Announcement

Collapse
No announcement yet.

Zartosht Va Zartoshtian

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #61
    به خشنودی اهورا مزدا


    ((ح.ک.ایرانشهر))میگوید :قانون تضاد و جنگ و ستیز و دفع و جذب و کشش و کوشش تا جهان باقی است پایدار خواهد ماند محرک چرخهای گردونه خلقت و محور انقلاب و تکامل طبیعت همین قانون است و در هیچ یک از ادیان معروف حکمرانی این قانون تضاد و دوگانگی به قدر دین زرتشت تحقیق و تجلیل و تمجید نشده است میتوان گفت که مبنای اخلاقی و حیاتی در دین زرتشت همین قانون است و بس .

    ((پ.ژ.دومناش)) زرتشت را در اندیشه و گفتار وکردار دوستدار و پیرو نیکی و دشممن بدی میداند و او را پاسدار بینوایان و ستمدیدگان در برابر ستم بیدادگران و نگاهبان ((گاو))حیوان ده نشینان و شهر نشینان در برابر غارتگری چادر نشینان میداند .وی مینویسد :پیام زرتشت بسیار ساده است و اگر حالت خشن و بدوی آن را کنار بگذاریم بسیار دشوار مینماید که بتوانیم او را در زمان و فضای معینی قرار دهیم.

    ((دونالد ویلبر))در کتاب خود به نام ایران مینویسد :ایرانیان نسبت به هدف و معنای زندگی هم نظری داشته اند به طور کلی میتوان گفت که هدف آمال ایرانی در زندگی اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک است که از آموزشهای دین مزدا یا زرتشت بشمار میرود واین کیش یکی از دینهای بزرگ فلسفی جهان است که اصول عقاید لاهوتی و اخلاق عملی را بنیاد نهاد به موجب این اصول که بهدها معمول شد هر یک از آدمیان باید همواره در راه راستی و نیکی و به زیان تیرگی و دروغ پیکار کند.

    ((جکسن)) در کتاب پژوهشهای زرتشتی خویش مینویسد :دین ایران قدیم یکی از دیهای مهم جهان است که ارزش و اهمیت ذاتی دارد .در میان کتابهای دینی ملل کمتر کتابی است که مانند کتاب زرتشتیان در باره نیکی و بدی حاوی چنان دیدگاه روشنی باشد و چنان آموزشهای والای اخلاقی مربوط به وظیفه آدمی را بیان میکند کمتر دینی مانند دین ایرانیان در لزوم پاکیزه نگاه داشتن تن و روان تا این اندازه تاکید کرده است .

    ((اومستد))مینویسد:مبتکر آموزشهای دینی زرتشتی خود زرتشت و مردم آریایی نژادنند.این اموزشها که از ساده ترین عقاید آریایی کهن مایه گرفته به تدریج تکامل یافته و به مرحله ای رسیده که هیچ یک از افکار دینی ملل آریایی در والایی و لطافت به پایه آن نرسیده است.

    ((مور))در کتاب تاریخ ادیان مینویسد: هندوان از قدیمی ترین زمان یعنی از زمان ظهور برهمنان گرایش به نوعی وحدت داشتند که گاه به شکل فلسفی و زمانی به گونه ی وحدت وجودی در می آمد.آنان جهان بیرونی را اعتباری و رهایی را در گسستن از این جهان و کشتن دلبستگیها و شهوتها می دانستند و به گوشه گیری و ریاضت و اندیشه و کوشش برای پیوستن به مرحله ی بیخودی عقیده داشتند.اما ایرانیان غیر از هندیان بو دنند بویژه محیط سخت و خشن ایران و سرما و گرمای شدید و دیگر نیرو های چیره طبیعت ایرانیان را به مبارزه با نیروهای چیره ناسازگار و آگاهی و کوشش وادار ساخت و روان ایرانی برخلاف روان هندی بیشتر به زندگی عملی توجه کرد تمامی این ویژگیهای ایرانیان در دین آنان مندرج است از این روست که امر پیکار سخت میان نیروهای نیکی و بدی در کار است و اگر چه بدی از اغاز و تا مدتها چیرگی پیدا میکند اما ایرانی به پیروزی نهایی نیکی بر بدی ایمان دارد و هرگز نومید نمیشود و دست از پیکار نمیکشد راه راهی آدمی گریز از جهان نیست آدمی باید پای در میدان گذارد وبا بدی بستیزد تا پیروز شود چیرگی این روح مردانگی و بلند همتی در نهاد باورداشتهای ایرانیان بود که دین زرتشت را تکامل بخشید.

