Announcement

Collapse
No announcement yet.

Important Political News

Collapse
This is a sticky topic.
X
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • بدنبال گسترش درگيری های حزب الله لبنان و ارتش اسرائيل، برخی مقام ها و تحليلگران آمريکايی ايران و سوريه را مسئول تحولات چند روز گذشته در خاورميانه خوانده اند.
    جان بولتون سفير آمريکا در سازمان ملل متحد روز جمعه در نشست شورای امنيت خواستار برخورد جامعه جهانی با ايران شد:

    "حمايت های گسترده ايران و کمک های مالی اين کشور به حزب الله بر همگان روشن بوده و برای چندين دهه ادامه داشته است. برخورد با حزب الله بدون برخورد با دولت های حامی تروريستی که از اين گروه حمايت می کنند امکان پذير نيست. ما از دولت های سوريه و ايران می خواهيم که از حمايت از گروه های تروريستی به ويژه حزب الله وحماس دست بردارند."

    بسياری از تحليلگران آمريکايی طی چند روز گذشته گروگانگيری دو سرباز اسرائيلی توسط حزب الله را با ماجرای برنامه های هسته ای ايران مستقيما مرتبط دانسته و آن را "دام ايران" برای آمريکا و اسرائيل خوانده اند.


    خيلی از موشک هايی که حزب الله استفاده می کند همان موشک هايی هستند که خود اسرائيلی ها زمان شاه به ايران فروختند


    تریتا پارسی، کارشناس مسائل خاورمیانه

    به گفته اين کارشناسان ايران به اميد کاستن فشارهای جهانی از برنامه های اتمی خود و نيز نشان دادن قدرت و نفوذ خود در خاورميانه از طريق حزب الله درگيری های اخير را به راه انداخته است.

    ديويد ايگنيشس سرمقاله نويس روزنامه واشنگتن پست روز جمعه نوشت ايران تلاش می کند از طريق حزب الله اسرائيل و آمريکا را وارد يک منازعه نظامی کند و به اين ترتيب آن ها را در جامعه جهانی منزوی کند.

    وی تاکيد کرد که درست به همين علت اسرائيل بايد از خود خويشتنداری نشان دهد.

    روزنامه های نيويورک تايمز، وال استريت ژورنال و نيز بوستون گلوب نيز طی سرمقاله های مشابهی نسبت به دست داشتن ايران در درگيری های اخير هشدار داده اند.

    اما تريتا پارسی کارشناس مسائل خاورميانه در واشنگتن می گويد حملات اسرائيل به لبنان در واقع اقدام پيشدستانه اسرائيل عليه ايران است و حکايت از نگرانی دولت يهود از قدرت فزاينده ايران طی سالهای آينده دارد:

    "اسرائيل می داند که در حال حاضر از ايران خيلی قوی تر است اما يک سال ديگر، دو سال ديگر، سه سال ديگر اين بالانسی که بين ايران و اسرائيل وجود دارد به احتمال زياد بيشتر به نفع ايران تغيير می کند. از نگاه ايران بهتر است که در آينده با اسرائيل برخورد داشته باشد. اما از نگاه اسرائيل اين يعنی حمله پيشدستانه. زيرا بهتر است با دشمن قبل از آنکه قوی تر شود برخورد کند. من فکر می کنم که اسرائيلی ها می خواهند در لبنان حزب الله را آنقدر ضعيف کنند که ايران يکی از قوی ترين کارت های خود را از دست بدهد. اگر ايران تکنولوژی اتمی را داشته باشد (لازم نيست که لزوما سلاح اتمی داشته باشد) بالانس در خاورميانه بيشتر به نفع ايران تغيير می کند. بخصوص اکنون وقتی می بينيم که وضعيت عراق و کشورهای ديگر با انتخاباتی که داشته باشند بيشتر به نفع ايران تمام شد. بنابراين از نگاه ايران درگيری با اسرائيل در حال حاضر به نفع ايران نيست."

    مقام های اسرائيلی ادعا کرده اند که راکتهايی که حزب الله به حيفا شليک کرده ساخت ايران بوده اند. به گفته تريتا پارسی برخی از موشکهايی که ايران به حزب الله داده ساخت اسرائيل هستند:

    "يک مقام اسرائيلی قبلا به من گفت که خيلی از موشک هايی که حزب الله استفاده می کند همان موشک هايی هستند که خود اسرائيلی ها زمان شاه به ايران فروختند.

    صرفنظر از اينکه تحولات اخير دام ايران برای آمريکا و اسرائيل هستند و يا تله اسرائيل برای تضعيف ايران بشمار می روند، ترديدی نيست که هيچ يک از طرف های درگير توانايی کنترل اوضاع را تا به آخر ندارد.

    Comment


    • از روزی حدود يک ماه پيش که اکبر گنجی امکان یافت که از کشور خارج شود و جايزه قلم طلائی را به عنوان روزنامه نگار برگزيده جهانی دريافت دارد، که سزاوارش بود، اين سووال در آشکار و در پنهان در ذهن و زبان آزادیخواهان ايرانی، در داخل و يا خارج از کشور می گردد و پاسخ مطلوب می جويد. اگر رييس جمهوری آمريکا، به عنوان مطرح ترين نام در چالش های فعلی آزادی خواهان جهان، خواستار ديدار با وی شود، پاسخ بايد چه باشد.
      سئوال اين است: گنجی به عنوان نشانه مقاومت و پايداری، در حالی که هنوز يک فصل از پايان زندان شش سال او نگذشته، با اين ديدار آيا چيزی از دست می دهد و يا برعکس نفس اين ديدار، هر چه در آن بگذرد، اهمیت جهانی جنبش دموکراسی خواهی ايران را نشان خواهد داد.
      به جز آنان که همواره پاسخ های آماده ای دارند که معمولا يک بار مصرف است و دور انداختنی، اهل انديشه و عمل، آنان که سرنوشت ايران را جدی می گيرند، در برابر اين سئوال تامل دارند. حق هم همين است.
      نخست اين که پاسخ به اين سئوال نمی تواند به نگرش به وضعيت يک طرف حکايت بسنده کند. مثلا بگويد جورج بوش صاحب بالاترين قدرت موجود جهان، اين روزها در پائين ترين ميزان محبوبيت دوران رياست خود به سر می برد، دستگاه اداری وی و هم حزب جمهوری خواه برای زدودن تصوير جنگ طلبی که بعد از وقايع عراق و افغانستان از آن ها در ذهن جهانيان نقش بسته، دنبال مناسبت هائی می گردند تا نقش صلح دوستی و مدارا به آنان دهد.
      کسانی که اين پاسخ می دهند معتقدند از آن جا که موضوع ايران و پرونده هسته ای مهم ترين موضوع سياست خارجی آمريکاست، و توجه رای دهنده آمريکائی بيش تر از هر کشوری در جهان به ايران جلب است، ديدار با مظهر جنبش دموکراسی خواهی ايران می تواند چنين معنا دهد که دستگاه حاکمه نومحافظه کاران تنها به جنگ و اعمال قدرت نمی انديشد بلکه به سرنوشت مردم هم می انديشند، آن هم کشوری که دولتشان مطرح ترين نام در فهرست دشمنان آمريکاست. کشوری که ماشين تبليغاتی حاکمه آمريکا بيست سالی است که به عنوان يکی از محور شرارت – و مصرترين آن ها – نشانش داده است و گنجی چهره مشخص جنبش دموکراتيک آن است.
      اين برداشت نادرست نيست و بسيار بهره ها از واقعيت دارد، اما به تنهائی پاسخ سئوال ما نيست. بايد ديد و دريافت که بهره اکبر گنجی و جنبشی که وی آن را مظهرست از اين ديدار چيست. هواداران ملاقات اولین و مهم ترين دستاورد اين ديدار را در گشودن راه سومی می دانند که ايرانيان بدان نيازمندند. راهی برای آن که صلح جويان ايران و جهان با هم گفتگو کنند. گنجی هر چه بتواند صدای خود را بلند کند، بيش تر جلب نظر آزادی خواهان و صلحجويان جهانی را خواهد کرد. نه اين که پرزيدنت بوش مظهر صلح خواهی است که نيست، بلکه از آن جا که ملاقات با وی برد صدای آدمی را بالا می برد و از جمله به گوش صلح طلبان جهان می رساند اهميت دارد.
      به گفته اين گروه اينک جهانیان، به جهت حضور دو دولت تندرو در ايران و آمريکا، وقتی نام ايران را می شنود سه دايره در هم در نظرش می نشیند، يعنی اتم، که روی آن جمجمه ای هم نقش بسته است، يعنی سلاح هسته ای. و چون عميق شويم در پشت اين نشانه، شبح جنگ نشسته است. چرا که اگر ايران و رهبرانش مظهر جنگ – آن هم جنگ هسته ای – تصور شوند، گرفتن مجوز حمله به اين کشور از افکارعمومی کشوری مانند آمريکا آسان است. اين وضعيتی است که هم اکنون تا اندازه زيادی جا افتاده. ادعای مدام دولت ايران به صلح آميز بودن فعاليت هسته ای، به هر دليل چندان مسموع جهان نيست. در عالم واقع همسايگان وهمکيشان را هم به تمامی قانع نکرده است.
      تنها مقامات آلمانی نيستند که بنا به گفته ها وقتی رييس جمهور سابق را تنها يافتند در گوش او پيامی برای تهران فرستادند که جدی بگيرند خطر را. از اميرعبدالله و امير قطر، ريیس دولت اسلامگرای ترکيه، رييس جمهور روسيه، مقامات چينی، دبيرکل سازمان ملل و مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، تا دانشمندان صلحجو همه نگرانند. و مجموع نگرانی ها بدان معناست که امروز تصوير مردم ايران نه آن است که ايرانيان می خواهند، بلکه انگار در آن چيزی جز جنگ و خطر هسته ای نمی گنجد. اگر در اين تصوير جائی هم خالی بماند به کمک رسانی دولت ايران به تروريست های خطرناک جهانی و ساخت موشک و تسليحات کشتار جمعی می رسد.
      همه آزادی خواهان و صلح جويان ايرانی – در اين مقام موقع تقسيم بندی آن ها بر اساس مرام و پيشينه نیست – در اين وضعيت حساس چاره ای جز آن ندارند که در انديشه راهی ديگر باشند، خطی ديگری و تصويری ديگر. اين کار جز با اتحادی گرچه ناننوشته بين همه آن ها، و همفکریشان با صلح جويان جهان ميسر نمی شود. چاره در آن است که سواری ديگر در ميدان آوريم تا مجال از اسواران کف بر دهانی که جز جنگ راهی برای فرونشاندن هوس هاشان نیست، بگيرد. اين کار ممکن و ميسر است. اکثر روشنفکران جهان با اين موج همصدا خواهند بود.
      به باور من برای پاسخ دادن به سئوالی که در صدر مقال آمد بايد ديد که چنان ديداری به ايجاد چنين مجالی کمک می کند يا برعکس به آن زيان می رساند. اکبر گنجی که نماد و مظهر آزادی خواهی و مقاومت بر دموکراسی در زمان حاضرست، چندان که نظر خود را به صراحت گفته باشد – که گفته است و باز هم بايدش گفت – می تواند به ديدار شيطان هم تن دهد، چه رسد به ديدار با کسی که موثرترين مقام در ماجرای ماست و با اين ديدار ممکن است نگاه های بيشتری متوجه جنبش صلحطلبی و دموکراسی خواهی ايران شود.
      اما نگفته پيداست، ديداری فقط از جهت ماجراجوئی و شهرت طلبی – که از گنجی دور باد – می تواند زيان بخش هم باشد. بدون روشن کردن مخالفت خود با مداخله نظامی آمريکا و بدون تاکيدی بر آسيب قطعی هر نوع مداخله نظامی بر روند آزادسازی ايران، ملاقات گنجی با بوش عملی است که از آن بهره ای به جنبش دموکراتيک مردم ايران نمی رسد، بلکه فقط کمک خواهد رساند به تلطيف چهره به شدت آسيب ديده نومحافظه کاران جنگ طلب و بهانه ای به دست همتايان ايرانی آن ها که گنجی و جنبش را بيش تر بکوبند. در واشنگتن کسانی هستند که نشان داده اند که به کمتر از گنجی ها هم راضی و قانع اند. و در خود اين توانائی را می بينند که هر کسری از اعشار را به عدد قابل اعتنائی نمايش دهند.
      گنجی چه بخواهد و چه نخواهد، مظهر نسلی از ايرانيان است که در نوجوانی انقلابی کردند به سودای آزادی و استقلال، جوانی آغاز نکرده با ديکتاتوری جنگ طلب صدام درگير شدند که به خاک کشورشان هجوم آورده بود. جان و جوانی بر سر دفاع از کشور نهادند. نسلی که چون دريافت ريشه های خودکامگی ديگری دارد در خاک وطن می رويد به فغان آمد. جان بر کف نهاد و در اوج هيجان و غوغای جنگ، از صلح سخن گفت و از بهشت اقتدارگرايان بيرون شد. اين نسل بعد از جنگ هم آرمانخواهی را رها نکرد. نسلی که هر طرف دعوا که بود زجر کشید و درد دید. زندگيش در مبارزه با دو ديکتاتوری آغاز شد و در ادامه خود اينک جان را مايه چالشی ديگر با اقتدارطلبی و استبداد جوئی کرده است. اين نسل از خون ديده ترين و زجرکشيده ترين نسل های ايرانی است که اينک در ميانه عمر ايستاده است در برابر استبدادی که به مذهب آراسته است و پشت اعتقادات و باورهای مردمی کمين کرده . گنجی حق ندارد اين همه را آسان داو قماری کند که حاصلی بر آن مترتب نيست.
      به گمانم بهترست تا دير نشده همه اهل نظر و عاشقان آزادی به ميدان درآيند و در اين باب نظر بدهند. سئوال همان است: آيا اکبر گنجی بايد با بوش ديدار کند.

