Announcement

Collapse
No announcement yet.

Islamic History and Civilisation

Collapse
X
 
  • Filter
  • Time
  • Show
Clear All
new posts

  • #46
    نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


    صادق هدايت؛ بوف کور

    Comment


    • #47

      داروشناسى‏

      تنوع اقليم و وسعت قلمرو اسلام كه از چين تا اندلس امتداد داشت، مسلمين را بيش از يونانى‏ها با انواع ادويه‏ى مفرده آشنا كرد. اگر چه فارماكولوژى اسلامى بر مبناى يونانى و ايرانى بود، ولى توسط مسلمين گسترش پيدا كرد و نام صدها ادويه‏ى مفرده كه براى يونانى ‏ها مجهول بود، در فارماكولوژى اسلامى وارد شد.56
      در اندلس بيش از ساير مناطق اسلامى، كشاورزى و گياه‏شناسى و داروشناسى پيشرفت داشت. در اين مورد، آثار نويسندگانى چون ابن وافد طبيب، ابن بصال طليطلى، ابوالخير و ابن حجاج اشبيلى و بالاخره ابن عوام و ابن بيطار قابل توجه است. در قرن پنجم هجرى در جاهايى چون طلي طله و اشبيليه كشاورزان، باغ‏هاى گياه‏شناسى براى انجام تحقيقات گياهى درست مى‏كردند. كشاورزى و گياه‏شناسى با طب و داروسازى رابطه‏ى نزديك داشت. كتاب عمدة الطبيب فى معرفه النبات لكل لبيب (قرن 5 ق) از مؤلفى مجهول، اوج اين رابطه را نشان مى‏دهد.57 دانشمندان مسل مان در اين رشته و در پيشبرد كشاورزى در اسپانيا چنان پيشرفت كردند كه فقط در قرن 19 ميلادى با توسعه‏ى علم شيمى بر آن سبقت گرفته شد.58
      مشهورترين داروشناسان اندلس عبارت بودند از:
      ابن جلجل (قرن 4 ق / 10م) پزشك و گياه‏داروشناس مشهور اندلس بود. او آثار مهمى در داروشناسى دارد كه عبارت‏اند از:
      1. تفسير اسماء الادويه المفرده، كه بر كتاب الادوية المفرده، يا الحشائش ديسقورديس نوشته شده است؛
      2. مقالة فى الذكر الادويه التى لم يذكرها ديسقوريدس فى كتابه كه در واقع استدراك كتاب الحشائش ديسقوريدس است؛ 3. مقالة فى ادويه الترياق؛ 4. رسالة فى العقاقير.59
      داروشناس معروف ديگر ابن وافد طبيب (قرن 5 ق / 11م) بود. وى در كشاورزى و گياه‏شناسى نيز دست داشت. چنان كه باغ مشهورِ سلطان، زير نظر او احداث شد. ابن وافد در زمينه‏ى ادويه‏ى مفرده مهارتى تام داشت.60 در غالب منابع آمده است كه وى به روش‏هاى تغذيه بيش از تجوي ز دارو گرايش داشت و در ميان داروها نيز آنچه ساده‏تر بود بر داروهاى مركب ترجيح مى‏داد و در تركيب داروها نيز به حداقل بسنده مى‏كرد.61 مشهورترين اثر او در اين زمينه الادوية المفردة است كه به گفته‏ى صاعد اندلسى همه‏ى آموزش‏هاى طبى ديسقوريدس و جالينوس را در ب ر مى‏گرفته و مؤلف بيست سال از عمر خود را بر سر تأليف و تدوين آن گذاشته است.62
      بزرگ‏ترين داروشناس در اسپانياى مسلمان، غافقى قرطبى (قرن 6 ق / 12م) بود كه نظرهاى مشروحى درباره‏ى گياهان اندلسى ارائه داد. او گياهانى از اسپانيا و افريقا فراهم آورد و نام عربى و لاتينى و بربرى آنها را ضبط كرد و وصف آنها را چنان آورد كه مى‏توان گفت درست‏ت ر و دقيق‏تر از آن به عربى نيامده است. تأليف اساسى او الادوية المفردة نام دارد63 كه مورد استفاده‏ى ابن بيطار بوده است. به عقيده‏ى مايرهوف، غافقى بى‏ترديد داروشناسى نوآور و بهترين گياه‏شناس قرون وسطى و جهان اسلام بوده است.64
