The End Of Dictador Islamic Republic (Election fraud)

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • Rasputin
    Senior Member
    • Jan 2005
    • 63906

    #316
    درمحافل سياسی ايران
    تمايل رهبر ابلاغ شد
    مجلس هشتم و رئيس جمهور بعدی
    چه شرايطی بايد داشته باشند




    در برخی محافل سياسی ايران گفته می شود:

    چند اظهار تمايل رهبر درباره نحوه انجام انتخابات مجلس و فراهم آمدن زمينه انتخاب رئيس جمهور و همچنين طرحی موقت برای رياست مجلس خبرگان توسط ميرحجازی منشی مخصوص وی به دست اندرکاران اطلاع داده شده است.

    بموجب آنچه که از قول ميرحجازی نقل می شود، رهبر گفته است مصاديق (افراد) مهم نيستند و می توان انتخابات را رقابتی کرد، اما به کسانی بايد شانس اين رقابت داده شود که در خط سياست های دولت و مدافع سياست های کلی و کنونی نظام(اشاره به موقعيت جنگی و اتمی) باشند. همين جهت گيری در انتخابات رياست جمهوری نيز بايد رعايت شود. يعنی اشخاص و افراد معتقد به سياست های کنونی و امتحان پس داده و تابع ولايت می توانند از همين حالا خود را آماده کنند و صدا و سيما نيز روی اين شخصيت ها در جامعه زمينه را فراهم سازد.

    در همين محافل گفته می شود که جدال ميان علی لاريجانی، احمدی نژاد، قاليباف و ولايتی که از هم اکنون آغاز شده، در حقيقت بازتاب همين ابراز تمايل و نظر رهبر است، به گونه ای که حتی گفته می شود رهبر زياد هم اصرار به دوره دوم رياست جمهوری احمدی نژاد نيست و کسان ديگری می توانند برای رقابت با او وارد ميدان شوند و سکان رياست جمهوری را بدست بگيرند، اما به اين شرط که تابع ولايت و مدافع سياست های کنونی باشند. ورود به ميدان محمدجواد لاريجانی و حملاتی که عليه علی اکبر ولايتی آغاز کرده و حمله متقابل ولايتی به وی که در حقيقت حمله به علی لاريجانی است، ريشه درهمين ابراز تمايل رهبر دارد.

    در مورد مجلس خبرگان نيز، با توجه به بيماری مشکينی و جدال پشت صحنه برای نشستن بر صندلی او و احتمالا برای دور نگهداشتن رفسنجانی از اين صندلی رهبر گفته است درصورت رحلت آقای مشکينی، لازم نيست فورا برای ايشان جانشين تعيين شود. حتی می توان چند جلسه مجلس را هيات رئيسه کنونی بصورت شورائی اداره کند تا خود آقايان به يک تفاهمی در اين رابطه برسند!



    iran

    Comment

    • Rasputin
      Senior Member
      • Jan 2005
      • 63906

      #317
      مردی با 4 هزار سخنرانی برای بسيج،
      لباس شخصی ها، سپاه و کفن پوشان حرفه ای
      تئوريسين های پشت پرده
      حزب پادگانی و دولت فاشيستی





      «محمدعلی رامين» از انقلابيون رويش يافته پس از انقلاب است! از جمله همان نيروهائی که رهبر جمهوری اسلامی درنماز جمعه تهران، در ستايش از آنها و انتقاد از نسل اول انقلاب داد سخن داد و گفت: در هر انقلابی ريزش و رويش وجود دارد. از نسل انقلاب ريزش می شود و نيروهای تازه رويش می کنند!

      در انتخابات رياست جمهوری دوره نهم و درکنار احمدی نژاد سبز شد و درمحافل سياسی ايران گفته می شود که وی از جمله طراحان شعارهای جنجالی و يهود ستيزی احمدی نژاد است و يک سرش نيز به حزب پادگانی وصل است.

      شايد، اگر شکل و شمايلی آلمانی نداشت و سابقه تحصيلی آلمان هم در پرونده اش نبود، به اين زودی ها دوربين های کنجکاو روی او متمرکز نمی شد. حتی گفته می شود که يک طرح سازمانی تدوين شده با الگو برداری از حزب نازی های آلمان تهيه کرده و حداقل در دوران شهرداری و ابتدای رياست جمهوری احمدی نژاد مطابق اين الگو عمل می شده است. چگونه سرنخش به مصباح يزدی وصل است؟ آينده نشان خواهد داد.

      اخيرا روزنامه شرق با او مصاحبه ای کرد و با مقدمه در باره شکل و شمايل و رفتار و خوی امنيتی او و تلاشش برای پنهان نگاهداشتن ضميرش نوشت. اين مقدمه با اعتراض وی روبرو شد و توضيحی برای شرق نوشت که منتشر شد. ارزش آن مصاحبه به همان مقدمه و توضيحی بود که "رامين" شرق را موظف به انتشار آن کرد.

      رامين که احتمالا بخاطر شکل و شمايلش به لقب "سيد" در جمهوری اسلامی مفتخر نشده در فرازهائی از توضيح خود، می نويسد:

      «برداشت های خبرنگار شما از بنده به صورت گزارش به مخاطبان محترم روزنامه القا شده است. متهم شده ام به مبهم گويی، شرقی نبودن سيما و صورت، خروج از کشور در بحبوحه انقلاب، توطئه دانستن اصلاحات، پنهان کردن فعاليت سياسی خود، ظهور در دولت نهم، تقسيم کردن احزاب به مومن و غير مومن و...

      - از چند هزار سال پيش تاکنون بخشی از آريايی های ساکن مناطق مختلف ايران - از جمله دزفول و شوشتر و مناطق الوار (لرستان و...) چهره هايی روشن و چشمانی رنگين داشته اند.

      - بنده يک سال قبل از وقوع انقلاب به خارج از کشور رفته ام، نه در بحبوحه انقلاب! (مراجعه کنيد به تئوری رهبر از رشد نيروها!)

      - از نظر اينجانب اصل انقلاب برای اصلاح امور فرهنگی، سياسی، اجتماعی و اقتصادی بوده است، چگونه ممکن است يک مسلمان انقلابی، اصل اصلاحات را توطئه بداند؟- البته عملکرد خيانت بار و مجرمانه برخی از مدعيان اصلاح طلبی را هيچ انسان عاقلی تاييد نمی کند و کمتر از توطئه نمی داند.(توجه کنيد که ايشان انقلاب را سرنگونی نظام استبدادی شاهنشاهی، استقلال و رهائی از چنگال امريکا و انگليس و رسيدن به آزادی و عدالت اجتماعی نمی داند!)



      - حقير قبل از آمدن جناب آقای دکتر احمدی نژاد در عرصه رياست جمهوری بيش از چهار هزار سخنرانی در سراسر کشور (دانشگاه ها، حوزه های علميه، مساجد، مدارس، سپاه، بسيج، هيآت اسلامی و...) در زمان دولت های هاشمی و خاتمی داشته ام پس کجا از نظر شما غايب و پنهان بوده ام؟

      (شايد بندرت بتوان خبرنگار و يا روزنامه ای يافت که در اين دوران که او اشاره می کند مطلبی از وی را منتشر کرده و يا به ياد داشته باشند. اشاره او به همان جلسات و محفل ها و سخنرانی برای بسيجی ها و لباس شخصی ها و دست به کفن هائی است که بصورت فصلی عليه اين اقدام اصلاحی و يا آن فرد اصلاح طلب به ميدان می آيند. و باحتمال بسيار سخنرانی برای افراد سپاه در دانشگاه امام حسين. رابطه او با حزب پادگانی را بايد در همين جمله جستجو کرد.)



      "چپ" در کشور ما همان "راست امريکايی" است و "راست" در کشور ما بعضاً "چپ فرانسوی" است. حضور در مسجد، نماز جمعه عين فعاليت سياسی و عبادت است.

      درباره نقش شورای نگهبان و تائيد يا رد صلاحيت ها نيز ممکن است يک نفر برای يک مرحله تاييد صلاحيت شود و بعداً با عملکرد ضدقانونی خود، شايستگی خويش را برای مشارکت در حاکميت ملی از دست بدهد.

      قدردانی صميمانه خودم را به همه صاحبان قلم که حريم اسلام و انسانيت و صاحب نظران مسلمان را پاس می دارند و برای ترويج حقيقت و دفاع از عدالت، در کنار نايب امام زمان(عج) يعنی حضرت آيت الله العظمی امام خامنه ای، در برابر رسانه های صهيونيستی مثلث شيطانی «امريکا - اسرائيل - انگليس» آگاهانه می ايستند، تقديم می دارم.»



      iran

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #318
        خامنه*ای تأکيدکردند : آموزش و پرورش بايد برای ايجاد تحول، با استفاده از نيروهای فکري، کارآمد و زبده کشور، فلسفه نظام تعليم و تربيت را براساس هويت دينی و ملی تدوين کند و نظام آموزش و پرورش را بر مبنای آن تغيير دهد.
        به گزارش خبرگزاری مهر، حضرت آيت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی امروز در ديدار وزير، معاونان و مديران آموزش و پرورش سراسر کشور با اشاره به جايگاه و اهميت بی بديل آموزش و پرورش در شکل دهی رفتاری � اخلاقی و فکری افراد جامعه، تحول در نظام آموزش و پرورش کشور را نيازی اساسی و ضرورتی اجتناب ناپذير دانستند ...


        حضرت آيت الله خامنه ای با اشاره به اقدامات بسيار خوبی که پس از پيروزی انقلاب اسلامی در آموزش و پرورش انجام گرفته است، تأکيد کردند: با وجود همه کارهای ارزشمندی که برپايه مبانی اسلامی و ملی انجام شده، نظام آموزش و پرورش متحول نشده و پايه و اساس همان نظام قديمی باقی است.