      Comment


      • فراخوان اکبر گنجی برای آزادی زندانيان سياسی شور و شوق جديدی را در بين فعالين سياسی و فرهنگی داخل و خارج کشور دامن زده است. گنجی تنها در اعتصاب غذای دو ماهه اش در تابستان گذشته نبود که برای دفاع از آزادی بيان و برقرای دمکراسی در کشورش از جان خويش مايه گذاشت، بلکه از همان روز که با قلم خويش بر تاريک خانه اشباح نورافشاند، دل ها نگرانش بود. گنجی از همان آغاز توصيه ها را ناديده گرفت و خطوط قرمز را برنتافت. در کشوری که قرنها استبداد بازار کنايه گويی، طنز و شعر و شايعه را رونق بخشيده است، صراحت را برگزيد و از "زبان حافظ" در عرصه سياست انتقاد کرد. با اينکه می دانست قدرت های مافيايی، حجت اسلام های فتوای قتل ده، سازمان های اطلاعات موازی و آمرانی با مزد و بی مزد چشم و گوش بسته آماده اند تا اگر بتوانند در فرصتی مناسب وی را سربه نيست کنند، خود سانسوری نکرد و با تمام وجود جسمی و ذهنی خويش استبداد و سکوت در برابر آنرا همزمان به چالش طلبيد.

        هرچند اکبر گنجی راه ديگر فعالان سياسی برای ارائه ابتکاراتی جديد در عرصه مبارزه را سد نکرده و همواره از نقد نظرات و پيشنهاداتش توسط ديگران استقبال کرده است، اما واکنش ها نسبت به فراخوان وی برای آزادی زندانيان سياسی حکايت گر اين است که با آمدن اکبر گنجی به خارج از کشور و ارائه پيشنهاد اعتصاب غذای سه روزه، بخش هايی از اپوزيسيون خارج کشور و حتی بخشی از اصلاح طلبان داخل کشور عرصه مبارزه سياسی را بر خود تنگ می بينند. آنها که هنوز در سودای انقلابند و تاب شکسته شدن تابوی "ضد انقلاب" بودن را ندارند، آنها که متخصص "نه" گفتن به همه چيز، همه کس و هر فعاليت مشترک هستند و دنيا در از سوراخ چهارديواری تنگ افکار و ايدئولوژی خود می بينند يا دچار بيماری دايی جان ناپلئونيسم هستند، آنها که آرزوی ورود چلبی وار و ظاهرشاه مانند به کمک حمله خارجی را در سر می پرورانند، آنها که عليرغم لائيک خواندن خويش، دينداری اکبر گنجی برايشان قابل هضم نيست و سرانجام آنها که دفاع گنجی از ليبراليسم را به منزله مخالفت وی با عدالت اجتماعی دانسته اند يا به تخطئه وی مشغولند و يا سکوت را برگزيده اند.

        فراخوان اکبر گنجی با استقبال بی سابقه ايرانيان در خارج و داخل کشور مواجه می شود چراکه وی از ميدان اصلی مبارزه می آيد، نه تنها حاضر شده است برای آزادی و دمکراسی به تنهايی قيمتی گزاف بپردازد و تا آستانه ملاقات با مرگ در اين مهم پيش رفته، بلکه در عرصه نظری نيز نظراتی ارائه داده است که آرمانش صلح، مبنايش عقل نقاد خودبنياد، جهانشمولی حقوق بشر و اخلاق جهانی است. از قلب انقلاب و خشونت آمده است و انقلاب را در دادگاه دمکراسی، حقوق بشر و عدالت به چالش کشيده است. زندان رفته، شکنجه شده، همواره شمشير دموکلاس "پرونده ای جديد" بر بالای سرش بوده، خانواده اش انواع تهديدها و توهين ها را تحمل کرده است، اما کلامش بيگانه با خشونتی است که بر وی رفته است. راديکال است اما در پی برپا کردن چوبه های دار نيست. خواهان تحولات اساسی در سامان جامعه است، اما با مبارزه دور از خشونت. با اينکه دارای باورهای مذهبی است طرفدار جمهوری لائيک است، نه دولت دينی می خواهد و نه دين دولتی. و سرانجام بدون اينکه فراموشی را توصيه کند، بخشش را بر انتقام ترجيح می دهد. از اينرو است که پيامش به دلها می نشيند، بويژه نزد آنانکه از بيماری مزمن پراکندگی در بين اپوزيسيون آزادی خواه و دمکرات ايران دلگيرند.

        روزهای ۱۴ تا ۱۶ جولای روزهای نخستين گام مشترک است بعد از سال ها دوری و پراکندگی. روز جمعه ۱۴ جولای بخشی بزرگی از فعالان سياسی، فرهنگی و اجتماعی داخل کشور همصدا با ايرانيان خارج کشور در بيش از ۲۵ کشور جهان عکس های منصور اسانلو، رامين جهانبگلو و علی اکبر موسوی خوئينی را به نشانه فرياد آزادی خواهی خود و به عنوان سمبل همه زندانيان سياسی کشور به جهانيان نشان خواهند داد و عبور از مرزهای خودی و غير خودی، داخل و خارج را فرياد خواهند کرد.

        Comment


        • اين خبر به آتن رسيد که در شهرِ آرگٌس، عدّه‌ای از شهروندان به مرگ محکوم شده‌اند. مردمِ آتن به معابد شتافتند تا خدايان را فراخوانند و از ايشان بخواهند آن‌ها را از انديشه‌هايی چنين قساوت‌آميز و مرگبار باز‌دارند.
          من نه از خدايان بلکه از قانون‌گزاران، که بايد مُنادی و ترجمانِ قوانينِ جاودانه‌ای باشند که خداوند به آدميان ديکته می‌کند، می‌خواهم تا از مجموعه قوانينِ فرانسويان، قوانينِ دَم را که قتلِ قضائی را روا می‌دارند و مطرودِ اخلاقيات و قانونِ اساسیِ جديدِ ايشان است، حذف کنند. می‌خواهم به آنان ثابت کنم که مجازاتِ مرگ، اوّلاً ناعادلانه است و ثانياً شديدترينِ مجازات‌ها هم نيست و بسيار بيش‌تر از آن‌که از جنايات پيش‌گيری کند، موجبِ افزايشِ آن‌ها می‌شود.
          بيرون از جامعه مدنی، هرگاه دشمنی سرسخت، به‌قصدِ جان، به من حمله‌ور شود و يا پس از‌آن‌که بيست بار او را دفع کردم، باز برای ويران کردنِ مزرعه‌ای که با دستانِ خود کِشت کرده‌ام يورش آوَرَد، از‌آن‌جا‌که من جز نيرویِ فردی خود چيزِ ديگری ندارم تا در‌مقابلِ نيروی او قرار دهم، يا بايد خودم نابود شوم، يا او را بکُشم؛ و قانونِ دفاعِ طبيعی نيز عملِ مرا توجيه و تصديق می‌کند.
          ولی در جامعه، که نيرویِ همگان در‌برابرِ اين يک تن مُسلّح است، کدام اصلِ حقوقی می‌تواند جوازِ اعدامِ او را صادر کند؟ کدام ضرورت می‌تواند جامعه را از مُجازاتِ اين کار معاف کند؟ فاتحی که فرمان به کُشتارِ دشمنانِ اسيرش می‌دهد، وحشی خوانده می‌شود. شخصِ بالغی که گلویِ کودکی را که می‌تواند او را خلعِ‌سِلاح و مجازات کند می‌بُرد، ديوی مَخوف به‌نظر می‌رسد. مُتّهمی را که جامعه محکوم می‌کند، نهايتاَ برای او چيزی جز دشمنی شکست‌خورده و ناتوان نيست و در‌مقابلِ او، از يک کودک، در برابرِ يک آدمِ بالغ، ضعيف‌تر است.
          در‌نتيجه، اين صحنه‌هایِ اعدام که با اين‌همه دَم و دستگاه، به‌فرمانِ جامعه ترتيب داده می‌شود، از ديدگاهِ حقيقت و عدالت، چيزی نيست مگر آدم‌کُشی‌هايی کثيف و جناياتی رسمی که نه از افراد، بلکه از تمامِ آحادِ ملّت‌ها، باظاهری قانونی، سر‌می‌زنند.
          از قساوت‌آميز و اِفراطی بودنِ اين قوانين حيرت نکنيد: اين‌ها ثمره کارِ تعدادی خودکامه‌اند؛ اين‌ها زنجيرهايی هستند که با آن‌، نوعِ بشر را به‌بند می‌کشند؛ سلاح‌هايی که به‌مددشان، به انقيادش می‌کشند. اين قوانين با خون نوشته شده است. «اعدامِ شهروندِ روم مُجاز نيست!» اين بود قانونی که مردم وضع کرده بودند. ولی سيلا غلبه کرد و گفت: «همه آنان که عليهِ من سلاح به‌دست گرفتند، سزاوارِ مرگ‌اند.» اُکتاو و شُرکایِ جناياتش اين قانون را تأييد کردند.
          تحتِ حکومتِ تيبر، ستايش از بُروتوس جنايتی سزاوارِ مرگ تلقّی می‌شد. کاليگولا کسانی را که در هَتکِ حُرمت، تا‌حدِّ عُريان شدن در‌مُقابلِ تصويرِ امپراتور پيش رفته بودند، به مرگ محکوم کرد. پس از‌آن‌که استبداد جُرمِ «سوءِ‌قصد به سُلطان» را ابداع کرد، که ممکن بود عملی ساده و يا قهرمانانه باشد، ديگر چه کسی جُرات می‌کرد فکر کند که اين جُرم می‌تواند مُجازاتی مُلايم‌تر از مرگ داشته باشد، بدونِ آن‌که خود در‌مَعرَضِ اتّهامِ سوءِ‌قصد به سُلطان قرار گيرد؟!
          هنگامی‌که فناتيسم که زاييده وحدتِ شومِ جهل و استبداد است، به‌نوبه خود، جُرمِ «سوءِ‌قصد به سلطنتِ الهی» را ابداع کرد و در هذيان‌گويی‌هایِ خود، نقشه انتقامِ ذاتِ خدا را طرح‌ريزی کرد، آيا نمی‌بايست به او نيز خون تقديم کند و او را دستِ‌کم همسطحِ جانورانی قرار دهد که خود را سايه‌اش می‌دانستند؟
          هوادارانِ اين رَویّه کُهنه و وحشيانه می‌گويند، مُجازات اعدام لازم است و بدونِ آن، مانعِ کاملاَ موثّری در‌مُقابلِ جنايت وجود ندارد.
          چه کسی اين را به شما گفته است؟ آيا تمامِ عواملی را که از‌طريقِ آن‌ها قانونِ جَزا می‌تواند رویِ حساسیّت‌هایِ انسان اثر بگذارد، به‌حساب آورده‌ايد؟ دريغ! انسان، قبل از مرگ، توانِ تحمّلِ چه دردهایِ جسمی و روحی را که ندارد! ميل به زندگی در‌مُقابلِ غُرور، که قوی‌ترين تمايلی است که مهارِ قلبِ انسان را در دست دارد، تسليم می‌شود. برای انسانِ اجتماعی، مخوف‌ترين مُجازات‌ها همانا هَتکِ حيثیّت و شهادتِ کوبنده انزجارِ عمومی است.
          وقتی قانون‌گزار می‌تواند از‌طريقِ اين‌همه نُقاطِ حسّاس و با‌اين‌همه روش‌هایِ گوناگون، شهروند را تنبيه کند، چگونه می‌تواند گمان کند که چاره‌ای جُز مجازاتِ اعدام ندارد؟
          مُجازات، نه به‌منظورِ آزارِ دادنِ محکوم، بلکه برای پيش‌گيری از جُرم، به‌دليلِ بيم از مجازات، وضع می‌شود. قانون‌گزاری که اعدام و سايرِ مُجازات‌هایِ بی‌رحمانه را بر وسايلِ مُلايم‌تری که در‌اختيار دارد ترجيح می‌دهد، حُسنِ سُلوکِ عمومی را زيرِ‌پا می‌گذارد و از حساسیّتِ اخلاقیِ مردمی که بر‌آنان حکومت می‌کند، می‌کاهد؛ به‌سانِ آن آموزگارِ ناشی که با استفاده مُکرّر از تنبيه‌هایِ سخت و خشن، ذهنِ شاگردِ خود را کور و مُشوش می‌کند. سرانجام، اين قانون‌گزار با وارد کردنِ فشارِ زيادی بر اهرم‌هایِ حکومت، آن‌ها را فرسوده و ضعيف می‌کند. قانون‌گزاری که چنين مجازاتی وضع می‌کند، اين اصلِ حيات‌بخش را ناديده می‌گيرد که مؤثّرترين وسيله برای از بين بُِردنِ جنايت، تطبيقِ مجازات با طبيعتِ تمايلاتِ مُتفاوتی است که آن جنايت را به‌وجود می‌آوَرَد؛ به‌عبارتِ ديگر، آن‌ها را بايد از‌طريقِ خودشان مجازات کرد. چنين قانون‌گزاری کلیه مفاهيم را در‌هم می‌آميزد، تمامِ روابط را مغشوش می‌کند و علناَ هدفِ قانونِ جزا را نقض می‌کند.
          می‌گوييد، مجازاتِ مرگ لازم است. اگر چنين است، پس چرا ملت‌های بسياری توانسته‌اند بدونِ آن، امورشان را بگذرانند؟ بر‌اثرِ کدام تقدير، اين مردمان از همه عاقل‌تر، سعادتمندتر و آزادتر بوده‌اند؟ اگر مجازاتِ مرگ برای پيش‌گيری از جناياتِ بزرگ، از همه مجازات‌ها مناسب‌تر است، پس می‌بايد نزدِ ملت‌هايی که آن را پذيرفته‌اند و به‌وفور از‌آن استفاده می‌کنند، چنين جناياتی از همه‌جا کم‌تر باشد. ولی، دقيقا، وضع برعکس است. ژاپن را در‌نظر بگيريد: هيچ‌جا مجازاتِ اعدام و شکنجه اين‌قدر فراوان نيست و هيچ‌جا هم جنايت اين‌همه زياد و سبُعانه نيست. می‌گويند ژاپنی‌ها می‌خواهند در سبُعیّت، با قوانينِ وحشيانه‌ای که به آن‌ها تعدّی می‌کند و آزارشان می‌دهد، برابری کنند. آيا در جمهوری‌هایِ يونان که مجازات‌ها ملايم‌تر بود و مجازاتِ اعدام يا بسيار نادر بود يا اصلاَ شناخته‌شده نبود، جنايت بيش‌تر و فضيلت کم‌تر از کشورهايی بود که قوانينِ دَم در آن‌جاها جريان داشت؟ گمان می‌کنيد روم که در ایّامِ عظمتش با قانونِ پورسيا مجازات‌های شديد و قوانينِ سختی را که پادشاهان و حکّامِ دَه‌گانه وضع کرده بودند، لغو کرد، بيش‌تر به جُرم آلوده بود يا در دورانِ سيلا که آن‌ها را دوباره احيا کرد و يا تحتِ حکومتِ امپراتورها که شدّتِ آن قوانين را به‌حدّی رساندند که شايسته استبدادِ پليد‌شان بود؟
          به ندایِ عدالت و خرد گوش فرا‌دهيد که می‌گويد: قضاوتِ انسان آن‌قدر با يقين همراه نيست که جامعه بتواند با تکيه بر آن، انسانی را اعدام کند که توسطِ انسان‌هایِ ديگری محکوم شده است که خود در‌معرضِ خطا هستند.
          حتّی اگر بتوانيد کامل‌ترين نظامِ قضائی را تصور کنيد، حتّی اگر بتوانيد درستکارترين و با‌معلومات‌ترين قُضات را بيابيد، باز‌هم احتمالِ خطا يا پيش‌داوری وجود دارد. چرا امکانِ جُبرانِ آن خطاها را از خود دريغ می‌داريد؟ چرا خود را از توانِ دراز کردنِ دستِ ياری به‌سوی معصوميتِ ستمديده محروم می‌کنيد؟ چه سود از تأسف‌هایِ بی‌ثمر و غرامت‌پردازی‌هایِ فرضیِ شما برایِ روحی موهوم و خاکستری بی‌جان! اين تأسف‌ها نشانه‌هایِ اندوه‌بارِ بی‌پروايیِ وحشيانه قوانينِ جزائی شما هستند. از انسان امکانِ جُبرانِ جُرمش را، چه در اثرِ ندامت و چه با گام نهادن در راهِ فضيلت، رُبودن، بی‌رحمانه راهِ هرگونه بازگشت به فضيلت و عزّتِ‌نَفس را بر او بستن، در فرستادنِ او به قعرِ گور، به‌اصطلاح با دست‌هايی هنوز آغشته به خونِ تازه جنايت شتاب ورزيدن، به‌نظرِ من هراسناک‌ترين شکلِ قساوت است.
          اصلاح و حفظِ اخلاقِ عمومی، اين سرچشمه هرگونه آزادی و منبعِ هر‌نوع سعادتِ اجتماعی، اوّلين وظيفه قانون‌گزار است. هنگامی‌که برای نيل به يک هدفِ خاص، قانون‌گزار از‌اين هدفِ عام و اساسی فاصله می‌گيرد، مرتکبِ سنگين‌ترين و زيان‌بارترين خطاها می‌شود. لذا، قانون بايد همواره خالص‌ترين الگویِ عدالت و خرد را به مردم ارائه دهد. اگر قوانين به‌جایِ قاطعیّتِ قوی، مَتين و مُعتدل که بايد مُشخصه آن‌ها باشد، خشم و انتقام‌جويی را بنشانند، اگر دستورِ ريختنِ خونِ انسانی را بدهند که می‌توانند آن را حفظ کنند و حق ندارند آن را بر زمين بريزند، اگر اين قوانين در‌نظرِ مردم عبارت باشند از صحنه‌هايی فجيع و اجسادی مُثله‌شده از شکنجه، در‌آن صورت، در ذهنِ شهروندان، مفهومِ «عادلانه» و «ناعادلانه» را مَشوب می‌کنند؛ در بَطنِ جامعه، موجبِ رويشِ تعصب‌هایِ سبُعانه‌ای می‌شوند که به‌نوبه خود، مُولدِ تعصب‌هایِ ديگری هستند؛ انسان برایِ انسان، ديگر موجودی چندان مقدس نخواهد بود: وقتی اقتدارِ عمومی با زندگی کسی بازی می‌کند، حُرمتِ آن شخص درنظرِ خودش کاهش می‌يابد. فکرِ قتل، وقتی خودِ قانون نمونه آن را ارائه می‌کند و نمايشِ آن را ترتيب می‌دهد، کم‌تر هراس‌انگيز می‌شود. به‌محضِ آن‌که جنايت را صرفاً با جنايتی ديگر مجازات می‌کنند، هولناکیِ آن تخفيف می‌يابد. مُراقب باشيد که اثر‌بخشیِ مجازات‌ها را با افراط در شدتِ عمل اشتباه نگيريد. اين‌ها دقيقاَ در‌مقابلِ يکديگر قرار دارند. همه‌چيز بر تأييدِ قوانينِ مُعتدل دلالت دارد. همه‌چيز عليهِ قوانينِ ظالمانه حُکم می‌دهد.
          ملاحظه کرديم که در کشورهایِ آزاد، جرايم کم‌تر و قوانينِ جزا مُلايم‌تر است. دراين مورد، اتفاقِ نظر هست. کشورهایِ آزاد کشورهايی هستند که در‌آن‌ها، حقوقِ بشر رعايت می‌شود و در‌نتيجه، در‌آن‌ها، قوانين عادلانه‌اند. هر‌جا‌که قوانين با افراط در سخت‌گيری، به بشر تعدی می‌کنند، دليل بر‌آن است که حُرمتِ انسان در آن‌جا شناخته نيست و حُرمتِ شهروند وجود ندارد؛ دليل بر‌آن است که قانون‌گزار برده‌داری بيش نيست که بر برده‌هايش فرمان می‌رانَد و آن‌ها را بی‌رحمانه، هر‌طور دلش بخواهد، تنبيه می‌کند.
          اين‌طور نتيجه می‌گيرم که مجازات اعدام بايد لغو شود.

