امنيت) ارائه كرديم. متاسفانه مسئولان شعبه مذبور با اين استدلال كه هنوز پرونده آن‎ها به دادگاه ارجاع نشده است، از تحويل گرفتن نامه‎ى ما، سر باز زدند. و اعتراض ما در اين خصوص به جايی نرسيده است و چون مراجعات مکرر هم مفيد فايده نبوده است بنابراين ناگزير از اطلاع رسانی هستيم، زيرا مرکز فرهنگی زنان يک نهاد مدنی ثبت شده است و هرگونه نقصانی در اموال آن متعلق به همه اعضا است لذا ناگزير با طرح رسانه ای اين موضوع مجددا درخواست می کنيم اموال زير که متعلق مرکز فرهنگی زنان است مسترد شود.

              از جمله اسناد ضبط شده: مهر مركز، كيس كامپيوتر، آرشيو فيلم‎هاى مركز، اسناد مالى و گزارش جلسات مركز و... است. در عين حال، قسمتی از اسناد مرکز فرهنگی زنان در منزل خانم طلعت تقی نيا بود که ضمن اموال شخصی ايشان (همچون دو زن ديگر) ضبط شده است.
              از آنجا که مهر مرکز فرهنگی زنان نيز درميان اموال ضبط شده است، بدين وسيله اعلام می کنيم که مهر مرکز فرهنگی زنان از تاريخ 7 بهمن 1385 ماه از اعتبار ساقط است زيرا از دسترس مرکز فرهنگی زنان خارج شده است.

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #187
                به فاصله کمی پس از اعتراض اوليه به نحوه طرح سوالات "آزمون سيره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگيان" موج اعتراض به اين آزمون از معلمانی که در برابر سوالات قرار گرفته بودند, به نمايندگان مجلس و رسانه ها سرايت کرد. کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس محمود فرشيدی رييس آموزش و پرورش را به کميسيون فراخواند و او را به سيم جيم کشيد و فرشيدی هم ناچار شد به خاطر "توهين به ساخت پيامبر" عذرخواهی کندو گروهی از نمايندگان در اظهارنظرهای خود از "طرح سوالات توهين*آميز نسبت به پيامبر" در آزمون ضمن خدمت فرهنگيان استان تهران ابراز انزجار کردند. با اين حال در متن غوغايی که برخاست, اصل ماجرا يعنی خود سوال های "توهين آميز" غايب بود. فقط معلوم بود که متن سوالات بين نمايندگان مجلس پخش شده و باعث خشم و عصبيت آنها شده است.
                آن سوالاتی که مايه عذرخواهی وزير آموزش و پرورش و اقدام او در برکناری مديركل ضمن خدمت اداره آموزش و پرورش و همچنين وعده گروهی از نظاميان به استيضاح فرشيدی شد, در پايان اطلاعيه ای که روز سه شنبه ا اسفند از سوی سازمان معلمان ايران انتشار يافت درج شده است. براساس اطلاعيه مزبور" تعدادی از سوالات مطروحه در آزمون سيره نبوی آموزش ضمن خدمت فرهنگيان بدون هيچ توضيحی و با عذرخواهی از ساحت مقدس پيامبر (ص) بدين شرح آورده شده *است:"

                1) رسول خدا (ص) از گوشت گوسفند کدام قسمت را دوست داشت؟ الف)ماهيچه ـ سردست ب) ران ـ سردست ج) ران ـ جگر د)جگر و قلوه 2) کدام يک از گزينه*های زير از خصلت*های خروس است که با خصلت پيامبر سازگار نيست؟ الف) وقت شناسی ـ غيرت مردانه ج) وقت شناسی ـ سخاوت ب) شجاعت و کثرت آميزش با همسر د) برچيدن غذا از زمين ـ تند راه رفتن 3) رسول خدا در خوردن کداميک از موارد زير کسی را با خود شريک نمي*کرد؟ الف) غذا ب) نان جو ج) انار د)ماهيچه گوسفند 4) رسول خدا در چه حالی اصلا ديده نشد؟ الف)درحال مجامعت با زنان ب)در حال بول و غائط ج)در حال خريد از بازار د)نوشيدن آب در حالت نشسته 5)آيا مخرج بول و غائط با سه سنگ پاک مي*شود؟ الف)هر دو پاک مي*شود ب)هيچ*کدام پاک نمي*شود ج)مخرج بول پاک مي*شود ولی مخرج غائط پاک نمي*شود د)مخرج بول پاک نمي*شود ولی مخرج غائط پاک مي*شود. 6)به فرموده امام صادق(ع) مقدار آب مصرفی آن حضرت برای وضو و غسل به ترتيب کدام است؟ الف) يک صاع ـ يک صاع ب)يک مد ـ يک مد ج) يک مد ـ يک صاع د)يک صاع ـ يک مد 7)رسول خدا در شدت گرما به موذن مي*فرمود: ابرد، ابرد مقصود کدام است؟ الف) بگذار هوا خنک شود، بگذار هوا خنک شود. ب)شتاب کن، شتاب* کن ج)دور شو دور شو د) الف و ب صحيح است جبرئيل به پيامبر دستور داد که قرآن را در حالت . . . . بخواند الف) ايستاده ب)نشسته ج)خوابيده د)سواره 9)موی سر رسول خدا(ص) الف) سياه بود ب)سفيد بود ج)جز چند مو بقيه سياه بود د)در*آخر عمر سفيد شد 10) به فرموده امام صادق*(ع) خداوند متعال در رسول خداد(ص) چند روح قرار داده است؟ الف)روح القدس ـ روح الايمان ـ روح القوه ب) روح القدس ـ روح الشهو*ه ـ روح الحياه ج)روح القوه ـ روح الشهوه ـروح الخلوه د) الف و ب صحيح است. 11)کفن ميت کداميک از گزينه*های زير نيست؟ الف)لنگ ب)عمامه ج)سرتاسری د)جامه."

                در کنار متن سانسور شده سوالات, نکته ای که توجه به آن در ماجرای اين "آزمون" مهم است و البته به دلايل قابل فهم چندان مورد توجه رسانه های خبری رژيم قرار نگرفت, پاسخ فرشيدی به يکی از سوالات خبرنگاران در رابطه با اين منشا طرح سوالات بود. از او پرسيدند:"منبع سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگيان استان تهران چه بوده است" و او در جواب گفت:"کتابی به نام "سيره پيامبر" منبع سوالات بوده که البته کتاب در آموزش و پرورش چاپ نشده است.اين کتاب در وزارت ارشاد ما چاپ شده است."

                نمايندگان مجلس در حالی سريعا به بهره برداری از ماجرای سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگيان استان تهران پرداختند که از همين نمايندگان تاکنون کلامی در اعتراض به ترويج خرافه از سوی وزارت ارشاد رژيم که سوالات آزمون به اعتراف فرشيدی از روی کتاب منتشره از سوی آن تهيه شده, شنيده نشده است. و اين نشان می دهد که درد همه اين جماعت نه ترويج خرافه در حکومت مذهبی است, نه دلسوزی برای چهره پيامبرشان. در دعوای قدرت همه چيز از دين و خرافه و مذهب ابزار بهره برداری اين رياکاران دنياپرست دين فروش است. جز اين هم نمی تواند باشد, چرا که اگر واقعا هدف طرد خرافات باشد, دين قبل از هر چيز بايد از حکومت جدا شود. و با توجه به درهم تنيدگی گسست ناپذير خرافه و مذهب, آزادی بی قيد و شرط تفسير و تحقيق در اين زمينه برای عالمان دينی و غيردينی کاملا به رسميت شناخته شود.

