Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • قدس و فلسطين در تاريخ

    اين شهر نه فقط در اسلام بلكه در تمام اديان آسمانى مورد تقديس و احترام بوده و مى‏باشد. خلفا، امرا، علما و صالحان در آن به ساخت مسجد، تكيه، راه، مدرسه و ساير اماكن مشابه پرداختند. تمام اديان در آن براى عبادت آزاد بوده و پيوسته امنيت و ثبات داشته است.


    تحقيق پيرامون قدس و تاريخ فلسطين پاسخ‏هاى درستى به پرسش‏ها درباره اين دو مكان مقدس و ديدگاه صهيونيست‏ها نسبت به آن در اختيارمان مى‏گذارد.

    اين پرسش‏ها را مى‏توان اينگونه بيان كرد:

    1ـ اصول اين تاريخ چيست؟ نشانه‏هاى آن چگونه مشخص شده است؟ ميراث يهود در فلسطين چه جايگاهى دارد؟

    2ـ واقعيت‏هاى قدس و تاريخ آن در طول زمان چيست؟

    3ـ ملت فلسطين چگونه در سايه حكومت اسلامى، آزادى عبادت را براى تمام مؤمنان به قدس فراهم كرد و ضمن خدمت به اماكن مقدسه از آن حمايت و حفاظت نمود؟

    تاريخ قدس و فلسطين فقط به هزاره سوم پيش از ميلاد محدود نمى‏شود بلكه به دوران‏هاى پيشتر كه در آن انسان داراى فكر و انديشه در فلسطين پديدار شد، باز مى‏گردد.

    اين تاريخ ثمره همسويى انسان در فلسطين با زمان و مكان است.

    فلسطين در غرب قاره آسيا و جنوب سرزمين شام قرار دارد كه قلب جهان عرب محسوب مى‏شود. مساحت آن 28 هزار و 9 كيلومتر مربع يا 10 هزار و 429 ميل مربع است و مشتمل بر منطقه ساحلى در كنار درياى مديترانه، منطقه كوهستانى و دشت و منطقه صحرايى مى‏باشد.

    در اينجا ذكر چند نكته ضرورى به نظر مى‏رسد:

    1ـ فلسطين به سبب قرار گرفتن در مسير سه قاره آسيا، آفريقا و اروپا از موقعيتى راهبردى برخوردار بوده و حلقه اتصال و مركز برخورد فرهنگ‏ها و تمدن‏ها به شمار مى‏آيد.

    2ـ وضعيت جغرافيايى فلسطين و سرزمين شام و نوع پستى و بلندى زمين‏هاى آن بسيار حائز اهميت بوده و علاوه بر آن اين سرزمين به سبب قرار گرفتن در كنار مديترانه و دارا بودن كوه و صحرا تقريباً داراى چهار فصل است.

    3ـ فلسطين داراى دو سيستم بدويت و تمدن است و پيوسته مركز برخورد بدوى‏ها و مسافران بوده است. بدين سبب ساكنان بدوى آن با گذشت زمان در روستاها و شهرها اسكان يافتند.

    4ـ مجاورت فلسطين با قديمى‏ترين تمدن هايى كه بشريت آن را مى‏شناسد يعنى سومرى و بابلى در سرزمين رافدين(عراق) در شرق و تمدن مصر در وادى نيل در جنوب غربى.

    اين در حالى است كه اين منطقه از كرت، يونان و ايتاليا از سمت دريا و از سرزمين فارس (امپراطورى ايران) و هند از شرق تأثير پذيرفت و بدين ترتيب بخشى از جاده بين المللى باستانى شد كه از دلتاى نيل آغاز شده و به شط العرب پايان مى‏يابد.

    در اين ميان شهر قدس از جايگاه بسيار ويژه‏اى برخوردار بوده و بسيارى از علما و دانشمندان آن را مركز زمين مى‏دانند.

    قدس بر روى چهار ارتفاع ساخته شده كه چندين دشت و همچنين شهرها و روستاها در اطراف آن قرار دارد. اين شهر داراى اهميت راهبردى و دينى خاصى مى‏باشد.

    تاريخ قدس و فلسطين، تاريخى مشحون از حوادث و رويدادهاى بى‏شمار است كه مى‏توان آن را به دو بخش قبل و بعد از ظهور اسلام تقسيم نمود.


    جايگاه قدس نزد مسلمانان
    قدس با اديان آسمانى مرتبط بوده و در دل تمام مؤمنان و معتقدان به اديان الهى جاى دارد. اما ارتباط آن با اسلام و مسلمانان از عمق بيشترى برخوردار است.

    قدس از ديرباز جايگاه ويژه‏اى در انديشه، تاريخ و ميراث اسلامى داشته و مسلمانان آن را مانند فرزند خود مورد سرپرستى و حفاظت قرار داده‏اند.

    اين شهر نه فقط در اسلام بلكه در تمام اديان آسمانى مورد تقديس و احترام بوده و مى‏باشد. خلفا، امرا، علما و صالحان در آن به ساخت مسجد، تكيه، راه، مدرسه و ساير اماكن مشابه پرداختند. تمام اديان در آن براى عبادت آزاد بوده و پيوسته امنيت و ثبات داشته است.

    قدس به چند سبب از جايگاه ويژه‏اى در بين مسلمانان برخوردار است:

    1ـ اين شهر موطن ابراهيم خليل، محل پيامبران، محل نزول وحى و مبعث عيسى(ع) بوده است.

    ابن عباس در اين باره مى‏گويد: پيامبران الهى بيت المقدس را بنا نهاده و در آن سكنى گزيدند. بدين سبب در وجب به وجب آن يك پيامبر نماز خوانده و يا يك ملك اقامت نموده است.

    2ـ قدس اولين قبله مسلمانان و سومين حرم شريف است و پروردگار متعال آن را با ليلة الاسراى رسول و حبيب خود ويژگى خاصى بخشيد.

    پروردگار متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد: سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله لنريه من آياتنا انّه هو السميع البصير.

    پيامبر گرامى اسلام نيز فرمودند: لاتشد الرحال الّا الى ثلاثه مساجد مسجدى هذا و مسجد الحرام و المسجد الاقصى.

    3ـ قدس كليد كعبه و مزار رسول(ص) است.

    4ـ اين شهر پايتخت فلسطين و موزه آثار دينى است كه به مدت 13 قرن جمع آورى شده و نقطه اتصال كشورهاى عربى و مناره‏اى است كه نور هدايت و خير از آن ساطع مى‏شود.

    مسلمانان پيوسته قدس را مورد حمايت قرار داده و هرگز تفاوتى ميان اديان آسمانى در آن و همچنين پيامبران قائل نشدند. در اين شهر انواع مساجد، كليساها و معابد مشاهده مى‏شود و نام پروردگار بر زبان مردم جارى است.

    يكى از قديمى‏ترين آثار قدس كه براى مسلمانان از اهميت خاصى برخوردار است، مسجد سليمان مى‏باشد. در اين مكان قبة السلسله در كنار قبة الصخره قرار دارد. قبة السلسله منتسب به حضرت سليمان بن داود(ع) است و بر روى محراب آن نوشته شده است: يا داوود انا جعلناك خليفة فى الارض فاحكم بين الناس بالحق.

    مسلمانان مسجدى را در اين مكان برپا كردند كه "مقام نبى داوود" نام دارد و كليددارى آن را يك خانواده مسلمان بر عهده گرفت. برخى مورخان معتقدند كه اين مقام قبر نبى داوود(ع) است.

    در داخل حرم دو مسجد عظيم قرار دارد. مسجد ديگر كرسى سليمان نام دارد كه در هر دو نماز اقامه مى‏شود. علاوه بر آن آثارى كه در خارج بيت المقدس قرار دارد و يكى از مشهورترين آن مقام نبى ابراهيم(ع) در شهر الخليل است كه مسجد بزرگى نيز در آن واقع شده است.
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment



    • مسلمانان هرگز آسيبى به آثار مسيحيان در اين شهر وارد نكرده و هرگز آن را مورد بى‏حرمتى قرار ندادند و اين اماكن در دوران‏هاى مختلف در دست خود مسيحيان بوده است.

      در اين ميان مسلمانان در طول تاريخ اسلامى و حاكمان مسلمان فقط در حال ساخت و ساز و يا بازسازى بناهاى قديمى در قدس بوده و اهتمام ويژه‏اى به آن ورزيده‏اند.

      در دوران امويان، عبدالملك بن مروان براى ساخت مسجد الصخره خراج 7 سال مصر را اختصاص داد و نام وى بر گنبد مسجد با تاريخ ساخت يعنى سال 72 هجرى حك شد.

      پس از آن خلفا و امرا يكى پس از ديگرى به تزيين و نوسازى آن پرداختند تا جايى كه به گفته يكى از مورخان غربى به يكى از زيباترين بناهاى موجود و مساجد تاريخ تبديل شد.

      عبدالملك مسجد الاقصى را ساخت و فرزندش وليد آن را تكميل كرد. پس از وى اين مسجد در دوران امرايى كه يكى پس از ديگرى به قدرت رسيدند نوسازى و تزيين و فرش‏هاى گران قيمتى در آن قرار داده شد. از جمله اين افراد مى‏توان به صلاح الدين ايوبى، سيف الدين ابوبكر، تقى الدين عمر بن شاهنشاه، نورالدين على و عزيز عثمان اشاره كرد.

      مسلمانان از محوطه حرم قدسى، دو مسجد بزرگ و رواق‏هاى آن به عنوان محل تدريس علوم دينى بهره گرفتند. اكثر حجاج بيت اللّه الحرام نيز هنگام رفتن و برگشتن به زيارت قدس مى‏آمدند.

      روزى از رسول خدا(ص) درباره بيت المقدس پرسيده شد. فرمودند: اين سرزمين محشر و منشر است و نماز در آن مانند هزار نماز در نقاط ديگر مى‏باشد.

      ايشان در جاى ديگر فرمودند: هر كه در بيت المقدس بميرد مانند كسى است كه در آسمان مرده است.

      و يا اينكه، كسى كه مى‏خواهد نقطه‏اى از بهشت را ببيند به بيت المقدس بنگرد.

      در شهر بيت المقدس شمار زيادى از صحابه، تابعين و مجاهدين دفن شده‏اند مانند عبادة بن الصامت الانصارى، شداد بن اوس، ام الخير، محمد بن كرام و بكر بن سهيل الدمياطى.

      مسلمانان در دوران‏هاى مختلف 34 مسجد در قدس ساختند كه عمدتا در داخل شهر قديمى قرار دارد.

      همچنين استراحتگاه حجاج پاكستانى، استراحتگاه حجاج هندى و استراحتگاه القادريه براى حجاج افغانستان، در هر استراحتگاه مسجد و اتاق‏هاى خواب ساخته شده است.

      در قدس همچنين گورستان هايى وجود دارد كه برخى صحابه، تابعين، علما، مجاهدان و حكام در آن دفن شده‏اند مانند: فيروز الديلمى، سلامة بن قيصر، ذاالاصبع و ابامحمد البخارى.

      مسلمانان در كنار اين اماكن، 56 مدرسه نيز احداث كرده‏اند كه پذيراى علماى شهر و ساير نقاط است و قرآن‏ها و كتب خطى نادر نگهدارى مى‏شود.

      مسجد الاقصى همچنين داراى كتابخانه‏اى بزرگ است و علما در گذشته از اندلس، مغرب، مصر، عراق و فارس براى درس و تدريس به آن مى‏آمدند. در موزه اسلامى آن نيز صندوق بزرگى حاوى يك قرآن خطى وجود دارد كه توسط يكى از ملوك مغرب به طور اختصاصى براى مسجد الاقصى نوشته شده است.

      اكثر اين اماكن اسلامى به جز گورستان‏ها در شهر قديمى موجود است و با يك ديوار باستانى احاطه شده كه آخرين بار سلطان سليمان القانونى در قرن دهم هجرى آن را نوسازى كرد.

      مساجد شهر قديمى 868 دنم معادل 868 هزار متر مربع است كه 26 دنم از آن فقط به حرم قدسى اختصاص دارد. اين شهر در واقع موزه‏اى بزرگ آثار باستانى، ساختمان‏ها، نقوش و از ميناكارى‏هاى نادرى است كه نمى‏توان بر روى آن قيمت گذاشت.

      آثار اسلامى باعث شده كه قدس بسيار عظيم‏تر از اورشليم يهوديان باشد و در رديف مكه و مدينه قرار گيرد. پيامبر گرامى اسلام(ص) نيز در يكى از احاديث خود اين شهر را چهارمين شهر بهشت ناميدند.

