Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #76
    سياست پنهان كاري هسته اي "اسراييل" و خطرات

    قدرت ويژه سياست پنهان كاري "اسراييل" در انعطاف پذيري و تكيه آن بر اصل لزوم حمايت از موجوديت "اسراييل" به عنوان يك هدف آرماني تا زماني كه اين موجوديت در معرض خطر باشد، نهفته است.


    در گذشته برخي دانشمندان مي گفتند كه اي كاش راز اتم ناشناخته مي ماند. اما امروزه كه در جهان منتشر شده است، ديگر اكنون محال است به عصر اتم پايان داد هر چند كه اين اراده وجود داشته باشد. پس از حمله شيميايي آمريكا به هيروشيماي ژاپن بيماراني در مراكز درماني اين كشور مشاهده مي شدند كه از زخم هاي مهلك رنج مي بردند و به دنبال علائمي غير از اين زخم ها جان خود را از دست مي دادند. حال قربانيان اين حمله به طرز فجيعي و وحشتناكي وخيم و در پي آن اشتهايشان كور مي شد و موهايشان مي ريخت و لكه هاي كبود رنگي در بدنشان ظاهر مي شد و از گوش، دماغ و دهانشان دچار خونريزي مي شدند.

    پزشكان در آغاز فكر مي كردند كه اين لكه ها نشانه ضعف جسماني آنان است؛ از اين رو ويتامين " آ " به اين بيماران تزريق مي كردند، اما نتيجه بسيار نامطلوبي داشت، زيرا جايي را كه آمپول به آن تزريق شده بود به تحليل مي رفت و پس از آن شخص بيمار مي مرد. اين پيش گفتار بستر خوبي را براي ما فراهم مي سازد تا مسئله سلاح هاي هسته اي و جنگ هسته اي در منطقه خاورميانه را مورد كنكاش قرار دهيم.


    پنهان كاري "اسراييل" در زمينه برنامه هاي هسته ايش



    سوالي كه اينجا مطرح است، اينكه طبق سخنان سينيه آيا كشورهاي عربي زماني كه تحت نظارت بين المللي قرار گرفتند از سياست بازدارنده و حتي مقاومت طرف نظر كردند؟

    سوال ديگر اينكه آيا سياست پنهان كاري به تفاهم ميان رژيم صهيونيستي و همسايگانش (حتي ميان "اسراييل" و برخي همسايگانش و برقراري صلح مي انجامد؟

    پرسش ديگر اينكه آيا سياست پنهان كاري مانع از هرگونه رويارويي يا جنگ در آينده مي شود؟

    به منظور پاسخ به اين سوال ها نخست بايد سخن قبلي را تحليل كنيم و برخي نكاتي را كه سياستمداران دولت عبري نسبت به آنها بي توجهي كرده اند، تبيين كنيم.

    اولا: رژيم صهيونيستي در سايه اين سياست افكار عمومي و خواسته جهانيان را كه همان متوقف كردن گسترش سلاح هاي هسته اي و جلوگيري از آن است را ناديده مي انگارد.

    دوم: "اسراييل" در پرتو اين سياست از فشار افكار عمومي جهانيان و جبهه گيري ها به دور مانده و انگار كه در يك اتاق بسته زندگي مي كند.



    واقعيت اين است كه رقابت تسليحاتي كه زائيده تحولات جاري نيست، همچنان ادامه دارد و اين امر با توجه به پيشرفت چشمگير حاصله در توليد سلاح ها، ميزان سرعت هواپيماها و تنوع موشك هاي دور بررد با قدرت حمل كلاهك هاي هسته اي و ديگر فن آوري هاي مدرن كه بخشي رقابت تسليحاتي نه تنها در منطقه، بلكه در بسياري از مناطق جهان است، روند شتابنده اي به خود گرفته است؟ و تجربه هسته اي پاكستان و هند روشن ترين دليل و گواه بر اين مدعاست.



    واقعيت اين است كه سخن اين مرد خالي از پيچيدگي نيست؛ فارغ از اينكه بتلر اين سخن را بيش از 40 سال پيش بر زبان جاري ساخته است؛ زيرا در عصر كنوني كه ما در آن به سر مي بريم امكان ندارد آژانس بين المللي هسته اي را كه طي چند سال گذشته از برنامه هاي هسته اي چندين كشور پرده برداشته است، فريب داد. عملا مي توان به شيوه هاي مختلفي كار نظارت بر برنامه هاي هسته اي را به اجرا گذاشت.

    1 ـ آزمايش هاي هسته اي ذراتي را كه داراي تشعشعات است در هوا منتشر مي كند كه جريان هوا آنها را به صورت معلق نگه مي دارد و امكان دارد با انجام يك سري آزمايشات به آن پي برد؟

    2 ـ سيسم هاي جديد مي تواند زمين لرزه هاي ناشي از انفجار بمب هاي هسته اي را كشف كند.

    3ـ جريان هواي گرم ناشي از آزمايش هاي هسته اي در فضاي بالا به حركت در مي آيد و از اين روي مي توان به وسيله (ارومتر) آن را كشف كرد.


    (گفتني است در حالي كه دشمن صهيونيستي هنوز معاهده منع گسترش سلاح هاي هسته را امضا نكرده است و بيش از 200 كلاهك هسته دارد، غرب از آن چشم پوشيده و مانع از فعاليت هاي صلح آميز هسته جمهوري اسلامي ايران مي شود. مركز اطلاع رساني فلسطين)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #77
      SOME NEWS FROM ISRAEL/PALESTINE



      رئیس کمیسیون سیاسی پارلمان خواهان ادامه حمایت های مالی کانادا از ملت فلسطین شد

      رام الله ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین

      دکتر "عبدالله عبدالله" رئیس کمیسیون سیاسی مجلس قانونگذاری فلسطین لزوم ادامه حمایت های دولت کانادا از ملت فلسطین و ضرورت ادامه گفتمان برای رهایی از بحران کنونی را که ملت فلسطین با آن دست و پنجه نرم می کند مورد تاکید قرار داد.

      وی این اظهارات را دیروز (شنبه) در جریان دیدار آقای "جان ماک نی" نماینده کانادایی در سازمان ملل و "رون ولسون" نماینده کانادا در تشکیلات خودگردان فلسطین عنوان کرد. عبدالله در این ملاقات ضمن اشاره به موضع کانادا در قبال مسئله فلسطین گفت که دولت کانادا همواره پشتیبان مسئله فلسطین بوده است، اما اخیرا این موضع دستخوش تغییراتی شده است.

      وی در پاسخ به سوال جان درباره اوضاع سیاسی فلسطین گفت که اوضاع اراضی فلسطین به علت تداوم جنایات وحشیانه اشغالگران صهیونیست بسیار ناگوار و اسفبار است. رئیس کمیسیون سیاسی پارلمان خاطر نشان ساخت که "اسراییل" به شکل گیری دو دولت پایبند نیست و در تصمیم گیری های خود طرف فلسطینی را نادیده می انگارد و همچنان می کوشد تا رنگ و بوی اسلامی را از شهر قدس شریف بزداید و در این راستا به توسعه شهرک های یهودی نشین و ساخت دیوار حایل در آن ادامه می دهد.

      وی تاکید کرد که ملت فلسطین هرگز از تلاششان برای رهایی از چنگال اشغالگران صهیونیست دست بر نخواهد داشت. عبدالله یاد آور شد که ملت فلسطین از دولت کانادا انتظار داشت تا در تمامی زمینه ها از آن حمایت کند، اما تصمیم اخیر این دولت برای قطع کمک هایش به ملت فلسطین همه آنان را حیرت زده کرد.







      وزیر ارتباطات فلسطین: ما درصدد رها سازی بخش ارتباطات از وابستگی به رژیم صهیونیستی هستیم

      غزه ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین

      دکتر "جمال الخضری" وزیر ارتباطات و فن آوری اطلاعات فلسطین گفت که در جریان سفر اخیرش به کشورهای عربی موفق شد حمایت مالی و معنوی آنها از ملت فلسطین را جلب کند.

      وی افزود که وعده های مقامات این کشورها به او در زمینه حمایت مالی از مردم فلسطین با وعده های آنان به دکتر محمود الزهار وزیر امور خارجه فلسطین قابل مقایسه نیست.

      این وزیر فلسطینی در نشست خبری خود در نوار غزه تاکید کرد که قرار است 71 میلیون دلار به دست مقامات دولت جدید فلسطین برسد و این کمک ها با چندین مناسبت از جمله "روز انس با طبیعت" و "روز آزاد سازی سیناء" در مصر همزمان خواهد بود و امکان دارد که زمان رسیدن آنها مدتی به تعویق بیفتد.

      الخضری خاطر نشان ساخت که اتحادیه عرب با افتتاح حسابی برای کمک به ملت فلسطین توانست تا حدودی از فشار تحریم اقتصادی ملت فلسطین توسط رژیم صهیونیستی را بکاهد. وزیر ارتباطات فلسطین گفت که این وزارتخانه در تلاش است تا از وابستگی به رژیم صهیونیستی رهایی یابد. وی ضمن مثبت ارزیابی کردن سفر خود به کشورهای عربی گفت که در پایان هفته آتی با چند تن از همتایان خود در تونس دیدار و گفت و گو خواهد کرد.






      توافق میان عباس و هنیه و هیأت مصری برای برگزاری نشستی میان حماس و فتح

      غزه ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین

      دکتر غازی حمد سخنگوی دولت فلسطین نسبت به حوادث و بحران اخیر در اراضی فلسطین و حمله به دانشگاه ها اظهار تاسف و نگرانی کرد.



      وی ضمن تقدیر از نقش ارزنده گروه های فلسطینی در حمایت از میهن و مساله فلسطین، از تمامی این گروه ها خواست تا با دوری گزیدن از تمامی عوامل اختلاف با مسائل پیش رو با منطق و عقل برخورد کنند. غازی حمد همچنین خواستار اتحاد و همدلی میان آحاد فلسطینیان برای حل مشکلات موجود شد. وی همچنین از رسانه های گروهی خواست تا به جای استفاده از عبارت های اختلاف برانگیز در راستای حفظ وحدت و یکپارچگی ملت تلاش کنند.

      وی متذکر شد که دولت جدید برای رفع تمامی مشکلات میان نهاد ریاست جمهوری و دولت با استناد بر قانون اساسی بی وقفه تلاش خواهد کرد و برای این منظور دیداری میان دکتر رفیق الحسینی رئیس دفتر محمود عباس و دکتر محمد عوض دبیر هیات وزیران صورت گرفته است.





      محاصره شدید دشت اردن توسط نظامیان صهیونیست

      طوباس ـ مرکز اطلاع رسانی فلسطین

      نظامیان رژیم صهیونیستی به محاصره شدید بخش های شمالی دشت اردن و جدا کردن این منطقه از محیط اطراف آن همچنان ادامه می دهند.

      به گفته منابع محلی، اشغالگران صهیونیست مستقر در ایست بازرسی "تیاسیر" مانع از رفت و آمد اهالی دشت اردن به شهر طوباس و دیگر شهرهای کرانه باختری می شوند.

      گفتنی است که دشت اردن از یک ماه پیش تاکنون تحت محاصره نظامی رژیم صهیونیستی قرار دارد و این مساله مشکلات عدیده ای را برای ساکنان آن ایجاد کرده است.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #78









        در اين نوشتار به برخي برنامه‌هاي تحصيلي صهيونيست‌ها كه مالامال از افترا و نژادپرستي و مطالب تحريك‌آميز است، مي‌پردازيم.

        انكار تاريخ




        يهودي بودن سرزمين و انكار حقيقت

        اما در خصوص مسائل و موضوعات ديگر مي‌بينيم كه بر يهودي بودن سرزمين و ارتباط يهوديان با فلسطين تاكيد شده است. به عنوان مثال در درس تاريخ قديم جزيره العرب بر وجود شهرك‌هاي پررونق يهودي‌نشين به ويژه در جنوب مانند يمن و حضر موت و حجاز تاكيد شده است.



        عرب حقير



        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #79
          PART TWO




          اين داستان در ادامه آورده است كه بدن برخي كشاورزان عرب از ساليان سال تا به حال روي آب به خود نديده و يك زن عربي هم سوگند ياد كرده است كه شش بچه به دنيا آورده در حالي كه هنوز استحمام نكرده است.