    ((میلر))درباره گاهان مینویسد زرتشت برای ما سخنانی آورده که هر جای آن از فکر انباشته است فشردگی اندیشه در آن به اندازه ای است که مانند ندارد این دستورهای سه هزار سال پیش امروز مارا از بندها رهایی می بخشد.حق ناشناسی است که اگر آنها را نادیده بگریم یا پنهان سازیم حق داریم و میتوانیم به آزادی بگوییم که اوستا کهن ترین سند دین درونی است که جوینده و آزماینده ی منش و گفتار و رفتار نیک است.

    ((امیل بنونیست))مینویسد:مزداپرستی شکل ایرانی آیین کهنی است که روزگاری دین مشترک اقوام هند و ایرانی بوده و از این رو در ریگ ودا نامه ی کهن دینی هندوان و اوستا عقاید همانندی پیدا میشود که گاه با عبارتهای مشابهی بیان شده اند نام بسیاری از خدایان نیز قابل تطبیق است مزدا پرستی مذهبی است عملی و معنای راستین آن از آیینهای مذهبی فراتر است.آموزشهای این دین درسهای اخلاقی را در بر دارد و در عین حال با افسانه های اساطیری در آمیخته است جدال و کشمکش میان ایزدان و دیوان (نیروهای نیکی و بدی)بازتابی از شیوه زندگی قبیله هاست که همواره با هم در نزاع بودنند و لازم بود که از زمینهای خود دفاع کنند یا برای دامهای خود چراگاهای تازه بدست آورند.پاینده ایران

    ای اهورا مزدا هنگامی که براستی ترا به یاری میخوانم جز پاکی و منش نیک چه کسی روان مرا یاری خواهد .

    ای مزدا آن کسی که جهان را خرمی بخش آرزو میکند و آن را همواره آبادان میخواهد چگونه در پرتو پاکی و فروغ تابناک تو و در میان پارسایان زندگی خواهد کردبدرستی تو او را آشکارا در سرای فرزانگان جای خواهی داد.

    یسنا هات ۵۰ بند ۱و۲

    ای مزدا از کردار آن کس که سر آزار جهانیان دارد مرا رنجی نخواهد رسید گزند آن کردارهای دشمنانه به خود او باز خواهد گشت آنچان که او خود را از نیک زیستی بی بهره خواهد کرد و بدان هیچ راهی به رهایی از دژ زیستی نخواهد یافت.

    یسنا هات ۴۶ بند ۸

    Comment


    • #62
      Bar ma che gozasht ve che migozarad!

      برما چه گذشت؟
      از برای ملتم ای زرتشت
      لبخند و ترانه و رهایی بیاور
      می خواهم باز شب میهنم را
      در آن سپیده دمان دانا ، نظاره کنم...




      چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
      تو رخت زندان تن ات و من تماشا کنم؟
      تو رخت زندان تن ات و من بمانم خموش؟
      قسم به زن، نازنم اگر محابا کنم
      اگرچه تلخ است حق، نمی توانم نهفت
      زبان از آن بایدم که آشکارا کنم

      Comment


      • #63

        Comment


        • #64
          فردا

          دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است . مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست . دين زرتشتي دين جهاني است در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است . مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط جغرافيايي مثلاً قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند ) در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است . همان گونه كه مي دانيم روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند . يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد .

          تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند

          مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست . بنابراين ، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد .

          مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا با اصول كلي گات ها سازگار است .

          در كتاب مقدس زرتشتيان راجع به حقوق زن و يا سهم الارث او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد . بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است .

          مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است . مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است . زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند . با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود .

          ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود . از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي ، حفظ گهنبار ، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي . اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود .

          باشد كه نسل جوان زرتشتی ، وارث فرهنگ كهن و ارزشمند مذهبی ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد .

          باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ، برخوردار شوند كه به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند .

          Comment


          • #65

            Comment


            • #66
              از چاپ دوم به بعد متن «دو قرن سكوت» تغيير نكرد و چاپ*های بعدی بر اساس اين متن استوار بوده است. اينك چاپ نهم با يك تفاوت (از چاپ دوم تا هشتم)منتشر شده است ناشر (انتشارات سخن)در يادداشتی در صفحات اوليه كتاب نوشته است:«برای ارزيابی بهتر خوانندگان درباره نظريه*های ارائه شده در كتاب، با كسب اجازه از دكتر عبدالحسين زرين*كوب، نقد و نظر استاد شهيد مطهری را در آغاز كتاب عيناً آورده*ايم.» آنچه كه از مرحوم مرتضی مطهری نقل شده بخشی از كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» است كه به دو قرن سكوت» پرداخته شده و به تحليل*های زرين*كوب پاسخ داده شده است. به نظر می*رسد چاپ اين مطلب به نوعی شرط مجوز انتشار بوده است. و سرانجام از مشكلاتی كه «دو قرن سكوت» برای نويسنده*اش پديد آورد بگوئيم. دكتر زرين*كوب در بخشی از رسالة «حكايت همچنان باقي»«.. اما از آنچه نوشتم بعضی به شدت مايه آزارم شد.. دو قرن سكوت از تو بيش از همه آزار كشيدم يادت هست.. يادت هست؟ در سرنوشت تو اين بود كه بارها در پيچ و خم راه*هايت با سوءظن يا سوء تفاهم برخورد كنی. اگر در وجودت چيزی خلاف حقيقت هست از خدا می*خواهم خلق را از گزند آن در امان دارد و اگر جزيی از حقيقت هست اميد هست با سوء تفاهم عاری از منطق مواجه نشوی.» مشكلات «دو قرن سكوت» برای دكتر زرين*كوب تا آنجا پيش رفت كه مأموری در فرودگاه در اوايل دهه شصت به خاطر اين كتاب قصد ممانعت از سفر معالجاتی برای نويسنده را پيش آورد. در بخشی از يادداشتهای روزانه دكتر زرين* به تاريخ تير ماه 1360 چنين می*خوانيم: «... پسر بچه نوبالغی بود، با ته ريش نو رسته و با لباس سياه عزا پشت ميز نشسته بود، و بی*انكه به من «اجازه» نشستن بدهد با عتاب و خطاب از من بازجويی می*كرد. ناچار نشستم و سعی كردم به سوالهايش جوابهای كوتاه بدهم. - آن كتاب تاثير بدی داشت.(خونسردی را حفظ كردم و او ادامه داد) - به عرب*ها اهانت بود. زنم پرسيد آنها هم اكنون به ما تعرض كرده*اند.(اخم هايش توی هم رفت) - اين حرف ديگريست.(با سادگی پرسيدم) - صحبت از كدام كتاب است. - كتاب دو قرن.. دو قرن چه؟ رفيقش افزود: سكوت و بلافاصله ادامه داد اما استاد شهيد از نويسنده در يك كتاب ديگر تعريف كرده*اند. - عجب، خوب پس شما آزاديد. در بازگشت دوباره راجع به اين كتاب صحبت خواهيم كرد. هواپيما تأخير داشت و هر دو جوان با خوش خلقی و عذرخواهی چمدانهای ما را به هواپيما رساندند.» بعدها نيز يكی از دلايل اصلی آورده شدن نام وی در برنامه تلويزيوني«هويت» همين اثر بوده است

              Comment


              • #68
                Thank you very much for these posts. I feel blessed. tanx. man.
                YOU! Wake up.

                Comment


                • #69

                  Comment


                  • #70
                    امروزه در اثر سعی و تلاش و تکاپوی پیگیر دانشمندان اوستا شناس خاصه اوستا شناسان زردشت اعتقاد روزنه تازه دیگری به سوی نور و روشنایی دری دیگر به گلباغ رنگین فرهنگ ایرانی نژاد٬ زمان باستان یعنی عهد معنویات قدیم وسیع تر بازگردید.



                    دانشمندان فرزانه در موضوعات گوناگون٬ جالب و قسما علمی و شنیدنی سخنرانی نموده یک سلسله مسائل مبرم «اوستا» این کتاب مقدس پیشین ما و زاویه های تاریک تاکنون تحقیق نشده و یا کم تحقیق شده ای آن را روشنایی بخشیدند.



                    بنده به حیث یکی از مرتبان٬ دوستداران و خوانندگان دایمی کتاب مقدس دیگر ما که عنوان افتخاری « قرآن عجم » را دارد یعنی شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی دریع دانستم که در چنین محفل باشکوهی که گذشته٬ پر افتخار ما را با امروز ما می پیوندند و فاصله عصرها و سال ها را از میان برمی دارد٬ ذکری از شاهنامه٬ از مسائل مربوط به فعالیت پیغمبر نخستین ما زردشت که همه کتاب را سراپا فرا پیچیده است و بر حق مهم ترین سرچشمه آموزش فرهنگ باستانی ما میباشد٬ مختصر چیزی نگوییم و در کنار بمانیم.



                    بنا به شهادت شاهنامه ظهور زردشت و آیین او در قلمرو ایران زمین در عهد پادشاهی گوشتاسب صورت پذیرفت. زردشت خود به دربار آمد و پیغمبری خویش را در حضور شاه کشور رسما اعلام داشت:



                    به شاه جــــــــهان گفت پیغمبرم تو را سوی یزدان همی رهبرم .....