        رهبر انقلاب اسلامی مجموعه کنونی حاضر در مسئوليت های مهم کشور به ويژه آموزش و پرورش را مجموعه ای با انگيزه و فعال خواندند و افزودند: اين مجموعه توانايی ايجاد تحول در نظام تعليم و تربيت کشور را دارد و بايد با کارهای ريشه اي، اين تحول انجام شود.

        ايشان وظيفه شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی آموزش و پرورش را برای ايجاد اين تحول مهم ارزيابی و خاطرنشان کردند: بايد همه نيروهای فکري، فرهنگی و خلاق دست به دست هم دهند تا اين کار بزرگ انجام شود...

        رهبر انقلاب اسلامی با تأکيد بر لزوم برنامه ريزی دقيق و زمان دار برای ايجاد تحول در نظام تعليم و تربيت افزودند: مسئولان آموزش و پرورش بايد با همت و تلاش خود، پايه و زمينه اين تحول را فراهم کنند تا در مدت زمان مشخص چندين ساله، امکان ايجاد تحول براساس آن پايه به وجود آيد.

        حضرت آيت الله خامنه ای ضمن قدردانی از اقدامات انجام گرفته در سال های اخير در آموزش و پرورش تصريح کردند: يکی از کارهای خوب اين دوره احيای معاونت پرورشی است .

        در آغاز اين ديدار آقای فرشيدی وزير آموزش و پرورش در سخناني، ايجاد تحول در نظام تعليم و تربيت را گفتمان غالب آموزش و پرورش برشمرد و گفت: با تشکيل شورای راهبردی در آموزش و پرورش، اولويت های سه سال آينده با رويکرد تحول محوری مشخص شده است.

        وی با اشاره به بهره گيری آموزش و پرورش از جمعی از صاحب نظران برای تدوين فلسفه تعليم و تربيت اسلامی و ايجاد تحول براساس اين فلسفه، افزود: طراحی و تدوين نظام جامع تربيت معلم و ارائه آن به شورای عالی انقلاب فرهنگي، طراحی فرايند تدوين برنامه درسی علمي، بازنگری در کتاب های درسی و اصلاح آن، و نيز طرح مباحث فرهنگ و تمدن ايران و اسلام، توجه ويژه به آموزش قرآن در مدارس، تشکيل ستاد تجهيز آزمايشگاه ها، مقاوم سازی مدارس با رويکرد هويت بخشی به ساختمان آنها، و زمينه سازی برای گسترش مهارت های فنی و حرفه ای از جمله اقدامات آموزش و پرورش در دو سال گذشته بوده است.

        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #319
          *در هفته*های اخير مدام اخباری مربوط به اعدام در ايران مي*شنويم. سنگسار، اعدامهای جمعی افراد با عنوان تعريف نشده “اراذل و اوباش“ و صدور حکم اعدام برای چند فعال مدنی. آيا اين اعدامها بر حق*اند؟ آيا قرار است با اين اعدامها وضع جامعه بهتر شود؟ يا برعکس بر خشونت در جامعه افزوده خواهد شد؟

          روز يکشنبه گذشته، ۳۱ تير ماه سعيد مرتضوي، دادستان عمومی و انقلاب تهران اعلام کرد که ۱۶ نفر در زندان اوين تهران اعدام شده*اند. مرتضوی از اعدام*شدگان با عنوان “اراذل و اوباش“ نام برد و گفت که جرم آنان شرارت، زورگيري، تجاوز به عنف، قمه*کشی و آدم*ربايی بوده است.

          دادستان تهران همچنين گفت که ۱۷ نفر ديگر هم به زودی اعدام خواهند شد. در اين ميان با توجه به آنکه همه چيز در رابطه با افراد اعدام شده در روزهای اخير ناروشن است، اظهار نگراني*هايی به گوش مي*رسد که مبادا در ميان موج کنونی فشار و سرکوب در ايران عده*ای را به قصد نرم کردن مردم به نام “اراذل و اوباش“ اعدام کنند که يا زندانی سياسی هستند يا در تظاهرات اعتراضی اجتماعی شرکت داشته*اند.

          افزون بر اين، اخبار ديگری نيز در رابطه با اعدام در روزهای اخير منتشر شده*اند: سنگسار مردی در قزوين، قرار اعدام نوجوانی در تهران، صدور حکم اعدام برای يک روزنامه*نگار و يک فعال مدنی در کردستان، همه و همه نشان از لجام*گسيختگی دارند در سيستمی که گويا راه ديگری به جز نابود ساختن "مجرم" را نمي*شناسد.

          دکتر محمد سيف*زاده، حقوقدان، جامعه*شناس کيفری و از اعضای بنيان*گذار کانون مدافعان حقوق بشر به پرسشهايی در باره اعدام در ايران پاسخ گفت:

          دويچه وله: آقای سيف زاده، ايران از کشورهايی است که بالاترين آمار اعدام را دارد. هر سال کشورهای بيشتری به جمع کشورهای مخالف اعدام مي*پيوندند، اما آمار اعدام در ايران بنابر گزارش سازمان عفو بين*الملل سير صعودی داشته است. شما علتش را چه مي*دانيد؟

          محمد سيف*زاده: ابتدا بايد بگويم که من به عنوان حقوقدان حقوق بشری نمي*توانم با هيچ نوع اعدامی موافق باشم. دوم آنکه بسياری از قوانين مجازات اسلامی مجازات*ها را اعدام دانسته. سوم آنکه حکومت مي*تواند با توجه به ابهاماتی که در قانون مجازات اسلامی وجود دارد از آن استفاده کرده و مشکلات اجتماعی و اقتصادی و نابساماني*های مملکت را با مجازات*های اعدام پاسخ بگويد و همچنين از طرفی قسمت*هايی از اين اعدام*ها مربوط به قصاص است که خواهانش مردم، يعنی اوليای دم هستند. اگر ما نگاه کنيم به سال*های اخير، آمار قتل*ها و جرايم خشونت*آميز در ايران افزايش پيدا کرده که آن هم دلايل و مقتضيات خودش را دارد.

          تا چه حد قضاتی که احکام اعدام را صادر مي*کنند به شرايطی که در آن جرمی صورت گرفته توجه دارند؟

          تا آنجا که من در اين مسائل ديده*ام، چه زمانی که قاضی بودم و چه الآن که وکيل هستم، اشتباهات زيادی اتفاق مي*افتد و نمي*توان در کل دادرسي*هايی را که اين قضات انجام مي*دهند واجد دادرسيهای عادلانه و منصفانه دانست.

          چرا اصلا اين ديد وجود دارد که مجرمرا بايد از بين برد و منهدم کرد؟

          اين برمي*گردد به طرز تفکر آقايان. تا آنجا که من در اسلام مطالعه دارم، ديد اسلام نسبت به مجرم، اصلاح مجرم است و نه انتقام از او. اگر اين مطلب درست باشد، که من ۳۵ سال تحقيقاتم اين را نشان مي*دهد، بنابراين بايد بگوييم که ديدی که آقايان نسبت به اعدام دارند، بيشتر ديد شخصی آنهاست و نه آنکه ضرورتاً از اسلام استنباط کرده باشند.

          در مورد مردم چه؟ چون يک وجه ديگر، همان طور که شما گفتيد، مردم هستند که خواهان قصاص مي*شوند.

          خشونت در جامعه، خشونت بوجود مي*آورد. من به لحاظ رشته تحصيلي*ام يک سلسله مقالاتی را در روزنامه “شرق“ آن زمانها نوشتم که بيش از ۱۰ دليل برای ارتکاب جرائم ذکر کردم، بخصوص در مورد محاکمه محمد بيجه و علی باقی که اعدام شدند. يکی از مهم*ترين آنها مسأله فقر، اعتياد، نابساماني*های اجتماعي، خشونت*هايی که در جامعه وجود دارد، خشونت*های کلامی رهبران جامعه و همچنين حوادث و اثرات ناشی از جنگ و نابساماني*هايی که داخل خانواده هستند، اينها مجموعه حوادثی است که شخص را مي*تواند به طرف جرم و خشونت سوق بدهد. بنابراين چون آقايان راهکار مبارزه با علت را بلد نيستند يا به آن اعتقاد ندارند، به حذف مجرم که معلول است اقدام مي*کنند.

          در ضمن اغلب اين استدلال شنيده مي*شود که اعدام ترس ايجاد مي*کند. پاسخ شما به اين استدلال چيست؟

          اگر ترس ايجاد مي*کرد، خشونت افزايش پيدا نمي*کرد. آمار ما نشان مي*دهد که اعدام، به قول خود آقايان، ايجاد ارهاب و ترهيب و ارعاب و ايجاد ترس نتوانسته موجب کاهش جرم بشود. بلکه خشونت، خشونت به بار آورده است. بنابراين موقع آن رسيده که ديگر مسؤولين به فکر راهکارهای علمی باشند و نه حذف مجرم.