                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #188
                  Needless to mention, a free and democratic Iran needs rapid development and advanced technology, including nuclear technology. Nevertheless, the Islamic Republic of Iran (IRI) stubbornly needs this technology for the bomb, and maybe, under appropriate form, to put it in the hands of its Islamist terrorists. Who knows, maybe one day, the brutal IRI regime, in order to defend its “divine” life, would use atom against our “profane” people.

                  Atom, which for the IRI can divinely be baptised “Atom-Allah”, can serve to safeguard and expand “Dar al Islam” (territory of Islam). Therefore, the IRI's nuclear program approaches its long term bellicose and jihadi strategy. The international community has clear-cut evidence that the IRI’s nuclear ambitions can only have roots in its military proposes and have nothing to do with the energy supplies or economic ambitions.

                  All indications testify that whether we like them or not, the ongoing nuclear ambitions of the IRI cannot escape the inevitable sanctions of the Untied Nations Security Council. The sanctions are underway and are capable of inflecting massive problems on our people. Blind sanctions are sanctions of food and medical supplies, including all primordial needs of ordinary people in their daily life. Blind sanctions raise serious problems like the infant mortality, malnutrition problems, the massive deteriorations in basic problems, in particular in massive poverty, the health-care system and hygienic conditions, as it was the case during the sanctions on Iraq.

                  All we, the freedom-loving Iranians, can hope is that the inevitable sanctions will not be blindly imposed on our people, but smartly worked out to punish real culprits; all IRI’s officials and their different factions. Smart sanctions should target them, not Iranian people.

                  Smart sanctions should meet the military and repressive organs, the private assets, and the judicial backgrounds of IRI’s officials for their crimes against humanity. As such, we can hope that Iranian people will come out as the final winners of smart sanctions. The long term interests of Iranian people consist of these smart sanctions which can strategically destabilise the IRI.

                  We, the Iranian community in the West, must in mass protest against the blind sanctions which harm our people. In contrast to blind sanctions, smart sanctions can reach our people to their long term strategy.

                  Of course, under any sanction, the standard of living of people will be further deteriorated, but deterioration of Iranian economy is already on place at a continuous increasing rate. It is conditioned and accelerated by the existence of the reactionary methods, corruption, and especially incompetence of the IRI. The economic situation, independently from sanctions, is in a free fall.

                  Today, we witness a major reshuffle of the top brass of the armed forces as part of a larger plan to enhance the military’s control over the government of President Mahmoud Ahmadi Nezhad to enforce the military and mafia state. This ruling class in Iran will certainly abuse blind sanctions for their personal profits, as it was the case during the Iran-Iraq war. A country at war or economic crisis is generally an oasis for mafia, especially for this present mafia state that is the IRI.

                  To harmonise the forms and the purposes of UN sanctions, the democratic opposition must require the creation of a UN sanction committee. It is better if this committee also consists of Iranian experts who were not involved in the last two consecutive dictatorial regimes. The committee should work for the most flexible regimes of sanctions to allow ordinary people in Iran to continue their normal lives. It must find out vigilant, smart, and precise regimes sanctions with targeted actions merely aimed at the IRI.

                  Besides preventing IRI’s nuclear ambitions, the committee should inflict strict prohibitions related to the sale or supply to the IRI of arms and related materiel of all types. The committee should recognise and ban all weapons and ammunition, military vehicles and equipment, paramilitary equipment and spare parts, which can be used by repressive organs of the regime or its paramilitary groups against protest actions of Iranian people.

                  Since the IRI permanently violated all values of human rights and has committed the most hideous crimes against humanity in the last 28 years, IRI’s representatives must be ousted from the UN and all its related organisations. IRI’s teams, delegations, and representatives in international sport events and cultural festivities, etc. must be banned. The Member States of the UN should be required to reduce the number of IRI’s diplomatic personnel and restrict or ban the entry and transit of IRI’s officials in their respective countries and freeze all funds, financial assets and economic resources that are owned or controlled, directly or indirectly, by such persons.

                  The Human Rights Committee (OHCHR) of the UN is the most important organ to be addressed. Though it is under influence of the U.N. Economic Social Council, which itself is in turn controlled by protagonists of the New Liberalism and consequently cannot exert enough influence on the human issue, but the Human Rights Committee is however expected to be the only judicial body with relative influence on the fate of repressed people.

                  Parallel to sanctions on the IRI, the UN should form an especial judicial committee, composed of both international and Iranian judicial authorities. This committee is expected to satisfy the demands of many families of IRI’s victims, and must put under a new scrutiny the violations of human rights in Iran, which since the beginning of the IRI have been trampling human dignity and many lives. Through such a committee the sanctions must drop on judicial measures. For example, by issuing international warrant of arrest, IRI’s officials can be brought before an international court for many national and international crimes, namely against the massive purges of political prisoners, against permanent violations of women rights and against application of “Sharia” (Islamic laws).

                  Such a committee must also listen to the ex-prisoners of the regime, who could survive the bloody purges of death-fatwa, issued by Khomeini in summer 1987. They know details of atrocities i.e., names of both victims and culprits of the purges and some other IRI’s crimes, especially in the first decade after the revolution. Some of IRI’s culprits or ex-collaborators travel or even live in the West without being simply integrated yet.

                  The UN cannot only sanction IRI without its international political Islam. As a de facto philosophy of violence and hatred, political Islam must be put equal to a criminal ideology, equal to Nazi, racism, and fascism. How many thousands or millions of lives in Iran, in Iraq, in Somalia, in the heart of “civilised” West are worth to admit this reality? All victims of political Islam along with an increasing majority in the West expect that political Islam with all its related associations, paramilitary organizations, training camps, jihadi centres be outlawed. All Islamist institutions, tawheed centres, mosques and etc, are potential danger to democracy and human life in all over the world. Their activities must be banned or at least put under restrict control of the local authorities.

                  As long as the IRI’s officials cannot be brought before an international court, the Security Council, by using the article 41 of the UN Charter, should urge all countries to prevent entry into or travel through their territory of individuals suspected of involvement in the crimes committed by the IRI. With help of documentary evidence and list of corrupt officials prepared by the Iranian democratic opposition, the Security Council is expected to order Member States to freeze and confiscate all funds, financial resources financial assets and economic resources that are held by IRI’s senior officials or even members of their immediate families. The Iranian democratic opposition must already ensure that after the fall of the IRI, their assets can be recuperated. The plunder of people’s wealth by the late Shah and his entourage should not be repeated at all.

                  Either the IRI complies with the demands of the Security Council or not, whether the adopted sanctions are lifted or not, the main aim of most Iranians is to get rid of the IRI. Since all Iranian opposition groups do not seem to follow this pivotal point, the secular and democratic opposition must highlight this basic parameter, by avoiding yielding any compromise with the IRI and all its debris with various tactics. Today the campaign of some Iranians for UN anti-sanction, which highlights the danger from sanctions, underestimates the existing danger from the plague of the IRI.

