اگر جهان آنقدر تغيير کرده که ميتوان با خوشحالی بن بست انديشه های ايدئولوژيک را به صدای بلند اعلام کرد، بايد توضيح مناسبی هم بر جهان موجود و روندهايی داد که امروزه حاکم هست که دقيقاً عملکرد ايدئولوژيک دارد و اساس آن بر نفع فردی و حمايت از سرمايه سالاری است.
ايدئولوژی عبارت است از سيستم نظريات و انديشه های سياسی حقوقی هنری مذهبی فلسفی و اخلاقی. ايدئولوژی بخشی است از روبنا و دارای خصلت طبقاتی است و بنابراين در آخرين تحليل منعکس کننده مناسبات اقتصادی يعنی زير بنای جامعه است. در اين دوران فلاسفه بورژوا شايع می کنند که داشتن ايدئولوژی مغاير با برخورد علمی به مسايل و واقعيت است. آنها ايدئولوژی را امری ذهنی خالص بدون پايه عينی و نتيجه انديشه مجرد گروه ها يا دسته های حزبی خاص دانسته و ادعا می کنند که بايد فلسفه و علوم را از وجود هر نوع ايدئولوژی پاک کرد. نتيجه چنين روشی جز آن نيست که بطور مصنوعی علم و فلسفه از مبارزه طبقاتی و از واقعيات اجتماعی جدا شود.
پرواز با بالهای صندوق بين المللی پول، بانگ جهانی و عضويت در سازمان تجارت جهانی و ناتو جز نکبت برای مردم و ثروت برای چپاولگران، هديه ديگری به ارمغان نمی آورد. تحليل ازعلل فروپاشی پيش کش اين چپ نوين که تا کنون يک برگ تحليل علمی هم ارائه نداده. بياييد و به طور روشن و صادقانه درک خودتان را از اين چپ نوين که دم به ساعت سنگ آن را به سينه می زنيد ارائه کنيد. هويت اين چپ نوين چيست، پايگاه اجتماعيش کدام است، چه درکی از دولت دارد، چه تعريفی از عدالت اجتماعی ارائه می دهد، منظورتان از عقلانيت مدرن چيست، دموکراسی را چگونه تعريف می کنيد، ميدان عمل اين دموکراسی تا کجاست، چه نظری در مورد باز تقسيم سرزمين ها و بازارهای در ميان امپرياليستها داريد، آيا اصولا به مفهوم امپرياليسم اعتقاد دارديد؟ هدفتان از فعاليت سياسی استقرار کدام نظام اجتماعی اقتصادی و سياسی است؟ اين دموکراسي، حقوق بشر، عدالت اجتماعي، صلح پايدار که آنقدر از آن دم می زنيد دارای کدام مختصات معرفتی است؟ تعريفتان از جمهوری چيست؟ در عرصه جهانی دارای کدام اعتقادات هستيد؟ آيا معتقديد بنگاههای مالی جهانی با کمک بازوی نظامی خود ناتو و بازوی سياسی خود شورای امنيت مختارند هر کاری که به نفع سرمايه بود را بايد انجام دهند؟ و چپ دموکرات هم برای اينکه از غافله عقب نماند بايد به دنبالشان روان باشد؟ تا اينجا که از مواضعتان در قبال اشغال عراق، افغانستان، فلسطين و تکه پاره شدن يوگسلاوی اينگونه برمی آيد که بدنبالشان روان هستيد. راستی آرمانشهر شما کدام است؟ البته از نظر چپ دموکرات چون مبارزه برای ايجاد آرمانشهر توهمی بيش نيست، پس به قافله طرفداران نظم سرمايه داری و خصوصی سازی و چپاول کنندگان ثروت ملت ها در چهار گوشه جهان می پيونديم و نامش را هم می گذاريم عقلانيت مدرن، عقلانيت سرمايه داري، از علم قوانين حاکم بر جاذبه زمين هم استفاده می کنيم و مدعی می شويم که ای مردم اگر با اين قافله همراه نشويد، به زمين می خوريد. در نهايت اين چپ نوين آخرش به شعارگويی ميرسد مشکل چپ نوين اين است که ذهن را به جای عين نشانده است. شعور اجتماعی را مقدم بر وجود اجتماعی می داند. من نمی دانم روند جهانی سازی که امروز در روابط جهانی حاکم است و با ابزارهايی چون بانگ جهاني، صندوق بين المللی پول، سازمان تجارت جهاني، نفتا، اتحاديه اروپا، ناتو و ... بر سرنوشت ميلياردها انسان فاقد قدرت سياسی حکومت کرده و خواستهای خود را با انواع ابزار در اختيار به آنها ديکته می کند را نامش را شما چه می گذاريد، من نام آن را ديکتاتوری سرمايه و سرمايه داری می گذارم. آلترناتيو مقابل آن را هم ديکتاتوری کارگران و زحمتکشان که اکثريت مردم روی کره زمين را تشکيل می دهند می دانم. در نظر داشته باش که در بحث ديکتاتوری هميشه اعمال آن دموکراسی برای طبقه ای و ديکتاتوری برای طبقه ديگر است. آزادی و دموکراسی فرای طبقات و منافع آنها ادعايی بيش نيست. معتقدين به اين نوع از دموکراسی و آزادی بايد به اين سئوال پاسخ دهند که آزادی از چه و برای که؟ دموکراسی برای چه کسي؟ اگر بگوئيد که منظور از دموکراسی و آزادی يعنی آزادی بيان و انديشه، آنگاه بايد توضيح دهيد که جايگاه و موقعيت عدالت اجتماعی در اين ميان چه می شود. نبايد با طرح يکسری شعارهای توخالی مردم را به مسلخ سرمايه برد. چپ بايد در تفکر سياسی خود، در ارائه جامعه آلترناتيو خود جانبدار باشد. در اين ورطه هولناک در نغلتيد که معتقد است طبقات وجود خارجی ندارد، منافع همه بشری اصل است، منافع طبقاتی تنگ کننده ميدان عمل سياسی است. بگذاريد نسخه شفا بخش سرمايه داری برای مردم کره زمين را راست و ايدئولوگهای سرمايه داری موعظه کنند، چپ در تقابل با سرمايه داری معنا می يابد. چپ در عرصه سياست و فلسفه به کمونيسم علمی متکی است، اين علم جانبدار است، خلاق است، انقلابی است. اين علم از شکست نمی هراسد و به اردوی دشمن نمی پيوندد، خود را با آخرين دستاوردها غنی می سازد. و در نهايت چون ققنوس از ميان خاکستر و دود سربرمی آورد، آيا صدای آن را در آمريکای لاتين، در ميان جنبش صلح و ضد جهانی سازی امپرياليستی می شنويد!؟
ايدئولوژی عبارت است از سيستم نظريات و انديشه های سياسی حقوقی هنری مذهبی فلسفی و اخلاقی. ايدئولوژی بخشی است از روبنا و دارای خصلت طبقاتی است و بنابراين در آخرين تحليل منعکس کننده مناسبات اقتصادی يعنی زير بنای جامعه است. در اين دوران فلاسفه بورژوا شايع می کنند که داشتن ايدئولوژی مغاير با برخورد علمی به مسايل و واقعيت است. آنها ايدئولوژی را امری ذهنی خالص بدون پايه عينی و نتيجه انديشه مجرد گروه ها يا دسته های حزبی خاص دانسته و ادعا می کنند که بايد فلسفه و علوم را از وجود هر نوع ايدئولوژی پاک کرد. نتيجه چنين روشی جز آن نيست که بطور مصنوعی علم و فلسفه از مبارزه طبقاتی و از واقعيات اجتماعی جدا شود.