          شما به جای اعدام چه مجازات*ها و روش*هايی را پيشنهاد مي*کنيد؟

          وقتی که به نظر من اسلام نظرش نه بر انتقام بلکه بر اصلاح است، مجازات*های جايگزين، تا آنجا که امروز وجود دارد، امر کردن به کاری باشد يا نهی کردن از کاری يا، با اين وضعيت و سيستمی که ما داريم، زندان، البته آن هم، ما زندان*های باز داريم يا در منطقه*ای اينها باشند و در آنجا هر روز خودشان را به مقاماتی معرفی بکنند. البته در کنار اينها سازندگی مجرم مهم است. مثلاً از فقر و بيکاری که دو عامل مهم در ارتکاب جرم هستند، تا زمانی که اين دو وجود دارد نمي*شود سيستم*های جايگزين را جای آن گذاشت. اينها بايد همه با هم انجام شود و بتوانيم فقر، اعتياد و فحشا را برکنيم. در کشوری که بر روی دريايی از نفت و گاز هستيم ديگر فقر و زير خط فقر بودن قسمت عظيمی از مردم بسيار حرف نامربوطی است. بايد اين راهکارهای علمی را در پيش بگيريم، وضع رفاه مردم را بالا ببريم، بيکاری را در جامعه بربياندازيم، اين جرائم حتما پايين خواهد آمد.
          در مورد استفاده از روانشناسان و کارشناسان امور اجتماعی چه مي*گوييد؟

          قطعاً اينها در دو قسمت مورد استفاده قرار مي*گيرند. يکی در هنگام تقنين است که قوانينی که نوشته مي*شود بايد با روانشناسان، جرم*شناسان، جامعه*شناسان کيفری و حقوق*دانان صحبت شود. همچنين وقتی متهمی دستگير مي*شود با استفاده از جرم*شناسان و روانشناسان و روانکاوان شروع به اصلاح اينها بکنند و در محيطی قرار بدهند و به آنها کار و تخصص ياد بدهند تا اينها بتوانند به طرف زندگی عادی خودشان بروند. چنانچه يک متهم اروپايی مي*گويد که وقتی جامعه به من ظلم مي*کند، من نامرد هستم اگر جواب اين سيلی را با مشت ندهم. به اين بازتاب*ها بايد توجه کرد و ريشه*های اصلی جرم را بايد شناخت و آنها را بايد ريشه*کن کرد و نه افرادی را که معلول اين واقعه هستند.

          وقتی که روز يکشنبه خبر اعدام ۱۲ نفر را شنيديد، چه احساسی کرديد به عنوان کسی که مخالف مجازات اعدام است؟

          حقيقتاً من از اين قضيه تکان خوردم، به لحاظ اينکه اولاً ما کلاً با اعدام مخالف هستيم و بعد هم اطلاعيه دادسرای انقلاب هيچ توضيحی نمي*داد در باره زمان دستگيري، نحوه دستگيری و علت دستگيری اينها، محاکمه اينها و مرجعی که اينها را محاکمه کرده است، در مورد دادرسی اينها و اين*که آيا وکيل داشته*اند يا نه. يک اعلاميه بسيار مبهم که هيچ چيز را روشن نمي*کرد و اين بسيار نگران*کننده است. بنابراين من اعتقاد دارم که اين اعدام*ها، اين محاکمات و صدور حکم، از زمان دستگيری مطلقاً با موازين قانونی حتی جمهوری اسلامی و دادرسي*های عادلانه و منصفانه منطبق نبوده است.

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #320
            مرتضوی فاش ساخت
            ترور چهار قاضی اسلامی
            که جزئيات آن اعلام نشده بود




            در لابلای گفتگوی اخير قاضی مرتضوی در برنامه کوله پشتی که "حسنی" آن را اجرا می کند، چند خبر از دهان مرتضوی در رفت که شايد تا کنون منتشر نشده بود و يا به اين صورت اعلام نشده بود. مرتضوی گفت:

            ... از جمله می توان به شهيد قاضی مقدس اشاره کنم، يا به شهيد قاضی جواد جعفر زاده که اراذل و اوباش با ورود به دادگاه وی را با چاقو به شهادت رساندند. يا قاضی آقازاده که ناقص العضو شد و يا قاضی نصر که توسط اراذل و اوباش مورد اسيد پاشی قرار گرقت و بينايی چشمش را از دست داد .

            مرتضوی مستنداتی را در باره اينکه اراذل و اوباش با اين چهار قاضی چنين کرده اند ارائه نداد و حتی همگان می دانند که ترور قاضی مقدس، يک ترور سياسی- حکومتی بود و ربطی به اراذل و اوباش نداشت. بسيار بعيد به نظر می رسد که موارد ديگری که مرتضوی بيان کرده ربطی به اراذل و اوباش داشته باشد، بويژه آنکه مدعی العموم – مرتضوی- در دروغگوئی و پرونده سازی و صحنه سازی توانائی های خوبی از خود تاکنون نشان داده است.

            شايد در روزهای آينده و مستند به اظهارات خبری مرتضوی، مطبوعات و خبرگزاری های داخلی اطلاعات تازه ای را در باره زمان حوادث بالا، جزئيات اين حوادث، سرانجام پرونده آنها و ريشه های اين اقدامات منتشر کنند.



            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #321
              جنگ مردم و حکومت
              روی شبکه تصويری "يوتوب"
              1- فيلم غافلگيری مهرداد ميناوند در يک ويلای کنار دريا
              که بهانه حذف او از تيم ملی فوتبال ايران شد.
              2- فيلم دختران دبيرستانی در گيلان که روسری ها را
              برداشته و درکلاس درس رقص گيلکی می کنند.
              3- جشن خانوادگی و دخترانه ای که روی يوتوب رفته







              جنگ مردم با حکومت و مقابله حکومت با افشاگری های مردم، روی شبکه تصويری "يوتوب" می رود تا به ديدنی ترين جنگ تبديل می شود و اخبار و اطلاعاتی از پشت پرده حکومتی به بيرون از پرده راه يابد.

              در 24 ساعت گذشته، شمار زيادی فيلم های مربوط به جشن های خانوادگی که در آنها پسران غايب اند و حتی مادران و بزرگترها ناظر جشن، روی شبکه يوتوب قرار گرفته است، که در اين اقدام مستقيم و غير مستقيم دست عوامل امنيتی و انتظامی حکومت بايد درکار باشد. وقتی فيلم و اعترافات زنی را در برنامه قاضی مرتضوی نشان ميدهند که شرح تجاوز به خود را می گويد و جوانی که می گويد مست کرديم و هشت نفره اين خانم را برديم خانه و به او تجاوز کرديم، ديگر چرا و چگونه می توان اين گمان را قطعی ندانست که سازماندهنگان ماجرای مقابله با بدحجابی و زنان و دختران مردم، برای اثبات ادعاهای خود چنين فيلم هائی را به شبکه يوتوب نفرستاده باشند؟

              در ادامه همين جنگ و جدال، فيلمی از غافلگيری امنيتی مهرداد ميناوند بازيکن تيم ملی فوتبال در يکی ويلاهای شمال ايران روی يوتوب قرار گرفته است. ظاهرا همين فيلم بايد مبنای حذف او از بازی در تيم ملی شده باشد و حالا آقايان انتظامی اين فيلم را هم که جز خودشان کس ديگری نمی توانسته همه را بنشاند و فيلم بگيرد و تهيه کند و بفرستد روی شبکه يوتوب تا ثابت کنند بيهوده نگران فساد و فحشاء نيستند! البته نقش رقبائی که سر و سری هم با وزارت اطلاعات و امنيتی ها دارند و توپ زن تيم ملی هم هستند را هم نبايد از نظر دور داشت!!

              اين دو فيلم را فقط بعنوان نمونه اشاره کرديم والا هست فيلم هائی که با همين هدف روی يوتوب قرار گرفته و ما لينک آنها را نمی دهيم تا مروج اين بنيانکنی اخلاقی در ايران نباشيم.

              اما، از روی لجبازی و يا دهن کجی با حکومت نيز جوان ها خودشان فيلم هائی را روی يوتوپ می فرستند. از جمله رقص دسته جمعی دختران يکی از دبيرستان های گيلان،؛ که در فاصله زنگ تفريح تا آمدن معلم به سر کلاس، رو سری ها را به گوشه ای انداخته و نوار گيلکی گذاشته و دسته جمعی می رقصند! شادی و رقصی بسيار معمولی و طبيعی است که وقتی حکومت مردم را از آن محروم می کند، اينگونه سر در می آورد. مثل فيلم اعدام توام با شکنجه آن زنی که در شماره ديروز پيک نت ديديد و همچنان درهمين صفحه قابل ديدن است.



              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #322
                هاشم آغاجري:
                دعا کنيد انقلاب مخملی شود
                بوی يک انقلاب كلنگی می آيد
                در پيروی از استراتژی سياست خارجی تهاجمی و طلبکارانه شريعتمداری مدعی بحرين شد و اعراب بر ضد ايران تحريک شدند و دشمن اصلی خود را نه اسرائيل بلکه ايران ديدند، و آنوقت وزير خارجه جمهوری اسلامی لابد در ادامه همين سياست تهاجمی برای دلجويی به بحرين می رود. اين تفکر در نهايت خيال امپراتوری اسلامی را در سر دارد و اگر اين تفکر روزی به بمب اتم برسد فاتحه اين منطقه از جهان خوانده است.






                هاشم آغاجری عضو رهبری سازمان مجاهدين انقلاب که در دوران اصلاحات حکم شبيه فتوای قتل او صادر شده بود، در خانه "عبدالله مومنی" - سخنگوی بازداشت شده دفتر تحكيم و زير فشار در زندان اوين - حضور يافته و طی سخنانی گفت:

                متاسفيم که در ايران فرزندان کشور به جرم حق خواهی و آزاديخواهی به زندان می افکنند. آقايانی که در جعل اتهام و اتهام سازی يد طولائی دارند هنوز و بعد از گذشت 20 روز از بازداشت های 18 تير دوم ، اتهامات اين افراد را اعلام نکرده اند و اين نشان می دهد که پرونده دانشجويان پرونده پاکی است.

                اين دوستان را نه به دليل قانون شکنی، بلکه بر اساس يک تحليل بازداشت کرده اند و تحليلشان همان چيزی است که در برنامه(اعترافات هاله اسفندياری) "به اسم دموکراسی" ديديد. آقايان خودشان با صد زبان اعلام می کنند که ضعيف هستند. چه ضعفی بالاتر از اين که 6 دانشجوی مظلوم را که به آرامی تحصن کرده اند بازداشت کرده اند.