                  It is obvious that Mollahs do not have the hearts and minds of people; their tactic is to relate their legitimacy to defend against danger from outside. Mollahs and their lobbyists around the world roar drums of a state of war plotted by the Bush administration to divert Iranians from the fact that the actual war against Iran started when first Mollahs occupied the country. Mollahs and their anti-Iranian regime are the present occupiers of our country.

                  If freedom-loving Iranians really aim to get rid of the arch enemy of Iran, they should propose and elaborate those kinds of solutions which reach into an immediate fall of the IRI. Every international tribune or any international conflict with the IRI can be used as a legitimate occasion to put IRI’s legitimacy at the centre of dialogue.

                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #189
                    We know that the use of mandatory sanctions is intended to apply pressure on a State to comply with the objectives set by the Security Council. Regarding the fact that economic interests of veto nations have the upper hand, the five nations with veto power -- the United States, Russia, China, Britain and France—despite all IRI’s black records of human rights, will focus on the IRI’s nuclear programme with a hidden but determined factor of economy. Therefore, new proposals might be tactically cooked up, demagogically sending IRI’s current atom conflict in the backbench, as IRI’s officials do when they see danger approaching

                    What the majority of Iranian people desire and therefore should be expressed by the Iranian democratic opposition is to unconditionally and loudly reject the plague of the IRI entirely. Contrary to a complaisant Tudehi line or an Islamic alternative line advocating reforms within the IRI, there is finally one thing that an Iranian democratic opposition can no longer commit: try to deceive Iranian by claiming that they help to reform a system that is incapable of reform. Therefore, there should be no handle and bargain.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #190
                      Time and again we are told by the politically correct "experts" not to worry about Islam posing a threat to our way of life. We are repeatedly lectured that only a very small minority of Muslims are troublemakers who are giving the peaceful masses of Muslims a bad name. We are also informed that the terrorists, who happened to be Muslims, are the disaffected and the young. And not to worry, since as the fire of youth turns to ashes of old age the rebellious will mellow, as they always have.

                      With heavy assurances like this, coming from so many know-it-all authoritative figures, we can sleep soundly without the aid of sleeping pills. After all, people reason that these pundits are "experts" whose job is to know and tell it like it is. Those who voice contrary views must be a bunch of racist, alarmist hate mongers. Who is right?

                      Wouldn't it be more prudent to let the facts settle the matter, rather than blindly accepting either position? Of course it would, except for one huge problem. In the face of threats, people tend to go to the mind's medicine cabinet and take a few denial and rationalization pills, in the same way that it is the aspirin bottle they turn to when a headache strikes. Why not? We are the Easy Species. We love effortless, quick and simple solutions. And that's not invariably bad. It has given us all kinds of labor and time saving devices.

                      Yet, the Islam problem is very real and deadly. Neither the pronouncements of the experts, nor the tranquilizing pills of the mind can make it go away. It is here and it shows every sign of imposing itself on us. Let us look at some of the facts.

                      * Not every Muslim wears an explosive vest ready to detonate in the midst of a crowd of innocent civilians, yet there are more volunteers for the mission than there are explosive vests. The Islamic Republic of Iran, for instance, hasn't even officially joined this form of jihad. Yet, by its own admission, it has over 10,000 volunteers trained ready to be deployed, and thousands more queuing to join in. This time around, the jihadists heading for Allah's heaven might come fitted with nice little suitcases of dirty bombs instead of the bulky explosive vests. Recall that it took only 19 of these killers to launch the aerial mass murder of 9/11 that killed 3,000 people, shattered our open trusting way of life, and cost us billions of dollars.

                      * The jihadists are not confined to a minority of disaffected Muslim youth. How young are Bin Laden, his deputy doctor of death Al Zawahiri, mullah Omar of the Taliban, Khamenei and Refsanjani of Iran, just to name a few? How disaffected are they? Muhammad Ata, leader of the 19 airborne thugs and the decapitator of Wall Street Journal reporter Pearl were somewhat younger, yet well-healed and Western educated.

                      * Just coin some terms such as the "Melting Pot," or "Multiculturalism" and you have the problem solved? Roll out the red carpet for the immigrant Muslims, treat them as you would your own citizens, give them stipends, medical care, and free education and they will integrate seamlessly into the society? No such thing at all. The idea of Melting Pot may work with people who come from different lands to make the new country their home. The Islamists, on the other hand, come with the belief that they already own the place and want to make it part of the Ummeh. Some forty percent of second and third generation Muslim Britons reject British democracy, express their allegiance to Islam and want to live under Sharia. So much for the Melting Pot comfort pill.

                      * The new Islamist arrivals take advantage of the provisions of the most benign system known to humanity, democracy, to implode it from within. Muslims, by sheer numbers, will soon be in a position to vote out democracy in many countries. They are already doing that in bits and pieces. They are imposing many of their values, in a number of societies, even while they are in the minority. Politicians, hungry for votes and devoted to the practice of political correctness bend backward to accede to Islamists' demands.

                      * As for Multiculturalism, it is even more of a delusion than the Melting Pot myth. It is a second generation Comfort Pill. Since the Melting Pot proved to be worse than a placebo, the politically correct gave us the new pill. A glance at Europe shows how Multiculturalism in fact has served as the incubator of Islamism in no time at all. Europe's Multiculturalism is rapidly birthing a Uniculturalism, if the Islamists' medieval way of life can be dignified as a culture.

                      * Respect for diversity, separation of religion and state, freedom of belief and expression, are pillars of democracy, yet anathema to Islam. In no Islamic land do you find an ecumenical organization. It is only in non-Islamic countries that the shameless duplicitous Muslim, be he an imam, a mullah, or a regular run-of-the- mill faithful of Allah, meekly participates in ecumenical feel-good gatherings.

                      * To Muslims, no other religion is deemed worthy of recognition, much less accommodation. There is not a single church or synagogue or a Buddhist temple in all of Saudi Arabia. They are barred. The Islamic Republic of Iran's raft of genocidal pogroms includes the heinous practice of bulldozing even the cemeteries of its Baha'i religious minority. The Islamic tyranny of the mullahs imprisons Christian Iranians for celebrating Christmas. Egypt denies its own citizens identity cards for refusing to lie and fake their religious belief or disbelief. The ID cards are required for education, securing work, receiving medical care and just about every right of citizenship. Without it, a citizen is literally subjected to slow death.

                      * In Islam only Muslim men, and, to a lesser extent, Muslim women, are entitled to certain rights. All non-Muslims, including the so-called people of the book, namely Christians and Jews, are at best second-class subject, subjects who must pay the back-breaking Jezyyeh, poll tax, for their "sin" of not converting to Islam. So, as Islam makes its inroads in new lands, as its membership swells through explosive birth and conversion, secular democracies will be inevitably replaced by Islamism with its stone-age Sharia laws. The best offer that Islam will make is to spare the non-Muslim's life if he puts on the heavy yoke of Jezyyeh for the rest of his living days.

                      * Not to worry about the horrific things that are happening on the other side of the world? If Muslims act heinously toward non-Muslims, it is just the way things are in those countries and it is hardly any of our business? This is the same attitude that set Islamization of Europe on a seemingly irreversible track. One European country after another is rapidly buckling under the weight of Islamism.

