Announcement

Collapse
No announcement yet.

Zartosht Va Zartoshtian

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #16
    Originally posted by rfhr918
    mersi saeid omidvaram inharo veesta ham bekhone va bebine ke indorost nist adam modam az adiane dige shekayat kone.......khili kare khobi kardi neshon dadi ke adam mitone mosalmane khobi bashe va be adiane dige ham ehteram bezare.........va nabayad adam hamishe mosalmonaye bado bebine........too har dini khobo bad vojod dare..........
    dorood

    bahs khobe, sohbat khobe ama tohin bade... va ehteram kheili chize moghadasie... moteasefane kam peida mishe...

    moteasefane harkas khast tohine poshidei dar lebase azadi va democracy bekone mitone va age chizi begi migan korkorane donbal mikoni ya kheili moteaseb va fanatic hasti... bazam moteasefane... soe estefade az azadi...
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #17
      redwine jan man aslan manzoram bahs kardano shekayat kardan nabood manzoram tohin bood ............in mosalam harkasi haghe soal kardan dare ......manam toye threade ...esmesho yadam raft vali dar morede eslam bood va man ham javabe chan ta soalaye bacheharo dadam......vali moteasefane inja albate az yeki donafar khili tohinha didam in dorost nist ke man mosalmonam chon be adiane dige eteghad nadaram tohin konam....
      Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
      Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
      Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
      Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
      Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
      Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

      Comment


      • #18
        Originally posted by donsaeid
        dorood

        bahs khobe, sohbat khobe ama tohin bade... va ehteram kheili chize moghadasie... moteasefane kam peida mishe...

        moteasefane harkas khast tohine poshidei dar lebase azadi va democracy bekone mitone va age chizi begi migan korkorane donbal mikoni ya kheili moteaseb va fanatic hasti... bazam moteasefane... soe estefade az azadi...
        Nah Saeid jan ! In barayeh to shayad 'tohin' basheh vali inja,jaei hast keh bayad dar moredeh hameh chiz azadaneh sohbat besheh ! nemisheh beh bahaneyeh inkeh kasi chizi nageh,alaki goft keh kasi 'tohin' kardeh ya nah ! means,majority rule: the doctrine that the numerical majority of an organized group can make decisions binding on the whole group !!!

        Dashtaneh azadi mohem hast barayeh enteghad kardan az mazhab ! hala Islam basheh ya jew !

        Tanha 2 matlab ghabel ghaboul nist:

        1- Fohsh dadan ,dar halati keh aksariat in ehsas ro bekonan keh beheshoun bi ehterami shodeh .

        2- Tabligh kardan-e bija va nadashtaneh hich dalil va madraki keh baes besheh khate bahs dar bareyeh mazhab avaz besheh !

        Dashtaneh azadi,mohemtarin hadafi hast keh adamhaei mesleh man dar moredesh mijangan ta baghieh betunan un darde deli ro keh daran,un ro bayan konan !

        Comment


        • #19
          Originally posted by rfhr918
          redwine jan man aslan manzoram bahs kardano shekayat kardan nabood manzoram tohin bood ............in mosalam harkasi haghe soal kardan dare ......manam toye threade ...esmesho yadam raft vali dar morede eslam bood va man ham javabe chan ta soalaye bacheharo dadam......vali moteasefane inja albate az yeki donafar khili tohinha didam in dorost nist ke man mosalmonam chon be adiane dige eteghad nadaram tohin konam....

          Roya jan ! man inja, touyeh in section,har article keh dar moredeh khubi ya badieh yek mazhab basheh va ba dalil va madrak sohbat kardeh basheh, khaham gozasht !

          Hadafeh man ineh keh beh baghieh INFO bedam keh raheh khodeshoun ro entekhab konan !

          Tabligh kardaneh mazh,kareh dorosti nist choun bayad dar moredesh kheili chizi bedouni va in matlab jash ziadeh va dar in forum ja nemigireh !

          Comment


          • #20

            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment


            • #21
              یکی از میشیونر های مسیحی بعد از اینکه پنج سال در ایران زندگی کرده است در مورد مشاهدات خود پیرامون وضعیت زرتشتیان در ایران چنین نوشته است:



              تا سال 1895 هیچ پارسی (زرتشتی) حق نداشت چتر حمل کند. حتی زمانی که من در یزد بودم آنها نمیتوانستند در داخل شهر چتری حمل کنند. تا سال 1895 ممنوعیت شدیدی برای استفاده از عینک و عدسی های چشمی وجود داشت، تا سال 1885 آنها اجازه نداشتند که حلقه ای به خود بیاویزند، کمربند های آنان ساخته شده از کرباس خالص بود، اما بعد از 1885 هر چیز سفیدی مجاز بود.