          اهانت غيرمستقيم





          به چند جمله از اين ترانه اشاره مي‌شود:

          برايت مي‌سرايم دخترم

          و پسرم


          وجبي اينجا و وجبي آنجا

          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #80
            طرف هاي توطئه عليه دولت جديد فلسطين

            خبرگزاري فارس: آمريكا و اروپا يكي از طرف توطئه عليه دولت فلسطين است و به نظر مي رسد كه نقش اين طرف در قطع كمك هاي مالي از دولت فلسطين و نيز سكوت در برابر جنايت روزمره اشغالگران عليه ملت مظلوم فلسطين خلاصه مي شود. آمريكا و اروپا جنايت هاي رژيم صهيونيستي را اين گونه توجيه مي كنند كه دولت فلسطين علت اصلي تشديد عمليات نظامي است؛ زيرا دولت جديد، رژيم صهيونيستي و توافقات صورت گرفته گذشته را به رسميت نمي شناسد و دست از خشونت بر نمي دارد.


            روز به روز سر نخ هاي توطئه كه به دقت و ظرافت خاصي با هدف تسريع در شكست دولت نوپاي فلسطين در هم تنيده شده اند، آشكار تر مي شود. اين طرف ها عبارتند از:

            1ـ "اسرائيل"

            "اسرائيل" با داشتن ابزارهاي فشار نظامي و اقتصادي عليه ملت مظلوم فلسطين، بمباران روزمره نوار غزه كه انتظار تشديد آن طي روزهاي آينده مي رود و نيز با توجه به تشديد محاصره اقتصادي نوار غزه از طريق خودداري رژيم صهيونيستي از پرداخت ماليات به تشكيلات خودگردان و ممانعت از رسيدن مواد غذايي اساسي به نوار غزه، طرف اصلي و مغز متفكر و نخستين نفع برنده اين توطئه است. رژيم صهيونيستي از طريق اين اقدامات سركوبگرانه اهداف ذيل را دنبال مي كنند:

            الف: سرگرم كردن دولت جديد فلسطين از انجام وظايف و برنامه هاي اصلاحاتي خود؛ چرا كه انجام اين برنامه ها باعث تقويت اركان و پايه هاي دولت و نيز حمايت روزافزون قشرهاي مختلف مردم از دولت خواهد شد.

            ب: وادار كردن حماس به واكنش شتابزده و بي برنامه تا بهانه اي براي حمله به رهبران حماس و در راس همه آن ها شيخ اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين به دست آيد و در اين ميان "اسرائيل" بارها جنبش حماس را به ترور اسماعيل هنيه در صورت انجام عمليات نظامي توسط اين جنبش تهديد كرده است.

            ت: ايجاد تفرقه و اختلاف ميان ملت فلسطين از طريق هدف قرار دادن عناصر شاخه هاي نظامي گروه هاي مقاومت به ويژه عناصر فتح و حماس. در صورتي كه عمليات نظامي رژيم صهيونيستي طي روزهاي آينده ادامه يابد ممكن است وضعيت حماس بحراني تر شود.

            2ـ آمريكا و اروپا

            اين دومين طرف توطئه عليه دولت فلسطين است و به نظر مي رسد كه نقش اين طرف در قطع كمك هاي مالي از دولت فلسطين و نيز سكوت در برابر جنايت روزمره اشغالگران عليه ملت مظلوم فلسطين خلاصه مي شود. آمريكا و اروپا جنايت هاي رژيم صهيونيستي را اين گونه توجيه مي كنند كه دولت فلسطين علت اصلي تشديد عمليات نظامي است؛ زيرا دولت جديد، رژيم صهيونيستي و توافقات صورت گرفته گذشته را به رسميت نمي شناسد و دست از خشونت بر نمي دارد.

            3ـ طرف داخلي

            اين طرف نيز از خطرناك ترين طرف هاي توطئه عليه دولت جديد حماس است. به نظر مي رسد كه نقش اين طرف تحريك افكار عمومي عليه دولت حماس از طريق انتشار اخبار دروغ و شايعات و بزرگ جلوه دادن برخي حوادث و مسئول دانستن دولت در قبال آن است، لذا اين طرف از هيچ وسيله اي براي تحريك افكار عمومي عليه دولت جديد فروگذار نخواهد كرد.

            به نظر مي رسد كه اين طرف كه تمام وقت و امكانات خود را براي خدشه دار كردن سيماي حماس به كار گرفته، از انتخابات اخير مجلس عبرت نگرفته است، اما واقعيت اين است كه نتايج اعلام شده تمامي معادلات را بر هم زده است، به طوري كه تمامي شايعات و اظهارات مطرح شده عليه جنبش حماس به شكست انجاميد و ملت فلسطين با حضور پرشور خود در پاي صندوق راي همگان را شگفت زده كرد.

            اكنون پس از مشخص شدن طرف هاي توطئه و نقش آفريني هاي متفاوت آنان، دولت جديد مي بايست با اتخاذ برنامه هاي ذيل هر چه زودتر دست به كار شود:

            1ـ درخواست از جامعه بين الملل براي توقف جنايت هاي رژيم صهيونيستي در نوار غزه.

            2ـ اقدام فوري براي تامين حقوق و دستمزد كارمندان در موعد مقرر تا دولت بتواند به ديگر كارها و وظايف خود بپردازد. پرداخت حقوق كارمندان در موعد مقرر فرصت را از دستان برخي افراد مغرض ـ كه كارمندان را عليه دولت جديد تحريك مي كنند ـ خواهد گرفت.

            3ـ اطمينان دادن به ملت فلسطين از طريق ايجاد همبستگي ميان دولت و تفهيم و آگاهي دادن به ملت درباره اين مساله كه كليه جنايت هاي كنوني "اسرائيل" در گذشته نيز با وجود به رسميت شناختن آن و دادن امتياز، انجام مي شده است.

            4ـ ارسال پيام واضح و آشكار به دولت "اسرائيل" و جامعه بين الملل در اين كه شكست دولت جديد از طريق توطئه چيني، ممكن است كه درگيري و نزاع در فلسطين را به نقطه صفر خود بازگرداند و نيز تفهيم طرف صهيونيستي در اين باره كه حمله به شهروندان فلسطيني ممكن است كه زندگي "اسرائيلي ها" را به خطر بياندازد.

            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #81
              "فيليپ دوست بلازي" وزير خارجه فرانسه روز چهارشنبه تاكيدكرد كه كمك‌هاي مالي به فلسطين بايد با هدف كمك به مردم آن باقي بماند.

              وي در "مجمع گفت‌وگوي اروپا- عرب" كه بامداد امروز (چهارشنبه) در پاريس آغازشد، گفت: اين كمك‌ها بايد براي مساعدت به مردم فلسطين همواره باقي بماند و مردمي كه از راه مردم سالاري ابراز عقيده كرده‌اند، نبايد مجازات شوند.

              وزيرخارجه فرانسه ناتواني جامعه بين‌المللي در يافتن يك راه‌حل مناسب و پايدار براي حل بحران خاورميانه را عامل اصلي بروز خشونت، قيام و نااميدي دراين منطقه خواند.

              دوست بلازي افزود: درست يا نادرست ،اين چيزي است كه اكنون سبب شگل‌گيري تصوري خطرناك از سياست يك بام دو هواي غرب در اذهان عمومي شده است.

              وي افزود: تعارض بين اسراييل و فلسطين، وضعيت عراق و انفجارهاي تروريستي همواره سبب سرخوردگي و ناراحتي مردم شده‌است.

              وزيرخارجه فرانسه تاكيد كرد كه فرانسه همواره خواستار رعايت اصولي است كه مي‌تواند الهام‌بخش صلح درمنطقه خاورميانه باشد.

              وي اين اصول را همانا دست برداشتن حماس از خشونت ، به رسميت شناختن اسراييل و رعايت توافق‌هاي اصولي ذكركرد.

              فرانسه هفته گذشته از صدور رواديد به وزير برنامه‌ريزي فلسطين براي شركت دراين نشست درپاريس خودداري كرد.

              جمعي ازطرفداران فلسطيني مقيم فرانسه امروز با برگزاري اجتماع اعتراض- آميزي درمقابل محل برگزاري اين نشست در پاريس، اين حركت دولت فرانسه را محكوم كردند.

              قرار بود دراين نشست "خاور سولانا" نماينده عالي اتحاديه اروپا در سياست خارجي شركت كند اما وي به دلايل نامعلومي در اين نشست شركت نكرده است.

              "عمرو موسي" دبير كل اتحاديه عرب در اين نشست سه روزه حضوردارد.

              وي صبح امروزدراين نشست طي سخناني بررعايت قوانين و مقررات بين‌المللي ازجمله در زمينه هسته‌اي ازسوي تمام كشورها تاكيد كرد.

              عمرو موسي گفت: تمام كشورها بايد به قوانين و مقرارت بين‌المللي احترام بگذارند و دروازه‌هاي كشور خود را به‌روي بازرسان بين‌المللي براي بازرسي و كنترل تاسيسات اتمي بگشايند.

              عمرو موسي افزود: ما اميدواريم كه نگاه جامع به مشكل گسترش سلاح‌هاي هسته‌اي در خاورميانه كه بايد علاوه‌بر مشكلات مربوط به پرونده هسته‌اي ايران واسراييل پايه‌گذاري شده باشد، مي‌تواند راه‌حل اساسي باشد.

              نشست كشورهاي عرب و اروپايي صبح امروز با بررسي مسايل خاورميانه و فلسطين درپاريس گشايش يافت و به مدت سه روز ادامه خواهد داشت.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • #82
                طرح اسرائيلي كردن قدس

                بيت المقدس و نماد سرافراز آن مسجدالاقصي محل تلاقي سه دين بزرگ يكتاپرستي است و از روزگاران كهن تا زمان حاضر، پاك ترين و نيرومندترين احساسات روحاني پيروان اديان توحيدي را نصيب خود كرده است. روا نيست كه اين ديار مقدس با جاذبه هاي الهي اش اين چنين در معرض قضاي تلخ روزگار قرار گيرد و آنچنان دستمايه خودخواهي ها و دگم انديشي نژادپرستانه صهيونيست ها شود كه با شأن و منزلت ويژه و متمايز اين شهر كه آمال يكتاپرستان بود، بيگانه و ناسازگار باشد.


                بيت المقدس و نماد سرافراز آن مسجدالاقصي محل تلاقي سه دين بزرگ يكتاپرستي است و از روزگاران كهن تا زمان حاضر، پاك ترين و نيرومندترين احساسات روحاني پيروان اديان توحيدي را نصيب خود كرده است.

                از ديدگاه و باور قلبي مسلمانان هم جايگاه قدسي قبله اول مسلمين جذابيتي خاص و از نوع ديگر به اين شهر بخشيده كه هيچ بديلي براي آن متصور نيست.

                تاريخ گواهي مي دهد كه مسلمانان در طول قرن ها و حتي در اوج قدرت و سربلندي و شكست هاي پي درپي صليبيون هم هرگز متعرض پيروان ساير اديان نشدند و آنان را در انجام مناسك مذهبي خود مخير و آزاد گذارده بودند.

                روا نيست كه اين ديار مقدس با جاذبه هاي الهي اش اين چنين در معرض قضاي تلخ روزگار قرار گيرد و آنچنان دستمايه خودخواهي ها و دگم انديشي نژادپرستانه صهيونيست ها شود كه با شأن و منزلت ويژه و متمايز اين شهر كه آمال يكتاپرستان بود، بيگانه و ناسازگار باشد.

                در روزگاراني كه اين ديار در اختيار مسلمانان قرار داشت به روي همه مومنان تمام اديان و مذاهب آغوش گشوده بود و به موحدان براي اجراي مراسم مذهبي دلخواهشان آزادي بي مانندي داده بود. عيسويان خداي خود را در كليسا عبادت مي كردند و كنيسه كليميان هرگز دستخوش تعرض و بي حرمتي نشد و اين دوران بي مانند و سراسر افتخار در طول قرن ها بي هيچ آسيب و گزند سپري شد تا اينكه صهيونيست ها به پشتگرمي حاميان زورمندشان اين ديار مقدس را اشغال و غصب كردند.

