Special Thread Of Jashn-e Nowruz & 13 Beh Dar

Collapse
X
 
  • Time
  • Show
Clear All
new posts
  • mahsaak
    Senior Member
    • Dec 2005
    • 4933

    #271
    azizamn 9 rooz digar be eid mande ast



    MAHSA














    [/CENTER]

    Comment

    • Michellica
      Member
      • Nov 2005
      • 649

      #272
      to europe key gharare sal avaz she? nakone hamoon 20 sob ke man maraseme faragha tahsil daram?

      Comment

      • Rasputin
        Senior Member
        • Jan 2005
        • 63906

        #273
        در ادبيات فارسي جشن نوروز را مانند بسياري از آيين هاي ديگر ، رسم ها ، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري ، چون فردوسي ، منوچهري ، عنصري ، بيروني ، طبري ، مسعودي ، ابن مسکويه ، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي - اسطوره اي آنان بي گمان ادبيات پيش از اسلام بوده ، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند ، که تنها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود:

        جهان انجمن شد بر تخت اوي

        از آن بر شده فره بخـت اوي

        به جمشيـد بر گـوهر افشاندند

        مر آن روز را روز نو خواندند

        سرسال نو هرمـز فرودين

        بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

        به نوروز نو شاه گيتي فروز

        بر آن تخت بنشست فيروز روز

        بزرگان به شادي بياراستنـد

        مي و رود و رامشگران خواستند

        محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته است : « جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم ، شما نزد من باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنماييد ، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم [مجلسي که به شکايت مردم در باب ظلمهايي که بدانان شده، رسيدگي مي شده] نشست ، روز هرمز بود از ماه فروردين ؛ پس آن روز رسم کردند.»

        ابوريحان بيروني ، پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند: «چون جمشيد براي خود گردونه بساخت ؛ در اين روز بر آن سوار شد ، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديدن اين امر به شگفت شدند پس اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نشينند و تاب مي خورند.»

        به نوشته گرديزي: « جمشيد جشن نوروز را به شکرانه اين که خداوند گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود ، برگزار کرد » و هم در اين روز بود که جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت ، به حرب ديوان و سياهان ، و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت.

        و سرانجام خيام مي نويسد که « جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل [هر يک از دوازده حصه ي منطقةالبروج، که اسامي آنها از اين قرار است: 1- حمل 2- ثور 3- جوزا 4- سرطان 5- اسد 6- سنبله 7- ميزان 8- عقرب 9- قوس 10- جدي 11- دلو 12- حوت ] قدما براي هر يک از برجهاي دوازده گانه ي فلکي(منطقة البروج) قوه ي فاعله و منفعله قائل بودند ، يعني آنها را گرم و سرد يا خشک و تر مي پنداشتند، به همين جهت دوازده برج را به چهار دسته ، آبي ، آتشي ، بادي و خاکي تقسيم کرده بودند، که هر سه برج، به يکي از اين تقسيمات تعلق دارد. برجهاي آبي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و ترند: سرطان، عقرب و حوت. برجهاي آتشي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و خشک اند: حمل، اسد و قوس. برجهاي بادي: برجهايي که داراي مزاجي گرم و ترند: جوزا، ميزان و دلو. برجهاي خاکي: برجهايي که داراي مزاجي سرد و خشک اند: ثور، سنبله وجدي.] ، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده ، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبانه روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند باز آمدن ، چه هر سال از مدت همي کم شود ؛ و چون جمشيد ، آن روز دريافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و آيين آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.»

        در خور يادآوري است که جشن نوروز پيش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز ، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند ، يادآور مي شود که ، آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت ؛ اگر چه پيش از آن هم نوروز ، بزرگ و معظم بود.

        گذشته از ايران ، در آسياي صغير و يونان ، برگزاري جشن ها و آيين هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقه ليدي بر اساس اسطوره هاي کهن ، به افتخار سي بل ، الهه ي باروري و معروف به مادر خدايان ، و الهه ي آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري ، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگوست شاه در تمامي سرزمين هاي يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارچ (4 تا 7 فروردين).

        صدرالدين عيني درباره برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا (ازبکستان) مي نويسد: «... به سبب اول بهار ، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستني ها ، راست آمدن اين عيد ، طبيعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند: حمل ، همه چيز در عمل. در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله ، دانه و سرشدن (آغاز) کشت و کار و ديگر محصولات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.

