Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • سخن مسئولان آمريكائي ظرف چند هفته گذشته مبني بر هدف قرار دادن رهبران و اعضاي حزب*الله واكنش*هاي گسترده*اي را در لبنان و منطقه به دنبال داشت. اين اظهارات با اينكه لبناني*ها را به شدت از ادامه بحران و عميق*تر شدن آن نگران كرده است، ولي براي اپوزيسيون به رهبري حزب*الله مفيد بود چرا كه از اظهارات مسئولين آمريكائي براي اثبات اين نظريه استفاده برد كه آمريكا با كمك برخي از جريان*هاي داخلي لبنان در صدد هدف قرار دادن لبنان و مقاومت اسلامي است.

    آيا اظهارات جديد مسئولان آمريكائي به معناي تصميمي جدي از سوي واشنگتن براي هدف قرار دادن حزب*الله در لبنان از طريق نظامي است؟

    منابع نزديك به تصميم*گيران سياسي در واشنگتن مي**گويند آمريكا هيچ تصميمي مبني بر چيره شدن بر حزب*الله در لبنان يا خاورميانه ندارد بلكه هدف از اين سخنان آن بخشي از اعضاي حزب*الله است كه به صورت شخصي يا با هماهنگي برخي گروه*ها و مؤسسات در عراق مشغول فعاليت هستند. به گفته مسئولين آمريكائي نحوه تعامل حزب*الله با آمريكا و هم*پيمانانش در عراق درست به مانند گروه*هاي تروريستي است و از ديد آمريكا، حزب*الله ديگر تفاوتي با القاعده نداشته و تهديد بزرگي براي امنيت عراق مي*باشد. به همين دليل مسئولان دستگاه*هاي امنيتي آمريكا چراغ سبز را براي كنترل بيشتر اعضاي حزب*الله در عراق داده*اند تا از اين طريق اطلاعات بيشتري در مورد استراتژي آن به دست آورند. بر همين اساس، دستگاه*هاي امنيتي آمريكا طرح*هائي را براي مواجهه با حزب*الله و ديگر گروه*ها در عراق به مورد اجرا گذاشته*اند به خصوص كه اين احتمال وجود دارد كه جورج بوش تصميم به حمله نظامي به ايران بگيرد چرا كه مسئولان آمريكائي معتقدند در صورت هرگونه حمله نظامي به ايران، حزب*الله در عراق به نفع ايران وارد عمل خواهد شد و نظاميان و غيرنظاميان آمريكائي در عراق را هدف قرار خواهد داد. محافل پيگير آمريكائي مي**گويند در حال حاضر هيچ طرحي براي حمله به حزب*الله در لبنان وجود ندارد مگر در شرايطي كه ايران مورد حمله نظامي قرار گرفته و حزب*الله بخواهد از لبنان به اين حمله پاسخ دهد.

    آيا اين بدان*معني است كه جورج بوش تصميم به حمله نظامي هوائي به ايران گرفته است؟ كساني كه با دقت پرونده اختلافات ايران و آمريكا را پيگيري مي**كنند به خوبي مي**دانند كه هر دو كشور به سمت درگيري نظامي و موشكي در حال حركت هستند و بسيار واضح است كه اين درگيري ظرف دو سال باقيمانده از رياست جمهوري جورج بوش اتفاق خواهد افتاد. تكيه بر مخالفت*هاي كنگره با جورج بوش نيز در اين زمينه تصوري اشتباه است چرا كه اعضاي كنگره قصد ندارند بوش را از حمله به ايران منع كنند بلكه تمام آنچه از بوش مي**خواهند ارائه دلايلي واضح و آشكار است كه بتواند مردم را نسبت به نزديك شدن ايران به دستيابي به كلاهك هسته*اي و مسئوليت تهران در كشته شدن صدها سرباز آمريكائي در عراق قانع كند و در اين راستا يادآور مي**شوند مداركي كه بوش براي شروع حمله به عراق ارائه داد قانع*كننده نبوده و در بسياري از موارد عاري از صحت بود و اين موضوع باعث شد تا آمريكا حمايت بسياري از كشورهاي دنيا و چه بسا خود عراقي*ها را از دست بدهد.

    با توجه به آنچه كه ذكر شد، منابع نزديك به واشنگتن مي**گويند مسئولان آمريكائي در حال حاضر در بالاترين سطح آمادگي براي روياروئي با ايران هستند و در اين زمينه مدارك و شواهد واقعي و ملموس را گردآوري مي**كنند. گفته مي**شود كه پرونده جنگ عليه ايران قبل از اجرا به صورت مخفيانه به داخل ايران درز داده خواهد شد تا واكنش تهران به اين موضوع را بتوان بررسي كرد. در صورتي كه ايران بار ديگر اين موضوع را به چالش طلبيد، آنگاه پرونده در معرض ديد افكارعمومي قرار خواهد گرفت و چه بسا كه اين پرونده به شوراي امنيت نيز ارائه شود تا پس از شانه خالي كردن ايران از اجراي قطعنامه*هاي اين شورا، اقدام نظامي در دستور كار قرار گيرد.

    اين سؤال مطرح مي**شود كه آيا ايران به شكلي رفتار خواهد كرد تا خود را از ضربه نظامي حفظ كند؟ منابع آگاه نزديك به واشنگتن معتقدند كه ايران به خوبي از ميزان دشواري**هائي كه در نتيجه حمله نظامي متحمل خواهد شد، آگاه است؛ ولي در هر حال مايل به تغيير روش خود به سمت اعتدال و ميانه*روي نيست. حمله نظامي مي**تواند ايران را سال*ها به عقب بازگردانده و پروژه هسته*اي آن را نيز براي مدت*ها دچار مشكل كند ولي در مقابل اين حمله احتمالي مي**تواند حمايت مردمي در داخل ايران و كشورهاي عربي و اسلامي را به دنبال داشته باشد و ايران از اين موضوع مي**تواند در راستاي هدف قرار دادن آمريكا و هم*پيمانان آن در خليج فارس و شايد در تمامي جهان استفاده نمايد ولي آنچه كه ايران نمي**داند اين است كه با شروع حمله نظامي ديگر هيچكس نمي**داند كه روند امور به چه سمتي حركت خواهد كرد و چنين درگيري نظامي چه زمان و چگونه خاتمه خواهد يافت به خصوص كه همراهي افكار عمومي با ايران با خوشحالي نظام*هاي حاكم بر كشورهاي منطقه مواجه خواهد شد كه به نوبه خود از حجم اين همراهي افكارعمومي خواهد كاست.

    Comment


    • واشنگتن - مرگ بار ترين سلاحي که عليه سربازان آمريکايي در عراق بکار مي رود استوانه هايي پر شده از مواد منفجره است که ايالات متحده معتقد است توسط ايران توليد مي شود.

      اين فرض که ايرانيان نقش مهمي در تهيه وسايل براي شيعيان عراق دارند از سوي مقامات اطلاعاتي آمريکا پذيرفته شده است ولي هنوز تصوير کاملي از اين موضوع ارائه نشده است.

      اکنون در مصاحبه هاي مقامات نظامي و غير نظامي جرئيات بيشتري از آنچه قبلا فقط بدان اشاره مي شد ارائه مي شود. در تخمين هاي اطلاعاتي ذکر شده است که ايران از گروه هاي مسلح شيعه عراق "پشتيباني مرگ بار" مي کند.

      کانون توجه آمريکاييان نوعي "نفوذ کننده منفجر شونده" است که مرگ بار ترين نوع بمب هاي کنار جاده اي است که در حملات شيعيان عليه نيرو هاي امريکا در عراق بکار مي رود. اين گونه حملات طي سال گذشته دو برابر شده و باعث نگراني هاي بيشتر در ميان مقامات نظامي شده است. اين حملات در سه ماهه آخر سال 2006 تعداد قابل ملاحظه اي آمريکاييان را کشته يا زخمي کرده است هر چند که اين رقم کمتر از يک چهارم تلفات آمريکا به شمار مي رود.

      تنها تعداد معدودي از بمب هاي کنار جاده اي در عراق داراي مواد نفوذ کننده هستند. اين مواد تعداد تلفات ناشي از اين نوع بمب ها در هر حمله بيشتر از ساير انواع بوده است.

      هر گونه اظهار دخالت ايران در حملات به آمريکاييان در عراق چه از نظر سياسي و چه ار حيث ديپلماتيک بسيار حساس است. مقامات گفته اند که آمادگي دارند موضوع را بيشتر بررسي کرده چرا که از تهديد نيروهاي آمريکا در عراق به شدت نگران هستند. آن ها گفته اند هدفسان از اين موضوع زمينه چيني براي حمله به ايران نيست.

      دليل دست داشتن ايران در اين حملات به گفته مقامات آمريکايي بررسي هاي انجام شده بر روي وسايل به دست آمده و تجزيه و تحليل بقاياي بر جاي مانده از انفجار ها بوده است. همچنين تعليم افراد مسلح شيعه توسط سپاه پاسداران ايران و شبه نظاميان حزب الله دليل ديگري بر اين دخالت ها ذکر شده است.

      انتظارمي رود مقامات دولت بوش اين هفته مدارکي از اين دخالت ها را به طور عمومي معرفي کنند. اين اطلاعات شامل تحقيقات انجام شده از دستگير شدگان ايراني و عراقي در اربيل و بغداد نيز هست.

