Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اگر جهان آنقدر تغيير کرده که ميتوان با خوشحالی بن بست انديشه های ايدئولوژيک را به صدای بلند اعلام کرد، بايد توضيح مناسبی هم بر جهان موجود و روندهايی داد که امروزه حاکم هست که دقيقاً عملکرد ايدئولوژيک دارد و اساس آن بر نفع فردی و حمايت از سرمايه سالاری است.
    ايدئولوژی عبارت است از سيستم نظريات و انديشه های سياسی حقوقی هنری مذهبی فلسفی و اخلاقی. ايدئولوژی بخشی است از روبنا و دارای خصلت طبقاتی است و بنابراين در آخرين تحليل منعکس کننده مناسبات اقتصادی يعنی زير بنای جامعه است. در اين دوران فلاسفه بورژوا شايع می کنند که داشتن ايدئولوژی مغاير با برخورد علمی به مسايل و واقعيت است. آنها ايدئولوژی را امری ذهنی خالص بدون پايه عينی و نتيجه انديشه مجرد گروه ها يا دسته های حزبی خاص دانسته و ادعا می کنند که بايد فلسفه و علوم را از وجود هر نوع ايدئولوژی پاک کرد. نتيجه چنين روشی جز آن نيست که بطور مصنوعی علم و فلسفه از مبارزه طبقاتی و از واقعيات اجتماعی جدا شود.
    پرواز با بالهای صندوق بين المللی پول، بانگ جهانی و عضويت در سازمان تجارت جهانی و ناتو جز نکبت برای مردم و ثروت برای چپاولگران، هديه ديگری به ارمغان نمی آورد. تحليل ازعلل فروپاشی پيش کش اين چپ نوين که تا کنون يک برگ تحليل علمی هم ارائه نداده. بياييد و به طور روشن و صادقانه درک خودتان را از اين چپ نوين که دم به ساعت سنگ آن را به سينه می زنيد ارائه کنيد. هويت اين چپ نوين چيست، پايگاه اجتماعيش کدام است، چه درکی از دولت دارد، چه تعريفی از عدالت اجتماعی ارائه می دهد، منظورتان از عقلانيت مدرن چيست، دموکراسی را چگونه تعريف می کنيد، ميدان عمل اين دموکراسی تا کجاست، چه نظری در مورد باز تقسيم سرزمين ها و بازارهای در ميان امپرياليستها داريد، آيا اصولا به مفهوم امپرياليسم اعتقاد دارديد؟ هدفتان از فعاليت سياسی استقرار کدام نظام اجتماعی اقتصادی و سياسی است؟ اين دموکراسي، حقوق بشر، عدالت اجتماعي، صلح پايدار که آنقدر از آن دم می زنيد دارای کدام مختصات معرفتی است؟ تعريفتان از جمهوری چيست؟ در عرصه جهانی دارای کدام اعتقادات هستيد؟ آيا معتقديد بنگاههای مالی جهانی با کمک بازوی نظامی خود ناتو و بازوی سياسی خود شورای امنيت مختارند هر کاری که به نفع سرمايه بود را بايد انجام دهند؟ و چپ دموکرات هم برای اينکه از غافله عقب نماند بايد به دنبالشان روان باشد؟ تا اينجا که از مواضعتان در قبال اشغال عراق، افغانستان، فلسطين و تکه پاره شدن يوگسلاوی اينگونه برمی آيد که بدنبالشان روان هستيد. راستی آرمانشهر شما کدام است؟ البته از نظر چپ دموکرات چون مبارزه برای ايجاد آرمانشهر توهمی بيش نيست، پس به قافله طرفداران نظم سرمايه داری و خصوصی سازی و چپاول کنندگان ثروت ملت ها در چهار گوشه جهان می پيونديم و نامش را هم می گذاريم عقلانيت مدرن، عقلانيت سرمايه داري، از علم قوانين حاکم بر جاذبه زمين هم استفاده می کنيم و مدعی می شويم که ای مردم اگر با اين قافله همراه نشويد، به زمين می خوريد. در نهايت اين چپ نوين آخرش به شعارگويی ميرسد مشکل چپ نوين اين است که ذهن را به جای عين نشانده است. شعور اجتماعی را مقدم بر وجود اجتماعی می داند. من نمی دانم روند جهانی سازی که امروز در روابط جهانی حاکم است و با ابزارهايی چون بانگ جهاني، صندوق بين المللی پول، سازمان تجارت جهاني، نفتا، اتحاديه اروپا، ناتو و ... بر سرنوشت ميلياردها انسان فاقد قدرت سياسی حکومت کرده و خواستهای خود را با انواع ابزار در اختيار به آنها ديکته می کند را نامش را شما چه می گذاريد، من نام آن را ديکتاتوری سرمايه و سرمايه داری می گذارم. آلترناتيو مقابل آن را هم ديکتاتوری کارگران و زحمتکشان که اکثريت مردم روی کره زمين را تشکيل می دهند می دانم. در نظر داشته باش که در بحث ديکتاتوری هميشه اعمال آن دموکراسی برای طبقه ای و ديکتاتوری برای طبقه ديگر است. آزادی و دموکراسی فرای طبقات و منافع آنها ادعايی بيش نيست. معتقدين به اين نوع از دموکراسی و آزادی بايد به اين سئوال پاسخ دهند که آزادی از چه و برای که؟ دموکراسی برای چه کسي؟ اگر بگوئيد که منظور از دموکراسی و آزادی يعنی آزادی بيان و انديشه، آنگاه بايد توضيح دهيد که جايگاه و موقعيت عدالت اجتماعی در اين ميان چه می شود. نبايد با طرح يکسری شعارهای توخالی مردم را به مسلخ سرمايه برد. چپ بايد در تفکر سياسی خود، در ارائه جامعه آلترناتيو خود جانبدار باشد. در اين ورطه هولناک در نغلتيد که معتقد است طبقات وجود خارجی ندارد، منافع همه بشری اصل است، منافع طبقاتی تنگ کننده ميدان عمل سياسی است. بگذاريد نسخه شفا بخش سرمايه داری برای مردم کره زمين را راست و ايدئولوگهای سرمايه داری موعظه کنند، چپ در تقابل با سرمايه داری معنا می يابد. چپ در عرصه سياست و فلسفه به کمونيسم علمی متکی است، اين علم جانبدار است، خلاق است، انقلابی است. اين علم از شکست نمی هراسد و به اردوی دشمن نمی پيوندد، خود را با آخرين دستاوردها غنی می سازد. و در نهايت چون ققنوس از ميان خاکستر و دود سربرمی آورد، آيا صدای آن را در آمريکای لاتين، در ميان جنبش صلح و ضد جهانی سازی امپرياليستی می شنويد!؟

    Comment


    • بمباران و توپ بارانهای شبانه روزی باريکه غزه و ديگر مناطق و محلات فلسطيني، علی رغم اعتراضات مردمی در کشورهای مختلف جهان، و محکوميت های ظاهری دولت اسرائيل توسط مجامع بين المللي، اما همچنان ادامه دارد.
      نخست وزير اسرائيل روز دوشنبه 19تير ماه در يک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که عمليات ارتش اسرائيل عليه مناطق فلسطينی ممکن است ماهها و تا زمانيکه سرباز اسرائيلی آزاد نشود و موشک پراکنی به سوی اسرائيل پايان نيابد، طول بکشد.
      از آغاز عمليات ارتش اسرائيل در هفته گذشته که به بهانه تلاش برای آزادی سرجوخه "گيلاد" در مقياس گسترده ای از سر گرفته شد، تاکنون بيش از 50 نفر از شهروندان فلسطينی کشته، دهها نفر ديگر زخمي، هزاران نفر آواره و ميليونها نفر فلسطينی وابسته به کمکهای غذائی سازمانهای خيريه جهانی و سازمان ملل از دريافت اين کمکها محروم، و به نيازمنديهای ضروری اين مناطق خسارات شديدی وارد شده است. در يک کلمه روند جاری زندگی در اين مناطق بحالت فلج درآمده و آنچه که به آن فاجعه انسانی گفته می شود مصداق شرايط امروز زندگی مردم فلسطين در اين مناطق است.
      در نگاهی به هنجارهای بين المللی در 50 سال گذشته، دولتهای تاکنونی اسرائيل بيشترين قوانين بين المللی در زمينه رعايت حقوق بشر، قوانين مربوط به رعايت حقوق شهروندان مدنی در جنگها و ... را بيشتر از هر دولتی نقض کرده و در مجامع بين المللی به نقض اين هنجارها محکوم شده اند. محکوميتهای اسرائيل سوای وتوی مصوباتی است که در حمايت از اين کشور توسط دولت های آمريکا صورت گرفته است.
      اما دولت اسرائيل برای هيچيک از اين محکوميتهای حقوقی که طی هفته گذشته دو مورد آن را، "يکی توسط دولت "سويس" بعنوان ناظر قوانين مربوط به حقوق شهروندان مدنی در جنگها و دومی بصورت هشدار سازمان ملل در زمينه بروز يک فاجعه انسانی" شاهد بوديم ارزشی قائل نشده و آنچه را که خود ميخواهد انجام می دهد و محکوميتهايش را مشمول مرور زمان می کند و جامعه جهانی هم آن را به فراموشی وبايگانی می سپارد.
      در اين ميان دولت اسرائيل نه تنها نشان می دهد که به نسبت رعايت هنجارهای بين المللی دولتی سرکش است، بلکه نهادهای بين المللی و دولتهای قدرتمند جهان بويژه اعضای دائمی شورای امنيت سازمان ملل نيز نشان می دهند که در برخورد به دولت اسرائيل چه سياست مماشات جويانه ای در پيش گرفته و بدين ترتيب در رابطه با نقض قوانين بين المللی تا آنجائيکه به دولت اسرائيل برمی گردد، در مقايسه با دولتهای ديگر تبعيض های آشکاری قائل اند که دومی البته مسئله ما نيست. آنچه که مسئله ماست اين است که مردم فلسطين قربانی اين بی عملی و نظاره گری قدرتهای جهانی اند.
      تا آنجائيکه به قضيه فلسطين بر می گردد، چشم پوشيهای عمد و بی تفاوتی آشکار دولتهای قدرمند جهان البته که پيامدهای خود را بدنبال دارد، اول اينکه به درست توده های مردم رنجديده جهان را نسبت به اين نهادها و بازيهای ديپلماتيک بين المللی بی اعتماد می کند و دوم اينکه تا آنجا که به کيس فلسطين برمی گردد سرنوشت اين مردم دردمند را به ابزاری در دست دولتهای خاصی برای حل کشمکشهای خود با جامعه بين المللی ومدافعين اسرائيل تبديل می کند.برای مثال دولتی مثل دولت کنونی ايران که خود يکی از سرکش ترين دولتهای جهان، يکی از اصلی ترين ناقضين حقوق شهروندان ايرانی از طبقه کارگر گرفته تا زنان ستم کش و مليتهای تحت ستم در ايران است، در مقام دفاع از حقوق مردم فلسطين ظاهر می شود با ژست دفاع از مردم فلسطين می کوشد بر جنايتهای خود پرده کشيده و آن را به وجه ائی برای خود تبديل و البته که مردم دردمند اين منطقه را نسبت به خود متوهم می کند.
      بهررو با سياستی که دولت کنونی اسرائيل در پيش گرفته آزارهای مردم فلسطين همچنان ادامه خواهد يافت و جامعه بين المللی نظاره گر اين سرکشی ها و رنج های مردم فلسطين خواهد بود ننگ آن را بر پيشانی خود حک خواهد کرد. اما مردم فلسطين در مبارزه حق طلبانه خود تنها نيستند و تنها نخواهند ماند، نيروهای آزاديخواه و حق طلب در دفاع از آنها در ميدان خواهند ماند.