              تا سال 1896 پارسی ها باید عمامه های خود را بجای تا کردن، گره میزدند. تا سال 1898 تنها میتوانستند قبا یا لباس قهوه ای، خاکستری و زرد بپوشند، اما بعد از آن پوشیدن تمام رنگ ها به غیر از آبی و سیاه، قرمز روشن و سبز جایز بود. تا حدود سال 1880 پارسی ها باید کفشهایی به شدت بد ریخت را که تا مچ پایشان را فرا میگرفت میپوشیدند. تا 1885 آنها باید کلاه پاره ای را به سر میکردند. تا سال 1880 آنها باید شلوارهای گشاد کوتاهى که نزديک زانو جمع شده باشد را بجای شلوارهایی که تا قوزک پا را میپوشانند میپوشیدند. تا سال 1891 زرتشتیان باید فقط در شهر ها راه میرفتند (حق استفاده از درشکه و حیوانات را نداشتند) و حتی اگر در بیابان مسلمان پیاده با هر مقامی را میدیدند باید از مرکب خود پیاده شده و آنرا به شخص مسلمان میدادند. در زمانی که من در یزد بودم آنها حق داشتند که در بیابان سوار مرکب بشوند، آنها تنها مجبور بودند وقتی مسلمان بالا رتبه ای را در بیابان میبینند مرکب خود را به او بدهند. محدودیت های متعدد دیگری در لباس پوشیدن برای آنها وجود داشت که یاد آوری آنها تکان دهنده است.

              بعد خانه پارسی ها و یهودیان، با دیوارهایی که اطراف خانه کشیده میشد باید آنقدر کوتاه میبود که مسلمانان بتوانند با دراز کردن دستانشان به بام خانه دست بزنند، اما آنها اجازه داشتند خانه شان را با کندن زمین در زیر زمین درست کنند. تا حدود سال 1860 پارسی ها نمیتوانستند به تجارت بپردازند. آنها باید مالهای خود را در کمدها و صندوقچه های خانه هایشان پنهان میکردند، و در خفا آنها را میفروختند. آنها اکنون میتوانند در کاروانسرا ها و مسافرخانه ها تجارت کنند اما حق ندارند در بازار باشند، همچنین حق ندارند کتان و یا پارچه بفروشند. تا سال 1870 آنها حق نداشتند برای فرزندانشان مدرسه و مکتبی داشته باشند.

              مقدار مالیت جزیه برای هر یک از کفار، با توجه به ثروتشان متفاوت بود، اما هیچگاه کمتر از دو تومان (ده هزار دینار) نبود. یک تومان در حال حاضر سه شیلینگ و هشت پنس است، اما در گذشته بیش از اینها بود. حتی الان که پول اینقدر ارزش خود را از دست داده است، این پول یک کارگر است که ده روز کارمزد یک کارگر است. پول باید در آن واحد و بلافاصله بعد از اینکه فراش میرسید به او پرداخت میشد. فراش آزاد بود که در هنگام گرفتن مالیات هرکاری دلش میخواهد انجام دهد. مرد پارسی حتی حق نداشت به خانه اش برود تا پول را بیاورد، بلکه تا هنگامی که پول را بیاورد او را کتک میزدند. در حدود 1865 یک فراش که میخواست مالیات را بگیرد مردی را به سگی بست و ضربتی بر هر کدام وارد آورد.

              حدود سال 1891 یک مجتهد تاجری زرتشتی را یافت که جورابی سفید را در یکی از میادین عمومی شهر پوشیده بود.او دستور داد که مرد را کتک بزنند و جورابهایش را در بیاورند. در حدود 1860 مردی هفتاد ساله در حالی که شلواری از کرباسی سفید به تن داشت به بازار رفت، آنها او را به شدت کتک زدند، شلوارش را در آوردند و او را در حالی که شلوارش را زیر بغل داشت مجبور کردند که به خانه اش فرستادند، برخی از پارسی ها مجبور بودند روی یک پایشان در منزل مجتهد بایستند تا اینکه مجتهد قبول کند که آنها را محکوم به پرداخت مقدار قابل توجهی پول بکند.

              نقل شده از کتاب Politically incorrect guide to Islam, by Robert Spencer, Regnery Publishing, Inc, 2005, P166-169

              در کتاب

              Napier Malcom, Five Years in a Persian Town (New York: E.P.Dutton, 1905), 40-50.

              Comment


              • #22
                che eftezahi boodeha bichareha hagh nadashtan lebasi ke doost dashtan bepooshan......hala khodaro shokr ke dige alan injori nist......
                Tasavor kon jahaniro ke toosh zendan yek afsanast
                Tamame jangaye donya shodan mashmoole atash bast
                Kasi aghaye alam nist barabar ba hamand mardom
                Dige sahme har ensane tane har dooneye gandom
                Bedone marzo mahdoode vatan yani hame donya
                Tasavor kon to mitoni beshi taabire in roya

