Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • روزنامه های امروز صبح تهران در عنوان های اصلی خود توضيحات رييس جمهوری درباره گرانی ها را منعکس کرده اند که گرانی را حاصل تبليغات مخالفان خوانده است و همچنين سخنان هاشمی رفسنجانی درباره مشروطيت همزمان با همايش صدمين سالگرد انقلاب مشروطه و گمانه زنی درباره آينده قيمت گذاری و توزيع بنزين و پرونده هسته ای را به عنوان مطالب اصلی خود چاپ کرده ند.
    کيهان در عنوان بزرگ صفحه اول خود از زبان محمود احمدی نژاد نوشته ورود غارتگران به اصل ۴۴ ممنوع و در گزارشی از زبان وی ادامه داده به دليل اشتباه يک فرد قيمت خريد شير از دامداران ۳۰تومان در هر ليتر افزايش پيدا کرد که اين امر منجر به افزايش قيمت لبنيات شد و در پی آن جوسازی های گسترده به منظور دامن زدن به گرانی ها صورت گرفت و حال آنکه دولت دستور بازگشت قيمت خريد شير به قبل و کاهش قيمت را صادر کرده بود.

    به نوشته کيهان آقای احمدی نژاد، که رييس شورای عالی اقتصاد هم هست، گرانی فولاد و آهن آلات را هم خودسرانه و کار کسانی دانست که معتقدند قيمت آن را بايد براساس تئوری های وارداتی توجيه کرد و به نام پيوند خوردن با اقتصاد جهانی اين امور را پيشرفت و آزادسازی اقتصاد می نامند و حال آنکه ما معتقديم دولت موظف به حمايت از حقوق مردم و تامين نيازمندی های آنان است و رشد اقتصاد نبايد به قيمت تحت فشار قرار گرفتن مردم باشد.

    به نوشته روزنامه سرمايه يک نماينده مجلس گفته است دولت خود را گول نزند، ارتباط دادن گرانی‌‌های اخير در جامعه به جار و جنجال‌‌های سياسی و جناحی در راستای جوسازی‌‌ های روانی، توهم است.

    به نوشته سرمايه ناصر عاشوری، نماينده محافظه کار مجلس، گفته گرانی‌‌ های اخير در بخش مسکن به تعبير آقای رييس‌‌ جمهوری هيچ ربطی به مساله جوسازی روانی و يا جار و جنجال ندارد و حاصل اتخاذ و اعمال سياست‌‌های غلط دولت است و ارتباط آن به جار و جنجال برای بهره‌‌برداری سياسی و جناحی، يک توهم است.

    وی افزوده ما موافق دولت هستيم ولی سياست‌ ‌های غلط را بايد نفی کرد و سياست درست را بايد تشويق و تبليغ کرد زيرا ما که نمی ‌‌خواهيم خودمان را گول بزنيم.

    همبستگی از قول يک نماينده اصلاح طلب سابق مجلس نوشته برخی ها از رييس‌ جمهوری آمريکا انتظار پاسخ‌ ‌به نامه يک مقام ايرانی را دارند در حالی که ۵۰ اقتصاددان مسلمان با سابقه ملی و‌‌ ‌انقلابی از رييس ‌جمهوری يک کشور اسلامی سئوالاتی را مطرح می‌ کنند، اما با بی ‌توجهی و‌ ‌عدم پاسخگويی به آنها مواجه می‌ شوند.

    به نوشته همبستگی، کيانوش راد، نماينده سابق مجلس، خاطرنشان کرده در شرايط فعلی با توجه‌ ‌به يکدست شدن مجموعه حاکميت و همراهی سه قوه نمی‌ بايست بهانه را به برخی انتقادات‌‌ ‌جزيی اصلاح‌ طلبان که صدايشان جز در برخی سايت‌ ها و روزنامه‌ها به جايی نمی‌رسد،‌ ‌نسبت داد، بلکه اشکال را بايد در شرايط واقعی و شعارهای غيرواقعی ديد و راه درست را‌ ‌انتخاب کرد و نبايد اين تصور ذهنيت در استادان دانشگاه و فعالان سياسی، اقتصادی و فرهنگی به وجود بيايد که‌ ‌انتقاد از دولت مساوی با پرداختن هزينه است.

    يک ماه بعد از انتشار اخبار فراوان درباره سهميه بندی بنزين و دونرخی کردن آن روزنامه رسالت نوشته بر اساس آخرين تصميم گيری ها، دولت بنزين مورد نياز در شش ماهه دوم سال جاری را وارد و اعتبار آن را از محلی غير از حساب ذخيره ارزی تامين خواهد کرد و موضوع سهميه بندی منتفی است.

    رسالت نوشته دولت پس از بررسی‌ های مختلف تصميم گرفته است تصميم نهايی خود را درباره توليد، سهميه ‌بندی، اجرايی کردن کارت هوشمند، دو نرخی کردن و ميزان واردات به بعد موکول کند و بنابر برخی ملاحظات، تغيير چندانی در مورد موضوع بنزين در سال جاری ايجاد نخواهد شد.

    کيهان از قول علی لاريجانی دبير شورای عالی امنيت ملی و به نقل از نظر آيت الله خامنه ای نوشته ما نه روش جمال عبدالناصر را قبول داريم و نه روش صدام را.

    وی افزوده که يکی (عبدالناصر) می گفت اسرائيل را به دريا بريزيم و ديگری می گفت اسرائيل را بايد آتش زد اما سياست رسمی جمهوری اسلامی ايران اين است که همه مردم فلسطين اعم از يهودی و مسلمان و مسيحی حکومت خودشان را انتخاب کنند. ا

    هميت اين سخن بدان است که چهارماه بعد از آن مطرح می شود که رييس جمهوری ايران گفته بود اسرائيل بايد از نقشه جغرافيا محو شود.

    کيهان از زبان دو تن از خوانندگان خود با اشاره به مسلمانی زين الدين زيدان، از کوبيدن سر خود به سينه فوتباليست ايتاليا تحسين کرده و نوشته است که اول رفتار زيدان برايمان باور کردنی نبود زيرا همه زيدان را شخصی محجوب و دارای سعه صدر می دانند اما وقتی در برخی از گزارش ها خواندم که فوتباليست ايتاليايی او را "تروريست" ناميده، اقدام زيدان را در کله زدن به سينه آن فوتباليست ايتاليايی از صميم قلب تحسين نموده و برايش دعا کردم.

    همين روزنامه در مقاله ای همين مضمون را تکرار کرده و نوشته زيدان مسلمان، ستاره فوتبال جهان، پرافتخار ميدان فوتبال را ترک کرد و به همگان و آن هايی که غرق در هياهوی جام جهانی فوتبال اصول و اصالت ها را فراموش کرده اند يادآور شد که آن فوتبال و قهرمانی و افتخاری که به قيمت توهين به مقدسات به دست بيايد، پشيزی ارزش ندارد.

    کيهان نوشته: آری زيدان با زدن آن ضربه که آخرين ضربه و حرکت او در ميادين حرفه ای فوتبال جهان بود به زيباترين شکل و با رساترين پيام با دنيای فوتبال وداع کرد.

    Comment


    • علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی ايران، پس از ديدار اخير خود با خاوير سولانا، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا، گفته است که جمهوری اسلامی روز 12 ژوئيه (21 تير ماه) پاسخ مقدماتی خود را به مجموعه پيشنهادی بين ‌المللی برای حل بحران اتمی ايران ارائه خواهد کرد.
      پيش از اين، محمود احمدی ‌نژاد رئيس جمهور ايران اعلام کرده بود که جمهوری اسلامی پاسخ خود را به پيشنهاد مذکور اواخر مرداد ماه خواهد داد.

      اغلب کشورهای بزرگ جهان تاريخ مورد نظر آقای احمدی‌ نژاد را دير دانستند و رهبران جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشتند تا پاسخ خود را پيش از برگزاری اجلاس سران هشت کشور صنعتی که قرار است 15 ژوئيه (۲۴ تير ماه) در شهر پترزبورگ روسيه برگزار شود، تسليم کند.

      هنوز مشخص نيست که آيا آنچه علی لاريجانی به عنوان "پاسخ مقدماتی" از آن نام برده، خواست اعضای دائم شورای امنيت و هشت کشور بزرگ صنعتی را مبنی بر دريافت پاسخی روشن و قاطع از ايران، تامين خواهد کرد يا خير؟


      پاسخ ايران به مجموعه پيشنهادی بين المللی چه مثبت باشد و چه منفی، نياز به آماده سازی افکار عمومی داخلی در همان جهت دارد، يعنی همان کاری که جمهوری اسلامی نسبت به آن کاملا بی ‌اعتناست



      در واقع، علائم متفاوت و متضادی که ايران در باره پذيرش يا عدم پذيرش مجموعه پيشنهادی بين‌المللی ارسال می‌ کند، برخی از محافل جهانی را نسبت به پاسخ نهايی ايران دچار شبهه و سرگردانی کرده است.

      پاسخ مثبت؟

      اين سرگردانی در جامعه ايران نيز به روشنی قابل رويت است. برخی از ايرانی‌ها با قاطعيت بر اين باورند که جمهوری اسلامی برای عبور از بحران جاری مجموعه پيشنهادی را می‌ پذيرد.

      اين دسته از افراد، افزون بر اظهارات خوش‌ بينانه مذاکره کنندگان هسته ‌ای ايران، دستور اخير رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر تشکيل شورای راهبردی و روابط خارجی و نيز فرمان وی برای اجرای سياست خصوصی سازی در حوزه اقتصادی را به عنوان شواهدی از اراده جمهوری اسلامی برای پيوستن به نظام جهانی تلقی می ‌کنند.

      جالب اينکه همين تلقی مورد پذيرش خبرنگار روزنامه آمريکايی واشنگتن پست نيز قرار گرفته و او در همين جهت مطلبی در واشنگتن پست به چاپ رسانده است.

      پاسخ منفی؟


      برخی تحليلگران بر اين نظرند که نظام جمهوری اسلامی درباره مجموعه پيشنهادی به تصميم نرسيده و برخی ديگر معتقدند که حکومت ايران به عمد می ‌کوشد تا هم نظام جهانی و هم افکار عمومی داخلی را در ابهام نگاه دارند



      اين در حالی است که برخی ديگر از ايرانيان باز هم با قاطعيت معتقدند که پاسخ نهايی ايران به پيشنهاد بين ‌المللی منفی خواهد بود و دليل آن را نيز سياست "وقت‌کشی" تهران می دانند.

      به باور اين افراد اگر ايران قصد پذيرش پيشنهاد را داشته باشد، هيچ نيازی ندارد که به بهای به جان خريدن فشارهای سنگين بين‌ المللی، پاسخ نهايی خود را به پس از برگزاری اجلاس سران هشت کشور صنعتی موکول کند.

      سرگردانی افکار عمومی جامعه ايران در باره پاسخ نهايی جمهوری اسلامی به پيشنهاد بين‌ المللی، نتيجه نوع خبر رسانی دستگاه های دولتی و اظهارات مقام‌ های رسمی در اين باره است.

      به عبارت ديگر، مقام‌های رسمی هيچ نوع اطلاعات شفافی در مورد گزينه ‌ای که مورد نظر آنان است، به جامعه منتقل نمی‌ کنند.

      بی اعتنايی به افکار عمومی؟

      برخی تحليلگران بر اين نظرند که دليل اين مساله به تصميم نرسيدن نظام جمهوری اسلامی درباره مجموعه پيشنهادی است و برخی ديگر معتقدند که حکومت ايران همانگونه که به عمد می ‌کوشد تا نظام جهانی را در باره پاسخ نهايی خود در ابهام نگه دارد، همين کار را با افکار عمومی داخلی نيز می‌ کند.