      ابن الروميه (قرن 6 و 7 ق / 12 و 13م) ملقب به عشّاب، نباتى و زهرى، گياه‏شناس و داروشناس بزرگ اندلس بود. اصل وى از قرطبه بود و در اشبيليه متولد شد. وى پس از آموختن علم حديث، به علم گياه‏شناسى متمايل شد و براى شناخت و دسته‏بندى نباتات، سراسر اندلس و مغرب و افريقيه را زير پا گذاشت، پس از آن رهسپار مشرق شد و در مصر و شام و عراق و حجاز به تحقيق و تفحص در نباتات پرداخت و بسيارى از نباتات ناشناخته را دسته‏بندى و غوامض اين علم را حل كرد.65 وى برجسته‏ترين گياه‏شناس مسلمان است كه نباتات ناشناخته را نه فقط از ديدگ اه پزشكى، كه از نظر دانش گياه‏شناسى نيز مطالعه كرد و توانست زمينه‏ى اين علم را توسعه داده، تجارب خود را به وسيله‏ى شاگردانش كه بزرگ‏ترين آنها ابن بيطار است به آيندگان انتقال دهد. او پس از سفرهاى دور و دراز در مشرق، به موطن خود باز گشت و دكانى براى فروش گ ياهان دارويى گشود.66 آثار او در علم گياه‏شناسى عبارت‏اند از:
      1. تفسير اسماء الادوية المفردة من كتاب ديسقوريدس؛
      2. مقالة فى تركيب الادويه؛
      3. الرحله النباتيه، كه مهم‏ترين اثر او بود و در آن انواع گياهانى را كه كشف كرده بود با ذكر نام و خواص آنها جمع آورده بود؛
      4. التنبيه على اغلاط الغافقى.67
      طبيب گياه‏شناس ديگرى كه بايد از او نام برد، ابن عوام اشبيلى (قرن 6 ق / 12م) است. كتاب او موسوم به كتاب الفلاحة، مهم‏ترين كتاب عربى در اين زمينه است. اين اثر به همان اندازه كه از نظر ادبى حايز اهميت و متكى بر نوشته‏هاى يونانى و عربى است، به همان اندازه ه م بر اساس آگاهى‏هاى عميق تجربى و كاربردى نوشته شده است. كتاب الفلاحة طى يك شرح دقيق، 585 نوع رستنى را كه 55 نوع آن درخت ميوه است معرفى مى‏كند. به عقيده‏ى مايرهوف اين كتاب را بايد يكى از مهم‏ترين رسالات عربى در مورد علوم طبيعى و به‏خصوص علوم گياه‏شناسى به شمار آورد.68
      ابن بيطار مالقى (قرن 7 ق / 13م) معروف‏ترين دانشمند گياه‏شناس و داروشناس اندلس بلكه همه‏ى جهان اسلام بود و او را جانشين به حق ديسقوريدس دانسته‏اند.69 ابن بيطار براى تحقيق در انواع نباتات طبى در اندلس، شمال افريقا، مصر، سوريه و آسياى صغير مسافرت‏ها كرد و نتيجه‏ى آن، دو كتاب معتبر و مشهور در اين زمينه است:
      1. المغنى فى الادوية المفردة، كه بر حسب معالجات اعضاى بدن و تأثير درمانى داروها تنظيم شده است؛
      2. الجامع فى الادوية المفردة،70 كه به مفردات ابن بيطار معروف است.
      او در كتاب الجامع فى الادوية المفردة، از داروهاى ساده كه از مايه‏هاى حيوانى يا گياهى يا معدنى به دست مى‏آيد سخن گفته و تجربيات و تحقيقات شخصى خويش را بر آن افزوده است. ابن بيطار حدود 1400 نوع ادويه‏ى مفرده را - كه 300 مورد از آن تازگى داشتند - به ترتيب حروف الفبا نام برده است‏71 شرح اين داروها بسيار دقيق نوشته شده و نام‏هاى مترادف، نام‏هاى يونانى و حتى اغلب اسم مترادف فارسى، بربر و نام‏هاى محلى اسپانيولى آنها هم در اين كتاب آمده است.72
      مفردات ابن بيطار از حيث جامعيت و دقت چنان بود كه از عهد ديسقوريدس تا دوره‏ى رنسانس اروپا شايد هيچ كتابى كه با آن قابل مقايسه باشد به وجود نيامد.
      در اسپانيا مطالعات مسلمين راجع به نباتات، نه فقط در كتاب بلكه به ويژه در طبيعت انجام مى‏شد.73

