به هرحال، جنگ دولت آمريکا و رژيم اسلامي، جنگ بازار و برنامه نيست. مقامات عاليه رژيم اسلامی - و نه فقط جناح رفسنجانی يا خاتمی- طی 16 سال تعديل اقتصادی و توليد اليگارش ها در همه حوزه های اقتصاد نشان داده اند هيچ مخالفتی با بازار لجام گسيخته نئوليبرالی ندارند. اگر چه از آغاز برای حفظ اقتدار دستگاه مرکزی رژيم در کار بازار اختلال ايجاد کرده اند، ولی نه ترس از مردم يا آنطور که ميگويند مشارکت اقشار ميانی در حکومت، بلکه بيش از همه جنگ منطقه ای با آمريکاست که مشوق دستگاه رهبری در تحت اختيار گرفتن بخش بزرگی از دارايی ها و بازار است، و گرنه در دوره های ,تعديل, مردم را سرکوب کردند و بخش نازکی از طبقه متوسط را از طريق شريک کردن آنها در بازار غارت و فساد خود عليرغم نارضايتی عميق شان از دولت مذهبي، آرام نمودند و اگر آمريکا بنا بر دلايل روشن دعوت های مکرر رژيم را رد نمی کرد، به شدت مايل بودند به شيوه هايی که در بسياری از کشورهای استبدادی ديگرمعمول است، برنامه خصوصی سازی را پيش ببرند و دستگاه اقتدار خود را نيزچه عليه طبقه زحمتکش چه عليه طبقه متوسط و نيز عليه درخواست های دمکراتيک همه مردم، مثل پاکستان يا مصر و ديگران به کمک نهادهای نظامی و امنيتی حفظ کنند. البته ناز و نياز يک طرفه نيست و رژيم هم هروقت فشار و خطر ضربه از پائين بالا برود، حتی اگر آمريکا هم تمايل داشته باشد، باز فيلش ياد هندوستان ميکند و به ,ضد امپرياليسم, ارتجاعی اش رو می آورد و همين است که رابطه آمريکا و رژيم را به کلاف سر در گمی تبديل کرده است.
اما آمريکا و موتلفانش با تعريف سياست جنگی رژيم به عنوان يک سياست ضد بازاری يا حتی ,سوسياليستی, از يک طرف و تشويق احتکار و گران فروشی و خانه خرابی مردم از طرف ديگر، با يک تير دو نشان و بلکه سه نشان ميزنند. اول اينکه با سوسياليستی جلوه دادن برنامه اقتصادی يک رژيم تماميت گرای تحت محاصره داخلی و خارجی و غرق در فساد و تباهي، گفتمان نئوليبرالی خود را در ميان بخشی از روشنفکران جا می اندازند و به استراتژی خود برای تسخير جهان به کمک قدرت پول و زور نظامی کمک ميکنند. دوم اين که بعد از شکست عراق استراتژی اعلام شده و رسمی آمريکا در ,تغيير رژيم,، در مرحله نخست ايجاد يک ائتلاف بين المللی از طريق تحريم يعنی دامن زدن به فلاکت اقتصادی است. کسانی که ميخواهند از طريق کشتن مردم از گرسنگی يا به بمب بستن کشور از شر اين رژيم خلاص شوند، از ,تلفات جانبی, تحريم استقبال ميکنند و هرنوع برنامه را که رژيم به منظور بر پا داشتن اقتصاد خود يا جلوگيری از شورش نان، يا جذب نيرو از مردم تهی دست و فراهم آوردن گوشت دم توپ و استفاده از مقاومت مردم در برابر حمله خارجی تنظيم کند، در مقابله با تاکتيک خود می بينند و برای تخريب آن ميکوشند. سوم اين که به تخريب اطلاعات می پردازند تا مردم متوجه نشوند سرشاخ شدن اين دو نيروی مخرب هم اکنون، مردم، مبارزات دمکراتيک و اجتماعی آنها و اقتصاد کشور را قربانی منازعه آن ها کرده است و هرچه اين نزاع تندتر شود، از هرطرف که باشد آمريکا يا رژيم، شرايط برای تبديل ايران به دره ای پر از قربانيان نزاع آنها و بدتر از عراقی ديگر مساعد تر می شود.