                من احساس شرم و پوچی می کنم که در اين کشور يک فعال کارگری بنام اسانلو را در دولتی که مدعی رفاه است به جرم تلاش برای استيفای حقوق کارگران می دزدند و بعد از چند روز می گويند که اسانلو در اوين است. اگر با دموکراسی و آزادی مشکلی داريد کارگران ما نان می خواهند آنها چه جرمی مرتکب شده اند.

                زنان ما را به دليل برابری خواهی و مخالفت با تبعيض جنسيتی زندانی می کنند و حکم سنگسار اجرا می کنند. آيا اگر پيامبر خدا دوباره مبعوث می شد در حال حاضر سنگسار را اجرا ميکرد؟

                اگر اين رفتارها نشانه ضعف نيست پس نشانه چيست؟ اگر در دهه 60 مدعی بوديد که با صدها هزار چريک مسلح مخفی در خانه های تيمی رودررو هستيد، امروز که ديگر طرف شما 4 دانشجو و 4 معلم و زن و کارگر که فعاليت علنی می کنند هستند.

                هر کسی که بيشتر بترسد خطرناکتر می شود و اگر احساس کند که از هر سو به او حمله می کنند حتی ممکن است دست بر ماشه بفشارد .

                اگر به صد زبان می گوئيد که از انقلاب مخملی در هراسيد رسما استبداد و غيردموکراتيک بودن خود را اعلام می کنيد؛ چرا که اين گونه اتفاقات در کشورهايی با نظام های بسته و غيردموکراتيک می افتد؛ درحاليکه شما مدعی هستيد که مردمی ترين نظام دنيا هستيد و امت حزب الله همه پشتيبان شما هستند.

                من دعا می کنم که اگر روزی انقلابی در اين کشور اتفاق افتاد آرام و مخملی باشد، اما با اين رويه آقايان بايد منتظر يک انقلاب کلنگی بود چرا که جامعه ما را کينه و نفرت پرکرده است .

                من خود را لحظه*ای بجای تحليلگران حاکمان قرار دادم و سعی کردم با اندازه همان عقل آنها- البته اگر عقلی در کار باشد- برخوردهای 18 تير را تحليل کنم اما با هيچ منطقی نتوانستم ان را توجيه کنم نه منطق قانون، نه دين نه حتی قدرت.

                تنها منطقی که اين رفتارها را توجيه می کند همان استراتژی تهاجمی و يا سياست طلبکارانه در برابر دشمن است. حال يک روز اين دشمن آمريکا است و روزی ديگر عبدالله مومنی و دانشجويان تحکيمی و يک روز زنان و روز ديگر معلمان.

                آقايان بدانيد! اين سياست طلبکارانه، کار دست اين مملکت خواهد داد و تحليلگرانی مانند حسين شريعتمداری که مدعی بحرين شده است کشور را به سمت نابودی خواهند برد. طراحان اين سياست يک روز مانند حسين شريعتمداری فرمان ماشين می برند و يک روز مانند اقای احمدی نژاد ترمز می برند.

                مديرمسئول روزنامه ای ، با همان توجيه استراتژی تهاجمی مدعی بحرين می شود و اعراب بر ضد ايران تحريک می شوند و دشمن اصلی خود را نه اسراييل بلکه ايران می بينند و آنوقت وزير خارجه جمهوری اسلامی لابد در ادامه همين سياست تهاجمی برای دلجويی به بحرين ميرود. اين تفکر در نهايت خيال امپراتوری اسلامی را در سر دارد و اگر اين تفکر روزی به بمب اتم برسد فاتحه اين منطقه از جهان خوانده است.



                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #323
                  شليک به اهداف انقلاب 57
                  ار سنگر تو خالی اصولگرائی

                  عباس عبدی


                  پس از دوم خرداد و شكل*گيری جريان اصلاح*طلبی، گروه مقابل نيز عنوان اصولگرايی را جهت تعريف هويت خود در برابر اصلح*طلبی برگزيدند، كه طبعاً نوعی دفاع از وضع پيشين در برابر تحول و تغيير بود. اما اين وضع پيشين كدام است؟ و كدام اصل و اصولی معرف آن است. چند محور كلی به عنوان اصول موردنظر آنان مطرح می*شود. اسلام، انقلاب، خط امام، رهبری و قانون اساسی عناصر اصلی مورد ادعای اين جريان است. اما از نظر آنان قانون اساسی و خط امام عملاً و به معنای دقيق كلمه در ذيل تعبير آنان از عنصر رهبری قرار می*گيرند. و برای هيچكدام استقلال مفهومی و معنايی ارايه نمی*شود كه به عنوان معيار و شاقول جداگانه و مستقلی برای سنجش صلاح از فساد، صحيح از غلط به كار رود. بنابراين فقط سه اصل محوری اسلام و انقلاب و رهبری برای سنجش ميزان اصولگرايی باقی می*ماند. نكته مهم اين است كه اين سه محور نيز به ميزان زيادی با يكديگر ارتباط داشته و متأثر از هم هستند، اما برای تحليل حاضر، فقط وجوه خالص هر يك از سه محور بررسی می*شود، و تأكيد اصلی نيز بر محور اسلاميت است.

                  اگر قرار باشد كه انقلاب به عنوان يك اصل راهنما همواره موردنظر باشد، ويژگی*های آن اصل چيست؟ در درجه اول اعمال حاكميت بلاشرط مردم (به پسوند اسلامی آن در قسمت اصل اسلام می*پردازم) در مشروعيت قدرت است. اين اصل از مفهوم انقلاب عليه رژيم گذشته و نفی استبداد، و درخواست آزادی و حضور عينی مردم به سهولت استنباط می*شود. در ابتدای انقلاب هم و تا وقتی كه گروه*ها دست به اسلحه نبرده بودند، چنين مشاركتی و حضوری پذيرفته شده بود، حتی كمونيست*ها هم در سياست حضوری قانونی داشتند. آزادی و برابری و عدالت نيز اصول پذيرفته شده منبعث از انقلاب بود. البته درباره مفهوم و حد و حدود هر يك از اين عناوين می*توان بحث كرد، اما نمی*توان آنها را به نحوی تعريف كرد كه در نهايت تهی از معنای عرفی آنها شوند.
                  اصولگرايان از اين اصول تا چه حد مواظبت کرده*اند؟ و يا تا چه حد از آنها عدول شده است؟ ترديدی نيست كه اصولگرايان امروزی به هيچ يك از آنها پايبندی حداقلی از خود نشان نداده*اند. در مورد بلاشرط بودن حاكميت مردم نياز به بحث و ارايه شواهد چندانی نيست، سلب امكان انتخاب شدن افراد به نحوی كه فقط گروه بسيار كوچكی از جامعه می*توانند از دروازه بسيار تنگ نظارت استصوابی عبور كنند، مويد اين ادعاست. و جالب*تر اينكه يكی از افرادی كه از اين حلقه*های باريك عبور كرده و در غياب رقبای حذف شده به خانه ملت راه يافته به اعضای شورای نگهبان گفته است كه: «در تمام دنيا و انواع رژيم*ها و حكومت*ها، كسانی می*توانند وكيل، وزير، استاندار و فرماندار شوند كه معتمد و سرسپرده به رژيم حاكم بر كشورشان باشند.» (نماينده جيرفت) و قطعاً بنابه همين استدلال بود كه رژيم گذشته شديداً می کوشيد كه افراد معتمد و سرسپرده*ای را به مجلس راه دهد.
                  در خصوص آزادی و برابری و عدالت نيز چه می*توان گفت كه سطح آزادی*ها گرچه از پيش از انقلاب بيشتر است، اما اين يك روند كلی در سطح جهان بوده و در مقايسه با ابتدای انقلاب بسيار اندك است و نشان*دهنده بی*توجهی به اصل آزادی است. برابری نيز از حيث اقتصادی اگر بدتر نشده باشد، چندان هم بهتر نشده است و معيار آن ضريب جينی است. و اگر سيستمی نتوانسته باشد طی حدود سه دهه تحولی چشمگير در اين زمينه ايجاد كرده باشد، جز بی*توجهی به اين اصل چه نام دارد؟ و اما اصل عدالت كه مهم*ترين نمود آن در حاكميت قانون و برابری در نزد قانون و استقلال قضايی است، بی*نياز از شرح و بسط است. نحوه برخوردهای چند ماه اخير در زمينه*های مختلف بيش از پيش بی*توجهی به اين اصل را نشان داده است



                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #324
                    شکنجه سفت
                    برای اعتراف به براندازی "نرم"
                    وقتی رئيس دانشگاه
                    خود يک سر توطئه عليه دانشجوست




                    وضعيت جسمانی مجيد توکلی پس از گذشت 20 روز از اعتصاب غذای وی به شدت رو به وخامت گذارده است. مجيد توکلی در اعتراض به شکنجه*های طاقت فرسا و غيرانسانی، گرفتن اعترافات دروغ و تحت فشار، اصرار دادگاه انقلاب و عليرضا رهايی، رئيس دانشگاه اميرکبير، بر انتشار نشريات موهن توسط دانشجويان و عدم توجه تيم بازجويی به حقوق شهروندی و انسانی ايشان از تاريخ 23 تيرماه دست به اعتصاب غذا زده است.