                    زگوینده بپذیر به دیـــــــن اوی بیــــــــــاموز از راه و آييـــــن اوی
                    بیـــــــاموز آیین دیـــن بـــــهی بـــی دین نه خوب است شاهنشهی



                    چنین به نظر میرسد که جمع آمد دربار که زردشت در آن پیغمبری خود را اعلان کرد محفل نمایش نبود. برای اعلان قبول دین بهی یعنی آیین زردشتی قبلا بزرگان و اشراف را جمع آورده بودند و در آن جمع آمد کتاب اوستا را از نظر می گذرانیدند و نظریه رد و قبول دین تازه در همان محفل فیصله شده بود.



                    مناسب حال باید خاطر نشان ساخت که علاوه بر حمد و سنا و اظهار اخلاص و احترام فراوان خود فردوسی به پیشگاه زردشت٬ چهره این پیمبر٬ خصلت و خصوصیات خاص این ابرمرد دین و آیین٬ بنیانگذار دین بهی٬* پاکی٬ آزادی و آزادگی از زبان قهرمانان شاهنامه هنگام شرح و تفسیر این و یا آن حادثه و واقعه رخ داده یا بررسی و ارزیابی مسائل امری یا سفارشی آشکارتر٬ پر فر و پر شکوهتر و پر درخش و جلای دیگر می گردد.



                    زردشت به قبول و تایید قهرمانان شاهنامه مردی روشن روان٬ *دانشمند٬ سخنگوی ماهر٬ دانا *و داننده٬ با رای و تدبیر٬ *کلید در راز و نیازها در مجمع مظهر همه نکویی ها می باشد. او آبادگر٬ ایجادگر است٬ کتاب دارد یعنی پیغمبر صاحب کتاب است٬*خداوند مقام ومنزلت٬ *حرمت و ارجمندی است. وی نه با امر و فرمان٬ معجزه یا وسیله دیگر بلکه مستقیما در امور دینی و فرهنگی و کارهای هر روزه زندگی فعال اشتراک می نماید. بخلی٬ حسدی٬* کینه ي و ناراستی و ناراست اندیشی در وجود شریف او٬ در تعلیمات او مصلحت و مشورت های او نیست. از این جهت هم مظهر پاکی و پاکیزگی٬ *خرد و خردمندی٬* عقل ذکاوت ازلی٬ *نمونه کامل عبرت و پیروی است. میان همه محترمان و ارجمندان شاهنامه تابناک ترین چهره می باشد. باید خاطر نشان ساخت که مصلحت و مشورت های وی همه بر نفع آبادی کشور٬ امن و رفاهیت خلق و امنیت ایران است.



                    پادشاه کشور گوشتاسپ آیین پیمبر زردشت را که در نهاد ان منافع انسان٬* هدفهای والای آن نهان بود٬ پذیرفت. در این وضع چگونه پذیرفتن این دین بهی را از جانب گوشتاسپ روشن معلوم نیست و شاید حقیقت همان اشارت فوق باشد.



                    در ردیف دیگر امور اداری و دولت داری٬ بنا به هدایات و رهنمودهای زردشت٬ به ساختمان عمارات دینی و تاریخی بزرگ چون گنبدان بر آذران٬* آتشکده مهر برزین و امثال آن پرداختند و زمینه های دیگرآبادی ها نیز تدریجا مهیا گردید.



                    زردشت پیمبر با دست خود در آتشکده مهر برزین درخت سروی کشت و بر تن آن نوشت که گوشتاسپ دین بهی را بپذیرفت. این نوشته در ذات خود گواهینامه و یادگاری از عهد قبول آیین زردشتی و سایه دست پیمبر بود.



                    اشاره حکیم فردوسی هم در این خصوص شاهد صادق است:



                    نبشتش بر این زاد سرو سهی که پذیرفت گوشتاسپ دینی بهی
                    گــــوا کرد مر ســـرو آزاد را چنیـــــن گســــتراند خرد داد را


                    سرو درخت ستبر گشت٬ قدس ۴۰ رش و پهناش ۴۰ رش٬* پهلوی این سرو قصری زرین سربرافراخت. در دیوارهای این قصر علاوه بر دیگر نقش و نگار تصویر شاهان عادل٬ نام آور و میهن پرست جمشید و فریدون کشیده شد. نام این سرو برومند در شاهنامه سرو کاشمر می باشد. نظیر این سرو کاشته ای پیمبر زردشت هیچ گاه و در هیچ جای وجود نداشته است.