        وي در جاي ديگر مي گويد: در بخارا «نوروز» را که عيد ملي عموم فارسي زبانان بوده ، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي هاي ديني اين عيد را که پيش از اسلام ، عادت ملي بوده بعد از مسلمان شدن هم را ترک نکردند ، حتي رنگ ديني اسلامي داده و از وي فايده مي بردند. ولي برگزاري شکوهمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بين همه قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است که با وجود جنگ و ستيزها ، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي ، اجتماعي ، اعتقادي علمي و فني ، از روزگاران کهن پا برجا مانده و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ در مقام مقايسه ، امروز جامعه و کشوري را با جشن و آيين چندين روزه اي که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام ، فقير و غني ، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايي و عشايري باشد، سراغ نداريم.

        آغاز سال

        مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن ، از دوران کشاورزي ، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيين ها در نخستين روزهاي پائيز ، زمستان و يا بهار مي باشد.

        نخستين محاسبه ي فصل ها ، بي گمان در همه جوامع، با گردش ماه که تغيير آن محسوس تر و عيني تربود ، صورت گرفت؛ اما به علت نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد انجام شد.

        سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبود، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه ؛ زماني ديگر تابستان هفت ماه (از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه (از آبان تا فروردين) بود و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم شد. گذشته از ايران: «سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستاني ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم وزياد همان سال و ماه ايراني است.»

        آغاز سال ايرانيان ، هر چند زماني دستخوش تغيير گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب «سني ملوک الارض و الانبياء» و ابوريحان بيروني در «آثار الباقيه» مي گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان (يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم) روز هرمز از ماه فروردين بوده يعني وقتي که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربيعي و طالع سرطان قرار مي گرفت.


        iran

        Comment

        • Rasputin
          Senior Member
          • Jan 2005
          • 63906

          #274
          زندگی در مهاجرت در کنار همه ِ تفاوت*هایی که با زندگی در سرزمین مادری دارد، از جنبه ِ توجه به آداب و رسوم و رفتارهای فرهنگی هم با آنچه که انسان*ها قبل از مهاجرت انجام می*داده*اند متفاوت است.


          جشن*های نوروزی برای گروه قابل توجهی از ایرانیان مهاجر این ویژگی را دارد که هر سال بیش از گذشته به آن توجه می*کنند و می*کوشند جنبه*های دلپذیر میراث فرهنگی خود را به نسل*های بعدی واگذار کنند.
          هر سال از آغاز ماه مارس رویدادهای فرهنگی و اجتماعی بسیاری در رابطه با جشن*های نوروزی در میان ایرانیان مهاجر در کانادا برگزار می*شود. از جشن*های نوروزی کودکان و نوجوانان تا مراسم چهارشنبه سوری و بازارهای نوروزی و میهمانی*های بزرگ دید و بازدید.
          مراسمی که توجه غیر ایرانی*ها را هم به*تدریج جلب کرده و حالا کمتر گردهمایی نوروزی برگزار می*شود که گروهی از کانادایی*ها و غیر ایرانی*ها، از مقامات محلی و دولتی گرفته تا افراد عادی در آن شرکت نداشته باشند. برای خود ایرانی*ها هم شرکت در هر یک از این مراسم فرصتی است برای دیدار دوستان و آشنایانی که کار و زندگی روزانه، امکان دیدار گاه به گاه آنها را فراهم نمی*کند.


          هر سال به دلیل اینکه تعطیلات زمستانی مدارس و آموزشگاه*ها در کانادا از دومین هفته ماه مارس آغاز می*شود، کودکان و نوجوانان آغازگر جشن*های نوروزی ایرانیان مهاجر در کانادا و بویژه بزرگشهر تورنتو هستند.