                Comment


                • #23
                  فلسفه هفت سـیـن


                  در ميان تمامی جشنها و شاديهايی که در ايام نوروز برگزار می شود نبايد ششم فروردين زادروز اشو زرتشت پيامبر راستين ايران زمين را از يادببريم .اشو زرتشت در تاريخ ايران زمين از جايگاه ويزه ای برخوردار است مردی که از سرزمين آذربايجان برخاست و با انديشه و گفتار و کردار نيکش پيام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گرديد تا ايرانيان برای قرنها به عنوان نخستين ملت يکتا پرست دنيا راه خود را از ديگر ملل دنيا جدا نمايند و در پرتو گفتارهای هدايتگر و روشنگرش سرزمين اهورايی خويش را به عنوان پرچمدار صلح و يگانه پرستی به جهانيان معرفی نمايند و نشان دهند که راه در جهان يکيست و آن راه راستی است.هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترين آيين ملی در جهان بسيار قديميتر از زمان زرتشت است اما انديشه ها و باورهای آيين مزديسنی در اين جشن باستانی تاثير بسياری گذاشته است .در آيين زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسيم می شود و يک جوينده راه راستی بايد در پرتو اين هفت فروزه اهورايی به پيش رود و با سرلوحه قرار دادن هر يک در زندگی خويش راه نيک از بد و درستی را از نادرستی تشخيص دهد .هر يک از اين هفت فروزه اهورايی که به اصطلاح امشاسپند ناميده می شوند و به جهان مينوی تعلق دارند در جهان مادی نيز برای آنها نماينده ای تعبير شده است که ما هر ساله بر سر سفره هفت سين آنها را قرار می دهيم اما از فلسفه وجودی هر يک بی اطلاعيم اميدوارم دانستن اين موارد برای شما دوستان گراميم جالب و مفيد باشد

                  در راه رسيدن به شناخت کامل نخستين گام بهمن يا انديشه نيک است اشو زرتشت چگونه خدا راشناخت و به مردم شناسانيد؟اشو زرتشت فراگيري و شناخت و دريافت را بر پايه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود مي پرسيد :چه کسي اين زمين و آسمان و ستارگان را آفريده است؟چه کسي گياهان را پديد آورده است و چه کسي حيوانات را هستي بخشيده؟با خرد ذاتي خود و دانش فراگيري از راه گوش و چشم کنکاش مي نمود جستجو مي کرد و مي پرسيد مي خواند و مي شکافت و در پايان بياري انديشه پاک پاسخ پرسش خود را در مي يافت .اشو زرتشت دريافت که اهورا مزدا آفريننده يکتاست اوست که با دانش خود دانشها را آفريد.زمين و آسمان را آفريد و جهان و جهانيان را هستي بخشيد .و بدين ترتيب نخستين گام را در راه بالندگي انساني که همان انديشه نيک مي باشد بر داشت و به کمک يانش اهورايي نيرويي برتر از انديشه و خرد که انديشه و خرد نيز آنرا تاييد مي کند و بر گرفته از روان و خرد الهي و جهاني است به حقايق دست يافت و اين خرد الهي که از آن مي توان به دل آگاهي نيز تعبير نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراييست .قرار دادن شير بر سفره هفت سين و خوان مهرگانی به اين امشاسند نسبت داده شده است.

                  دومين گام اشاوهيشتا يا امشاسپند ارديبهشت است که به معنای راستی والاست .قانون دگر ناپذيری است که آفرينش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورايی است . اشا راه راستی است و پويندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بيان ساده تر اشا بيانگر هنجارها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس بايد با انديشه نيک اين راه درست زيستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نمايد و از کجروی پرهيز کند چرا که طبق قانون اشا نتيجه اعمال خود را درو می نمايد و اين ميوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند .بارها شاهد بودم که بسياری از دوستان دين زرتشت را دينی کهنه و متعلق به زمانهای گذشته می دانند اما در پاسخ به اين عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها بايد خود را با هنجار ها و نظمهای پيرامون خود هماهنگ سازند دين زرتشت بر خلاف ديگر اديان برای جزئيات تصميم گيری نمی نمايد اصول کلی در گاتها بيان گرديده اما جزئيات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبيق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سين به خاطر روشنايی آن و يا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفريند و پليدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همين دليل است.

                  سومين گام شهريور و يا خشتراوييريا به معناي توانايي برگزيدني است .خشترا از ريشه خش به معناي توانايي است .اين فروزه را به شهرياري خدايي تعبير کرده اند.اما استاد وحيدي در همان معني اما به تعبيري ديگر آنرا شهرياري بر ميل بيان نمودند و فرهنگ ايرانی مي گويد که اي انسان تو بايد بر ميلهاي خودت شهرياري و فرمانروايي داشته باشي چرا که ميل انسان حد و مرز ندارد به نوعي ديگر مي توان شهريور را کنترل بر نفس اماره که در روايات اسلامي از آن بسيار گفته شده بيان نمود.بدست آوردن شهريور به هر انسانی توانايی اهورايی را می بخشد که هيچ چيز نمی تواند آن را از بين ببرد در جهان مادی نيز نگهبانی فلزات به اين فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نيز هيچ گاه از بين نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گيرد محکمتر و قدرتمندتر نيز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سين نيز شهريور می باشد.

