Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • آقای راشدان
    آن روزی که دفتر روزنامه آيندگان مورد هجوم گروه های فشار قرار گرفت تخم مخوف ترين ديکتاتوری سرزمين من توسط امامِ مهندس اطلاعات ( حجاريان ) کاشته شد . آن روز حجاريان ها بر سر جنازه آيندگان نماز شکر بجا آوردند . جهت اطلاع شما ( آگاه سياسی ) بايد بگويم :
    1 ـ اعدام های دسته جمعی ، محاکمات غير علنی بدون حضور وکيل و هئيت منصفه .
    2 ـ حمله به دفاتر سازمان ها و احزاب سياسی.
    3 ـ دستگيريهای خود سرانه .
    4 ـ توقيف نشريات و روزنامه ها .
    5 ـ وضع قوانين عليه حقوق شهروندان و ...
    از همان فردای به قدرت رسيدن اين حکومت به امری عادی در اين سرزمين تبديل شده است و اينها قسمتی از کيفر خواست ملت ايران عليه اين حکومت و عوامل آن است .

    آقای راشدان
    زماني که شما دوازده ساله بوديد به حکم امامِ " اقای حجاريان" بر اساس آمار موجود که هنوز تکميل نشده نزديک به 5000 زنداني سياسی که مشغول گذاران دوران محکوميت خود بودند در فاصله چند ماه از حق حيات محروم شدند آن روز روايت کننده انقلاب شما در دستگاه اطلاعات مشغول آموزش و سازماندهي سربازان گمنام امام زمان بودند که شما خود بهتر از هر کس با اين وزارت آشنا هستيد .


    آقای راشدان
    شما که روايت را از آقای حجاريان و طيف مجاهدين انقلاب آموخته ايد همچون شاگردی با استعداد نکات مهم استاد را همچنان در ذهن داريد و به آن عمل مي کنيد :
     در مقالات خود به مارکسيسم و کمونيسم حمله می کنيد وآنها را به باد مسخره مي گيريد و پيروان آن را در خواب می پنداريد . ( داستان فيلم خدا حافظ لنين را که می دانيد ؟)
    · شما و روايت کننده با مجاهدين خلق از بيناد مخالف هستيد و روايت آنها را از انقلاب و اسلام قبول نداريد .
    · به علی شريعتی حمله می کنيد و مسخ شده آن را می خواهيد . ( مرگ سيمرغ)
    · انقلاب و دگرگونی اجتماعی برای شما همچون سم است و تلاش می کنيد به مردم بگويد از خانه خارج نشويد . ( مرگ سيمرغ )

    آقای راشدان
    شما تحت تاثير فرهنگ روحانيون حاکم از دو طيف خوشتان نمي آيد . آن روز که در ايران بوديد شريعتي را برداشت ناصحيح از اسلام مي دانستيد و صفائی فراهانی را کافر زنديق که اگر زنده بود مانند هزاران تن ديگر بايد اعدام مي گيريد ، و امروز نيز در خارج از کشور هم گام با کسانی که انقلاب در ايران را اشتباه می دانند و هر دو نفر ( شريعتی و فراهانی ) را باعث و بانی خشنونت و سرکار آمدند آخوندها مي دانيد .

    آقای راشدان
    با اين که خود را آگاه سياسی ميدانيد به باور من حتي يک بار هم مواضع سازمان چريکهای فدائی خلق ايران را نخوانده ايد و نيم نگاهی نيز به آثار دکتر شريعتی نيانداخته ايد . آخر آن روز که در ايران بوديد نرخ نان ، اصلاح طلبی و اسلام طلبی بود . امروز چيز ديگرست . بايد اعتراف کنم شما بر يک محور هم چنان استوار باقی مانده ايد : حمله به شريعتی ها و فراهانی ها چه در ايران و چه در خارج از ايران وشما ئر اين فضای مجذوب قدرت به خوبي تنفس مي کنيد .

    آقای راشدان
    شما امروز از رودخانه سن آب خورده ودمکرات شده ايد . به گمانم شما تاريخ مبارزات آزادي خواهانه ملت ايران را براساس تقويم جيبی خودتان و از زمان خروج دانش آموختگان مکتب اصلاح طلبی شروع مي شود و قبل از آن هر چه بوده عددی حساب نمي شود . با توجه به روايت شما و با چند فاکتور مدعی می شود که روحانيون همکاران سابق ( مجاهدين خلق ، نهضت آزادی و ... ) خود را از عرصه قدرت خارج کردند اما به چه بها و چه پروسه ای ... و آن روز ايشان کجا بودند ؟ پاسخگوئی به این سئوالات مانند روشن شدن چراغ در تاريک خانه اشباح (هم فکر اصلاح طلبتان آقای گنجی) است که اگر روشن شود ....

    آقای راشدان
    نوازندگانی هماهنگ در داخل و خارج از ايران مشغول به نواختن هستند . نشريه" چشم انداز" به مديريت آقای لطف اله ميثمی به رويداد 30 خرداد می پردازد ، طنز نويس گل آقا چوب تکفير عليه شريعتی بر می دارد ، فرج سرکوهی از صمد و بيژن جزنی و ياس و داس خود مي گويد ، علی رضا نوری زاده از خانه دکتر بختيار به خانه اصلاح طلبان اسباب کشی می کند و ... هم وهمه سازهای خود رابر اين محورها کوک کرده اند:
    1 ـ قاتل و مقتول به يک اندازه گناهکار هستند اگر مقتول وجود نداشت قاتل مرتکب قتل نمی شد .
    2 ـ نيروهای شرکت کننده در انقلاب به يک ميزان در به قدرت رسيدن آخوند ها دارای سهم هستند .
    3 ـ اقدام به مبارزه مسلحانه در دوران حکومت شاه و آموزشهای شريعتی منجر به بسته شدن فضای گفتگو در ميان نيروها گرديد و به همين دليل نيروهای مرتجع همچون آخوندها توانستند برسرکار آيند.
    4 ـ اقدامات سرکوب گرانه بعد از انقلاب ، تصفيه حسابهای درون زندان است .
    5 ـ نيروهای اپوزيسيون از واقعيت به دور هستند و آنها با هسته واقعيت در ارتباط اند .
    آقای راشدان
    شما و ارکستر معروف اشتباه و يا خيانت يک جريان اپوزيسيون را هم چون عملکرد حاکميت مورد بررسی قرار می دهيد و نقش دولت را با يک جريان سياسی که دارای ابزار اجرائی نيست يکسان می بينيد شما فراموش کرده ویا می خواهيد فراموش کنيد که مجاهدين خلق ايران در حد فاصله سالهای 58 تا 60 در جهت يک فعاليت قانونی و علنی بهاء بس سنگين پرداخت نمودند . طبق آمار موجود بيش از 60 تن از اعضاء و هواداران اين جريان توسط گروه های فشار در مراسم مختلف و یا حمله به دفاتر اين سازمان و … به قتل رسيدند . در آن روز مجاهدين خلق نيروی برانداز نبودند . آيا کسي آن روز حاضر شد با اين گروه های فشار که مانند امروز تحت الحمايت نيروهای امنيتی هستند برخورد کند ؟
    به بهانه کودتا ، حزب توده ايران را سرکوب کرده و بيش از 70درصد از کادرها و اعضای اين جريان را نابود کردند جرياناتی همچون آرمان مستضعفين ، جنبش مسلمانان مبارز ، جاما ، نهضت آزادی ، روحانيونی همچون آيت اله قمی ، زنجاني به دليل تحليلی متفاوت از روحانيون حاکم از صحنه سياسی ايران حذف و خانه نشين شدند . آيت اله شريعتمداری با آن بي حرمتی به پشت تلويزوين آورده شد و صادق قطب زاده که خود را فرزند امام مي ناميد مجبور به اعتراف تلويزيونی شد وبعد اعدام گرديد البته با توجه به اين که روايت شما از انقلاب متاثر از آموزشهای آقای حجاريان است فراموش کرده به شما بگويد در آن روزها ايشان مشغول گزينش نيرو برای وزارت اطلاعات بوده است که خود شما با اين وزارت وعملکرد آن بيش از هر کس آشنا هستيد .

    آقای راشدان
    در مصاحبه خود با راديو فردا به عنوان يک آگاه سياسی خواهان اين بوديد که آمريکا با حمله به ايران و تغيير رژيم ، دمکراسی به ارمغان بياورد . درضمن در مقاله" داستان فيلم خداحافظ لنين را که می دانيد ؟ " نوشته اید : گشودن درها به روی تجارت جهانی و دوستی غرب ، به رشد و شکوفايی اقتصاد و تضمين رفاه مردمان انجاميده است " واحکام قطعی همچون :
    · ـ هيچ کشوری در جهان ، الگوی ديگر جز سرمايه داری آزاد و رقابتی را حتی در خيال نمی پرورد .
    · ـ دشمنی با غرب و اقتصاد آزاد ، جز به فقر ، افسردگی و فلاکت نمی انجامد .
    · ـ مردم ، جوانان و دانشجويان دلبسته در شيوه زندگی غربی اند .

    با توجه به مقاله " من يک جنايت کار هستم " شما ضمن برخورد با گذشته خود ونقد حمايتی که از دوران حکومت آيت اله خمينی کرده ايد وهمان گونه که خود نوشته ايد " فرصت تنگ است " :
    1 ـ از صدور احکام قطعی و غير کارشناسانه براساس ديده و شنيده های خود پرهيز کنيد چون همان گونه که با روايت حجاريان از انقلاب به يک باره از دوران آيت الله دفاع کرديد باز هم دچار اين اشتباه نشويد که آن وقت اعتبار خود را از دست مي دهيد و هر چند ...
    2 ـ دمکراسی و آزادی کالائی نيست که با حضور نيروهای بيگانه به سرزمين ما آورده شود . اين مسئله ای است که بايد توسط ملت ايران حل شود هر گونه اميد بستن به نيروهای بيگانه به گواهی تاريخ اين سرزمين سودی به حال ما نشده است جز مزدوری .

    در آخر آقای راشدان
    با شما و قلمتان بيشتر در خارج از کشور آشنا شدم اين چند خط بيان ديده من نسبت به آنچه که نوشته ايد است و اميدوارم قبل از هر چيز ثانيه ای به آنچه که نوشتم فکر کنيد که انتظاری بيش از اين ندارم واميدوارم شما آنگونه که تلاش نموده ايد با مطالعه بيشتر و کسب آگاهی به حرکت خود ادامه دهيد . تاريخ اين ملت از روزی که شما از کشور خارج شده وبه دنيای سياست مداران وارد شده ايد آغاز نشده است اين سرزمين روايت کننده و شنونده بسيار مانند من وشما به خود ديده و قضاوت خود را در دل تاريخ ثبت نموده است . اميد دارم که آيندگان از ما به نيکی ياد کنند .

    Comment


    • دفاع از حقوق پايمال شده مردم فلسطين و اعتراض به بى اعتنايى هاى دولت اسرائيل به قطعنامه هاى سازمان ملل متحد كه خواستار باز گرداندن مناطق اشغالى كرانه غربى رود اردن و نوار غزه به فلسطينى هاست، سال هاست كه در مركز توجه همه نيروهاى آزاديخواه و عدالت طلب جهان قرار گرفته است.
      جمهورى اسلامى ايران از بدو روى كارآمدن خود عليرغم ميزبانى ياسرعرفات و خنده اى كه او بر لبان آيت الله خمينى نشاند، سياست هاى افراطى در قبال مسئله فلسطين پيشه كرد. عليرغم اينكه فلسطينى ها اسرائيل را به رسميت شناختند و در اسلو با اسرائيل قرارداد صلح امضا كردند، سران جمهورى اسلامى در نقش كاسه داغتر از آش به حمايت هاى مادى و معنوى از سازمان هاى تندرو فلسطينى مانند " جهاد اسلامى" و " سازمان حماس" و حملات تبليغاتى عليه نيروهاى ميانه رو و صلح طلب فلسطينى پرداختند.
      افكار عمومى مردم ايران بخصوص جوانان كشور همواره خواهان آن بوده اند كه مسئولان كشور بجاى دخالت در امور ديگر ملت ها، صدور انقلاب اسلامى و بذل و بخشش به گروهاى افراطى فلسطينى، در پى حل معضلات كشور خود باشند.