      بنابر گواهى تمام علماى مسلمان و مسيحى، در اين شهر اثرى مادى و تمدنى از يهوديان يافت نمى‏شود. لذا چشم پوشى از از اين شهر مقدس در واقع چشم پوشى از مقدس‏ترين مقدسات اسلامى و محروم ساختن آنها از انجام فرايض و شعائر دينى و همچنين خطرى بزرگ براى ساير مقدسات در مكه و مدينه و اوقاف اسلامى است كه هيچ مسلمانى نمى‏تواند در برابر آن سكوت اختيار كند.

      رابطه مسلمانان با قدس در اصل رابطه‏اى مبتنى بر قرآن، انديشه اسلامى و سنت نبوى است. قدس و مسجد الاقصى براى مسلمانان جهان از ابتدا دو نقطه بسيار مهم بود و بخشى از تمدن و ميراث فرهنگى مسلمانان و همچنين نقطه وحدت ميان ملت‏هاى عربى و اسلامى در شرق و غرب جهان محسوب مى‏شود.

      در انديشه اسلامى، قدس بخشى از رشد ايمانى و اعتقادى مسلمانان است كه در هيچ شرايطى نمى‏توان از آن عدول كرد. لذا تفريط از اين حق حتى اگر با اجماع باشد از نظر اسلام باطل است زيرا قرآن بالاتر از هر اجماعى است.

      لذا بايد توجه داشت كه سيطره بر قدس به عنوان مركز معنوى و توحيدى و موقعيت نظامى و سياسى راهبردى‏اش و گرفتن آن از دست اعراب و مسلمانان به اضمحلال و فروپاشى جهان اسلام مى‏انجامد و مايه وهن امت و مخدوش شدن كرامت آن است. بدين ترتيب مى‏توان به راحتى عمق ارتباط تاريخ اسلام با شهر قدس از نظر معنوى، سياسى و نظامى را دريافت.

      در 200 سال گذشته چه بسيار خون مسلمانان كه به خاطر آزاد سازى قدس از دست صليبى‏ها، مغول‏ها و اينك صهيونيست‏ها بر زمين ريخته شد. آن زمان كه امپراطورى عثمانى با بيرون ريختن پرتغالى‏هاى اشغالگر از سواحل اسلامى و دور كردن خطر از بيت المقدس بر درياى مديترانه مستولى شد. پس از مدتى ناپلئون، مصر و سپس فلسطين را مورد تاخت و تاز قرار داد و سالها بعد يعنى در سال 1948 ميلادى تاريخ تكرار شد تا قدس و فلسطين محور جنگ ملت‏هاى عربى و اسلامى با حمله صهيونيست‏ها باشد.

      اين درگيرى پس از اشغال كامل فلسطين و همچنين اشغال صحراى سيناى مصر و بلندى‏هاى جولان سوريه در سال 1967 ميلادى به اوج خود رسيد و موضوع قدس به موضوع اول تمام ملت‏هاى عربى و اسلامى تبديل شد.

      اما از آن زمان به بعد صهيونيست‏ها براى محو نام قدس از نقشه جهان دست به انهدام تدريجى آثار تاريخى آن و احداث ديوارى بتونى به نام ديوار حائل زدند تا آغازى براى يهودى سازى اين شهر و حذف نقش تاريخى و معنوى آن براى مسلمانان باشد چرا كه رژيم اشغالگر قدس و صهيونيسم بين الملل نمى‏توانند حضور ملتى داراى ريشه‏هاى عميق تاريخى، تمدن كهن و ميراث فرهنگى غنى با آداب و رسوم اسلامى يعنى ملت فلسطين را در اين سرزمين تحمل كنند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • هداف راهبردي "اسرائيل" از جنگ عليه فلسطينيان

        ايجاد زمينه مناسب در افكار "اسرائيلي ها" و فلسطينيان و نيز در جامعه جهاني و منطقه براي تحميل طرح جداسازي يكجانبه كه وضعيت جديدي در اراضي اشغالي ايجاد مي كند و به اسرائيل امكان مي دهد كه مرزهايش را با مناطق فلسطيني به تنهايي و بدون توجه به نظر فلسطينيان ترسيم و تعيين كند.


        آنچه "اسرائيل" در اراضي اشغالي به ويژه در نوار غزه مرتكب مي شود از يك تجاوز كه براي تحقق اهداف تاكتيكي مانند آزادي نظامي اسير صهيونيست يا متوقف كردن حملات موشكي به مناطق صهيونيست نشين در جوار نوار غزه انجام مي شود يا از ضربه زدن به زيرساخت هاي سازمان هاي مبارز، فراتر رفته است. آنچه اكنون اسرائيل مرتكب مي شود، يك جنگ تمام عيار است كه براي توصيف وضع كنوني مي توان بكار برد.

        چيزي كه بايد در اينجا به ياد داشته باشيم اين است كه اين جنگ با توجه به ميزان تجهيزات و جنگ افزارهايي كه در آن بكار رفته و قدرت ضربات آن و نيز نوع اهداف در نظر گرفته شده، براي تحقق اهداف راهبردي سياسي و ايجاد تغيير سياسي بلندمدت در تعامل "اسرائيل" با فلسطينيان است به گونه اي كه اين امر بتواند به تقويت امنيت و موجوديت "اسرائيل" و نابودي موجوديت فلسطينيان يا دست كم به حاشيه راندن آن، منجر شود.

        "اسرائيل" در اين جنگ تمام عيار و ويرانگر و نابرابر عليه فلسطينيان اهداف راهبردي متعددي را دنبال مي كند.

        1. انزوا و نابودي دولت منتخب فلسطين به رهبري جنبش حماس مشابه تجربه انزواي ياسر عرفات رئيس تشكيلات خودگردان از سال 2002 ميلادي.

        "اسرائيل" ايجاد فشارهاي خارجي و داخلي از طريق فشار نظامي و دشوار كردن زندگي فلسطينيان جهت تحريك آنان عليه دولت منتخب يا وادار ساختن حماس به خروج از دولت را دنبال مي كند، اما با دست زدن به زور نظامي با واكنش هاي تندي روبرو شده است، زيرا اين جنگ فلسطينيان را بر آن داشت تا اختلافات داخلي خود را كنار بگذارند و انجسام و وحدت خود را تقويت كنند و به دفاع از دولت خود برخيزند.

        2. ضربه زدن نهايي به توان و زيرساخت هاي گروه هاي مبارز و ايجاد كمربندي هاي امنيتي جهت جلوگيري از ادامه حملات موشكي. در اين راستا اسرائيل به اشغال مجدد مناطق دست مي زند و بار ديگر به باتلاق غزه فرو خواهد رفت و حال آنكه در گذشته اي نه چندان دور تلاش هاي زيادي براي رهايي از هزينه هاي متعدد سياسي و امنيتي و اخلاقي و جمعيتي اين منطقه بكار برده بود.

        3. محروم كردن فلسطينيان از استفاده از ثمرات توافق و همبستگي به ويژه پس از عبور از موانع متعدد اختلاف و دست يابي به توافق بر سر سند وفاق ملي پيشنهادي اسيران كه ضمن بازگرداندن اعتبار فلسطينيان به آنان، شايستگي آنان را براي تعامل با روند سياسي افزايش داده است كه اين امر مي تواند مانع از اجراي سياست هاي يكجانبه اولمرت باشد.

        4. بازگرداندن ابهت ارتش (شكست خورده) اسرائيل به آن و به دست گرفتن ابتكار در واكنش به اقدامات فلسطينيان. عمليات فدايي كه اخيرا در نزديكي نوار غزه به اجرا درآمد، در بعد نظامي موفقيت هاي زيادي براي مبارزان فلسطيني در پي داشت.



        اهداف راهبردي بلند مدت اسرائيل در اين جنگ:

        الف: شكستن اراده فلسطينيان از طريق تهديد آنان و ايجاد مشكلات گسترده براي زندگي روزمره آنان به ويژه با تاكيد بر اينكه اگر به عمليات عليه "اسرائيل" دست زنند، هزينه ها و تاوان سنگيني خواهند پرداخت. اين امر شايد علت اصلي ضربات و حملات گسترده و سنگين "اسرائيل" به نوار غزه به ويژه منابع توليد برق و آب و پل ها و راه ها و قطع كمك ها و نيز توقف انتقال سوخت و خوار و بار و قطع ارتباط مناطق مختلف و بستن گذرگاه ها بوده باشد. اين بدان معناست كه اسرائيل مي خواهد بحران در نوار غزه را نمونه اي از وضعي نشان دهد كه ممكن است در صورت عقب نشيني از كرانه باختري اين منطقه به آن دچار شود.

        ب: باقي نگه داشتن جنگ با فلسطينيان در بعد امنيتي آن جهت شانه خالي كردن از حضور در روند سازش به اين بهانه كه در طرف فلسطيني، شريك مناسبي براي صلح وجود ندارد و فلسطينيان شايستگي اداره اوضاع خود را ندارند و مشكل آنان از اشغالگري نشأت نگرفته است!

        ج: ايجاد زمينه مناسب در افكار "اسرائيلي ها" و فلسطينيان و نيز در جامعه جهاني و منطقه براي تحميل طرح جداسازي يكجانبه كه وضعيت جديدي در اراضي اشغالي ايجاد مي كند و به اسرائيل امكان مي دهد كه مرزهايش را با مناطق فلسطيني به تنهايي و بدون توجه به نظر فلسطينيان ترسيم و تعيين كند و سازشي طولاني مدت با خواست يا بدون موافقت فلسطينيان ايجاد كند و اين كار را به روش هاي زير انجام دهد:

        اولا، اسرائيل تلاش مي كند كه از طريق اين جنگ، زمينه را براي جدايي از فلسطينيان فراهم كند و آن هم در اوج سركوب آنان، تا آنكه عقب نشيني و جدايي از برخي از مناطق فلسطيني نشين در كرانه باختري براي اسرائيل شكستي مشابه آنچه در سال 2000 در جنوب لبنان و در سال 2005 در نوار غزه، متحمل شد، تلقي نشود.

        براي نمونه، اسرائيل پس از عقب نشيني يكجانبه از نوار غزه هنوز نتوانسته است، احساس پيروزي در فلسطينيان را كه اين عقب نشيني را شكست "اسرائيل" تلقي مي كنند، بپذيرد. پس از اين عقب نشيني بود كه جنبش مقاومت اسلامي حماس در انتخابات محلي و مجلس قانونگذاري به پيروزي رسيد و كابينه منتخب فلسطين را تشكيل داد كه اين امر ضربه سهمگيني به "اسرائيل" تلقي مي شود و اين رژيم را بر آن داشت تا تمام توان خود را براي زير فشار گذاشتن كابينه جديد و زمينه سازي براي اسقاط آن، بكار گيرد.

        آنچه اين نظر را در نزد صهيونيست ها تقويت كرد، تبديل نوار غزه به منطقه اي براي شليك موشك هاي دست ساز فلسطينيان به سوي مواضع و شهرهاي صهيونيستي و نيز تلاش حماس براي تلفيق فعاليت هاي سياسي و مبارزاتي خود بود. به همين سبب اين جنگ يك بار ديگر به هدف در هم شكستن اراده فلسطينيان صورت گرفته است و اسرائيل تلاش مي كند به فلسطينيان بفهماند كه جدايي از آنان، نه امتياز به فلسطينيان است و نه شكست در برابر آنان و هر تلاشي از سوي فلسطينيان براي ضربه زدن به "اسرائيل" ـ پس از جدايي ـ هزينه سنگيني براي آنان در پي خواهد داشت.

        ثانيا: در بعد داخلي نيز، اولمرت رهبر حزب كاديما و نخست وزير كابينه فعلي رژيم صهيونيستي درصدد آن است كه طرح عقب نشيني يكجانبه خود را به احزاب ائتلافي در كابينه بقبولاند و مخالفان خود در جناح تندرو و راست متشكل از گروه هاي ملي گرا و مذهبي به سكوت وادار كند و بخش بيشتري از صهيونيست ها را به حمايت از طرح خود وادار كند تا آنان گمان كنند كه او به شدت درصدد ايجاد امنيت براي صهيونيست و تقويت بعد ملي (يهودي) دولت "اسرائيل" و بهبود وجهه بين المللي اين رژيم است.

