در ماه دسامبر 2006، رييس جمهور ايران با تبليغات گسترده خود، ته مانده هاي تجديدنظر طلبان را از سراسر جهان به تهران فراخواند تا همگي يک صدا فاجعه انساني هولوکاست را تکذيب کنند. قبل از آن، با برگزار کردن مسابقه کاريکاتور با موضوع هولوکاست، اين واقعه تاريخي را بازيچه دست کرد. آيا چنين اقداماتي صرفاً جنبه حکايت و داستان دارند، يا اينکه برعکس مي توان آنها را بسيار پرمفهوم و معني دار تلقي نمود؟
ديگر مسأله مشکل ساز ايران اين است که اين کشور درحال تجهيز خود به سلاح هسته اي است و هر کاري را براي استفاده حداکثر از زمان انجام مي دهد. ديپلماسي اروپا و آژانس اتمي که در ابتداي نبرد مذاکراتي با ايران به صلح آميز بودن اين برنامه استوار بود، از اين پس ديگر فريب نمي خورد. ازطرف ديگر نبايد فراموش کرد که اصول سرکوب کشورهاي اتمي ظاهراً به هيچ وجه ايران را مغلوب نمي کنند؛ کشوري تندرو با ايدئولوژي اصولگرا که عمليات انتحاري و مرگ در آن به عنوان "هدف" قلمداد مي شوند.
به علاوه محمود احمدي نژاد، رييس جمهور ايران، ديدگاه هاي جهاني خود را که به آخرالزمان مربوط مي شوند، به روشني بيان مي کند: "ما بايد خود را براي حاکميت بر جهان آماده کنيم و تنها وسيله براي رسيدن به آن، اين است که فرج مهدي را به جهانيان بشناسانيم." چنين ديدگاهي، جدا از اروپا که به زودي در تيررس موشک هاي ايراني قرار مي گيرد، کل جهان غرب، يعني تمامي "لامذهب ها و مرتدان" را نيز شامل مي شود. احمدي نژاد اروپا را تهديد مي کند که قبل از "شروع طوفان"، حمايت از اسراييل را ترک کند.
ايران کشوري است که در جهان بيشترين حمايت را از تروريسم مي کند. حکومت ايران درحال حاضر تندروهاي ايراني را ثبت نام و آنها را براي عمليات انتحاري عليه آماج هاي غربي آموزش مي دهد. اين دو عامل باعث سازش ناپذيري اين حکومت شده اند و جاه طلبي هاي هسته اي آن نيز تهديد بزرگي را براي جامعه بين الملل رقم زده است.
در اين شرايط با توجه به اينکه اسراييل به عنوان اولين هدف ايران تعيين شده، نمي توان مسأله هسته اي تهران را از دو عامل جدا دانست: خواست ايران مبني بر تکذيب هولوکاست و دعوت به نابود کردن اسراييل. ته مانده هاي تجديدنظر طلبان در تهران گردهم آمدند و اين ايده را در ذهن محمود احمدي نژاد تقويت کردند که "هولوکاست افسانه است" و "بهانه اي بوده در دست اروپايي ها که به واسطه آن دولت يهود را در قلب سرزمين هاي اسلامي تأسيس کنند"؛ دولتي که "نه به طور مشروع و نه به طور نامشروع حق موجوديت ندارد"، زيرا هولوکاست اصلاً رخ نداده است. در نظر رييس جمهور ايران، اين دولتي است که بايد ازبين برود و بزودي چگونگي آن را نيز خواهيم فهميد...