      Comment


      • دو رخداد به موازات هم و در ظاهر بدون ارتباط در حال گسترش است : وخامت پرونده ی اتمی ايران از يکسو و تجاوزگری اسرائيل به فلسطين و لبنان از سوی ديگر. اما کيست که نداند اين رخدادها به طور مستقيم به يکديگر ارتباط دارند. هر چه پرونده ی اتمی ايران به سوی مجازات های بين المللی نزديک تر شود نبرد ميان حماس، حزب الله و حتی سوريه با اسرائيل شديدتر خواهد شد. رژيم جمهوری اسلامی نيازمند بر گهای تازه ای برای بازی بعد از تصميم شورای امنيت درباره ی پرونده ی اتمی اش می باشد و رژيم صهيونيستی اسرائيل نيز نيازمند بهانه های جديد برای تجاوزگری و خروج از بن بست در حل مناقشه ی تجاوزگری 60 ساله خود نسبت به سرزمين فلسطينی ها.

        جمهوری اسلامی نيک می داند که بايد جبهه ی جنگ آينده ی خود را از حالا به وسيع ترين شکل ممکن آرايش دهد : عراق، افغانستان، فلسطين و لبنان. احتمال دارد اين ميدان سازی رژيم تا ترکيه، اردن و عربستان سعودی نيز پيش رود. بدون آنکه بخواهيم از ساير مناطق دوردست نام ببريم. از آنسوي، رژيم جنايت پيشه ی اسرائيل نيز که در اجرای طرح اسرائيل بزرگ با شکست عملی-ايدئولوژيک برخورد کرده است نمی تواند جز با قتل و جنايت هر چه بيشتر طرفداران اسرائيل بزرگ را که به رهبری نتانياهو در انتظار فرصت برای بازگشت به قدرتند آرام سازد.

        همچنان که در پاره ای ديگر از نوشته ها آورده بوديم[1] اين بار نيز دو نظام ضد مردمی و جنايتکار به کنش های متقابل يکديگر نيازمندند تا به زعم خود از بحران بيرون آيند. دولت جديد اسرائيل برای قبولاندن طرح تعيين يکجانبه ی مرزها که برخلاف همه ی معاهدات بين المللی بر سر تشکيل دو کشور مستقل است نياز به آشوب دارد تا با ايجاد قتل عام های سراسری و منظم فلسطينی ها به يهوديان صهيونيست بباوراند که مانند دولت های سابق اسرائيل به دنبال حذف سيستماتيک فلسيطينيان می باشد. جمهوری اسلامی نيز مايل است به غرب اين پيام را دهد که برقراری دوباره ی ,آرامش, در منطقه منوط به باج دهی به او بر سر پرونده ی اتمی اش می باشد.

        بدين ترتيب همان بده بستانی که ميان جمهوری اسلامی و صهيونيسم اسرائيل از بدو انقلاب شکل گرفته بود به کار خود ادامه می دهد[2]. با اين تفاوت که اين بار کنترل و مديريت سناريو دشوارتر است. از يکسو به دليل شکنندگی موقعيت رژيم ايران در صحنه ی داخلی بخصوص در عرصه ی اقتصادی و اجتماعی و از طرف ديگر به دليل عدم موفقيت رژيم صهيونيستی در ايجاد جنگ داخلی و برادر کشی ميان فلسطينيان. رژيم ايران می داند که در صورت مواجه با يک تحريم اقتصادی جدي، حتی در ميان مدت، با مشکل انفجار اجتماعی مواجه خواهد شد. به همين دليل نيز يا نبايد کار به برقراری تحريم های اقتصادی بکشاند و يا بايد اوضاع را به سرعت به سوی يک نزاع وحشت برانگيز در کل خاورميانه سوق دهد. يعنی يک جنگ تمام عيار در عراق در فلسطين و در لبنان و حتی در ساير کشورهای منطقه، همراه با تهديد و حرکت های نمايشی در خليج فارس. رژيم صهيونيستی نيز می داند که با رها گذاشتن فلسطينی ها به حال خود رشد جمعيت فلسطينی ها و سازماندهی دوباره ی آنها در طول حکومت حماس می تواند خطری جدی برای بقای اسرائيل فراهم سازد.

        پس، هر دو رژيم نياز به جنگ دارند. جمهوری اسلامی اميدوار است که پرونده ی اتمی خود را در ميان پرونده ی پرهياهوی تنش های نظامی خاورميانه گم کند و از طريق پيشنهاد ياری خود به حل و فصل اين نزاع های نظامي، که غرب را وحشت زده خواهد کرد، باج آخر را بر سر پرونده ی اتمی از غرب بگيرد و بدون توقف غنی سازی اورانيوم از پاکت فعلی مشوق های گروه 5+1 بهره ببرد. اسرائيل نيز اميدوار است با حملات نظامی به زيرساخت های فلسطين و لبنان سير و روند شکل گيری تماميت های قدرتمند (فلسطين و لبنان) رادر آينده تضعيف يا ناممکن سازد.

        بر اساس اين دو استراتژی می توان پيش بينی کرد که در روزها و هفته های آينده تنش ها و رويارويی ها نظامی در لبنان، فلسطين، عراق و برخی ديگر از کشورهای منطقه شدت گيرد و هم زمان ايران به سماجت خود در باره ی پرونده ی اتمی ادامه دهد. نقش آمريکا در اين ميان، به دليل نفوذ يهوديان در ايالات متحده، بيشتر نقش يک قربانی سياست های اين دو برادر دشمن ( جمهوری اسلامی و رژيم صهيونيستی) خواهد بود تا يک بازيگر تصميم گيرنده.

        ارتجاع رژيم و صهيونيسم اسرائيل تلاش دارند تا مثل يک ربع قرن گذشته آمريکا و اروپا را دربازی های خويش به اين سوی و آن سوی بکشانند. چنانچه در بالا آمد، يگانه راه برون رفت از اين دور تسلسل باطل ارتجاع-صهيونيسم-سرمايه داری ظهور موثر يک عامل مردمی است. و اين نمی تواند باشد مگر در بروز يک جنبش اجتماعی راديکال در ايران که قدرت پايان دادن به حيات رژيم ضد مردمی جمهوری اسلامی را داشته باشد. مرگ رژيم آغاز عزای صهيونيسم اسرائيل است. يک ايران دمکراتيک بی شک می تواند نقش موثرتری در احقاق حقوق مسلم فلسطينی ها داشته باشد تا ايرانی با يک رژيم به ظاهر ضد اسرائيلی اما در عمق شريک جرم و همدست جنايات صهيونيسم. دمکراسی مردمی در ايران سرنوشت عراق و افغانستان و سپس ساير کشورهای منطقه را به سوی دمکراسی و آزادی خواهد کشاند. به همين دليل نيز از بيست و هشت سال پيش رژيم جمهوری اسلامي، که بخشی از بلند پايه ترين رهبران آن يهوديان به ظاهر اسلام آورده هستند، مورد جدی ترين حمايت های مستقيم و غير مستقيم لوبی يهوديان صهيونيست در منطقه، اروپا و آمريکا بوده است. چنانچه می بينيم مبارزه ی ما مخالفان رژيم فقط برای رهايی ايران نيست رهايی منطقه از چنگال اسلام گرايی ارتجاعي، يهودسالاری صهيونيستی و سرمايه داری امپرياليستی در گرو پيروزی آزاديخواهان در ايران است. اين وجه فراايرانی مبارزه ی خود را هرگز از ياد نبريم.