      اين اطلاعات شامل بازجويي هاي انجام شده از دستگير شدگان اخير در زمينه پول و اسلحه هايي است که شبانه از طريق مرز ايران وارد عراق مي شوند. يکي از دستگير شدگان توانست يکي از ايرانيان را که دو بمب را به وي تحويل داده بود شناسايي کند. مرز مهران به عنوان مکان اصلي تردد و قاجاق پول و اسلحه براي شيعيان عراق شناسايي شده است.

      بنا به گفته مقامات آمريکايي، ايران در ساختن بمب هاي ياد شده مهارت زيادي پيدا کرده است و مشابه اين بمب ها توسط حزب الله لبنان نيز بکار گرفته شده است. توليد فلز بکار رفته در اين بمب ها نيازمند ماشين آلات پيچيده و مواد اوليه ويژه اي است که در عراق يافت نمي شود. علاوه بر اين برخي از قطعات پيدا شده از اين بمب ها داراي علامت کارخانه هاي ايراني متعلق به سال 2006 است.

      رابرت گيتز، وزير دفاع آمريکا جمعه پيش در سويل اسپانيا به خبر نگاران گفت شماره هاي سريال و علائم يافت شده بر روي قطعات پيدا شده از بمب ها همه اشاره به ايران دارند.

      برخي از منابع اطلاعاتي آمريکا معتقدند حزب الله از شبه نظاميان شيعه عراق حمايت کرده و آن ها را آموزش مي دهد، ولي معتقدند اين کار بدون اطلاع و حمايت ايران انجام نمي شود.

      در يک گزارش محرمانه آمريکا آمده است: "تمام گزارشات از سال 2004 حاکي از آن است که سپاه قدس وابسته به سپاه پاسداران انقلاب کمک هاي حرفه اي به شبه نظاميان شيعه مي کنند. بر اساس کالبد شکافي هاي انجام شده اين مواد در ايران توليد مي شوند."

      ايالات متحده از طريق سفارت سويس در تهران بطور خصوصي به ايران هشدار داده است که دست از حمايت شبه نظاميان بر دارد. بنا به اظهار نظر سياستمداران غربي انگستان نيز پيام هاي مشابهي به دولت ايران داده است.

      يک مقام اطلاعاتي آمريکابه نيويورک تايمز گفت: "استراتژي ايران در عراق کمک هاي تسليحاتي به گروه هاي شيعه عراق، با تائيد مقام رهبري ايران و از طريق سپاه پاسداران ايران است."
      گروهي ديگر معتقدند ايران از اين روش براي هشدار دادن به آمريکا در مقابل حمله احتمالي اين کشور استفاده مي کند.

      ايران بطوررسمي اين اتهامات را ر کرده است. جواد ظريف، فرستاده ايران به سازمان ملل روز پنج شنبه گفت دولت بوش "مي خواهد ايران را به عنوان مقصر اصلي در عراق معرفي کند و براي آن شواهدي بسازد."

      بمب هاي نفوذ کننده کنار جاده اي مي تواند به زره پوش هاي آمريکايي نفوذ کرده و آثار مرگباري بر جاي بگذارد. تعداد حملات با اين بمب در ماه دسامبر به نحو چشمگيري افزايش يافت ولي در ژانويه به علل نامعلومي کاهش يافت، ولي اين اسلحه هم چنان از تهديد هاي اصلي عليه نيروهاي آمريکا در بغداد به شمار مي آيد.


      کلنل جيمز دانا، فرمانده گردان دوم نيروهاي آمريکا در بغداد گفت: "اين اسلحه بسيار موثر است. انواع ديگر سلاح هم وجود دارد ولي هر گاه پاي شبه نظاميان شيعه در ميان باشد سر و کله اين بمب ها پيدا مي شود. اين ها بيشتر سلاح سياسي هستند. مي خواهند ما را از محل خودشان دور کنند و نگذارند ماموريت خود را که حفاظت از مردم آسيب پذير است انجام دهيم."

      آقاي گيتز گفت در مواردي ديده شده که اين سلاح عليه تانک هم استفاده شده است.
      اين بمب ها با پر کردن استوانه هايي از مواد منفجره و وصل کردن تعدادي از آن ها به يکديگر درست مي شوند. يک گيرنده حساس مادون قرمز حرکت خود رو ها را تشخيص مي دهد. دستگاه هاي منحرف کننده امواج آمريکاييان بر روي اين گيرنده ها اثر ندارد. با حرکت خودرو اين بمب منفجر شده و قطعات آهني آن به درون زره پوش ها نفوذ مي کند. اين نوع اسلحه از سال 2003 در عراق بکار مي رود.

      با دوري کردن گشت هاي آمريکا از ترافيک محلي براي احتراز از عمليات انتحاري توسط خودروها، گروه هاي شيعه با نزديک شدن خودرو هاي آمريکايي گيرنده مادون قرمزبمب را به کار مي اندازند و آن را فعال مي سازند.
      به گفته مقامات اطلاعاتي آمريکايي، ايرانيان نارنجک انداز، موشک هاي ضد هوايي قابل حمل و موشک هاي 122 ميلي متري و مواد منفجره تي ان تي نيز در اختيار شبه نظاميان شيعه قرار داده اند.

      بنا بر اظهارات مقامات ارتش آمريکا چنين بمب هايي در مناطق سني يافت نشده است و نيز هيچ اثري از بازار سياه براي اين گونه بمب ها وجود ندارد که خود نشان دهنده آن است که اين مواد مستقيما دراختيار گروه هاي سني قرار داده مي شود.

      ارتش آمريکا براي رديابي اين مواد و قطع کردن مسير آن به تحقيقات وسيع دست زده و بر عوامل وابسته به پاسداران انقلاب ايران متمرکز شده است.

      Comment


      • آيا ايران درحال تصميم گيري در مورد توقف فعاليت هاي غني سازي خود است؟ اين خواسته اي است که جامعه بين الملل به طور يک صدا ايران را به انجام آن دعوت مي کند. نشانه هايي که اکنون از سوي دولت ايران دريافت مي شوند، بسيار موجه تر از گذشته به نظر مي رسند. اولين نشانه به روي صحنه آمدن علي ولايتي است که براي مدت ها سمت وزير "هميشگي" امور خارجه ايران را برعهده داشت و امروز به عنوان مشاور ديپلماتيک رهبر جمهوري اسلامي علي خامنه اي به ايفاي نقش مي پردازد.

        اصولگرايي

        از اين پس، ولايتي و در واقع آيت الله خامنه اي خواهند بود که صحنه را رهبري مي کنند؛ به عنوان مثال، ديداري که روز پنج شنبه با ولاديمير پوتين در مسکو انجام شد. تاکنون پرونده هسته اي ايران در دست لاريجاني و احمدي نژاد بوده؛ دومي شخصيتي است که حتي نمي تواند به وعده هاي انتخاباتي و "سيستماتيک" خود جامه عمل بپوشاند. آنگونه که به نظر مي رسد، از لاريجاني نيز ديگر کاري ساخته نيست و ديگر نمي تواند پيشرفتي در اين پرونده حاصل کند. احمدي نژاد نيز پس از انتخابات شوراها و مجلس خبرگان تا حد قابل توجهي تضعيف شده و اکنون صاحب منصبان حکومتي نيز اصولگرايي او را زير سؤال برده اند و او را مسؤول تحميل مجازات هاي سازمان ملل و حملات احتمالي امريکا مي دانند.

        در اين وضعيت مي بينيم کرملين لحن خود را در متقاعد کردن حکومت ايران که پيشنهاداتي خاص براي خروج از اين بحران دارد، تغيير مي دهد. در اواخر ماه ژانويه، ايگور ايوانوف، دبير امنيت ملي روسيه به تهران اعزام شد. علي خامنه اي که هرگز با مقامات غيرمسلمان [به استثناي چند رييس دولت] به مذاکره نمي نشيند، در اقدامي بي سابقه پذيراي او شد. روز اول فوريه، پوتين از مقامات ايراني خواست"به طور فعال درخصوص پيشنهاد محمد البرادعي، رييس آژانس اتمي کار کنند". پيشنهادي مبني بر اينکه ايران و شوراي امنيت به طور همزمان فعاليت هاي غني سازي و اقدامات تحريم کننده خود را متوقف کنند.

        ولايتي در مسکو اعلام کرد ايران از "تلاش هاي" روسيه حمايت مي کند و او حامل پيامي ازسوي دولت تهران در اين زمينه است. مي توان حدس زد او به پيشنهاد البرادعي و يا حداقل نسبت به خواسته کرملين، مبني بر بازگشت به ميز مذاکره، پاسخ مثبت دهد. اگر پوتين و ايوانوف توانسته باشند در موضع ايران تغييري ايجاد کنند، مسلماً اطمينان دولت تهران را درخصوص موضوعات ديگري که هيچ گاه جنبه رسمي پيدا نخواهند کرد نيز جلب کرده اند: روسيه براي ايران کمک هاي نظامي تأمين خواهد کرد تا بدين وسيله بتواند در برابر حمله امريکا مقاومت کند.

        از هم اکنون، مسکو 29 سيستم موشکي زمين به هواي TOR-M1 به ارزش 700 ميليون دلار براي ايران تأمين کرده [در ماه ژانويه]، به طوري که ايران قادر است هواپيماها و موشک هاي پرتاب شده از ناوهاي جنگي را به راحتي مورد هدف قرار دهد. اين در واقع حکم يک تقويت نظامي را دارد که به طور چشمگيري هزينه مداخله نظامي امريکا را افزايش خواهد داد.