                سردمداران اوليه رژيم صهيونيستي در سال 1947 اساسنامه اي به اصطلاح بين المللي بر شهر تحميل كردند، سپس در دسيسه اي محاسبه شده در سال 1948 قدس را به دو بخش شرقي و غربي تقسيم كردند اما اين تجزيه تحميلي را هم تاب نياوردند و در سال 1967 ضميمه اراضي غصب شده توسط اسرائيل ساختند.

                نزديك به يك قرن پيش از آنكه صهيونيست ها به آرزوي ديرين خود جامه عمل بپوشانند، كنگره برلين در سال 1878 اين شهر را به عنوان يك سرزمين عربي به رسميت شناخت، اما ورود آزادانه به اماكن مقدس و زيارت آنها و آزادي عقيده براي همه ساكنان شهر و حفاظت از همه پرستش گاه ها سازماندهي مناسبي داشت و چگونگي زيارت اماكن مذهبي به لحاظ زمان و اجراي مراسم ويژه هر ديني روشن و شفاف بود.

                بيت المقدس هر چند شهري عربي بود و اكثريت ساكنان شهر يعني مسلمانان به عشق زيست و مجاورت در كنار مسجدالاقصي از حيث شمار جمعيت بر همه افزون بودند، اما هيچگاه به احدي مجال و اختيار ندادند كه باعث رنج مسيحيان و اقليت كوچكتر يهودي باشد.

                اساسنامه بيت المقدس بر مبناي آنچه در كنگره برلين به تأييد رسيده بود بر آزادي، احترام متقابل و رعايت قانون تأكيد مي كرد و اين روزگار شيرين و وضعيت مسرت بخش، همه را خشنود و خرسند مي داشت و اصولا دليل و علتي موجه نبود تا اساسنامه اي اينچنين مترقي را كه بر قاعده اي آزادمنشانه استوار بود، طرد كند و روش ناهنجاري با توجيه بين المللي شدن كه مقدمات الحاق دايمي شهر به صهيونيست ها را فراهم مي آورد، جايگزين آن شود.



                صهيونيست ها اين وضعيت سراسر تبعيض عليه پيروان ديگر اديان را هم برنتافتند و طي دو جنگ با اردن در سال هاي 1948 و 1949 حاكميت اردن را فقط به محدوده بسيار كوچك و قديمي شهر منحصر كردند، هرچند كه اين حاكميت ظاهري اردن بر بخش قديمي شهر نيز باب طبع صهيونيست ها نبود و در پنجم ژوئن سال 1967 با يورش مسلحانه، سراسر قدس را دراختيار گرفتند و آن تقسيم تحميلي را نيز نقض كردند.



                كرانه غربي رود اردن كه حاصلخيزترين بخش از اين سرزمين بياباني و خشك را تشكيل مي داد، ارتفاعات جولان كه سرچشمه حياتي مهمترين منابع آبي منطقه است و شبه جزيره سينا، همه به دست رژيم اسرائيل افتاد و غرب كانال سوئز كه مهمترين منبع درآمد ارزي مصر بود تحت كنترل نيروهاي اسرائيلي قرار گرفت و اين آبراه استراتژيك مسدود شد.





                نتيجه اين بازي پيچيده آنچنان تلخ بود كه سازمان ملل متحد كه خود زمينه ساز سيطره صهيونيست ها بر فلسطين بود، اين بار تحت فشار اعراب و چند كشور حامي آنان در مجمع عمومي خود در چهارم ژوييه 1967 الحاق سرزمين هاي عربي بويژه ابطال اساسنامه شهر را محكوم كرد و از اسراييل خواست از دعاوي خود نسبت به اراضي اعراب و قدس دست بردارد. اما اين رژيم كه از آغاز براي تحقق آرزوهاي دور و دراز خود نقشه ها كشيده بود، كاملاً معكوس عمل كرد و با تصويب مجلس اسراييل، قدس را پايتخت رسمي خود خواند و بيشتر تشكيلات و وزارتخانه هاي خود را به اين شهر منتقل ساخت.

                اينك قريب به 40سال پس از الحاق ناباورانه و حزن انگيز قدس به اراضي اشغالي توسط صهيونيست ها، مسجدالاقصي بزرگترين مانعي است كه قواره لباس دوخت رژيم اسراييل بر قامت اين شهر مقدس را ناقص كرده است و مادام كه اين شهر كهن استوار و پابرجا باشد، مطامع صهيونيست ها براي يهودي سازي سراسر قدس و از ميان برداشتن همه مظاهر و اماكن مذهبي غيريهودي امكانپذير نخواهد بود.



                به اين ترتيب به بهانه كاوش براي يافتن محل معبد، عمليات حفر تونل در زيربناي مسجدالاقصي آغاز شد، حفاري هايي كه تداوم و تكميل آنها در اختيار صهيونيست ها است و به اعتقاد كارشناسان آسيب هاي جدي و كلي به ساختار و بناي مسجد وارد مي آورد كه ترميم پذير نخواهد بود.

                جنگ رواني و تمسك به عمليات ايذايي براي اهانت آشكار و نقض حرمت مسجدالاقصي جزيي از طرح و نقشه به دقت برنامه ريزي شده آنان براي تخريب مكاني بود كه چون دژي تسخيرناپذير در برابر ديدگان خشمگين و ناراضي صهيونيست ها استوار و سرفراز بر جاي ايستاده بود.





                پس از آنكه سربازان اسراييلي با حضور در محل درگيري، همگي وارد مسجد شدند، به سوي نمازگزاران آتش گشودند كه به شهادت 21نفر و جراحت 150تن ديگر منجر شد و 270نمازگزار هم بازداشت شدند.



                اصابت گلوله ها و تركش هاي نارنجك به مجروح شدن 350تن انجاميد و جالب اينكه در زمان وقوع اين كشتار، سربازان درهاي مسجد را بستند و از خروج نمازگزاران ممانعت كردند و به هيچكس اجازه ندادند براي نجات مجروحان به داخل مسجد برود. در همين اثنا جمعي ديگر نيز در خارج از مسجد و گروهي هم هنگام حمل پيكر شهدا به شهادت رسيدند، نتيجه اين كشتار شهادت 50تن از مردم از جمله 29نمازگزار بود.

                جوامع آزاد و عدالتخواهبايد مسأله صيانت از اماكن مقدس را مطالعه و باز تعريف كنند و زمينه و مبناي هرگونه مطالعه اي نيز بايد اين واقعيت تاريخي باشد كه مسجدالاقصي عمري به قدمت چندين قرن دارد و جذبه و عشق به اين مكان روحاني آنچنان در قلوب مسلمانان ريشه دارد كه در صورت تحقق آرزوي صهيونيست ها براي نابودي آن، واكنش ميليون ها مسلمان را درپي خواهد داشت.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • #83
                  تأملي بر مباني فكري جنبش حماس


                  همه ناظران امور سياسي جنبش هاي اسلامي بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه جنبش مقاومت اسلامي حماس در فلسطين هم اكنون با بيشترين فشارهاي سياسي و فكري در داخل و خارج فلسطين روبروست. اين مسأله سبب شده است برخي خواهان نصيحت اين جنبش هستند يا از روي عمد يا غير عمدي در افزايش فشارها عليه اين جنبش و باج خواهي از آن سهيم شده اند.



                  همه ناظران امور سياسي جنبش هاي اسلامي بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه جنبش مقاومت اسلامي حماس در فلسطين هم اكنون با بيشترين فشارهاي سياسي و فكري در داخل و خارج فلسطين روبروست. اين مسأله سبب شده است برخي خواهان نصيحت اين جنبش هستند يا از روي عمد يا غير عمدي در افزايش فشارها عليه اين جنبش و باج خواهي از آن سهيم شده اند به اين بهانه كه وضعيت كنوني بسيار سخت و دشوار است و اين امر يافتن راه حل براي وضع موجود را پيچيده كرده است.

                  با وجود آنكه چالش ها بسيار زياد است، اما جالب اين است كه جنبش حماس با اين وضع با زيركي و متانت زيادي تعامل كرده است، زيرا نه از اصول خود دست كشيده و نه اقدام نا مناسبي از خود نشان داده است.

                  اگر يك كارشناس امور اسلامي به ويژه فلسطيني بخواهد مقارنه اي ميان نمونه هاي مشابه انجام دهد و شيوه تعامل ديگر جنبش هاي اسلامي با اين گونه چالش ها را بسنجد، متوجه خواهد شد كه وضعيت فلسطين يك وضع ويژه است و امكان مقايسه آن با ساير موارد بسيار دشوار به نظر مي رسد.

                  آنچه در اينجا بايد بدان توجه شود، مفاهيمي است كه حماس در فعاليت اسلامي ـ فلسطيني خود آنها را بكار مي گيرد. تحليل اين مفاهيم بدون توجه به زيرساخت هاي تربيتي اسلامي جنبش (با رويكرد اخواني آن) دشوار است، همان مفاهيمي كه امام بنا اولين رهبر اين جنبش اسلامي به وسيله آنها ميان ابعاد شخصيت فردي از يك سو و مطالبات اجتماعي از سوي ديگر تعادل برقرار كند تا به سوي تكامل و نظم پيش برود بدون آنكه دچار تناقض يا افراط و تفريط شود. اين امر را مي توان در سطوح مختلف اعضاي جنبش اسلامي با مرجعيت "اخواني" در نقاط مختلف جهان ملاحظه كرد.

                  به جنبش حماس گفته شده است كه جامعه جهاني يكپارچه عليه شما موضع گرفته و قصد دارد كمك ها به شما را قطع كند، زيرا شما بر عدم به رسميت شناختن "اسرائيل" پافشاري مي كنيد و حاضر به پذيرش توافقاتي كه تشكيلات خودگردان فلسطين در گذشته امضا كرده است، نيستيد، در برابر اين امر چه خواهيد كرد؟

                  سياست گرسنه نگه داشتن ملت فلسطين و محاصره نوار غزه آغاز شد و اثرش با پايان يافتن آرد و نان آشكار گرديد.اين وضع فقط به علت مسدود شدن گذرگاه ها ـ آن گونه كه در زمان كابينه پيشين شايع شده بود ـ به وجود نيامده است، بلكه هدف اصلي از آن، ارسال پيامي شديد اللحن براي كابينه جديد و مجازات دسته جمعي فلسطينياني است كه اين دولت را برگزيده اند تا به اين وسيله جنبش حماس به تغيير موضع خود در قبال رژيم صهيونيستي و همدستان اين رژيم، وادار شود.

                  اما آيا اين وضع تغييري در سياست هاي رهبران حماس امثال خالد مشعل و اسماعيل هنيه و محمود الزهار و ابو زهري و مشير المصري ايجاد كرده است؟

                  آنها نه تنها در چنين وضعي واكنشي تند و خشن از خود نشان ندادند و تهديد به جنگ يا تحريم جهان خارج يا اعلام تبري از همپيمانان داخلي جهان خارج را مطرح نكردند، بلكه همچنان بر تمايل به ايجاد روابط دوستانه خارجي و آمادگي براي گفت و گوي بي قيد و شرط با همه كشورهاي جهان به استثناي رژيم غاصب صهيونيستي، پاي فشردند.

                  مضاف بر اينكه چنين وضعي موجب نشد كه حماس از تلاش خود براي تشكيل دولت وحدت ملي دست بكشد يا در مقابل فشارها تسليم شوند و به وضعيت موجود تن دهند. آنان اگر چنين قصدي داشتند مي توانستند به اندازه كافي بهانه و دليل سياسي و حتي "شرعي" ـ از كساني كه براي برون رفت از هر وضعي قاعده اي وضع مي كنند ـ پيدا كنند و به هر وضعيت جديدي لباسي تازه بپوشانند.

                  زبان حالشان هميشه اين گفته بود كه " خداوند خالق و رازق ما و شما است و اين اوست كه در هستي تصرف مطلق و بي قيد و شرط دارد" و با اين گفته به ادامه تحقق طرح تمدن ساز خود كمر همت بسته اند.

                  هر چند كه شايد اين پاسخ غير ديپلماتيك به نظر برسد، اما يقينا يك پاسخ ايماني و مرتبط به يقيني است كه به عالم غيب دارند، اما آيا شنيدن چنين پاسخي از چنين جنبش مجاهدي با اين وزن و جايگاه بعيد و عجيب است؟

                  اين پاسخ از تربيتي ايماني و يقيني استوار نشأت گرفته است كه اعضاي جنبش حماس به پيروزي مؤمنان مجاهد و مستضعفان بر قدرت هاي طغيانگر و ستمگر و تروريست و همپيمانان آنان دارند.