                    خانواده مجيد توکلی در اين خصوص به خبرنگار خبرنامه اميرکبير اظهار داشتند: وضعيت مجيد بسيار وخيم است. ما به شدت نگران او هستيم. مجيد پس از انتقال ابولفضل جهاندار و سعيد درخشندی به بند 350 زندان اوين و رسيدن به يکی از خواسته هايش قصد داشت اعتصاب غذای خود را بشکند، ولی هم زمان با اين مسئله بازجويی و فشارهای گذشته ظاهرا دوباره شروع شده و قصد دارند هر طور شده از مجيد اعتراف تلويزيونی بگيرند. ما مجيد را صحيح و سالم به دانشگاه فرستاديم و هر اتفاقی برای او بيفتند مسئولش رئيس دانشگاه، دکتر رهايی، است که می گويند همه اين برنامه ها زير سر اوست و جعل نشريات هم کار خودش بوده است.

                    همچنين مادر مجيد توکلی در حالی از شدت تاثر نمی توانست سخن بگويد، به خبرنگار خبرنامه اميرکبير گفت: پسرم دارد می ميرد، هر چه به او التماس کردم غذا بخورد فايده ای ندارد. می گويد دوباره فشارها و شکنجه ها شروع شده و به محض آن که اعتصابم را بشکنم فشارها مضاعف می شود. اين هفته که تماس گرفت، ديگر نمی توانست صحبت کند. گفت 15 کيلو وزن کم کرده ام. ما شهرستان زندگی می کنيم، نمی توانيم به تهران بياييم و وضعيت فرزندمان را پيگيری کنيم. فرزندم دارد می ميرد، نمی دانم چرا هيچ کس کاری نمی کند؟ مگر اين بچه ها چه کار کرده اند که اين بلاها را به سرشان می آوردند؟!

                    مجيد توکلی دانشجوی دانشگاه اميرکبير است و از ارديبهشت ماه تاکنون به دنبال پخش نشريات جعلی در اين دانشگاه بازداشت شد و از همان زمان در بند 209 زندان اوين نگه داری می شود. در خصوص اين غائله 8 نفر از دانشجويان دانشگاه اميرکبير بازداشت شدند که هفته های گذشته 5 نفر از آنان با قرار وثيقه 80 ميليون تومانی آزاد شدند ولی همچنان مجيد توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری در بازداشت به سر می برند.



                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #325

                      سر را مثل کبک زير برف نکنيد!
                      شرايط کشور
                      از اين بحرانی تر؟
                      به لشکر کشی امريکا در خليج فارس نگاه کنيد، به تنگ تر شدن روز به روز حلقه تحريم ها بنگريد، انگيزه های سفر وزرای خارجه و دفاع امريکا به خليج فارس و خاورميانه را مطالعه و بررسی کنيد، همآهنگی کنگره و دولت امريکا را جدی بگيريد، فشارهای اسرائيل برای سرعت بخشيدن به مقابله با ايران را دست کم نگيريد، جبهه اعراب عليه ايران را فراموش نکنيد. اينها در کنار مسائل داخلی و حکومتی باندازه کافی گويای بحران نيست؟


                      محمد علی ابطحی






                      يکی از مسئولان کشور (هاشمی رفسنجانی در هفته گذشته) گفته بود شرايط فعلی بحرانی است. (دولتی ها تکذيب کردند و هاشمی ثمره سايه احمدی نژاد در کابينه نعل وارونه زده و گفته منظور از شرايط ويژه پيشرفت های سريع و همه جانبه برنامه های دولت و بهتر شدن همه جانبه اوضاع مردم و کشور است- پيک نت) از خبر های اين روزها می توان فهميد که آمريکا، حلقه محاصره اش را بر ايران روز به روز تنگ تر می کند. سفر تسليحاتی وزرای خارجه و دفاع آمريکا به منطقه برای فروش اسلحه به آنان در برابر ايران، جداکردن عرب ها ازهر نوع همکاری احتمالی با ايران،( در واقع تشکيل يک جبهه عربی عليه ايران- پيک نت) هماهنگی کنگره و دولت- امريکا- و فشارهای اسرائيل – به امريکا- (برای تسريع در اقدام نظامی عليه ايران- پيک نت) و ورود يک ناو ديگر آمريکا – به خليج فارس- همه حکايت از شرايط ويژه می کند.

                      نفی هماهنگ آن (از سوی مقامات حکومتی و طرفداران دولت و سياست های اتمی؛ داخلی و خارجی کنونی- پيک نت) آن ضرب المثل ايرانی را به خاطر می آورد، که کبک برای پنهان شدن از نگاه شکارچی، سر خود را در برف می کند!



                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #326
                        ادامه سياست خارجی مهاجم و طلبکارانه
                        لندن، پاريس، برلين
                        در ليست عمليات ترور ج.ا




                        در برخی محافل مطلع خارج از کشور گفته می شود:

                        دولت های سه کشور فرانسه، آلمان و انگلستان اطلاعاتی بدست آورده اند حاکی از مقدمه چينی های محافل امنيتی جمهوری اسلامی برای آغاز عمليات ترور و انفجار در پايتخت اين سه کشور، يعنی برلين، لندن و پاريس. با آنکه از جزئيات اين اطلاعات خبری در دست نيست، هشدارها و اشارات امنيتی پيرامون ضرورت دقت در رفت و آمدها و تماس های سياسی برخی فعالان سياسی مقيم خارج کشور نشان ميدهد که ارگان های امنيتی اين کشورها از طريق کانال های خود به اطلاعاتی در زمينه احتمال وقوع حوادث تروريستی دست يافته*اند. شايد اين نيز بخشی از سياست تهاجمی و طلبکارانه ای باشد که رهبر جمهوری اسلامی بعنوان رهنمود به مقامات ارشد و کارگزاران درجه اول جمهوری اسلامی ابلاغ کرده است. اگر همه آنچه دراين زمينه ها شنيده شده و يا مستقيما گفته شده واقعيت کامل داشته باشد، سياست تهاجمی در عراق و افغانستان و شيخ نشين های دارای اقليت شيعه، اکنون شامل اروپا نيز شده و در گام نخست پاريس، برلين و لندن نشانه گيری شده اند.

                        پيک نت درشماره 3 ارديبهشت ماه خود، با توجه به انتشار خبر اعزام چند چهره شناخته شده مرتبط با عمليات تروريستی به خارج از کشور از سوی برخی خبرگزاری های داخلی، احتمال تحرکات دوباره عمليات تروريستی در خارج از کشور را پيش بينی کرد و در ارتباط با خبر ماموريت های جديد سردار سرتيپ حسين الله کرم و سعيدقاسمی نوشت:



                        « تدارکاتی برای خارج از کشور ديده شده که انتشار خبر چند انتصاب جديد پرده از آن برداشت. " حسين الله کرم" از رهبران اصلی حزب الله با نام واقعی خود "محمد رضا يزدان*پناه" بعنوان وابسته نظامی ايران در منطقه بالکان از ايران خارج شده و در «زاگرب» پايتخت کشور کرواسی استقرار يافت.

                        سعيد قاسمی با نام مستعار "حاج سعيد" مسئول واحد اطلاعات لشگر 27 محمدرسول*الله در سال*های جنگ نيز بعنوان وابسته نظامی از ايران خارج شده و يا بزودی خارج خواهد شد. حاج سعيد مبتکر تشکيل گروه های ترور انتحاری است که طی دو نشست و همايش از داوطلبين امضاء جمع می کرد.»



                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #327
                          احضار پنج مقام سابق آرژانتيني به دادستاني تهران

                          خبرگزاريهاي ايراني به نقل از "مقامي مطلع" در دادستاني تهران خبر داده اند كه پنج آرژانتيني به اتهام اقدام عليه امنيت ملي ايران به اين دادستاني احضار شده اند و اگر تا چند روز ديگر خود را به دادسراي تهران معرفي نكنند، ايران از پليس بن الملل خواهد خواست تا براي آنان حكم بازداشت بين المللي صادر كند.

                          پنج آرژانتيني متهم شده اند كه با جعل سند باعث تشكيل پرونده اي شدند كه در آن، مقامات ايراني به دست داشتن در انفجار ساختمان انجمن همياري اسرائيل و آرژانتين متهم شدند
                          خبرگزاريهاي ايراني نام احضار شدگان را كارلوس كوراچ، وزير سابق كشور آرژانتين، روبن براخا رئيس *سابق انجمن همياري اسرائيل و آرژانتين و سه قاضي به نامهاي خوزه گالئانو، مولن و بارباكسيا.

                          خوزه گالئانو قاضي نخستين پرونده اي بود كه عليه چند تن از مقامات بلندپايه و ديپلماتهاي ايراني تشكيل شد و طي آن، اين مقامات متهم شدند كه بمبگذاري در ساختمان انجمن همياري اسرائيل و آرژانتين (آميا) به دستور يا با اطلاع آنان صورت گرفته است.

                          انفجار ساختمان هفت طبقه اين انجمن در بوئنوس آيرس، پايتخت آرژانتين كه هيجدهم ‬ژوئيه ‪1994 (27تير 1373) رخ داد، هشتاد و پنج كشته و بيش از دويست زخمي بر جاي گذاشت.

                          مقامات قضائي آرژانتيني اعلام كردند كه بر اساس تحقيقات آنها، اين بمبگذاري از سوي ايران طراحي شده و به دست عواملي از حزب الله لبنان به اجرا درآمده است.

                          پرونده بمبگذاري در ساختمان انجمن همياري اسرائيل و آرژانتين يك بار به صدور حكم جلب براي مقامات ايراني انجاميد اما پس از آنكه خوزه گاليانو، قاضي رسيدگي كننده به پرونده به تخلفات متعددي متهم شد و ترديدهايي در مورد صحت مدارك مطرح گرديد، پرونده بسته شد.

                          اين پرونده پس از مدتي بار ديگر گشوده شد و به جايي رسيد كه دادستان كل آرژانتين حتي اكبر هاشمي رفسنجاني و علي اكبر ولايتي را نيز كه هنگام وقوع حادثه، رئيس جمهور و وزير امورخارجه ايران بودند در طرحريزي بمبگذاري در بوئنوس آيرس دخيل دانست و برايشان حكم جلب صادر كرد.

