Emam Zaman

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • donsaeid
    Senior Member
    • Nov 2005
    • 28300

    #46

    4 - امام، مبلغ حج

    تبليغ آيات سوره‏ي برائت از سوي اميرمؤمنان (عليه‏السلام) در سال نهم هجري، جلوه‏اي ديگر از اين پيوند است . تقريبا، تمام مفسران و مورخان، اتفاق نظر دارند كه هنگامي كه آيات نخستين سوره‏ي برائت، قبل از فرا رسيدن مراسم حج، نازل شد، پيامبر اسلام (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) براي ابلاغ اين فرمان كه در باره‏ي وضع باقي مانده‏ي مشركان بود، آن را به ابوبكر داد تا درموقع حج، در مكه، براي عموم مردم بخواند، ولي آن را گرفت و به امام علي (عليه‏السلام) داد و او مامور ابلاغ آن گرديد . ايشان هم در مراسم حج، آن آيات نوراني را ابلاغ كرد . (31)

    از اين كه امام علي (عليه‏السلام) در مراسم حج آن سال شركت مي‏كند و علاوه بر ابلاغ آيات نوراني قرآن كريم، خطبه مي‏خواند (32) و مردم را از حج جاهلي، نهي، و به حج ابراهيمي دعوت مي‏كند، در مي‏يابيم كه ميان حج و ولايت، ارتباط مستقيمي وجود دارد .


    5 - آخرين حج و ولايت

    بارزترين جلوه‏ي اين پيوند در «حجة‏الوداع‏» تجلي دارد . از اين كه پيامبر اكرم (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) ماموريت مي‏يابد كه مناسك حج و خلافت و ولايت و امامت‏بلافصل خود را در آخرين سفر حج، به سمع و نظر جهانيان برساند، در مي‏يابيم كه اين دو، پيوندي ناگسستني دارند .

    شكافنده‏ي دانش‏ها، امام محمد باقر (عليه‏السلام) در اين باره مي‏فرمايند:

    رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) از مدينه، عازم سفر حج‏شد، در حالي كه همه‏ي احكام دين، غير از حج و ولايت را رسانده بود . جبرييل (عليه‏السلام) نزد او آمد و عرضه داشت: «اي محمد! خداوند بلند مرتبه، سلام‏ات مي‏رساند و مي‏فرمايد: من، هيچ پيامبري از پيامبران‏ام و رسولي از فرستادگان‏ام را قبض روح نكردم مگر بعد از كامل كردن دين‏ام و تاكيد بر حجت‏ام . از دين تو، دو فريضه باقي مانده كه ابلاغ آن بر قوم‏ات، لازم است: فريضه‏ي حج و فريضه‏ي ولايت و خلافت‏بعد از خودت . من، زمين‏ام را از حجت‏ام خالي نگذاشتم و هرگز خالي نخواهم گذاشت . خداوند به شما امر مي‏كند كه حج را به قوم‏ات ابلاغ كني و خود، حج‏به جا آوري و هر كه از مردم مدينه و اطراف آن و عرب، استطاعت دارد، با تو حج گزارد و از نشانه‏هاي حج‏شان به آنان بياموزي، مانند آن چه كه از نمازشان و زكات شان و روزه شان به ايشان آموختي . . .» . (33)

    رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) به آخرين حج مي‏رود و همان طوري كه درباره‏ي نماز فرموده بود: «صلوا كما رايتموني اصلي‏» (34) در اين حج نيز مي‏فرمايد: «خذوا عني مناسككم‏» (35) منتها در ابلاغ پيام مهم‏تر، از توطئه‏ي مخالفان و دشمنان و سرپيچي آنان بيم دارد كه پيك وحي از سوي خداوند متعال مي‏فرمايد:

    «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏» ; اي پيامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملا (به مردم) برسان و اگر نرساني، رسالت او را انجام نداده‏اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي‏دارد . (36)

    پيامبر نيز در سرزمين «غدير خم‏» ، مردم را جمع كرد و اميرمؤمنان را به عنوان ولي و خليفه‏ي بلافصل خود معرفي كرد و فرمود: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه‏» . (37)

    امين وحي الهي نازل شد و اين آيه را بر پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) خواند: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» (3 ; امروز، دين شما را كامل كردم و نعمت‏خود را بر شما تكميل، و اسلام را به عنوان آيين شما پذيرفتم .

    با توجه به اين مطالب، بر حاجي فرض است، علاوه بر انجام دادن فريضه‏ي حج، به روح آن، يعني فريضه‏ي ولايت توجه داشته باشد; چرا كه تمام مناسك حج، نشاني به سوي ولايت است و اگر توام با آن نباشد، ارزشي ندارد .

    اكنون، سر اين كه چرا به هنگام طواف، بايد بين خانه و مقام بود، و چرا نماز طواف را پشت‏سر مقام ابراهيم (عليه‏السلام) خواند، روشن مي‏شود; زيرا، اين رموز، به ما مي‏آموزد، طوافي با ارزش است كه ما بين توحيد و امامت‏باشد . نيز نبايد جلوتر از مقام ايستاد، چون، سبقت‏بر امام، ما را به وادي حيرت و ضلالت مي‏كشاند . همان طوري كه به ما دستور داده‏اند، براي نماز، جلوي قبر مطهر امام نمي‏توان ايستاد . (39)

    اگر كعبه، مطاف خاكيان است

    ويا گر قبله‏ي افلاكيان است

    طواف كعبه و دل‏هاي عشاق

    به گرد مهدي صاحب الزمان است (40)



    6 - عرفه و عرفان ولايت

    روز عرفه، ظرف مناجات و نيايش، (41) و عرفه، سرزمين اشك و دعا (42) براي يافتن معرفتي عميق‏تر است .

    ادعيه‏ي شيعه، سرتاسر معارف ناب و درس‏هاي بسيار جامعي را در بر دارد . در بخشي از دعاي عرفه سيد الساجدين و زين العابدين (عليه‏السلام) اين چنين آمده است:

    پروردگارا! تو، براي هر عصري، امامي شايسته ذخيره كرده‏اي كه به دست او، آن چه را ديگران از بين برده‏اند، احيا كني . خدايا! او را تاييد كن و ما را از كساني قرار ده كه اوامرش را امتثال مي‏كنند . . . (43)

    عرفان به ولايت امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) انسان را از زندگي جاهلي مي‏رهاند و سبب مي‏شود كه حج‏اش نيز جاهلي نباشد . اگر كسي امام زمان‏اش را نشناسد، علاوه بر مرگ جاهلي، زندگي جاهلي دارد . لذا همواره بايد دعا كرد كه: «. . . اللهم عرفني حجتك; فانك ان لم تعرفني حجتك، ضللت عن ديني; (44) خدايا، حجت‏ات را به من بشناسان، كه اگر حجت‏خود را به من نشناساني، از دين خود گمراه مي‏شوم .» .

    معرفت و ارادت به «ولايت‏» ، بسيار مهم و با ارزش است . امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايد: «ما نبي‏ء نبي قط الا بمعرفة حقنا و بفضلنا علي من سوانا; (45) هيچ پيامبري به نبوت نرسيد، مگر از طريق معرفت نسبت‏به حق ما و برتري دادن ما بر غير ما» .

    وقتي نبوت كه از عالي‏ترين منصب‏هاي الهي است، به اين سبب حاصل شده باشد، جز اين است كه عالي‏ترين اسرار حج، توام با ولايت‏باشد؟

    در برخي از احاديث، مصداق آيه‏ي شريف «ومن دخله كان آمنا (46) » را افرادي بيان فرموده كه داخل حصن حصين اعتقاد و التزام به ولايت و امامت‏شده باشند . اين، به نوبه‏ي خود، جلوه‏اي از پيوند حج و ولايت است .

    امام صادق (عليه‏السلام) در پاسخ پرسش از معناي آيه‏ي شريف «فيه آيات بينات مقام ابراهيم و من دخله كان آمنا» فرمود: «اطلاق آن، مراد نيست; زيرا، ملحدان و صاحبان عقايد باطل نيز در آن جا داخل مي‏شوند و حال آن كه در امان نيستند، بلكه مراد، كساني هستند كه هم عارف به حق ما باشند و هم جايگاه والاي كعبه را بشناسند . اين افراد، اگر داخل كعبه شوند از گناهان خود پاك شده و دنيا و آخرت آنان كفايت‏خواهد شد .» . (47)


    7 - حج، ميعاد با ولايت

    طواف بر گرد سنگ‏هاي كعبه، مقدمه‏ي آن چيزي است كه ائمه (عليهم‏السلام) ما را به آن امر فرموده‏اند . (4

    كعبه‏ي سنگ، نشاني است كه ره گم نشود

    حاجي! احرام دگر بند، ببين يار كجاست

    امام محمدباقر (عليه‏السلام) با مشاهده‏ي طواف كنندگان كعبه مي‏فرمايد: «در جاهليت هم، اين چنين، هفت دور بر گرد اين كعبه مي‏گشتند . مردم، مكلف اند اطراف اين سنگ‏ها بگردند و پس از آن نزد ما آمده، مودت و نصرت و آمادگي شان را بر ما عرضه كنند .» . (49)

    سپس حضرت (عليه‏السلام) به سخن حضرت ابراهيم (عليه‏السلام) كه در قرآن آمده، استشهاد كرد و آن را تلاوت فرمود: «فاجعل افئدة من الناس تهوي اليهم‏» (50) ; پروردگارا! تو، دل‏هاي گروهي از مردم را متوجه آنان ساز .

    در روايت ديگري امام باقر (عليه‏السلام) به «قتادة‏بن دعامه‏» معروف به «فقيه اهل بصره‏» ، ضمن استشهاد به اين آيه‏ي شريف مي‏فرمايد: «مراد، تمايل قلب‏ها به سمت كعبه نيست . اگر چنين بود، بايد با ضمير مفرد (اليه) مي‏فرمود و نه جمع (اليهم). به خدا سوگند! آن كه ابراهيم فرا خواند تا قلب‏ها به سوي او متمايل شود، ماييم . . .» (51)

    خداي سبحان، بعد از آن كه جاي خانه را براي ابراهيم آماده ساخت تا او، آن خانه را بنا كند، به او فرمود: «و اذن في الناس الحج‏ياتوك رجالا و علي كل ضامر ياتين من كل فج عميق‏» (52) ; مردم را دعوت عمومي كن تا پياده و سواره بر مركب‏هاي لاغر، از هر راه دوري به سوي تو بيايند .

    نكته‏ي بسيار دقيق و ظريف، در كلمه‏ي «ياتوك‏» نهفته است . مردم، حج مشرف شوند، اما نه «ياتونا» (به سوي ما)، بلكه «ياتوك‏» (به سوي تو) كه ولي زمان هستي .

    گويا، حج، مقدمه‏اي براي رفتن و حاضر شدن در محضر ولي زمان (عليه‏السلام) است . پنجمين پيشواي حق بعد از نبي (صلي الله عليه وآله) مي‏فرمايد: «مردم، فرمان داده شده‏اند تا نزد اين سنگ بيايند و برگرد آن‏ها طواف كنند و سپس نزد ما آيند و دوستي و نصرت خود را اعلام كنند .» (53) ; يعني، زمينه‏ي «حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر» (54) را فراهم كنند .

    اگر محتواي حج و روح كعبه، حضور و اعلام آمادگي نزد معصوم (عليه‏السلام) نباشد، مكه، همان بازار عكاظ، و كعبه، جايگاه بت‏ها و توليت آن، در شب نشيني مستانه با مشك شراب معاوضه مي‏شود . (55)

    اين مسئله‏ي پر رمز و راز، «حج ابراهيمي‏» را از «حج جاهلي‏» امتياز مي‏بخشد . امام محمد باقر (عليه‏السلام) درباره‏ي ملاقات امام عصر و اعلام آمادگي بر حمايت و اطاعت، مي‏فرمايد:

    فعال كفعال الجاهلية! اما - والله! - ما امروا بهذا و ما امروا الا ان يقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم! فيمروا بنا فيخبرونا بولايتهم ويعرضوا علينا نصرتهم; (56) اين اعمال، مانند اعمال زمان جاهليت است! آگاه باشيد! به خدا سوگند! مردم، به حج مامور نشدند و مامور نگشتند، مگر اين كه مناسك حج و حلق و تقصير به جا آوردند و به عهد و نذرهاي خويش وفا كنند و بر ما بگذرند و ولايت و محبت‏شان را به ما اطلاع دهند و نصرت و ياري خود را بر ما عرضه دارند .

    حرم و زمزم و صفا باشد

    از صفاي تو با صفا، مهدي! (57)
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment

    • donsaeid
      Senior Member
      • Nov 2005
      • 28300

      #47

      8 - تماميت‏حج

      درباره‏ي اتمام حج و عمره كه در آيه‏ي شريف «واتموا الحج والعمرة لله‏» (5 بدان امر شده، گذشته از بحث‏هاي فقهي، در برخي از روايات، زيارت و لقاي امام (عليه‏السلام) به عنوان متمم حج‏بيان شده است .

      شكافنده‏ي علوم، امام محمد باقر (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايند: «تمام الحج لقاء الامام (59) ; تماميت‏حج، ديدار با امام است .» .

      اي خوش آن روز كه به تو گردد مقبول

      در بر خالق يك تا به دو صد تحسينم

      اي خوش آن روز كه در آخر برنامه‏ي حج

      وصل روي تو دهد اي مه تسكينم

      امام جعفر صادق (عليه‏السلام) دراين خصوص مي‏فرمايد: «اذا حج احدكم فليختم حجه بزيارتنا; لان ذاك من تمام الحج; (60) هنگامي كه، يكي از شما، حج انجام داد، حج‏اش را به زيارت ما ختم كند; زيرا، زيارت ما، از (نشانه‏هاي) تماميت‏حج است .» .