حتی در مواضع علنی آمريکا و موتلفانش نيز مردم ايران,بلاگردان, محسوب ميشوند.حالا ديگر مفسران سياسی آنها علنا ميگويند تحريم و صدمات ناشی از آن، به متوقف کردن برنامه هسته ای رژيم ,می ارزد, و مبلغانشان با گستاخی مردم ايران را به استقبال از آن فرا ميخوانند. درست به همان ترتيب که احمدی نژاد ميگويد هسته ای شدن به بهايش می ارزد و با گستاخی مردم را به قربانی دادن در راه آن فرا ميخواند.
البته سياست رسمی اين است که بگويند از اعمال تحريم و نقشه هايی که برای بمباران های وسيع ايران ميکشند متاسفند و ملت ايران، ,ملتی بزرگ با تاريخی پرشکوه است, و شايسته چنين برخوردی نيست، ولی چه کنند که رژيم آن ها را ,مجبور, ميکند که وقتی لازم ببينند اين ملت را با تحريم يا بمب به خاک سياه بکشانند تا ,رفتار رژيم را تغيير دهند,. مصاحبه معروف و احتمالا آگاهانه ژاک شيراک از جمله همين حقيقت را بروز ميداد وقتی که گفت بمب رژيم آن طور هم که ميگويند تهديد به شمار نمی آيد و هنوز 200 متر بالا نرفته ,ما،طرف های سوم,، فورا دست به کار ميشويم و ,تهران را از جا می کنيم,. او در مصاحبه دوم خود چند جمله را پس گرفت، از جمله همين جمله را و مشخصا گفت:اشتباه کردم که گفتم تهران را از روی زمين محو ميکنيم,، ,من حتی تصور هم نمی کنم که ما بتوانيم چنين کاری را بکنيم,، ,اين که بگوئيم تهران را نابود می کنيم بی معناست,. اشتباه لپي، اعلام مضمون اختلاف نبود که شيراک در ,تصحيح, جملات خود مجددا بر آن تاکيد کرد، افشای اين حقيقت بود که دولت های معظم، نابود کردن ملت ها و از جا کندن تمام يک شهر را يکی از ,گزينه های مشروع, جدال های خود بر سرقدرت ميدانند. و حالا در رابطه با پرونده هسته اي، آنها و رژيم اسلامی از دو قطب متضاد به يک نقطه مشترک رسيده اند: سوزاندن مردم ايران در کوره تحريم و جنگ به عنوان يک ,گزينه مشروع, در جدال برای حفظ نظام سلطه نامشروع خودشان. هسته ای شدن يا نشدن همانطور که شيراک به درستی اشاره کرد فقط بهانه است.