                  سپنتا آرميتي يا اسفند چهارمين فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحيدي اين فروزه اهورايي را به معني انديشه نيک ترازمند بيان نمودند.ما يک انديشه نيک داريم که آن بهمن است آيا بهمن به تنهايي کافيست که مرا به يک راه درست برد؟ اماهمين انديشه درست بايد به دنبالش يک سپنتا آرميتي باشد تا انديشه نيک مرا در تراز و اندازه نگه دارد يک مثال ساده پاکيزگي است که در حالت معمول کار شايسته اي مي باشد اما اگر همين از حد خود خارج شود به وسواس تبديل مي شود که براي هر انساني درد سر ساز است .سپنتا آرمئيتي عاطفه و مهر و محبت است . ايمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و انديشه نيک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنياي مادي نيز نگهباني زمين بر آن قرار گرفته چرا که فروتني و افتادگي پيش از هر چيز از آن خاک است و اين صفات مهر و محبت و فروتني بيشتر در ميان زنان خصوصا مادران يافت مي شود به همين جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ايران باستان نامگذاري نمودند .کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سين نيز به همين دليل است.

                  و اما پنجمين و ششمين گام هاوروتات (haurvatat) و يا خرداد که به معنای رسايی و کمال است و امرتات و يا امرداد که به معنای جاودانگی است .اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست .آدميان می توانند با کوشش در راه رسيدن به کمال با به کار بردن خرد (بهمن)و کارکرد به راستی (اشا )و مهر ورزی(سپنتا آرميتی)توان اهورايی بدست آورده (شهريور)ودر راستای کمال (خرداد) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند (امرداد) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پايان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بيشتر جاها با هم آمده اند و اين نشانه آن است که راه رسيدن به جاودانگی نايل شدن به خودشناسی و رسايی و کمال است و آدمی ميتواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانايی سازنده دست يافته و با آن توانايی به رسايی و سرانجام به جاودانگی برسد.در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سين نيز ما به احترام اين امشاسپند آب می گزاريم.و در فرهنگ ايرانی درخت سرو نيز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هيچ وقت از بين نمی رود .

                  آخرين گام رسيدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ايرانی آخرين مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدايی به خودآيی رسد در اين مرحله گام نهاده است .که عطار از آن به سيمرغ تعبير می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد .سخن در اينباره بسيار است . ريشه کلمه جشن که يشن می باشد به معنای ستايش و نيايش خداوند هدف اصلی تمامی جشنهای ايرانی از جمله نوروز می باشد .قرار دادن دانه های مختلف از گياهان مختلف بر سفره هفت سين به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خير و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند يکتا و راز جاودانگی فرهنگ ايرانی به همين دليل است. فرهنگی که هدف آن رسيدن به حقيقت و ناب هستی و شناخت هر چه بيشتر خداوند است .

                  اي خداوند جان و خرد هنگامي که در انديشه خود تو را سر آغاز و سرانجام هستي شناختم .آنگاه با ديده دل دريافتم که توئي آفريننده راستي و داور دادگري که کردار مردم جهان را داوري مي کنی هات۳۱ بند ۸

                  هر کسی در اين جهان بايد برابر آيين ازلی اشا يا راستی که بنياد زندگی را تشکيل می دهد رفتار کند هات۳۳بند۱

                  ای هستی بخش دانا ای اشا و ای وهومن سرودهايی می سرايم که کسی پيش از اين نسروده است .آرزو دارم بوسيله اشا و وهومن و خشترای فناناپذير حس و ايمان و فداکاری در قلبهايمان افزايش يابد . پروردگارا درخواست ما را بپذير و بسويمان روی آور و بما خوشبختی کامل ارزانی دار.هات ۲۸ بند ۳

                  کسي که به گوهر راستي و نيکي بگرود شهريور و بهمن و ارديبهشت و اسفند او را ياري و استواري دهند و در کوشش در راه راستي و بر انداختن دروغ پشت و پناه وي باشند چنان که در روز پسين از آزمايش سرافراز بر آيد و در برابر دروغ پرستان نخستين کسي باشد که به سوي بهشت جاودان گام بردارد.هات ۳۰بند۷

                  مزدا اهورا با شهرياری و مهرخود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو انديشه نيک و بهترين منشها بر پايه راستی باشد رسايی و جاودانگی بخشد.هات۴۶ بند۱

                  پاينده باد ايران و فرهنگ مانا و اهورايی ايران زمين .
                  نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                  صادق هدايت؛ بوف کور

                  Comment


                  • #24
                    جشن ســــوری (چهارشنبه سوری)

                    از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است.

                    یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است .

                    چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است.

                    از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.

                    آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است..

                    در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است.

                    استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ".

                    منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند:

                    چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد

                    و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.

                    برخي آيين های جشن سوري

                    بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوري می بایست از خانه بيرون رفت و همپای دیگر مردمان جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سا ل جديد همراه با شادی و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است. باشد که زنده نگاه دارنده و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم.