                      * Most importantly, not to worry about Islamization of our country? After all, Muslims are about 6-7 million minority in a population of nearly 300 million, you reason? That even a smaller number of these Muslims are hothead radicals, while the majority is just like everyone else? But small minorities can overwhelm the majority by use of coercion and deadly force. Islamists are notorious for their dedication to the use of force for achieving their aims. The Taliban were a very small minority in Afghanistan, the Islamists were a tiny faction in the 1979 Islamic Revolution of Iran. Both overwhelmed the masses and imposed their reign of terror. The terrorist Hamas is also a "minority" in number, yet it rules the Palestinian Territory. Hizbollah of Lebanon is a minority, yet it has taken the country to the verge of destruction.

                      * Islamists are Islam's locomotive that takes the wrecking-ball Islamic train on its demolition course. Islam and democracy are incompatible. As democracies practice their magnificent accommodating belief, they knowingly or unknowingly lay the track for the advancing wrecking train of Islam. We, in the United States of America must resist Islamism while it is still gathering momentum, unless we wish to end up in the same fix as the Europeans.

                      * We, in the United States, further need to embark on a comprehensive legal, educational, and social campaign to eradicate the deadly plague of Islam. By effective action, we even save those peaceful Muslims from their own affliction. I am not hatemongering. I would love to see all Muslims become ex-Muslims and full-fledged members of a diverse tolerant democratic society. It is a statement of fact about what Islam is. Islam is a highly communicable pandemic violent disease that demands urgent and serious containment.

                      Europe is already badly infected with Islamism. It is the coal-miners' canary. It is telling us that the next stop is America. We must act and act now. We must not sacrifice our cherished way of life and the lives of our children at the altar of political correctness: the incubator of Islamofascism.

                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #191
                        عماد افروغ با اشاره به بحث سوالات آزمون ضمن خدمت فرهنگيان، با بيان اين*كه مسببين اين حادثه بايد به مجازات كافى برسند، گفت: البته ممكن است ذهن*هاى ساده بگويند به اين ترتيب دولت يا وزارت آموزش و پرورش تضعيف مي*شود. بايد از اين ذهن*هاى ساده پرسيد آيا اگر جايگاه پيامبر(ص) تضعيف شده و مقام بلند و منيع ايشان خدشه*دار شود بلااشكال است؟ اما اگر وزيرى زير سوال برود محل اشكال؟

                        رييس كميسيون فرهنگى مجلس شوراى اسلامى در گفت*وگو با خبرنگار پارلمانى خبرگزارى دانشجويان ايران(ايسنا)، با طرح اين پرسش كه كدام را بايد فداى ديگرى كرد؟ افزود: تشكيل حكومت اسلامى كار سختى است يا نبايد آن را تشكيل مي*داديم يا آن*كه پس از تشكيل آن بايد در هر لحظه مراقب پاس داشته شدن اخلاق، ديانت و سنت باشيم.

                        وى هم*چنين اين پرسش را مطرح كرد كه آيا اگر پيامبر اعظم (ص) مورد بي*حرمتى قرار گيرد، مي*شود دم از تداوم و استمرار حكومت دينى زد؟

                        به گفته*ى وي، عطف به رابطه*ى قدرت � مسووليت كه طى آن ثابت مي*شود كه هركسى كه قدرت دارد چه در برابر اعمال خود و چه در برابر بي*عملى خودش مسووليت دارد مسووليت اصلى متوجه شخص وزير است.

                        وى افزود: اى كاش وزير استعفا مي*داد و با اين استعفاى خود متوجه عمق فاجعه مي*شد و ديگران را نيز متوجه آن مي*كرد.

                        اين استاد دانشگاه با بيان اين*كه اين امكان وجود داشت كه اين استعفا توسط رييس جمهور پذيرفته نشود، اظهار داشت: استعفاى وزير در اين مورد به اين معناست كه خود به استقبال برخورد مي*رود و مي*پذيرد كه به گونه*اى كوتاهى و غفلتى صورت گرفته است.

                        افروغ در ادامه گفت*وگو با ايسنا با بيان اين*كه در بعضى مواضع با سكوت دوستان، اولين اصل اخلاقى مبنى بر اين*كه آن*چه براى خود نمي*پسندى براى ديگران هم نپسند لحاظ نمي*شود، گفت: اگر سياست خوب تعريف نشده و محدوده*ى آن مشخص نشود، گستره*ى اخلاق را هم در بر مي*گيرد و اخلاق و فرهنگ را هم سياسى مي*كند و اين يك زنگ خطر براى اخلاق و بشريت است.

                        نماينده تهران با اشاره به وجه مميزى حكومت ما كه همان پيوند اخلاق و سياست است، اين پرسش را مطرح كرد كه اگر اين اتفاق در دوره*ى گذشته و يكى از وزارتخانه*هاى آن دوره اتفاق افتاده بود، ما چه واكنشى نشان مي*داديم؟

                        رييس كميسيون فرهنگى مجلس در عين حال بر ضرورت پيوند زدن قضاوت در اين موضوع به شرايط زمانى و مكانى آن تاكيد و خاطرنشان كرد: اين حادثه در سال پيامبر اعظم (ص) و در فضاى توهين*ها و فتنه*انگيزي*هاى صورت گرفته در جهان كنونى اتفاق افتاده و لذا اين سوال را به ذهن متبادر مي*كند كه آيا اين خطا صرفا يك خطاى مربوط به آزمون بوده و يك ذهن ساده به دليل سطحي*نگرى و ملهم از احاديث مختلف و يا يك كتاب خاص چند گزينه را در ذيل چند سوال كنار هم گذاشته است؟

                        به گفته*ى وي، وقتى به تركيب سوالات نگاه مي*كنيم متوجه مي*شويم كه به*رغم آن*كه ساده نشان مي*دهد، به شدت پيچيده و رندانه است و اگر كسى ذهن عميقى نداشته باشد، ممكن است اسير اين سادگى شده و قضاوت كند كه طراح ناشى و ناآگاه بوده است.

                        افروغ با اشاره به يكى دو نمونه از سوالات اين آزمون كه نشان مي*دهد كه طراح از سر سادگى آن را طرح نكرده است، گفت: اين امر حكايت از توهين مستقيم با يك عمل كاملا رندانه مي*كند؛ چون به عنوان مثال يكى از سوالات آن*قدر وقيح است كه پاسخگو هريك از گزينه*ها را انتخاب كند، بقيه*ى گزينه*ها را به عنوان يك وهن در مورد پيامبر(ص) پذيرفته است.

                        اين استاد دانشگاه در ادامه اين پرسش*ها را مطرح كرد كه چرا معلمان اخلاق سكوت مي*كنند و علماى حوزه*ها فرياد نمي*زنند؟ آيا واقعا بايد همه چيز را به سياست پيوند داد؟ آيا بايد همه چيز را به دوران، برهه و مقطع نسبت داد و قضاوتى وراى برهه و مقطع نكرد؟

                        به گفته*ى افروغ، آن*چه در دوره*هاى ديگر خطا بوده، اگر در دوره*ى اصولگرايى رخ دهد، خطايش مضاعف است.

                        افروغ در ادامه گفت*وگو با ايسنا تصريح كرد: احساس مي*كنم به عنوان يك مسلمان وظيفه دارم فرياد بزنم و آگاهي*بخشى كنم، اما در اين فرياد زدن و آگاهي*بخشى بايد مواظب باشيم كه اشاعه*ى فحشا صورت نگيرد و در ميان آگاهي*بخشى خود مدام عبارات موهن موجود در آزمون را تكرار نكنيم.