                  شگفت آنكه برخي از كساني كه خود را به جريان اسلامي نزديك مي دانند، اين موضع گيري و اين واكنش را نامناسب مي نامند و مي گويند كه اين پاسخ نه ديپلماتيك و نه واقع گرايانه است.

                  شما را به خدا سوگند اگر يك جنبش اسلامي شيوه اي غير از جنبش حماس در پيش بگيرد، آيا باز هم مي توان آن را اسلامي (به معناي اصيل آن) ناميد؟ منظورم فلسفه كلي نگرش اسلامي با استناد به اصول ايمان به ياري قطعي خداوند به حركتي است كه اعضايش در مسير مستقيم به سوي خداوند پيش مي روند و به پروردگار جهانيان توكل دارند و علل و اسباب سنت هاي هستي را رعايت مي كنند و بر توكل به معناي صحيح آن تكيه دارند.

                  چالش هاي فرا روي حماس در عرصه هاي مختلف

                  برخي از جنبش هاي مرتبط با انديشه هاي "اخواني" جداي از تعادل و توازني كه از آن برخوردارند، گاهي با معادلات دشواري مواجه مي شوند كه امكان تشخيص آن براي برخي ناظران مشكل مي شود و در چنين وقتي تفكيك نگرش سياسي برخي از اين جنبش هاي مرتبط با جريان اسلامگراي "اخوان" (المسلمين) از يك حركت يا جريان ملي _ حتي اگر سكولار يا نزديك به آن هم باشد ـ دشوار مي شود.
                  اما ملاحظه مي شود كه هر بهانه اي كه براي عقب نشيني از مواضع ـ اگر صحيح باشد ـ وجود داشته باشد، باز هم حماس به چنين اقدامي دست نزده است، اما متأسفانه چنين واكنش هايي را از جنبش هاي ديگر به وفور ديده ايم.
                  شرايط و فشارها هر اندازه و هر گونه باشد، باز هم بهانه مناسبي براي عقب نشيني جريان هاي اسلامگرا از اصول و مبادي خود و پذيرش نگرش هاي مخالف نيست، هر چند كه وجود نقاط تفاهم ميان جنبش هاي اسلامي و غير اسلامي هم دور از ذهن به نظر نمي رسد.

                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #84
                    زبان، راهي براي نفوذ


                    بررسي زبان و ادبيات صهيونيستي، امري لازم و ضروري مي‌نمايد و اين امر نه تنها به‌عنوان كاري معمولي براي آشنايي با زبان و بيان ملل مختلف، بلكه به‌عنوان شگرد خاصي از ادبيات با اهداف و مقاصد گوناگون كه هدف آن، ريشه‌دار كردن مفاهيم و مطلوبات خاصي است كه درصورت توفيق، بسياري از مواضع تاريخي و فرهنگي تباه مي‌شوند.


                    اشاره


                    علاوه بر دادگاه "روژه گارودي" ـــ كه مشهور خاص و عام است ـــ به حوادث و اتفاقات مشابهي برخورد مي‌‌كنيم كه نشان مي‌دهد، پرخاشگري و روحية ترس و وحشت موجود در بطن صهيونيست‌ها، در برابر منتقدان و حتي تحليل‌گرانشان، جزئي از "شخصيت" و ذات آن‌ها است. دكتر "عبدالوهاب المسيري" از جمله نويسندگان دانشمند و فرهيختة مسلمان (متولد 1938 مصر) و نويسنده آثار و تأليفات تحقيقي و تحليلي گوناگون، به‌‌ويژه دايره‎المعارف هشت جلدي يهود، يهوديت و صهيونيسم نيز به نوبة خود در معرض تهديد و فشار قرار گرفت؛ زيرا كتاب ايشان بدون شك تحليلي‌ترين و عالمانه‌ترين كتابي است كه دربارة يهود، يهوديت و صهيونيسم نوشته‌شده است؛ از اين‌رو از دست دژخيمان صهيونيستي و هوادارانش در امان نماند و در معرض خطرات و تهديدات گوناگوني قرار گرفت: خانه‌اش در شهر دانشگاهي نيوجرسي سرقت شد، كتابخانه و دست‎نوشته‌هاي دايرة المعارف و مقالات آن را بردند و چنان‌كه خودش مي‌گويد: "هدفشان از اين‌‌كار، ايجاد ترس روحي و از دست دادن تعادل بود". به‌سبب تطميع يا ترس و ترهيب جماعت‌هاي تندرو يهودي، به‌ويژه هواداران "مائير كاهانا" رهبر گروه تروريستي صهيونيستي، نه تنها چاپ و نشر كتاب ايشان مدتي طولاني به تعويق افتاد؛ بلكه باران سيل‌آسايي از نامه‌‌هاي تهديدآميز به‌سوي ايشان سرازير شد؛ تا جايي‌‌كه وقتي از عربستان سعودي به قاهره بازگشت، سيزدهمين بيانية تهديدآميز را با عنوان "ما مي‌دانيم به قاهره برگشته‌اي تمبر تو را آماده كرده‌ايم" براي ايشان فرستادند تا اين‌كه مجبور شد از نيروهاي امنيتي مصر كمك بگيرد تا از او و خانواده‌اش محافظت كنند.
                    همه مي‌دانند تلاش‌هاي ديگرستيزانة صهيونيست‌ها فقط به اين مسأله محدود نمي‌شود؛ بلكه هر فرد يا گروه و حتي كشوري كه به نوعي به بررسي دقيق و واقعي سيره و سرگذشت يهوديان به شيوه‌اي تحليلي اقدام كند، به بلاي "گارودي" و "المسيري"گرفتار مي‌شود و ما ايرانيان به‌خوبي اين مطلب را درك كرده‌ايم.

                    بديهي است كه نگاهي گذرا به پرسش‌هاي بالا و طرح پرسش‌هاي گوناگون ديگري از اين قبيل، پيش از هر چيز نمايان مي‌كند كه ادبيات، چنان‌كه در اين مسير مورد بحث است ـــ و چنان‌كه واقعاً هست ـــ براي لحظات استراحت و اوقات بيكاري يا بازي با كلمات متقاطع و سرگرمي نيست؛ بلكه يكي از بازوهاي اصلي و اساسي بيان مقاصد، توضيح دلدادگي‌ها و شور و شيدايي‌‌هاي فراتر از آن و سوز سطحي و گذرا، بيان لطيف و خيال‌انگيز خواسته‌هاي نهفته در بطن سياست و جامعه و در نهايت، سيطرة نرم و آرام بر ذهن و زبان خودي و بيگانه براي هم‌مسير كردن آنان در راستاي اهدافي نهاني است.

                    بنابراين بررسي زبان و ادبيات صهيونيستي، امري لازم و ضروري مي‌نمايد و اين امر نه تنها به‌عنوان كاري معمولي براي آشنايي با زبان و بيان ملل مختلف، بلكه به‌عنوان شگرد خاصي از ادبيات با اهداف و مقاصد گوناگون كه هدف آن، ريشه‌دار كردن مفاهيم و مطلوبات خاصي است كه درصورت توفيق، بسياري از مواضع تاريخي و فرهنگي تباه مي‌شوند و امور متعددي كه حالت شاد و استثنا دارند، به‌عنوان اصل و قاعده جا مي‌افتند و از همه مهم‌تر، نوعي مسخ همه جانبه پديد مي‌آيد كه ناشي از تزريق سموم و آفات گوناگون به درون روح و ذهن بشر است.
                    با اين‌همه، اين ادبيات، چنان‌كه بايد و شايد موردتوجه كافي و دقيق قرار نگرفته و آثاري كه در اين‌باره پديد آمده است، از انگشتان دست تجاوز نمي‌كند. آثار موجود نيز، نتوانسته است به صورت كامل و همه جانبه، زوايا و اركان بحث را بيان كند؛ البته اين مسأله نيز مانند همه جوانب وجودي صهيونيسم، پر پيچ‌وخم است و امكان احاطة كامل بر آن از قدرت همه افراد بر نمي‌آيد، ازاين‌رو در اين نوشته مختصر نيز به جستاري ساده، اما درحد امكان علمي و پربار، به يكي ديگر از جوانب مهم و مبهم صهيونيسم پرداخته مي‌شود و چنان‌كه گفته شد، به‌دليل كمبود منابع، ناگزير بايد به‌همين مقدار بسنده و تحقيقات خود را بر آن‌ها استوار كرد.
                    زبان و پيوند آن با ادبيات صهيونيستي

                    حقيقت اين است كه عبارت "زبان‌هاي يهودي" اصطلاحي است كه دسته‌اي از منابع صهيونيستي (يا منابعي كه از آنان متأثر شده‌اند) براي بحث از زبان‌ها، لهجه‌ها و گويش‌هايي به‌كار مي‌برند كه افراد و اعضاي گروه‌هاي صهيونيستي در جهان، با آن‌ها سخن مي‌گويند، با اين‌حال، اصطلاح ياد شده، دقيق نيست؛ زيرا گروه‌هاي يهودي با زبان غالب جامعه‌اي سخن مي‌گويند كه در كنف آن زندگي مي‌‌كنند و اگر اختلافاتي دراين زمينه وجود دارد، بسيار ناچيز است و تفاوت آن‌ها را به سطح لهجه و گويش كاهش مي‌دهد.
                    يهوديان فقط مدت بسيار اندكي با زباني كه عبري ناميده مي‌شود سخن گفتند؛ زيرا زبان پدران (ابراهيم، ‌اسحاق و يعقوب/ 2100 ـــ 120 ق.م.) لهجه‌اي از سامي بوده كه با عبري يا آرامي نزديكي زيادي داشته است و عبري يكي از لهجه‌هاي كنعاني بوده و يهوديان تنها پس از اقامت خود در كنعان (يعني از 1250 ق.م.) از آن استفاده كردند. روشن مي‌شود كه زبان عبري به مثابة زبان محاوره و گفت‌وگو ميان يهود، با كوچ بابلي (567 ق.م) پنهان شد. نظريه‌اي نيز وجود دارد كه براساس آن، زبان آرامي، زبان مسوولان كاخ در مملكت يهوداي جنوبي بوده است و با آن‌كه دسته‌اي از يهوديان در فلسطين باقي مانده و با زبان عبري سخن مي‌گفتند، با اين‌حال زبان آرامي، به‌طوركامل، در حدود سال 250 ق.م. جاي زبان عبري را گرفت
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #85
                      درباره زبان‌هايي نيز كه اعضاي گروه‌هاي يهودي، پس از پراكنده شدن در جهان در تعامل خود با ديگران از آن‌ها استفاده مي‌‌كردند، بايد گفت كه اين زبان‌ها در بيشتر موارد، زبان كشوري بوده كه در آن استقرار يافته و به آن منسوب شدند يا اين‌كه يكي از زبان‌هاي حاكم و مطرح بين‌المللي بوده است؛ براي نمونه يهوديان بابل با زبان آرامي، يعني زبان تجارت بين‌المللي و حكومت در خاور نزديك قديم سخن مي‌گفتند. يهوديان اسكندريه در دوره هلني با زبان يوناني و يهوديان فلسطيني نيز يا با زبان آرامي يا يوناني سخن مي‌گفتند. در عهد جديد نيز آمده كه "بولس" با زبان يوناني با فلسطينيان سخن گفته است.
                      پس از تجزية امپراتوري روم، يهوديان امپراتوري شرقي با زبان اين امپراتوري، يعني زبان يوناني، سخن مي‌گفتند و اين حالت تا زمان فتوحات عثماني‌ها ادامه داشت؛ اما يهوديان امپراتوري غربي، افريقا و غرب اروپا با زبان لاتيني سخن مي‌گفتند. براساس آن‌چه در سٍفر "استر" آمده، يهوديان موجود در امپراتوري ايران، با لهجه‌هاي مختلف فارسي، به راحتي با ايراني‌ها سخن مي‌‌گفتند. يهوديان دنياي عرب نيز در ميان عرب‌ها با زبان عربي سخن مي‌گفتند. در پاره‌اي موارد نيز اعضاي گروه‌هاي يهودي، در مسائل ميان خودشان، گويش‌هايي متشكل از زبان كشوري كه در آن مي‌زيستند و پاره‌اي كلمات عبري، آرامي، يا هر زبان ديگري را كه قبل از هجرت خود در آن به سر مي‌بردند، استفاده مي‌‌كردند؛ براي نمونه يهوديان اندلس با گويش "عربي يهودي" و يهوديان اسپانيا با "لادينو" سخن مي‌گفتند. يهوديان اروپاي شرقي با "يديشي" كه گويشي آلماني بود و بعدها به‌صورت يك شبه زبان مستقل براي محاوره و نگارش به‌كار مي‌رفت، سخن مي‌گفتند.
                      چنين مي‌نمايد كه در قرن شانزدهم، بيشتر يهوديان يا به يديشي سخن مي‌گفتند (اروپا) يا لادينو (حكومت عثماني). در بسياري از موارد، اعضا و افراد گروه‌هاي يهودي براي نوشتن اين گويش‌ها، در كار و بار روزانة خود، نظير فاكتورهاي تجاري و ساير امور دنيوي ديگر حروف عبري را به‌‌كار مي‌بردند.
                      كاربردهاي زبان در ميان يهوديان
                      در نگاه نخست، بحث درباره اين مطلب، اندكي سطحي يا دست‌‌كم در زمرة توضيح واضحات به‌حساب مي‌آيد؛ چراكه كاربرد زبان و موارد بهره‌برداري از آن، امري واضح و متعارف است و علاوه بر ايجاد ارتباط ميان افراد همزبان، در كارهاي روزمره، نظير آن‌چه در مورد امور تجاري گفته شد نيز به‌‌كار گرفته مي‌شود؛ ازاين‌رو براي برجسته‌كردن بحث كاربرد زبان و قرار دادن آن به‌عنوان يك موضوع جداگانه، بايد توجيه و دليل كافي و قانع‌كننده‌اي موجود باشد.