                    آتش‌افروزي

                    غروب آخرین سه شنبه ی سال زمان ویژه ای براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند :

                    زردی من از تو
                    سرخی تو از من
                    ***
                    سرخي آتش مال ما
                    زردي ما مال شما
                    ***
                    گل چهارشنبه سوري
                    درد و بلا رو ببري

                    فال گوش

                    فال‌گوش ايستادن يكي دیگر از باورهاست . زنان يا دختران جوان آرزویی مي‌ كنند، پشت ديواري مي‌ايستند و به سخنان رهگذران گوش مي‌ دهند و سپس با تفسيرِ سخنانی كه مي‌شنوند پاسخ و مراد خود را مي‌ گيرند.

                    قاشق زنی

                    رسم ديگر قاشق‌زني است. بدین گونه كه زنان و پسران جوان چادر بر سر مي‌ كنند، روي خود را مي‌گيرند و به خانه ی همسايگان و آشنایان مي ‌روند. صاحبخانه از آوای قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي ‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و گاه پول در كاسه ی آنها مي‌ ريزد.

                    شال اندازی

                    در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهاي لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هايشان را بيرون مي‌آورند و نمايشي اجرا مي ‌كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به کارهایی شگفت انگیز مي ‌زنند. كوزه‌هاي گلي را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روي آن را مي‌كوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتيله اینگونه به نظر مي ‌رسد كه از كوزه آتش بيرون مي ‌جهد . گيلاني‌ها خاكستر آتش‌افروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پاي درخت‌ها مي‌ريزند و باور دارند كه درخت ها بارور مي‌شوند. پختن آش ، خوردن آجيل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشايی و شب نشينی ، همه از مراسم اين شب فرخنده است.

                    خواجه پیروز (آتش افروز)






                    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                    صادق هدايت؛ بوف کور

                    Comment


                    • #25
                      به گفته شیدا جلیلوند، همه ی این موارد تاییدی است بر دیدگاه شادروان، استاد مهرداد بهار درباره ی بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری.

                      هم پایه ی دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نو شدن جهان در جشن نوروز . سياوش در افسانه های ايرانی نماد مظلوميت و بی گناهی است. از خون به ناحق ريخته ی او هربهار گياه پرسياوشان بر لب جوی ها و آبگيرها می رويد. گمان می رود سياوش در افسانه های بسيار کهن آريايی مظهر گياه و سرسبزی باشد و مرگ جانگداز او فرا رسيدن فصل سرما و برخاک افتادن گياه را خبر می دهد. مراسم خاص عزاداری سياوشان يا سووشون که تا زمان های نه چندان دور، رايج بوده، دليلی بر اين باور شمرده می شود. در اين مراسم شبانگاه بر مرگ سياوش نوحه و زاری می کردند و زنان دسته های موی خود را به نشان فرو ريختن برگها می بريدند و آن را بر درختان نظر کرده می آويختند. سوگواری های محرم را نيز با اين مراسم بی ارتباط نمی دانند. چنانکه عاشورای روستاي ابيانه به دليل تاثير آيين سووشون _ سوگ سياووش _ با عاشوراهاي ديگر در ايران تفاوت دارد.. مردم این روستا نخل 60 ساله ی ابیانه را چند روز پیش از تاسوعا ، بیرون می آورند و در روز عاشورا با کمک چهار دسته ی بزرگ چوبی اش ، در شهر حرکت می دهند. نخل گردانی در ابیانه به مراسم سووشون که در آن چادر حامل جنازه ی سیاوش را دور شهر می گرداندند ، باز می گردد.



                      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                      صادق هدايت؛ بوف کور

                      Comment


                      • #26

                        نوروز در عهد ساسانیان

                        در عهد ساسانیان، نوروز را در ميان ملت ايران و نيز در دربار مراسم مخصوص و تشريفات فراوان در كار بوده است و به تحقيق مي‌توان گفت كه در هيچ زمان مراسم نوروز را با اين همه تكلفات به جا نمي‌آوردند و خوشبختانه از اغلب اين مراسم اطلاعات كافي در دست است. از جمله كارهايي كه در ايام نوروز در عهد ساسانيان انجام مي‌گرفت اين بود كه در نوروز شاهان ساساني سان سپاه مي‌ديدند و به عزل و نصب حكام مي‌پرداختند.