        ثالثا: در بعد خارجي نيز، اولمرت در اين فضاي جنگي تلاش مي كند تا طرح عقب نشيني يكجانبه را ترويج دهد و به ويژه پس از آنكه آمريكا و انگليس و كميته چهارجانبه ملاحظات خود را بر اين طرح اعلام كردند، آن را تنها برگه بازي در دست خود مي داند و مدعي است كه شريك مناسبي در طرف فلسطيني وجود ندارد و اسرائيل بايد براي تعيين مرزها و دفاع از امنيت خود به تنهايي وارد عمل شود و سازشي يكجانبه را بر حسب مصالح و نگرش هاي خود به فلسطينيان تحميل كند تا آنكه شرايط مناسبي جهت از سر گيري مذاكرات با فلسطينيان فراهم شود.

        هدف ديگر اسرائيل در بعد خارجي اين است كه تغييراتي در سياست خارجي آمريكا ايجاد كند تا سياست هاي آمريكا تطابق بيشتري با سياست هاي اين رژيم داشته باشد به ويژه در آن بخش كه آمريكا اعلام كرده است، ايجاد دمكراسي در منطقه عربي از اولويت هاي اصلي اين كشور است، زيرا از نگاه اسرائيل اين سياست مي تواند تاثيراتي منفي براي اين رژيم در پي داشته باشد، چرا كه ممكن است جريان هاي مخالف و دشمن "اسرائيل" در كشورهاي عربي بر سر كار آيند.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • تنها سناريوي آزادي سرباز ربوده شده صهيونيست

          به اسارت گرفتن سرباز صهيونيست باعث شد كه توپ به زمين دشمن پرتاب شود، تمامي حساب هاي دولت عبري بر هم خورد، اشغالگران توازن خود را از دست دهند و علاوه بر آن موفق به اجراي طرح يورش به غزه كه هدف از آن نابود كردن دولت فلسطين بود، نشوند.


          عمليات اخير مبارزان فلسطيني كه نام "اوهام بر بادرفته" را به خود گرفت، همگان را با اين حقيقت روشن و مبرهن رو به رو كرد كه اهميت يك سرباز صهيونيست بيش از ساكنان روستاها و شهرهاي فلسطيني است. همان گونه كه مطلع هستيد در حال حاضر جامعه جهاني به جوش و خروش آمده و در مورد جان سرباز مذكور ابراز نگراني مي كند و گروه هاي امنيتي و سياسي كشورهاي مختلف نيز از تمام تلاش خود براي رهايي اش استفاده مي كنند.

          كوفي عنان نيز با ارسال گروه هاي مختلف و برقراري تماس با اين طرف و آن طرف، در تلاش است تا "جلعاد شليت" را سالم به خانواده اش بازگرداند، بدون اينكه در اين ميان توجهي به سرنوشت هزاران زن، مرد، كودك، سالمند، وزير و نماينده اسير فلسطيني كه در حال حاضر در زندان هاي صهيونيستي به سر مي برند، توجهي داشته باشد.

          آري! تا زماني كه نهادهاي بين المللي و برخي كشورهاي عربي با ديده عنايت و توجه به صهيونيست ها مي نگرند، اين حق "اسرائيل" است كه دست به يورش و قتل كودكان بي گناه بزند.

          تا زماني كه قتل كودكان و زنان دفاع از نفس به شمار مي رود و هرگونه حمله به سربازان دولت اشغالگر، تانك ها، زره پوش ها و برج هاي مراقبت نظامي شان، اهانت به قوانين جهاني و تهديدي براي آرامش و امنيت منطقه و جهان به شمار مي رود، "اسرائيل" حق دارد كه مرتكب جنايت هاي زشت شود.

          به اسارت گرفتن سرباز صهيونيست يك تحول مهم در عرصه چالش ميان دو طرف به شمار مي رود چرا كه در يك عمليات بي نظير و در زماني صورت گرفت كه دشمن صهيونيستي بر حجم تهديدات خود مبني بر حمله به نوار غزه افزوده و دشمنان نيز براي به شكست كشاندن دولت جديد فلسطين، حلقه محاصره عليه ملت و دولت منتخب اين كشور را هر چه تنگ تر كرد.

          به اسارت گرفتن سرباز صهيونيست باعث شد كه توپ به زمين دشمن پرتاب شود، تمامي حساب هاي دولت عبري بر هم خورد، اشغالگران توازن خود را از دست دهند و علاوه بر آن موفق به اجراي طرح يورش به غزه كه هدف از آن نابود كردن دولت فلسطين بود، نشوند. گفتني است دشمن صهيونيستي پس از آنكه پي برد استفاده از ابزار محاصره اقتصادي و سياسي براي به شكست كشاندن دولت جديد نتيجه اي در برنداشته و تلاش هايش براي به راه انداختن يك جنگ داخلي در فلسطين نيز ناكام مانده است، در صدد يورش به غزه برآمد.

          به اسارت گرفتن سرباز صهيونيست، چراغ اميد را در دل هزاران فلسطيني در بند زندان هاي اشغالگران قدس روشن كرد. اسراي فلسطيني بعد از آنكه روند سازش نتوانست آزادي شان را تامين كند و بعد از آنكه ديدند كه چگونه حزب الله لبنان موفق شد در جريان مبادله اسرا، شمار زيادي از لبناني ها را از سياه چال هاي صهيونيست برهاند، بي صبرانه منتظر روز اسارت سرباز صهيونيست بودند.

          بي گمان، امروز ديگر سرباز ربوده شده متعلق به يك گروه خاص نيست، بلكه به يك مسئله ملي بدل شده و متعلق به هزاران اسير و تمامي گروه هاي فلسطيني است كه متعهد شده اند به سادگي و بدون آزادي اسراي در بند در زندان هاي رژيم اشغالگر قدس، سرباز مذكور را آزاد نكنند.

          مسئله سرباز ربوده شده، مسئله اي است ملي كه باعث وحدت و تعيين خطي شده است كه هيچ كس به خود اجازه گذر از آن را نمي دهد به اين معنا كه درخواست اخير گردان هاي قسام براي آزادي سرباز صهيونيست، خواسته هاي تمامي گروه هاي چپ و راست فلسطيني است.

          تبادل سرباز صهيونيست با اسراي فلسطيني در حال حاضر اميد شهروندان، اميد هزاران اسير و اميد هزاران خانواده فلسطيني شده است و اين فكر كه روزي سرباز مذكور بدون اجابت شروط مردم فلسطين آزاد شود، اشتباه است.

          ميانجيگران مصري تاكيد مي كنند كه صهيونيست ها در صدد پاسخگويي به شروط فلسطينيان براي آزادي سرباز مذكور هستند و دولت عبري در حال حاضر به اين نتيجه رسيده است كه هيچ اميدي به نتيجه بخش بودن ابزارهاي نظامي نيست و حفظ حيات سرباز اسير شده صهيونيست تنها در صورت آزادي اسراي فلسطيني امكان پذير است و از همين رو، اين دولت تلاش مي كند كه حماس را وادار به تعيين شروطي ساده تر كند و در حال حاضر با تهديدات خود مبني بر حمله به برخي مواضع و هدف قرار دادن منابع حياتي، يك جنگ رواني را عليه ملت فلسطين به راه انداخته اند ؛ ولي اين تهديدات به هيچ وجه باعث ترس و هراس اهالي غزه نمي شود. امروز همگان حامي اسرا هستند. ديگر بعد از محاصره اقتصادي و كشتارهاي روزمره، مسئله يورش چيز خاصي را به صورت مسئله نمي افزايد، بلكه بر عكس باعث ايجاد روحيه مقاومت و مقابله با حملات دشمن در وجود افراد مي شود. تهديدات دشمن عاملي شده است كه بار ديگر سنگرها و خاكريزها برپا شود و كودكان و سالمندان نيز مبارزان فلسطيني را در اين امر ياري رسانند. جوانان نيز شب و روز تلاش مي كنند تا مردم فلسطين كه خود را براي استقبال از اسرا آماده مي كردند، را براي مقابله با دشمن بسيج كند.

          فلسطيني ها خوب مي دانند كه دولت اولمرت در صدد كسب زمان و فرصت بيشتر است و انديشه يافتن راه حل هايي جديد را در سر مي پروراند تا بتواند با استفاده از آنها از پرداخت غرامت جنايت هايش بگريزد، ولي زمان به نفع اسير صهيونيست نمي گذرد به ويژه اگر فلسطيني ها احساس كنند كه اشغالگران در صدد تعلل در امر هستند.

          ملت فلسطين با وجود آنكه مي داند كه هجوم صهيونيست ها وحشيانه است، محاصره اقتصادي حتي قوت روزانه خانواده ها را نيز گرفته است، تاريكي كودكان را مي ترساند و پديده گرسنگي با سرعت فائقي در حال گسترش است ؛ ولي به اين نكته نيز آگاه است كه صهيونيست ها با بحران بيشتري مواجه هستند و تمامي تصوراتي كه در مورد شكست ناپذيري جنگ افزارهاي نظامي شان داشتند، پوچ نشان داده است و در وضعيت كنوني، گزينه هايي كه دولت عبري براي آزادي سرباز صهيونيست در اختيار دارد، اندك است و هيچ راهي ندارند، جز آنكه به اوامر حماس تن در دهد و اسرا را آزاد كند.
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment





          • كشته ، 800هزار بي‌خانمان و هزاران زخمي حاصل حملات صهيونيستها به لبنان

            جنگ رژيم صهيونيستي عليه لبنان در حالي وارد هجدهمين روز خود مي‌شود كه اخبار از كشته شدن بيش از 600 نفر، بي‌خانمان شدن بيش از00 8 هزار نفر و زخمي و مجروح شدن هزاران نفر حكايت دارد.


            به گزارش خبرگزاري فارس، بر اساس آمار ارائه شده از سوي سازمان ملل و وزارت بهداشت لبنان از آغاز جنگ رژيم صهيونيستي تاكنون كه بالغ بر هجده روز است بيش از 600 غير نظامي لبناني كشته شده‌اند كه بيشتر كشته‌شدگان را زنان و كودكان تشكيل مي‌دهند.
            حزب‌الله لبنان هم اعلام كرده است كه 32 نفر از رزمندگانش از جمله 2 امداد رسان در حملات رژيم صهيونيستي به لبنان به شهادت رسيده‌اند.
            همچنين آمار حكايت از زخمي و مجروح شدن هزاران‌نفر در لبنان حكايت دارد و با توجه به كمبود مواد غذايي و شرايط دشوار بهداشتي اين كشور در آستانه فاجعه انساني قرار گرفته است.
            در همين حال بر اساس آمار موجود بيش از 800 هزار لبناني نيز بي‌خانمان شده‌اند كه از اين ميزان 95 هزار نفر در داخل و اطراف بيروت به سر مي‌برند.
            طبق برآورد كارشناسان بر اثر بمباران‌هاي متعدد و هدف‌دار رژيم صهيونيستي تا شانزدهمين روز از جنگ، بيش از دو ميليارد دلار خسارت مادي به لبنان وارد شده است.





            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • خاورميانه دشمن آمريكا

              خاورميانه جديد از رحم شكست آمريكا و قلدري نظامي "اسرائيل" و از ميان ويرانه هاي نظام ها و حكومت هايي كه كاخ سفيد از آنها به عنوان ابزاري براي گسترش سيطره خود و دست زدن به جنگ هايش استفاده كرده بود تا برنامه هاي رژيم صهيونيستي محقق شود، چشم به جهان خواهد گشود.


              سفر منطقه اي كونداليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در خاورميانه ادامه دارد تا زمينه براي تولد خاورميانه جديدي كه دولت آمريكا در اين روزها مبلغ آن شده است، فراهم شود، اما علائم حاكي از آن است كه نوزاد جديد به صورت كامل با آرزوهاي صاحبان آن در كاخ سفيد و همپيمانانش در منطقه، تفاوت دارد.

              دولت آمريكا شكست خورده است و سياست هاي خارجي اين كشور هر گاه كه از چاله اي در مي آيد در چاله اي بزرگ تر فرو مي رود، زيرا اين دولت نمي خواهد از اشتباهات خود درس بگيرد و همچنان زير سلطه ديكته هاي صهيونيستي كمر خم كرده است.

              يك سال پيش، دولت آمريكا از خاورميانه بزرگ و اصلاحات دمكراتيك از طريق تغيير نظام هاي ديكتاتوري منطقه و احترام به حقوق بشر و رعايت آزادي هاي مدني دم مي زد، اما اكنون آوازش به صورت كامل تغيير كرده و كلمه "نوين" به جاي كلمه "بزرگ" قرار گرفته است و جنگ عليه "تروريسم" جاي خود را به جنگ عليه "تندروي" داده است.