      نيما راشدان در مقاله اى در سايت گويا بر بستر چنين ذهنيتى نتايجى گرفته است و آنرا به حساب جوانان ايرانى گذاشته است كه در خور تامل است. معلوم نيست سياست هاى افراطى جمهورى اسلامى در قبال مسئله فلسطين چه ربطى به دفاع افكار عمومى ايرانيان از حقوق مردم فلسطين دارد. آيا چون جمهورى اسلامى از گروهاى افراطى و تروريستى فلسطينى حمايت مى كند و مردم ايران و بخصوص جوانان كشور دل خوشى از نظام جمهورى اسلامى ندارند، حقوق مردم فلسطين از سوى اسرائيل پايمال نشده است؟ چون جمهورى اسلامى خواستار نابودى اسرائيل است، اسرائيل خاك فلسطينى ها را عليرغم قطعنامه هاى سازمان ملل متحد در اشغال خود نگه نداشته است؟ چون جوان ايرانى خواهان آزادى و دمكراسى است بايد چشم خود را بر روى ناعدالتى در ديگر كشورهاى جهان ببندد؟
      نه اكثريت جوانان ايرانى چشم وجدان خود را بر بحران اسرائيل و فلسطين مى بندند و نه همه جوانان فلسطينى تروريست هستند و نه همه آنان در پى حادثه 11 سپتامبر به جشن و پايكوبى پر داختند. نيما راشدان در پى سياه و سفيد كردن بحران فلسطين و اسرائيل و نگاه جوانان ايران به اين مسئله است. نگاهى كوتاه به برخى گفته هاى او در مقاله اش متاسفانه گوياى اين ديد است:
      " قبل از هر چيز ياسر عرفات و فلسطين مسئله جوان ايرانى نيست"..... " جوان ايرانى باور كنيد معناى واژه آرمان را نمى داند" ..... " چفيه اى كه تا آخرين لحظات بر گردن ياسرعرفات رخ مى نمود، مظهر نفرت در جامعه مدرن ايران است( البته ايشان چون خيلى از مسائل را با هم قاطى كرده است ظاهرا ياسر عرفات را هم با آقاى خامنه اى عوضى گرفته است، چونكه ياسر عرفات چفيه خود را بر سر داشت و رهبر جمهور ىاسلامى است كه آنرا بر گردن مى اندازد)......" شيوه مشترك زندگى جوان ايرانى يعنى ترانس موزيك، آبجوى هاينكن، اكستازى دى جى تيستو و پاول فان ديك است. اين همه شيوه مشترك زندگى جوان ايرانى در تهران و جوان اسرائيلى در تل آويو است."
      در جايى ديگر از مقاله خود نيما راشدان سياه و وحشى نشان دادن فلسطينى ها و سفيد و متمدن نماياندن اسرائيلى را چنين بيان مى كند:
      يكسوى اين معادله فلسطين قرار دارد:.... جايى كه هر ماه چند مسلمان فلسطينى را به اتهام ثابت نشده همكارى با اسرائيل مى كشند، پوست مى كنند و چند روز از پا در مقابل ساختمانى آويزان مى كنند تا مايه عبرت سايرين شود. اسرائيل طرف ديگر معادله است: تنها دمكراسى آزاد و انتخابى خاورميانه، بالاترين ضريب آزادى مطبوعات، احزاب سياسى، نهادهاى مدنى، شفافيت اقتصادى و احترام به قانون....."
      به راستى هدف از اين سياه و سفيد نمايى ها چيست؟ آيا اين نوع معرفى جوانان ايرانى و فلسطينى توهين به شعور و فهم اين جوانان نيست؟ آيا بى احترامى اسرائيل به قطعنامه هاى سازمان ملل متحد كه چندين دهه است عليه اشغالگرى اين كشور صادر شده است بى احترامى و كج دهنى به قوانين بين المللى و حقوق بشر نيست؟ آيا هر كس به نشانه همبستگى با فلسطينى ها چفيه بر گردن انداخت مترادف با بسيجى ها است؟ آيا هر فلسطينى چفيه بر گردن تروريست است؟ آيا هزاران جوان غربى كه به نشانه همبستگى با فلسطينى ها چفيه بر دور گردن دارند طرفدار خشونت هستند؟

      نيما راشدان روزنامه نگاران ايرانى را مورد انتقاد قرار مى دهد كه چرا بزعم ايشان اين افكار و نظرات جوانان ايرانى را در نوشته ها و مقالات خود منعكس نمى كنند. معلوم نيست اول از كجا امر بر نيما راشدان مشتبه شده كه نظرات افراطى ارائه شده از طرف ايشان، نظر جوانان ايرانى است و از طرف ديگر مگر وظيفه روزنامه نگاران تحريك تمايلات افراطى جوانان يا حتى بخشى از آنان است؟ گيريم كه در بين بخشى از جوانان ايرانى بى اعتنايى به حقوق مردم فلسطين رايج شده باشد، مگر وظيفه مطبوعات و روزنامه نگاران دميدن در اين روحيه بى تفاوتى و تشويق آن است؟
      آيا بايد دلخورى خودمان از نظام اسلامى حاكم بر كشورمان و سياست هاى داخلى و خارجى آن را با عرب ستيزى و دميدن در اختلافات بين عرب و ايرانى نشان دهيم؟
      آيا واكنش وجدان هاى بيدار و آزاديخواه ايرانيان در مسئله فلسطين بايد عكس العملى تفريطى باشد در برابر افراط مسئولان نظام جمهورى اسلامى؟
      نيما راشدان به نيابت از جوانان ايرانى" واتسلاهاول" رئيس جمهور سابق چكسلواكى را ارج مى نهد و ياسرعرفات را تقبيح مى كند، غافل از اينكه واتسلاهاول كه جاى خود دارد، امروز حتى جرج بوش نيز بر پايمال شدن حقوق فلسطينىها و لزوم تشكيل دولت مستقل فلسطينى در كنار دولت اسرائيل تاكيد دارد.
      هيج جوانى در هيچ كجاى دنيا نمى تواند عميقا خواستار برقرارى دمكراسى و عدالت دركشور خود باشد ولى به بى عدالتى هاى جهانى بخصوص در همسايگى كشور خود بى اعتنا بماند.

      Comment


      • در گشت وگذار روزانه و سیر در فضای مجازی اینترنت، طبق معمول، سری هم به گویا نیوز زدم . مطلب ﺁقای راشدان نظرم راجلب کرد و به مطالعه آن نشستم . چندسطری را که خواندم چهره شسته رفته او که درکنار مقاله اش نقش بسته به ناگاه درذهنم عوض شد, او را درکنار کلونها وافراطیون اسرائیلی باموهای منگوله ای , رقص کنان و پایکوبان ، به شادی کردن در مرگ مظهر مقاومت مردم فلسطین پیشاروی اشغالگری ، دیدم.
        با خود گفتم : چرا ذهن من درباره او چنین قضاوتی کرد ؟ مجدداً نوشته را خواندم ، با وجودی که نام وعکس خبر از صورت نویسنده میداد ، مگر سیرتی جز این می توانست به ذهن ﺁید؟ اتهامها که در نوشته او به عرفات وجنبش و مردم فلسطین وارد شده اند را شاید درافراطی ترین نشریات اسرائیلی نیز نتوان یافت .
        آقای راشدان دراین نوشته خود چندین حکم صادر کرده است که تنها از ذهن وعقلی تراوش می کنند که در بند ولایت مطلقه است . ولایت نباید حتما ولایت خمینی و خامنه ای باشد . ولایت اسطوره قدرت بر اندیشه اگر خطرناک تر از ولایت مطلقه فقیه نباشد به همان اندازه خطرناک و ویرانگراست.
        بدین ولایت، او خود را ولی امر جوانان ایران فرض کرده و از جانب آنان حکم بر محکومیت فلسطین وفلسطینی وعرفات میدهد. بعد از ادعای سراسر کذب جماعت سلطنت طلب ( پهلوی طلب) بر این که فلسطینیان عامل مؤثر در انقلاب سرنوشت ساز مردم ایران بر ضد استبداد سلطنتی بوده اند، - تا جائیکه آنان را ملبس به لباس سربازان ارتش شاهنشاهی عامل تیراندازی به مردم بخصوص در هفده شهریور درراستای تحریک مردم معرفی میکنند - اینک نوبت به آقای راشدان رسیده است تا وارد کارزار کاذب ونژاد پرستانه فارس – عرب شود و جنگی را جنگ فارس و عرب بنامد که صدام ، بحکم عقل علیلش، به تحریک و با حمایت آمریکا و وابستگانش درجهت منافع غرب و بالطبع اسرائیل ، برای سد کردن موج انقلاب ایران، براه انداخت . و مبارزان مجازی فلسطینی را در کنار نیروهای عراقی در جنگ بر ضد ایرانیان شرکت دهد.
        اینهمه کینه ونفرت درنوشته شما آقای راشدان از کجا سرچشمه میگیرد؟ ﺁیا شیفتگی شما نسبت به " دمکراسی" اسرائیل بدان حد است که چشم شمارا بر واقعیت، بر جنایات روزمره ارتش اسرائیل کور کرده است؟ تقریبا" روزی نیست که کودکانی، در فلسطین، در راه مدرسه، بهنگام بازی در کوچه، به گلوله سربازی از سربازان "دموکراسی" مطلوب شما بخون نغلطد.بلدوزرها و تانکهای " دموکراسی" که گزینش شارون به نخست وزیری و ترکیب مجلس ﺁن به فریاد می گوید اصالت ندارد، هرروز خانه هارا بر سر ساکنان آن ویران میسازند و باغهای میوه و درختان زیتون چندصد ساله را از ریشه بر می کند تا بجای آن دوستان "دموکرات" شما را اسکان دهند و بر طول دیوار ننگی بیفزایند که وجدان هیچ انسان درخور این عنوان ﺁن را تحمل نمی کند .
        " دموکراسی" مطلوب شما بیش از صد قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را به پشیزی نشمرده و نمیشمارد. حال ﺁنکه بذیرش قطعنامه شورای امنیت از سوی عراق، نیز، مانع حمله غیر قانونی قبله جدید شما به این کشور نشد و هم اکنون درحال تبدیل این کشور به ویرانه ایست که گویا قرار است در ﺁن مردم سالاری برقرار شود! هنوز تصاویر سربازان اسرائیلی که باسنگ درحال شسکستن دست جوان تظاهر کننده فلسطینی است ، آن کودک فلسطینی که وحشت زده ، درکنار پدر، با گلوله سرباز اسرائیلی از پای درآمد و… از رسانه های تصویری پخش میشوند.
        آقای راشدان شما از کجا به این نتیجه رسیده اید که جوان ایرانی قطعا" خود را به جوان اسرائیلی نزدیکتر میداند تا جوان فلسطینی ؟ این حکمی که شما در مورد جوان ایرانی صادر و او را در عنصری ناچیز میکنید خالی از آرمان و جانبداری از حق که هم وغمش استعمال انواع مخدرها و شنیدن موزیک اسرائیلی پسند است ، همان موزیک که دلخواه جوان اسرائیلی است،از جوان ایرانی که شما قیم ﺁن شده اید ، موجودی درنهایت لاقید می سازد. ﺁیا بهنگام نوشتن ، از توهین به خود و بزرگترین توهین به جوان ایرانی ﺁگاه بودید ؟ این جوان که شما معرفی میکنید قبل از جوانی پیر بلکه مرده است. اگر جوانی ، اگر انسانی عدالت وآزادی را متعلق به قوم و ملتی دانست و نسبت به سرنوشت دیگران بی تفاوت ولاقید بود در خور عنوان انسان است؟ شما جوانی خویش را گم کرده اید و نمی دانید جوان ایرانی، قرنها و قرنها است که این ارزش را می ﺁموزد : بنی آدم اعضای یک پیکرند.
        آقای راشدان ! شما تنها ولایت فقیه را که زمانی بدان دلبسته بودید، با ولایت مطلقه دیگری جایگزین کرده و ستایشگر بی بند او اگر در نوشته شما نقد منطقی بروش عرفات - که خالی از خطا نبود - بود، هنوز به آزادی نزدیک بودید. ولی اگر خود شما نیز مجدداً به نوشته خود مراجعه کنید گمان نمی کنم ، در ﺁن، جز کینه ونفرت حتی در آنجا که به بخشی از واقعیات میپردازید، بیابید . ﺁیا می دانید ابراز کینه ونفرت از علائم آزادی وآزادگی نیست؟

        Comment


        • نيويورک تايمز روز شنبه دهم جولای از نامه ای خبر داد که در تاريخ هجدهم می توسط پيتر هوکسترا رئيس کميسيون اطلاعات کنگره نوشته شده است.
          پيتر هوکسترا در اين نامه آورده است: " من خبردار شدم که احتمالا فعاليت هايی توسط گروهی از نيروهای اطلاعاتی ميشود که ما از آن بيخبر هستيم. اگر اين حقيقت داشته باشد اين امر بی مسوليتی دولت، زيرپا نهادن قانون و يقينا تهاجمی به من و ديگر اعضای اين کميته خواهد بود که صميمانه از تلاشها برای جمع آوری اطلاعات از دشمنان حمايت کرده ايم."

          در جای ديگری از نامه ای که نيويورک تايمز ادعا ميکند يک کپی آن را در دست دارد آمده است: "کنگره آمريکا نبايد در يک بازی "بيست سوالی" وارد شود تا اطلاعاتی را بدست آورد که اصولا حق آن است."

          اين خبر که گروهی از سازمان سيا فعاليت ميکند تا سياستهای دولت را تحت نفوذ درآورد، مدتی است که به صورت شايعه در ميان بازيکنان صحنه سياست در آمريکا در گردش است. اما نامۀ برملا شده توسط نيويورک تايمز اولين اشاره يک مقام رسمی به اين موضوع است.

          هوکسترا در بخشی از اين نامه نوشته است:" واقعيت اين است که من از مدتها از وجود يک گروه قوی در جايگاهی بالا، متعلق به سازمان [ اطلاعات مرکزی] ، که به تضعيف دولت و سياست های آن مشغول است، نگران بودم."