        Comment


        • شناختن مشکلات و موقعيت های جامعه
          رهبری سياسی درکشوری با موقعيت ايران ناگزير است استراتژی و چشم اندازهای ضروری مبارزه را منطبق با پتانسيل ها و اهرم ها ی واقعی و عينی جامعه تنظيم کند. آرمان گرايی های دهه پنجاه که در فردای بهمن 57 نيز ادامه يافت و تحميل و تعميم ذهنيت سياسی و ايدئولوژيک به بستر عينی مبارزه نتيجه اش آن خواهد شد که شاهدش هستيم. به هرز رفتن نيروها و به گل نشستن کشتی سرنگونی. بازتاب قانونمند چنين رويکردی نه تنها به تداوم ديکتاتوری و تثبيت استبداد منجر شده است، بلکه پيامدهای روانی آن که در شکل سرخوردگی نسل جوان، تخريب اعتمادها، درجازدن مبارزه و انفعال نيروهای سياسی و روی آوردن به زندگی عادي، بارز می شود، هزينه ای بسا سنگين تر بر دوش ما می گذارد.
          از اين رو شناخت دقيق و علمی ديناميزم تحولات اجتماعی و داشتن تصويری روشن از جامعه، مردم و مطالبات ضروری آنان، مبرم ترين وظيفه رهبری سياسی است. رهبری سياسی بايد بداند سناريوی مبارزاتی خود را بر مبنای کدام پارمترهای مشخص اجتماعی ، اقتصادي، فرهنگی و سياسی تنظيم کند.

          2- هم فاز نمودن جنبش سياسی-تشکيلاتی با حرکت عمومی جامعه
          مبارزه آزادی خواهی هدفی در خود و يا پروژه ای از قبل تعيين شده نيست. از بيرون و به شکل اراده گرايانه هم قادر نيست به ظرفيت های عينی جامعه تحميل شود. مضمون و مخاطب اين مبارزه، مردم و نيازهای فوری و مشخص آنهاست(1). توجه به اين حقيقت است که در فراز و نشيب های مبارزه، الويت بندی ها را سمت و سو می دهد. به همين سبب در مرحله ای می بايست به مسائل صنفي، معيشتی و اقتصادی توجه بيشتری نمود و در فازی ديگر آزادی های دمکارتيک به صدر مبارزه کشانده می شود.در اينجا طبيعتا منظور نگارنده، تفکيک مکانيکی و ساده سازانه مشکلات سياسی و اقتصادی ويا تعطيلی بخش هايی ازمبارزه آزادی خواهانه نيست بلکه توجه به مشکلات عمده مردم در هر مرحله مشخص از جنبش سياسی و تمرکز روی آن بخش از مطالباتی است که برای مردم از الويت درجه اول برخوردارند و به اصطلاح تضاد اصلی هستند. تنها در اين صورت است که خواست مردم با هدفگذاری های رهبری سياسی همفاز می شود.
          اختلاف فاز رهبری سياسی و توده های مردم می تواند ارتباط او را با قاعده جامعه با دشواری های اساسی مواجه سازد و افزون بر آن زبان مشترک رهبری و توده مردم در بر خورد با حاکميت را متفاوت و ناهمسو نمايد.
          تطبيق پويا با پيچيدگی های مبارزه و تشخيص مطالبات ضروری و مبرم مردم، تنها راهی است که جنبش سياسی را از دانشگاه ها، نشست های تشکيلاتي، کلوب های روشنفکری و سالن های سخنراني، به کوچه و خيابان و به متن جامعه که بستر اصلی مبارزه است منتقل می کند.
          رهبری سياسی بايد بداند که نه قيم مردم است و نه ناجی ملکوتی آنان. مردم خود می بايست برای احقاق حقوقشان به ميدان بيايند. وظيفه رهبری ايجاد بستر مشارکت مردم در تمام سطوح مبارزه است. بستری که در آن برای هر شهروند ايرانی با هر درجه از مايه گذاری فضای مداخله و مشارکت در زندگی سياسی وجود دارد. بايد توجه داشت که جای خالی مردم را در جنبش سياسی هيچ عامل ديگری بجزنيروهای ضد آزادی( استبدا يا استعمار) اشغال نمی کند. بی دليل نيست که پاره ای نيروهای سياسی آنگاه که از دست يابی شتاب زده و از بالا به قدرت سياسی ناکام می مانند به هر سازشی دست می زنند و ناگزير می شوند با ارتجاعی ترين محافل استعماری و يا وحشی ترين جناح استبداد کنار بيايند. چنين دگرديسی هايی تنها در غيبت مردم امکان پذير و خود محصول اين خلاء می باشند.

          3- ايجاد گفتمان آلترناتيو برای حاکميت استبدادی
          نقش رهبری سياسی در انتقاد و نفی حاکميت موجود و شعار و افشاگری و مبارزه منفی خلاصه نمی شود. نقش عمده تر رهبری سياسي، معرفی گفتمانی است که حاکميت را به چالش کشيده و حاوی راه کارهای روشن وشفاف برای برون رفت از بحران ها باشد. نقص عمده ای که تا کنون جنبش سياسی از آن رنج برده است، طرح و تبليغ چه نبايد کردهاست. نيروهای سياسی اعمال و رفتار رژيم را نفی و تقبيح نموده اند. اين شيوه، پيام مشخصی برای مردم که خود از نزديک با استبداد درگيرند ندارد. مردم انتظار دارند که جنبش سياسی در زمينه چه بايد کرد ها هم حرفی برای گفتن داشته باشد. از اين رو پلاتفرم های روشن و شفاف با اهداف وظايف اجرايی و مرحله ای مشخص، لازم و ضروری است تا بتوان در عرصه های مختلف با حاکميت درگير شد(2).

          4- احيای اعتماد در مردم
          اعتماد از دست رفته مردم هم نسبت به بخشی از نيروهای آزادی خواه و هم نسبت به توان و نيروی خود در تغيير وضعيتی که رژيم بر آنها تحميل نمده است يک واقعيت انکار ناپذير است. تاريخچه فعاليت نيروهای سياسي، نحوه رويکرد آنان به مقوله مبارزه و شکل تنظيم رابطه و تماس آنان با مردم، گويای اين معضل است.
          در اين راستا رهبری سياسی می بايست تلاش کند تا در ارتباط خود با مردم با صداقت، شفافيت و بی پرده صحبت کند. پيام ها، فراخوان ها، تحليل ها و رهنمود ها می بايست رو به مردم و خطاب به آنها باشد. امروزه ديگر تاريخ مصرف شعار های کهنه شده، افراشتن پرچم های ايدئولوژيک به قصد پر رنگ جلوه دادن راديکاليزم مبارزه و بخصوص جدل های روشنفکری و مناقشه های فرقه ای به سر آمده است. در چند دهه گذشته پاره ای نيروها به قدری در تبليغات و بويژه در ارائه آمار و ارقام موفقيت های خود از طرفی و اعمال رژيم از سوی ديگر، دروغ گفته اند که نه تنها مردم بلکه اعضا و هواداران سابق هم به آنها اعتماد ندارند. اين نيروها با دادن وعده های دروغين سرنگونی قريب الوقوع رژيم در مراحل مختلف، چهره ای يک چوپان دروغگو از خود تصوير نموده اند. مهمترين عامل بی اعتمادی اما، همراهی و همسازی پاره ای از اين نيروها با استبداد و يا استعمار در مراحل مختلف مبارزه آزادی خواهی در چند دهه اخير بوده است. به عبارت ديگر زير پا گذاشتن اصل استقلال در روند مبارزه، موجب روی گردانی مردم از چنين نيروهايی به طور خاص و کل اپوزيسيون به طور عام شده است.
          5- ايجاد زبان مشترک در دو نسل قبل و بعد از انقلاب.
          يکی از عمده ترين موانع فرا راه سرنگونی رژيم و خروج از بحران کنوني، انفصال فکری و تفاوت بينشی بين فعالين سياسی قبل از انقلاب و نسل بعد از آن است. اين تفاوت بينشی که به حق بايد از آن با عنوان "تفاوت فرهنگی" ياد کرد، به نسبت تفاوت سنی اين دو نسل عميق تر می شود. يعنی بين يک فرد سياسی هفتاد ساله و يک جوان بيست ساله به اندازه پنجاه سال فاصله فکری وجود دارد.
          نسل جوان امروز ايران، عموما پيگير اهداف انقلاب نيست. از آن گذشته حتی انقلاب و انقلابيون دهه پنجاه را مسبب شرايط ناهنجار و مصيبت بار کنونی در کشورمان می داند. بی ترديد هزينه اين انقلاب را به قدری سنگين کرده اند و بار استبداد حاکم بر دوش اين نسل تا آنجا غير قابل حمل شده است که نسل جوان همه را با يک چوب می راند و بر فرق پدران خود چه در تبعيد يا در زندان تازيانه می زند.
          اگر لوکوموتيو يک جنبش اجماعی وسيع همين نيروی جوان است، آنوقت می بايست فکری به حال آن کرد. نسلی که با گرايش به جلوه های کاذب و فريبنده فرهنگ بورژوائی( که با شاخص هاي، مصرف، تجملات و بی خيالی تجلی می يابد) از مسئوليت اجتماعی و تاريخی خويش و از تعهد در قبال سرنوشت کشورش بی اطلاع و يا در بدترين شق از اين مسوئليت می گريزد.
          می بايست با نسل جوان با زبان خود آنها و به گونه ای قابل فهم به ديالوگ پرداخت. اين کار را با قرائت مجدد قرآن و يا مانيفست نمی توان انجام داد. اين نسل احکام تغيير ناپذير ملکوتی و دگماتيسم ايدئولوژيک با برچسپ "کارگری"را نمی پذيرد. بايد به زبان خرد و منطق و بر مبنای واقعيت های جاری زمان خودش با او به گفتگو نشست. بايد نيروی خرد و توان تعقل نسل جوان را به حرکت درآورد، در او حساسييت ايجاد کرد و پرسشهايی طرح نمود که به شکلی ملموس به آينده و سرنوشت او گره می خورند.
          به عبارت ديگر می بايست با طرح يک انديشه نو در جامعه و با برجسته نمودن مشکلات واقعی نسل جوان، موجبات مداخله و مشارکت اين نسل در مبارزه سياسی را فراهم نمود.