              به سبب اين ناكامي، آمريكا هم خاورميانه قديم را از دست داد و احتمال آنكه خاورميانه نوين را به سلطه درآورد نيز بسيار اندك است، زيرا همچنان از همان ابزارها و نگرش هاي قديمي خود استفاده مي كند و بر صحت آنها پافشاري دارد هر چند كه شكست آن بر همگان عيان شده است.

              خاورميانه جديد از رحم شكست آمريكا و قلدري نظامي "اسرائيل" و از ميان ويرانه هاي نظام ها و حكومت هايي كه كاخ سفيد از آنها به عنوان ابزاري براي گسترش سيطره خود و دست زدن به جنگ هايش استفاده كرده بود تا برنامه هاي رژيم صهيونيستي محقق شود، چشم به جهان خواهد گشود.

              مقاومت در عراق و لبنان و فلسطين در تعيين هويت جديد منطقه در ماه ها و سال هاي آينده نقش مهمي ايفا خواهد كرد، زيرا مقاومت عراق طرح اشغال اين سرزمين به وسيله آمريكا را ناكام گذارد و مقاومت لبنان مهر تاييد بر پايان شكست ناپذيري "اسرائيل" و جنگ هاي آسان عليه دشمنانش نهاد و مقاومت فلسطين دروغين بودن سازش ها و توافقات صلح محدود و تحميلي منطبق بر شروط و خواسته هاي رژيم صهيونيستي را بر ملا ساخت.

              منطقه خاورميانه با بحران هرج و مرج و ناامني و بازگشت تشدد مواجه است و احتمال مي رود كه همه جريان هاي ملي و اسلامي براي مقابله با ائتلاف آمريكايي و "اسرائيلي" و عربي جديد متحد شوند.

              علاوه بر اقدامات تحريك و تحقير آميز آمريكا و رژيم صهيونيستي در منطقه، عوامل ديگري نيز در احتمال انفجار منطقه دخيل اند كه بيشتر آنها اجتماعي و اقتصادي است. براي نمونه بيش از ششصد ميليارد دلار درآمد نفتي كشورهاي عربي تنها به كمتر از دو درصد عرب ها تعلق دارد و در مقابل اكثريت عرب ها از گرسنگي ناشي از بيكاري و بيسوادي و فقدان هر گونه خدمات زيربنايي، رنج مي برند.

              مثلث عربي منطقه كه تلاش مي كند خود را در طرح جديد آمريكا براي منطقه بگنجاند به سبب ادامه جنگ لبنان و پيامدهاي آن، احساس نگراني و ترس مي كند، زيرا اين مثلث بر اين باور بود كه اين جنگ نيز كوتاه و آسان خواهد بود و حزب الله در چند روز نابود و سوريه نيز تضعيف مي شود ومقاومت اسلامي در فلسطين و به تبع آن دولت منتخب فلسطين به رهبري حماس از بين مي رود.

              دولت عربستان اكنون در حال عقب نشيني از مواضع عجولانه اي است كه در روزهاي اوليه جنگ اتخاذ و حزب الله را مسئول وضع موجود معرفي كرده بود و از اين حزب خواسته بود كه مشكلي را كه ايجاد كرده است به تنهايي حل و فصل كند، اما اكنون طرح هاي صلح ارائه مي دهد و خواهان برقراري آتش بس است و نيم ميليارد دلار كمك به لبنان اختصاص مي دهد. حسني مبارك هم سرگردان است و نمي داند به چه اقدامي دست بزند، به رياض مي رود تا يكي موضوع را برايش شرح دهد و درك تحولات برايش آسان تر شود، ملك عبدالله پادشاه اردن هم به كويت مي رود تا جوابي مناسب براي بسياري از پرسش هاي مطرح شده و غافلگيركننده بيابد.

              عربستان از آن بيم دارد كه تحقق خاورميانه جديد به نابودي يكپارچگي ارضي اين كشور بينجامد، زيرا جبهه جديدي كه از ايران تا سوريه و لبنان و درياي مديترانه امتداد يافته است امكان قيام اقليت هاي سركوب شده شيعه و سني را افزايش داده است و همين امر موجب شده كه مقامات عربستاني نسبت به گسترش دايره جنگ كنوني هشدار داده و تلاش هايي را براي مهار اين وضع آغاز كرده اند.

              حكومت مصر نيز از آن مي ترسد كه پايداري مقاومت سالامي در لبنان در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستي به تقويت توان جريان اسلامگرايي كه بهترين جايگزين و محبوب ترين جريان در ميان مردم مصر است و در انتخابات اخير پارلماني در اين كشور نيز به وضوح قدرت اين جريان مشخص شد، سبب شود.

              كوتاه سخن آنكه، حزب الله قواعد بازي و همه معادلات منطقه را بر هم زده است و هم اكنون ميان اين جريان و حاميان آن به ويژه اكثريت گسترده اي از عرب ها و مسلمانان از يك سو و ايالات متحده آمريكا از طرف ديگر براي تعيين نقشه سياسي منطقه رقابتي سخت در جريان است.

              حكومت هاي عرب وابسته به آمريكا هم نفوذ خود را از دست داده اند و هم اعتماد عمومي نسبت به خود را. در مقابل مقاومت نوين كه دقيقا در خلاف جهت اين نظام ها حركت مي كند و ابزارهاي تعاملش با سلطه جويي آمريكا و ستمگري "اسرائيل" نيز متفاوت است، قدرت بيشتري يافته است.

              نه "اسرائيل" در اين نبرد پيروز است و نه حزب الله در آن شكست خواهد خورد، هر چند كه فاصله زيادي ميان امكانات و توازن قواي دو طرف وجود دارد. ديگر آن زمان كه "اسرائيل" در سرزمين هاي ديگران جنگ مي كرد، گذشته است و اين رژيم ديگر يك طرفه دشمن خود را بمباران نمي كند و طرف مقابل نيز هرگز تسليم ديكته هاي اين رژيم نمي شود. آنچه طراحان سياست آمريكا ورژيم صهيونيستي در نيافته اند اين است كه مقاومت اسلامي اكنون به اژدهايي اسطوره اي تبديل شده است كه اگر يكي از سرهايش بريده شود، چندين سر ديگر با قدرتي بيشتر در جاي آن ظهور مي كند.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • افسانه‌هاي پنج‌گانه رژيم صهيونيستي براي توجيه جنايات خود

                رژيم صهيونيستي و ايادي سرسپرده آن با جعل افسانه‌هاي پنج گانه صهيونيسم، جنايات جنگي اين رژيم را توجيه مي‌كنند. اولين افسانه‌اي كه رژيم صهيونيستي براي جنايات جنگي خود در لبنان و حمله نظامي به اين كشور به آن متوسل مي‌شود، لزوم مقابله با موشك‌هاي حزب الله لبنان است.


                رژيم صهيونيستي و ايادي سرسپرده آن با جعل افسانه‌هاي پنج گانه صهيونيسم، جنايات جنگي اين رژيم را توجيه مي‌كنند.
                اولين افسانه‌اي كه رژيم صهيونيستي براي جنايات جنگي خود در لبنان و حمله نظامي به اين كشور به آن متوسل مي‌شود، لزوم مقابله با موشك‌هاي حزب الله لبنان است. اين رژيم به بهانه اين كه موشك‌هاي حزب ا...، امنيت اسراييل را به خطر انداخته بود، به لبنان حمله كرد. اين بهانه نيز همانند بهانه ربوده شدن دو سرباز اسراييلي به دست نيروهاي حزب الله، جنايات جنگي رژيم صهيونيستي در لبنان را توجيه نمي‌كند يك هفته پس از ربوده شدن سربازان اسراييلي، حزب الله به تمام جهانيان اعلام كرد آماده است سربازان اسراييلي را به مقامات اين كشور تحويل دهد، اما چون كشته شدن 400 لبناني و ويران شدن بخش عظيمي از اين كشور، مقامات خونخوار اين رژيم را راضي نكرده بود، رژيم صهيونيستي به حملات خود ادامه داد.
                صدها كشته و زخمي در لبنان و نيم ميليون آواره نتيجه امتناع رژيم صهيونيستي از مذاكره با حزب الله است، واقعيتي كه حتّا متعصب‌ترين طرفداران اسراييل نيز نمي‌توانند منكر آن شوند.
                رژيم صهيونيستي و لابي خودفروخته آن سعي دارند چنين القا كنند كه ارتش اسراييل براي مقابله با حملات موشكي حزب الله و دفاع از خود مجبور شد به لبنان حمله كند.
                حاميان اين رژيم نيز اقدامات ضد انساني ارتش اسراييل در لبنان را دفاع از خود مي‌نامند و اظهار مي‌دارند كه اسراييل حق دارد از خود دفاع كند.
                اما بررسي وقايع گذشته بخوبي نشان مي‌دهد كه بحران كنوني خاورميانه اينگونه آغاز نشد. در روز 12 ژوئيه سال جاري، حزب الله لبنان در پاسخ به جنايات رژيم صهيونيستي، به يك پاسگاه ايست بازرسي اسراييل حمله و دو سرباز اسراييلي را ربود. در اين حمله پنج سرباز ديگر نيز زخمي شدند.
                رژيم صهيونيستي از همين اتفاق كوچك بهره گرفت و در پاسخ به اين حمله تانك‌هاي خود را به لبنان اعزام كرد كه اين امر نقض استقلال و حاكميت اين كشور بود.
                در واقع رژيم صهيونيستي به جاي برگزيدن راه‌كارهاي سياسي براي حل بحران مذكور و بازگرداندن سربازان خود از اين طريق، لبنان را بمباران كرد و به اين ترتيب به آتش اختلافات دامن زد. با توجه به اين كه رژيم صهيونيستي و حاميان آن از مدت‌ها پيش با تبليغ درباره قدرت و حق اسراييل براي چنين اقداماتي، راه حمله به لبنان را هموار كرده بودند، چنين اقداماتي چندان دور از ذهن نبود.
                در روزهاي بعدي رژيم صهيونيستي به بمباران ديگر مناطق لبنان از جمله بيروت ادامه داد و فرودگاه، جاده‌ها، پل‌ها و نيروگاه‌هاي اين شهر را منهدم كرد. رسانه‌هاي آمريكايي فاش كردند كه رژيم صهيونيستي حداقل يك سال قبل براي چنين حمله‌اي تدارك ديده بود.
                برخلاف تبليغات مسموم رژيم صهيونيستي درباره حزب الله لبنان و جنگ طلب بودن اين جنبش، حسن نصرالله، رهبر حزب الله از اقدامات تلافي‌جويانه امتناع كرد و به مدت دو روز حملات موشكي را بسيار محدود نمود.
                عليرغم اين كه حزب الله لبنان مي‌توانست به راحتي شهر حيفا، سومين شهر بزرگ اسراييل را هدف حملات خود قرار دهد، تا روز سيزدهم ژوئيه به اين كار مبادرت نورزيد و تنها چند موشك به نواحي مرزي اين شهر شليك شد كه بيشتر حكم اخطار به رژيم صهيونيستي را واداشت.
                در روز سوم حمله رژيم صهيونيستي به لبنان كه به كشته شدن شمار كثيري از مردم بيگناه و انهدام تاسيسات زيربنايي لبنان انجاميده بود، حزب الله شهر حيفا را به طور گسترده هدف حملات موشكي خود قرار داد. رهبر حزب الله قبلاً هشدار داده بود كه در صورت عدم توقف حملات رژيم صهيونيستي به لبنان، حيفا را به شدت تحت حمله قرار خواهد داد.
                اگر چه رسانه‌هاي خودفروخته غرب سخنان نصرالله را تحريف و از قول وي اعلام كرده بودند كه حملات حزب الله به حيفا خلاصه نخواهد شد، اما نصرالله گفته بود در صورتي كه رژيم صهيونيستي حملات هوايي خود عليه لبنان را خاتمه ندهد و پاي ميز مذاكره ننشيند، حملات حزب الله ادامه خواهد يافت.
                افسانه دوم رژيم صهيونيستي براي توجيه جنايات خود، وجود تجهيزات موشكي حزب الله لبنان و لزوم خلع سلاح اين جنبش است. رژيم صهيونيستي ادعا كرده است حزب الله بيش از 12 هزار موشك در انبار تجهيزاتي خود دارد كه اين ميزان موشك خطري جدي براي امنيت اين رژيم است.
                طبق اظهارات حاميان اسراييل، حزب الله تنها با هدف نابودي اسراييل اين ميزان تجهيزات جنگي را ذخيره كرده است. بايد گفت اگر حزب الله لبنان واقعاً به منظور نابودي و محور اسراييل اين ميزان تجهيزات جنگي را ذخيره كرده است، ايده محو اسراييل، ايده‌اي پوچ است، چرا كه با اين ميزان تجهيزات نمي‌توان كشور اسراييل را نابود كرد.
                علاوه بر آن بخوبي روشن است كه حزب الله براي جلوگيري از حملات رژيم صهيونيستي و عدم تكرار وقايع 1982 - 1978 (اشغال لبنان) به ذخيره اين تجهيزات مبادرت ورزيده است، اشغال لبنان در آن‌زمان بيش از دو دهه طول كشيد و واضح است كه حزب الله براي پيشگيري از تكرار چنين حادثه‌اي، خود را مهيّا و تجهيز كند.
                افسانه سوم رژيم صهيونيستي نيز القاء اين ايده‌ي واهي و كذب است كه حملات رژيم صهيونيستي در راستاي مبارزه با تروريسم صورت مي‌گيرند و ارتش اسراييل فقط تروريست‌ها را هدف قرار مي‌دهد، اما حزب الله با پرتاب موشك‌هاي خود به شهرهاي اسراييلي مردم بيگناه را به كشتن مي‌دهد!!!
                كذب بودن اين ادعا به قدري واضح است كه نياز به هيچ گونه توضيحي ندارد. اما شمار كشته و زخمي‌هاي لبنان در قبال شمار كشته‌ها و زخمي‌هاي اسراييلي كه بسيار كمتر است، خود بيانگر كذب بودن اين ادعا است. شمار كشته شدگان و زخمي‌هاي لبنان بخوبي نشان مي‌دهد كه رژيم صهيونيستي مبارزان حزب الله را هدف قرار نداده است، بلكه قصد نابودي تاسياست زيربنايي و مردم بي‌گناه لبنان را دارد. تصاوير ارسالي از بيمارستان‌هاي لبنان بخوبي اين ادعا را اثبات مي‌كند.
                علاوه بر آن هشدار جوامع بين‌المللي، سازمان حقوق بشر و مقامات مختلف سازمان ملل نسبت به بروز بحران انساني در لبنان بيانگر اين واقعيت است كه رژيم صهيونيستي قصد مقابله با مردم لبنان را دارد و نه مبارزان حزب‌الله.
                در حالي كه بايد گفت حملات موشكي حزب الله بيشتر بنادر و مراكز اقتصادي شهرهاي اسراييل را هدف قرار مي‌دهد و نه مناطق مسكوني را. به همين دليل آمار كشته شدگان غيرنظاميان اسراييلي نسبت به آمار كشته شدگان مردم لبنان بسيار ناچيز است. هدف حزب الله از حمله به اين مراكز نيز اين است كه نشان دهد مردم لبنان چه مصائب و وحشتي را تحمل مي‌كنند.
                اگر چه در اراضي اشغالي سانسور شديد خبري مشهود است، اما گزارشات نشان مي‌دهند موشك‌هاي حزب الله بيشتر مراكز نظامي اسراييل را هدف قرار مي‌دهند.
                افسانه چهارم رژيم صهيونيستي با افسانه قبلي ارتباط نزديكي دارد. رژيم صهيونيستي ادعا مي‌كند مبارزان حزب الله با پنهان شدن ميان مردم عادي، جان غيرنظاميان لبنان را به خطر انداخته است.
                رژيم صهيونيستي در سال 2002 نيز اين ادعا را نسبت به مبارزان فلسطيني كرده بود. اين رژيم اعلام كرد مبارزان فلسطين با پنهان شدن در ارودگاه‌هاي پناهندگان كرانه باختري، جان غير نظاميان را به مخاطره مي‌اندازند.
                در حالي كه بايد گفت اين ادعا تنها براي توجيه جنايات رژيم صهيونيستي در ارودگاه جنين شايع شده بود.
                هم اكنون رژيم صهيونيستي در توجيه كشتار غيرنظاميان لبناني نيز به اين حربه متوسل شده است.
                در حالي كه بايد به مدعيان چنين كذبي يادآور شد كه مبارزان حزب الله از ميان مردم لبنان برخاسته‌اند و برخلاف ادعاي رژيم صهيونيستي از سوي ايران پرورش نيافته‌اند.
                خانواده، دوستان و عزيزان آنها در لبنان زندگي مي‌كنند و قطعاً آنها نمي‌توانند با پنهان شدن ميان مردم عادي لبنان جان عزيزان خود را به خطر بياندازند.
                در اقع تمام مبارزات حزب الله لبنان در جهت حفظ جان عزيزانشان صورت مي‌گيرد.
                و سرانجام افسانه آخر رژيم صهيونيستي اين است كه شايع كنندگان افسانه‌هاي فوق را راستگو تلقي مي‌كنند و سعي دارند چنين القاء كنند كه اين افراد حقيقت را بازگو مي كنند!
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • ناسيوناليسم عربي، سازگار با طرح " خاورميانه بزرگ "
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • جنگ در منطق "اسرائيل"