                    پادشاه کشور رسما اهل دربار٬ *بزرگان و کل مقربان دیگر را دعوت نمود که سرو کاشمر این درخت مقدس به دست خود کشته و پرورده ایی پیمبر را ببیند٬ *رسم و راه او را پیش بگیرند و بدین بهی بگروند و ترک پرستش بت های چینی نمایند.



                    فردوسی در شاهنامه این لحظه را از زبان شاه چنین به قلم آورده است:



                    بگیرید یک سر ره زردهشـــت به سوی بت چین برارید پشت....

                    ســــــــوی گنبد آذر آرید روی به فرمان پیغمبر راست گـــوی



                    این نهال بهشت که با نام سرو کاشمر در مقام وصف و ستایش آمده است٬ چنانکه بالاتر هم یاد شد٬ *اولین پایه آیین زردشت و آغاز انتشار آن در قلمره ایران زمین می باشد. زردشت مشاور شاه٬ راهنما و هدایتگر او به سوی معنویات به جانب خیر و نکویی و بهبودی و بهروزی است. بنا به شهادت ماخذ و به ویژه شاهنامه فردوسی در این عهد ایران به چین باژ می داد و سخت مطیع و وابسته زور بیگانه بود.



                    در فصل نپذیرفتن باژ ایران ارجپ را فردوسی چنین شهادت میدهد:



                    چو چندی سر آمد بر این روزگار خجسته شد آن اختــــر شهریـــار

                    به شاه جـــهان گفت زردشت پیر که در دین ما این نباشد حوژیـــر
                    که تو باژ بدهی به سالار چیـــــن نه اندر خود آید به آیین و دیــــن

                    نباشم بر این نیز همداستـــــــــان که شاهان ما در گهی باستـــــــان

                    به ترکان ندادست کس باژوســـاو به ایران نبودش همه توش و تاو



                    مصلحت مرد خرد در شاه تاثر عمیق گذاشت. او را سر ننگ و نام آورد. به حفظ استقلال و آزادی و سربلندی کشور کشید و از دادن باژوساو و بدین وسیله پابند و مطیع اجنبی بودن رهایی بخشید.



                    پـذیرفت گوشتاسپ گفتار نیــــز نفرمایــــــمش دادن از باژچیـــــــز


                    برادر گوشتاسپ زریر و فرزند پهلوان٬ *نامدار و نامبردار او اسنفدیار روئین تن مبلغان دین و آیین نو در شهر و ولایات و روستا و دهات مملکت شدند٬ این دو شخص در باب استقرار و استحکام پایه های آیین جدید کارهای زیادی را انجام دادند.

                    مخالفین آنوقت٬* ایران در شخص ارجاسپ حکمران چین که زورا از ایران بازمی ستاند٬ از قبول آیین و دین نو از جانب گوشتاسپ و با مصلحت زردشت سرکشی کردن از دادن باژوساو سخت به شور آمده نهایت اظهار می دارد:



                    همــه پیـــش او دیــن پژوه آمـدنـد وزآن پیر جــادو ستـوه آمدنــــد
                    گرفتند از او ســر به سر دین اوی جهان پر شد از راه و آیین وی



                    از مصرع آخر پیداست که این دین زود انتشار یافته کشور را فراگرفته است. مخالفین به هر وسیله کوشش می کنند که شاه ایران از این دین و سرکش از امر پرداخت باژ به چین برگردد. حتی آخر تهدید کرده می شود که با زور٬ *با ویرانگری به این کار خاتمه خواهند داد.



                    ارجاسپ در یک بخش نامه ای به گوشتاسپ گله آمیز و طنزآمیز می نویسد:



                    پیــامد یکــی مرد مردم فریـــــب تو را دل پر از بیم کــرد و نهـــیب

                    سخن گفت از دوزخ و از بهشت به دلت اندرون تخم زفتی بکشـت

                    تــو او را پـذیـرفتـی و دیـنش را بیـــاراستـی راه و آئینـــــــش را



                    صرف نظر از همه تهدیدها و گله ها و شکوه و شکایت های حریفان شاه ایران به دین بهین زردشتی خود و قول و تصمیم خویش و در امر سرکشی از بند زوری اجنبی طبق دستور پیمبر بیدار بماند و برعکس برای استحکام پایه های آیین نو پسرش اسفندیار را به روم و به هند و شهر و دهات فرستاد.