          Comment


          • سيمين بهبهانی، خاتون جنبش زنان ايران، پيشتاز و نخستين زنی است که به فراخوانی که اکبر گنجی برای آزادی زندانيان سياسی اعلام کرد پيوست. البته اين جای تعجبی ندارد چرا که همه‎ی ما در جنبش زنان می‎دانيم که سيمين بهبهانی هميشه برای حمايت از هر يک از فرزندان ميهن‎اش پيشقدم بوده و تلاش کرده و بدين سبب همه‎ی ما به‎نوعی مديون حمايت‎های مادرانه‎ی او هستيم. هيچ‎گاه از خاطرمان نمی‎رود که چگونه سيمين بهبهانی در تجمع ۲۲ خرداد سال گذشته با حضورش ما را از ضرب و شتم و درگيری رها ساخت، و هرچند ۲۲ خرداد امسال در ايران نبود تا کنارمان باشد و قوت قلب‎مان، اما از راه دور نيز حمايت‎اش را از ما دريغ نکرد، بی‎شک وجود پشتوانه‎هايی چون اوست که ما را اميدواری می‎بخشد. از اين‎رو من نيز به عنوان يکی از بی‎شمار زنان ايرانی که سروده‎های سيمين بهبهانی را در مراسم مختلف زنانه همراه ديگر زنان با صدای بلند خوانده‎ام به استقبال خانم سيمين بهبهانی ـ يار هميشگی جنبش زنان ـ وفراخوان انسان دوستانه آقای اکبر گنجی می‎روم و خواهان آزادی مردان دگرانديش زندانی و رفع نگرانی از خانواده‎های آنان می‎شوم.

            برای موسوی خوئينی: تنها بازمانده‎ تجمع ۲۲ خرداد زنان
            علی‎اکبر موسوی خوئينی تنها بازمانده‎ی تجمع ۲۲ خرداد در زندان، از زمره‎ی مردان آزادانديش و مدرن ايرانی است که از حقوق عادلانه و انسانی زنان به دفاع برخاسته‎اند. موسوی خوئينی با حضور مسئولانه‎اش در تجمع قانونی و مسالمت‎آميز ميدان هفت تير، زنان هم‎وطنش را به آينده‎ اميدوارتر ساخت. موسوی در واقع سمبل خيل پرشمار مردان دگرانديش ايران است مردانی که از حقوق گسترده و ناعادلانه‎ای که قوانين موجود (برای اختيار کردن ۴ زن عقدی و بی‎نهايت صيغه) به آن‎ها تفويض کرده نه تنها بهره نمی‎گيرند بلکه دوش به دوش زنان هم‎وطن‎شان در الغای قوانينی چنين تحقيرآميز و نابخردانه، فعاليت می‎کنند، مردان فرهيخته‎ای که در طول ۲۵ سال گذشته با صرف عمر و جوانی خود در راه تحقيق و ترجمه‎ی متون دست اول فمينيستی بر غنای معرفتی و دانش علمی جنبش زنان ايران افزوده‎اند، مردانی که هر امکانی اگر داشته‎اند مثلا اگر مجله‎ يا روزنامه‎، يا سايتی در اختيار دارند لااقل بخشی از آن را برای انتشار مسايل و مشکلات و دردهای زنان کشورشان اختصاص می‎دهند، مردان فرهيخته‎ای که اندوخته‎های علمی و تجربی‎شان را در طبق اخلاص به زنان سرزمين‎شان هديه می‎کنند و از قضا همين خيل پرشمار مردان دگرانديش ايرانی در فعاليت‎های مستقل زنان هم‎وطن‎شان، کمترين دخالت را کرده‎اند و در قبال همه‎ی اين خدمات صادقانه، توقع و انتظاری نداشته‎اند.
            ادامه‎‎ی بازداشت مهندس موسوی شايد بدين خاطر است که اميد حمايت مردان از جنبش زنان را به ياس مبدل سازند و نيز به مردان آزاديخواه گوشزد کنند که بايد حمايت و پشتيبانی از خواهران‎ و مادران‎شان را فراموش کنند.

            برای منصور اسانلو: بازمانده‎ی اعتصاب مسالمت‎آميز کارگران شرکت واحد
            مردان دلسوز جنبش سنديکايی کشور (ياران منصور اسانلو در سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی)، همپای همسران‎شان در تجمع ۲۲ خرداد ميدان هفت تير شرکت کردند و دلسوزانه به خواهران هم‎وطن خود ياری رساندند، آن‎ها با حضور دلگرم‎کنند‎ه‎شان تجارب ارزشمند خود را از جنبش سنديکايی کشور به زنان هم‎وطن‎شان هديه کردند تا جايی که همسران‎شان نيز جزو بازداشت‎شدگان در اين تجمع بودند.
            حضور فعالان جنبش سنديکايی کشورمان در تجمع زنان نه تنها دلگرم‎کننده، که حامل پيام تاريخی است: پيام وحدت نيروهای فرودست جامعه، نويد همدلی افراد حاشيه‎ و بی‎حقوقی جامعه، بشارت همبستگی نيروهای درجه‎ی دوم، جنس‎ دومی‎ها، پيام دوستی و همپايی جنبش دانشجويی و جنبش سنديکايی با جنبش حق‎طلبانه‎ی زنان اين مرز و بوم، پيامی که روز ۲۲ خرداد را به‎خاطر همين ياری‎ و همدلی‎ها، در تاريخ ما جاودانه می‎سازد.

            برای رامين جهانبگلو: انديشمندی که از طرح مسائل زنان عار نداشت
            مردان انديشمندی مانند رامين جهانبگلو که گوهر و حقانيت راه کسب حقوق برابر را در دوری از اقتدارطلبی و خشونت و در مسالمت‎جويی آن می‎دانند و در انبوه آثار مکتوب‎شان به ما زنان عرضه کرده‎اند. رامين جهانبگلو از معدود متفکران مطرح و بلندآوازه‎ی ايرانی است که از پرداختن به مسايل زنان ابايی نداشته است تا آن‎جا که فروتنانه پيشقدم مصاحبه و گفتگو با زنان پيشکسوت فمينيست ايرانی شده و در کتابی که از مجموعه‎ی گفتگو‎ی او با صاحب‎نظران تهيه کرده است برخلاف بسياری از کتب مشابه، با زنان شاخص فمينيست نيز به مصاحبه نشسته است.
            رامين جهانبگلو در مصاحبه‎ای و در پاسخ به پرسشی در مورد نيازها و ضرورت‎های جنبش فمينيستی ايران می‎گويد: ”... برای اين‎که بتوانيم روابط متعادلی بين زن و مرد برقرار کنيم راه درازی در پيش داريم. من فکر می‎کنم آن‎چه بايد در دنيای امروز با آن مبارزه کرد ارزش‎های مردانه است و اميد دارم که فمينيست‎ها و زنانی که طرفدار آزادی زنان هستند آن ارزش‎ها را دو مرتبه تکرار نکنند. يکی از آن ارزش‎ها اقتدارطلبی است... برخی فمينيست‎ها تندروتر هستند ولی برخی ديگر اعتقاد دارند می‎شود در چارچوب‎های سياسی جامعه مردسالار کار کرد.... و حتا در حکومتی که رئيس جمهورش مردسالار است می‎شود به نفع زن‎ها کار کرد... به‎نظر من اين تفکر درست‎تر است تا اين‎که در يک راديکاليزم تندروانه‎ی ذهنی و سياسی قرار بگيريد. در عمل من خودم موافق اين هستم که حتا د رايران زن‎ها بيايند و هرچه بيشتر در جامعه مدنی مشارکت کنند و از طريق مسالمت‎جويانه حقوق‎شان را بگيرند“ (زن، معمار جامعه‎ مردسالار ـ ۱۰ گفتگو از شبنم عظيمی، نشر اختران، ۱۳۸۴، ص ۱۲۰-۱۲۷)
            به‎هر روی، اين سه مرد، نماد کوشندگان مستقل جامعه‎‎ی مدنی هستند زيرا مفهوم جامعه‎ی مدنی بدون آزادی تجمع، آزادی فعاليت‎های صنفی و سنديکايی و آزادی انديشه ممکن نخواهد بود.