                        وى با تاكيد بر اين*كه مسببين اين حادثه بايد به سزاى اعمال خود برسند، گفت: بايد مجازات كافى را در اين امر شاهد باشيم. اين*كه طراح سوال يا مسوول بالاتر او را از كار بركنار كنند كافى نيست. چون اين عمل در وزارت آموزش و پرورش اتفاق افتاده بايد برخورد قاطع*ترى را شاهد باشيم.

                        افروغ با اشاره به عدم واكنش جدى نسبت به اين قضيه گفت: وقتى برخورد اين*چنينى صورت مي*گيرد، علامت و هشدارى است نسبت به اتفاق بعدى.

                        رييس كميسيون فرهنگى با بيان اين*كه بايد شاهد برخورد جدى در بدنه*ى آموزش و پرورش باشيم، ادامه داد: اگر اين برخورد را شاهد نباشيم، اين مورد از آن مواردى است كه مي*شود پاى مدعي*العموم به ميان آيد. در حالى كه در بسيارى مسايل جزئى پاى مدعي*العموم به ميان آمده است، اكنون بايد قوه*ى قضاييه پاسخگو بوده، اين پرونده را به جريان انداخته و برخورد كند.

                        افروغ با اشاره به سيره*ى حضرت امام (ره) و با بيان اين*كه حضرت امام (ره) در مواردى همانند و حتى كوچك*تر از اين مورد، برخورد قاطعى انجام داده*اند، افزود: تعجب مي*كنم بعضي*ها، هرچند روحاني، مي*گويند اين آزمون، معلومات علمى را نمي*سنجد؛ حال آن*كه دعوا سر آرايش مولفه*ها و گزينه*هاى سوالات است و دعوا سر آن است كه به وسيله*ى چنين آزمونى مطالب زشت و زننده و موهنى را به مخاطب و پاسخگو منتقل مي*كنند.

                        نماينده*ى مردم تهران خاطرنشان كرد: توقع داشتيم كه در آموزش و پرورش تحول*گراى ما به جاى آن*كه به اين سوالات كه سطح نازلى از رفتار را مي*سنجد، به لايه*هاى زيرين معرفت نبوى توجه مي*شد اما نه تنها اين اتفاق نيافتاده بلكه با سوالات موهنى روبه*رو هستيم كه در حالى كه به نظر مي*رسد يك فرد احمق آنها را تنظيم كرده، رندانه تنظيم شده*اند.

                        وى با تاكيد بر پرهيز از برخورد احساسى و هيجانى و با بيان اين*كه وزير بايد برخورد قاطعى انجام داده و قوه*ى قضاييه نيز وارد عمل شود، افزود: كارى نكنيد كه احساسات مردم جريحه*دار شود. اكنون مردم از مضامين اين آزمون اطلاع ندارند، اگر اطلاع يابند، برخورد ديگرى مي*كنند. لذا قوه*ى قضاييه حسب وظيفه*ى حقوقى و قضايى خود بايد وارد عمل شده و آن را به سرانجام رساند و الا دير يا زود مردم متوجه مي*شوند و ممكن است برخورد ديگرى انجام دهند.

                        افروغ تاكيد كرد: منتظر يك برخورد معقول و متناسب با زشتى اين كار هستيم. اگر برخوردى معتدل و متناسب صورت گرفت و اگر ورود قوه*ى قضاييه را به اين مقوله شاهد بوديم كه هيچ، اگر نه حسب وظيفه مسلمانى و بندگى خود بايد موضع بگيريم.

                        وى با بيان اين*كه وظيفه*ى نمايندگى ما را روز به روز آميخته با مصلحت*هايى مي*كنند كه به هيچ وجه به صلاح كشور نيست، گفت: اين سكوت*ها شرايط را به گونه*اى رقم مي*زند كه انسان وظيفه*ى مسلمانى و بندگى خود را راحت*تر مي*تواند ادا كند تا وظيفه*ى نمايندگى.

                        رييس كميسيون فرهنگى مجلس افزود: نمايندگان مسلمانند و بنده خدا. وظيفه*ى بندگى و مسلمانى آنها اقتضا مي*كند كه فرياد زنند و اين وظيفه فقط مربوط به نمايندگان نبوده و شامل همه*ى آحاد ملت مي*شود. لذا منتظريم قبل از اين*كه شاهد واكنش*هاى افراطى و احساسى باشيم، خود وزارتخانه و قوه*ى قضاييه وارد عمل شوند.

                        افروغ با اشاره به عدم حضور توانمند قوه*ى قضاييه بر برخورد با جرايم اعم از دينى و غيردينى تصريح كرد: اگر نگويند افروغ تشويش اذهان عمومى مي*كند قوه*ى قضاييه بايد به اين سوال پاسخ دهد كه چرا تا كنون وارد اين قضيه نشده است و چرا شهرام جزايرى از دست ماموران فرار مي*كند و آيا در اصل بين آن عدم ورود و اين فرار رابطه*اى ماهوى وجود ندارد؟

                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #192
                          بازداشت و آزادی پسر حکیم پس از بازگشت از ایران

                          خبرگزاری جمهوری اسلامی

                          حتی بی اعتبارتر از"رجانیوز"

                          کسانی که خبرگزاری های داخل و سایت ها و روزنامه های منتشره از ایران را مرور می کنند، اگر نگاهی صرفا حرفه ای و نه سیاسی به این مجموعه داشته باشند، با این نظر ما نمی توانند مخالف باشند که خبرگزاری جمهوری اسلامی، به بی اعتبار ترین خبرگزاری تبدیل شده است. حتی، شاید بتوان مدعی شد که "رجانیوز" اعتبارش بیشتر از "ایرنا" است، چرا که چون وابسته به بیت مصباح یزدی است، لااقل می توان فهمید وقتی فلان خبر را تحریف می کند و لابلای تفسیرهای خودش منتشر می کند، نظر و دیدگاه مصباح یزدی و طیف هولاکوستی ها را منعکس می کند. مثلا وقتی شب گذشته خبر واژگون شدن اتومبیل تیم امنیتی همراه احمدی نژاد را منتشر می کند، با رویکرد دشمنی ها با رئیس جمهور مردمی، آن را منتشر می کند، اما بالاخره اصل خبر را تا حدودی منتشر می کند.

                          خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، اکنون مدتهاست به سایه استخوانی و بی روح یکی از ستون های امنیتی روزنامه کیهان شریعتمداری شده است. چنان که حتی نمی توان به کوچکترین خبر آن استناد کرد و یا آن را مبنای اطلاع از یک خبر دانست. خبرگزاری ایسنا، زیر فشار امنیتی حکومت لااقل آنچه بخش از خبرها را که سانسور می کند و اجازه انتشار آن را ندارد، با دروغ جبران پر نمی کند، اما خبرگزاری جمهوری اسلامی گهگاه یک جمله خبری را لابلای خبر- تفسیری های امنیتی اش جاسازی می کند!

                          بعنوان آخرین نمونه، روز گذشته همه خبرگزاری های جهان از عراق گزارش دادند که پسر رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در مرزهای ایران و عراق بازداشت شده است. ساعاتی بعد نیز همین خبرگزاری ها اطلاع دادند که نیروهای امریکائی که وی را بازداشت کرده بودند، پس از چند ساعت آزاد کردند و حتی از عبدالعزیر حکیم رئیس مجلس اعلای عراق هم عذر خواهی کرده اند.