انتخابات رياست جمهوری و کمک به ابهامات
آنچه در مورد سياست رژيم گفته شد بر اساس شواهدی است که در صحنه علنی گذشته است. اما ابهامات هم زياد است از جمله در مورد: آرايش نيروهای اصلی که برنامه,ايستادگی, و تمام منضمات آن مثل طرح عدالت را پيش می برند، نقش خامنه ای در آرايش نيروهای پشت صحنه، ميزان توافق او با وجوه و سطوح مختلف برنامه و رابطه او با ساير نيروهای مدافع برنامه بويژه با احمدی نژاد و دستگاه های نظامي، ميزان قدرت مدافعين سرسخت تر اين برنامه در مجموعه دستگاه حکومتي، رابطه برنامه با دستگاه روحانی در معنای وسيع آن، وجود يا عدم وجود شکاف در دستگاه های نظامی امنيتی و مسايل ديگری از اين قبيل. حتی هنوز معلوم نيست، برکشيدن احمدی نژاد و سازمان دادن ترتيباتی برای رسيدن او به رياست جمهوری از ابتدا با اطلاع خامنه ای صورت گرفته بود يا در ميانه راه به او تحميل شد. مقامات اصلی رژيم طبيعتا مصلحت نظام را از هر چيز بالاتر دانسته وآنچه را هم که ميدانند رو نمی کنند. دستگاه های امنيتی آمريکا و اسرائيل احتمالا به بخشی از اطلاعات دست يافته اند و يا تحليلی از آن دارند ولی نه تنها آن را رو نمی کنند بلکه به دلايل روشن به تخريب آن هم مشغولند. بخش بزرگی را هم نمی دانند. مثلا وقتی احمدی نژاد رئيس جمهور شد، همه تريبون های وابسته به آمريکا نخست او را دست نشانده ی خامنه ای خواندند. اما اندکی بعد از يک طرف مقامات مهم رژيم مثل هاشمی و خاتمی و از طرف ديگر منابع آمريکايی و حتی عوامل دست چندم مرتبط با آنها مثل سازگارا در مورد احمدی نژاد و نظاميان پشت او به خامنه ای هشدار دادند. در خبرهاو مقالات آن ها همين نوع سرگشتگی اطلاعاتی در مورد مقامات درجه اول سپاه ورابطه آن ها با خامنه ای و رابطه آن ها با نيروهای پائين سپاه و بسيج و ساير ارگان های اخص ديده ميشد.
مراجعه به جناح بندی سنتی رژيم و ترکيب ناشی از انتخابات رياست جمهوري، برای پاسخ به اين سوال ها کافی نيست، و حتی ميتواند گمراه کننده باشد. زيرا کارزار انتخاباتی که تصميمات رژيم از درون آن به اجرا در آمد و چهره بيرونی اين تصميمات را به نمايش ميگذاشت، در عين حال وظايف يک کارزار انتخاباتی عادی را هم بر عهده داشت، يعنی سازماندهی ائتلاف های وسيع توسط هردو جناح اصلی هم به منظور استفاده از ابزار دولتی و هم برای جلب آرای مردم به انتخابات. خصلت چنين ائتلاف هايی تاکتيکی و به منظور دست يابی به هدف انتخابات است نه استراتژيک. از اين رو در ائتلاف اصول گرايان که جناح اصلی حاکم و دولت احمدی نژاد را در بر ميگيرد هم دستگاه امنيتی اصلی خامنه ای بودکه وظيفه اخص حفظ سرنظام را دارد، هم طيف گسترده ای از محفل عسگراولادی تا محفل کيهان که وظيفه اصلی خود را دفاع از منافع فرقه ای ميدانند که از قبل نظام ميبرند، هم نيروهای سپاه و بسيج که بويژه در دوره 8 ساله در خارج با عراق و موتلفان آن و در داخل با مردم جنگيده اند و کشور را ,مال, خود می دانند و آنطور که در سخنرانی های مقطع انتخابات می گفتند و سی دی های آن وسيعا پخش شد، بخش هايی ازهيات حاکمه و اصلاح طلبانی را که در آن دوره مشغول تحصيل و کسب مقام بودند يا حتی قشری از آخوندها را که به نظر آن ها فقط از ,نعمات, جمهوری اسلامی برخوردار شده اند نه از ,زحمات, آن، انگل ميدانستند، هم گروه وسيع آخوندهای قشری که طبيعتا محافظه کار و ضدغرب و ضد مدنيت هستند ولی اکنون جمع و جور کردن دامنه پلوراليسم و کم شدن نقش خود يا تاکيد بر ناسيوناليسم يا کوچک ترين مسامحه در سرکوب مدنی را به نفع خود نمی بينند، هم نيروی فشار اقشار پائين سپاه و بسيج و پياده نظامی که برای نظام فقط گوشت دم توپ بودند و بويژه در دوره سازندگی 16 ساله به فلاکت کشيده شدند و همه منزلت خود را از همه سو از دست دادند. طبيعتا اين طيف با هم اختلافات زيادی دارند و همه ,محرم, همه ی اسرار نيستند، و هنگام اجرای برنامه دايم به هم پشت پا ميزنند.