        بهانه

        اين روند که از طرف مسکو آغاز شده مجدداً منطق ديپلماتيک را روي صحنه آورده است. اکنون اين روند مي تواند"منطق جنگ"ي را که بر تهران و واشنگتن تحميل شده متوقف و پنتاگون را نيز از "بهانه مداخله نظامي" محروم کند. به علاوه، مطمئناً خواهد توانست در يک نشست شوراي امنيت که در آن همکاري هسته اي ايران با سازمان ملل مورد بررسي قرار مي گيرد، "منطق تحريم" را هم زير سؤال ببرد.

        Comment


        • ايالات متحده تنها کشوري است که از بمب اتمي استفاده کرده؛ دو بار: در هيروشيما و ناگازاکي در پايان جنگ دوم جهاني. در آن زمان، ايالات متحده تنها کشوري بود که چنين سلاحي را دراختيار داشت. اما وقتي اتحاد جماهير شوروي به بمب اتمي دست يافت، وضعيت بين المللي کاملاً تغيير کرد و الگوي "اطمينان از تخريب متقابل" [MAD] به عنوان يک الگوي تعادل اتمي مطرح شد. درواقع، اساس آن الگو سرکوب هاي هسته اي بود که مي توانست منجر به نابودي هر يک از طرفين شود. جنگ افزار هسته اي طوري درنظر گرفته مي شد که گويي "شبيه به هيچ سلاح ديگري نيست"؛ جنگ افزاري که هرگز نبايد از آن استفاده کرد و بدين ترتيب هيچ يک از طرفين از ترس سلاح هاي طرف مقابل جرات آغاز جنگ را نداشت. اين درواقع تضميني بود براي اينکه هيچ گونه جنگي خارج از چارچوب تسليحات کلاسيک به وقوع نپيوندد.

          هفته گذشته آقاي شيراک در زمان مصاحبه خود با نيويورک تايمز، اينترنشنال هرالد تريبون و نوول ابزرواتور، مطمئناً اين تئوري سرکوب "سيستماتيک" در سال هاي 1960 را در ذهن مي پروراند: "من مي گويم که دراختيار داشتن يک يا دو بمب هسته اي آنچنان هم خطرناک نيست..." آقاي رييس جمهور در ادامه افزود ايران از ترس "سرکوب هاي جمعي"، مطمئناً در استفاده از اين بمب ها احتياط و ترديد بسياري به خرج خواهد داد. و اين اساس و بنيان سرکوب هسته اي است.

          ژاک شيراک همچنين به خطر ديگري اشاره کرد: گسترش جنگ افزارهاي هسته اي. در زمان جنگ سرد، نظريه پردازان در آنچه که آن را "تعادل وحشت" ناميده بودند، نقطه ضعف هايي يافت کردند. مسلماً منطق سرکوب بين دو سردمدار هسته اي قابل اجرا بود، ولي به شرطي که هر دو از قوانين و اصول يکساني تبعيت کنند. البته اين مسأله در آن زمان صرفاً در"انحصار دوقطبي" امريکا و شوروي قابل اجرا بود.

          با اين حال، برخي از ناظرين امر از اين نگران بودند که شايد اصولي که در مورد ايالات متحده صادق است، در مورد شوروي صادق نباشد. آنها پس از ظهور قدرت هاي اتمي جديد، مانند چين و روسيه، به تدريج بر اين موضوع هم عقيده شدند که شايد اين بازي کاملاً اشتباه باشد، به ويژه اينکه به تدريج بر تعداد دارندگان سلاح اتمي نيز افزوده مي شد.

          پيمان منع گسترش جنگ افزارهاي هسته اي مطروحه در سال 1968 مي بايست با اين خطر دست و پنجه نرم مي کرد و البته مي توان اذعان داشت که تا حدودي نيز در اين امر موفق بوده است. در چارچوب اين پيمان، کشورهاي بسياري از دستيابي به سلاح هسته اي چشم پوشي کردند، ولي ازطرف ديگر برخي از کشورها، مانند هند، پاکستان، اسراييل و کره شمالي چنين تسليحاتي را براي خود تأمين نمودند. با اين حال، نظريه پردازان سرکوب هسته اي معتقدند دراختيار داشتن سلاح اتمي مي تواند يک اثر منطقي درپي داشته باشد. آنها به عنوان مثال، به درگيري هاي کشمير اشاره مي کنند که منجر به وقوع جنگ بين هند و پاکستان نشده و مطمئناً دليل آن دراختيار داشتن بمب اتمي توسط اين دو کشور است. آيا مي توان چنين استدلالي را درخصوص احمدي نژاد، که وعده نابودي اسراييل را سر مي دهد، نيز به کار برد؟

          اظهارات، ترديدها و تکذيب هاي شيراک نشان مي دهد او بين "منطق سرکوب" و ترس از گسترش اتمي مردد مانده. البته مي توان کاملاً از مورد اول دفاع کرد، به ويژه اينکه سياست تدافعي فرانسه نزديک به نيم قرن بر اين ديدگاه استوار بوده است؛ يعني مي توان به ايران اجازه داد تحت نظارت هاي بين المللي به غني سازي اورانيوم بپردازد. آنچه که امروز امکان پذير و عملي به نظر مي رسد، چهار سال پيش، يعني زماني که اروپايي ها با ايران وارد مذاکره شدند تا از دستيابي به سلاح هسته اي صرف نظر کند، به هيچ وجه امکان پذير نبود.

          اکنون مسأله ترس از گسترش اتمي و احتمال انجام عمليات نظامي امريکا تحقق چنين رويکردي را کم رنگ نموده. با توجه به شکست مذاکرات و همچنين امکان اعمال فشار از سوي ايران بر کشورهاي اروپايي، ازجمله نيروهاي فرانسوي مستقر در لبنان، اکنون زمان آن فرا رسيده که از خود بپرسيم: آيا استراتژي هايي که تاکنون اتخاذ شده، بجا و درست بوده اند؟

          به علاوه نبايد فراموش کرد که خبط و انحراف بزرگي که در تحليل هاي سطحي و در "زبان نامناسب ديپلماتيک" به چشم مي خورد، مي تواند در نهايت بسيار خانمان برانداز تمام شود.

          Comment


          • تعدادی از سياستمداران مخالف دولت در آمريکا در مورد متهم کردن ايران به دخالت در عراق هشدار داده اند و نخست وزير استراليا از سخنان يکی از داوطلبان نامزدی رياست جمهوری آمريکا در مورد عراق انتقاد کرده است.
            پس از آنکه منابع نظامی آمريکايی در عراق آنچه را که شواهد حمايت تسليحاتی ايران از شبه نظاميان شيعه عراقی می خواندند به نمايش گذاشتند، چند تن از سياستمداران حزب دموکرات به دولت در مورد متهم کردن ايران و احتمال نادرست بودن شواهد ارايه شده هشدار دادند.

            نظاميان آمريکايی در عراق گفته اند که حمايت ايران از شبه نظاميان عراقی با تاييد بالاترين سطوح رهبری جمهوری اسلامی صورت گرفته است و ايرانيان از جمله بمب های پيشرفته ای را برای حمله به نيروهای آمريکايی در اختيار شورشيان شيعه قرار داده اند.

            در واکنش نسبت به اين اظهارات، سناتور کريس داد، از اعضای ارشد حزب دموکرات در سنای آمريکا، در اشاره ای تلويحی به اتهامات دولت آمريکا عليه رژيم سابق عراق قبل از حمله به آن کشور، گفت که در گذشته دولت جورج بوش اطلاعات نادرستی ارايه کرده بود.

            در مورد گزارش منابع نظامی آمريکايی، وی گفت "من با اندکی ترديد به گزارش نگاه می کنم."

            آقای داد اظهار داشت که ترديدی ندارد که ايران تا حدودی در عراق مداخله دارد و اين مساله ای است که بايد به آن پرداخت اما افزود که در مورد ايجاد زمينه برای نوعی اقدام نظامی عليه ايران در آينده احساس نگرانی می کند و گفت که حمله به ايران در شرايط کنونی يک اشتباه بزرگ خواهد بود.

            همچنين سناتور جان کری، عضو حزب دموکرات و رقيب جورج بوش در انتخابات دوره گذشته رياست جمهوری، همکاری با کشورهای منطقه از جمله ايران برای حل بحران عراق را توصيه کرد.

            وی گفت در مورد قاچاق اسلحه به داخل عراق ترديدی ندارد اما افزود که بايد به آن گروه از اعضای کنگره که خواستار برقراری تماس در منطقه هستيم گوش داده شود.

            در مقابل، سناتور ميچ مک کانل، از حزب جمهوريخواه، گفت که ايالات متحده بايد به اقدامات مناسب برای حفاظت از نيروهای خود در عراق دست بزند.

            اين شناتور جمهوريخواه افزود که چنين اقدامی می تواند شامل تعقيب و تنبيه کسانی باشد که در صدد آسيب رساندن به آمريکاييان هستند.

            دولت جورج بوش برنامه ريزی برای اشغال ايران را رد کرده اما به گفته خبرنگار بی بی سی در واشنگتن، نسبت به برخورد نظامی با موضوع مداخله ايران در عراق تمايل نشان داده است.

            انتقاد استراليا از خروج آمريکا از عراق

            همزمان، نخست وزير استراليا از اظهارات يک سياستمدار آمريکايی در مورد خروج نيروهای اين کشور از عراق به شدت انتقاد کرده است.

            سخنان اوباما در مورد عراق انتقاد شديد نخست وزير استراليا را در پی داشته است

            پيشتر برک اوباما، سناتور دموکرات که خود را نامزد انتخابات رياست جمهوری در سال 2008 اعلام کرده، گفته بود که در صورت انتخبا به اين سمت نيروهای آمريکايی را تا ماه مارس 2008 از عراق خارج خواهد کرد.