                        و در اين شش روز سلاطين ساساني بار مي‌دادند و نجباي بزرگ و اعضاي خاندان خود را به ترتيب منظم مي‌پذيرفتند. و به حضار عيدي مي‌دادند. روز ششم را سلاطين براي خود و محرومان درگاه جشن مي‌گرفتند. در روز اول و روز ششم نوروز، همه نوع مراسم متداوله ملي اجرا مي‌شد. در روز اول مردم صبح بسيار زود برخاسته، به كنار نهرها و قنات‌ها رفته شست و شو مي‌كردند و به يكديگر آب مي‌پاشيدند و شيريني تعارف مي‌كردند. صبح پيش از آن كه كلامي‌ ادا كنند شكر مي‌خورند يا سه مرتبه عسل مي‌ليسيدند و براي حفظ بدن از ناخوشي‌ها و بدبختي‌ها روغن به تن مي‌ماليدند و خود را با سه قطعه موم دود مي‌دادند. در اين روز سكه نو مي‌زدند و آتشكده‌ها را پاك و طاهر مي‌كردند.
                        از سوم ديگر اين زمان چنان چه كه گفته شد ريختن آب بوده است به يكديگر در صبح نوروز و اين رسم نيز در قرون اسلامي‌به صورت گلاب پاشيدن باقي ماند. در باب علت اين رسم ابوريحان افسانه عجيبي نقل مي‌كند كه اصلا از اوستا نشات پيدا كرده است و چنين است كه در زمان جمشيد عدد جانوران چندان زياد شد كه پهناي زمين بر آنها تنگ گرديد. خداوند زمين را سه برابر آن چه بود فراختر كرد و مردم را امر فرمود كه به آب غسل كنند تا گناهايشان پاك شود، پس همه سال اين كار را مي‌كنند تا اين كه خداوند آفات آن سال را از ايشان دفع كند. در صبح روز ششم (خرداد روز) از ماه فروردين مردم خود را با آب مي‌شستند و احتمال دارد كه اين رسم به افتخار خرداد فرشته نگهبان آب بوده باشد.
                        وصول ماليات‌هاي مملكتي در ايام سلاطين ساساني در نوروز آغاز مي‌شد. در هر يك از ايام نوروز پادشاه بازي سپيد پرواز مي‌داد، و از چيزهايي كه پادشاه در نوروز به خوردن آن تبريك مي‌جست اندكي شير تازه و خاصل و پنير تازه بود.

                        پادشاه پس از آن كه در بامداد نوروز زينت خود را مي‌پوشيد و لباسي را كه معمولا از برديماني بود بر تن مي‌كرد به تنهايي در دربار حاضر مي‌شد و شخصي كه قدم او را به فال نيك مي‌گرفتند بر شاه داخل مي‌گرديد. برخي نگاشته اند كه اولين كس از بيگانگان كه در بامداد نوروز به خدمت شاه مي‌رسيد موبدان موبد بود كه با جامي‌زرين و پر از مي‌و انگشتري و درمي‌و ديناري خسرواني و دسته اي سبز و شمشيري و تير و كمان و دوات و قلم و اسبي و بازي و كودكي نيك روي پيش شاه مي‌آمد و جام شراب را به پادشاه مي‌داد و دسته خويد را در دست ديگر او مي‌گذاشت و دينار و درم در پيش تخت وي مي‌نهاد. مقصود و ايشان از آوردن اين چيزها كه گفته شد اين بود كه شاه و بزرگان را ديده بر آنها افتد تا در همه سال شادمان و خرم باشند و آن سال برايشان مبارك گردد . پس از اين مقدمات بزرگان به خدمت مي‌آمدند و هدايايي تقديم مي‌نمودند و شاه نيز به هديه دهندگان به نسبت درجات آنان چيزي هديه مي‌كرد.

                        از رسوم عمومي‌ نوروز در آن عهد يكي برافروختن آتش بود در شب نوروز و اين رسم بعدها در زمان عباسيان نيز در بين النهرين رواج داشت و شايد آتشي كه در عصر حاضر در شب‌هاي چهارشنبه سوري (چهارشنبه آخر سال) مي‌افروزند نتيجه همين رسم قديم باشد. اما دليل افروختن آتش در شب نوروز واضح است كه به علت احترام عنصر آتش در نزد ايرانيان قديم بود. برخي چون ابوريحان نيز گفته اند كه جهت افروختن آتش در اين شب تصفيه جو و از ميان بردن عفونات مولد؛ از فساد هواست. اولين كسي كه اين رسم را بنياد نهاد شايد هرمز دلير پسر شاپور پسر اردشير بابكان باشد.
                        از رسوم متداول اين زمان هديه دادن شكر است. اين رسم را گر چه ابوريحان بسيار قديم مي‌داند ولي شايد از زمان ساسانيان تجاوز ننمايد. اين رسم در مهرگان نيز معمول بوده است.
                        باشكوه ترين و زيباترين آيين اين زمان كه هنوز هم بر جاي مانده است و آن زمان در نزد عامه مردم و نيز در دربار شاهان مرسوم بود، كاشتن سبزي است.
                        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


                        صادق هدايت؛ بوف کور

                        Comment


                        • #27
                          dorud Red Wine gerami

                          modati bud ke natunestam bishtar on besham.

                          saed gerami sepas baraye nebeshteha amma RED WINE gerami rahi hast ke matalebi ke az zartusht nebeshtam va aiene zartusht va haft sin va tamamie adabo sonane ma Iranian ke az Irane bastan be yadegar mande ra az talare tarikh be inja biarim ? chon man besiar nebeshtam amma aknun hame bayegani shode dar ghesmate tarikh hast va fekr konam ke age thread man ra dar morede zartusht be inja biarim behtare va man mitunam tarikhi ra anja befrestam.

                          negareshe shom agherami chie?.......



                          sepas

                          Vista
                          از برای ملتم ای زرتشت
                          لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                          می خواهم باز شب میهنم را
                          در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                          چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                          تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                          تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                          قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                          اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                          زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                          Comment


                          • #28
                            Veesta jan,har chi midouni az Zatosht,hamin ja benevis.