            Comment


            • حالا تيرماه يک هزار و سيصد و هشتاد و پنج است و هجده سال از بمباران شيميايی زرده ، می گذرد. زرده، دهی است دور افتاده در فلات اورامانات ، واقع در غرب کرمانشاه. مردمانش آيين ، زبان و گويشی متفاوت با ديگر دهکده های اطراف خود دارند و شدت اين تفاوت چنان است که به لحاظ زبان شناختی ، لهجه و گويش آن ها با نزديک ترين ده های اطراف هم ، فاصله ای تاريخی دارد. از اين نظر، زرده يک استثناست. در حاشيه ی قلعه ی يزدگرد و بابايادگار قرار دارد که يکی نماد معماری و قدرت در روزگار باستان است و ديگری ، نمايه و نشانه ای از يک آيين در حاشيه و اقليت مانده ؛ يارسان. در سپيده دمان ۳۱ تيرماه سال ۱۳۶۷ ( جولای ۱۹۸۸) آسمان زرده ، زرد و سبز و قرمز و سياه شد و صدها نفر ، زن و مرد و بچه ، از پای افتادند . فرانسس هاريسون ، خبرنگار "بی بی سی" ، گزارشی با عنوان " زرده ، دهی فراموش شده و در انتظار دادخواهی " از زندگی فاجعه بار در اين دهکده نوشته است. با اين حال ، او فقط لايه ی سطحی سوژه را گزارش داده و شايد آن قدر وقت نداشته که تاريخ را در آن ببيند، شايد هم نخواسته اند که ببيند. اينکه چند روز پس از آتش بس ، ناگهان آن بلا بر سر مردمان زرده آوار می شود ، معمايی پيچيده است که به سادگی نمی توان از آن راز زدايی کرد. همين که فرانسس هاريسون می گويد " من اولين روزنامه نگاری هستم که از زرده ديدار کرده ام " به روشنی گويای ظلمت نشانه ها است ؛ نشانه هايی که به چيزی جز سکوت دلالت نمی کنند. در واقع ، مساله محوری همين است ؛ سکوت . همين چند وقت پيش هم ناگهان از کشف روستايی در کرمان خبر داده شد که بيش از آنکه حيرت انگيز باشد تاسف برانگيز و هولناک بود. نظام اطلاع رسانی در ايران به گونه ای شکل گرفته که عمدتا معطوف به فضای شهری و رسميت سياسی و فرهنگی است ، در اين نظام ، فضاها و موقعيت های خارج از شهر، گويی صرفا محتوا و ساختاری طبيعی و توريستی دارند و فاقد موضوعيت انسانی اند . چنين رويکردی به اطلاع رسانی از هر کجا که نشات گرفته باشد دال بر يک سوتفاهم بزرگ است . گزارشگر "بی بی سی" با وقوف به اين خلا اطلاع رسانی که در نوع خود بسيار تامل برانگيز است دل به دريا زده و وارد ناخودآگاه اين ده نفرين شده در غرب ايران شده است . او از عفونتی تاريخی که لايه ی ظاهری آن به صورت تب خال ، کوری و امراض تنفسی نمايانگر شده ، خبر داده است . در اين عفونت تاريخی ، فقط خلبانان ميگ هايی که در آن سيده دمان شوم ، ماموريت خود را به سرانجام رساندند و زندگی را بر جماعتی سرکوب شده ، حرام کردند ، دخالت و تقصير ندارند ، آن ها نيز که چشم بر اين تراژدی بستند و هرگز حتی با چند سطر نوشته از آن ياد نکردند مقصرند. زرده ای ها ، ناخواسته گرفتار فاجعه ای شده اند که حتی از ديدرس سازمان های حقوق بشر پنهان مانده است .نقطه ی کور معما اين جاست که زبان و حافظه ی آن ها در اثر بمباران شيميايی رو به زوال گذاشته تا آن جا که حالا ديگر دقيقا نمی توانند به ياد بياورند در آن سپيده دمان تاريک چه اتفاقی افتاد و چگونه افتاد . چرا اين گونه شد ؟ اين پرسشی است که نه مردگان زرده از آن آگاهند و نه زندگانش.
              زرده ، قبل از بمباران شيميايی ، يک هزار و هفتصد نفر جمعيت داشته ، در اثر بمباران ، بيش از ۲۷۰ نفر آن ها در دم جان داده اند و زنده ماندگان هم گرفتار انواع بيماری های مهلک تنفسی ، پوستی و سرطان مغز شده اند اين نوع بيماری ها به فرزندان آن ها نيز سرايت کرده است . در دو دهه اخير شمار مبتلايان به اين نوع بيماری های مهلک در مناطق غربی ايران و به خصوص مناطق نزديک به مرکز اين بمباران به شدت افزايش يافته و برادر من ( فرود حيدری گوران ) از جمله قربانيان اين جنايت بوده است.در حال حاضر مطب های مغز و اعصاب شهر های اسلام آباد و کرمانشاه لبريز از کسانی است که دچار انواع تومورهای مغزی شده اند.چنين تراژدی ای فقط با بمباران شيميايی هيروشيما ، ناکازاکی و حلبچه مقايسه پذير است. فراتر و افزون تر از اين جنايت بشری ، با جنايتی آيينی و زبانی هم رو به رو هستيم که در گزارش هاريسون مغفول مانده است .
              فرانسس هاريسون به نقل از يک زن زرده ای نوشته است :
              " هر کسی داستان حلبچه را شنيده اما داستان ما چه ؟ به خاطر خدا فراموش مان نکنيد ..."

              گزارش تکان دهنده ی هريسون ، اما حکايت ها دارد.گزارش او در چارچوب سياست های خبری بی بی سی تنظيم شده بنابرين امر واقع را نديده ، بلکه روايت غالب را گزارش کرده است همين که می نويسد در جريان جنگ ايران و عراق ... نشان از نا اگاهی او به شرايط تاريخی آن زمان دارد. بمباران شيميايی زرده يک هفته پس از اعلام آتش بس رخ داده و همين نکته بسيار توجه بر انگيز است . هريسون شتابزده از کنار اصل خبر گذشته و آن را خيلی ساده به دادگاه صدام حسين ارجاع داده در حالی که به نظر می رسد صدام حسين فقط يکی از متهمان اين جنايت است و از آن مهم تر ، حوالت اين پرونده به صدام و دستگاه قبلی حاکميت عراق فقط چوب بر مرده زدن است اگر چه در دادگاه او بايد بمباران زرده هم پيش کشيده شود. هريسون از موقعيت آيينی و فرهنگی خاص مردم زرده کمترين نشانه ای به دست نداده وگزارش خود را صرفا حول محور بمباران شيميايی متمرکز کرده است. آيا به نظرعجيب نمی رسد که در ميان اين همه شهر مرزی و مرکزی ايران ، هواپيماهای عراقی راست رفته باشند سروقت روستای فقير و مصيبت زده زرده ؟ آن هم يک هفته پس از پذيرش و اعلام رسمی آتش بس از سوی مسولان حکومت ايران و دولت عراق ؟ اين پرسشی است که نه مردگان و نه زندگان زرده پاسخی برای آن ندارند و سکوت هجده ساله مطبوعات و رسانه ها هم دال بر همين معماست . از يکی از مشهورترين و انتقادی ترين روزنامه نگاران ايران پرسيدم تا به حال نامی از زرده شنيده ای ؟ گردنش را کج کرد که يعنی نه !
              آن گونه که از شواهد پيداست پرونده بمباران شيميايی زرده در دادگاه صدام حسين مطرح نشده و اهميت حقوقی نيافته است به عنوان يک نويسنده و روزنامه نگار کرد ، چند پرسش را مطرح می کنم و منتظر پيگيری آن از سوی مدافعان حقوق بشر هستم:
              ۱- اگر صدام حسين و ارتش او ، عامل چنين جنايتی بوده اند چرا تا کنون اين پرونده با جديت دنبال نشده و مورد بررسی دقيق کارشناسانه قرار نگرفته است ؟
              ۲- بمباران شيميايی زرده يک هفته پس از اعلام رسمی آتش بس صورت گرفته ، بايد بررسی شود که حمله شيميايی به يک روستای اقليت نشين با چه اهداف و انگيزه هايی انجام شده است ؟
              ۳- چرا هجده سال پس از اين فاجعه، رسما در قبال آن سکوت شده و صدای دادخواهی قربانيان آن سرکوب گرديده است ؟

              بر اين پرسش ها می توان شمار ديگری پرسش بنيادی و بدون پاسخ مانده، افزود و باشد که تاريخ پوست بيندازد و سيمای حقيقت از تاريکخانه به در آيد .


              ۱- متن کامل گزارش فرانسس هاريسون را در سايت " بی بی سی " به نشانی
              news.bbc.co.uk/2/hi/programmes/from_our_own_correspondent/4341368.stm
              می توانيد بخوانيد.

              Comment


              • اکبر گنجی راهی طولانی و دشوار را از جبهه حکومت اسلامی تا اردوگاه دمکراسی و حقوق بشر پيموده است. در ايران و حتی در ساختار دولتی جمهوری اسلامی افرادی مانند او که يا سکوت پيشه کرده و يا سخنانشان را با ايما و اشاره می گويند، کم نيستند. ليکن نه در آرمان دست يافتنی اين افراد، بلکه در مواضع سياسی روز آنان، از جمله در مورد اتحاد يا ائتلاف مخالفان دمکرات جمهوری اسلامی، ناروشنی و تناقض وجود دارد.
                شش سال پيش، با برگزاری کنفرانس برلن در آوريل ۲۰۰۰ (ارديبهشت ۱۳۷۹) من در دو مقاله زير عنوان «ما برای وصل کردن آمديم» و «می ميرم و همچنان نظر بر چپ و راست، تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟» اين کنفرانس را «نقطه عطف» ناميدم و با تأييد راهی که گنجی در پيش گرفته بود، بر نزديکی نيروهای داخل و خارج و هم چنين نيروهای دمکرات اعم از چپ و راست، جمهوری خواه و مشروطه طلب تأکيد کردم. آن زمان برخی گمان داشتند، و برخی واقعا بر اين باور بودند، که جنبش اصلاح طلبی مردم و موج حرکت آنان در جهت تغييرات بنيادين که خاتمی سوار بر آن دو بار به رياست جمهوری رسيد، می تواند با در دست گرفتن نهادهای دولتی از جمله دو قوه مهم مجريه و مقننه منشاء تغييراتی در جهت حاکميت مردم و گسترش آزادی های سياسی- اقتصادی و فردی و اجتماعی گردد. ليکن به دلايلی که بارها از آن سخن رفته است چنين نشد. کاش می شد! چرا که ساده ترين راه برای از ميان برداشتن خودکامگی موجود همين راه بود. ولی ساده نگری محض بوده و هست اگر گمان شود اين «ساده ترين راه» در رژيم های خودکامه و تماميت خواه پاسخ می دهد.
                من خود در کنفرانس برلن نه برای سخنان اکبر گنجی که از سالها پيش از آن به گوش بسياری از ما آشنا و بديهی بود، بلکه برای تلاش اين روزنامه نگار در يافتن حقيقت و نزديک شدنش به نيروهای دمکرات دست زدم. امروز نيز بين او و يارانش که برخی از آنها در خارج کشور و در فضای کاملا آزاد قلم می زنند، ليکن هنوز در بند توهمات خويش اند، تفاوت قائلم. به عقيده من همواره بين آنکه گفت آری و آنکه گفت نه تفاوت وجود دارد. همين تفاوت است که با ساختن ارزش و ضد ارزش، مهر خود را بر هويت، فرهنگ و برومندی يا ذلت يک ملت می کوبد. مهری که برای مثال سبب می شود تا ايرانيان از دويست سال مقاومت خود در برابر تازيان و يا حفظ زبان فارسی در برابر هجوم اعراب با افتخار و از تسليم های خود با سرشکستگی ياد کنند.
                در سخنان اکبر گنجی دو نکته وجود دارد که به عقيده من با شرايطی که امروز جنبش دمکراسی و حقوق بشر ايران در آن بسر می برد، همخوانی ندارد. يکی پيشنهاد او برای تشکيل جبهه صلح است و ديگری تعريف از «مدل» هايی است که برای رسيدن به دمکراسی ارائه می دهد و به نظر من اصلا «مدل دمکراسی» نيستند.
                گذشته از اينکه مشکل چه برای طرفداران جمهوری اسلامی و چه برای مخالفان آن، کمبود تشکل نيست و هرگز در ايران و خارج از آن به اين اندازه گروه و حزب موافق و مخالف وجود نداشته است، «جبهه صلح» همواره و همه جا معنای معينی دارد. اين شعار در شرايطی که جنگی در کار نيست، و در عين حال مرتب بر مبارزه مسالمت آميز و عدم خشونت و نافرمانی مدنی تأکيد می شود، اساسا بی معنی است. اگر هم جنگی در کار می بود (يا باشد) آنگاه «جبهه صلح» ويژگی های ديگری می يابد. مگر آنکه منظورمان از «صلح» همان حفظ آرامش، مبارزه مسالمت آميز و عدم خشونت باشد. در اين صورت منظور خود و يک مفهوم ديگر را به جای «صلح» نشانده ايم! در شرايطی که در فرهنگ سياسی پرورانده شده در جمهوری اسلامی اغلب مفاهيم مخدوش و تحريف شده اند، معلوم نيست چرا بايد «جبهه صلح» را نيز بر آنها افزود!
                در عين حال اگر قرار است جبهه ای وسيع تشکيل شود که در برگيرنده نيروهای دمکرات داخل و خارج، چپ و راست، جمهوری خواه و مشروطه طلب و حتی برخی وابستگان و نزديکان به حکومت باشد، چرا دمکراسی و حقوق بشر نباشد که مشخص و ملموس است؟ اين در حاليست که دمکراسی و حقوق بشر در خود صلح را نيز جای می دهد، حال آنکه «جبهه صلح» با شرايط سياسی موجود در ايران، درست مانند «صلح» حاکم بر کشورهای خودکامه، الزاما به معنای در بر داشتن دمکراسی و حقوق بشر نيست. صريح بگويم: همه را می توان در انبان جبهه صلح ريخت (کدام حتی جنگ طلب است که مدعی صلح خواهی نباشد؟!) در حاليکه در جبهه دمکراسی و حقوق بشر (نه آنچه برخی در جمهوری اسلامی با التزام به قانون اساسی مدعی تشکيل آن هستند) تنها دمکراتهای چپ و راست، جمهوری خواه و مشروطه طلب، گرد می آيند که همرأيی شان عملی و ممکن است و پس از مدتی «جنگ» در «جبهه صلح» راه نمی اندازند!