                    با سعی و کوشش اسفندیار و یاران او در این کشور ها و دیگر محلات باقی مانده دین زرتشتی پذیرفته و بت ها سوزانده شد:



                    به روم و به هندوستان بربگشت ز دریا و تاریـکی انـدر گذشـــت
                    گـــذارش همــی کــرد اســفندیـــار بفرمان یـــــزدان و پروردگــــار
                    چو آگـــه شــدند از نکو دیـن اوی گـرفتند از او راه و آئیــــن اوی

                    مـرایـن دیـن بـه را بیــــاراستنــد از این دین گذارش هم خواستند

                    بتـــــان از ســــرگاه مـی سوختنـد بــــجای بــت آتـــش بـرفروختند



                    سپس با تقاضای ساکنان محل ها از جانب گوشتاسپ به آن جا دستورالمعمل ها و هدایت نامه های زردشتی حقیقت واقعی و فضیلت و برتری عقاید دین جدید را به طور واقعی به آن آشکار می ساختند.



                    خود فردوسی هم در شاهنامه رشد و پیشرفت اغلب ساحه های زندگی را از فیض و برکت این تعلیمات نو میبیند.



                    اسفندیار پس از انجام وظیفه از باب استحکام آیین زردشتی در نامه ای حضور پدر این مطلب را مخصوص ابراز می دارد:



                    جهـــان ویژه کردم به فر خــدای به کشــور پراکنده ســـایه همــــای

                    کســی را نیــز از کسـی بیـم نــه به گیتـی کسـی بی زر و سیم و نـه

                    فـروزنده گیتـی بـه سـان بهشـت جهـان گشته آباد و بر جـای کشـت

                    سواران جـهان را همی داشتنــد بـه ورزی گـران ورز می کاشتنــد

                    بـر ایـن بـرگردیـد چنـدی جهــان بـه گیتـی بـدی بـود انـدر جهـــــان



                    از اشارات بالا چنین برمی آید که اسفندیار و یارانش بنا بدستور زردشت در جریان تبلیغ و تشویق و تعلیم دین بهی در برقراری عدالت اجتماعی٬* تامین مساوات و همنوای مردمان کارهای جالبی را نیز انجام داده خرابی ها را آباد نموده اند.




                    Comment


                    • #71
                      cool
                      Thanx..


                      Comment


                      • #72

                        Comment


                        • #73
                          Yazd's 70-year-old Zoroastrian temple.













                          Comment


                          • #74
                            The Buried treasure
                            That history chest I found
                            Had only a few copper coins
                            And the three imagined
                            Precious stones
                            The rest were sands glowing
                            Like embers
                            Burning a musty
                            Wedding gown
                            And an old hat
                            Malodorously moist

                            During 1987 I did a research exploring the connection between the rhythm in sound and in movement which led to a performance called the "Rhythm within Sound and Unsound" (the track Anahita on my CD was in fact written during this time). In this research I focused in particular on women and music in the ancient history of West Asia.

                            As it frequently happens this research took me to many places in the history beyond the need of the planned performance, and became a journey in itself. Each place had a sign pointing to the other. And the whole picture had important information seemingly unconnected begging for a new interpretation.

                            I spoke of some of these findings at the Kaargah-e She'r va Honar for the Iranians present. The title was "Mokhtasar negaahi zanaaneh beh taarikh-e baastaan; nagsh-e musighi va tavalod-e zan az shaytaan va bel-aks" (A brief womanly look at the ancient history, the role of music and the birth of woman from Satan and vice versa).

                            It was during this time that I had come also across Mary Boyce's book named Zoroastrian Houses of Yazd (as reviewed posthumously by Ryszard Antolak in "Buried treasure").

                            It was apparent that Boyce had a deep fascination for Zoroastrianism and had taken the architecture of Yazd as the theme for her thesis. In her observation of ganza-yi punidun which is naively unbiased (as many university professors in those days expected a thesis to be) she describes these holes she finds in the old houses of Yazd which were not in use anymore (but which obviously must have been in use until about 1950's, depending on when the new houses were made).

                            And I said holes because in Farsi Dari beh surakh raftan (to go to the hole) means to menstruate. And these were made just big enough for a female person to be able to sit or sleep in them. They had no windows and were separated from the rest of the house by a curtain at the entrance of the hole. Antolak writes "it was nothing than a simple stone hut. Women would pass the first few days of their menstrual periods here, segregated away from the men".

                            Karl Marx has said that religion is the opium of the masses. If so then the missionaries must be the Dealers of this drug (although these days the opium is replaced by crack cocaine which affects the liver to a greater extend resulting in violent behaviour replacing the lethargy of the opium).

                            The fact is that the females in the household had to spend all days of their periods (3-7 days in some disorders even longer) in the surakh in order to be prevented from touching anything and anyone in the house and also not to be seen. As anything she touched was believed to be contaminated.

                            And why for Ahura Mazda's sake?

                            I will come back to that.