                            Mamnoun keh enghadar ba vafa hasti va cheghadar khosh halam keh shoma ro mishnasam.

                            Comment


                            • #29
                              Originally posted by RedWine
                              Veesta jan,har chi midouni az Zatosht,hamin ja benevis.

                              Mamnoun keh enghadar ba vafa hasti va cheghadar khosh halam keh shoma ro mishnasam.

                              Dorud Red wine Gerami

                              va sepas az supportet va az inke be jaye bahune giri va shekayat az inke chera man az niayakanemun minevisam va az zartusht vaghti ra ke mizaram ra zire soal nemibari albate man agahihayi ke mifrestam joze vazife khodam midunam amma inja nakhostin site bud ke nebeshtan az haghighat ra hamishe zire porsesh bordand barkhi az dustan.

                              va albate man ostovartar az hamishe be raham edame midam baraye khodam va alaghemandan.

                              in topic dine zartusht ke said gerami nebeshtand ra mitunim edame bedim amma maghalehaye bi shomari ra man ferestadam ke alan dar ghesmate tarikh hast na zartusht, pas bayad onhai ke b ezartusht marbuz mishe ra biaram inja aya khodam copy paste konam anharo ya rahe digeh ham hast? chon dorost nist maghale marbut be adyan va zartusht faghat dar talare tarikh bemune.

                              sepas

                              vista
                              از برای ملتم ای زرتشت
                              لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                              می خواهم باز شب میهنم را
                              در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                              چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                              تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                              تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                              قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                              اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                              زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                              Comment


                              • #30
                                مفهوم دين از نظر علمي و اصولي چيست ؟

                                درود



                                مفهوم دين از نظر علمي و اصولي چيست ؟


                                کلمه "دين" کلمه‏اي‏ است که براي اولين بار در گاتها آمده و به مفهوم وجدان است، زرتشتيان باوردارند يا بهتر بگوييم پيشواي ديني ما براي اينکه خود را بهتربشناسيم، اينطور توضيح داده اند که انسان از شش قسمت درست شده و علاوه بر فروهريا نيروي پيش برنده(که همه اجزاي تشکيل دهنده جهان دارند)، جسم(که اجسام دارند)، جان(که گياهان دارند)و روح(که حيوانات دارند) دو چيز بيشتر دارد يکي "دين يا دئنا و يا وجدان" و ديگري"خرد" است.

                                بدانيم كه جسم و روح و فروهر انسان از همه موجودات برتر و پيچيده‏تر است به‏طوريکه مي‏تواند خلاقيت يعني ابداع يا اختراع نمايد پس برتري انسان از حيوانات به علت داشتن اين نيروي‏هاي فوق‏العاده کارآمد مي‏باشد و در صورتي انسان مي‏تواند ادعا کند که انسان است که از تمام توانايي هاي جسمي و روحي خود به نحو شايسته و نيکو استفاده نمايد و همواره در زندگي به‏کار گيرد. پس به نظر اشوزرتشت کاردين انسان سازي‏ست، از نظر عقلي، ادعاي همه دين‏هاي بر حق هم همين است، همه پيامبران آمده‏اند که ما را به خدا نزديک کنند و نه به پيامبر خدا و تنها تفاوتي که شما مي‏توانيد پيامبر برحق را از پيامبران قلابي تشخيص دهيد هم درست همين نکته حساس است وگرنه در سرتاسر گيتي افرادي وجود دارند که ادعاي پيامبري مي‏نمايند.

                                خداوند براي ارشاد بشر، پيامبراني براي هر قوم فرستاده تا ايشان را خداشناسي بياموزند و مردم را به‏سوي خداخواهي و خداجويي راهنمايي نمايند و همه خود را پيام آور يا رسول خدا ناميده‏اند و اشوزرتشت هم مانند ساير پيامبران برحق، اين کار را با تمام نيرو انجام داده و در پيام‏هاي گاتها به ما رسانده است، هرگز در هيچ بندي از گاتها و در تمام اوستا به زرتشتيان القا نشده که تنها خداوند زرتشتيان را دوست دارد، و زرتشتي شدن اصل و اساس است و اگر کسي زرتشتي شود به بهشت مي‏رود و اگر کسي پاک و راست و نيک و تمام صفات نيک انساني را داشت و خداپرست بود ولي زرتشتي نبود، ديگر حسابش پاک است!

                                در گاتها هات 43 بند1 مي‏فرمايد، "خوشبختي از آن کسي است که در پي خوشبختي ديگران باشد"، يا در اوستاي روزانه مي‏خوانيم که "نيکان و وهان هفت کشور زمين را مي‏ستاييم" يا در نماز "همازور" مي‏خوانيم که "همازوربيم، همازور هما اشوبيم" و در هيچ کجاي کتاب گاتها واوستا نمي‏خوانيم که تنها با زرتشتيان همازور باشيم، يا تنها زرتشتيان را دوست داشته باشيم و... بقيه اوستا و سنت‏هاي ما نيز اين پيام را دنبال کرده و سنت‏هاي ما نيز همين امر را پياده نموده‏اند، اشوزرتشت "آدم"پرور است و آدميت را دوست دارد و برايش هيچ مهم نيست که اين آدم پپرو چه مسلکي يا چه مذهبي يا چه سنت و مرامي است.