جدا از ابهاماتی که اين صحنه شلوغ ايجاد ميکند از نقطه نظر منافع مردم ايران در مقطع کنونی و درجريان پرونده هسته اي، در اين پراکندگی يک حسن هست و آن اين که برخی از جناح ها و نيروهای رژيم پافشاری بيش از حد برغنی سازی يا برخی سياست های تند در اين زمينه راخطرناک ميدانند. اگر چه اختلاف آنها يک عامل فشار درونی در رابطه با پرونده هسته ای محسوب شده و از اين نظر به نفع مردم است و بايد از اين اختلاف استقبال کرد، اما اشتباه خطرناکی است اگر تصور شود که ميتوان از طريق هرنوع همدستی با آنها و بدون افشای بی محابای ماهيت و برنامه های ضدانسانی آنهاو بدون مبارزه با روش های مخرب آنها، از اين اختلاف به نفع مردم استفاده کرد.
اما آمريکا و موتلفانش با تعريف سياست جنگی رژيم به عنوان يک سياست ضد بازاری يا حتی ,سوسياليستی, از يک طرف و تشويق احتکار و گران فروشی و خانه خرابی مردم از طرف ديگر، با يک تير دو نشان و بلکه سه نشان ميزنند. اول اينکه با سوسياليستی جلوه دادن برنامه اقتصادی يک رژيم تماميت گرای تحت محاصره داخلی و خارجی و غرق در فساد و تباهي، گفتمان نئوليبرالی خود را در ميان بخشی از روشنفکران جا می اندازند و به استراتژی خود برای تسخير جهان به کمک قدرت پول و زور نظامی کمک ميکنند. دوم اين که بعد از شکست عراق استراتژی اعلام شده و رسمی آمريکا در ,تغيير رژيم,، در مرحله نخست ايجاد يک ائتلاف بين المللی از طريق تحريم يعنی دامن زدن به فلاکت اقتصادی است. کسانی که ميخواهند از طريق کشتن مردم از گرسنگی يا به بمب بستن کشور از شر اين رژيم خلاص شوند، از ,تلفات جانبی, تحريم استقبال ميکنند و هرنوع برنامه را که رژيم به منظور بر پا داشتن اقتصاد خود يا جلوگيری از شورش نان، يا جذب نيرو از مردم تهی دست و فراهم آوردن گوشت دم توپ و استفاده از مقاومت مردم در برابر حمله خارجی تنظيم کند، در مقابله با تاکتيک خود می بينند و برای تخريب آن ميکوشند. سوم اين که به تخريب اطلاعات می پردازند تا مردم متوجه نشوند سرشاخ شدن اين دو نيروی مخرب هم اکنون، مردم، مبارزات دمکراتيک و اجتماعی آنها و اقتصاد کشور را قربانی منازعه آن ها کرده است و هرچه اين نزاع تندتر شود، از هرطرف که باشد آمريکا يا رژيم، شرايط برای تبديل ايران به دره ای پر از قربانيان نزاع آنها و بدتر از عراقی ديگر مساعد تر می شود.
حتی در مواضع علنی آمريکا و موتلفانش نيز مردم ايران,بلاگردان, محسوب ميشوند.حالا ديگر مفسران سياسی آنها علنا ميگويند تحريم و صدمات ناشی از آن، به متوقف کردن برنامه هسته ای رژيم ,می ارزد, و مبلغانشان با گستاخی مردم ايران را به استقبال از آن فرا ميخوانند. درست به همان ترتيب که احمدی نژاد ميگويد هسته ای شدن به بهايش می ارزد و با گستاخی مردم را به قربانی دادن در راه آن فرا ميخواند.
