Announcement

Collapse
No announcement yet.

Palestine and the Great Middle east

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • اسراييل بر مبناي ايدئولوژي تروريستي و كاملاً نادرستي بنا شده است. اين ايدئولوژي افراطي كه مردم اسراييل را نسل برگزيده خدا مي داند و عقيده دارد اين نسل برگزيده بايد در اراضي موعود ساكن شوند، به خوبي بيانگر نژادپرستي رژيم صهيونيستي است. تمام رهبران اسراييلي حتا پيش از پيدايش رژيم صهيونيستي به برتري خون پاك يهودي و ايجاد كشوري منحصراً يهودي اعتقاد داشتند. اين ايده را مي توان با ايده هاي نازي هاي آلمان كه به برتري نژاد آريا معتقد بودند، مقايسه كرد.


    رژيم صهيونيستي هرگز مردم فلسطيني را به عنوان ملت و ساكنان واقعي اراضي اشغالي به رسميت نشناخته است و مردم فلسطين در اين مناطق حق برخورداري از زندگي در يك كشور مستقل را ندارند. حتا پناهندگان فلسطين نيز حق بازگشت به سرزمين خود را ندارند، در حالي كه طبق قطعنامه 194 سازمان ملل، بازگشت به وطن، حق طبيعي پناهندگان است. اسراييل تاكنون ده‌ها قطعنامه و قوانين بين‌المللي را زير پا گذاشته است.
    سياست‌هاي عنادورزانه رژيم صهيونيستي بخوبي بيانگر عدم تمايل اين رژيم براي صلح با فلسطينيان است. عليرغم ادعاهاي مقامات اسراييلي، اين سياست‌ها در راستاي دستيابي به اهداف امنيتي و صلح طراحي نمي‌شوند. تنها هدف اين رژيم، گسترش صهيونيسم و اشغال كشورهاي جهان عرب براي گسترش اراضي تحت اشغال خود است.
    اهداف سلطه‌طلبانه رژيم صهيونيستي در عدم پذيرش تمامي پيشنهادات و راهكارهاي استقرار صلح سازمان ملل، مذاكره با فلسطينيان ، راهكارهاي پيشنهادي جهان عرب و پيشنهادات كشورهاي غربي مشهود است. در قبال اين پيشنهادات رژيم صهيونيستي نه تنها تاكنون هيچ پيشنهادي براي صلح نداده است، بلكه با اتخاذ سياست هاي يكجانبه ، تهديد و گسترش اشغالگري هاي خود، امكان صلح را در مناطق اشغالي غيرممكن ساخته است.
    تروريسم دولتي رژيم صهيونيستي مديون اغماض و چشم پوشي آمريكا و اروپا و غرض ورزي رسانه هاي جمعي است كه مقاومت و دفاع مردم فلسطين در قبال اشغالگري هاي رژيم صهيونيستي را محكوم مي كنند و با بزرگ نمايي اين مقاومت ها، مردم فلسطين را تروريست مي نامند . تمام جنايات رژيم صهيونيستي از جمله ترور شخصيت ها، قتل عام غير نظاميان ، كشتن كودكان، انهدام اراضي كشاورزي ، انهدام منازل و بمباران مناطق مسكوني با تجهيزات نظامي آمريكايي از سوي مقامات و رسانه هاي جهان غرب دفاع از خود ناميده مي شود. رژيم صهيونيستي عليرغم قدرت نظامي خود قرباني موشك هاي كم قدرت فلسطيني معرفي مي شوند. آنها قربانيان جنايت هاي رژيم صهيونيستي (غيرنظاميان و كودكان فلسطيني) را تروريست هاي مسلح معرفي مي كنند و از جنايات رژيم صهيونيستي به عنوان تدابير امنيتي دفاع مي كنند.
    مضحك ترين افسانه اي كه رژيم صهيونيستي با حمايت ايادي خود آن را ساخته اين است كه اسراييل تنها دموكراسي خاورميانه مي باشد . در حالي كه واقعيت كاملاً برخلاف اين ادعاست و رژيم صهيونيستي يك تروريسم دولتي مي باشد. دولت اين رژيم بر مبناي خشونت ، نژادپرستي و نظامي گري بنا شده است و تهديدي جدي براي امنيت و صلح جهاني به شمار مي رود.اسراييل با سياست هاي نژادپرستانه و ضد اسلامي خود امنيت و ثبات خاورميانه رابه خطر انداخته است و كشورهايي كه از لحاظ نظامي، سياسي و اقتصادي از ا ين رژيم حمايت مي كنند، در واقع اشاعه دهندگان واقعي تروريسم هستند و جوامع بين الملل بايد با چنين سياست هايي به شدت مقابله كند
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • به كارگرداني اولمرت

      امروز ديگر دولت اولمرت كاملا دست مسئولان صهيونيست خود را بازگذارده تا انواع اقدامات وحشيانه را مرتكب شوند و هر چه در طبله خود دارند، به معرض نمايش بگذارند. تمامي مطالب فوق الذكر توصيفاتي عملي از سياست هاي دولت عبري است كه بارها و بارها آن را مشاهده كرده ايم.


      "هر چه مي خواهي، بگو ؛ ولي بگذار من كارم را انجام بدهم." معادله اي است بسيار ساده كه در حال حاضر نخست وزير خودكامه رژيم اشغالگر قدس در كارهاي خود از آن استفاده مي كند ؛ معادله اي كه امروز مجددا و به شيوه اي همگون با قرون ظلماني وسطي تنظيم شده است. اولمرت كشتارهاي مداوم به راه مي اندازد، از تروريسم حقيقي، سياست اعمال فشار، اشغال اراضي، غارت ثروت ها و ترور رهبران و كودكان بي پناه استفاده مي كند و تمامي اين اقدامات تجاوزكارانه را در برابر دوربين هاي شبكه هاي تلويزيوني انجام مي دهد.

      كشتار و جنايت در فلسطين همانند فيلم هاي هاليوود يك حقه سينمايي نيست، بلكه يك حقيقت آشكار است. در فيلم ها يك مجرم در نهايت و پس از اثبات جرمش بازداشت مي شود... ولي اسرائيل كه حقيقت ها و قوانين بين المللي را نمي پذيرد و فرياد مظلوميت افراد بي گناه و خون شان را بي ارزش و اهميت مي داند، چه؟

      جهان امروز كه زشت ترين جنايات و وحشيانه ترين اقدامات را شاهد است، گزينه هاي زيادي در برابرش وجود ندارد و زمان، اجازه انتظاري بيش از اين را نمي دهد و بايد موضع خودش را مشخص كند، به ويژه آنكه شبح گرسنگي و حلقه محاصره بيش از گذشته زندگي فلسطينيان را تهديد مي كند.

      ريختن خون فلسطينيان ديگر به يك عادت تبديل شده است تا جايي كه تصور مي شود كشتن يك فلسطيني حرام نيست و ديگر به خاطر جنايت هاي دولت اشغالگر، نه عرق شرم بر پيشاني كسي مي نشيند و نه پشت كسي از جنايت هاي دشمن صهيونيستي مي لرزد.

      از زمان شكل گيري رژيم اشغالگر قدس تا كنون، رهبران دولت عبري، ارتش و گروهك هاي صهيونيستي بارها دست به جنايت، نسل كشي و پاك سازي نژادي زده اند كه پشت انسان از شنيدن آن مي لرزد و تمامي رهبران و حاكمان اين رژيم غاصب از نقشي ويژه در نسل كشي ها در لبنان و فلسطين داشتند.

      همه به خاطر دارند كه شارون بعد از اشغال بيروت، در اردوگاه پناهندگان فلسطيني "صبرا و شتيلا" چه جنايت هايي را مرتكب شد، جنايت هايي كه پژواك آن همچنان در گوش جهانيان باقي است.

      شيمون پرز كه خود را كبوتر صلح مي داند و جايزه نوبل صلح را گرفته است، مجري كشتار قانا و قتل شماري از شهروندان بي پناه لبناني است.

      ايهود باراك نيز كشتارهاي وحشيانه را عليه فلسطينيان به راه انداخت و از نقشي ويژه در حمله هوايي، زميني و درياي به شهرها، روستاها و اردوگاه هاي فلسطيني برخوردار بود.

      آري! گرسنه نگاه داشتن، اعمال فشار و محاصره ملت فلسطين و مسائلي از اين قبيل، سياست هايي است كه رژيم صهيونيستي در روند بازنگري، شكل يك فيلم آمريكايي را به آن داده است، فيلمي با عنوان "فانتازياي تاريخي" به كارگرداني ايهود اولمرت ؛ البته تفاوت اين فيلم با ديگر انواع، آن است كه ماجراهايش كاملا حقيقت دارد.

      تفاصيل اين فيلم را به مورخان مي گذاريم. به طور كلي، ملت فلسطين در حال حاضر با شديدترين شكل كشتارهاي سازمان يافته مواجه است و دشمنان با اين كار خود در صدد در هم شكستن اراده پولادين ملت هستند. صهيونيست ها با گرسنه نگاه داشتن ملت قهرمان سرزمين اسرا و معراج در پي آن هستند كه از فلسطينيان انتقام بگيرند.

      جنايت هايي كه اشغالگران در نوار غزه و كرانه باختري مرتكب شدند، در بيشتر رسانه هاي گروهي پخش شد، ولي نكته اساسي در اين ميان، سكوت مرگبار جامعه جهاني و كشورهاي عربي است.

      آري! فلسطينيان فرياد كمك سر مي دهند، صهيونيست ها مي كشند و جامعه جهاني نيز در برابر تمامي جنايت ها ترجيح مي دهد كه سكوت اختيار كند.

      شايد نقطه غيرقابل تصور در سياست رژيم صهيونيستي نمود علني باورها باشد. امروز ديگر دولت اولمرت كاملا دست مسئولان صهيونيست خود را بازگذارده تا انواع اقدامات وحشيانه را مرتكب شوند و هر چه در طبله خود دارند، به معرض نمايش بگذارند. تمامي مطالب فوق الذكر توصيفاتي عملي از سياست هاي دولت عبري است كه بارها و بارها آن را مشاهده كرده ايم.

      اجماع ملي در حال حاضر براي انجام هر كاري به اراده اي عملي نياز دارد و انجام هيچ كاري نيز بدون دست يابي به ابزارهاي اجراي آن ممكن نيست.

      بله! بايد عجله كرد. خطر انسان هاي بي گناه و بي پناه فلسطيني را تهديد مي كند، افرادي كه حاضر به پذيرش اشغالگران و تسليم در برابر آنان نيستند. در وضعيت كنوني انتظار مي رود كه "اسرائيل" خون تعداد بيشتري از فلسطينيان را بريزد، نه به خاطر آنكه آنان به مقابله با صهيونيست ها مي پردازند، بلكه براي آنكه مانع از آزادي سرزمين شان شوند. واقعا لحظه اي سرنوشت ساز در تاريخ فلسطين در حال رقم خوردن است كه پيامدهاي مخصوص به خود را خواهد داشت. آنان كه از تسليم شدن در برابر دشمن خودداري مي كنند، پيشاپيش گزينه خود را انتخاب و با اين كار بر صداقت خود تاكيد مي كنند و تنها در اين ميان ملت فلسطين باقي مي ماند كه بايد در برابر اين امتحان واقعي، خود را ثابت كند.
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • آمريكا و حكومت حماس ؛ از محاصره سياسي و اقتصادي تا برخورد تمدن ها


        بوش رئيس جمهوري كنوني آمريكا بر اين نكته تاكيد كرده و خود را فرستاده خدا مي داند و مي گويد كه از آسمان دستور گرفته تا از اسرائيل حمايت كند و در مقابل شيطان و همه محور شرارت بايستد. بوش اينچنين كاملا خود را قانع ساخته و توجيه كرده است كه خون صدها و هزاران انسان مسلمان را به خاطر حمايت از امنيت "اسرائيل" و رهايي از شيطان هاي ملعون و تروريست ها بريزد .


        پس از پيروزي جنبش حماس در انتخابات مجلس قانونگذاري و كسب اكثريت كرسي هاي پارلمان و موفقيت اين جنبش در تشكيل حكومت به تنهايي و بدون كمك هيچ حزب و يا ائتلافي ـ كه در بيش تر كشورهاي دمكراتيك جهان رايج است ـ روابط ميان آمريكا و "اسرائيل" از يك سو و حكومت جديد فلسطين به رهبري حماس از سوي ديگر وارد مراحل خطرناكي شده است كه نشانه هاي آن با انزواي سياسي و به دنبال آن محاصره اقتصادي و تشويق جامعه بين الملل براي تنگ كردن حلقه اين محاصره و انزوا كه بدون هيچ گونه توجيه و هدف سياسي آشكاري صورت مي گيرد، نمايان شد.
        منظور از جامعه بين الملل كميته چهارجانبه است كه متشكل از آمريكا، اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل است. اين كميته از لحاظ قدرت سياسي، اقتصادي، نظامي و حتي انساني و حمايت از تشكيلات خودگردان و نهادهاي آن مهم ترين قدرت هاي بين المللي و حاميان اصلي اين تشكيلات به شمار مي روند.


        آمريكا و هم پيمانانش با قطع همه كمك هاي مالي و اقتصادي به فلسطينيان و تهديد بانك ها در صورت همكاري با حكومت جديد حلقه محاصره را تنگ تر كردند و به دنبال آن بيش از 160 هزار كارمند را از دريافت حقوق ماهيانه خود محروم و بيش تر نهادهاي مدني بسته شدند. همه اين مسائل باعث ركود شديد و بي سابقه اي در بازار فلسطين شد كه همزمان با آن خدمات بهداشتي و درماني و دارو كاهش يافت و وضعيت بهداشتي و آموزشي به صورت يكسان وخيم شد و اوضاع سرزمين اشغالي فلسطين به وقوع فاجعه اي انساني در همه زمينه ها نزديك تر شد و علاوه بر آن درگيري ميان گروه هاي رقيب و عشاير، ناامني و گسترش فقر و بيكاري ميان جوانان، محاصره گذرگاه ها و ورودي ها به خصوص در نوار غزه و مداخله آشكار آمريكا براي تحميل قانون اين كشور بر بانك هاي عربي براي خودداري از انتقال اموال براي پرداخت حقوق و مزاياي كاركنان با هدف تنگ كردن حلقه محاصره ملت فلسطين بر وخامت اوضاع افزوده است.

        در ميان اين حوادث فاجعه آميز و غم انگيز كه در حد خود بي سابقه است، جامعه فلسطين شاهد نبرد بر سر اختيارات ميان رياست جمهوري (ابومازن) (كه مورد حمايت گسترده جامعه بين الملل است) و حكومت جديد به رهبري حماس است كه بيش تر كشورها آن را در ليست تروريستي خود گنجانده اند.

        حكومت حماس خود را در بحراني واقعي ديد كه قبلا آن را پيش بيني نمي كرد و خود را براي آن آماده نكرده بود. به نظر مي رسد كه رهبران حماس بايد به اندازه كافي از حقايق مجهول و ناشناخته اين جهان باخبر شوند و با فرهنگ ملت آمريكا و رهبران آن كه ده هاي متوالي در دفاع از آن و براي رسيدن به آزادي و استقلال و تثبيت حاكميت قانون وارد جنگ هاي زيادي شدند، آشنا شوند ؛ البته قانوني كه بر اساس آن:

        اول: حماس از نظر قانون آمريكا جنبشي تروريستي است و كسي نمي تواند اين قانون را لغو كند مگر اين كه امتيازاتي داده شود و دلايل قاطعي براي خارج شدن اين جنبش از ليست گروه هاي تروريست (كه آمريكا وضع كرده است) وجود داشته باشد. ملت آمريكا معتقد است كه حكومتش نمي تواند با حكومتي تروريست همكاري كند و در صورت همكاري در واقع قانون آمريكا را نقض كرده است. خود ملت آمريكا خيلي به اين قانون و ديگر قوانين خود افتخار مي كنند و به آن ها مي بالند. آن ها معتقدند كه اين قانون تنها مال آنهاست و به خاطر آن بيش از 200 سال جنگيده اند.

        دوم: مخالفان قانون آمريكا در نظر آمريكايي ها دشمن و يا شيطان ناميد مي شوند و در فرهنگ آمريكا شيطان بايد از بين بروند و به هيچ وجه جايز نيست كه با آن ها مذاكره كرد و امتياز داد ؛ چرا كه از نظر آمريكايي ها اين امر به معناي پيروزي شيطان است. آمريكايي ها دولت و قوانين خود را بر اين شيوه فرهنگي استوار ساخته اند و همكاري هاي بين المللي آن ها نيز بر اين اساس استوار است.

        سوم: پيروزي قاطع حماس در انتخابات و كسب اكثريت اعضاي پارلمان در انتخاباتي آزاد و شفاف از تجربه هاي منحصر به فرد و نادر در خاورميانه به شمار مي رود و از نظر آمريكايي ها ممكن است موفقيت حماس در اداره امور به الگويي براي كشورهاي منطقه به خصوص مصر و اردن تبديل شود. اين دو كشور همسايه "اسرائيل" هستند و از امنيت آن حمايت مي كنند و حكومت هاي آن ها از رژيم هاي طرفدار آمريكا به شمار مي روند اما گسترش جريان هاي اسلامي كه ريشه نزديكي با حماس دارند، اين كشورها را فرا گرفته است.

        حكومت آمريكا از پيروزي اسلامگرايان در فلسطين و بازتاب آن بر ملت هاي مجاور بيم دارد. بنابراين تصميم دولت آمريكا براي محاصره حكومت حماس بخشي از محاصره تحميلي بر جريان هاي ديني در منطقه با هدف جلوگيري از رشد آنهاست.
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • چهارم: دولت آمريكا تلاش مي كند كه جريان لائيك در رهبري تشكيلات خودگردان فلسطين تضعيف نشود و بلكه تقويت شود و از آن حمايت مالي و سياسي به عمل مي آورد و خواهان حفظ و بقاي اين جريان است و از سيطره جريان هاي ديني بر اين تشكيلات جلوگيري مي كند. علت آن هم اين است كه دولت آمريكا مي خواهد فرهنگ و تمدن خود را بر ملت هاي منطقه تحميل و در ميان آن ها ترويج كند و نمي خواهد كه در اين زمينه هيچ مانع ايدئولوژيكي وجود داشته باشد. عجيب و پنهان نيست كه دولت آمريكا و اتحاديه اروپا كه هر دو عضو كميته چهارجانبه بين المللي نيز هستند، از برخي اقدامات و برنامه هاي حكومت هاي قبلي فلسطين به رياست رهبران مخلص جنبش فتح ناراضي باشند. اين حكومت ها از تحقق طرح ها و توطئه هاي غربي ها و اجراي قوانين مدني (خاص غربي ها) جلوگيري كردند و درباره مسائل مربوط به زنان و آزادي آن ها ـ البته منظور از آزادي آن ها بي بند و باري و ترك آداب و رسوم خود و روي آوردن به فرهنگ منحط غربي است ـ پس از اين همه سال نه زنان فلسطيني حجاب خود را كنار گذاشتند و نه فرهنگ غرب در فلسطين گسترش يافت. بنابراين همه كمك هاي مالي غرب كه با اين هدف صورت مي گرفت، بر باد رفت.... و نهادهاي به اصطلاح مدني نيز كه از انديشه هاي آزاد و فرهنگ دموكراسي و مدني و دگر انديشي و اصل گفت و گوي تمدن ها سخن مي گويند، به اهداف خود نرسيدند و اين مسأله غرب را نگران ساخته است. طرح مارشال نمونه موفقيت آميزي است و غربي ها از اين طرح كه در مورد آلمان به اجرا درآمد، بهره بردند كه در آخر به كار آمد و آمريكايي ها از طريق آن به اهداف خود رسيدند، اكنون نيز غربي ها آرزو دارند كه اين اتفاق هم براي ما بيافتد و مي خواهند چنين طرحي را در منطقه ما هم اجرا كنند.