      آنچه در اين ميان باعث حيرت ناظران سياسی شده اين است که به فرض آنکه جامعه بين‌ المللی تاريخ اعلام شده از سوی رئيس جمهور ايران را برای پاسخ نهايی به پيشنهاد مذکور بپذيرد، اما تا آخر مرداد ماه مگر چه مدت زمانی باقی مانده است؟

      سرانجام در آن روز ايران مجبور به ارائه پاسخ نهايی خواهد شد و اين پاسخ چه مثبت باشد و چه منفی، نياز به آماده سازی افکار عمومی داخلی در همان جهت دارد، يعنی همان کاری که جمهوری اسلامی نسبت به آن کاملا بی ‌اعتناست.

      اين بی ‌اعتنايی قاعدتا سبب شوکه شدن يکی از دو گروه جامعه ايران می شود که پاسخ مثبت يا منفی جمهوری اسلامی به مجموعه تشويقی بين ‌المللی را با انتظار اوليه خود متفاوت می يابند.


      Comment


      • اردشير زاهدی، به جمع کسانی پيوسته است که راه حل بحران جاری بر سر برنامه اتمی ايران را در گفتگوی مستقيم ايران و آمريکا می داند.
        آقای زاهدی، وزير امور خارجه سابق ايران و آخرين سفير حکومت محمد رضا شاه پهلوی در آمريکا، در مصاحبه ای با بخش فارسی بی بی سی اظهار داشت که رويکرد نظامی راه حل مشکل مربوط به برنامه اتمی ايران نيست.

        آقای زاهدی معتقد است که درگيری نظامی، چنانچه به گفته وی در حمله آمريکا و بريتانيا بدون مجوز سازمان ملل به عراق شاهد بوديم، نتيجه مطلوبی به بار نخواهد آورد.

        وی گفت برخورداری از تکنولوژی هسته ای برای مقاصد مسالمت آميز حق همه کشورهای امضاکننده پيمان عدم اشاعه تسليحات هسته ای (ان پی تی) از جمله ايران است و اشاره کرد که ايران جزو اولين کشورهايی بود که آن را امضا کرد.

        آقای زاهدی که به عنوان نماينده ايران آن معاهده را امضا کرده است در پاسخ به اين سوال که آيا هدف ايران از پيوستن به آن چه بود گفت که محمد رضا پهلوی و حکومت وی معتقد بود که نفت ماده ای ارزشمند است که بايد در استفاده از آن محتاط بود و استفاده از انرژی هسته ای از لحاظ اقتصادی به نفع ايران خواهد بود.

        برنامه اتمی ايران که سابقه توسعه آن به پيش از انقلاب اسلامی سال 1979 بازمی گردد اکنون در شورای امنيت سازمان ملل متحد تحت بررسی است.

        آمريکا، بريتانيا و فرانسه، اعضای دائم شورای امنيت، در پی بی توجهی ايران به بيانيه قبلی شورا که طی مهلتی 30 روز در ماه آوريل خواستار تعليق کامل کليه برنامه های غنی سازی اورانيوم شده بود اکنون پيش نويس قطعنامه الزام آوری را در سازمان ملل پيش نهاده اند که به فصل هفت منشور سازمان ملل متوسل می شود.

        استفاده از فصل هفتم می تواند راه را بر تحريم های تجاری و حتی اقدام نظامی، در صورت شناسايی برنامه اتمی ايران به عنوان تهديدی برای صلح و ثبات جهانی، باز کند.

        البته تصويب چنين قطعنامه ای به دليل مخالفت های کنونی روسيه و چين، ديگر اعضای دائم شورای امنيت، به هيچ وجه تضمين شده نيست.

        اردشير زاهدی در اين مورد به قوت اظهار عقيده کرد که "يک ديپلماسی بی طرفانه، آرام و شرافتمندانه" می تواند گره فعلی را بگشايد.

        وی گفت: اين کشورها بايد رو در رو با يکديگر صحت کنند... اگر آنها واقعا بخواهند مشکل را شرافتمندانه حل کنند من ترديدی ندارم که بدون توسل به خشونت و کشتار و نابودی، موضوع حل خواهد شد.

        وی افزود: "به نظر من تا اين مقطع همه طرفين اشتباه کرده اند. چه غرب و چه ايران."

        آقای زاهدی در پايان اين مصاحبه گفت که اگر از برخورد نظامی پرهيز نشود دود ماجرا به چشم همه خواهد رفت و حتی به آمريکا و اسرائيل هم لطمه خواهد زد.

        اخيرا چندين سياستمدار برجسته آمريکايی نيز به نفع گفتگوی مستقيم ميان ايران و آمريکا بر سر مساله اتمی سخن به ميان آورده اند.

        ريچارد آرميتاژ، که در دور نخست رياست جمهوری جورج بوش معاون وزارت خارجه آمريکا بود، روز چهارشنبه در مصاحبه ای با بی بی سی گفت: "ديپلماسی يعنی بايد علاوه بر دوستانتان با دشمنان خود حرف بزنيد، بنابراين البته که ما بايد مستقيما با آنها (ايران) گفتگو کنيم."

        برخی تحليلگران می گويند گفتگوی مستقيم ميان ايران و واشنگتن می تواند تنها راه برای شکستن بن بست موجود بر سر برنامه اتمی ايران باشد.

        آنها اشاره می کنند که آمريکا تنها کشوری است که می تواند آن نوع مشوق هايی - از جمله ضمانت های امنيتی - را به ايران پيشنهاد کند که اين کشور ممکن است حاضر باشد در ازای محدود کردن فعاليت های اتمی اش مورد بررسی قرار دهد.

        Comment


        • در حالی که به دنبال گزارش پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل و انتشار بيانيه اين شورا در همين زمينه، اين پرونده عملا وارد مرحله تازه ای شده است، طرف های درگير در اين پرونده همچنان از ديپلماسی و مذاکره به عنوان بهترين و تنها راه برای خروج از وضعيت فعلی ياد می کنند.
          کاندوليزا رايس و جک استرا، وزيران امور خارجه آمريکا و بريتانيا، روز يکشنبه، 2 آوريل، بار ديگر بر ضرورت به کارگيری همه روش های ديپلماتيک برای حل بحران هسته ای ايران تاکيد کردند.

          پيشتر نيز، منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران گفته بود که گفت و گو بهترين راه حل برای پرونده هسته ای جمهوری اسلامی است.

          تاکيد بر ديپلماسی و مذاکره، به جای هر گزينه ديگری که می تواند دايره ای گسترده از تحريم تا اقدام نظامی را نيز دربرگيرد، در شرايطی صورت می گيرد که به نظر می رسد فعاليت های ديپلماتيک در سه سال گذشته عملا به نتايج مورد نظر برای همه طرف های درگير در اين پرونده منجر نشده است.


          به نظر می رسد موج تازه تاکيد بر ديپلماسی و مذاکره به جای هر گزينه ديگر، در حال حاضر بيش از هر چيز برآمده از دشواری رسيدن به توافقی بنيادين و فراگير برای تعيين گام های بعدی در برخورد با پرونده اتمی ايران باشد.

          مذاکرات ايران و سه کشور اروپايی، پس از حدود سه سال در نهايت به بن بست رسيد و متوقف شد.

          از سوی ديگر و در پی شکست مذاکرات ايران و سه کشور اروپايی، جمهوری اسلامی تلاش های ديپلماتيک خود را بر مذاکره با کشورهايی نظير چين و به ويژه روسيه متمرکز کرد.

          اما اين مذاکرات نيز تاثيری در حل و فصل مناقشه اتمی نداشت و ايران و روسيه در نهايت نتوانستند بر سر طرح پيشنهادی روسيه برای غنی سازی اورانيوم ايران در خاک آن کشور به توافقی راهگشا دست يابند.

          مجموعه اين شرايط موجب شد که علی رغم ميل ايران، پرونده هسته ای اين کشور به شورای امنيت گزارش شود و اين شورا نيز پس از چند نشست، بيانيه ای را در اين زمينه صادر کند و خواستار تعليق کليه فرآيندهای مربوط به غنی سازی اورانيوم از سوی ايران شود؛ امری که ناخرسندی جمهوری اسلامی از بيانيه شورای امنيت را به همراه داشت.

          در چنين وضعيتی، تاکيد طرف های درگير در پرونده هسته ای بر مذاکره و ديپلماسی خالی از ابهام نيست.

          به نظر می رسد دشواری دستيابی به توافقی همه جانبه و فراگير بين آمريکا، بريتانيا و فرانسه از يک سو و چين و روسيه از سوی ديگر، باعث شده است که در حال حاضر، سخن گفتن از ديپلماسی به عنوان راهکار اصلی مورد توجه قرار گيرد؛ به ويژه آنکه، هر اقدام احتمالی تندتر می تواند پيامدهای گسترده ای در منطقه داشته باشد.


          اگر دو طرف تغييری در مواضع خود پديد نياورند، احتمال آنکه تلاش های ديپلماتيک و رايزنی آينده بتواند کليدی برای گشودن قفل پرونده به دست دهد، همچنان اندک خواهد بود

          جمهوری اسلامی نيز ترجيح می دهد به جای مواجهه با اقدامات سختگيرانه احتمالی نظير تحريم و يا حتی رفتارهايی تندتر، پشت ميز مذاکره در جست وجوی راهی برای برون رفت از موقعيت کنونی باشد.

          اما، اگر دو طرف تغييری در مواضع خود پديد نياورند، احتمال آنکه تلاش های ديپلماتيک و رايزنی آينده بتواند کليدی برای گشودن قفل پرونده به دست دهد، همچنان اندک خواهد بود.

          آمريکا و اتحاديه اروپا خواستار تعليق کامل تمامی فعاليت های مربوط به غنی سازی هستند و در اين راه از حمايت نسبی چين و روسيه نيز برخوردارند؛ اما جمهوری اسلامی تاکيد کرده که حاضر به چشم پوشی از حق خود برای غنی سازی، به ويژه در سطوح تحقيقاتی و توسعه نيست.

          از اين رو، با وجود تاکيدات صورت گرفته بر نقش ديپلماسی، به نظر می رسد که هر يک از طرف های درگير در پرونده هسته ای ايران تفسير و درکی متفاوت از مذاکره و گفت و گو و نتايج ناشی از آن دارند.

          همين وضعيت، اين گمان را تقويت می کند که موج تازه تاکيد بر ديپلماسی و مذاکره به جای هر گزينه ديگر، در حال حاضر بيش از هر چيز برآمده از دشواری رسيدن به توافقی بنيادين و فراگير برای تعيين گام های بعدی در برخورد با پرونده اتمی ايران باشد.

          با وجود اين، باز گذاشتن راه مذاکره و گفت و گو از سوی همه طرف های درگير و احتمال باقی ماندن پرونده ايران در چارچوب آژانس بين المللی انرژی اتمی، اين امکان را تقويت می کند که با اجتناب از تندتر کردن فضا، رويکردهای معطوف به تحريم يا اقدامات شديدتر کم رنگ تر شود؛ هر چند، تحقق چنين امری در گرو تحولات و موضع گيری های آينده در اين زمينه است.

          Comment


          • رهبران آمريکا بارها مداخله نظامی در ايران را يکی از گزينه های ممکن ناميده اند. دن پلش (Dan Plesch) تحليلگر بريتانيايی، مدرس دانشگاه لندن و از محققان موسسه سلطنتی مطالعات دفاعی و امنيتی بريتانيا، می گويد: "زمان آن رسيده که ببينيم در ذهن اين رهبران چه می گذرد."
            وی برای حدود 25 نفر شنونده، که در سالن کوچکی در مدرسه مطالعات شرقی و آفريقايی دانشگاه لندن گرد آمده اند، از احتمال رويکرد نظامی آمريکا در ادامه مناقشه هسته ای ايران سخن می گويد؛ از استراتژی و تاکتيک های نظامی محتمل؛ و از سياستمردانی که با درک نادرست از سياست، کشور و مردم خود را به سوی جنگ سوق می دهند.