                            At the present chaos of the unity between the state and religion - increasingly practiced in many parts of the world - some rightly confused Muslims (as indeed this is a confusing religion) mistake their own search for an individual and national identity to be a need for a new religion.

                            So much so, that in the last 3-5 years there has been a considerable number of Iranians who have changed faith without knowing why they were Muslims in the first place. Now, Christianity has always been a missionary/ evangelical religion like Islam inviting people to join in actively if not aggressively (think of Jehova's Witnesses knocking at the door on Saturday mornings).

                            Whereas Zoroastrianism was until their recent reform (after the Islamic coup d'etat) a more race oriented faith -- like Judaism -- which rejected the idea of accepting new members to their faith. This meant that even Iranians who had converted to Islam in the past -- as well as their descendants -- could not become Zoroastrians, as their race had already mixed with others.

                            Meanwhile even the Zoroastrians had to learn about the genetics and the advantages of being mixed race. And perhaps also becoming conscious of the opportunities they had lost -- during Reza Shah's rule -- amongst the anti Arabs (who are a Semitic race as Jewish people) and the Hitler Youth in Iran (and would you believe, there seem to be a revival of this amongst some young people in Iran at present?).

                            Outside Iran anyhow, they have nowadays badly trained and out-of- touch Dealers sent to the masses of confused Muslims who have blindfolded themselves bumping against other religions in their search for identity.

                            I recall how a few years back one of these Dealers in a group of literary interested people speaking about his journey to Cairo with an attitude towards Arabs which would have pleased Hitler himself. And so tyrannical, that he couldn't bear any contradictions expressed.

                            It is about time for the Iranians (AND non Iranians by all means), who feel the need for religion in order to experience connectedness to the world, to become more eclectic and open and start judging for themselves what is just and what isn't.
                            No religion is free of the social conditions which created it in the first place, and therefore it remains in its truthfulness constantly relative. An absolute religion is a dead religion which has to kill in order to rise to life again.

                            And now back from the question of identity of a nation to the question of the surakh.

                            Here is some food for thought about the history of Iran without going into too much detail as this would be time consuming and perhaps not appropriate for this site. I am not even sure how many visitors of this site would actually be reading this in the first place.

                            Comment


                            • #75
                              As for the bibliography, I leave this to the interested professors to do a bit of research for themselves (as this is a part of their job for which they are paid for and which they usually ask of their students to provide, so that they can publish the results later in their own names. If they are prepared to pay I may sell them the bibliography after all, but if stingy just give my name as reference!).

                              Anyway, what you read is my interpretation of the quiz of history. It is important to know that all historians interpret history depending on from which angle they look at an event or social structure. As for the history of Islam and pre Islam, they are even more fascinating, but I am not finished with my life yet!

                              -- The rituals like Nowrouz, Charshanbeh-Suri, Sizdah-Bedar and Yalda that the Iranians usually associate with Zoroastrianism existed long before this religion. They are pagan in character and are concerned with nature only. Zoroastrianism had to incorporate these festivities in its rituals in order to be accepted by all people of Persia.

                              A parallel example has already been observed in Europe where the Romans had to incorporate the pagan rituals of the natives in order to make Christianity acceptable. Easter, being a celebration of spring, originally and Christmas the celebration of the winter solstice (Yalda).

                              -- The reason a woman had to remain in the hole during her period was because in Zoroastrianism man is created by Ahura Mazda and woman (also snakes, lizards and frogs) by Ahriman.

                              Obviously as women were nevertheless necessary for the functioning of the patriarchal family -- procreation and domestic service -- they could not be got rid of altogether. As a result they had to work hard observing strict rituals in order to keep themselves 'pure'. During their menstruation however, this was not possible as their connection with Ahriman was perceived as being manifest.

                              Now of course when Herodotus visited Babylon, the social structure was still pre patriarchal. He observed that women left their families during their menstrual period and stayed in the women's temple while their men and children brought food for them to the gate of the temple.

                              Research of feminist study groups in the 80's has shown (this was before the women studies were hijacked by universities and became an academic subject in order to tame and assimilate the feminist movement into the party political agenda benefiting the career of some middle class women only, causing the backlash. In the 70's and 80's the feminist movement was anarchistic in its structure and attracted women of all classes for its spontaneous campaigns, which had no leaders as such) that what used to be the symbol of holiness in women in the ancient societies turned to najess and taboo in the patriarchal societies and used against them.

                              Hence you can see this huge difference in the transformation from gathering with other women in a big temple for meditation to staying in a dark small hole for days with food put on the side of the curtain (and how they dealt with her excrement as Ahriman's crap is beyond me).