          پنجم: نبرد ايدئولوژيك ميان حماس و آمريكا نبردي هميشگي است و هيچ وقت متوقف نمي شود. هر دوي اين ايدئولوژيك دين و انديشه و عقايدي مختلف دارند كه ابعاد و استراتژي آن متفاوت است. به عنوان مثال مسلك حماس اسلام است و به جهاد به عنوان يك اعتقاد راسخ و اساسي براي دفاع از اسلام و مسلمانان فرا مي خواند و حاضر نيست بر سر آن معامله كند و يا در اين حق كوتاه بيايد و در خصوص آن امتياز بدهد. اما بيش تر آمريكايي ها لائيك هستند و وجود يك نظام سياسي مبتني بر اصول ديني به خصوص در منطقه اي حساس براي امنيت ملي آن ها مانند خاورميانه كه منافع گسترده اي در آن دارند و اسرائيل نيز در آن قرار دارد، براي آمريكا ناخوشايند است. حتي انديشه گفت و گوي اديان نيز نزد خيلي ها غير قابل قبول است. اين انديشه خواهان نزديكي ميان اديان است و اين نزديكي مي طلبد كه هر دين و يا عقيده اي از بخشي كوچكي از اعتقادات خود دست بكشد كه اين مسأله امري كاملا مردود است. بنابراين وجود نظام هاي ديني منافع و امنيت ملي آمريكا را در سرتاسر جهان به خطر مي اندازد.

          بوش رئيس جمهوري كنوني آمريكا بر اين نكته تاكيد كرده و خود را فرستاده خدا مي داند و مي گويد كه از آسمان دستور گرفته تا از اسرائيل حمايت كند و در مقابل شيطان و همه محور شرارت بايستد. بوش اينچنين كاملا خود را قانع ساخته و توجيه كرده است كه خون صدها و هزاران انسان مسلمان را به خاطر حمايت از امنيت "اسرائيل" و رهايي از شيطان هاي ملعون و تروريست ها بريزد تا اين گونه از طريق بستن پيوند خويشاوندي با انديشه صهيونيسم و ادعاهاي دروغين آن ها در تورات عقيده جديدي براي خود ايجاد كرده باشد. پس بايد به بوش گفت تو كه مستقيما از خدا دستور مي گيري، منظورت از گفت و گو كه در همه ديدارهايت با ديگران مطرح مي كني، چيست؟

          ششم: بازتاب حوادث يازده سپتامبر و اين كه اسلام گراها از نظر آمريكايي ها اولين خطر تهديد كننده آنها به شمار مي رود و اين كه آن ها در كشور خود تنها از ناحيه اسلام گراها مورد هجوم قرار گرفته اند و همچنين تصويب برخي قوانين در مبارزه با تروريسم در آمريكا از جمله قانون ممانعت از فعاليت مجدد نهادهاي اسلامي و بلوكه كردن همه اموال جنبش ها و نهادهاي اسلامي مشكوك در بانك هاي آمريكا از جمله جنبش حماس از ديگر مسائلي است كه بر روابط آمريكا و حماس تاثير گذاشته است.
          در اصل بايد گفت كه سياست هاي آمريكا در قبال حماس تنها در محاصره خلاصه نمي شود بلكه بزرگ تر از آن است كه عبارت است از برخورد تمدن ها اين برخورد پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شروع شد و پس از حملات يازده سپتامبر نيز شدت يافت و نتيجه آن نيز اشغال افغانستان و عراق توسط آمريكا بود كه مسلمانان آن را اهانت به خود تلقي كردند در حالي كه آمريكايي ها اشغال اين كشورها را نوعي پيروزي براي تاريخ كوتاه مدت خود كه بدون مقاطع برجسته و خالي از هر نوع قدمت است، مي داند.
          در اينجا با كمك حافظه به چند سال قبل باز مي گرديم يعني زماني كه جرج بوش پدر رئيس جمهور آمريكا روند مذاكرات با سازمان آزادي بخش فلسطين را در تاريخ 21/6/1990 متوقف كرد. علت اتخاذ چنين موضعي مخالفت ساف با ديكته هاي آمريكا و خودداري از محكوم كردن عمليات قهرمانانه دريايي مجاهدان فلسطيني در سواحل تل آويو بود كه يك تيم عملياتي وابسته به ساف آن را انجام داد.

          در اينجا تجربه نشان داده و به ما مي آموزد كه اگر گروه ها و احزاب در راستاي خدمت به منافع و مصالح آمريكا و "اسرائيل" گام برندارد، هيچ فرقي ميان آن ها نيست و شمشير عليه همه كساني كه مخالف ترويج و حاكميت فرهنگ غرب هستند، هميشه برآخته خواهد بود. ما اين مسأله را خوب درك كرده بوديم و با خطرات اشغال هميشگي خانه و كاشانه و وطن خود آگاهيم و اين كه اين اشغالگري چهره هاي متعددي دارد كه هر بار با يك چهره ظاهر مي شود. يك بار با دعوت به مسيحيت، بار ديگر با دعوت به تمدن و بار ديگر با نقاب جهاني شدن و بالاخره با چهره مبارزه با تروريسم خود نمايي مي كند. نبرد آمريكا و رژيم صهيونيستي عليه حماس از چارچوب اين سياست خارج نيست ؛ سياستي كه نومحافظه كاران آمريكا و صهيونيست هاي تندرو عليه سرنوشت ملت ما كه تمدني بيش از سه هزار ساله دارد، اتخاذ كرده اند.

          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • آمريكا و حكومت حماس ؛ از محاصره سياسي و اقتصادي تا برخورد تمدن ها


            تصميم جنبش مقاومت اسلامي "حماس" براي لغو آتش بسي كه بيش از يك سال پيش آن را به صورت يكجانبه اعلام كرد تصميمي درست و قابل پيش بيني بود. اين تصميم در واكنش به كشت و كشتارهايي كه نظاميان صهيونيست در مناطق مختلف نوار غزه به راه انداخته بودند، اتخاذ گرديد.


            تصميم جنبش مقاومت اسلامي "حماس" براي لغو آتش بسي كه بيش از يك سال پيش آن را به صورت يكجانبه اعلام كرد تصميمي درست و قابل پيش بيني بود. اين تصميم در واكنش به كشت و كشتارهايي كه نظاميان صهيونيست در مناطق مختلف نوار غزه به راه انداخته بودند، اتخاذ گرديد. كشتارهايي كه گستره آن غير نظاميان بيگناه را فرا گرفت و در پي آن 10 تن به شهادت رسيده و ده ها كودك و زن نيز زخمي شدند.
            صحنه اي كه در آن "هديل" دختر بچه فلسطيني ناله كنان در جستجوي جنازه خانواده اش كه در اثر حمله بالگردهاي صهيونيستي به خاك و خون كشيده شدند، به اين سو و آن سو مي دود، يادآور آن دختر بچه ويتنامي است كه پس از حمله هوايي جنگنده هاي آمريكايي به روستاي وي "نابالم" به صورت عريان مي دويد. ابزار جنگي يكي و جنايت نيز يكي است و هدف هر دوي اين ها ويرانگري و ايجاد رعب و وحشت است.

            اين جنايت صهيونيستي نشانگر سياست هدفمند و برنامه ريزي شدن سران رژيم صهيونيستي است نه واكنش به عمليات فدايي يا پاسخ به حملات موشكي مباررزان فلسطيني به مواضع صهيونيست ها در نوار غزه. نيروهاي رژيم اشغالگر قدس با ارتكاب چنين جنايتي خواستند اين پيام را به ملت فلسطين برسانند كه كشتار و قتل عام همواره عليه آنان ادامه دارد هر چند امتيازات بدهد يا اين كه سكوت اختيار كند.

            شگفت انگيز آن است كه نيروهاي ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي اين قتل عام را در حالي مرتكب شده اند كه خود در پايتخت هاي عربي به سير و سياحت پرداخته و مدعي است كه در جست و جوي يك شريك فلسطيني است. اشغالگران همچنين 3 فلسطيني را در رام الله در حالي مورد سوء قصد قرار دادند كه اولمرت در ايالات متحده آمريكا به سر مي برد و با جرج بوش رئيس جمهور آمريكا در كاخ سفيد ديدار مي كرد. اين گونه جنايت ها در حالي صورت مي گيرد كه "اسراييل"، آمريكا، كشورهاي غربي و برخي از كشورهاي عربي همزمان با تشكيل دولت جديد فلسطين به رهبري جنبش حماس فلسطينيان ساكن كرانه باختري و نوار غزه را تحت محاصره شديد اقتصادي قرار داده اند.

            حتي حكومت خودگردان نيز در بروز بحران اقتصادي كه گريبانگير ملت فلسطين شده است، دست داشت، زيرا حماس دولت و وزارتخانه اي بدون بودجه را تحويل گرفت و اكنون كه چهار ماه از تشكيل دولت حماس مي گذرد، هنوز كارمندان حقوق خود را دريافت نكرده اند و وضعيت بيش از حد اندازه بحراني و غير قابل تحمل شده است.

            علت اين بن بست سياسي راهيابي حماس به دولت نيست؛ چرا كه روند سازش پيش از درگذشت ياسر عرفات رئيس فقيد دولت خودگردان و حتي پس از به قدرت رسيدن محمود عباس رئيس فعلي اين تشكيلات نيز به بهانه نبود يك شريك فلسطيني براي سازش از فعاليت باز ايستاده بود و اين در حالي است كه هنوز روند يهودي سازي قدس، ساخت و توسعه شهرك هاي يهودي نشين در اراضي فلسطيني و ديوار حايل در اراضي كرانه باختري ادامه دارد.

            نتايج انتخابات مجلس قانونگذاري فلسطين جايگاه و محبوبيت حماس در ميان مردم را به وضوح نشان داد. حماس در حقيقت اين محبوبيت گسترده خود را از طريق يك انتخابات سياسي سالم و شفاف، برنامه مقاومت، عدم به رسميت شناختن رژيم اشغالگر قدس و عدم امتياز دهي به اين رژيم به دست آورد. از سويي به رغم آغاز گفتمان ملي ميان گروه هاي فلسطيني، هنوز توافقي صورت نگرفته و يك برنامه كاري مشخص براي آينده تدوين نشده است و از سوي ديگر، تصميم محمود عباس رئيس دولت خودگردان براي برگزاري همه پرسي درباره سند وفاق ملي اسيران در پايان ماه ژوئن آينده موجب پيچيده تر شدن اوضاع داخلي فلسطين و تعميق اختلافات و شكاف ميان مشي دولت خودگردان و مشي دولت جديد فلسطين شده است، به ويژه آنكه 5 گروه فلسطيني از جمله جنبش هاي حماس و جهاد اسلامي و جبهه خلق براي آزادي فلسطين با پاره اي از بندهاي آن مخالفت كرده اند.

            در اين جا يك سوال باقي مي ماند و آن اينكه چگونه مي توان از اين بن بست و وضعيت آشفته و نابسامان رهايي پيدا كرد؟ شايد بهترين گزينه اي كه امكان دارد حماس به آن روي آورد اين است كه اسماعيل هنيه و وزراي كابينه از سمت خود استعفا دهند و علت اين اقدام خود را طي بيانيه اي به طور صريح و شفاف براي مردم شرح دهند و و حمايت خود را از تشكيل دولتي مستقل كه فعاليت هاي خود را تحت نظارت مجلس انجام مي دهد اعلام كرده و بار ديگر به جمع ملت بپيوندد و از آرمان هاي آن دفاع كند.

            حماس با اين شيوه مي تواند از هرگونه تعهدات مجاني تشكيلات خودگردان به رژيم صهيونيستي رهايي پيدا كند و آزادانه به مقاومت در برابر اشغالگران صهيونيست و واكنش به كشتارهاي روزمره رژيم اشغالگر قدس عليه ملت فلسطين بپردازد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • روبوسي گرم عباس و اولمرت


              ابومازن از تمامي خطوط قرمز اخلاقي عبور كرده است و رفتارش هيچ شباهتي به رفتار رهبر يك ملت مبارز ندارد و تنها به دريوزه اي مي ماند كه عطوفت و شفقت دشمنان را گدايي مي كند و براي جلب رضايت آنان حاضر است كه خود را خوار كند و اين ويژگي يك رهبر آزاده و مبارز كه حاضر است به خاطر دفاع از كرامت ملت خود همه چيزش را فدا كند، نيست.


              واقعا انسان از درك استقبال گرم و بي نظير مقامات عربي از ايهود اولمرت، نخست وزير رژيم اشغالگر قدس عاجز مي ماند. رئيس جمهور مصر همچون دوستي عزيز و با عزت و احترام فراوان در شرم الشيخ با او ديدار مي كند. پادشاه اردن، ملك عبدالله در طي كمتر از ده روز، دو بار اولمرت را براي سفر به امان دعوت مي كند و رئيس تشكيلات خودگردان نيز او را همچون دوست عزيزي كه نيم قرني است از او دور بوده است، در آغوش مي گيرد و صورتش را غرق بوسه مي كند.

              اولمرت به عرب ها و فلسطينيان چه داده است كه شايسته اين همه تكريم، احترام و استقبال از سوي رهبران عرب، به ويژه فلسطينيان باشد؟

              اولمرت به دعوت ملك عبدالله، پادشاه اردن براي حضور در مراسم اعطاي جايزه نوبل صلح به شهر پترا اردن رفت، ولي هدف حقيقي ايجاد بستري بود تا اولمرت و ابومازن در برابر دوربين ها با هم ديدار كنند، آن هم در زماني كه خون شهروندان فلسطيني ساكن غزه كه به دست نظاميان دولت اشغالگر به شهادت رسيدند، همچنان گرم است و همچنان پژواك صداي ناله هاي جانسوز هدي غاليه كه گريان و هراسان به دنبال اعضاي خانواده اش مي گشت، خانوده اي كه بمب هاي "اسرائيلي" پيكرهاشان را پاره پاره كرده بود، در گوش ها مانده است.

              چگونه آقاي ابومازن، هدي غاليه، كودك بي پناه فلسطيني را در آغوش مي گيرد و او را به فرزندي مي پذيرد و بعد از چند روز با گرمي خاص اولمرت را در آغوش خود جاي مي دهد؟ كدام را بايد باور كرد؟

              آري! تصاوير دروغ نمي گويند، گرمايي كه در روبوسي و معانقه اي كه ابومازن با اولمرت داشت، بيش از احساساتي بود كه براي هدي غاليه به خرج داد. روبوسي ميان اين دو نفر از يك دوستي عميق حكايت داشت.

              اولمرت واقعا از معانقه اي كه با ابومازن داشت، لذت برد ؛ ولي هيچ وقت اين روبوسي ها و اين در آغوش گرفتن ها نتوانست او را بفريبد و باعث چشم پوشي وي از اصول و آرمان هاي ملي اش شود. اولمرت در كشور اردن و در مقابل ميزبانان عرب خود تاكيد كرد كه ارتش رژيم صهيونيستي به حملات خود و ترور "تروريست ها" (مبارزان) ادامه خواهد داد، حتي اگر اين مسئله به قيمت جان شهروندان بي دفاع فلسطيني بيانجامد.

              ما اين نكته را كاملا درك مي كنيم كه آمريكا از رهبران عرب مي خواهد كه اولمرت را در آغوش بگيرند و با او از در سازش وارد شوند كه البته آنها نيز جرات رد خواسته كاخ سفيد را ندارند ؛ ولي نكته اي كه فهم آن سخت مي نمايد، غلوي است كه آنها در استقبال از وي به خرج مي دهند و باعث تحريك احساسات مردم مي شوند. آنها مردي را در آغوش مي گيرند كه در زمان تصدي منصب استانداري قدس، قدس شرقي را اشغال و از تمام تلاش خود براي حذف هويت عربي و اسلامي اين شهر استفاده كرد. اولمرت همدست شارون در تمامي جنايت ها و كشتارهايش بود و الان هم كه موتور بولدوزر ترور رژيم صهيونيستي از كار افتاده است، راهش را ادامه مي دهد.

              تصوير محمود عباس آن هم در حالي كه با هزار عشق و علاقه به سمت اولمرت مي رود، او را در آغوش مي گيرد، صورتش را بوسه باران مي كند و دست بر شانه اش مي گذارد، يك اهانت بي سابقه است چرا كه اين اقدام زشت و شرم آور مهر تاييدي است بر تمامي جنايت هايي كه ارتش رژيم صهيونيستي مرتكب شده و تشويقي است براي جنايتكاران صهيونيست تا روند اقدامات ظالمانه و غير انساني خود را تشديد بخشند. اين در آغوش گرفتن ها باعث مي شود كه اولمرت در دنيا به عنوان دوست صميمي ملت فلسطين، پيام آور صلح و محبت معرفي شود نه قاتلي كه تنها در طي چند روز، 9 كودك را به شهادت رساند.

              آري! با اين شيوه ها و روش ها نمي توان حقوق از دست رفته ملت فلسطين را بازگرداند. تا كنون رهبر هيچ جنبش آزاديبخشي را در جهان نديديم كه در طول دوران اشغال كشورشان، استعمارگران انگليسي، فرانسوي و يا بلژيكي را در آغوش بگيرند ؛ بلكه اگر قرار بود مذاكره اي صورت گيرد در كمال كبريا اين كار را انجام مي دادند و سنجيده عمل مي كردند. در اينجا بد نيست كه بگوييم آقاي فاروق الشرع، وزير امور خارجه سوريه در طول دو هفته اي كه در منطقه "مريلند" آمريكا مشغول مذاكره با ايهود باراك بود، مراقب بود كه حتي يك بار هم با يك مسئول "اسرائيلي" دست ندهد.

              اولمرت هنوز هم دشمن مردم فلسطين است، دشمني كه زمين هاي شان را مصادره مي كند، خون كودكان شان را مي ريزد و زنان شان را بيوه مي كند و بايد هر فلسطيني، عرب و مسلماني در برخورد با اين مرد، اين نكات را كاملا در نظر داشته باشند. يك انسان درست هيچ وقت دشمنش را در آغوش نمي گيرد، شايد با او دست بدهد، ولي بعد از امضاي توافق نامه عادلانه صلح. واقعا باعث تاسف است كه ما با دشمن خود دست مي دهيم و او را در آغوش مي گيريم، آن هم پيش از آنكه حتي مذاكراتي آغاز شود، حال بماند كه نتيجه مذاكراتش چه باشد.

              بي گمان، ابومازن از تمامي خطوط قرمز اخلاقي عبور كرده است و رفتارش هيچ شباهتي به رفتار رهبر يك ملت مبارز ندارد و تنها به دريوزه اي مي ماند كه عطوفت و شفقت دشمنان را گدايي مي كند و براي جلب رضايت آنان حاضر است كه خود را خوار كند و اين ويژگي يك رهبر آزاده و مبارز كه حاضر است به خاطر دفاع از كرامت ملت خود همه چيزش را فدا كند، نيست.

              به هر رو، اين اولين باري نيست كه چنين رفتار زشتي را از ابومازن مي بينيم. ابومازن همان كسي بود كه با طراحي پيمان اسلو، دشنه اي بر كمر انتفاضه فرود آورد و با اظهارات خود در مورد عمليات شهادت طلبانه، به مبارزه و مبارزان فلسطيني توهين كرد و قبل از آنكه از سوي آمريكا و "اسرائيل" به عنوان جايگزيني براي عرفات تعيين شود، در جريان كنفرانس "العقبه" بدون آنكه كوچك ترين اشاره اي به دردها و آلام جانكاه ملت فلسطين داشته باشد، به خاطر رنج هايي كه يهوديان در طول تاريخ متحمل شده اند، گريست.