            در پايان جلسه و در پاسخ به پرسش خبرنگار بی بی سی فارسی درباره امکان عقب نشينی ايران می گويد: "مطمئن نيستم آمريکا حتی به پاسخ مثبت ايران راضی شود، شايد مقاومت ايران همان چيزی باشد که دولت ايالات متحده می خواهد."

            آقای پلش بر اين باور است که دولت آمريکا در حال سبک سنگين کردن گزينه نظامی در برخورد با ايران است. وی می گويد با وجود حضور نظامی آمريکا در عراق، همچنان بخش بزرگی از قدرت نظامی اين کشور استفاده نشده است.


            بمب افکن های ب 52 آمريکا به کمک سيستم های پيشرفته قادرند در هر حمله تا 150 هدف از پيش تعيين شده را بمباران کنند
            توان نظامی آمريکا

            به نظر اين تحليلگر بريتانيايی نيروی هوايی آمريکا قادر است 10 هزار هدف از پيش تعيين شده را در حمله ای غافلگيرانه و با استفاده از بمب افکن های 'ب 52' و هواپيماهای نامرئی (که در رادار ديده نمی شوند) بمباران کند. او اضافه می کند که با وجود پايگاه های متعدد در عراق، آسيای ميانه و خليج فارس امکان دسترسی نيروی هوايی آمريکا به هر نقطه ای از خاک ايران ظرف يک ساعت وجود دارد.

            آقای پلش در عين حال اشاره می کند که اين محاسبات بر روی کاغذ است و در عمل شرايط می تواند به گونه ای ديگر باشد، اما صرف همين محاسبات را نشان توان بالقوه نظامی آمريکا برای انجام عمليات عليه ايران می داند.


            گزينه های مختلف می تواند از حمله محدود به اهداف معين نظامی و صنعتی شروع شود، تا عملياتی بسيار گسترده برای از کار انداختن توان دفاعی ايران

            استراتژی ها و تاکتيک ها

            در بخش ديگری از سخنان خود، آقای پلش به گزينه های مختلفی که تصميم گيرندگان آمريکايی در صورت حمله به ايران پيش رو خواهند داشت، اشاره کرد.

            وی انتخاب تاکتيک ها مختلف را وابسته به استراتژی آمريکا در قبال جمهوری اسلامی ايران به طور کل، و نه فقط در مورد برنامه های هسته ای اين کشور، دانست.

            به باور اين تحليلگر بريتانيايی گزينه های مختلف می تواند از حمله محدود به اهداف معين نظامی و صنعتی شروع شود، تا عملياتی بسيار گسترده برای از کار انداختن توان دفاعی ايران. با اين حال آقای پلش حضور نيروی زمينی در ايران را نامحتمل دانسته و در صورت استفاده از سربازان، آن را در سطحی محدود و مشابه با عمليات انجام شده در افغانستان عليه طالبان پيش بينی می کند.

            آقای پلش بر اين باور است که روی آوردن به هر يک از اين گزينه ها بستگی به آن دارد که نومحافظه کاران در دستگاه آمريکا هدف خود را در حد متوقف کردن فعاليت های هسته ای ايران تعيين کرده باشند، يا در انديشه تغيير رژيم در اين کشور باشند.


            با نفوذ ايران بر شيعيان عراق، حماس و حزب الله لبنان، اين کشور می تواند مشکلات فراوانی در منطقه خاور ميانه ايجاد کند

            چرا مداخله نظامی؟

            سخنران در بخش ديگری از صحبت هايش به آنچه می تواند بحث نومحافظه کاران تندرو در آمريکا باشد، پرداخت.

            وی گفت کسانی که در آمريکا طرفدار مداخله نظامی در رويارويی با ايران هستند، چند نکته را در دفاع از استراتژی خود و فوايد آن برای ايالات متحده بر می شمرند:


            تضعيف يا در صورت امکان از پيش رو برداشتن يک قدرت منطقه ای مهم در خاورميانه
            ناکارآمد کردن اکثريت شيعيان در عراق در صورت قطع حمايت ايران
            نمايش قدرت به ويژه در برابر روسيه و چين
            برطرف کردن نگرانی کشورهای عرب خليج فارس به ويژه عربستان سعودی
            کنترل فزاينده بر منابع نفتی منطقه و در صورت امکان ايران

            آقای پلش سپس با خطرناک خواندن اينگونه تفکر برای نظم بين المللی، گفته هايی از تندروهای دستگاه حکومتی ايالات متحده ذکر کرد و وجود چنين چهره هايی در کرسی های قدرت در آمريکا را دليلی جدی برای انديشيدن به بدترين حالات ممکن است.


            مقام های ايرانی بارها از داشتن اهرم هايی برای مقابله با تهديدهای آمريکا سخن گفته اند

            واکنش ايران

            سخنران در ادامه با بيان اين نکته که از تخصص کافی برای قضاوت در مورد سياست داخلی ايران برخوردار نيست، گفت که همچون ايالات متحده، واکنش ايران نيز گستره ای را در بر می گيرد که به سادگی قابل پيش بينی نيست.

            وی سپس امکان های موجود همچون استفاده از اهرم های فشار در خارج از مرزهای ايران را بر شمرد و گفت با نفوذ ايران بر شيعيان عراق، حماس و حزب الله لبنان، اين کشور می تواند مشکلات فراوانی در منطقه خاور ميانه ايجاد کند. تصويری هوايی از چاه های نفت آتش گرفته در جريان حمله عراق به کويت، مثالی بود که برای توضيح آنچه می تواند رخ دهد، توسط آقای پلش ارايه شد.

            آقای پلش سپس با تصاوير ديگری از تاسيسات زيرزمينی عراق پس از حمله آمريکا، توضيح داد که استفاده از بمب هايی که برای انهدام استحکامات در عمق زمين به کار گرفته می شوند، کارايی مورد انتظار نيروهای آمريکايی را نداشت و اشاره کرد که می توان تصور کرد در صورت پنهان بودن برخی تاسيسات ايران در زير زمين، قابليت دفاع از آنها بيش از آنی باشد که در نگاه اول به نظر می رسد.


            مواضع تند اخير دموکراتها در آمريکا و بازگشت به شعارهای انقلابی از سوی دولت ايران نشان می دهد که چرا در هر دو سو، رهبران خود را ناگزير از پيشروی و سرسختی در مواضع خارجی برای حفظ يا پيشبرد منافع سياسی در داخل می بينند

            سياست داخلی

            تحليلگر بريتانيايی در بخش ديگری از سخنان خود به تاثير مسايل داخلی ايران و آمريکا در دامن زدن به تنش و وخامت بيشتر اوضاع پرداخت.

            وی گفت نگاهی به تاريخ جنگها نشان می دهد که تحولات داخلی کشورها نقشی بسيار پررنگ در جنگ افروزی رهبران در خارج از کشورهايشان داشته است، و ادامه داد که در حال حاضر هم در ايران و هم در آمريکا شاهد جريان های سياسی هستيم که سياستمردان به سوی موضع گيری های تندتر و دوری از منطق سوق می دهند.

            آقای پلش به مواضع تند اخير دموکراتها در آمريکا و بازگشت به شعارهای انقلابی از سوی دولت ايران اشاره کرد و گفت، در هر دو سو، رهبران خود را ناگزير از پيشروی و سرسختی در مواضع خارجی برای حفظ يا پيشبرد منافع سياسی در داخل می بينند.

            به باور اين کارشناس مسايل امنيتی، در چنين شرايطی بازداشتن چرخ به راه افتاده کار ساده ای نيست.



            برای من جوک سال حضور کشور هند در شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی و قضاوت پرونده هسته ای ايران توسط کشوری بود که خود با ناديده گرفتن پيمان بين المللی منع گسترش سلاح های هسته ای به دانش ساخت کلاهک اتمی دست يافته است


            دن پلش

            جوک سال

            آقای پلش در ادامه با ذکر مثالی به توضيح نگاه مردم ايران نسبت به مسئله هسته ای پرداخت. وی گفت اگر ما در بريتانيا توان هسته ای نداشتيم و يک روز ناگهان بلژيک اولين بمب اتمی خود را آزمايش می کرد، بی شک اين پرسش در ذهن ما ايجاد می شد که 'چرا ما نداريم؟'

            او سپس گفت می توان تصور کرد که توان هسته ای پاکستان همين پرسش را در ذهن بسياری از ايرانيها ايجاد کرده باشد.

            آقای پلش همچنين به قرارداد هسته ای آمريکا و هند اشاره کرد و وجود معيارهای دوگانه در برخورد با مسئله هسته ای را يکی از دلايل ناکارآمدی آژانس بين المللی انرژی اتمی دانست. وی گفت: "برای من جوک سال حضور کشور هند در شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی و قضاوت پرونده هسته ای ايران توسط کشوری بود که خود با ناديده گرفتن پيمان بين المللی منع گسترش سلاح های هسته ای به دانش ساخت کلاهک اتمی دست يافته است."

            موقعيت بريتانيا


            سخنران، نخست وزير بريتانيا را مردی خواند که شديدا به 'خير و شر' باور دارد

            تحليلگر بريتانيايی سپس در پاسخ به پرسش يکی از حاضران در مورد موضع گيری بريتانيا در قبال مداخله نظامی احتمالی گفت: "بدون شک بلر هم با جورج بوش خواهد بود."

            وی ادامه داد که با وجود اينکه می توان مخالفت گسترده افکار عمومی بريتانيا را با درگيری نظامی احتمالی پيش بينی کرد، اما به دليل منافع دراز مدت و گره خورده اين کشور با ايالات متحده، به نظر نمی رسد، دولت بريتانيا توجهی به اين مخالفت های بکند.

            آقای پلش سپس تونی بلر، نخست وزير بريتانيا، را مردی معرفی کرد که، همچون جورج بوش، شديدا به حضور نيروهای 'خير' و 'شر' باور دارد و از آنجا که در رويارويی با ايران طرف خود را 'خير' می داند، در صورت لزوم آمادگی جنگ افروزی عليه آنچه را که خود 'شر' بداند، خواهد داشت.

            موقعيت مردم ايران

            در پاسخ به يکی ديگر از پرسش شوندگان در مورد احتمال تحريم ها و حتی مداخله نظامی، و تاثير آن بر جامعه ايران، آقای پلش به موقعيت دشوار 'جمعيت ناراضی' در ايران اشاره کرد و گفت برای بسياری ايرانيان رويارويی با اقدام های احتمالی آمريکا بسيار نگران کننده است، حتی در صورتی که اين مردم از حکومت خود ناراضی باشند.

            وی سپس به تخصيص بودجه در آمريکا برای تقويت دموکراسی در ايران اشاره کرد و گفت اشخاص و گروه های داخل ايران امکان استفاده از چنين پول هايی را ندارند و تنها با محدوديت های بيشتری از سوی حکومت خود مواجه می شوند

            Comment


            • بحث و گفتگو با فراخوان بخش فارسی بی بی سی در هتل الخليج پالاس شهر دوبی برگزار شد و در آن سعيد محمودی استاد حقوق بين الملل دانشگاه استکهلم در سوئد به عنوان صاحب نظر در پرونده هسته ای ايران شرکت کنندگان را همراهی می کرد که در پايان به جمع بندی مسائل مطرح شده در اين نشست پرداخت.



              شورای امنيت از تجربه سال های اخير به اين نتيجه رسيده است که تحريم يا مجازات های کلی و بدون هدف نمی توانند موثر باشند، بنا بر اين نوع تحريم ها هدفمند خواهند بود با هدف اعمال فشار به حکومت ايران و نه عموم مردم آن کشور، مانند محدود کردن سفرهای خارجی مقامات، مسدود کردن دارايی های ايران و مقامات آن کشور و ممنوع کردن فروش برخی از کالاهای استراتزيک به ايران


              سعيد محمودی

              اين گفتگوی جمعی، در روزهايی صورت گرفت که قدرتهای بزرگ و اعضای دائم شورای امنيت سازمان ملل متحد برای اتخاذ موضعی واحد در قبال فعاليت اتمی ايران به شور نشسته بودند و بنابر اين محور عمده بحث بر اين متمرکز بود که کشانده شدن موضوع فعاليت اتمی ايران به شورای امنيت چه پيامدهايی برای اين کشور خواهد داشت و اين شورا و قدرتهای تشکيل دهنده آن چه برخوردی با ايران خواهند کرد.