                                در گاتها مي‏فرمايد:"با بهترين انديشه و گفتار و کردارنيک ستايش‏هايم را به تو اي مزدا اهورا تقديم مي‏کنم" يعني تنها راه ستودن اهورامزدا، انجام دادن کارنيک و نيک منشي است و بس و اين پيام اهورامزدا است، چرا که اگر پيام زرتشت بود مردم را به سوي خود دعوت مي کرد، کاري که در سراسر گاتها و حتا درسراسر اوستا هرگز انجام نشده است. خداوند همه مخلوقات را آفريده و به همه دين و خرد و فروهر و غيره داده است تا از آن بهره جويند و همه را مثل هم دوست دارد و بنابراين اگر خدا دوست داشت که ما مانند حيوانات براساس غريزه خود زندگي کنيم و همه پيرو يک خط باشيم، ديگر به ما دين(وجدان) و خرد و فروهري به اين قدرت بالا نمي‏داد.


                                دين يک کلمه اوستايي است. و کار آن وجدان سازيست. از ديدگاه گاتها و اشوزرتشت و اوستا، ما نخست انسان هستيم، دوم ايراني، و سوم زرتشتي، ما به دنيا نيامده‏ايم که زرتشتي بشويم، بلکه زرتشتي شده‏ايم که آدم بشويم و به انسانها و اصول انسانيت احترام بگذاريم، براي همين در طول تاريخ زرتشتيان در هيچ مقطعي از زمان دين خود را بر کسي تحميل نکرده و تنها از دين خود و باورهاي خود در برابر دشمنان‏شان دفاع کرده اند، زرتشتيان درطول تاريخ به خاطردين وايمان‏شان، چه خفت‏ها که نکشيدند و چه رنج ها که نبردند و... ! ما زرتشتيان درنماز روزانه‏مان مي‏خوانيم که"نيکان و وهان(بهترين‏هاي) جهان را مي‏ستاييم. از کيومرث (اولين آدم) تا سيوشانس(امام زمان). در گاتها اشوزرتشت مي‏فرمايد:" وقتي که انسان آفريده شد، به او اراده بخشيديم که هر کس بر حسب اراده خويش راه خود را انتخاب کند".

                                بنابراين از ديدگاه زرتشتيان و بنابر پيام اشوزرتشت و ساير قسمت هاي اوستا، زرتشتي تنها حق دارد که از باورهاي خود دفاع کند و تنها مي‏تواند تبليغ نمايد و هرگز حق ندارد عقيده خود را به کسي و حتا به فرزند خودش تحميل نمايد(براي همين هم فرزندي چه دختر و چه پسر وقتي به سن پانزده سالگي رسيد سدره‏پوش مي‏شود و خود دين خود را برمي‏گزيند) تنها درگاتها به يك فرد زرتشتي دستور داده شده كه با دروغگو مبارزه کند و بس، يعني تنها جهادي‏که يک فرد زرتشتي حق دارد بکند، بر عليه دروغ و دروغگو است، يک زرتشتي حق ندارد براي منافع زرتشتيان، به کشورش خيانت کند (رعايت اين امر درطول تاريخ ثابت شده است) و حق ندارد به خاطر گسترش دينش با کشورهاي ديگر وارد جنگ شود، يا پيروان دين‏هاي ديگر را تحقير کند و يا حقوق اجتماعي آنها را ناديده بگيرد و به اين دليل است که تاوقتي‏که دين زرتشت درسراسر ايران فراگير شد (پادشاهان قدرتمندي چون کورش و داريوش را بوجود آمدند) اين پادشاهي حدود هزار و دويست سال دوام يافت، چون دين زرتشت تنها با تبليغات گسترش يافته است و وقتي کورش و داريوش سرزمين هاي ديگر را فتح مي کنند، هيچ کس را به زور زرتشتي نمي کنند، بلکه به باورهاي ملت‏هاي فتح شده احترام مي‏گذارند و حتا به خواست مردم بعضي کشورها، بت‏ها را به بت‏خانه‏ها باز مي‏گرداند (استوانه حقوق بشر کورش و کتيبه هاي داريوش سندهاي اين مدعاست). بنابراين بنابر پيام اشوزرتشت و بقيه قسمت هاي اوستا، آدم زرتشتي مي‏شود که آدم شود و آدميت پيدا کند. و هرکس که انسان باشد و انديشه وگفتار وکردارش نيک باشد و درراه راست و درست قدم بردارد، و در راه پيشرفت جهان کمک نمايد، زرتشتي است.



                                موبد اردشير خورشيديان
                                از برای ملتم ای زرتشت
                                لبخند و ترانه و رهایی بیاور
                                می خواهم باز شب میهنم را
                                در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




                                چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
                                تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
                                تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
                                قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
                                اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
                                زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

                                Comment

                                Working...
                                X