              جنبش فتح كه مدت 40 سال هدايت سكان مبارزه با دشمن را به عهده داشت و هزاران شهيد را تقديم ميهن كرد، لياقت رهبري بهتر از محمود عباس و اطرافيانش را دارد، اطرافياني كه چشم پوشي از آرمان ها و آستان بوسيدن در برابر اولمرت را برايش يك ارزش معرفي مي كنند. جنبش فتح بايد حرف آخر خود را بزند و در اين برهه حساس از تاريخ مسئله فلسطين، منافع ملي را بر منافع گروهي و حزبي ترجيح دهد.
              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


              صادق هدايت؛ بوف کور

              Comment


              • برقراري صلح در خاورميانه يا جنگ عليه كودكان؟


                با مقايسه جنگ عراق و مناقشات اراضي فلسطين مي توان به خوبي دانست كه جنگ هاي امپرياليستي آمريكا در واقع جنگ عليه غيرنظاميان كشورهاست. آمريكا قصد دارد عراق را نيز همانند فلسطين به منطقه اي بي ثبات و فاقد قدرت تبديل كند، تا به اين ترتيب بتواند به منافع و اهداف خود در خاورميانه دست پيدا كند.


                آرتور ميلر، نويسنده‌ي مشهور آمريكايي عقيده دارد مردم آمريكا نمي‌خواهند بپذيرند كه جامعه معنا و ماهيت واقعي خود را از دست داده است. قبول اين واقعيت كه دولت آمريكا دچار نوعي جنون شده و به مجازات افراد بيگناه مي‌پردازد، امري دشوار است. به همين دليل اين واقعيت از سوي مردم آمريكا تكذيب مي‌شود.
                صحت اظهارات ميلر، روز 9 ژوئن سال جاري ميلادي (2006) و با پخش تصاوير حمله‌ي ناوهاي رژيم صهيونيستي به غيرنظاميان كه در ساحل غزه مشغول تفريح بودند، به اثبات رسيد. بر اثر اين جنايت 6 تن از مردم فلسطين كشته شدند كه در ميان كشته‌شدگان سه كودك بيگناه نيز وجود داشت. كشته‌شدگان اين حادثه سه نسل از يك خانواده را تشكيل مي‌دادند. اين حادثه نمونه‌ي بارز ائتلاف شوم و شيطاني آمريكا و رژيم صهيونيستي براي مقابله با مردم فلسطين است. علاوه بر كشتار مردم بيگناه فلسطين از سوي موشك هاي رژيم صهيونيستي، دولت‌هاي جنايتكار اسراييل و آمريكا با اخذ سياست‌هاي بيرحمانه سعي دارند آنها را از لحاظ معيشتي و تغذيه نيز در تنگنا قرار دهند.
                اين تصميم غير انساني روز 23 مي سال جاري ميلادي از سوي مجلس نمايندگان آمريكا به تصويب رسيد. نمايندگان مجلس آمريكا با تصويب لايحه قطع كمك‌هاي غيردولتي به مردم فلسطين، حكم جنايات رژيم صهيونيستي را امضاء كردند. رژيم صهيونيستي نيز با مسدود كردن درآمد دولت فلسطين و ممانعت از تحويل وجه مالياتي به مقامات فلسطيني به ارزش 60 ميليون دلار در ماه، جنايات خود عليه مردم فلسطين را شدت بخشيد.
                اين اقدامات وحشيانه و مجازات دسته جمعي مردم فلسطين كه در كنواسيون ژنو از آن تحت عنوان جنايت‌هاي ضدبشري نام برده شده است، به خوبي يادآور وقايعي چون خفقان يهودي‌هاي ورشو از سوي نازي‌ها و محاصره اقتصادي مردم عراق از سوي آمريكا در سال‌هاي دهه‌ي 1990 مي‌باشد.
                اگر چه طبق گفته‌ي آرتور ميلر، دولتمردان عقل خود را از دست داده و به جنون مبتلا شده‌اند، به نظر مي‌رسد بخوبي از سبعيت و وحشي‌گري‌هاي خود آگاهند. داو و سيگلاس، مشاور ايهود اولمرت، اظهار مي‌داردف هدف آمريكا و رژيم صهيونيستي از قطع كمك‌هاي مالي، كشتن مردم اراضي اشغالي نيست، بلكه قصد دارند تا حدودي وضعيت معيشتي مردم فلسطين را با مشكل مواجه كنند!!
                در واقع مشكلاتي كه هم اكنون مردم فلسطين با آن روبرو هستند، تاواني است كه بايد براي انتخابات آزاد خود در ژانويه 2006 پرداخت كنند. در اين انتخابات اكثر مردم فلسطين به نفع حماس، گروه ضد صهيونيستي و ضدآمريكايي راي دادند و نمايندگان خود را از ميان اعضاي اين گروه انتخاب كردند.
                رژيم صهيونيستي و آمريكا سال‌هاست كه مقاومت‌هاي حماس و حمايت اين گروه از حقوق مردم فلسطين را تروريسم مي‌نامند. حتا درصورت قبول اين ادعا باز هم سياست‌هاي وحشيانه اسراييل و گرسنگي دادن مردم فلسطين قابل توجيه نيست. علاوه بر آن رهبر حماس بارها اعلام كرده است در صورتي كه رژيم صهيونيستي به قوانين بين‌المللي احترام بگذارد، حقوق مردم فلسطين را به رسميت بشناسد و مرزهاي 1967 را رعايت كند، اسراييل را به رسميت خواهند شناخت. رژيم صهيونيستي بنا به دلايل كاملاً آشكار، از قبول اين پيشنهاد سرباز زده است، چرا كه اين پيشنهاد با سياست‌هاي آپارتايدي اين رژيم در تضاد است. اسراييل به هيچ عنوان قصد ندارد اشغال و الحاق اراضي فلسطيني را متوقف كند. ساخت ديوار حايل به دور شهرها و روستاهاي فلسطين بيانگر اين سياست‌هاست.
                دليل اصلي وحشت رژيم صهيونيستي از حماس اين است كه اين گروه اسلامي هرگز مردم فلسطين را مجبور
                نمي كند اقدامات و جنايات غيرقانوني اسراييل را به رسميت بشناسند و تسليم سياست هاي شيطاني اين رژيم شوند.
                در واقع بايد گفت انتخاب حماس از سوي مردم فلسطين، بيانگر اشتياق آنها براي برقراري صلح در اراضي اشغالي بود. مردم فلسطين كه از شكست سياست هاي نادرست عرفات به تنگ آمده بودند، با انتخاب حماس حمايت خود از برقراري صلح را به اثبات رساندند.
                برخلاف تصور برخي، پيروزي حماس نه به خاطر حمايت پنهان رژيم صهيونيستي از اين حزب، بلكه به دليل حمايت قاطع 80 درصدي مردم فلسطين بود. به همين دليل حماس براي اجابت خواسته هاي مردم فلسطين، 18 ماه آتش بس اعلام كرد و در قبال حملات و تجاوزات رژيم صهيونيستي از مقابله به مثل خودداري نمود.
                حمله ي اسراييل به غيرنظاميان ساحل غزه كاملاً هدفدار و به منظور پايان دادن به آتش بس صورت گرفت.
                هم اكنون تروريسم دولتي در قالب محاصره اقتصادي و در بيرحمانه ترين شكل آن عليه كودكان فلسطيني (آسيب پذيرترين قشر اين مناطق) در حال انجام است. البته جنگ با كودكان فلسطيني براي مردم اين مناطق مسأله جديد و بي سابقه اي نيست.
                روزنامه انگليسي زبان مديكال ژورنال در سال 2004 با انتشار نتايج يك بررسي اعلام كرد، دو سوم از 21 كودكي كه در راه مدرسه، پاسگاه هاي ايست بازرسي و در خانه هايشان كشته شده اند، از ناحيه ي سر، گردن و سينه هدف گلوله سلاح هاي گرم قرار گرفته اند و يك چهارم نوزادان فلسطيني زير پنج سال دچار سوء تغذيه هستند. ديوار حايل اسراييل در حال حاضر بيش از يكصد مركز پزشكي و درماني را از دسترس مردم فلسطين خارج كرده است. بارها سربازان پاسگاه هاي ايست بازرسي از عبور و مرور مردم فلسطين براي رساندن كودكان بيمار خود به مراكز پزشكي، بازداشته شده اند.
                نيمي از جمعيت منطقه ي غزه كه هم اكنون هدف حملات پي در پي رژيم صهيونيستي قرار دارد، زير 15 سال هستند. طبق پژوهش هاي انجام گرفته در اين منطقه 4/99 كودكان غزه از بيماري هاي روحي رنج مي برند، 2/99 درصد شاهد بمباران خانه هايشان بوده اند، 7/97 درصد هدف گازهاي اشك آور قرار گرفته اند، 6/96 درصد شاهد هدف گلوله قرار گرفتن ديگران بوده اند و يك سوم آنها شاهد كشته يا زخمي شدن اعضاي خانواده و همسايگان خود بوده اند.
                اكثر اين كودكان با مشكلاتي چون كابوس هاي شبانه و ترس از برخورد با وقايع دلخراش دست و پنجه نرم
                مي كنند. آنها از سويي آرزوي دكتر يا پرستار شدن را در سر مي پرورانند تا به ديگران كمك كنند، از سوي ديگر لزوم مبارزه با رژيم صهيونيستي به آنها مي فهماند هرگز به آرزوي خود نخواهند رسيد.
                هم اكنون قهرمان پسران فلسطين، فوتباليست هاي برجسته جهان نيستند. آنها مبارزان فلسطيني و حتا دشمن را كه قوي تر از آنهاست، قهرمان خود مي دانند.
                درك اين مسأله كه چرا كودكان فلسطيني بايد اينگونه تاوان گناه انجام نداده را پس دهند، از عهده انسان خارج است. اما در پشت چنين سياستي، دليل واضحي پنهان است. مردم فلسطين ساليان سال در قبال سياست هاي تفرقه افكنانه رژيم صهيونيستي مقاومت كردند و از بروز جنگ داخلي ممانعت بعمل آوردند. بروز جنگ داخلي ميان مردم فلسطين بزرگترين خواسته اسراييلي ها بود. هم اكنون اسراييل با جنگ عليه كودكان فلسطيني قصد ايجاد جنگ داخلي در اراضي اشغالي را دارد.

                از زمان جنگ جهاني دوم تاكنون، آمريكا حدود 140 ميليارد دلار كمك مالي و نظامي به اسراييل كرده است. اما كمك مالي آمريكا به كودكان فلسطيني در اين زمان تنها 28 ميليون دلار برآورد شده است.
                با مقايسه جنگ عراق و مناقشات اراضي فلسطين مي توان به خوبي دانست كه جنگ هاي امپرياليستي آمريكا در واقع جنگ عليه غيرنظاميان كشورهاست. آمريكا قصد دارد عراق را نيز همانند فلسطين به منطقه اي بي ثبات و فاقد قدرت تبديل كند، تا به اين ترتيب بتواند به منافع و اهداف خود در خاورميانه دست پيدا كند.
                جوخه هاي مرگ عراق، فرماندهي پليس ويژه حزب بعث و زرقاوي همگي ساخته و پرداخته ي آمريكا و سازمان سيا هستند كه به منظور تحقق سياست هاي امپرياليستي آمريكا به وجود آمده اند. كشتار روزافزون غيرنظاميان عراقي از سوي نيروهاي آمريكا كه حتا اعتراض نوري المالكي، نخست و زيردست نشانده آمريكا در اين كشور را نيز به دنبال داشته است، در راستاي همين سياست ها انجام مي شود.
                تمامي اين اقدامات وحشيانه و غيرانساني تحت عنوان برقراري صلح در خاورميانه به وقوع مي پيوندند. شباهت اين به اصطلاح برقراري صلح در عراق و فلسطين كاملاً آشكار است. آمريكا در عراق نيز، همانند فلسطين براي برقراري صلح، با غيرنظاميان و بخصوص كودكان در حال مبارزه است!!
                طبق گزارش هاي يونيسف پيش از حمله آمريكا به عراق، كودكان اين كشور از سالم ترين كودكان جهان به شمار مي رفتند. اما امروزه يك چهارم كودكان عراقي يك تا پنج ساله از سوء تغذيه حاد رنج مي برند كه اين مسأله پس از تحريم هاي آمريكا شدت يافته است. فقر و بيماري از زمان آغاز اشغال اين كشور نيز شديداً افزايش يافته است.
                موسسه خيريه ي انگليسي نجات كودكان جنگ زده در آوريل سال جاري (2006) اعلام كرد، ميزان مرگ و مير كودكان، پس از جنگ حدود 30 درصد افزايش يافته است.
                دلايل افزايش مرگ و مير كودكان، عدم وجود امكانات پزشكي، آب ناسالم و سوء تغذيه اعلام شده است. كودكان اين مناطق، قرباني بمب هاي خوشه اي آمريكا و انگليس هستند. آنها در مناطق آلوده به اورانيوم غني شده بازي
                مي كنند.
                آيا آرتور ميلر واقعيت را بيان كرده است و مردم آمريكا حقايق فوق را تكذيب مي كنند؟
                اما كودكان فلسطيني و عراقي اين حقايق را به گوش جهانيان خواهند رساند و مردم آمريكا بايد پاسخگوي سكوت خود باشند.
                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                صادق هدايت؛ بوف کور

                Comment


                • نگاهي به نفوذ و قدرت يهوديان در آمريكا

                  چكيده: طي دوران پس از تشكيل رژيم صهيونيستي، سياست‌هاي آمريكا كاملا در راستاي حمايت از اين رژيم بوده است. از جنبه‌هاي مختلف مي‌توان علت‌هاي اين حمايت را بررسي كرد، اما با توجه به اين كه در خيلي از موارد حتي اين حمايت به ضرر منافع خود ايالات متحده در منطقه و عرصه بين‌المللي بوده اولين مساله‌اي كه در رابطه با كنكاش در علت اصلي اين حمايت‌گرايي به ذهن مي‌رسد اين است كه بايد نگاهي موشكافانه به داخل آمريكا و وضعيت سياسي در اين كشور داشت. در اين عرصه شايد بررسي پيوندهاي ميان سكانداران حوز



                  طي دوران پس از تشكيل رژيم صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، سياست‌هاي آمريكا خصوصا سياست‌هاي خاورميانه‌يي اين كشور كاملا در راستاي حمايت از اين رژيم بوده است. اين كشور تاكنون مانع از تصويب هرگونه قطعنامه‌يي در شوراي امنيت سازمان ملل عليه تجاوزگري‌ها و جنايات رژيم صهيونيستي شده است؛ به طوري كه از 79 وتويي كه آمريكا در اين شورا انجام داده 38 مورد (48 درصد) مربوط به قطعنامه‌هايي بوده كه عليه رژيم صهيونيستي صادر شده‌اند.

                  از جنبه‌هاي مختلف مي‌توان علت‌هاي اين حمايت را بررسي كرد، اما با توجه به اين كه در خيلي از موارد حتي اين حمايت به ضرر منافع خود ايالات متحده در منطقه و عرصه‌ي بين‌المللي بوده اولين مساله‌اي كه در رابطه با كنكاش در علت اصلي اين حمايت‌گرايي به ذهن مي‌رسد اين است كه بايد نگاهي موشكافانه به داخل آمريكا و وضعيت سياسي در اين كشور داشت. در اين عرصه شايد بررسي پيوندهاي ميان سكانداران حوزه‌ي سياست آمريكا با محافل صهيونيستي موثرترين و مهمترين محور باشد.

                  اساسي‌ترين ويژگي‌ صهيونيسم آمريكايي وجود بزرگترين گروه سرمايه داران يهودي الاصل در آمريكاست كه مبالغ عظيمي در اختيار صهيونيست‌هاي اسراييل قرار داده‌اند و بر سياست و حكومت آمريكا نفوذ زيادي دارند.

                  يهوديان آمريكا حدود 2/2 درصد جمعيت اين كشور را تشكيل مي‌دهند ولي گروه قليلي از اين ميان، يعني صهيونيستها بيش از 80 درصد ثروت و منافع آمريكا را مستقيم يا غير مستقيم در اختيار دارند. بر اساس آمار سال 2002 يهوديان آمريكا شش ميليون و 155 هزار نفر از جمعيت 282 ميليون و 125 هزاري آمريكا را تشكيل مي‌دهند.

                  شايان ذكر است كه يهوديان آمريكا در 9/2 ميليون منزل مسكوني آمريكا سكونت دارند. نسبت جمعيت 6 ميليوني يهوديان به اين تعداد منزل مسكوني 3/2 درصد است در حالي كه در آمريكا نسبت كل جمعيت به تعداد منازل مسكوني 5/2 است و حتي اين نسبت براي اقليت‌هاي غيريهودي 6/2 است.
                  85
                  درصد يهوديان آمريكا در اين كشور متولد شده‌اند و فقط 15 درصد آنها محل تولدشان غير از آمريكا است، اين در حالي است كه 13 درصد جمعيت آمريكا در مجموع در خارج از اين كشور متولد شده‌ان



                  از 15 درصد يهودي آمريكا كه در خارج متولد شده‌اند، 44 درصد از اتحاد جماهير شوروي سابق به اين كشور مهاجرت كرده‌اند. از اين 44 درصد 20 درصد اوكرايني و 13 درصد روسي هستند. يك دهم يعني 5/1 درصد از اين 15 درصد نيز متولد آلمان و اسراييل مي‌باشند. يهوديان در سراسر جامعه‌ي آمريكا پراكنده هستند؛ اما درصد آنها از جمعيت هر ايالت متفاوت است. 43 درصد يهوديان آمريكا در شمال شرق اين كشور ساكن هستند. كمترين تعداد يهوديان در غرب ميانه‌ي آمريكا با 13 درصد ساكن مي‌باشند و در جنوب آمريكا 22 درصد يهوديان ساكن هستند. بيشترين درصد يهوديان از كل جمعيت ايالت‌ها مربوط به ايالات زير است: نيويورك (7/8 درصد)، نيوجرسي (7/5 درصد)، منطقه كلمبيا ( 5/4 درصد)، ماساچوست ( 3/4 درصد)، مريلند (4 درصد)، فلوريدا (9/3 درصد)، نوادا ( 8/3درصد) و كنتيكات (3/2) درصد.

                  نفوذ صهيونيست‌ها و يهوديان بر روساي جمهور آمريكا نيز آشكار است و به صورت واقعيتي اجتناب‌ناپذير در فرهنگ سياسي آمريكا پذيرفته شده است. مهمترين جنبه‌ي كمك يهوديان به كانديداهاي رياست جمهوري، نه جنبه‌ي مالي آن، بلكه همكاري عملي‌شان است. يهوديان مبارزات انتخاباتي را رهبري مي‌كنند، نطق‌ها را مي‌نويسند، برنامه‌هاي تبليغاتي تلويزيوني را تهيه مي‌كنند و در مورد سياست مبارزاتي كانديداها تصميم مي‌گيرند. نقش تعيين كننده‌ي صهيونيست‌ها در انتخابات رياست جمهوري آمريكا و به تبع آن نفوذشان بر رييس جمهور، اثرگذاري صهيونيسم و سازمان‌هاي يهودي بر سياست خارجي اين كشور را محقق مي‌سازد كه حمايت‌هاي سياسي و تخصيص اعتبارات و كمك‌هاي مالي ـ اقتصادي آمريكا به رژيم صهيونيستي، بارزترين نمونه در اين زمينه است.

                  به لحاظ گرايش سياسي، بررسي آراء دوره‌هاي مختلف رياست جمهوري آمريكا نشان مي‌دهد كه يهوديان بيشتر متمايل به دموكرات‌ها هستند تا جمهوريخواهان. به عنوان مثال در انتخابات رياست جمهوري سال 1992، 80 درصد يهوديان به بيل كلينتون نامزد حزب دموكرات و 11 درصد به جورج بوش پدر از حزب جمهوريخواه راي دادند.

                  در سال 1996، 78 درصد يهوديان به بيل كلينتون و فقط 16 درصد به دال، نامزد حزب جمهوريخواه راي دادند.

                  در سال 2000، 79 درصد يهوديان به ال گور از حزب دموكرات و فقط 19 درصد به جورج بوش از حزب جمهوريخواه راي دادند و در انتخابات سال 2004، 76 درصد به جان كري از حزب دموكرات و 24 درصد به بوش از حزب جمهوريخواه راي دادند.