ازطرف ديگر، خاطره هولوکاست به مثابه حفاظ و مانعي است عليه کساني که مي خواهند نسل کشي هاي جديدي را به راه اندازند. گذشتن از اين مانع، به معني ارتکاب بدترين و سبعانه ترين حالت ممکن در قتل عام خواهد بود، به ويژه زماني که بمب اتمي نيز دراختيار باشد. به همين دليل است که "تکذيب هولوکاست" به نيت "محو اسراييل از نقشه جهان" براي احمدي نژاد تا اين حد حائزاهميت است؛ رييس جمهور ايران قصد دارد از مانعي به نام "خاطرات جهاني برجاي مانده از هولوکاست" بگذرد تا مشارکت در يک نسل کشي جديد و "محو اسراييل از نقشه جهان" را توجيه کند. اگر غير از اين است، پس چرا تا اين حد اصرار بر گرد نبودن زمين مي کند؟ چرا مي خواهد هولوکاست را تکذيب کند يا زواياي آن را کوچک جلوه دهد؟ چرا در پايان نتيجه گيري مي کند که هولوکاست باعث تأسيس اسراييل شده است؟
مطمئناً دليل تأسيس اسراييل هولوکاست نبوده، زيرا صهيونيسم سياسي از سال 1860 وجود داشته و تمامي نهادهاي اين سرزمين از سال هاي 1920 درحال فعاليت بوده اند، ولي ازطرف ديگر اين نسل کشي صنعتي سرمنشأ "اصل جنايت عليه بشريت" و دليلي بر جهان شمولي آن بوده، همان گونه که سازمان ملل نيز به واسطه آن تأسيس شده است؛ سازماني که در سال 1948 کنوانسيوني را در خصوص جلوگيري و سرکوب جنايات مربوط به قوم کشي تصويب نمود و در سال 1947 تصميم به تأسيس دولت اسراييل گرفت.
حال آنکه رييس جمهور احمدي نژاد براي تکميل کنفرانس تجديدنظر طلبانه اش براي چندمين بار اظهار داشت که "رژيم صهيونيستي" يا "تومور سرطاني" بزودي پاکسازي خواهد شد. مطمئناً خواسته حکومت آيت الله ها مبني بر نابودي اسراييل از زمان انقلاب اسلامي وجود داشته است و ايده جديدي نيست. ولي اين بار چنان بي سابقه ظاهر شده که با صراحت کامل و بي وقفه مي گويد: "همان طور که امام خميني گفته است، اسراييل بايد از روي نقشه جهان حذف گردد. در آينده اي نزديک شاهد جهاني بدون اسراييل و ايالات متحده خواهيم بود." ازطرف ديگر، اگر برخي مايل نيستند اين اظهارات را جدي بگيرند، ولي به هرحال بايد اذعان داشت که اين کلمات انعکاسي باورنکردني در جهان اسلام داشته است و اين انعکاس از حزب الله، متحد شيعه جمهوري اسلامي، آغاز مي شود.
تعجب آور است که چرا جامعه بين الملل به طور گسترده عليه اقدامات تهران واکنش مناسبي نشان نداد: نمايش هاي تجديدنظر طلبانه، اظهارات مداوم درخصوص نابودي اسراييل. به علاوه، دعوت يک کشور به نابودي کشور ديگر برخلاف مفاد و مفهوم منشور سامان ملل است و البته بايد گفت که در وهله اول برخلاف روحيه و معنويات بشري است.
شيمون پرز، معاون نخست وزير اسراييل مي پرسد: "چه چيزي باعث شده که آيت الله ها تا اين حد قدرتمند شوند؟ مطمئناً دليل آن ضعف جامعه جهاني است." اکنون که همگان اظهارات مقامات ايراني را محکوم مي کنند و ناتواني جامعه ملل نيز مشاهده مي شود، مسلماً وقت عمل فرا رسيده است. کوشيرو ماتسورا، مديرکل يونسکو، مي گويد که بايد نسبت به "بازنويسي هاي تاريخ" هوشيار باشيم. ما در برابر چنين خطري تنها نبايد "عمل کنيم"، بلکه بايد "سريع عمل کنيم" و درنهايت نيز موفق شويم. منظور از "ما" يعني جامعه بين الملل که بايد در برابر وضعيت تهديدکننده و بي سابقه اي که توسط ايران پديد آمده، راه هاي جديدي را براي پاسخگويي پيدا کند.
مسلماً بايد در برابر رفتارهاي بديع و بي سابقه خلاقانه پاسخ داد. بايد از مرز حرف و سخن فراتر رفت. بايد جمهوري اسلامي را از حقوق اجتماعي و سياسي محروم کرد و اين کشور را از وجهه عمومي انداخت. بايد اين حکومت را که رابطه خود را با خانواده بين الملل قطع کرده است منزوي نمود، تا مجدداً به قوانيني که به اين خانواده ريشه بخشيده احترام بگذارد.