          رئيس کميسيون اطلاعاتی کنگره آمريکا که در يک کانال تلويزيونی حاضر شده بود واقعی بودن نامه را تاييد کرد اما سازمان سيا تا کنون واکنشی نسبت به انتشار اين نامه نشان نداده است.

          نيويورک تايمز همچنين گزارش ميدهد که گرچه فردريک جونز، يکی از سخن گويان کاخ سفيد از اظهار نظر در مورد ابراز نگرانی رئيس کميسيون اطلاعات از وجود گروه خودسر خودداری کرده است اما او گفته است که کاخ سفيد به همکاری نزديک خود با رئيس کميسيون اطلاعات کنگره در زمينه موضوعات مهم امنيت ملی ادامه خواهد داد.

          به نظر می آيد اتهامات موجود در باره وجود "نيروهای خودسر" به ماجرای معروف به ?رسوايی والری پلام"، يکی از همکاران عملياتی سيا باز ميگردد. والری اليز پلام ويلسون که از افسران عملياتی سازمان سيا بود در سال 1998 با جوزف ويلسون ازدواج کرد. جوزف ويلسون از سال 1976 تا 1998 به عنوان ديپلمات در وزارت خارجه آمريکا خدمت ميکرد. در همين راستا او در سالهای 1988 تا 1991 به عنوان ديپلمات بلند پايه در بغداد بود و هم او در سال 2003 آخرين ديپلمات آمريکايی بود که با صدام ملاقات کرد.
          ويلسون، ديپلمات بازنشسته طی ماموريتی از سوی کاخ سفيد در سال 2002 به نيجريه رفت تا درباره اينکه آيا عراق در تلاش برای خريداری سنگ اورانيوم است تحقيق کند.
          گزارش وی مايۀ اتهامات دولت آقای بوش به عراق شد که طبق آنها عراق به تلاش برای دست يابی به بمب اتمی متهم ميشد و همين اتهامات توجيه گر حملۀ 2003 آمريکا به عراق بودند. اما او ديرتر علنا اعلام کرد که تحقيقات او به هيچ وجه نشانه ای از اينکه عراق در حال ساختن بمب اتمی است در بر نداشت.
          پس از اينکه در جولای سال 2003 جوزف ويلسون در مطبوعات ادعاهای دولت جورج بوش مبنی بر "خطر عراق" را "اغراق آميز" خواند، برای اولين بار نام والری پلام به عنوان مامور سيا، توسط يک روزنامه نگار محافظه کار به نام روبرت نوواک در رسانه های آمريکا ظاهر شد.
          ديرتر لوئيس ليب بی رئيس دفتر سابق ديک چيني، معاون جرج بوش به عنوان "لودهندۀ" نام اين افسر عملياتی سيا معرفی شد. اين در حالی بود که حتی همسر والری پلام در ابتدا از ماهيت شغل وی اطلاع نداشت.
          لوئيس ليب بی علنا اعلام کرد که سيا در يک "جنگ اشتباهی" وارد شده است و برای اينکه موضع خود را صحيح جلوه دهد ناچار است تا گه گاه اطلاعاتی را به طور انتخاب شده و جهت دار علنی سازد.
          به نظر می آيد موضوع " رسوايی والری پلام" که به دادگاهی شدن لوئيس ليب بی انجاميد و طبيعتا اطلاعات حول و حوش اين ماجرا که به رئيس کميسيون اطلاعات کنگره آمريکا رسيد سبب ايجاد"نگرانی" های مذکور در پيتر هوکسترا شده و به نوشتن آن نامه انجاميده است.

          لازم به يادآوريست که هوکسترا علنا عليه تعين ژنرال مايکل هايدن به عنوان رئيس جديد سيا توسط جرح بوش موضع گرفته وی را "فردی نامناسب در جايگاهی نامناسب" ناميد.
          پيتر هوکسترا در حالی که به سازمان سيا اشاره ميکرد، گفته است: " ما هر روز از اينکه افراد برنامه های شخصی خود را پيش ميبرند ضربه ميخوريم و اين نقطه ای است که ما نه ميخواهيم و نياز داريم که در آنجا باشيم"

          Comment


          • بادستکاری های ظريف در ترجمه به نظر می رسد برخلاف نظر نويسنده اصلي، مخالفت با زورگويی های آمريکا هيچ نقشی در توهم پراکنی های احمدی نژاد نداشته، بلکه بر عکس هم هست؛ اصلاح طلبان نزد مردم ,بی اعتبار, نشده اند، بلکه فقط ,ناموفق, اند که لابد آن هم قابل توجيه است؛ خامنه ای برای رهبری در دنيای اسلامی با دولت های ارتجاعی عرب و امثال حکومت مبارک رقابت نمی کند، طرف ارتجاعی در ترجمه حذف شده تا لابد القاء شود اين جنگ هژمونی در منطقه، جنگی است بين خير وشر، ارتجاع و دمکراسی و نه جنگی واپسگرايانه که در هر دو سر آن انواع ارتجاع ضد مردمي، اوضاع را به سويی می کشند؛ يک طرف حقيقت هميشه بايد مخفی بماند.
            ترجمه چنين القاء ميکند که به نظر نويسنده يا منابع او احمدی نژاد محصول,دروه قبل از انقلاب, و التقاط ايده ها در آن دوره نيست، بلکه حاصل ترکيب ايده های مارکسيستی با ارزش های اسلامی و عرفانی در همين دوره است، پس به کمک آن التقاط نيست که احمدی نژاد ايده هايی مثل برابری بيشتر برای زنان را که در ذات خود با حکومت اسلامی در تناقض است، با ساختار اسلامی ,آشتی , ميدهد، بلکه گوياايده های چپ روانه اقتصادی با استبداد اسلامی و دستگاه حاکم آن ذاتا ,همخوانی, دارد؛ و بالاخره معلوم نيست در ميان نيروهای رنگارنگی که احمدی نژاد را به قدرت رسانده اند، آيا اين پياده نظام متوهم و گوشت دم توپ جنگ که هم از غرب و هم از روحانيت و نسل اول حاکمان اسلامی بيزار است، نيروی فشار از پائين بر احمدی نژاد را تشکيل ميدهد، يا خود ,ايشان بودند كه با عراق جنگيدند و ..,.در ترجمه حتی هوای آقای تونی بلر هم نگاه داشته شده تا ترفندهای ,شبه بلری, احمدی نژاد لکه ای به دامان او ننشاند و بدين خاطر نام محترم آقای بلر مثل نام دولت فخيمه مصر با خيال راحت از ترجمه حذف شده است.
            باز، يک طرف حقيقت هميشه بايد مخفی بماند. با اين حساب حذف و تعديل ها از سر بی دقتی يا اشتباه و يا مشکلات فنی نيست، بلکه حساب شده و جهت دار است.

            اين تازه نمونه يکی از ظريف ترين و ,نجيبانه, ترين دستکاری هايی است که در ترجمه و نقل مطالب و مقالات خارجی در رسانه های فارسی با آن ها روبروئيم. اين روزها منابع وابسته به جمهوری اسلامی و نيز اپوزيسيون نو محافظه کار آن مقالات خارجی را هنگام ترجمه و يا تلخيص طوری سلاخی ميکنند که شباهت با اصل مطلب به کلی از بين ميرود.

            طبيعتا اين معنايی ندارد به جز تلاش برای در تاريکی نگه داشتن خوانندگان فارسی زبان وگرنه رژيم ايران و قدرت های خارجي، زبان های خارجی را بلدند و بويژه موسسات رژيم تمام مقالاتی را که در مورد ايران نوشته ميشود مورد بررسی و پيگيری قرار ميدهند و رژيم با چشم باز سياست های واپسگرايانه و سرکوبگرانه ی خود را پيش می برد.
            ترديدی نيست که دولت احمدی نژاد برای حفظ نظام اسلامی و يک ديکتاتوری فراگير از طريق سرکوب گسترده آزادی های مدنی تلاش ميکند. اما چند و چون نيروها يی که او را به قدرت رسانيدند و رابطه دارو دسته های درونی رژيم و برنامه های آن ها همچنان توسط رژيم در ابهام گذاشته شده است. روشن است مقابله و مبارزه با رژيم مستلزم شناخت همه اين عوامل است. از طرف ديگر دار و دسته جديد در نظام اسلامي، از سياست های مخرب و ويرانگر اصلاح طلبان در دوره حکومت شان که دربسياری از مهم ترين وجوهش با تاييد خود دستگاه ولايی پيش ميرفت سود جسته اند و نيز از مطامع سودجويانه آمريکا و دخالت هايش که برخلاف تصوری که اپوزيسيون نومحافظه کار به دست ميدهند بسياری از مردم ايران با سوء ظن و ناخشنودی به آن نگاه ميکنند. برای مقابله با رژيم بايد با اين حقايق نيز آشنا بود. در تاريکی نگاه داشتن بخشی از فعالان سياسی و روشنفکران در اين حوزه ها، تاکنون به ترفند های رژيم برای بی اثر کردن تلاش های دمکراتيک و تداوم موجوديتش کمک کرده است و در آينده نيز ميتواند چنين باشد. از آن جا که انقلاب و سقوط رژيم در رسانه ها صورت نمی گيرد و زمين سفت را بايد شخم زد، توجه به واقعيات روی زمين اهميت دارد. رژيم برای سرکوب روی اين اصل متمرکز است، برای درهم شکستن سرکوب نيز بايد به اين اصل توجه کرد تا بتوان رژيم را از همانجا در هم شکست.

            در اين رابطه يادآوری يک مساله مفيد است. نکته مهم در مقاله سايمون تيسدال که اکنون گزارشگران ديگر از جمله در نيويورک تايمز نيز به آن اشاره کرده اند حضور قوی تر نسلی عاصی است که از رياکاری های دستگاه ولايي، اصلاح طلبان، و قدرت های غربی و وضعيت فلاکت بار خود به جان آمده اند و به همه بی اعتمادند. اين ها به آسانی ميتوانند قربانی توطئه های گوناگون گردند. محافظه کاران و نظاميان رژيم سعی کردند نارضايی اين بخش عاصی و سرخورده از فلاکت اقتصادی دوره رفسنجانی و خاتمی را مورد سوء استفاده قرار دهند و رياکاری موجود در شعارهای اصلاح طلبانه ی آن ها را به نمايش بگذارند و خود در اين راه از سرکوب گسترده آزادی ها استفاده کردند. اکنون نومحافظه کاران که طيف گسترده ای از اصلاح طلبان سابق و بخشی از اپوزيسيون مقيم خارج رژيم را تشکيل ميدهند سعی می کنند با جهت دادن سياست ها بطرف فقر و فلاکت توده ای بيشتر رياکاری موجود در شعارهای عدالت خواهانه احمدی نژاد را به نمايش بگذارند. سايمون تيسدال فقط به اشاره به اين موضوع پرداخته است. اماجنگ وحشيانه ای که هم اکنون بين دو طيف محافظه کار و اپوزيسيون نومحافظه کار جريان دارد و يکی آماده می شود بی محابا کشور را به زير تيغ تحريم براند و ديگری با وجد و شعف برای گرسنگی و بيکاری توده ای طرح می ريزد، نشان ميدهد که هر دو طرف چگونه حاضرند برای رسيدن به قدرت از روی اجساد مردم بگذارند.

            در زير هردو ترجمه را ميخوانيد. برخی از بخش هايی که در ترجمه روز حذف يا دستکاری شده، در ترجمه روشنگری با حروف برجسته آمده است. نشانی متن اصلی در زير عنوان مقاله آمده است.


            خطر دست کم گرفتن احمدی نژاد
            The perils of underestimating Ahmadinejad
            سايمون تيسدال
            دوشنبه 26 ژوئن 2006
            گاردين
            Mahmoud Ahmadinejad is the latest in a long line of American bogeymen: Libya's Colonel Gadafy, Panama's Manuel Noriega, Serbia's Slobodan Milosevic, Iraq's Saddam Hussein and al-Qaida's Osama bin Laden, to name a few.

            Comment


            • در ليست دراز لولوهای آمريکا، سرهنگ قذافی ليبي، مانوئل نوريگای پاناما، اسلوبودان ميلو شويچ صربستان، صدام حسين عراق و اسامه بن لادن القاعده، محمود احمدی نژاد تازه ترين است.
              ولی هم منتقدان و هم هواداران او ميگويند دولت بوش با قرار دادن رئيس جمهورايران در قالب يک شرور خود سر به مثابه هدف مقدم، نيروهای پيچيده ای که او را سال به گذشته به قدرت رساندند و مهارت های سياسی غيرمنتظره پيشين او را ناديده ميگيرد. همانطور که رقيبان داخلی او تازه کشف کرده اند، دست کم گرفتن احمدی نژاد نشانه غفلت - و بلاهت است.

              محبوبيت فزاينده رئيس جمهور همانقدر مديون توانايی ارتباط او با عموم است که مديون خصومت با ايالات متحده. بسياری از ايرانيان عادی در عين اين که از دستمزدها، تورم و محدوديت آزادی های شخصی شاکی هستند، ,گفتمان ملی, شبه بلری را که آقای احمدی نژاد از طريق سفرهای استانی دو هفته ای و ديدارهای عمومی اش برپا کرده تاييد ميکنند.