                          آن گونه كه اكنون خبرگزاريهاي ايراني گزارش كرده اند، دادستاني تهران، خوزه گاليانو، قاضي پرونده اوليه عليه ايران و مولن و بارباكسيا را كه قضات تحقيق پرونده بوده اند همراه با وزيركشور وقت آژانتين كه حكم جلب مقامات ايراني را تنفيذ كرده و همچنين رئيس وقت انجمن همياري اسرائيل و آرژانتين كه در شكلگيري پرونده عليه مقامات ايراني نقش داشته را متهم كرده كه با "جعل اسناد و مدارك و همكاري با گروههاي تروريستي" به پرونده *سازي عليه ايران پرداخته و در نتيجه به اقدام عليه امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران دست زده اند كه در قوانين ايران جرم محسوب مي شود.

                          مقام مطلع دادستاني تهران كه خبرگزاريهاي ايراني به عنوان منبع اين خبر ذكر كرده اند گفته كه ممكن است در آينده افراد ديگري نيز در اين ارتباط به دادستاني تهران احضار شوند.

                          وي همچنين گفته كه پنج آرژانتيني از راههاي ديپلماتيك احضاريه خود را دريافت كرده اند.

                          اين در حالي است كه از سوي ديگر، پرونده اي كه در آرژانتين عليه مقامات ايراني تشكيل شده، پنج ماه پيش به جايي رسيد كه هيئت مديره پليس بين الملل (اينترپل) تصميم به صدور اخطاريه براي شماري از مقامات كنوني و سابق ايراني گرفت اما با اعتراض ايران، اتخاذ تصميم نهائي در اين خصوص به مجمع عمومي اينترپل موكول شد كه قرار است پنجم نوامبر (چهاردهم آبان) آينده در كشور مراكش برگزار شود.

                          افرادي كه هيئت مديره پليس بين الملل در اين ارتباط تصميم به صدور اخطاريه برايشان گرفت عبارتند از علي فلاحيان، محسن رضائي، احمد وحيدي، محسن رباني و احمدرضا اصغري كه در زمان حادثه به ترتيب وزير اطلاعات، فرمانده كل سپاه پاسداران، فرمانده نيروي قدس سپاه پاسداران، رايزن فرهنگي سفارت ايران در آرژانتين و دبير سوم اين سفارتخانه بودند.

                          علي فلاحيان اكنون عضو مجلس خبرگان، محسن رضائي دبير مجمع تشخيص مصلحت و احمد وحيدي معاون وزيردفاع است.

                          تصميم پليس بين الملل در مورد صدور اخطاريه شامل عماد مغنيه كه شهروند لبنان است نيز مي شود.

                          با اين حال، كشورها مي توانند تنها بر اساس درخواست دولت آرژانتين و بي آنكه حكمي از پليس بين الملل صادر شده باشد نيز اقدام به بازداشت متهمان پرونده و استرداد آنان به آرژانتين كنند.

                          چهار سال پيش، هادي سليمانپور كه هنگام انفجار ساختمان آميا، سفير ايران در آرژانتين بوده، در حالي كه در دانشگاه دورهام در شمال انگلستان در حال تحصيل بود به درخواست دولت آرژانتين بازداشت شد اما دادگاه مدارك و شواهد را براي استرداد او به آرژانتين كافي ندانست و حكم به آزادي او داد.

                          هادي سليمانپور در كنار اكبر هاشمي رفسنجاني و علي اكبر ولايتي كه در زمان حادثه، رئيس جمهور و وزير امورخارجه ايران بوده اند همچنان تحت تعقيب دادگاههاي آرژانتين است اما پليس بين الملل از آغاز با صدور اخطاريه براي اين سه تن موافقت نكرده است.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #328
                            Top Iran cleric makes rare criticism of government

                            TEHRAN (AFP) - Iran's judiciary chief has publicly criticised President Mahmoud Ahmadinejad for needlessly changing top officials, in a rare intervention in politics by one of Iran's most respected clerics.


                            The criticism by Ayatollah Mahmoud Hashemi Shahroudi, reported by the media on Thursday, comes in the same week that the president unexpectedly replaced his oil and industry ministers, amid continued economic problems in Iran.

                            "Unfortunately, the treatment of some managers is the source of heavy blows to the Iranian system," Shahroudi said in a speech to the Iranian audit court Wednesday reported by the ISNA news agency and picked up by all moderate newspapers.

                            "If we repeatedly change managers and ministers, nothing will improve," he said.

                            "It should not be done in a way that if we want to groom an eyebrow we end up by poking out the eye," Shahroudi commented, using a traditional Persian proverb.

                            Ahmadinejad's critics have accused the president of promoting politicians from his own circle and comrades from his days as a Revolutionary Guard at the expense of more capable technocratic officials.

                            Since he came to power in August 2005, a host of mid- to high-ranking officials have been replaced in sensitive ministries, most notably foreign affairs and oil.

                            The departure on Sunday of Kazem Vaziri Hamaneh as oil minister and Ali Reza Tahmasebi at industry was seen by analysts as an attempt by Ahmadinejad to increase his control over economic policy-making.

                            Ayatollah Shahroudi is one of the most respected clerics in Iran and is renowned for his depth of knowledge of Islamic jurisprudence (fiqh).

                            Moderate newspapers seized on his comments as a highly unusual criticism of the government by a cleric of such a high rank.

                            "Unprecedented criticism by the head of the judiciary," said the Tehran Emrouz in its headline.

                            "No-one could have expected that Sharoudi would list the criticism of the current government without any restraint," said an article in the Etemad newspaper.

                            "This is the first time that Shahroudi has frankly talked about the weak points of the current situation," it added.

                            Shahroudi said that before his resignation Vaziri Hamaneh had explained to him that less oil deals were being sealed as officials were concerned about adverse reactions from new supervisory boards.

                            "We should not treat managers in such a way that they become discouraged," Shahroudi said.

                            The judiciary chief complained that such management had in the last years meant that Iran lost out badly in foreign investment deals.

                            "In the past two-three years we were able to ink five billion dollars of deals but other nations in the region were able to ink 400 billion dollars. This means we lost a fortune and let them (foreign rivals) have it," he said.

                            Shahroudi's commemts were made on the same day Iranian media revealed that Tahmasebi had made a stinging attack on Ahmadinejad in his resignation letter, complaining of damaging personnel changes in his ministry.

                            Ahmadinejad has been criticised across the political spectrum in Iran for the country's high inflation and ploughing extra revenues from high crude oil prices into high-spending infrastructure projects.

                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #329
                              پس از دستگیری کیان تاجبخش، پژوهشگر و استاديار دانشگاه ، وعلني شدن موضوع که به دلیل محاسبه های خاص حكومت پس از یک ماه به طور رسمی اعلام شد ، مجددا باب بحث و گفت و گو پيرامون سرنوشت و محدوده روشنفکری واهل قلم باز شده است .

                              برخي از خیال رفتن به ایران موقتا منصرف شده اند. برخي دیگر که خطوط قرمز حكومتي را محدود به موسّسه جورج سوروس "اپن سوسیایتی" و یا مجموعه "ویلسون انستیتوت" ارزيابي مي كنند و گوئی خود را قبراق تر از ان مي بينند که در ورطه چنان سرنوشت و اتهاماتی گرفتار آیند ، به نهضت خود ادامه داده اند. گروهي نيز کیان را به تنهائی مسئول سرنوشت امروزش مي دانند ، چه به هشدارهاي مکرّر دوستان وقعی ننهاد و کاری کرد که نمی بایست ، و در نظر آنها خربزه خورده اي است که پای لرز آن نیز خود باید نشیند! و اين در حالي است كه برای عدّه ای دیگر، کیان وسیله ای شد برای نشان دادن طبیعت غیر دمکراتیک جمهوری اسلامی که صد البته به او نیازشان هم نبود تا بر چنین طبلی بکوبند ولی بالاخره میتوانستند سر مردم را تا مدتی دیگر نیز، به روال سی سال گذشته، به این طریق گرم کرد و روضه غریبی جامعه مدنی ، خیانت و خشونت حکومت دینی از نو سرداده اشکی اگر نگرفت که ابراز وجودی کرد و صحنه را خالی نساخت . و جمعی نیز همچون ادوار گذشته ، ترازوی قضاوت به دست، به مقایسه میان سیاست های جورج بوش و سیاست های حکومت ایران نشستند واز اين مجرا نيز خشونت در جمهوری اسلامی را با بحث وقاحت آمریکا و مداخله اش در زندگی سیاسی مردم ایران را، از طریق تلاش برای تغییر رژیم، از یک جنس دانسته و بر اهمیت همبستگی ملی تاکید کردند. و به این ترتیب آنچه بر خاكستر اين آتش ماند چيزي نبود جز فاتحه ای بدون حمد وسوره برقامت نحيف حركت هاي مدني و صنفی در جامعه امروز ایران.