      وقتي يحيي بن يسار، بعد از حج، به محضر ولي زمان‏اش امام جعفر صادق (عليه‏السلام) بار مي‏يابد، حضرت (عليه‏السلام) مي‏فرمايند: «حاج بيت الله و زوار قبر نبيه و شيعة آل محمد! هنيئالكم; (61) حاجيان خانه‏ي خدا و زائران قبر پيامبر او و شيعه آل محمد! گوارا باد بر شما .» .

      از اين فرمايش، به دست مي‏آيد كه اگر انسان، محضر ولي زمان‏اش را درك كند، شيعه و زائر حقيقي و حاجي واقعي است .

      ذريح محاربي كه جايگاه ويژه‏اي نزد امام صادق داشته و داراي كتاب بوده است، مي‏گويد: به آن حضرت (عليه‏السلام) عرض كردم: «خداوند، در قرآن كريم، مرا مامور به كاري كرده كه من دوست دارم آن را انجام دهم .» . امام صادق (عليه‏السلام) پرسيدند: «آن كار چيست؟» .

      عرض كرد: «اين فرموده‏ي خداوند عزوجل كه «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» .» . (62) آن حضرت فرمود: منظور از «ليقضوا تفثهم‏» تشرف به حضور امام است و مراد از «وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن مناسك حج است .

      عبدالله بن سنان كه اين روايت را از ذريح محاربي نقل مي‏كند، مي‏گويد: به خدمت امام صادق (عليه‏السلام) شرف ياب شدم و عرض كردم: «آيه‏ي «ثم ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم‏» را براي‏ام معنا كنيد .» . آن حضرت فرمود: «به معناي كوتاه كردن موي شارب و چيدن ناخن و مانند آن است .» . عرض كردم: «ذريح محاربي، از شما روايت كرد كه مراد از «ليقضوا تفثهم‏» لقاي امام، و مراد از «وليوفوا نذورهم‏» انجام دادن آن مناسك است .» . امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: «هر دو نفر شما، راستگو و صادق‏ايد، لكن قرآن كريم، همان گونه كه ظاهري دارد، باطني هم دارد كه كسي جز ذريح (و امثال او) تحمل آن را ندارد . (63) » .

      چو جان شود محرم، به تن احرام‏گيري

      كز وعده‏ي ديدار جانان كام‏گيري

      وز زمزم چاه زنخدان جام‏گيري

      بوسي حجر خال لب لعل نگاران (64)

      آن چه در ايام حج مهم است، هماهنگ بودن با امام عصر (عليه‏السلام) است . اگر امام زمان، محرم به احرام نشد و براي نابود كردن ريشه ظلم و فساد، از مكه به سوي كوفه خارج شد، كساني كه در لباس احرام مي‏مانند و حاضر به ياري او نيستند، محرم واقعي و محرم اسرار نيستند، و حتي خداوند از خراب شدن كعبه بر سر آنان ابا ندارد .

      شيخ صدوق در پاسخ اين سؤال كه «چرا خداوند، كعبه را از تهاجم سپاه ابرهه مصون داشت، اما مانع ويراني كعبه به دست‏حجاج (65) نشد؟» ، مي‏نويسد:

      حرمت كعبه، براي آن است كه دين محفوظ بماند و حافظ دين، امام معصوم (عليه‏السلام) است . ابن زبير، امام زمان خويش را نشناخت و او را ياري نكرد، بلكه خود داعيه‏ي رهبري داشت . از اين رو، به كعبه هم كه پناه برد، خداوند به او پناه نداد، اما ابرهه، براي ويران كردن قبله و از بين بردن مطاف آمده بود، لذا خداوند به او امان نداد . (66)

      از اين حادثه، قدر امام و حرمت ولايت و عزت خلافت، به خوبي، دانسته مي‏شود . حرمت‏حرم و بلد امين، به صاحب ولايت است . در عرفاتي كه امام نباشد، معرفتي نيست; در مشعري كه امام نباشد، شعوري نيست; در مني اگر امام نباشد، شيطان واقعي رمي نمي‏شود; اگر كنار آب زمزم، امام نباشد، نشانه‏ي حيات واقعي نيست، بلكه سراب است گرچه حيات هر زنده‏اي وابسته به آب است (من الماء كل شي‏ء حي) (67) ولي حيات انساني و معنوي، معرفت امام است (دعاكم لما يحييكم) (6 و خدا و رسول‏اش، ما را براي اين حيات خوانده‏اند و بر ما وظيفه‏اي جز اجابت نيست . (69)

      كعبه‏ي حق طلبان، قبله‏ي ارباب نيازي

      مشعر اهل وفا، مروه‏ي اصحاب صفايي (70)

      خوشابه حال زائري كه قبل از سفر و در طول اين سفر، به عشق ديدار كعبه‏ي مقصود و قبله‏ي موعود، زمزمه كنند كه: «اللهم! ارني الطلعة الرشيدة والغرة الحميدة واكحل ناظري بنظرة مني اليه; خدايا! آن چهره‏ي زيبا و ارج‏مند و پيشاني درخشان و نوراني را به من بنما و سرمه‏ي وصال ديدارش را به يك نگاه به ديدگان‏ام بكش .» ; (71) زيرا، روح حج، زيارت كعبه‏ي دل است، نه كعبه‏ي گل، و كعبه‏ي دل ما، همه ساله، در حج‏حضور دارند .

      آمدم اين جا كه يار خويش را پيدا كنم

      ديده را از نور روي ماه او بينا كنم

      آمدم اين جا كه رد پاي مولا را مگر

      در كنار زمزم و ركن و حجر پيدا كنم

      آمدم اين جا كه، تا شايد به هنگام طواف

      او طواف كعبه و من طوف آن مولا كنم

      آمدم اين جا كه با ديدار روي ماه او

      عقده‏هاي قلب پر اندوه خود را وا كنم

      بعد از اين مپسند - يارب - با دو صد اندوه و غم

      باز هم از دوري او ديده را دريا كنم (72)


      9 - حضور در حج

      به سفري رهسپاري كه آخرين سفير الهي (عليه‏السلام) نيز در ايام حج آن جا است و تكبير و تهليل و تسبيحات، با ذكر او، از اين سرزمين، به سوي آسمان بالا مي‏رود! چه پيوند زيبايي! هوايي را استنشاق مي‏كني كه يوسف زهرا (عليهاالسلام) در آن هوا نفس مي‏كشد! . . .

      عبيدبن زراره مي‏گويد: صادق آل محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) مي‏فرمايند:

      يفقد الناس امامهم يشهدالموسم فيراهم ولايرونه; (73) مردم، امام خود را نيابند . او، در موسم حج، شاهد ايشان است و آنان را مي‏بيند، اما آنان، او را نمي‏بينند .

      ابومحمد حسن بن وجناي نصيبي، پنجاه و چهار مرتبه به حج‏بيت الله الحرام مشرف شد به اميد آن كه جمال يار را زيارت كند . بعد از رسيدن به آرزويش، امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به او مي‏فرمايد: «اي حسن! آيا فكر كردي كه امر تو بر من مخفي بود؟ ! به خدا قسم! هر حجي كه انجام دادي، من با تو بودم . . .» . (74)

      لذا محمد بن عثمان عمروي، نايب دوم، در اين خصوص، قسم جلاله ياد كرده و فرموده: «والله! ان صاحب هذا الامر ليحضر الموسم كل سنة يري الناس و يعرفهم و يرونه و لايعرفونه; (75) آن حضرت، هر سال، در موسم حج‏حضور مي‏يابد و مردم را مي‏بيند و مي‏شناسد، اما مردم او را مي‏بينند، ولي نمي‏شناسند .» .

      از ايشان سوال كردند: «شما حضرت (عج) را ديده‏ايد؟» . گفت: «بله . آخرين بار، حضرت را در بيت الله الحرام ديدم در حالي كه مي‏فرمود: "اللهم انجزلي ما وعدتني; پروردگارا! وعده‏هايي را كه به من دادي، تحقق بخش . " .

      نيز فرموده است: «آن حضرت را ديدم كه پرده‏ي خانه‏ي كعبه را در مستجار گرفته و مي‏فرمود: "اللهم انتقم من اعدائي; پروردگارا! از دشمنان‏ام انتقام بگير" .» . (76)

      مونس او، حضرت خضر نيز همراه او است . امام رضا (عليه‏السلام) در اين باره مي‏فرمايد: «ان الخضر ليحضر الموسم كل سنة فيقضي جميع المناسك و يقف بعرفة فيؤمن علي دعاء المؤمنين; (77) حضرت خضر، همه ساله، در موسم حج‏شركت مي‏كند و مراسم حج را انجام مي‏دهد و در عرفات مي‏ايستد و به دعاي مؤمنان آمين مي‏گويد .» .


      10 - حج، وصال يار

      حضور سبز حضرت بقية‏الله، حجة‏بن الحسن (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در مراسم حج و بويژه در عرفات و مني، سبب شده كه برخي از عاشقان حضرت‏اش، در ايام حج، گل روي او را مشاهده كنند و به آرزوي خود برسند .

      رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند

      چنان نماند چنين نيز هم نخواهد ماند

      علي بن مهزيار اهوازي مي‏گويد: «من، بيست مرتبه به زيارت خانه خدا مشرف شدم، در حالي كه در تمام اين سفرها، قصدم، ديدن امام زمان (عليه‏السلام) بود; چون، شنيده بودم، هر سال، در ايام حج، آن حضرت، براي زيارت خانه‏ي خدا به مكه مي‏رود، ولي در اين بيست‏سفر، راه به جايي نبردم و موفق نشدم تا اين كه . . .» . (7

      ادامه را از زبان اين قلم بشنويد: تا اين كه آخرين بار، حج‏اش، حج‏شد و به منتهاي آرزويش رسيد، و جان تشنه‏اش را سيراب، و رخسار خسته‏اش را طراوت بخشيد .

      نصيب من، عرفات و مقام و مشعر كن

      به شوق ديدن خود، راهي منايم كن

      تمام حج، به لقاي جناب حضرت تست

      عطا، در اين سفر، از نعمت لقايم كن (79)

      آية‏الله سيد محسن امين عاملي (رحمة الله عليه) صاحب كتاب ارزش‏مند اعيان الشيعة مي‏گويد: «. . . اين جانب، به مكه مشرف شدم و در همه جا، از طواف گرفته تا عرفات، مني و مشعر، دل در شور و عشق حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) داشتم; چرا كه با الهام از روايات و استفاده از اخبار، يقين داشتم كه آن بزرگوار، همه ساله، در موسم حج، تشريف دارند و مناسك را به جاي مي‏آورد . از خدا خواستم كه مرا به فيض ديدار نائل آورد، اما ايام حج‏سپري شد وموفق نشدم . در اين انديشه بودم كه "چه كنم؟ آيا به لبنان برگردم و سال بعد براي زيارت و در پي مقصود بازگردم و يا اين كه همان جا رحل اقامت افكنده و از خدا، حجت او را طلب كنم؟ " .

      پس از محاسبه‏ي بسيار، تصميم بر ماندن گرفتم تا شايد خداوند مدد كند و توفيق يار گردد و به منظور برسم .

      تا مراسم سال بعد، ماندم، اما با همه‏ي تلاش و جست و جو، سال بعد هم توفيق ديدار نيافتم . باز هم ماندم و تا سال سوم و چهارم و پنجم و يا هفتم، اين توقف ادامه يافت . در آخرين سال توقف‏ام در مكه كه موسم حج فرا رسيد، پس از انجام دادن مناسك حج، روزي پرده‏ي خانه كعبه را گرفتم و بسيار اشك ريختم و به بارگاه خداوند گله بردم كه "چرا توفيق ديدار حاصل نيامده است؟ "، تا اين كه پس از راز و نياز . . .» (80) او هم موفق مي‏شود و جان خسته‏اش را رونق و رمق مي‏بخشد .

      گر بنده بود بنده، كسي جانب او نيست

      بي پرده سراپرده‏ي آن شاه، توان يافت

      جز پرده‏ي عصيان، نبود حايل ديدار

      گر ابر گناهان رود آن ماه توان يافت

      ما را چه لياقت‏به شرف يابي دائم

      اين بس كه گهي فرصت كوتاه، توان يافت (81)

      ابن قولويه به سند خود از ابي عبدالله بن صالح روايت كرده است كه آن حضرت را در برابر حجرالاسود ديده است . زماني كه مردم براي بوسيدن آن كشمكش مي‏كردند، آن حضرت (عليه‏السلام) فرمودند: «به اين نحو، مامور نشده‏اند .» . (82)

      روزي كه آخرين خورشيد آسمان تاب‏ناك امامت و ولايت، از بام كعبه طلوع كند، براي ما رابطه و پيوند حج و ولايت‏بيش‏تر واضح خواهد شد .
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment

      • donsaeid
        Senior Member
        • Nov 2005
        • 28300

        #48

        11 - ظهور از كعبه

        يكي ديگر از جلوه‏هاي پيوند كعبه و حج‏با ولايت، ظهور آن حضرت (عج) در كنار خانه‏ي خدا است . در برخي از روايات، «يوم الحج الاكبر» در آيه‏ي شريف «واذان من الله و رسوله الي الناس يوم الحج الاكبر (83) » تاويل به روز ظهور شده است . (84)

        امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايد:

        ان القائم اذا خرج، دخل المسجد الحرام فيستقبل الكعبة ويجعل ظهره الي المقام ثم يصلي ركعتين ثم يقوم، فيقول: «يا ايها الناس! انا اولي الناس بآدم . . . يا ايها الناس! انا اولي الناس بمحمد (85) ; چون مهدي ظهور كند، به مسجد الحرام رود . رو به كعبه و شت‏به مقام ابراهيم بايستد و دو ركعت نمازگزارد . آن گاه صلا دهد: «اي مردمان! من‏ام يادگار آدم، يادگار ابراهيم، يادگار اسماعيل، يادگار محمد .»