              سعيده يک دانشجوی شيرازی ميگويد:,او مرد خوبی است. خانواده من از [محمد] خاتمی
              [رئيس جمهور اصلاح طلب سابق] حمايت کردند. ولی خوب است که احمدی نژاد در مقابل آمريکايی ها می ايستد.,

              محمد عطريانفر بنيانگزار،شرق، روزنامه عمده اپوزيسيون می پذيرد که احمدی نژاد توانسته است در ارائه يک تصوير مردمی موفق باشد، ولی اتوريته او را زير سوال می برد و ميگويد: ,تصور من اين است که او فقط بلندگويی است که منافع گوناگون ديگری را پژواک ميدهد.,
              روشنفکران ضد حکومتی و سکولارها نيز صعود آقای احمدی نژاد را به حمايت روحانيون تندرو، و نيز سپاه انقلاب و ميليشيای بسيج نسبت ميدهند. آن ها می گويند رئيس جمهور شغلش را مديون رهبر عاليه، علی خامنه ای است که مشغوليت ذهنی اصلی اش تثبيت رهبری ايران در جهان اسلام در مقابل ادعاهای رقيب در دولت های عرب مثل مصر است.

              گفته ميشود آقای خامنه ای از موقعيت آقای احمدی نژاد در جهان عرب به مثابه يک قهرمان در تاختن به بوش و دفاع از حقوق فلسطين راضی است. در عين حال ديپلومات های غربی می گويند شواهدی هست که رئيس جمهور در حال ,يادگيری در حين خدمت, است. او لحن نطق های خود را نرم و اظهارات پائيز گذشته خود در مورد اسرائيل و هولوکاست را اصلاح کرده است. او اکنون می گويد ايران فقط خواستار عدالت ,يک تم کليدی احمدی نژاد, برای فلسطينی هاست و نميفهمد چرا بايد مسلمان ها بهای آزار يهودی ها توسط اروپايی ها را بپردازند.

              با وجود اين آقای احمدی نژاد به هيچ وجه عروسک خيمه شب بازی ملاها يا روحانيون نيست. يک جريان نيرومند ضد روحانيت، 27 سال بعد از انقلاب در جمهوری اسلامی رسوخ يافته که عمدتا محصول فساد گسترده و سوء استفاده از قدرت است. يک منبع می گويد پيشروی او به نحوی طنز آميز بخشا بدين خاطر است که او توانست عنوان آقای خاتمی به عنوان ,کانديد ضد وضع موجود, را به خود اختصاص دهد.

              راز موفقيت احمدی نژاد اين بود که او هم از دستگاه مستقر اسلامی و هم از اصلاح طلبان بی اعتبار شده و عمدتا از طبقه متوسط دوران خاتمی فاصله گرفت، و يک پايه انتخاباتی سوم ميان طبقات کارگر، رای دهندگان جوان تر و محرومان ايجاد کرد.

              سيامک نمازی يک تحليل گر سياسی مستقل* در تهران می گويد:,احمدی نژاد نماينده نسل دوم انقلابی هاست، سربازان پياده 1979. آن ها بودند که عليه عراق جنگيدند، آن ها بودند که از کاربرد سلاح های شيميايی توسط صدام ,که مصالح آن را غرب تامين می کرد, آسيب ديدند. آن ها هستند که حال غرب برای آن ها در مورد سلاح های کشتار جمعی سخن سرايی می کند. آن ها به غرب مظنونند. آن ها هم چنين احساس می کنند که نسل قبلی آن ها را فروخته است., او اضافه ميکند: ,آقای احمدی نژاد از نظر سياسی راست است ولی از نظر اقتصادی چپ افراطی است.,

              بعضی احمدی نژاد را محصول دوره قبل از انقلاب می دانند که در آن ايده های مارکسيستی با عرفان صوفيگرانه و ارزش های روحانی اسلامی در آميخته بود. به اين ترتيب حمايت او از اقتصاد هدايت شده از مرکز، ادامه يارانه ها و حقوق برابرتر برای زنان ميتواند با مخالفتش با اصلاح ساختار قدرت ماهيتا محافظه کار برپايه اسلامکنار بيايد.

              در عين حال سوء مديريت اقتصادی و عدم کارايی ميتواند عامل سقوط او باشد. وحيد کريمی از انستيتوی مطالعات سياسی و بين المللی می گويد:,اين يک اقتصاد بيمار است که به بهای نفت وابسته است,. 50 اقتصاد دان برجسته در گزارش خود نتيجه گيری کرده اند برای ضعف ساختاری از جمله نبود سرمايه گذاري، طبقه خصوصی کوچک و فرار سرمايه فکری نشده است. يک ديپلومات غربی می گويد جمعيتی با رشدفزاينده بيش از آن چه دولت ارائه ميداد، تقاضا داشت. ,آن ها دارند ثروت بادآورد نفتی را هدر ميدهند,.

              سقوط احمدی نژاد، اگر - و موقعی که – روی بدهد در نتيجه طغيان سياسي، دخالت خارجي، يا ديو ساختن از او به عنوان يک لولوی جديد آمريکا نيست. علت آن زمينی تر است. در ايران مثل همه جای ديگر، اقتصاد است که عامل اصلی است.

              --------------------------------------------------------------------------------

              * سيامک نمازی با نهاد شناخته شده National Endowment For Democracy کار ميکند.




              پيش بينى گاردين: اقتصاد احمدی نژاد را به زمين می زند
              روز.پنج‌شنبه، 8 تير 1385

              محمود احمدى نژاد آخرين لولو از مجموعه بلند بالاى لولوهاى آمريكاست و از جمله آنها: سرهنگ قذافى ليبي، مانوئل نوريگا پاناما، اسلوبودان ميلوسويچ صربستان، صدام حسين عراق و اسامه بن لادن القاعده.
              اما بدين ترتيب دولت آمريكا نيروهاى پيچيده‌اى را كه باعث روى كارآمدن او شده و همچنين مهارت‌هاى سياسى او را ناديده مي‌گيرد. همانگونه كه رقيبان محلى او متوجه شده‌اند، دست كم گرفتن احمدى نژاد هم خطرناك است و هم كارى نابخردانه.
              محبوبيت رئيس جمهور بيشتر مديون رفتار مردمى اوست تا دشمنى با آمريكا. بسيار از مردم عادى ايران در حالى كه از دستمزدها، تورم و محدوديت‌ آزادي‌هاى فردى شاكى هستند "گفتمان ملى" احمدى نژاد را كه بصورت سفرهاى استانى هر دوهفته يكبار انجام مي‌شود تائيد مي‌كنند.
              محمد عطريانفر، صاحب امتياز روزنامه شرق، موفقيت احمدي‌نژاد در ارائه يك چهره مردمى را تائيد مي‌كند، اما در قدرت او شك دارد: "احساس مي‌كنم او بيشتر يك سخنگوست، بلندگويى براى منافعى ديگر."
              روشنفكران ضد حكومت و سكولارها سربلند كردن احمدي‌نژاد را به حمايت روحانيان تندرو و همچنين سپاه پاسداران و بسيج نسبت مي‌دهند. آنها مي‌گويند احمدى نژاد موفقيت خود را مديون رهبرى است كه هدفش برقرارى رهبرى ايران در جهان اسلام است.
              آقاى خامنه‌اى از احمدى نژاد بخاطر محبوبيتش در جهان عرب در حمله به دولت بوش و قهرمان حقوق فلسطيني‌ها شدن ممنون است. از طرف ديگر ديپلماتهاى غربى مي‌گويند كه رئيس جمهور مشغول "آموزش حين خدمت" است. او از سخنان تند خود در مورد هالوكاست و اسرائيل كاسته است. اكنون او مي‌گويد كه فقط خواهان عدالت براى فلسطينيان است و نمي‌داند كه چرا مسلمانان بايد تاوان جنايات اروپائيان در مورد يهوديان را بپردازند.
              با اين همه احمدي‌نژاد بازيچه‌اى در دست ملايان و روحانيان نيست. جريان قوى ضد روحانيت در ايران 27 سال پس از انقلاب بخاطر فساد و سوءاستفاده از قدرت گسترده است. يك منبع مي‌گويد كه موفقيت احمدى نژاد بخاطر بدست گرفتن پرچم خاتمى به عنوان "كانديداى ضد وضع موجود" بوده است. او با فاصله گرفتن از تشكيلات اسلامى موجود و اصلاح‌طلبان ناموفق طبقه متوسط و طرفدار خاتمي، حوزه انتخابيه جديدى را در ميان طبقات كارگر، جوانان و محرومان باز كرده است.
              يك تحليلگر سياسى در تهران، مي‌گويد: "احمدى نژاد معرف نسل دوم انقلاب و سربازان 22 بهمن 1357 است. ايشان بودند كه با عراق جنگيدند، و از حملات شيميايى صدام [كه مواد آنرا غرب فروخته بود] آسيب ديدند. اكنون غرب براى همين افراد در مورد سلاحهاى كشتار جمعى سخنرانى مي‌كند. آنها به غرب مشكوكند. به نظر آنها نسل گذشته آنها را فروخته است." او اضافه مي‌كند كه: "احمدى نژاد از نظر سياسى دست راستى اما از نظر اقتصادى بسيار چپگراست."
              بعضى احمدي‌نژاد را حاصل درآميختن انديشه‌هاى ماركسيستى با عرفان درويشى و ارزش‌هاى اسلامى مى دانند. و بدين ترتيب حمايت او از اقتصاد متمركز، ادامه سوبسيدها و حقوق برابرتر براى زنان، با مخالفتش با اصلاح ساختار قدرت محافظه‌كار و اسلامى در ايران همخوانى پيدا مي‌كند.
              از طرف ديگر، سوءمديريت و ناتوانى اقتصادى ايران ممكن است موجب نابودى او شود. ايران اقتصادى بيمار و متكى به قيمت نفت دارد. در گزارش 50 اقتصاددان آمده كه در مورد ساختار ضعيف اقتصادى و از آن جمله نبود سرمايه‌گذارى و بخش خصوصى كوچك چاره‌اى انديشيده نشده است. جمعيت روبه رشد به بيش از آن چيزى كه دولت عرضه مي‌كند نياز دارند. ديپلمات‌هاى غربى معتقدند: "دولت مشغول به هدر دادن ثروت بادآورده نفتى است".
              سقوط احمدى نژاد، اگر اتفاق بيافتد، در اثر نافرمانى سياسى يا تهاجم خارجى نخواهد بود. دليل اصلى به دغدغه‌هاى زندگى روزمره برمي‌گردد. در ايران هم مثل همه جاى دنيا، اقتصاد حرف اول را مي‌زند.
              منبع: گاردين 27 ژوئن 2006

              Comment


              • بنا برگزارش رويترز بيش از 130000 نفر خيابان های مکزيکو را با فرياد " تقلب، تقلب" به خيابان های مکزيکو آمدند وبا حمايت از کانديدای جناح چپ Lopez Obrador Manual، اعلام پيروزی نماينده محافظه کاران Felipe Calderon را تقلبی خوانده و خواهان بازشماری آراء شدند. تظاهر کنندگان شعار ميدادند: "نه به تقلب لعنتی" و تهديد ميکردند که اگر به خواست های آن ها پاسخ داده نشود انقلاب خواهد شد. "If there's no solution, there'll be a revolution"

                بنا بر گزارش تحليل گران مستقل در انتخابات مکزيک هم آشکار و هم پنهان تقلب صورت گرفت. هم از رياکاری انتخاباتی قانونی استفاده شد و هم از رياکاری غيرقانونی. در سه روز آخر تلاش برای خراب کردن کانديد چپ با همکاری دو رسانه بزرگ راست و ماموران دولتی به حد بی سابقه ای رسيد. دريک مورد ماموران دولتی بر سر معاون فاکس رئيس جمهور سابق از جناح محافظه کار که متهم به فساد مالی است ريخته و ميخواستند با فشار از او اعتراف دروغين بگيرند مبنی بر اين که معاون کانديد چپ در اين فساد همدست او بود!
                دوربين های دو تلويزيون آماده بودند تا از مراسم اعتراف فيلم بگيرند. عليرغم عدم موفقيت در اعتراف بگيری و ناقص بودن نمايش رسانه ای بازهم روزنامه های بزرگ و تلويزيون ها که با حمايت سرمايه داران بزرگ و دولت محافظه کار قبلی اداره ميشود خبر تاييد نشده را با آب و تاب پخش می کردند.

                بنا بر گزارش همين تحليل گران علاوه بر اين، تقلب های پشت صحنه ای هم صورت گرفت و سرانجام اعلام کردند کالدرون با کمتر از يک درصد بر رقيب خود پيشی گرفته است.
                استفان لندمن يک تحليل گر آمريکايی مقيم شيکاگو نوشته است:
                , نقطه مشترک انتخابات های رياست جمهوری در مکزيک 1988، کلمبيا و پرو 2006 و مکزيک امسال و دو انتخابات آخر آمريکاا يک چيز بود: نتيجه انتخابات قبل از اين که رای دهندگان به حوزه ها بروند، تعيين شده و آنچه را که بايد از صندوق ها بايد ميامد, ترتيب,داده بودند.اين نوع جديدی از انتخابات است که منقد رسانه ای و مسايل اجتماعی ادوارد هرمن آن را انتخابات نمايشی Demonstration Elections خوانده است,.