                              در اين مسير هویّت متهم و آنچه به عنوان اتهاماتش اعلام شده از کوچکترین اهمیّتی نزد منتقدین حکومت برخوردار نیست بلكه مهم صحبت از طبيعت غير دموكراتيک دولت جمهوري اسلامي است كه اين بار با موضوع كيان تاجبخش گره خورده و صحنه ای تازه براي منتقدان می سازد. نه اینکه خدای ناخواسته کیان در نظر فاقد ارزش باشد ، نه ! امّا این مسئله نه موجب حمایتی خاص از مظلومیت اوست و نه ارائه نقد از پژوهش ها و فعالیت های ارزشمنداش . حتی می توان گفت زیاد هم فرق نمی کند که متهم شهلا، همسر موقتاً دوم و یا دوم موقّت آقای ناصر محمد خانی باشد که پس از سه سال هنوز کسی نمی داند بالاخره شریک جرم داشته یا نه، و یا آقای جزایری عرب باشد که به نظر هنوز پس از شش سال تفهیم اتهام نيز نشده است . به عبارتی روشن تر، برای طیف منتقدان جمهوری اسلامی مهم نشان دادن طبیعت غیر دمکراتیک حکومت وقت است وبس و متهمانی از این دست صرف نظر از اتهاماتشان همیشه مظلوم واقع میشوند زیرا که طبیعت ظالم به خودی خود حجتی است بر بی گناهی مظلوم. پس درروند این ارزیابی نیز به متهم حتی نیازی نیست که در کنجی درآرزوی در یافت حکم آزادی خود که انشاءالله بدستش خواهد رسید، لحظه شماری میکند. زیرا که فراموش نكرده ايم كه پس از فاجعه تاسف بار زهرا کاظمی که حکایتی بود و هست از نظم حاکم بر دستگاه عدالت گستر جمهوری اسلامی، بالاخره بقیه، البتّه درردیف این قبیل دستگیری ها، به برگه آزادی دست یافتند اما با چه قیمتی... و نیزکسی را آنچنان که باید باک این هزینه و این قیمت بعد ازآزادی نيز نخواهد بود چرا که با گرفتن یکی دو مصاحبه و با یکی دو دعوت از نوع حمایتی آن دین خود را ادا کرده صفحه ای جدید باز می شود و مظلوم دیروز به جرگه رقبای امروز پیوسته و چه بسا به نوعی دیگر محاکمه شود، که خواهد شد، همانطور که اکبر گنجی محاکمه شد. اما این بار دایره منتقدین رژیم و حامیان حقوق بشر نیزکه برحسب طبیعت صنفی خود فقط می توانند به حقوق مظلومین در بند برسند، دیگر در صحنه و در کنارش نخواهند بود ...

                              به این ترتیب برای دفا ع از کیان نه نیاز به نوشتن مقاله است حول ویلسون انستیتوت و آن پول کذائی که گوئی به کیان تاجبخش براي تحقیقاتش داده؛ نه ضرورت اطلاع رسانی درباره شخصیت عجیب جورج سوروس که به راستی شاید نتوان در این روزها قلمی به تیزی قلم وی که حمایت های جورج بوش را از دولت اسرائیل منتقدانه نشانه گرفته یافت؛ ونه حتی لزوم ارائه نقدی حول تحقیقات کیان تاجبخش که از معدود محققینی بود که شوراهای شهر و روستا را از اولین روزهای حیاتش جدی گرفت ، بدان دل بست و همّ و غمّ خود را تحلیل شرایط موجود و شناخت پویائی های روندی قرار داد که به عقیده اکثریّت روشنفکران داخل و خارج ایران تنها ضامن شکل گیری و ثبات جامعه مدنی است که از انتخابات ریاست جمهوری دور هفتم (1377) به جمع مقدسات جمهوری اسلامی پیوسته است. و نه بالاخره حوصله ای برای طرح یک سوال. به راستی چه کسی بهتر از کیان می توانست جامعه امریکائی را مخاطب خود برای بیان تحلیل هايی قرار دهد که مورد قبول جامعه روشنفکری ایران است؟ واینکه آیا به لطف کیان و امثال او نیست که تفکرات امریکائی در رابطه با ایران در چنبره خیال باطل سردمداران قدرت و تبلیغات حکومت بوش در سال های اخیر قرار نگرفت؟ و آیا نمی توان گفت تغییر نگاه غرب به ایران در سال های اخیر مدیون فعالیت های پژوهشگرانی چون کیان تاجبخش است که با حفظ استقلال راي و آزادی خود ، با غرور به دفاع از سرزمین آبا و اجدادی خود كمر بسته اند؟

                              به نظر سکوت حاکم بر فعالیت های کیان حکایت از ضعف در ا رزیابی نقش روشنفکرانی چون او، در تغییر وتحولات سیاسی سال های اخیرداشته است. ضعفی که گوئی به تابوی تحلیل های سیاسی دوران معاصر ،چه در داخل ایران و چه در جمع مهاجران ، تبدیل شده است. وچه بسا با حفظ توهم توطئه و تقویت ان، به مثابه کم خرج ترین وسیله برا ی حفظ انسجام میان گروهای مخالف است که طیف منتقدین نظام به نقطه مشترکی با حکومت جمهوری اسلامی می رسد ، حتی اگر امروز یک طرف دعوي مسرور از خفه کردن نوزاد در نطفه باشد و طرف دیگرمغموم از نارسی او.

                              کیست كه نداند اتّهام خیانت این روزها به لطیفه ای هر چند درد آورتبدیل شده چرا که دیواره امنیّت ملّی و خیانت به وطن چنان گسترده گشته که دامن خودی ازنوع شهردار و وزیر کشور را نيز گرفته چه رسد به بی یار و یاورانی چون محققین و جامعه تحصیل کردگان خارج از کشور و مرطبتین با مراکز علمی– دانشگاهی غرب . بپذيريم كه با قبول اتهام خیانت براي کیان بدون ارزیابی ده سال اقامت وی در ایران ما نیزهمچون جمهوری اسلامی و در غیاب متّهم، فعالیت های پژوهشی وی را به وادی مسائل سیاسی خلاصه کرده و آزادی پژوهشگر و یا حمایت خود را از او مشروط به تعیین موضع سیاسی اش كرده ايم ! و چه ساده انگاری ست که جرم کیان را پول گرفتن از فلان مرکز و یا ایجاد ارتباط با بهمان موسسه قلمداد کنیم. چه نيك مي دانيم كه "گر رسم شود که مست گیرند، در شهر هر آنچه هست گیرند"! پس زمان آن فرا مي رسد كه بپرسيم مگر من از کجا پول می گیرم؟ مگر شما از کجا پول میگیرید؟ و در روند اين پرسش و آن قضاوت ، آيا همه ما به نوعی دست نشانده و وسیله اهداف سیاسی عدّه ای دیگر نیستیم و در نگاه عدّه ای، روزی دیگر متّهم ؟! دیروز اهل قلم را در رژیم شاهنشاهی محاکمه و مطرود کردیم و فردا، شک نکنیم، اهل قلم را در جمهوری اسلامی محاکمه ومنزوی خواهیم کرد! گويي دوری است بی انتها از تهمت و سوء طن که هرگز سر انجامی نخواهد یافت.

                              خلاصه اینکه اتهام کیان تاجبخش ریشه در بی اعتمادی به جامعه روشنفکری دارد. همان جامعه ای که در حین آزادی و استقلال، خود را مسئول حفظ استقلال كشورش و ثمره تحقيقاتش می داند. اتهام کیان، صد البته، نه آن پولی است که او گرفته و نه تحقيقاتي است که شايد به چاپ رسانده و نه حتی موسسه "اپن سوسایتی" ، بلکه همان داستان دیوار کوتاه پژوهش است و پژوهشگر که نه تنها هرگز در ایران هویت و اعتباری پيدا نكرده که بدون استقلال در بحران شدید امنیتی رشد کرده و هر کس توانسته از ان بالا رفته و هميشه به آن به دیده شک و تردید نگریسته شده است. و آن چنان داغ ستون پنجمی بر پيشاني اش خورده که بعید میدانم با توّجه به میزان رشد فعالیت ها و همبستگي های صنفی در دوران حاضر، و چنانچه از دست حکام امروز ایران جان سلام بدر برد ، سرنوشتی بهتر از این در فردای ایران حتی از نوع دمکراتیک نصیبش شود. توّهمی بیش نخواهد بود اگر لحظه ای گمان بریم که پایان سیاسی یک حکومت پایان درگیری ها میان روشنفکران، پایان تسویه حساب های شخصی و پایان بحران حوزه روشنفکری غرق در تفکر توطئه است . و نیز حتی پایان هووکشی ویا پایان اقتصاد ثبت گریز (بخوانید قاچاق) نخواهد بود! در واقع با نگاه سیاسی به همه کس و همه چیز، و یا با سفید و سیاه دیدن واقعیات، دسته بندی کردن ان بر اساس منطق خیر و شرو یا خدمت و خیانت، حلقه اصلی بحث را نادیده گرفته ایم، که همان حلقه اعمال قدرت است در جامعه ای فاقد تشکلات صنفی مستقل ومقتدر. دیروز مركز تحقیقات "آینده" مورد شک و اتهام خيانت واقع شد امروز " اپن سوسایتی"، فردا نوبت کیست ؟
                              کیان تاجبخش و "اپن سوسایتی" بهانه ای بیش نیست چرا که مدتها ست در پس این سیاست، این اتهامات و این هتاكي ها، ما با اهل قلم و ثمره کارش در افتاده ایم اما چون بسان ادم به حسابش نمی اوریم و میخواهیم به قول محمد قائد مظنه دعوا را نیز بالا بریم اینست که حکومت وقت حیات او را به غرب پیوند می زند و منتقدین و یا مخالفانش، چه بسا از نوع صد در صد آزادیخواه و دمکرات آن نیز، اورا به قبای جاسوسان بیت رهبری وآب به آسیاب ریزان جمهوری اسلامی مزیّن می کنند که این اتهام نیز صدا خفه کن قهّاردیگری ست که به شیرین عبادی نیز امان نداد. و این هر دوامّا پشت و روی سکّه ای واحد ند ، همان سکٌه غریبی و غربت پژوهش وپژوهشگر، بدون هویت، بریده و بی توجه به فعالیت های صنفی در جامعه ایران.