      تأثير طب اندلس بر اروپا
      انتقال علوم اسلام به اروپا از سه طريق عملى گرديد:
      1. تماس‏هايى كه از زمان صليبيان بين مسلمانان و غربى‏ها برقرار شد؛
      2. تماس‏هايى كه در سيسيل واقع شد (كه بيش‏ترين تماس‏ها از اين طريق بود)؛
      3. تماس‏هايى كه در شبه جزيره‏ى ايبرى بين مسلمانان و غربى‏ها برقرار شد، و چنان كه برخى محققان گفته‏اند، ارتباطات اخير بيش‏ترين نتايج را در بر داشته است.74
      در قرون اوليه‏ى نفوذ اسلام به اندلس، فرهنگ شرقى به سوى اندلس جريان يافت. فهرست نام طالبان علمى كه از اندلس به جست‏وجوى دانش، راهى مصر و شام و عراق و... مى‏شدند، مؤيد اين گفتار است. به تدريج اوضاع تغيير كرد و اندلس خود به مرحله‏ى توليد علم رسيد و بزرگانى در رشته‏هاى مختلف علمى، از جمله طب ظهور كردند. دستاوردهاى والاى مسلمين در اسپانيا، براى فرهنگ اروپاى مسيحى، به ويژه پس از سده‏ى دهم ميلادى [سوم هجرى‏] حايز اهميت است.75
      درباره‏ى اقتباس غرب از فرهنگ و علوم اسلامى، جوزف كامپل(joseph campell) فيلسوف معاصر آمريكا، در كتاب آفريننده اساطير،(creative mythology) فصلى از تأليف خود را به ميراث اسلام leogacy of islamاختصاص داده است. او در اين فصل، از ارزش معنوى و علمى فرهنگ اسلا مى و چگونگى انتقال آن به اروپا به تفصيل سخن گفته است.76
      اقتباس علوم اسلامى از نيمه‏هاى قرن چهارم هجرى آغاز شد و شهر طليطله مركز عمده‏ى نهضت علمى در اين برهه از زمان بود.