          iran

          Comment

          • Rasputin
            Senior Member
            • Jan 2005
            • 63906

            #275
            جشن سوری مناسكی بود ویژه*ی ایرانیان، در آخرین شب اسفندار مذ (ماه اسفند) و رواج آن بیشتر شاید در خراسان بزرگ بود. «سوری» ظاهرا نوعی از گل سرخ و بسیار خوش*بویی بوده كه بعدها به نام گل محمدی شهرت یافت. شادی، خوشحالی و خرمی را نیز از معانی «سوری» دانسته*اند*. پس جشن سوری انگار خوشامدی بوده به نورز و بهار و سبزه و گل.
            اگر چه جشن سوری پیشینه*ای در ایران پیش* از اسلام داشته و با ششمین گاهنبار كه روز آفرینش مردمان دانسته می*شد** یگانه بوده است اما پس از اسلام دگرگونی*های تازه*ای پیدا كرد و در پاره*ای موارد با مضامین اسلامی هم در آمیخت.
            پیش از اسلام چرخه*ی گاه شماری روزانه چنان بود كه برای هر سی روز نامی از نام*های ایزدان و امشاسپندان بود***. اما پس از اسلام گاه شماری روزانه كه در چرخه*ی سی روزه تكرار می*شد به حساب «هفته» در آمد و نام روزها را «شنبه» تا پنج*شنبه و جمعه نهادند. این چرخه*ی هفت روزه*، ظاهرا مبتنی بر داستان آفرینش در كتاب پیدایش تورات است كه خداوند جهان را در شش روز آفرید و در روز هفتم آرامی گرفت****. واژه*ی «شنبه» نیز شكل تغیر یافته*ی همان «سَبت» روز آرامی خداوند است كه در نزد یهودیان مشهور و مقدس است.


            با تغیر نام*گذاری روزها و پدید آمدن نام*های شنبه تا جمعه، آخرین شب چهارشنبه*ی هرسال شمسی، ویژه*ی جشن سوری شد. همین بود كه تركیب «چهارشنبه سوری» پدید آمد و نخستین بار در قلمرو حكومت سامانیان رواجی دوباره پیدا كرد، افروختن آتش و عبور از آن نیز از نقطه**های كانونی چهارشنبه سوری شد. شاید به یاد نیایش آتش مقدس آسمانی، یا عبور سیاوش از آتش تهمت ها، و روئین تنی ابراهیم در آتش خشم نمرودیان، شاید هم عبور از سه توده*ی آتش مقدس، به نشانه*ی سفارش نیاكان به سه اندرز پندار نیك و گفتار نیك و كردار نیك که پلیدی ها را از آدمی بزداید. و بسی تاویل*ها و تعبیرهای گوناگون دیگر، كه از آتش پاك آسمانی تا آتش عشق زمینی را شامل می*شد.
            از آنجا كه این جشن*ها متولی خاصی نداشت و ارباب دین هم كاری به آن نداشتند، مردم عادی با شمّ و ذوق انسانی خود و متناسب با نیازهای عاطفی خود چیزهایی بر مراسم این شب می*افزودند و بسا چیزها را كه شاید انجامش ضرورتی نداشت و زمانه*اش سپری شده بود به فراموشی می*سپردند. یعنی كه چهار شنبه سوری در نزد پیشینیان ما و تا همین پنجاه و شصت سال پیش، تنها برافروختن آتش نبود، عبور از آتش تنها یكی از مراسم آن شب شمرده می*شد. از مهمترین كارهای دیگر در این شب یكی هم قاشق زنی بود و دیگری ایستادن بر سر چهارسوق، گاه به نیت فالگوشی و گاه برای نشان دادن گره فروبسته*ای تا دستی پیدا شود و گره گشایی كند.
            رسم قاشق*زنی، در این فصل از سال، و هنگام ورود به سال نو، ریشه در چگونگی اقتصاد قدیم داشت. یعنی تمام شدن ذخیره*ی ارزاق برخی خانواده*ها كه در پائیز محصول كمتری نصیبشان شده بود و توان رسانیدن آن ارزاق را به سفره*ی نوروزی نداشتند. همین بود كه در این شب، تهی سفرگان، به*گونه*ای ناشناس، چادری بر خود كشیده و نقابی به صورت زده، به در خانه*ها رفته و به وسیله*ی زدن قاشق بر كاسه*ی خالی یا بر در خانه، اهل خانه را از تهی بودن سفره*ی خویش خبر می*كردند. اهل خانه هم وظیفه*ی خود می*دانستند كه با آوردن مقداری آذوقه*ی خشك و ناپخته، او را پاسخ گویند. مهمترین شرط در این رسم آن بود كه هیچ كلامی و گفتی در میانه*ی طرفین واقع نشود، مباد که سائل شناخته شود.
            این رسم گاهی نه به سبب تهی بودن سفره*ی قاشق زن، بلكه بسا به تفنن انجام می*گرفت. با این همه، یادی بود از تهی سفرگان، و تذكری بود بر حرمت انسانی آنان و ضرورت ناشناخته ماندنشان.
            چهارشنبه سوری و چهار راه هم انگار با هم سر وسری داشتند و تفاّل زدن به گفتار عابرین بر سر چهار راه، ریشه در نگاه باطنی و ذوق تاویل*گرایانه**ی كسی داشت كه به آواز مردم گوش می*سپرد تا تفاّلی زده باشد و با دلی امیدوار تدارك سامان كار خویش كند.