          6- روشنگری گسترده در برخورد به مسئله ملی و جنبشهای منطقه ای.
          در شرايط کنونی و با توجه به بحران های همه جانبه ای که کشور ما در آنها گرفتار شده است، اين تهديد وجود دارد که مطالبات به حق هموطنان ما در نقاط مختلف ايران و بويژه در مناطقی که سابقه تاريخی مبارزه برای مطالبات منطقه ای و ملی وجود دارد، به کانال های انحرافی ناسيوناليزم کور غلطيده و با گسست از مبارزه عمومی وسراسری مردم ايران برای آزادي، به يک عامل بازدارنده در مسير جنبش سياسی سراسری تبديل شده، بخشی از نيروها را به هرز ببرد. در شرايط کنوني، جريان انتقال انديشه از جانب نيروهای مستقل و آزادی خواه به مردم تا حدود زيادی مسدود می باشد. نداشتن دسترسی به افکار عمومی ساکنان اين مناطق و کارزار تبليغاتی و جو تحريف و سانسوری که هم از طرف استبداد و هم استعمار اعمال می شود، عملا دست نيروهای نامردمی يعنی بورژوا- فئودال های بومی و سرکردگان قبيله ای را باز می گذارد تا اعتراضات اين بخش از مردم ايران را که در پاسخ به ستم بی سابقه رژيم فوران يافته است، به اهرمی در دست استعمار و در بدترين حالت به هيزم تنور يک جنگ خانمانسوز داخلی مبدل نمايند. اين سناريوی وحشتناکی است که نه هموطنان ما در اين مناطق به آن وقف هستند و نه آرزويش را دارند.
          رهبری سياسی می بايست با کار روشنگرانه گسترده در اين مناطق، زيان های تاريخی گسست از مبارزه سراسری و دل بستن به مطالبات محدود منطقه ای را برجسته نمايد. بايد انديشه آزادی و استقلال که تنها راه رشد و شکوفائی همه ايران است را به اين بخش از هموطنان مان منتقل نمود. بايد گفت که نه در تاريخ ايران و نه در هيچ جای ديگری از دنيا، مبارزات منطقه اي، مستقل از جريان اصلی مبارزه سراسری برای آزادي، سرانجام تاريخی موفقی نداشته و حتی در صورت اخذ امتيازات محدود از تداوم و ثبات لازم برخوردارنشده است. افزون بر اين، چنين مبارزاتی با گسست از پيکره جنبش عمومی مردم، به آسانی سرکوب و يا به انحراف رفته اند. نمونه کردستان عراق، سازش رهبران اين جنبش با استعمار و تبديل اين حرکت حق طلبانه، به سکويی برای تأمين مطامع استعماري، بسيار عبرت انگيز می باشد.

          7- پاسخ به مسئله پراکندگی جنبش سياسی و نبود يک تشکيلات فراگير.
          شايد يادآوری اين واقعيت که يکی از مهمترين دلايل شکست جنبش های آزادی خواهی در تاريخ معاصر فقدان يک تشکيلات سراسری و فراگير بوده است، توضيح واضحات تلقی شود اما بهای سنگينی که بابت اين مسئله در جريان کودتای 28 مرداد 32 عليه دکتر مصدق پرداخت شد و تداوم ديکتاتوری به مدت 25 سال بعد از آن، نمونه تاريخی و فراموش نشدنی است که ظاهرا درس چندانی به مبارزين سياسی نداده است. هم اکنون در اپوزيسيون و بر روی کاغذ احزاب و سازمانهای سياسی زيادی را می توان نام برد. اما هيچکدام نه برد سراسری و فراگير ندارند و نه از ارتباط قابل قبولی با جامعه برخوردار می باشند و دقيقا به هيمن دليل هم از تدارک يک جنبش سياسی نيرومند ناکام مانده اند.
          با توجه به آفت های سکتاريستي، وجود برج و باروهای ايدئوژيک و ناکام ماندن اتحادهای قبلی که تلاش نمود ه اند استقلال نيروهای شرکت کننده در اتحادها را ناديده بگيرند، تنها شکل ممکن يک تشکيلات سراسری ( به معنای يک ظرف عمومی برای مشارکت خود مردم در امر مبارزه) تشکيل يک جبهه است. جبهه ای که فوری ترين و ( برای مردم) ملموس ترين و قابل فهم ترين اهداف را در صدر تلاش های خود قرار می دهد.

          Comment


          • تدارک رهبری سياسی
            در بالا تلاش نموديم تصويری از رهبری سياسی و وظايف آن به دست دهيم. اين تصوير در اجمالی ترين صورت به اين ترتيب قابل جمع بندی است: جنبش سياسی فاقد رهبری فراگير و شناخته شده است. اين رهبری می بايست از ويژگی های عام رهبری (همچون ساير جنبش های آزادی خواهی) برخوردار باشد. اين مشخصات عبارتند از:
            1- برخورداری از بينش 3مبارزاتی وانتقال آن به جامعه
            2- توان نظر سازي، توليد انديشه بديع و الحام بخشی
            3- داشتن استراتژی روشن
            4- معرفی تاکتيک مشخص
            5- شناسائی تضاد و گره اصلی در مراحل مختلف مبارزه
            6- شباهت به مردم ودر دسترس همگان بودن
            7- متقاعد کنندگی ( توان مديريت اختلافات از طريق شنيدن نظرات، بحث و اغنا و ديلوگ آزاد)
            8- توان اخذ تصميمات به موقع دربحران ها و ارائه راه های برون رفت از آن ها
            9- رعايت اصول اخلاقی در جهت گيری سياسی( سرلوحه قرار دادن حقوق بشر)
            10- انتقاد پذيری و پاسخگويی
            11- صداقت و شفافيت در رابطه خود با مردم
            12- شجاعت و خطر پذيری و تن دادن به الزامات رهبری سياسی
            13- پای بندی به سه اصل استقلال، آزادی و دمکراسي،

            چگونه می توان رهبری سياسی را تدارک ديد؟
            با توجه به معادلات پيچيده ای که اين مرحله از تاريخ کشورمان و بحران های موجود فراسوی مبارزه آزادی خواهی قرار داده اند، نه مطلوب و نه ميسر است که از رهبری کاريسماتيک فردی سخن گفت. سابقه ذهنی مردم جز در موارد معدودی حاکی از اين است که در کشور ما رهبران فردی با سلام و صلوات به جايگاه رهبری منتصب اما با خون و درد و رنج به پايين کشيده شده اند. تاريخ ايران سرشار از خيانت به اميد و اعتماد مردم از جانب اين "رهبران" است.
            طبيعی ترين و عملی ترين نوع رهبري، تلفيق و ترکيب خرد جمعی پراکنده در پيکر جنبش آزادی خواهی است. شانس پيروزی يک رهبری سياسی در دمکراتيک بودن، شورايی بودن و فراگيری گرايش های متعلق به اقشار گوناگون مردم است.
            بلوک بندی های ايدئولوژيک، نگاه تونلی به مشکلات و واقعيت ها جامعه ايران، راهبند يک همگرايی اصولی و ضروری شده است و امکان شکل گيری يک رهبری سياسی نيرومند و فراگير را به حداقل رسانده است. در حقيقت، جهت گيری سازمان ها، احزاب و محافل سياسی ايرانی و برداشتی که از اتحاد ها دارند، همطراز جوامع پيشرفته، مدنی و سکولار است. صف آرايی نيروهای سياسی به شکل کنونی در جامعه ای مثل ايران پرش از فراز 100 سال کار دمکراتيک در عرصه فعاليت های حزبی سنديکايی و غيره است، روندی که در غرب طی شده است. چنين رويکردی در جوهر خود شرايط حاکم بر کشورها غربی را( بی اعتنا به واقعيت های فرهنگی ،اجتماعی و تاريخی حاکم بر کشور ما) به فضای سياسی در ايران، تعميم داده و در صدد تحميل خود بر اين واقعيت هاست. غفلت از پتانسيل های واقعی جامعه به بيگانگی مردم با پلاتفرم ها و آرايش نيروهای سياسی و نيز به شکاف عظيم ميان مردم و فعالين سياسی منجر شده است.

            يک رهبری شورايی متشکل از نمايندگان تشکل ها و فعالين سياسی منفرد و نيزنمايندگانی از قاعده جامعه بويژه از جانب کارگران و زحمت کشان4 به منظور ارتباط ارگانيک و انتشار رهبری در تار و پود جامعه ضرورتی تاريخی است.
            جنبش آزادی خواهی را نمی توان با نمايندگی نيمی از جمعيت کشور يعنی مردان رهبری کرد، از آن رو حضور چشمگير زنان در ترکيب رهبری سياسی امری بديهي، طبيعی و ضامن پيروزی آن می باشد.
            رهبری سياسی در چنين شکلی نه جايگزين رهبران و دبيران احزاب و سازمان ها می شود و نه به استقلال تشکيلاتی و اجرائی اين تشکل ها آسيب می زند. جايگاه اين رهبری فرای همه افراد، تشکل ها، محافل و جريانات شرکت کننده و خود محصول و معدل آنهاست.