                    "اسرائيل" در جنگ عليه لبنان تمامي قوانين بين الملل را زير پا گذاشته است و از جنگ به عنوان ابزاري براي قتل عام انسان هاي بي گناه نه تخريب ادوات نظامي حزب الله استفاده كرده است؛ ادواتي كه در حقيقت براي رويارويي با جنايت هاي سي ساله "اسرائيل" عليه لبنان ساخته شده است.


                    جنگ در منطق "اسرائيل" ابزاري براي قتل عام است در حالي كه واژه جنگ در قانون بين المللي حقوق بشر وسيله اي براي تضعيف يا تخريب توان نظامي دشمن به منظور تحميل پاره اي شروط عليه آن معرفي شده است. مي توان گفت كه عمليات نظامي به نوعي با روند و فعاليت هاي سياسي گره خورده و عاملي براي برون رفت از بن بست سياسي است كه چه بسا در نهايت منجر به صلح يا تشديد بحران شود. قانون بين المللي حقوق بشر يك سري قوانيني را وضع كرده است كه تمامي نيروها مي بايست در نبرد مسلحانه خود بدان پايبند شوند و عمليات نظامي خود را در چارچوب آن انجام دهند و از آن خارج نشوند. به ديگر سخن جنگ نبايد تنها به عنوان ابزاري براي قتل عام و تخريب به كار گرفته شود.

                    اين قوانين در سال 1949 در قالب كنوانسيون ژنو تدوين شد و بندهايي از آن به مجروحان جنگي، نحوه تعامل با اسرا و حمايت از شهروندان در جريان جنگ مربوط مي شود. از بدو تاريخ بشر تاكنون و در ميان فرهنگ ها و تمدن هاي مختلف قوانيني وضع شده است كه هنگام جنگ مي بايست به آن ها احترام گذارد تا از اين طريق جان شهروندان و مجروحان و حتي مجروحان وابسته به دشمن حفظ شود و با اسرا به خوبي برخورد شود؛ چرا كه اسرا و مجروحان عملا خارج از ميادين جنگ هستند و خطري براي ديگران به شمار نمي آيند.

                    به نظر مي رسد كه اين قوانين در فرهنگ و تمدن رژيم صهيونيستي جايگاهي ندارد و "اسرائيل" به رغم عضويت در كنوانسيون ژنو، به هيچ يك از آن ها پايبند نيست و همچنان به قانونشكني و نقض قوانين بين المللي ادامه مي دهد ضمن اين كه از حمايت هاي بين المللي نيز برخوردار است و جنايت هاي آن ناديده انگاشته مي شود.

                    "اسرائيل" امروزه به بهانه نابودي جنبش حزب الله و تخريب ادوات نظامي آن، سرزمين لبنان را نابود و ساكنان بي گناه آن را قتل عام و آواره مي كند. از آغاز حمله ارتش "اسرائيل" به لبنان، رژيم صهيونيستي پيوسته مناطق مسكوني را هدف قرار داده است عده زيادي را كشته، زيرساخت هاي اين كشور را تخريب و فرودگاه ها و بنادر آن را بمباران كرده است. با وجود همه اين جنايات، شگفت اين است كه "اسرائيل" به شهروندان لبناني هشدار داده است كه روستاها و منازل خود را نيز هر چه سريعتر ترك كنند.

                    "اسرائيل" در جنگ عليه لبنان تمامي قوانين بين الملل را زير پا گذاشته است و از جنگ به عنوان ابزاري براي قتل عام انسان هاي بي گناه نه تخريب ادوات نظامي حزب الله استفاده كرده است؛ ادواتي كه در حقيقت براي رويارويي با جنايت هاي سي ساله "اسرائيل" عليه لبنان ساخته شده است.

                    اين جنايت ها باعث شده است تا اسامي رهبران "اسرائيل" در ليست جنايت كاران جنگي گنجانده شود و اين مساله از ناحيه حقوقي بدان معناست كه اين عده از رهبران صهيونيست مي بايست در دادگاه جنايي بين الملل محاكمه شوند. مايه بسي تاسف است كه ما در روزگاري زندگي مي كنيم كه سازمان ملل ارزش و اعتبار و مصداقيت خود را تماما از دست داده و هرج و مرج و بي عدالتي جهان امروزي را فرا گرفته است. قانون بين المللي به منظور برقراري روابط بين الملل آن هم در راستاي حمايت از حقوق ملت ها و دولت ها به وجود آمده است، اما متاسفانه امروزه روابط بين الملل و منافع كشورهاي مختلف بر قانون بين المللي حكم مي راند حال آن كه مي بايست عكس اين قضيه صورت بگيرد. قانون بين المللي امروزه يك اسم بي مسماست لذا بايد براي اعاده اعتبار آن بي وقفه تلاش كرد تا بلكه اندكي از اهدافي را كه بر اساس آن وضع شده است، محقق گردد.

                    شوراي امنيت سازمان ملل اخيرا به منظور بررسي دادخواستي كه دولت لبنان عليه "اسرائيل" ارائه كرد تشكيل جلسه داد، اما در جريان آن هيچ قطعنامه اي در محكوميت جنايت اشغالگران يا برقراري آتش بس تصويب نشد. شوراي امنيت بدين ترتيب هدفي را كه سازمان ملل بر اساس آن تشكيل شده و عبارت از تامين امنيت و صلح بين المللي است ناديده گرفته است.
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • عزت مقاومت

                      در بعد استراتژي، حزب الله مقاومت در ابعاد مختلف را پيشه ساخت و در بعد نظامي مقاومت به صورت جنگ پارتيزاني عملي شد. اين استراتژي با مبنا قرار دادن ايدئولوژي اسلامي مردم را به عنوان تنها تكيه گاه برگزيد و از غلطيدن در دامن حكومت هاي عربي پرهيز كرد تا مبادا مجبور به اعطاي تعهدات شد؛ ولي آنچه اين مردم را به خوبي در صحنه نگاه داشت فرهنگ عاشورايي شهادت و ايثار بود.