البته سياست رسمی اين است که بگويند از اعمال تحريم و نقشه هايی که برای بمباران های وسيع ايران ميکشند متاسفند و ملت ايران، ,ملتی بزرگ با تاريخی پرشکوه است, و شايسته چنين برخوردی نيست، ولی چه کنند که رژيم آن ها را ,مجبور, ميکند که وقتی لازم ببينند اين ملت را با تحريم يا بمب به خاک سياه بکشانند تا ,رفتار رژيم را تغيير دهند,. مصاحبه معروف و احتمالا آگاهانه ژاک شيراک از جمله همين حقيقت را بروز ميداد وقتی که گفت بمب رژيم آن طور هم که ميگويند تهديد به شمار نمی آيد و هنوز 200 متر بالا نرفته ,ما،طرف های سوم,، فورا دست به کار ميشويم و ,تهران را از جا می کنيم,. او در مصاحبه دوم خود چند جمله را پس گرفت، از جمله همين جمله را و مشخصا گفت:اشتباه کردم که گفتم تهران را از روی زمين محو ميکنيم,، ,من حتی تصور هم نمی کنم که ما بتوانيم چنين کاری را بکنيم,، ,اين که بگوئيم تهران را نابود می کنيم بی معناست,. اشتباه لپي، اعلام مضمون اختلاف نبود که شيراک در ,تصحيح, جملات خود مجددا بر آن تاکيد کرد، افشای اين حقيقت بود که دولت های معظم، نابود کردن ملت ها و از جا کندن تمام يک شهر را يکی از ,گزينه های مشروع, جدال های خود بر سرقدرت ميدانند. و حالا در رابطه با پرونده هسته اي، آنها و رژيم اسلامی از دو قطب متضاد به يک نقطه مشترک رسيده اند: سوزاندن مردم ايران در کوره تحريم و جنگ به عنوان يک ,گزينه مشروع, در جدال برای حفظ نظام سلطه نامشروع خودشان. هسته ای شدن يا نشدن همانطور که شيراک به درستی اشاره کرد فقط بهانه است.
انتخابات رياست جمهوری و کمک به ابهامات
آنچه در مورد سياست رژيم گفته شد بر اساس شواهدی است که در صحنه علنی گذشته است. اما ابهامات هم زياد است از جمله در مورد: آرايش نيروهای اصلی که برنامه,ايستادگی, و تمام منضمات آن مثل طرح عدالت را پيش می برند، نقش خامنه ای در آرايش نيروهای پشت صحنه، ميزان توافق او با وجوه و سطوح مختلف برنامه و رابطه او با ساير نيروهای مدافع برنامه بويژه با احمدی نژاد و دستگاه های نظامي، ميزان قدرت مدافعين سرسخت تر اين برنامه در مجموعه دستگاه حکومتي، رابطه برنامه با دستگاه روحانی در معنای وسيع آن، وجود يا عدم وجود شکاف در دستگاه های نظامی امنيتی و مسايل ديگری از اين قبيل. حتی هنوز معلوم نيست، برکشيدن احمدی نژاد و سازمان دادن ترتيباتی برای رسيدن او به رياست جمهوری از ابتدا با اطلاع خامنه ای صورت گرفته بود يا در ميانه راه به او تحميل شد. مقامات اصلی رژيم طبيعتا مصلحت نظام را از هر چيز بالاتر دانسته وآنچه را هم که ميدانند رو نمی کنند. دستگاه های امنيتی آمريکا و اسرائيل احتمالا به بخشی از اطلاعات دست يافته اند و يا تحليلی از آن دارند ولی نه تنها آن را رو نمی کنند بلکه به دلايل روشن به تخريب آن هم مشغولند. بخش بزرگی را هم نمی دانند. مثلا وقتی احمدی نژاد رئيس جمهور شد، همه تريبون های وابسته به آمريکا نخست او را دست نشانده ی خامنه ای خواندند. اما اندکی بعد از يک طرف مقامات مهم رژيم مثل هاشمی و خاتمی و از طرف ديگر منابع آمريکايی و حتی عوامل دست چندم مرتبط با آنها مثل سازگارا در مورد احمدی نژاد و نظاميان پشت او به خامنه ای هشدار دادند. در خبرهاو مقالات آن ها همين نوع سرگشتگی اطلاعاتی در مورد مقامات درجه اول سپاه ورابطه آن ها با خامنه ای و رابطه آن ها با نيروهای پائين سپاه و بسيج و ساير ارگان های اخص ديده ميشد.