                      چنان‌كه گفته شد، با درنظر گرفتن گروه‌هاي پراكندة يهودي به‌عنوان "اقليت"، بايد پذيرفت كه زبان و ادبيات شفاهي آن‌ها زير فشارهاي متنوعي از خارج و داخل (به‌عنوان مثال خودباختگي و خود كمتربيني ) قرار گرفته است؛ ازاين‌رو كاملاً طبيعي است كه فاصله تغيير زبان يهوديان از آغاز مهاجرت و استقرار در يك نقطه تا زمان تشكيل رژيم اشغالگري كه به‌نام يهوديان علم شد، فقط تغيير عادي و معمولي‌اي نيست كه شامل همه زبان‌ها مي‌شود؛ بلكه اين تغيير از نوع تحول، دگرگوني و تأسيس يك زبان جديد است.
                      درباره زبان تأليفات ديني بايد گفت كه تورات (عهد قديم) با زبان عبري عهد قديم نوشته شد كه پس از كوچاندن بابلي، به‌عنوان يك زبان، از ظهور افتاد؛ در حالي‌كه زبان تلمود، كاملاً آرامي است. با اين حال، زبان عبري، در بيشتر موارد و نه هميشه، به‌عنوان زبان مؤلفات ديني باقي ماند؛ براي نمونه،‌"هليل" (Helil) و "شماي" (Shmai ) تأليفات خود را با زبان عبري نوشتند؛ درحالي‌كه متفكران يهودي اسكندريه در عصر هلني (Helenestic) آثار ديني و غيرديني خود را با زبان يوناني به رشتة تحرير درآوردند. "موسي بن ميمون"
                      (Mosa ___ bin ___ Maimon) با زبان عربي مي‌نوشت؛ ولي "راشي" (Rashi) با زبان عبري كتابت مي‌كرد. بيشتر ادبيات "كابالا" نيز با زبان آرامي نگاشته شد. اين وضع تا قرن نوزدهم ادامه داشت. در اين زمان متفكران يهودي، مطالب ديني خود را فقط با زبان كشوري مي‌نوشتند؛ به‌عنوان نمونه "موسي مندلسون" (Mosa mandelson) انديشمند اصلاح‌طلب يهودي و نيز "مارتين بوبر" (Martin Bober) با آلماني نوشتند. بسياري از متفكران كنوني يهودي مانند "جيكوب نيوزنر"، (G.newzner) در ايالات‌متحده، تأليفات ديني خود را با زبان انگليسي مي‌نويسند؛ حتي زبان نماز نزد يهوديان اصلاح‌طلب، محافظه كاران، و تجديدگرايان، انگليسي شده است و جز ارتودكس‌ها، كسي عبري به‌كار نمي‌برد.
                      درباره نوشته‌هايي كه خارج از حوزه تفكر ديني قرار مي‌گيرد، نظير: ادبيات، فلسفه و علم كه مؤلفان يهودي آن‌ها را نوشته‌اند ـــ كه البته تا قرن نوزدهم تعداد انگشت‌شماري هستند ـــ از همان آغاز به زبان كشوري نوشته شدند كه اين آثار در ميان آنان پديد آمد؛ براي نمونه "فيلون اسكدراني"، (Filon) تأليفات خود را با زبان يوناني نوشت. "موسي بن ميمون" از زبان عربي استفاده مي‌كرد. بيشتر شعراي يهودي اندلس نيز همين كار را مي‌كردند. در قرون وسطا نيز نويسنده يهودي قابل ملاحظه‌اي وجود ندارد. تا اين‌كه در قرن هفدهم اسپينوزا (Spinoza) ـــ كه از يهود جدا شده‌بود ـــ ظهور كرد. او نيز مانند بسياري از نويسندگان غربي همروزگار خود، آثارش را با زبان لاتيني به رشتة تحرير درآورد.
                      نيازي به بيان نيست كه نويسندگان يهودي، در حال حاضر، همه نوشته‌هاي غيرديني خود را به زبان كشوري مي‌نويسند كه در آن به‌سر مي‌برند به‌عنوان مثال "يعقوب صنوع" (yaaghob sannoa) (نويسندة يهودي مصري) با زبان عربي، "هاينه"(Haine) و "ماركس" (Marx) با زبان آلماني، "بروست" (Brost) با زبان فرانسوي و "دزرائيلي" (Dezraili) و "سول پيلو" (S.pilo) با زبان انگليسي دست به نوشتن زدند. از اين‌ گذشته، بيشتر نوشته‌هاي كلاسيك انديشة صهيونيستي، با زبان آلماني يا انگليسي به رشتة تحرير درآمد. تئودور هرتزل "هرتصل" (Teodor Hertzel)، زبان عبري و الفباي آن را نيز نمي‌شناخت؛ با اين‌حال در كنگرة اول صهيونيستي در سال (1897 م.) تلاش كرد خوشي و سرور را به قلب خاخام‌هاي ارتودكس هديه كند؛ ازاين‌رو چند كلمه عبري را كه با الفباي لاتيني براي او نوشته شده بود، بر زبان راند. بعدها در خاطرات خود درباره اين مسأله نوشت:
                      "اين كار من، موجب سختي ومشقت فراواني براي من شد كه از همه كارها و فعاليت‌هايم براي آماده شدن در كنگره بيشتر بود."
                      "هرتزل"، "نوردو" و بسياري از نخستين انديشمندان صهيونيست، به‌وجود چيزي كه "فرهنگ يهودي" خوانده مي‌شد، ايمان نداشتند و حتي هرتزل وقتي‌كه براي نخستين‌بار اين مفهوم در يكي از كنگره‌ها عنوان شد، آن را مسخره كرد. هرتزل تصور هم نمي‌كرد كه زبان عبري، زبان ملي قومي شود كه او آن را پيشنهاد داده بود؛ چرا كه او مي‌خواست زبان آلماني در اين زمينه به‌‌كار گرفته شود. به‌نظر او هر شهرك يهودي‌نشين با زبان خودش سخن مي‌گويد. در سال‌هاي اول اشغال فلسطين نيز جنگي به نام "جنگ زبان" ميان طرفداران استعمال زبان آلماني ـــ كه هوادار استعمار آلمان بودند ـــ و يهوديان شرق اروپا ـــ كه خواستار استعمال زبان عبري و هوادار استعمار انگليس بودند ـــ در گرفت. عده‌اي ديگر، خواستار استعمال زبان "يديشي" بودند.
                      جنگ زبان، در مهاجرنشين‌هاي صهيونيستي فلسطين درگرفت كه بيانگر تعدد علايق و هويت‌هاي زباني و تمدني يهوديان و نيز جدال دولت‌هاي بزرگ استعماري (فرانسه، انگليس و آلمان) براي تحميل هويت فرهنگي خاصي بر مهاجرنشين صهيونيستي و تضمين بقاي خود در منطقة نفوذش بود؛ به‌گونه‌اي كه مدارس اليانس، زبان فرانسوي و مدارس انگليسي يهودي، زبان وطن اصلي را ابقا و حراست كردند؛ بدين ترتيب زبان عبري در همه اين حوزه‌ها، زبان دوم باقي ماند.
                      هنگامي‌كه جنگ و جدال مهاجرنشين‌ها به خاطر به‌كارگيري زبان عبري بالا گرفت، حكومت آلماني به مهاجرنشين‌هاي يهودي‌اي كه از آلمان مهاجرت كرده‌ بودند، در سال (1913 م.) سفارش كرد كه زبان خود را حفظ كنند و بكوشند كه بيانيه‌اي از اتحادية مدرسان دريافت كنند، مبني بر اين‌كه زبان رسمي‌اي براي مهاجرنشين‌ها (شهرك‌نشين‌ها) وجود نداشته باشد. اين دسته تلاش كردند كه زبان آلماني را به‌صورت زبان درس و پژوهش در "تخنيون" و ساير مدارس انجمن آلماني "عذرا" درآورند. با اين‌همه، زبان عبري از همه جلو افتاد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #86
                        هم اكنون زبان اساسي يهوديان جهان كه يهودي‌هاي ايالات متحدة امريكا، كانادا، انگلستان، استراليا، نيوزيلند وجنوب افريقا با آن سخن مي‌‌گويند، زبان انگليسي است. چنان‌كه مي‌دانيم اين يهوديان اكثريت چشمگير يهوديان جهان را تشكيل مي‌دهند. زبان عبري، يعني زبان يهوديان اسرائيل، در مرتبة دوم قرار مي‌گيرد. زبان يديشي در امريكا كاملاً از رواج افتاده و در روسيه نيز درحال زوال است و از زبان لادينو، هيچ اثري باقي نمانده است.
                        گفته مي‌شود تعدد زبان گروه‌هاي يهودي در شرق اروپا، يكي از علل اساسي بحران هويتي است كه آن‌ها با آن درگير و روبه‌رو شدند؛ چرا كه زبان مقدس آنان، عبري، زبان قانوني، آرامي (زبان تلمود)، زبان محاوره‌، يديشي و زبان الگوي اعلاي آميزش و اختلاط، آلماني، لهستاني، روسي و گاه اوكرايني بوده است. در موازات اين تقسيم‌بندي‌هاي زباني، تقسيم‌بندي طبقاتي و اجتماعي وجود دارد و همه اين تقسيمات، به بالا گرفتن بحران يهوديان ياري رسانده است. با سرآغازهاي عصر جديد و خروج يهوديان از "گتو" (Gheto) نوسازي آنان و پايان گرفتن تمايز كاركردي/ كارگزاري آنان، همه اين گويش‌ها رفته رفته روبه زوال نهاد؛ چرا كه دولت قومي جديد، از اعضاي اقليت‌ها خواست كه انتساب قومي آن‌ها،كاملاً در خدمت سرزمينشان باشد؛ ازاين‌رو به‌صورت مشخص، زبان يديشي مورد هجوم شديدي واقع شد.