              در آغاز بحث، سعيد محمودی مقدمه ای ارائه داد در مورد اينکه چرا فعاليت اتمی ايران به مسئله ای تبديل شده که به گفته وی، اين کشور را در سويی و بخش عمده ای از جامعه جهانی را در سوی ديگر قرار داده است.

              به گفته آقای محمودی، پيمان بين المللی منع گسترش جنگ افزارهای هسته ای که ايران با استناد به آن خود را دارای حق غنی سازی اورانيوم می داند دچار کاستيها و نارساييهايی است که اين پيمان را در کارکرد خود دچار ناکارآمدی ساخته و سالهاست که شماری از کشورهای جهان پيشنهاد اصلاح آن را مطرح کرده اند.

              وی اشاره کرد که در چارچوب همين پيمان با فعاليت اتمی کشورهای امضاکننده آن برخوردهای متفاوت و به گفته وی، تبعيض آميز صورت می گيرد و به عنوان نمونه به کره جنوبی اشاره کرد که اعلام کرده است به غنی سازی اورانيوم با غلظت ۷۷ درصد دست زده و در اين زمينه از آژانس بين المللی انرژی اتمی نيز اخطار گرفته اما برخوردی با آن صورت نگرفته است.

              بخشی از مسائلی که شرکت کنندگان بحث مطرح کردند نيز به همين برخورد "دوگانه" با فعاليت اتمی ايران اختصاص داشت اما در اين ميان يکی از شرکت کنندگان معتقد بود که حکومت ايران "به منظور تأمين بقای خود به عمد کاری کرده است که پرونده فعاليت اتمی اش به شورای امنيت فرستاده شود."

              اين گفته مخالفان و موافقانی در ميان شرکت کنندگان داشت و سبب شد که از نيمه دوم نشست به بعد، بحث عمدتاً بر اين زمينه متمرکز شود.

              پاره ای بر اين نظر بودند که حکومت ايران قصد دارد سرانجام کار را به جايی برساند که در قبال دست برداشتن از غنی سازی اورانيوم از قدرتهای بزرگ جهان که در شورای امنيت عضويت دارند ضمانت بقای خود را دريافت کند و مطمئن شود که اين قدرتها در راستای براندازی اش گام برنخواهند داشت.

              يکی از خانمهای شرکت کننده گفت که دولت محمود احمدی نژاد با مسئله هسته ای موضوعهای مهم ديگر را تحت الشعاع قرار داده و با جلب توجه غرب به موضوع هسته ای باعث شده است تا فشاری که آنها برای رعايت مسائلی همچون آزادی زنان و حقوق بشر به ايران وارد می کردند بسوی موضوع فعاليت هسته ای منحرف شود.


              يکی از خانمهای شرکت کننده گفت که دولت محمود احمدی نژاد با مسئله هسته ای موضوعهای مهم ديگر را تحت الشعاع قرار داده و با جلب توجه غرب به موضوع هسته ای باعث شده است تا فشاری که آنها برای رعايت مسائلی همچون آزادی زنان و حقوق بشر به ايران وارد می کردند بسوی موضوع فعاليت هسته ای منحرف شود.



              ابراز چنين نظری واکنش يکی از حاضران را به همراه داشت که می گفت محمود احمدی نژاد منتخب مردم ايران است و کسانی که در ارتباط با رعايت حقوق بشر دولت او را مورد انتقاد قرار می دهند و مسائلی همچون آنچه اين خانم گفت را مطرح می کنند بهتر است به ايران بروند و هم از نزديک نظر مردم ايران را جويا شوند و هم اينکه به جای اينکه از طريق رسانه های خارجی اين گونه نظراتی را مطرح کنند رودرروی مردم ايران به اظهارنظر بپردازند.

              در نقد اين نظر که حکومت ايران با هدف تضمين بقای خود فعاليت اتمی خود را به مسئله ای جهانی تبديل کرده است، پاره ای معتقد بودند که حکومت جمهوری اسلامی ايران طی بيش از ربع قرن عمر خود نشان داده است که در مواقعی که موجوديت خود را مورد تهديد ديده دست به مصلحت انديشی و مصالحه زده است و اين بار نيز اگر احساس کند که مسئله هسته ای وضعيت بغرنج و خطرناکی برايش ايجاد خواهد کرد در ازای حفظ موجوديت خود حاضر خواهد شد که از آن بخش از فعاليت اتمی اش که مورد مخالفت غرب قرار دارد، دست بکشد.

              اين دسته از شرکت کنندگان در اين راستا به يايان جنگ ايران و عراق در سال ۱۹۸۸ ميلادی اشاره کردند که آيت الله خمينی بنيانگذار جمهوری اسلامی طی اقدامی که خود از آن با عنوان نوشيدن جام زهر تعبير کرد با پذيرفتن قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل متحد حاضر شد بر خلاف موضع گيريهای قبلی اش که می گفت: "اگر جنگ بيست سال هم طول بکشد ما ايستاده ايم" صلح با عراق را بيذيرد.


              در مجموع و در پايان بحث شمار زيادی از شرکت کنندگان بحث اين عقيده را ابراز کردند که حکومت ايران اين بار نيز بر سر فعاليت اتمی اش دست به سازشی مصلحت جويانه خواهد زد و از اينکه سرنوشتی همچون عراق بيابد پيشگيری خواهد کرد.



              يکی از حاضران تصميم اخير حکومت ايران مبنی بر پذيرش مذاکره با آمريکا بر سر عراق را که با موضع ديرينه رهبران اين کشور در رد هرگونه گفتگوی مستقيم با آمريکا در تضاد است يکی از اين گونه مصلحت انديشيها و آغازی برای گشودن راه جهت سازش و مصالحه در ارتباط با مسئله هسته ای دانست.

              در مجموع و در پايان بحث، شمار زيادی از شرکت کنندگان بحث اين عقيده را ابراز کردند که حکومت ايران اين بار نيز بر سر فعاليت اتمی اش دست به سازشی مصلحت جويانه خواهد زد و از اينکه سرنوشتی همچون عراق بيابد پيشگيری خواهد کرد.

              آقای محمودی در بخش ديگری از سخنانش گفت که اگر دولت ايران خواسته شورای امنيت را به اجرا نگذارد در پايان مهلت داده شده به آن کشور شورای امنيت در نشست خود تصميم خواهد گرفت که چگونه پاسخ دهد.

              او در تشريح نوع مجازات هايی که ممکن است شورای امنيت در مورد ايران به اجرا بگذارد گفت: شورای امنيت از تجربه سال های اخير به اين نتيجه رسيده است که تحريم يا مجازات های کلی و بدون هدف نمی توانند موثر باشند، بنا بر اين نوع تحريم ها هدفمند خواهند بود با هدف اعمال فشار به حکومت ايران و نه عموم مردم آن کشور، مجازات هايی مانند محدود کردن سفرهای خارجی مقامات، مسدود کردن دارايی های ايران و مقامات آن کشور و ممنوع کردن فروش برخی از کالاهای استراتزيک به ايران. پروفسور محمودی افزود که با توجه به اختلاف نظر و ديدگاه های گوناگون در ميان اعضای دائم شورای امنيت بعيد است اين نهاد بتواند به سادگی در مورد اعمال تحريم در مورد ايران به توافق برسد.

              سعيد محمودی، کارشناس شرکت کننده در اين نشست در پايان طی جمع بندی از نظراتی که مطرح شد به صورت فشرده به ابعاد حقوقی نحوه رسيدگی با يرونده ايران در شورای امنيت و مراحلی که ممکن است اين پرونده در اين شورا طی کند يرداخت.

              بحث آزاد و رودررو درباره مسائل اتمی ايران، دومين نشستی است که به اين شيوه از سوی بخش فارسی بی بی سی در دوبی برگزار می شود و پيش از اين نيز در اين شهر گفتگويی جمعی به همين شيوه اما درباره مسائل جوانان ايران برگزار شده بود.

              Comment


              • در حالی که چند روز از مهلت سی روزه شورای امنيت به جمهوری اسلامی برای بازنگری در برنامه هسته ای آن می گذرد، پرتاب آزمايشی موشک دوربرد 'فجر۳' بار ديگر باعث شده است تا نگرانی هايی از برنامه نظامی ايران در مجامع بین المللی مطرح شود.
                يکی از توانايی های اين موشک اصابت به اهداف در خاک اسرائيل است و اين در حالی است که آمريکا همواره بی اعتمادی به ايران را يکی از علت های مخالفت خود و متحدانش با انجام غنی سازی هسته ای در اين کشور عنوان کرده است.

                محمد جواد ظريف، سفير جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد می گويد ايران نيز به آمريکا و کشورهای غربی اعتماد ندارد.

                به گفته او ايران فعاليت های اتمی خود را با هدف اعتمادسازی به مدت دو سال متوقف کرد ولی کارشکنی های آمريکا باعث شد پرونده کشورش به شورای امنيت گزارش شود.

                'گفتگوهای طولانی'

                کارشناسان با اشاره به مخالفت روسيه و چين با اتخاذ تصميم های شديدتر عليه ايران در شورای امنيت سازمان ملل متحد، پيش بينی می کنند اين مذاکرات مدت ها ادامه پيدا کند.

                هنری سوکولسکی از کارشناسان منع گسترش سلاح های هسته ای می گويد طولانی شدن روند گفتگوها در شورای امنيت باعث می شود تا کشورهای غربی احتمالا به راه های ديگری برای پايان دادن به اين مناقشه بيانديشند.


                ظریف: "ایران به آمریکا و متحدانش بی اعتماد است"

                او گفت: "سی روز ديگر گزارشی منتشر می شود که می گويد شواهدی بر تخطی ايران از معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای وجود ندارد ولی جمهوری اسلامی را مجددا به عدم همکاری با بازرسان بين المللی متهم خواهد کرد. کافی است صحبت های پيشين هانس بليکس و محمد البرادعی را درباره عراق مرور کنيد. همان روال برای ايران تکرار می شود. "

                منوچهر متکی، وزير امور خارجه ايران، نيز می گويد مناقشه هسته ای کشورش با غرب يا از راه های مسالمت آميز به نتيجه می رسد و يا با درگيری خاتمه خواهد يافت.

                در اين حال به گفته او جمهوری اسلامی می خواهد با استفاده از راه حل نخست با جامعه جهانی به تفاهم برسد.

                'اعتمادسازی'

                تحليلگران می گويند برای جلوگيری از به بن بست کشيده شدن مذاکرات شورای امنيت، جامعه جهانی بايد بار ديگر در جهت اعتماد سازی دو طرفه با ايران حرکت کند.

                متيو بان از محققان دانشگاه هاروارد آمريکا می گويد در صورت نرمش دو طرف مناقشه و حرکت در جهت تامين منافع دو جانبه می توان به دسترسی به راه حلی صلح آميز برای پايان دادن به اين غائله اميدوار بود.


                کافی است صحبت های پيشين هانس بليکس و محمد البرادعی را درباره عراق مرور کنيد و ببینید همان روال در حال تکرار است


                هنری سوکولسکی

                به گفته آقای بان شورای امنيت بايد حق ايران برای انجام غنی سازی در خاک خود را به رسميت بشناسد و در مقابل جمهوری اسلامی تعهد کند که با منتقل کردن اين فعاليت ها به روسيه، به اين حق خود تا حصول توافقی کلی عمل نخواهد کرد.

                او می گويد بايد به ايران درباره حق برخورداری از يک ذخيره راهبردی سوخت هسته ای در خاک خود تضمين داده شود.