صلح جهاني چنين رويکردي را مي طلبد...
ديگر مسأله مشکل ساز ايران اين است که اين کشور درحال تجهيز خود به سلاح هسته اي است و هر کاري را براي استفاده حداکثر از زمان انجام مي دهد. ديپلماسي اروپا و آژانس اتمي که در ابتداي نبرد مذاکراتي با ايران به صلح آميز بودن اين برنامه استوار بود، از اين پس ديگر فريب نمي خورد. ازطرف ديگر نبايد فراموش کرد که اصول سرکوب کشورهاي اتمي ظاهراً به هيچ وجه ايران را مغلوب نمي کنند؛ کشوري تندرو با ايدئولوژي اصولگرا که عمليات انتحاري و مرگ در آن به عنوان "هدف" قلمداد مي شوند.
به علاوه محمود احمدي نژاد، رييس جمهور ايران، ديدگاه هاي جهاني خود را که به آخرالزمان مربوط مي شوند، به روشني بيان مي کند: "ما بايد خود را براي حاکميت بر جهان آماده کنيم و تنها وسيله براي رسيدن به آن، اين است که فرج مهدي را به جهانيان بشناسانيم." چنين ديدگاهي، جدا از اروپا که به زودي در تيررس موشک هاي ايراني قرار مي گيرد، کل جهان غرب، يعني تمامي "لامذهب ها و مرتدان" را نيز شامل مي شود. احمدي نژاد اروپا را تهديد مي کند که قبل از "شروع طوفان"، حمايت از اسراييل را ترک کند.
ايران کشوري است که در جهان بيشترين حمايت را از تروريسم مي کند. حکومت ايران درحال حاضر تندروهاي ايراني را ثبت نام و آنها را براي عمليات انتحاري عليه آماج هاي غربي آموزش مي دهد. اين دو عامل باعث سازش ناپذيري اين حکومت شده اند و جاه طلبي هاي هسته اي آن نيز تهديد بزرگي را براي جامعه بين الملل رقم زده است.
در اين شرايط با توجه به اينکه اسراييل به عنوان اولين هدف ايران تعيين شده، نمي توان مسأله هسته اي تهران را از دو عامل جدا دانست: خواست ايران مبني بر تکذيب هولوکاست و دعوت به نابود کردن اسراييل. ته مانده هاي تجديدنظر طلبان در تهران گردهم آمدند و اين ايده را در ذهن محمود احمدي نژاد تقويت کردند که "هولوکاست افسانه است" و "بهانه اي بوده در دست اروپايي ها که به واسطه آن دولت يهود را در قلب سرزمين هاي اسلامي تأسيس کنند"؛ دولتي که "نه به طور مشروع و نه به طور نامشروع حق موجوديت ندارد"، زيرا هولوکاست اصلاً رخ نداده است. در نظر رييس جمهور ايران، اين دولتي است که بايد ازبين برود و بزودي چگونگي آن را نيز خواهيم فهميد...