            جان هوارد، نخست وزير استراليا، گفته است که چنين اقدامی به معنی تسليم در برابر تروريسم بين المللی است و افزوده که شبکه القاعده قطعا برای پيروزی آقای اوباما دعا می کند.

            وی ديدگاه سناتور اوباما را اشتباه آميز توصيف کرد و گفت که چنين اظهاراتی تنها می تواند مشوق کسانی شود که در صدد بی ثبات کردن و نابودی عراق و گسترش آشوب و خشونت در منطقه هستند.

            نخست وزير استراليا گفت که شکست آمريکا در عراق اميد به استقرار صلح در سرزمين های فلسطينی را از مياتن خواهد برد و باعث بی ثباتی گسترده در منطقه از جمله در عربستان سعودی و اردن خواهد شد.

            استراليا از جمله متحدان آمريکا در جنگ عراق بوده و واحدهايی متشکل از حدود 1500 نفر را به عراق اعزام کرده است.

            انتخابات عمومی استراليا در سال جاری برگزار می شود و انتظار می رود سياست اين کشور در عراق در جريان مبارزات انتخاباتی مطرح شود.

            در واکنش نسبت به سخنان نخست وزير استراليا، سناتور اوباما، که جنگ عراق را "مصيب بار" خوانده بود، گفت که انتقادات آقای هوارد را در واقع "تعارف آميز" تلقی می کند.

            آقای اوباما گفت وقتی يکی از متحدان جورج بوش در آن سوی دنيا يک روز پس از سخنان وی، آن را مورد انتقاد قرار می دهد، احساس خرسندی می کند.

            اين سناتور آمريکايی گفت که ايالات متحده حدود يکصد و چهل هزار سرباز در عراق دارد در حاليکه دولت استراليا تنها حدود هزار و چهارصد نفر را به عراق اعزام کرده است.

            وی گفت اگر نخست وزير استراليا جنگ عراق را ضروری می داند و علاقمند به ادامه اين جنگ است، می تواند بيست هزار سرباز ديگر استراليايی را به عراق بفرستد.

            حزب کارگر استراليا، حزب مخالف دولت، گفته است که در صورت انتخاب يک رييس جمهوری دموکرات در آمريکا، سخنان نخست وزير می تواند بر روابط اين کشور با دولت آينده ايالات متحده تاثير نامطلوب بگذارد.

            Comment


            • شورای نگهبان قانون اساسی در ايران طرح مصوب مجلس برای برگزاری همزمان انتخابات رياست جمهوری و مجلس را رد کرده است.
              روز دوشنبه، 12 فوريه، روابط عمومی شورای نگهبان گزارش کرد که اعضای اين شورا طرح تجميع انتخابات دوره هشتم مجلس و دوره دهم رياست جمهوری را مغاير اصول 63 و 114 قانون اساسی شناخته و آن را مورد تاييد قرار نداده اند.

              در طرح مصوب مجلس، پيشنهاد شده بود با افزايش يک سال به دوره مجلس هشتم يا کاهش يک سال از دوره رياست جمهوری، انتخابات دوره بعدی مجلس همزمان با انتخابات رياست جمهوری برگزار شود.

              شورای نگهبان در توجيه تصميم خود گفته است که بر اساس اصل 63 قانون اساسی، دوره نمايندگی مجلس چهار سال است و انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل برگزار شود.

              همچنين، اصل 114 قانون اساسی تصريح دارد که رييس جمهوری هم برای يک دوره چهارساله به اين سمت انتخاب می شود و می تواند برای يک دوره ديگر نيز در انتخابات شرکت کند.

              طرح تجميع انتخابات رياست جمهوری و مجلس سه هفته پيش به تصويب مجلس رسيد اما برای تبديل آن به قانون، تاييد شورای نگهبان ضرورت داشت.

              پيش از اين، مرکز تحقيقات شورای نگهبان نيز در گزارشی تجميع انتخابات را مغاير قانون اساسی عنوان کرده بود و بعيد به نظر می رسيد شورای نگهبان اين مصوبه را تاييد کند.

              برخی از نمايندگان پيشهاد کرده بودند که اين طرح تعديل يابد و دوره های فعلی رياست جمهوری و مجلس به ترتيب به مدت شش ماه کاهش و شش ماه افزايش يابد.

              مخالفان اين پيشنهاد گفته بودند که چنين اقدامی عملا به معنی تغيير در دوره خدمت هر دو نهاد رياست جمهوری و مجلس است و در واقع، با اصول بيشتری از قانون اساسی در تعارض خواهد بود.

              در صورتی که مجلس در مورد مصوبه خود اصرار داشته باشد، اختلاف نظر با شورای نگهبان به مجمع تشخيص مصلحت نظام ارجاع خواهد شد و مجمع در اين مورد تصميم گيری خواهد کرد.

              مدافعان طرح گفته اند که تجميع انتخابات باعث صرفه جويی در هزينه رای گيری می شود و همزمانی آغاز به کار دو قوه مجريه و مقننه هماهنگی بيشتری را در پی می آورد.

              مرکز تحقيقات شورای نگهبان گفته بود که می توان با تغيير در قوانين و آيين نامه های مصوب ناظر بر برگزاری انتخابات شوراهای شهر و روستا و مجلس خبرگان، به هدف تجميع انتخابات و کاهش هزينه های مربوطه دست يافت بی آنکه قانون اساسی را نقض کرد.

              Comment


              • يک روحانی مسلمان مصری که ادعا می شود توسط ماموران سيا در ايتاليا ربوده و تسليم مقام های مصری شده بود از زندان آزاد شده است.
                اين روحانی به نام "حسن مصطفی اسامه نصر" که ابو عمر لقب دارد گفته است که او در جريان بازداشت توسط دولت مصر شکنجه شده است.

                منتصر الزيات، وکيل اين روحانی، تاييد کرد که موکل او آزاد شده و اکنون در کنار خانواده اش است.

                گفته می شود اين يکی از موارد عمليات موسوم به "تحويل خارق العاده" است که براساس آن مظنونان تروريستی پس از ربوده شدن در يک کشور توسط ماموران دولت آمريکا، تحويل کشورهای ثالث برای بازجويی می شوند.

                واشنگتن به انتقال مخفيانه مظنونان تروريستی به کشورهای ثالث اذعان کرده است اما شکنجه مظنونين يا تحويل آنها به کشورهای متبوعشان برای شکنجه را انکار می کند.

                در ماه ژانويه، دادگاهی در شهر ميلان ايتاليا فرآيند تصميم گيری در اين باره را که آيا بايد 25 مامور ادعايی سيا و چندين ايتاليايی را که مظنون به دخالت در عمليات سال 2003 در ربودن اين روحانی مصری هستند متهم کند يا خير آغاز کرد.

                دادستان ها گفته اند که اين روحانی از خيابان های ميلان ربوده شد و از طريق آلمان به کشور زادگاهش، مصر، منتقل شد تا مورد بازجويی قرار گيرد.

                اين روحانی ماموران مصری را متهم کرده است علاوه بر شوک الکتريکی او را مورد ضرب و شتم قرار داده و تهديد کرده اند به او تجاوز خواهند کرد.

                وی ابتدا به عضويت در يک سازمان غيرقانونی متهم شد اما اين اتهامات بعدا پس گرفته شد. آقای نصر در سال 2004 به طور موقت آزاد شده بود اما بعدا بدون تفهيم اتهام بار ديگر بازداشت شد.

                Comment


                • جوزف ليبرمن، سناتور دموکرات آمريکايی، سخنرانی علی لاريجانی، دبير شورای امنيت ملی ايران در کنفرانس امنيتی مونيخ، را دور از واقعيات موجود خوانده و گفته است: "او کشوری متفاوت از پرزيدنت احمدی نژاد را نمايندگی می کرد."
                  آقای لاريجانی روز يکشنبه يازدهم فوريه در جمع وزيران دفاع و نمايندگان پارلمانی شرکت کننده در کنفرانس مونيخ گفت اينکه می گويند ايران تهديدی برای اسرائيل است، درست نيست و سلاح های هسته ای اساسا در دکترين امنيت ملی ايران جايی ندارد.

                  اما آقای ليبرمن با رد سخنان سرپرست مذاکرات هسته ای ايران گفته است: "جامعه بين الملل از طريق آژانس بين المللی انرژی اتمی به اين جمع بندی رسيده است که ايران در حال ساخت تسليحات هسته ای است ... هرگونه ارتباط بين صحبت های آقای لاريجانی و واقعيات تصادفی است."

                  آمريکا و اسرائيل ايران را متهم می کنند که در برنامه های هسته ای خود اهداف نظامی را دنبال می کند، اتهامی که مقام های ايرانی مکررا آن را رد کرده اند.

                  برنامه هسته ای ايران از محورهای اصلی دومين روز از گفتگوها در کنفرانس جهانی سياست امنيتی در مونيخ آلمان بود و آقای لاريجانی نيز در اين روز نطقی با عنوان 'امنيت در خاورميانه' ايراد کرد.