                بايد يک نسخه از کيهان سوم تير سال پيش را- که قبل از اين که همه مردم رای شان را به صندوق بيندازند در دوم بلکه اول تير يا ميانه خرداد چاپ شده بود- برای آقای ادوارد هرمن بفرستيم تا ليست ,انتخابات نمايشاتی,! خودش را تکميل کند. يک بار ديگر جمهوری اسلامی بر آمريکا پيشدستی کرد و عليه خودش هم انقلاب مخملی و هم انتخابات تظاهراتی بر پاکرد. آن هم در شرايطی که ترتيب دهندگان آن انقلاب مخملی مصونيت قانونی داشته و دارند و هرگز به اين اتهام - که اتفاقا در مورد آن ها اصلا واهی نيست -دستگير نمی شوند.

                Comment


                • در مورد چامسکی کافی است به ياد بياوريم کسی که بيش از 30 کتاب فقط در مورد مسايل بين المللی و سياست خارجی آمريکا نوشته که اغلب آن ها در ليست Best seller های آمريکاست و به اغلب زبان های خارجی ترجمه شده است، کسی که يک نظريه پرداز مولف است و در دانشگاه های اروپا برای بحث در موردنظرياتش دوره اختصاص ميدهند، مراکز عمده آکادميک و دانشگاه های آمريکا، حتی يکی از کتاب های او را در ليست نقد Review خود نگذاشته اند! کسانی که ساختار مراکز دانشگاهی را می شناسند خوب ميدانند اين يعنی چه. حتی در سطح روابط عمومی که قوانين خاص خود را دارد و هرنوع وسيله ارتباط جمعی در دمکراسی ها با هر نوع گرايشی معمولا نمی تواند به آراء مردم حداقل به عنوان ,مشتری, بی توجه بماند،دستگاه زور و دلار تمام توانايی خود را برای سرکوب و نرسانيدن صدای او به مردم به کار می برد. اين قابل توجه است مردی که زبان های کامپيوتری بر پايه تئوری زبانی او تدوين شده است وحتی مخالفانش او را به عنوان بزرگ ترين زبان شناس قربان 20 به رسميت ميشناسند و مردی که در نظر سنجی های منابع رسمی مردم او را به عنوان بزرگ ترين روشنفکر قرن انتخاب کردند، حتی به عنوان مخالف به بحث های و ميزگردها در رسانه هايی مثل سی ان ان و ان بی سی و سی بی است، فراخوانده نمی شود و در موارد معدودی که اين کار را کرده اند آنقدر افتضاح بار آورده اند که مايه آبرو ريزی و تمسخر شده است. اما يک بار ديگر، قدرت اخلاق، بر اين دستگاه جهنمی حذف و فشار پيروز شده است. حال چامسکی و سعيد و يا سيمور هرش کسانی هستند که شهرت جهانی دارند و شکستن آن ها آسان نبود. دستگاه نومحافظه کاری آن ها را که از چنين اتوريته ای برخوردار نيستند با بيرحمی زيرپای خود له ميکند. آيا برای خانم مری ميپز به جرم پخش عکس های ابوغريبدر برنامه ای که خودشان اجازه آن را داده بودند، پاپوش درست نکردند و او را بيرون نيانداختند؟* در همين ماجرای لابی اسرائيل جوزف ماساد محقق مسايل خاورميانه نگفت خطر اخراج را به جان ميخرد و نظرش را می نويسد و حالا کار اخراج او دارد به سرانجام ميرسد. چرا پروفسور جان ميرشهايمرکه مدرس معتبر سياست خارجی آمريکا در دانشگاه شيکاگوست جزوه اخيرش را که در دفاع از قانون اساسی آمريکا و استقلال سياست خارجی آن است نه دردانشگاه خودش بلکه در انگلستان چاپ کرد و بعد هم مرخصی گرفت و از آمريکا رفت تا تهاجم نفس گيری را که بلافاصله آغاز شد نبيند؟ دستگاه القاء ايدئولوژيک و خود سانسوری که اين دولت و لابی هايش بر روشنفکران تحميل کرده اند چقدر قدرت دارد؟ اين فاجعه بار است که در دمکراسی آمريکا آقای دانيل پايپس يکی از آن ها که در ,ستادهای تغيير رژيم, به شدت فعالند، يک سايت راه انداخته است و به دانشجويانی که در رابطه با استادان خود جاسوسی کنند، پاداش ميدهد!! اين اطلاعات جمع آوری شده را می خواهد چه کند، بجز اعمال فشار برای ساکت کردن مخالف و تحميل خودسانسوری بوسيله همان اختاپوس "ستادهای فکری"؟

                  و سرانجام آقای کلانتری گفته اند اشاره به حقوق و آزادی های دمکراتيک در آمريکا و سودگيری برای مبارزه با رژيم ميتواند اتهام همراهی با نومحافظه کاری را همراه بياورد!

                  علامت تعجب بجاست. آيا تا به حال کسی از آزاديخواهان مستقل دفاع از آزادی ها و دمکراسی تحقق يافته در آمريکا و ساير دمکراسی های سياسی را همراهی با نومحافظه کاران خوانده است يا برعکس است و نومحافظه کاران دفاع از حقوق و آزادی های مدنی را تحت عنوان ,ليبراليسم, مساوی با دفاع از تروريسم و بی اخلاقی و بی دينی و بی وطنی و ضد آمريکايی بودن قرار ميدهند؟
                  آيا تاکنون ايرانيانی که در آمريکا بطور مستقل به شيوه ای راديکال يعنی برای سرنگونی جمهوری اسلامی مبارزه ميکنند، به همراهی با محافظه کاران متهم شده اند؟ يا برعکس است و نومحافظه کاران هرنوع اشاره به استقلال و مبارزه مستقل برای سرنگونی رژيم را دفاع از جمهوری اسلامی يا تروريسم قلمداد می کنند؟در آمريکا آن جوان نازنين، نيوشا فرهي، در اعتراض به سرکوبگری جمهوری اسلامی به مبارزه راديکال که هيچ حتی خود سوزی دست زد. آيا حتی يک نفر او را به خاطر اين کار متهم به همکاری با دولت خارجی نمود؟ با اين که بسياری هم با اين شيوه مبارزه موافق نبودند.

                  چه کسی آقای گنجی يا هر ايرانی ديگر را متهم به وابستگی به نئوکان ها خواهد کرد اگر با ده ها سازمان مستقل حقوق بشر در آمريکا، کانادا يا ساير دمکراسی ها، باکسانی چون نوامی کلاين، نوام چامسکی يا سيمور هرش که صدای شان به تمام جهان ميرسد تماس بگيرد و درد ايرانی را که ميان دو دشمن خطرناک، گير افتاده با آن ها در ميان بگذارد و از آن ها بخواهد وقتی که با سلطه ويرانگر امپراتوری می جنگند، دستگاه زور و استبداد حاکم بر ما را هم از ضربات خود مصون نگذارند ؟ مردم فرق لابی قدرت و نهادهای مردمی مستقل از قدرت و دولت، فرق رابطه شهروند با شهروند و رابطه شهروند با دولت و لابی هايی يک دولت رامی فهمند. برخلاف تصور رايج، مردم با خرد عملی خود بهتر از روشنفکران اين تفاوت را در می يابند.
                  مشکل در استفاده از دمکراسی و مبارزه قاطع عليه رژيم نيست. مشکل در اشاره به ,هم‌فكران پيشين خود او, که به ,ستادهای فكرى مبلغ تغيير رژيم, در آمريکا پيوسته اند, و تبليغ تلويحی اين پيوستن است. زيرا آن ها که چنين کردند با اين کار خود بزرگ ترين خدمت را به رژيم اسلامی کردند و به پهلوی جنبش آزاديخواهی ايران خنجر زدند، البته بعد از آن که بعضی از آن ها در دوره همکاری با جمهوری اسلامی به آن يکی پهلوی جنبش آزاديخواهی مردم خنجر زده بودند. و آري، رسوا شدند. زيرا ميدان سياست نه حجره طلاب است نه اتاق کنفرانس دانشگاه. اينجا کلمات هرقدر بازی با آن ها ماهرانه باشد، نقش اصلی را بازی نمی کنند. اينجا انواع نيروها با انواع گرايش ها از همه سو بزخو کرده اند تا حرف های بين خطوط، تمام مکنونات و اسرار پشت کله و جهت وسوی حرکت را بيرون بکشند و در اين نبرد نيروها، آنچه که بسياری از سياستمداران سعی در مخفی کردن آن دارند، مثل خورشيد در معرض قضاوت مردم قرار ميگيرد و آنکس که بايد رسوا شود، رسوا ميشود.

                  مشکل انتقال تحليل های گله وار و فله ای از ايران به آمريکا و قاطی کردن دوغ و دوشاب و يکی جلوه دادن مايکل لدين و اليزابت چنی و پاتريک کلاسون با چامسکی و سعيد ديگر مردم دمکرات آمريکا و محو کردن مرز قدرت و لابی هايش با مردم و نهادهای مردمی ، مرز دولت و نهادهای مستقل مدنی است.

                  آمريکا کشور بدترين ها و بهترين هاست.کشورسعيدها در مقابل هيچنزها، کشور چامسکی ها در مقابل هانتينگتون ها. چرا ايرانيان بايد به بدترين هايی که آبروی دمکراسی آمريکا را برده اند و خيال نابودی ايران را در سر دارند، آويزان شوند؟ چرا بايد برای مبارزه با رژيمی که دختران ما را مجبور کرد در حراجی های دوبی شرکت کنند، به رژيمی بياويزيم که 10 سربازش لباس شورشی می پوشند و به يک دختر 15 ساله تجاوز می کنند، بطوريکه به شهادت همسايه ها حتی ساعتی بعد از مرگ خون از ميان پاهايش جاری بود و بعد خود او و خانواده اش را می سوزانند و به قتل می رسانند و حتی اجازه تحقيق هم به هموطنان اين دختر نمی دهند و در خبرگزاری های جهان اعلام می کنند اگر ثابت شود حقيقت دارد؟! از خانواده اش معذرت می خواهيم. کدام خانواده؟ دو کودکی که در مدرسه بودند و جان سالم به در بردند؟ کجای دمکراسی آمريکا اين اعمال وحشيانه را تاييد ميکند؟ کجای قانون اساسی آمريکا کشورگشايی را تاييد ميکند؟ و زمانی که همين مهاجمان به قانون اساسی آمريکا دارند در کشور ما دخالت سياسی ميکنندو فرمان داده اند که برای ذوب کردن زمين های اصفهان و نطنز با بمب های سنگين برای روزی که امکان پذير گردد تدارک بينند، چگونه ميتوانيم ادعا کنيم که برای سرنگونی رژيم و استقرار دمکراسی در ايران مبارزه می کنيم اما با اين مهاجمان ومداخله گران مرزبندی نکنيم و دخالت سياسی و نظامی آنها را در کشور مان محکوم نکنيم و تازه برويم با همان لابی های و ستادهای فکری که اين اعمال ضد انسانی را سازمان ميدهند متحد شويم؟ آری مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و دفاع از دمکراسی در ايران، حتی در آمريکا هم برای ايرانی بويژه ايرانيانی که شهرتی دارند، مجانی نيست و بايد شهامت داشت و از بسياری چيزها گذشت و آماده پرداخت بهای آن بود.

                  ما جنايت های جمهوری اسلامی را فراموش نمی کنيم و به دنبال پائين آوردن آن هستيم، تاهمه حقوق و آزادی هايی را که در آمريکا و سوئيس و فرانسه به دست بياوريم. اما چرا بايد فراموش کنيم دولت آمريکا به صدام کمک کرد که به ايران حمله کند و حالا هم با شيوخ عرب دست به يکی کرده که اين کار را تکرار کند؟ آيا بدون اعتراض بلند به اين جنايات و اين برنامه های ضد انسانی که برای کشور ما در نظر گرفته اند ميتوان برای دمکراسی در ايران جنگيد؟ و آيا بدون مخالفت جدی با مداخله سياسی آمريکا ميتوان راه برای مداخله نظامی آن دشوار کرد؟ وآيا اگر کسی همه اين ها را با صدای بلند گفت ,ستادهای فکری مبلغ تغيير رژيم, و مايکل لدين ها و مايکل روبين ها و پاتريک کلاوسون ها به او بلند گو ميدهند و اسپانسوری او را برعهده ميگيرند و برايش ,نقشه راه, می نويسند؟

                  جمهوری اسلامی بايد سرنگون شود، گسترده ترين و راديکال ترين مبارزات برای سرنگونی جمهوری اسلامی هرجا که ممکن باشد، آمريکا يا بورکينو فاسو و البته در سراسر ايران برای اينکار بايد صورت بگيرد، اما نه برای باز کردن راه بر کسانی که می خواهند خاک ايران را به بمب ببندند و آشکارا تجزيه کشورما را تدارک می بينند و برای مردم ايران به سبک افغانستان وعراق لويی جرگه راه می اندازند.
                  هرکس راه مبارزه با جمهوری اسلامی را خود انتخاب ميکند، آقای گنجی هم. آقای گنجی می تواند به فکر ادای دين خود به دوستان سابق و کنونی خود باشد يا وفادار به آن اصولی که در سخنرانی مفصل هنگام دريافت جايزه قلم طلايی ايراد کرد و حداقل بخش بزرگی از آن مورد توافق عمومی آزاديخواهان جهان است[ آن بخش هم که جای بحث داشت، بلافاصله آقای الای ليک از نشريه ,خوشنام, نيويورک سان و تريبون وابستگان ايرانی نومحافظه کاران برای آن تور پهن کرد].اما تاريخ در مورد کسانی قضاوت خواهد کرد که مردم ايران را دايم از دست بد به بدتر واگذار ميکنند، چنانکه در مورد آن ها قضاوت کرد که به بهانه مبارزه با استبداد سلطنتي، استبداد موحش تر اسلامی را بر مردم ايران حاکم کردند.