        در روايت ديگري، امام محمد باقر (عليه‏السلام) مي‏فرمايد:

        «والقائم يومئذ بمكة عندالكعبه مستجيرا بها يقول: . . . «فمن حاجني في آدم فانا اولي الناس بابراهيم، ومن حاجني في نوح، فانا اولي الناس بنوح، و من حاجني في ابراهيم فانا اولي الناس بابراهيم، و من حاجني في محمد فانا اولي الناس بمحمد (86) . . .

        قائم، در آن روز، در مكه است و در خانه‏ي كعبه به مردم مي‏گويد: «آن كس كه از آدم سخن گويد، من وارث آدم هستم، و آن كس كه از نوح سخن گويد، من وارث نوح هستم، و آن كس كه از ابراهيم سخن گويد من وارث ابراهيم هستم، و آن كس كه از محمد سخن گويد، من وارث محمدم .»

        سپس ياران‏اش را فرا مي‏خواند و آنان مانند پروانه، گرد شمع وجودش جمع مي‏شوند .

        امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايد:

        يقف بين الركن والمقام فيصرخ صرخة فيقول: «يا معاشر نقبائي واهل خاصتي ومن ادخرهم الله لنصرتي قبل ظهوري علي وجه الارض! ائتوني طائعين . . .» (87) ;

        در ميان ركن و مقام مي‏ايستد . آن گاه بانگ بر مي‏آورد: «اي فرماندهان من! اي نزديكان من! اي كساني‏كه خداوند پيش از ظهور من، آنان را براي ياري من در روي زمين ذخيره كرده است! به سوي من بشتابيد و به فرمان من گردن نهيد . . .» .

        در اين لحظه، آنان، بانگ امام را مي‏شنوند و به سوي او مي‏شتابند .

        آن گاه نوبت‏بيعت فرا مي‏رسد (8 و حجر الاسود شاهد اين ماجرا است و شهادت مي‏دهد .

        امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مي‏فرمايد:

        . والي ذالك المقام يسند القائم ظهره، و هو الحجة و الدليل علي القائم، وهو الشاهد لمن وافا في ذالك المكان والشاهد علي من ادي اليه الميثاق والعهد الذي اخذ الله عز وجل علي العبد (89) ;

        حجرالاسود، تكيه‏گاه و دليل و حجت‏براي حضرت مهدي (عج) است . به هنگام بيعت مردم با حضرت، شاهد بر وفاي به عهد و ميثاقي است كه خداوند از بندگان در عالم ذر گرفته است .

        از «مكان ظهور» ، «سخنان حضرت به هنگام ظهور» ، «جمع‏شدن ياران‏» ، «شهادت حجر الاسود» ، . . . پيوند عميق حج و ولايت رخ مي‏گشايد، اما سوال مهم اين است كه «به راستي چرا كعبه؟» .

        از اين كه پيامبر در اين سرزمين مبعوث شد و وارث‏اش امام حسين (عليه‏السلام) براي زنده ماندن دين جدش، از مكه شروع كرد و فرزندش، سالار ساجدان، پيام‏رسان كربلا، در معرفي خود، «انا ابن مكة ومني; انا ابن زمزم والصفا، . . . (90) » فرمود، نقش و جايگاه استراتژي آن روش مي‏شود . امروز، جهان غير اسلام، كعبه را به عنوان مركز اسلامي مي‏شناسد و حتي براي مسلمانان نيز نقش محوري دارد . اين نقطه، تنها جايگاهي است كه همه‏ي فرقه‏هاي‏و نحله‏هاي اسلامي، گرد آن جمع مي‏شوند . به حقيقت‏بايد گفت، تنها عامل قوام و قيام مردم و زنده ماندن دين و مسلمانان و مقاومت آنان در برابر كفر، «كعبه‏» است .

        خداوند تبارك و تعالي مي‏فرمايند: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس‏» (91) ; خداوند كعبه - بيت الحرام - را وسيله‏اي براي استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است .

        امام صادق (عليه‏السلام) در اين باره مي‏فرمايند: «ولايزال الدين قائما ماقامت الكعبة (92) ; تا زماني كه كعبه پا بر جا است، دين اسلام نيز پا بر جا است .» . مولود كعبه و شهيد محراب، امام علي (عليه‏السلام) از اين كانون نور، «علم و پرچم اسلام‏» ياد مي‏نمايد (93) كه بر فراز ستيغ سراسر عظمت و افتخار تاريخ اسلام تعبيه و نصب گرديده است . اين پرچم سرافراز و هميشه پيروز «بيت الله‏» ، همواره نشانه‏ي «حاكميت الله‏» خواهد ماند كه هم قبله‏ي مقبلان عالم است و هم مقصد سالكان پاي در راه و مطاف زائران دل آگاه .

        از اين رو، امام زمان قائم آل محمد (عليهم‏السلام) نيز در آغاز قيام جهاني خود، بر محور قيام و قوام جوامع انساني، تكيه مي‏فرمايد و تمام جهان را از عدل و داد پر مي‏كند .



        12 - مطاف در دولت‏يار

        منحرف شدن اسلام از مسير اصلي‏اش بعد از پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم)، و شدت فتنه‏هايي كه در عصر غيبت‏حاصل مي‏شود، تا جايي است كه برخي، حج را براي تجارت و تفريح و نام و نان (94) و برخي از كشورهاي اسلامي، از حج منع شده (95) و به سبب نا امني راه‏ها، برخي حجاج، غارت (96) مي‏شوند، منتها روزي كه حضرت بقية الله (عليه‏السلام) ظهور كنند، به جهت رشد تربيتي و اخلاقي (97) تمام اين مشكلات حل مي‏شود و همه‏ي زمان‏ها و مكان‏ها و افرادها، طعم شيرين عدالت را مي‏چشند . بهره‏ي «مطاف‏» از اين عدالت‏شنيدني و ديدني است!

        امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايند: «اول ما يظهر القائم العدل ان ينادي مناديه: ان يسلم صاحب النافلة لصاحب الفريضة الحجر الاسود و الطواف (9 » ; نخستين چيزي كه از عدالت قائم ظاهر مي‏شود، اين است كه منادي، اعلام مي‏كند: آنان كه طواف مستحبي مي‏كنند، «مطاف‏» (محل طواف) و «حجر الاسود» را براي كساني‏كه طواف واجب مي‏كنند، خالي كنند .» .

        يكي ديگر از جلوه‏هاي بهره‏ي اين سرزمين مقدس از دولت كريمه‏ي امام زمان (عج) اصلاحاتي است كه حضرت در سرتاسر جهان، از جمله، اين سرزمين، انجام مي‏دهد .


        13 - حرمين و اصلاحات خاتم الاولياء (عج)

        اين اصلاحات، مربوط به باز گرداندن مسجدالحرام، مسجدالنبي و مقام ابراهيم به اندازه‏ي اصلي خودشان است .

        امام صادق (عليه‏السلام) در اين رابطه مي‏فرمايد:

        «القائم يهدم المسجد الحرام حتي يرده الي اساسه ومسجد الرسول (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) الي اساسه ويرد البيت الي موضعه واقامه علي اساسه; (99) حضرت قائم (عج) ساختمان مسجد الحرام را ويران مي‏كند و آن را به ساختمان نخستين و اندازه‏ي اصلي‏اش باز مي‏گرداند . مسجد پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) را نيز پس از ويران كردن به اندازه‏ي اصلي‏اش باز مي‏گرداند و كعبه را در جايگاه اصلي‏اش مي‏سازد .» .

        نيز در روايت ديگري امام صادق (عليه‏السلام) مي‏فرمايند: «هنگامي كه حضرت قائم قيام كند، خانه‏ي خدا را به اندازه‏ي نخستين آن باز مي‏گرداند .» . (100)

        مي‏دانيم كه مسجدالحرام پس از رحلت پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) تا كنون بارها گسترش داده شده و از هر سو، بر آن افزوده شده است، اما با همه‏ي اينها باز هم به وضعيت اصلي خويش و نقطه‏اي كه ابراهيم (عليه‏السلام) براي آن خط كشي كرد، نرسيده است، چرا كه پايه‏ها و حدود اصلي آن از «حزوره‏» (101) يا نقطه‏اي مي‏باشد كه ميان «صفا» و «مروه‏» است .

        اين مطلب را از امام صادق (عليه‏السلام) آورده‏اند كه: در پاسخ فردي كه از حدود مسجدالحرام مي‏پرسيد و مي‏گفت: «آيا آنچه را به مسجدالحرام افزوده‏اند، جزو آن است‏يا نه؟»

        فرمود: «آري! همه جزو مسجدالحرام است و با همه‏ي اين افزودنها به مساحت آن، هنوز به آن نقشه خطي كه ابراهيم و اسماعيل براي مسجد ترسيم كردند، نرسيده است .» (102)

        و فرمود: «خط ابراهيم بمكة ما بين الحزورة الي المسعي، فذلك الذي خط ابراهيم .» (103)

        يعني: ابراهيم (عليه‏السلام) در مكه ميان «حزوره‏» تا نقطه‏اي كه محل وسيعي است‏خط كشي كرد و اين خط كشي و نقشه، حدود مسجد است .

        و نيز «حسين بن نعيم‏» از امام صادق (عليه‏السلام) در مورد نماز خواندن در قسمتهاي جديدي از مسجدالحرام را ميان صفا و مروه، تعيين كردند و مردم پيش از اين تا صفا طواف مي‏كردند . . . . (104)

        مرحوم فيض كاشاني در مورد جمله‏ي امام صادق (عليه‏السلام) كه مي‏فرمايد:

        «فكان الناس يحجون الي الصفا .» يا بنا بر نسخه‏ي ديگري «يحجون من مسجد الصفاء .» دو احتمال مي‏دهد:

        نخست اينكه: ممكن است منظور اين باشد كه مردم تا صفا طواف مي‏كردند .

        دوم اينكه: از مسجد الحرام مي‏بستند . (105)

        به هر حال خلاصه‏ي اين روايات، بيانگر اين نكته است كه مسجدالحرام در اصل، بسيار بزرگتر از مسجدالحرامي است كه اكنون مي‏نگريم و هنگامي كه امام مهدي (عليه‏السلام) ظهور نمايد، ديوار احاطه كننده‏ي مسجد را عقب مي‏كشد و ديواري بر جايگاه اصلي آن، همان نقطه‏اي كه ابراهيم و اسماعيل آن را براي مسجدالحرام خط كشي كردند بنياد مي‏كند و اين كار، طواف بر گرد خانه دوست را براي عاشقان آسان مي‏سازد بويژه كه شمار زائران بيت الله نيز در عصر درخشان آن گرامي، به دهها ميليون نفر مي‏رسد . (106)

        در ادامه روايت گذشته آمده كه امام صادق (عليه‏السلام) فرمود:

        «هنگامي كه قائم بپا خيزد . . . مقام ابراهيم را به جايگاه اصلي آن باز مي‏گرداند .» مي‏دانيم كه مقام ابراهيم، صخره‏اي است كه آن پيامبر بزرگ به هنگام ساختن كعبه روي آن ايستاده است و آن صخره، در زمان پيامبر (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلم) در جوار كعبه بوده است .

        از اين رو از جمله كارهاي امام مهدي (عليه‏السلام) پس از ظهور در مكه مكرمه، بازگردانيدن «مقام ابراهيم‏» به جوار كعبه و جايگاه اصلي آن است و اين از كارهايي است كه طواف بر گرد خانه خدا را آسان مي‏سازد چرا كه در آن صورت ديگر لازم نيست كه طواف تنها ميان ركن و مقام باشد، بلكه تنها طواف بر گرد كعبه كافي است، گرچه اكنون به فتواي برخي فقها، طواف ميان ركن و مقام واجب است كه اين، با بازگشت دادن مقام به جاي اصلي خود برداشته مي‏شود و طواف بر گرد كعبه، كفايد مي‏كند .

        يكي ديگر از بهره‏مندي‏هاي كعبه كه در خاتمه‏ي اين روايات آمده، تسويه حساب با سارقان كعبه است . در حقيقت، امام زمان (عج) به هنگام ظهور، كعبه را از لوث آنان پاك مي‏فرمايد .
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment

        • donsaeid
          Senior Member
          • Nov 2005
          • 28300

          #49

          14 - توليت كعبه و اقدامات خاتم الاولياء (عج)

          قيام براي تطهير كعبه و نجات آن از دست اشرار، آيين ابراهيمي است; زيرا، خداوند مي‏فرمايد: «وعهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي (107) » ; و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه‏ام را پاك و پاكيزه كنيد .