                          حال انتشار همین خبر را بصورت شتابزده از جانب خبرگزاری جمهوری اسلامی بخوانید:

                          «مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق ، خبر دستگيري سيد "عمار الحكيم "فرزند "عبدالعزيز الحكيم " رييس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق توسط نيروهاي آمريكايي را تكذيب كرد. شبكه ماهواره عراقي موسوم به " الفرات " كه اين خبر را دقايق پيش مخابره كرد، بيش از آن از تصميم مردم شهر نجف اشرف براي اعتراض به دستگيري فرزند رييس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق خبر داده بود. اكثر شبكه*هاي ماهواره خبري ساعاتي پيش از دستگيري سيد عمار الحكيم در استان واسط عراق و در پايان ديدارش از ايران توسط نيروهاي آمريكايي خبر داده بودند. »

                          حالا ادامه خبر بالا را که دُم آن را خبرگزاری جمهوری اسلامی به یک شبکه ماهواره ای وابسته به جمهوری اسلامی بسته بود، بخوانید:

                          «تلويزيون عراق با تاكيد بر آزاد شدن عمار الحكيم از دست نيروهاي آمريكايي گفت كه اين تصميم پس از دخالت نوري المالكي نخست وزير عراق عملي شد. »

                          خبرگزاری رسمی یک کشور، حتی اگر خبری را دیرتر از خبرگزاری های دیگر منتشر کند، اما خبرش دقیق تر و مستند تر باشد، همیشه با اعتبارتر است. در دولت جدید، خبرگزاری جمهوری اسلامی نه تنها از چنین هویتی بی بهره شده، بلکه تا حد یک سایت جنگ روانی- امنیتی سقوط کرده است. آنچه را خواندید تنها یک نمونه بود. می توانید در طول روز چند بار به این خبرگزاری از طریق اینترنت سری بزنید تا سایه استخوانی کیهان را در آن مشاهده کنید!


                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #193
                            شهرام جزایری

                            رفت زیر عبای

                            اجدادش

                            ماجرای مضحک فرار شهرام جزایری از دست زندانبانان و اظهار نظرهای بی مزه و چند پهلوئی که آقایان در مجلس و دولت و نیروی انتظامی و قضائی پیرامون آن در این روزها می کنند، چنان تکراری است که حتی اعتنای مردم را هم بر نیانگیخته است. تاریخ 28 ساله جمهوری اسلامی مملو از خبرهائی از همین دست است. گاه امنیتی، گاه اقتصادی و گاه هر دو باهم. از حسین عادلی بانکدار که سر از کانادا در آورد تا محمد غرضی وزیر امنیتی پست و تلگراف که رفته است پشت پرده. از رفیقدوست و برادرش که پیش سردار محصولی های تازه به دولت رسیده لنگ انداخته اند تا فرار صحنه سازی شده فرج سرکوهی به ترکمنستان و سر در آوردنش در فرودگاه مهرآباد. می روند و می آیند و می چاپند. می برند و می کشند و زیرخاک می کنند. درجاده گرفتار تریلی می شوند، در شهر زیر وانت بار می روند و هلیکوپتر و هواپیمایشان از بام آسمان تهران و ایران به زمین می افتد و خود ور می افتند و هیچکس به هیچکس توضیح نمی دهد چه بود و چه شد و چرا شد؟ فوتبالیست یکباره پاش به زمین می چسبد و نمی تواند شوت کند و تیم ملی شرمنده از سفر خارج بر میگردد، فلان فعال مذهبی در فرودگاه و پای پلاکان هواپیما ممنوع الخروج می شود(آغاجری) و لباس فلان روحانی را از تنش در می آورند(اشکوری) و آن دیگری را چون خارج از برنامه ادعای ارتباط با امام زمان کرده می برند اوین "بروجردی" و این یکی را که هر وقت دلش بخواهد امام زمان را می بیند بر صدر می نشانند.(آیت الله مشگینی)

                            صیاد شیرازی به تیر غیب گرفتار می شود و چون همه میدانند فرمان از کجاست، آب از آب تکان نمی خورد. همچنان که فرمانده نیروی زمینی از آسمان به زمین گرم می خورد و استخوان هایش را جمع می کنند و دفترش را می بندند. چرا؟ هیچکس پاسخگو نیست. یکباره نیروهای جدید انقلابی بعد از انقلاب رویش می کنند و می شوند غلامحسین الهام و احمدی نژاد و به همین یکبارگی یک نیروی رویش کرده دیگر و هم سن و سال همین رویش کردگان دوران رهبری علی خامنه ای می شود شهرام جزایری. نه شهرام جرایری، بلکه شهرام جرایری ها. روز روشن همسر باطبی را سوار اتومبیل امنیتی می کنند و می برند به همانجا که شوهرش زندانی است و درست در همان روز شهرام جزایری می رود دنبال کار و کاسبی اش تا در زندان جا باز شود برای همسر باطبی!

                            در چنین نظامی، که بقول رهبر آن هیچ بحرانی در آن وجود ندارد، زیرا خودش "بحران" است، خیلی تعجب آور است که شهرام جزایری میان ماموران زندان و آقایان دست به دست شود؟ ما که می گوئیم: نه! مردم هم می گویند: نه! از این کوزه همان طراود که در اوست.

                            شاید یگانه نکته ای که در میان همه گزارش ها و خبرها و اظهار نظرهای بی مزه و خنُک مقامات در این روزها خواندنی بود، همان پسوند "عرب"ی باشد که به یکباره به دُم شهرام جزایری بستند و شد "شهرام جزایری عرب". ظاهرا حالا که با اعراب شاخ به شاخ شده اند و شیخ نشین ها سر به سر جمهوری اسلامی اتمی می گذارند، این تحفه فراری و فاسدشان را هم خودشان تحویل بگیرند. و البته گرفته و برده اند آنجا که عرب نی می اندازد!

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #194
                              امنیتی ها ترمز بریده اند
                              ویراستار آثار آيت*‏الله طالقانی ناپدید شده

                              همسر حسن صراحي، ويراستار و تصحيح*‏گر آثار آيت*‏الله طالقاني در نامه*‏اي از ناپديد شدن 10 ماهه همسرش ابراز نگراني كرد.

                              به گزارش "ايلنا"، ناهيد سيادت در نامه خود كه نسخه*‏اي از آن را به اين خبرگزاري ارسال كرده، با اشاره به اينكه همسرش بيش از 10 ماه است كه مفقود شده، آورده است: با تمام تلاشي كه اينجانب كرده*‏ام و مفقودي ايشان را به آگاهي تهران بزرگ اطلاع داده و خود و خانواده*‏ام به پزشكي قانوني و كليه بيمارستان*‏ها، بانك اجساد، پزشكي قانوني كهريزك، كميسيون حقوق بشر اسلامي، دادگاه انقلاب و خلاصه آنچه كه در توان يك زن با محدوديت*‏هايي كه در جامعه براي يك زن موجود است، مراجعه كرده*‏ام ولي تا به امروز نتيجه*‏اي نگرفته*‏ام و خبري از ايشان به دست نياورده*‏ام. تقاضا دارم از هر انساني كه از ايشان اطلاعي در دست دارد به مجتمع فرهنگي مرحوم آيت*‏الله طالقاني اطلاع دهد.
                              پيش از اين نيز اعظم طالقاني در گفت*‏وگو با خبرنگار "ايلنا" از ناپديد شدن ويراستار و تصحيح*‏گر آثار پدرش خبر داده بود.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #195
                                اين داستان عدالت چيست؟ ماجرای ,سوسياليسم احمدی نژاد, از کجا آب ميخورد؟ در ,نخبه فريبی, پديده احمدی نژاد خطری هست که به ,عوامفريبی, او پهلو ميزند،اين خطر چيست و دامن کدام نيروها به آن آلوده است...