                  تقريبا تمامي روساي جمهور آمريكا براي ترسيم سياست‌هاي خاورميانه‌يي خود بايد با سازمان‌هاي عمده‌ و اصلي يهودي اين كشور از جمله كميته‌ي يهودي - آمريكايي، نهاد يهودي در امور امنيت ملي و كنفرانس‌ سازمان‌هاي عمده‌ي يهودي هماهنگي لازم را بعمل آورند.

                  درپي همين نفوذ يهوديان در جامعه‌ي آمريكا است كه رژيم صهيونيستي حدود 30 درصد از كل كمك‌هاي خارجي واشنگتن را طي سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم به خود اختصاص داده است. آمريكا در دوره‌ي 1949 تا 1965 به طور ميانگين سالانه 63 ميليون دلار، بين سال‌هاي 1966 تا 1970 سالانه حدود 102 ميليون دلار، بين سال‌هاي 1971 تا 1975 سالانه حدود يك ميليارد دلار و بين سال‌هاي 1976 تا 1984 به طور ميانگين سالانه 5/2 ميليارد دلار به رژيم صهيونيستي اعطا كرده است كه 70 درصد آن به صورت بلاعوض و از محل اموال دولتي پرداخت شده است. اين افزايش كمك‌ها به حدي بوده كه در سال‌هاي اخير به طور ميانگين هر سال حدود 5 ميليارد دلار به اين رژيم كمك كرده است.
                  85 درصد يهوديان آمريكا در اين كشور متولد شده‌اند و فقط 15 درصد آنها محل تولدشان غير از آمريكا است، اين در حالي است كه 13 درصد جمعيت آمريكا در مجموع در خارج از اين كشور متولد شده‌اند.
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • شسياست خاورميانه‌يي آمريكا پس از جنگ جهاني دوم دو هدف را پيگيري كرده كه يكي تامين نفت و ديگري امنيت رژيم صهيونيستي و حمايت همه جانبه از آن بوده است. اين دو هدف، به طور ذاتي با يكديگر متعارض بوده است؛ به طوري كه اتخاذ يك استراتژي براي دستيابي به اين دو هدف متضاد در آمريكا، با موانعي روبرو بوده است. هر يك از حكومت‌هاي آمريكا بايد با توجه به پايگاه انتخاباتي‌اش نسبت به افكار عمومي آمريكا به ويژه در سالي كه انتخابات برگزار مي‌شود، حسايست نشان دهد. از يك سو عدم توجه به اسراييل و توجه‌ بيش از حد به اعراب خشم محافل ذي‌نفوذ يهودي را كه از لحاظ انتخاباتي گروهي كوچك، اما سازمان يافته و برخوردار از قدرت هستند، برخواهد انگيخت و از سوي ديگر توجه بيش از اندازه به اين رژيم و عدم توجه به اعراب ممكن است به افزايش‌ قيمت نفت بينجامد و در نتيجه موجب ناخشنودي راي دهندگان شود.

                    با وجود فوايد ناشي از بكارگيري خط مشي بيطرفانه و منصفانه، ديده شده است كه سياستمداران آمريكايي عموما متمايل به اسراييل هستند. در واقع، تمايل آمريكا به اسراييل تقريبا از 30 سال پيش مشهود بوده است، از زماني كه هنري كيسينجر به عنوان اولين يهودي به مقام وزارت خارجه‌ي آمريكا در 1973 منصوب شد.

                    لابي صهيونيستي فقط متشكل از يهوديان و صهونيستها نيست، بلكه غير يهوديان را نيز به عنوان كارشناسان برجسته‌ي دولتي در امور بين‌الملل براي تصدي پست‌هاي دولتي در دولت‌هاي آمريكا اعم از اينكه حزب دموكرات به قدرت برسد يا حزب جمهوريخواه، تربيت مي‌كند. در دوران رياست جمهوري كلينتون، لابي صهيونيست مقاماتي را از موسسه‌ي واشنگتن براي سياست خاور نزديك به پست‌هاي دولتي گمارد كه از جمله اين افراد مي‌توان به مارتين ايندايك، سفير آمريكا در اسراييل اشاره كرد.

                    در دولتها اول و دوم جورج بوش نيز بسياري از مقامات طرفدار رژيم صهيونيستي از موسساتي چون "امريكن اينترپرايز" و موسسه‌ي يهودي امور امنيت ملي انتخاب شده‌اند. از جمله مهمترين و معروف‌ترين آنها عبارتند از: ريچارد پرل، پل ولفوويتز، داگلاس فيث، ادوارد لوت واك، هنري كيسينجر، اليوت آبرامز، ريچارد هاس، آري فليشر، جيمز شلزينگر، جان بولتون و ايستو گلداسميت.

                    نكته حائز اهميتي كه درباره سلطه يهوديان آمريكا بر عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي در اين كشور در خور توجه است سلطه آنها بر رسانه هاي جمعي كه جهت دهنده اصلي به افكار عمومي مردم اين كشور و حتي دنيا هستند مي باشد. واقعيت اين است كه هيچ قدرتي در دنياي امروز بالاتر از قدرتي نيست كه در اختيار شكل دهندگان به افكار عمومي قرار دارد. هيچ پادشاه، رييس جمهور، نخست وزير يا ژنرالي حتي اگر ميل شديدي به قدرت طلبي هم داشته باشد، نمي‌تواند از قدرت تعداد قليلي از افراد كه كنترل رسانه‌هاي جمعي خصوصا آمريكا را تحت كنترل خود دارند، برخوردار شود. قدرت اين افراد دور از دسترس و غير شخصي نيست بلكه به تمام خانه‌ها تسري يافته است.

                    اين قدرتي است كه ذهن و فكر هر شهروندي اعم از پير يا جوان، غني يا فقير و عامي يا متخصص را شكل مي‌دهد. رسانه‌هاي جمعي انگاره‌هاي ما از جهان پيرامون را شكل و صورت مي‌دهند و به ما مي‌گويند كه چگونه درباره‌ي اين انگاره‌ها تفكر كنيم.اساسا بسياري از چيزهايي را كه درباره‌ي حوادث پيرامونمان مي‌دانيم - يا فكر مي‌كنيم مي‌دانيم - از طريق روزنامه‌ها، هفته نامه‌هاي خبري ، راديو يا تلويزيون كسب شده است.

                    ويژگي‌ تكنيك‌هاي دستكاري افكار كه در اختيار صاحبان رسانه‌ها است، فقط عبارت از حذف و سانسور يا خبرسازي در روزنامه‌ها و رسانه‌هاي جمعي يا پخش درام‌هاي مستندي كه به لحاظ تاريخي تحريف شده‌اند در تلويزيون، نيست. آنها هم در مديريت اخبار و هم در برنامه‌هاي سرگرم كننده‌اي كه فراهم مي‌آورند، موشكافانه و دقيق عمل مي‌كنند از جمله مديريت در روش و الگويي كه براي پوشش دادن به اخبار مد نظر قرار مي‌گيرد. اينكه كدام خبرها مورد تاكيد قرار گيرند و كداميك كم اهميت جلوه داده شوند، نحوه‌ي انتخاب كلمات، تن صدا و حالات چهره‌ي گزارشگران، نحوه‌ي جمله بندي عناوين خبري و انتخاب توضيحات خبري، همگي بر تفسر و تعبير ما درباره‌ي آنچه كه مي‌بينيم و مي‌شنويم موثر واقع مي‌شوند.

                    در راس همه‌ي اين موارد، نوشته‌هاي سرمقاله نويسان و سردبيران است كه هر گونه شكي را در اذهان ما درباره‌ي مواردي كه بدان‌ها مي‌انديشم برطرف مي‌سازند. آنها با استفاده‌ي دقيق از تكنيك‌هاي روانشناسانه‌ي پيشرفته انديشه‌ي ما را سمت و سو مي‌دهند و به نگرش‌هاي ما نسبت به مردمان مختلف و انواع رفتارها از طريق جايگذاري اين مردم يا رفتارها در متن يك درام تلويزيوني يا يك كمدي شكل مي‌دهند.

                    پرسش اصلي اينجاست كه اربابان قدرتمند رسانه‌هاي جمعي در آمريكا چه كساني هستند؟ با يك بررسي مختصر به نتيجه‌اي واضح مي‌رسيم و آن اين كه بخش عظيمي از آنها يهودي هستند.

                    **رسانه‌هاي الكترونيكي

                    تداوم قاعده زدايي حكومت آمريكا از صنعت مخابرات و ارتباطات منجر به تسريع در موج ادغام شركت‌هاي مخابراتي و رسانه‌يي شده است نه افزايش رقابت ميان شركت‌ها و صنايع كوچك.

                    در حال حاضر مجتمع‌هاي بزرگ رسانه‌يي چند ميليارد دلاري تشكيل شده‌اند كه حوزه‌ي تاثير گذاري و نفوذ آنها بسيار گسترده‌تر شده است.

                    در جامعه آمريكا وقتي افراد به شبكه‌هاي تلويوني آمريكا نگاه مي‌كنند، فيلمي را در سينما يا منزل تماشا مي‌كنند، به راديو يا يك موسيقي ضبط شده گوش مي‌دهند و يا روزنامه، كتاب يا مجله مي‌خوانند، بايد احتمال اين را بدهند كه در پشت بخش زيادي از اطلاعاتي كه از اين طرق دريافت مي‌كنند شركت‌هاي بزرگ رسانه‌يي قرار دارند كه يا توليد كننده، يا توزيع كننده و يا هم توليد و توزيع كننده‌ي چنين اطلاعات و برنامه‌هايي مي‌باشند.

                    اولين و بزرگترين مجتمع رسانه‌يي آمريكا در حال حاضر "AOL-Time Warner " است. اين مجتمع آن هنگام ايجاد شد كه AOL شركت Time Warner را در سال ‌2000 ميلادي به مبلغ ‌160 ميليارد دلار خريداري كرد.

                    در ابتدا در اين مجتمع رسانه‌يي - مخابراتي "استيو كيس" غير يهودي به عنوان رييس شركت AOL و "جرالد لوين" يهودي رييس شركت Time Warner به عنوان رييس هيات مديره با يكديگر همكاري داشتند.

                    اگر چه AOL - TW كاملا در اختيار يهوديان نبود؛ اما تاثير همكاري و ادغام رهبري يك سرمايه دار سفيد پوست كه بزرگترين و اصلي‌ترين دغدغه‌اش پول است و يك يهودي نژاد پرست، به تدريج حوزه‌ي نفوذ يهوديان را در AOL افزايش داد. استيوكيس زماني كه جرالد لوين شروع به استخدام يهوديان براي تصدي پست‌هاي كليدي AOL كرد، ابراز نارضايتي و اعتراض نكرد؛ چرا كه حوزه‌ي دارايي و مالكيت وي متاثر از روند استخدام يهوديان نبود.

                    با مرگ كيس، يهوديان كنترل AOL را به طور كامل در اختيار گرفتند. پيش از ادغام، AOL بزرگترين شركت فراهم كننده‌ي خدمات اينترنت درآمريكا بود. شركت Time Warner با درآمد ‌13 ميليارد دلاري‌اي كه در سال ‌1997 داشت، دومين شركت رسانه‌يي بين‌المللي پيش از خريداري شدن بوسيله‌ي AOL بود. لوين، رييس Time Warner سيستم‌هاي پخش ترنر را در سال ‌1996 را از "تد ترنر" كه يكي از معدود كارآفرينان غير يهودي آمريكا درعرصه‌ي تجارت رسانه‌يي است، خريداري كرد. ترنر، پس از لوين مرد شماره‌ي ‌2 مجتمع AOL-TW به شمار مي‌رود.

                    زماني كه تد ترنر غير يهودي و مستقل در عرصه‌ي رسانه‌يي كنترل شبكه‌ي CBS را در سال ‌1985 به دست آورد، با چند و چون كار رسانه‌يي در سطحي ملي آشنا نبود؛ اما كم كم موفق شد در عرصه‌ي تبليغات رسانه‌يي موفق ظاهر شود. پس از آن بود كه شبكه‌ي تلويزيوني CNN را با ‌70 ميليون عضو راه اندازي كرد. اين شبكه در حال حاضر يكي از برترين شبكه‌هاي تلويزيوني جهان است. اگر چه ترنر تعدادي از يهودديان را در مناصب اجرايي كليدي CNN گمارده است و هرگز موضعي آشكارا ضد منافع يهوديان اتخاذ نكرده است، اما وي انساني با اعتماد به نفس بالا و شخصيت قوي است كه به وسيله‌ي ويليام پاني رييس CBS و ديگر يهوديان شاغل در آن، شخص كنترل ناپذيري خوانده مي‌شود كه هيچ بعيد نيست در آينده عليه منافع يهوديان نيز دست به اقدام بزند.

                    دومين مجتمع بزرگ رسانه‌يي آمريكا كه در سال ‌1997، ‌23 ميليارد دلار درآمد داشته شركت "والت ديسني" است. رييس اين شركت "مايكل آيزنر" يهودي است. امپراتوري ديسني با در اختيار داشتن شبكه‌هاي مختلف راديو - تلويزيوني بيش از ‌100 ميليون عضو دارد.

                    مجتمع رسانه‌اي "والت ديسني" ‌225 ايستگاه وابسته در آمريكا دارد و چندين شركت تلويزيوني اروپايي متعلق به اين مجتمع هستند.

                    سومين مجتمع بزرگ رسانه‌يي آمريكا "ويا كوم VIACOM " است كه در سال ‌1997، ‌13 ميليارد دلار درآمد داشت. رييس اين مجتمع "سامنر ردستون" است. وياكوم ، توليد و توزيع كننده‌ي برنامه‌هاي تلويزيوني براي بزرگترين شبكه‌هاي آمريكايي است و خود ‌13 ايستگاه تلويزيوني و ‌12 ايستگاه راديويي در اختيار دارد. ردستون در دسامبر ‌1999 توانست شبكه‌ي CBS را نيز از آن خود كند. وي مدير عامل CBS را يك يهودي با نام "ملوين اي كارمازين" قرار داد. وي رييس و بزرگترين سهامدار شركتي است كه مالك شبكه‌ي تلويزيون CBS، ‌14 ايستگاه تلويزيوني، ‌160 ايستگاه راديويي و تلويزيون موسيقي كشور و شبكه‌هاي كابلي ناشويل مي‌باشد
                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • ديگر فرد قدرتمند عرصه‌ي رسانه‌يي آمريكا "ادگار برونفمن" است كه رياست شركت "سيگران Seagran " را بر عهده‌ دارد. پدر وي، رييس كنگره‌ي جهاني يهود است. برونفمن در مه ‌1998 زماني كه توانست كنترل شركت "پلي گرام" را نيز به دست آورد، به بزرگترين مرد عرصه‌ي تجارت ضبط و پخش تبديل شد. پلي گرام يك شركت بزرگ ضبط و پخش اروپايي است كه برونفمن آن را با پرداخت ‌6/10 ميليارد دلار به شركت الكترونيكي فيليپ هلند خريداري كرد.

                      در ژوئن ‌2000، خانوده برونفمن شركت سيگرام را به "شركت ويوندي vivendi " كه يك شركت فرانسوي است و رياست آن را "جين و ماري ميسير" غير يهودي بعهده دارند، فروختند. شركت ادغام شده با نام "ويوندي يونيورسال"، ادگار برونفمن رابه عنوان معاون رييس شركت برگزيد.

                      با توجه به اين كه مالكيت دو مجتمع رسانه‌يي از چهار مجتمع فوق الذكر را در آمريكا يهوديان در اختيار دارند و با توجه به نقش و نفوذ يهوديان در دو مجتمع ديگر، باور به اين امر كه نفوذ و كنترل گسترده‌ و سنگين يهوديان بر رسانه‌هاي اصلي آمريكا تعمدي و با هدف نيست را با مشكل مواجه ساخته است.

                      شركت خبري "روپرت مردوخ" كه شبكه‌هاي تلويزيوني fox , fox films، fox2000 را در اختيار دارد، پنجمين شركت مهم رسانه‌يي آمريكا است كه در سال ‌1997، ‌11 ميليارد دلار درآمد داشت.

                      مردوخ يك استراليايي غير يهودي است؛ اما پيتر چرنين، رييس گروه fox يك يهودي است. لورا زيسكين نيز زني يهودي است كه تحت نظر چرنين، رياست fox films را بر عهده دارد. پيتر روث يهودي نيز مدير بخش سرگرمي‌هاي گروه fox است.

                      در آمريكا بسياري از شبكه‌هاي تلويزيوني و شركت‌هاي سينمايي كه تحت مالكيت شركت‌هاي بزرگ رسانه‌يي نيستند نيز تحت كنترل يهوديان هستند. در اين كشور يهوديان توليد و توزيع بسياري از فيلم‌ها را از دهه‌هاي اول قرن ‌20 به اين سو در اختيار داشته‌اند. زماني كه والت ديسني در سال ‌1966 مرد، آخرين سد پيش روي سلطه‌ي يهوديان بر هاليوود از ميان رفت و يهوديان توانستند مالكيت شركتي را كه والت بنا نهاده بود، از آن خود كنند. از آن زمان تاكنون يهوديان صنعت سينما را در مسيري كه خود مي‌خواهند، هدايت مي‌كنند.

                      سه شبكه‌ي تلويريوني پر بيننده‌ي آمريكا عبارتند از ABC ،CBS و NBC . اين سه شبكه را نمي‌توان مستقل ناميد. اين سه شبكه اگر چه در حال حاضر مالكاني يهودي ندارند؛ اما در بدو راه اندازي اين يهوديان بودند كه نقش اصلي را بر عهده داشتند. مثلا ABC به وسيله‌ي ‌لئونارد گلدنسون، شبكه‌ي NBC در ابتدا به وسيله‌ي ديويد سارنوف و سپس به وسيله‌ي پسرش رابرت سارنوف و CBS در ابتدا به وسيله‌ي ويليام پالي و سپس به وسيله‌ي لورنس تيش كه همگي يهودي بودند، آغاز به كار كردند.

                      اگر چه در حال حاضر يهوديان كمتر در راس اين شبكه‌ها هستند؛ اما بدنه‌ي كاركنان اين سه شبكه اساسا يهودي گرايان هستند. حضور يهوديت در اخبار تلويزيون آمريكا همچنان قوي است.

                      ** رسانه‌هاي مكتوب

                      پس از اخبار تلويزيوني، روزنامه‌ها موثرترين رسانه‌هاي خبري - اطلاعاتي تاثيرگذار در جامعه‌ي آمريكا مي‌باشند. ‌60 ميليون نسخه‌ي روزنامه هر روز در آمريكا به فروش مي‌رسد. ‌1483 نشريه‌ي خبري - اطلاعاتي در آمريكا منتشر مي‌شود. شايد اين گونه به ذهن متبادر شود كه با وجود اين حجم از نشريات در آمريكا تضمين مناسبي براي مقابله و نظارت بر رشد و سلطه‌ي اقليت خاصي بر اكثريت جامعه باشد. اما اين گونه نيست.

                      نشريات آمريكا كمتر مستقل، رقابتي و نماينده‌ي منافع اكثريت هستند. در سال ‌1945، چهار پنجم روزنامه‌هاي آمريكا مالكاني مستقل داشتند و بيشتر به صورت محلي و توسط افرادي از جنس مردم منتشر مي‌شدند؛ اما آن روزها سپري شده‌اند. اكثر روزنامه‌هاي مستقل تا ميانه‌ي دهه ‌1970 به افراد خاصي فروخته شدند. امروزه اكثر روزنامه‌هاي محلي به وسيله‌ي تعداد قليلي از شركت‌هاي بزرگ كه مديران آنها صدها و گاهي هزاران كيلومتر دورتر از آن محل زندگي مي‌كنند، خريداري شده‌اند. كمتر از ‌20 درصد از ‌1483 روزنامه‌ي آمريكا مالكاني مستقل دارند و بقيه وابسته به زنجيره‌هاي چند روزنامه‌اي مي‌باشند. فقط ‌104 روزنامه تيراژي بيش از ‌100 هزارنسخه دارند.