          گفتني است، توليت اين بناي توحيد تا زمان خليل خزاعي، به دست قبيله‏ي خزاعه بود و او پس از خود، آن را به دخترش سپرد و تحت توليت «قصي بن كلاب‏» در آمد . او، كليدداري كعبه را به مردي از قبيله‏ي خزاعه به نام «ابو غبشان‏» واگذاشت و «ابوغبشان‏» اين افتخار را در برابر يك شتر و يك مشك شراب به «قصي بن كلاب‏» فروخت . مثل معروف «اخسر من صفقة ابي غبشان‏» از اين قضيه برگرفته شده است . (10 و اين توليت، درگذر زمان، به دست افراد نالايقي سپرده شد كه نمونه‏ي بارز آن را نعماني در الغيبه‏ي خود چنين نقل مي‏كند:

          سدير صيرفي از مردي از اهل جزيره، نقل مي‏كند كه او، كنيزي را به نذر، بر خويشتن واجب كرده بود كه به خانه‏ي خدا دهد (يعني نذر خانه‏ي خدا كرده بود). او را به مكه آورد . آن شخص گويد: من، پرده‏داران خانه را ملاقات كردم و ايشان را از آن كنيز آگاه ساختم و براي هر كسي از ايشان موضوع را بيان مي‏كردم، مي‏گفت: «او را نزد من بياور كه خدا نذرت را خواهد پذيرفت .» .

          پس وحشت‏شديدي از اين موضوع به من راه يافت . لذا ماجرا را به يكي از ياران كه اهل مكه بود گفتم . او به من گفت: «آيا از من مي‏پذيري؟» . گفتم: «آري .» . گفت: «بنگر به مردي كه رو به روي حجر الاسود نشسته است و مرداني گرد اويند . او، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (امام باقر) (عليه‏السلام) است . نزد او برو و او را از اين امر آگاه كن . ببين به توجه مي‏گويد .» .

          نزد او رفتم . گفتم: «خدا، تو را رحمت كند! من مردي از اهل جزيره‏ام و همراه من كنيزي است كه در سوگندي كه بر عهده‏ي من بود، او را نذر خانه‏ي خدا كرده‏ام و اكنون او را آورده‏ام و اين جريان را به پرده‏داران نيز گفته‏ام و همه مي‏گويند، كنيز را به ما بده، خداوند نذرت را قبول مي‏كند، و من ناراحت هستم .» .

          حضرت فرمود: «اي بنده‏ي خدا! همانا، خانه، نه چيزي مي‏خورد و نه مي‏آشامد . كنيز خود را بفروش و جست و جو كن و به همشهريان‏ات كه به زيارت اين خانه آمده‏اند، نگاه كن . هر كه از ايشان، خرجي‏اش تمام شده، آن مبلغ را به او بده .» .

          من نيز همان كار را كردم . بعد از آن، هر كدام از پرده‏داران را ملاقات مي‏كردم، مي‏گفت: «كنيز را چه كردي؟» . آنان را به فرمايش امام (ع) مطلع كردم . آنان به من گفتند: «او، مردي دروغ گو و ناآگاه است كه نمي‏داند چه مي‏گويد . . .» !

          من حرف آنان را به امام باقر (عليه‏السلام) عرض كردم . آن حضرت (عليه‏السلام) فرمود: «تو، سخن آنان را به من گفتي . آيا سخن مرا نيز به ايشان خواهي گفت؟» . عرض كردم: «آري .» . فرمود: «به ايشان بگو: ابوجعفر به شما پيغام داد، چه گونه خواهيد بود اگر دست‏ها و پاهايتان بريده شود و در كعبه آويخته گردد، سپس به شما گفته شود: "فرياد كنيد كه ما دزدان كعبه‏ايم؟ "» .

          پس هنگامي كه خواستم برخيزم، فرمود: «البته، من، خودم، آن كار را نمي‏كنم، بلكه آن را مردي از خاندان من انجام خواهد داد .» (109)

          امام صادق (عليه‏السلام) در اين خصوص مي‏فرمايند:

          اما ان قائمنا لوقدقام لقد اخذهم فقطع ايديهم وطاف بهم وقال: «هولاء سراق الله (110) » ; وقتي قائم ما قيام كند، ايشان را بگيرد و دستان‏شان را قطع كند و به خواري، در كوي و برزن بگرداند و بگويد: «اينان، دزداني هستند كه از خدا مي‏دزدند .» .

          در روايت ديگري مي‏فرمايند: «. . . وقطع ايدي بني شيبة السراق وعلقها علي الكعبه; (111) دستان طايفه بني شيبة را كه از دزدان كعبه هستند، قطع مي‏كند و بر كعبه مي‏آويزد .» .

          گفتني است كه در عصر ظهور، سارقان كعبه كه در زمان امام صادق (عليه‏السلام) مي‏زيستند، زنده نيستند، لذا شايد اينان، از افراد خطاكاري باشند كه در زمان رجعت، به دنيا باز گردند .

          بنا بر احتمال قوي‏تر كساني كه در عصر ظهور به كردار ناشايست آنان راضي و خشنود باشند، مشمول اين حكم قرار گيرند; زيرا، اين قضيه در روايت امام رضا (عليه‏السلام) بعد از پرسش و پاسخ هروي از امام (عليه‏السلام) درباره‏ي علت‏به كيفر رسيدن بازماندگان قاتلان امام حسين (عليه‏السلام) مطرح شده است كه به فرموده‏ي امام هشتم، گوياي اين حقيقت است كه هر كس از چيزي خشنود باشد، مانند آن است كه آن كار را انجام داده باشد . اگر مردي در مشرق كشته شود و مرد ديگري در مغرب به كشته شدن او خشنود باشد، نزد خداوند شريك گناه قاتل است .» .

          هروي در ادامه مي‏پرسد: «باي شي‏ء يبدا القائم منكم اذا قام؟» . قال: «يبدا ببني شيبة فيقطع ايديهم لانهم سراق بيت الله عزوجل (112) . » ; قائم شما از چه طايفه‏اي شروع مي‏كند؟ فرمود: «از بني شيبه شروع مي‏كند . دست‏هاي آنان را قطع مي‏كند; زيرا آنان دزدان خانه‏ي خدا در مكه‏ي معظمه هستند .» .

          بنابراين، همه جاي جهان امن مي‏شود، خصوصا اين اماكن مقدس و راه‏هايي كه به آن ختم مي‏شود .


          15 - امام زمان (عج) و امنيت‏حرم

          يكي ديگر از بهره‏هاي حرم، امنيتي است كه در دولت كريمه‏ي امام زمان (عج) بر آن سايه مي‏افكند .

          امام صادق (عليه‏السلام) پس از توبيخ و مؤاخذه‏ي ابوحنيفه به خاطر انحراف علمي و برداشت‏هاي ناقص‏اش، از او مي‏پرسد: «منظور از «سيروا فيها ليالي واياما آمنين‏» چيست؟» . ابوحنيفه گفت: «گويا، مراد، پيمودن فاصله‏ي ميان مكه و مدينه باشد .» .

          امام (عليه‏السلام) پاسخ نقضي به او داد و فرمود: «پس رهزني‏هايي كه ميان مكه و مدينه صورت مي‏گيرد، چيست؟» . ابوحنيفه، عاجزانه ساكت‏شد .

          آن گاه امام (عليه‏السلام) فرمود: «مراد خداوند از «ومن دخله كان آمنا» كدام نقطه از زمين است؟» . ابوحنيفه گفت: «مراد، كعبه است‏» .

          امام (عليه‏السلام) فرمود: «پس چه‏گونه براي ابن زبير كه در كعبه متحصن شده بود، آن گاه كه حجاج كعبه را به منجنيق بست و ويران كرد و او را گرفت و كشت، امن نبود؟» . او، ساكت مانده بود .

          آن‏گاه ابوبكر حضرمي به امام صادق (عليه‏السلام) عرض كرده: «جواب اين دو سوال چيست؟» . آن حضرت فرمود: «هنگامي كه قائم آل محمد (عج) ظهور كند، همه‏ي اين راه‏ها امن خواهد شد و هر كس با او بيعت كند و در جمع سپاهيان او در آيد، در امان خواهد بود .» . (113)

          بنابراين، بر زائران محترم، بايسته است كه در اين نكات دقت كنند و مهم‏ترين وظيفه‏اي كه در اين سفر بر عهده دارند، انجام دهند .
          حرف آخر

          مرحوم آية الله سيد محمدتقي موسوي اصفهاني، در بيان وظايف انسان‏ها نسبت‏به امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) در اين خصوص مي‏نويسد:

          «حج رفتن به نيابت از آن حضرت و فرستادن نائب كه از طرف آن جناب حج انجام بدهد و طواف بيت الله الحرام به نيابت از او و نائب ساختن ديگري تا از طرف آن حضرت طواف كند . اين كار، ميان شيعيان، در روزگار قديم، متداول و مرسوم بود، و چندين روايت در استحباب اين امر وارد شده است . نيز زيارت مشاهد رسول خدا و ائمه‏ي معصوم (عليهم‏السلام) به نيابت از مولايمان صاحب الزمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و گرفتن نائب به اين جهت، علاوه بر استحباب، از وظايف منتظران است . (114)
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          «در زندگی زخم*هايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می*خورد و می*تراشد.»
          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #50
            به گزارش خبرگزاری آینده روشن، مصطفي برزگرگنجي افزود: اين فرد كه مدعي امام چهاردهمي بود به همراه ‪ ۵۵‬ نفر از مريدان فريب خورده*اش دو ماه پيش به دليل خرافه پرستي و بدعت در مذهب در شهر قم دستگير شد.

            وي نسبت به حركت شوم دشمنان در رواج و گسترش خرافه*پرستي در ميان مردم، هشدار داد و گفت: افراد شياد با تظاهر به آداب مذهبي به دنبال اخاذي از مردم بويژه زايران مي*باشند.

            وي افزود: مقابله با انواع خرافه*پرستي و عقايد ضاله همانطور كه علما و مراجع و مسوولان ارشد نظام بارها و بارها بر باطل بودن آن تاكيد كرده*اند ، وظيفه*اي مهم بر دوش همه مسلمانان بويژه قوه قضائيه است .

            گنجي ادامه داد: دادستاني دراين راستا به منظور برخورد با افرادي سودجو ،تلاش گسترده*اي را آغاز كرده واقدامات كيفري شديدي را درخصوص شيادان اعمال خواهد كرد.

            وي يادآور شد: بسياري از اين افراد فاسد كه گاهي به اعمال منافي عفت نيز روي مي*آورند، اهل قم نيستند و تنها جهت ايجاد پوشش مذهبي و نفوذ در عقايد افراد بي*سواد واستفاده ازاحساسات پاك مردم باحضور دراين شهر زيارتي به كار اخاذي و شيادي از زوار مي*پردازند.

            گنجي افزود: مردم بايد گول اين افراد را نخورده و در صورت مشاهده چنين شياداني مراتب را به نيروهاي انتظامي يا دادستاني اطلاع دهند.

            وي به اين نكته اشاره كرد كه طي چند ماه گذشته عده*اي افراد رمال و دعا نويس كه از احساسات مردم سوء استفاده مي*كردند نيز دستگير شده اند.


            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #51
              قتل عام مهدی نوظهور و پيروانش در عراق


              عمليات گسترده در اطراف نجف که در روزهای يکشنبه و دو شنبه در اطراف نجف تداوم داشت و بنا بر گزارش خبر گزاريها يکی از بزرگ ترين کشتارها طی يک روز را در دوره اشغال عراق برجای گذاشت، همچنان در ابهام است. پاتريک کابرن گزارشگر اينديپندنت نيز نوشته است جزئيات آنچه روی داده ناروشن مانده است.

              تلفات اين عمليات که در آن از بمباران های فشرده هوايی توسط هواپيماهای بمب افکن اف 16 و تانک استفاده شد و يک هلی کوپتر نيز ساقط شده و دو سرنشين آمريکايی آن کشته شدند، بين 250 تا 300 نفر گزارش شده است و بنا برگزارش الجزيره در ميان کشته شدگان تعدادی زن و کودک هستند. تعدادی پليس عراقی نيز کشته و زخمی شده اند. ارتش آمريکا کشته شدگان را ,جنگجويان, وابسته به يک ,سکت , معرفی کرد. در مورد عمليات و سکت مزبور الجزيره گزارشی داده است که اطلاعات آن ممکن است مدافعان همه سکت ها در عراق را از اين عمليات خوشنود کند.
              بنا بر اين گزارش رهبر سکت ادعا داشت که " مهدی" است وحدود 700 پيرو داشت. در رسانه های غربی با استفاده از قياس نوشته اند اوادعا داشت که " مسيح " است. به گفته مقامات عراقی فرد مزبور که مسلم است کشته شده است يک شهروند 44 ساله عراقی بود و خود را مهدی بن علی بن علی بن علی بن ابيطالب می خواند. شيروان الولی وزير امنيت حکومت عراقی گفت: يکی از علايم ظهور مهدی قتل علماست و يکی ديگر از مقامات گفت گروه نزديک نجف جمع شده بود تا برخی از رهبران شيعه را که برای مراسم اين ماه به نجف می آيند به قتل برسانند. يکی ديگر از مقامات گفت آنها قصد داشتند به زايران و علمای شيعه حمله کنند. با وجود اين گزارشات حاکی است که پيروان اين سکت هم شيعه و هم سنی بوده اند.

              به گزارش الجزيره پيروان گروه خود را جند السماء می خواندند.

              الجزيره در پايان گزارش خود اضافه کرده است: ,از موارد قبلی ادعای مهدی گری که با خشونت زياد همراه بود، جنبش مقاومت در برابر نيروهای امپرياليستی بريتانيا در سودان درسالهای 1880 و چند صد نفر از جمله زنان در مسجد اعظم مکه در سال 1979 بود

              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #52

                امام زمان

                دردسر بزرگ حکومتيان


                اين دو سند را با هدف انتشار ارسال داشته اند. اضافه بر آنچه در متن اين دو برگ امده دراختيار
                نداريم، شايد يگانه جمله ای که بتوان به آن اضافه کرد اينست که «امام زمان دردسر بزرگی برای رهبران جمهوری اسلامی شده!»