                  Comment


                  • جمشيد طاهری پور که با سازمان اکثريت فدايی کار ميکرد در مقاله ای ادعا کرد اکبر گنجی در محفلی در کلن برای ديدار با جرج بوش و کندوليزا رايس ,صلاح و مشورت , خواسته و پاسخ شنيده مصلحت نيست:
                    "برادر عزيز!
                    شنيدم در کلن در جمع کوچکی که بودی صلاح و مشورت خواستی در باره امکان ديدار با "بوش" و خانم "رايس". شنيدم گفتند "جايز نيست"! بعضی اظهار نظرها آن اندازه ترسيده و با "روح زمان" بيگانه است که مپرس! چه عيبی دارد گنجی برود.."

                    سازمان اکثريت جناحی از سازمان فدايی بود که در دوره بعد از انقلاب با رژيم جمهوری اسلامی همکاری کرد. در دوره کنونی شامل گروه های متفاوتی است. برخی از اعضا و گروه های آن با اصلاح طلبان رژيم برخی با سلطنت يا با گروه هايی که آمريکا اسپانسور آنهاست و يا بطور توامان با بعضی از دسته جات فوق همکاری نموده و در نشست های آن ها شرکت ميکنند.
                    اکبر گنجی در مورد اين ادعا واکنشی نشان نداد. اما در يکی از نخستين مصاحبه هايی که او بعد از خروج از کشور صورت داد گفته بود رابطه شهروند با دولت های خارجی را تاييد نمی کند و اگر مذاکره ای بخواهد صورت بگيرد دولت ها بايد با هم بکنند. او همچنين شرکت در ,هر نوع پروژه ای را که به نوعی وصل به خارج باشد, رد کرده بود. گنجی در نشست های خارج بر جمهوری خواهی خود تاکيد کرده و چندين بار از سلطنت انتقاد کرده است.

                    Comment


                    • من اين نامه را از پستوی کيوسکم برايت مي‌نويسم، اينجا زندان معاش منست و با اين که کليدش در دست منست اما نمي‌توانم از آن بگريزم! همين که شنيدم "کلن" هستی خيلی خواهش و تمنا کردم تا بيايم و از نزديک ترا ببينم، اما نشد! من به دو پسرم حکم نمي‌کنم، خواهش و تمنا مي‌کنم و اين معنايش آنست که مختار و آزادند بگويند آری يا نه! هر بار که پيش آمده بايد دو روز زودتر بگويم تا برنامه ريزی کنند و من که بي‌خبر نشسته بودم نزديکي‌های چهار بعدازظهر فهميدم که هفت- هشت، کجا هستی که مي‌توانم ترا ببينم، اين بود که نشد! پسرهايم هر دو دانشگاه مي‌روند اما ترا نمي‌شناسند و... اين درد شمشير مهاجرت است؛ در خانه‌ات ترا نمي‌شناسند!

                      ترا به خاطر شجاعت‌ات تحسين و تمجيد مي‌کنند. من آن حرف‌ها را بلد نيستم! آدم بايد معنی شجاعت را بداند تا تحسين و تمجيد بکند و من وقتی اين تحسين و تمجيد‌ها را مي‌شنوم اما مي‌بينم، غالب اين آدم‌ها که تحسين مي‌کنند؛ در معنای آدم بودن‌شان، همان قديم و سابق مانده‌اند به اين نتيجه مي‌رسم؛ تحسين و تمجيد مي‌کنند تا خود را پنهان کنند! تا از نگاه به خود بگريزند! برترين شجاعت نگاه به خود و گفتگو با خود است و من از شجاعت شما الهام گرفته-ام.

                      اصل مطلب و تمام حرف همان است که شما گفته و مي‌گوئيد: يک جنبش وسيع دموکراسی خواهی در کشور وجود دارد اما هنوز سر ندارد، هنوز سخنگو ندارد، هنوز نمايندگی سياسی آن شکل نگرفته است. آری! وظيفه‌ای که ما در برابر آن قرار داريم، تشکيل نهاد ملی نمايندگی اين جنبش است. من آن را جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران، باز شناخته‌ام و چندان با آن مربوط و مرتبط‌ام، که در اين دهسال اخير يک روزم بي‌انديشه به آن نگذشته است و شايد از اينجاست که هيچگاه خود را آدم برون مرز احساس نکرده‌ام. و شما بهتر از من مي‌دانيد که اين ديگر شدن‌هامان؛ که آن آدم سابق نيستيم، مولود پر خير و برکت همين جنبش است.

                      نمي‌خواهم از روی دست شما سياه مشق بنويسم و يا شرحی بنويسم از نکبت سياه حکومت دينی که بقول خود تو، با هر رقم‌اش مخالفيم. در نامه به کسی که "تاريکخانه"‌ها را کاويده و عاليجنابان "سرخ پوش" و "خاکستری عبا" را رسوای عام و خاص کرده، در اين باره‌ها نوشتن تمرين مشق شب است. در تأئيد نوشتار و گفتارهاتان به اين يادآوری بسنده مي‌کنم که صف آرائی حکومت و مردم به جائی رسيده که هر انديشه ورز و فعال سياسی بايد بداند که در برابر يک انتخاب قرار دارد! بايد مشخص کند در کدام سمت ايستاده است: در سمت حکومت يا در کنار مردم؟ انتخاب ما مردم و جنبش آنهاست و من در هر فرصتی تأکيد کرده‌ام که پذيرش موجوديت جنبش دموکراسی و حقوق مدنی مردم ايران و پايبندی به اهداف و خواست‌های آن شالوده‌ی همبستگی ملی و بنياد استوار برای اتحاد آزاديخواهان ايران است.

                      اکبر عزيز!
                      من فرض را بر اين گذاشته‌ام که تو با فکر و ذکرهای من آشنائی داری و مرا در "نشست برلين" و "نشست لندن"، ديده و بجا آورده‌ای! همين ديروز خواندم که گفتی اگر حکومت هر چه زودتر اسانلو، جهانبگلو و مهندس خوئينی را آزاد نکند، اعتصاب غذای جهانی را سازمان خواهی داد. خوب است و من در اينجا در کنار تو خواهم بود اما بيشترين تمرکز انديشه و جسارت را بايد روی اقدامی به عرصه آوريم که يک ملت را آزاد مي‌کند. تلاش در راه ايجاد يک محور اعتماد و همبستگی ملي، پيمودن استوار راهی که بر پايه خواست مشترک رفع حکومت دينی و استقرار دموکراسی در ايران، همه‌ی آزاديخواهان ايران را، از هر نحله و سيره ای که هستند و با هر سابقه و پيشينه ای که از سر گذرانده- اند، فشرده و متحد مي‌کند، در رأس مسئوليت ميهنی و مدنی ما قرار دارد و من ديدم و تجربه کردم که گام نهادن در اين راه برترين شجاعت را طلب مي‌کند!

                      نبرد ملت ايران عليه حکومت ديني، نبرد مشروطه است عليه مشروعه! انقلاب مشروطيت را همين بستر به انقلاب اسلامی دوخت و مي‌خواهم به تو بگويم که اين "مشروعه" در يکا يک ما ريشه وتبار دارد و هيچ فرق هم نمي‌کند دينمدار هستيم يا آتئيست؛ شکست دادن مشروعه در حيات سياسی امروز ايران وقتی ميسر مي‌شود که در درون خود از آن بگسليم و آن را شکست دهيم! از نشانه‌های حضور مشروعه در درون ما بلای خويشاوند انديشی و خودی و غير خودی پنداري‌های ماست! هنوز که هنوز است بسياری مدعيان نفهميده- اند که رفتن تو تا آستان مرگ سقراطي، جستجوی در خود و ديگران بوده برای يافتن انسان ايرانی در مقام فرد. نفهميده اند اين حرف‌ها که در "صدای آلمان" گفتی که: "آقا... همديگر را در تفاوتی که با همديگر داريم برسميت بشناسيم"، سوغات همان جستجو در آستان مرگ سقراطی است! " گام‌های بلندی بر داشته ايم" اما "هنوز فاصله‌هاست". نکته اين است که اين فاصله‌ها را اعتياد ما به ساختن شرايع از اعتقاد و آرمان سياسی ساخته و پرداخته است. ما قربانی مقدس کردن‌های خودمان هستيم، يک تمايل نيرومندی در ماست به وجاهت قدسی بخشيدن به سياست! اگر بگوئی من که پاسبان پسرم همان حق و حقوق را دارم که "شاهزاده"، کفر گفته‌ای! هنوز مدعي‌ترين جمهوريخواهان به اصطلاح "اصلاح طلب"؛ کسانی هستند که ايران را فقط برای جمهوريخواهان مي‌خواهند. من بعنوان يک جمهوريخواه و آدمی که در "چپ" ايران منزل دارد و در نهضت خود صاحب اصل و نسب است؛ اعتقادم اين است؛ "ايران برای همه ايرانيان" و فکر و ذکرم برای مردم و ميهن‌ام اين است که آقا! مسأله‌ی امروز ايران، جمهوری يا پادشاهی مشروطه نيست، مشکل ايران حکومت دينی و مسأله‌ی امروز ايران دموکراسی است، راه ما هم راه مسالمت و عدم خشونت و رويگردانی از ويرانگری و خون و خونخواهی است، شکل نظام سياسی را موکول کنيم به رأی ملت ايران در يک رفراندم آزاد و دموکراتيک که روز برگزاری-اش دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. مي‌دانی جواب-شان چيست؟ مي‌گويند اين اتحاد نتيجه-اش معلوم نيست، از نتيجه اش مي‌ترسند! "نقشه" مي‌کشند چه جوری مانع شوند و خراب-اش کنند. دموکراسی بازی است با نتايج نا معلوم. کسی که اين بازی را با نتيجه‌ی دلخواه خود مي‌پذيرد و در آن شرکت مي‌کند، مستبدی است که لباس دموکراسی به تن کرده! او دموکراسی نمي‌خواهد، مي‌خواهد ميخ استبداد خود-اش را بکوبد! راست نمي‌گويم؟

                      برادر عزيز!
                      شنيدم در کلن در جمع کوچکی که بودی صلاح و مشورت خواستی در باره امکان ديدار با "بوش" و خانم "رايس". شنيدم گفتند "جايز نيست"! بعضی اظهار نظرها آن اندازه ترسيده و با "روح زمان" بيگانه است که مپرس! چه عيبی دارد گنجی برود و با يک طرف اصلی مناقشه‌ی خطرناک و بکلی بيگانه با منافع ملت و ميهن ما، که جنون قدرت پرستی خامنه ای آن را به راه انداخته و مترسکی بنام احمدی نژاد آن را جار مي‌زند، بله! با موثرترين مقام‌های دنيای امروز بنشيند و به آنها حرف دل مردم ما را بگويد؛ به آنها بگويد حرف‌های حکومت کنندگان حرف‌های قاطبه‌ی مردم ايران نيست. به آنها بگويد ملت ايران از جنگ بيزار است و صلح را دوست دارد؛ نه سلاح اتمی مي‌خواهد و نه اصولا" طبق نظر کارشناسان بی طرف، اين هزينه‌ی هنگفت و ريخت و پاش با سرمايه ا‌ی که به ملت تعلق دارد، به سود کشور و در مسير پاسخگوئی به نياز‌های جامعه‌ی ايران است. چه عيبی دارد گنجی به "بوش" و خانم "رايس" بگويد مردم ما دوستی با ملت امريکا و دولت امريکا، دوستی با همه‌ی ملل و دول دنيا را مي‌خواهند که با احترام متقابل به استقلا ل و منافع ملی يکديگر و در چهارچوب حقوق بين الملل، در جهانی صلح آميز زندگی کنند و جامعه و جهانی عادلانه تر بسازند. چه اشکالی دارد که گنجی با آنها بنشيند و به آنها بگويد: عراق آينه‌ی عبرت است، در آن بنگريم؛ دنيا خانه مشترک ماست، آتش که گرفت همه‌ی ما مي‌سوزيم! به "بوش" و "رايس" بگويد: " آب را گل نکنيم! ".