                      خبرگزاري آسوشيتدپرس كه اخبار خود را به روزنامه‌ها مي‌فروشد، تحت كنترل يك يهودي با نام مايكل سيلورمن است. سيلورمن در بخش اخبار مربوط به آمريكا (اخبار ملي) ‌از سال ‌1992 به عنوان معاون رييس مشغول فعاليت بود. وي از سال ‌2000 به عنوان مدير كل خبرگزاري منصوب شد. وي جاناتان ولمن يهودي را به عنوان سردبير خبرگزاري برگزيده است.

                      توان امپراتوري رسانه‌اي يهوديان آمريكا در استفاده از مطبوعات به عنوان ابزاري در راستاي سياست يهود گرايي با ذكر مثال‌هايي از سه روزنامه‌ي مطرح آمريكا و دنيا مشخص مي‌شود. سه روزنامه‌ي نيويورك تايمز، وال استريت ژورنال و واشنگتن پست.

                      اين سه روزنامه بر ماليه‌ي آمريكا و سرمايه‌هاي سياسي اين كشور حاكم هستند و از روزنامه‌هايي مي‌باشند كه بر سياست و حكومت آمريكا تاثير قابل توجهي دارند و عملا خط مشي حركت سياست و اقتصاد آمريكا را تعيين مي‌كنند. اينها هستند كه تعيين مي‌كنند چه چيزهايي خبر هستند و چه چيزهايي خبر نيستند. اين سه روزنامه خبرآفرين هستند و بقيه صرفا كپي كننده اخبار مي‌باشند.

                      هر سه اين روزنامه‌ها در دستان يهوديان مي‌باشند. نيويورك تايمز كه در سپتامبر ‌1999 تيراژي برابر با يك ميليون و ‌86 هزار نسخه داشت، به طور غيررسمي در حوزه‌هاي اجتماعي، مد، سرگرمي، سياسي و فرهنگي تعيين كننده‌ي خط مشي در آمريكا مي‌باشد و حتي براي چند دهه در قرن ‌19 به عنوان روزنامه‌ي ملي آمريكا مطرح بود.

                      نيويورك تايمز در سال ‌1851 به وسيله‌ي دو غير يهودي با نام‌هاي هنري جي رايموند و جورج جونز بنيان نهاده شد. پس از مرگ اينها، اين روزنامه در سال ‌1896 به وسيله‌ي يك ناشر يهودي ثروتمند با نام آدولت اوچز خريداري شد. آرتور شولز برگر،از نبيره‌هاي اوچز در حال حاضر ناشر و مدير كل نيويورك تايمز است. سردبير اين روزنامه جوزف للي ولد يهودي است. خانواده‌ي شولزبرگر علاوه بر نيويورك تايمز مالك ‌33 روزنامه‌ي ديگر از جمله‌ي بوستون گلوب BOSTON GLOBE كه در سال ‌1993، آن را به قيمت ‌1/1 ميليارد دلار خريدند، ‌12 مجله از جمله مجلات "مك كال" و "فاميلي سيركل" با تيراژ ‌5 ميليون نسخه‌اي براي هر يك از اين‌ها، ‌7 ايستگاه راديويي و تلويزيوني و يك سيستم تلويزيون كابلي و سه شركت انتشارات كتاب نيز مي‌باشد.

                      سرويس اخبار نيويورك تايمز، اخبار، گزارش و عكس‌هاي خود را به ‌506 روزنامه‌، خبرگزاري و مجله ديگر مي‌فروشد.

                      واشنگتن پست نيز به مانند نيويورك تايمز به وسيله‌ي غير يهوديان بنيان نهاده شد. اين روزنامه در سال ‌1877 به وسيله‌ي استيلسون هوتچينز بينان نهاده شد و در سال ‌1905 به وسيله‌ي جان آرمك لين خريداري شد و براي ادوارد بي مكلين به ارث گذاشته شد. در ژوئن ‌1933، واشنگتن پست دچار ورشكستگي شد. اين روزنامه‌ي ورشكسته به وسيله‌ي يوگين مي‌ير از سرمايه داران يهودي وشريك سابق برنارد باروخ ، معروف به سزار صنعتي آمريكا در دوران جنگ اول جهاني بود. واشنگتن پست در حال حاضر به وسيله‌ي كاترين مي‌ير گراهام، دختر يوگين مي‌ير هدايت مي‌شود. وي سهامدار اصلي روزنامه و رييس هيات مديره‌ي شركت واشنگتن پست است. در سال ‌1979 وي پسرش دونالد را به عنوان ناشر روزنامه منصوب كرد. تيراژ روزنامه ‌763 هزار نسخه در روز است و چاپ روز شنبه‌ي آن ‌1/1 ميليون نسخه فروش دارد.

                      شركت واشنگتن پست عمده‌ي سهام چندين روزنامه‌ي ديگر را نيز در اختيار دارد؛ از جمله روزنامه‌هاي گازت GAZETTE و ‌11 نشريه‌ي نظامي. تلويزيون‌هاي WDIV در ديترويت، KRRC در هوستون، WPLG درميامي، WKMG در اورلاندو، KSAT در سان آنتونيو، WJXT در جكسون ويل نيز متعلق به اين شركت هستند. مهمترين مجله‌اي كه مالكيت آن با شركت واشنگتن پست است، هفته‌ي نامه‌ي نيوزيوك مي‌باشد. در ‌7 ميليون خانه‌ تلويزيون‌هاي واشنگتن پست بيننده دارند و خدمات تلويزيون كابلي آن، ‌635 هزار خريدار دارد.

                      واشنگتن پست با همكاري نيويورك تايمز، روزنامه اينترنشنال هرالد تريبون را كه در سراسر كشورهاي انگليسي زبان دنيا به صورت روزانه پخش مي‌شود، منتشر مي‌كند.

                      وال استريت ژورنال كه در هفته‌ي ‌8/1 ميليون نسخه فروش دارد بزرگترين روزنامه‌ي آمريكا از لحاظ تيراژ است.

                      اين روزنامه تحت تملك شركت "داوجونز و كمپاني" كه واقع در نيويورك است مي‌باشد. شركت مذكور مالك ‌24 روزنامه و مجله‌ي ديگر است كه مجله بارونز معروفترين آنهاست.

                      رييس شركت "پيترآركان" يهودي است. وي سمت رييس و ناشر وال استريت ژورنال را نيز در اختيار دارد. در نيويورك دو روزنامه‌ي نيويورك تايمز و وال استريت ژورنال مهمترين و برترين روزنامه‌ها هستند.

                      در رابطه با مجلات لازم به ذكر است كه سه مجله‌ي مهم آمريكا يعني تايم، نيوزيك و "يو.اس نيوز اند ورلد ريپورت" تحت اختيار يهوديان مي‌باشند.

                      هفته‌ نامه‌ي تايم با تيراژ ‌1/4 ميليون نسخه در هفته، از زير مجموعه‌هاي مجتمع "تايم وارنر كاميونيكيشنز Time Warner Communications " است. مجتمع تايم وارنر در سال ‌1989 از ادغام دو شركت Time و Warner Communications تشكيل شد. مدير عامل "تايم وارنر كاميونيكشينز" جرالد لوين يهودي است.

                      هفته‌ نامه‌ي نيوزويك نيز با تيراژ ‌1/3 ميليون نسخه در هفته تحت تملك شركت واشنگتن پست است كه مالك اين شركت كاترين مي‌ير گراهام يهودي است.

                      "يو.اس نيوز اند ورلد ريپورت" با تيراژ هفتگي ‌2/2 ميليون نسخه تحت تملك مورتيمر بي زوكرمن يهودي است. وي مالك روزنامه‌هاي آتلانتيك مونتلي Atlantic Monthly و ديلي نيوز است. ديلي نيوز ششمين روزنامه پر تيراژ آمريكا مي‌باشد.
                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • با توجه به اهميت گفت و گويي كه احمد علي روزنامه نگار روزنامه الوطن چاپ قطر با استاد خالد مشعل رئيس دفتر سياسي حماس انجام داده است ، متن اين مصاحبه از نظر خوانندگان محترم مي گذرد.



                        جناب آقاي ابو الوليد، اولا از شما به خاطر اين فرصتي كه براي انجام اين مصاحبه بنده داديد، تشكر مي كنم و اگر اجازه بدهيد گفت و گو را با سؤالي درباره نشست هاي گفتمان ملي و به خصوص پيشنهاد عباس براي به همه پرسي گذاشتن سند اسرا در صورت شكست اين گفتمان شروع كنم، شما اين ايده را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ و آيا آن را اقدامي قانوني براي برون رفت از بحران كنوني مي دانيد؟ يا اين كه تنها يك مانور سياسي است كه هدف از آن تحميل برنامه سياسي مشخصي است كه با برنامه ملي شما تعارض دارد؟ يا اين كه اقدام عباس بازي شنطرنجي است كه با هدف ساقط كردن حكومت شما به راه انداخته است؟

                        در آغاز بايد بگويم كه ما هميشه با گفتمان و گفت و گو هستيم به اين خاطر كه ما حامي وحدت ملي و تقويت جبهه داخلي هستيم. ما خواهان حل اختلافات با شيوه هاي مسالمت آميز از طريق گفت و گو هستيم نه اينكه آن ها را با درگيري و جنگ داخلي حل و فصل كنيم. از نظر ما گفت و گو تنها زباني است كه بايد حاكم بر جامعه فلسطين باشد و گفت و گو ـ همچنان كه مي دانيد ـ از نهاد مجلس قانونگذاري سرچشمه گرفته است و جامعه فلسطين نيز طي سال هاي گذشته شاهد مراحل متعدد گفتمان بوده است كه مهم ترين آن ها در ماه مارس سال گذشته (2005) در قاهره انجام شد.

                        در مورد مسأله همه پرسي هم بايد بگويم كه ما نسبت به آن اعتراض كرديم و همچنان كه مي دانيد يكباره پناه بردن به همه پرسي به مثابه تعطيل نهاد قانونگذاري و لغو نتايج انتخاباتي است كه تنها چهار ماه از برگزاري آن مي گذرد.

                        مانند گذشته چند سالي از انتخابات نگذشته است، بلكه ما انتخابات شفاف و آزادي را پشت سر گذاشتيم كه تنها چهار ماه از عمر آن گذشته است و در نتيجه معنايي ندارد كه ما بخواهيم به مردم مراجعه كنيم ؛ مردمي كه چند ماه پيش حرف خود را زد. بنابراين هر كس كه بخواهد نظر ملت فلسطين را جويا شود و به نگاه سياسي اين ملت پي ببرد، بايد در انتخابات چند ماه قبل به آن پي برده باشد.

                        همچنين يكي از اصول گفت و گو اين است كه مشروط نباشد و قبل از شروع آن شروطي گذاشته نشود. نشست گفتمان ملي با اين شروط آغاز شد و همچنان كه همه دنبال كردند و مي دانند، اين شروط تلويحا برگه تهديدي براي گفتمان بود. اين نوع تحميل شروط قبل از شروع نشست گفتمان و به كار بردن وسايل فشار بر اين نشست غير قابل قبول است. اصل اين است كه گفت و گو در فضايي دمكراتيك و آزاد صورت گيرد. طبيعتا نهادها و موسساتي وجود دارد كه براي حل اختلافات به آن ها رجوع مي شود. گروه ها و شخصيت ها با هم به گفت و گو مي نشينند و نهاد قانون گذاري براي حل اختلافات وجود دارد. ما خواهان بازسازي سازمان آزادي بخش فلسطين هستيم و اگر همه به توافق نامه قاهره پايبند بودند، ما امروز يك شوراي ملي منتخب و جديد داشتيم و اين شورا با مجلس قانونگذاري در داخل مرجعي براي بررسي اختلافات و داوري درباره مسائل مختلف بودند كه به آن ها رجوع مي كرديم. همه اين مسائل و ملاحظات ما را به اين نتيجه مي رساند كه فراخوان همه پرسي امري نادرست و غير قابل قبول است.

                        مسأله اي كه بسيار براي ما اهميت دارد اين كه مسائلي كه در عرف ملت فلسطين جزو اصول آرمان ملي به شمار مي روند، نيازي به اجراي همه پرسي در خصوص آن ها نيست. اصول ملي در وجدان و قلب و دل ملت فلسطين چه در داخل و چه در خارج ريشه دوانيده است و ما در بند اول توافق نامه قاهره در خصوص اين اصول به توافق رسيديم. اين مسائل نيازي به همه پرسي ندارد، چرا كه مورد اجماع ملي است. در اينجا مسأله ترس و يا شجاعت در داور قرار دادن مردم مطرح نيست، ما در حماس از اولين كساني بوديم كه خواهان رجوع به مردم بوديم. ما به رويكرد كلي و سياسي جامعه فلسطين اعتماد داريم، اما بايد همه چيز در چارچوب و مجراي صحيح خود صورت گيرد. اصلا چرا اين فراخوان بايد امروز صورت گيرد؟ اين سؤال مهمي است كه بايد به آن پاسخ داده شود.

                        روند اسلو طي شد و قبل و بعد از آن اتفاقات زيادي افتاد، اما كسي در فكر رجوع به مردم نبود. چرا امروز مي خواهند به مردم رجوع كنند، چه چيزي در جامعه فلسطين تغيير كرده است؟ اما پر واضح است كه تنها چيزي كه در فلسطين تغيير كرده است، اين كه حماس در انتخابات پيروز شده است، پس آيا فراخوان همه پرسي به معناي دور زدن پيروزي حماس در انتخابات نيست؟ اين سؤال به جايي است به خصوص اين كه در گذشته اصلا سخني از همه پرسي به ميان نمي آمد.

                        بنابراين شما همه پرسي را تلاشي براي ساقط كردن برنامه ملي حماس مي دانيد؟

                        به عبارتي دقيق تر اين همه پرسي به معناي دور زدن نتايج انتخاباتي است كه چهار ماه قبل از دل صندوق هاي راي بيرون آمد و تلاشي است براي ايجاد وسيله فشار بر حماس و حكومت جديد فلسطين كه حكومتي مشروع و منتخب است.

                        آيا شما مخالف طرح همه پرسي و انديشه تعيين سقف زماني براي گفتمان و يا مهلت ده روزه اي هستيد كه محمود عباس براي گفت و گوها تعيين كرد؟

                        در كميته تدوين كه بيانيه پاياني را تهيه كرده است، بر مخالفت با آن توافق شد اما در خصوص همه پرسي به مسأله مهمي اشاره مي كنم و آن اين كه اين همه پرسي هيچ گونه پشتوانه قانوني ندارد.

                        حتما بايد كساني كه سخن از همه پرسي مي گويند، پشتوانه اي قانوني براي اين كار خود داشته باشند. در نتيجه بايد گفت كه اين امر هيچ گونه پشتوانه قانوني ندارد و همين امر و مسائل ديگري جنبه داوري بودن را از همه پرسي مي گيرد، البته ما به ملت خود و انتخاب آن اعتماد كامل داريم و چهار ماه قبل نيز به آن رجوع كرديم.

                        در صورت پافشاري عباس بر اجراي همه پرسي، چه موضعي خواهيد گرفت؟

                        مادامي كه هيچ مستند قانوني در اين زمينه وجود ندارد تا رئيس تشكيلات خودگردان به آن متمسك شود، همه چيز بايد با توافق حل و فصل شود. همچنين بايد گفت كه چرا بايد به فكر دور زدن بود، در حالي كه ما وسايل و راهكارهاي ديگري داريم كه مي توانيم به آن ها متوسل شويم. حتي كشورهاي غربي كه به همه پرسي روي مي آورند، اين مسأله در قانون اساسي آن ها پيش بيني شده است و به دنبال آن وقتي مي خواهند گام بزرگي مانند پيوستن به بازار مشترك اروپا و يا پذيرش يورو به عنوان واحد پولي همه بردارند، همه توافق مي كنند و به دنبال بررسي هاي گسترده مسائلي كه قرار است، مورد همه پرسي گذاشته شوند در نهادهاي مربوط به قانون اساسي و پارلمان به رفراندوم گذاشته مي شود.

                        اما صرف نظر از اهداف و نيت ها، اين گونه دور زدن هزاران سؤال را در خصوص اين همه پرسي مطرح مي كند. من درباره قرائت سياسي اين انديشه و طرح سخن مي گويم.

                        به نظر شما عامل اصلي واداشتن اسرا براي تدوين اين سند و طرح آن براي گفتمان ملي چيست؟

                        اسرا قشر مهم و عزيزي از ملت فلسطين و پيشتازان عرصه جهاد و مبارزه هستند. مرادني هستند كه تمام هم و غم آن ها ملتشان است و حضور آن در پس ميله هاي زندان هاي مخوف رژيم صهيونيستي ارتباطشان را با ملت خود و مسائل روزمره آن قطع نمي كند. اين اولين سند و يا طرح ابتكاري و موضع سياسي برادران اسير ما نيست. ميان احترام گذاشتن به مواضع و طرح هاي ابتكاري اسراي عزيز ـ كه در راس برنامه هاي كاري ما قرار دارند و همه آروزي آزادي آن ها را داريم ـ و اين كه از برنامه ها و طرح هاي آن ها به عنوان پيراهن عثمان استفاده كنيم، تفاوت زيادي وجود دارد. انگار كه در فلسطين غير از سند اسرا طرح ديگري وجود ندارد. اين خود سؤالات زيادي را مطرح مي كند. سندها و طرح هاي زيادي وجود دارد كه هيچ كس درباره آن ها سخن نمي گويد. به عنوان مثال چرا درباره سند قاهره كه بندهاي زيادي از آن به اجرا در نيامد، به همه پرسي رجوع نكرديم؟

                        بنابراين حتما مسائلي پشت پرده اين قضايا هستند.... بله ميان اين كه به طرح هاي اسرا احترام بگذاريم و از آن ها تشكر و قدرداني بكنيم، و اين كه آن ها را شمشير هميشه برآخته اي كنيم و عليه همديگر از آن استفاده كنيم، تفاوت زيادي وجود دارد.

                        اما با اولين نگاه به بندهاي سند اسرا در مي يابيم كه داراي نكات مثبتي براي حل مشكل داخلي فلسطينيان است، شما با چه بندهايي در اين سند مخالفيد؟

                        در بيانيه پاياني گفتمان توافق كرديم كه اين سند زمينه مهمي براي گفت و گو باشد. طرح ها و برنامه هاي سياسي زيادي وجود دارد كه در سال هاي گذشته مورد بررسي قرار گرفتند و اخيرا نيز كه مي خواهيم گفت و گو كنيم بايد همه اين طرح ها را به مناقشه بگذاريم و آن ها را در يك طرح منحصر نكنيم.

                        بنابراين اختلاف بر سر تعامل با اين سند نيست، بلكه ما مي خواهيم آن را يكي از طرح هاي مهمي قرار دهيم كه زمينه گفتمان سياسي جاري در فلسطين را فراهم مي آورد. اختلاف در اين است كه عده اي مي خواهند آن را تنها طرحي قرار دهند كه بايد مورد مناقشه و بحث قرار گيرد. البته اين سند در شرايط حاكم بر زندان تهيه شده است و از سوي ديگر، طرح قشر مهمي از ملت فلسطين است. اما طرح ها و برنامه هاي ديگري وجود دارد كه بايد به مناقشه گذاشته شوند. ما بايد نظر و راي اسرا را بشنويم و در عين حال هم بايد به آراي گروه هاي سياسي و افراد مستقل و كارشناسان گوش داد.

                        كسي كه جوياي حقيقت است، بايد از زواياي مختلف به مسائل نگاه كند و نه اين كه از يك زاويه به آن ها بنگرد و تنها خواهان بررسي و تصويب يك طرح مشخص باشد و با اين طرح بخواهد با ديگران مقابله كند.