                ائتلاف بزرگ، آری!
                نکته ديگر اينکه اکبر گنجی بايد توجه داشته باشد که ايرانيان خارج کشور به ويژه در سالهای اخير که وی در زندان بسر می برد، بسيار تلاش کرده اند ديوارهای خودساخته را در فکر و عمل خود فرو ريزند. ديوار بين داخل و خارج، ديوار بين نيروهای دمکرات چپ و راست و جمهوری خواه و مشروطه طلب. گنجی مانند هر فرد ديگر می تواند اين يا آن نظام سياسی را بپسندد. ليکن به دليل موقعيتی که از نطر سياسی يافته، موظف است به از ميان برداشتن موانع اتحاد بين نيروهای دمکرات ايران ياری رساند. برای کسی اصلا مهم نيست که او و يا ديگری چه نظامی را بيشتر يا کمتر می پسندند. من به تکرار نوشتم شخصا نه سنگ جمهوری را به سينه می زنم و نه دلم برای پادشاهی می تپد. برای من فرقی نمی کند آرمان دست يافتنی ام که در چهار مضمون «دمکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی و صلح پايدار» خلاصه می شود توسط يک رژيم پادشاهی مانند اسپانيا و هلند تأمين شود و يا توسط يک رژيم جمهوری مانند آلمان و فرانسه و آمريکا. درست به همان گونه که در رنج و درد من هم از اينکه توسط رژيم پادشاهی سرکوب شوم يا توسط رژيم جمهوری هيچ تفاوتی وجود ندارد!
                اکبر گنجی به مثابه يک جمهوری خواه «تمام عيار» «مدل پادشاهی مشروطه» را در کنار «مدل ولايت مشروطه» قرار می دهد و ظاهرا با مطالعاتی که در زمينه فلسفه سياسی غرب و مدرنيته و دمکراسی داشته است، به اين نکته بديهی توجه ندارد که «پادشاهی» يا «سلطنت» يک مفهوم و نهاد سياسی و زمينی است حال آنکه «ولايت» و «ولايت فقيه» مفهوم و نهادی مذهبی و آسمانی است. نمی توان نخستين پايه مدرنيته و نخستين اصل دمکراسی يعنی جدايی دين از دولت (جدايی آسمان از زمين) را با «ولايت فقيه» زير پا نهاد و مدعی برقراری دمکراسی شد! دمکراسی از سکولاريسم جدايی ناپذير است. اگرچه هر حکومت سکولار الزاما دمکرات نيست ليکن دمکراسی بدون حکومت سکولار وجود ندارد. «ولايت مشروطه» درست مانند «روشنفکر دينی»، «مردم سالاری دينی»، «حقوق بشر اسلامی»، و نيروهای «ملی خط تيره مذهبی» از اختراعاتی هستند که عمرشان به اندازه عمر جمهوری اسلامی است. تمام اين واژه های ترکيبی در درون خود متناقض اند. شترگاو پلنگ اند. فرصت طلبانه اند. به مقتضای زمان و برای خوردن نان به نرخ روز اختراع شده اند. در پس آنها بی مسئوليتی، تحريف و فريب خوابيده است.
                از سوی ديگر، گنجی مطرح می کند پادشاهی ارثی است و حق ويژه ای برای يک فرد قائل است. در حالی که در کشورهای دمکراتی که ساختار پادشاهی دارند، حاکميت از آن مردم است و پادشاه يا ملکه يک نهاد تشريفاتی است. همين نهاد تشريفاتی که جز در موارد معينی که در قانون اساسی تعيين شده است هيچ حق ديگری ندارد (درست مانند رييس جمهوری در آلمان يا ايتاليا که مقامی تشريفاتی هستند و حقوق سياسی معين دارند) به ارث می رسد و نه حکومت يا حق حاکميت! حکومت و حق حاکميت در قانون اساسی کشورهای پادشاهی پارلمانی از آن مردم است که بر اساس سيستم چند حزبی، آن را در دوره های کوتاه چند ساله به دولت انتخابی خود منتقل می کنند. در برابر قانون نيز همه يکسانند. خلاف و جنحه و جنايت يک پادشاه يا يک عضو خاندان وی همان گونه بايد مجازات شود که جرايم ديگر شهروندان جامعه. اگر تفاوت و يا تبعيضی وجود داشته باشد، مشابه آن را می توان در مورد زمامداران جمهوری و بستگانشان نيز يافت.


                جمهوری خواهان برای مخالفت با پادشاهی مشروطه بايد به دنبال دلايل ديگری باشند که نتوان با نمونه های موجود و قانون اساسی کشورهای پادشاهی که دمکراسی در آنها بسيار پابرجا تر و پيشرفته تر از بسياری جمهوری هاست، ردشان کرد. مثلا اينکه چرا اصلا بايد اين نهاد تشريفاتی وجود داشته باشد و يا اينکه اين نهاد در کشورهای پادشاهی دمکرات نيز بيش از پيش نقش خود را از دست می دهد و چرا ايران بايد پس از بيش از دو دهه جمهوری به پادشاهی روی آورد؟ اين نوع به چالش کشيدن پادشاهی بيشتر قابل بحث است تا دلايل بی پايه ای مانند ارثی بودن و حق ويژه که به سادگی قابل رد کردن هستند.
                از سوی ديگر فکر می کنم اکبر گنجی به خوبی بداند هيچ جنبش و حرکتی بدون يک رهبر يا سخنگوی معين نمی تواند به مقصد برسد. از آنجا که همه افراد و گروه های سياسی در ايران به دليل دهه ها عملکرد اشتباه خود يک يا چندين معذرت نه به مردم، که خود نيز اشتباه کرده اند، بلکه به تاريخ و نسل های امروز و آينده بدهکارند، و خود اکبر گنجی جزو صادق ترين هاست که پيشگام اين پوزش خواهی شده است، بايد در جستجوی کسی بود که دست کم تا کنون در راهی که در پيش گرفته است، هيچ معذرت و پوزشی به کسی بدهکار نيست. رضا پهلوی با نظرات کاملا روشن و بدون آنکه مانند برخی جمهوری خواهان بر نظام مورد پسند خود پافشاری کند، با درک ضرورت اتحاد ايرانيان آن را به امری ممکن تبديل کرده و توانسته نه تنها اکثريت مشروطه خواهان، و نه تنها آن گروهی را که برايشان محتوای نظام مهم تر از شکل نظام است، بلکه بسياری از جمهوری خواهانی را با خود همراه سازد که در صورت برگزاری يک رفراندوم برای تعيين شکل نظام قطعا به جمهوری رأی خواهند داد! اين همراهی بايد به يک ائتلاف بزرگ تبديل شود. اميدوارم اکبر گنجی که نبايد فراموش کند بيش از هر چيز يک روزنامه نگار است، خود را با اين تلاش تاريخی و سرنوشت ساز همگام سازد.

                Comment


                • هويت تاريخی گذشته:
                  در مراحل تاريخی معينی در گذشته، مردم آسيا ، آفريقا و آمريکای لاتين که د ر فقر و زير يوغ استعمارگران زندگی ميکردند، کوشش بعمل می آوردند که با توسل به تئوری ، سياست و انگيزه های" ناسيوناليستی"( ملی گرائی ) وبا برپائی جنبش های ملی و آزاديبخش ، بر عليه نيروهای استعمارگر بمبارزه برخيزند تا استقلال سياسی، اقتصادی و فرهنگی خود را بدست آورند. مبارزات ملی به اشکال مسالمت آميز و قهر آميز صورت ميگرفتند و رهبرانی چون مهاتماگاندی، جواهر لعل نهرو، محمد مصدق، بن بلا، سوکارنو، جمال عبدالناصر از پيشقراولان جنبش ملی و رهائی بخش در آن دوران تاريخی محسوب ميشوند . انگيزه های ملی موجب می شدند که مردم اين جوامع باتکيه به" هويت ملی" خود در صدد ايجاد" همبستگی ملی" برآيند تا بتوانند مشترکا در راه " استقلال ملی " و تآمين منافع ملی و نوسازی جامعه خود گام بردارند.
                  سرما يه داری داخلی ( ملی ) طی روندی درسرمايه داری جهانی عجين شد و مقوله" استقلال اقتصادی"ارزش واعتبارخود را از دست داد. جهانی شدن مناسبات سرمايه داری موجب گرديد که سياستگذاری داخلی کشورهای سه قاره نيز بوسيله قدرتهای سرمايه داری بزرگ مشخص وديکته شوند.
                  باين ترتيب جنبش های ملی برهبری بورژوازی داخلی اصالت استقلال خواهی خود را بمرور از دست دادند و فروکش کردند. با فروکش کردن جنبش های ملی، گرو های کمونيستی دوباره پا بميدان مبارزه گذاشتند و با سازماندهی توده های زحمتکش و با توسل به تاکتيکهای جنگ پارتيزانی توجه توده های تحت ستم را بخود جلب کردند.انقلاب چين پيروز شد ومردم تحت ستم در آمريکای لاتين از جمله در کوبا به دست آوردهائی مثبتی نائل شدند واز همه مهمتر مبارزه قهرمانانه مردم ويتنام موجب شد که بسياری از جوانان و بخشی از مردم زحمتکش کشورهای سه قاره " تئوری نجات" خود را از طريق جنبش های کمونيستی جستجو کنند.اما ديری نپائيد که جنايات"استالين"و" پول پوت" درسطح جهان برملا شدند و تناقضات وتضاد تئوريهای استالين، لنين و مائو بامبانی واصول" مارکسيسم"، مورد توجه و نقد متفکران جنبش چپ جهان قرار گرفت.
                  " بورو کراتيسم" و" سرمايه داری دولتی " در کشورهای باصطلاح کمونيستی رشد کردند و فساد در درون احزاب کمونيست سنتی گسترش يافتند وسياستهای سازشکارانه کشورهای مزبور نهايتا موجب گرديد ند که جوانان و زحمتکشان مبارز جهان از " سوسياليسم وا قعاموجود" سلب اعتماد کنند.
                  پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی ، ايالات متحده آمريکابا توسل به تئوری " نظم نوين جهانی " بعنوان تنها ابر قدرت جهان يکه تاز ميدان شد.