                              -- Although Zoroastrianism was the religion of the Iranian kings and the great majority of the people of Iran before the third century AD, it was only during the Sassanian Dynasty (226 AD- 650 AD) that it was imposed on all people of Persia as the only religion acceptable.

                              In 500 B.C Xerxes had already forcibly suppressed the worship of Devas in his kingdom. But other deities' worships continued to be practiced for almost another three centuries. These included the worship of Anahita (the goddess of river), Mithra (god of light/sun) and some forms of Hellenistic worship after Alexander's invasion of Persia in 334 BC. Buddhism had already existed since 600 BC (like Zoroastrianism) and was practiced in east of Persia.

                              As for Judaism, Zoroastrianism had already influenced this religion by the introduction of the concept of the Paradise/Hell (Torah's completion by the Jewish theologicians took place within 600 years), hence influencing all monotheistic religions of the west subsequently.

                              And since Cyrus's conquest of Babylon -- with the help of Jews living in that town -- this community was well accepted in the Persian empire. This was in particular true as the Judaism's Dealers do not recruit new Jews in principle. In the Asia Minor area on the other hand, Christianity in its initial multi forms was increasingly becoming influential, with various saints starting to walk on water.

                              Unlike Parthia the Sassanian Persia was a highly centralized state. Following the Indian example where the Aryan tribes had imposed the caste system on the native population - many of which flew towards south East Asia initially and later in the 9th century the Roma (gypsies) who moved towards the west - in four major castes: Magi (priests / mogh-haa), Soldiers (javaan-mardaan), Scribes and Commoners.

                              The equivalent in India was and is: Brahman, Kshatriya, Vaisya and Sudra with a fifth division for the large group of untouchables (aprishya sudra) which can be compared with the menstruating women in Zoroastrian Persia. In the meantime the castes in India have divided into many more sub-castes.

                              In fact if Iranians want to have a realistic picture of how the social structure of today's Iran would have been -- if Arabs had not invaded Iran -- they should make themselves familiar with the kind of problems the Indian democracy has today and with the official reports which are published by various authorities. As a matter of fact the Indian authorities themselves consider the caste system as a hindrance to an effective and speedy social progress.

                              Back to Persia:

                              The Magi Of Sassanian dynasty was extremely powerful and tyrannized people with forced rituals and suppression of any resistance or opposition for almost 5 centuries. Anahita and Mithra were downgraded to angels (like Brigitte the goddess worshiped in Ireland who was later downgraded to a saint by the Christians). Hundreds of thousands of Mazdakian were massacred during this period which - considering the low population in those they -- would equal millions of people in today's society.

                              When Arabs conquered Persia during a mere 3 years they found out that the crown of Yazdgerd III was 16 kg heavy -- with precious stones -- hanging from the ceiling by three chains so that Idiot the Great had been bending himself to get underneath it. Now how further down can a king go?

                              As regards to jazieh (poll tax), the Muslims had the policy for all people with a "Holy Book" (ketaab-e aasmaani) to pay this if they did not want to convert to Islam. Many Iranians today like the wishful thought (probably trained by the Pahlavi education system) that the Persians in the Sassanian period were forced to embrace Islam.

                              Now Islam had already attracted poor Jews in Medina creating conflict with the Jewish upper class in that town, and there is no reason to believe that the commoners in turn would resist an invitation for the abolition of castes in Persia.

                              A contemporary example of this can be observed in the Indian subcontinent during the last few centuries which led to the separation of Bangladesh and the creation of the state of Pakistan (together with the British Empire playing a crucial role, of course).

                              In fact the only caste which could afford to remain Zoroastrian would have been the Magi. There are indications to believe that at least the Parsi community which has lived in India during the last 800 years belong to the Magi caste.

                              As for women, my guess is that Muslims had ABSOLUTELY no problem in attracting Zoroastrian women to their religion. What would you choose? Twelve weeks a year in a dark hole without being able to move OR having half the rights of a man and possibly a few havoos, if he can afford it? At least now they were made from the rib of Adam and were no longer the daughter of Satan.

                              Moreover the Ahriman turned out to be a previous angel turned rebellious against Ahura Mazda. This was all together a new HAT - then.

                              -- It is reasonable to make the following statement that the system we have at present in Iran represents the third period in Iranian history, whereby the state and religion have become one and the same (the massacre of Bab's followers during Qajar dynasty has its roots in the Russian Tsar's policy in Iran). The first period being the Sassanian period and the second, the Safavids (1500- 1722).

                              And I go even further to make the statement that the idea and the structure of Shi'ism is directly related to the Sassanian idea of kingdom and is Persianized Islam in its core.

                              Comment

                              Working...
                              X