            يک رهبری سياسی با ترکيب فوق که قرار است همه سطوح جامعه را نمايندگی کند، حاصل پروسه تشکيل يک جبهه متحد برای آزادی و دمکراسی و مستلزم تشکيل يک کنگره ملی برای تکوين خويش می باشد5.
            مسعود افتخاری --- تيرماه 1385
            m.eftekari@yahoo.com

            --------------------------------------------------------------------------------

            توضيحات:
            1- در سال 1994 در جلسه ای به مناسبت سالگرد تاسيس سازمان ملل متحد شرکت داشتم که در آن دانيل اورتگا رهبر ساندنيست ها و رئيس جمهور سابق نيکاراگوئه سخنرانی می کرد. از او که تازه قدرت را به رئيس جمهور راست و متمايل به آمريکا باخته بود، پرسيدند:علت شکست شما در انتخابات چه بود؟" اورتگا پاسخ داد: " گذشته از تحميل 10 سال جنگ داخلی که توسط امپرياليزم آمريکا تغذيه و حمايت می شد، اشکال اصلی ما در اين بود که به مشکلات فوری مردم توجه نکرديم. کانديدای جديد با طرح مسئله استخر تابستانی و ميادين فوتبال و مسائل به ظاهر پيش پا افتاده ای توانست نظر نيروی جوان را به سوی خود جلب کند. دست راستی ها هرگز با ما وارد بحث های ايدئولوژيک و يا حتی سياسی نشدند. آنان روی مشکلاتی انگشت گذاشتند که به زعم ما در سايه جنگ مجالی برای پرداختن به آنها نبود اما به هر صورت مشکلات واقعی و انکار ناپذير بودند. آنها همچنين از نابسامانی های اقتصادی بهره جسته آراء را علنا با پول خريدند. "
            2- تا کنون تاکتيک های اتخاذ شده يا تندروانه و نظامی بوده، که خود سبب محدوديت تعداد شرکت کننده شده و يا آنقدر سازشکارانه و محافظه کارنه بوده است که عملا يک گام از مردم عقب تر مانده است. کمتر نيرويی تا کنون تلاش نموده است به همه تاکتيک های ممکن و به تلفيقی از همه آنها دست بزند.
            Vision3-
            4- دانشجويان، آموزگاران، اساتيد دانشگاه و ساير اقشار جامعه که برای امرا معاش ناگزير از فروش نيروی فکری يا فيزيکی خويش هستند جزو نيروهی زحمتکش محسوب می شوند

            Comment


            • در حالی که نزديک به يک ماه از بازداشت مهندس موسوی در تجمع زنان می گذرد، دستگاه قضايی و امنيتی کشور به جای جبران مافات و آزادی ايشان به طرح موضوعات موهوم و خيالی می پردازد. وزير اطلاعات از تور باز دشمن خبر می دهد که برای فعالان سياسی و اجتماعی ايران پهن شده است و ظاهرا وزرات اطلاعات آزمايش و آزمونی برای سنجش ميزان وابستگی افراد به دشمن دارد و مهندس موسوی اکنون تحت نظر متخصصان(!!) وزارت اطلاعات مراحل مختلف آزمايشها را طی می کند. همگان می دانند که مهندس موسوی تاوان دفاع حق طلبانه اش از حقوق ملت و دانشجويان و هزينه عدم سکوت در برابر بيداد زمان را در دوره نمايندگی اش می پردازد و به خاطر کشف و برملا کردن بسياری از بازداشتگاههای غير قانونی رنج و سختی می بيند. اما از قوه قضاييه و وزارت اطلاعات در شگفتيم که اين چنين سر در برف فرو برده و سخنان قبلی خود را از ياد می برند و هرروز حرف تازه ای در توجيه علت بازداشت مهندس موسوی می زنند. در حالی که 70 نفر از حاضران در تجمع مسالمت آميز و حق طلبانه زنان بازداشت می شوند، تنها مهندس موسوی برای ادامه بازجويی در بازداشت می ماند و تناقض قوه قضاييه آنجا آشکار می شود که 70 نفر را به صرف حضور در تجمعی مسالمت آميز بازداشت می کند و از ميان آنها گلچين می کند تا زمينه پرونده سازی های ديگری را برای وی به وجود آورد. آيا گرفتن يک فرد در يک تجمع مسالمت آميز به همراه ديگران و آغاز پرونده سازی در زمينه های ديگر نشان از سناريوی سازی حاکميت ندارد؟ چرا پس از بازداشت ايشان اتهامات و پرونده های ديگر گشوده می شود. ابتدا اتهام مهندس موسوی شرکت در تجمع زنان عنوان شد، سپس تشويش اذهان عمومی و اکنون زمينه سازی برای نسبت دادن اتهامات ديگر صورت می گيرد و از تور دشمن خبر می دهند. بر عکس آنچه گفته می شود، جز اين است که دستگاه قضايی و امنيتی تور پهن کرده و می خواهد همه فعالان سياسی ، اجتماعی و مدنی ايران را در تور برخوردهای قضايی و امنيتی گرفتار کند و اين تور آن قدر گسترده شده که نماينده پيشين مجلس را هم در بر گرفته است.

              2- دکتر رامين جهانبگلو که تا چند روز پس از بازداشتش هيچ نهادی مسووليت بازداشت وی را نمی پذيرفت، اکنون بيش از دوماه است که بدون اثبات اتهامی در زندان به سر می برد و هنوز افکار عمومی نسبت به بازداشت ناعادلانه ايشان اقناع نشده است و مسولان قضايی و امنيتی با طرح اتهام جاسوسی سعی داشتند تا امکان دفاع از او را بگيرند. اما در همان اوايل بازداشت دکتر جهانبگلو 621 نفر از فعالان سياسي، اجتماعی و فرهنگی کشور اتهام جاسوسی به روشنفکری که نه پايی در حاکميت دارد، نه ارتباطی با حلقه ارباب قدرت و نه اطلاعی از اسرار نظام و پشت پرده قدرت را سناريوسازی سيستم امنيتی اعلام کردند و حاکميت را از ادامه پروژه نخ نما شده جاسوس نمايی بر حذر داشتند. متاسفانه حاکميت هشدار مشفقانه دلسوزان کشور و ملت را نپذيرفت و پای را فراتر نهاده و او را مامور آمريکا ناميده است. وزير اطلاعات می گويد" به علت امکانات زيادی که در اختيار دکتر جهانبگلو بود، به وی مشکوک شديم و پس از تحقيقات فهميديم برای انقلاب مخملين در ايران با آمريکا همکاری می کند و جريانهايی را در اين جهت هماهنگ می کند". اجرا کند.
              طرح بحث انقلاب مخملين از سوى وزير اطلاعات در مورد روشنفکرانى چون دکتر رامين جهانبگلو حاوى نکاتياست که توجه به آن ميتواند رهگشا باشد:
              الف) پذيرفتن اينکه ممکن است در کشور انقلاب مخملين(انقلابهاى رنگى) رخ دهد اعتراف به اين واقعيت از سوى بالاترين مقام امنيتى کشور است که در ايران آزاديهاى سياسى و مدنى وجود ندارد زيرا اينگونه تحولات تنها در کشورهايى امکان وقوع دارد که امکان چرخش قدرت با روشهاى دموکراتيک وجود ندارد.

              ب) در شرايطی که جريانهای اجتماعی ايران به شدت سرکوب شده و ضعيف است، حاکميت با دنيای آزاد ارتباطی ندارد و خود را نيازمند تبادلات تجاری و اقتصادی با غرب نمی بيند و نهادهای امنيتی بر همه ارکان جامعه و حوزه عمومی سايه افکنده اند و امکان تحولات مسالمت آميز را نمی دهند، طرح اتهام انقلاب مخملين در ايران کاملا غير واقعی به نظر می رسد و تنها با هدف زمينهسازى سرکوبهاى اجتماعى و سياسى قابل توجيه است .
              ج) طرح اينگونه اتهامات در مورد فردى که نه يک فعال سياسى و يا چهره سازمانى و صاحب تشکيلات سياسى بلکه روشنفکرى که مهمترين علقهاش مباحث فلسفياست بسيار مضحک وغير قابل پذيرش است و از نظر مردم و روشنفکران همانند ادعاهاى بدون پايه نهادهاى امنيتى و قضايى در مورد افرادى مانند عبدالفتاح سلطانى و يا نيروهاى ملى مذهبى ارزيابى ميشود .

              3- در شرايطی که وزير اطلاعات جريانهای مسالمت آميز را به براندازی نرم متهم می کند و جنبش برابری خواهانه زنان را هدايت شده از آن سوی مرزها می داند، فضای امنيتی بيش از پيش بر گرده جنبش های اجتماعی سنگينی می کند و نشان از آن دارد که حاکميت هيچ صدای مخالفی را نمی تواند تحمل کند و هرگونه اعتراض فردی يا اجتماعی را با ابزار سرکوب و انگ جاسوسی و ارتباط با بيگانه پاسخ می دهد. تقسيم بندی نهادهای مدنی و NGO ها بر محور همسويی با دشمن، سيستم امنيتی را به جايی رسانده است که هر که در مسير حاکميت گام ننهد و به دنبال آزادی و دموکراسی باشد را عامل دشمن می نامد. نپذيرفتن مبارزات مسالمت آميز و مدنی جريانهای اجتماعی به معنای عدم پذيرش هرگونه اعتراض و انتقادی از سوی حاکميت است. حاکميت گمان می کند با از بين بردن صدای اعتراض جامعه مدنی و سيطره کامل بر حوزه عمومي، مطالبات مردم از بين رفته يا به فراموشی سپرده می شود، در حالی که اين روند به انفجار اعتراضات و راديکال شدن فضای کشور می انجامد. از طرفی سکوت گورستانی حاکم بر جامعه و سيطره فراگير قدرت در تمامی عرصه ها، ايران را به از هم گسيختگی کامل می رساند.
              يک روز دانشجويانی که در راه احقاق حقوق صنفی و اجتماعی شان تلاش می کنند و دانشگاه را فارغ از نهادهای ايدولوژيک حاکميت می خواهند، بازداشت و سرکوب می شوند. روز ديگر اعتراضات جنبش کارگری که در راه بهبود وضعيت معيشتی شان تلاش می کنند و سنديکا و نهادی می خواهند تا از حقوق شان دفاع کند مورد بازخواست و بازداشت قرار می گيرند. دگر باره روشنفکر و انديشمندی که سرگرم درس و بحث خويش است و از انديشه عدم خشونت دفاع می کند عامل بيگانه و جاسوس ناميده می شود. سپس قوميت های ايران که به رسميت شناختن هويت فرهنگی خويش را طلب می کنند و اعتراضات به حق مردم آذربايجان درمورد يک کاريکاتور موهن به خشونت کشيده می شود و عده ای از هموطنان مان کشته می شوند و اسف بار تر از آن انسجام ايران زمين و تماميت ارضی کشور زير سوال می رود. و سرانجام نماينده شجاع مجلس ششم که پس از دوران نمايندگی اش نيز در راه استيفای حقوق مردم گام می نهد دستگير می شود تا ظلم را به غايت رسانند و ندای مظلومانه و دلسوزانه مردم را خاموش کنند.