            از پیران قدیم همچنین شنیده بودم كه اگر كسی را مشكلی بود كه خود به*تنهایی از حل آن ناتوان بود، بر سرچهار راه می*ایستاد، بر گوشه*ی قبای خود گرهی می*زد، یا دنباله*ی دستارش را، منتظر می*ماند، تا بزرگی و معتبری از اهالی به سراغش بیاید، و گره را باز كند. یعنی كه آسوده باش، گره از كار فرو بسته*ات خواهم گشود. بسا جوان عاشقی كه دختر دلخواهش را از او دریغ می*كردند، اینگونه به مراد می*رسید.
            انگار نیاكان ما آموخته*بودند كه در پایان سال، تا آنجا كه می*توانند گره از كار فروبسته*ی هم بگشایند، حسرت بر گذشته و نگرانی از آینده را از دل بیرون كنند، سفره*ی خویش را در حضور خداوند به شادمانی بگسترانند، حتی نیاكان و رفتگان را نیز به جشن خویش بخوانند.
            این مراسم اگرچه ابتدایی بود، و اگر چه متناسب با همان زمان و مكان خود بود، اما هرچه بود این مایه از ارزش*های انسانی در آن بود كه شایسته بازخوانی در ساحت*های تازه و متناسب با شرایط تازه باشد. اما نفی و طرد این آداب خوب مردمی، در این سال*های گذشته، که از سوی برخی صاحبان دین و دولت انجام گرفت، به این بازخوانی نقشی واژگونه داد. تا آنجا که در نزد بسیاری از جوانان امروز، چهار شنبه سوری، آتش باروت و صدای انفجار ترقه ها شده است.

            iran

            Comment

            • Rasputin
              Senior Member
              • Jan 2005
              • 63906

              #276
              San Francisco Iranian Culture Club celebrates New Year


              iran

              Comment

              • Rasputin
                Senior Member
                • Jan 2005
                • 63906

                #277
                سرخی تو از من






                iran

                Comment

                • Rasputin
                  Senior Member
                  • Jan 2005
                  • 63906

                  #278
                  از جشن*های متعددی که در ایران باستان مرسوم بوده، یا از جشن*های اندکی که از آن عهد به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک*تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می*آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سين است.

                  نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره*ای در دگرگشت*های زمانه از بین رفته*اند. از رسم*های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.

                  خانه تکانی
                  خانه تکانی از دیگر آئین*های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می*شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می*شود و پاک و پاکیزه می*گردد.

                  چنان زوایای خانه را می**روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.

                  وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می*شود.

                  پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می*شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف*هایی زیبا می**ریزند و خیس می*دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.

                  کارت شادباش
                  کاری که پس از شکل گیری روش*های جدید ارتباطی مانند نامه*نگاری، یا شکل جدیدتر آن نامه*های الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت*های شادباش فرا می*رسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی می*کنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده می*کنند.

                  دید و بازدید
                  دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می**روند.

                  روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می**رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می**زنند و دیدارها تازه می*کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت*هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می**شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می**گیرند.

                  مسافرت نوروزی
                  از آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می*آید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می*کنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می**روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت می*کنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد می**روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می**گردند.

                  آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.

                  تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه می*افتادند و اشعاری در باره نوروز می*خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:

                  باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...

                  این پیک*های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا می**گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می**کردند.

                  تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئین*های رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائین*ترین قشرهای اجتماعی می*سپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می**کرد و فرمان*های شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان می*داد.

                  آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع می**دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می**پرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمی*کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.