                اما بعضی از کارشناسان با امتياز دادن به ايران برای حل مناقشه هسته ای مخالف هستند.

                هنری سوکولسکی معتقد است اعطای امتيازهای بيشتر باعث می شود که معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای در منطقه به خطر بيافتد و ساير کشورها به گسترش توانمندی های هسته ای خود بپردازند.

                او می گويد پيش از اين نيز کشورهای اروپايی امتيازهايی را برای حل اين مناقشه به ايران پيشنهاد کرده بودند و حال نوبت ايران است که حسن نيت خود را نشان دهد.

                در حالی که محمد البرادعی، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی برنامه هسته ای ايران را بی خطر خوانده است، کارشناسان می گويند حرکت هايی مانند آزمايش موشکی جديد ايران، فرصت اندک موجود برای حل مسالمت آميز اين بحران را به هدر خواهد داد.

                Comment


                • در حاليکه آمريکا اخيرا بطور مشروط حاضر به مذاکره با ايران شده است، برخی مطبوعات آمريکايی از جمله واشنگتن پست اخيرا خبر از پيشنهاد ايران برای گفتگو با آمريکا در سال ۲۰۰۳ داده اند.
                  بر اساس اين گزارشها ايران در آغاز حمله آمريکا به عراق خواستار مذاکره با آمريکا شده بود اما واشنگتن که در آن زمان از موضع قدرت برخوردار بود تقاضای تهران را رد کرد.

                  به نوشته اين رسانه ها اما شرايط بغرنج عراق و نيز بهای بالای نفت اوضاع را به نفع ايران تغيير داده و اين کشور ديگر دچار آن ضعف موضع قبلی نيست.

                  روزنامه واشنگتن پست در شماره روز يکشنبه خود می نويسد دولت جورج بوش در سال ۲۰۰۳ فرصت بزرگی را برای حل مشکلات خود با ايران از دست داد.

                  به نوشته اين روزنامه در آغاز حمله آمريکا به عراق بخش خاور نزديک وزارت خارجه آمريکا يک پيشنهاد دو صفحه ای از ايران دريافت کرد.

                  واشنگتن پست می افزايد اين پيشنهاد که از طريق سفير سوئيس در تهران به وزارت خارجه آمريکا فکس شده بود شامل موضوعات زيادی از جمله همکاری ايران بر سر برنامه های اتمی خود، به رسميت شناختن اسرائيل و خاتمه حمايت های مالی از گروه های پيکارجوی فلسطينی بود.

                  اين روزنامه می نويسد اما دولت بوش که معتقد بود حکومت ايران در آستانه فروپاشی است اين پيشنهاد را بطور تحقير آميزی رد کرد و حتی با ارسال يک شکوائيه رسمی به سفير سوئيس در تهران به اقدام او اعتراض کرد.

                  واشنگتن پست به نقل از فلينت لورت که در آنزمان کارشناس شورای امنيت ملی کاخ سفيد بود می افزايد پيشنهاد تهران تلاشی جدی و قابل احترام برای حل و فصل مسائل ايران و آمريکا بود.

                  اين روزنامه تاکيد می کند که صحت سند پيشنهادی ايران در تماس با مقام های سابق ايرانی و آمريکايی تاييد شده است.

                  واشنگتن پست می نويسد که نشريه نيوزدی گزارش داده بود که اين پيشنهاد توسط صادق خرازی سفير سابق ايران در فرانسه تهيه و به تيم گالديمن سفير وقت سوئيس در تهران داده شد.

                  آقای گالديمن نيز طی نامه ای به وزارت خارجه آمريکا تاکيد کرد که اين پيشنهاد از حمايت آيت الله خامنه ای رهبر و محمد خاتمی رئيس جمهور وقت ايران برخوردار است.

                  اين روزنامه در ادامه به نقل از ريچارد هاس که در آن زمان مسئوليت بخش برنامه ريزی و سياست گزاری وزارت خارجه آمريکا را بر عهده داشت می نويسد با توجه به آنکه سياست دولت آمريکا در آنزمان تغيير حکومت در ايران بود پيشنهاد تهران به سرعت رد شد.

                  آقای هاس از اينکه دولت آمريکا پاسخ مناسبی به پيشنهاد ايران نداده است ابراز تاسف کرد.

                  تريتا پارسی کارشناس موسسه کارنگی در واشنگتن نيز به واشنگتن پست گفت دولت آمريکا در آنزمان حتی حاضر نشد به پيشنهاد ايران پاسخ رسمی بدهد و اين برخورد موضع گروه هايی را در ايران تقويت کرد که معتقدند تنها راه مذاکره و يا مقابله با آمريکا نه راه های مسالمت جويانه بلکه با آزار و اذيت اين کشور است.


                  Comment


                  • منوچهر متکی وزير خارجه ايران از ارائه بسته پيشنهادی ايران به اروپا در مقابل مجموعه تشويقی اروپا به ايران خبر داده است.
                    در روزهای اخير نيز برخی از نمايندگان مجلس شورای اسلامی به دولت توصيه کرده‌اند که «جنبه‌های مثبت» پيشنهادی اروپا را بپذيرد و برای حذف و يا اصلاح «جنبه‌های منفی» پيشنهادهای تشويقی به مذاکره بپردازد.

                    به نظر می‌رسد که پيشنهاد متقابل ايران به اروپا چيزی بيش از آنچه مقام‌های رسمی ايران تاکنون در اين باره اظهار داشته‌اند، نباشد، همانطور که احتمالا، پيشنهادهای اروپا به ايران چيزی فراتر از آنچه تا کنون به رسانه‌ها درز کرده است، نيست.

                    رسانه‌های مختلف تاکنون از وجود مواردی مانند: حمايت از عضويت ايران در سازمان تجارت جهانی، لغو ممنوعيت فروش هواپيماهای ايرباس و قطعات بوئينگ به ايران، حمايت از حق غنی‌سازی در خاک ايران به شرط احراز صلح‌آميز بودن برنامه‌ای هسته‌ای اين کشور توسط آژانس بين‌المللی انرژی اتمی و شورای امنيت سازمان ملل متحد، همکاری در زمينه تکنولوژی صلح‌آميز هسته‌ای از جمله کمک به ايران برای ساخت نيروگاههای آب سبک و پاره‌ای مشوق‌های تجاری و سياسی در مجموعه پيشنهادی اروپايی خبر داده‌اند و البته تحقق اين موارد را از طريق آغاز گفتگو با ايران با پيش‌شرط تعليق کامل فعاليت‌های مرتبط با غنی‌سازی اورانيوم، امکان‌پذير دانسته‌اند.

                    دولت ايران علاقه‌مند است که در يک مجموعه پيشنهادی متقابل، موارد تشويقی در پيشنهاد بين‌المللی را بپذيرد و بر سر موضوع تعليق غنی‌سازی خواستار مذاکره با طرف مقابل شود.

                    از آنجا که مشوق‌های مطرح شده در پيشنهاد بين‌المللی صرفا به منظور تحقق تعليق غنی‌سازی از سوی ايران مورد موافقت پيشنهاد دهندگان قرار گرفته است، بنابر اين واضح است که آنها به احتمال زياد پيشنهادهای متقابل ايران را نخواهند پذيرفت و آن را به مفهوم رد پيشنهاد خود تلقی خواهند کرد.

                    با اين همه، آيا برخورد گزينشی و مبهم ايران با پيشنهاد بين‌المللی که به معنای قبول يا رد صريح اين پيشنهاد نخواهد بود، فرصت ديپلماتيک تازه‌ای برای چانه‌زنی در اختيار جمهوری اسلامی قرار خواهد داد و سبب بروز اختلاف در بين اعضای دائم شورای امنيت بر سر گام بعدی در پرونده هسته‌ای ايران خواهد شد؟

                    در صورت بروز چنين شرايطی، احتمال اينکه روسيه و چين پاسخ مبهم ايران را به مفهوم وجود اراده سياسی در تهران برای حل بحران اتمی از راه ديپلماتيک تلقی کنند و مانع تصويب قطعنامه الزام‌آور شورای امنيت سازمان ملل در اين باره شوند، منتفی نيست، اما بسيار ضعيف است.

                    به نظر می‌رسد اعضای دائم شورای امنيت و آلمان مجموعه پيشنهادی را به عنوان آخرين فرصت به ايران در نظر گرفته‌اند و در صورت عدم پذيرش آن از سوی ايران، خود را برای وضع پاره‌ای تحريم‌های سياسی و اقتصادی عليه ايران آماده کرده‌اند.

                    اين در حالی است که جمهوری اسلامی بر اين باور است که ائتلاف بين‌المللی عليه آن وجود ندارد و بنابراين، با تکرار روشی که در برابر قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت برای پايان دادن به جنگ ايران و عراق در پيش گرفت، می‌تواند وقت لازم را برای خود بخرد.

                    در زمان صدور قطعنامه ۵۹۸ ايران آن را نپذيرفت، اما از رد صريح آن نيز خودداری کرد.

                    اين موضع‌گيری به مدت يک سال برای جمهوری اسلامی وقت خريد، اما در طول اين يک سال، قدرت‌های جهانی با چنان قاطعيتی از عراق حمايت کردند که اين کشور موفق شد بخشی از خاک خود را که به تصرف ايران درآمده بود، پس بگيرد و بار ديگر ارتش خود را وارد خاک ايران کند، به طوری که وقتی ايران ناگزير به پذيرش قطعنامه شد، خط آتش بس در برخی نقاط نه در مرز بين‌المللی بلکه در داخل خاک ايران ترسيم شد.

                    Comment


                    • پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی آيت‌ الله خمينی، رهبر وقت ايران که در تمامی هشت سال جنگ ايران و عراق از ادامه نبرد تا نابودی رژيم صدام حسين حمايت می‌ کرد، به نوعی در ميان رزمندگان ايرانی سرخوردگی ايجاد کرد.

                      جايگاه آيت ‌الله خمينی مانع از آن بود که اعتراضات درونی رزمندگان مجالی برای بروز پيدا کند اما پذيرش قطعنامه و آتش‌ بس پس از هشت سال در پی جنگی که با عناوين قطبی نزاع حق و باطل ادامه يافته و پس از آزادی خرمشهر خونينترين سالها را گذرانده بود برای بسيجيان و سربازان ايرانی که داوطلبانه به جبهه اعزام می ‌شدند غيرمنتظره و غم انگيز بود.

                      سرخوردگی بسيجيان که جنگ ايدئولوژيک را به پايان رسانده بودند و آرمانشهری به نام جبهه را ترک می‌ گفتند بعد از فوت آيت‌ الله خمينی سر باز کرد.

                      بازگشت به زندگی پس از جنگ

                      در کتاب چند جلدی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان تاريخ جنگ منتشر کرده و سعی شده است تا حدی تاريخنگارانه و به دور از حماسه‌ نويسی باشد، علت بزرگی که باعث شد در اواخر جنگ، نيروهای ايرانی تضعيف شوند و از ديگر سو، ارتش عراق سازماندهی اعجاب‌ برانگيز پيداکند و در چند عمليات تمامی خاکی را که ايرانيها اشغال کرده بودند بازپس بگيرد، فقدان عقبه (پشتيبانی) مناسب در پشت جبهه ‌ها برشمرده شده است.

                      نويسندگان سپاهی با بيان اينکه تمام مردم عراق و حکومت بعثی تمرکز لازم را در جنگ به کار بسته بودند از اين حقيقت پرده برداشته ‌اند که در جامعه ايرانی جنگ فراموش شده بود و مردم عادی به زندگی روزمره خود می پرداختند، در حالی که جمعيتی محدود و يک ميليون نفری به جنگ مشغول بود.

                      شايد فيلم عروسی خوبان محسن مخملباف فيلمساز ايرانی که پس از جنگ به نمايش در آمد نيز بازگوکننده همين نظر بود.