                  بحران بی هويتی و عوامل آن:
                  فروکش کردن جنبشهای ملی و آزاديبخش و همچنين فروپاشی و انحرافات جنبش کمونيستی موجب گرديدند که عده ای" تئوری نجات " خود را از طريق"اسلام مبارز" جستجو کنند. دراينجا بايد ياد آور شد که ايالات متحده آمريکا و برخی ازکشورهای غربی برای جلوگيری از گسترش جنبش های ملی گرا و کمونيسم، سالها از عناصر و گروهای راديکال اسلا می بهره برداری ميکردند. اين حمايتها نهايتا موجب کودتا عليه سوکارنو در اندونزی شد که قريب دو ميليون نفر توسط اسلاميستها بقتل رسيدند. همچنين کودتای ۲۸مرداد عليه دکترمصدق ببهانه " نفوذ کمونيستها" باجرا درآمد که روند دمکرسی را در ايران متوقف ساخت . تقويت اخوان المسلمين در مصر و نهايتااستقرارجمهوری اسلامی درايران، تشکيل حکومت طالبان درافغانستان و پيدايش پديده ای بنام بن لاد ن و القائده را ميتوان از دست آوردها و نتايج سياستهای انگلستان و ايالات متحده آمريکا قلمداد کرد.
                  اما بايد توجه داشته باشيم که ابزار های ارتجاعی خصلت دوگانه دارند و برضد " حاميان خود" نيز عمل ميکنند و بهمين علت مشاهده ميکنيم که گروهای راديکال اسلامی در چند دهه گذشته ضمن برخورداری ازحمايت سياسی، مالی و لوژيستيکی آمريکا، اکنون نه تنها به جريانهای تروريستی برضد آمريکا تبديل شده اند، بلکه بخاطر امکاناتی که در گذشته کسب کرده بودند، اکنون نيروی بزرگی را تشکيل ميدهند و خطربزرگی برعليه بشريت و جوامع مدنی درسطح جهان محسوب ميشوند.
                  افراد و گروههای راديکال اسلامی ازمذهب بعنوان" ايدئولوژی" استفاده ميکنند و دين را به" ابزار سياسی" برای تخريب مناسبات مدنی جوامع و تحميق مردم بدل کرده اند.
                  بنابراين جنبش های راديکال اسلامی که در اين دوران در سطح جهان عمل ميکنند، برخلاف ادعاهای خود، خصلت انساندوستانه ندارند بلکه با انگيزه های " نهيليستی و تخريبگرانه " عمل ميکنند و نيروئی واپسگرا و بازدارنده در راه تکامل اجتماعی محسوب ميشوند.
                  از طرف ديگر، با شکل گيری " نظم نوين جهانی " و اوج گيری روند " گلوباليزاسيون" کشورهای جهان به دو قطب : کشورهای غنی و استثمار گر و کشورهای فقير و استثمار شونده تقسيم شده اند و روابط غارتگرانه و سياست های جنگ طلبانه و سرکوبگرانه در جهان گسترش يافته اند.
                  در چنين شرايطی که " ملی گرائی" فروکش کرده است و " کمونيسم" به شکست و ناکامی انجاميده است، راه نجات زحمتکشان و مردم کشورهای آفريقا ، آسيا و آمريکای لاتين چيست ؟
                  روشنفکران طرفدار دمکراسی وحقوق بشر وطرفداران جامعه مدنی برای تحقق خواست ها وآرمانهای انسان دوستانه خود به چه تئوری و راهکارهائی ميتوانند متوسل شوند؟
                  مشاهده ميکنيم که هنوز در سطح جهان و يا در سطح ملی در ايران، نظريه مدون و شفافی برای پاسخگوئی باين معضلات شکل نگرفته است. چرا؟
                  برای اينکه:
                  ۱- اکثرنظريه پردازان" ملی گرا" هنوز خود را با تئوريها، سياستها و شيوه کار پنجاه سال گذشته مشغول کرده اند وبدون توجه به مناسبات سرمايه داری کنونی وعملکرد" نظم نوين جهانی" و خصلت تخريبگرانه جنبش اسلام گرا ، سياست " صبر و انتظار " پيشه کرده اند.
                  ۲- سازمانها و گروههای مدعی کمونيستی هنوز طوطی وار همان حرفهائی را تحويل مردم ميدهند که سالها است در سطح جهان و در جامعه ايران ارزش و اعتبار خود را از دست داده اند.
                  ۳- بسياری از روشنفکران ايران ضمن اينکه ادعا ميکنند طرفدار " سوکولاريسم" و " جامعه مدنی " هستند، فرصت طلبانه به" مراجع قدرت" آويزان می شوند و راه چاره را ازطريق آخوندها جستجو ميکنند، در حاليکه آخوندها و نظريه پردازان اسلام گرا کوشش بعمل می آورند که با" هويت و فرهنگ ايرانی" دشمنی ورزند. و" هويت اسلامی" را جايگزين " هويت ملی" ايرانيان سازند.
                  نگرشی به فرهنگ رايج در جامعه ورفتار و پندار برخی از روشنفکر نماها در ايران نشان ميدهند که نظام جمهوری اسلامی تاحدودی در تحقق خواست های خود برای مغشوش کردن" هويت ايرانيان " موفق بوده است.
                  باين ترتيب مشاهده ميکنيم که نيروهای اجتماعی ايران با بحران " بی هويتی " روبرو شده اند. مغشوش شدن هويت سياسی، فرهنگی و ملی موجب گرديده اند که نيروهای سياسی جامعه مخاطبين خود را درست تشخيص ندهند وسمت و سوی مبارزاتی هدفمندی نداشته باشند.امابايد واقف باشيم که بحران" بی هويتی " مردم جامعه تنها دراثر حاکميت جمهوری اسلامی نيست بلکه نيروهای اپوزيسيون نيز گرفتار" بی هويتی " هستند و هنوز " هويت واقعی " خود را برای پاسخگوئی به معضلات اجتماعی مردم کسب نکرده اند.
                  نيروهای سياسی بعنوان پيشقراولان جامعه، تا زمانيکه " هويت سياسی، اجتماعی و فرهنگی " خود را مشخص نکنند و به آن شفافيت نبخشند و به آن تکيه نکنند، دچار بحران سياسی مرگباری خواهند شد .
                  در اينجا به چند نمونه از عملکردهای نيروهای سياسی که بيانگر " بی هويتی " آنان ميباشد اشاره ميکنم:
                  الف- پذيرش رهبری خمينی و سپس محمد خاتمی توسط نيروهای باصطلاح " سکولاريست " که نهايتا موجب شکست تئوريک ، سياسی و متلاشی شدن سازمانهای سياسی مزبور گرديد ومردم فريب خورده جامعه نيز از اين نيروهاسلب اعتماد کردند.
                  ب- بسياری از گروههای سياسی که ادعای آزادی و دمکراسی خواهی ميکنند در درون تشکيلات خود آدمکشی کردند، افراد مبارز را به پليس لو دادند و مناسبات ديکتاتورمآبانه، فرقه گرايانه ، توطئه گرانه ای برقرار کردند که نشان ميداد فاقد "هويت دمکراسی خواهی" هستند .
                  اين تجربيات موجب تجزيه و پراکندگی ، سرخوردگی و " سرگردانی" بخش بزرگی از مبارزين گرديد. افرادی که نسبت به همرزمان و هم پيمانان خود خيانت ميکردند نشان دادند که در "بحران بی هويتی " بسر می برند و در چنين شرايط سياسی – روانی قادرند با دشمنان مردم نيز فرصت طلبانه سازش کنند.
                  " فقدان هويت آزاديخواهانه و دمکرات منشانه " موجب گرديد که دربرابر نيروهای ارتجاعی مواضع اصولی و شفافی نداشته باشند. تجربه نشان داد که " بی هويتی" از " بی فرهنگی " نشآت ميگيرد و نهايتا به مناسبات " لمپن منشانه" می انجامد.و بيدليل نيست که بی حرمتی به دگرانديشان از" تدابيرمبارزه اجتماعی " در اين محافل محسوب ميگردد.
                  اکنون بيست و هفت سال از استقرار حکومت جهل و ترور در ايران ميگذرد. اما طرح " اتحاد عمل " و يا " ائتلاف سياسی " هنوز در ميان قربانيان رژيم به نتيجه مطلوبی نرسيده است . زيرا ، تا زمانی که افراد سياسی و سازمانهای مدعی دمکراسی خواهی از غنای فرهنگ سياسی دمکراتيک برای گفتگو و اتحاد عمل با دگر انديشان برخوردار نباشند، مثل عناصر " بی طبقه" عمل خواهند کرد و هر کوشنده سياسی که از فرهنگ دمکراتيک برخوردار باشد، حاضر به همکاری با آن محافل نخواهد شد.
                  ج- اشتباهات و خطاهای سياسی دربرابر جمهوری اسلامی و سپس دادن قربانيان بيشمارو همچنين تحمل آوارگی، فروپاشی مناسبات خانوادگی و از دست دادن امکانات اوليه زندگی ، تلاش برای معاش در زندگی مهاجرت، اثرات سياسی و روحی مهلکی بر بسياری از مبارزين گذاشته است و موجب "بحران هويت" و
                  " بحران سياسی "در ميان کوشندگان سياسی گرديده است.
                  د- فقدان شهامت ودرايت برای برخورد انتقادی به انحرافات و کمبود های گذشته و عدم پشتکار برای جبران خطاهای گذشته موجب شده اند که برخی از مبارزين سابق در جهل مرکب باقی بمانند و در نتيجه به افراد و محافل " بی هويتی " تبديل شده اند که نقش خود را فقط در تخريب ديگران جستجو ميکنند.
                  مجموعه عوامل فوق موجب شده اند که مبارزين بيشماری فقط با " مدالهای مبارزاتی پر افتخار گذشته " ابراز وجود کنند و فاقد" هويت سياسی شفافی " برای استمرار مبارزه در شرايط کنونی هستند و چشم انداز روشنی برای آينده ندارند.
                  با انسانهائی روبرو ميشويم که بعلت شکست و ناکامی های گذشته عصبی و بد سلوک شده اند و قادر به اتحاد عمل و همکاری با هيچ فرد و گروهی نيستند اما انتظار دارند که همه مطابق ميل و اراده آنان حرکت کنند.
                  با سازمانهائی سر وکار داريم که باتفاق زن وبچه و خويشاوندان خود، اعضای سازمانشان از ده الی پانزده نفر تجاوز نميکند اما ادعای " رهبری " ميکنند. در نشريات گروهی خود مطالبی انتشار ميدهند که گويا در دنيا هيچ اتفاقی نيفتاده است وبه همه ميخواهند ثابت کنند که "تئوری های " آنان "اعتبار ابدی" دارند.
                  باين ترتيب اکثر نيروهای سياسی ايران در داخل و خارج از کشور در اثر" بحران بی هويتی" به بحران مداوم سياسی دچار شده اند و از نظر سياسی و روانکاوی اجتماعی تعادل و توازن خود را از دست داده اند و ادعاهائی ميکنند که با توان اجتماعی و ظرفيت درونی آنان انطباق ندارد اما حاضر باعتراف ناتوانائی های خود نيستند.

                  Comment


                  • آقای امیراحمدی، پرونده ایران مجددا به شورای امنیت ارجاع می‌شود. این به چه معناست، آیا اینبار احتمال اینکه ۵ عضو شورای امنیت به توافقی برای رسیدن به یک قطعنامه مشترک علیه ایران برسند وجود دارد یا اینکه اروپا و آمریکا چاره‌ای ندارند جز اینکه تا ماه آگوست منتظر پاسخ ایران بمانند؟

                    اميراحمدی: ارجاع مجدد این پرونده به شورای امنیت خبر بدی برای ایران است. واقعیت این است که در آخرین جلسه شورای امنیت که دوماه پیش اتفاق افتاد و بعد از آن تصمیم گرفته شد که این جریان عقب بیفتد و به ایران یک فرصتی بدهند، حتا در آن جلسه هم چین و روس آمادگی این را داشتند که از تحریم‌های همه‌جانبه علیه ایران حمایت کنند. گرچه در ظاهرا و در انظار عمومی می‌گفتند، نخیر، ما مخالفیم. بنابراین، خبر خوشی نیست. من خیلی متاسفم که چنین چیزی دارد پیش می‌آید، با این‌همه اعتقاد دارم که هنوز هم فرصتی است که ایران نگذارد این دوباره برگردد به سازمان ملل و سعی بکند این پیشنهادی را که به او داده‌اند به یک شکلی جواب بدهد.

                    پذیرش بسته پیشنهادی اروپا چه منافعی می‌توانست برای مردم ایران داشته باشد و چرا رهبران جمهوری اسلامی بخاطر سرمایه‌گذاری روی برنامه هسته‌ای که نه بسود اقتصاد، نه محیط زیست و نه بهبود زندگی مردم است، از پاسخ مثبت به آن تا بحال سرباززده‌اند؟

                    اميراحمدی: یکی از مشکلات جمهوری اسلامی، شاید هم از مشکلات مردم، این است که متاسفانه در ایران و در خارج از کشور نتوانست منافع ملی ایران را تبیین کند و بگوید براساس این تبیین و این مقیاس ما با دنیا مثلا اینجور زندگی‌مان را تنظیم می‌کنیم. مثلا الان در رابطه با این بسته تشویقی متاسفانه جمهوری اسلامی یک معیاری ندارد که براساس آن بگوید، آیا این بسته منافع ملی ایران را در این مقطع مشخص و نه برای همه‌ی زمانها تامین می‌کند یا نه! ببینید، منهم چندان اعتقاد ندارم که منافع ملی ایران با این بسته تامین می‌شد، اما این بسته شروع بسیار خوبی‌ست برای جمهوری اسلامی که وارد یک میدانی بشود با دنیای غرب که تقریبا الان ۲۷ سال هست که به یک شکل نامتعادلی از آن خارج است و بعد، بیاید در چارچوب منافع ملی این مشکل را حل بکند. ولی یک دلیلی که متاسفانه نمی‌تواند اینکار را بکند این است که بجای اینکه به منافع ملی فکر بشود، به منافع گروهی فکر می‌شود، به منافع فردی می‌شود و یا این جریان مربوط می‌شود به دعواهای درون حکومتی. من اعتقاد دارم وضعیت ایران بقدری در این روزها شکننده است که هرگونه دعوا با دنیای خارج نه فقط در چارچوب منافع ملی ایران نیست، بلکه هیچ منطق حتا رژیمی هم ندارد که جمهوری اسلامی بخواهد در این مقطع مشخص با وضعیتی که در داخل کشور هست، با وضعیتی که در خارج با دشمنان ایران هست، سر این جریان اینجوری پافشاری بکند، یکدندگی بکند.