                  حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:

                  سخن در پرده می**گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

                  iran

                  Comment

                  • Parinaz_M
                    Senior Member
                    • Mar 2003
                    • 19964

                    #279
                    sia age eydi midi man miyam







                    God made Coke,
                    God made Pepsi,
                    God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                    ~Zende Bad Iran Va Irani~

                    Comment

                    • Rasputin
                      Senior Member
                      • Jan 2005
                      • 63906

                      #280
                      Originally posted by Parinaz_M View Post
                      sia age eydi midi man miyam
                      Hatman ! shoma tashrif biar,Eidi ham beh rouy-e chesm aziz :=)

                      iran

                      Comment

                      • Parinaz_M
                        Senior Member
                        • Mar 2003
                        • 19964

                        #281
                        eydi bayad ziyad basheha, man be mablaghe kam razi nistam







                        God made Coke,
                        God made Pepsi,
                        God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                        ~Zende Bad Iran Va Irani~

                        Comment

                        • abadani69
                          Senior Member
                          • Aug 2005
                          • 21339

                          #282
                          Emshab shenidam migan 4shanbe soori e rast migan ?man ke az donya bikhabaram eid key bid?next week

                          Comment

                          • gg666
                            Senior Member
                            • Aug 2005
                            • 4131

                            #283
                            vala emsal ye kam gharo ghatieh..chon hafteye digeh mikhore be shahadate meam reza, bazia cancel kardan bezan bekoobo..bazia ham migam hafteye dige chaharshanbe soorie va nesfe shabesh eide va sal tahvile..bara man ke fargh nadare..har do haftaro jash migiram...az alanam sale khoobio baraye hamatoon arezoo mikonam...
                            Love like you never got hurt
                            work like you don't need the money
                            Dance like no one is watching


                            تا عاقلان راهی برای یکبار خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند

                            Comment

                            • Parinaz_M
                              Senior Member
                              • Mar 2003
                              • 19964

                              #284
                              baba eyde, man ke migam halesho bebarim







                              God made Coke,
                              God made Pepsi,
                              God made Persian girls so DAMN SEXY!!!

                              ~Zende Bad Iran Va Irani~

                              Comment

                              • Rasputin
                                Senior Member
                                • Jan 2005
                                • 63906

                                #285
                                تمام فضا را دود غلیظی پر کرده ، صدای انفجارهای مهیب مرتب شنیده می شود، با افتادن هر شئ ای کنار پاهایت خودت را به طرف دیگر می کشی و جا خالی می دهی.

                                این جا میدان جنگ نیست، این ها صحنه هایی از خیابان های ایران در شب چهارشنبه آخر سال است.

                                خیابانها مالامال از مردمی است که برای جشن گرفتن این شب هجوم آورده اند. در میان صدای ترقه ها، یا شاید بهتر باشد بگویید «بمب»ها و در لابه لای جمعیت انبوه، هر از گاهی آتشی کوچک به چشم می خورد .

                                کنار خیابان های اصلی و بزرگتر که هر سال محل برگزاری این جشن بوده است، ماموران گارد ویژه و نیروی انتظامی دیده می شود و با هر توقف کوتاه سوت زنان به طرف عابر می دوند و با باتومی که در هوا می چرخانند فریاد می زنند: «حرکت کن، سد معبر نکن، راه بیفت!»

                                نزدیکتر که می روند، اگر عابر پسرجوانی باشد، تمام جیبهایش را می گردند و اخطار می کنند که اگر بار دیگر در این مکان دیده شود، بلافاصله به مرکز نیروی انتظامی منتقل می شود.

                                امسال حضور نیروهای انتظامی در شهر پر رنگ تر از هر سال به چشم می خورد. به همين دليل مردم خيابانهای بزرگ و محلهای پر رفت و آمد را خالی کرده اند، به خیابان های فرعی رفته اند و دور هم جمع شده اند.

                                وسط خیابان تعدادی جوان میدان دار شده اند و آتش کوچکی بر پا کرده اند و مرتب کپسول های کوچک گاز را در آتش می اندازند و با هر انفجار، غریو شادی از جمعیت بلند می شود.

                                مهتاب در حالی که نارنجک دست سازی را پرت می کند می گوید: «چه کنیم! نمی گذارند تفریح کنیم، هر طور می خواهیم تفریح کنیم، می گویند "نکنید!"» و همزمان به خودش «پس گردنی» می زند تا به کنايه نشان دهد که اين امر و نهی، با «تنبيه» همراه است.

                                مهتاب با خنده می گويد: «364 روز آنها می زنند، یک روز هم ما بزنیم.» چشمکی می زند و ادامه می دهد: «مگر چه می شود؟»

                                آرش، سر دسته گروهی از جوانها است که حسابی یکی از خیابان ها را بند آورده اند و جلوی هر ماشینی که از خیابان کناری می گذرد را می گیرند و خواهش می کنند صدای سیستم هاي صوتي شان را بلند کنند تا آنها بتوانند برقصند.