                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #53
                  امام زمان با بشقاب پرنده به جنگ دشمنانش مي رود

                  چند وقت پيش,ظهر ها يكي از شبكه هاي جمهوري اسلامي برنامه اي را پخش مي كرد كه در آن يك آخوند خوش رو و بذله گو!,براي جوانان با همان لهجه مخصوص آخوندي سخنراني مي كرد.

                  در يكي از برنامه ها موضوع سخنراني ظهور امام دوازدهم شيعيان بود.سخنران مي گفت:"اينطور نيست كه امام زمان با شمشير بخواهد دشمنانش را شكست دهد,مگر شما نشنيده ايد كه هر از گاهي مي گويند يك بشقاب پرنده بر فراز آسمان ديده شده است,خوب ما كه از ماهيت مسافرين اين بشقاب پرنده ها مطلع نيستيم,شايد در روز ظهور,امام زمان با همين بشقاب پرنده ها به جنگ دشمنان خود برود و شما عزيزان بايد منتظر آن روز باشيد ,زيرا در روز ظهور امام به شما جوانان عزيز مي گويد كه فلاني شما برو حاكم لندن شو فلاني شما برو حاكم شيكاگو بشو و يا فلاني شما برو حاكم برلين بشو).پس شما بايد براي آن روز آماده باشيد كه اگر امام گفتند فلاني برو حاكم پاريس بشو آمادگيش را داشته باشي"


                  iran

                  Comment

                  • Rasputin
                    Senior Member
                    • Jan 2005
                    • 63906

                    #54
                    آيا غيبت مختص امام زمان عليه اسلام است؟
                    ممكن است در اذهان اين سئوال نقش ببندد كه آيا غير از امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف، اشخاص ديگري نيزاز نظرها غايب گشته اند؟

                    با مرور تاريخ درمي يابيم كه برخي از انبياء و اولياي الهي نيز به دلايل مختلفي غايب گشته اند كه به ذكر نمونه هايي از آن غيبتها مي پردازيم :

                    1-غيبت حضرت خضر:به اعتقاد اكثر مسلمين جهان و نوشته مورخان ، خضر پيغمبراز زمان حضرت موسي عليه السلام تا كنون زنده است و كسي از مكان يارانش اطلاعي ندارد . داستان وي با حضرت موسي در قرآن آيات 59 تا 82 سوره كهف ذكر شده است.
                    2-غيبت حضرت موسي بن عمران (ع) :ايشان از وطن، از فرعون و قوم او فرار نمود و داستانش در قرآن در سور مختلف آمده است. در طول غيبت هيچ كس از او اطلاعي نداشت و موسي را نمي شناخت، تا زمانيكه خداوند او را برانگيخت و او به دعوت خلق برخاست.3- غايب شدن يوسف بن يعقوب :
                    با وجود آنكه يعقوب پيغمبر بود و به او وحي مي شد، ولي از غيبت فرزندش يوسف خبر نداشت و ديگر فرزندانش نيز بي خبر بودند تا اينكه پس از سالها غيبت اين رازفاش گرديد .

                    4-غيبت حضرت يونس :وقتي قوم او بر مخالفت افزودند و او را اطاعت ننمودند . يونس (ع) از ميان آنان گريخت و از نظر قوم خود پنهان گشت . خدا او را در شكم ماهي پنهان نمود و او را زنده نگاه داشت، سپس او را بيرون آورده و سالم به سوي قومش بازگردانيد .
                    5-داستان اصحاب كهف :اينان به خاطر حفظ دينشان از ترس مردم فرار كرده و 309 سال از نظر قوم غايب شده و به حالت ترس به غاري پناه بردند، تا آنكه خدا آنها را از خواب بيدار نموده و به سوي قومشان بازگرداند.6- داستان حضرت عزيز :
                    جريان ايشان در آيه 261 سوره بقره آمده كه خداوند او و الاغش را صد سال مي ميراند و بعد او را زنده مي گرداند در حاليكه آب و غذايش هنوز باقي و تغييري نكرده است .

                    7-غيبت حضرت عيسي: يهود و نصاري بر كشته شدن ايشان اتفاق نظر دارند، اما خداوند با بيان اينكه او را نكشته و دار نزده اند بلكه مطلب بر آنان مشتبه گشته است ( نساء 156 ) ايشان را تكذيب كرد .
                    عيسي بن مريم هم اكنون زنده و غايب است و زمان ظهورحضرت مهدي ارواحنا له الفداه از آسمان به زمين فرود مي آيد . پيامبر اكرم صلوات الله عليه مي فرمايند كه در زمان ظهور، حضرت عيسي به امام زمان در نماز اقتدا مي كند .

                    8-غيبت حضرت ابراهيم :در زمان تولد حضرت ابراهيم ، آزر منجم ، خبر تولد نوزادي را داده بود كه سلطنت نمرود را بر هم خواهد زد . پس نمرود تصميم به كشتن او گرفت . به شهادت تاريخ بين 77 تا 100 هزار كودك پسر دراين ماجرا كشته شدنداما نمرود نتوانست ابراهيم را بكشد . مادرش او را در غاري به دنيا آورد و همانجا بزرگ شد . گويند اين غيبت 13 سال به طول انجاميد.
                    9- غايب شدن حضرت صالح :
                    حضرت صالح بر قوم ثمود كه مردمي بت پرست بودند، مبعوث گرديد .شيخ صدوق در كمال الدين ، ج 1 ، ص 136 از حضرت صادق عليه السلام روايت مي كند كه :

                    صالح مدتي از نظر قومش غايب شد. صالح در روز غيبت مردي كامل و داراي شكمي هموار ، اندامي زيبا ، محاسني انبوه و گونه هايي كم گوشت ، ميانه رو و متوسط القامه بود. پس ازغيبت ، وقتي به سوي قوم بازگشت تغييركرده بود و او را نشناختند.

                    اين مطالب نمونه هايي چند از غيبت انبياء و اولياي الهي بود كه به عنوان شاهد بر وجود غيبت درزمان قبل از ولي عصر (عج) ارائه گرديد.

                    iran

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #55
                      زمان(عج) ازدواج کرده و دارای فرزند هستند؟


                      دکتر حسینی قزوینی


                      مقدّمه
                      یکی از مباحث پیرامون شخصیّت حضرت مهدی (عج)، زندگی شخصی و خانوادگی آن حضرت است، سخن از ازدواج یا عدم آن و داشتن فرزند و مکان زندگی و وضعیّت زندگی اولاد او و کیفیّت زندگی آن حضرت از بحثهای جذّابی است که احیاناً در اذهان بسیاری از معتقدان به او ابهاماتی وجود دارد که معمولا با جوابهای ضدّ و نقیضی نیز مواجه می*شوند.

                      اساساً غیبت طولانی آن حضرت از نگاه زندگانی شخصی و خصوصی وی این سؤال را به وجود می*آورد که آیا در این مدّت، حضرت مهدی(علیه السلام)ازدواج کرده است یا خیر؟

                      برخی این سؤال را به صورت اشکال مطرح کرده و می*گویند: اگر ازدواج کرده و همسر دارد، لازمه*اش داشتن فرزند است و لازمه این نیز فاش شدن اسرار و شناسایی آن حضرت است که با حکمت و فلسفه غیبت منافات دارد و اگر ازدواج نکرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و به امر شرعی مستحب عمل نکرده است که این هم با مقام و شأن آن حضرت نمی*سازد، زیرا وی رهبر دینی مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، باید پیشقدم باشد و فرضِ وجود امامی که مستحب مؤکّد شرعی را ترک کند و در واقع عمل مکروهی را انجام دهد بسیار مشکل و جای استبعاد دارد.

                      پس اگر ازدواج نکرده باشد اشکال ترک مستحبّ از طرف معصوم و اگر ازدواج کرده باشد، اشکال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غیبت پیش می آید و چون طرفین قضیّه با اشکال مواجه است، عدّه*ای چنین نتیجه*گیری می*کنند که اصلا آن حضرت وجود ندارد.

                      نکته*ی دیگر این که اصل ازدواج یا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نیست، بلکه از مسائل شخصی است که در روایات نیز به آن تصریح نشده و مورد بحث امامان قبلی نیز نبوده است و کسانی هم که در دوران غیبت توفیق درک حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشکلات در ذهنشان بوده است که به اینگونه سؤالات نرسیده*اند.

                      در دوران غیبت صغری نیز از نائبان خاصّ، در این زمینه سخنی شنیده نشده است. از سوی دیگر ذهن انسان در کنار سؤال از ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام)، سؤالات دیگری نیز می*سازد از جمله این که: آیا امام مهدی(علیه السلام) دارای فرزند است؟ آیا مکان خاصّی برای زندگی وی و فرزندانش وجود دارد؟ آیا فرض وجود فرزند و همسر برای آن حضرت با حکمت و فلسفه غیبت سازگاری دارد؟ و در صورت ازدواج نکردن، آیا بر خلاف سنّت و دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل نکرده است؟ و سؤالات دیگری که این مقاله در صدد جواب دادن به بعضی از آنهاست.

                      بنابراین، پس از طرح سؤال اصلی و بیان دیدگاههای متفاوت و دلائل آنها و نیز بررسی دلائل، سعی می*شود تا به نتیجه*ای مناسب و جامع برسیم.

                      آیا حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده و دارای فرزند می*باشد؟
                      در پاسخ به این پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادی مانند: حکمت یا فلسفه غیبت و نیز مسائل فقهی همچون استحباب شرعی ازدواج و متونی که مستقیم یا غیر مستقیم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظریّه وجود دارد:

                      ـ نظریّه أوّل: عدّه*ای معتقدند که حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج کرده است و برای اثبات این نظریّه به دلائل ذیل استناد جسته*اند.

                      الف: استحباب ازدواج:
                      ازدواج و نکاح در اسلام مستحبّ مؤکّد و سنّتی نبوی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترویج آن تأکید داشته و امّت خود را به این امر تشویق و ترغیب می*کردند و بارها فرموده*اند: «نکاح کنید و با تشکیل خانواده بر تعداد خود بیافزایید، که من در روز قیامت به شما اگر چه فرزندی سقط شده باشد مباهات می*کنم»([1]).

                      در احکام دین ازدواج سنّتی حسنه و مورد تأیید و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مکروه است. ازطرفی ازدواج نکردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) است، چرا که آن حضرت(صلی الله علیه وآله وسلم)فرمود: «نکاح سنّت من است، و هر کس از آن اعراض کند (روی برگرداند و ازدواج نکند) از من نیست.»([2])

                      اکنون که سالیان متمادی از عمر حضرت مهدی(علیه السلام) می*گذرد، آیا می توان گفت: او مستحبّ مؤکّد را ترک، و مرتکب مکروه شده است؟ هرگز نمی*توان اینگونه نتیجه گرفت، چرا که او امام است و در عمل به مستحبّات شرعی از همه مردم سزاوارتر است، پس او ازدواج کرده و دارای همسر می*باشد.

                      در کتاب «النجم الثاقب» در پاسخ منکرین وجود اهل و عیال برای امام مهدی(علیه السلام) چنین آمده است: «چگونه ترک خواهند کرد، چنین سنّت عظیمه جدّ اکرم خود را با آن همه ترغیب و تحریص که در فعل آن و تهدید و تخویف در ترک آن شده و سزاوارترین امّت در اخذ به سنّت پیغمبر، امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن سنّت را از خصائص آن حضرت نشمرده است.»([3])

                      و نیز در کتاب «الشموس المضیئة» آمده است: «اگر در این زمینه (داشتن همسر و خانواده) هیچ نقل روایی وجود نداشت و فقط همین مطلبی که آن حضرت با وجود سنّ زیاد از نظر جسمی جوانی قویّ البنیه است... و نیز می*دانیم که آن حضرت به سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) عمل می*کند، در قبول این مطلب که آن جناب همسر و فرزندانی دارد کافی بود»([4]).

                      ـ نقد و بررسی:
                      دلیل مزبور شامل دو قسمت است. قسمت اوّل: ازدواج سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) و امری نیکو و مستحبّ شرعی است. قسمت دوّم: امام زمان(علیه السلام) لزوماً به این سنّت و امر شرعی عمل می*کند. هر دو مقدّمه نیازمند بررسی و تأمّل است.

                      امّا استحباب ازدواج([5]) از آیات و روایات فراوانی استفاده می*شود مانند: آیه شریفه (فَانکِحُواْ مَا طَابَ لَکُم مِّنَ النِّسَآءِ)([6]) و آیه (وَأَنکِحُواْ الاَْیَـمَی مِنکُمْ وَالصَّــلِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَآلـِکُمْ )([7]) و همچنین در حدیثی رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ازدواج را سنّت خود می*داند([8])، و در حدیثی دیگر می*فرماید: هر کسی از آن اعراض کند از من نیست.([9]) و در روایاتی دیگر ازدواج امری پسندیده و ممدوح دانسته شده([10]) و بر تولید نسل و بقاء آن توصیه شده و کثرت مسلمین مایه مباحات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شمرده شده است.