                      قهرمان فيلم پس از اينکه از جامعه سرخورده می‌ شود، دوباره به جبهه بازمی ‌گردد، جايی که آرمانها و آرزوهای قهرمان داستان هنوز هوادار و پيروی دارد اما برای رزمندگان از جنگ بازگشته با خاتمه جنگ و آرام گرفتن مرزها ديگر چنين امکانی نبود.

                      رزمندگانی که دوران نوجوانی و جوانی را در ميان آتش نبرد گذرانده بودند يکباره به زندگی پرتاب شدند، بدون اينکه شرايط عادی را تجربه کرده باشند.

                      بيشتر رزمندگان مجرد بودند و حالا بايد سر و همسری پيدا می کردند، شايد زندگی خانوادگی و قبول مسئوليت همسر و فرزند برای مردان جنگ سابق مواجهه مستقيم با زندگی بود که سخت‌ تر از جنگ به شمار می ‌رفت.

                      راهکار حکومت برای جلوگيری از اينکه رزمندگان از جنگ برگشته دچار سرشکستگی‌ ای نشوند که آنها را از تمام آرمانهايی که هشت سال برايش جنگيده بودند بيزار کند، دادن امتياز به آنان بود که معروفترين اين امتيازات، در نظر گرفتن سهميه ‌ای برای رزمندگان در دانشگاهها بود.

                      اين سهميه گرچه بسياری از رزمندگان را به دانشگاه‌ فرستاد اما بازخورد خوبی در سطح جامعه پيدا نکرد، جوانانی که پشت سد کنکور بودند، همواره معتقد بودند که رزمندگان حقشان را پايمال می‌ کنند و اين تبعيض آشکاری است، گو اينکه وضعيت علمی دانشگاهها نيز افت می ‌کرد و رزمندگانی که با سهميه به دانشگاه رفته بودند، در بسياری از موارد نمی ‌توانستند همپای ديگر دانشجويان حرکت کنند.

                      اما دادن چنين امتيازی به رزمندگان برای حکومت ايران نيز می‌ توانست خوشايند باشد چراکه هم آنان را به کاری مشغول کرده بود و هم می ‌توانست با داشتن جمعی هوادار، تحرکات دانشجويی را کنترل کند.

                      از امتيازات ديگری که به رزمندگان در اواسط دهه هفتاد خورشيدی داده شد امتياز تأسيس ويدئوکلوپ بود.

                      داشتن ويدئو و تماشای فيلمهای ويدئويی که به ‌زعم جمهوری اسلامی مخالف فرهنگ اسلامی بود در تمام دهه شصت ممنوع قلمداد می ‌شد، ممنوعيتی که مجازاتهای سنگينی از جمله جريمه و شلاق درپی داشت اما در دهه هفتاد و با پايان جنگ و آغاز دوران سازندگی فضای بازی نسبت به دهه شصت ايجاد شد و مسئولان فرهنگی به اين نتيجه رسيدند که شايد بتوان با آزادسازی ويدئو و تهيه فيلمهای مجاز و سانسورشده پديده مخفی ويدئو را کنترل کرد.

                      از همين جهت مجوز ويدئو‌کلوپها تنها به بسيجيان و جانبازان و افراد متعهد اعطا می‌ شد.

                      راه اندازی ويدئوکلو‌پ بنابر نظر مسئولان جمهوری اسلامی هم می‌ توانست کار فرهنگی باشد و هم کار اقتصادی و به سرمايه چندانی نيز نياز نداشت.

                      رزمندگان سابق حالا پشت پيشخوان می‌ ايستادند و فيلم به مشتريان کرايه می‌ دادند و قدری هم درباره سابقه فيلم و بازيگران صحبت می‌ کردند، اما آنچه اتفاق افتاد برای مسئولان غافلگير‌کننده بود.

                      با توزيع محدود فيلمهای مجاز و عدم استقبال مردم از فيلمهايی که يا از فرط سانسور چيز‌ی از آن نمی ‌فهميدند يا سرشار از شعارهای کليشه‌ ای بود، بسياری از ويدئوکلوپها را به تعطيلی کشاند و سرمايه خرد رزمندگان را بر باد داد ولی اتفاق بدتر اين بود که بعضی ويدئوکلوپها که هر روز بر تعدادشان افزوده می ‌شد، فيلمهای هاليوودی و فارسی پيش از انقلاب کرايه می ‌دادند.

                      در واقع نقض غرضی صورت گرفته بود و رزمندگان که بايد متعهدانه آرمانهای نظام را حفظ می ‌کردند برای دخل و خرج کردن زندگی ‌‌شان فيلم‌ غيرمجاز به مشتريان می ‌دادند.

                      رزمندگان بعد‌ها اعطای مجوز ويدئوکلوپها را توطئه ‌ای برای از بين بردن روحيه اسلامی قلمداد کردند.

                      بريده‌ ها و نبريده‌ ها

                      "بريده" اصطلاحی است که ميان تشکيلات زيرزمينی و مسلحانه و ايدئولوژيک پيش از انقلاب که گرايشهای چپروانه داشتند رواج داشت اما در دهه هفتاد ميان رزمندگان از جبهه آمده نيز به گوش می ‌رسيد، رزمندگان به ديگر همرزمانشان که احتمال می ‌دادند نوع ديگری از زندگی را پسنديده يا حرفهای مرددانه نسبت به گذشته بر زبان می ‌رانند، اصطلاح بريده را اطلاق می‌ کردند.

                      طرز پوشش و انتخاب لباس نيز از آن چيز‌هايی بود که ميان رزمندگان امری مذموم تلقی می ‌شد.

                      آن دسته از بسيجيانی که شلوار جين می ‌پوشيدند و ريشهايشان را مرتب می ‌کردند و اطراف آن را می تراشيدند با نگاه طعنه‌ آميز همسلکانشان روبرو می ‌شدند.

                      نيامدن به جلسات مذهبی هفتگی نيز دليل ديگری بود برای بريدگی.

                      تمامی اين ظواهر وقتی با سياست آميخته می ‌شد، عمق بيشتری می ‌گرفت. اصطلاح "يت" و "يون" هم گرايشهای سياسی رزمندگان را نشان می ‌داد که به معنای هواداری از جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز بود که دو گروه روحانی با خط مشی سياسی متفاوت به حساب می ‌آمدند.

                      جبهه نرفته‌ های بسيجی

                      با پايان جنگ نسلی ديگر هم پاگرفت: جوانان و نوجوانانی که جنگ را نديده بودند و تنها با جبهه ‌رفته ‌ها حشر و نشر داشتند.

                      بودند رزمندگانی که در سالهای جنگ و به هنگام مرخصی در مساجد و هيئتها نوجوانان و جوانان را تحت ‌پوشش کارهای اعتقادی و فرهنگی قرار می‌ دادند و به اين ترتيب عقبه مناسبی برای حفظ و حراست از آنچه آرمانهای بحق اسلامی می‌ دانستند می ‌ساختند.

                      اين نوجوانان و جوانان در دهه هفتاد، هنوز در سيطره تبليغات جنگ به سر می‌ بردند، آنان يا در جنگ قربانی داده بودند يا از قربانيان جنگ و رزمندگان از جبهه آمده الگو می‌ گرفتند.

                      آنچه از جنگ برای اين جوانان گفته می ‌شد ترسيم مدينه ‌فاضله‌ ای بود که در برهه هشت ساله و خطه جنوب ايران شکل گرفته بود.

                      آهنگهای مداحی و شعرهايی که سرشار از حس نوستالژيک بود می ‌توانست برای اين نسل جبهه ‌نديده آن ‌چنان رؤيايی را تصوير کند که حتی از پيشکسوتانشان در علاقه به چنين دنيای پررمز و رازی پيشی بگيرند.

                      اين در حالی است که از نظر مردم عادی جامعه، جنگ هشت ساله تمام شده است و گرچه قربانيان جنگ ميان مردم جامعه، همچنان ارج و منزلتی دارند، اين حس گاه با ابرازنظرهای دلسوزانه ‌ای همراه است که نشان از اشتباه بودن ادامه جنگ دارد.

                      اما به نظر می ‌آيد که بيشتر مردم ايران نمی‌ خواهند به گذشته بازگردند و روزهای جنگ را بار ديگر تجربه کنند.

                      Comment


                      • After the 1979 Islamic Revolution a little known clandestine Islamist group remerged from the ashes. Formed in 1953 with a radically anti-Bahai and anti-Sunni ideology the Hojjatiehs flourished during the Revolution that ousted the Shah. The fiery, respected Sheik Hamud Halabi urged the Hojjatiehs to vote in favor of the Velayat-e-Faqih form of government in the referendum mainly due to fear of a communist takeover.




                        Velayat-e-Faqih, the ''guardianship of the jurisconsult'' is the modern political doctrine set out by Ayatollah Ruhollah Khomeini. In his book of Jurist governmental rule he addressed the role of the clergy in the government. Under this doctrine he proclaimed himself and his successors as Supreme Leaders of a purist Islamic nation. In spite of propaganda purported by apologists and the naïve pouncing on Iran's presidential elections, virtually all authority lies with an absolute dictatorship under the Velayat-e-Faqih government: a concept dearly advocated and embraced by the founders of the Islamic Republic. Due to disagreement over the Velayat-e-Faqih system the Hojjatiehs were banned in 1983. Ayatollah Khomeini was adamantly opposed to the Hojjatieh's conviction that Shiites should advocate a more progressive arrival of the 12th Imam.





                        The Imam is a core concept in the teachings of Shiite Muslims. Born Muhammad Al-Mahdi, the Imam ventured into a cave in 941 AD hidden by the Gate of Occultation. Shiites believe that the Twelfth Imam will one day return to lead the religious battle between good and evil when the world has become consummately nefarious. They argue that it is only at that stage that a genuine Islamic Republic will emerge.





                        Since the arrival of President Mahmoud Ahmadinejad the group has seen a mass resurgence in the government. Recently a former chief of staff of Khomeini claimed that the Revolutionary Guards and many of the cabinet positions had been filled by Hojjatiehs who control Ahmadinejad. Although it is disputed whether Ahmadinejad is himself a member of the society he has shown strong support for their Armageddon message. He was quoted as saying that ''Our revolution's main mission is to pave the way for the reappearance of the 12th Imam, the Mahdi,'' and that ''Today we should define our economic, cultural and political parties based on the policy of Imam Mahdi's return we should avoid copying West's politics and systems,'' he was quoted as saying to newspapers and local agencies.





                        Ahmadinejad's clerical spiritual advisor Ayatollah Mohammad Taghi Mesbah-Yazdi is also an ardent Hojjatiehi. He has taught at the Hojjatieh founded Haqqani Theological School in Qum. Qum is the central religious central of Iranian as well as many other international Shiites. During the last presidential elections he issued a fatwa urging all two million members of the hard-line volunteer basin Islamic Militia to support Ahmadinejad. Along with many other Hojjatiehs he advoces the hastening of the arrival of the 12th Imam leading to the battle between good and evil.





                        The arrival of Ahmadinejad was a domestically calculated power grab by the Hojjatieh adherents. Several signs point to the resurgence of the this clandestine group, such as recent call of Ahmadinejad for wiping Israel off the map, their harsh confrontational approach towards the West, their intermeddling in neighboring countries, increasing in the support of terror groups, the suppression of ethnic minorities at home, the lessening of the appearance of Khamenei and the increase in the oppression of the Bahais and Sunnis.





                        Perhaps wanting to circumvent the brash and naïve foreign policy agenda of Ahmadinejad on June 25th Supreme Leader Ayatollah Ali Khamenei created the Strategic Council for Foreign Relations. The prime objective of the council which include seasoned foreign relation veterans such as Ali Akbar Velayati, foreign minister and former Islamic Revolution Guards Corp admiral Ali Shamkhani is to facilitate the countries foreign policy objectives.