                                نخستين بار احتمالا روزنامه شرق بود که در جريان انتخابات رياست جمهوری از حرکت با چراغ خاموش صحبت به ميان آورد. چراغ ها ی روی صحنه هرگز روشن نشدند. اين اگرچه عمدتا بخاطر راز داری مقامات اداره کننده رژيم از هردو جناح است، اما تخريب اطلاعاتی اپوزيسيون راست و منابع وابسته به آمريکا نقش مهمی در نيمه تاريک نگاهداشتن صحنه بازی ميکنند. همه چيز گفته ميشود، اما پاره پاره و بدون ارتباط با هم، بطوريکه اصل اين قضيه که چه تحول مهمی در سياست رژيم صورت گرفته و چرا، همچنان در پرده ابهام باقی مانده است.

                                يکی از برجسته ترين نمودهای اين ابهام آفرينی را ميتوان در رابطه با ,سياست اقتصادی, دولت احمدی نژاد مشاهده کرد. با اين که گسترده ترين کارزار هم در واقعيت و هم در رسانه ها دراين زمينه جريان دارد، اما سرانجام معلوم نيست که اين ,طرح عدالت, دولت احمدی نژاد چيست؟ تصويری که هم رسانه های رژيم و هم رسانه های اپوزيسيون و ,نيمه پوزيسيون, راست آن و منابع خارجی همزبان با اينها به دست ميدهند اين است که گويا اين هم همان منازعه قديمی ,اقتصاد يا سوسياليسم دولتی, و ,بازار ليبرال يا نوليبرال, است، با همه مفاهيم آشنای آن. جنبه های واقعی کارزار را هم، بويژه در رابطه با تحريم، هردوطرف ميگويند، اما بريده بريده و اغلب در قالب های انحرافی و بدون ارتباط با هم.

                                ما از اطلاعات پشت صحنه نمی توانيم اطلاع داشته باشيم، اما مجموعه همين سياست ها که در تاريک و روشن صحنه از مقابل چشم ما رژه ميرود، به شدت هشدار دهنده است و هم ماهيت واقعی نيروهايی گوناگون داخلی و خارجی را که در مقابل منافع مردم ايران قرار دارند به نمايش ميگذارد، و هم نشان ميدهد که رژيم و آمريکا در زور آزمايی خود فقط بلوف نمی زنند بلکه هر دو طرف برنامه هايی را در نظر گرفته اند که ميتواند نه فقط امروز، بلکه فردای بعد از سقوط رژيم را به صحنه منازعات خونين و ضد انسانی نيروهای لجام گسيخته و درعين حال مستاصلی تبديل کند که برای رسيدن به مقصود و اهداف خود از هيچ جنايتی فروگذار نمی کنند. قبلا هشدار داده شده بود که عراق با اجرای طرح های آمريکا بدتر از يوگسلاوی خواهد بود و اين ارزيابی به طرز دردناکی درست از آب در آمد. حالا بايد تاکيد کرد که اگر رژيم و آمريکا را در اين نزاع به حال خود واگذار کنيم، ايران بدتر از عراق خواهد شد. اما اين سرنوشت محتوم نيست و نبايد گذاشت اين اتفاق بيفتد.

                                اين داستان عدالت چيست؟
                                از همان لحظه نخست که ,طرح عدالت, اعلام شد، معلوم بود با ,طرح ايستادگی, در پرونده هسته ای ارتباط دارد. در مورد چگونگی اين تصميم گيری ابهاماتی وجود دارد اما چيزی که مسلم است اين است که بخش مهم و تعيين کننده ای از نظام در مقابل سياست ,تغيير رژيم, آمريکا تصميم گرفتند که ايستادگی بر سر غنی سازی را به عنوان ,گرانبها, ترين وسيله در خدمت ,چانه زنی- Great bargain, به کار بگيرند و به هر دليل که فعلا به آن نمی پردازيم، به درست يا غلط به اين نتيجه رسيدند که اولا ,ايستادگی, راه بهتری برای نجات يا افزايش عمر رژيم است و ثانيا ممکن است رويارويی با آمريکا چه به صورت تحريم های گسترده و چه به صورت اشکال مختلف برخورد نظامی اجتناب ناپذير باشد و بايد برای حفظ سر نظام در چنان شرايطی تدارک ببيند.

                                آنچه که در يک ساله اخير و توسط دولت احمدی نژاد پيش برده شده، آرايش جنگی مبتنی بر چنين تدبيری را نشان ميدهد و احتمالا همان چيزی است که مقاما ت رژيم در اظهار نظرهای علنی خود از آن به عنوان ,آمادگی, ياد ميکنند. مشخصات عمده ی اين تدارکات که طی سال گذشته شاهد آن بوديم عبارتنداز:
                                در وجه سياسی: يک بخش که عمدتا در رابطه با مقاومت مردم است عبارت بود از افزايش کنترل سياسی و ايجاد يا تقويت ساختارهايی که قدرت سرکوب و کنترل رژيم را در همه حوزه های مدنی و سياسی به لحاظ کيفی بالا ببرد. محدود کردن ,زندان شيشه ای, و جلوگيری ازاستفاده کنترل نشده از آن توسط زندانيان و مخالفان، کاربرد موثر و حساب شده ی مشت محکم، در صورت لزوم در خفا، در جايی که خطر جدی است، تمرکز بر سرکوب سياسی و مسامحه در برخی حوزه های مدنی اما به صورتی که کنترل از دست نرود.

                                بخش ديگر، مربوط به ساختار خود دولت و سياست های کلان آن است که برای اجرای آن تلاش شده و ميشود، از جمله: فشرده کردن دستگاه دولت، تنگ کردن دامنه پلوراليسم درونی آن، محدود کردن مراکز قدرت و تمرکز قدرت در دست بخش کوچکی که ميتواند از جناح های مختلف هم باشد، ولی به هرحال بايد کاملا مطمئن و قابل اعتماد باشند، کاهش نقش نهادهای به اصطلاح انتخابي، تقويت دستگاه اجرايی و سپردن اهرم های مهم آن در تمام سطوح به مهره های مطلقا قابل اعتماد به عنوان تضمين اجرای سياست های نظامي، امنيتي، اداری و اقتصادي، ورود گسترده تر نظاميان و امنيتی ها در ساختارسياسی و اداري، جابجايی هايی وسيع در وزارت خانه ها و تغييرات در ساختار آنها يا موسسات مهمی مثل سازمان برنامه و تصويب طرح هايی مثل گزينش، تغيير قانون انتخابات و يک سلسله تمهيدات مشابه به منظور پيش بردن سياست های فوق.