                              باشدکه مصیبت کیان تاجبخش درس عبرتی شود برای نگاهی دوباره به فعالیت های صنفی و ضرورت تفكيك موضوع از حرکت های سیاسی. بسان آنچه جنبش زنان ايران با افتخار در سال های اخیر پرچمدارش بوده و با ابتکارآخر خود، كمپين یک میلیون امضا، روحی تازه ای در ان دمیده است. قدمشان استوارو توانشان دوصد چندان باد.


                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #330
                                اكونوميست:جمهوري اسلامي وحشت

                                هفته نامه اكونوميست چاپ لندن در شماره 25 اوت گزارشي را به تشديد محدوديت هاي سياسي در ايران اختصاص داده است.

                                اكونوميست: ايران تصويري غريب از خود به نمايش گذاشته است
                                اين گزارش كه با عنوان "جمهوري اسلامي وحشت: بازگرداندن انقلاب، سلب آزادي هاي مدني" چاپ شده با اظهارات اخير آيت الله محمود هاشمي شاهرودي آغاز مي شود كه گفته است با وجود اتهامات بيگانگان، كشور او تصويري مطلوب را به جهان اسلام ارائه مي دهد.

                                اكونوميست مي نويسد كه در صورتي اعتماد به نفس آقاي شاهرودي مي توانست موجه جلوه كند كه اخبار رسيده از جمهوري اسلامي به مواردي از نشان دادن عطوفت مانند آزادي هاله اسفندياري، پژوهشگر ايراني - آمريكايي به قيد وثيقه از شش ماه حبس به اتهام جاسوسي يا عفو چهار هزار زنداني در سالروز ولادت امام حسين منحصر مي شد.

                                اما به نوشته اكونوميست، با توجه با اينكه دولت محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور، به تلاش خود براي بازگرداندن تندروي هاي سال هاي اول انقلاب سال 1979 در رواج معيارهاي اخلاقي و احساسات بيگانه ستيزي شدت مي بخشد، تحولات خوشايند اخير بر پسزمينه اي تيره و تار به نمايش گذاشته شده است.

                                اين هفته نامه مي افزايد كه ممكن است جهانيان بيشتر نگران بلندپروازي هاي هسته اي ايران باشند اما براي اكثر ايرانيان، موضوعي كه ساير مشكلات مانند فقر، بيكاري و خطر جنگ با آمريكا را تحت الشعاع قرار مي دهد مساله حقوق بشر است.


                                ممكن است جهانيان بيشتر نگران بلندپروازي هاي هسته اي ايران باشند اما براي اكثر ايرانيان، موضوعي كه ساير مشكلات مانند فقر، بيكاري و خطر جنگ با آمريكا را تحت الشعاع قرار مي دهد مساله حقوق بشر است


                                اكونوميست

                                اكونوميست مي نويسد كه چنين احساسي تعجب آور نيست زيرا ايران در ماههاي اخير شاهد گسترده ترين تهاجم عليه آزادي هاي مدني از اوايل دهه 1980 به بعد بوده و پاكسازي افراد مظنون به دارا بودن گرايش هاي ليبرالي، دانشگاه ها را به نابودي كشانده و تعطيلي هاي مكرر باعث سكوت روزنامه هاي مخالف شده است كه زماني نظر خود را با صراحت مطرح مي كردند.


                                نويسنده اين گزارش ضمن يادآوري بازداشت تعدادي از پژوهشگران ايراني - آمريكايي، مي افزايد كه از اول سال جاري موج بازداشت گروه هاي مختلف، از مدافعان حقوق زنان گرفته تا رهبران دانشجويان، اعضاي سنديكاها و روزنامه نگاران منتقد، زندان هاي ايران را با چنان ازدحامي روبرو كرده كه پليس ناگزير شده است ساختمان هاي ديگري را براي اين منظور مصادره كند.


                                از اول سال جاري موج بازداشت گروه هاي مختلف، از مدافعان حقوق زنان گرفته تا رهبران دانشجويان، اعضاي سنديكاها و روزنامه نگاران منتقد، زندان هاي ايران را با چنان ازدحامي روبرو كرده كه پليس ناگزير شده است ساختمان هاي ديگري را براي اين منظور مصادره كند


                                اكونوميست

                                اكونوميست مي نويسد كه تنها فعالان سياسي در معرض خطر قرار ندارند بلكه مقامات امنيتي به خود مي بالند كه مبارزه عليه "بدحجابي" از ماه آوريل تا كنون گريبانگير بيش از پانصد هزار نفر شده است در حاليكه اين مبارزه به هشدار، تشكيل پرونده و بازداشت زنان محدود نشده و دامنه آن به جوانان داراي آرايش موي نوع غربي، طرفداران موسيقي راك، فروشندگان لباس هاي غيرمجاز و معاشرت دختران و پسران هم تسري يافته است در حاليكه برخلاف سال هاي گذشته كه پس از چند هفته از شدت اينگونه اقدامات كاسته مي شد، اين بار اين عمليات نه تنها تمام نشده بلكه شدت بيشتري هم پيدا كرده است.


                                انتقاد از فشار و خشونت

                                اين هفته نامه مي افزايد كه شدت سركوب ها به همان اندازه دامنه آنها باعث انتقاداتي شده زيرا عمليات پليس غالبا با شكايت از توسل به خشونت همراه بوده كه در مواردي، مانند كتك زدن افراد، به طور مستند هم ثبت شده است.



                                به نوشته اكونوميست آيت الله شاهرودي هم به جمع منتقدان دولت احمدي نژاد پيوسته است


                                همچنين، به گفته اكونوميست، با وجود كمبود فضاي زندان، به نظر مي رسد كه كاربرد حبس انفرادي بيشتر شده است.

                                اكونوميست مي نويسد كه در سال جاري، تعداد موارد اعدام در جمهوري اسلامي به 177 مورد، يعني دو برابر سال قبل، افزايش يافته به نحوي كه ايران در ميان كشورهاي جهان داراي بالاترين ميزان اعدام به نسبت جمعيت شناخته شده است و سال جاري نه تنها شاهد جهش ديگري در صدور مجازات مرگ بوده بلكه اين احكام در ملاء عام به اجرا گذاشته مي شود و گاه تلويزيون دولتي نيز آنها را نمايش مي دهد.

                                اين هفته نامه به نقل از مدافعان حقوق بشر مي نويسد كه توسل به اين گونه رفتارهاي خشونت آميز حاصل ايجاد فضايي سرشار از بدگماني بيمارگونه توسط دولتي است كه هرگونه مخالفت مدني را به توطئه خارجي نسبت مي دهد و اظهارات اخير رييس پليس اين گرايش را آشكارا به نمايش گذاشته است.


                                بسياري از شخصيت هاي جمهوري اسلامي تاييد مي كنند كه آنچه كه براي ايران خطر ساز است فشار و تهديد آمريكا نيست بلكه سياست هاي دولت است


                                اكونوميست

                                اكونوميست از قول اين مقام دولتي نقل مي كند كه پس از آنكه پليس از برخورد با "مرتكبين انحطاط اخلاقي" فارغ شد نيروهاي خود را متوجه كساني خواهد كرد كه "به نظريه پردازي درباره فساد" دست مي زنند، از جمله منتقداني كه رييس پليس آنان را با توطئه هاي خارجي براي به راه انداختن "انقلاب نرم" در جمهوري اسلامي متهم كرد.


                                اكونوميست مي افزايد كه در عين حال، تنها "جاسوسان خارجي" و "ليبرال هاي فاسد" منتقدان دولت نبوده اند بلكه حتي آقاي شاهرودي، رييس قوه قضاييه، هم از سياست هاي دولت ابراز ناخرسندي كرده است و از جمله در ماه ژوئيه، سنگسار يك مرد متهم به زنا را محكوم دانست و عفو عمومي اخير را به عنوان اقدامي كه به نشانه ناراحتي از تندروي هاي پليس تعبير شده است، به جريان انداخت.


                                آيت الله شاهرودي اخيرا در يك مصاحبه گفت كه اگر ايران مي خواهد انقلابش به الگويي براي سايرين تبديل شود، يكي از ضروريات اوليه مي تواند سامان دادن به اوضاع اقتصادي باشد هرچند مي توان به توصيه رييس قوه قضاييه اين نظر را هم افزود كه راه ديگر رسيدن به همين هدف رفتار بهتر دولت ايران با مردم ايران است


                                اكونوميست

                                اين هفته نامه مي افزايد كه به اين ترتيب، آيت الله شاهرودي هم به طيف گسترده كساني مانند مقامات سابق دولت، اقتصاددانان، مديران صنعت نفت و بازرگانان مي پيوندد كه به نوبه خود سياست هاي اقتصادي آشفته آقاي احمدي نژاد، شامل اجبار بانك ها به كاهش نرخ بهره، ولخرجي در مورد طرح هاي زيربنايي پر هزينه و جايگزين كردن مديران مورد احترام با وابستگان به خود را هدف حمله قرار داده اند.


                                اكونوميست در خاتمه مي نويسد كه بسياري از شخصيت هاي جمهوري اسلامي تاييد مي كنند كه آنچه كه براي ايران خطر ساز است فشار و تهديد آمريكا نيست بلكه سياست هاي دولت است.

                                اين هفته نامه در خاتمه يادآور مي شود كه آيت الله شاهرودي اخيرا در يك مصاحبه گفت كه اگر ايران مي خواهد انقلابش به الگويي براي سايرين تبديل شود، يكي از ضروريات اوليه مي تواند سامان دادن به اوضاع اقتصادي باشد هرچند مي توان به توصيه رييس قوه قضاييه اين نظر را هم افزود كه راه ديگر رسيدن به همين هدف رفتار بهتر دولت ايران با مردم ايران است.

                                iran

                                Comment

                                Working...