              4- سازمان دانش آموختگان ايران قائل به اينست که تنها تحولات درونزا و با تکيه بر نيروهاى ملى و ميهنى با در نظر گرفتن تماميت ارضى و منافع ملى امکان پيشرفت کشور در راه آزادى ، دموکراسى و رفاه اجتماعى را ممکن ميکند و معتقد است در عين اينکه تلاشهاى نهادهاى حقوق بشرى و روشنفکران طرفدار حقوق بشر و صلح در سطح جهانى شايسته احترام است، اما طرح هاى مضحکى مانند تعيين بودجه براى ايجاد تحولات مورد نظر در ايران و يا اقداماتى از اين نوع، از سوى هيچ نيروى ملى پذيرفتنى نيست.

              5- اتفاقات ماههای اخير و خبرهای ناگواری که از گوشه و کنار به گوش می رسد، از پروژه سرکوب جدی در تابستان و پس از 18 تير خبر می دهد. سيستم امنيتی کشور که بايد مطابق چارچوب قانونی در پی تامين امنيت شهروندان ايران فارغ از گرايشات سياسی و طرز فکر آنان باشد خود را در قامت عامل کنترل فضای سياسی اجتماعی برای جلوگيری از مطرح شدن خواسته های مسالمت آميز شهروندان می بيند و در اين راه ابزار اصلی خود را دستگيری های غيرقانونی و حاکم کردن فضای رعب و وحشت در جامعه می انگارد.
              سازمان ادوار دفتر تحکيم وحدت ضمن هشدار پيرامون اخبار منتشره برای آغاز پروژه بازداشت و پرونده سازی گسترده در تابستان 85 که اکنون سخنان وزير اطلاعات نيز مويد آن شده است و با يادآوری تجربه شکست خورده دشمن انگاری منتقدين در پرونده های متعدد سالهای اخير، به دست اندرکاران امر توصيه می کند به جای تکرار اين پروژه های شکست خورده و بی اعتبار امکان طرح مطالبات مدنی و به حق جامعه را فراهم آورند و حق دگرانديشی و معترض وضع موجود بودن را برای همگان به رسميت بشناسد که حاکم کردن فضای انسداد و برخورد اگرچه در چشم حاکمين ازجمله سهل ترين روش ها در برابر خواسته های اجتماعي،سياسی ، فرهنگی و اقتصادی مردم و فعالان جامعه مدنی است اما اندک تدبير و تاملی بر همگان آشکار می کند که انديشه سرکوب و پاک کردن صورت مساله تنها به حادتر کردن بحران خواهد انجاميد و نتيجه اين تفکر در نهايت دامان مروجين و مدافعان آن را خواهد گرفت.

              Comment


              • baba khabar chin yekam vaght bede khabararo bekhonim... gom kardam koja bodam enghadr tond tond khabar dadi
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • The CIA officer whose identity was leaked to reporters sued Vice President Dick Cheney, his former top aide and presidential adviser Karl Rove on Thursday, accusing them and other White House officials of conspiring to destroy her career.

                  In a lawsuit filed in U.S. District Court, Valerie Plame and her husband, Joseph Wilson, a former U.S. ambassador, accused Cheney, Rove and I. Lewis "Scooter" Libby of revealing Plame's CIA identity in seeking revenge against Wilson for criticizing the Bush administration's motives in Iraq.

                  Several news organizations wrote about Plame after syndicated columnist Robert Novak named her in a column on July 14, 2003. Novak's column appeared eight days after Wilson alleged in an opinion piece in The New York Times that the administration had twisted prewar intelligence on Iraq to justify going to war. (Novak: Rove confirmed Plame's identity)

                  The CIA had sent Wilson to Niger in early 2002 to determine whether there was any truth to reports that Saddam Hussein's government had tried to buy yellowcake uranium from Niger to make a nuclear weapon. Wilson discounted the reports, but the allegation nevertheless wound up in President Bush's 2003 State of the Union address.

                  The lawsuit accuses Cheney, Libby, Rove and 10 unnamed administration officials or political operatives of putting the Wilsons and their children's lives at risk by exposing Plame. (Read the lawsuit)

                  "This lawsuit concerns the intentional and malicious exposure by senior officials of the federal government of ... (Plame), whose job it was to gather intelligence to make the nation safer and who risked her life for her country," the Wilsons' lawyers said in the lawsuit.

                  Libby is the only administration official charged in connection with the leak investigation. He faces trial in January on perjury and obstruction-of-justice charges, accused of lying to FBI agents and a federal grand jury about when he learned Plame's identity and what he subsequently told reporters.

                  Special Counsel Patrick Fitzgerald told Rove's lawyer last month that he had decided not to seek criminal charges against Rove.

                  Comment


                  • A former CIA officer whose identity was leaked to the media is suing US Vice-President Dick Cheney.
                    Valerie Plame is suing Mr Cheney, his ex-aide Lewis Libby and presidential adviser Karl Rove, saying they tried to destroy her career.

                    Ms Plame's name appeared in the media in 2003 after her husband criticised the Bush government over Iraq.

                    A spokesman for Mr Rove, Mark Corallo, said the allegations were "utterly without merit".

                    Mr Libby has been charged with perjury and obstructing justice in connection with the leak. He has resigned pending trial but denies the charges.

                    It was revealed last month that Mr Rove would not be charged over the leak.

                    'Punishment'

                    Ms Plame's name had appeared in an article written by columnist Robert Novak about a week after her husband, ex-US ambassador Joseph Wilson, said in the New York Times that the government had twisted intelligence to go to war in Iraq.

                    As their chief method of punishment, the White House officials destroyed [Ms Plame's] cover by revealing her classified employment with the CIA to reporters

                    Lawsuit wording


                    Q&A: CIA leak case

                    The CIA had sent Mr Wilson to Niger in 2002 to find out whether then Iraqi President Saddam Hussein was trying to buy uranium from the African country.

                    Mr Wilson reported there was no truth in the claim but it still appeared in President George W Bush's 2003 State of the Union address.

                    Ms Plame and Mr Wilson, who is also suing, accuse the three named officials and 10 others of putting their lives and the lives of their children at risk.

                    "This lawsuit concerns the intentional and malicious exposure by senior officials of the federal government of [Ms Plame], whose job it was to gather intelligence to make the nation safer and who risked her life for her country," it says.


                    Mr Rove was not subpoenaed by the special prosecutor

                    The couple say the officials violated their constitutional and privacy rights in order to "punish" Mr Wilson for his comments.

                    The lawsuit seeks unspecified compensation and punitive damages as well as legal costs.

                    Mr Corallo said of the lawsuit: "Without even having had a chance to review the complaint, it is clear that the allegations are absolutely and utterly without merit."

                    A spokeswoman for Mr Cheney, Lea Anne McBride, said he would make no comment as the matter was "before the courts".

                    Novak has refused to name the source who gave him Ms Plame's identity.

                    But on Wednesday he said Mr Rove had confirmed her employment when asked.

                    Novak also said that after he agreed to give prosecutors investigating the case the name of his sources, they already knew them.

                    Mr Libby is the only official to face charges over the leak.

                    He is accused of lying to a federal grand jury and the FBI about when he learned of Ms Plame's identity and what he told the media.

                    Mr Libby has said he was too busy with matters of national security to carry out a vendetta against Ms Plame.

                    Comment


                    • محمود عباس رهبر فلسطينی ها برای مقابله با بحران نوار غزه با رئيس اداره جاسوسی اسرائيل گفتگوی محرمانه انجام داده است.
                      به گفته منابع فلسطينی آقای عباس با يوفال ديسکين رئيس اداره خدمات امنيتی اسرائيل در امان پايتخت اردن ديدار کرده است.

                      محور گفتگوی دو طرف نحوه برخورد با سرباز اسرائيلی بوده است که به دست پيکارجويان به اسارت گرفته شده و همچنين عمليات نظامی اسرائيل در نوار غزه.

                      در حملات ارتش اسرائيل تا کنون بيش از ۸۰ نفر فلسطينی و يک سرباز اسرائيلی جان خود را از دست داده اند.

                      هدف اسرائيل آزادسازی سرباز اسير و همچنين پايان دادن به حملات پيکارجويان فلسطينی از نوار غزه به داخل خاک اسرائيل است.

                      نيروهای اسرائيل در شهر غزه به تعدادی از ساختمانها از جمله وزارتخانه های داخله و امور خارجه دولت خودگردان فلسطينی که رهبری آن را گروه حماس به دست دارد، حمله کرده اند.

                      مقامات فلسطينی تقاضای آتش بس کرده اند، اما اسرائيل قبل از هر اقدامی خواهان آزادی سرجوخه شليت، سرباز اسرائيلی است که نيروهای نزديک به حماس او را به اسارت گرفته اند.