                                به لحاظ ايدئولوژيک نيز رژيم عنصر ناسيوناليسم، هم در بعد تاريخی و فلسفی و هم در بعد سياسی و عملي، را در گفتمان خود وارد کرده و در کنار اسلام مورد استفاده قرار داد. بعلاوه متناسب با فرصت هايی که آمريکا برای آن فراهم آورده است، تغييراتی در مشخصات گفتمان سياسی خود بوجود آورد، بويژه در رابطه با انتقال محور گفتمان از سياست داخلی به سياست خارجی و تکيه بر نابرابری ها و ستم های موجود در نظام جهاني، ونيز از آزادی به عدالت در داخل کشور. در هردو محور، دشمن خارجی و اپوزيسيون راست رژيم به همان شدت زير ضرب و متهم هستند که خود رژيم در برابر جنبش دموکراسی خواهی و البته اين امر به قدرت مانور رژيم کمک ميکند.

                                طبيعتا اجرای اين سياست ها در رژيمی مثل جمهوری اسلامی که رژيم استبداد تک نفره نيست، با دشواری هايی عظيم روبروست که بعد به آنها اشاره ای خواهدرفت.
                                اما نکته مهم در رابطه با بحث اين مقاله جايگاه ,طرح عدالت, در اين تحولات است. روشن است برنامه اقتصادی و هماهنگی آن با طرح های نظامی و سياسی و امنيتی عنصر کليدی در اجرای چنين سياست هايی است و بدون آن سازمان دادن آرايش جنگی غيرقابل تصور است. آنچه که در سال گذشته شاهد آن بوديم گواه تلاش در اين جهت و ناظر بر دو محور اصلی بود: يکی در بالا شامل سپردن اهرم های اقتصادی در بخش های کليدی به دست ارگان های معتمد به نحوی که امکان اجرای برنامه ها و نيز نقل و انتقال سريع سرمايه، دارايی و بودجه را ممکن کند. از قبيل: افزايش سهم بودجه ای که زير نظارت نيست، انتقال موسسات بزرگ به ارگان های تحت نظارت رهبري، انتقال بخشی از پروژه ها به سپاه و نيروهای امنيتي، واگذاری سهام به ارگان های دولت، تغييرات در مديريت بانکها، انتقال اختيار مصرف بودجه از سازمان برنامه به استانداری ها.

                                دوم،در رابطه با پائين: تاکيد بر نيازهای بنيادی از يک طرف و تحول در توزيع به نحوی که هم از شورش آسيب پذيرترين بخش جمعيت جلوگيری کند، و هم بتواند نيرويی از اين بخش را حول رژيم گرد آورد. طبيعتا در اين برنامه سهم ارگان های خودی مثل بسيج بيش از همه در نظر گرفته ميشود. باوجود اين اگر قرار باشد هدف برنامه به اجرا در آيد، بايد تلاش کنند برنامه، اقشار آسيب پذير وسيع تری را در بر بگيرد. در اين زمينه شاهد يک سری سياست ها بوديم از قبيل تسهيلات در رابطه با وام مسکن و تعاونی ها، تغييراتی در ساختار واردات و بستن تعرفه به کالاهايی که مصرف انبوه ندارند مثل تلفن همراه، ايجاد صندوق های ,خيريه مستقل, برای پرداخت وام، اختصاص بخشی از برنامه خصوصی سازی به دو دهک پائين و ,سهام عدالت,[ که البته تيغ دو لبه است و در شرايطی به سرعت ميتواند در جهت معکوس به خدمت گرفته شود]، و برنامه های ديگری که در طول سال گذشته موضوع منازعات داخلی و خارجی در رابطه با برنامه اقتصادی رژيم بود.

                                در عين حال تقريبا تمام جناح های رژيم با اصل خصوصی سازی توافق دارند، هرچند اختلافی هم بين جناح های مختلف در مورد جهت گيری آن هست. اگرچه اين امر ظاهرا با برنامه های فوق که در مجموعه ی خود اختيارات دولت را در اقتصاد بالا ميبرد، در تناقض به نظر ميرسد، اما بايد دو نکته را به خاطر داشت: يکی اينکه رژيم اسلامی در طول حيات خود هم به علت مواضع اعتقادی و سياسی رهبران و مديران نظام و هم به خاطر مشکلات خود با نظام مسلط جهاني، هميشه تلاش کرده است که از طريق انطباق ,موازين نظام اقتصاد جمهوری اسلامی, با موازين نظام بازار ازمحاصره کامل خود توسط بازار جهانی جلوگيری کند، ثانيا اين امر هميشه با نيازهای نظام استبداد فراگير مذهبی و درگير با قدرت های جهانی در تناقض می افتاد و رژيم کوشيده است با زيگزاگ هايی از درون اين تناقض عبور کند. برنامه جديد هم خارج از چارچوب همان ,موازين نظام اقتصاد جمهوری اسلامی, نيست که تناقضات آن هم تشديد يافته است. بی ترديد رژيم ميکوشد نه تنها در ارتباط با کالاهای اساسی و يا نيازهای ,دو دهک پائينی,، بلکه در خصوصی کردن هم نيازهای جنگی و,سهام خاص, و,سهم خواص, را در نظر بگيرد و اين امرهم نقش دولت را در اين دوره تقويت و هم تناقضات آن را تشديد ميکند.

                                يک سوال مهم اين است: آيا اين برنامه مردم را از عوارض تحريم و جنگ محفوظ نگاه ميدارد؟ در پاسخ به اين سوال بايد توجه داشت:
                                اولا رژيم ودولت کنونی آن هدف های حداقلی را دنبال ميکنند، يعنی به استفاده از آخرين امکانات برای حفظ نظام می انديشند و همين که تدابيری اتخاذ کنند که درشرايط محاصره و احتمالا حمله نظامی سرپا بمانند، برای آن ها موفقيت محسوب ميشود. عواقب غير قابل مهار و آسيب هايی که به مردم وارد می آيد برای آن ها ,تلفات جانبی, محسوب ميشود. اصطلاح ,تلفات جانبی, که توسط مقامات آمريکا در جنگ ويتنام رايج شد، اشاره به آسيبی است که به شهروندان غيرنظامی ويا نيروهای خودی که هدف اصلی عمليات نبوده اند وارد می آيد. رژيم اسلامی به عنوان يک دولت، البته نميخواهد که تمام شهروندان کشور را به گرسنگی و فلاکت بکشد يا حمله نظامی آمريکا به ايران را ترغيب کند، اما اگر سياست ,ايستادگی, را به درست يا غلط برای حفظ سر خود مفيد ببيند، معلوم است که از,تلفات جانبی,اين سياست هيچ ابايی ندارد. اين واقعيت را احمدی نژاد در يک جمله البته در قالبی انحرافی بيان ميکند: ,اين بها به هسته ای شدن می ارزد, که مفهوم واقعی آن اين است: اين بها برای حفظ نظام لازم است و بايد کاری کرد تا سياست ,تغيير رژيم, آمريکا از درون دره قربانيان مردم عبور کندو باتلاقی مملو از پيکربه زمين افتاده ها و خون و جسد راه دسترسی به سر نظام را برای آمريکا دشوار کند.
                                اين ها اولين دسته ای هستند که مردم را ظاهرا تلفات جانبی برنامه های خود به شمار می آورند. اما پائين تر خواهيم ديد مهاجمينی که ,تلفات جانبی, به بار می آورند، به دار ودسته حاکم يا آمريکا محدود نيستند، وتلفات آنها خيلی هم ,جانبی, نيست، بلکه نهايتا مردم و منافع شان به عنوان,هدف اصلی, انتخاب شده اند.



                                iran

                                Comment

                                Working...