مراجعه به جناح بندی سنتی رژيم و ترکيب ناشی از انتخابات رياست جمهوري، برای پاسخ به اين سوال ها کافی نيست، و حتی ميتواند گمراه کننده باشد. زيرا کارزار انتخاباتی که تصميمات رژيم از درون آن به اجرا در آمد و چهره بيرونی اين تصميمات را به نمايش ميگذاشت، در عين حال وظايف يک کارزار انتخاباتی عادی را هم بر عهده داشت، يعنی سازماندهی ائتلاف های وسيع توسط هردو جناح اصلی هم به منظور استفاده از ابزار دولتی و هم برای جلب آرای مردم به انتخابات. خصلت چنين ائتلاف هايی تاکتيکی و به منظور دست يابی به هدف انتخابات است نه استراتژيک. از اين رو در ائتلاف اصول گرايان که جناح اصلی حاکم و دولت احمدی نژاد را در بر ميگيرد هم دستگاه امنيتی اصلی خامنه ای بودکه وظيفه اخص حفظ سرنظام را دارد، هم طيف گسترده ای از محفل عسگراولادی تا محفل کيهان که وظيفه اصلی خود را دفاع از منافع فرقه ای ميدانند که از قبل نظام ميبرند، هم نيروهای سپاه و بسيج که بويژه در دوره 8 ساله در خارج با عراق و موتلفان آن و در داخل با مردم جنگيده اند و کشور را ,مال, خود می دانند و آنطور که در سخنرانی های مقطع انتخابات می گفتند و سی دی های آن وسيعا پخش شد، بخش هايی ازهيات حاکمه و اصلاح طلبانی را که در آن دوره مشغول تحصيل و کسب مقام بودند يا حتی قشری از آخوندها را که به نظر آن ها فقط از ,نعمات, جمهوری اسلامی برخوردار شده اند نه از ,زحمات, آن، انگل ميدانستند، هم گروه وسيع آخوندهای قشری که طبيعتا محافظه کار و ضدغرب و ضد مدنيت هستند ولی اکنون جمع و جور کردن دامنه پلوراليسم و کم شدن نقش خود يا تاکيد بر ناسيوناليسم يا کوچک ترين مسامحه در سرکوب مدنی را به نفع خود نمی بينند، هم نيروی فشار اقشار پائين سپاه و بسيج و پياده نظامی که برای نظام فقط گوشت دم توپ بودند و بويژه در دوره سازندگی 16 ساله به فلاکت کشيده شدند و همه منزلت خود را از همه سو از دست دادند. طبيعتا اين طيف با هم اختلافات زيادی دارند و همه ,محرم, همه ی اسرار نيستند، و هنگام اجرای برنامه دايم به هم پشت پا ميزنند.
جدا از ابهاماتی که اين صحنه شلوغ ايجاد ميکند از نقطه نظر منافع مردم ايران در مقطع کنونی و درجريان پرونده هسته اي، در اين پراکندگی يک حسن هست و آن اين که برخی از جناح ها و نيروهای رژيم پافشاری بيش از حد برغنی سازی يا برخی سياست های تند در اين زمينه راخطرناک ميدانند. اگر چه اختلاف آنها يک عامل فشار درونی در رابطه با پرونده هسته ای محسوب شده و از اين نظر به نفع مردم است و بايد از اين اختلاف استقبال کرد، اما اشتباه خطرناکی است اگر تصور شود که ميتوان از طريق هرنوع همدستی با آنها و بدون افشای بی محابای ماهيت و برنامه های ضدانسانی آنهاو بدون مبارزه با روش های مخرب آنها، از اين اختلاف به نفع مردم استفاده کرد.
Comment