                                او لبخند می زند و می گوید: «ما حسابی گرمیم. می خواهیم برقصیم، حال کنیم، اگر اجازه بدهند دیگر دلیلی برای ترقه زدن وجود ندارد.» و به جمع دوستانش که وسط خیابان «تکنو می زنند» می پیوندد.



                                یک کیسه ی پلاستیک پر از وسايل آتش بازی، ترقه های مختلف، هفت ترقه، نارنجک و ... «زرادخانه» جوانهايی است که یک لحظه آرام ندارند.

                                معین که يکی از جوانهای همين گروه است، دسته سیم های ظرف شویی را کنارش می چرخاند و می گوید: «ما می دونیم که چهارشنبه سوری یعنی پریدن از روی آتش، رقص و شادی اما وقتی نمی گذارند ما هم ناچاریم. ما می خواهيم خوش بگذرونيم، همين!»

                                یکی از دوستاش از پشت سرش تعریف می کند که: «امسال قرار بود از همه تهران در میدان محسنی جمع بشیم. اما گارد ویژه اجازه نداد. حالا پخش شدیم در همه ی شهر.»

                                پاسی از شب گذشته اما هنوز صدای آخرین موزیکهای باب روز با صدای هفت ترقه و نارنجک در هم آمیخته و فضای شهر را پر کرده است.

                                آنها که از جوانی شان، چند دهه ای گذشته است، گلايه می کنند که ديگر بین جوان ها بازار پریدن از روی آتش و خواندن «زردی من از تو، سرخی تو از من» و قاشق زنی رونق گذشته را ندارد.

                                اما بزرگترها هنوز هم این آیین را گرامی می دارند و آخر شب از روی آتش می پرند و شعرهای قدیمی را می خوانند.

                                پیرمرد مسنی درحال که دارد از روی آتش کوچکی که جلوی منزلش درست کرده می گذرد، در مورد ترقه بازی می گوید: «ای داد بی داد. زمان ما از این خبر ها نبود . آتشی درست می کردیم و با افراد خانواده از روی آن می پریدیم، آجیل می خوردیم و شادی می کردیم. نمی دانم این ترقه بازی چه بلایی ست که به جان ما افتاده. همه چیز از بین رفته دیگه چهارشنبه سوری هم بوی قدیم را نمی دهد.»

                                از آن سوی کوچه زن دیگری با حرکت سر حرف های پیرمرد را تایید می کند و در ادامه حرفهای او می گوید: «این جوونها بی فکرند، اصلا حساب نمی کنند شاید کسی مریض داشته باشد. قدیم ها این موقع شب دیگه شهر آرام آرام بود.»

                                اما نوه پیرزن، دلخور به مادر بزرگ نگاه می کند و جواب می دهد: «مادر جان این چه حرفيه! شما به زمان خودتان و با شیوه آن زمان جشن می گرفتید، ما به مدل و زمان خودمان. تازه مگه یک شب بیشتره.»



                                با وجود آنکه چهارشنبه سوری، کم کم شکل سنتی اش را از دست می دهد و به يک آتش بازی گسترده همراه با انفجارهای مهيب تبديل می شود، اما هنوز هستند کسانی که شب چهارشنبه آخر سال را به خاطر سنت ها و آداب و رسوم ديرينه اش جشن می گيرند.

                                اين دوستداران رسوم قديمی، الزاما آدمهايی سالخورده يا سنتی نيستند؛ برخی از آنها جوانهايی هستند که سروشکلی کاملا مدرن و امروزی دارند.

                                کنار یک کوچه خلوت، تجمع سه يا چهار دختر که لباسهای مد روز پوشیدن و سعی دارند خودشان را در سایه دیوار پنهان کنند جلب توجه می کند. آنها فال گوش ایستاده اند، زن و مرد جوانی رد می شوند، آن دو با نگاه های عاشقانه با هم صحبت می کنند.

                                بعد از دور شدنشان یکی از دختر ها فریاد می زند: «نیتم برآورده می شود.»

                                بقيه گروه هنوز فال گوش ايستاده اند تا شايد از لابه لای صحبتهای اتفاقی رهگذران، سرنوشت نيتشان را حدس بزنند.

                                چند ساعتی از شروع روز چهارشنبه گذشته، رفتگرها مشغول جمع آوری باقی مانده آتش رو به خاموشی هستند.

                                شهر کم کم آرام گرفته تا سال دیگر باز هم پذیرای این مردم خسته از یک سال فعالیت باشد.


                                iran

                                Comment

                                Working...