                        بدون شك اين امر و تلاش يهوديان و به‌ويژه صهيونيست‌ها براي خروج از بحران‌هاي زبان و اقدام به احيا و تأسيس زبان واحدي براي آنان كه ملت يهودي يا شهروندان اسرائيل خوانده مي‌شوند، ربط مستقيمي دارد؛ چرا كه حقيقت آن است كه اعضاي گروه‌هاي يهودي، چه در گذشته و چه در حال، با لهجه‌ها و گويش‌هايي كه نام برده شد، مطلب ننوشته‌اند؛ جز يديشي كه به علت عمر نسبتاً طولاني و نيز به‌سبب آن‌كه در قرن نوزدهم به‌صورت زبان مستقلي درآمد كه بيشتر يهوديان غربي كه در روسيه و لهستان متمركز شده بودند، با آن سخن مي‌گفتند، ادبيات قومي‌اي براي زنان و عموم مردم نوشته‌اند. بعداً كارهاي ادبي‌اي با اين زبان پديد آمد كه بعضي از آن به سطح جدي و خوب ارتقا يافت؛ اما اين امر چندي نپاييد و زوال رواج زبان يديشي را مي‌توان علت اصلي اين امر دانست.

                        براساس آن‌چه متفكر و انديشمند يهودي سكولار، "اهارون گوردون"



                        شكي نيست كه بسياري از حكومت داران زمان از اين امر نهاني ولي حتمي، با خبر بوده‌اند؛ از اين‌رو آنان را در خدمت اهداف و مصالح خود، به‌عنوان "ابزار"ي به‌كار گرفته‌اند تا كارها و امور خاصي كه نيازمند افراد ويژه‌اي است، انجام دهند. اين افراد و گروه‌هاي ابزاري كه در تاريخ يهوديت (صهيونيسم)، جماعت‌هاي كارگزاران ناميده مي‌شوند، طبيعتاً داراي "خاصيت" و "خصوصيت" قابل عنايتي بوده‌اند كه آنان را نه تنها از اكثريت جامعه، بلكه حتي از ساير هم سرنوشت‌ها و هم‌كيشان خود نيز جدا مي‌ساخته است.
                        اقتضاي نوع وظايف و مسووليت‌هايي كه اين‌ گروه‌ها بر عهده مي‌گرفته‌اند، اين بوده‌است كه در نهان صورت بگيرد و با شيوه و شگرد خاصي عملي شود؛ ازاين‌رو به‌گونه‌اي "محرميت" و رازداري نياز داشته است و اين امر دست‌كم نشان مي‌دهد كه كار اين گروه از افراد يا ممنوعيت عرفي و قانوني داشته و يا جاسوس‌گونه بوده است. درغير اين‌صورت نيازي به اين گروه ويژه كه از كمترين حقوق، مزايا و حتي روابط اجتماعي برخوردار بوده‌‌اند، وجود نداشته است.
                        "زبان مخفي" مهم‌ترين وسيله ارتباطي اين افراد با يكديگر و با طرف‌هاي كاري آنان بوده است. زبان‌هاي مخفي، لهجه‌ها و گويش‌هاي خاص، گاه زبان‌هاي خاصي است كه اعضاي گروه‌هاي كارگزار، آن‌ها را به‌كار مي‌گيرند. اين لهجه، گويش يا زبان، معمولاً با زبان جامعة ميزبان يا جامعة اكثريت اختلافي ندارد؛ ولي سخن گفتن به اين زبان، شرط ورود به گروه مي‌باشد؛ البته اين‌گونه لهجه‌ها، گويش‌ها و زبان‌ها، خاص يهوديان نيست و در بسياري از موارد مشابه نيز به‌كار گرفته شده و مي‌شود؛ براي نمونه در امپراتوري عثماني، مماليك ميان خود با زبان "چركسي" يا يكي از لهجه‌هاي تركي با هم حرف مي‌زنند. گروه‌هاي كارگزار چيني در جنوب آسيا با زبان خود سخن مي‌گويند. عرب‌ها در افريقا، با زبان خود حرف مي‌زنند. جماعت‌هاي كارگزار يهودي شرق اروپا نيز از زبان يديشي بهره مي‌گرفتند.
                        به‌نظر مي‌آيد سخن گفتن با يكي از زبان‌هاي مخفي، نشانه‌اي از انتساب و سرسپردگي گروه كارگزار است، با اين‌كه كسي كه با اين زبان سخن مي‌‌گويد به اين وسيله كفايت و شايستگي خود را نشان مي‌دهد، درعين‌حال خود را از اكثريت مردمي كه با زبان ملي خود سخن مي‌گويند جدا مي‌كند؛ ازاين‌رو يكي از وسايل جدايي گروه كارگزار و اعضاي جامعة ميزبان است و درعين‌حال وسيلة ارتباط ميان اعضاي گروه مزبور مي‌باشد و اعضاي گروه‌هاي كارگزار يهودي به هيچ‌وجه از اين قاعده جدا نيستند و در طول تاريخ همواره در هر جامعه و جايي‌كه بوده‌اند، به‌نوعي اين وضعيت را حفظ كرده‌اند؛ به‌عبارت ديگر اين روش زباني ميان اعضاي گروه‌هاي كارگزار همواره برقرار بوده است؛ يعني با زبان اقوامي كه ميان آن‌ها زندگي مي‌كردند، پس از وارد كردن الفاظ عبري به آن، سخن مي‌گفتند؛ به‌گونه‌اي كه زبان آن قوم به‌صورت لهجه يا گويشي يهودي در مي‌آمد و معمولاً آن را با حروف عبري مي‌نوشتند.
                        منظور از گويش، شيوه‌اي در سخن گفتن است كه با روش و الگوي زباني حاكم متفاوت است. با اين حال بر سطح نظام زباني مستقل ارتقا نمي‌يابد؛ يعني در مرزهاي زبان اصلي (مادر) متوقف مي‌شود؛ نه كاملاً منسوب به آن است و نه كاملاً جدا از آن است (و اين امر درست مانند وضعيت خود جماعت‌هاي كارگزار است).
                        مسأله گويش و ارتباط آن با زبان اصلي دقيقاً در مورد زبان يديشي صدق مي‌كند كه زبان‌شناسان آن را به‌عنوان گويشي از زبان آ‎لماني محسوب مي‌كنند؛ چراكه ساختار آن در اصل همان ساختار زبان آلماني قرون وسطايي است. با اين تفاوت كه كلماتي از زبان اسلامي و عبري از راه مهاجرت يهوديان به لهستان وارد آن شده است و با حروف عبري نوشته مي‌شود.
                        از جمله فوايد مستقيم زبان مخفي اين است كه كار اداي وظيفه را ـــ كه معمولاً زننده است ـــ آسان مي‌كند. بدين ترتيب زبان مخفي از جمله نشانه‌هاي حاشيه‌اي‌بودن است. يهوديان به‌صورت عملي از اين زبان بهره مي‌گرفته‌اند و چنان‌كه گفته شد، اين زبان، تركيبي از زبان كشور ميزبان و كلمات عبري بود كه براساس قواعد زباني آن منطقه به‌‌كار برده مي‌شد؛ به‌عنوان مثال كلمه "اخل" يك كلمه عبري و به‌معناي "خوردن" است. حال اگر يك يهودي كه با زبان انگليسي صحبت مي‌‌كند، درباره جملة "اوغذاخورده است" به‌صورت
                        (He has already akhaled) سخن مي‌گويد: نكتة مهم اين است كه اين‌گونه كلمات وارد شده بيانگر اجزاي مهم نظير اسم‌ها و افعال موجود در جمله هستند؛ همچنين نام اماكن به‌صورت حرف به حرف به زبان عبري برگردانده مي‌شود؛ به‌‌عنوان مثال كلمه "نيويورك" در جمله "به نيويورك رفتم" به‌صورت (I Went to york hadash) بيان مي‌شود؛ يعني كلمه "حاداش" كه در زبان عبري به‌معناي جديد است، به‌جاي كلمه "نيو" به‌كار رفته است. يهوديان اين زبان سري را براي گفت‌وگو درباره كارهاي مورد نظرشان به‌كار مي‌برند، بدون آن‌كه افراد پيرامون آن‌ها چيزي از آن زبان بدانند.
                        با اين‌همه زباني كه هنوز هم در بحث از انواع زبان‌هاي پيدا و پنهان يهودي، مركز صدارات را در انحصار خود دارد، زبان عبري است كه علاوه بر نگارش آثاري كه ديني و گاه مقدس خوانده مي‌شود، در مطرح‌كردن "مسأله يهود" در اروپا و به ويژه درانگلستان نقش مهمي داشت و از اين طريق به صورت مشخص ومسلم بر ادبيات اروپاييان تأثير نهاد؛
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #87

                          ازاين‌رو در همين‌جا مي‌توان به پرسشي كه در آغاز مقاله مبني بر ارتباط مستقيم نگارش به زبان عبري و ادبيات صهيونيسم مطرح شد، به اين صورت پاسخ داد كه همه آن‌چه در زمره ادبيات صهيونيستي به‌حساب مي‌آيد، عبري نيست و آثار فراواني را مي‌توان در اين حوزه‌ جاي داد كه به زباني غير از عبري يا حتي ساير زبان‌هاي مورد استفاده گروه‌هاي كارگزار يهودي به رشته تحرير درآمده‌ است


                          احياي زبان‌عبري و سرآغازهاي ادبيات صهيونيستي
                          بدون شك تاريخ مشخصي كه با دقت و سنديت كامل، احيا و تجديد حيات زبان عبري را معين كند، كار ساده‌اي نيست و فقط مي‌توان از طيف، موج و كلمات كلي ديگري از اين قبيل بهره گرفت كه نشان مي‌دهد در دوره و عصر خاصي با توجه به زمينه‌‌ها و شرايط ويژه‌اي كه حاكم بوده، فرهنگ يهوديت و به‌صورت مشخص زبان خاص آن، عبري، سربرآورده و نه به‌عنوان يك زبان حاشيه‌اي و الزاماً مخفي، بلكه به‌عنوان زباني مجاز و قانوني، به فراخور بخشي از سيره يهوديان را به ديگران انتقال داده است.
                          (هنري)(Henry) هشتم، پادشاه انگلستان، در سال 1538 م. دستور ترجمة تورات به زبان انگليسي، انتشار و در دسترس عموم مردم قرار دادن آن را صادر كرد و به اين صورت يهوديت را از لحاظ تاريخ، عادات و قوانين، جزئي از فرهنگ انگليسي قرار داد تا در سه قرن پس از آن در اين فرهنگ تأثير سرسام‌آوري داشته باشد. حالتي پديد آمد كه بر تورات ترجمه شده، "تورات ملي انگلستان" اطلاق مي‌شد و بيش از هر كتاب ديگري بر روح حيات انگليسي‌ها تأثير نهاد و داستان‌هاي تاريخ يهودي، مادة اصلي فرهنگ انگليسي‌ها و شناخت تاريخي آنان شد.
                          از اين گذشته، فلسطين در قرائت كليساها و مواعظ آن و در انديشة مسيحيت اروپاي پروتستانيست به‌صورت سرزمين يهودي و يهوديان، ملت غريب فلسطين در اروپا، دورماندگان از وطن خود و بازگشت‌كنندگان به آن در زمان مناسب به حساب آمدند.
                          زبان عبري نيز به اين اعتبار كه زبان تورات است، در كنار زبان‌هاي انگليسي، فرانسوي، لاتيني و يوناني از جايگاه ويژه‌اي برخوردار و جزء پذيرفته شده‌اي از فرهنگ اروپايي محسوب شد. اصلاح‌طلبان آن را براي فهم محتواي تورات ضروري دانستند تا اين‌كه با فرا رسيدن اواخر قرن شانزدهم، عبري به حيطة حروف چاپي راه يافت.
                          حمايت از پديدة عبري‌گرايي به رجال و پيروان كليساي پروتستان محدود نشد، بلكه به حوزه روشنفكران و از همه مهم‌تر حوزه هيأت‌هاي قضايي بسيار مؤثر در جامعه نيز راه يافت. به‌دنبال آن، پژوهش‌هاي عبري به دانشگاه‌هاي انگلستان و ساير دولت‌هاي اروپايي ـــ غربي ديگر نيز وارد شد كه به كثرت پژوهشگران حوزه عبري انجاميد و "جيمزاول" (Jemsi) (1603 ـــ 1625 م.) در ترجمة عهد قديم از آن‌ها بهره گرفت.
                          انتشار عبري‌گرايي و پژوهش‌هاي يهودي در دانشگاه‌ها و فرهنگ اروپايي تأثيرات متعددي برجاي گذاشت كه از آن جمله مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:
                          1. امكان قبول تفسير يهودي از عهد قديم، به‌ويژه تفسير متعلق به آيندة بازگشت يهوديان به فلسطين.
                          2. اطمينان دانشجويان دانشگاه‌ها و پژوهشگران به اين‌كه كلمه اسرائيل كه در عهد قديم وارد شده است، به معناي همه گروه‌هاي يهودي در جهان است.
                          3. قبول تفسير مربوط به زمان پايان جهان با بازگشت دوبارة مسيح و اين‌كه اين بازگشت با مقدمه‌اي در ارتباط است كه به بازگشت يهوديان به فلسطين اشاره دارد.
                          بنابراين كاملاً طبيعي است كه در انتظار ادبيات صهيونيستي باشيم كه ازسوي مسيحيان و به‌طور كلي غيريهوديان نوشته شده باشد و اين امر به وضوح نشان مي‌دهد كه آن‌چه ادبيات صهيونيستي خوانده مي‌شود، بسي فراتر از زبان عبري و نوشته‌هاي يهوديان است و به اين طريق مي‌توان دامنة پژوهش درباره ادبا و آثار ادبي صهيونيستي را گسترش داد.
                          بديهي است كه موضوعي با چنين گستردگي و شاخ و برگ نمي‌تواند در مجالي چنين محدود و مختصر بگنجد؛ ازاين‌رو ناچار بايد صرفاً به توضيح پاره‌اي اصطلاحات، شخصيت‌ها و نماي كلي آن بسنده كرد.
                          ادبيات صهيونيستي، اصطلاحات و مفاهيم
                          هر علم، فن و شاخه‌اي از معرفت بشري از اصطلاحات، مفاهيم و عبارات كليدي و اصيلي برخوردار است كه شناخت و درك درست و اصولي آن‌ها امكان احاطه و فهم بيشتر آن علوم و معارف را فراهم مي‌كند؛ به‌گونه‌اي ‌كه گاه بدون آشنايي با اين مفاهيم و مصطلحات و شناخت آن‌ها هرچند به‌صورت اجمالي امكان ندارد يا دست‌كم بسيار دشوار است؛ ازاين‌رو مقدمه‌‌وار به چند اصطلاح كليدي ادبيات صهيونيسم و پيش از آن به بنياد مفهوم‌سازي صهيونيستي نظري مي‌افكنيم.