                      Comment


                      • جنگنده های نيروی هوايی اسرائيل به ساختمان وزارت خارجه دولت خودگردان فلسطينی حمله بردند.
                        بنا به گزارشها ساختمان وزارتخانه سخت آسيب ديده و بيش از ۱۰ نفر زخمی شده اند.

                        اين حمله هوايی که در اولين ساعات روز پنجشنبه صورت گرفت، در ادامه حملاتی است که ارتش اسرائيل از دو هفته پيش به دنبال ربوده شدن يک سرباز خود آغاز کرده است.

                        طی حملات هوايی و زمينی روز چهارشنبه دستکم ۲۳ نفر فلسطينی جان خود را از دست دادند، که ۹ نفر از آنها به يک خانوار تعلق داشتند.

                        به اين ترتيب تعداد قربانيان حملات اسرائيل در مقطع اخير از ۸۰ نفر بيشتر شده است.

                        وزارتخانه دولت حماس

                        ارتش اسرائيل حمله به وزارت دفاع دولت فلسطينی را تائيد کرده است.

                        حمله هوايی پس از نيمه شب و ظاهرا در زمانی صورت گرفت که ساختمان وزارتخانه خالی بوده است.

                        به گزارش خبرگزاری آسوشيتد پرس طی حمله طبقات سوم و چهارم ساختمان خراب شده و به ساختمانهای اطراف نيز آسيب رسيده است.

                        به گزارش منابع پزشکی فلسطينی، طی حمله دستکم ۱۰ نفر مجروح شده اند که برخی از آنها کودک هستند.

                        يک هفته پيش جنگنده های اسرائيلی به ساختمان وزارت داخله دولت خودگردان حمله کرده بودند.

                        دولت اسرائيل می گويد که حملات را برای رسيدن به دو هدف پی می گيرد: آزاد ساختن سربازی که توسط گروهی وابسته به حماس ربوده شده است و مقابله با حملات پيکارجويان فلسطينی.

                        Comment


                        • بر اساس يک نظرسنجی انجام شده بيشتر ايرانيان گمان نمی کنند که کشورشان طی يک دهه آينده وارد درگيری نظامی با آمريکا شود.
                          در اين نظرسنجی که توسط يک موسسه آمريکايی و بطور تلفنی انجام شده است ۸۱۰ بزرگسال ايرانی (۴۷۰ مرد و ۳۴۰ زن) شرکت کرده اند.

                          ۵۶ درصد از پاسخ دهندگان گفته اند که ايران بايد رهبری "نظامی و ديپلماتيک" منطقه خاورميانه را بر عهده داشته باش

                          ۶۷ درصد گفته اند اسرائيل دولتی غيرمشروع بوده و حق موجوديت ندارد.

                          دو سوم شرکت کنندگان در اين نظرسنجی گفته اند که انتظار ندارند که ايران و آمريکا در ده سال آينده با يکديگر وارد کشمکش نظامی شوند.

                          ۴۱ درصد بهبود وضع اقتصادی را مهمتر از توانايی هسته ای دانسته اند.

                          تنها ۲۷ درصد اظهار داشته اند اولويت نخست ايران دستيابی به سلاح اتمی است.

                          اين مطالعه همچنين نشان می دهد که جوانان ايرانی در مقايسه با افراد مسن نگرش منفی تری نسبت به آمريکا دارند.

                          علاوه بر اين در حاليکه بزرگسالان بين ۳۰ تا ۴۹ سال خواستار يک جامعه سکولار و ليبرال شده اند، افراد جوان تر و مسن تر از اين گروه سنی، از يک فرهنگ محافظه کار و مذهبی حمايت کرده اند.

                          نظرسنجی ياد شده توسط موسسه آمريکايی زاگبی و بين ۱۸ ماه مه و اول ژوئن انجام شده است.

                          کليه شرکت کنندگان اين نظرسنجی فارسی زبانانی بودند که در داخل ايران زندگی می کنند.

                          اين موسسه که در ايالت نيويورک مستقر است در سراسر دنيا فعاليت می کند.

                          Comment


                          • آقای گنجی که در ادامه سفر خود در لندن، پايتخت بريتانيا، به سر می برد روز سه شنبه 11 ژوئيه در محل ساختمان سرويس جهانی بی بی سی حاضر شد و به پرسش های خبرنگارانی از بخش های مختلف پاسخ گفت.

                            وی در گفتگو با صادق صبا، خبرنگار بخش سرويس جهانی بی بی سی، به نقد عملکرد دنيای غرب در برجسته کردن 'بنيادگرايی اسلامی' پرداخت و گفت: "بسياری افراد هستند که اسلامشان اسلام دموکراتيک است و صدايشان صدای صلح و مدارا و دوستی است. من می خواهم اين صدا در غرب شنيده شود و جدی گرفته شود."

                            روزنامه نگار ايرانی که چندی پيش جايزه قلم طلايی را به عنوان روزنامه نگار برگزيده سال 2006 دريافت کرده در ادامه به اهميت حقوق شهروندی و نقض آنها در ايران اشاره کرد و گفت قصد دارد از روز جمعه 14 ژوئيه دست به اعتصاب غذای سه روزه برای آزادی سه تن از زندانيان سياسی ايران بزند.

                            جهانيان بايد بدانند که همه مسئله، مسئله هسته ای نيست. بسيار بسيار مهمتر از آن مسئله نقض حقوق بشر و حقوق انسانی ما ملت ايران است که ناديده گرفته می شود


                            اکبر گنجی

                            آقای گنجی با بيان اينکه منصور اصانلو، از رهبران جنبش کارگری، رامين جهانبگلو، از جنبش روشنفکری، و علی اکبر موسوی خوئينی، از جنبش دانشجويی، بدون برخورداری از وکيل مدت هاست در زندان انفرادی بازداشت موقت هستند، گفت: "می خواهيم به اين افراد بگوييم که در درد و رنجشان شريک هستيم و با خانواده هايشان همراهی می کنيم."

                            وی ادامه داد: "جهانيان بايد بدانند که همه مسئله، مسئله هسته ای نيست. بسيار بسيار مهمتر از آن مسئله نقض حقوق بشر و حقوق انسانی ما ملت ايران است که ناديده گرفته می شود."

                            آقای گنجی که در سال های اخير يکی از جدی ترين منتقدين جمهوری اسلامی در داخل ايران بوده است در هفته پایانی سال 1384، پس از سپری کردن تمام محکوميت شش ساله خود، از زندان آزاد شد.

                            وی در سال 1379، پس از بازگشت از کنفرانس برلين، به دليل اظهارات و ابراز برخی ديدگاه هايش بازداشت و زندانی شد. در آخرين ماه های بازداشت خود، دست به اعتصاب غذايی طولانی زد و به صراحت، آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار داد و خواستار کناره گيری وی از قدرت شد.

                            آقای گنجی قرار است در ادامه سفر خود در خارج از ایران، برای ایراد سخنرانی به آمریکا نیز سفر کند.

                            Comment


                            • يك كارخانه‌دار تصفيه دوم روغن‌هاي سياه گفت:روزانه بيش از 15 ميليون ليتر سوخت در قالب گازوئيل، نفت سفيد و مقداري بنزين از مرزهاي كشور خارج مي‌شود.
                              غفار ذنوبي كلو در گفت‌وگو با خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، افزود: قاچاقچيان گاه براي گمراه كردن ماموران به سوختي كه قاچاق مي‌كنند، مواد رنگي مي‌افزايند و تحت عنوان روغن هيدروليك، روغن ترمز و دنده از مرز خارج مي‌كنند.

                              وي گفت: شركت نفت تا 3 سال پيش نظارت خوبي بر كارخانه‌هاي تصفيه دوم روغن سياه تعويض روغنها داشت، ولي از زماني كه واحد نظارت شركت نفت تعطيل شده است، اكثر كارگاهها به دليل عدم صرفه اقتصادي و افزايش قيمت روغن، روي به قاچاق نفت و گازوئيل آوردند.

                              وي افزود: روزانه بيش از 15 ميليون ليتر سوخت در قالب گازوئيل، نفت سفيد و مقداري بنزين از مرزهاي كشور خارج مي‌شود كه گاهي قاچاقچيان براي گمراه كردن ماموران مواد رنگي به آن مي‌افزايند و تحت عنوان روغن هيدروليك، روغن ترمز و دنده از مرز خارج مي‌كنند.

                              ذنوبي كلو گفت: زماني كه بر كار تصفيه دوم روغن نظارت مي شد، روغن كار كرده به واحدهاي مجاز داده مي‌شد و رسيد روغن كار كرده تحويل مي‌دادند، در عوض روغن سالم از شركت نفت يا كارگاه تصفيه دوم دريافت مي‌كردند.
                              وي گفت: روغن كاركرده در گذشته، ليتري 10 تومان و بشكه‌اي 2000 تومان بود، لذا دخل و تصرفي در آن صورت نمي‌گرفت، اما وقتي قيمت روغن سوخته به بشكه‌اي 47 هزار تومان رسيد، چون واحدهاي توليدي با اين نرخ قادر به رقابت نبودند، به سوي كارهاي خلاف و قاچاق سوخت روي آوردند.
                              ذنوبي كلو گفت: موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي و پژوهشكده صنعت نفت بايد نظارت بيشتري بر روغن سوخته و محصول ساخته شده آن يعني روغنهاي موتور و دنده داشته باشند.

                              * تصفيه دوم هنوز شناخته شده نيست

                              غفار ذنوبي كه كارخانه تصفيه دوم روغن سياه داشته است، مي‌گويد: برخي كارها فقط با تجربه امكان دارد، علم نسبت به انجام آن عاجز است، تصفيه دوم از جمله اين كارهاست، ولي هنوز در جامعه شناخته نشده است و اگر اين كار شناخته شود؛ شايد جلوي قاچاق مقداري گرفته شود.