                        اما برخي از اعضاي اسير حماس اين سند را امضا كرده اند؟

                        بله اين سخن درست است. آن ها برادران و رهبران مورد احترام ما هستند و نزد ما ارج و قرب خاصي دارند، اما رهبران ديگري هم در زندان هاي رژيم صهيونيستي طرح هاي ديگري را نيز ارائه كرده اند و نظر ديگري داشتند، همچنان كه رهبران يك جنبش درباره مسائل متعدد، آرا و نظرات مختلفي دارند و همچنان كه در جامعه فلسطين آرا متعدد است. بنابراين آرا و نظرات نيز در داخل زندان ها متعدد است. به اين معنا كه ما در برابر انديشه هاي زيادي قرار داريم و دموكراسي واقعي هم اين است كه به همه فرصت دهد تا آرا خود را بيان كنند نه اين كه همه چيز تنها در يك راي و نظر خلاصه شود. اما درباره طرح اسرا بايد گفت كه نكات مثبت و ممتازي دارد، ولي شامل نكات ديگري هم است كه ما يك سري ملاحظاتي در خصوص آن ها داريم و اين حق ماست كه وقتي يك طرح را مورد بررسي قرار مي دهيم، از زوايه مصالح و منافع ملي آن را بررسي كنيم و با چشماني جستجوگر آن را ببينيم و در آن مصلحت ملي را مراعات كنيم.

                        به شكرانه پروردگار، معتقد هستم كه اين گفتمان مفيد بود و مقدمه اي براي رسيدن به نتايج ديگر است، اما آقاي احمد بگذار به صراحت بگويم كه ميان اين كه براي تحقق مصالح به گفت و گو بپردازيم ـ كه امري پسنديده است ـ و اين كه به گونه اي آن را گفتمان جلوه دهيم و از آن براي فشار بر حماس و حكومت جديد و يا منزوي ساختن آن ها و بسيج كردن ديگران براي مقابله با اين جنبش و حكومت استفاده كنيم، فرق بسيار است. امروزه ما در جامعه فلسطين در برابر چالش بزرگي قرار داريم. "اسرائيل"، آمريكا، محاصره ظالمانه و اشغالگران صهيونيستي به رهبري اولمرت ـ كه از طريق طرح جداسازي يكجانبه و به تبع آن مصادره بيش از 50 درصد اراضي كرانه باختري درصدد فيصله قضيه فلسطين است ـ اين چالش را ايجاد كرده اند. جلوگيري از انتقال اموال به ملت فلسطين و فشار بر كشورها براي جلوگيري از حمايت از حكومت جديد فلسطين از جمله چالش هايي است كه حماس مسئول آن ها نيست. مسئول اين چالش ها و مشكلات دشمن صهيونيستي و حاميان آن و كساني است كه با دشمن عليه دولت منتخب ملت فلسطين تباني كرده اند. متاسفانه برخي ها مي خواهند اين گونه ترويج كند كه بحراني وجود دارد و حماس نيز عامل آن است. ما اين مسأله را به هيچ وجه قبول نداريم.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • قبل از اين كه حماس به قدرت برسد، خمودي سياسي وجود داشت و دشمن صهيونيستي نيز حملات خود را تشديد كرده بود و همچنان حقوق فلسطينيان را ناديده مي گرفت. وقتي حماس به قدرت رسيد، اين وضعيت تغيير نكرد بلكه بر وخامت آن افزوده شد و علت آن هم در مخالف اسرائيل و آمريكا با خواست و اراده ملت فلسطين در انتخاب حماس از طريق صندوق هاي راي نهفته است.

                          اما راي ديگري مي گويد كه حماس به علت واقع بينانه نبودن مسئول اين خمودي سياسي و بحران اقتصادي و وضعيت نابسامان داخلي است و اين جنبش افكاري غير واقع بينانه دارد كه با برهه كنوني سازگار نيست؟

                          برخي حماس را سرزنش مي كند و انگيزهاي زيادي را مطرح مي كند. اجازه بده كه با منطق علمي و واقع بينانه به اين ادعاي آن ها پاسخ بدهم. مسأله اول هماني است كه شما به آن اشاره كرديد و آن سخت گيري حماس است، سؤال اينجاست كه آيا سختگيري ما بي جاست و نبايد سختگيري كرد يا اين كه در جايي سختگيري مي كنيم كه بايد انعطاف پذير بود؟

                          وقتي حماس به اصول آرمان ملي فلسطين پايبند است و وقتي به حقوق انسان فلسطيني پايبند است و مخالف تسليم در برابر خواسته هاي صهيونيست هاست و وقتي با به رسميت شناختن اشغالگري مخالف است و به قدس و حق بازگشت پايبند است و شروط اسرائيلي و آمريكايي براي سازش را رد مي كند و با طرح هاي صلحي كه حقوق فلسطينيان را نقض مي كند، مخالفت مي ورزد، آيا اين به معناي سختگيري است. در يك عبارت بايد گفت كه آنچه امروزه به ملت فلسطين پيشنهاد مي شود خيلي كم تر از سقف خواسته هاي رژيم هاي عربي و تشكيلات خودگردان است.

                          اما با عرض پوزش از شما مي پرسم كه اين سخت گيري و پايبندي شما به اصول آرمان فلسطين چه نتايجي داشته است، آيا جز تحريم بين المللي، انزوا و بحران اقتصادي كه ملت فلسطين را به پرتگاه فقر و گرسنگي مي كشاند، چيز ديگري است؟

                          جناب آقاي احمد، همه ملت هاي دنيا در پايبندي به اصول خود اين محاصره ها و فشارها و گرسنگي و غيره را تحمل و صبر پيشه كرده اند ؛ چرا كه آرماني ملي و مشروع دارد و فرار از اين بها، كوتاه آمدن در خصوص حقوق را توجيه مي كند.

                          شما بايد در تعامل با واقعيت انعطاف پذير باشيد، هم اكنون كارمندان در نوار غزه و كرانه باختري از سه ماه قبل تاكنون حقوق ماهيانه خود را دريافت نكرده اند، همه اين ها به خاطر سخت گيري حماس در سياست هايش است؟



                          اجازه بده به مسأله مهمي اشاره كنم. در گذشته كه اين انعطاف پذيري وجود داشت و مواضع تشكيلات خودگردان در راستاي شروط مطرح شده اتخاذ مي شد، آيا وضعيت فلسطين تغييري پيدا كرد؟ آيا اسرائيل عقب نشيني كرد؟ و آيا حقوق ملت فلسطين را به رسميت شناخت؟ آيا صلح برقرار شد؟ آيا پيشرفتي در روند سازش حاصل شد؟ وقتي برخي ها در گذشته سياست انعطاف پذيري و واقع نگري سياسي را در پيش گرفتند، آيا توانستند مشكلات ملت فلسطين را حل و فصل كنند.

                          در عهد ياسر عرفات خمودي سياسي وجود داشت و "اسرائيل" عليه او دسيسه چيني كرد و او را با سم به قتل رساند. در عهد ابومازن خمودي سياسي حكمفرما بود، حتي مي توانم بگويم كه بعد از انتخاب ابومازن به عنوان رياست تشكيلات خودگردان فلسطين مگر در قاهره گرد هم نيامديم؟ (گروه هاي فلسطيني و محمود عباس) مگر در بيانيه قاهره بر آتش بس تا پايان سال 2005 توافق نكرديم؟ اما اسرائيل چه برخوردي با اين طرح ابتكاري فلسطينيان داشت؟ آيا به آن احترام گذاشت؟ آيا اسرا را آزاد ساخت و تجاوزات خود را متوقف نمود؟ و آيا حكومت آمريكا و طرف هاي بين المللي از اين طرح ابتكاري براي پايان دادن به اين خمودي سياسي و وادار كردن اسرائيل براي به رسميت شناختن حقوق ملت فلسطين استفاده كردند؟

                          صحفات تاريخ اكنون در برابر ديدگان ملت فلسطين ورق مي خورد و اين ملت همه چيز را به خاطر دارند و به خوبي مي دانند كه هدف از امتياز دهي اين است كه بايد مجاني باشد نه در مقابل چيز ديگري و امروزه هم آنچه از فلسطينيان و مسلمانان خواسته مي شود اين است كه بدون اين كه چيزي كسب كنند، بايد مجانا امتياز بدهند.

                          از غير از ما خواسته شد كه امتياز بدهند، و وقتي امتياز دادند، در مقابل چيزي به آن ها داده نشد و امروزه هم از حماس و دولت جديد فلسطين خواسته مي شود كه امتيازاتي بدهند و اگر گفته شود كه در مقابل اين امتيازات چيزي به ما مي دهند، من به حتم و يقين مي گوييم كه چيزي به ما نخواهند داد و ملت فلسطين هرگز آن را نخواهد پذيرفت. مويد اين مدعا اين است كه فلسطينيان زيادي به رهبران حماس و مقامات حكومت مراجعه مي كنند و به آن ها مي گويند كه شما را انتخاب نكرديم كه امتياز بدهيد، درست است كه مشكلاتي وجود دارد اما ملت فلسطين آماده است كه تحمل كند.

                          اكنون با وجود اين محاصره ظالمانه آمريكايي و اسرائيلي عليه ملت ما مسلمانان و فلسطينيان چه بايد بكنند؟ بايد اين محاصره را بشكنند. آيا معقول است كه نظاره گر محاصره ملت فلسطين باشيم و كاري نكنيم.

                          آيا كسي باور مي كند كه عرب ها اگر بخواهند نمي توانند اين محاصره را بشكنند؟ يا اين كه كشورهاي عربي اگر بخواهند بانك ها را مجبور به انتقال اموال بكنند، نمي توانند؟ من به شما مي گويم كه اگر عرب ها بخواهند اين محاصره را بشكنند، مي توانند اين كار را انجام دهند.

                          آقاي خالد مشعل در اين عصر كه آمريكا بر همه چيز حاكم است، عرب ها نمي توانند اين محاصره را بشكنند، چرا كه همه چيز در اين جهان بايد از كاخ سفيد بگذرد، كشورهاي عربي تصميم گرفتند كه ماهانه 55 ميليون دلار به فلسطين كمك كنند اما شما 360 ميليون دلار كسري بودجه داريد، چه برنامه اي براي حل اين بحران مالي داريد؟

                          كشورهاي عربي در سطح رسمي در طول دهه هاي گذشته از آرمان ما حمايت كردند و در اين زمينه كوتاهي نكردند، ما به اين حمايت ارج مي نهيم و نمك نشناس نيستيم و مي دانيم كه شرايط دشواري بر جهان عرب حاكم است و وضعيت خوبي ندارد. به خوبي مي دانيم كه ما در عصر ظالم آمريكا زندگي مي كنيم و اين كشور مي خواهد كه شروط خود را بر ما تحميل كند، اما همچنان جاي براي مانور مانده است و فلسطينيان، عرب ها و مسلمانان مي توانند نقش خود را ايفا كنند.

                          منظور بنده اين است. من نمي گويم كه كاري نمي كنيم، بله! حمايتي عربي در سطح رسمي و مردمي از قضيه فلسطين وجود دارد و ما آن را ارج مي نهيم اما جايي براي مانور بيش تر هم وجود دارد به خصوص وقتي كه نبرد به اين شفافيت و آشكاري باشد كه همه مي بينند. وقتي كار به محروم كردن ملت فلسطين از كمك ها رسيد، تعداد زيادي از كشورهاي عربي تعهداتي براي اعطاي كمك دادند اما از انتقال اين كمك ها به فلسطين جلوگيري مي شود و بنده مي گويم كه با تلاش بيش تر حكومت هاي عربي و تشكيلات خودگردان و اتحاد بيش تر جهان اسلام مي توانيم اين محاصره را بشكنيم و جايگزين هايي براي رساندن كمك ها به كارمندان فلسطين و فقرا و مستمندان بيابيم.

                          بنده گفتم كه عرب ها توافق كردند كه ماهانه 55 ميليون دلار به فلسطينيان كمك كنند. اين كم ترين حد انتظار است. ما ماهانه نياز به 170 ميليون دلار براي پرداخت حقوق 160 هزار كارمند و بخش هاي ديگر داريم. ما خواهان افزايش اين حمايت و رساندن آن تا حدي هستيم كه حداقل نيازهاي ملت فلسطين و درآمدهاي داخلي آن ها را برآورد كند. نبايد فراموش شود كه "اسرائيل" درآمدهاي گمرگي كالاهاي فلسطيني را كه ماهانه به 55 ميليون دلار مي رسد، بلوكه كرده است. درآمدهاي گمركي بخش بزرگي از نيازهاي اساسي ملت فلسطين را پوشش مي دهد. ما امروزه مي بينيم كه از اموال و كمك هاي مالي به عنوان وسيله فشاري بر حكومت فلسطين استفاده مي شود. در واقع "اسرائيل" و آمريكا از ملت فلسطين باج گيري مي كنند.

                          اين واقعيت موجود است و اكنون سؤال اين است كه شما عملا و نه در مقام سخن چگونه مي خواهيد اين مشكل را بر طرف كنيد. اكنون حكومت شما بدهي هاي زيادي دارد، چه كار خواهيد كرد، صرف نظر از مطالبات حكومت هاي عربي آيا برنامه مشخصي براي ارائه كمك به شما وجود دارد؟

                          گزينه هايي وجود داد. برخي معتقد است كه آسان ترين آن ها اين است كه حكومت فلسطين امتيازاتي سياسي بدهد. اين گزينه از نظر ما مردود و غير قابل قبول است. امكان ندارد كه ما اصول ملت خود را زير پا بگذاريم ؛ چرا كه اين امتيازات مجاني خواهد بود و تغييري اساسي در روند نبرد اسلامي صهيونيستي ايجاد نمي كند، ما در جنبش حماس مي خواهيم عادلانه بودن آرمان فلسطين را نشان دهيم و با پايداري خود مي خواهيم دشمن صهيونيستي را به عقب نشيني هاي واقعي واداريم.

                          هدف فلسطينيان تنها منحصر به اين نيست كه با ورود اموال موافقت شود، به اين معنا كه مسئله ملت فلسطين خورد و خوراك است.

                          بله، مسئله اصلي آن است كه ملت فلسطين از فاكتورهاي يك زندگي شرافتمندانه بهره مند باشد، البته اين حداقل است و به هيچ وجه تنها طرح و برنامه ملي فلسطينيان نيست. مسئله ملت فلسطين حق تعيين سرنوشت، آزادسازي، بازگرداندن قدس و حق بازگشت است. ملت فلسطين مي خواهد از يك دولت مستقل بهره مند باشد. اگر نگاهي به ملت هايي مانند آفريقاي جنوبي و ويتنام كه براي آزادي ميهن جنگيدند، بياندازيم به اين نكته مبرهن مي رسيم كه آنان مال، جان و با ارزشمندترين داشته هاي خود را براي آزادي ميهن، حفظ مقدسات، دست يابي به آزادي و حق تعيين سرنوشت شان تقديم كردند. ما نمي خواهيم كه در زير فشار اقتصادي، اين گونه بگويند كه ملت فلسطين تنها دغدغه اش، وصول كمك هاي مالي است، با وجود آنكه كمك هاي مالي نيز در نوع خود يك ضرورت و يك نياز انساني به شمار مي رود.

                          خلاصه خدمت تان عرض كنم كه مسئله ملت فلسطين يك مسئله خيريه انساني نيست، بلكه يك مسئله ملي و سياسي و انساني است و بايد محاصره ملت فلسطين را با ابزارهاي مختلف شكست.

                          ببخشيد، اين ابزارها چيست؟

                          ـ ابزارهايي كه حماس از آنها استفاده مي كند، اولا تهيه مبالغ مورد نياز است كه جنبش حماس و دولت فلسطين در سفرهاي خود توانستند وعده هاي كمك از دولت هاي عربي و اسلامي بگيرند و علاوه بر آن ملت ها نيز كمك هاي شاياني كردند و ما نيز عملا توانستيم بودجه لازم براي رفع بخش اعظم نيازهاي فلسطينيان را تامين كنيم. بنده با نظر به وعده هايي كه دولت ها و ملت هاي عرب و مسلمان به ما داده اند، مطمئن هستم از كمك هاي مالي غرب كه در راستاي دست يابي به يك هدف سياسي اعطا مي شود، بي نياز مي شويم.
                          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                          صادق هدايت؛ بوف کور

                          Comment


                          • آيا تنها در سطح يك وعده است يا آنكه پولي را دريافت كرده ايد؟

                            ـ برخي از اين اموال را دريافت كرده ايم و برخي از آنها وعده هايي حقيقي است و برخي وعده ها هم نياز به پيگيري دارد. كشورهاي عربي و اسلامي يك سري وعده هاي مشخص به ما داده اند و در حال حاضر بحث در مورد چگونگي انتقال اموال به داخل است. امروز چالش اصلي همان بحث در مورد چگونگي انتقال اموال است. در شرايط طبيعي، انتقال اموال از طريق بانك صورت مي گيرد ؛ ولي امروز ملت فلسطين نمي تواند از اين ابزار استفاده كند. حماس براي رفع اين مشكل دو راهكار را در پيش گرفته است. اول استفاده از راه هاي جايگزين است، حتي اگر اين راه ها سخت و طاقت فرسا باشد. در حال حاضر، ما از تمام تلاش خود استفاده مي كنيم و برخي اموال را نيز به داخل منتقل كرده ايم، ولي موانع پيش رو بسيار است.

                            شايد سرنوشت اين پول ها، مشابه سرنوشت مبالغي باشد كه ابوزهري، سخنگوي جنبش حماس وارد نوار غزه كرد؟

                            ـ ما هيچ وقت از كاري كه آقاي ابوزهري كرد، شرمي نداريم. باعث افتخار ماست كه در شكست سد محاصره ملت فلسطين سهيم باشيم. اين اموال به هدر نرفت، بلكه وزير كشور مبالغ مذكور را دريافت كرد و تحويل وزارت دارايي فلسطين داد.

                            پس چرا اين مسئله را اين قدر بزرگ كردند؟

                            ـ اين سوال را از كساني بپرسيد كه اين مسئله را بزرگ كرده اند. ما با توجه به بسته شدن درها و ممانعت بانك ها از انتقال اموال به ملت فلسطين تلاش كرديم كه جايگزين هايي و لو جزيي بيابيم. ما اين را حق طبيعي خود مي دانيم و كسي كه بزرگ نمايي مي كند بايد خود جوابگو باشد و اين چنين ما اصرار كرديم كه اموال بايد به ملت فلسطين برسد.

                            آيا شيوه ابو زهري يكي از راه حل هاي شماست؟

                            بله! اين در حد خود يكي از راه حل ها جزيي است. طبيعتا ما به خاطر ضرورت به راه حل هاي جزيي روي مي آوريم و همچنان كه گفتم اولين مرحله اين راه حل يافتن چندين راه حل جايگزين است حتي و لو اين كه جزيي باشد.

                            اما دومين مرحله ادامه گفت و گو با كشورهاي عربي براي حل مشكل انتقال اموال به داخل فلسطين است، قبلا هم اشاره كردم كه ما معتقديم كشورهاي عربي مي توانند اين محاصره را بشكنند. مي دانيم كه آمريكا دست از سر كشورهاي عربي بر نمي دارد و با اعمال فشار و تهديد و وعده و وعيد تلاش مي كند كه مانع كشورهاي عربي در ارسال كمك هاي مالي به فلسطينيان شود.

                            دو روز پيش يكي از نويسندگان معروف در نوشتاري كه در روزنامه الحيات منتشر شد، به نقل از يكي از رهبران فتح آورده است كه دولت آمريكا بر اين جنبش فشار مي آورد تا در حكومت وحدت ملي حماس مشاركت نكند. از سوي ديگر، آمريكايي ها فشارهايي را بر كشورهاي منطقه هم وارد مي آورند. اما در برابر مسأله اي به قداست آرمان فلسطين و وقتي كار به جاي كشيده مي شود كه مي خواهند ملت فلسطين را گرسنه نگه دارند، بنده معتقدم كه در اين صورت نياز به حمايت جدي و گسترده كشورهاي عربي و اسلامي بيش تر است و اين كه با فشارهاي آمريكا مخالفت كنند و به فكر يافتن جايگزين هاي براي انتقال اموال به داخل فلسطين باشند.

