رفت از بر يار من امروز و من تنها شدم
يکه و تنها به درد و رنج اين دنيا شدم
يارمشکين موي وسيمينبر چورفت ازکلبه ام
قوَت و نيروي قلبم رفت و ، من شيدا شدم
مي ندانم ، چون تحمل ميکن اين هجروفراق
بي رخ خوبش، همـي در ناله و ويلا شدم
نامه يي بر سائست بنويس يکدم ، جان من
ايکه در تنهايي خــود ، شهرهء دنيا شدم
يکه و تنها به درد و رنج اين دنيا شدم
يارمشکين موي وسيمينبر چورفت ازکلبه ام
قوَت و نيروي قلبم رفت و ، من شيدا شدم
مي ندانم ، چون تحمل ميکن اين هجروفراق
بي رخ خوبش، همـي در ناله و ويلا شدم
نامه يي بر سائست بنويس يکدم ، جان من
ايکه در تنهايي خــود ، شهرهء دنيا شدم

Comment