                  کلمات قشنگ بودند ... اميدوارم [ايرانی] ها همانقدر که [آقای لاريجانی] ادعا کرد آماده همکاری باشند ... تا کنون که هيچ گام محکم سازنده ای نديديم اما اميدواريم که چنين امری رخ بدهد


                  جان مک کين، سناتور جمهوريخواه آمريکايی

                  گزارشگر بی بی سی در مونيخ می گويد که آقای لاريجانی در گفتگو با خبرنگاران پس از سخنرانی خود به اين نکته اشاره کرد که وی چندی پیش در نامه ای به محمد برادعی، رئيس آژانس بین المللی اتمی، اعلام کرد که ايران آماده است ظرف مدت سه هفته مسايل حل نشده در خصوص مناقشه هسته ای را حل کند.

                  جان مک کين، سناتور جمهوريخواه آمريکايی، در واکنش به اظهارات آقای لاريجانی گفته "کلمات قشنگ بودند ... اميدوارم [ايرانی ها] همانقدر که [آقای لاريجانی] ادعا کرد آماده همکاری باشند ... تا کنون که هيچ گام محکم سازنده ای نديديم اما اميدواريم که چنين امری رخ بدهد."

                  گزارشگر بی بی سی در مونيخ می گويد سخنان آقای لاريجانی در اين نشست و ديدارهايی که وی قرار است با برخی از مقامات ارشد اروپايی انجام دهد، بدون شک در نتيجه نشست وزرای خارجه کشورهای عضو اتحاديه اروپا که قرار است روز دوشنبه (12 فوريه) در بروکسل برگزار شود موثر خواهد بود.

                  مهلت شورای امنيت به ايران برای حل بحران هسته ای اين کشور روز 21 فوريه به پايان خواهد رسيد.

                  Comment


                  • تنها يک روز پس ازآنکه محمود احمدي نژاد تعليق برنامه هسته اي را ذلت خواند، سخنگوي وزارت خارجه اعلام کرد که "ايران همه موضوعات را در چارچوب مذاكره قابل بررسي مي*داند، حتي تعليق را." خاويرسولانا بعد ازديدار بالاريجاني در مونيخ از اعلام آمادگي تهران براي گفت و گو اظهار خوشنودي کرده واضافه کرده است که ايران مي داند براي شروع گفت وگو چه کاري بايد بکند.

                    با نزديک شدن به پايان مهلت تعيين شده قطعنامه 1737 شوراي امنيت سازمان ملل که درآن تعليق غني سازي اورانيوم را براي ايران ضروري مي سازد ودرغير اين صورت تحريم هايي عليه کشور به اجرا درخواهد آمد، به نظر مي رسد برخي ازمقامات ايراني تلاش مي کنند باب گفت وگو را درخصوص پرونده هسته اي بازکنند.

                    علي لاريجاني که طي روزهاي گذشته براي شرکت درکنفرانس امنيتي مونيخ به آلمان سفر کرده بود، گفته است که ايران حاضر است همه ضمانت هاي قابل تصور را بدهد تا ثابت کند نمي خواهد سلاح هسته اي توليد کند. او در گفت*و*گو با روزنامه زود دويچه سايتونگ از پيشنهاد هايي خبرداده است که بر مبناي آن ايران سانتريفوژ ها را به گونه اي به کار بياندازد که فقط اورانيوم تا حد اندکي (مثلا تا چهاردرصد) که محدوده اي آزمايشگاهي است را درشامل شود. لاريجاني تاکيد کرده: "اين مي*تواند يك نقطه شروع باشد. اما اين عادلانه نيست كه ديگر كشورها به غني*سازي اورانيوم در سطح بالا بپردازند. با اين حال ما براي رسيدن به تفاهم آمادگي داريم. اما تعليق به عنوان پيش*شرط چيزي است كه ما آن را رد مي*كنيم."

                    علي لاريجاني درکنفرانس مونيخ در مواجهه با سناتورهاي آمريکايي، پيش از هرچيزي با سوالاتي درباره هولوکاست و نفي آن توسط رييس جمهوري ايران مواجه شد. دبير شوراي امنيت ملي ايران تلاش کرد که اين موضوع را ازدستور کار خارج کند. او گفت که هولوکاست، موضوعي تاريخي است که به تاريخدانان مربوط مي شود وبه دنياي سياست بي ارتباط است. اين درحالي است که همه جنجال هاي شکل گرفته دراين خصوص برسر اظهارات محمود احمدي نژاد است و نه تاريخ شناسان ايراني. لاريجاني همچنين ازاينکه وقوع هولوکاست را نفي يا تاييد کند خودداري کرد.

                    طي روزهاي گذشته علي لاريجاني با خاوير سولانا نيز ديدار و گفت وگو داشته است. خاوير سولانا پس ازديدار با لاريجاني گفته که راه هاي پيش رو مورد بررسي قرارگرفته، اما توافقي صورت نگرفته است. وي در عين حال به پيشنهاد ايران براي ازسرگيري مذاكرات با جامعه بين*المللي درباره برنامه هسته*اي* پاسخي محتاطانه داده و اظهار داشته: "من همچنان واقع*گرا هستم و فكر مي*كنم ايران آنچه را كه بايد انجام دهد مي*داند."

                    در واکنشي جداگانه، جرج بوش رييس جمهوری آمريکا ديروز در مصاحبه با تلويزيون سی-اسپن، گفت که هنوز امکان حل مسالمت آميز بحران هسته ای ايران از طريق ديپلماتيک وجود دارد و موضوع برنامه حمله نظامی آمريکا به ايران را "ياوه سياسی" خواند. او گفت مردم ايران مردم خوب، صادق و شرافتمندی هستند که يک حکومت پر سر و صدا، شلوغ و ستيزه جو دارند که "در مقابل سراسر جهان با سرکشی می گويد ما خواهان بمب اتمی هستيم." رييس جمهور آمريکا اظهارات دمکرات ها که آمريکا برای حمله به ايران آماده می شود را "سياسی" ارزيابی کرد و گفت: "آمريکا هيچ برنامه ای برای حمله به ايران ندارد."

                    پيشتر، محمود احمدي نژاد درمصاحبه اي با شبکه اي بي سي آمريکا، درخصوص احتمالاتي که براي حمله به ايران مطرح مي شود واينکه آيا وي شخصا احساس خطر مي کند، گفته بود که "چرا بايد بترسيم؟" اوافزوده که درآمريکا افراد عاقلي هستند که ازاين اقدامات غيرقانوني جلوگيري به عمل خواهند آورد. اوهمچنين خاطرنشان کرده که هرکسي به ايران حمله کند، به شدت مجازات خواهد شد.

                    درعين حال، با وجود نشانه هايي از ميل به مذاکره وحتي تعليق موقت غني سازي اورانيوم، اتحاديه اروپا از آمادگي براي آغازبرنامه تحريم ايران خبرداده است. وزيرامورخارجه فرانسه گفته است که " پيش از آن كه تحريم*هاي بين*المللي عليه ايران بتواند رفع شود ايران بايد فعاليت*هاي هسته*ايش را متوقف كند. "فيليپ دوست بلازي، وزير امور خارجه فرانسه به راديو فرانسه گفته است: "ايران مي*تواند آنچه را كه جامعه*ي بين*المللي گفته است بپذيرد و فعاليت*هاي حساس هسته*اي را تعليق كند و آن گاه ما آماده خواهيم بود تحريم*هايمان را در شوراي امنيت سازمان ملل تعليق كنيم." ايران بارها اعلام کرده است که حاضر است مذاکره را ازسربگيرد اما فعاليت هاي غني سازي را تعليق نخواهد کرد. وزيرامورخارجه فرانسه اظهار داشته: "اين به هيچ وجه درخواست*هاي شوراي امنيت را برآورده نخواهد كرد. معياري شبيه به آن حتي يك توقف كوتاه واقعي و يا ابزاري براي اعتمادسازي نيست. "

                    ظاهرا وزيران امور خارجه*ي اتحاديه*ي اروپايي، پس از آنكه رييس جمهوري درسخنراني روز بيست و دوم بهمن ماه توقف غني سازي را رد کرد، تصميم گرفته اند فشار بر ايران را افزايش دهند.27 وزير امور خارجه*ي اتحاديه اروپايي هم چنين قرار است در نشست روز دوشنبه در بروكسل موضوع هسته اي ايران وتحريم ها را مورد بررسي قراردهند.

                    خبرگزاري رويتر با نقل قول بخش هايي ازسخنان رييس جمهور، به نقل از ديپلمات*هاي اتحاديه*ي اروپا افزوده كه وزيران امور خارجه*ي اروپايي قرار است در نشست ماهانه*شان در بروكسل متعهد شوند كه تحريم*هاي سازمان ملل را اجرا مي*كنند، در حالي كه در برابر فشار آمريكا و انگليس براي فراتر از قطعنامه عمل كردن در اين مرحله مقاومت مي*كند.

                    Comment


                    • همراه با انقلاب، روزنامه نگاري هم مثل هرچيز ديگري در ايران دچار تحول شد. در اين خصوص با چند روزنامه نگار ايراني در مورد دوره هاي مختلف روزنامه نگاري گفت و گو کرده ايم: با نوشابه اميري، مسعود بهنود و مينو بديعي در خصوص روزنامه نگاري در سال هاي پاياني سلطنت پهلوي تا سال هاي اواخر جنگ، و با سيد ابراهيم نبوي، احمد زيدآبادي و عليرضا رجايي درباره روزنامه نگاري از سال 65 تا دوم خرداد 76.