                      بيست روز پيش بود، امريکا و چکسلواکی در نزديک شهر ما، در Gelsen***chen مسابقه داشتند. جوان‌های ما با پرچم ايران بر دوش- بی اسم الله و بی نقش شير و خورشيد- با هلهله ای که تمام شهرهای دنيا را پر کرده، کفش و کلاه کردند و رفتند که مسابقه را تماشا کنند. وقتی آمدند به من گفتند؛ اتفاق شاد و شيرينی آنجا پيش آمد: جوان‌های ايرانی و جوان‌های امريکائی همديگر را پيدا کردند، با يکديگر گپ زدند، با يکديگر دوست شدند و همانجا يک قرار داد صلح و دوستی امضاء کردند! من چشم اميدم به جوان‌های ماست، چرا از آنها نيآموزيم؟

                      Comment


                      • در واقع در جلسات برلين و لندن که رضا پهلوی از آنها در کنفرانس خبری خود در پاريس، بدروغ بعنوان جلساتی که گويا نمايندگان تمام گروه های اپوزيسيون خارج از کشور منهای سازمان مجاهدين خلق حضور داشته اند و در آن جلسات بر سر يکسری مسائل سياسی از جمله گرفتن کمک از دولت بوش و متحدين اروپائيش و مخالفت با حل بحران اتمی ايران از طريق گفتگو و راه مسالمت آميز بتوافق رسيده اند، که بر پايه آن توافقات بايد باشد که از دولت بوش و متحدين اروپائيش می خواهد بجای , مذاکرات ديپلماتيک , با جمهوری اسلامی ، , از اپوزيسيون مردمی در داخل ايران به عنوان تنها راه تغيير دولت کنونی پشتيبانی کنند,.

                        در بين فعالان سياسی ايرانی افراد زيادی وجود دارند که می دانند شاهزاده پهلوی دروغ می گويد، ولی چون از دروغ گفتن خوششان می آيد، نه تنها به دروغ گفتن رضا پهلوی کوچکترين ايرادی ندارند، بلکه برخی از اين افراد حتی به توجيه دروغ های شاهزاده نيزمی پردازند و آنرا ضروری ارزيابی می کنند. در بين چنين فعالان سياسی ، بعضی از افراد و فعالين با گذشته ای چپ و يا ملی نيز وجود دارد که اين افراد بدلايلی از برخی از نظرات و عقايد و تشکيلات سياسی خود فاصله گرفته و افتخار دارند که امروز در کنار آقای رضاپهلوی و بانو فرح پهلوی (ديبا) قرار گرفته اند ـ امری که به نظر ما سوسياليست های مصدقی که طرفدار آزادی عقيده هستيم، هيچ اشکالی ندارد و بخاطر اين تغيير موضع سياسی و انتخاب راه جديد نمی توان و نبايد به چنين افرادی ايرادی وارد باشد ـ ، ولی اختلاف ما با اين نوع افراد از آنجا شروع می شود که آنان بخاطر تغيير عقيده و موضع سياسی خود که حق دمکراتيک انهاست، دست به تحريف تاريخ می زنند و کوشش می کنند تا نامی از کودتای 28 مرداد 1332 ، کودتائی که سازمانهای جاسوسی انگليس و ايالات متحده آمريکا عليه حکومت ملی و قانونی دکتر محمد مصدق بنفع سلطنت استبدادی پدر رضا پهلوی ترتيب دادند برده نشود و همصدا با پهلويست ها، انقلاب شکوهمند بهمن 1357 را بلجن می کشند. در ميان اين جماعت، افرادی نيز وجود دارند که بطور وقيحانه به آن افرادی که از پيروزی انقلاب بهمن دفاع می کنند ، خرده می گيرند و مدافعين انقلاب بهمن را ــ انقلابی که در روند مبارزات مردم ايران عليه رژيم وابسته به امپرياليسم شاه شکل گرفت ــ ، در , پرانتز سياه , قرار می دهند ، بدون اينکه به اين مسئله فکر کنند که اگر بنا باشد از پيروزی انقلاب بهمن 1357 بعنوان , روز سياه , نام برده شود، اين روز نه برای آنانکه از فردای بعد از کودتای 28 مرداد 1332 تا پيروزی انقلاب بهمن 1357 ،عليه کودتاچيان مبارزه کردند , سياه , بود، بلکه آن روز برای درباريان و در رأس آنها شاه و خاندان سلطت، مأمورين ساواک و آن جماعتی که قصد حفظ وضع دوران شاه را داشتند، روز, سياه , تلقی می شود. پيروزی مبارزه عليه رژيم استبدادی شاه که نمی تواند , سياه , تلقی شود، همانطور که پيروزی انقلاب کبير فرانسه برای آزاديخواهان فرانسه روز سياه نبود ، ولی از سوی مخالفين آن انقلاب و طرفداران لوئی شانزدهم پادشاه فرانسه، ,روز سياه, ناميده شد.

                        رضا پهلوی علنأ دروغ گفته است تا بتواند با کمک سياستمدارن جنگ طلب آمريکائی و بمب افکن ها و موشکهای زرادخانه جنگی ابالات متحده آمريکا، کودتای 28 مرداد 1332 را به شکل ديگری تکرار کند.
                        روشن است که با رفتن پرونده اتمی ايران به شورای امنيت، موقعيت خوبی برای او و همفکرانش دست داده است و او و طرفدارانش کوشش وافر دارند تا از اين موقعيت پيش آمده بهترين استفاده را برای خود بنمايند، پس احتياج به وارونه جلوه دادن حقايق دارند، بدينمنظور بايد دروغ بگويند.

                        سازمان "سيا " مدتهاست که در بين نيروهای سياسی ايرانی در داخل و خارج از کشور نفوذ کرده است و هر ساله مخارج زيادی برای شکل دادن به نيروهای اپوزيسيون ايرانی که حاضر باشند در خدمت سياست ايالات متحده آمريکا قرار گيرند و يا با آنها همسو عمل کنند، متحمل شده است. روشن است که با بالاگرفتن اختلافات بين دولت ايران و ائتلاف 1 + 5 و در نتيجه، شکست راه حل مسالمت آميز از طريق گفتگوی دوجانبه ، شانس حمله نظامی ايالات متحده آمريکا و متحدين جنگ طلبش به ايران، بيشتر از گذشته می شود . رضا پهلوی با دروغ های خود چنين جلوه می دهد که تمام نيروهای اپوزيسيون به اين نتيجه رسيده اند که زمان تأسيس تشکيلاتی شبيه به , لويه جرگه , افغانها و يا , کنگره ملی , عراقيها نزديک شده است و در رابطه با اين پيش گوئی است که در افکار عمومی چنين جلوه داده می شود که رهبران بسياری از سازمانها و احزاب اپوزيسيون ، برای اينکه بتوانند صندليهای وزارت و وکالت در آن تشکيلات جديد بدست آورند ، حاضر به تجديد نظر در بسياری از مواضع خود از جمله ائتلاف و همکاری با پهلويست ها شده اند، ادعائی که بنظر ما سوسياليست های مصدقی نمی تواند صحت داشته باشد. صرفنظر از اهداف و برنامه های سياسی که سبب شده اند تا نيروهای اپوزيسيون به طيف های متفاوتی تقسيم گردند، اين واقعيتی است غير قابل انکار که امروزه برخی از نيروهای سياسی اپوزيسيون وابسته به نيروهای بيگانه می باشند و برای برخی از آن نيروها در عصر جهانی شدن، اصولا , استقلال ,، ديگر نمی تواند ارزش مثبتی همچون دوران مصدق داشته باشد. روشن است که آن نيروها و نيروهائی که مخالف هر نوع دخالت بيگانگان در امور داخلی ايران هستند، بهيچوجه نمی توانند با هم ائتلاف کنند، مگر اينکه جناحی حاضر شود از نظرات و عقايدش به نفع نظرات و عقايد جناح ديگر صرفنظر نمايد.

                        با توضيحاتی که در رابطه با دروغ گوئی آقای رضا پهلوی در باره ائتلاف و يک کاسه شدن تمام گروه های تبعيدی اپوزيسيون رفت، ضروريست همچنين در اين بيانيه در رابطه با ادعای آقای رضا پهلوی مبنی بر , دمکرات , بودن او نيز اشاره ای کوتاه بشود.

                        هر فردي، از جمله آقای رضا پهلوي، که خود را " دمکرات " و طرفدار " نظام دمکراسی " معرفی نمايد، بايد آگاه باشد و بداند که بعنوان يک انسان دمکرات، حتمأ بايد طرفدار "اصل فرديت " ــ اصلی که يکی از پايه های بنيادی نظام دمکراسی هست ــ ، باشد و در رابطه با آن " اصل " ، برای " حقوق دمکراتيک دگرانديشان" احترام قائل شود و "حقوق" آن نيروها را محترم شمارد و در جهت پايمال کردن و بی توجهی به آن حقوق عمل ننمايد.

                        روشن نيست، اگر آقای رضا پهلوی واقعأ فردی " دمکرات " می باشد و بهيچوجه برای اغفال مردم تظاهر به دمکرات بودن نمی کند، چرا و بچه دليل آن جناب که طرفدار پايان دادن به تشنجات موجود بين دولتهای غرب و دولت ايران در رابطه مسئله غنی سازی اتمی ايران نيست و علاقه ندارد تا بحران اتمی ايران، از طريق راههای مسالمت آميز و گفتگوی ديپلماتيک بين نمايندگان دولت ايران و دولتهای 1+ 5 حل و فصل شود، نظراتی که در مغايرت کامل با نظرات بخش بزرگی از نيروهای سياسی اپوزيسيون ايرانی وابسته به طيف های مختلف جمهوری خواه دارد ــ زيرا بخش بزرگی از نيروهای سياسی ايرانی اپوزيسيون جمهوری خواه، از جمله سازمان سوسياليست های ايران، مخالف " جنگ " می باشند ــ ، سعی نموده است نظرات خود را نه بعنوان " نطرات " بخشی " از "گروه های تبعيدی اپوزيسيون" طرفدار نظام پادشاهی ، بلکه بعنوان نظرات تمام " گروه های تبعيدی اپوزيسيون" ، منهای "سازمان مجاهدين خلق" ، جلوه دهد، گفتار و کرداری که شباهت زيادی به عملکرد عناصر و گروه های , غير دمکرات و تماميت خواه, دارد و در واقع می توان از آن بعنوان "ارثيه ی سياسی " پدر به پسر نام برد!

                        در پايان همچنين ضروريست متذکر شد که برای ما سوسياليست های مصدقی روشن نيست که بجز جلسات برلين و لندن، آيا جلسه ی مخفی ای با حضور نمايندگان تمام "گروه های تبعيدی اپوزيسيون"، منهای " سازمان مجاهدين خلق" ، تشکيل شده است، که در آن ,نشست مخفی , تمام "گروه های تبعيدی اپوزيسيون " ــ صرف نظر از وابستگی گروهی و مسلکی خود ــ با يکديگر به توافق رسيده اند که راه حل بحران اتمی ايران، راه حل مسالمت آميز نيست و آقای رضا پهلوی را بعنوان رهبر و يا سخنگوی خود انتخاب کرده اند تا توسط آن جناب ، آن نظرات را به جهانيان ابلاغ نمايند؟

                        سازمان سوسياليست های ايران، از وجود چنان نشستی که تمام " گروه های تبعيدی اپوزيسيون" در آن شرکت کرده باشند ، کوچکترين اطلاعی ندارد و تا آنجا که ما اطلاع داريم چنين نشستی که در برگيرنده تمام " گروه های تبعيدی اپوزيسيون " باشد اصولا تشکيل نشده است. در هر حال از سوی سازمان سوسياليست های ايران بعنوان يکی از " گروه های تبعيدی اپوزيسيون "، نماينده ای در آن تجمع مخفی شرکت نداشته است. روی اين اصل، در رابطه با گفتارآقای رضا پهلوی اعلام می داريم، که برای بيانات آن جناب بعنوان يکی از " گروه های تبعيدی اپوزيسيون " هيچگونه ارزش و تعهد سياسی قائل نيستيم و اتخاذ چنين شيوه کاری را از سوی آن جناب، که شباهت زيادی به گفتار و رفتار ديکتاتور منشانه پدرش، محمد رضا شاه پهلوي، پادشاه سابق ايران دارد، شديدآ محکوم می کنيم. همانطور که قبلا نيز اشاره رفت اين نوع شيوه و متد کاری که آقای رضا پهلوی اتخاذ کرده است، بهيچوجه با شيوه و متد کار بر مبنی روابط دمکراتيک و محترم شمردن حقوق دمکراتيک تمام شهروندان جامعه ، سر سازگار ی ندارد و در حقيقت کوششی است برای تحميل نوعی "قيموميت " سياسی از سوی شاهزاده رضا پهلوی به " گروه های تبعيدی اپوزيسيون " و " مخالفين رژيم جمهوری اسلامی "، عملی که غير قابل قبول و مردود است.