      دارالترجمه‏ى طليطله‏
      طليطله بعد از تسلط مسيحيان به سال (478 ق / 1085م) كه مقام خود را به عنوان مركز فرهنگ اسلامى محفوظ داشته بود، راه اصلى براى انتقال ذخاير معنوى عرب به غرب بود. در طليطله، به همت ريموند اول، اسقف اعظم طليطله (520 -546 ق / 1126- 1151م) مدرسه‏ى منظمى بر اى ترجمه تأسيس شد و مترجمان زيادى از آن بيرون آمدند.77 از جمله علماى بريتانيا كه بدانجا راه يافتند، ميشل اسكات و رابرت آوچستر بودند. ادلارد آوباث نيز در همين دوران به اسپانيا سفر كرده بود.78 اين مترجمان كتاب‏هاى علمى بسيارى را به لاتين ترجمه كردند.
      هنگامى كه پيترونرابل(piter venerable) و ابوت كلونى(abbot of cluny) به دعوت رييس دارالترجمه‏ى طليطله، رومان سوتاتى(roman of sauvetat) (1151 - 1126م) از آن جا ديدن كردند بيش از هفتاد تأليف از زبان عربى به لاتين ترجمه شده بود.79 در نتيجه‏ى اين ترجمه‏ها بسي ارى از اصطلاحات فنى عربى به زبان‏هاى اروپايى راه يافت؛ از جمله كلمه julep (از جلاب عربى = گلاب) به معناى شربت طبى معطر؛ كلمه‏ى rob (همان رب عربى) به معناى عصاره‏ى ميوه‏ى غليظ كه با عسل آميخته باشد؛ كلمه‏ى syrup(شراب عربى) به معناى آبى كه شكر را به نسبت معينى در آن حل كرده و بعضى مايه‏هاى طبى بر آن افزوده باشند و كلمه‏ى soda(= صداع) كه در قرون وسطى به معناى سردرد به كار مى‏رفت.80
      در قرن ششم جريان اقتباس علوم اسلامى به مناطق ديگرى مانند فرانسه،81 آلمان، اروپاى مركزى و انگليس‏82 رسيد. قرن ششم اين ويژگى را داشت كه مترجمانى پديد آمدند كه علاوه بر توانايى‏هاى زبانى، معلومات علمى تخصصى لازم براى ترجمه‏ى متون تخصصى را نيز داشتند. اين د وره آغاز مرحله‏ى تقليد محسوب مى‏شود.
      شمال غربى افريقا و اسپانيا به ويژه طليطله كه جرارد كرمونايى و ميشل اسكات در آن جا به كار مشغول بودند، در انتقال طب اسلام به اروپا نقش معتبر داشت.83 لازم است ذكر شود كه در اين زمان سطح معالجه در اروپا بسيار پايين بود. يادداشت‏هاى اسامة بن منقذ، يكى از قه رمانان جنگ‏هاى صليبى كه درنبورگ drenbourg آن را جمع‏آورى كرده و اصل عربى را به همراه ترجمه‏ى فرانسوى آن منتشر نموده،84 حاكى از اين امر است. اسامه شيوه‏ى طبابت پزشكان مغرب زمين را اين گونه ترسيم مى‏كند:
      بنا به خواهش كوتوال فرنگىِ قلعه‏ى منيطره، كه در لبنان واقع است، عموى اسامه، پزشكى را اعزام مى‏كند. طولى نمى‏كشد كه پزشك برمى‏گردد و حكايت قابل توجهى را نقل مى‏كند. او مجبور بود يك سرباز و يك زن را معالجه كند. سرباز در پاى خود دُملى داشت و پزشك مسلمان تد بيرى انديشيد كه عفونت‏هاى آن بالا آمد و دمل باز شد و عفونت به صورت رضايت‏بخشى خارج شد. اما زن دچار بيمارى سل بود. پزشك مسلمان رژيم غذايى خاصى را تجويز كرد كه حاوى سبزيجات تازه و فراوان بود. در اين‏جا پزشك فرنگى به صحنه آمد. او از سرباز پرسيد آيا مى‏خواهد با يك پا زنده بماند، يا با دو پا بميرد. سرباز پاسخ داد مى‏خواهد زنده بماند؛ لذا پزشك دستور داد با تبر پاى او را قطع كنند. با دومين ضربه‏ى تبر، مرد بيمار جان باخت. معالجه‏ى آن زن بدتر از اين بود. دكتر فرنگى گفت: ديوى بر او مستولى شده و بايد موهايش تراشيد ه شود. اين كار انجام شد. بيمارى او افزون شد. پزشك گفت كه ديو به داخل سر او وارد شده و سپس شكافى در سر او ايجاد كرد كه جمجمه‏ى وى ديده مى‏شد و با آب و نمك مغز را شست‏وشو داد. اين زن بلافاصله مرد؛ از اين‏رو پزشك عرب از مردم پرسيد: آيا [با وجود اين پزشك فرن گى‏] نيازى به من هست؟ آن‏ها پاسخ منفى دادند؛ لذا وى به وطن خود برگشت.85
      نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


      صادق هدايت؛ بوف کور

      Comment


      • #48
        نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


        صادق هدايت؛ بوف کور

        Comment


        • #49
          نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


          صادق هدايت؛ بوف کور

          Comment


          • #50
            12ـ همدستي قدرت سياسي

            مباني سياست علمي دولت اسلامي در عمل عبارت بود از: گسترش زبان عربي، نهضت ترجمه و بنيان*گذاري مراكز علمي، كتابخانه*ها و رصدخانه*ها و.... كه اثر حيات*بخشي بر رونق دانش*ها گذاشت. كمتر علمي مثل فقه و كلام مورد توجه قرار گرفت. قدرتهاي سياسي در اين امر دخيل بودند. اسلام و زبان عربي دو عامل وحدت*بخش دولت اسلامي بودند. با ترجمه*ي علوم رايج به زبان عربي سر و بندهاي بين علماء و مردم عادي برداشته شد و آموزش امري همگاني گرديد. رفتار و نيازهاي قدرت موضوع تازه*اي در دانش را پيش مي*آورد و آنها را مي*پروراند. رابطه با قدرت منافع دانشمندان را تأمين مي*كرد.
            در سده*هاي نخستين جريان توسعه*ي صنايع وابسته به علم و فرهنگ مانند ساختن قلم و دوات و رحل و...... و نيز علاقه*ي قدرتهاي اقتصادي و سياسي به جمع*آوري آثار هنري و فرهنگي، همبستگي بين دانشمندان و صاحبان صنايع و قدرت را دامن زد. اما شكست آل*بويه به دست سلجوقيان و تسلط بر بغداد، از ميان رفتن خلافت عباسي، جنگهاي صليبي كه خلافت فاطميان را لرزاند. و به قدرت رسيدن صلاح*الدين ايوبي، تهاجم*هاي مغول و تصرف بغداد به دست هلاكوخان پايه*هاي تمدن اسلامي را لرزاند و ظهور دولتهاي ملي از جمله دولت ايران و ايالات مسلمان*نشين هند، اين نقش را كمرنگ*تر كرد.