                      بهار آزادي

                      نوشابه اميري که روزنامه نگاري را از سال 51 و از روزنامه کيهان شروع کرده، مي گويد: "2 سال اول انقلاب، مثل هرجاي ديگري که در آن انقلاب شده، سال هايي بود که هرکسي نشريه خود را داشت. درواقع به اندازه ايدئولوژي ها و گروه هاي سياسي، روزنامه وجود داشت. خب، اسمش هم رويش بود: بهار آزادي. اين وضع اما که طبعا با خود هرج و مرج هايي هم به همراه داشت، به تدريج و با وقوع جنگ دچار توقف شد. در واقع رويدادهاي آن زمان، روزنامه نگاري ايران را براي چندين سال به سکوت فرو برد. حتي دو سه روزنامه اصلي مانند کيهان و اطلاعات، وظيفه شان تنها دادن خبرهاي رسمي جنگ و اخبار روزمره مانند اعلام کوپن بود. به عبارت ديگر در آن دوران اين روابط عمومي ها بودند که روزنامه هارا تغذيه مي کردند. تنها چيزي که در آن زمان نمودي از حرفه اي گري دارد وجود تک چراغ هايي است که توسط افراد مستقل روشن شدند: پيام امروز، آدينه، مجله فيلم و ديگر مجلات تخصصي؛ تا اينکه به روزنامه سلام رسيديم. يعني دوره اي که يک جناح حاکميت، که به گونه اي از قدرت دولتي دور افتاده بود، شروع به طرح نظريات خود به صورت عمومي تر کرد. در کنارش البته "عصر ما"، ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي هم بودکه در موضع انتقاد و اتحاد با حاکميت قرار داشت. به هر حال تفکر روزنامه سلام به تدريج به دوم خرداد گره خورد. بعد از دوم خرداد است که ما با تولد نوع جديدي از روزنامه نگاري در ايران روبرو هستيم که در واقع آميخته اي از بينش احزاب متعلق به جناح هاي مختلف فکري درون حاکميت است. اينها اما هم براساس شعارهايي که در انتخابات دادند و به دليل آن در انتخابات پيروز شدندو هم احتمالا به دلايل عقيدتي، راهي نداشتند چزاينکه دايره را تقريبا بازتر کنند. به همين دليل است که در نشريات دوم خردادي به تدريج سروکله آدم هايي پيدا مي شود که به جناح هاي سياسي تعلق ندارند. نمونه اش خود من که هيچ تعلق خاطر جناحي نداشتم. اين را هم بايد افزود که باوجودي که دايره بزرگ تر شد، ولي چون اداره روزنامه ها در اختيار وابستگان جناح اصلاحات بود، اين نشريات در کليت خود، ترکيبي از تفکرات و بينش هاي گروه هاي سياسي درون حاکميت بودند. به همين دليل در يک جاهايي کارکرد حزبي يافتند و گاهي اوقات، از مردم و واقعيات جامعه جلو و گاهي هم عقب افتادند. اما در مجموع به نظر من اين نشريات در زمينه سياسي، درجهت جنبش عمومي اصلاح طلبي درجامعه عمل کردند وديوارها را عقب تر راندند، اما در موارد زيادي از حرفه روزنامه نگاري دور افتادند و به هرحال سرنوشتي پيدا کردند که امروز شاهدش هستيم."

                      دوران طلايي

                      مينو بديعي نيز که همدوره نوشابه اميري محسوب مي شود درخصوص فضاي مطبوعاتي قبل از انقلاب مي گويد: "تا جايي که خاطرم هست از شش ماهه دوم 1356 فضاي نسبتا آزادي براي فعاليت هاي مطبوعاتي در کشور به وجود آمد که روزنامه کيهان در اين باز شدن، نقش موثري داشت. در آن دوران روزنامه نگاراني در اين روزنامه کار مي کردند که اغلب شان داراي تفکر و ايدئولوژي مشخص سياسي، اجتماعي و اقتصادي بودند. به عبارتي روزنامه نگاري آن دوران، يک نوع مکتب روزنامه نگاري آرماني بود و روزنامه نگاران، حامل اکثريت گرايشات مختلف فکري جامعه بودند. آن دوران، دوران طلايي فعاليت مطبوعاتي در ايران بود. مخصوصا از پايان اعتصاب مطبوعات تا برکناري ارتشبد ازهاري، به عنوان آخرين نخست وزير نظامي رژيم گذشته و روي کار آمدن شاپور بختيار، يکي از آزادترين دوران تاريخ مطبوعات در ايران بود. در آن دوران علاوه بر اينکه اخبار و رويدادها و تمام فعاليت هاي سياسي مردم را در روزنامه هاي مختلف مي ديدي، در عين حال با بسياري از ديدگاه ها و نظرهاي مختلف سياسي نيز آشنا مي شديد. من يکي از درخشان ترين دوره تاريخ مطبوعات ايران را در همان اواخر سال 56 تا پيروزي انقلاب و همين طور بعد از انقلاب تا اواخر سال 58 مي دانم."


                      سخت ترين دوره

                      اما مسعود بهنود سخت ترین دوران مطبوعات درایران را بين سال های چهل و نه تا پنجاه و شش می داند و در مورد مطبوعات پس از انقلاب هم اعتقاد دارد: "سخت ترين دوره مطبوعات درايران درفاصله سال هاي 60تا65بود. درحقيقت طي آن سال ها حکومت براي استقرارخودلازم داشت که تمام منافذ را ببندد. به هرحال آن سال ها به دليل جنگ، شرايط خاصي هم درمملکت حکمفرما بود. درنتيجه مي توان گفت تمام نشريات مستقل، بسته شده بودند وجزنشرياتي که دراختيارحاکميت بودند نشريات ديگري وجود نداشت وبه عبارتي ضريب اطلاع رساني آزاد درکشوربه صفررسيده بود."

                      وي مي افزايد: "در سال هاي 60 تا 65 ما هيچ مطبوعه اي نداشتيم واين براي اهل مطبوعات سخت ترين است. دردوره شاه مطبوعات داشتيم اما با سانسورسيستماتيک وبا سانسورخيلي قوي ازپرداختن به تمام مسايل سياسي واساسي مملکت پرهيزمي شد. مطبوعاتي ها درسال هاي قبل از60حداقل مي توانستند به سمت کارهاي غيرسياسي بروند مثل من که به عرصه سياست خارجي وارد شدم يا به مسايل هنري واجتماعي پرداختم، يعني به هرحال نشريات مستقل وجود داشت. اما درفاصله 60 تا 65 نشريات اصلا وجود نداشتند وتمام روزنامه نگاران قديمي خانه نشين شدند و اطلاع رساني کل کشورمحدود ومنحصر به اطلاع رساني دولتي شد".


                      مطبوعات غيرجدي

                      سيد ابراهيم نبوي که روزنامه نگاري را از سال 65 به عنوان دبير سرويس سينمايي و تلويزيوني سروش شروع کرد درباره فضاي آن دوران مي گويد: "اصلا فضاي مطلوب وخوبي نبود. در حقيقت كارهايي كه مي كرديم كارهاي جدي وحساب شده اي محسوب نمي شد و در حقيقت فقط حوزه هاي خاصي را در بر مي گرفت مثل حوزه سينما. كلا كنترل شديدي وجود داشت و ما هم در همان شرايط كارمان را مي كرديم. من هم شايد ورودم به روزنامه نگاري براي بيان حقيقت و بحث هاي سياسي نبود. در واقع من اول وارد روزنامه نگاري شدم تا به عنوان كسي كه به نوشتن علاقمند بود جايي براي نوشتن پيدا كنم. به همين دليل سال ها روي نقد ونظر در حوزه سينما و هنر مشغول بودم."


                      مطبوعات جنگ

                      احمد زيد آبادي هم از همين سال ها مي گويد: "از اواخر سال 64 به بعد روزنامه نگاري ايران دوسال بد ويکنواختي را گذراند اما بعد به دليل تعارضي که بين حکومت ودولتمردان پيش آمد، نوعي فضاي سياسي ايجاد شد که برخي ازمطبوعات مانند کيهان واطلاعات نقدهاي ظريفي را طرح مي کردند. البته در آن دوره براي اطلاع رساني محدوديت زيادي وجود داشت اما نقدهايي هم که صورت مي گرفت درمجموع تأثيرمثبتي روي مخاطبان مي گذاشت."

                      وي سپس به دوره انقلاب تا سال 60 اشاره مي کند و مي گويد: "آن سال ها هنوزقدرت بلامنازع مستقرنشده بود. در نظام برآمده ازانقلاب، همه نيروهاي سياسي بودند وهنوزهيچ نيرويي حذف نشده بود وهرنيرويي به اندازه خود قدرت تأثيرگذاري داشت. بنابراين مي توانست نشريه اش را هم دربياورد. درواقع اززماني که فضا به سمت انحصاروبه اصطلاح تک بعدي شدن پيش رفت، آن فضاي تکثرهم به تبع آن ازبين رفت. يعني همه نيروهاي سياسي که نشريه داشتند، يا عملا حذف شدند يا خودشان شرايط را آنچنان سنگين وسخت ديدند که مجبورشدند يک جوري کناربکشند."

                      زيد آبادي درمورد تاثير جنگ بر فضاي مطبوعات مي گويد: "آن موقع يک ذهنيتي وجود داشت به معنا که خبر دادن معادل دادن اطلاعات به دشمن تلقي مي شد. اين فرضيه جنگ ها است وبه همين دليل قدرت را به سوي تمرکز، و فضاي سياسي را به سوي بسته بودن پيش مي برد. بعضي ها هم خوششان مي آيد، مخصوصا آن هايي که قصد بستن مطبوعات را دارند. اين دسته افراد معمولا ازجنگ ها استقبال مي کنند بنابراين شايد بتوان گفت جنگ درخدمت يک نيرويي قرارگرفت تا قدرتش را درحاکميت مستقرکند."