                        Intellectuals need to engage in debate about the possibility of the commingling of the two factions and whether this will lead to a deepening disagreement between the ideological beliefs of the Velayat-e-Faqih system originally endorsed by Ayatollah Ruhollah Khomeini and followed by his successors such as Ayatollah Ali Khamenei and the even more radical Hojjatiehs. Ultimately their preservation may be more important than squabbling between factions with too many similarities and not many differences.





                        Strategic political maneuvers within the Islamic Republic may lead some to conclude an imminent conflict between the two factions but it's more feasible to conclude that in the end the two ideological factions will cooperate to preserve the system. At a time when the regime is under immense domestic and international pressure the last thing the Ayatollahs need is internal squabbling and resounding divisions.





                        The logical conclusion points in the direction of the combination of forces between the current Jurist run dictatorial system and the anti-Bahai, radically aggressive policies of the Hojjatiehs in order to preserve the Islamic system. Either way the regime will remain the world's leading sponsor of terrorism - the question is whether the Hojjatiehs concept of hastening the arrival of the 12th Imam by causing war and chaos across the world will take form. Most analysts rightfully contest our best weapon in Iran are the pro-American people who in recent years have consistently poured out into the streets in pro-Democracy demonstrations only to be arrested, tortured, and often times murdered. We should invest more aggressively in their liberation before we have to deal with a fanatical regime armed with nuclear weapons with a potent desire to drive the world towards Armageddon.

                        Comment


                        • تعرض به حقوق انسانى در زندان ابوغريب! واقعا چه چيزى است كه ما را اين چنين شوكه مى كند. مگر ما چه فكر مى كرديم؟ انتظار چه را داشتيم؟ سربازانى با دُز ملايم ديوانگي؟ جنون جنگى با دُز عقلانيت؟ يا شايد فكر مى كرديم كه ما غربى ها با همه تمدن و جنگ هاى بهداشتى مان خيلى بهتر هستيم و اين كارها از ما به دور است؟ ما كه پسرهايى داريم كه در اردوى فوتبال با چوب لباس به پسران ديگر تعرض جنسى مى كنند و دخترانى كه در مراسم ورود به دانشگاه (*) دختران تازه وارد (سال اولى) را چشم بند مى زنند و آلت مصنوعى در حلقشان فرو مى كنند تا آنها خيال كنند كه وادار به مقاربت از راه دهان با افراد ناشناس شده اند؛ تازه اين توله هاى معمولى طبقه متوسط حتى تحقير شده و تحت استرس هم نيستند.
                          چه چيزى است كه باعث تعجب ما از تعرض ها در زندان ابوغريب در عراق مى شود و آن چه كه بوش و بلر از آن ابراز شوك زدگى و انزجار مى كنند چيست؟ اين جنگ آنهاست. اين سربازهاى آنها هستند؛ پسران و دختران جوانى كه به آنها آموخته اند كه جنگ عليه ترور آنقدر مهم است كه حتى ارزش آن را دارد كه جانشان را فداى آن كنند؛ كه آنقدر شتشوى مغزى شده اند كه فكر مى كنند دو پاى عليل شده از انفجار واقعا در مقابل قطعه فلز نازكى (مدالى) كه بر كلاهشان چسبانده شود بى ارزش است. اگر بوش به چين اشاره كند آنها به چين حمله مى كند و اگر بلر به هند اشاره كند به هند. آنها آموخته اند كه از فرمان اطاعت كنند و افراد مستقل و متفكرى نباشند. خوب پس يك كپه عريان از اسيران عريان براى آنها چه مى تواند باشد؟ يك مرد عريان در قلاده براى كسانى كه آموخته اند مشغول براندازى پليدى در جهانند چه بهايى دارد؟ و اصلا اين كيست كه بايد مورد مواخذه قرار بگيرد. سگ جنون زده اى كه در پاركى طفل سه ساله اى را پاره پاره مى كند يا صاحبش كه سگ را در پارك رها كرده؟ اگر بوش و بلر نمى دانستند براى اين بود كه نمى خواستند بدانند. بكنيد آنچه را كه بايد، بكنيد، اما جزئياتش را ما نمى خواهيم بدانيم. آدم صاف ساده حالش بهتر است اگر از بعضى چيزها خبر نشود. البته اين مورد اخير چيزى است كه براى اكثريتى از ما هم صدق مى كند. و شايد همين است كه بيش از هر چيز باعث شوك ما مى شود. نه اين كه اين تعرضات و شكنجه ها واقعا رخ داده، بلكه چون به تصوير كشيده شده و براى اولين بار شكنجه به يك واقعيت تبديل شده است. در تارنماى سازمان عفو بين الملل مى توان در مورد طريقه هاى مختلف شكنجه كه در اقصا نقاط مختلف جهان به كار بسته مى شود خواند. انسان ها همه ذكاوت و خلاقيت خود را تحت عناوين "لابارا" و "اسپريت ايگلد" به نمايش مى گذارند. مى توان مطلع شد كه "تيرينگ" به اين معنى است كه پاهاى شخص قربانى را آنقدر از هم باز كنند كه عضلاتشان از هم گسسته شود، مى توان خواند كه شوك الكتريكى اغلب به عضو تناسلي، نوك سينه و يا لب ها داده مى شود و ميتوان اطلاع يافت كه به يك مرد از طرق عديده اى مى توان تجاوز كرد، از جمله با عبور دادن سوزن هاى بزرگ از عضو تناسلى اش. هيچ يك ازاين ها جديد نيست. همه اين ها مداوما اتفاق مى افتد. ما در روزنامه ها در باره شان مى خوانيم. پناهجويان فرارى در مورد آنها شهادت مى دهند. سازمان هاى دفاع از حقوق بشر در باره تكرار روزمره آنها هشدار مى دهند، اما حالاست كه تصويرشان وجود دارد و اين تصويرها همه جا هستند. حالا ديگر شكنجه چيزى نيست كه ما بايد سعى كنيم آن را تصور كنيم؛ ديگر چيزى نيست كه پشت درهاى بسته انجام گرفته باشد. اين شكنجه مثل آن فيلم هاى هاليودى هم نيست كه در آن قربانى مقاومت مى كند و به روى شكنجه گرش تف مى كند و دشنام مى دهد. در تصاوير زندان ابوغريب بى پناهى است كه نمايان است؛ بى پناهى در برابر دوربين كه عريانى و تحقير را جاودانه مى سازد و حالا به تمامى جهان مخابره مى كند. غياب زندگي، غياب مقاومت، مردمانى كه ديگر وجود ندارند؛ گر چه كه قلبشان را ياراى ايستادن نيست. اين معناى شكنجه است و اگر قبلا نمى دانستيم، حالا ديگر مجبوريم بدانيم.

                          Comment


                          • اولين باری که کتک خوردم ده سالم بود. پدرم عصبانی شد. چطور ممکن است دخترش را در مدرسه بزنند؟ بنابراين او ? اين بکسور پير ? مرا برد روبروی آينه راهروو به من ياد داد که چطوری فن بزنم، جا خالی بدهم، ضربه فنی کنم. به من نشان داد که فرق هوگ چپ و ضربه راست چيست.

                            هنر اصيل بوکس چند قاعده دارد که حتی شامل آن ها هم ميشود که بيرون رينگ هستند. بوش، بن لادن، بلرو برلسکونی لازم بود قبل از اين که شروع کنند به بمباران کردن جهان ، يک کلاس بکس ببينند. ولی چون آقايان به نظر ميرسد گرفتارند و در وظيفه خرد و خاکشير کردن نيمی از کره زمين غرق شده اند، من آن ها را به يک کلاس فشرده برای آماتورها دعوت ميکنم.

                            قاعده شماره يک- هميشه با يک نفر در گروه هم وزن مشت بزن وبجنگ. هيچکس به هيچوجه حق ندارد يک مرد دو متری عضلانی خشن را که تنها با چشم غره اش ميتواند مرا به بيمارستان بفرستد به رينگ راه بدهد. بزرگ ها حق ندارند با کوچک ها بجنگند. اين يک قانون عادلانه عهد عتيقی است که بوش و بلر و بقيه پسر پولدارهای که شوق بمب اندازی دارند يادشان رفته است.

                            قانون شماره دواين است که فقط با رقيب بجنگ. هرگز به بيگناهان حمله نکن. آدم حق ندارد از رينگ بپرد بيرون شروع کند به زدن تماشاچی . اگر بوش از دست بن لادن عصبانی است، که با توجه به آنچه که آن بابای وحشتناک توی غار بر سر مردم بی گناه آمريکا آورد، کاملا هم حق دارد که عصبانی باشد، پس بايد بن لادن را بمباران کند نه مردم گرسنه افغانستان را . ولی بن لادن هنوز امن و امان در يک غار نشسته و ريش اش را بلند ميکند.

                            قاعده شماره 3- اين است که در محدوده قواعد حرکت کنی. آدم حق ندارد تقلب کند. به واقع آدم حق ندارد يک پنجه بوکس توی دستکش خودش بگذارديا ناگهان دستکش های خودش را در بياورد و يک ميله آهنی بگيرد و رقيب را وسط ميدان له و لورده کند. همين طور آدم حق ندارد دوستانش را با خود بياورد داخل رينگ و از آنها بخواهد که به او کمک کنند تا نوک رقيب را قيچی کند.

                            به هم چنين آدم حق ندارد خودش را تبديل کند به يک بمب پرنده و مسابقه را از هوا به سر انجام برساند و گناهش را بيندازد گردن قربانی که سنگ پرانی کرده است.

                            قاعده شماره 4- از کوچک ترين علامتی که داور ميدهد تبعيت کن. اگر او سوت بزند که مسابقه تمام شد، ديگر به زدن ادامه نده. مخصوصا وقتی طرف ديگر روی زمين خوابيده است. اگر داوربگويد حق نداری به بکس ادامه دهی و تو انگشت ات به طرف بخورد و دست به او بزنی کارت فورا ساخته است.

                            وگرنه اگر قواعد بازی را زير پا بگذاری جهنم بر پا خواهد شد.
                            و اين همان جايی است که اکنون ما به آن رسيده ايم. کابل کارش تمام است و زنان افغانی دوباره فراموش شده اند. عراقی ها از دست ديکتاتور خود رها شدند ولی به اشغال يک قدرت خارجی گرفتار آمده اند.

                            مردم اسپانيا بلندترين فرياد ها را در مخالفت با جنگ زدند. آن ها صلح ميخواستند. ولی رهبر آن ها جنگ ميخواست. وقتی بعد کودکان دبستانی اسپانيايی رامنفجر کرده و به هوا فرستادند، او از مردم طلب بخشش نکرد.

                            اسرائيلی ها فلسطينی ها ميکشند، فلسطينی ها خودشان و اسرائيلی ها را می کشند. بوش از سنگر کاملا امن خود ، جلوی دوربين ها اشک تمساح ميريزد و به همبستگی تظاهر ميکند. هم او و هم بن لادن کشتار توده ای را به کمک خدای من در آوردی خود توجيه ميکنند. آن ها به نام خدا يا دموکراسی يا صلح يا عدالت می کشند.

                            آن ها مردم را در ترس و نااميدی غوطه ور کرده اند. آن ها به بيگانه ستيزی و نفرت دامن ميزنند. آن ها با زندگی های ما بازی ميکنند.

                            خيلی در اين باره صحبت ميشود که بوکس حرفه ای را ممنوع کنند. در حالی که بوکس قواعد امتحان شده دقيقی دارد که همه کسانی که با آن سروکار دارند، آنها را نکته به نکته رعايت ميکنند. ولی وقتی کشورها داوری سازمان ملل و قوانين آن را ناديده می گيرند جايی نداريم که به آن متوسل شويم. وقتی که تقلب ميشود و مشت زن سنگين وزن قواعد بازی را رعايت نميکند ، اگر ما که در ميان تماشاچيان نشسته ايم و نگاه ميکنيم به شکوه بلند نشويم و هو نکنيم، آن وقت عجيب نيست اگر مگس وزن ها و پر وزن ها بيضه بند ی را شارژ کنند، و درست وقتی که هيچ کس انتظارش را ندارد لگد را بزنند.