                              * 7 باند قاچاق مواد مختلف در كرج

                              غفار دنوبي كلو گفت: 7 باند در كرج اقدام به قاچاق سوخت، مواد مخدر، مواد غذايي مثل آرد، چاي، سيگار، اعمال خلاف عفت، زورگويي و زمين‌خواري مي‌كنند.
                              وي ادعا كرد: عليرغم اين كه طبق گزارشهاي رسمي با اين باندهاي قاچاق و فساد برخورد مي‌شود، ولي هر روز تعداد اين افراد بيشتر مي‌شود.
                              ذنوبي كلو گفت: اسامي 20 نفر قاچاقچي سوخت در كرج را در اختيار نيروي انتظامي قرار داده است كه يكي از آن افراد در 31 فروردين سال جاري در مرزهاي كشور در حين انجام قاچاق سوخت دستگير شد.
                              وي گفت: حكمي كه براي اين قاچاقچي سوخت صادر شده بر مبناي يك ماه فعاليت وي جريمه مبلغ يك ميليارد تومان بوده است، در حالي كه همين قاچاقچي دست كم 30 ميليارد تومان سود كلان از محل قاچاق سوخت يارانه‌اي بدست آورده است.

                              * فشار قاچاقچيان بيشتر شده است

                              ذنوبي كلو كه هفته پيش نيز در مصاحبه‌اي با خبرگزاري فارس از سود كلان قاچاقچيان پرده برداشت، گفت: سود شبانه‌روزي قاچاقچيان در يك واحد صنعتي تصفيه دوم از محل قاچاق گازوئيل 42 ميليون تومان است و از زمان اعلام سود آنها، فشارهاي قاچاقچيان بيشتر شده و هر روز مرا تهديد جاني مي‌كنند.
                              وي گفت: حاضر است جزئيات قاچاق سوخت توسط قاچاقچيان را در اختيار رسانه‌ها از جمله صدا و سيما بگذارد و شايد از اين طريق از منابع حيف و ميل شده بيت المال در قالب يارانه سوخت كه به جيب عده‌اي سودجوي قاچاقچي مي رود، جلوگيري كند.
                              ذنوبي كلو گفت: قاچاقچيان يك سري پليمر و رنگ را به مواد سوختي مانند نفت و گازوئيل مي‌افزايند شكل آن را تغيير مي‌دهند.

                              * خريد و فروش كثافت

                              ذنوبي افزود: چون كاميونهاي ارمنستان و آذربايجان انواع مواد سوختي را استفاده مي‌كنند، مواد افزوده شده به گازوئيل ، هيچ مشكلي براي آنها ايجاد نمي‌كنند و در خارج مرز اين سوخت به نام «كثافت» معروف است و خريد و فروش مي‌شود.

                              * قاچاقچي حتي از گالن 20 ليتري هم مي‌دزدند

                              غفار ذنوبي كلو گفت: قاچاقچيان حتي به حجم ظرفهاي سوخت هم رحم نمي‌كنند و گالنهاي 18 - 17 ليتري را به نام 20 ليتر مي‌فروشند و در هر گالن دو سه ليتر سود اضافي مي‌برند.
                              وي گفت: قاچاقچيان گازوئيل ليتري 16 تومان يارانه اي را به قيمت 550 تا 600 تومان مي‌فروشند و به كشورهاي افغانستان، پاكستان، ارمنستان، آذربايجان و عراق قاچاق مي‌كنند.
                              ذنوبي كلو گفت:از سال 71 در پي آتش‌سوزي چند كاميون حامل بنزين در تركيه آنها كمتر مايل به خريد سوخت قاچاق هستند، اگر هم باشد از طريق كردستان عراق صورت مي‌گيرد.

                              * 12 ميليون تومان سود خالص قاچاق هر تانكر

                              غفار ذونوبي كلو كه خود مدير يك واحد تصفيه دوم روغن سياه بوده است، گفت: سود حاصل از قاچاق گازوئيل در هر تانكر 30 هزار ليتري دست كم 12 ميليون تومان است، چون هزينه‌اي روي تبديل آن انجام نمي‌شود و با افزودن مقداري پليمر رنگ تغيير ماهيت شكلي مي‌دهد.
                              وي گفت: قاچاقچيان در هر واحد تصفيه دوم 4 تانكر در شب و 3 تانكر روز را در گالنهاي 20 ليتري جاسازي و از طريق كانتينر يخچالي به مرزها منتقل مي‌كنند كه سود 7 تانكر 84 ميليون تومان خواهد بود.

                              * گازوئيل از تهران و استانهاي همجوار تهيه مي‌شود

                              ذنوبي كلو گفت: قاچاقچيان گازوئيل مورد نياز را از تهران، استانهاي همجوار و حتي استانهاي غير همجوار تهيه مي‌كنند.
                              وي گفت: كارخانه‌هاي تصفيه روغن معمولا در آباديهاي دور و در بيابانها قرار دارند و هيچ نظارتي بر آنها نيست، قاچاقچي هم از اين فرصت استفاده كرده و راحت به قاچاق مي پردازد.

                              * بارنامه هر تانكر ملاك عمل مامور قرار مي‌گيرد

                              غفار ذنوبي كلو در پاسخ به اين پرسش كه چگونه تانكرهاي گازوئيل آزادانه حركت مي‌كنند، گفت: هر كاميون بايد بارنامه داشته باشد و هر چه در بارنامه نوشته باشند، ملاك مامور قرار مي‌گيرد. اگر نوشته شده باشد روغن موتور، مامور وسايل بررسي ندارد كه بفهمد گازوئيل رنگي يا روغن موتور است.
                              وي گفت: نظارت شركت نفت بر كارخانه‌هاي تصفيه دوم بايد احيا شود تا جلوي قاچاق سوخت تا حدي گرفته شود.

                              Comment


                              • فراخوان برگزارى يك اعتصاب غذاى گسترده از سوى اكبر گنجى با استقبال شمارى از نيروهاى داخل و خارج از كشور روبرو شده است. حال قرار است در چندين شهر به گونه‌اى همزمان آكسيون‌هاى اعتراضى در حمايت و پشتيبانى از فراخوان اكبر گنجى برگزار شود. اما اين اقدام از جانب ديگر منجر به بروز اختلاف بين شمارى از نيروهاى هوادار اصلاحات در داخل كشور شده است. گفتگويی در همين رابطه با مهرداد درويش‌پور كه يكى از سازماندهندگان اين آكسيون اعتراضى است.

                                مصاحبه‌گر: جمشید فاروقی

                                دويچه وله: آقای درویش‌پور، اکبر گنجی در جریان سفرشان به آلمان از برگزاری یک اعتصاب غذا گسترده بمنظور آزادی زندانیان سیاسی خبر دادند. ظرف این ۱۰ روز خبرهایی پیرامون اعتصاب غذا و همچنین دیگر اشکال اعتراض ایرانیان از کشورهای مختلف به‌گوش می‌رسد. به شنوندگان ما بگویید که در چه کشورهایی قرار بر برگزاری یک چنین اکسیون‌های اعتراضی است؟

                                درويش‌پور: درپی پیشنهاد آقای گنجی و استقبالی که خانم بهبهانی و آقای ملکی و بسیاری از روشنفکران در داخل کشور هم کرده‌اند، ما در حضور چندصدتن از روشنفکران ایرانی خارج و داخل آن بیانیه را منتشر کرده و این کارزار ۳روزه را فراخواندیم. در پی آن در ۷ و یا ۸ شهر مختلف در کشورهای اروپایی، آمریکا و استرالیا این برنامه همزمان تدارک دیده شده و قرار است در شهرهای لاهه، استکهلم، لندن، بروکسل، سیدنی، کلن و کالیفرنیای شمالی و نیویورک همزمان این تحصن، گردهمایی و اعتصاب غذا جریان یابد. در خود استکهلم که فردا جمعه این برنامه برگزار خواهد شد. در سوئد با گردهمایی آغاز می‌شود و با اعتصاب غذا جریان پیدا می‌کند و خود من، صرفنظر از سازماندهی این برنامه در استکهلم، در نیویورک هستم که بهمراه دوستانی که در نیویورک قرار است این اعتصاب غذا را داشته باشند، در آنجا حضور پیدا کنیم که فردای آنروز هم،‌ روز یکشنبه، تدارکاتی در لس‌آنجلس هست برای آزادی زندانیان سیاسی و بزرگداشت ۱۸ تیر که در آنجا هم من حضور خواهم یافت.

                                دويچه وله: آقای درویش‌پور، برخی اظهار نگرانی کرده‌اند که این اکسیون اعتراضی می‌تواند در جنبش اصلاح‌طلبان داخل کشور شکاف بیندازد. نظر شما چه هست؟

                                درويش‌پور: به گمان من، این نکته شاید نخستین باری ست که جامعه روشنفکری داخل و خارج کشور، نیروهای سکولار و بخشی از نیروهایی که باورهای دینی دارند،‌ ولی به جدایی دین از دولت اعتقاد پیدا کرده‌اند، یک کارزار مشترکی را سازمان می‌دهند. بنابراین، به گمان من، این شکاف قطعی‌ست و احتمالا اصلاح طلبان دینی از این حرکت ناخرسند خواهند بود، به این دلیل که این فشار از پایین و این نوع کارزارها با آنچه آنها بعنوان استراتژی چانه‌زنی و یا استراتژی صبر و انتظار در پیش دارند تفاوت دارد و به گمان من شکاف در جامعه اصلاح‌طلبان دینی نه تنها چیز منفی‌ای نیست، بلکه بسیار مثبت است و باید از آن استقبال کرد.

                                Comment

                                Working...
                                X