                      به اميد استقلال

                      عليرضا رجايي که دبير سرويس سياسي روزنامه هاي جامعه و طوس بوده درخصوص آينده روزنامه نگاري در ايران مي گويد: "روزنامه نگاري بعد ازدوم خرداد نيروي حرفه اي روزنامه نگارتربيت کرد. يعني کوران کاري به گونه اي بود که خيلي ازنيروها درآنجا ساخته شدند، ولي چون فعلا آن التهابات سياسي وجود ندارد فضاي روزنامه نگاري به طرف بيان حرفه اي تروکمترهيجان زده رفته است. سياست را هم عميق ترمي فهمند. سقف اظهارنظرها هم بالا رفته. يادم است درروزنامه خرداد که بوديم، در دانشگاه علامه سمينارحقوق گذاشته بودند و آقايي درآنجا سخنراني مي کرد که ما ازترس اينکه ما را تعطيل نکنند مي گفتيم حرف او را منتشر کنيم يا نکنيم. ولي الان انتشاراين سخنراني ها درروزنامه ها عادي شده است. درمجموع مطبوعات حرفه اي ترشدند وفکرمي کنم با اين نيروهاي جوان، فاصله زيادي که مطبوعات ايران با مطبوعات بين المللي دارند تا حدودي کاهش خواهد يافت، هرچند امکانات روزنامه هاي ما کم است."

                      اما وي در عين حال معتقد است در ساختار فعلي روزنامه هاي مستقل شکل نخواهند گرفت: "هرچند نمي توانم پيش بيني کنم چه اتفاقي دراين مملکت مي افتد، اما دراين ساختارسقف روزنامه نگاري مستقل همين است وبيشترازاين نمي شود؛همه اينهاالبته بستگيبه اين دارد که درسطوح بالاي سياسي کشور چه اتفاقاتي رخ دهد، اما فکرمي کنم فضا بسته تر مي شود."

                      Comment


                      • Comment


                        • Comment


                          • Comment


                            • احمدي نژاد در بيست و هشتمين سالگرد انقلاب اسلامي همچنان از حق ايران در دستيابي به انرژي هسته اي و امکان ادامه مذاکرات سخن مي گويد.

                              گروهي از زنان چادر به سر در بين تظاهرکنندگاني که به سوي ميدان آزادي در حرکت اند فرياد مي زنند: "انرژي اتمي حق مسلم ماست." خيابان اصلي که براي عبور و مرور خودروها ممنوع شده، مملو از جمعيت است. در غرفه اي که از سوي شهرداري تهران برپا شده، خردسالان به کشيدن نقاشي هايي با موضوع انرژي هسته اي مشغولند. درواقع ايران براي گراميداشت بيست و هشتمين سالگرد انقلاب اسلامي، پسوند "هسته اي" را يدک مي کشد.

                              خودرويي از ميان جمعيت راه خود را باز مي کند و مردي ريشو سر خود را از ماشين بيرون مي آورد. پيرمردي فرياد مي زند: "احمدي نژاد است!" رييس جمهور محافظه کار که نسبت به حفظ تصوير پوپوليستي خود بسيار مقيد است، قبل از رسيدن به پشت تريبون با لبخند از مردم استقبال مي کند و با آنهايي که دست خود را به سويش دراز مي کنند دست مي دهد.

                              مردم بي صبرانه در انتظار شنيدن سخنان او هستند، به ويژه اينکه تنها 10 روز به پايان ضرب الاجل تعيين شده توسط شوراي امنيت باقي مانده؛ مهلتي که براي توقف فعاليت هاي غني سازي به ايران داده شده و در صورت پاسخ منفي تهران مي تواند به اعمال تحريم و مجازات هايي منجر شود. مردم بي صبرانه منتظرند. برخي تصور مي کنند او از اين فرصت استفاده و با اعلام نصب 3000 سانتريفوژ، دهن کجي جديدي به سوي جامعه بين الملل روانه خواهد کرد. ولي خير، اينطور نيست. رييس جمهور جانب خويشتن داري را برگزيده. او به ذکر يک "پيشرفت" هسته اي تا تاريخ 9 آوريل بسنده مي کند و اطلاعات بيشتري در اين زمينه نمي دهد. گويي عادت هاي ستيزه جويانه و دردسرساز خود، به ويژه درخصوص هولوکاست و اسراييل را نيز فراموش کرده و آنها را به تاريخ پيوند زده است.

                              او با لحني آرام و براي صدمين بار خاطرنشان مي کند که ايران فعاليت هاي غني سازي خود را متوقف نخواهد کرد. سپس مي افزايد: "ما آماده مذاکره هستيم، ولي با شرط و شروط عادلانه." احمدي نژاد از بالاي تريبون خود چندين بار اين جمله را تکرار مي کند که "ايران قصد خروج از پيمان منع گسترش اتمي را ندارد".

                              يک تحليلگر که نخواست نامش فاش شود دراين خصوص گفت: "احتياط غيرعادي او نشان دهنده خواست دولت تهران در راضي کردن جامعه بين الملل است، به ويژه در زماني که مذاکرات مجدداً در دستور کار قرار گرفته اند."

                              اظهارات احمدي نژاد در زماني بيان مي شود که دو طرف با اقدامات ديپلماتيک خود در تلاش براي يافتن يک راه حل هستند تا بلکه بدين طريق اختلافات هسته اي که ايران را در برابر جامعه جهاني قرار داده حل و فصل شوند. پس از ديدار کوتاه علي ولايتي [يکي از مشاوران رهبر] از روسيه، نوبت به علي لاريجاني رسيد که در پايان هفته در آلمان بسر مي برد. وي روز گذشته در مونيخ و در چارچوب يک کنفرانس امنيتي اظهار داشت: "ايران آماده است تا مذاکرات را از سر گيرد و دراين رابطه آژانس اتمي را نيز مطلع کرده است." وي سپس خاطرنشان کرد: "ايران هيچ خطري براي اسراييل ندارد."

                              ازطرف ديگر، تهران براي نشان دادن حسن نيت خود اعلام کرد مجوز نصب دوربين هاي آژانس اتمي در مرکز نطنز صادر شده است.

                              همچنان در کنار رهبر

                              طي هفته هاي اخير انتقادات داخلي بسياري به احمدي نژاد وارد شده است؛ از جمله اينکه او يکه تاز جدال طلبي با واشنگتن بوده و اقداماتش مي تواند منجر به وقوع حمله امريکا شود. خواست او در اطمينان بخشيدن به مخالفين خود و همچنين در برطرف کردن شايعه فاصله گرفتن از رهبر انقلاب، در سخنراني ديروز کاملاً مشخص بود. وي در سخنان ديروز خود خاطرنشان کرد: "مقام معظم رهبري ستون انقلاب است، ولي دشمنان شايعاتي را آغاز کرده اند [...]. ملت ايران هميشه در کنار رهبر خواهد بود."

                              طبق معمول، گردهمايي بزرگ ميدان آزادي نشان دهنده اين بود که ده روز بزرگداشت پيروزي انقلاب که به آن "دهه فجر" نام داده اند به پايان رسيده است.

                              احمدي نژاد در فضايي خاص که مملو از تنش هاي بين المللي است، بار ديگر از احساسات و عرق ملي مردم ايران استفاده کرد. بر روي يک پلاکارد دولتي خوانده مي شد: "ما فرزندان ايرانيم." نوشين کمريان به عنوان يک دانشجو از ميان جمعيت مي گويد: "تا زماني که واشنگتن ما را تهديد مي کند، ما هم از کشور خود پشتيباني مي کنيم."

                              Comment


                              • در آن روز خنک يکشنبه، کنسول دوم سفارت ايران در بغداد، جلال شرفي همراه با محافظانش براي بازديد از محل جديد يک بانک ايراني در بغداد به محله عرصات هندي رفته بود. او در بازگشت به يک فروشگاه لوازم الکترونيکي رفت تا براي دخترش اسباب بازي بخرد که چهار ماشين گشت گارد ملي عراق او را محاصره کردند و 20 مامور پس از نشان دادن کارتهاي خود او را به داخل يک ماشين بردند. از آن روز به بعد شرفي به همراه عده اي ديگر ناپديد شدند.

                                اعضاي سفارت و بعضي مقامات عراقي اين کار را به واحد گشت فرودگاه بغداد نسبت ميدهند که زيرنظر افسران نيروي مخصوص آمريکا عمل ميکند.

                                ايراني ها حق دارند بترسند. در هفته هاي اخير افسران آمريکايي بارها تهران را بخاطر آموزش نظامي و تامين تسليحاتي شورشيان محکوم کرده اند. 21 دسامبر سربازان آمريکايي به دفتر مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق هم حمله کردند و دو نفر را که ادعا ميشد از افسران سپاه پاسداران هستند با خود بردند. سه هفته بعد به دفتر سياسي ايران در اربيل حمله و پنج ايراني دستگير شدند. آمريکائيان ميگويند که ايرانيها احتمالا در حرکتي تلافي جويانه در وقايع کربلا در 20 ژانويه دست داشتند که طي آن چهار سرباز آمريکايي پس از ربوده شدن با شليک گلوله به سر اعدام شدند.