                      در اهمیّت و تشویق به ازدواج چنین آمده است: «هر کس ازدواج کند نصف دینش را بدست آورده است»([11]) و نیز امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده با فضیلتتر است از هفتاد رکعت نماز کسی که بدون همسر است»([12])، و همچنین در روایات فراوانی نقطه مقابل ازدواج یعنی ترک ازدواج مذمّت شده و از ناحیه ائمّه(علیهم السلام) امری مکروه و ناپسند شمرده شده است.([13]) که این روایات نیز به قرینه مقابل دلالت بر استحباب ازدواج دارند.

                      با توجّه به آیات و روایات فوق و وجود کلمات امر مانند «انکحوا» در آیات و تشویق به ازدواج در روایات و توصیه کردن در عمل به سنّت رسول خدا، فقهای بزرگوار اسلام، استحباب شرعی ازدواج را استنباط کرده و بر طبق آن به استحباب([14]) و بعضی به استحباب مؤکّد فتوی داده*اند، و برخی آن را در شرایطی واجب می*دانند([15]).

                      و از سوی دیگر از عمومات و اطلاقات ادلّه استحباب ازدواج بدست می*آید که اوّلا: ازدواج چه به صورت دائم و چه به صورت غیر دائم (موقّت) مستحب شرعی است. ثانیاً: استحباب ازدواج مخصوص مشتاقان و کسانی که نیازمند به همسر می*باشند نیست، بلکه شامل غیر مشتاقان و کسانی که در خود احساس نیاز به همسر نمی*کنند نیز می*باشد.([16]) چرا که علّت این حکم شرعی در اشتیاق به جنس مخالف و یا اطفاء (خاموش کردن) غریزه جنسی خلاصه نشده است تا گمان شود ازدواج برای غیر مشتاقان استحباب ندارد، بلکه مواردی از قبیل: تکثیر نسل و ابقاء نوع انسانی و کثرت تعداد موحّدین، در استحباب شرعی ازدواج دخالت دارند.([17])

                      پس اگر ازدواج برای تأمین این اغراض هم باشد، از جهت شرعی مستحب است، و دارای مطلوبیّت شرعی است.



                      iran

                      Comment

                      • Rasputin
                        Senior Member
                        • Jan 2005
                        • 63906

                        #56
                        بدیهی است که استحباب ازدواج فقط مختصّ به ازدواج دائم نیست، بلکه شامل غیر دائم و مِلک یمین (کنیزان) نیز می*شود.([18]) و به همین جهت اینگونه به نظر می*رسد که تحقّق یک مرتبه از ازدواج در طول عمر برای عمل کردن به این مستحبّ شرعی کافی است، اگر چه بنا به عللی([19]) بین زوج و زوجه جدایی حاصل شده باشد.

                        امّا با تأمّل در روایاتی که در آن عزوبت (همسر نداشتن) مکروه دانسته شده است حتّی برای مدّتی اندک([20])، معلوم می*شود که مقصود از استحباب ازدواج، استمرار آن تا پایان عمر است. پس عمل کردن به استحباب ازدواج در صورتی کافی است که استمرار و دوام داشته باشد نه فقط صرف تحقّق آن، همانطور که این استحباب فقط به داشتن یک همسر نیست بلکه تعدّد آن نیز مستحب شرعی است.([21])

                        بنابراین در باره مقدّمه أوّل (ازدواج سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، و امری مستحب است) چنین نتیجه می*گیریم: 1. ازدواج مستحب شرعی است، خواه نیاز به ازدواج باشد و خواه نباشد، خواه دائم و خواه موقّت. 2. این استحباب دوام و استمرار دارد و شامل تمام عمر انسان می*شود. 3. تعدّد همسر نیز مستحب شرعی است.

                        و امّا مقدّمه دوّم (لزوم عمل امام(علیه السلام) به امر شرعی و سنّت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) ) در اذهان سؤالاتی را به وجود می*آورد، از جمله اینکه: با کثرت امور مستحبّی، آیا امام(علیه السلام) به همه آنها عمل می*کند؟ یا اینکه از آن امور انتخاب کرده و گزینشی عمل می*کند؟ آیا لزوم عمل به امور مستحب برای امام ضروری است؟

                        بدون تردید امامان مانند پیامبران چون هدایت مردم را به عهده دارند، و رهبران الهی محسوب می*گردند، همیشه در عمل به احکام الهی پیشقدم بوده*اند، و اساساً رسالت آنان ایجاب می*کرد که أوّل خودشان عامل به احکام الهی باشند و از دستورات الهی سرپیچی نکنند و در صحنه عمل برای دیگران الگو و نمونه باشند، لذا عمل نکردن به اوامری که حکایت از محبوبیّت نزد خداوند دارد (خواه واجب و خواه مستحب) برای رهبران دینی مذموم است و شأن و رسالت آنان اقتضاء دارد که آنها به دستورات واجب و مستحب عمل کنند، پس امام(علیه السلام) نیز به آنها عمل می*کند.

                        بنابراین، دو نکته در لزوم عمل کردن امام به مستحبّات وجود دارد:
                        1. هدایت و رهبری و الگوی کامل بودن برای مردم که ایجاب می*کند امام در زندگی و معاشرت و در برخورد با دیگران به نحو احسن عمل کند و در عمل به دستورات دینی (واجب و مستحب ) پیشقدم باشد.
                        2. اقتضای شأن و منزلت انسان کامل ایجاب می*کند که به مستحبّات عمل کند.

                        بدون تردید نکته أوّل در زمان غیبت امام(علیه السلام) موضوعیّت ندارد، زیرا امام(علیه السلام) در مرأی و منظر مردم نیست و امامت وی در باطن است، نه در ظاهر.([22]) ولی نکته دوّم در رسیدن به مطلوب (امام پایبند به مستحبّات شرعی است، و سزاوارتر از دیگران است) کافی است. با توجّه به دو مقدّمه*ای که گذشت، عدّه*ای معتقدند که امام زمان(علیه السلام) در عصر غیبت ازدواج کرده و صاحب همسر و فرزند است.

                        ب: استدلال به روایات:
                        دلیل دیگر معتقدین به ازدواج حضرت مهدی(علیه السلام) تمسّک به بعضی از روایات است، از جمله:

                        1 ـ مفضّل بن عمر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «... از مکان او هیچ یک از اولاد و دیگران اطلاع نمی*یابد، مگر مولایی که متولّی امر اوست»([23])، در این روایت وقتی که سخن از جا و مکان و محلّ زندگی آن حضرت می*شود، امام صادق(علیه السلام) می*فرماید: کسی از مکان او اطلاع ندارد حتّی اولادش، پس معلوم می*شود او اولادی دارد و داشتن اولاد حاکی از ازدواج امام است.

                        امّا با تأمّل در این روایت نکاتی به نظر می*رسد که مانع از استدلال بر ازدواج آن حضرت است، آن نکات عبارتند از:

                        الف ـ این روایت در کتاب الغیبه نعمانی نیز نقل شده است، با این تفاوت که به جای کلمه «ولد» کلمه «ولی» آمده است: «ولا یطّلع علی موضعه أحد من ولیّ ولا غیره;([24]) از مکان او کسی از ولی و غیر ولی اطّلاع نمی*یابد»، یعنی دوست و غیر دوست، آشنا و غیر آشنا، از مکان او خبری ندارند و نمی*دانند او کجاست. در این روایت هیچ سخنی از فزرند و فرزندان نیست، بنابراین با توجه به این نقل اعتمادی بر آن روایت نیست.

                        ب ـ در روایت سخن از فرزند است، ولی از این جهت که بگوییم الآن امام(علیه السلام) دارای فرزند و همسر باشد نیست و به اصطلاح مجمل است، چرا که امکان دارد منظور فرزندانی باشند که در آستانه ظهور و یا پس از ظهور امام(علیه السلام) به دنیا می*آیند.

                        ج ـ ممکن است این روایت و امثال آن بیانگر مبالغه در خفای شخص باشد، یعنی هیچ کس نمی*داند که او در کجاست، حتّی اگر دارای فرزند هم باشد، فرزندانش نیز از جایگاه او اطّلاع ندارند.([25])

                        د ـ از جهت سند مخدوش است، زیرا یکی از راویان آن ابراهیم بن مستنیر و در جای دیگر عبد اللّه بن مستنیر است و هر دو مجهول*اند.

                        با توجّه به نکات فوق، استدلال بر ازدواج امام(علیه السلام) در عصر غیبت مشکل، بلکه بعید به نظر می*رسد.

                        ن ـ سیّد ابن طاوس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «... خدایا، مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان(علیه السلام) را در او و خانواده و فرزندان و ذرّیه و تمام پیروانش فراهم فرما»([26]).

                        در این روایت سخن از خانواده و فرزندان آن حضرت است، ولی چون معلوم نیست که وجود این فرزندان پیش از ظهور است یا پس از آن، از این جهت مجمل است، و نمی*توان به آن استناد کرد.

                        و ـ ابو بصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «گویا می*بینم که قائم ما با خانواده*اش در مسجد سهله اقامت گزیده است. ابو بصیر می گوید: گفتم منزلش آنجاست؟ فرمود: آری. گفتم: فدایت شوم! قائم همیشه در آن مسجد است؟ فرمود: آری...».([27])

                        این روایت نیز دلالت بر وجود فرزند برای امام(علیه السلام) پیش از ظهور ندارد و چه بسا مرادش اولاد آن حضرت پس از ظهور باشد، همانطور که از سیاق کلام در اکثر روایات که به نمونه*هایی از آنها اشاره خواهیم کرد، این گونه استفاده می*شود.

                        2 ـ روایتی مرحوم مجلسی(رحمه الله) در بحار الأنوار از علی بن فاضل نقل کرده است که در آن به مکان و جزیره*ای اشاره شده که نسل و فرزندان آن حضرت، زیر نظر وی جامعه نمونه اسلامی تشکیل داده و برای خود حکومت دارند([28]). این مکان نامعلوم است و هر کس نمی*تواند به آنجا برود و دسترسی برای عموم مردم ممکن نیست.

                        تمسّک به این روایت نیز نمی*تواند اثبات کند که آن حضرت ازدواج کرده و در نتیجه فرزندانی دارد و لازمه آن نیز زندگی در مکان خاصّ است، زیرا اولاًّ: از نوع بیان روایت به دست می*آید که این روایت اعتبار قابل ملاحظه*ای در نزد مرحوم مجلسی(رحمه الله) نداشته است، زیرا می*گوید: «چون این حدیث را در کتابهای معتبر نیافتم آن را به طور مستقل و جدا می*آورم»([29]).


                        iran

                        Comment

                        • Rasputin
                          Senior Member
                          • Jan 2005
                          • 63906

                          #57
                          ثانیاً این داستان با وجود تناقضات فراوان و سخنان بی*اساس و نیز مجهول بودن عدّه*ای از روات آن، قابل استناد نیست، حتّی بعضی از محقّقین با بررسی*های گسترده*ای که انجام داده*اند، معتقدند جزیره خضراء افسانه*ای بیش نیست و واقعیت ندارد.([30]) و برخی همچون آقا بزرگ تهرانی می*گویند: این داستان تخیّلی است.([31])

                          3 ـ روایتی که ابن طاووس از امام رضا(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من ولده». ابن طاووس می*گوید: روایت فوق اینگونه نیز نقل شده «اللّهمّ صلّ علی ولاة عهده والأئمّة من بعده».([32])

                          این روایت نیز نمی*تواند اثبات کند که آن حضرت دارای فرزند است. زیرا با وجود دو گونه نقل معلوم نیست مقصود فرزندان بعد از آن حضرت است، یا امامان پس از او. بنابراین روایت مجمل است. علاوه این دو روایت ناظر به پس از ظهور حضرت است نه پیش از آن.

                          هــ صاحب کتاب الشموس المضیئة پس از نقل هفت روایت در باره اقامتگاه و خانواده داشتن آن حضرت که بعضی از آن را آورده*ایم، چنین نتیجه می*گیرد: «از مجموع این روایات معلوم می*شود که حضرت حجّت(علیه السلام) خانواده و اقامتگاه دارد، هر چند که جزئیّات آن را نمی*دانیم».([33])

                          سپس اضافه می*کند که داستان جزیره خضراء به نقل از مرحوم علامه مجلسی(رحمه الله) و داستانی قریب به آن در اثبات الهداة با این قید که شیعیان آن جزیره از تمام مردم دنیا تعداد شان بیشتر است و هر یک از فرزندان امام(علیه السلام) در آن جزیره*ها حکومتی دارند، چنین آورده است: «با توجه به عمر طولانی و مبارک ایشان ممکن است آن حضرت همسر و فرزندان متعدّدی داشته باشد که بعضی مرده و برخی زنده*اند». بنابراین آن حضرت فرزندان و نوادگان زیادی خواهد داشت که شمارش آنها به سادگی ممکن نیست».([34])

                          با عنایت و دقّت در مطالب کتاب مذکور توجّه به چند نکته ضروری است:
                          اوّلا: نمی*توان به آن هفت روایت در اثبات ازدواج آن حضرت و در نتیجه وجود فرزندان و داشتن اقامتگاه استناد کرد، چرا که برخی از آن روایات همان روایاتی است که قبلا به آنها اشاره شد.([35]) و برخی دیگر گویای وجود همسر و فرزند برای آن حضرت نیست و بعضی دیگر با خفای شخصی و عدم اطلاع از مکان او سازگاری ندارد.