                        Comment


                        • شاهزاده رضا پهلوی از مذاكرات ديپلماتيك غرب با جمهوری اسلامی ايران برای تشويق آن به رها كردن برنانه اتمی به شدت انتقاد كرده است.
                          به گزارش "ليزا براينت" خبرگزار صدای آمريكا در پاريس، رضا پهلوی روز چهارشنبه هفدهم خرداد در يك كنفرانس خبری در پاريس، مذاكرات ديپلماتيك با ايران را وضعيتی كه در آن هيچ طرفی برنده نمی‌شود توصيف كرد و گفت: آمريكا و اروپائيان در كوشش برای تشويق جمهوری اسلامی به رها ساختن برنامه اتمی خود از طريق گفت و شنود راه به جائی نخواهند برد، و چنين مذاكراتی فقط موجب تقويت دست محافطه كاران در ايران خواهد شد.
                          رضا پهلوی، كه چهل و پنج سال دارد، اظهار داشت آمريكا و اروپائيان به جای اين كار بايد از اوپوزيسيون مردمی در داخل ايران به عنوان تنها راه تغيير دولت كنونی پشتيبانی كنند. او گفت حاصل تهران از مذاكره با غرب چيزی جز خريدن وقت برای ساختن يك سلاح اتمی نخواهد بود.
                          رضا پهلوی كه پس از انتشار گزارش‌هائی مبنی بر اين كه مقامات غربی اينك از تهران می‌خواهند به جای متوقف ساختن كامل برنامه غنی سازی اورانيوم، در حالی كه مذاكرات ادامه دارد فقط آنرا به حال تعليق در آورند، سخن می‌گفت، ياد آور شد كه:"مذاكرات رژيم را در يك موضوع غير ممكن قرار می‌دهد. اگر رژيم بپذيرد كه پلمپ‌ها را به سانتريفيوژها بازگرداند و غنی سازی اورانيوم را متوقف سازد، ناچار خواهد بود كانون تبليغاتش را بار ديگر متوجه متحدان اسلامگرای داخلی و جهانی و انسجام عقيدتی نيروهای امنيتی خود كند.
                          "رضا پهلوی، كه پدر او در انتقلاب اسلامی سال ۱۹۷۹ بركنار شد، در حومه واشنگتن دی سی زندگی می‌كند. او يكی از اعضای رهبران اوپوزيسيون ايران است كه در تبعيد زندگی می‌كنند.
                          اوپوزيسيون تا كنون از هم گسيخته بوده است، اما رضا پهلوی می‌گويد در ائتلاف نيروهای گوناگون اوپوزيسيون دگرگونی عمده‌ای صورت گرفته است و آنها اينك دور هم جمع می‌شوند. وی اضافی می‌كند: "شايد درست باشد كه در گذشته اوپوزيسيون بيشتر از مخالفت با رژيم فعلی ، با خودشان اختلاف داشتند. اما اين وضع تغيير كرده است."
                          رضا پهلوی می‌گويد سازمان مجاهدين خلق تنها گروه تبعيدی اوپوزيسيون است كه به نيروهای مخالف رژيم اسلامی نه پيوسته است.

                          Comment


                          • جرج بوش و تونی بلر سه سال بعد از حمله به عراق به برخی از اشتباهات خود در مقابل خبرنگاران اعتراف کردند. رسوايی ابوغريب و گوانتانامو از جمله مواردی بود که نام برده شد. ديويد کورن سردبير بخش واشينگتن مجله نيشن در تفسير کنفرانس مشترک که آن را دفاعيه مشترک خوانده است نوشت بوش که هميشه از پيشرفت اوضاع در عراق سخن ميگفت و به همين دليل قدرت ارتباطش با دنيای واقعی زير سوال و متهم به دروغگويی بود، سعی کرد نشان دهد که با واقعيت در تماس است. ولی در همين کنفرانس کلی دروغ های ديگر گفت از جمله اين که گفت همه ما باور داشتيم که در عراق سلاح کشتار جمعی وجود دارد. روشن است که اين دروغ است. بازرسان سازمان ملل، بوروی اطلاعاتی وزارت خارجه آمريکا، متخصصان سلاح های بيولوژيک، متخصصان انرژی مشاور دولت بوش و تعداد زياد ديگری از نهادها و افراد با ادعای بوش و تيم او مخالف بودند و دانه به دانه استدلال های آن ها با انبوهی از اعتراضات روبرو بود و به نقد کشيده شد.
                            ديويد کورن موارد ديگر دروغ های بوش در اين سخنرانی را در مقاله خود ليست کرده است.
                            قبل از اين کندوليزا رايس از " هزاران " اشتباه آمريکا در عراق صحبت کرده بود، و گفته ميشد در اين مورد به شدت زير فشار قرار گرفت به همين دليل بعد گفت منظورش از هزاران استفاده تمثيلی از اين کلمه بوده است.

                            از جمله مواردی که بوش و بلر هردو بابت آن به اشتباه خود اعتراف کردند، برخوردشان با شورشيان سنی - آن موقع تروريست ها بود.بلر رسما از بعث زدايی ابراز پشيمانی کرد و بوش نسبت به زبانی که به کار برده ابراز پشيمانی کرد. اشاره او به جملاتی بود با استفاده از فرهنگ کابويی در فيلم های وسترن در سال 2003 به کار برده بود و مدت ها موضوع طنز در رسانه های مخالف بود. از جمله اينکه به سبک کلانتر ها گفته بود" دشمنان آمريکا را " dead or alive" يعنی زنده يا مرده "bring,em on" دستگير ميکنند. بوش گفت ميتوانست زبان سنگين تری به کار گيرد تا موجب سوء تفاهم نشود.

                            لازم به ياد آوری است که آمريکا در عراق اکنون با سنی ها عليه شيعه ها ائتلاف کرده است. ولی گروه های سنی رهبری مشترکی ندارند و معلوم نيست اين ائتلاف به کجا بکشد. ائتلاف های فرقه ای قبلی آمريکا هربار به قتل و خونريزی بيشتر انجاميده است.

                            Comment


                            • سخنان جالب, گزارشگر تلويزيون انگليس کيهان را سرمست کرده است. جالب ترين نکته همان همکاری با آمريکا در عراق است که راز سربسته ای نبوده است. آنچه که شايد همه از آن اطلاع ندارند اين است که هردو طرف در عراق يکديگر را ميزنند و هر دو طرف با يکديگر ميسازند. از طريق زدن وسيله سازش با يکديگر رافراهم می آورند و از طريق سازش وسيله زدن يکديگر را! بهای اين ناز و نياز دو جانبه را مردم عراق با دريايی خون و سنگلاخی شدن بيش از پيش راه مقاومت در برابر اشغال و تاريک تر شدن روز به روز آينده کشور می پردازند.


                              گزارشگر شبكه 4 تلويزيون انگليس: ايران داراى آينده اى روشن است
                              ,جان اسنو, گزارشگر سرشناس شبكه چهار تلويزيون سراسرى انگليس، در يك سخنرانى در لندن، درباره ديدگاه ها و خاطرات 35 ساله خود از ايران، سخنان جالبى مطرح كرده است.
                              اسنو كه در مؤسسه ,آسيا هاوس, با عنوان ,معامله ناتمام با ايران, سخن مى گفت، جمهورى اسلامى ايران راكشورى رو به رشد و داراى آينده اى روشن توصيف كرد.
                              اسنو با اشاره به اين كه مردم غرب، آگاهى زيادى درباره ايران ندارند، گفت: وقتى با تاكسى به فرودگاه ,هيشرو, لندن مى رفتيم تا از آنجا عازم تهران شويم، راننده با تعجب از من و همراهانم پرسيد كه چرا قصد سفر به ايران ناامن و جنگ زده را داريد و پرسيد كه چرا در اين سفر با خود اسلحه نمى بريم.
                              اين گزارشگر انگليسى يادآور شد، ايران امن ترين كشور منطقه است و متأسفم كه سالانه، تنها چند هزار گردشگر انگليسى از اين كشور دوست داشتنى ديدن مى كنند.
                              اسنو اظهار داشت: در جريان سفر به ايران با يك مقام بسيار امنيتى ايرانى فعال در عراق، ديدار كردم كه او مدارك متعدد درخواست ,زلماى خليل زاد,، سفير افغانى تبار آمريكا در عراق از شخص وى و ديگر مسئولان ايرانى را نشان داد كه در آنها خليل زاد مصرانه از ايرانى ها براى مذاكره براى حل و فصل مشكلات عراق دعوت كرده بود.
                              وى نقش و نفوذ ايران در عراق را بسيار مهم خواند و افزود: اگر ابتكار ايران نبود، بن بست انتخاب نخست وزير جديد در عراق هرگز با موفقيت شكسته نمى شد.
                              اين گزارشگر انگليسى بر اين باور است كه فشارهاى آمريكا به ايران، موجب محكم شدن موضع ايرانى ها شده و در اين مورد به تحريم ارسال تجهيزات مربوط به صنايع نفت از سوى آمريكا به ايران براى مختل كردن صادرات نفتى ايران اشاره كرد كه منجر به ساخت بسيارى از قطعات پيچيده صنعت نفت در داخل ايران شده است.

                              Comment


                              • سکولارهای عراق می گويند رسانه های جناح های حاکم نقش اصلی را برای ايجاد شرايط روانی در جنگ خونين فرقه ای که هم اکنون در عراق جاری است دارند. آن ها نقش مهم خود را عمدتا از طريق رسانه ظاهرا بی طرف انجام ميدهند، اما در اخبار آن ها عراق هميشه به تعداد مورد نظر از فرقه ها،در دوره اخير عمدتا به دو بخش سنی و شيعه تقسيم شده است. در انفجار فلان خيابان فلان تعداد شيعه کشته شده اند، در انفجار آن محله فلان تعداد سني، گويا سنی ها و شيعه ها را کيش می دهند که برای انتقام گيری از هم تدارک ببينند. حتی وقتی دزد می گيرند خبر می دهند مثلا يک سنی در سرقت از فلان مغازه دستگير شد! اين کلک قديمی نژاد پرستان در اروپاهم هست. مثلا اگر يک آلمانی همسرش را بکشد، نمی نويسند يک آلمانی مسيحی که پدرش فرانسوی است همسر خود را کشت. ولی اگر يک مهاجر به جنايت اقدام کند، جد و آباد و عقيده و کيش و مذهبش در خبر ذکر می شود و مردم آلمان را عليه کيش و عقيده و هويت آباء و اجدادی به تحريک واميدارند.

                                حالا به تيتر خبر زير در بی بی سی نگاه کنيد و آن را در کنار سرکوب های جمهوری اسلامی در ميان مليت های ايران قرار بدهيد تا همکاری دو طرف برای پاره پاره کردن ايران اثبات شود. اگر اوضاع به همين منوال ادامه پيدا کند، بزودی بی بی سی متخصصان خود را به خاوران و بهشت زهراخواهد فرستاد تا هويت قومی و مذهبی قربانيان رژيم را تعيين کنند و در اخبار به اطلاع مردم برسانند.

                                خبر بی بی سی
                                بازداشت تعدادی 'شورشی' سنی و کرد در ايران

                                پم اوتول
                                گزارشگر بی بی سی
                                شهر اهواز در يک سال گذشته شاهد يک رشته بمبگذاری های مرگبار بوده است
                                روزنامه دولتی "ايران" گزارش داده است که نيروهای مسلح جمهوری اسلامی چهار شورشی سنی مذهب را در شرق کشور در نزديکی مرز پاکستان و افغانستان و همچنين سه شورشی کرد را در نزديکی مرز عراق دستگير کرده اند.
                                اين روزنامه سه مسلمان سنی را اعضای گروه موسوم به "جندالله" مستقر در سيستان و بلوچستان معرفی کرده است و ادعا شد سه شورشی کرد به گروه پژاک - حيات آزاد کردستان - تعلق دارند.

                                تصور می شود گروه پژاک دارای پيوندهايی با سازمان مسلح حزب کارگران کردستان، "پ کا کا"، باشد.

                                در طول يک سال گذشته نواحی محل سکونت اقليت های مختلف قومی ايران در خلال شکاياتی نسبت به سرکوب دولتي، تبعيض يا قرار گرفتن در معرض غفلت سياسی يا اقتصادي، شاهد افزايش نا آرامی ها يا درگيری هايی بوده اند.

                                بمبگذاری ها و نا آرامی در بخش های عرب نشين استان خوزستان در نزديکی مرز عراق، شورش هايی در استان غربی کردستان، و زنجيره ای از کشتارها و آدم ربايی ها توسط افراد مسلح که چه شهروندان معمولی و چه مقام ها را هدف می گرفت در استان عمدتا سنی نشين سيستان و بلوچستان حوادثی است که در يک سال گذشته روی داده است.

                                دولت ايران بريتانيا را به قرار داشتن در پشت نا آرامی های خوزستان متهم کرده و اخيرا ادعا کرده است که عوامل اطلاعاتی آمريکا و بريتانيا با نمايندگان گروه های راهزن در سيستان و بلوچستان ملاقات کرده اند. آمريکا و بريتانيا اين اتهامات را رد کرده اند.

                                ايران ادعا می کند جندالله، که اعضای آن در نزديکی مرز افغانستان و پاکستان بازداشت شده اند، يک گروه راهزن است که با سنی های تندروی وهابی ارتباط دارد.

                                اما اين گروه ادعا می کند که برای حقوق مذهبی و قومی بلوچ های سنی مبارزه می کند.

                                در همين حال نواحی نزديک به مرز عراق نيز شاهد ظهور پژاک، يک گروه مسلح کوچک مرتبط با پ کا کا بوده است که اعضای آن در مواردی با نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی درگير شده اند.

                                Comment

                                Working...
                                X