ازطرف ديگر، خاطره هولوکاست به مثابه حفاظ و مانعي است عليه کساني که مي خواهند نسل کشي هاي جديدي را به راه اندازند. گذشتن از اين مانع، به معني ارتکاب بدترين و سبعانه ترين حالت ممکن در قتل عام خواهد بود، به ويژه زماني که بمب اتمي نيز دراختيار باشد. به همين دليل است که "تکذيب هولوکاست" به نيت "محو اسراييل از نقشه جهان" براي احمدي نژاد تا اين حد حائزاهميت است؛ رييس جمهور ايران قصد دارد از مانعي به نام "خاطرات جهاني برجاي مانده از هولوکاست" بگذرد تا مشارکت در يک نسل کشي جديد و "محو اسراييل از نقشه جهان" را توجيه کند. اگر غير از اين است، پس چرا تا اين حد اصرار بر گرد نبودن زمين مي کند؟ چرا مي خواهد هولوکاست را تکذيب کند يا زواياي آن را کوچک جلوه دهد؟ چرا در پايان نتيجه گيري مي کند که هولوکاست باعث تأسيس اسراييل شده است؟
مطمئناً دليل تأسيس اسراييل هولوکاست نبوده، زيرا صهيونيسم سياسي از سال 1860 وجود داشته و تمامي نهادهاي اين سرزمين از سال هاي 1920 درحال فعاليت بوده اند، ولي ازطرف ديگر اين نسل کشي صنعتي سرمنشأ "اصل جنايت عليه بشريت" و دليلي بر جهان شمولي آن بوده، همان گونه که سازمان ملل نيز به واسطه آن تأسيس شده است؛ سازماني که در سال 1948 کنوانسيوني را در خصوص جلوگيري و سرکوب جنايات مربوط به قوم کشي تصويب نمود و در سال 1947 تصميم به تأسيس دولت اسراييل گرفت.
حال آنکه رييس جمهور احمدي نژاد براي تکميل کنفرانس تجديدنظر طلبانه اش براي چندمين بار اظهار داشت که "رژيم صهيونيستي" يا "تومور سرطاني" بزودي پاکسازي خواهد شد. مطمئناً خواسته حکومت آيت الله ها مبني بر نابودي اسراييل از زمان انقلاب اسلامي وجود داشته است و ايده جديدي نيست. ولي اين بار چنان بي سابقه ظاهر شده که با صراحت کامل و بي وقفه مي گويد: "همان طور که امام خميني گفته است، اسراييل بايد از روي نقشه جهان حذف گردد. در آينده اي نزديک شاهد جهاني بدون اسراييل و ايالات متحده خواهيم بود." ازطرف ديگر، اگر برخي مايل نيستند اين اظهارات را جدي بگيرند، ولي به هرحال بايد اذعان داشت که اين کلمات انعکاسي باورنکردني در جهان اسلام داشته است و اين انعکاس از حزب الله، متحد شيعه جمهوري اسلامي، آغاز مي شود.
تعجب آور است که چرا جامعه بين الملل به طور گسترده عليه اقدامات تهران واکنش مناسبي نشان نداد: نمايش هاي تجديدنظر طلبانه، اظهارات مداوم درخصوص نابودي اسراييل. به علاوه، دعوت يک کشور به نابودي کشور ديگر برخلاف مفاد و مفهوم منشور سامان ملل است و البته بايد گفت که در وهله اول برخلاف روحيه و معنويات بشري است.
شيمون پرز، معاون نخست وزير اسراييل مي پرسد: "چه چيزي باعث شده که آيت الله ها تا اين حد قدرتمند شوند؟ مطمئناً دليل آن ضعف جامعه جهاني است." اکنون که همگان اظهارات مقامات ايراني را محکوم مي کنند و ناتواني جامعه ملل نيز مشاهده مي شود، مسلماً وقت عمل فرا رسيده است. کوشيرو ماتسورا، مديرکل يونسکو، مي گويد که بايد نسبت به "بازنويسي هاي تاريخ" هوشيار باشيم. ما در برابر چنين خطري تنها نبايد "عمل کنيم"، بلکه بايد "سريع عمل کنيم" و درنهايت نيز موفق شويم. منظور از "ما" يعني جامعه بين الملل که بايد در برابر وضعيت تهديدکننده و بي سابقه اي که توسط ايران پديد آمده، راه هاي جديدي را براي پاسخگويي پيدا کند.
مسلماً بايد در برابر رفتارهاي بديع و بي سابقه خلاقانه پاسخ داد. بايد از مرز حرف و سخن فراتر رفت. بايد جمهوري اسلامي را از حقوق اجتماعي و سياسي محروم کرد و اين کشور را از وجهه عمومي انداخت. بايد اين حکومت را که رابطه خود را با خانواده بين الملل قطع کرده است منزوي نمود، تا مجدداً به قوانيني که به اين خانواده ريشه بخشيده احترام بگذارد.
صلح جهاني چنين رويکردي را مي طلبد...


Comment