                            بانك هاي عربي در كرانه باختري و نوار غزه فعال هستند و اين بانك ها با توافق كشورهاي عربي مي توانند راه حل بيابند، حتي اگر در اين ميان آمريكا هم عصباني شود.

                            ما يقين داريم كه اين محاصره شكسته خواهد شد و تسليم آن نخواهيم شد و صبر پيشه خواهيم كرد و از اصول و مباني خود دست نخواهيم كشيد چرا كه سرانجام هر محاصره اي شكست است و مهم اين است كه اراده ملت ما شكسته نشود.

                            آيا منظورت شكستن محاصره يا شكست جنبش؟

                            نه.... منظور بنده شكست سد محاصره است، اما در خصوص جنبش حماس بايد بگويم كه آمريكايي ها و صهيونيست ها تلاش بسياري براي در هم شكستن آن كردند اما نتيجه عكس داد و ديديم كه حماس هر روز قوي تر شد.

                            اين اولين اقدام براي فشار بر حماس و به شكست كشاندن آن نيست بلكه حماس از بيست سال پيش مراحل زيادي از محاصره و تحريم را پست سر گذاشت و تمامي سياست ها اعم از محاصره مالي و سياسي و جنگ تبليغاتي، ترور رهبران سياسي و نظامي، تبعيد، زندان و غيره عليه اين جنبش به كار گرفته شد، اما اين جنبش به حول و قوه الهي ماند و امتداد يافت و بر حمايت مردمي از آن افزوده شد و جايگاه بس عظيمي هم در ميان مردم كسب كرد و اين مردم چهار ماه قبل آن را براي رهبري خود انتخاب كردند. به شكرانه پروردگار اين حماس است كه پيش مي رود و در مقابل رژيم صهيونيستي علي رغم قدرت نظامي اش پس روي مي كند.

                            به صراحت و واقع بينانه با شما سؤالات خود را مطرح مي كنم. اشاره كردي كه كشورهاي عربي مي توانند با يك موضع گيري واحد به آمريكا "نه" بگويند. آيا اين سخن واقع بينانه است و امكان دارد كه در اين شرايط كه كشورهاي عربي ضعيف هستند، چنين مسأله اي تحقق پيدا كند؟

                            با واقع نگري به شما عرض مي كنم كه من از كشورهاي عربي نمي خواهم كه در همه مسائل به آمريكا "نه" بگويند. من از كشورهاي عربي نمي خواهم كه با آمريكا وارد جنگ شوند منظورم اين نيست كه بايد اوامر و دستورات آمريكا اجرا شود و نه اين كه آمريكا كشور عادلي است، بلكه بر عكس دولت آمريكا ظالم و متجاوز است و عراق را اشغال كرد و به فلسطين هم تعدي مي كند و از دشمنان ما حمايت مي كند و ثروت ها و اموال ما را به يغما مي برد و خواهان خير و سعادت براي جهان عرب و اسلام و حتي جهانيان نيست.

                            حكومت آمريكا در سطح جهان به نماد شرارت تبديل شده است و كشورهايي هستند كه جرأت دارند عليه آمريكا بيستند. كشورهاي آمريكاي لاتين از اين كشورها هستند. اين هم به علت حماقت و تجاوزات گسترده دولت آمريكاست. اما ما با توجه به ارزش هاي اخلاقي و انساني و درك واقعيت و وضعيت وخيم جهان عرب خواهان درگيري كشورهاي عربي با دولت آمريكا نيستيم. اما ما مي خواهيم كه عرب ها خود تصميم گيري كنند و اگر هم شده تدريجا از زير فشارهاي آمريكا رهايي يابند. اكنون سياست هاي غير اخلاقي و انساني در حق ملت فلسطين اعمال مي شود و آن روند گرسنه نگه داشتن اين ملت و باج خواهي از آن از طريق محاصره مالي است.

                            ما كمك آمريكا را نمي خواهيم. آمريكا سياستي را اتخاذ كرده است كه به موجب آن مانع انتقال اموال كشورهاي عربي و اسلامي به داخل فلسطين مي شود. ما از كشورهاي عربي مي خواهيم كه با اين سياست و با اين ظلم و ستم وحشيانه عليه ملت فلسطين مخالفت كنند.

                            آيا كشورهاي عربي مي توانند، در اين خصوص كاري كنند؟

                            به شما عرض مي كنم كه من تنها در اين باره و در خصوص مسأله اي سخن مي گويم كه تنها با يك طرح ابتكاري عربي و اسلامي كه همه در آن مشاركت داشته باشند، حل مي شود. من كسي را مسئول اين قضيه نمي دانم بلكه مي گويم كه همه بايد دست به دست هم دهيم تا اين محاصره را بشكنيم.

                            كسي كه محاصره تحميلي بر پيامبر اكرم (ص) در شعب ابي طالب را شكست مسئولان مشركين در مكه بودند كه حميت عربي آن را بر آن داشت كه پس از سه سال، محاصره پيامبر اكرم و يارانش را بشكنند. اكنون زمان آن فرا رسيده است كه اين محاصره شكسته شود و جايگزيني كه برخي ها آن را آسان مي دانند يعني همان دادن امتيازات سياسي بي فايده است، به اين علت كه قبلا اين شيوه تجربه شده است بدون اين كه فايده اي داشته باشد.

                            عملا نيز اين جايگزين خيري عايد فلسطينيان نمي كند بلكه روحيه فلسطينيان و عرب ها را در مقابل "اسرائيل" و دولت آمريكا تضعيف مي كند و برعكس ما اكنون مي خواهيم عزت و كرامت خود را باز يابيم و اشكالي ندارد كه انسان در راه عزت و كرامت و حفظ اصول و ارزش هايش اندكي گرسنگي بكشد.

                            ما خواهان پايان دادن به مشكلات ملت فلسطين هستيم و احيانا كسي كه از بيماري مزمن رنج مي برد، به اميد شفا يافتن تمامي دردها و رنج هاي ناشي از انجام عمل جراحي را متحمل مي شود. ما از ملت فلسطين نمي خواهيم كه دردي دايمي را تحمل كنند. ما از فلسطينيان مي خواهيم كه بر اين مشكلات و دردها صبر پيشه كنند ؛ چرا كه به ياري پروردگار گشايش، سرانجام صبر و شكيبابي است.

                            پشتوانه ما در اينجا ارزش هاي اسلامي و ديني ماست. "فإن مع العسر يسرا إن مع العسر يسرا" و "و إن تصبروا و تتقوا لا يضركم كيدهم شيئا"

                            در زندگي نيز انسان براي رسيدن به برخي آرزوها و حل مشكلاتش بايد صبر پيشه كند. ملت ها وقتي با بحران هاي اقتصادي مواجه مي شوند، چكار مي كنند؟ سياست صرفه جويي را در پيش مي گيرند. شايد براي ملت ها دردناك باشد اما براي خروج از بحران اقتصادي چاره اي جز اين نيست. ما امروز با بحران سياسي و ملي دست به گريبانيم. سرزمين ما هر روزه مصادره مي شود و قدس يهودي سازي مي شود و حق بازگشت و آرمان ملي فلسطينيان لغو مي شود. "اسرائيل" و دولت آمريكا تلاش مي كنند كه به قضيه فلسطين فيصله دهند. ما امروز اگر با ملت خود صبر پيشه مي كنيم، براي رسيدن به هدفي عظيم صبر كرده ايم و صبر نكرده ايم كه مشكلات و آلام ملت ما افزايش يابد.

                            اگر اين بحران شديد اقتصادي شما را واداشت كه از حكومت خارج شود، و ملت فلسطين راه ديگري را برگزيد، در اين صورت نظر شما چيست؟

                            ما همواره به انتخاب ملت فلسطين احترام مي گذاريم. اين ملت ماست كه از طريق صندوق هاي راي و حمايت از برنامه هاي هر جنبشي به آن مشروعيت مي بخشد. ما خود را بر ملت فلسطين تحميل نكرديم. ما از وقتي كه كار را به دست گرفتيم در كنار ملت خود هستيم و در برج هاي بلندمرتبه نزيستيم و وضعيتي غير از وضع ملت خود نداشتيم. وقتي ملت فلسطين گرسنگي مي كشد، ما نيز مثل آن ها گرسنگي مي كشيم و وقتي كه از رسيدن حقوق ها به دست كاركنان فلسطين جلوگيري مي شود، خود نيز حقوق نخواهيم گرفت.

                            امروز وزاري حكومت مانند ديگر كارمندان فلسطين حقوق خود را دريافت نكرده اند. اما اعضاي حكومت هاي قبلي در رفاه در وضعيت ديگري غير از وضع ملت فلسطين زندگي مي كردند. امروزه حكومت فلسطين و جنبش حماس و گروه هاي مبارز و مخلص الگوي ديگري ارائه و مانند ملت خود زندگي مي كنند و اگر ملت گرسنه ماند، آن ها نيز گرسنه مي مانند و اگر سير شد، با آن ها سير مي شوند. در نتيجه حماس در كنار ملت خود زندگي مي كند و مرجع داوري براي اين جنبش صندوق هاي راي است و ما به انتخاب ملت فلسطين احترام مي گذاريم و كاملا اطمينان داريم كه اين ملت جز راه صحيح راه ديگري را انتخاب نمي كند و در هر حال ما بيم و واهمه از انتخاب ملت خود نداريم.

                            امروز پس از چندين سال به فراموشي سپردن و كنارگذاشتن ساف، خيلي ها درباره نقش جديد اين سازمان سخن مي گويند، آيا منظور از احياي ساف محدود ساختن حماس است؟

                            در جريان گفت و گوي قاهره در مارس سال 2005 توافقاتي درباره بازسازي، فعال سازي و توسعه سازمان آزاديبخش فلسطين بر اساس موازين و اصول سياسي و تشكيلاتي صورت گرفت و مكانيزيم آن نيز تدوين گرديد. بنا بود كه اين اقدام در اسرع وقت انجام شود و همچنين قرار بود كه پس از گذشت يك ماه از گفت و گو بر اساس مكانيزيم تعريف شده در توافقنامه قاهره نشستي را برگزار كنيم، اما متاسفانه براي برگزاري اين نشست دعوتي به عمل نيامد و اكنون بيش از يكسال از اين ماجرا مي گذرد و هنوز اقدامات جدي در خصوص بازسازي اين سازمان صورت نگرفته است.
                            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                            صادق هدايت؛ بوف کور

                            Comment


                            • برخي گروه هاي معلوم الحال در فلسطين از اين تعهد شانه خالي مي كنند. اين روزها مسئله سازمان آزاديبخش فلسطين به طور اشتباه عنوان مي شود. عده اي مي گويند كه اين سازمان نيازي به بازسازي و تغيير ساختار ندارد و از ديگران مي خواهيم به اين سازمان بپيوندند. اين ادعا مردود است و ما خواهان بازسازي اين سازمان، تغيير ساختار و توسعه آن به شيوه اي متناسب با مرحله جديد و تقويت دمكراسي در آن هستيم، زيرا شوراي ملي "ساف" از سال ها پيش تشكيل جلسه نداده است و تعداد افراد اين شورا تقريبا بالغ بر 750 نفر است و بايد ساختار آن بر اساس گفت و گوهاي اوليه كه در ماه هاي گذشته انجام گرفت، تغيير يابد تا تعداد اعضاي آن به حد معقولي برسد مانند مجالس قانونگذاري در كشورهاي عربي يا ساير كشورهاي جهان به طوري كه سازمان آزاديبخش همگان را در بر بگيرد.

                              امروزه جنبش هاي "حماس" و جهاد اسلامي در اين سازمان عضويت ندارند و اين در حالي است كه ما گفته بوديم كه مي خواهيم به عضويت اين سازمان درآئيم و از آنان خواسته بوديم تا پس از توافق بر سر ساماندهي به اين سازمان و بازگرداندن اعتبار و جايگاه از دست رفته اش به عضويت آن درآئيم. اما از يكسال و اندي پيش همچنان خواسته ما بي پاسخ مانده است.

                              اين روزها برخي ها مسئله سازمان آزادي بخش را به عنوان اهرمي جهت اعمال فشار بر ما علم كرده اند و اين اقدام مردود است و خدا را شكر كه در بيانيه اختتاميه گفتماني كه در رام الله و غزه انجام شد درباره لزوم فعال سازي مكانيزيمي تعريف شده در توافقنامه قاهره، توافقاتي صورت گرفت. اين مكانيزيم تا قبل از پايان ماه ژوئيه آتي عملي مي شود و اين محكي براي همگان محسوب مي شود بگذاريد تا ببينيم چه كسي با اين اقدام مخالفت و چه كسي با آن موافقت مي كند؟



                              شما فرموديد كه مي خواهيد اين سازمان را بازسازي كنيد و جايگاه از دست رفته اش را به آن بازگردانيد، اما چگونه است كه حاضر نيستيد آن را به عنوان يگانه نماينده قانوني ملت فلسطين به رسميت بشناسيد؟

                              مي بايست ميان اين دو مقوله فرق قائل شد. اين سازمان داراي ارزش اعتباري و معنوي است و ما در اين باره هيچ اختلافي با يكديگر نداريم؛ چرا كه اين سازمان يك نهاد فلسطيني به شمار مي رود و ما به آن احترام ويژه اي قائل هستيم و اين سازمان يك سازمان تاريخي است و در احياي هويت ملي نقش آفرين بوده است و ما به اين جايگاه معنوي و سياسي سازمان اذعان مي كنيم و علي رغم اينكه عضو اين سازمان نيستيم، اما وجود چنين سازماني را قبول داريم؟

                              مي بخشيد حرف شما را قطع مي كنم آيا آن را به عنوان يگانه نماينده قانوني ملت فلسطين قبول داريد؟

                              نه نه !! اجازه بدهيد حرفهايم را تمام كنم. ما با در نظر گرفتن تمامي اين مسائل با اين سازمان همكاري مي كنيم، اما آنچه مورد اختلاف ميان ما است اينكه آنان از ما مي خواهند به اين سازمان به عنوان يگانه نماينده قانوني بعد سياسي و قانوني ببخشيم.

                              مشكل عمده اي كه ما داريم اين است كه آنان از ما مي خواهند تا اين سازمان تنها مرجع قانوني باشد و به اين ترتيب زمام امور ملت را به دست بگيرد. ما به آنان مي گوئيم كه زمينه حضور ما را در اين سازمان فراهم سازيد تا اين سازمان مشروعيت پيدا كند همان طوري كه در بيانيه پاياني قيد شده است.

                              پارادوكس موجود در اين مسئله اين است كه برخي ها مسئله سازمان آزادي بخش فلسطين را به رخ من مي كشند و مي گويند كه اين سازمان يگانه نماينده شرعي است، حال آنكه بنده در آن حضور ندارم و از يكسال پيش خواهان عضويت در آن هستم، ولي كسي اجازه اين كار را به من نمي دهد.

                              بنابراين چه چيزي براي شما حائز اهميت است راهيابي شما به اين سازمان يا به رسميت شناختن آن؟

                              برادر آيا شما معني اين سوال را مي دانيد. انگار كه شمار افسار خود را به دست كسي كه هيچ آشنايي با او نداري مي سپاري. اگر حماس كه در انتخابات اخير مجلس قانونگذاري پيروز شد اين سازمان را به رغم اينكه خود در آن عضويت ندارد به عنوان يگانه نماينده ملت فلسطين به رسميت بشناسد بدان معناست كه اگر اين سازمان مرا به چيزي ملزم كند حال آنكه خود در آن حضور ندارم در آن صورت بايد بدان پايبند باشم، با وجود اين من به آنان مي گويم كه به ما اجازه عضويت در آن را بدهيد، چرا كه جهاد و حماس دو بازيگر عمده در عرصه سياسي و نظامي فلسطين به شمار مي روند و باز به آنان مي گويم كه بيايد تا درباره بازگرداندن جايگاه از دست رفته اين سازمان و بازسازي آن طبق توافقات قاهره به توافق برسيم تا همگان بتوانند به آن بپيوندند و در آن صورت است كه ما اين سازمان را به عنوان يگانه نماينده قانوني ملت فلسطين به حساب خواهيم آورد.

                              آيا شما معتقديد كه جنبش فتح از عضويت شما در اين سازمان و سلطه شما بر آن همانطوريكه از رهگذر انتخابات قدرت را در فلسطين به دست گرفتيد، بيمناك است؟

                              اين سوالي است كه خيلي ها مطرح مي كنند، اما من مي خواهم با سوال ديگري به آن پاسخ دهم. عدم اجرايي شدن بند مربوط به بازسازي سازمان آزادي بخش فلسطين ـ يكي از بنود توافقنامه قاهره ـ از يكسال پيش را چگونه تفسير مي كنيد؟ اين يك سوال به جايي است. ما درباره بازسازي اين سازمان، توسعه و فعال سازي آن به توافق رسيديم و مكانيزيمي را براي آن تدوين كرديم و اكنون بيش از يك سال است كه از آن مي گذرد، اما هنوز اين مكانيزيم اجرايي نشده است. به چه علت؟!

                              ما مي خواهيم به عضويت اين سازمان درآئيم و ساختار آن را بر اساس مباني و معيارهاي دمكراسي كه در انتخابات اخير مجلس قانونگذاري به آن تكيه كرديم، بازسازي كنيم. ما بايد در تعامل با اين سازمان به معيارهاي دمكراسي و انتخابات تكيه كنيم.

                              اين سازمان اكنون "اسراييل" را به رسميت نمي شناسد... اگر به اين سازمان بپيونديد آيا "اسراييل" را به رسميت خواهيد شناخت؟

                              زماني كه از بازسازي سازمان آزاديبخش فلسطين، ساماندهي به وضعيت دمكراسي و همچنين حضور تمامي گروه ها در آن سخن به ميان مي آيد مي بينيم كه همگان درباره مكانيزيم هايي كه اين تصميم را نهايي مي كند، اتفاق نظر دارند. مثلا تشكيلات خودگردان فلسطين زائيده "اسلو" است، اما اين امر مانع از راهيابي حماس به قدرت از طريق انتخابات مجلس قانونگذاري و تشكيل دولت نشد. به عبارت ديگر ما براي ورود به اين سازمان آمادگي داريم؛ به شرط اينكه خواست و اراده جدي براي بازسازي اين سازمان وجود داشته باشد و پس از آن ما در داخل سازمان به عنوان گروه هاي فلسطيني درباره برنامه ها و سياست هايي كه بيانگر مطالبات و آراء ملت فلسطين است، به توافق خواهيم رسيد.

                              آيا شما به تمامي تعهدات و توافقاتي كه اين سازمان آنها را پذيرفته است، پايبند خواهيد بود؟

                              ما زماني كه وارد يك تشكيلات مي شويم به نهادهاي وابسته به آن رجوع مي كنيم و از طريق آنها در خصوص چگونه بازگو كردن مواضع و آراي فلسطينيان به توافق مي رسيم. زماني كه وارد يك تشكيلاتي مي شويم داوري را به مرجعيات آن واگذار مي كنيم. اما تا زماني كه به عضويت اين سازمان درنيايم هيچ تعهدي در قبال آن نهادها ندارم. اين سوال بسيار مهم است. اتفاقا برادر اسماعيل هنيه در بيانيه اخير هيات دولت درباره سازمان آزادي بخش فلسطين سخن گفت و كلي از اين سازمان تجليل و تمجيد كرد، اما تا زماني كه به بنده اجازه عضويت در آن ندهند و تا زماني كه اين سازمان در انحصار يك گروه خاص باشد در آن صورت چنين سازماني فاقد مشروعيت قانوني خواهد بود. هر كس كه خواهان احترام گذاردن به مشروعيت اين سازمان است بايد به همه گروهاي فلسطيني اجازه دهد تا به عضويت آن درآيند و غير منطقي است كه اين سازمان در انحصار يك طيف يا يك جريان خاص باشد.