پرواز با بالهای صندوق بين المللی پول، بانگ جهانی و عضويت در سازمان تجارت جهانی و ناتو جز نکبت برای مردم و ثروت برای چپاولگران، هديه ديگری به ارمغان نمی آورد. تحليل ازعلل فروپاشی پيش کش اين چپ نوين که تا کنون يک برگ تحليل علمی هم ارائه نداده. بياييد و به طور روشن و صادقانه درک خودتان را از اين چپ نوين که دم به ساعت سنگ آن را به سينه می زنيد ارائه کنيد. هويت اين چپ نوين چيست، پايگاه اجتماعيش کدام است، چه درکی از دولت دارد، چه تعريفی از عدالت اجتماعی ارائه می دهد، منظورتان از عقلانيت مدرن چيست، دموکراسی را چگونه تعريف می کنيد، ميدان عمل اين دموکراسی تا کجاست، چه نظری در مورد باز تقسيم سرزمين ها و بازارهای در ميان امپرياليستها داريد، آيا اصولا به مفهوم امپرياليسم اعتقاد دارديد؟ هدفتان از فعاليت سياسی استقرار کدام نظام اجتماعی اقتصادی و سياسی است؟ اين دموکراسي، حقوق بشر، عدالت اجتماعي، صلح پايدار که آنقدر از آن دم می زنيد دارای کدام مختصات معرفتی است؟ تعريفتان از جمهوری چيست؟ در عرصه جهانی دارای کدام اعتقادات هستيد؟ آيا معتقديد بنگاههای مالی جهانی با کمک بازوی نظامی خود ناتو و بازوی سياسی خود شورای امنيت مختارند هر کاری که به نفع سرمايه بود را بايد انجام دهند؟ و چپ دموکرات هم برای اينکه از غافله عقب نماند بايد به دنبالشان روان باشد؟ تا اينجا که از مواضعتان در قبال اشغال عراق، افغانستان، فلسطين و تکه پاره شدن يوگسلاوی اينگونه برمی آيد که بدنبالشان روان هستيد. راستی آرمانشهر شما کدام است؟ البته از نظر چپ دموکرات چون مبارزه برای ايجاد آرمانشهر توهمی بيش نيست، پس به قافله طرفداران نظم سرمايه داری و خصوصی سازی و چپاول کنندگان ثروت ملت ها در چهار گوشه جهان می پيونديم و نامش را هم می گذاريم عقلانيت مدرن، عقلانيت سرمايه داري، از علم قوانين حاکم بر جاذبه زمين هم استفاده می کنيم و مدعی می شويم که ای مردم اگر با اين قافله همراه نشويد، به زمين می خوريد. در نهايت اين چپ نوين آخرش به شعارگويی ميرسد مشکل چپ نوين اين است که ذهن را به جای عين نشانده است. شعور اجتماعی را مقدم بر وجود اجتماعی می داند. من نمی دانم روند جهانی سازی که امروز در روابط جهانی حاکم است و با ابزارهايی چون بانگ جهاني، صندوق بين المللی پول، سازمان تجارت جهاني، نفتا، اتحاديه اروپا، ناتو و ... بر سرنوشت ميلياردها انسان فاقد قدرت سياسی حکومت کرده و خواستهای خود را با انواع ابزار در اختيار به آنها ديکته می کند را نامش را شما چه می گذاريد، من نام آن را ديکتاتوری سرمايه و سرمايه داری می گذارم. آلترناتيو مقابل آن را هم ديکتاتوری کارگران و زحمتکشان که اکثريت مردم روی کره زمين را تشکيل می دهند می دانم. در نظر داشته باش که در بحث ديکتاتوری هميشه اعمال آن دموکراسی برای طبقه ای و ديکتاتوری برای طبقه ديگر است. آزادی و دموکراسی فرای طبقات و منافع آنها ادعايی بيش نيست. معتقدين به اين نوع از دموکراسی و آزادی بايد به اين سئوال پاسخ دهند که آزادی از چه و برای که؟ دموکراسی برای چه کسي؟ اگر بگوئيد که منظور از دموکراسی و آزادی يعنی آزادی بيان و انديشه، آنگاه بايد توضيح دهيد که جايگاه و موقعيت عدالت اجتماعی در اين ميان چه می شود. نبايد با طرح يکسری شعارهای توخالی مردم را به مسلخ سرمايه برد. چپ بايد در تفکر سياسی خود، در ارائه جامعه آلترناتيو خود جانبدار باشد. در اين ورطه هولناک در نغلتيد که معتقد است طبقات وجود خارجی ندارد، منافع همه بشری اصل است، منافع طبقاتی تنگ کننده ميدان عمل سياسی است. بگذاريد نسخه شفا بخش سرمايه داری برای مردم کره زمين را راست و ايدئولوگهای سرمايه داری موعظه کنند، چپ در تقابل با سرمايه داری معنا می يابد. چپ در عرصه سياست و فلسفه به کمونيسم علمی متکی است، اين علم جانبدار است، خلاق است، انقلابی است. اين علم از شکست نمی هراسد و به اردوی دشمن نمی پيوندد، خود را با آخرين دستاوردها غنی می سازد. و در نهايت چون ققنوس از ميان خاکستر و دود سربرمی آورد، آيا صدای آن را در آمريکای لاتين، در ميان جنبش صلح و ضد جهانی سازی امپرياليستی می شنويد!؟



Comment