                          ثانیاً: وجود فرزندان بی*شمار آن حضرت با فلسفه غیبت منافات دارد، زیرا ممکن است فرزندان در صدد تشخیص هویّت خود برآیند و خواهان دانستن حسب و نسب خود باشند.([36])

                          ثالثاً: چطور ممکن است شیعیان آن جزیره (بنابر نقل وی از کتاب إثبات الهداة)([37]) تعدادشان از تمام مردم دنیا بیشتر باشد. با اینکه علم پیشرفته*ی نقشه*برداری و جغرافیای امروز در شناسایی نقاط این کره خاکی چیزی را از قلم نینداخته است و امروزه جایی وجود ندارد که ناشناخته باشد، حتّی مثلث برمودا،([38]) کاملا شناخته شده و اسرارش (خواص مغناطیسی) آشکار گشته و تعداد زیادی به آن مکان رفته*اند و گزارشهای متعدّدی ارائه کرده*اند. بنابراین معقول نیست که جمعیّتی چند میلیاردی بیش از جمعیّت فعلی جهان در مکانی زندگی کنند و کسی هم از آنها هیچگونه اطلاعی نداشته باشد.([39])

                          به هر جهت اینگونه مطالب نمی*تواند دلیلی قاطع بر اثبات ازدواج و در نتیجه فرزندان و مکان اقامت خاصّی برای آن حضرت باشد.

                          یــ برخی ممکن است برای اثبات ازدواج و فرزند داشتن حضرت مهدی(علیه السلام) به کنیه مشهور آن حضرت یعنی «أبا صالح» استدلال کنند و بگویند این کنیه به معنای پدر صالح است و این دلالت بر وجود فرزندی به نام صالح برای آن حضرت دارد. این نیز سخن درستی نیست زیرا:

                          اوّلا: با جستجو و تفحّص در میان کنیه*های نقل شده برای حضرت مهدی(علیه السلام) در کتابهای معتبر، چنین کنیه*ای نقل نشده است، بلکه به نظر می*رسد این کنیه بر اثر کثرت استعمال در میان مردم، معروف شده است و در بعضی از مجلاّت([40]) و کتابها که در پاسخ از این سؤال مطالبی گفته شده است، بیشتر جنبه های ذوقی و استحسانی، با احتمالاتی بدون ذکر سند و دلیل در نظر گرفته شده است، مثلا: گفته شده است که این کنیه ممکن است از آیه شریفه (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنم بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الاَْرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّــلِحُونَ)([41]) گرفته شده باشد.([42]) و یا می*گویند: چه مانعی دارد که ما به آن حضرت بگوئیم أبا صالح یعنی پدر تمام نیکی*ها و خوبی*ها؟ و ممکن است برخی استدلال کنند به احادیثی که در آنها واژه أبا صالح و صالح به کار رفته است.

                          مرحوم مجلسی(رحمه الله) نیز در این رابطه داستانی در بحار الأنوار نقل کرده است، در حالیکه با رجوع به آن احادیث و دقّت در آنها معلوم می*گردد، صالح یا أبا صالح نام جنّی است که مأموریت دارد تا اشخاص گمشده را هدایت و راهنمایی کند. در کتاب من لا یحضره الفقیه چنین آمده است: «امام صادق(علیه السلام)فرمود: هرگاه راه را گم کردی صدا بزن یا صالح! یا بگو: یا أبا صالح راه را به ما نشان دهید، خداوند شما را رحمت کند!»([43]).

                          امّا مرحوم مجلسی(رحمه الله) در حکایات و داستانهای اشخاصی که امام زمان(علیه السلام) را دیده*اند «قضیه*ای را از پدرش نقل می*کند و او نیز از شخصی به نام امیر اسحاق استرآبادی که چهل مرتبه با پای پیاده به حجّ مشرّف شده بود نقل می*کند که در یکی از سفرهایش قافله را گم کرد و متحیّر با حالت عطش و بی*آبی مانده بود، سپس صدا زد یا صالح یا أبا صالح ما را راهنمایی بفرما، ناگاه شخص سواره*ای را از دور دید که آمد و او را راهنمایی کرد و به قافله*اش رساند. وی می*گوید: پس از آن قضیّه من متوجه شدم که او حضرت مهدی(علیه السلام) بوده است.»([44])

                          روشن است که این قضیه ارزش علمی و استدلالی ندارد و صرفاً داستانی بیش نیست، زیرا معلوم نیست که شخص مورد نظر واقعاً امام(علیه السلام)را دیده باشد.

                          ثانیاً: با توجّه به معانی مختلف کلمه «أب» در لغت عرب که تنها به معنای پدر نیست، بلکه به معنای صاحب و غیر آن نیز آمده است([45]) و همچنین در روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم)آمده است که فرمود: «من و علی پدران این امتیم»، می توان استفاده نمود که مقصود از این کنیه معنای پدرِ فرزندی به نام صالح نیست، بلکه أبا صالح یعنی کسی که افراد صالح و شایسته در اختیار دارد و نیز ممکن است کنیه ابا صالح بدین جهت باشد که امام زمان(علیه السلام)پدر و مجری اصلاح جامعه است، یعنی او تنها کسی است که به اذن خدا جامعه بشری را اصلاح خواهد نمود.

                          بنابراین با عنایت به مطالب فوق و احتمالات متعدّد، نمی*توان از این کنیه بر ازدواج و داشتن فرزند برای آن حضرت استفاده کرد.

                          پس دلیل دوّم قائلین به ازدواج آن حضرت که روایات است، مخدوش می شود و جایی برای استفاده واستدلال به آن باقی نمی ماند، لذا نمی*توانیم به آن روایات تمسّک کنیم.

                          امّا دلیل أوّل که برای ازدواج آن حضرت به استحباب شرعی ازدواج و سنّت بودن آن استدلال شده بود، دلیل محکم و قابل قبولی است، چون مقتضی موجود است، اگر چه زمان استنتاج هنوز نرسیده و زود است تا قضاوت قطعی بشود، چرا که باید دیدگاه مقابل را نیز بررسی کرد و از نبودن مانع و یا وجود امری مهمتر از ازدواج نیز مطمئن شد.

                          آیا ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگاری دارد؟
                          ـ نظریه دوّم: برخی معتقدند که اساساً آن حضرت ازدواج نکرده است.

                          تنها دلیل آنان این است که: ازدواج امام(علیه السلام) با فلسفه غیبت سازگاری ندارد، زیرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است و این امر باعث می*شود که حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود و از سوی دیگر غیبت به معنای خفای شخص است، یعنی ناشناس بودن نه نامرئی بودن، در حالی که با ازدواج کردن شناخته می*شود و حد اقلّ شناخته شدن شناسایی وی توسط همسرش می*باشد.

                          iran

                          Comment

                          • Rasputin
                            Senior Member
                            • Jan 2005
                            • 63906

                            #58
                            امّا فلسفه غیبت بنا بر آنچه در روایات آمده است خوف از کشته شدن است. امام صادق(علیه السلام)درباره آن حضرت می*فرماید: «برای غلام (مهدی(علیه السلام)) غیبتی است قبل از این که قیام کند، شخصی پرسید: برای چه؟ فرمود: می*ترسد. سپس با دست مبارکش به شکمش اشاره کرد.»([46])

                            مقصود امام صادق(علیه السلام) از این حرکت احتمال کشته شدن آن حضرت است، و همچنین از امام سجّاد(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «در قائم ما سنّتهایی از پیامبران گذشته وجود دارد... و سنّتی که از موسی(علیه السلام) در او هست، خوف و غیبت است.»([47])

                            بنابراین، فلسفه*ی غیبت، دوری و پنهان بودن از مردم است تا اینکه صدمه و گزندی به او نرسد و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چیزی که خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نیست و ازدواج با این امر و فلسفه منافات دارد. در نتیجه می*توان گفت: ازدواج کردن امری است مستحب و پسندیده و مهمّ و حفظ اسرار و پنهان زیستی و حفظ جان از گزند دشمنان امری است اهمّ و مهمتر و هر گاه امری دائر شود بین مهمّ و اهمّ، عقل اهم را برمی*گزیند.

                            به عبارت دیگر مصلحت اهمّ و فلسفه غیبت بیشتر است از مصلحت ازدواج، لذا فلسفه غیبت مانعی است برای ازدواج و می*تواند از فعلیّت ازدواج جلوگیری کند و حال که ازدواج مانع دارد، ازدواج نکردن آن حضرت نمی*تواند به عنوان اعراض از سنّت تلّقی شود، چون که وی اعراض نکرده، بلکه امر اهمّ را اختیار کرده است.

                            ـ نقد و بررسی:
                            با عنایت به دلیل فوق ممکن است برخی در مقام جواب بگویند: پنهان زیستی و خوف آن حضرت از کشته شدن مانع از ازدواج نمی*تواند باشد، زیرا در روایات موارد دیگری نیز وجود دارند که به عنوان فلسفه*ی غیبت شناخته می*شوند، مانند:

                            الف) به دنیا آمدن مؤمنانی که در صلب افراد کافر هستند، درباره این مطلب امام صادق(علیه السلام)فرموده است: «قائم ما اهل بیت تا تمام کسانی که (مؤمنان) در اصلاب پدران خود به ودیعت نهاده شده*اند، خارج نشوند، ظهور نخواهد کرد و هنگامی که همه خارج شدند، آن حضرت بر دشمنان خدا پیروز شده و آنها را می*کشد.»([48])

                            ب) امتحان الهی: امام کاظم(علیه السلام) به برادرش علی بن جعفر فرمود: «برای صاحب این امر (امام مهدی(علیه السلام) ) غیبتی است که عدّه*ای از معتقدین به وی برمی*گردند. این غیبت محنت و سختی از طرف خداوند است که با آن خلقش را امتحان می*کند.»([49])

                            ج) سرّی از اسرار الهی: در روایتی از امام صادق(علیه السلام) چنین نقل شده است: «صاحب این امر غیبتی دارد که گریزی از آن نیست... راوی پرسید: چرا؟ فرمود: به دلیل امری که ما اجازه بازگو کردنش را نداریم. راوی پرسید: پس حکمت غیبت او چیست؟ فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجّتهای دیگر خداوند بوده است که پس از ظهورش کشف خواهد شد، همان طور که فلسفه*ی کارهای خضر نبی(علیه السلام) برای موسی(علیه السلام) تا هنگام جدایی آنها کشف نشد. سپس امام فرمود: ای پسر فضل! این امر از امور خداوند و از اسرار الهی و غیبی از غیب*های خداست.»([50])

                            با توجّه به موارد مذکور و موارد دیگری که به عنوان فلسفه غیبت شمرده شده است، نمی*توان فلسفه غیبت را فقط در خوف از کشته شدن دانست که با ازدواج آن حضرت منافات داشته باشد. شهید سیّد محمّد صدر در این رابطه می*نویسد: «اگر بپذیریم که غیبت آن حضرت به معنای مخفی شدن شخص وی است، بدین معنا که جسم مبارک او از دیده*ها مخفی شده و با اینکه میان انبوه جمعیّت بوده و آنها را می*بیند اما آنها او را نمی*بینند، در این صورت باید گفت آن حضرت ازدواج نکرده و تا زمان ظهور مجرّد خواهد بود.

                            و این مسأله هیچ بعدی هم ندارد، زیرا هر چیزی که با غیبت در تضادّ باشد و آن حضرت را با خطر مواجه کند بر وی جایز نیست، چرا که ازدواج باعث کشف شدن امر آن حضرت می*گردد. علاوه بر آن برای ازدواج لزوماً باید آن حضرت ظاهر شده و در معرض دید مردم قرار گیرد و این همان چیزی است که باید از آن اجتناب کند.

                            و این فرض که فقط برای همسر خود آشکار شود، اگر چه عقلا ممکن است ولی فرض آن بسیار بعید است، بلکه فرض باطلی است، زیرا چنین زنی با خصوصیات خاصّ به طوری که امام(علیه السلام)هویّت واقعی خود را از او مخفی نکند و هیچ خطری هم از ناحیه*ی او متوجّه امام(علیه السلام) نباشد، چنین زنی بین زنان عالم یافت نمی*شود، چه رسد به اینکه بگوییم در هر عصری چنین زنی وجود دارد;

                            امّا اگر غیبت را به معنای پنهان بودن و پوشیدگی عنوان آن حضرت بدانیم بدین معنا که او به صورت ناشناس در بین مردم زندگی می*کند، در این صورت هیچ اصطکاکی با ازدواج ندارد و از آسانترین کارهاست، زیرا ازدواج به صورت ناشناس صورت گرفته و همسر وی نیز در طول عمر خود بر هویت واقعی او آگاه نخواهد شد و اگر به علّت عدم مشاهده پیری در چهره*ی آن حضرت به هویت وی گمانی برد، حضرت او را طلاق داده و یا در شهری دیگر، دورِ جدیدی از زندگی خود را آغاز کرده و دوباره ازدواج می*کند».

                            سپس شهید صدر می*گوید: «حال که ثابت شد که ازدواج آن حضرت در عصر غیبت ممکن است، امکان دارد بگوئیم این امر تحقّق یافته است، چون مهدی(علیه السلام) به تبعیّت از سنّت اسلامی سزاوارتر است، خصوصاً اگر معتقد شدیم که معصوم تا جایی که ممکن است به مستحبّات عمل کرده و مکروهات را ترک می کند. بنابراین التزام به این که ازدواج وی در عصر غیبت ممکن است، در اعتقاد به آن کافی است»([51]).