                            Comment


                            • نشسته ام نان و پنير صبحانه ام را ميخورم که تيتر روزنامه مرا از جا در می برد:
                              " دختران مهاجر در بدغذايی از همه بالاترند". مطمئنا صبحانه يونانی از قهوه و بيسکويت تشکيل شده، ولی اين امر نميتواند در يک سرزمين برفی مثل سوئد نقش زيادی باز ی کند. اين عنوان گمراه کننده است.

                              وقتی مادرم کوچک بود به او روغن زيتون ميدادند. مادر بزرگ ام ميترسيد که مادرم از گرسنگی بميرد. مادرم بچه دوران جنگ بودو مجبور بود برای يک تکه نان روی سفره سخت بجنگد. مادر بزرگ گاهی توی هفته با احتياط شيشه عسل را ازگوشه قفسه بالايی در می آورد و آنوقت به مادرم يک قاشق عسل طلايی ميرسيد.

                              پنج سال اولم رادر آغوش مادر بزرگم در يک ده دور افتاده کوهستانی يونان به سر بردم. آن جا ما چيزهايی را ميخورديم که زمين، گاوها و مرغ ها برای ما به ارمغان می آوردند. مادربزرگ ام عادت داشت وقتی صبح شير گاوها را ميدوشيد، مرا بيدار کند و صبحانه مورد علاقه ام را در مقابل ام بگذارد: شير شکلات گرم با قطعه های نان خشک! وقتی کسی در ده گوسفند می کشت يا وقتی مادرم برای ديدن می آمد يک تکه گوشت هم می گرفتيم. بعد ما آمديم به سوئد و ميز صبحانه سوئدی. شيرو ساندويچ پنير تنها چيزهايی بودند که يادم می آيد در پنج سال اول می خورديم. سبزيجات در سوئد آن قدر گران بودکه آدم بايست صليب غسل تولد خودرا بفروشدبرای اين که بتواند يک کاهو بگيرد. وقتی جشن بود يا حراج در مغازه ، مادرم يک قوطی کنسرو باز می کرد که توی اش هلوهای نيمه شده بود که روی زبان ليز ميخورد.

                              با پدر و مادری که از کله سحر تا غروب کارمی کردند، ما نه وعده های غذای پختنی داشتيم نه شام و ناهار را با هم می خورديم. به عنوان يک بچه نه ساله ی تنها، وقتی بعد از مدرسه معده ام غرغر می کرد به برنامه مخصوص غذا فکر نمی کردم. هر چه که توی يخچال پيدا می شد، می خوردم. و توی يخچال کلم قمری پخته شده با بخار را نميشد پيدا کرد. بيشتر از همه لقمه نان و پنير بود که نان اش را مادرم در خانه می پخت. يعنی برنامه مخصوص غذا پول ميخواهد.

                              در سالن مدرسه ی محله فقيرمان ، ما ناهار را مثل اسب می خورديم. هيچ کس ا ز خوردن خود داری نمی کرد. حالا وقتی به بازديد از مدارس در محله های اعيان نشين می روم که در آن ها بچه ها حاضر نيستند آن " غذای بد مزه مخصوص مدرسه" را بخورند، من نميتوانم بفهمم. ما فکر ميکرديم همه چيز خوشمزه است هر چند اين يک فرهنگ غذايی بيگانه با پودينگ خون، کالوپس و پوره ريشه سبزی ها بود.

                              پاک کردن ته کاسه و اين که هيچوقت غذا را،هر طعمی هم که داشته باشد دور نريزي، سندرم فقر است. ما هيچوقت در خانه مان نوشابه پيدا نميشد. شيک تر است که به جای آب اين نوشابه بنوشی. امروزدر محله های فقير،جوان ها نوشابه ميخرند که ادای پولدارها را در بياورند. ولی دندان های شان آن ها را لو ميدهد.

                              اضافه وزن و چاقی مرض مهاجرين نيست. غذا يک مساله طبقاتی است. چاقی سندرم فقراست. غذای چرب ارزان تر از غذای مفيد است. وقتی طبقات بالا بامارچوبه هايی که به شکل صليب در ظرف غذای شان چيده شد بازی ميکنند، ما فرزندان کارگران ظرف مان را طوری پاک می کنيم که گويی اين آخرين وعده غذای زندگی مان است. فرهنگ غذايی مزخرف رامابا خودمان از کشورهای مان نمی آوريم. اين فرهنگ غذای فوری آمريکايی است که نگران کننده است نه خورشت قرمه سبزی ايرانی دوست من.

                              بنابراين شما که در باره اين موضوع می نويسيد، سوسيس گوشتی خودتان را بخوريد و تمام کنيد قومی کردن و فرهنگی کردن فقر را. تمام کنيد ارزيابی گله ای مهاجرين را . چون همه ما يک فرهنگ غذايی نداريم. غذای مديترانه ای من واقعا برای مقابله با بيماری های قلب و عروق خوب است. سوشی بسيار کمتر از ماهيچه خوک سوئدی کالری دارد. غذای اتيوپيايی در خامه غلت نمی خورد. آن ها که پول ندارند تا بهترين روغن زيتون و مواد غذايی تازه را از شيک ترين بوتيک های غذا بخرند، بگذار خودشا ن را با آلترناتيوهای چربی دار راضی کنند. اين فقيران همه کشورها هستند که وسع آن را ندارند که کالری های شان را در تمرين اسب سواري، اسکی در بلندی های آلپ يا بازی گلف در تعطيلات ورزشی بسوزانند.

                              نه،حالا بايد بروم منزل پيش مادرم و قوطی غذای ام را بگيرم. ولی اگر باسن من نصف واگن قطار را بگيرد، علت پيشينه من به عنوان يک مهاجر نيست بلکه تربيت فقيرانه و اشتهای عظيم ام برای همه چيزهايی است که در کودکی نتوانستم بخورم.

                              Comment


                              • چند روز بعد از کريسمس.فرض ميگيرم اشتباه لپی در کار ويراستاری شده است. دو عکس بزرگ يک شماره روزنامه عصر سوئد، آفتون بلادت، را پوشش داده اند. يکی از فاجعه در بم: "هزاران نفر در ويرانه ها گرفتار آمده اند" و تصاويری ازبازمانده گان که در حال شوک به سر ميبرند. درصفحه مقابل: " اين طوری است که آدم در جنگ حراجی برنده ميشود" و يک زن خندان که يک جفت کفش آخرين مد را بالا گرفته و در شرح تصوير نوشته شده :" من واقعا راضی ام."

                                به زنی نگاه ميکنم که در کنار تصوير يک روستای ويران شده برای يک جفت کفش فرياد شادی سرداده است. به فکرم ميرسد که خوب شد اين من نيستم که آن جا ايستاده ام و می خندم. ميدانم که ممکن بود من درآن عکس باشم.يا يک نفر ديگر، يک روزديگر.

                                به اخبار تلويزيون نگاه ميکنم: دو بچه در غزه کشته شدند. ناآرامی در افغانستان. يک قطعه کوتاه در باره ايران: مردی که قوز کرده و به جلو و عقب تکان ميخورد. زن اش رفته است. بچه هايش رفته اند. زندگی اش گويا اصلا هيچ وقت وجود نداشته. آن جا نشسته با بغضی در گلو و تلاش ميکند آن چه را که غير قابل درک است بفهمد.

                                بعد نوبت برنامه " اقتصاد" تلويزيون است، و دو ساعت بعد آدم به خاطر قهوه خرد کن الکتريکی که به عنوان هديه کريسمس گرفته از ته دل احساس شادی ميکند.

                                واقعيت زندگی ما اين طوری است. جنگ قيمت ها. حراجی های روزهای بعد از کريسمس و .." توهم يک هديه گرفتی که دوست اش نداري؟" گرسنگی برای ما همان احساسی است که شرکت کننده برنامه رابينسون*دارد و وقتی آدم دلش برای بچه هايش تنگ ميشود ويا هوس يک بيفتک آبدار ميکند ميخواهد به او رای بدهند. ترس چيزی است در کتاب های جيبی که آن ها را توی فروشگاهبالای بقيه کتاب ها ميگذارند. ما از جنگ واقعی چه ميدانيم؟ ما جای مان آن طرف است.

                                نشستم و پيام کريسمسی را که پروفسور اقتصاد ، بو سودرستن، با افتخار در بخش مباحثه روزنامه صبح داده است، خواندم :" در مورد مهاجران پنهان کاری نکنيد". سودرستن نوشته است :" به نظر ميرسد تعداد هر چه بيشتری از پناهنده گان تلاش ميکنند به اينجا بيايند تا از طريق دريافت کمک های اجتماعی زندگی کنند." به همين دليل بوسودرستن ميخواهد سياست مربوط به مهاجرين به نحوی تغيير کند که به پذيرش نوع غلط مهاجرخاتمه داده شود، به طوريکه ما بتوانيم در عوض برای نوع درست مهاجر جا باز کنيم.

                                او مينويسد:" سطح اشتغال برای آن مهاجرينی که از ساير کشورهای اتحاديه اروپا به اين جا آمده اند 71 در صدبرای مردان و 67 در صد برای زنان است،يعنی تقريبا همان ارقامی که در مورد سوئدی ها صادق است. در مورد مهاجرينی که از آفريقا يا کشورهای عرب زبان*می آيند ارقام کاملا متفاوت به نظر ميايد.اينجا سطح اشتغال کمتر از 50 درصد برای مردان و بسيار کمتر از اين برا ی زنان است. اين جا صحبت کمک های اجتماعی است نه کار. "

                                به عبارت ديگر: اروپايی ها نوع درست مهاجر هستند. آفريقايی ها و انسان هايی که از خاورميانه می آيند نوع درست مهاجر نيستند. نه يک کلمه در باره عللی که زمينه اين آمار را تشکيل ميدهند، نه چيزی در مورد تبعيض موجود در بازار کاريا وابستگی ناخواسته به کمک های اجتماعی. نه تدقيقی در مورد اينکه چرا انسان ها در اين جهان خود را در موقعيت پناهنده گی می يابند. چه چيزی است که باعث ميشود آدم خودش و بچه هايش را بی غذاو آب در يک کانتينر بچپاند. فقط همين:" ببخشيدا، وسط اين روزهای کريسمس، ولی من فکر ميکنم که مهاجران و پناهنده گان دارند ديگر خيلی برای ما خرج برميدارند."

                                بوسودرستن خيال ميکند انسان ها در سراسرجهان يک آرزوی مشترک رادرسر می پرورانند: وقتی که بزرگ بشوم ميخواهم يک اعانه بگيرسوسيال*در سوئد بشوم. دکتر نه ، آرشيتکت نه، فوتباليست حرفه ای نه، بلکه اعانه بگيرسوسيال.اين آرزوی من در زندگی است.

                                من فکر ميکنم هيچ عيب ندارد که آدم عميقا از يک جفت کفش نو يا يک قهوه خرد کن الکتريکی خوشحال بشود.هيچ عيب ندارد که گاه گاه فراموش کنی چقدر وضع ات خوب است. هيچ عيب ندارد که آن جا پهلو به پهلوی عکسی از انسان هايی که همه چيزشان را از دست داده اند بايستی و کمی بلند بخندي، به شرطی که اين حالت نتيجه يک اشتباه تاسف آور درويراستاری روزنامه باشد.

                                اما برعکس ،اين که مثل بو سودرستروم داوطلبانه آن جا ايستاده باشی ،اين يک چيزديگراست.

                                -----
                                *در اين برنامه چند نفر به يک جزيره فرستاده ميشوند و مسابقه استقامت ميدهندو تماشاچيان برای انتخاب برنده رای ميدهند.
                                * منظور همه کشورهای خاورميانه، از جمله ايران است.
                                * سوسيال اداره کمک های اجتماعی سوئد است.

                                Comment

                                Working...
                                X