                    به وضعیت داخل ایران اشاره کردید و به تحریم‌ها. این تحریم‌ها تا چه اندازه می‌تواند رهبران ایران را تحت تاثیر قرار بدهد و به نظر شما اوضاع داخلی ایران، با توجه به نارضایتی شدید از یکطرف و اعمال فشارهای شدید حکومت علیه مخالفان و ناراضیان هم از طرف دیگر، به چه سمتی خواهد رفت؟

                    اميراحمدی: واقعیت این است که اگر خدای ناکرده این جریان اتفاق بیفتد، یعنی اگر تحریم‌ها به نوعی که اینها دارند ازش حرف می‌زنند انجام بشود، این شروع یک حرکت فروپاشی می‌شود و جنگ داخلی و دعوا می‌شود. ببینید، دولت آمریکا از همین مقطعی که داریم حرف می‌زنیم هنوز بطور رسمی تغییر رژیم جزو سیاست‌اش است و برای آن دارد سرمایه‌گذاری می‌کند، هم سرمایه‌گذاری نظامی، هم سیاسی، هم دپیلماتیک و هم مالی. در همین حال گزینه‌ جنگ بعنوان آخرین حربه علیه حکومت اسلامی روی میز هست و دولت بوش هنوز این را برنداشته است. دولت بوش خطرناکترین دولتی‌ست که امریکا در تاریخ خودش داشته و از همه دولتهای قبلی‌اش هم ایدئولوژيگ‌تر بوده. این دولت فقط خودش نیست، نیروهای بسیار بسیار قدرتمند خشن ضدایرانی در این کشور وجود دارند که می‌گویند «آمریکای جنگی». این آمریکای جنگی هدفش واقعا غنی‌سازی نیست، غنی‌سازی یک بهانه و یک تله‌ است. چون می‌دانند این حکومت روی غنی‌سازی پافشاری می‌کند، می‌خواهند از این تله استفاده کنند که افکار عمومی را در سطح جهان ، درون دولتها و درون ملتها آماده کنند برای ضربه کاری و اساسی به ایران. ببینید، اسراییلی‌ها، حتا خیلی از کشورهای منطقه، از عربها گرفته تا ترکیه و پاکستان، اینها هیچ علاقه‌ای به این ندارند که ایران با این وضعیتی که وجود دارد به همین شکل باشد. یعنی اینها فکر می‌کنند یک ایران درب‌ داغون‌تر بیشتر به نفع‌شان هست، یک ایرانی که یا تجزیه شده و یا حداقل در درون آن دعوا هست و یا تخریب شده است. هدف امریکا و اسراییل تخریب حتا قدرت قراردادی ایران است، نه قدرت استراتژیک. یعنی اینجوری نیست که بله، ایران دارد بمب می‌سازد و اینها نگرانند. ایران اگر فردا هم بمب بسازد، با این اخلاق و رفتاری که دارد با امریکا و اروپا و با اسراییل و اینها، بازهم مسئله خواهد داشت. ایران برای اینکه از این گرفتاری بیاید بیرون باید تغییر رفتار بدهد، تغییر سیاست بدهد و وارد یک دنیا جدیدی بشود. ملت ایران الان دنبال جنگ دیگری نیست، تحریم دیگری نمی‌خواهد. این ملت هم‌اکنون بقدری خسته است، بقدری ضربه خورده که دیگر بار بردن هیچ چیزی را ندارد. خود دولت هم دیگر ندارد.

                    با وجود این، آقای امیراحمدی، هم دولت بر مواضع‌اش پافشاری می‌کند، هم نیروهای جنگ‌طلب در حکومت آمریکا به نظر نمی‌آید دیگر در موقعیتی باشند که بتوانند اقدام نظامی علیه ایران را بسادگی پیش ببرند. آیا شما واقعا معتقدید که امکان یک حمله غافلگیرکننده از سوی آمریکا وجود دارد؟

                    اميراحمدی: آمریکا هیچوقت نقشه نداشته و نخواهد داشت که ایران را مثل عراق بکند. وقتی صحبت از حمله می‌کنند، صحبت از این می‌کنند که در یک فرصت بسیار کوتاه، فشرده و با نیروی بسیار بسیار آتشین و فقط هم از طریق هوا زندگی ایران را بهم بریزند، بعد هم منتظر بمانند ببینند چه می‌شود.

                    خوب چه می‌شود؟

                    اميراحمدی: چه می‌شود؟ داخل کشور بهم می‌ریزد! در منطقه یک عده‌ای دوستهای جمهوری اسلامی‌اند و شروع می‌کنند ۴ تا بمب اینجا و آنجا منفجر کردن. یک عده زیادی هم دشمن‌های جمهوری اسلامی هستند، شروع می‌کنند علیه جمهوری اسلامی نیروهایشان را از بین ببرند. همین الان نگاه کنید، قضیه اسراییل با حماس و حزب‌اله. من اعتقاد دارم الان حمله اسراییل به حماس و به حزب‌اله شروع جریانی‌ست که من به آن می‌گویم جنگ ایران و آمریکا. در منطقه و در خارج از منطقه که می‌خواهند آمریکا اسراییلیزه بشود. یعنی اصلا اینها دوست دارند آمریکا مثل عراق در ایران هم درگیر بشود. اینها اصلا نفع‌شان صلح و آشتی و دمکراسی‌سازی نیست. یک عده می‌گویند، آقا آمریکا توی عراق شکست خورده و مانده. واقعیت این است که آمریکا در عراق همین را می‌خواست که وجود دارد. یعنی نه آمریکای صلح‌طلب، آن آمریکای جنگ‌طلب و آن نیروهای جنگ‌طلبی که آمریکا را بردند عراق، این نقشه‌شان بود. همین را می‌خواستند که وجود دارد. یعنی کشوری مثل عراق را از بین ببرند.

                    آیا فکر می‌کنید تنها سیاست آمریکاست که تعیین‌کننده است،‌ اروپا به نظر نمی‌آید که چندان علاقه‌ای به چنین سیاستی داشته باشد؟

                    اميراحمدی: اروپا تمایلی در مورد عراق هم نداشت. به نظر من نه اروپا، نه روسیه و نه چین هیچکدامشان در موضعی نیستند که وقتی بحث مسئله نظامی مطرح بشود، وارد میدان آمریکا بشوند. تا وقتی که بحث دیپلماسی هست، بحث سیاسی هست، سازمان ملل هست، روی تحریم و اینور و آنور چانه می‌زنند و اینور و آنور می‌روند، اما سر مسئله نظامی توی میدان آمریکا به نفع ایران وارد نمی‌شوند، به نفع هیچ کشوری وارد نخواهند شد. چیزی را که ایران باید بداند این است که روزی که ایران نخواهد در یک چارچوبی غنی‌سازی را تعلیق بکند، تمام کشورهایی که الان آنجا نشسته‌اند و با آمریکا کار می‌کنند، با آمریکا همصدا هستند. فرانسه با آمریکا همصداست، انگلستان هست، ژاپن هست، کانادا هست، آلمان هست، روسیه هست، چین هست، و متاسفانه باید بگویم تمام حتا نیروهای صلح‌طلب داخل آمریکا، هم، می‌گویند باید ایران غنی‌سازی را متوقف کند. ببینید این مشکلی که بنام تله غنی‌سازی من گفتم، این یک جریانی نیست که فقط مربوط به دولت بوش باشد یا یک عده جنگ طلب باشد که اینرا خواسته باشد. اینجاست که ایران مشکل پیدا می‌کند.

                    فکر می‌کنید تا رسیدن به گزینه آخر، یعنی گزینه نظامی، چه مسیری طی خواهد شد، ایران با کدام اقدامات تحت فشار قرار خواهد گرفت؟ مثلا کدام تحریم‌های مالی را باید انتظار داشت و یا همین مسئله گران شدن بنزین، آیا شاهد اینگونه فشارها به انواع مختلف‌اش خواهیم بود؟

                    اميراحمدی: از الان قدم بعدی این خواهد بود که حالا روسیه و چین و اروپایی‌ها برمی‌گردند دوباره و به ایران می‌گویند، شما مثلا ۲ هفته وقت دارید که اینکاری که ما داریم می‌گويیم بکنید. نمی‌کنید، بلافاصله تحریم می‌شوید. تحریم‌ها را هم به ایران می‌گویند. تحریم‌ها تحریم‌های خیلی مشخصی خواهد بود. تحریم روی بنزین، جلوی بنزین را می‌گیرند وارد کشور نشود،‌ جلوی رهبران حکومت می‌گیرند که مسافرت نکنند. به نظر من پروازهای خارجی کشور را متوقف می‌کنند، مسئله ويزا را مطرح می‌کنند، معاملات تجاری و مخصوصا معاملات مالى ایران را دچار دردسر شدیدی می‌کنند و نه فقط در اروپا و آمریکا،‌ که اعتقاد دارم در سطح بسیار اینکار خواهد شد. یعنی هیچ کس جرات نخواهد کرد. حتا مالزی هم جرات نخواهد کرد بعد از یک مرحله‌ای بخواهد با ایران کار بکند. حتا ونزوئلا که الان دوست صمیمی ایران است نمی‌تواند اینکار را بکند، چون آنوقت خودش وارد این میدان می‌شود. ولی قبل از اینکه این تحریم‌ها را واقعا به مرحله اجرا بگذارند، بازهم به ایران یک فرصتی می‌دهند.

                    فکر می‌کنید رهبران ایران این‌بار از این فرصت استفاده خواهند کرد؟

                    اميراحمدی: من اعتقاد دارم که خواهند کرد. این حکومت متاسفانه اینکارها را کمی دیر می‌کند. من یک مقاله‌ای چندی پیش نوشتم گفتم، نگذارید این مشکل هم مثل مشکل جنگ با عراق و یا مشکل گروگانها حل بشود. یعنی بمانید تا آخرین لحظه که همه چیز را ببازید و همه چیز هم بدهید و هیچی نگیرید. وقت خوبی‌ست الان به نظر من که ایران با درایت با یک برنامه خیلی خوب سیاسی وارد این میدان بشود و اعتقاد دارم امتیازات زیادتری می‌تواند از غرب بگیرد، ولی در عین حال اعتقاد دارم اگر ایران فکر می‌کند که می‌تواند این امتیازات را بگیرد‌ بدون اینکه غنی‌سازی را معلق بکند، اشتباه می‌کند. ضمنا من فکر می‌کنم که ایران ممکن است در تحلیل نهایی بگوید، بله! به من یک فرصت بدهید که مثلا برای تحقیق یک غنی‌سازی داشته باشم. بعد، در مقابل آن یکسری از امتیازات عظیم را که می‌توانست از غرب و اروپا بگیرد از دست بدهد. اینها به نظر من اگر واقعاً راهبردی به جریان نگاه کنند می‌بینند که درستش این است که وارد یک میدانی بشوند که الان درباره‌اش می‌گفتم. یعنی میدانی که در آن هم سازش باشد، هم یک قدرت و عزت ملت و کشور ایران. می‌شود این را درست کرد.

                    Comment


                    • در حالی که تهاجم گسترده اسرائيل به مواضع شبه نظاميان حزب الله لبنان وارد چهارمين روز خود شده است، هواپيماهای اسرائيلی به چندين هدف در داخل خاک لبنان حمله کرده اند.
                      چند پل و چند پمپ بنزين در شرق و جنوب لبنان از جمله اين اهداف بوده است.

                      بنابر گزارش ها، در حمله هوايی اسرائيل به مناطق اطراف شهر حرمل در شرق لبنان و در مرز سوريه، 3 غيرنظامی کشته شده اند.

                      مواضعی در شمال لبنان نيز برای اولين بار طی عمليات نظامی تازه اسرائيل هدف حمله قرار گرفته است.

                      همزمان با حملات اسرائيل به لبنان، نيروهای اين کشور همچنان در صدد يافتن چهار ملوان ارتش اسرائيل هستند که در پی حمله حزب الله به يک ناو جنگی اسرائيل در آب های نزديک به سواحل لبنان ناپديد شده اند.

                      اين ناو اسرائيلی بعد از آنکه مورد اصابت يک راکت يا بمب های يک هواپيمای بدون سرنشين قرار گرفت، طعمه حريق شد.

                      سيد حسن نصرالله دبير کل حزب الله لبنان در يک بيانيه اعتراض آميز به اين حمله اشاره کرد و گفت اسرائيل به دنبال جنگ است و او نيز تصميم دارد به اين تقاضا پاسخ بدهد.

                      پيشتر، اهود اولمرت، نخست وزير اسرائيل گفته بود عمليات نظامی عليه مواضع چريک های حزب الله تا زمان آزادی دو سرباز اسرائيلی که در دست اين گروه هستند، و نيز تا زمان متوقف شدن حملات راکتی حزب الله به اسرائيل، ادامه خواهد يافت.

                      پليس لبنان می گويد در جريان حملات روز جمعه اسرائيلی ها، 9 نفر کشته شده اند.

                      در تهاجم اخير نيروهای اسرائيلی به لبنان، بيش از 60 لبنانی کشته شده اند.

                      Comment


                      • ولاديمير پوتين، رييس جمهور روسيه در آستانه اجلاس سران گروه 8 که قرار است در شهر سن پترزبورگ روسيه برگزار شود، با جورج بوش، همتای آمريکايی خود ديدار کرده است.
                        وضعيت بحرانی خاورميانه موضوع اصلی گفتگوهای آنها بود اما يکی از خبرنگاران بی بی سی که به سن پترزبورگ رفته است می گويد همه می دانند که گروه 8 اهرم های ديپلماتيک چندانی در اختيار ندارد.

                        بعد از اين ديدار، جورج بوش گفتگوهای خود با ولاديمير پوتين را خوب خواند و گفت روابط ميان دو کشور در سطح خوبی است.

                        رييس جمهور آمريکا گفت : "او و ولاديمير پوتين در اين مورد اتفاق نظر دارند که بايد برای دو کشور ايران و کره شمالی در زمينه جاه طلبی های هسته ای آنها پيام های روشن و صريح فرستاد."