                          از جمله مهم‌ترين جلوه‌هاي انزواي زباني، در اصطلاحاتي نظير: "هولوكوست" (Halokost) و "عالياه" (Aliah) به چشم مي‌خورد. عالياه اصطلاحي ديني و به‌معناي علو و صعود به سرزمين موعود است و با هيچ پديده اجتماعي ارتباط ندارد. با اين حال صهيونيست‌ها اين كلمه را براي اشاره به مهاجرت اشغالگرانة سكناگزين خود به‌كار مي‌برند؛ يعني پديده‌اي كه داراي علت و نتيجه است، به‌صورت يك امر بي‌نظير و پديده‌اي ذاتي تبديل مي‌شود كه در ذيل هيچ قاعده و بحثي نمي‌گنجد. "هولوكوست" نيز به معناي تقديم قرباني به پروردگار در هيكل است كه همه آن قرباني مي‌سوزد و چيزي از آن براي كاهنان باقي نمي‌‌ماند. با اين همه، صهيونيست‌ها اين كلمه را براي نسل‌كشي يهوديان ازسوي نازي‌ها به‌‌كار مي‌گيرند.




                          ازاين‌رو كاملاً بديهي است ادبياتي كه با اين واژگان و پيش از آن با اين ديدگاه‌ها پديد بيايد، در مرحلة نخست، خوانندة غيرعبري و غيرصهيونيست را دچار نوعي خلأ مي‌سازد و به او مي‌فهماند كه زبان او قدرت احاطة واژگان عبري را ندارد؛ .
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • #88
                            در نتيجه ضمن سرگردان كردن و واداشتن اين خواننده به جست‌وجوي معاني كلمات و عبارات عبري، دست آخر در حالت بي‌اطلاعي يا عدم اطلاع كامل باقي مي‌ماند و تنها فرج او، توضيح و تفسير صهيونيست‌ها از اين كلمات است كه مجمل و مفصل نتيجه‌اي كه از اين امر برمي‌آيد، از همين ابتدا واضح است. بنابراين در همين جا مي‌توان گفت كه ادبيات صهيونيستي، الزاماً ادبياتي نيست كه صرفاً با واژگان و عبارات عبري نوشته شده‌باشد، بلكه هرگونه نوشته يا عملي كه عرفاً در حوزه ادبيات قرار مي‌گيرد، در صورتي‌كه حامل و حاوي اين‌گونه انديشه‌هاي صهيونيستي باشد، جزو ادبيات صهيونيستي به حساب مي‌آيد؛ ازاين‌رو بحث از ادبيات عبري يا اديب عبري، فقط به نوعي ساحت زباني آنان را دربر مي‌گيرد و با آن‌كه در سال 1966 م. جايزة نوبل به يك نويسنده اسرائيلي تقديم شده است، با اين‌حال اين زبان نيز مانند يديشي و لادينو هرگز اعتبار عام و جهاني نيافت و نوعي زبان محلي به شمار مي‌آيد.
                            بنابراين ادبيات صهيونيستي، به پاره‌اي از كارهاي ادبي با مضمون واضح صهيونيستي، با صرف‌نظر از ارتباط قومي، ديني، تمدني يا زباني مؤلف اشاره دارد؛ به‌عنوان مثال رمان "دانيال دروندا" كه جرج اليوت (Gorge Eliyot)يك نويسندة زن مسيحي، به زبان انگليسي نوشت، در حوزه اين ادبيات مي‌گنجد؛ در حالي‌كه بعضي از رمان‌هايي كه يهوديان درباره زندگي يهوديت نوشته‌اند، به هيچ وجه با ادبيات صهيونيستي مربوط نمي‌شود، بلكه بعضي از آن‌ها دربردارنده ديدگاهي ضد صهيونيستي و حتي ضديهودي هستند و آن‌چه ادبيات صهيونيستي خوانده مي‌شود، معمولاً يك ادبيات درجه سوم است كه ما آن را "ادبيات روزنامه‌اي" مي‌ناميم؛ يعني اين‌گونه آثار ادبي براي چاپ در روزنامه‌ها نوشته شده‌اند و داراي رويكرد تبليغاتي روشني هستند.
                            از مهم‌ترين كارهاي ادبي صهيونيستي، رمان "خروج" اثر نويسندة امريكايي يهودي "لئون اريس" (Lean Arise)و آثار نويسندة امريكايي يهودي "مائير لوين" (Mair Levin) است. آثار ادبي كه با زبان عبري يا يديشي نوشته شده‌اند يا آثاري كه ادباي يهودي در نقاط مختلف جهان نوشته‌اند، در موارد بسيار كمي جزء ادبيات صهيونيستي به حساب مي‌آيد. دسته‌اي ديگر ضد صهيونيستي و بيشتر آن‌ها غيرقابل توجه هستند. [اصطلاح ادبيات صهيونيستي، شكل ادبيات، محتواي آن وحتي زبان آن را توصيف نمي‌كند؛ بلكه رويكرد دو گرايش عام اعتقادي آن را به‌طور كامل بيان مي‌كند؛ مانند ادبيات سرمايه‌داري يا ادبيات سوسياليستي. از اين‌رو اين اصطلاح عام است و قدرت تفسيري چنداني ندارد.
                            شكي نيست كه بررسي انتقادي و فني ادبيات صهيونيستي، امري مهم و بسيار درخور است؛ با اين‌‌حال چنان‌چه پيشتر نيز گفته شد، در اين‌باره كارهاي بسيار معدودي صورت گرفته است؛ ازاين‌رو بررسي همه جانبة همه ‌آن‌چه به‌صورت جزئي يا كلي به اين ادبيات مربوط مي‌شود، بسيار جزئي و در مواردي معطل مانده است.
                            بنابراين در اين نوشته نماي كلي و تصويري عمومي از اين ادبيات ارائه مي‌شود:
                            به‌نظر مي‌آيد ذكر اين نكته جالب باشد كه از نظر تاريخي، ادبيات پيش از تولد صهيونيسم، تقريباً به شعر، به‌ويژه شعر تغزلي مذهبي اختصاص داشت و يك ديدگاه مذهبي محض بود، حتي زماني‌كه زبان عبري زباني گويا بود، زبان روحي يهوديان به‌شمار مي‌آمد؛ با اين‌حال ناگهان وضع دگرگون مي‌شود و صهيونيسم سياسي با تمام توان خود از زبان عبري، زبان ملي مي‌سازد و اين كار زير نظر استادان ادامه مي‌يابد؛ به‌گونه‌اي كه در ارزيابي‌هاي جديد گفته مي‌شود زبان‌عبري در طي قرن‌هاي متمادي به‌اين خاطر زنده نمانده است كه يادبودي از مراسم مذهبي باشد؛ بلكه به اين دليل ماندگار شده كه به‌گونة يك دولت بوده است. شكي نيست تعويض نقش زبان عبري و دادن نقش جديد به آن از حيطة زبان فراتر رفته و نقش "قهرمان يهودي" را نيز در آثار جديد تحريف كرده‌است. با تغيير نقش زبان عبري از يك زبان مذهبي به زبان ملي محتواي داستان‌ها نيز چهره عوض مي‌كند و قهرمانان از نقش قهرمان مذهبي و جلوه تصوف، تعهد و استقامت به قهرمانان سياسي تغيير ماهيت مي‌دهد؛ بنابراين به نقطة عطف مهم و يكي از اركان اساسي ادبيات صهيونيسم به‌عنوان سياسي‌شدن مذهب يهود يا دست‌كم پيوند مذهب و سياست مي‌رسيم؛ زيرا قهرمانان يهودي در زمان سياسي‌شدن نيز ريشه‌هاي كهن اسطوري خود را از دست نمي‌دهند و اين‌جا است كه از انديشة "امت برگزيده" كه مبناي برتري‌طلبي‌هاي يهوديان قرار گرفته است، به‌سود ادبياتي جديد كه در آن شخصيت قهرمان يهودي نه تنها از "سرگردان بودن" خارج مي‌شود، بلكه از ستم‌كش بودن نيز جدا مي‌شود و اين‌بار قهرمانان جديدي با شخصيت‌ها و سرنوشت‌هاي ديگري جلوه مي‌كند؛ به‌گونه‌اي مي‌توان از "قهرمان معصوم يهودي" كه در رمان "خروج/ اكودس" توسط "لئون اريس" با سبكي هندي ترسيم شده است، نام برد و علت همه رنج و شكنجه‌هايي كه يهوديان مي‌كشند، معصوميت آنان و در عين حال برتر بودن آنان دانست؛ بدين ترتيب انديشة برتري شخصيت يهودي سرگردان را به يهودي سياسي تحول مي‌يابد و آن‌چه شكسپير در نمايشنامة مشهور خود به نام "تاجر ونيزي" از شخصيت يهودي ترسيم كرد و بعدها به‌عنوان "شخصيت شايلاكي" نام گرفت، در رمان "ماريا ادگارت" (Mary Edgart) موسوم به "هارنگتون"(Harengton) كه در سال 1817 م. منتشر گرديد، به "شخصيت نيك" تبديل شد.