                              ممانعت از عضويت حماس در اين سازمان و علم كردن مسئله اين سازمان به عنوان تهديدي براي اين جنبش مسئله عادلانه اي نيست و با منطق سياسي همخواني ندارد. ما به همگان مي گو ئيم كه براي عضويت به اين سازمان آمادگي داريم.

                              مي بخشيد سخنان شما را قطع مي كنم؟ آيا اين كار را بدون شروط انجام مي دهيد؟

                              البته كه اين كار را بدون شرط انجام خواهيم داد. البته بر اساس مكانيزيمي كه بر سر آن به توافق رسيده ايم. يكي از بنود گفتمان قاهره كه درباره آن به توافق رسيديم بازسازي، فعال سازي و توسعه اين سازمان بر اساس مباني و اصول سياسي و تشكيلاتي جديد است. در نتيجه زماني كه ساختار اين سازمان را تغيير داديم همگي به عضويت آن در مي آئيم؛ زيرا كه مي خواهيم پس از سامان بخشيدن به اين سازمان وارد آن شويم. من مي خواهم اين سوال را مطرح كنم كه چه كسي موجب بي توجهي به سازمان آزاديبخش و به انزوا كشيده شدن آن شده است؟ جالب اين جاست كه عده اي پس از انتخابات مجلس قانونگذاري اخير از اهميت اين سازمان سخن مي گويند و حال آن كه اين سازمان در گذشته مورد اهمال واقع شده بود. برخي ها پس از اينكه حماس به قدرت رسيد، سخن راندن از اهميت اين سازمان را آغاز كردند انگار كه اين سازمان به سلاحي مبدل شده است كه مي خواهند با آن حماس را نشانه روند از اين رو ما مي خواهيم كه توافقات به عمل آمده در قاهره را عملي سازيم.

                              وارد بحث داغ ديگري مي شويم و آن تشكيل يگان امنيتي ويژه است آيا تشكيل چنين يگاني به معناي وجود يك نوع بي اعتمادي در ميان نيروهاي امنيتي و پليس است؟

                              اين يك سوال جالبي است. مطمئن باشيد كه هر فلسطيني، هر سرباز و هر پليس اين سرزمين نسبت به آرمان خود اخلاص دارد و ما هم به آنها احترام مي گذاريم و به آنان ارج مي نهيم و نقش آنان را ناديده نمي انگاريم، اما مشكل عمده فلسطين مصداق اين ضرب المثل است كه مي گويد : "دست و پايت را مي بندم و بايد راه بروي." اما متاسفانه اين مثل شامل حال دولت جديد فلسطين نيز مي شود. چگونه امكان آن وجود دارد؟ اين ملت بود كه دولت را به اين جايگاه رساند و زماني كه دولت به اين جايگاه مي رسد قاعدتا بايد به آن اختيارات تام داد. ما اين مساله را از همان روز نخست پس از پيروزي انتخابات عنوان كرده ايم. ما به تمامي اختيارات داده شده به برادر محمود عباس به عنوان رئيس تشكيلات خودگردان احترام مي گذاريم و همچنين به تمامي اختيارات خود نيز پايبنديم و اختيارتي را كه قانون مشخص مي كند بايد همگان به آن احترام بگذارند.

                              شما مي دانيد كه يكي از پرونده هاي مهمي كه به يك دولت واگذار مي شود پرونده امنيتي است كه طي آن بايد به ناامني ها، استفاده غير قانوني از سلاح و دزدي پايان داده شود.

                              از گذشته تا كنون همواره اندكي نابساماني امنيتي و هرج و مرج در عرصه فلسطين وجود داشته است اما هرگز نيروهاي مقاومت مسئول اين نابساماني نيستند؛ چرا كه اين نيروها تنها رژيم صهيونيستي را نشانه رفته اند. پاره اي از عوامل به بروز بحران و هرج و مرج در فلسطين دامن مي زند. ملت فلسطين مي داند كه كدامين گروه در ايجاد ناامني و آشوب دخالت دارند. بايد به دولت اختيارات داد تا بتواند ناامني در كشور را از بين ببرد. دستگاه هاي زيادي در اختيار نهاد رياست جمهوري است ما درباره آن هيچ گونه بحث و مجادله اي نمي كنيم در اين ميان سه ارگان نيز وجود دارند كه به وزارت كشور وابسته اند اين ارگان ها عبارتند از سازمان حفاظت اطلاعات، پليس و سازمان امداد و نجات. اصل اين است كه اين دستگاه ها در اختيار وزارت كشور باشند هر چند كه اغلب اعضاي آن عضو جنبش فتح باشند. ما تا زماني كه هر گروهي به دستورات رهبري خود پايبند باشد، مشكلي نخواهيم داشت. همه فرزندان يك ملتند خواه عضو فتح يا حماس يا هر گروه ديگر باشند. اما مسئله اي كه اتفاق افتاد اين بود كه نهاد رياست تشكيلات خودگردان شخصي را به عنوان مسئول امنيت داخلي انتخاب كرد كه وي مستقيما از رئيس اين تشكيلات دستور مي گيرد. رياست تشكيلات خودگردان از روساي اين سه دستگاه خواسته است تا از مسئول امنيت داخلي فلسطين دستور بگيرند. زماني كه از برادر سعيد صيام ماجرا را جويا شدم وي به گفت كه يعني وزير كشور تنها از طريق اين مسئول مي تواند در امور اين دستگاه ها مداخله كند.
                              نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                              صادق هدايت؛ بوف کور

                              Comment


                              • آيا سخن شما به اين معناست كه سمت وزير كشور جنبه تشريفاتي دارد؟

                                چگونه وزارت كشور مي تواند به چالش امنيتي كه يكي از دغدغه هاي عمده فلسطينيان به شمار مي رود، رسيدگي كند. بخش امنيتي از بخش هايي است كه حماس در جريان تبليغات انتخابات مجلس قانونگذاري وعده داد تا آن را اصلاح كند. از اين رو وزير كشور با نخست وزير و دولت به توافق رسيد تا به منظور حل مشكل امنيتي يگاني وابسته به خود تشكيل دهد؛ چرا كه مردم از گسترش دامنه ناامني خسته شدند. نيروهاي يگان امنيتي هر چند كه گروهي نسبت به آن معترضند، اما در مناطق مختلف فلسطين مستقر هستند. واقعيت اين است كه ملت فلسطين از اين يگان راضي و خشنود است و از آن استقبال مي كند. گذشته از اين قبل از تشكيل يگان امنيتي وزارت كشور اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين و محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان در خصوص تشكيل آن به توافق رسيدند بنابراين يگان امنيتي پس از توافق دو طرف تشكيل گرفت. لذا ديگر اعتراض جايز نيست؟

                                شما مي فرمائيد كه نخست وزير با رئيس دولت خودگردان در اين زمينه از قبل رايزني كرده است؟

                                آري! با او در اين باره صحبت كرده است و من نيز شخصا دو هفته پيش از اين مصاحبه موضوع را از نخست وزير شنيدم. هنگامي كه عباس و هنيه و شماري از وزيران در غزه ديدار كردند توافق شد تا اين يگان به كار پيوسته ادامه يابد. ما اكنون از سر و صدا و جنجال به وجود آمده درباره اين موضوع واقعا شفگت زده هستيم.

                                آيا اين بدان معناست كه برخي گروه هاي وابسته به رياست جمهوري بدون در نظر گرفتن راي رئيس جمهور خودسرانه تصميم گيري مي كنند؟

                                شما حق داريد كه اين سوال و سوالات مشابه آن را مطرح كنيد. ما به تمامي اختياراتي كه قانون اساسي به دولت مي دهد پايبند هستيم به ديگر سخن دولت فلسطين به اختياراتي كه قانون اساسي براي آن در نظر گرفته است، پايبند است و بيش از آن را نمي خواهد.

                                آيا انتخاب شخصي همچون ابوسمهدانه به رياست اين يگان ـ كه يكي از مهمترين افراد تحت تعقيب "اسراييل" به شمار مي رود ـ يك اقدام تحريك آميز به شمار نمي رود؟ (توجه: اين مصاحبه پيش از ترور جمال ابوسمهدانه در 18/6/2006 انجام گرفت)

                                چرا يك اقدام تحريك آميز؟ اولا شمار زيادي از فلسطينيان تحت تعقيب هستند و گذشته از آن اين گونه مسائل به برداشت شخصي افراد بستگي دارد. هر وزيري حق دارد شخصي را كه مناسب مي بيند انتخاب كند. بنده نمي خواهم در حيطه اختيارات وزيران دخالت كنم. من يك اصل كلي را عرض مي كنم. در انتفاضه اخير برخي روساي سازمان ها، نهادها و سرويس هاي امنيتي و پليس فلسطين تحت تعقيب اسرائيل بودند اين گونه نيست كه هر كسي را كه "اسراييل" علامت "اكس" روي آن گذاشته باشد ما آن را رد كنيم. معيارهاي ما تماما با معيارهاي دشمن صهيونيستي متفاوت است.

                                شما در خصوص مسئله موافقت وزارت جنگ رژيم صهيونيستي با ارسال تجهيزات نظامي به گارد رياست تشكيلات خودگردان فلسطين چه واكنشي نشان داديد؟ آيا اين مساله را اقدامي عليه حماس تلقي مي كنيد؟

                                "اسراييل" دشمن ماست و خير و صلاح ما را نمي خواهد. صادقانه بگويم كه "اسراييل" نه خير حماس را مي خواهد، نه خير فتح را نه خير دولت و نه خير رياست تشكيلات خودگردان را. "اسرائيل" مي كوشد تا در ميان ما فتنه انگيري و اوضاع را بيش از پيش بحراني كند. در اين ميان ما نيز سعي مي كنيم تا اين خواسته هاي شوم "اسراييل" تحقق پيدا نكند و يكصدا در مقابل طرح ها و توطئه هاي اين رژيم ايستادگي خواهيم كرد.

                                بالاخره آيا شما اين اقدام را عليه حماس مي دانيد؟

                                البته، اما همانطوري كه گفتم آيا "اسراييل" خواهان امنيت رئيس تشكيلات خودگردان و ملت فلسطين است؟ جواب صد در صد منفي است. اين رژيم مي خواهد تا به بحران و اختلافات داخلي دامن بزند و اوضاع را آشفته و نابسامان كند.

                                جنبش فتح اين خبر را رد كرده است آيا اين خبر صحت دارد؟

                                من رژيم صهيونيستي را در اين ماجرا متهم مي دانم نه طرف ديگر را. ما بايد از اين توطئه صهيونيستي پرده برداريم و در مقابل آن، وحدت و يكپارچگي خود را حفظ كنيم؛ چرا كه طرف صهيونيستي ملت فلسطين را از حق زندگي، كودكان فلسطيني را از حق درمان و ما را از كمك هاي مالي كشورهاي عربي و اسلامي محروم كرده است و اين رژيم زماني كه اعلام مي كند كه مي خواهد براي تضمين امنيت رئيس تشكيلات خودگردان اسلحه در اختيار گارد رياست تشكيلات قرار دهد، انسان به شك مي افتاد. فارغ از اينكه اين گفته رژيم صهيونيستي درست باشد يا دروغ. به هر حال ما مي دانيم كه اسرائيل خير و صلاح ما را نمي خواهد.

                                شماري از اعضاي فتح شما را به ترور رئيس سرويس هاي اطلاعات تشكيلات خودگردان متهم كرده اند چرا اين اتهامات پيش از وجود ادله كافي براي اثبات آن مطرح شده است؟

                                ما موضع شفاف خود را بارها قبلا مورد تاكيد قرار داده ايم و آن اين كه ريختن خون فلسطينيان را فعلي حرام مي دانيم. امكان ندارد كه ما به يك فلسطيني آسيبي برسانيم. ما يك سري اصول و موازين ثابت داريم و ريختن خون فلسطينيان در نزد ما حرام است؛ چرا كه دشمن اصلي ما رژيم صهيونيستي است و اين يكي از مواضع حماس است.

                                اما عملا خون فلسطيني در جريان درگيري هاي اخير ميان نيروهاي فتح و حماس ريخته شد درباره اين مساله چه مي گوييد؟

                                اين درگيري ها براي ما بسيار درد آور بود. ما نه آنها را تاييد مي كنيم و نه خواهان بروز چنين حوادثي هستيم.

                                بر پايه اطلاعات به دست آمده، شماري از نيروهاي يگان ويژه در حال دفاع از خود بودند. ما تلاش كرديم تا مانع از بروز چنين وقايع تاسف باري شويم؛ چرا كه امكان ندارد حماس يا هر نهاد يا تشكيلاتي كه از اين جبنش دستور مي گيرد، به سوي فلسطيني تيراندازي كند.

                                ما در سال هاي گذشته به دستور مقامات تشكيلات خودگردان زنداني شديم و شكنجه ها كشيديم و هزاران تن از اعضاي حماس در اوان اسلو زنداني شدند، به رغم آن همه اهانت ها، اما هرگز مقابله به مثل نكرديم و به اصول آرمان ملي و سياست هاي خود كه ريختن خون فلسطيني را حرام مي داند، پايبند مانديم. حماس تاريخي 20 ساله دارد و طي آن اين جنبش توانسته است از امتحان هاي عظيمي سربلند بيرون بيايد و اعتبار خود را به اثبات برساند، اما چرا چنين حوادثي اتفاق مي افتد به اين خاطر است كه برخي افراد مي خواهند اتهامات واهي خود را تحميل كنند و اين اقدام در چارچوب تشديد محاصره حماس صورت مي گيرد.

                                متاسفانه اين چيزي است كه واقعيت دارد، البته منظور بنده فقط برخي افراد است نه همه. اين افراد معلوم الحال هستند و منظور بنده از برخي افراد جنبش فتح نيست؛ چرا كه فتح جنبشي انقلابي است.

                                آيا اين عده عضو فتح هستند؟

                                ـ آري! اين عده مورد حمايت فتح و ديگر گروه ها هستند. آنان دوست دارند كه پيوسته حماس را در مظان اتهام قرار دهند تا از اين طريق حلقه محاصره عليه اين جنبش را تنگ تر كنند و تجربه دمكراتيك آن را دير يا زود به شكست بكشانند. به اعتقاد من وجود اختلافات سياسي و انتقاد از يكديگر امري جايز است، اما تلاش براي شكست دادن ديگري هرگز جايز نيست.



                                سازمان القاعده طي بيانيه اي مسئوليت ترور رئيس سازمان حفاظت اطلاعات تشكيلات خودگردان را به عهده گرفت. به اعتقاد شما آيا اين سازمان در غزه وجود دارد و آيا شما با آن بر ضد "اسرائيل" همكاري داريد؟

                                ـ هيچ گونه شواهدي دال بر وجود اين سازمان در فلسطين وجود ندارد و ما از هفته ها قبل از سخن گفتن درباره وجود سازمان القاعده در سرزمين فلسطين شگفت زده شده و از آن انتقاد كرده ايم.

                                بنابراين شما معتقديد كه سازمان القاعده در سرزمين فلسطين وجود ندارد؟

                                ـ هيچ گونه شواهدي در اين زمينه وجود ندارد و در خصوص آن چيزي به دست ما نرسيده است.

                                دولت مصر اعلام كرده است كه كساني كه در سلسله انفجارهاي اخير سينا دست داشته اند، در نوار غزه آموزش ديده اند نظر شما درباره اين موضوع چيست؟

                                ـ دولت مصر بر اساس منطق سخن نگفته و اسمي از عاملان اين انفجارهار نبرده است. دولت فلسطين از مقامات مصري خواست تا مساله را كاملا مشخص و عنوان كنند كه چه شخص يا گروهي عاملان انفجارها را آموزش داده اند تا در اين ميان عده اي بي جهت متهم نشوند.



                                آيا به اعتقاد شما هدف از اين گونه اظهارات در راستاي اعمال فشار عليه حماس و در تنگنا قرار دادن آن است؟

                                ـ بي شك همينطور است. چنين اظهاراتي به ويژه اگر تعميم داده شود بسيار خطرناك است. تاريخ فلسطين كاملا شفاف و شناخته شده است. گروه هاي مقاومت طي سال هاي گذشته عمليات هاي خود را تنها در داخل فلسطين به اجرا گذاشته اند و هيچ گروهي خواهان اجراي عمليات در خارج فلسطين از جمله در كشورهاي عربي يا غيره نيست. حتي عمليات هايي كه در دهه هفتاد در خارج فلسطين انجام شده بود، اكنون متوقف شده است و اكنون عمليات هاي مبارزاتي فلسطينيان تنها در داخل و عليه رژيم صهيونيستي صورت مي گيرد. بر همين اساس هر گونه اظهاراتي در اين زمينه مانند آنچه كه در خصوص سينا مطرح شده است نبايد تعميم داده شود و اين امري خطرناك است و مسائل را پيچيده تر مي كند.

                                آيا دولت مصر در اين زمينه توضيحاتي به شما داده است؟

                                ـ دولت مصر تاكنون هيچ توضيحي در اين زمينه به ما نداده است و اميدواريم كه هر چه زودتر اين امر عملي شود. اخيرا يك نهاد ديپلماتيك مصر به من ابلاغ كرده است كه حماس در اين عمليات دست نداشته است. ما خواهان اين هستيم كه اين موضوع به سمع همگان برسد.

                                آيا اين گونه اظهارات رسمي مصر بر رابطه شما با اين كشور تاثير نخواهد گذارد؟

                                ـ ما با تمامي كشورهاي اسلامي و عربي رابطه و تعامل مثبت و خوبي داريم و هرگز خواهان خير و سعادت براي اين كشورها هستيم. اگر چه عده اي خواهان بدبختي ما هستند، اما ما هرگز دوست نداريم كه به كشورهاي اسلامي و عربي كوچك ترين لطمه اي وارد شود؛ چرا كه نبرد ما عليه اشغالگران در فلسطين است و ما تمامي كشورهاي اسلامي را پشتيبان و حامي استراتژيك خود مي دانيم و نسبت به برقراري ثبات و امنيت در اين كشورها و نيز تامين منافع آنان همچون سرزمين خود پايبنديم. اين سياست ماست و از تمامي كشورهاي عربي مي خواهيم همانگونه كه ما آنان را ياري مي رسانيم، آنان نيز ما را ياري كنند. همچنين ما از اين كشورها مي خواهيم تا با ما به خوبي تعامل كنند. به اعتقاد من جز اين نبايد صورت بگيرد. حماس دوست ندارد كه به كشورهاي اسلامي كمترين آسيبي برسد، بلكه بر عكس امت خود را دوست دارد و اوضاع آن را به خوبي درك مي كند و بيش از توان امت تقاضايي از آن نمي كند.

                                حماس مرتكب گناهي نشده است كه كشورهاي منطقه سياست خود را در قبال حماس تغيير دهند مگر اين كه چنين برداشت شود كه نه گفتن حماس به آمريكا و "اسرائيل" گناه است.

                                حماس كودتاي نظامي انجام نداده است. معمولا كشورهاي جهان با دولتي كه از طريق كودتاي نظامي روي كار آمده است، اندكي با احتياط تعامل مي كنند، اما با گذشت زمان دولت كودتا كننده را بخشيده و با آن به طور مسالمت آميز همكاري مي كند. حماس نه از طريق گلوله تانك يا كودتاي نظامي كه از راه انتخابات و صندوق هاي راي قدم در عرصه قدرت گذاشته است. در تاريخ حماس حتي يك نمونه بي احترامي به كشورهاي اسلامي يا عربي ديده نمي شود حتي گروه هايي كه در گذشته با برخي كشورهاي عربي مشكل داشتند، اكنون مورد عفو واقع شده اند. با وجود اين، عده اي با اين كه حماس با هيچ از يك از كشورهاي عربي وارد درگيري و جنگ نشده است از اين جنبش انتقاد كرده و در تعامل با آن با احتياط رفتار مي كنند.
                                نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                                صادق هدايت؛ بوف کور

                                Comment

                                Working...
                                X