                      هنوز چند ماه از رييس جمهور شدن بشار اسد در سوريه نمي گذشت كه او با اصرار امير عبدالله سعودي به عربستان سفر كرد تا در همانجا با البرايت وزير خارجه وقت آمريكا ديدار كند. البرايت در اين ديدار از بشار خواست كه براي خلع سلاح حزب الله و محدود كردن مقاومت در جنوب لبنان اقدام نمايد. شايد اين خواست مشترك عربستان و آمريكا بود كه بر زبان البرايت جاري مي گشت. بشار در پاسخ، ناگزير حقيقتي را بيان داشت كه بيانگر وضعيت جديد جهان عرب است. او گفت:
                      خانم البرايت اگر من يا هر يك از رهبران جهان عرب بخواهيم انتخابات آزادي برگزار كنيم و در يك رقابت دمكراتيك به حكومت برسيم، براي كسب رأي مردم، ناگزير بايد عكسي از خود با سيد حسن را منتشر كنيم و يا آنكه از او بخواهيم در رقابت هاي انتخاباتي از ما حمايت كند. آنگاه حتماً پيروز خواهيم شد. حقيقت اين است كه او به عنوان رهبر مقاومت در قلب تمام اعراب و مسلمانان جاي گرفته است و حكام عرب قادر به رقابت و يا رويارويي با او نيستند. اين كلام رييس جمهور جديد سوريه بيان واقعيتي بود كه بسياري از حاكمان عرب را واداشت تا از سيدحسن نصرالله براي ديدار از كشورشان دعوت به عمل آورند؛ دعوتي كه تاكنون اجابت نشده است. حال اين سوال مطرح مي شود كه چرا و چگونه او به چنين جايگاهي دست يافته است. در حالي كه به طور طبيعي به دليل عدم تعلق به مذهب اهل تسنن بايد با دشواري زيادي در اين مسير مواجه باشد. او نه بر كشور مهمي حكومت مي كند، نه فرزند شخصيت برجسته اي است كه افتخار رهبري را از او به ارث برده باشد و نه پول و امكانات مادي سرشاري در اختيار دارد كه با هزينه كردن آن دلهاي مردم نيازمند را به دست آورده باشد. پس چرا وضعيت چنان شد كه اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان واعراب به وي افتخار مي كنند و آرزوي آنان موفقيت هرچه بيشتر اين سيد لبناني است و سخنراني ها و مصاحبه هايش را كلمه به كلمه با دقت پيگيري مي كنند؟

                      پاسخ اين سؤال در يك كلمه نهفته است: عزت . حقيقت اين است كه جهان غرب به طور مستمر سياست به ذلت كشيدن مسلمانان و اعراب را پي گرفته و كوشيده است تا آنان را در زمينه هاي مختلف اقتصادي، علمي، تكنولوژيك، نظامي و سياسي ضعيف و ناتوان گرداند. خاورميانه اصلي ترين صحنة تجلي اين سياست است. غرب با حمايت همه جانبه از اسراييل و در كنار آن با نفوذ امنيتي- سياسي در درون كشورهاي اسلامي و عربي و جهت دهي به آنان، مي كوشد سيطره اسراييل بر كشورهاي عربي و اسلامي را تأمين كند و عزت را از كف آنان بربايد.
                      حزب الله لبنان نخستين گروهي بود كه براي بازگردانيدن اين عزت از دست رفته استراتژي و رفتار جديدي را به نمايش گزارد؛ همان كه بعدها در داخل فلسطين نيز ترجمه شد. در بعد استراتژي، حزب الله مقاومت در ابعاد مختلف را پيشه ساخت و در بعد نظامي مقاومت به صورت جنگ پارتيزاني عملي شد. اين استراتژي با مبنا قرار دادن ايدئولوژي اسلامي مردم را به عنوان تنها تكيه گاه برگزيد و از غلطيدن در دامن حكومت هاي عربي پرهيز كرد تا مبادا مجبور به اعطاي تعهدات شد؛ ولي آنچه اين مردم را به خوبي در صحنه نگاه داشت فرهنگ عاشورايي شهادت و ايثار بود. اما ويژگي هاي رفتاري حزب الله كه در حقيقت همان اخلاق اسلامي است، منش جديدي را به نمايش گزارد كه حتي دشمن را فريفته ساخت تا چه رسد به دوستان و برادران و طرفداران. از ويژگي هاي فراوان در اينجا فقط به ذكر دو خصيصه بسنده مي شود. حزب الله لبنان هيچگاه وعده اي نداد مگر اينكه به آن عمل كند. لذا در اعطاي وعده كاملاً به عملي بودن آن توجه مي شود تا مبادا با اعطاي وعده هاي غيرعملي در نهايت يأس و نوميدي بر مردم حاكم شود. چنانكه آخرين اين وعده ها اجراي عمليات الوعد الصادق و به اسارت درآوردن سربازان دشمن براي مبادله با اسراي لبناني كه سال ها در زندان اسراييل به سر مي برند، بود. يكي ديگر از ويژگي هاي حزب الله راستگويي است. برخلاف كشورهاي عربي كه تصور مي كردند با بلوف مي توانند بر اسراييل پيروز شوند، حزب الله همواره به اين نكته توجه داشت كه از اعطاي آمار غلط از تلفات و خسارات دشمن پرهيز كند.
                      * * *
                      شايد به جرأت بتوان اين جنگ را جنگ سرنوشت ناميد؛زيرا پيروز ميدان با اقتدار سياست هاي خود را در منطقه پي مي گيرد. در حقيقت اين جنگ پيش از آنكه حاصل به اسارت درآوردن دو سرباز اسراييلي باشد، حاصل تقابل استراتژي طرفين است. از يكسو حزب الله توانسته است به نماد به زانو درآوردن اسراييل و تسليم كردن آن مبدل شود و حضور قدرتمند آن در صحنه ضربه اي مستمر و دردآور به پروژه صهيونيسم تلقي مي شود و از سوي ديگر اسراييل كه اينك با دشواري هاي فراوان اجتماعي، اقتصادي، سياسي، امنيتي و نظامي دست به گريبان است حاضر نيست با حضور معنوي حزب الله در همة صحنه ها عليه موجوديت پرقدرت خويش كنار بيايد. به همين دليل ملاحظه مي شود كه سران دولت اسراييل اين جنگ را جنگ موجوديت نام نهاده اند؛ ديگر اسراييل براي گسترش مرزها نمي جنگد، بلكه براي دفاع از موجوديت خويش به جنگ درآمده است. در آغاز سال ميلادي جاري سيد حسن نصرالله در يك سخنراني عمومي اعلام كرد همة روش هاي مسالمت آميز براي آزادسازي اسرا با شكست مواجه شده است: اما ما در هر حال اسراي دربند خود را آزاد خواهيم كرد . وي وعده داد كه به زودي چند سرباز اسراييلي را زنده دستگير مي كنيم تا با اسراي لبناني معاوضه كنيم. او بر انگيزه هاي انساني خود در اين اقدام تأكيد كرد. از آن هنگام نيروهاي رژيم صهيونيستي به يك آماده باش كامل به سر مي بردند تا مبادا به اسارت حرب الله درآيند. ارتش اسراييل همچنين مانورهايي را براي مقابله با اسيرگيري انجام داد كه 13طي آن نفر كشته شدند. اما عمليات الوعدالصادق به انجام رسيد و متعاقب آن حملة گستردة نيروهاي اسراييلي به لبنان آغاز گشت. از آن هنگام برخي اين نكته را مطرح كرده اند كه حزب الله در كمين افتاده و اسراييل مترصد فرصتي بود تا اين گروه مقاوم را از صحنه سياسي لبنان حذف كند. شناخت دقيق رژيم صهيونيستي و توجه به واقعيت هاي جنگ در هفتة نخست نشان مي دهد كه اين تحليل درست نيست. حزب الله تنها گروه عرب است كه توانست هستة جاسوسي در اسراييل ايجاد نمايد. هسته اي كه توانسته بود به اطلاعات محرمانه نخست وزير آن رژيم دست يابد و كشف بخشي از اعضاي آن ضربه بزرگي بر حيثيت امنيتي و اقتدار اطلاعاتي اسراييل وارد ساخت. پس طبيعي است كه چنين گروهي از عكس العمل اسراييل ارزيابي دقيق داشته باشد؛ به ويژه آنكه حزب الله بيش از هر جريان ديگر از مشكلات دروني اسراييل آگاهي دارد و مي داند كه اولمرت به دليل شخصيت ضعيف و عدم برخورداري از پيشينة نظامي ناگزير تصميم گيري هاي اساسي را در اختيار ارتش قرار مي دهد؛ به ويژه آنكه عميرپرتز وزير دفاع غيرنظامي او عملاً هيچ سيطره اي بر ارتش ندارد. پس حزب الله از عكس العمل رژيم صهيونيستي آگاه بود به ويژه آنكه چند هفته پيش اقدام مشابهي در فلسطين اتفاق افتاد و جنبش حماس يكي از سربازان اسراييل را به اسارت درآورد و متعاقب آن اسراييل ديوانه وار براي دفاع از حيثيت و اعتبار بر باد رفته ارتش خود غزه را به خاك و خون كشيد. اما براي حزب الله و ديگر گروه هاي مقاوم كه ضربه زدن به دشمن فرو ريختن اعتبار و حيثيت ارتش و نماياندن ناتواني آن يك برنامه دايمي است. از اين روي حزب الله در حقيقت با انجام عمليات و كشانيدن اسراييل به جنگي كه ابعاد برايش روشن نبود و شكست در آن حتمي بود توانست دشمن را در كمين خود گرفتار سازد.حجم گسترده آتش دشمن با به اسارت در آوردن دو سرباز تناسب ندارد كه خود بيانگر وجود عوامل ديگر از جمله سياست منطقه اي آمريكا حكايت مي كند و اينك جنگ به مرحله اي رسيده كه اسراييل براي ترجمه افكار و اهداف خود بايد به جنگ زميني روي آورد. با تجربه چند روز گذشته مي توانيم به اين نتيجه برسيم كه اسراييل بايد در چنين جنگي خود را براي تحمل تلفات سنگيني آماده سازد. اما اگر جنگ زميني نشود پس آنگاه بايد پرسيد كه آيا اسراييل مي تواند از طريق بمباران مناطق مسكوني به خواسته هاي اعلام شده خود كه نابودي حزب الله اصلي ترين بند آن است دست يابد. در حالي كه خود روزانه صدها ميليون دلار خسارت مادي را متحمل مي شود و از آغاز جنگ تمام ابعاد زندگي در آن رژيم به حالت فلج درآمده است. يقيناً اسراييل توان تحمل يك جنگ طولاني مدت را ندارد ليكن آمريكا درصدد است تا با بهره گيري از اين فرصت و فايق آمدن بر حزب الله گام مهمي در مسير اجراي برنامه هاي خود در خاورميانه بردارد. به همين دليل ملاحظه مي شود كه آمريكا با حمايت رسمي و علني از اسراييل فرصت لازم را براي آن مهيا كرده است. اما مشكل آن است كه اسراييل نمي تواند به اين جنگ ادامه دهد و چنين دستاوردي را براي آمريكا محقق سازد. جنگ اسراييل عليه لبنان اگرچه اينك به طور كامل آمريكايي شده است ليكن نمي تواند از چارچوب معادلات حاكم بر منازعة خاورميانه فراتر رود. در اين چارچوب جنك طولاني مدت حتماً به شكست اسراييل مي انجامد و ايستادگي طرف مقابل در روزهاي نخست، از هم اكنون طرف پيروز را مشخص كرده است. حزب الله با اين پيروزي در مسير مقابله با سياست هاي آمريكا و اسراييل گام بلندتري را به پيش برمي دارد و رهبرش به عنوان رهبري كه از عزت اعراب دفاع مي كند به جايگاهي فراتر از گذشته دست مي يابد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment



                      • فيگارو: بنت جبيل براي اسراييل بسان استالينگراد براي هيتلر شده است

                        وزنامه فرانسوي فيگارو در سرمقاله روز شنبه خود ، نبرد رژيم صهيونيستي با حزب‌الله لبنان در بنت جبيل را محكوم به شكست دانست و نوشت: بنت جبيل براي ارتش اسراييل، بسان استالينگراد براي هيتلر شده ‌است.


                        در سپتامبر سال ‪ ۱۹۴۲‬در جريان جنگ جهاني دوم، ارتش هيتلر شهر استالينگراد در روسيه را بشدت بمباران كرد ولي نيروهاي مقاومت روسي با حملات همه جانبه و غافلگيرانه در نبردي سخت، شمار زيادي از افراد ارتش آلمان را در اين شهر به قتل رساندند، بطوري كه هيتلر سه روز عزاي عمومي اعلام كرد.

                        "پي‌ير روسلن" سردبير روزنامه فيگارو در سرمقاله خود افزود: نبرد بنت جبيل توان حزب‌الله و عجز نيروهاي اسراييلي را به اثبات رساند و باعث شد كه ارتش اسراييل در يك "استالينگراد" با ابعاد كوچكتر گرفتار شود.

                        سردبير فيگارو با اشاره به اينكه اسراييل از پيشرفته‌ترين و مجهزترين سلاح‌ها براي از پاي درآوردن حزب‌الله استفاده كرده است ، نوشت: اسراييل هيچگاه بر روي پايگاه مردمي حزب‌الله حساب باز نكرده ‌بود.

                        سردبير فيگارو با اشاره به قدرت دفاعي نيروهاي مقاومت اسلامي در لبنان نوشت: آمادگي و اراده حزب‌الله براي رويارويي با ارتش مدرن اسراييل و توانايي اين نيروها در زيرآتش گرفتن حيفا و تمامي شمال اسراييل باعث شد كه اين حزب بتواند، نبرد سختي را در بنت جبيل داشته باشد و ارتش اسراييل را در وضعيت استالينگراد قرار دهد.

                        سردبير فيگارو با اشاره به اقدامات دفاعي نيروهاي مقاومت اسلامي در مقابل حملات ارتش اسراييل مي‌نويسد: هر روز صدها راكت روي اسراييل فرود مي‌آيد و نيمي از لبنان با بمباران‌هاي اسراييل نابود شده است و اين اقدامات براي رژيمي كه مدرنترين ارتش و تجهيزات دنيا را در اختيار دارد، چندان افتخارآميز نيست.