                            نكتة قابل توجه در ادبيات صهيونيستي، تنوع آن است؛ به‌گونه‌اي كه مي‌توان گفت علاوه بر استفادة اين ادبيات از همه امكانات زباني و سياسي، از انواع مختلف ادبي نظير شعر و نمايشنامه نيز كمك گرفته است؛ به‌عنوان مثال شعر انگليسي و مشخصاً شللي (Shelli) (1792 ـــ 1822) "ولرد بايرن" (Lora Bairon) (1788 ـــ 1824) پيش از رمان انگليسي، مسأله يهودي سرگردان را مطرح كرده‌اند و در همين موضوع، نمايشنامه‌هاي زيادي پديد مي‌آيد كه از آن ميان مي‌توان به نمايشنامه "يهودي ازلي" توسط "ديويد پينسكي" يهودي در سال 1906م. به زبان پديش اشاره كرد. اين نمايشنامه ازسوي "اسحاق گولد برگ"(Gold Berge) با عنوان "ناآشنا" به انگليسي ترجمه شد. از ديگر نمايشنامه‌هاي صهيونيستي درباره يهودي سرگردان اثري است كه با همين عنوان ازسوي "تام پل تورستون" (Tome pel Torestane) در سال 1920 م. نوشته شد.
                            برشمردن آثار متعددي كه در زمينه ادبيات صهيونيستي نوشته شد، صرفاً شمارش نمونه‌هاي متعددي است كه به نوبه خود و در زمان خود مسووليت (وظيفه) خويش را انجام داده‌اند؛ با اين‌حال به‌طور مختصر مي‌توان گفت كه يك نويسندة صهيونيستي با مسائل ذيل روبه‌رو است.
                            1. برتري مطلق يهودي و معصوميت قهرمان خود.
                            2. موضعگيري در مقابل اعراب به‌طور اخص و ديگر ملت‌ها به‌طور اعم.
                            3. شخصيت يهودي و روابط آن با اسرائيل.
                            4. دلايل صهيونيستي براي اشغال فلسطين؛ از جمله تأكيد بر سركوب يهود و به ويژه قتل‌‌عام‌هاي هيتلر.
                            هيچ بحثي درباره نقشي كه ادبيات صهيونيسم در دست و پا كردن گونه‌اي انكار عمومي به سود اسرائيل و ادعاهاي آن بازي كرده نيست؛ براي نمونه رمان "اكودس‌يش" از دو كتاب سياسي ديگر صهيونيستي، به تبليغات صهيونيسم و مسأله اسرائيل خدمت كرده است.
                            از نظر داخلي ادبيات صهيونيسم دو هدف عمده را دنبال مي‌كند؛ آفرينش و تغذية شخصيت يهودي از لحاظ سياسي و اثرگذاري بر آگاهي فرهنگي و سياسي عرب در درون سرزمين اشغال شده در راه خدشه وارد آوردن و حصار افكندن بر آن و از ميان بردن غيرمستقيم ريشه‌هاي آن.
                            آثار ادبي صهيونيسم بنا به ملاحظات فني و غيرفني نتوانسته‌اند ارزشي به افسانة برتري يهود بيخشند؛ همچنين ازاين‌كه از تمامي آثار و پيامدهاي آميختگي تام و تحميلي ميان نژاد و مذهب گذار كنند؛ ازاين‌رو دو ويژگي كاملاً اساسي در نگاه ادبيات صهيونيستي به جبهة مقابل و نيز محتواي آثار خود پديد آمده است:
                            1. حقير شمردن غيرصهيونيست‌‌ها.
                            2. گزافه‌گويي قهرمانانه در وصف صهيونيست.
                            اين‌دو محور اساسي كه بيشتر در راه ارضاي نيازهاي حس حقيربيني و توجيه آن است، تقريباً در بيشتر آثار ادبي صهيونيسم به چشم مي‌خورد؛ علاوه بر اين مي‌توان در آثاري كه پس از 1948 نوشته شده‌اند، خطي را كه رويدادهاي صهيونيسم بر آن جريان پيدا كردند، به‌صورت ذيل مشخص كرد:
                            1. قهرمان اغلب از اروپا، با انگيزه‌اي ميهني و اخلاقي و يادگاري از كشتار هيتلر كه خويشان و دوستان خود را در آن از دست داده است، به فلسطين كوچ مي‌كند.
                            2. قهرمان مرد يا زن، عاشق فردي غيريهودي مي‌شود و در نتيجه غير يهودي پرده از حقانيت يهود برمي‌دارد و به يكي از سربازان صهيونيسم تبديل مي‌شود.
                            3. تلاش نويسنده براي اثبات تخريب فلسطين ازسوي عرب‌هاي مسلمان و بزرگ جلوه دادن آثار باستاني يهود. در اين‌گونه داستان‌ها قهرمان، غالباً در تورات و باستان‌شناسي يهودي تبحر دارد.
                            4. بيان شكنجه‌هايي كه بر يهوديان رفته و استثنا كردن امريكائيان و دانماركي‌ها از انتقادها و تحقيرها.
                            موارد مذكور بارزترين اركان استخوان‌بندي اكثريت آثار صهيونيستي را تشكيل مي‌دهد و به نوبة خود تاريخ‌نگاري و تثبيت موردي اهداف صهيونيستي را به شيوه خاصي بر دوش كشيده است؛ به‌گونه‌اي توانسته است تا حد قابل ملاحظه‌اي صهيونيسم را با يهوديت يكي كند و چنان در مسيحيت رخنه و نفوذ كند كه اين دشمن تاريخي و ايماني خود را نه تنها دوست، بلكه به خادمي در اجراي برنامه‌هاي خود تبديل كند. اين‌‌جا است كه بررسي بازوي فرهنگي صهيونيسم به‌ويژه ادبيات، امري گريز ناپذير و در عين حال مفيد است؛ چرا كه بيشتر آن‌چه به صراحت بر زبان صهيونيست‌ها جاري نمي‌شود، در قالب داستان و شعر بر زبان قهرمان‌ها و شخصيت‌ها جاري مي‌شود. بدين‌ترتيب مي‌توان با تعاملي آگاهانه با ادبيات صهيونيستي به بسياري از خفايا و نواياي ناگفتة آن‌ها احاطه يافت و براساس فرمايش حضرت علي عليه‌السلام كه انسان در زير زبانش نهان است، آنان را از اين نهانگاه بيرون آورد و سيماي حقيقي آن‌‌ها را بر ملا ساخت و بديهي است ايجاد نوعي از ادبيات با مايه‌ها و اركان ضدصهيونيستي يا تقويت و توسعة آن‌چه ادبيات مقاومت در سرزمين‌هاي اشغالي خوانده مي‌شود، گامي مهم و اساسي در راه اين حركت ميمون و مبارك است.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • #89
                              گروه پژوهش رسانه‌اي دانشگاه گلاسگو و شوراي تفاهم عرب و بريتانيا به انتشار گزارش عملكرد رسانه دولتي انگليس در خصوص تحولات خاورميانه واكنش نشان دادند.

                              پروفسور "گريگ فيلو" رييس گروه مذكور در نامه‌اي كه روز پنجشنبه در روزنامه "گاردين" چاپ لندن منتشر شد، گفت: بايد پرسيد چرا بيش از سه سال طول كشيد تا بي.بي.سي تاييد كند كه در توليدات داخلي آن درباره اسراييل و پوشش تحولات مناقشه خاورميانه، غرض ورزي وجود دارد.

                              گزارشي كه به تازگي در انگليس منتشر شد، حاكي است اخبار اين شبكه درباره تحولات منطقه خاورميانه مخاطبان داخلي آن را گمراه كرده است.

                              شماري از بينندگان و شنوندگان داخلي بي.بي.سي اظهار داشتند از علت درگيريها در سرزمينهاي اشغالي فلسطين شناخت درستي ندارند و به علت تصوير ناقص ارايه شده، پوشش اين شبكه از تحولات منطقه را "گمراه‌كننده" و "متناقض" مي‌دانند.

                              پروفسور فيلو با اشاره به اين بخش از گزارش كه در برنامه‌هاي داخلي بي.بي.سي شش برابر بيشتر به تعداد تلفات اسراييليها در مقايسه با فلسطينيها پرداخته مي‌شود، گفت: سه سال پيش در تحقيقي به‌نام "اخبار بد از اسراييل" نشان داديم كه در گزارشهاي تلويزيوني تاكيد بسياري بر تلفات اسراييليها وجود دارد و اين در حاليست كه آمار قربانيان فلسطيني بسيار بيشتر بوده است.

                              كار تهيه گزارش عملكرد بي.بي.سي از اكتبر سال گذشته ميلادي تحت سرپرستي "كوئنتين توماس" و پس از مطرح شدن شكاياتي در خصوص نفوذ لابي صهيونيستي در اين شبكه و جلوگيري از انتقاد عليه رژيم صهيونيستي آغاز شد.

                              يافته‌هاي گزارش اخير كه توسط گروهي مستقل به نيابت از هيات امناي "بي.بي.سي" تهيه شده، تصريح دارد كه اين شبكه در توليدات داخلي خود در ارائه‌ي تصويري "كامل و عادلانه" از مخاصمه اسراييل و فلسطين موفق نبوده است.

                              با اينحال در اين گزارش آمده است، مخاطبان بي.بي.سي به عدم‌جانبداري اين رسانه و دقت و عادلانه بودن گزارشهاي آن اعتماد دارند.

                              در همين ارتباط، "كريس دويل" مدير شوراي تفاهم عرب و بريتانيا در انتقاد از عملكرد بي.بي.سي از مديريت اين شبكه خواست مواردي را در هنگام پوشش تحولات خاورميانه به ويژه در گزارش از سرزمينهاي اشغالي فلسطين تصحيح كند.

                              وي در بيانيه‌اي اعلام كرد: فقط در اين صورت نگراني از بابت جهت‌گيري در گزارشهاي بي.بي.سي. رفع خواهد شد.

                              در اين بيانيه آمده است: وقتي تحقيقات به صورت مستمر نشان مي‌دهد به تلفات پايين يك طرف درگيري پوشش بيشتري داده مي‌شود، اين موضوع زنگهاي نگراني را به صدا درمي‌آورد.

                              شوراي تفاهم عرب و بريتانيا همچنين تداوم حذف واژه "اشغالگري" در گزارشهاي بي.بي.سي. را يك "نگراني جدي" اعلام كرده است.

                              "مايكل گريد" رييس بي.بي.سي در واكنش به انتشار اين گزارش، به وجود آنچه كه وي "برخي نارسايي‌ها" در شبكه تحت مديريت خود ناميد، اعتراف كرد.

                              مديريت خبر بي.بي.سي نيز در اطلاعيه‌اي از اقداماتي براي بهبود عملكرد اين بخش از جمله انتصاب "جرمي بوون" به مسووليت دبيري اخبار خاورميانه و دوره‌هاي آموزشي عمده خبر داده است.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • #90
                                "محمد البرغوثي" وزير كار حكومت خودگردان فلسطين گفت: به دليل سياست محاصره اقتصادي و فشارهاي سياسي و نظامي‌اسراييل به‌مردم فلسطين نرخ بيكاري در مناطق فلسطيني‌نشين به ‪ ۵۵‬درصد رسيد.

                                وي روز جمعه در سخناني در رام‌الله جنوب كرانه باختري افزود: "در اثر اين سياست‌ها ميزان فقر در كرانه باختري و باريكه غزه به ‪ ۷۰‬درصد رسيده و اين رقم از بروز "فاجعه انساني" در اين مناطق خبر مي‌دهد."
                                البرغوثي با اشاره به اين كه زندگي، اقتصاد و معيشت همه قشرهاي مردم فلسطين در معرض خطر جدي قرار گرفته است از جامعه جهاني و كشورهاي عربي به سبب سكوت در قبال اين وضع، انتقاد كرد.

                                در همين راستا، "شاهر سعد" رييس اتحاديه كارگران فلسطيني از نهادها و موسسه‌هاي جهاني خواست به مردم و اقتصاد فلسطين كمك كنند زيرا مطابق تازه- ترين آمار، ‪ ۳۲۵‬هزار كارگر فلسطيني ظرف سال‌هاي گذشته شغل خود را از دست داده‌اند.

                                سعد اضافه كرد: " در دو سال گذشته بخش‌هاي توليدي در مناطق فلسطيني‌نشين بيش از هفت ميليارد دلار زيان ديده‌اند و نيروهاي اسراييلي در اين مدت ‪۶۸‬ كارگر فلسطيني را شهيد كرده‌اند. "
                                رييس اتحاديه كارگران فلسطين گفت: " صنعت گردشگري فلسطين نيز دچار زيان فراوان شده كه اين زيان، بيش از هزار و ‪ ۴۰۰‬ميليون دلار برآورد شده است. " خدمات، كشاورزي، گردشگري مهم‌ترين بخش‌هاي‌اقتصاد فلسطين‌را تشكيل مي‌دهند كه ارتش اسراييل با يورش‌هاي روزانه به‌كرانه باختري و حمله هوايي و توپخانه‌اي به باريكه غزه موجب تضعيف اقتصاد اين مناطق شده است. "
                                حدود دو ميليون و ‪ ۲۰۰‬هزار فلسطيني در كرانه باختري، يك ميليون و ‪۴۰۰‬ هزار نفر در باريكه غزه و نزديك به ‪ ۳۰۰‬هزار نفر در شهر قدس اشغالي زندگي مي‌كنند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X