                            با عنایت و دقّت در دلیل قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت و جواب مذکور و کلام شهید سیّد محمّد صدر نکاتی قابل تأمّل است. از جمله:

                            1. مواردی که به عنوان فلسفه*ی غیبت از روایات قابل استفاده است که به چند نمونه*ی آن اشاره شد، در عرض یکدیگر نیستند، به این معنا که اگر غیبت برای امتحان باشد، دیگر مسأله*ی خوف و ترس از کشته شدن در آن نیست. بلکه اینها در طول یکدیگرند، لذا نمی*توان با بیان موارد دیگر فلسفه*ی غیبت قائل به ازدواج امام(علیه السلام) شد. چون در عین این که غیبت برای ترس از کشته شدن است، برای امتحان کردن بندگان و معتقدین به آن حضرت نیز می*باشد که این هم جای استبعاد ندارد، به عبارت دیگر فرضیّه ترس از کشته شدن در تمام موارد دیگر نیز جاری است.

                            2. سخن شهید صدر در معنای غیبت به دو صورت ناشناسی (مردم او را می*بینند ولی نمی*شناسند) و ناپیدایی (جسم و شخص او دیده نمی*شود) و بنا کردن مسأله*ی ازدواج را بر ناشناسی، سخن جامع و فراگیری نیست، چون نمی*توانیم به ناشناسی به تنهایی و یا به ناپیدایی آن حضرت قطع پیدا کنیم، چرا که ممکن است آن حضرت گاهی ناشناس باشد و گاهی ناپیدا، همانطور که این برداشت از روایات نیز قابل استفاده است.([52])

                            3. شهید صدر معتقد است زنی که لیاقت و شایستگی و به اصطلاح هم کفو آن حضرت باشد در عالم وجود ندارد، صدور این سخن از ایشان جای تعجب است، چرا که زنان شایسته و بایسته با فضائل اخلاقی و معنوی بالا در هر دوره*ای وجود داشته و هست. زنانی همچون حضرت مریم(علیها السلام) و آسیه همسر فرعون که در قرآن کریم الگوی دیگران شمرده شده*اند([53]) و یا مانند حضرت خدیجه همسر پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله وسلم) بوده*اند و هستند و از سوی دیگر در روایات وارده در شأن و خصوصیات اصحاب و یاران خاصّ امام زمان(علیه السلام) آمده است که پنجاه نفر آنان زن می*باشند.([54])

                            آیا اینگونه زنان که لیاقت واقع شدن در زمره اصحاب خاص را دارند و محرم خیلی از اسرار هستند، لیاقت همسری آن حضرت را ندارند؟ چه مانعی دارد که امام(علیه السلام) از میان آنان زنی را به همسری برگزیند؟

                            4. به نظر می*رسد که ازدواج آن حضرت به صورت ناپیدایی امری ممکن باشد برخلاف شهید صدر که آن را غیر ممکن می*داند، زیرا ناپیدایی امری همیشگی برای امام(علیه السلام) نیست، و از سوی دیگر همانطور که برای همراهان و خواصّ غائب نیست([55]) برای همسر خود نیز می*تواند غائب نباشد.

                            ـ نتیجه گیری:
                            کسانی که می گویند حضرت مهدی(علیه السلام) ازدواج نکرده است، تنها دلیلشان فلسفه*ی غیبت است که آنهم ترس از کشته شدن و افشاء سرّ امام است. ولی با توجّه به موارد دیگر در فلسفه*ی غیبت که در طول یکدیگربودند نه در عرض، این امر نمی*تواند مانع ازدواج آن حضرت باشد، گرچه در این بحث فقط به عدم اثبات مانع پرداخته شده است. چون اثبات عدم المانع نیاز به اطلاعاتی کافی و جامع و احاطه*ی کامل بر زندگی شخصی آن حضرت دارد و این نیز در حدّ توان ما نیست.

                            از سوی دیگر در مباحث تحقیقی و علمی نیاز به دلیل داریم و براساس مدارک و ظواهر به نتیجه می*رسیم. بنابراین، گرچه با وجود این گونه مدارک، ازدواج آن حضرت امری ممکن است، ولی نمی*توانیم با قطع و یقین به آن حکم کنیم، همانطور که نمی*توانیم به عدم ازدواج قطع پیدا کنیم.

                            آیا سکوت بهتر نیست؟
                            ـ نظریّه سوّم: گروهی دیگر می*گویند نباید به اینگونه مباحث پرداخت و نهایتاً باید توقّف کرد و در جواب این نوع سؤالات کلمه «نمی*دانم» و «نمی*دانیم» را بر زبان جاری می*کنند، چرا که اصل ازدواج یا عدم ازدواج حضرت جزء اعتقادات ما نیست، زیرا در مباحث اعتقادی ما نیامده است که باید معتقد شویم به امام زمانی که ازدواج کرده یا نکرده است. این نوع موضوعات از مسائل شخصی است که معمولا در روایات نیامده و کسی هم به آن نپرداخته است، حتّی امام عسکری(علیه السلام) نیز در رابطه با ازدواج فرزندش چیزی نفرموده است.

                            نگاه اجمالی به تاریخ غیبت صغری و کبری حاکی از وجود نداشتن چنین مسائلی است و حتّی کسانی که توفیق لیاقت ملاقات با آن حضرت را یافته*اند، هیچگونه سؤالی درباره ازدواج آن حضرت از آنها صادر نشده است و غالباً به دلیل مشکلات فراوان یا نیازهای مادّی و معنوی و یا پرسیدن مسائل علمی از این گونه سؤالات غافل بوده*اند، گرچه اساساً سؤال نکردن از ازدواج طبیعی است، چرا که خیلی اوقات پیش می*آید که سالها با اشخاص و دوستان زیادی آشنا هستیم، ولی لزومی نمی*بینیم که از زندگی شخصی او سؤال کنیم، مثلا بگوییم آیا همسر دارید؟ اگر دارید دختر چه کسی است؟ آیا فرزند دارید؟ جنسیّت آنها چیست؟ و... لذا اساساً لزومی ندارد که از این گونه امور مطّلع شویم و این مسائل در زندگی ما نیز هیچ تاثیری ندارد و به دلیل اطّلاع نداشتن مورد مؤاخذه قرار نمی*گیریم.

                            ـ نقد و بررسی:
                            درست است که اینگونه مسائل جنبه شخصی دارند و دانستن یا ندانستن آن تأثیری در زندگی ما ندارد، ولی امامان ما مانند انسانهای عادی نبوده*اند که بی*تفاوت از کنارشان بگذریم، زیرا آنها هادیان و رهبران دینی و اجتماعی مردم هستند که طبق نصوص متعدّد از آیات و روایات، دارای مقام عصمت و مصونیّت از خطا و اشتباه می*باشند.

                            لذا دوستان و شیعیان آن حضرت دوست دارند سیره و روش آن امام را در مسائل خانوادگی و شخصی نیز بدانند و به ابهامات و یا سؤالات احتمالی ذهن خویش پاسخی مناسب بدهند و این مسأله مختص به امام مهدی(علیه السلام) نیست، همانطور که هنوز عدّه*ای می*پرسند: چرا امام حسن مجتبی(علیه السلام) با جعده ازدواج کرد؟ یا چرا امام جواد(علیه السلام) با امّ الفضل دختر مأمون، یعنی کسی که قاتل پدرش بود ازدواج کرد؟ آیا از آنها فرزندی باقی ماند؟ و... امام عصر(علیه السلام) نیز از این قاعده مستثنی نیست، بلکه قضیه برعکس است و حسّاسیّت در امام زمان(علیه السلام) که مهدی موعود است و قیام خواهد کرد و حکومت جهانی را تشکیل خواهد داد و... بیشتر است.

                            بنابراین، اساس بحث از زندگانی شخص آن امام مانعی ندارد، گرچه به علّت موقعیّت استثنایی وی که همان در غیبت به سربردن باشد، ما اطّلاع چندانی نداریم و ناچاریم به همان مقدار از ادلّه و ظواهر و عمومات اکتفاء کنیم.





                            iran

                            Comment

                            • Rasputin
                              Senior Member
                              • Jan 2005
                              • 63906

                              #59
                              یاد آوری یک نکته:
                              لازم به یاد آوری است که بحث اصلی ما ازدواج امام زمان(علیه السلام) است که مطالب مذکور پیرامون همین عنوان است. ولی از مباحثی پیرامون فرزندان و ویژگی*های همسر آن حضرت که لازمه ازدواج است خودداری کردیم و سعی بر این بود که به مقدار نیاز اکتفاء و از زیاده گویی پرهیز نماییم.

                              ـ نتیجه*گیری کلّی:
                              دلایل نظریّه*ی اوّل (قائلین به ازدواج آن حضرت) یا مخدوش است و رسا نیست و یا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است و از بیان ازدواج وی در زمان غیبت ساکت است.
                              دلائل نظریّه*ی دوّم (قائلین به ازدواج نکردن آن حضرت) که فلسفه*ی غیبت یعنی ترس از کشته شدن بود، با احتمالات و ذکر موارد دیگر فلسفه غیبت و این که آن موارد در طول یکدیگرند، نتوانست مدّعای خود را به طور کامل ثابت کند.
                              دلیل نظریّه*ی سوّم (قائلین به توقّف) که عدم اعتقادی بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سیر تحقیقات علمی و اشتیاق شیعیان بر اطّلاع از این مسائل و پیدا کردن جوابی برای سؤالات و ابهامات ذهنی خود، سازگار نبود.

                              بنابراین، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مکروه بودن عزوبت و ترک آن در هر حالی و مانع نبودن فلسفه*ی غیبت، می*توان نتیجه گرفت که وی ازدواج کرده است و لازم نیست که این امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود و با فلسفه*ی غیبت منافات داشته باشد، بلکه همسر وی می*تواند زنی پاکدامن و خودساخته همچون یاران خاصّ و یا ابدال آن حضرت باشد و همچنین لازم نیست که این ازدواج، از نوع دائم آن باشد، بلکه با ازدواج موقّت (غیر دائم) نیز می*تواند به امر مستحب عمل کند، همانطور که لازم نیست حتماً عمر همسر وی مانند عمر خود آن حضرت طولانی باشد.

                              از طرفی لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نیست که سؤال شود فرزندانش در کجا زندگی می*کنند؟ بلکه ممکن است ازدواج کرده باشد ولی دارای فرزند هم نباشد و نداشتن فرزند نیز برای آن حضرت نقص نیست، چرا که وی می*تواند صاحب فرزند شود، ولی به دلیل انجام مأموریت الهی و حفظ خود از شناسایی دیگران، می*تواند با اختیار خود صاحب فرزند نشود.

                              پس اگر چه دلیل محکم و قاطعی بر ازدواج آن حضرت در اختیار نداریم، ولی مانعی هم برای ازدواج نمی*بینیم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج می*توانیم معقتد شویم که آن حضرت ازدواج کرده است. واللّه اعلم.

                              iran

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #60

                                حسن روحاني طي سخناني يادآور شد:


                                وي خاطرنشان كرد: امام(ره) مي*گفت از خرافه بپرهيزيد. يكي از عصبانيت*هاي لحظات آخر آيت*الله توسلي بحث خرافه بود. گفته مي*شود آيت*الله توسلي در حال دفاع از امام جان باخت. من مي*خواهم يك جمله ديگر اضافه كنم و آن اين*كه آيت*الله توسلي در حال دفاع از امام زمان(عج) بود كه قلبش از حركت ايستاد و اين*كه عده*اي دكان باز كرده*اند و در مسير فريب مردم هستند. ايشان ناراحت بود و آن*جا عصباني شد و بيان كرد كه امام در مواجه با مدعيان ملاقات با امام زمان(عج) با ناراحتي گفته بود كه شيادها اين بازي را كنار بگذاريد، در حال دفاع از امام(ره) و بيت امام و دفاع از اسلام و امام زمان(عج) جان به جان آفرين تسليم كرد.

                                روحاني ادامه داد: اين چه بازي است كه ما اينقدر مردم را عوام فرض كرده*ايم؟ مي*ترسم كه فردا مهر امام زمان را هم درست كنند و به مردم نشان دهند. اگر لازم باشد همه جزييات را براي مردم خواهيم گفت. عده*اي وقتي نماز مي*خوانند. جلوي خود يك جانماز خالي پهن مي*كنند و مي*گويند اين را براي امام زمان گذاشته*اند يا در سر سفره يك بشقاب غذا براي امام زمان مي*كشند يا شنيده*ام كه مي*گويند فلان جلسه مهم را روز جمعه بياندازيد تا با حضور آقا تصميم بگيريم. اين چه بازي است و چه خرافاتي است كه راه افتاده است. آيت*الله توسلي براي اين مسائل سوخت و جان باخت. براي اين خرافه*ها و اين بازي درآوردن*ها و شيادي*ها. امام زمان(عج) در آخرين متني كه از ولي عصر در كتب تاريخي ما آمده فرموده است؛ هر كس ادعا كند كه مرا ديده دروغگو و افترازننده است. دو – سه سال پيش بازي راه افتاد كه در آن مي*گفتند در تهران براي امام زمان تريبون درست كنيم. يا كسي ديگر مي*گفت كه امام زمان دو سال ديگر ظهور مي*كند، و امروز چند سال از آن سخنان گذشته است و معلوم شد كه آن فرد دروغ مي*گفت.

                                رييس مركز مطالعات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام افزود: اسلام امام(ره) اسلام منطق، وحي و قرآن بود و ما بايد از مبناي امام و راه و اصول امام حفاظت كنيم. دست*هايي در گوشه و كنار حركت*هايي را آغاز كرده است و اين حركت*ها در مسيري است كه منطق امام را كم كم از صحنه خارج كند و استراتژي امام را تغيير دهند و اصول امام را كنار بزنند. اين حركت شروع شده است البته خطرناك نيست. ما بايد هوشيار باشيم.


                                iran

                                Comment

                                Working...