                        آقای بوش در پاسخ به سوالی در مورد توليد سلاح های هسته ای گفت: "آمريکا با روسيه و ديگر شرکای خود همکاری می کند تا اطمينان حاصل شود که قطعنامه های سازمان ملل برای توقف جاه طلبی های ايران و کره شمالی عملی خواهد شد."


                        اجلاس سران کشورهای بزرگ صنعتی جهان
                        سران هفت کشور صنعتی جهان متشکل از آمريکا، ژاپن، آلمان، فرانسه، بريتانيا، ايتاليا و کانادا از سال 1975 تا کنون به طور مرتب جلسات ساليانه داشته اند
                        روسيه در سال 1998 به اين گروه ملحق شد و به اين ترتيب نام آن از گروه 7 به گروه 8 تغيير يافت
                        اين اولين بار است که روسيه ميزبانی اجلاس سران گروه 8 را بر عهده دارد
                        امنيت انرژی، بيماری های واگيردار و آموزش و پرورش از موضوعاتی که روسيه پيشنهاد بحث درباره آنها را داده است
                        بحران خاورميانه، برنامه های هسته ای ايران و کره شمالی و تروريسم بين المللی نيز از جمله مسائلی است که احتمالا اجلاس سن پترزبورگ به آنها خواهد پرداخت

                        ولاديمير پوتين گفت هدف مشترک آنها اين است که دنيا را به مکان امن تری تبديل کنند اما روسيه "در هيچ جنگی (صليبی) شرکت نخواهد کرد."

                        جورج بوش در مورد خشونت های خاورميانه گفت: برای پايان دادن به خشونت ها، بايد فهميد که چرا از ابتدا شروع شد.

                        وی حزب الله لبنان را برای شروع حمله به اسرائيل و به اسارت گرفتن دو سرباز اسرائيلی مقصر خواند و گفت از سوريه می خواهد حزب الله را برای پايان دادن به خشونت ها تحت فشار قرار دهد.

                        ولاديمير پوتين گفت با جورج بوش در اين مورد موافق است که از طريق اقدامات خشونت آميز مانند به اسارت گرفتن سربازان و حمله به کشورهای ديگر نمی توان به راه حل سياسی برای بحران خاورميانه دست يافت.

                        وی گفت در مورد استفاده از زور بايد تعادل و توازن بيشتری وجود داشته باشد و خونريزی در منطقه هر چه زودتر بايد متوقف شود. آقای پوتين افزود روسيه در تلاش های مربوط به دادن تضمين امنيتی به اسرائيل در درون مرزهای اين کشور و همچنين تشکيل يک کشور مستقل فلسطينی مشارکت خواهد کرد.

                        با وجود آنکه روابط روسيه و آمريکا در آستانه اجلاس سران گروه 8 تا حدی گرم شده اما طی ماه های اخير دچار تنش هايی بوده است.

                        جورج بوش در پاسخ به اين سوال که آيا درباره مسئله دموکراسی در روسيه با ولاديمير پوتين صحبت کرده، گفت درباره فلسفه های حکومتی با هم حرف زده اند اما اين اولين بار نيست که در اين باره صحبت می کنند.

                        وی گفت به طور کامل قبول دارد که روسيه دموکراسی خود را داشته باشد که با دموکراسی آمريکا متفاوت است.

                        ولاديمير پوتين نيز به شوخی گفت به طور قطع دموکراسی از نوع دموکراسی عراق را نمی خواهد اما جورج بوش در وسط حرف های آقای پوتين گفت: "حالا صبر کن."

                        قبل از اين ديدار، آقای بوش متعهد شده بود که نگرانی های مربوط به آزادی در روسيه را مطرح کند اما گفته بود برای آقای پوتين، درباره دموکراسی سخنرانی نخواهد کرد.

                        رييس جمهور روسيه اخيرا منتقدين غربی دموکراسی روسيه را متهم کرد که به استفاده از لفاظی های "استعماری" متوسل می شوند. وی گفته بود که اين منتقدين نبايد در امور داخلی روسيه دخالت کنند.

                        اجلاس سران گروه 8

                        اجلاس گروه 8 رسما از صبح روز يکشنبه آغاز به کار می کند و رهبران شرکت کننده در آن، علاوه بر بحران غزه و لبنان، مسائلی چون امنيت انرژی، آموزش و پرورش و موضوع کنترل و پيشگيری از بيماری ها را نيز بررسی خواهند کرد.

                        سران هفت کشور صنعتی جهان متشکل از آمريکا، ژاپن، آلمان، فرانسه، بريتانيا، ايتاليا و کانادا از سال 1975 تا کنون به طور مرتب جلسات ساليانه داشته اند.

                        روسيه در سال 1998 به گروه 7 ملحق شد و به اين ترتيب نام اين گروه از گروه 7 به گروه 8 تغيير يافت.

                        اجلاس سال 2006 در شهر سن پترزبورگ روسيه برگزار می شود. اين اولين بار است که روسيه ميزبانی اجلاس سران گروه 8 را بر عهده دارد.

                        امنيت انرژی، بيماری های واگيردار و آموزش و پرورش از موضوعاتی که روسيه پيشنهاد بحث درباره آنها را داده است.

                        بحران خاورميانه، برنامه های هسته ای ايران و کره شمالی و تروريسم بين المللی نيز از جمله مسائلی است که احتمالا اجلاس سن پترزبورگ به آنها خواهد پرداخت.

                        Comment


                        • نيروهای بريتانيايی، از تصميم خود برای درخواست بمباران مواضع طالبان در هلمند دفاع کرده اند.
                          روز جمعه 23 سرطان (14 ژوئيه)، نيروهای هوايی ائتلاف تحت فرمان آمريکا، مواضع طالبان را در ولسوالی نوزاد ولايت آشوب زده هلمند بمباران کردند.

                          شاهدان عينی می گويند که در اثر اين حمله هوايی، شمار زيادی از غيرنظاميان کشته و زخمی شدند، اما نيروهای بريتانيايی، می گويند هيچ شاهدی در اين زمينه وجود ندارد.

                          غيرنظاميان در ولسوالی نوازد به بی بی سی گفته اند که نيروهای هوايی ائتلاف، دست کم سه بمب به اين منطقه پرتاپ کردند که دکانها و يک مکتب (مدرسه) را تخريب کرد.

                          سربازان بريتانيايی، در يک ماه گذشته، محافظت از ساختمانهای اداری ولسوالی نوزاد را به عهده داشته اند.

                          فرماندهان بريتانيايی می گويند که آنها در دو هفته گذشته، زير حملات پياپی قرار داشته اند و در زمانی که از نيروهای هوايی آمريکايی درخواست حمله شد، نزديک بود جنگجويان طالبان اين ادارات را تصرف کنند.

                          نيروهای بريتانيايی تاييد کرده اند که يک مکتب در جريان اين حمله هوايی آسيب ديده و گفته اند که از اين مکتب، برای انجام حملات خمپاره ای (هاوان) طالبان استفاده می شده است.

                          تلفات

                          شمار تلفات اين حمله، از 25 تا 200 نفر گزارش شده است. اما از آنجايی که درگيری هنوز ادامه دارد، به سختی می توان در مورد اين آمار قضاوت کرد.

                          چارلی نگز از فرماندهان بريتانيايی در جنوب افغانستان گفت هيچ شاهدی در مورد وارد آمدن تلفات به غيرنظاميان وجود ندارد.

                          او افزود که نيروهای وی، مجبور به دفاع از خود بودند.

                          بيش از سه هزار و پانصد سرباز بريتانيايی تحت فرمان ناتو، در ولايت آشوب زده هلمند حضور دارند تا به استقرار امنيت و گسترش اقتدار دولت مرکزی در اين منطقه کمک کنند.

                          سربازان بريتانيايی تاکنون بارها با شورشيان طالبان درگير شده اند و ظرف يک ماه گذشته، شش تن از اين سربازان در درگيری با طالبان کشته شدند.

                          دولت بريتانيا اخيرا تصميم گرفت نهصد سرباز به نيروهای خود در جنوب افغانستان اضافه کند.

                          Comment


                          • پيکارجويان فلسطينی توانستند در ديوار مرزی ميان غزه و مصر شکاف ايجاد کنند تا صدها فلسطينی بتوانند به خانه های خود در نوار غزه برگردند.
                            از بيش از دو هفته پيش که مرز نوار غزه با مصر توسط سربازان اسرائيلی بسته شده بود، بسياری از اهالی غزه پشت مرز مصر باقی مانده بودند.

                            عمليات اسرائيل در غزه ادامه يافته است و سپيده دم شنبه تانکهای اسرائيلی به وزارت اقتصاد دولت خودگردان در شهر غزه حمله بردند.

                            نيروهای اسرائيلی در دو روز اخير تا حدی از مرکز شهر غزه عقب نشينی کرده بودند.

                            شامگاه جمعه حدود ۷۰ مبارز مسلح به ديواره مرزی ميان مصر و غزه در رفح حمله بردند و توانستند شکافی به عرض ۶ متر در آن ايجاد کنند.

                            صدها نفر که از زمان محاصره نوار غزه توسط اسرائيل، پشت مرز مانده بودند، با شتاب به طرف غزه روان شدند.

                            اسرائيل مرزها را بسته بود زيرا نگران بود که پيکارجويان بتوانند يک سرباز اسرائيلی اسير را به خارج از نوار غزه منتقل کنند.

                            مرز رفح تنها مرز نوار غزه به سوی دنيای خارج است.

                            به گفته نيروهای امنيتی فلسطينی هزاران نفر از اهالی غزه، آن سوی مرز در خاک مصر مانده اند و چند تن از آنها از شدت گرما تلف شده اند.

                            Comment


                            • Lebanon (CNN) -- An Israeli airstrike hit a minibus Saturday carrying 20 civilians, killing at least 15 of them, Lebanese internal security sources said.

                              The strike came as Israel extended its military campaign in Lebanon, launched after the capture of two soldiers by Hezbollah guerrillas on Wednesday, and amid fears the conflict will spread in the Middle East.

                              Hezbollah militants kept up their attacks from southern Lebanon on Saturday, firing Katyusha rockets into northern Israel.

                              Including the deaths on the minibus hit on the coastal road between Shamaa and Bayada, at least 80 Lebanese civilians and two Lebanese Army soldiers have been killed and 209 have been wounded since Wednesday, according to the security forces.

                              Four Israeli civilians and nine Israeli soldiers have been killed, and 100 others have been wounded in the same period, according to the Israel Defense Forces.

                              Israeli ambulances are also rushing to the northern Israeli city of Tiberias, on the Sea of Galilee, after Hezbollah rockets landed in the area, officials said Saturday.

                              Overnight, Hezbollah shelled northern Israel with about 10 to 15 Katyusha rockets, most of them landing in the border town of Nahariya, according to the IDF.

                              Israeli aircraft targeted northern Lebanon on Saturday for the first time since it began its military campaign in Lebanon.

                              The attack struck bridges in the town of Hermel near the Syrian border, according to Lebanon internal security forces.

                              It was one of four airstrikes that targeted roads and bridges across Lebanon, part of what Israel says is a campaign to cut off land and sea routes used by Hezbollah militants.

                              Other airstrikes were launched near the northwestern coastal town of Tripoli, southeast of Beirut, and a coastal road leading to the southern port city of Tyre, the security sources said.

                              'You wanted open war'
                              Israel is still searching for three soldiers missing after a Hezbollah missile hit an Israeli warship off the coast of Lebanon.

                              The IDF said one soldier was killed in the attack and said the ship was hit by a missile and not by a drone packed with explosives, as reported by the Israeli newspaper Haaretz.

                              In an audio-only speech on Hezbollah-run Al Manar television, Hezbollah leader Hassan Nasrallah claimed responsibility for the attack on the warship. He also declared "open war" with Israel. (Watch Nasrallah say Hezbollah is ready for war -- 2:14)

                              "You wanted an open war," Nasrallah said on Friday. "Let it be, then, an open war. Your government wanted to change the rules of the game, so let the rules of the game change, then. ...

                              "You have chosen an all-out war with a nation that takes pride in its history, civilization and culture, who also has the capability, the experience, the intellect, the wealth, the patience and the courage. The coming days will prove that to you." It was not clear if the speech was taped or live.

                              Hezbollah, which is backed by Syria and Iran, is considered a terrorist organization by the United States and Israel. The group holds 23 of the 128 seats in Lebanon's parliament. (What is Hezbollah?)

                              Analysts say the threat of a widened conflict is a real one, given the harsh rhetoric and longstanding strife in the region. (Watch how the threat of escalation is a serious one -- 2:55)

                              The ongoing violence in the Middle East will be at the top of the agenda for the Group of Eight summit of the world's leading industrialized nations, which began Saturday in St. Petersburg, Russia.

                              It will also be at the center of a meeting of Arab League foreign ministers in Cairo.

                              Comment


                              • Russian President Vladimir Putin has rejected a suggestion from U.S. President George W. Bush that his country should emulate democracy in Iraq.

                                During a joint news conference Saturday in St. Petersburg, Bush said he raised concerns about democracy in Russia during a frank discussion with the Russian leader.

                                "I talked about my desire to promote institutional change in parts of the world, like Iraq where there's a free press and free religion, and I told him that a lot of people in our country would hope that Russia would do the same," Bush said.

                                To that, Putin replied, "We certainly would not want to have the same kind of democracy that they have in Iraq, quite honestly."

                                The Bush administration has publicly voiced its disapproval over Putin's appointment of local governors, crackdown of the press and pursuit of what the United States calls political persecution against the Yukos oil company.

                                The two leaders met ahead of the G8 summit of the world's leading industrialized nations, and discussed a variety of topics, including Russia's WTO bid.

                                Bush said the two leaders are close to reaching a deal but added "there's more work to be done."

                                Comment

                                Working...
                                X