                        وي مي‌نويسد: با وجودي كه ارتش اسراييل از حمايت همه جانبه آمريكا برخوردار است، اما همچنان در خواب و خيال بسر مي‌برد و در انتظار حمايت جامعه بين‌المللي از اقدامات خود است.

                        سردبير فيگارو در پايان ‌نوشت: آمريكا دست اسراييل را بطور كامل باز گذاشته است اما بايد بداند كه اين زمان نمي‌تواند نامحدود باشد و اين امر حزب الله را به صورت قهرمان مقاومت ضداسراييلي در جهان در خواهد آورد.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • Israel vaghean baraye az beyn bordane eslam va moslemin dorost shod va in ghome khaen hamishe pool harfe avalo barashon mizade.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • اسرائيل و ترس از شكست

                            نخبگان جامعه صهيونيستي بر اين باورند كه بازي همچنان به نفع حزب الله است و البته بايد آن را تغيير دهند و ادامه وضع كنوني نه امكان پذير و نه پذيرفتني است. آنها همچنين مي گويند كه نبايد جنگ با حزب الله را كنار بگذارند، زيرا در اين صورت به جنگي فرسايشي تبديل مي شود و در آن صورت اسرائيل از داخل نابود خواهد شد.


                            "اسرائيل" اكنون و پس از بيش از دو هفته از جنگ شديد در جنوب لبنان به چيزي جز خروج از اين جنگ با كمترين ميزان خسارت، نمي انديشد، زيرا اكنون يقين كرده است كه توان جنگي تمام عيار با حزب الله لبنان را ندارد. اسرائيل اكنون با تمام وجود از ميزان مقاومتي كه با آن روبروست، آگاه است و نظاميانش اعتراف كرده اند كه در برابر دلاوري هاي سربازان حزب الله كه با شايستگي و اقتدار جنگيده اند، كاملا ناتوانند.

                            اطلاعاتي كه در داخل "اسرائيل" رد و بدل مي شود حاكي از اضمحلال روحي و رواني كامل جامعه صهيونيستي است و شمار زيادي از آنان اكنون در پناهگاه ها به سر مي برند.

                            يوئيل مراكوس تحليلگر اصلي روزنامه صهيونيستي هاآرتص در مقاله با نام "اسرائي" در وضعيت دشواري است" كه به تازگي منتشر كرده، آورده است،دستاوردهاي نظامي اسرائيل دو هفته پس از آغاز حملات جهت نابودي حزب الله، هنوز بسيار اندك است.

                            ماركوس يادآور مي شود كه دولت (اسرائيل) كه در گذشته يك اقليت در مقابل اكثريت بود و در برابر هفت كشور عربي در جنگ رهايي بخش (اشغال فلسطين) جنگيد و ارتشي دارد كه در مدت شش روز سه كشور عربي را در هم كوبيد، اكنون در وضعيتي نگران كننده و بر عكس گذشته اش، قرار گرفته است. اكنون اسرائيل اكثريتي است كه در مقابل يك اقليت مي جنگد.

                            شماري از سياستمداران دشمن صهيونيستي با اعلام وحشت خود از شكست هاي ارتش اين رژيم در داخل كمتر از يك كيلومتر مربع از سرزمين لبنان، اعتراف كرده اند كه اشغال مجدد و سيطر بر نوار مرزي كه اسرائيل در سال 2000 ميلادي ناچار به عقب نشيني از آن شد، بسيار دشوار است.

                            اوديت ماركوني استاد علوم سياسي در دانشگاه عبري مي گويد: چه كسي باور مي كرد كه يك گروه چريكي متشكل از چند صد مبارز كه تعداد آنها يك گردان و نيم بيشتر نيست، بتواند نيمي از دولت را با شليك روزانه ده ها موشك فلج كند.

                            وي افزود، چه كسي گمان مي كرد كه شهرهايي مانند صفد و عكا و نهاريا و الناصره و طبريا به ويژه حيفا پايتخت شمال (فلسطين) هر روز با صداي آژيرهاي هشدار و حملات موشكي گسترده و ويرانگر ـ كه ده ها هزار نفر را مجبور به رفتن به پناهگاه مي كند ـ از خواب برخيزد و زندگي در بخش زيادي از اين كشور فلج شود و همه اين ها پيش از آن است كه حزب الله حملات موشكي خود را به تل آويو گسترش دهد.

                            "اسرائيل" در حالي جنگ را آغاز كرد كه قصد داشت حزب الله را به عنوان يك گروه نظامي خصم و فعال در مرزهايش و در واكنش به تحريكات و عمليات گروگان گيري كه نشان دهنده ضعف ارتش اسرائيل است، نابود كند، اما آمارها و تحليل ها به شدت نگران كننده است و اسرائيلي ها ارتشي غني، بزرگ و باهوش را در مقابل خود ديد كه نابودي و حتي دست كم گرفتن آن بسيار دشوار است.

                            سران جنگي رژيم صهيونيستي با انتقادات شديدي مواجه شده اند. دان حالوتز رئيس ستاد مشترك ارتش رژيم صهيونيستي كه مدعي شده بود لبنان را بيست سال به عقب باز خواهد گرداند و هر از چند گاهي تهديد مي كند كه در ازاي هر يك موشك يك ساختمان ده طبقه را در لبنان تخريب مي كند هيچ كاري نكرده و فقط در مصاحبه ها حاضر مي شود و توان گسترش قدرت حزب الله را ندارد.

                            فرمانده منطقه شمالي ارتش اسرائيل كه مي گفت ما كشته ها را در خلال نبرد نمي شمريم ـ حرف هاي رفو زده بيني گينس در سال 2001 كه گفته بود با قطع درختان شاخه ها هم از بين مي رود و حال كه اصلا فكر نمي كند اين شاخه ها مردمي زنده هستند ـ هم كاري از پيش نبرده است.

                            انتقادها به جاهاي حساسي كشيده شده است، برخي از نويسندگان "اسرائيلي" داني حالوتز رئيس ستاد مشترك ارتش رژيم صهيونيستي را به شدت آماج انتقاد خود قرار داده اند و مي گويند او هر روز در رسانه ها حضور مي يابد و نمي داند كه چه بايد بكند. آنها حتي به طرز لباس پوشيدن حالوتز هم ايراد گرفته و گفته اند كه او روزي يك نوع لباس مي پوشد و مردم را خطاب قرار مي دهد و درباره چيزهايي كه به نخست وزير مربوط است، سخن مي گويد و يك روز تمام را با خبرنگار كانال دوم تلويزيون (اسرائيل) مي گذراند و نمي داند كه از پيروزي هاي خيالي اش سخن بگويد يا از شكست هاي مذبوحانه اش.

                            راوي نوي سرتيپ احتياط ارتش اسرائيل در گفت وگويي با راديو رژيم صهيونيستي گفت كه برتري در پنهانكاري هنوز به نفع حزب الله است و ارتش بزرگ اسرائيل تاكنون نتوانسته است ضربه مناسبي به اين جنبش بزند.

                            اسرائيل هنوز سرگردان و ناتوان است و نمي داند چگونه بايد از باتلاقي كه سياستمداران و سران و ژنرال هاي اين رژيم برايش ايجاد كرده اند، خارج شود. آنها با ارزيابي هاي نادرست وارد جنگي شده اند كه زيان هاي فراواني براي اين رژيم داشته است.

                            نخبگان جامعه صهيونيستي بر اين باورند كه بازي همچنان به نفع حزب الله است و البته بايد آن را تغيير دهند و ادامه وضع كنوني نه امكان پذير و نه پذيرفتني است. آنها همچنين مي گويند كه نبايد جنگ با حزب الله را كنار بگذارند، زيرا در اين صورت به جنگي فرسايشي تبديل مي شود و در آن صورت اسرائيل از داخل نابود خواهد شد.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • صهیونیسم: ترانسفر و تبعیض نژادی

                              به قلم: دکتر محمود محارب

                              بخش اول

                              "برای ما باید کاملا روشن باشد که این سرزمین جای دو ملت نیست. تنها راه حل "سرزمین اسرائیل" است، دست کم "سرزمین غربی اسرائیل" بدون حضور عرب ها. در اینجا جای طرح راه حل میانه وجود ندارد. راهی جز کوچاندن عرب ها از این جا به کشورهای مجاور نیست. کوچاندن همه آنان. نباید هیچ روستا یا قبیله ای را باقی بگذاریم. همه آنها باید به عراق و سوریه و حتی به شرق اردن کوچانده شوند. برای تحقق این هدف، می توان اموال زیادی جمع کرد. پس از کوچاندن است که این سرزمین توان جذب میلیون ها تن از برادران ما را خواهد داشت و مسأله یهودیت راه حلی خواهد یافت". (یوسف فایتز، قدس، 9/12/1940م.)

                              هدف از این پژوهش پیگیری و تحلیل مواضع سران جنبش صهیونیستم و اندیشمندان آن از هرتزل گرفته تا شارون درباره آنچه که صهیونیست ها بدان "مشکل جمعیتی" می گویند، است. در این راستا در این پژوهش راه حل هایی که سران و اندیشمندان صهیونیست برای این مشکل مطرح کرده اند، بررسی می شود. از جمله این طرح ها پیگیری سیاست کوچاندن اجباری فلسطینیان است. در این پژوهش همچنین عواملی که شارون را بر آن داشت تا سیاست نژادپرستی را در اراضی فلسطینی در پی بگیرد، بررسی شده است.



                              ریشه های اندیشه کوچاندن فلسطینیان

                              ریشه های طرح بیرون راندن عرب های فلسطینی از سرزمین شان به ریشه های تفکر صهیونیسم باز می گردد. این اندیشه از تفکر صهیونیسم گرفته شده است و همیشه با جریان تحولات پروژه صهیونیسم در فلسطین که از پایان قرن نوزدهم میلادی آغاز گردید و تا به امروز نیز ادامه دارد، همراه بوده است.

                              اهداف اساسی صهیونیسم بدون بیرون راندن همه فلسطینیان یا بیشتر آنان از فلسطین محقق نمی شود، زیرا حضور ملت فلسطین در این سرزمین با صهیونیسم و اهدافش در فلسطین تضاد کامل دارد. برای فهم بهتر این موضوع باید تأمل بیشتری در اهداف صهیونیسم صورت پذیرد.

                              پژوهشگران ـ خواه موافقان صهیونیسم باشند و خواه مخالفان آن ـ اتفاق نظر دارند که اهداف اصلی جنبش صهیونیسم عبارتند از: اول، تکذیب آنچه صهیونیست ها به عنوان تبعیدگاه می شناسند و گردآوری یهودیان پراکنده در جهان در فلسطین و مجاورت آن. دوم، تأسیس دولت یهودی در فلسطین و مجاورت آن. سوم، این دولت پناهگاه امن یهودیان و چراغی باشد که دیگران از آن نور بگیرند.

                              اگر فلسطین خالی از سکنه بود یا پدران صهیونیست ها منطقه دیگری در جهان را خالی از سکنه می یافتند، جبنش صهیونیسم دیگر برای تحقق اهدافش با مشکلی روبرو نمی شد. اگر امکان داشت به ویژه همزمان با گسترش پدیده یهودی ستیزی در اروپا، یهودیان یا آن دسته از یهودیانی که علاقه داشتند به چنین سرزمینی منتقل می شدند، اما از آنجا که یافتن منطقه ای خالی از سکنه روی کره زمین ناممکن است، جنبش صهیونیسم تلاش کرد که اهداف خود را در فلسطیین و بر اساس نگرش نادیده گرفتن رسمی و لفظی موجودیت فلسطینیان آن هم به صورتی کاملا مذبوحانه و بی شرمانه، محقق سازد. جنبش صهیونیسم عملا و به صورت غیر رسمی تلاش می کند که این ملت را از سرزمین خود اخراج کند.

                              اصل تکذیب "تبعیدگاه" و گردآوری افراد (قوم) پراکنده با وجود و حضور ملت فلسطین در سرزمینش کاملا در تضاد و تناقض است به همین سبب جنبش صهیونیسم درصدد "نفی موجود" و آواره کردن فلسطینیان و ریشه کن کردن موجودیت آنان از وطنشان را در پیش گرفت. کما اینکه اصل تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین و مجاورت آن با آرمان های ملت فلسطین در تشکیل یک دولت مستقل در این سرزمین کاملا تناقض دارد. به همین سبب سران صهیونیسم اصل انکار حق فلسطینیان در تأسیس دولت مستقل خود در میهنشان فلسطین را پیش گرفتند. هدف سوم جنبش صهیونیسم که تلاش می کند دولت یهودی را به عنوان پناهگاه امنی برای یهودیان تبدیل کند با این تلاش دنبال شد که امنیت فلسطینیان از بین برود و اکثریت آنان آواره شوند و آرامش آنان بر هم بخورد.