                                بعضي ها معتقدند آمريکا منتظر بهانه اي براي حمله به ايران است، اما مقامات آمريکايي ميگويند چنين قصدي ندارند و هرگونه دخالت در ربودن شرفي را تکذيب ميکنند. اما واقعيت اين است که جنگ لفظي آمريکا و ايران به مرحله خطرناکي رسيده و مجله نيوزويک اطلاع يافته که سومين ناو هواپيمابر نيز راهي خليج فارس شده است. درگيريهاي عراق حکايت از اين دارد که جنگي پنهان در جريان است.

                                اما در سالهاي اخير روابط دو کشور همواره خصمانه نبوده، و پس از 11 سپتامبر ايران به آمريکا در حمله به افغانستان کمک کرد. اما تندروهاي دو طرف اجازه نداده اند سياستمداران کار خود را ادامه دهند. سابقه روابط مخفي دولت بوش با ايران حکايت از خودپسندي، عدم اعتماد و شکست دارد، اما نکات اميدوار کننده اي نيز ميتوان در اين روابط پيدا کرد.

                                11 سپتامبر براي اصلاح طلبان يک سعادت ناخواسته بود، و آنها سعي کردند با محکوم کردن اين جنايت علاقه خود به آشتي با آمريکا را نمايش دهند. دو کشور در حمله به افغانستان نيز با يکديگر همکاري داشتند، گرچه در ميزان کمک عملي ايران اختلاف نظر وجود دارد. بهر تقدير در کنفرانس آلمان که براي ائتلاف نيروي ضد طالبان تشکيل شده بود، فقط پس از پادرمياني محمد جواد ظريف بود که يونس قانوني، رئيس هيات نمايندگي نيروهاي شمال افغانستان موافقت خود را با ترکيب کابينه حامد کرزاي اعلام کرد. به گفته جيم دابين، اولين نماينده آمريکا در امور افغانستان، "در شرايطي که ما نميتوانستيم بر سر ترکيب حکومت در عراق به توافق برسيم، همين کمک ايران ميتوانست مفيد باشد."

                                اما اين گرمي روابط در فاصله کوتاهي و پس از آوردن ايران در "محور شرارت" رو به سردي گذاشت. آوردن ايران در محور شرارت کار خانم رايس بود که نميخواست تمام توجه به عراق متمرکز شود، در زماني که آمريکا تصميم خود را براي حمله به عراق گرفته بود. اما اين جمله بندي به مذاق جرج بوش هم خوش آمد زيرا يادآور اصطلاح معروف "امپراتوري شيطاني" رونالد ريگان بود.

                                با اين سخنراني اصلاح طلبان ضربه فني شدند. خامنه اي که از محکوميت حمله 11 سپتامبر حمايت کرده بود، از اين سخنراني متعجب نشد، زيرا همواره نسبت به نيات آمريکا مشکوک بود.

                                با شروع تدارک جنگ عراق بارديگر دو طرف به هم نزديک شدند، و با پيروزي سريع آمريکا، طرف ايراني علاقه بيشتري براي آشتي از خود نشان داد. در يکي از ملاقاتهايي که دو طرف با هم داشتند، محمد جواد ظريف موضوع مجاهدين خلق را مطرح و معاوضه آنها با اسراي القائده در ايران را پيشنهاد کرد. اين پيشنهاد در جلسه اي با حضور تمامي مشاوران جرج بوش مطرح شد. بوش از اين پيشنهاد بدش نيامد. اما دست آخر ديک چني چيزي در مورد "حفظ تمامي گزينه ها " مطرح کرد که باعث شد موضوع مجاهدين خلق به نتيجه اي نرسد.

                                درهمين ايام، ايران يک فکس دو صفحه اي براي دولت آمريکا فرستاد و در آن خواستار مذاکره دوجانبه شد. ايران در اين پيشنهاد آمادگي خود براي تبديل حزب الله و حماس به دو سازمان صلح جو و شفافيت کامل در برنامه اتمي اعلام کرد و در عوض از آمريکا خواست از رفتار خصمانه نسبت به ايران دست بردارد، تحريمهاي اقتصادي را لغو کند و تکليف مجاهدين را روشن سازد.

                                يک ديپلمات ايراني که در تهيه اين نامه شرکت داشته ميگويد طرح اوليه نامه را يک واسطه نزديک به کاخ سفيد و وزارت امور خارجه آمريکا ريخته بود. پس از تهيه نامه موضوع به اطلاع مقامات بالاي نظام رسيد و آنها نيز با ارسال اين فکس موافقت کردند.

                                آمريکا به اين نامه توجه اي نکرد. پاول و معاون او آرميتاژ مشکوک بودند که چه مقدار از اين نامه کار دولت ايران است و چه مقدار کار سفير سوييس در تهران. رايس هم دو هفته پيش در مقابل کنگره رويت اين نامه را تکذيب کرد. اما به گفته مان، از کارشناس شوراي امنيت ملي آمريکا: "اگر ايراني هاي اين نامه را قبول دارند، پس اهميت آن ميتواند برابر با دو صفحه نامه اي باشد که نيکسون و کيسينجر در سال 1971 از چين در مورد عادي سازي روابط دريافت کردند."

                                به فاصله چند روز پس از آن بمبي در عربستان سعودي منفجر شد و 29 نفر و از جمله هفت آمريکايي کشته شدند. دولت بوش ايران را به دخالت در اين انفجار متهم کرد. اين رويداد باعث شد طرفداران نزديکي با ايران عقب نشيني کنند. پاول مي گويد: "در يکسال و نيم پايان دوران خدمتم من خواهان شروع مذاکره با ايران و سوريه بودم، ولي رئيس جمهور مايل به چنين کاري نبود. شما نميتوانيد در ابتداي مذاکره از طرف خود بخواهيد به شما آنچيزي را بدهد که بايد در اثر مذاکره بدست آيد."

                                تروريسم تنها موضوع نگران کننده در مورد ايران نبود. برنامه هاي اتمي ايران نيز بود که مخفيانه دنبال ميشد و ميتوانست شيطان بزرگ را با بمب اتمي هدف قرار دهد. افشاگريهاي يک گروه وابسته به مجاهدين و لو رفتن شبکه عبدالقدير خان موجب آشکار شدن برنامه اتمي ايران شد.

                                در مذاکراتي که اروپائيان با حسن روحاني داشتند به او گفتند از بابت آمريکا مطمئن نيستند و تا آماده کردن آمريکا به قبول توافق نامه، ايران بايد صبر کند و تعليق غني سازي را ادامه دهد. يک ديپلمات که نخواست نامش فاش شود و در مذاکرات حضور داشت، ميگويد روحاني در آن جلسه در حاليکه عرق مي ريخت، متوجه شد گير افتاده و قادر به انجام هيچگونه توافقي نيست. او از نظر جسمي و روحي خود را باخته بود.

                                بخشي از گرفتاري روحاني انتخاباتي بود که چند روز بعد انجام شد و تاريکترين چهره هاي سياسي ايران را بقدرت رساند. در ظرف دو ماه از انتخاب احمدي نژاد، غني سازي اورانيوم تبديل به نماد غرور ملي شد، و کار احمدي نژاد به عنوان کسي که در مقابل آمريکا ايستاده است در تمام خاورميانه بالا گرفت. اينک ايرانيها خود را سوار کار ميديدند و علاقه اي به مذاکره نداشتند.

                                جنگ لبنان و سخنراني احمدي نژاد در سازمان ملل متحد حکايت از سرمستي ايرانيان داشت. از آن طرف کاسه صبر غرب نيز در حال لبريز شدن بود. آمريکائيان در بغداد از خواباندن کشتار فرقه اي عاجز بودند. رهبران عرب نسبت به ظهور "هلال شيعه" اعلام خطر ميکردند. با شکست بوش در انتخابات ميان دوره اي، اسرائيل زمزمه مقابله با تهديد ايران را سر داد. و آمريکا و بريتانيا تصميم گرفتند راهکاري براي مقابله با ايران بيابند.

                                معلوم نيست اين راهکار تا چه اندازه نظامي است. بنظر ميرسد حمله به تاسيسات اتمي ايران بدون تغيير اين رژيم، جلوي جاه طلبي هاي اتمي ايران را نخواهد گرفت، و براي تغيير رژيم نيز آمريکا نيروي کافي در اختيار ندارد. تحويل تسليحات ايراني به عراق نيز مشکل ديگري است. به گفته يک مقام امنيتي در عراق، حمايت ايران از گروههاي تندرو شيعه باعث وخامت اوضاع در عراق شده است. ايراني ها خود اعتراف ميکنند آنطور که بايد و شايد از مرزها ايران با عراق حفاظت نميکنند.

                                اما لبه اصلي حمله واشنگتن سياسي است. محدوديت هاي بانکي به نظام اقتصادي ايران فشار ميآورد. راي دهندگان ناراضي ايراني در انتخابات شوراهاي شهر ضربه سختي به احمدي نژاد زدند. بنظر ميرسد خامنه اي نيز احمدي نژاد را بخاطر سخنراني هاي آتشين مورد سرزنش قرار داده است.

                                در طول پنج سال گذشته هربار که آمريکا و ايران امتيازي بدست آورده اند، مغرور شده و بازي را بهم زده اند. فشار بيشتر بر احمدي نژاد ممکن است او را به شهيد شماره يک تبديل کند. از طرف ديگر شورشيان سني نيز ميتوانند چند آمريکايي را در عراق بکشند و اوراق هويت ايراني را در گوشه و کنار مخفي کنند و جنگ تمام عياري راه بياندازند. مثل هميشه در اين رابطه پيچيده آمريکا و ايران، هم فرصت آشتي به چشم ميخورد و هم خطر بزرگ رويارويي.

                                Comment

                                Working...
                                X