            عوامل انحطاط و ركود توليد

            1ـ عمل نكردن به دستورات كتاب آسماني و بالتبع ناهمسازگاري ميان حكام و مسلمانان در كسب دانش*هاي ضروري.
            2ـ شكل*گيري بحران فرهنگي ناشي از جدال كلام، فلسفه، عرفان و فقه كه سبب يكجانبه*نگري در اسلام شد. نابودي عيني نظام سياسي مبتني بر ولايت وحدت علوم اسلامي را به خطر انداخت و معرفت اسلامي تجزيه شد و شخص مسلمانان از فهم جامع اسلام و نگاه كلان آن به انسان طبيعت خدا و تاريخ و جامعه بازماند و اين كج فهمي را بر محافل علمي تحميل كرد.
            3ـ جدايي ابعاد ظاهري و باطني اسلام و تقسيم* حوزه*هاي معرفتي، پيشوايي معرفت را از اسلام گرفت. اسلام متعادل با افراط و تفريط مواجه شد. تصوّف منفي و يكطرفه و پشت كردن به زندگي اسباب انحطاط دانش*ها را فراهم ساخت.
            تصوف*گرايي افراطي و يكجانبه*نگري صوفيان بيشتر محصول دوران غزنويان، سلاجقه و مغول بود. سركوب عقل سبب شد تا از ميراث آن جز صورتهاي فسيلي باقي نماند. طلوع و بلوغ تصوف زاهدانه مسئول توقف نهضت عقل*گرايي شد. توازن دانش*ها به دست تصوف و در رتبه*ي بعد فقه، از بين رفت.
            4ـ جدايي دو ساخت حكمت نظري و عملي از يكديگر و تقابل ميان اين قلمروها سبب گسيختگي فرهنگي شد.
            5ـ روشهاي عقيم علمي متأثر از يونان و منطق صوري ارسطو از عوامل نازائي علمي جامعه اسلامي بود. اين روشها قياسها را كه نگاه استاتيك را بر انديشه توصيه مي*كنند، محور حركت علمي قرار مي*دهند در حالي كه قرآن با نگاه ديناميك به پديده*ها مي*نگرد.
            6ـ جنبه*ي تاريخي گرفتن و به فرهنگ تبديل شدن اسلام بر خلاف دوره*ي شكوفايي كه اسام به عنوان ايدئولوژي مطرح بود سبب انحطاط اسلام شده است. ايدئولوژي ذاتاً منتقد، حركت*آفرين و ناسازگار با ركود است اما فرهنگ به جاي ستيز به تبيين وضع موجود مي*پردازد.
            7ـ قد برافراشتن نيروهاي مذهبي محافظه*كار و قشري كه تعريف محدودي از سودمندي علم ارائه دادند. از ديگر عوامل انحطاط است.
            8ـ تعصب كوركورانه، تقليد، غرور، ترس از نوآوري به عنوان موانع رواني و فرهنگي توليد دانش بود.
            حضور قدرت مهاجم و عدم پايبندي او به ارزشهاي اسلامي اسباب تقويت اين عناصر را فراهم نمود.
            9ـ فرقه*گرايي*ها، مشاجرات طولاني متوليان اسلام انجماد دير پاي دانشهاي نظري و كاربردي را به دنبال داشت.

            نتيجه*گيري

            بنابر داده*هاي تاريخي، اسلام توانست با عناصري چون وحدت معرفتي، تعميم معرفت به همه حوزه*هاي معرفتي و حفظ سنتهاي علمي و ديگر عواملي كه در قبل ذكر شد اسباب توسعه فرهنگي را فراهم سازد و در اين ميان همه*ي قدرت سياسي و حمايت او از سياستهاي فرهنگي نقش مهمي داشت. در نقطه*ي مقابل موانعي چون كنار گذاشتن اسلام، برخورد دانش*ها و ديگر موانع مذكور در قبل، عوامل ايستايي دانش در جهان اسلام گرديد.
            شناخت اين ديناميزم و بازگشت به عناصر مولد مي*تواند وضعيت استاتيك كنوني را به وضعيت ديناميك تغيير دهد.
            نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران


            صادق هدايت؛ بوف کور

            Comment

            Working...
            X