                              بر خلاف دیگر قدرت های استعماری، هدف اساسی جنبش صهیونیسم استفاده و بهره گیری از ساکنان اصلی فلسطین به عنوان منبع ارزان کار و بازار تولیداتش نبود، سران صهیونیسم به این نتیجه رسیدند که پیگیری این سیاست موجب می شود که دولت یهودی تشکیل نگردد، بلکه دولتی تشکیل خواهد شد که شهرک نشینان یهودی در آن طبقه اقلیت حاکم خواهند بود و حال آنکه فلسطینی ها و کسانی که دیگر طبقات جامعه را تشکیل می دهند، اکثریت را خواهند داشت که چنین جامعه ای خطراتی در خود دارد که موجب می شود تفکر صهیونیسم در بلندمدت از رونق بیفتد. به همین سبب سران صهیونیسم تصمیم گرفتند که خود را از دست فلسطینی ها "خلاص" کنند و آنان را به خارج از فلسطین بکوچانند. لازم به یادآوری است که صهیونیست ها به ویژه افراد میانه رو آنها در بیشتر اوقات از استفاده از کلمه "اخراج" بدان سبب که صفات خشن و وحشیانه ای در خود دارد، خودداری کرده اند و به جای آن از کلمات دیگری استفاده کرده اند که در نهایت همان معنا را دارد با این تفاوت که در ظاهر از زیبایی بیشتری برخوردار است و اندیشه مذکور را زیبا جلوه می دهد. کلماتی مانند "نقل"، "مبادله جمعیت"، "اسکان مجدد" و "کاهش تراکم جمعیتی" از آن جمله اند.



                              نگرش نظریه پردازان صهیونیسم

                              هنگامی که جزئیات طرح صهیونیسم برای تأسیس دولت در فلسطین و مجاورت آن در حال شکل گیری بود، تئودور هرتزل بنیانگذار جنبش صهیونیسم در خاطرات خود در سال 1895م. درباره موضع جنبش صهیونیسم درباره عرب های فلسطینی چنین می نویسد: تلاش خواهیم کرد طبقات فقیر را به خارج از مرزهای این سرزمین انتقال دهیم، به آرامی و بدون ایجاد هیاهو و این کار را با فراهم کردن شغل برای آنها در کشورهایی که به آنجا منتقل می شوند، انجام می دهیم و البته یقینا ما در کشور خودمان به آنها هیچ شغلی نمی دهیم" (1)

                              یسرائیل زنگویل از اولین معاونان هرتزل آنچه را که او با نرمی و بدون ذکر کلمه عرب ها یا فلسطینیان نگاشته با صراحت بیشتری مطرح می کند. زنگویل در سال 1897م. از فلسطین دیدن کرد و از نزدیک با وضعیت این سرزمین آشنا شد و به حضور ملت فلسطین در این سرزمین پی برد. زنگویل با توجه به این اصل صهیونیسم که فلسطین و مجاورت آن باید فقط میهن یهودیان باشد، خواستار اخراج و بیرون راندن اجباری فلسطینیان از این سرزمین شد. او در یکی از سخنرانی های خود در نیویورک به صراحت گفت که " سرزمین اسرائیل همان است که عرب ها در آن ساکنند".

                              وی افزود، ما باید برای بیرون راندن آنها با زور اسلحه آماده شویم همان گونه که اجداد ما با قبایلی که در آن سرزمین می زیستند چنان کردند در غیر این صورت ما با مشکل ساکنانی مواجه خواهیم شد که شمارشان بسیار است و اکثریت آنان نیز مسلمانند و از نسل های گذشته به تحقیر ما عادت کرده اند، ما امروز فقط 12 درصد جمعیت فلسطین را تشکیل می دهیم و فقط 2 درصد زمین های این سرزمین را در اختیار داریم.

                              موضع خصمانه صهیونیست ها و درخواست بیرون راندن عرب ها فقط از سوی هرتزل و زنگویل مطرح نشده است، بلکه حتی جریان چپ صهیونیسم نیز در این امر با دیگر صهیونیست ها اشتراک نظر دارد. یک سال پس از تأسیس جنبش صهیونیسم، نحمان سیرکین در سال 1898م. کتابچه ای با نام " مسأله یهودیت و دولت سوسیالیستی یهود" منتشر کرد. این صهیونیست در این کتابچه پایه های آنچه به صهیونیسم سوسیالیستی معروف گردید و رهبری جنبش صهیونیسم را در اوایل دهه سی قرن بیستم به دست گرفت، بنا نهاد. سیرکین درباره ابزارهایی که برای تحقق اهداف صهیونیسم و تأسیس دولت یهودی باید از آنها استفاده شود در کتابچه خود، موضوع کوچاندن فلسطینیان به کشورهای مجاور را طرح کرد. او از صهیونیست ها خواست تا با ملت هایی که از سوی حکام ترک زیر فشار قرار گرفته بودند، تماس بگیرند و با آنها جهت آزاد شدن از دست حکام ترک همکاری کنند و پس از رهایی از دست ترک ها، مبادله جمعیت به صورت مسالمت آمیز صورت می گیرد و این سرزمین بر اساس ملیت ها تقسیم می گردد و "سرزمین اسرائیل" که جمعیت چندانی در خود ندارد و یهودیان حدود 20 درصد جمعیت آن را تشکیل می دهند باید به تنهایی در اختیار یهودیان قرار گیرد. (2)

                              بیرو بورخوف یکی دیگر از سران صهیونیسم و از رهبران جناح چپگرای آن با این نظر سیرکین همنوا شد و خواستار بی توجهی به فلسطینیان عرب و انکار حقوق ملی آنان در فلسطین گردید. بورخوف در سال 1906 چهار مقاله با عنوان "نظام ما" منتشر کرد که این مقالات در توسعه نظریه "صهیونیسم سوسیالیست" نقش فراوان داشت. هر چند که او خواستار اخراج فلسطینیان نشده بود ـ آن گونه که همکارش چنین درخواستی را مطرح ساخت ـ اما فلسطینیان را نادیده گرفت و به حقوق ملی آنان تجاهل ورزید، زیرا به اعتقاد بورخوف فلسطینیان در برابر پروژه صهیونیسم مقاومت نمی کردند، زیرا آنان هیچ فعالیت اقتصادی یا نقش تمدنی مستقلی نداشتند و به سبب اختلافات و پراکندکی یک ملت شمرده نمی شدند". مضاف بر آنکه او معتقد بود " فلسطینیان خود را به آسانی و با سرعت با فرهنگ های مترقی تر از تمدن آنها که از خارج وارد می شد، همساز می کردند. بورخوف چنین نتیجه گرفت که فلسطینیان با گذشت زمان از نظر اقتصادی و تمدنی در شهرک نشینان صهیونیست ذوب می شوند و به همین سبب در داخل دولت کهن یهودی، مشکل عربی وجود نخواهد داشت. (3)

                              همه سران جنبش صهیونیسم و اندیشمندان این جریان به ویژه در دهه های اولیه قرن بیستم میلادی بر نادیده گرفتن ملت فلسطین و کوچک شمردن آنها و حقوق ملی شان اتفاق نظر دارند. این تجاهل و بی اهمیت گرفتن به درجه ای رسید که اسحاق ابشتاین ادیب و اندیشمند یهودی را به اعتراض واداشت. این اعتراض به اجماع صهیونیست ها درباره نادیده گرفتن حقوق فلسطینیان موجب شد که سران شهرک نشینان صهیونیست او را مورد حمله و انتقاد شدید قرار دهند. ابشتاین در سال 1906 مقاله ای در یکی از روزنامه های عبری در فلسطین به عنوان "مسأله مجهول" به چاپ رساند. وی در این مقاله سیاست ها و اقدامات جنبش صهیونیسم در قبال فلسطینیان به ویژه ابزارهای گرفتن زمین های فلسطینیان از آنان و بیرون راندنشان از سرزمین فلسطین را به شدت مورد انتقاد قرار داد. او سران صهیونیسم را که خود را به مسائل بالا دست مشغول کرده بودند و حال آنکه مسأله حقیقی موجود در فلسطین به هیچ وجه مورد توجه قرار نگرفته بود، به شدت مورد سرزنش قرار داد، زیرا رهبران صهیونیسم این موضوع را نادیده گرفته بودند که در این سرزمین ملتی کامل وجود دارد که از صدها سال پیش در این سرزمین حضور دارد و هیچ گاه در ذهن خود تصور نکرده است که این سرزمین را ترک کند.(4)

                              تلاش بی فایده ابشتاین برای جست و جوی وجدان از دست رفته صهیونیست ها و هشدار به شهرک نشینان صهیونیست نسبت به پیامدهای کوچک شمردن عرب ها که می توانست نتایج وخیمی به بار آورد، شهرک نشینان را خوش نیامد و آنان را خشمگین ساخت به ویژه که ابشتاین ویژگی های مثبت عرب ها را نیز ستوده بود. به همین سبب بسیاری از نویسندگان و سران صهیونیسم به نوشته های او پاسخ دادند و اندیشه های او را از نظر ملی برای یهودیان خطرناک معرفی و بار دیگر اعلام کردند که همچنان بر اهداف صهیونیسم جهت ایجاد اکثریت یهودی و وطن ملی برای یهودیان در فلسطین پایبندند. (5)
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment



                              • در این فضا، آرتور روبین در سال 1907 پس از بازدید از فلسطین طرحی به کمیته اجرایی جنبش صهیونیسم ارائه کرد که در آن پیشنهاد کرده بود اکثریت یهودی در چند منطقه مختلف فلسطین تشکیل شود و سپس این مناطق به وسیله شهرک سازی به یکدیگر متصل گردند. (6)



                                تأثیر اعلامیه بالفور

                                اعلامیه بالفور و قرار گرفتن فلسطین در زیر سیطره انگلستان موضع جنبش صهیونیسم و به ویژه موضوع نادیده انگاشتن فلسطینیان و حقوق آنان در فلسطین را تقویت کرد. در این اعلامیه بر تأسیس "وطن ملی" برای یهودیان در فلسطین مورد تاکید و حقوق ملی فلسطینیان عرب که اکثریت ساکنان فلسطین را تشکیل می دادند در این سرزمین نادیده گرفته شده بود. ماکس نورداو از افراد بانفوذ جنبش صهیونیسم و معاون اول هرتزل اولین کسی بود که پس از طرح اعلامیه بالفور نظر صهیونیست ها در قبال عرب های فلسطینی را تعریف کرد. در سه سال پس از طرح اعلامیه بالفور، نورداو چند اصل اساسی تدوین کرد که بعدها بنیامین جابوتنسکی مؤسس جنبش تصحیحی صهیونیسم آن ها را مد نظر قرار داد و متحول کرد.

                                نورداو خواستار تقویت و گسترش شهرک سازی صهیونیستی در فلسطین بدون در نظر گرفتن ساکنان اصلی این سرزمین شد. او میان کاری که جنبش صهیونیسم باید در قبال فلسطینیان در این سرزمین پی می گرفت و میان موضع این جنبش درباره حاکمیت بر فلسطین و مجاورت آن، تفاوت قائل شد. در عرصه عملی نورداو تلاش کرد که فلسطینیان عرب را آرام سازد و به آنان اطمینان دهد که جنبش صهیونیسم قصد ریشه کن کردن آنان را از فلسطین ندارد مبادا که این فلسطینیان نسبت به تلاش های سران صهیونیسم حساس شوند و علیه این طرح شورش کنند. نورداو در خصوص اصل اساسی تفکر صهیونیسم مبنی بر اینکه فقط یهودیان حق تاریخی و حق حاکمیت بر فلسطین را دارند، تاکید داشت. وی برای "احقاق این حق تاریخی" و در نتیجه به حاکمیت رساندن یهودیان در سرزمین فلسطین خواستار جذب بیش از نیم میلیون شهرک نشین یهودی به فلسطین شد تا آنکه یهودیان در این سرزمین در اکثریت قرار گیرند. وی افزود، تا زمانی که یهودیان اکثریت را در فلسطین و مجاورت آن تشکیل ندهند، حق تاریخی آنان و حاکمیتشان بر این سرزمین همچنان علامت استفهام خواهد داشت. (7)
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X